پگاه حوزه
(١)
قرن قدرت انديشه - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
نقد نخبهگرايى در توليد دانش -
٢ ص
(٣)
اعراب و اسرائيل در ترازوى آمار - شیرودی مرتضی
٣ ص
(٤)
يهوديت و افسونزايى هاليوودى - حمد امیر
٤ ص
(٥)
ضريب هوشى جرج بوش - شیرودی مرتضی
٥ ص
(٦)
معقوليت گزارههاى دينى -
٦ ص
(٧)
تحول در اجتهاد رايج عنصر تحول در نظريات مرحوم شيخ محمد مهدى شمسالدين - مرادى مجيد
٧ ص
(٨)
حكمتسياسى و شارحان انديشههاى فلسفى - لک زايى شريف
٨ ص
(٩)
امپرياليسم با مديريت جديد -
٩ ص
(١٠)
امريكا و التيام مذهبى -
١٠ ص
(١١)
نفى آرمانخواهى ناهنجار - سينا محمد
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - امپرياليسم با مديريت جديد
امپرياليسم با مديريت جديد
كتاب «آنسوى جهانىسازى» از جمله آثار جديد آقاى دكتر محمد حسين رفيعى، استاد دانشگاه تهران است كه به همت انتشارات صمديه منتشر گرديده است. اين كتاب حاوى يك پيشگفتار و سه فصل است.
در پيشگفتار، دلايل نگارش كتاب و موضوعات مطروحه در فصول تبيين شده است. فصل اول كتاب به مصاحبه ايسنا با نويسنده كتاب، پيرامون حمله تروريستى به آمريكا و حمله نظامى به افغانستان اختصاص دارد. نويسنده اتفاقات مزبور را در چهارچوب پديده جهانى سازى و نظم نوين جهانى تحليل كرده، جهانى سازى را تعبير جديدى از پديدههاى امپرياليسم، استعمار و سلطه جهانى مىداند. وى در اين مصاحبه با اشاره به ويژگىهاى منطقه خاورميانه به اهداف امريكا از حمله به افغانستان اشاره كرده و رعايتحقوق بشر و اعمال مردمسالارى و عدالت اجتماعى را تنها راه مبارزه، مقاومت و پيروزى بر توطئه جهانخواران دانسته است.
با توجه به اعتقاد نويسنده به اينكه جهانىسازى ريشه در تاريخ تشكيل بورژوازى جهانى و جهان سرمايهدارى دارد، در فصل دوم كه به جهانىسازى در فاصله سالهاى ١٨٩١ تا ١٩٧٦ اختصاص دارد، سعى شده استبهطور خلاصه با بررسى موضوعات مختلف در مقطع زمانى مورد اشاره، سرنخهايى از اين پديده به دستخواننده داده شود. بنابراين نويسنده كتاب به طور فشرده تاريخ عملكرد نظام جهانى سرمايهدارى را بيان مىكند تا از اين رهگذار ارتباط عملكردهاى استعمار، امپرياليسم و جهانىسازى در قرن ١٩ و ٢٠ روشنتر گردد. نويسنده معتقد است: «جهانىسازى در دوران اخير، اگرچه ظاهرا شكل جديدى گرفته است محتوا و ماهيت آن به همان معناى دوران امپرياليسم و استعمار نو و كهنه است كه اين بار با تجربه بيشتر و ولع و حرص گستردهترى به ميدان آمده است. در اين فصل سعى شده است كه عملكرد دو كشور بزرگ استعمارى (انگليس و امريكا) در فاصله سالهاى ١٨٩١ تا ١٩٧٦ به شكلى كاملا گذرا و فهرست وار عنوان گردد تا اولا ارتباط بين جهانى سازى در اين دوران و دوران بعد از ١٩٧٦ و ثانيا ويژگى پايدار سرمايه دارى جهانى، كه تجاوز، توطئه، چپاول و گسترش حيطه قدرت و ثروت آن است آشكارتر گردد». در اين فصل با اشاره به تحولات آمريكا و انگليس تا پايان جنگ جهانى اول به سازماندهى مشترك اين دو كشور، تشكيل شوراى روابط خارجى، اهداف شورا و نقش آن در تحولات آمريكا در بين دو جنگ جهانى، بحران ١٩٢٩ و توصيه شورا، رشد اقتصادى امريكا در دوران جنگ دوم جهانى، شورا و جهان پس از جنگ دوم جهانى و توسعه شورا در دوره ١٩٥٣ - ١٩٧٥ پرداخته مىشود. مسائل و موضوعات فصل دوم عبارتند از: طبقه سرمايه داران و عضويت در شورا، شورا و شركتهاى چند مليتى، برنامه شورا براى سلطه جهانى ١٩٣٩ - ١٩٧٥، طرح مطالعات جنگ و صلح، شورا و ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم، صندوق بين المللى پول و بانك جهانى، شورا و شكلگيرى سازمان ملل متحد، تغيير سياست امريكا نسبتبه چين، شورا و آمريكا در جنوب شرقى آسيا و طرحهاى شورا براى نظم نوين جهانى.
عنوان فصل سوم اين كتاب عبارت است از: «جهانىسازى در فاصله سالهاى ١٩٧٦ تا ٢٠٠٠». در اين فصل با اشاره به نظام سرمايهدارى جهان در چند قرن گذشته به ساماندهى تشكيلات متعددى براى حفظ و تداوم شيوه خود در قبال كشورهاى ضعيف و تحتسلطه توجه شده و عمدهترين اين سازمانها و تشكيلات را اينگونه مىشمارد: ١. فراماسونها، ٢. مؤسسه سلطنتى امور بين المللى، ٣. كميته ٣٠٠، ٤. بانك جهانى، ٥. صندوق بين المللى پول، ٦. ناتو، ٧. شوراى روابط خارجى امريكا، ٨. جامعه اروپا، ٩. گروه٧، ١٠. كميسيون سه جانبه، ١١. شوراى امنيتسازمان ملل، ١٢. صندوق آلمانى مارشال، ١٣. باشگاه رم، ١٤. سوسياليزم بينالمللى، ١٥. سازمان تجارت جهانى و... قسمت عمده فصل سوم به كنفرانس عمومى سالانه داووس كه امروزه به اجلاس اقتصاد جهانى تغيير نام داده است، اختصاص دارد. تاريخچه مختصر اين اجلاس و كنفرانسهاى برگزار شده تا سال ٢٠٠٠، به شكل موجز مورد اشاره قرار گرفتهاند. در ادامه به اعضا و تشكيلات آن پرداخته شده است. عكسالعمل محافل غربى در مقابل پديده داووس (جهانى سازى)، جهانى سازى و جهان سوم - با اشاره به جهانىسازى در كشاورزى هندوستان - و ديدگاه بعضى از شخصيتها مانند فيدل كاسترو، در ادامه اين فصل مورد بحث قرار مىگيرد.
در اين فصل ماهيت جهانىسازى نيز بحثشده است. نويسنده به نقل از مصاحبه كلاوس شوآب، بنيانگذار و رييس مجمع اقتصاد جهانى آورده است: «جهانىسازى بار معنايى ايدئولوژيك پيدا كرده است. جهانىسازى يك فرآيند اقتصادى بىرحمانه تلقى مىشود كه مشاغل و فرهنگها را نابود مىكند و هر پديده بدى تحت اين عنوان به مردم عرضه مىگردد. از اين رو من واژه جهانىشدن را ترجيح مىدهم; زيرا اين واژه هم به جهانىسازى مربوط مىشود و هم به ما كمك مىكند كه تمام وجوه جهان - اعم از وجوه اقتصادى، سياسى، تكنولوژيك، اجتماعى و فرهنگى آن - را در نظر بگيريم».
نويسنده كتاب در بحث تاريخچه جهانىسازى، القاى اين مطلب را كه جهانىسازى يا جهانىشدن، پديده جديدى است و ارتباط آن با تحولات تكنولوژيك و اصل دانستن تحولات تكنولوژى (ارتباطات، كامپيوترهاى شخصى، اينترنت و..). را دروغ ديگرى مىداند كه به خورد مردم جهان جنوب داده مىشود. وى عقيده دارد كه جهانىسازى بيش از سه هزار سال سابقه تاريخى دارد و عوامل منفى و مثبتى در صدد جهانىسازى بودهاند. نويسنده با اشاره به بعضى تحولات در طول تاريخ، به شكلگيرى نظام سرمايهدارى در كشورهاى اروپايى پرداخته، مىگويد: «در مراحل مختلف تاريخى در نظام سرمايهدارى ما شاهد جهانىسازى بودهايم.» به عقيده نويسنده در دوران عمر سرمايهدارى بطور مشخص جهانىسازى به اشكال زير جلوه نموده است: ١. دوران استعمارى، ٢. دوران امپرياليسم، ٣. دوران جنگ سرد، ٤. دوران نظم نوين جهانى. جهانىسازى داراى مشخصاتى در وجوه اقتصادى، سياسى، فرهنگى، اجتماعى، نظامى، اطلاعرسانى و تبليغاتى و ضدانگيزهاى است كه نويسنده در مورد هر يك از اين وجوه، توضيحاتى را ارائه مىدهد.
نويسنده در پايان كتاب با اشاره به عواقب جهانىسازى به نتيجهگيرى مىپردازد. عواقب جهانىسازى از نظر نويسنده عبارتنداز: ١. قطبى شدن نيروهاى اجتماعى در كشورهاى جنوب، ٢. وابستگى و سرسپردگى رهبران اين كشورها به سرمايهدارى جهانى، ٣. رشد نهضتهاى استقلال طلبانه و عدالتخواهانه در كشورهايى كه به اين روند مىپيوندند. جهانى شدن اقتصاد، بر منطقه خاورميانه نيز تاثير فراوانى دارد. به نحوى كه انرژى، بازار منطقهاى، نيروهاى مولد و صنعتى منطقه در اين مورد تاثير مىپذيرند. البته عدم استقرار صلح در سرزمينهاى اشغالى، انقلاب ايران و حاكميت صدام در عراق و توانايى او در مديريت اجتماعى و نوع سوسياليسم بعثى، از عوامل بازدارنده جهانى شدن وسيع و گسترده در خاورميانه شمرده شده است. در هر صورت كنترل عوامل بازدارنده در دستور كار سرمايهدارى جهانى قرار گرفته است كه پروژه حذف صدام نيز در اين راستا قابل طرح مىباشد.
پيشينه جهانى شدن يا جهانى سازى
با توجه به موارد مختلفى كه نويسنده محترم در تاريخچه جهانىسازى يا «جهانى شدن» مطرح مىكند، به نظر مىآيد كه ايشان حتى جهانگشايى افرادى مانند اسكندر مقدونى را نيز در راستاى جهانى سازى مىداند كه قطعا نمىتوان اين اقدامات را با جهانى سازى يا جهانى شدن به مفهوم علمى امروزى مقايسه كرد; زيرا شرايط و ويژگىهاى هر دوره متفاوت بوده و مسائل و معضلات جديدى كه در حال حاضر در بحث جهانى شدن مطرح هستند، اصلا در آن دوران مطرح نبوده است. شايد بتوان حتى بازگرداندن تاريخ جهانىسازى را به دوران استعمار و امپرياليسم نو و كهنه نيز با ترديد تلقى كرد، بدين معنا كه در دوران استعمار و يا امپرياليسم، جهانى شدن به شكل كنونى، مطرح نبوده است و اين در صورتى است كه بسيار بدبينانه به جهانى شدن بنگريم و آن را با استعمار و امپرياليسم نو و كهنه مقايسه كنيم. البته مىتوان گفت كه بهوجود آمدن دورههايى مانند دوران استعمار، امپرياليسم نو و كهنه، زمينهها و مقدمات پديد آمدن ايده كنونى جهانى شدن يا جهانىسازى بودهاند، ولى نمىتوان گفت در آغاز شروع استعمار، آنها همين ايدههاى كنونى در مورد جهانىسازى يا جهانى شدن را داشتهاند. افزون بر اين نبايد انكار كرد كه پديده «جهانى شدن» مزيتها و محاسن عمدهاى نيز براى جامعه بين المللى به ارمغان آورده است.
جهانىسازى يا جهانىشدن؟
نويسنده محترم كتاب در عنوان كتاب خود از تعبير «جهانىسازى» استفاده كرده است. با توجه به نگرشى كه نويسنده به مسائل جهانىشدن دارد - و اينكه جهانىسازى ريشه در تاريخ تشكيل بورژوازى و جهان سرمايهدارى دارد و محتوا و ماهيت آن، همان محتوا و ماهيت امپرياليسم و استعمار نو و كهنه است، لازم بوده است از همين تركيب در عنوان كتاب استفاده كند. در فصل سوم نويسنده به نقل از مصاحبه كلاوس شوآب بينانگذار و رئيس مجمع اقتصاد جهانى نيز آورده است: «جهانىسازى بار معنايى ايدئولوژيك پيدا كرده است. جهانىسازى يك فرايند اقتصادى بىرحمانه تلقى مىشود كه مشاغل و فرهنگها را نابود مىكند و هر پديده بدى، تحت اين عنوان به مردم عرضه مىگردد. از اين رو من واژه جهانىشدن را ترجيح مىدهم; زيرا اين واژه هم به جهانىسازى مربوط مىشود و هم به ما كمك مىكند كه تمام وجوه جهان - اعم از وجوه اقتصادى، سياسى، تكنولوژيك، اجتماعى و فرهنگى آن - را در نظر بگيريم». علىرغم اينكه در مصاحبه رئيس مجمع اقتصاد جهانى نيز به استعمال لفظ جهانىشدن تاكيد شده است، ولى نويسنده محترم در تمام كتاب از لفظ «جهانىسازى» استفاده مىكند تا نشان دهد كه اين امر تداومبخش سرمايهدارى جهانى و شيوهاى ديگر از امپرياليسم و استعمار است.
به راستى اصطلاح جهانىشدن، به مفهوم رايج كنونى از چه زمانى به كار برده شده است؟
اصطلاح جهانى شدن (جهان گسترى) به مفهوم رايج كنونى، از نيمه دوم سده بيستم وارد عرصه ادبيات اقتصادى، سياسى و فرهنگى شده است. واژه Globalization اسم مصدر از مصدر جعلى To Globalize است، كه خود از صفت Global ساخته شده است. در فرهنگهاى زبان، براى اين صفتسه معنا قائل شدهاند «گرد مثل توپ يا كره» ، «مقولات مربوط يا شامل در كره زمين و اصولا در سراسر جهان» و «كلى يا جهانشمول». مصدر To Globalize با توجه به معناى سوم آن ساخته شده است و فعل آن هم لازم و هم متعدى است. از اين رو مىتوان آن را از يك سو جهانشمول كردن يا يكپارچه كردن و از سوى ديگر جهان شمول شدن يا يكپارچه شدن ترجمه كرد. (١)
دكتر عليرضا شجاعى عضو هيئت علمى دانشگاه تربيت مدرس، جهانى شدن را از جمله نظرياتى مىداند كه در عصر كاربردى شدن تئورىها، استعداد و ميل شگرفى براى نزول به سطح راهبردى و حتى عقيدتى دارد. اين همان سطحى است كه از آن تحت عنوان جهانىسازى نام برده مىشود. (٢)پىنوشتها:
١. اطلاعات سياسى - اقتصادى، سال هفدهم، شماره هفتم و هشتم، فروردين و ارديبهشت ١٣٨٢، ص ١٩٦.
٢. مجله پگاه، شماره ٩٥، ص ٢٧.