پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - بررسى تفسیر ابى الجارود - حسين زاده على
بررسى تفسیر ابى الجارود
حسين زاده على
درمیان آثار اسلامى، تفسیرى منسوب به امام باقر(ع) به روایت ابى الجارود به چشم مى خورد که به تفسیر ابى الجارود شهرت دارد.
ابن ندیم، ازاین تفسیر یاد کرده است ومى نویسد:
(کتاب [امام] باقر(ع)، محمّدبن على بن الحسین، علیهم السّلام، به روایت ابى الجارود، زیاد بن منذر، رئیس جارودیه زیدیه است… )
نجاشى، پس از یاد کرد شرح زندگى ابن ابى الجارود مى نویسد: ١
(ازآثار ابى الجارود، تفسیر قرآن است که آن را از ابى جعفر(ع)، روایت کرده است.) ٢
ابن شهرآشوب مى نویسد:
(ابوالجارود، داراى اصل و تفسیرى از ابى جعفر(ع) است.) ٣
شیخ طوسى نیز مانند این سخن را آورده است.٤
آقا بزرگ تهرانى، از تفسیر ابى الجارود نام مى برد و درمورد آن مى نویسد:
(… ابوالجارود، اسمش زیاد بن منذر… واز اصحاب امامان سه گانه: [امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق (ع)] است و تفسیر وى تنها از امام باقر(ع) است که در ایام استقامت [سلامت اعتقادى] خود ازآن حضرت روایت کرده است.) ٥
شخصیت ابى الجارود
ازآنچه تاکنون یاد شد، به روشنى پیداست که درمنابع موثق و درخور اعتماد شیعه و سنى، تفسیرى منسوب به امام باقر(ع)به روایت ابى الجارود، به چشم مى خورد، امّا درستى ونادرستى نسبت تفسیر به آن حضرت نیاز به تحلیلى فزون تر دارد که در وهله نخست بر محور بررسى شخصیت ابى الجارود مى گردد.
نجاشى، در روایتى از ابوالجارود، آورده است:
(ابن عبدون از على بن محمّد از على بن حسن از حرب بن الحسن از محمّد بن سنان، براى من روایت کرد و گفت: ابى الجارود مى گوید: من نابینا به دنیا آمدم وهرگز دنیا را ندیدم. وى اهل کوفه واز اصحاب امام باقر(ع) بود واز ابى عبداللّه(ع) روایت داشته است، چون زید قیام کرد، تغییر عقیده داد.) ٦
وى از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) بوده وازاین دو امام، روایاتى داشته وهفت سال پس از رحلت امام باقر(ع)به هنگام قیام زید تغییر عقیده داده و به کیش زیدیه درآمده و در پى آن جارودیه که فرقه اى از زیدیه است، به وى نسبت داده شد.
گرایشهاى شیعى و جانبدارى ابوالجارود از مکتب اهل بیت(ع) سبب سست شدن جایگاه علمى وى ومتهم گشتن به کژى در بینش و مسموم بودن اندیشه وى درمنظر اندیشه وران اهل سنت شده است به گونه اى که کارنامه تلاش وى در داورى ایشان چندان درخشان نمى نماید:
ابن حجر در تقریب التّهذیب، فرقه جارودیه را به وى نسبت داده و مى نویسد:
(زیاد بن منذر ابوالجارود، نابینا، کوفى و رافضى است که یحیى بن معین از طبقه هفتم او را دروغ گو مى داند.) ٧
ابوحاتم بن حیان گوید:
(او رافضى است درمطالب اصحاب پیامبر(ص) جعل حدیث مى کند و در فضایل اهل بیت چیزهایى را نقل مى کند که به آن دست نیافته است. کتابهاى حدیث او، روا نیست.) ٨
ابن عدى مى نویسد:
(بیش تر روایتهاى او حفظ شده نیستند و بیش تر آنها در فضایل اهل بیت وارد شده اند. او از معذورین و غالیان کوفه است. ) ٩
سخنان یاد شده که بدون مدرک درخور اعتنایند و بیش تر بر مدار احساس مى گردند، نمى توانند چندان از استحکام و استوارى برخوردار باشند و بدون تحلیل مى نماید.
در میان رجال شناسان شیعى، کشى به نکوهش ابى الجارود پرداخته و رأى او را بیمار و ناراست دانسته است:
(حکایت شده که ابوالجارود، سرحوب نامیده شده و سرحوبیه که گروهى از زیدیه اند، به او نسبت داده مى شوند و ابوجعفر امام باقر(ع) او را سرحوب نامیده است.) ١٠
آیت الله خویى پس از یادکرد گفته کشى مبنى بر نامیده شدن ابى الجارود، به (سرحوب) از سوى امام باقر(ع)به ردّ این دعوى پرداخته، مى نویسد:
(اما این که ابى الجارود، زیدى مذهب است، اشکالى درآن نیست، امّا نامیدن او به سرحوب، از سوى امام باقر(ع) روایت مرسله اى است از کشى که برآن اعتماد نمى شود، بلکه غیر قابل تصدیق است، زیرا زیاد درزمان امام باقر(ع)تغییر عقیده نداده، بلکه وى پس از خروج زید، تغییر کرد و خروج زید، هفت سال پس از وفات امام باقر(ع) بود. پس صدور این نامگذارى از سوى امام باقر(ع) چگونه ممکن خواهد بود.) ١١
کشى روایتهایى را که دلالت بر ضعیف بودن ابى الجارود دارند، چنین یاد مى کند:
١. اسحاق بن محمّد بصرى گوید:
(محمد بن جمهور گوید: موسى بن سیار از وشا از ابوبصیر روایت کرده است که گفت: نزد امام صادق(ع)بودیم، جاریه اى برما گذشت و قمقمه آبى در دست داشت که وارونه گرفته بود.
امام(ع) فرمود: خداوند مى داند اگر دل ابى الجارود، همانند قمقمه این جاریه،دگرگون شده باشد، تقصیرمن چیست؟) ١٢
٢. على بن محمد گوید:
(محمّد بن احمد، از على بن اسماعیل، ازحماد بن عیسى، از حسین بن مختار، از ابواسامه روایت کند که امام صادق(ع) فرمود:
(مى بینى ابوالجارود چه مى کند؟ به خدا سوگند او نمى میرد، مگر گیج و حیران.) ١٣
٣. على بن محمد گوید:
محمد بن احمد از عباس بن معروف، از ابوالقاسم کوفى، از حسین بن محمّد ابن عمران، از زرعه، از سماعه، از ابوبصیر، روایت کند [روزى] امام صادق(ع) کثیر النوا وسالم بن ابى حفصه و ابوالجارود را یاد کرد و فرمود:
(کذّابون مکذبون کفار علیهم لعنة اللّه.)
عرض کردم فدایت گردم:(کذابون) را فهمیدم، اما معنى(مکذبون) چیست؟
حضرت فرمود: اینان دروغ گویانى هستند که نزد ما مى آیند وخبر مى دهند که ما را تصدیق مى کنند وحال آن که این گونه نیست. اینان احادیث ما را مى شنوند و سپس تکذیب مى کنند.) ١٤
٤. محمّدبن حسن براثى وعثمان بن حامد کشان، گویند:
(محمد بن زیاد، از محمّد بن حسین، از عبداللّه مزحزف، از ابوسلیمان حمّار، روایت کرد که گفت: من خود شنیدم که امام صادق(ع) ابوالجارود را درمنى، در چادرش، مخاطب قرار داد و با صداى بلند فرمود:
تو را به خدا سوگند آیا پدرم امام همه مردم روى زمین نبود؟ هنگامى که او وفات فرمود، جز گمراهان هیچ کس به امامت او جاهل نبود.
پس در سال بعد نیز دیدم که مانند آن سخن را به ابوالجارود گفت. پس از آن ابوالجارود را درکوفه دیدم وبه او گفتم:
آیا شنیدى که ابوعبداللّه(ع)، دومرتبه به توچه گفت؟
ابوالجارود گفت: مقصود ابى عبداللّه از پدرش على(ع) بود. [کنایه ازاین که امام باقر(ع)، مقصود امام نبود.] ) ١٥
آیت الله خویى در رد روایات یاد شده مى نویسد:
(روایتهاى یاد شده، ضعیف تر از آنند که بر ضعیف بودن و ثقه نبودن یک شخص دلالت کنند [یعنى با قطع نظر از ناحیه سند، از نظر دلالى، ضعیف هستند] به جز روایت سوّم، ولى در سند آن على بن محمّد، فرزند احمد بن ولید واقع شده که مجهول است وحسین بن محمد بن عمران که مهمل است.
براى تضعیف یک شخص، چگونه مى توان به چنین روایتهایى تکیه کرد؟) ١٦
روایتهاى یاد شده از دیدگاه سندشناسى به دلیل حضور افراد ضعیف وناشناس مانند وشاء در سند روایت نخست و على بن محمد در روایت دوّم ومحمد بن احمد در روایت سوم، چندان اعتبارى ندارند. روایت چهارم نیز از نظر سلسله سند، ضعفهاى اصولى دارد که دراین مختصر مجال طرح آنها نیست.
روایتهاى یادشده از زاویه مفاد ومحتوا نیز استحکام و استوارى ندارند، زیرا همه روایتها (به جز روایت سوّم) انحراف فکرى ابوالجارود را، از زبان امام صادق(ع) بیان مى کنند و تردیدى نیست که ابوالجارود، در زمان امام صادق(ع) تغییر عقیده داده، امّا بحث در ثقه بودن و نبودن وى پیش از تغییر عقیده خود، درزمان امام باقر(ع)است.
ثقه بودن ونبودن ابى الجارود
آنچه یاد شد، تضعیف ابى الجارود از سوى کشى است. جمعى از ارباب رجال، هرچند از توثیق ابوالجارود به طور صریح سخن نگفته اند، ولى وى را از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) دانسته و سخنى که بر ضعیف بودن ویا دست کم نکوهش وى دلالت کند، نگفته اند. شیخ طوسى، او را در شمار اصحاب امام باقر(ع)و امام صادق(ع) شمرده و نسبتهاى یادشده را درمورد وى یاد کرده است. ١٧
نجاشى درباره ابوالجارود مى نویسد:
(ابوالعباس بن نوح گوید: او ثقفى است که عطیه از وى حدیث شنیده و او از امام باقر(ع) روایت داشته و مروان بن معاویه از او روایت داشته است درباره او، سخنانى گفته اند. بخارى نیز این سخنان را آورده است.) ١٨
برقى نیز وى را از اصحاب امام باقر(ع) دانسته است… ١٩
گرچه از اظهار نظر علماى یادشده، توثیق ابوالجارود، به روشنى به دست نمى آید، ولى سخن ویژه اى مبنى بر ضعیف بودن وى نیز وجود ندارد و به علاوه بیانگر این حقیقت است که وى از اصحاب امام باقر وامام صادق(ع) بوده است.
پسینیان علماى رجال، یا به نقل از پیشینیان ویا براساس دلیلهایى که نزدشان، موجود بوده است، ابوالجارود را به طور صریح، توثیق کرده اند.
علامه حلى به نقل از ابن غضایرى مى نویسد:
(احادیث و روایتهاى ابوالجارود درحدیث اصحاب امامیه، از احادیث او در روایات زیدیه بیش تر است وامامیه از روایتهاى ابوالجارود توسط محمّد بن سنان، کراهت دارند وبه روایتهاى او، توسط محمّد بن بکر ارجنى اعتماد کرده اند.) ٢٠
آیت الله خویى نیز مضمون یاد شده را بیان کرده است و پس از یاد کرد دیدگاههاى موافق و مخالف درباره توثیق ابى الجارود مى نویسد:
(ظاهر این است که ابوالجارود ثقه است، نه به خاطر این که بزرگان [اصحاب] از او روایت دارند، زیرا این تنها، در اثبات وثاقت، کفایت نمى کند، بلکه وثاقت وى به دلیلهاى زیر ثابت مى شود:
١. به خاطر وقوع وى در اسناد کامل الزّیارات که جعفر بن محمّد قولویه به ثقه بودن همه راویان آن گواهى داده است. در کتاب یادشده، او از امام باقر(ع) روایت دارد و عثمان بن عیسى از وى روایت دارد. (باب ١٣ در فضیلت آب فرات و نوشیدن آن و غسل درآن ج ٣)
٢. به خاطر گواهى شیخ مفید در رساله عددیه به این که وى از اعلام و بزرگانى است که حلال وحرام و فتاوا واحکام دین ازآنان گرفته مى شود و هیچ طعنى برآنان وارد نیست وراه نکوهش برهیچ یک ازآنان وجود ندارد.
٣. به خاطر گواهى على بن ابراهیم در تفسیرخود به ثقه بودن تمام کسانى که در سند آن تفسیر واقع شده اند واز او در تفسیر آیه: (واذ قالت الملائکة یا مریم…) (آل عمران /٤٢) ازامام باقر(ع) روایت دارد و کثیربن عیاش از وى، روایت کرده است.) ٢١
سپس آیت الله خویى مؤیدى بر دلیلهاى یاد شده، ذکر کرده و مى نویسد:
(مؤید دلیلهاى یادشده، چنانکه گذشت، گفته ابن غضایرى است که اصحاب ما به روایتهاى ابى الجارود ازمحمّد بن بکر ارجنى اعتماد مى کنند.) ٢٢
استدراک آیت الله خویى درباره کتاب کامل الزّیارات
آیت اللّه خویى که پیش تر با تکیه بر سخن ابن قولویه در آغاز کتاب خود، همه راویان سندهاى این کتاب را موثق مى دانسته، درسالهاى واپسین، در استدراکى که به خط ایشان وجود دارد ، مى نویسد:
(ابن قولویه درمقدمه کتاب خود: کامل الزیارات، مطلبى را نوشته که ما عین عبارت او را نقل مى کنیم:
(وقد علمنا بانا لانحیط بجمیع ما روى عنهم فى هذا المعنى ولا فى غیره لکن ما وقع لنا من جهة الثّقات من أصحابنا رحمهم اللّه برحمته، ولااخرجت فیه حدیثاً روى الشذاذ من الرجال یؤثر ذلک عنهم من المذکورین غیر المعروفین بالروایة المشهورین بالحدیث والعلم… )
آنچه ازاین عبارت برداشت مى شود، این است که وى در کامل الزّیارات، روایات را تنها از امامان معصوم(ع) نقل کرده است، آن هم از راه راویان موثق امامیه.
شکى نیست دراین که مقتضاى اکتفا و جمود برظاهر این عبارت، بویژه با توجه به تعبیر (ولااخرجت) به صیغه ماضى که بیانگر تدوین مقدمه پس از تألیف کتاب است، تأیید واخبار از ثقه بودن تمام کسانى است که در اسناد این کتاب واقع شده اند واین همان چیزى است که ما در صفحه ٤٥ از جلد اوّل معجم رجال الحدیث اشاره کرده ایم وصاحب وسائل نیز به آن اعتراف کرده است.
ولى پس از ملاحظه و توجه به روایات موجود دراین کتاب وتحقیق دراسناد آنها به دست آمد که روایات بسیارى (شاید بیش از نصف آن) وجود دارد که با ویژگیهاى یاد شده در مقدمه هماهنگى ندارند.
روایات بسیارى دراین کتاب وجود دارند که مرسله، مرفوعه ویامقطوعه اند و روایاتى وجود دارند که از غیر معصوم(ع)نقل شده اند. نیز روایاتى که در سند آنها افراد غیرامامى واقع شده است، و روایاتى از افراد ناشناخته که نامى ازآنها درکتابهاى رجال برده نشده است. افزون بر این، در سند شمارى ازاین روایات، اشخاصى وجود دارند که ضعف آنان بر کسى پوشیده نیست، مثل حسن بن على بن ابى عثمان، محمد بن عبداللّه بن مهران و امیّة بن على القیسى و….
نتیجه این که اگر مراد ابن قولویه از سخنش درمقدمه کتاب، ثقه بودن همه کسانى باشد که در سند این کتاب واقع شده اند، با آنچه گفتیم هماهنگى ندارد.
پس به منظور حفظ کلام ابن قولویه از اظهارات غیرواقعى، چاره اى نیست جز این که عبارت وى را برخلاف ظاهر آن حمل کنیم و بگوییم تنها مشایخ وى مراد بوده اند.
براین اساس، ما نیز ناگزیریم که از نظر پیشین خود در توثیق تمام افراد سند کامل الزیارات برگردیم و توثیق را ویژه مشایخ بى واسطه ابن قولویه بدانیم.) ٢٣
آنچه یاد شد، متن کامل استدراک بود. برخى از محققان، براین باورند که آیت الله خویى با این نظریه، توثیق خود را در مورد ابى الجارود نقض کرده است، زیرا دلیل این توثیق را که (وقوع وى دراسناد کامل الزّیارات) است، بدون اعتبار اعلام کرده و تنها مشایخ بى واسطه ابن قولویه را موثق دانسته است.
امّا شاید بتوان گفت باورى چنین، چندان درست نیست، زیرا:
ایشان براى توثیق ابى الجارود، سه دلیل و دومؤیّد، ذکر کرده است.استدراک یادشده تنها یک دلیل را باطل مى کند ودیگر دلیلها، به قوّت خود باقى خواهند بود. افزون برآن ،یکى از دلیلهاى توثیق ابى الجارود، قرارگرفتن وى در سلسله اسناد تفسیر قمى است وهمان گونه که در آینده خواهیم گفت، این تفسیر آمیزه اى است از تفسیر قمى وابى الجارود ودیگر روایتهاى متفرقه که نویسنده تفسیر، نکته هاى تفسیرى ابى الجارود و قمى را از راه مشایخ خود به گونه اى متمایز از على بن ابراهیم، نقل کرده است و دربین روایاتى که از على بن ابراهیم است، مواردى نیز وجود دارد که وى از پدرش و او از ابى الجارود، نقل کرده است که ما به برخى ازآن موارد اشاره مى کنیم. بنابراین، هرچند ممکن است ما در مقام بررسى تفسیر قمى باروایتهاى ضعیفى که نویسنده از طریق مشایخ خود، نقل کرده است، روبه رو شویم، ولى تردیدى نیست که توثیق على بن ابراهیم از راویان سند تفسیر، شامل کسانى خواهد بود که خود به طورمستقیم ازآنان نقل روایت کرده است و ابى الجارود دراین زمره است.
بررسى اسناد تفسیر ابى الجارود
تفسیر امام باقر(ع)از ابى الجارود به راههاى زیر، روایت شده است:
n راه شیخ صدوق: شیخ صدوق در طریق خود، این تفسیر را از: محمد بن على ماجیلویه، از محمّدبن ابى القاسم اعمش، ازمحمّد بن على قرشى کوفى ازمحمّد بن سنان از ابى الجارود، از امام باقر(ع) روایت مى کند، ولى آیت الله خویى درمورد راه شیخ صدوق مى نویسد:
(راه شیخ صدوق دراین تفسیر به دلیل حضور افراد مجهول، ضعیف است.)٢٤
از جمله کسانى که در راه یاد شده، ضعیف یا مجهول به شمار مى آیند، محمد بن على قرشى (ابو سمیه) و محمّد بن سنان هستند.
* محمّدبن سنان : محمّد بن سنان، ابوجعفر همدانى است که شیخ طوسى وى را در بخشهاى گوناگون رجال در زمره اصحاب امام صادق،امام کاظم، امام رضا وامام جواد(ع) شمرده است.٢٥
در نظر اندیشوران علم رجال در توثیق او هماهنگى وجود ندارد.
سید بحرالعلوم مى نویسد:
(درمورد محمّد بن سنان، اختلاف بین اصحاب، زیاد است وگفته هاى علما دراین مورد، اضطراب شدیدى دارند، تا جایى که بسیارى از علما درمورد وى گفته هاى ضد ونقیض دارند. گاهى توثیق وگاهى تضعیف کرده اند وگاهى ستوده اند وگاهى نکوهش کرده اند… ) ٢٦
کشى به نقل ازحمدویه، درمورد محمّد بن سنان مى نویسد:
(حمدویه گوید: من احادیث محمّد بن سنان را از ایوب بن نوح شنیدم و اوگفت: روایت احادیث محمّد بن سنان جایز نیست.)٢٧
شیخ طوسى در فهرست مى نویسد:
(محمد بن سنان کتابهایى دارد ومورد نکوهش قرار گرفته است.) ٢٨
همو در رجال، در ذیل اصحاب امام رضا(ع) او را تضعیف کرده است:
کشى به نقل از فضل مى نویسد:
(ابوالخطاب ویونس بن ظبیان و یزید الصائغ ومحمد بن سنان دروغ گویان مشهورند و ابوسمیه مشهورتر از دیگران است.) ٢٩
n راه شیخ طوسى: شیخ طوسى، براى معرفى تفسیر امام به روایت ابوالجارود،دو راه دارد:
راه اوّل وى این است که گوید:
(شیخ ابوعبداللّه محمدبن محمد بن نعمان وحسین بن عبیداللّه، از محمّد بن على بن حسین، از پدرش، از ابن [الحسن] حسین بن سعدک همدانى، ازمحمّد بن ابراهیم قطان (العطارـ خ ل) ، ازکثیربن عیاش از ابى الجارود، از ابى جعفر(ع)، این تفسیر را براى ما روایت کرد.) ٣٠
و راه دوّم خود را به شرح زیر یاد مى کند:
(احمد بن عبدون، از ابوبکر دورى، از ابن عقده،از ابوعبداللّه جعفر بن عبداللّه بن جعفر بن محمد بن على بن ابى طالب محمدى، ازکثیربن عیاش قطان، از زیاد بن منذر از ابى جعفر(ع)، این تفسیر را براى ما روایت کرد.)٣١
دو راه یادشده به دلیل حضور ابوسهل کثیر بن عیّاش، ضعیف است.
آیت الله خویى درمورد وى مى نویسد:
(کثیر بن عیاش ضعیف بوده و درایّام ابى سرایا با وى خروج کرده، مجروح شد.) ٣٢
در جاى دیگرى نیز او را تضعیف کرده است.٣٣
افزون برآنچه یاد شد، در راه دوّم، ابن عقده واقع شده و او زیدى مذهب و ضعیف است.
n راه نجاشى: نجاشى، پس از یاد کرد تفسیر مورد نظر، در معرفى راویان ابى الجارود، مى نویسد:
(جمعى از اصحاب ،از احمد بن محمد بن سعید، تفسیر را براى ما روایت کرده و گفته است:جعفربن عبداللّه محمد، از ابوسهیل کثیربن عیاش روایت کرده و گفته است: ابوالجارود، تفسیر را براى ما روایت کرد.) ٣٤
راه نجاشى، گذشته از مرسل و ناپیوسته بودن، به دلیل حضور ابوسهل کثیربن عیاش در سلسله سند آن ضعیف است.
n راه على بن ابراهیم قمى: تفسیر على بن ابراهیم بن هاشم قمى از تفاسیر معروف و پرآوازه شیعى است. این تفسیر سه بخش دارد: بخش بیش تر آن تفسیر على بن ابراهیم را دربرگرفته است که وى از راه پدر و دیگر مشایخ خود، روایت مى کند. بخش دیگر، تفسیر امام باقر(ع) به روایت ابى الجارود است و بخشى اندک ازآن روایتهاى متفرقه را دربردارد.
روایتهاى ابى الجارود، دراین تفسیر به دو راه، یادشده است:
١. به واسطه على بن ابراهیم که وى از پدرش، از صفوان بن یحیى از ابى الجارود روایت مى کند.
٢. به واسطه نویسنده تفسیر، چنانکه آورده است:
(حدثنا احمد بن محمّد الهمدانى قال حدثنى جعفربن عبیداللّه (عبداللّه) قال: حدثنا کثیر بن عیاش عن زیاد بن المنذر ابى الجارود عن ابى جعفر محمّد بن على(ع)…)٣٥
این راه که همسانى دارد با راه شیخ طوسى ونجاشى، از نظر سند، ضعیف است، امّا راه نخست صحیح و غیرقابل تردید است.
روایت ابى بصیر
سید حسن صدر، در زمینه سلسله سند تفسیر مى نویسد:
(تفسیر امام باقر(ع)از ابى الجارود را در روزگار پایدارى وى و پیش از زیدى شدن او، گروهى از ثقات شیعه که ابوبصیر یحیى بن قاسم اسدى نیز ازآنان است، از وى روایت کرده اند و على بن ابراهیم قمى در تفسیرخود، آن را از راه ابوبصیر که ثقه است، نقل کرده است.) ٣٦
لیکن راههاى رسیدن به روایتهاى ابوالجارود، منحصر به آنچه گفته شد نیست، بلکه گروه زیادى ازاصحاب مورد اعتماد در متون معتبر و درخور توجه شیعى، سخنان تفسیرى امام باقر(ع) را به روایت ابى الجارود روایت کرده اند، از جمله:
١. منصور بن یونس که از رجال موثق است، در اصول کافى درباب: الاشارة و النص على علیّ بن الحسین، علیهما السّلام .
٢. حماد بن عیسى در جزء دوم بصائرالدرجات، تألیف محمد بن حسن صفار.
٣. عامربن کثیر السراج درامالى صدوق/ ١٠.
٤. حسن بن محبوب،دراخبار اللوح.
٥. ابواسحاق نحوى ثعلبه بن میمون درکتاب (الحجة) اصول کافى، باب: انّ الائمة نور اللّه.
٦. ابراهیم بن عبدالحمید که شیخ طوسى او را توثیق کرده است. در کافى، باب: ادخال السرور على المؤمن.
٧. مفضل بن عمر جعفى در خصال شیخ صدوق، باب چهارم/ ١٠٤.
٨. سیف بن عمیره در کافى، باب التفرى / ٦٠.
٩. عبدالصّمد بن بشیر. ٣٧
در میان طریقهاى روایى یادشده براى تفسیر، طریق على بن ابراهیم قمى را مى توان بدون اشکال، و رهنمون به متن واقعى تفسیر دانست.
پی نوشت ها:
١. ابن ندیم، الفهرست، انتشارات امیرکبیر ، ١٣٦٦/ ٥٩.
٢. نجاشى، رجال/ ١٧٠ ، ش ٤٤٨.
٣. ابن شهرآشوب، معالم العلماء/ ٤٥.
٤. طوسى، محمد بن حسن، فهرست/ ٣٠٥.
٥. تهرانى، آقا بزرگ، الذریعه الى تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء، ٤/ ٢٥١.
٦. نجاشى، رجال/١٧٠.
٧. آل بحرالعلوم، رجال طوسى/ ١٢٢، پاورقى، به نقل از: تقریب التّهذیب.
٨. همان.
٩. همان.
١٠. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧ / ٣٢٣، به نقل از: رجال کشى.
١١. همان.
١٢. همان.
١٣. همان.
١٤. همان.
١٥. همان/٣٢٤.
١٦. همان.
١٧. شیخ طوسى، محمد بن حسن، رجال/ ١٩٧.
١٨. نجاشى، رجال/ ١٧٠.
١٩. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧/ ٣٢٢.
٢٠. علامه حلى، حسن بن یوسف، رجال/ ٣٢٣.
٢١. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧/ ٣٢٤.
٢٢. همان/ ٣٢٥.
٢٣. استدراک یادشده، از برخى شاگردان آن مرحوم دریافت شده و نزد نگارنده موجود است.
٢٤. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧/٣٢٦.
٢٥. طوسى، محمد بن حسن، رجال، ص ٢٨٨.
٢٦. سید بحر العلوم، محمد مهدى، الفوائد الرجالیه، تهران، منشورات مکتبة الصادق،٣/ ٢٥١.
٢٧. کشى ، رجال، چاپ نجف/ ٣٣٢، ش ٢٤٥.
٢٨. طوسى، رجال/ ٣٨٦.
٢٩. کشى، رجال/ ٤٥٧.
٣٠. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧/٣٢١.
٣١. همان.
٣٢. خویى، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ٧/ ٣٢٢.
٣٣. همان، ١٤/ ١٠٧.
٣٤. نجاشى، رجال/ ١٠٧.
٣٥. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، ١/١٠٢.
٣٦. صدر، حسن، تأسیس الشیعه/ ٣٢٧.
٣٧. تهرانى، آقابزرگ، الذریعه، ٤/ ٣٠٨.