پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تفسیر قمى در ترازوى نقد - شريفى حسن
تفسیر قمى در ترازوى نقد
شريفى حسن
حسن شریفى ـ محمد حسین مبلغ
در میان منابع ومتون معتبرشیعى، تفسیر على بن ابراهیم قمى، از جمله منابع و تفاسیر مطرح ومورد توجه بوده و هست.
این تفسیر، دراواخر نیمه اول یا اوایل نیمه دوم قرن چهارم هجرى قمرى، نگارش یافته و از همان آغاز، جایگاه لازم را در متون شیعى به دست آورد وهرچه بیشتر بر عمر آن گذشت، انظار بیشترى را به خود جلب کرد، تا آن جا که در قرنهاى بعد کم تر تفسیر شیعى را مى توان یافت که ازآن نقل حدیث نکرده باشد.*
از آن جا که بسیارى از عالمان شیعى بر این اعتقاد بوده اند که تفسیر قمى، مجموعه اى از روایات معتبر امامى است و بیشتر نزدیک به اتفاق آنان این نکته را پذیرفته اند، کم تر به نقد و و بررسى آن همت گماشته اند.
ولى در ادوار اخیر، بویژه سده چهاردهم هجرى، با توجه به پیدایش این شبهه که ممکن است این تفسیر، تفسیر معروف على بن ابراهیم نباشد، دیدگـاههایى از سوى برخى پژوهشیان، در نقد و بررسى آن ارائه شده است. **
دیدگاهها
برخى محققان، علاوه بر این که همه تفسیر را ازآن على بن ابراهیم مى دانند، تمام روایتهــاى آن را صحیح و معتبر تلقى کـرده اند
وگواه آنان جمله اى است.که در.مقدمه کتاب ثبت شده:
(ونحن ذاکرون مخبرون بماینتهى الینا من مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم….)٢
ما دراین کتاب روایاتى را نقل مى کنیم که از راه مشایخ و ثقات امامیه از امامان معصومى که خداوند اطاعت آنان را بر ما واجب کرده است، به مارسیده باشد.
واینک دیدگاه بعضى علما را که با توجه به جمله یادشده، تفسیر را معتبر مى دانند، یاد مى کنیم:
شیخ حرعاملى، نویسنده کتاب ارجمند وسائل الشیعه دربرداشت از عبارت یادشده مى نویسد:
(قد شهد على بن ابراهیم أیضاً بثبوت احادیث تفسیره وأنها مرویة عن الثقات عن الائمة.)٣
على بن ابراهیم خود نیز به ثابت بودن روایتهاى تفسیرخود گواهى داده است[وگفته است] روایتهاى تفسیر، از طریق ثقات از ائمه(ع)روایت شده است.
نویسنده کتاب معجم الرجال، دراین باره یادآور شده است:
(… قبلاً بیان شد که وثاقت یک راوى با خبردادن و تأیید یک فرد ثقه دیگر ثابت مى شود، فرقى نیست که شخص ثقه، به وثاقت فرد معینى گواهى دهد یا به وثاقت او در ضمن یک گروه، زیرا آنچه که معتبر است، گواهى به وثاقت است .حال گواهى به دلالت مطابقى باشد، یا تضمنى، بدین جهت، همه مشایخ على بن ابراهیم که در سلسله اسناد و روایات تفسیر قمى آمده اند، ثقه خواهند بود… )
سپس به برداشت و دیدگاههاى صاحب وسائل پرداخته و پس از یادآورى گفته هاى وى مى نویسد:
(برداشت صاحب وسائل از عبارت تفسیر قمى، درجاى خود صحیح است؛ زیرا على بن ابراهیم در جمله اى که از وى یادشد، درستى تفسیر و صدور روایتهایى را که از معصومان(ع) آورده، مورد تأکید قرار داده و وثاقت مشایخ را مورد امضا دانسته است، پس دلیلى ندارد که بگوییم هریک از مشایخ، باید جدا از دیگران توثیق شوند… ) ٤
هرچند این آرا از سوى عالمان برجسته شیعه ارائه شده است، ولى درمورد تفسیر قمى اشکالهایى مطرح است که فهرست وار مى آوریم:
١. توثیق على بن ابراهیم شامل راویانى است که در سند تفسیر او قرار گرفته اند، ولى شواهد نشان مى دهد که تفسیر مورد بحث، تفسیر معروف على بن ابراهیم نیست، بلکه تفسیرى است تلفیق شده از کتاب یادشده و دیگر روایتهاى تفسیرى.
٢. با پذیرش این دیدگاه که این تفسیر همان تفسیر معروف على بن ابراهیم باشد، بازهم همان گونه که مرحوم حر عاملى و آیت الله خویى و بعضى از محققان دیگر فهمیده اند، بیانگر پایبندى على بن ابراهیم به وثاقت همه راویان نخواهد بود؛ زیرا کلمه (مشایخ) و (ثقات) در عبارت به صورت صفت و موصوف بیان نشده است، تا منحصر به مشایخ ثقه گردد. بلکه به صورت عطف ذکر شده و دراین صورت، انحصار مشایخ به ثقات، استفاده نمى شود.
نویسنده بحوث فى علم الرجال، در نقد دیدگاه معجم الرجال یادآورشده است:
(از ظاهر عبارات تفسیر قمى خلاف سخنان آیت الله خویى استفاده مى شود، زیرا در کلام على بن ابراهیم، نه تصریحى است به این که همه راویان کتاب او ثقه اند و نه کلام وى ظهور درخور توجه در این مطلب دارد… چه این که اگر همه روایات تفسیر موثقه شمرده شوند، لازمه اش این است که :
١. روایتهاى مرسله کتاب نیز حجت باشند؛ زیرا از ثقات روایت شده و تنها نام آنان نیامده است! این در حالى است که روایتهاى مرسله تفسیر بسیارند وهیچ یک از اهل تحقیق و نظر پایبند به حجت بودن مرسله نشده اند!
٢. روایتهاى مرفوعه این کتاب نیز، باید حجت شمرده شود، درحالى که وثاقت راویان آن معلوم نیست.)٥
برخى نویسندگان در انتقاد به تفسیر على بن ابراهیم، پا را از این فراتر گذاشته اند و محتواى معرفتى این تفسیر را از غالیان شمرده اند.
آقاى هاشم معروف الحسنى، در نقد گفته دکتر شیبى، در مورد تفسیر على بن ابراهیم چنین مى نویسد:
(دکتر شیبى درکتاب خود، بیشتر به روایات غالیان، به تفسیرى که با اندیشه هاى صوفیان و طریقه هاى آنان هماهنگى دارد، تکیه کرده است و بیشترین منبع او در این کار، تفسیر على بن ابراهیم بوده که از نظر شیعه، مردود است، زیرا على بن ابراهیم بر روایاتى اعتماد کرده که مورد وثوق شیعه نیستند و با مبادى و باورهاى آنان ناسازگارى دارد.)٦
ودر همین زمینه مى نویسد:
(شیبى در نسبت دادن تفسیر شیعه ازآیه یادشده، تنها به دو فقره روایتى که ذکر شد وآنها را در کتاب تفسیر شیعى على بن ابراهیم یافته است، بسنده کرده و او و دیگر دشمنان شیعه براى این که بدعتها و انحرافهایى را که غالیان و صوفیان و دشمنان اهل بیت برجاى گذاشته اند، به تشیع بچسبانند، از همین نکته ها استفاده کرده اند تا روش والاى آنان را در دفاع از اسلام و اصول ومبادى آن، زشت و بى ارج سازند وهرکس تفسیر على بن ابراهیم را که شیعه به آن اعتقاد و وثوق ندارد، بررسى کند، با دهها از این نمونه که مؤید حقیقت یادشده است، روبه رو مى شود.)٧
در سخنان این نویسنده، گونه اى ناهماهنگى دیده مى شود، چه این که از یک سو انتساب تفسیر به على ابن ابراهیم قمى را مى پذیرد و آن را تفسیر شیعى مى خواند واز سوى دیگر محتواى آن را غیرشیعى و بى اعتبار نزد علماى امامى مى داند که البته ثابت کردن هریک از این ادعاها کار آسانى نیست، بلکه ثابت کردن اعتماد عالملن شیعى بر روایات این کتاب کارى بس آسان تر است و از سوى دیگر مخدوش ساختن چهره شخصیتى چون على بن ابراهیم، کارى سنگین تر و تأمل برانگیزتر است.
دسته دیگرى از محققان، تفسیر یادشده را مجموعه اى از روایات على بن ابراهیم قمى و سایر روایات تفسیرى، مانند روایات ابى الجارود و … مى دانند که نویسنده آن ابوالفضل العباس بن محمد است، براین اساس، حجت بودن تفسیر را تنها در زمینه روایتهاى صحیحه على بن ابراهیم دانسته اند و نه سایر روایات کتاب.
مرحوم آقا بزرگ تهرانى در کتاب الذریعه الى تصانیف الشیعه، در مورد تفسیر على بن ابراهیم بحث و پژوهش مفصلى دارد. وى در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که این تفسیر، همان تفسیر معروف على بن ابراهیم است، زیرا براى وى دو تفسیر نبوده که بگوییم این کتاب، کتاب غیرمعروف اوست.
نهایت شاگرد على ابن ابراهیم، روایتهایى را ازتفسیر ابى الجارود و روایتهاى متفرقه دیگر برآن افزوده است.
آقاى جعفر سبحانى بر این باور است:
(تفسیرى که فعلاً به نام تفسیر على بن ابراهیم متداول است وبه طور مکرر چاپ شده، تنها از على بن ابراهیم نیست، بلکه تلفیقى است ازآنچه که على بن ابراهیم به شاگردش عباس، املا کرده و روایتهایى که عباس، به سند خاص خود از ابى جارود، از امام باقر(ع) روایت کرده است.)٩
آقاى محمدهادى معرفت دراین باره مى نویسد:
(این تفسیر، منسوب به على بن ابراهیم است، بدون این که وى آن را نوشته باشد.
مجموعه اى است از املاء على بن ابراهیم به شاگردش عباس، ابوالفضل بن محمد علوى و از تفسیر ابى الجارود، که ابوالفضل عباس علوى به آن ضمیمه کرده و با روایتهاى دیگر آن را کامل کرده است… )١٠
افزون براین تردیدها و خدشه ها که درباره تفسیر قمى مطرح گردیده است، این نکته نیز مجال طرح دارد که در بین روایات على بن ابراهیم، روایتهاى ضعیف، مرسل، مرفوع و مقطوع السند و روایتهاى ناهمسو با عقل و تعالیم اسلام وجود دارد واین روایتها نمى تواند حجت باشد.
میزان اعتماد مفسران
مفسران شیعه، در تفاسیر خود، به هر تقدیر از تفسیر على بن ابراهیم قمى، بهره برده اند، ولى بهره و اعتماد آنان یکسان نبوده است.
مثلاً طبرسى در تفسیر مجمع البیان، بسیار اندک از آن استفاده کرده است، در حالى که فیض کاشانى در تفسیر صافى،از این تفسیر، روایتهاى بیشترى را نقل کرده است.
علامه طباطبائى در تفسیر شریف المیزان در بحثهاى روایى، از تفسیر قمى نقل حدیث کرده است.
دیگر مفسران، که تفسیرهاى آنان در میان آثار قرآنى و متون علمى ـ فرهنگى شیعه از اعتبار و جایگاه خاص برخوردار بوده است، هریک درحد نیاز روایتهایى را از تفسیر على بن ابراهیم، نقل کرده اند.
تحقیق نشان مى دهد که همه مفسران شیعى به این تفسیر اعتماد کرده اند وجز انگشت شمارى از محققان و نویسندگان معاصر که نامهایشان یادشد، مشاهیر از پیشینیان اصحاب در اعتبار این تفسیر تردید نکرده اند.
نقد تفسیر قمى از دیدگاه علم رجال
با توجه به این که نقد رجالى نمى تواند تنها ملاک براى اعتبار یا بى اعتبارى تفسیر قمى قرار گیرد و نیز با توجه به این که نقد رجالى یکایک احادیث این تفسیر از حوصله این مقاله بیرون است، همت خویش را در این جا جهت شناسایى سه چهره مطرح این تفسیر، به کار مى گیریم.
١. على بن ابراهیم قمى : وى تاکنون به عنوان صاحب اصلى این تفسیر، شناخته شده است و برفرض که تمام تفسیر از او نباشد، دست کم، قسمت عمده تفسیر که دو سوم آن را تشکیل مى دهد، از روایتهاى على بن ابراهیم به شمار مى آید.
٢. ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع) که به عنوان شاگرد على بن ابراهیم و نگارنده تفسیر، شناخته شده، اگر نویسنده اصلى تمام تفسیر هم نباشد، دست کم، راوى روایتهاى على بن ابراهیم که بخش مهم تفسیر را تشکیل مى دهد، خواهد بود.
٣. ابوجارود زیاد بن منذر کوفى: وى راوى تفسیر امام محمد باقر(ع) است که راوى یک سوم تفسیر مورد بحث است.
واینک معرفى هریک از رجال یادشده از دیدگاه علماى رجال:
شخصیت على بن ابراهیم
على بن ابراهیم بن هاشم قمى، محدث، مفسر و مورد وثوق امامیه است. او در میان رجال معتبر شیعى، درخشش ویژه اى دارد و از شهرت کم نظیرى برخوردار است.
علماى رجال، تاریخ دقیق ولادت، زندگى و وفات وى را به گونه روشن، ضبط نکرده اند، قدر متیقن این است که وى در زمان امام حسن عسکرى(ع) مى زیسته و پس ازآن حضرت نیز تا ٤٧ سال دیگر، (تا سال ٣٠٧) زنده بوده است ودلیل این ادعا، سخن شیخ صدوق است که در عیون اخبار الرضا(ع) از حمزة بن محمد احمد بن جعفر، چنین روایت کرده است:
(على بن ابراهیم بن هاشم در سال ٣٠٧ به من خبر داد.)١١
شیخ طوسى در کتاب رجال، وى را از اصحاب امام هادى(ع) دانسته است.١٢
لازم به یاد است که شیخ طوسى در کتاب الفهرست، وى را یادکرده و تألیفات او را برشمرده است، ولى در کتاب رجال در هیچ جاى آن از وى سخن نگفته است، جز این که على بن ابراهیم را در شمار اصحاب امام هادى(ع) یاد کرده است.١٣
آیت الله خوئى در معجم رجال الحدیث شماه ٧٨٠٥، پس از نقل سخن شیخ طوسى، مى نویسد:
(گویا این همان على بن ابراهیم بن هاشم قمى است، زیرا دور است که شیخ او را در کتاب فهرست یاد کند و در کتاب رجال، نامى از وى نبرد.
اما ثابت نشدن روایت او از معصوم(ع)با این امر ناسازگارى ندارد که او را ذیل اصحاب امام هادى(ع) یاد کرده باشند، زیرا این روش در کتابهاى رجال زیاد دیده مى شود.)١٤
نجاشى درمورد على بن ابراهیم مى نویسد:
(على بن ابراهیم بن هاشم، ابوالحسن القمى، ثقة فى الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب، سمع فاکثر(واکثر)وصنف کتباً واضر فى وسط عمره… )١٥
علامه حلى درباره وى مى آورد:
(على بن ابراهیم بن هاشم القمى ابوالحسن ثقة فى الحدیث ثبت معتمد صحیح المذهب سمع و اکثر و صنف کتباً واضر فى وسط عمره.)١٦
نوشته هاى على بن ابراهیم
شیخ طوسى در کتاب ( الفهرست) نوشته هاى على بن ابراهیم را برشمرده است که دربین آنها کتاب (تفسیر) و (ناسخ و منسوخ) به چشم مى خورد.
وى مى نویسد:
(له کتب، منها کتاب التفسیر و کتاب الناسخ و المنسوخ.)١٧
نجاشى پس از توثیق على بن ابراهیم، در شمارش کتابهاى وى مى نویسد:
(… وصنف کتباً واضر فى وسط عمره، وله کتاب التفسیر، وکتاب الناسخ و المنسوخ و کتاب قرب الاسناد و کتاب الشرایع و کتاب الحیض و کتاب التوحید و الشرک و کتاب فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و کتاب المغازى و کتاب الانبیاء و رسالة فى معنى هشام و یونس و جوابات مسائل سأله عنها محمد بن بلال و کتاب یعرف بالمشذر الله أعلم انه مضاف الیه اخبرنا محمد بن محمد و غیره عن الحسن ابن حمزة بن على بن عبیدالله قال کتب الى على بن ابراهیم باجازة سائرحدیثه و کتبه.)١٨
ابن شهرآشوب درمعالم العلما نیز از کتابها و نوشته هاى على بن ابراهیم یادکرده و در بین مجموعه آثار او، کتاب (تفسیر) و کتاب (ناسخ و منسوخ) او را نیز نام برده است.١٩
مشایخ روایى على بن ابراهیم
از مطالبى که ما را در شناخت نویسنده اصلى تفسیر یارى مى دهد، شناخت مشایخ روایى على بن ابراهیم است، زیرا برابرى مشایخ وى با مشایخ تفسیر نشانه آن است که تفسیر ازآن اوست و نابرابرى، دلیل آن است که على بن ابراهیم قمى نویسنده تفسیر یادشده نیست.
کسانى که على بن ابراهیم ازآنان روایت نقل کرده است در کتاب معجم رجال الحدیث، چنین یادشده اند:
(فقد روى عن ابیه ـ و روایاته عنه تبلغ ستة آلاف و مأتین و أربعة عشر مورداً ـ واحمد بن ابى عبدالله، واحمد بن اسحاق بن سعید، واحمد بن محمد، واحمد بن محمد البرقى، واحمد بن محمد بن خالد، واسحاق بن ابراهیم اخیه، واسماعیل بن محمد الملکى، وایوب بن نوح او عن بعض اصحابه عنه و الحسن بن محمد والحسن بن موسى الخشاب والحسین بن الحسن و ریان بن الصلت والسرى بن الربیع وسلمة بن الخطاب و صالح بن السندى ـ و روایاته عنه تبلغ ثلاثة و ستین مورداً ـ وصالح بن عبدالله والعباس بن معروف و عبدالله بن الصلت و عبدالله بن محمد بن عیسى و على بن اسحاق و على بن حسان و على بن شیرة و على بن محمد و على بن محمد القاسانى و محمد بن اسحاق الخفاف ـ او عن ابیه عنه ـ ومحمد بن الحسین و محمد بن خالد الطیالسى و محمد بن سالم و محمد بن على و محمد بن عیسى ـ و روایاته عنه تبلغ أربعمأة و ستة وثمانین مورداً ـ و محمد بن عیسى بن عبید ـ وروایاته عنه تبلیغ اثنین و ثمانین مورداً ـ و المختار بن محمد والمختار بن محمد بن المختار والمختاربن محمد بن المختار الهمدانى والمختار بن محمد الهمدانى وموسى بن ابراهیم المحاربى وهارون بن سلم ـ و روایاته عنه تبلغ ثلاثة و ثمانین مورداً ـ ویاسر و یاسرالخادم و یعقوب بن یزید و اخیه والخشاب)٢٠
آنچه یاد شد، نام مشایخ روایى على بن ابراهیم است که آیت الله خوئى پس از جست و جو، یادکرده است ولى پس از این خواهیم دانست که در تفسیر، روایتهایى یاد شده است که راویان آنها به هیچ عنوان، ازمشایخ یادشده على بن ابراهیم، نیستند.
عباس بن محمد در نگاه عالمان رجالى
چنانکه در آغاز تفسیر، پس از مقدمه آمده است، راوى بخش مهم تفسیر (هرچند به نقل از على بن ابراهیم قمى)ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع) بوده ، گرچه بسیارى از دانشمندان براین باورند که وى نویسنده تفسیر است.
تاریخ ولادت، زندگى و وفات ابوالفضل، معلوم نیست و در کتابهاى رجالى نیز نامى از وى برده نشده است و جز این کتاب که به وى منسوب است نوشته هاى دیگرى به وى نسبت داده نشده است، ولى در کتابهاى انساب(نسب شناسى)فراوان از وى سخن به میان آمده و حسب و نسب وى، معرفى شده است.
نویسنده کتاب: المجدى فى انساب الطالبین، در ضمن شمردن فرزندان حضرت موسى بن جعفر(ع)، از نسل حمزة بن موسى ابن جعفر(ع) از عباس نام برده و مى نویسد:
(… واز دیگر فرزندان حمزه، احمد بن زید، ملقب به (دهنشاء)فرزند جعفر، فرزند عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة موسى الکاظم بن جعفرصادق (ع) است… )٢١
صاحب عمدة الطالب نیز در ذیل شمردن فرزندان محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع)ازعباس، نام برده و مى گوید:
(… واز فرزندان محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع) احمد بن زید ملقب به (سیاه) فرزند جعفر بن عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة موسى بن جعفر(ع) است.)٢٢
آقا بزرگ تهرانى مى نویسد:
(نعم العباس هذا مذکور فى عامة کتب الانساب مسلم عند النسابین… على ما رأیته فى المجدى وعمدة الطالب /٢١٨، من طبع لکهنو و بحر الانساب المقدم تألیفه على العمدة الذى ذکرناه فى (ج ٣/ ٣٠)والمشجر الکشاف والنسب المسطر المؤلف فى حدود التسع مائة الهجریة کما یظهر من اثنائه فعند ذکر محمد الاعرابی… ذکروا ان… )٢٣
بله، عباس در همه کتابهاى انتساب ذکر شده است و چنانکه من نام او را در کتابهاى (المجدى) و (عمدة الطالب) چاپ لکهنو/ ٢١٨ وبحرالانساب که چاپ آن بر عمدة الطالب مقدم است، جلد ٣ / ٣٠ و (مشجرکشاف) و (نسب المسطر) که حدود سال ٧٠٠ هجرى تألیف شده است، دیده ام، نام او در کتابهاى نسب شناسى از مسلمیات است. این نویسندگان در ذکر نام محمد اعرابى از وى سخن گفته اند.)
ازآنچه که تاکنون یادشد، به دست مى آید که وى تنها در کتابهاى (نسابین) یاد شده و از شهرت رجالى برخوردار نیست. بله، پدر و جد وى در کتابهاى رجالى نیر مطرح شده اند و رجالیان پدر محمد بن قاسم را از اصحاب امام هادى دانسته اند.٢٤
روشن است که با اطلاعاتى که درمورد شناسایى عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع)یاد شد، از دیدگاه عالمان رجال نمى توان به وثاقت وى و اعتبار روایات او حکم کرد، ولى در تضعیف وى نیز حکمى دیده نشده است و کرامت و شرافت و وثاقت پدر و نیاکان او مى تواند هاله اى از شخصیت او را نمایان سازد.
ابى جارود در بیان اهل رجال
شیخ طوسى در کتاب رجال، وى را از اصحاب امام باقر(ع) شمرده است.٣١ نیز در همان کتاب، او را در شمار اصحاب امام صادق(ع) یاد کرده است.٣٢
نجاشى در کتاب رجال به نقل از ابوعباس بن نوح نوشته است:
(عطیه از وى استماع حدیث کرده و او از امام باقر(ع) و مروان بن معاویه از وى روایت داشته است… )٣٣
علامه حلى به نقل از ابن غضایرى مى نویسد:
(امامیه بر روایتهاى ابى الجارود از محمد بن بکر الارجنى اعتماد کرده اند.)٣٤
معجم رجال الحدیث نیز به نقل از ابن غضایرى مى نویسد:
(وى صاحب مقام است واصحاب به روایتهاى او که از طریق محمد بن بکر ارجنى نقل نشده است، اعتماد کرده اند… )٣٥
صاحب معجم رجال الحدیث پس از یادکرد دیدگاههاى موافق و مخالف درمورد ابى جارود، در طى بحث مفصلى وى را توثیق کرده و چنین ثبت کرده است:
(ظاهر این است که ابوجارود ثقه است… [به دلایل زیر]
١. وى در اسناد کامل الزیارات واقع شده است و جعفربن محمد قولویه، تمام کسانى را که در اسناد آن واقع شده اند، توثیق کرده است…
٢. شیخ مفید در رساله عددیه، گواهى داده است که وى از اعلام و رؤساست که مردم، حلال و حرام و فتاوى و احکام دین را ازآنان مى گرفتند. هیچ طعنى برآنان وارد نیست و راه مذمت بر هیچ یک از آنان وجود ندارد.
٣. وى در سند تفسیر على بن ابراهیم قرار گرفته و او همه کسانى را که در سند تفسیرش قرار گرفته اند، توثیق کرده است…)
ونیز مى نویسد:
(این که ابن غضایرى مى گوید: ابى جارود داراى مقام است و امامیه بر روایتهاى او که از طریق محمد بن بکر ارجنى رسیده است اعتماد دارند، مؤید این مطلب است.)٣٦
بعضى از عامه، ابوجارود را مذمت کرده اند، ولى چنانکه سیره برخى از نویسندگان متعصب است، خود روشن کرده که تنها دلیل ایشان، جانبدارى ابوجارود از مکتب اهل بیت بوده است.
در میان امامیه، تنها (کشى) او را تضعیف کرده و روایتهایى را مبنى بر تضعیف و نامیده شدن وى به سرحوب(شیطان کور) از سوى امام باقر و امام صادق(ع) یادکرده است، ولى تمام این روایتها، گذشته از این که مرسله یا ضعیف هستند، از نظر دلالت نیز ضعیف بوده و مدعاى کسى را ثابت نمى کنند. بنابراین دلیل قابل توجهى بر تضعیف ابى جارود در زمان استقامت وى، وجود ندارد و تفسیر مورد نظر در زمان استقامت وى از امام باقر(ع) روایت شده است..
ماهیت تفسیر
مطالعه دقیق و ژرف کاوى درمتن تفسیر، نشان دهنده این واقعیت است که گرچه بخش مهم تفسیر مورد نظر، از تفسیر على بن ابراهیم گرفته شده، ولى این تفسیر جداى از آن است که دست کم درحد نیم قرن، نسبت به آن، فاصله زمانى دارد.
واینک دلیلهایى را که اثبات کننده مدعاى ماست، یاد مى کنیم:
١. نویسنده، در آغاز تفسیر(پس از متنى که اکنون به عنوان مقدمه، معروف شده است)کتاب خود را چنین مى آغاز د:
(حدثنى ابوالفضل العباس بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع)، قال: حدثنا ابوالحسن على بن ابراهیم، قال حدثنى ابى رحمة الله… )٣٧
از ظاهر این عبارت به دست مى آید که نویسنده اصلى تفسیر، عباس بن محمد (شاگرد على بن ابراهیم)نبوده، بلکه او استاد و از مشایخ نویسنده اصلى بوده است.
برخى محققان گویند: جمله(حدثنى ابوالفضل العباس… ) دلالت ندارد بر این که نویسنده کتاب غیر ازخود عباس باشد، زیرا در زبان ارباب تألیف واهل قلم بویژه محدثان پیشین، چنین معمول بوده که خود را در زمره آیندگان قرار داده و با چنین تعبیرهایى گفتنیهاى خویش را انشاء مى کنند، چنانکه در کتاب شریف کافى، تعبیر حدثنى الکلینى، دیده مى شود و نیز در کتاب تفسیر طبرى، (قال ابوجعفر محمد بن جریر طبرى) آمده است.
برفرض پذیرش این نکته، نشانه هاى دیگرى گواهى مى دهند که عباس بن محمد به عنوان شاگرد على بن ابراهیم قمى، تدوین گر و یا نویسنده و روایت کننده روایات على بن ابراهیم نبوده است. از جمله آن نشانه ها، برخى دلیلهاى زیر است که در ادامه مى آوریم.
٢. نویسنده کتاب درهیچ مورد، تعبیر(حدثنى على بن ابراهیم) و یا (اخبرنى علی… ) ویا تعبیرات همانند آن که حکایت گر درک حضور على بن ابراهیم، توسط نویسنده باشد، ندارد، بلکه در همه کتاب تعبیر (قال على بن ابراهیم) دارد، ولى بر خلاف روایتهایى که از غیرعلى بن ابراهیم(از دیگر مشایخ خود) نقل مى کند، مانند:
(احمد بن ادریس، محمد بن جعفر، احمد بن محمد، جعفر بن احمد و… )
در همه موارد، بدون استثنا، تعبیر (حدثنى واخبرنى) ویا تعبیرهاى همانند که نشان دهنده درک حضورى باشد، به کاربرده است. این امر نشان دهنده این است که نویسنده على بن ابراهیم را درک نکرده است، پس نمى توان تمامى تفسیر مورد بحث را از آن على بن ابراهیم، دانست.
٣. نویسنده در سراسر کتاب، از راویان زیادى، نقل حدیث مى کند که على بن ابراهیم، به هیچ عنوان ازآنها روایت نداشته وبه علاوه بسیارى از راویان، در حد ٢٠ ـ ٣٠ سال، از على بن ابراهیم، از نظر زمانى واپس ترند. شمار این راویان بسیار است که از آن جمله به موارد ذیل مى توان اشاره داشت.
الف. ابن عقده (م: ٣٣٣) از بزرگان زیدیه، از مشایخ مؤلف است که على بن ابراهیم از وى روایت نداشته و دست کم ٢٥ سال از وى واپس تر است.
ب. محمد بن همام بغدادى (م: ٣٣٣ یا ٣٣٦ هـ) نیز از مشایخ نویسنده است که افزون بر واپس بودن زمانى نامبرده از على بن ابراهیم، در هیچ یک از کتابهاى على بن ابراهیم از وى روایت نشده است.
ج. احمد بن ادریس ازمشایخ معروف کلینى نیز از مشایخ روایى مفسر بوده که ازنظر زمان، پس از على بن ابراهیم بوده و از وى روایتى ندارد.
نویسنده کتاب تفسیر قمى، افزون بر نقل روایاتى از على بن ابراهیم(نه به گونه اى که نشان از درک محضر علمى على بن ابراهیم داشته باشد) ٢٧ شیخ داشته که على بن ابراهیم از هیچ یک آنان روایت ندارد.
٤. نویسنده کتاب مى نویسد:
(حدثنا ابوالعباس، قال: حدثنا محمد بن احمد، قال: حدثنا ابراهیم بن هاشم، عن النوفلى عن السکونی…)٣٨
بى گمان، این عبارت از على بن ابراهیم نیست، زیرا دور است که وى به دو واسطه از پدرش نقل حدیث کند، چه این که با یک واسطه هم نقل حدیث ندارد.
٥. پس از یادکرد روایتى از على بن ابراهیم، مى نویسد:
(فیه زیادة احرف لم تکن فى روایة على بن ابراهیم.)
دراین روایت که نقل کردیم، عبارتهاى بیشترى وجود دارد که در روایت على بن ابراهیم نبوده است.
ازاین عبارت، به دست مى آید که نویسنده خود نیز، به روشنى اعتراف دارد که این تفسیر، غیر از تفسیر على بن ابراهیم است و آن، فقط مورد بهره بردارى نویسنده قرار گرفته است.
٦. نویسنده تفسیر، درموارد زیادى از رجوع بحث به تفسیر على بن ابراهیم، سخن گفته است که برخى از آن موارد، در زیر یاد مى شود.
* در تفسیر (فاثابکم غمّاً بغمّ) روایتى را از ابى جارود، نقل مى کند و در پایان روایت مى نویسد:
(ورجع الى تفسیر على بن ابراهیم.)
آن گاه در ادامه مى نویسد:
(قال وتراجع اصحاب رسول اللِ… )٣٩
* (و فى روایة ابى الجارود، عن ابى جعفر(ع)فى قوله: (یا ایها الذین آمنوا لاتخونوا الله و الرسول… ) فخیانة الله والرسول معصیتهما واما خیانة الامانة فکل انسان مأمون على ما افترض الله علیه رجع الى تفسیر على بن ابراهیم قوله: (یا ایهاالذین آمنوا… )٤٠
* (وفى روایة ابى الجارود عن ابى جعفر(ع)قال: ان هؤلاء قوم کانوا معه من قریش فقال الله:(فان حسبک الله هو الذی… ) … کان بین الاوس و الخزرج حرب شدید رجع الى روایة على بن ابراهیم
قوله:
(یا ایها النبى حرض المؤمنین على القتال… )٤١
* (رجع الحدیث الى على بن ابراهیم قال: فمضوا حتى کان من القوم… )٤٢
* (ونزل ایضاً فى الجد بن قیس فى روایة على بن ابراهیم، لما قال لقومه لاتخرجوا فى الحر…)
* (رجع الى تفسیر على بن ابراهیم فى قوله: (وفى الرقاب)٤٤
* در صفحه ٣٤٤ پس از قول ابى جارود، (رجع الى حدیث على بن ابراهیم) و در صفحه ٣٨٩، تعبیر:(رجع الى روایة على بن ابراهیم) آمده است.
ازآنچه که یادشد به خوبى دانسته مى شود که مفسر، مطالب زیادى از غیر على بن ابراهیم نقل کرده و هرگاه به تفسیر على بن ابراهیم، برمى گردد، با کلمه(رجع)که به معناى بازگشت است، روشن مى کند که تفسیر مورد نظر تفسیر معروف على بن ابراهیم نیست، بلکه مفسر ازآن در تکمیل تفسیرخود، بهره گرفته است.
٧. سید بن طاووس، در کتاب سعد السعود، روایتى را از تفسیر اصلى على بن ابراهیم نقل کرده است که در تفسیر موجود، وجود ندارد.٤٦
ازآنچه یادشد، نتیجه هاى زیر به دست مى آید:
* تفسیر موجود ومورد بحث، به تمام، تفسیر معروف على بن ابراهیم، نیست، هرچند بخش مهم این تفسیر، ازآن گرفته شده است.
* تفسیرمورد بحث، پس از على بن ابراهیم، نگارش یافته و نویسنده آن بى گمان، على بن ابراهیم را درک نکرده است.
* ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع) که به عنوان شاگرد على بن ابراهیم، نویسنده کتاب شناخته شده است، از مشایخ روایى نویسنده کتاب و واسطه بین او وعلى بن ابراهیم است.
* نویسنده تفسیر، خود به هیچ عنوان در صدد نبوده است که تفسیرش را به نام تفسیر على بن ابراهیم، معرفى کند، متن تفسیر گواه این حقیقت است، ولى با کمال تأسف، گویا برخى بدون مطالعه دقیق تفسیر، آن را به عنوان تفسیر قمى معرفى کرده اند.
علت اشتباه و ابهام
دلیلهاى گذشته نشان داد که آنچه امروز به عنوان تفسیر قمى در اختیار ماست، تفسیر اصلى على بن ابراهیم بن هاشم قمى نیست، اما این نکته که نویسنده اصلى تفسیر کیست؟ نام و نشان آن چیست؟ همچنان در هاله ابهام باقى است.
بلى، عباس علوى نمى تواند نویسنده این تفسیر باشد، زیرا از مشایخى دراین تفسیر روایت شده است که از نظرزمانى، پس ازعباس بوده اند.
ییکى از محققان معاصر، احتمال داده است که نویسنده تفسیر، على بن هاشم قزوینى باشد، ولى هیچ دلیلى براى تقویت احتمال یاد نکرده است!
با نشانه هاى موجود، تعیین قطعى نگارنده تفسیر نیز میسر نیست واگر گروهى از علماى امامى، این تفسیر را، تفسیر على بن ابراهیم قمى دانسته اند، سه زمینه سبب این اشتباه شده است.
١. دیده نشدن تفسیر اصلى على بن ابراهیم در مجامع علمى ـ فرهنگى با توجه به این که براساس نقلهاى معتبر، على بن ابراهیم کتاب تفسیرى داشته است.
٢. پیدا بودن نام و نشان على بن ابراهیم در سراسر تفسیر. چنانکه پیش از این یادشد، ٦٠% تفسیر را روایتهاى على بن ابراهیم تشکیل مى دهد.
افزون بر این، از آغاز تفسیر تا آیه ٤٥ سوره آل عمران، یک سره از على بن ابراهیم نقل شده است.
این امر سبب شد که تفسیر به نام وى معرفى شود.
٣. سومین عامل اشتباه این تفسیر با تفسیر على بن ابراهیم قمى، نامعلوم بودن نام و نشان نویسنده اصلى تفسیر بوده است.
سبک نگارش
تفسیر على بن ابراهیم، از تفاسیر روایى است که در آن، تنها از روایات استفاده شده است.
١. نویسنده نخست، بخشى از یک آیه را یاد مى کند وآن گاه به تأویل آن مى پردازد.
٢. در تفسیر وتأویل آیات، از ابزار تفسیرى متداول چون ادبیات عرب(صرف، نحو، معانى، بدیع، بیان و… ) بهره بردارى نشده و در موارد بسیار محدود، تنها براى بعضى لغات از سوى مفسر، اندک شرح لغوى داده شده است.
٣. در تأویل آیات، تنها به نقل روایتهاى رسیده از معصوم بسنده شده و جز توضیحات کوتاه از سوى مفسر، نقل قولى جز از معصوم(ع) دیده نمى شود.
٤. روایتهاى وارده در فضیلت سوره و تلاوت آن را یاد مى کند.
٥. روایتهاى اسباب نزول را به گونه محدود، مى آورد.
٦. در شرح آیات، به جنبه هاى لفظى آیات، بسیار کم توجه دارد.
٧. روایتهاى تفسیرى در همه آیات یکسان نیستند، بلکه در تفسیر بعضى آیات روایتهاى زیادى نقل گردیده و در تفسیر بعضى دیگر، به یک روایت بسنده شده است و نیز بعضى از روایتها، کوتاه و بعضى دیگر بسیار طولانى هستند و درمواردى هم به آوردن آیه بدون هیچ تفسیر، بسنده شده است.
٨. شیوه نگارش کتاب، ازجهت جداسازى روایتهاى معصوم و مطالب تفسیرى على بن ابراهیم ومطالب خود نویسنده نارساست.
٩. در بسیارى موارد، مفسر، مقصود آیه را با جمله توضیحى بسیار کوتاه از سوى خود بیان کرده وبدون توجه به روایات ودیگر مطالب تفسیرى ازآن مى گذرد. چنانکه درآیه ذیل مى بینیم:
(وقوله :(یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق وأنتم تعلمون) اى تعلمون ما فى التورات من صفة رسول الله و تکتمونه.)
١٠. درمواردى هم براى تفسیر آیه، تنها به یادکرد مطالب تفسیرى از على بن ابراهیم بسنده کرده و ازآن مى گذرد، دیگر نه روایتى را نقل مى کند ونه خود به شرح آن مى پردازد.
نویسنده کتاب داراى گرایش شیعى بوده و دفاع از اندیشه امامت و ولایت در سبک و نگرش تفسیرى وى آشکار است.
منابع تفسیر و شیوه نقل روایات و اسناد
به دست آوردن دقیق روایتهاى تفسیر، تا اندازه اى مشکل است؛ زیرا نویسنده میان بسیارى ازمطالب روایى و اظهارنظرهاى شخصى تفکیک نکرده است، ولى به گونه تقریبى مى توان گفت که روایتهاى تفسیر، به ٧٠٠ حدیث مى رسند که از منابع گوناگون استفاده شده اند.
١. روایتهاى على بن ابراهیم
روایتهاى على بن ابراهیم که شصت درصد تفسیر را تشکیل مى دهند، به شرح زیر بیان شده است:
الف. در حدود دوسوم روایتهاى على بن ابراهیم، مسند و سلسله سند آن، به گونه تمام و کمال، ذکر شده وعلى بن ابراهیم بیشتر این روایتها را ازپدر خود و او از ابن ابى عمیر و دیگر مشایخ خود یاد کرده که نمونه آن، روایت زیر است:
(قال وحدثنى ابى عن محمد بن ابى عمیر عن النضربن سوید عن ابى بصیر عن ابى عبدالله(ع) فى قوله: الحمدلله، قال: الشکر لله و فى قوله رب العالمین، قال: خلق المخلوقین، الرحمن بجمیع خلقه، الرحیم بالمؤمنین خاصة… )٤٧
ب. روایتهاى مرسله: درحدود یک سوم روایتهایى که از على بن ابراهیم نقل شده، مرسله اند، چنانکه در تفسیرآیه: (واذ قال موسى لقومه ان الله یأمرکم أن تذبحوا بقرة… ) مى نویسد:
(قال حدثنى ابى عن ابن ابى عمیر عن بعض رجاله عن ابى عبدالله(ع) … )٤٨
ومانند:
(قال و روى ابن ابى عمیر عن رجل عن ابى عبدالله(ع)… )٤٩
ج. در حدود ١٠% روایتهایى که از على بن ابراهیم نقل شده، مرفوعه اند، چنانکه در تفسیر آیه(وقلنا یا آدم اسکن أنت… ) مى نویسد:
(فانه حدثنى ابى رفعه قال: سئل الصادق(ع) عن جنة آدم امن جنان الدنیا کانت ام من جنان الآخرة؟ فقال(ع) کانت من جنان الدنیا تطلع فیها الشمس و القمر… )٥٠
د. روایتهاى بدون سند: درمیان روایتهاى على بن ابراهیم، روایتهاى بدون سند نیز فراوان دیده مى شود، ازآن جمله:
(وقوله: (ولقد نصرکم الله ببدر و انتم اذلة) قال ابوعبدالله(ع) ماکانوا اذلة وفیهم رسول الله وانما نزل ولقد نصرکم الله ببدر وانتم ضعفاء.)٥١
این روایت که دلالت بر تحریف قرآن دارد، از نظر محتوا و سند ضعیف بوده و اعتبار لازم را ندارد.
روایتهاى على بن ابراهیم ازپدرش، گاهى با یک واسطه از امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده است، مانند:
(وقال حدثنى ابى عن الحسن بن محبوب عن ابى جعفر(ع)… )٥٢
تنها واسطه بین ابراهیم و امام باقر(ع)حسن بن محبوب است.
گاهى روایتهاى ابراهیم از امام، با دوواسطه نقل شده اند، مانند:
(وقال حدثنى ابى عن ابن ابى عمیر عن ابان بن عثمان عن أبى عبدالله… )٥٣
در این مورد، ابن ابى عمیر وابان بن عثمان بین ابراهیم و امام، واسطه واقع شده اند.
دربرخى موارد روایت ابراهیم از امام با سه واسطه نقل شده است، مانند:
(قال وحدثنى ابى عن النضربن سوید… عن عمروبن شمر، عن جابر عن أبى عبدالله(ع)) ٥٤
ونیز مانند:
(حدثنى ابى(ره) عن محمد بن ابى عمیر، عن حمادبن عیسى عن حریث عن أبى عبدالله… )٥٥
وگاهى با چهار واسطه نقل حدیث شده است، مانند:
(قال وحدثنى ابى عن ابى عمیر عن حماد عن الحلبی… عن عبدالله بن سنان عن ابى الحسن الرضا(ع))٥٦
دراین سندها اضطراب فراوان دیده مى شود، چگونه ممکن است که ابراهیم بن هاشم قمى از امام باقر و صادق(ع) با یک واسطه روایت کند، ولى از امام رضا با چهارواسطه! افزون بر این، روایت اخیر، تزلزل بیشترى دارد، زیرا افزون بر مشکل چهار واسطه، ابن سنان، از اصحاب امام صادق بوده و امام رضا(ع) را درک نکرده است.
٢. روایتهاى ابى جارود
روایتهاى ابوجارود از امام باقر(ع) از تفسیر آیه (اذ قالت الملائکة یا مریم…) (آل عمران/ ٤٥) وارد تفسیر شده و حدود ٣٠% روایتهاى تفسیر را تشکیل مى دهند.
روایتهاى ابوجارود فقط در چهارمورد با سلسله سند و در دیگر موارد، بدون سند یاد شده اند. طریق نویسنده به ابى الجارود به شرح زیر است:
(حدثنا احمد بن محمد الهمدانى قال حدثنى جعفر بن عبدالله، قال حدثنا کثیر من عیاش عن زیاد بن المنذر، ابوجارود عن أبى جعفر(ع)… )٥٧
طریق یادشده عین طریقى است که شیخ طوسى و نجاشى در کتابهاى خود یاد کرده اند واین طریق به دلیل کثیربن عیاش، ضعیف است.
اما براى تفسیر ابوجارود، طریقهاى صحیح و معتبر دیگرى هست که درمعرفى تفسیر ابوجارود به تفصیل یادشد ونتیجه همه بحثها این شد که تفسیر ابوجارود، از ناحیه خود وى واز ناحیه راویان اشکالى ندارد.
گذشته از چهار مورد، تمام روایتهاى ابوجارود را بدون سند و با بیان زیر نقل کرده است:
(وفى روایة ابى الجارود، عن ابى جعفر… )٥٨
٣. روایتهاى متفرقه
روایتهاى متفرقه تفسیرى که حدود ١٠% تفسیر را تشکیل مى دهند، به شیوه هاى زیر یاد شده است:
الف. روایتهاى مستند با حفظ سلسله سند: این روایتها، بیشترین روایتهاى متفرقه را تشکیل مى دهند. از مجموع آنها فقط دومورد را به عنوان نمونه یاد مى کنیم:
در تفسیر آیه (ونادى نوح ابنه) (هود/٤٩) مى نویسد:
١. (اخبرنا احمد بن محمد بن ابى نصر عن ابان بن عثمان الاحمر، عن موسى بن اکیل النمیرى عن العلاء بن سیابة عن أبى عبدالله علیه السلام، فى قول الله:(ونادى نوح ابنه) فقال لیس بابنه انما هو ابنه من زوجته على لغة طى یقولون لابن المرأة ابنه)٥٩
گرچه این روایت، از امام صادق(ع) نقل شده، ولى از روایتهاى على بن ابراهیم نیست، زیرا احمد بن محمد ازمشایخ على بن ابراهیم نبوده، بلکه از مشایخ خود مفسر است، افزون بر این، در روایتهاى على بن ابراهیم، تعبیر( وقال حدثنى ابی… ) دارد، ولى این روایت با تعبیر(حدثنا) آغاز شده است.
٢. (حدثنا على بن الحسین عن احمد بن عبدالله عن ابیه عن یونس بن ابى جعفر الاحول عن حنان عن ابى عبدالله علیه السلام… )٦٠
ب. روایتهاى مستند بدون ذکر سند
این دسته از روایتها، روایتهایى است که به یکى از امامان معصوم(ع) نسبت داده شده است، ولى از هیچ یک از راویان، نامى به میان نیامده و تمام سند آن حذف شده است. این دسته از روایتهاى متفرقه، نسبت به دسته نخست کم ترند، چنانکه در تفسیر آیه ٢٣ از سوره مبارکه نساء درحکم ازدواج با دختران همسران که درخانه مرد، بزرگ و در نزد وى تربیت شده اند، پس از یادکرد دیدگاه خوارج درمسأله، مى نویسد:
(قال الصادق(ع)لاتحل له.)٦١
ربیبه زن براى انسان حرام است.
به خوبى پیداست که این روایت منسوب به امام صادق است، ولى هیچ سندى براى آن ذکر نشده و روایت عطف به روایتهاى گذشته هم نیست تا بگوییم سند آن در روایتهاى گذشته یاد گردیده است.
ج. دسته سوم از روایتهاى متفرقه تفسیر، روایتهایى است که نه از یکى از ائمه معصومین(ع) استفاده شده و نه سند و راوى دارد ! این دسته از روایتها (پس از دسته نخست) بیشترین روایتهاى متفرقه را تشکیل مى دهند، چنانکه درمورد آیه:(افتطمعون أن یؤمنوا لکم و قدکان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه… ) مى نویسد:
(این آیه درمورد یهود نازل شده است… )٦٢
و در مورد آیه(واذا أخذنا میثاقکم لاتسفکون دمائکم… ) مى نویسد:
(این در مورد ابوذر وعثمان بن عفان نازل شده است… )٦٢
بى گمان دومورد فوق،روایت است نه اظهار نظر تفسیرى خود مفسر؛ زیرا سبب نزول، جاى اظهار نظر شخصى نیست.
از بررسى تفسیر، این نتیجه به دست مى آید:
* روایتهاى على بن ابراهیم ٦٠%تفسیر را تشکیل مى دهد.
* روایتهاى ابوجارود ٣٠%تفسیر را تشکیل داده است.
* روایتهاى متفرقه ١٠%تفسیر را شکل بخشیده است.
میزان پردازش تفسیر قمى به مباحث فقهى
بحثهاى فقهى، به شرح و درحد بیان آرا، دراین تفسیر، مورد بررسى قرار نگرفته اند، ولى در تفسیر آیات الاحکام دیدگاه ائمه بویژه امام صادق(ع) هم درجهت بیان احکام وهم در تبیین فلسفه احکام یاد شده است واینک از هردو مورد نمونه هایى یاد مى شود:
در تفسیر آیه: (ولاجنباً الا عابرى سبیل حتى تغتسلوا) مى نویسد:
(از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا حایض و جنب، مى توانند داخل مسجد شوند، یا خیر؟
امام فرمود: نمى توانند داخل مسجد شوند، مگر براى گذر، به دلیل آیه شریفه: (ولاجنباً الا… ) ومى توانند چیزى را در مسجد بگذارند ونمى توانند چیزى را از مسجد بردارند.
امام صادق فرمود: زیرا گذاشتن بدون وارد شدن در مسجد ممکن است، ولى در برداشتن توانا نخواهند بود، پس واجب است نخست غسل کنند وآن گاه داخل مسجد شوند واگرآب نبود، با خاک تیمم کنند.)٦٤
بعضى از دیدگاههاى فقهى فرق، نحل و مذاهب را در ذیل آیات الاحکام کمابیش یادکرده وپاسخ آن را از طریق امامان معصوم، نیز داده است.
چنانکه در تفسیرآیه:(وربائبکم اللاتى فى حجورکم من نسائکم) مى نویسد:
(خوارج گمان کرده اند: هرگاه براى همسر مرد دخترى باشد که او را خود تربیت نکرده و درخانه او نباشد، براى مرد حلال است. به دلیل آیه (اللاتى فى حجورکم.)
آن گاه سخن امام صادق(ع) را مى آورد:
(امام صادق(ع) فرموده است: دختر همسر براى مرد حلال نیست.)٦٦
آنچه که یاد شد، تنها نمونه بود. مفسر در بابهاى گوناگون فقه، چون نماز، روزه، حج، شرایط استطاعت، نکاح، متعه، طلاق، احکام وضو، موارد اختلاف بین شیعه و سنى و… در ذیل تفسیر آیات الاحکام، بحثهاى ارزشمندى انجام داده است.
نمود مباحث کلامى در تفسیر قمى
با توجه به رشد و رواج بى سابقه مباحث کلامى در زمان نگارش تفسیر و استدلال علما به آیات قرآن، به منظور ثابت کردن مشرب کلامى خویش، این تفسیر نیز از مباحث کلامى و طرح دیدگاههاى متکلمان به دور نمانده است. نهایت، در سراسر تفسیر، دیدگاه روشنى از مفسر در زمینه باور عدلیه ونیز تفکیک آن ازجبر و تفویض به دست نمى آید؛ زیرا وى درمواردى، روایتى از امام صادق در رد جبر نقل مى کند و در جاى دیگر، روایتى از امام صادق(ع) یاد مى کند که مبناى جبر را تثبیت مى کند. اینک در هریک از دو مورد، یک روایت به عنوان نمونه یاد مى کنیم:
در تفسیر آیه: (ان الله لایستحیى أن یضرب مثلاً ما بعوضة فمافوقها… ) در روایت مرسله اى از امام صادق(ع) مى آورد:
(فانه قال الصادق(ع) ان هذا القول من الله عزوجل، رد على من زعم ان الله تبارک و تعالى یضل العباد، ثم یعذبهم على ضلالتهم، فقال الله عزوجل: ان الله لایستحیی… )٦٧
(همانا امام صادق(ع) فرمود: این فرموده خداوند، رد کسانى است که گمان مى کنند خداوند بندگان را گمراه مى کند وبعد به دلیل گمراهى آنان را عذاب مى کند،، خداى عزوجل در جواب آنان گوید: ان الله لایستحیى)
از سوى دیگر در تفسیر آیه شریفه:(واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم…)(بقره/ ٣٤) روایتى به طریق على بن ابراهیم یاد مى کند که در قسمتى ازآن آمده است:
(از امام صادق(ع) پرسیدند که چون خداوند ملائکه را بر سجده به آدم امر فرمود، ابلیس امر خدا راچگونه تلقى کرد؟
امام(ع) فرمود: ابلیس گرچه از دوستان ملائکه بود، ولى از جنس ملائکه نبود[به همین دلیل فرمان الهى را تخلف کرد]… )٦٨
سپس امام به تشریح آفرینش وبیان جنس ابلیس پرداخته است.
مفسر، پس از روایت یادشده، حدیث دیگرى به روایت على بن ابراهیم از امام باقر(ع) مبنى براین که فرمانبرى و نافرمانبرى از اصل ومایه آفرینش سرچشمه مى گیرد، یاد مى کند که در بخشى ازآن آمده است:
(خداوند ازآب سرد خوشگوار، در سمت راست خود، با دو دست خود خمیرى درست کرد، آن را در کف دست خود منجمد کرد تا سفت و جامد شد. آن گاه فرمود:
من پیامبران، بندگان صالح، ائمه معصومان، دعوت کنندگان به حق و طرفداران آنان را از تو مى آفرینم .ازآنچه که من انجام مى دهم، کسى حق پرسش ندارد.
آن گاه خمیر دیگرى ازآب نمکین شوره زار، درست کرد و با دست خود، آن را فشرد و منجمد شد وآن گاه فرمود:
من ستمکاران، فرعونیان، سرکشان، برادران شیاطین، دعوت کنندگان به جهنم و پیروان آنان را از تو آفریدم…)٦٩
این روایت، گذشته از این که جسم بودن خداوند را مى رساند، اشکالهاى فراوان دیگرى دارد که با توحید و اوصاف الهى سازگار نیست و اساس جبر و ریشه آن را تثبیت مى کند.
ویژگیها و امتیازهاى تفسیر قمى
ارزیابى کلى وهمه جانبه تفسیر، نشان مى دهد که تفسیر على بن ابراهیم، خالى از نکته هاى مثبت نیست،ازآن جمله:
الف. بیشترین روایتهاى تفسیر، داراى سلسله سند هستند، با این که در بعضى موارد، اضطرابى در اسناد، به چشم مى خورد، ولى با بررسى سند هر روایت (مانند دیگر کتابهاى روایى) بى تردید این تفسیر نیز، یکى از منابع معتبر شیعه خواهد بود.
ب. روایتهاى اسباب نزول دراین تفسیر یاد شده است. تردیدى نیست که سبب نزول در فهم مراد آیه کمک مى کند.
ج. به آیات ناسخ و منسوخ توجه شده و روشن است که شناخت آیات ناسخ از بایسته هاى تفسیر قرآن کریم است.
د. در تأویل آیات متشابه قرآن، روایاتى از صادقین (ع) یاد شده است که بى گمان پس از به دست آوردن درستى و نادرستى روایات، راهى معتبر براى فهم متشابهات خواهد بود.
هـ. بسیارى از روایتهاى تفسیر، چه روایتهایى که با سلسله سند یاد شده و چه روایتهایى که بدون سند ذکر شده اند، از لحاظ تاریخى، اعتقادى و اخلاقى و ادبى و هماهنگى با روایتهاى معتبر دیگر، داراى محتوایى روایتى و عمق و متانت است و وجود برخى روایتهاى ضعیف و ناهمسو با تفکر ناب شیعى، نمى تواند ارزش روایات استوار آن را زیر سوال ببرد.
هرچند این دسته از روایتهاى کتاب زیاد است، ولى از باب نمونه موارد زیر را یاد مى کنیم:
١. (حدثنى ابى عن الحسن بن محبوب عن أبى حمزة الثمالى عن أبى جعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): لایزول قدم عبد یوم القیامة من بین یدى الله حتى یسأله عن أربع خصال عمرک فیما افنیته، وجسدک فیما ابلیته و مالک من این کسبته و این وضعته وعن حبنا اهل البیت.)٧٠
پدرم از ابن ابى عمیر، از حسن بن محبوب از ابوحمزه ثمالى، از ابوجعفر(ع)روایت کند،فرمود: پیامبر فرمود: هیچ بنده اى در روز قیامت، در محضر پروردگار، نمى تواند گام بردارد مگر این که از چهارچیز از او پرسش مى شود:
عمرت را در چه راه فانى کردى؟
بدنت را در چه راه به کار انداختى؟
مال خود را از کجا به دست آوردى و در کجا مصرف کردى؟
واز محبت ما اهل بیت.
٢. حدیث ثقلین
این حدیث را پیامبر در حجة الوداع، در یک خطبه طولانى ایراد فرمود:
(انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتى ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً، فانهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض.)٧١
موضوع این حدیث، سفارش پیامبر درمورد قرآن واهل بیت است و در تفسیر قمى، با چندین تقریر و اختلاف در عبارتها، از طریق على بن ابراهیم یاد شده است.
این حدیث، مورد اتفاق شیعه وسنى است و با تواتر معنوى از شیعه وسنى با اندک تفاوت در عبارت نقل شده است. در منابع اهل سنت، در کتابهاى زیر، به شرح در مورد این حدیث، صحبت شده است:
الف. صحیح بخارى، ج ٢/ ١٤٥، ١٥٩؛ ج ٣/ ٧٩ ؛ ج ٤/ ٨٧(باب الحوض)
ب. صحیح مسلم، ج ٢ / ٢٤٩ ـ ٢٥٢.
صحیح بخارى در ذیل این حدیث مى نویسد:
(قال القاضى عیاض، احادیث الحوض صحیحة والایمان به فرض والتصدیق به من الایمان، متواتر النقل، رواه خلائق من الصحابة.) ٧٢
حدیث حوض، از نظر سند صحیح وایمان به آن واجب و تصدیق آن جزء ایمان است و روایت آن متواتر است که گروه زیادى از صحابه آن را نقل کرده اند.
٣. (وحدثنى أبى، قال: حدثنى هارون بن مسلم عن مصعدة بن صدقة، قال، سئل رجل أباعبدالله عن قوم من الشیعة یدخلون فى اعمال السلطان و یعملون لهم و یحبونهم ویوالونهم، قال: لیس هم من الشیعة ولکنهم من اولئک، ثم قرأ ابوعبدالله، هذه الآیة، لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل…)٧٣
از امام صادق درباره گروهى از شیعیان پرسش شد که در شمار کارمندان سلطان درآمده اند و براى آنان کار مى کنند وآنان را دوست مى دارند وازآنان پیروى مى کنند! امام فرمود: آنان شیعه نیستند، بلکه ازآنانند.)
کاستیهاى تفسیر قمى
١. نامعلوم بودن نویسنده تفسیر، بى گمان در بى اعتبارى آن نقش دارد.
٢. جدا نبودن گفته هاى تفسیرى نویسنده و على بن ابراهیم وروایتهاى معصوم، سبب مى شود که برخى مطالب آن، از نظر حجت بودن، شرایط لازم را نداشته باشد.
٣. روایتهاى تفسیرى فاقد سند، منبع و یا روایتهاى مستند اما داراى اضطراب و نارسایى متن، از دیگر کاستیهاى این تفسیر است.
٤. روایتهاى اسرائیلى و گاه ساختگى در تفسیر، کما بیش، به چشم مى خورد واین امر بیانگر این است که تفسیر، اعتبار لازم را ندارد، چنانکه در ادامه این مقاله به برخى روایات ساختگى اشاره خواهیم داشت.
روایتهاى ساختگى در تفسیر قمى
همان گونه که یاد شد، تفسیر نسبت داده شده به على بن ابراهیم بن هاشم قمى، از روایتهاى ساختگى خالى نیست، به گونه اى که با باورهاى دینى و باورهاى مذهبى ویا با تمامیت قرآن ویا با عقل سلیم ناسازگارند.
الف. در تفسیر آیه شریفه: (ان الله لایستحیى أن یضرب مثلاً ما بعوضة… ) روایتى را با سلسه سند و بیان زیر نقل مى کند:
(قال حدثنى ابى عن النضربن سوید عن القسم بن سلیمان عن المعلى بن خنیس، عن أبى عبدالله(ع)ان هذا مثل ضربه لامیرالمؤمنین(ع)فالبعوضة امیرالمؤمنین(ع) ومافوقها رسول الله(ص)… )٧٥
آن گاه دلیلى بر اثبات این مدعى از امام صادق(ع) نقل مى شود وآن دلیل تمسک به تأویل دوآیه از قرآن کریم است.
روشن است که این روایت با این که از طریق على بن ابراهیم و با سلسله سند نقل شده است،توهین به مقام على و رسول الله خواهد بود واین تفسیر، تفسیرى غریب و زننده است.
ب. در تفسیر آیه:(کنتم خیر امة اخرجت للناس… ) روایتى را از على بن ابراهیم، با بیان زیر نقل مى کند:
(پدرم از ابن ابى عمیر از ابن سنان روایت کند: مردى نزد امام صادق،این آیه را تلاوت کرد.
حضرت فرمود: خیر امت امیرالمؤمنین و حسنین را مى کشند؟
قارى گفت: فدایت شوم پس این آیه چگونه نازل شده است؟
حضرت فرمود: (کنتم خیر ائمة تخرجون للناس) نازل شده است. آیا نمى بینى که خداوند امامان را در قرآن توصیف کرده و فرموده: (تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله.)٧٦
این روایت نیز از طریق على بن ابراهیم نقل شده، ولى نتیجه آن، پذیرفتن وقوع تحریف درقرآن است. یعنى اصل آیه (کنتم خیر ائمة) بوده، ولى مردم این آیه را تحریف کرده و به (خیرامة) تبدیل کرده اند!
ج. در تفسیر آیه شریفه:(ولقد نصرکم الله ببدر و انتم اذلة) آمده است:
(امام صادق(ع)فرمود: مؤمنان هرگز ذلیل نبودند، زیرا پیامبر دربین آنان بوده است بلکه نزول آیه این است،(ولقد نصرکم الله ببدر وانتم ضعفاء)٧٧
این آیه نیز دلالت برتحریف قرآن دارد وگذشته ازآن، سست و متزلزل است و صدور چنین روایتى از امام معصوم دور است.
د. روایت مفصلى را از امام باقر نقل کرده که ترجمه آن این است:
(على بن ابراهیم گوید: پدرم از عثمان بن عیسى از ایوب از محمد بن مسلم از ابوجعفر(ع) روایت کند که گوید: من با ابوجعفر در مسجدالحرام نشسته بودم، طاووس در یک طرف مسجد با اصحابش سخن مى گفت و پرسید: آیا مى دانى درچه روزى نصف مردم کشته شد؟
ابوجعفر(ع) پاسخ داد و بعد فرمود: بگو ربع مردم کشته شد.
طاووس این را گفت و بعد پرسید، آیا مى دانى با قاتل چه شد؟
امام فرمود: این خود یک مسأله است.
چون شب به صبح رسید، من خدمت ابوجعفر(ع) رسیدم و امام را درحالى ملاقات کردم که لباسهایش را پوشیده و جلو منزل نشسته بود و انتظار مى کشید که غلام اسبش را زین کند. سپس آغاز به حدیث کرد. پیش ازآن که من چیزى از او بپرسم.
سپس فرمود: همانا در هند یا ماوراى هند، مردى است که یه یک پاى خود بسته شده و لباس پشمینه به تن دارد. ده مرد موکل او یند. هرگاه یکى از موکلان بمیرد،اهل قریه فرد دیگرى را به جاى او مى گمارند. پس مردم همه مى میرند وآن ده نفر کم نمى شوند. چون آفتاب طلوع کند، آن ده نفر، وى را جلو آفتاب قرار مى دهند و مردى از او مى گذرد و مى پرسد: تو کیستى اى بنده خدا؟ وى سرش را بالا مى کند و نگاهى به آن مرد مى اندازدو مى گوید: آیا تو احمق ترین مردم هستى یا داناترین مردم؟ همانا من از روزى که دنیا استوار شد، دراین جا ایستاده ام وهیچ کس تا کنون این سؤال را ازمن نکرده است. توکیستى؟
آن گاه امام فرمود: مردم گمان مى کنند او فرزند آدم است.)٧٨
محتواى این روایت، نه هدایتى است ونه نشان از باورى اصیل و سازنده دارد، بلکه مایه وهن شریعت ومعارف دینى است وبى شک آنان که در صدد بد جلوه دادن معارف اسلامى و شیعى بوده اند، این گونه خرافات را وارد روایات کرده اند!
امید است اهل تعهد و تحقیق، با همت و اراده خویش مطالب بى اساس را از دامن متون و منابع شیعى بزدایند.
پی نوشت ها:
١. آقا بزرگ تهرانى، الذریعه، ٤/ ٣٠٢.
٢. تفسیر قمى، ج ١ .
٣. حرعاملى، وسائل الشیعه، ج ٢٠ الفائدة السادسة/ ٦٨.
٤. سید ابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث، ١/ ٤٩ ـ ٥٠.
٥. محمد آصف محسنى، بحوث فى علم الرجال/ ٣٦٢.
٦. هاشم معروف الحسنى، تصوف و تشیع، (ترجمه سید محمدصادق عارف، نشر بنیاد پژوهشهاى آستان قدس رضوى)/ ١٨٧.
٧. مدرک پیشین/ ٨٩.
٨. تهرانى، الذریعه، ج ٤.
٩. جعفر سبحانى، کلیات فى علم الرجال(چاپ سوم)/ ٣١٣ ـ ٣٢٠.
١٠. محمدهادى معرفت، صیانة القرآن من التحریف(چاپ جامعه مدرسین)/ ٢٢٩.
١١. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(چاپ قدیم)/ ١٦١.
١٢. شیخ طوسى، رجال، شماره ٣٣، ذیل اصحاب امام هادى.
١٣. شیخ طوسى، فهرست/ ١١٥ شماره ٣٨٢.
١٤. سیدابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث، ١١/ ١٨٩.
١٥. نجاشى، رجال/ ٢٦٠، شماره ٦٨٠.
١٦. علامه حلى، رجال/ ١٠٠ شماره ٤٥.
١٧. طوسى، فهرست/ ١١٥، شماره ٣٨٢.
١٨. نجاشى، رجال(مؤسسه نشر اسلامى ـ وابسته به جامعه مدرسین)/ ٢٦٠، شماره ٦٨٠.
١٩. ابن شهرآشوب، معالم العلما(تهران ١٣٥٣ هـ. ق)صفحه ٥٥ شماره ٤١٤.
٢٠. ابوالقاسم خوئى، معجم رجال الحدیث، ج ١١/ ١٩٥.
٢١. على بن محمد المجدى، الانساب الطالبین/ ١١٩.
٢٢. احمد بن على، عمدة الطالب/ ٢٢٩.
٢٣. تهرانى، الذریعه ج ٤/ ٣٠٧.
٢٤. شیخ طوسى، رجال، چاپ نجف/ شماره ٤٨.
٢٥. خویى، معجم رجال الحدیث، ١٧/ ١٥٨.
٢٦. على قهپایى، مجمع الرجال، ٦/ ٢٤.
٢٧. خویى، معجم رجال الحدیث، ١٧/ ١٦٥.
٢٨. تهرانى، الذریعه، ج ٤/ ٣٠٧، به نقل از رجال کشى.
٢٩. على قهپایى، مجمع الرجال(مؤسسه مطبوعات اسماعیلیان)، ج ٥/ ٢٠٥.
٣٠. خویى، معجم رجال الحدیث، ج ١٤/ ١٧.
٣١. طوسى، رجال/ ١٢٢.
٣٢. همان/ ١٩٧.
٣٣. نجاشى، رجال/ ١٧٠.
٣٤. علامه حلى، (چاپ خیام)ص ٣٢٣.
٣٥. خویى، معجم رجال الحدیث، ج ٧/ ٣٢٢.
٣٦. همان/ ٣٢٤.
٣٧. تفسیر قمى، ج١/ .
٣٨. تفسیر قمى، ج ٢، چاپ جدید/ ٣٣٩.
٣٩. همان، ٢ / ١٢٠.
٤٠. همان، ١ / ٢٧٢.
٤١. همان، ١ / ٢٧٩.
٤٢. همان، ١ / ٢٨٦.
٤٣. همان، ١ / ٢٩٢.
٤٤. همان، ١ / ٢٩٩.
٤٥. سیدرضى الدین طاووس، سعد السعود / ٨٧.
٤٦. همان / ١٢١.
٤٧. تفسیر قمى، چاپ جدید، ١/ ٢٨.
٤٨. همان/ ٤٩.
٤٩. همان/ ١٠٣.
٥٠. همان/ ٤٣.
٥١. همان/ ١٢٢ .
٥٢. همان/ ٤٥.
٥٣. همان/ ٤٤.
٥٤. همان/ ٢٧.
٥٥. همان.
٥٦. همان.
٥٧. همان/ ١٠٢ و ٢٧١.
٥٨. همان/ ١٠٥.
٥٩. همان/ ٣٢٨.
٦٠. همان/ ١٤٠.
٦١. همان/ ١٣٥.
٦٢. همان/ ٥٠.
٦٣. همان/ ٥١.
٦٤. همان/ ١٣٩.
٦٥. همان/ ١٣٦.
٦٦. همان/ ١٣٥.
٦٧. همان/ ٣٤.
٦٨. همان/ ٣٥ ـ ٣٦.
٦٩. همان/ ٣٧ ـ ٤٢.
٧٠. همان، ٢/ ٢٠.
٧١. همان، ١/ ١٧١ ـ ١٧٤.
٧٢. صحیح بخارى، ٢/ ١٥٩.
٧٣. تفسیر قمى، ١/ ١٧٦.
٧٤. همان، ١/ ٢٩١.
٧٥. همان، ١/ ٣٥.
٧٦. همان، ١/ ١١٠.
٧٧. همان، ١/ ١٢٢.
٧٨. همان، ١/ ١٦٦ .