پژوهش های قرآنی
(١)
سخن سردبیر -
١ ص
(٢)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه مبادى فهم قرآن -
٢ ص
(٣)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه تفسیر قرآن به قرآن -
٣ ص
(٤)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه علوم قرآن -
٤ ص
(٥)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه اخلاق -
٥ ص
(٦)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه جامعه شناسى -
٦ ص
(٧)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام 1 ایمان -
٧ ص
(٨)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام 2 پلورالیسم -
٨ ص
(٩)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام3 تسامح و تساهل -
٩ ص
(١٠)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام4 حقیقت معجزه -
١٠ ص
(١١)
پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه فلسفه و کلام5 خاستگاه شرور -
١١ ص
(١٢)
گفت و گو با استاد معرفت -
١٢ ص
(١٣)
گفت و گـــو با استاد مجتهد شبسترى -
١٣ ص
(١٤)
گفت و گو با استاد جلال الدین فارسى -
١٤ ص
(١٥)
گفت گو با استاد عابدى شاهرودى -
١٥ ص
(١٦)
نقد دیدگاه استاد معرفت درباره آیات منسوخه - ملکى محمد
١٦ ص
(١٧)
نگاهى به گفت و گو درباره المیزان - رضايى تهرانى على
١٧ ص
(١٨)
بازنگرى تاریخ انبیاء در قرآن قسمت اول - بهبودى محمدباقر
١٨ ص
(١٩)
بازنگرى تاریخ انبیاء در قرآن قسمت دوم - بهبودى محمدباقر
١٩ ص
(٢٠)
ریشه هاى ظاهر گرایى در فهم قرآن - عقيلی عليرضا
٢٠ ص
(٢١)
مفهوم برص در قرآن و ارتباط آن با مسایل پزشکى - فرهودى محمود
٢١ ص
(٢٢)
اهل بیت علیهم السلام در تفسیر شهرستانى - عرفان فاضل
٢٢ ص
(٢٣)
خلاصه مقالات عربى
٢٣ ص

پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه تفسیر قرآن به قرآن

پرسشها و پژوهشهاى بایسته در زمینه تفسیر قرآن به قرآن


روش تفسیر قرآن به قرآن، از جمله روشهایى است که درمنابع روایى ومتون تفسیرى ـ هرچند به اجمال ـ قابل ردیابى است، ولى در قرن چهارده بود که این شیوه با ضوابط و تفصیل بیش ترى مورد توجه قرآن پژوهان قرارگرفت و کسانى چون علامه طباطبایى معتقد شدند که اساساً تفسیر بایسته و صحیح، تنها همین شیوه تفسیرى است و بس.
بدیهى است که این نظریه از دو منظر کاملاً متمایز، قابل بررسى است:
١. این که روش تفسیر قرآن به قرآن، مى تواند یکى از روشهاى صحیح باشد، و دربرخى آیات مورد استفاده قرار گیرد.
٢. روش تفسیر قرآن به قرآن، تنها روش صحیح تفسیرى است و با این روش مى توان تمام ابهامها و پرسشهاى قرآنى مربوط به آیات را پاسخ گفت.
ادّعاى نخست، خود نیاز به بررسیها و تأمّلهایى دارد، ولى نظریه دوم علاوه برآن، باید پاسخگوى پرسشهاى بیش ترى نیز باشد.
در این مجال سعى خواهیم داشت که به برخى از این پرسشها و تأمّلات بایسته نظر افکنیم.

 

محدودیتهاى سبک تفسیر قرآن به قرآن
این سبک گرچه از جنبه هاى مختلفى، خوشایند ذوق قرآن مداران است، اما در مرحله عمل و صحنه آزمون، محدودیتهایى نیز دارد. این محدودیتها را در دو زمینه اصلى باید جست وجو کرد.
١. محدودیتهاى ناشى از کاربرد این روش در آیات. زیرا روش تفسیر قرآن به قرآن، در صورتى موفقیت آمیز خواهد بود که نظام ساختارى ومحتوایى آیات، پذیراى آن باشند. به تعبیر دیگر، میان آیات، نگاه متقابل و تفسیرگرانه ملاحظه شده باشد، درحالى که این، اول کلام و آغاز سخن است.
آیا براستى در نزول آیات، این نگاه تفسیرگرانه نسبت به آیات دیگر لحاظ شده است، یا خیر؟
گذشته از نکته یادشده، این روش تفسیرى نیازمند آن است که میان آیات قرآن، پیوندى روشن و استوار وجود داشته باشد واین پیوند، دست کم دربرخى آیات به روشنى دیده نمى شود و گاه روشن است که نیست.
٢. محدودیتهاى مربوط به توان علمى و احاطه مفسر بر همه آیات و درک تمامى پیوندهاى ممکن میان آیات.
براستى چگونه مى توان اطمینان یافت که مفسر، این اطلاع فراگیر را داشته ونظر او تکیه بر همه آیات دخیل در فهم آن آیه داشته است. تفاوت و گاه ناهمسازى فهم مفسران ازیک آیه، خود مى تواند گواه همین نگرانى باشد.
مى توان اظهار داشت که سبک تفسیر قرآن به قرآن به رغم اصالت و اعتبار تئوریک آن، هنوز روشى قانونمند و اطمینان آور نیست، مگر براى آنان که از علمى فراگیر و عصمتى خدادادى برخوردار باشند.
به هرحال، سبک یاد شده تفسیرى، هرچند در عصر معصومین(ع) مورد استفاده و استناد اهل بیت(ع) بوده است، ولى ازآن پس، این سبک تفسیرى حضورى بایسته در تفاسیر نداشته است ـ مگر در حدّ تخصیص عام، تقیید مطلق، تبیین مجمل و یا بسط یک گزارش تاریخى ـ وتنها در سده اخیر است که با تفسیرالمیزان، این روش، جانى تازه یافته و غبار از چهره برگرفته است. این غیبت طولانى، هم خبر از نوعى دشوارى مى دهد وهم نشان ازآن دارد که هنوز بسیارى از زوایاى آن به اندازه لازم مورد نقد و بررسى قرار نگرفته است و اکنون بر پژوهشیان است که دراین پرسشها درنگى بایسته داشته باشند.
١. آیا روش تفسیر قرآن به قرآن، روشى است درکنار سایر شیوه هاى تفسیرى، یا روشى است منحصر وبایسته، بدین معنى که دیگر شیوه ها نباید مورد استناد تفسیرى قرار گیرند؟
٢. اگر این روش را یگانه شیوه درست بدانیم، محدودیتهاى ناشى از ناپیوستگى همه آیات، ویا محدودیت آگاهى مفسران به رموز ارتباطى آیات را چگونگى مى توان نادیده گرفت ویا توجیه کرد؟
٣. هرگاه دراین شیوه تفسیرى ادّعا شود که میان چند آیه ارتباط هست، درحالى که دیگران آن ارتباط را در نمى یابند، چه ملاک و معیارى براى تشخیص و داورى درنظر گرفته شده است؟
٤. با توجه به این که حتى طرفداران این روش تفسیرى، اعتراف دارند که شیوه یادشده در زمینه آیات الاحکام و برخى آیات خاص، کاربرد ندارد و به یقین، تفسیر آیات الاحکام نیاز به احادیث معصومین(ع) دارد، چه فرقى میان این دسته آیات با سایر آیات مى توان قائل شد وچرا (تبیان کل شىء) بودن قرآن، شامل این بخش از آیات خود آن نشده است؟
٥. اگر روش یادشده، تنها روش استوار و متقن است، چرا دربیان آموزگاران قرآن ـ پیامبر و اهل بیت(ع) ـ به این مطلب تصریح نشده و شرایط و ضوابط تبیین نگشته است.١

 

کاربرد عقل درتفسیر قرآن به قرآن
هرگاه این نظریه را بپذیریم که خود قرآن براى تفسیر آیات خویش و زدودن ابهامها و ارجاع متشابهات به محکماتش کافى است، آیا این بدان معناست که تأمّلات و اصول عقلى و فلسفى درمیدان تفسیر، هیچ کاربرد بایسته و ضرورى ندارد، یا این که هرگاه بتوانیم با تکیه بر دریافتهاى عقلى و اصول پذیرفته شده فلسفى، نکته اى را از قرآن دریافت کنیم، این در حقیقت جلوه اى از (خود کفایى قرآن در تفسیر خویش) شناخته مى شود؟ به تعبیر دیگر، با توجه به اصل خودکفایى قرآن در روشنگرى مفاهیم خویش، آیا مى توان نقشى براى عقل درکار تفسیر درنظر گرفت، یا خیر؟ و اگر نقشى دارد، تنها در زمینه آیات کلامى وهستى شناسى وکاربردهاى مجازى و استعاره اى است، یا شامل همه میدانهاى معرفتى قرآن مى شود. بدین شکل که در پرتو ملاکهاى عقلى، نخست باید سراسر قرآن را مورد مطالعه دقیق قرار داد و آیاتى را که با هم دریک قلمرو معرفتى، اشتراک مفهومى دارند، شناسایى کرد و سپس با سازماندهى عقلى و بهره گیرى از مقدمات عقلانى، کار تفسیر قرآن به قرآن را به سامان رسانید و با دریافت عقلانى فلسفه تشریع و معارف قرآن به نظام تفکر دینى و ملاکها ومعیارهاى بنیادى معارف وحى رو
یى آورد.
هرگاه براى عقل جایگاهى در تفسیر قرآن به قرآن درنظر گرفته باشیم، سؤال دیگرى نیز جان مى گیرد وآن این که چنانچه میان حکم عقل و نتیجه به دست آمده از تفسیر قرآن به قرآن، تعارضى رخ نمود، کدام یک را باید مقدم داشت واین تعارض را چگونه مى توان توجیه کرد؟
مى توان اظهار داشت که ائمه(ع) به عنوان روشنگران مسیر تفسیر قرآن به قرآن، در لابه لاى مباحث قرآنى خود از استدلالهاى عقلى پرهیز نداشته اند ودرمیان تابعان نیز کسانى چون (مجاهد) و (زید بن مسلم) به نوعى عقل گرایى تمایل داشته اند و در ادوار پس از آن با رشد عقیده اعتزال، گرایش عقلى درمیان عالمان دینى رونق بیش ترى یافت وکسانى چون جبّائى و زمخشرى به احیاى این روش روى آوردند و فخر رازى به استدلالهاى کلامى و فلسفى در تفسیر، حضورى جدّى و ملموس بخشید و در بعد نظرى، ابن تیمیه، ابن رشد، قطب الدین شیرازى، غزالى و… ازرابطه تفسیر با قواعد حکمت سخن به میان آوردند.٢

 

نقش سنت در تفسیر قرآن با قرآن
درسبک تفسیر قرآن با قرآن، همان گونه که طرفداران آن گفته اند، معیار ومبناى تفسیر، خود آیات هستند. ارتباط آیات ونگاه متقابل آنها با یکدیگر، ازنظر مفسران این سبک، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که فهم مقاصد ومفاهیم آیات را بى نیاز از ابزارهاى دیگر مى سازد.
براین اساس باید دید که نقش سنت از دیدگاه مفسران پیرو این شیوه تفسیرى چیست؟
آیا مى توان دراین شیوه تفسیرى براى سنت، نقشى در تبیین و تفسیر آیات قائل شد و بدان به عنوان یک ضرورت نگاه کرد، یا آن که گفتمان آیات، هرگونه نیازمندى به عناصر بیرونى را نفى مى کند؟
نصوص فراوان و توصیه هاى مؤکّد در زمینه اهمیت سنت در فهم قرآن، سبب شده است تا مفسران این سبک نتوانند نقش سنت را یکسره انکار کنند. امّا در جمع بین تفسیر قرآن با قرآن و نقش تفسیرى سنت، نتوانسته اند به دیدگاه یگانه اى دست یابند.
برخى گفته اند، تفسیر به وسیله سنت، خود گونه اى از تفسیر قرآن با قرآن به معناى اعم است؛ چه این که سنت در حقیقت، بخشى از وحى است. بنابراین بهره گیرى از سنت در تفسیر هیچ گونه ناهمخوانى با سبک تفسیر قرآن با قرآن ندارد، بلکه عین آن است.
برخى دیگر براین باورند که تفسیر قرآن با قرآن و تفسیر قرآن با سنت در دو سطح جداگانه قراردارند. یکى به روشن ساختن سطح ظاهر و مدلولهاى مطابقى آیات توجه دارد، و دیگرى به سطوح ژرف تر آن. بنابراین هر دو مکمّل یکدیگرند.
کسانى هم براین اعتقادند که نقش سنت، نقش تعلیمى است، به این معنى که ائمه (ع) درصدد آموختن روش تفسیر وچگونگى بهره گیرى از آیات در تفسیر آنها بوده اند، و نه در صدد تفسیر خود آیات. بنابراین نباید محتواى روایات را تفسیر دیگرى درعرض آنچه از خود آیات فهمیده مى شود، تلقى کرد.
این نظریات و نظریات دیگرى که ممکن است دراین زمینه وجود داشته باشند، درعین این که گاه قابل نقد و ایراد هستند، در مجموع نشان دهنده نبودن یک دیدگاه درباره موضوع سؤال هستند وحکایتگر این واقعیت اند که زمینه تحقیق، هنوز فراروى پژوهشگر، گشوده مانده است.
پژوهشگران اگر در اهتمام به این تحقیق، جویاى پیشینه بحث درمنابع ومحافل علمى و تفسیرى باشند، باید یادآور شویم که تفسیر قرآن با قرآن در دو برهه از تاریخ نمود چشمگیرى داشته است. یکى، در قرنهاى اول و دوم هجرى که امامان اهل بیت(ع) طلایه داران آن بوده اند. ودیگر در قرن چهارده که به صورت یک سبک تعریف شده در شمار سبکهاى دیگرمطرح شده است.
در زمان ائمه(ع) ازآن جا که تفسیر قرآن به گونه مستقیم از منبع وحى صورت مى گرفت و خود ائمه(ع) نیز همواره براین نکته تأکید داشتند که آنچه آنها مى گویند مأخذى در قرآن دارد، اگر پرسشى مطرح مى شد، پرسش از مستند قرآنى تفسیر ایشان بود که امام نیز به تناسب فهم مخاطب به آن پاسخ مى گفت، این بود که دراین دوره به لحاظ احاطه ائمه به قرآن، تفسیر سنت همان تفسیر قرآن با قرآن و جلوه اى ازآن شمرده مى شد و پرسشى با عنوان نقش سنت در تفسیر قرآن با قرآن که نوعى جدایى را نشان مى دهد، مطرح نبود، اما پس از ائمه(ع) و در قرن اخیر که سبک تفسیر قرآن با قرآن به عنوان یک شیوه معتبر و اصیل مورد توجه قرار گرفت، ازآن جا که تفسیر به فراخور درک و فهم مفسر صورت مى گیرد واین مى تواند نتایجى متفاوت با تفاسیر روایى داشته باشد، مسأله نقش سنت به صورت جدى مطرح گردید و دیدگاههایى درآن زمینه ارائه شد.٣

 

 

میزان بهره گیرى از قرآن در معنى شناسى واژگان قرآنى
همان گونه که در تفسیر محتوایى آیات از خود قرآن مى توان یارى گرفت، آیا در زمینه لغات و واژه هاى به کار رفته در آن نیز مى توان از قرآن کمک گرفت و در پرتو کاربردهاى متعدد یک واژه به مفاهیم لغوى آن دست یافت؟
برخى از نویسندگان براین باورند که بسیارى از واژه ها درخود قرآن، تبیین مفهومى شده است و مى توان ازاین راه بدون نظر به کتابهاى لغت به مفاهیم اصلى واژه ها در قرآن پى برد. اگر این نظریه درست باشد، پرسشهایى چند خودنمایى مى کند:
١. حجم واژه هایى که مى تواند تعریف پذیر باشد، چه اندازه است؟
٢. بیش تر مفاهیم به دست آمده، از آن رو که بازگوکننده تصورات عصر نزول هستند ویا به تناسب داستانها و سرگذشتهاى تاریخى گذشتگان، بیانگر مقاطع مختلف تاریخ گذشته هستند.
٣. آیا تعریفهاى قرآنى در حدى از وضوح هستند که بتوان به کمک آنها از سایر کتابهاى لغت بى نیاز شد، یا خیر؟
٤. آیا ضابطه و روش شناخته شده اى دراین کار وجود دارد، یا تنها برپایه سلیقه است؟
استفاده از خود قرآن براى تعریف لغوى واژگان آن، در بسیارى از تفاسیر و کتابهاى لغت قرآنى، سابقه طولانى دارد، اما پرسشهایى که طرح شده، بیش تر براى پیشینیان به صورت دقیق مطرح نبوده است، تا به پاسخ آن پرداخته باشند.
بنابراین بیش ازآن که بخواهیم پاسخها را از پیشینیان دریافت کنیم، باید پژوهندگان، خود به یافتن جوابهایى قانع کننده اهتمام ورزند.٤

 

رابطه تفسیر ترتیبى و موضوعى
درکار تفسیر قرآن با قرآن، میان تفسیر ترتیبى وموضوعى، ارتباط خاصى برقرار مى شود که در سایر تفاسیر، شاهد آن پیوند نیستیم. زیرا نمود و ظاهر تفسیر قرآن با قرآن به گونه تفسیر ترتیبى است، ولى محتوا و دستاورد آن نوعى تفسیر موضوعى است، چه این که لازمه دستیابى به محتوا و تفسیر یک آیه، ملاحظه همه آیاتى است که به شکلى مى توانند ناظر بر آیه و یا مرتبط با آن باشند.
شایان تأمّل این که بستر رشد و گسترش اندیشه تفسیر قرآن با قرآن و تفسیر موضوعى، بسترى یگانه است و شکوفایى آن را مى توان در قرآن پژوهى هاى قرن چهارده جست وجو کرد.
اعتقاد به نظم و سیاق در قرآن، باعث گزینش روش ترتیبى و انکار درستى روش موضوعى ازسوى برخى بوده است. از سوى دیگر، اعتقاد به ارتباط سیستمى آیات با یکدیگر، اهمیت تفسیر موضوعى را به دنبال داشته است.
این دو نگاه، نوعى ناهمسازى و تعارض میان روش ترتیبى و موضوعى را دامن زده است! ولى گرایش بیشتر قرآن پژوهان به پذیرش هر دو شیوه بوده است، زیرا به نظر آنان هریک ازاین روشها، نتایج و دستاوردهاى خاص خود را دارد و نباید از هیچ یک چشم پوشى کرد.
برخى دراین میان معتقدند که باید روش ترتیبى و موضوعى را همزمان به کارگرفت تا به تفسیرى کامل تر دست یافت.
بعضى براین باورند که نخستین حرکت بایسته، تفسیر ترتیبى است و پس از نگاه ترتیبى به آیات، مى توان به تفسیر موضوعى روى آورد. وسرانجام کسانى معتقدند که ارتباط و تلازمى میان دو روش نیست وهریک را بى توجه به دیگرى باید به کار گرفت.
پس از نگاهى به آنچه یاد شد، پرسشهایى چند، مجال تأمل دارد:
١. آیا تفسیر موضوعى مبناى علمى و شرعى دارد؟
٢. پیشینه تفسیر ترتیبى و تفسیرموضوعى در تاریخ مطالعات قرآنى چگونه است؟
٣. روش معصومین به کدام یک از دو شیوه نزدیک تر است؟
٤. آیا جداسازى کامل این دو شیوه میسّر است ومى توان با آن به تفسیرى پذیرفتنى دست یافت؟
٥. نسبت میان تفسیرموضوعى و تفسیر ترتیبى چیست؟
٦. تفسیر قرآن با قرآن در شمار کدام یک ازاین دو روش تفسیرى قرار مى گیرد؟
بدیهى است که براى تفسیر ترتیبى، مصادیق و نمونه هاى بیش ترى درمنابع کهن مى توان جست وجو کرد، ولى وجود نمونه هایى از بررسى هاى موضوعى در متن تفاسیر ترتیبى را اگر به حساب تفسیر موضوعى بگذاریم، به ویژه اگر تفسیر قرآن با قرآن را گونه اى از تفسیر موضوعى به شمار آوریم، مى توان ادّعا کرد که تفسیرموضوعى هم در تاریخ مطالعات قرآنى داراى دیرینه است.
درپایان، شایان یاد است که کسانى چون امین الخولى نادیده گرفتن روش قدیم ـ روش ترتیبى ـ را پیشنهاد کرده اند ودرمقابل آن، استاد جوادى آملى بر ضرورت تفسیر ترتیبى قبل از تفسیر موضوعى تأکید داشته است و افرادى نیز یکسره پدیده تفسیر موضوعى را ناهمساز با رعایت سیاق دانسته اند!٥

 

چگونگى سنجش روایات با آیات
از دیرباز این نکته درمحافل علمى ـ چه کلامى و چه فقهى و… ـ مطرح بوده است که یکى از روشهاى شناخت درستى روایات، سنجش آنها با آیات است. امّا کم تر در این زمینه بحث شده که منظور ازموافقت چیست و اثبات آن چگونه است.
این موضوع مى تواند از منظر عام مورد بررسى قرار گیرد و ضرورتى ندارد که آن را در جرگه مباحث مربوط به تفسیر قرآن با قرآن مطرح سازیم؛ ولى این اندازه هست که اگر در صدد شناخت مباحث مربوط به تفسیر قرآن با قرآن باشیم، یکى ازآن مباحث، همین موضوع است، زیرا کسانى که این روش تفسیرى را بر سایر روشها ترجیح داده اند و قرآن را بى نیاز از بیان روایات شمرده اند، یکى از دلایلشان همین نکته بوده است که در روایات متعدد، ملاک درستى ونادرستى روایات، همسازى یا ناهمسازى آنها با آیات معرفى شده است، پس این روایات هستند که باید با قرآن سنجیده شوند و نه قرآن با روایات.
بر این استدلال، آن گاه مى توان تکیه کرد که نخست روشن سازیم، منظور از موافقت و مخالفت روایات با آیات چیست؟
آیا معناى موافقت این است که باید عین مضمون روایت در آیات قرآن وجود داشته باشد، یا این که اگر موضوع به صورت عام یا مطلق در آیات باشد، مى توان روایت را موافق با قرآن شمرد. هرچند تخصیصها و قیدها در قرآن نیامده باشد. به تعبیر دیگر همین اندازه که خط ونشانى از محتواى روایت در قرآن آمده باشد کافى است.
پرسش دیگر این است که آیا موافقت روایات با آیات، به این است که عبارتى در تأیید محتواى روایت درقرآن وجود داشته باشد، یا این که اگر نه تأییدى باشد و نه ردّى، تنها همین عدم مخالفت، به عنوان موافقت تلقى مى شود؟
برخى گفته اند، با تجزیه روایت به واحدهاى متعدد و جست وجوى هریک از پاره هاى آن در آیات به صورت جداگانه، مى توان به سازگارى روایت با قرآن پى برد.
این دیدگاه، به این نکته نظر دارد که ممکن است یک روایت از مفاهیم ومعارف چندى تشکیل شده باشد، به طورى که ما نتوانیم مجموع آن معارف ومفاهیم را با همان چینش ونظم خاص در قرآن بیابیم، ولى اگر آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم، چه بسا هریک به طور جداگانه در قرآن یاد شده باشد. دراین گونه موارد، لازم نیست موافقت قرآن، حتماً در شکل مجموعى یک روایت وجود داشته باشد، بلکه اگر محتوا حتى به صورت تجزیه اى، ریشه قرآنى و تأییدى از آیات داشته باشد کافى است.
درمقابل این نظریه کسانى گفته اند که موافقت اجزاء یک روایت با آیات کافى نیست، زیرا چه بسا پیوند و ارتباط برقرار شده میان اجزاء یک جمله، مفهوم و پیام جدیدى را به وجود آورده باشد که با محتواى تک تک آن اجزاء مغایر باشد دراین صورت همسازى اجزاء کلام با مفاهیم قرآن کافى نیست و براى درستى روایت، باید همسازى مجموع روایت را با قرآن به دست آورد.
پرسش دیگرى که دراین زمینه رخ مى نماید، این است که آیا موافقت روایات با آیات، باید در قلمرو منطوق و مدلول مطابقى سنجیده شود، یا اگر موافقت را از دلالت التزامى یا تضمّنى هم به دست آوریم، کافى است؟
پرسش دیگر این است که آیا موافقت روایات با قرآن، ممکن است از طریق هماهنگى مفهوم روایت با روح کلى و اصول عام معارف قرآنى به دست آید، یا آن که موافقت، باید در قالب یک آیه یا چند آیه خاص مورد مطالعه قرارگیرد؟
و سرانجام، آیا ممکن است گفته شود که منظور ازموافقت روایات با آیات، این است که باید روایات از نظر سند معتبر باشند، زیرا وقتى سند روایت، داراى اعتبار و حجیّت شرعى بود، مانند قرآن مى توان بدان تمسّک کرد و قرآن به عنوان یک راه طبیعى ومعتبر آن را تأیید مى کند، هرچند محتواى آن فراتر از حدّ داورى ما باشد و ما نتوانیم نسبت آن را با محتواى آیات بسنجیم.٦
اینها مطالبى است که نیازمند پژوهش و تحقیق بیش ترى است. هرچند اصل مسأله عرضه روایات بر قرآن درمباحث اصولى و فقهى و تفسیرى از ادوار پیشین مطرح بوده است، چنانکه (شیخ طوسى) در (عدّة الاصول) موافقت قرآن را به عنوان یکى از مرجحات پذیرش خبر یاد کرده ودراین زمینه، تحلیل محتوایى روایت را لازم شمرده است.

 

ضابطه مندى آیات قرآن
براى قرآن، دو گونه نظم و ضابطه مندى مى توان درنظر گرفت:
١. نظم ظاهرى و صورى قرآن که در شکل آیات و سوره هاى کوتاه و یا طولانى قابل مطالعه است.
آنچه پذیرفتنى است این است که به طور معمول، مضمونها و محتواى یک آیه مرتبط با هم و تمام کننده یکدیگرند، ولى این که همه آیات گردآمده دریک سوره که محور و مضمونى یگانه را دنبال مى کنند، یا مجموعه اى از مطالب پراکنده و گاه غیرمرتبط اند که به دلیلى جز ارتباط مفهومى کنارهم قرار گرفته اند، مجال بررسى و نقد دارد.
٢. نظم معرفتى ومضمونى و ارتباط ناپیداى موضوعى معارف قرآن که تنها در پرتو کنکاش هاى علمى و شناسایى ملاکهاى دقیق و ظریف قابل شناسایى است.
براى اثبات این گونه نظام مندى آیات و معارف قرآن، تلاشهاى بسیارى صورت گرفته است، از جمله این که کسانى عناوین کلى معرفتى را ملاک ساماندهى معرفتهاى موضوعى و تفسیر قرآن با قرآن دانسته اند.
گروهى دیگر، ملاک نظام یابى آیات را پیش فرضها و انتظارات مفسر از قرآن معرفى کرده اند و کسانى به تناسب لفظى، دانش معناشناسى، ساختمان هندسى سوره ها و یا حروف مشترک آخر آیات توجه کرده اند، ولى هیچ یک ازاین طرحها و فرضیه ها هنوز به نتیجه قطعى نرسیده است.
موضوع ضابطه مندى آیات قرآن به صورت نامنسجم و به اجمال، در برخى روایات مورد اشارت قرار گرفته است و داعیه داران تفسیر قرآن با قرآن، شالوده نظریه خود را براین ضابطه مندى و ارتباط محتوایى استوار کرده اند.
موضوع تناسب را گویا براى اولین بار، قاضى ابوبکر نیشابورى به میان کشیده است و مسأله پیوند موضوعى میان آیات هر سوره ـ دست کم ـ در قرن نهم هجرى گام در عرصه محافل قرآنى نهاده است، و سیوطى ازجمله کسانى است که این سخن را نقل کرده که در هر سوره یک هدف اصلى و بنیادین وجود دارد.٧

 

 

 

پی نوشت ها:‌

١. براى تحقیق در این زمینه، رک: مبانى و روشهاى تفسیر قرآن، عمید زنجانى، عباسعلى / ٣٠٧؛ اثر التطور الفکرى فى التفسیر فى العصر العباسى، الدکتور مسلم عبداللّه آل جعفر/ ٧٣.
٢. براى بررسى منابع و مآخذ درباره کاربرد عقل در تفسیر قرآن به قرآن، بنگرید به:
علامه طباطبایى، اصول فلسفه و روش رئالیسم (پاورقى استاد مطهرى)، ج٥؛ فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، شماره هاى ٤ و ٥ و ٦؛ محمد حسین ذهبى، التفسیر والمفسرون؛ عباسعلى عمید زنجانى، روشهاى تفسیر قرآن؛ محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ١/ ٢٤٩؛ علامه طباطبایى، تفسیرالمیزان، ١/ ٥؛ محمد رشید رضا، وحى محمدى، ٢٥٧؛ علوم القرآن عند المفسرین، تدوین مرکز فرهنگ و معارف قرآن قم؛ فهد الرومى، منهج المدرسة العقلیة الحدیثة فى التفسیر؛ علامه طباطبایى، قرآن در اسلام؛ محمد عبداللّه دراز، دستور الاخلاق فى القرآن /١٤؛عفت شرقاوى، قضایا انسانیّة فى اعمال المفسرین؛ سید قطب، ویژگیهاى ایدئولوژى اسلامى.
٣. منابع و مآخذ مطالعه نقش سنت در تفسیر قرآن با قرآن عبارتند از:
١. تفسیر الفرقان، دکتر محمد صادقى، جلدهاى ١، ٥ ، ١١ ، ١٢ ، ٣٠.
٢. قرآن در اسلام، علامه طباطبایى.
٣. مبانى و روشهاى تفسیر قرآن، عمید زنجانى / ٢٨٨ ـ ٣١٠.
٤. الهدایة والعرفان فى تفسیرالقرآن بالقرآن.
٥. علامه طباطبایى، المیزان جلدهاى ١و ٣.
٦. التفسیر والمفسرون، ذهبى، جلد ١.
٧. کیهان اندیشه، شماره ٣٩، بحث و تحقیقى درباره تأویل و تفسیر، عبداللّه جوادى آملى.
٤. براى پژوهش در زمینه معنى شناسى قرآن با قرآن، ر ک: متدولوژى تدبر در قرآن، عبدالعلى بازرگان/ ١٧٢.
٥. منابع ومآخذ مربوط به تفسیر ترتیبى و موضوعى عبارتند از:
امین الخولى، من کتب دائرة المعارف، ٧/ ٧٤ ـ ٨١؛ حنفى احمد، التفسیر العلمى للآیات الکونیة / ٨؛ مصطفى مسلم، مباحث فى التفسیر الموضوعى؛ محمد ابراهیم شریف، اتجاهات التجدید فى تفسیرالقرآن الکریم فى مصر، دارالتراث مصر / ٤٣٥ ـ ٤٦٧ ـ ٥٠١؛ زیاد خلیل دغامین، منهجیّة البحث فى التفسیر الموضوعى للقرآن الکریم، دارالبشیر، اردن،١٣ـ١٧٤؛ محمد البهى، التفسیر الموضوعى للقرآن الکریم، مکتبة وهبه، تفسیر چندین سوره؛ فهد بن عبدالرحمن رومى، منهج المدرسة العقلیة الحدیثة فى التفسیر، مؤسسة الرسالة، بیروت/ ٢٢٢ ـ ٢٣١؛ مؤسسة الرسول الاعظم، مجله: (قضایا اسلامیة)، شماره ٢ و ٣ ، ١٤١٦؛ مصباح یزدى، معارف قرآن، بخش مقدمه؛ محمد رجب البیومى، التفسیر القرآنى، مؤسسة العربیّة الحدیثة، مصر، / ٩٠ ـ ١٠٠؛ شهید صدر، سید محمد باقر، المدرسة القرآنیّة ٢٧ ـ ٣٨؛ محمد باقر حکیم، علوم القرآن، مطبعة الاتحاد، تهران، ١٤٠٣/ ٢٧٨؛ جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، جلد اول؛ محمد رشید رضا، المنار، ٧/ ٤٩٩ و ٥/ ١٠٧؛ مجله: (صحیفه مبین) شماره ٣، ١٣٧٤، / ٢ ـ ٩؛ محمد باقر ابطحى، المدخل الى التفسیر الموضوعى للقرآن الکریم، مطبعة الآداب، نجف، ١٣٨٩ ، ١/ ٧؛ عف
ت الشرقاوى، قضایا انسانیّة فى اعمال المفسرین / ١٠٧؛ مقایسه اى میان تورات / ٢٦٩؛ جوادى آملى، زن در آینه جلال و جمال، ٤٩ ـ ٥٢؛ محمد عبداللّه درّاز، النبأ العظیم، ١٥٧ ـ ١٥٣؛ توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامى انتشارات / ٤؛ هدایت جلیلى، روش شناسى تفاسیر موضوعى قرآن، کویر ـ تهران، ١٣٧٢،/ ٦.
٦. منابع قابل استفاده دراین موضوع ـ علاوه بر روایات عرض روایات بر قرآن ـ به سه بخش عمده تقسیم مى شوند: تفاسیر، کتابهاى اصول فقه وکتابهاى مربوط به علوم قرآن.
الف. تفاسیر:
المیزان، الفرقان، مدخل التفسیر، المنار.
ب. اصول فقه:
عدة الاصول، شیخ طوسى، ج ١؛ رسائل، شیخ انصارى، بحث تعادل و تراجیح؛ فوائد الاصول، محمد على کاظمینى، تقریرات میرزاى نایینى، ج ٤؛ مصباح الاصول، محمد سرور بهسودى، تقریرات اصول آیت اللّه خویى؛ بحوث فى علم الاصول، شهید سید محمد باقر صدر، ج ٨؛ کفایة الاصول، آخوند خراسانى، ج ٢.
ج. کتابهاى علوم قرآن:
الاتقان، سیوطى، ج ١؛ شناخت قرآن، هاشم هریسى، نجمى؛ هاشمى، عباس اعرابى، سیستم آیات الهى؛ متدولوژى تدبر در قرآن، عبدالعلى بازرگان.
٧. منابع موضوع ضابطه مندى آیات قرآن از قرار زیر هستند:
١. هاشمى، عباس اعرابى، سیستم آیات الهى، مرکز مطالعه و اشاعه فرهنگ قرآن، مقدمه.
٢. زرکشى، محمد بن عبداللّه، البرهان فى علوم القرآن، دارالمعرفة، بیروت، ١/ ٣٥٨.
٣. معرفت، محمد هادى، التمهید، جلدهاى ٢ و ٣ و ٥.
٤. سیوطى، جلال الدین، الاتقان، ٣/ ٣٦٩، جلد ٤/ ٣٧٦.
٥. یزدى، مصباح، معارف قرآن، مقدمه.
٦. جلیلى، هدایت اللّه، روش شناسى تفاسیر موضوعى.
٧. درّاز، محمد عبداللّه، النبأ العظیم، ١٥٧ ـ ١٦٣.
٨. طباطبایى، المیزان فى تفسیرالقرآن، ١/ ١٣٧ و ٩/ ١٤٦.
٩. محمد غزالى، نحو تفسیر موضوعى لسور القرآن، دارالشروق، ١٤١٣ ، ٢/ ٥.
١٠. برهان الدین بقاعى، نظم الدرر فى تناسب الایات و السور.
١١. کیهان اندیشه، مؤسسه کیهان، شماره ٢٨.
١٢. توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام.
١٣. مجلسى محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، ٩٣/ ٢ و ٤.
١٤. سعید حوى، الاساس فى التفسیر (در موارد بسیار، از جمله:) ١/ ٦١ و ٩١.
١٥. کیهان اندیشه، شماره ٢٩، بحث و تحقیقى درباره تأویل و تفسیر، جوادى آملى.