پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - مروري بر معاني القرآن - مهدوی مسعود
مروري بر معاني القرآن
مهدوی مسعود
آنچه در پيش رو داريد نگاهي است گذرا و نه چندان موشکافانه برترجمه اي که مترجم محترم، سعي برآن دارد تا نام «تفسير » برآن بگذارد ؛ تفسيري که در جهت احتباجات و نيازمنديهاي فکري توده مردم و پاسخگويي به مراجعات قرآني ايشان باشد.
امّا واقعيّت نيز چنين است و ميتوان ادّعا کرد ترجمه اي چنين، چون در دسترس عوام قرار گيرد، از نابسامانيها و کمبودهاي فکري ايشان در حوزه پيام و محتواي آيات قرآن دردي دوا خواهد کرد؟ يا اين که چه بسا در مواردي اين ترجمه نيازمند ترجمه و تفسير مجدّد است و يا احياناً گاه سطح معارف بلند قرآن را در حدّ سخناني عاميانه و کوچه بازاري تنزّل داده است که تلاوت گران مبتدي را گرفتار اين پندار ميکند که کلام خالق هم، کلامي است در حدّ سخنان روزمرّه آدميان و نه چيزي فراتر از آن!
داوري در اين باره را به اهل دقّت و نظر وا مينهيم و به تأمل در متن ترجمه «معاني القرآن» و اشاره به برخي نکات اکتفا ميکنيم.ترجمه يا تفسير
آنچه در نخستين نگاه توجّه هر خواننده آشنا با ترجمه و تفسير را به خود جلب ميکند، اين نکته است که محصول قلم ايشان آيا ترجمه است ويا تفسير؟
به طور قطع ميتوان ادعا کرد( با وجود اصرارنويسنده محترم در تفسير بودن آن) ٨٠ درصد کتاب خالي از ابعاد و نکات و اشارات تفسيري است و در بخش عمده اي از آيات، تنها به ترجمه اي ظاهري و تحت اللفظي اکتفا شده است ونويسنده محترم شيوه مشخصي را در پردازش ابعاد تفسير آيات برنگزيده است،بلکه بيشتر براساس اجتهاد وسليقه شخصي خويش در مواردي چند، توضيحات و اشاراتي تفسيري را متذکّر شده است ومواردي بيشتر وچه بسا گاه مهمتر را ناديده انگاشته و از بيان ابعاد تفسيري آيات لب فرو بسته است.
از ديگر سو، موارد تفسيري نيز آميزه اي است از ترجمه و تفسير، همراه با ابهاماتي چند!
آنچه اکثر قريب به اتفاق قرآن پژوهان برآن متفقّند، ضرورت تفکيک ميان ترجمه و تفسير وجداسازي مرز ميان اين دوست. ضرورت اين امر بر اين اساس نيست که در جهت انتقال مفاهيم و معاني بلند آيات وحي، زبان ترجمه رساتر و گوياتر است يا زبان تفسير؟ وآيا در جهت اطلاع رساني به جويندگان پيام قرآني، ترجمه ابزاري کارآمدتر است يا تفسير ؟ بلکه لزوم تفکيک و تمايز ميام کلام بي بديل وحي را در همنشيني حتّي با زيباترين و فنّي ترين کلمات تفسيري، مشخص و متمايز گرداند و باروي آوري به ترجمه اي رسا و گويا، امانت را در انتقال کلام الهي رعايت کند. البته ما نيز به اين واقعيت معترفيم که دخالت عنصر تفسيردربرخي آيات چون آيات احکام ومعارف و گزارش وقايع احساس شود، بايسته تر اين است که اين امر در قالب نشانه ها وعلايم نگارش و يادر ضمن پانويسها صورت پذيرد، تا از خلط و به هم آميختگي آن با متن پرهيز شود ليکن در آميختن قرآن با سخنان بشري و احياناً درست ونادرست ( از خود و يا ديگرمفسّران حتّي به انگيزه تبيين دقيق محتواي آن) در مقام ترجمه توجيهي ندارد و چندان قابل اعتماد هم نخواهد بود .کاري چنين، درواقع نه ترجمه است ونه تفسير.
امّا چنانچه تلاش «معاني القرآن» را کاري تفسير بدانيم، ويژگيها وضرورتهاي کار تفسير نيز درآن مشهود نيست، چه اين که هر برداشت وتفسيري از قرآن، بايد متکي به دليلي مفهوم و معتبر باشد و هرگاه مفسّرآراي خود را بدون استناد و استدلال ياد کند و قرينه اي بر صحّت آن از مفردات، ترکيبات، سياق آيات، دلايل عقلي و نقلي و نکات ادبي و بلاغي ارائه ندهد، آن تفسير از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود ودرنگاه قرآن پژوهان، تحميل آراي شخصي بر قرآن تلّقي خواهد شد ونه تبيين مفاهيم وحي! سوگمندانه چنين مشکلي در ترجمه و يا تفسير جناب آقاي بهبودي مشهود است.
البتّه بعيد نيست که شخص ايشان درمقام دفاع از آراي تفسيري خود، دلايلي در کمون ذهن و خاطر خويش داشته باشد، ولي دلايل ناگفته ايشان تا زماني که در کنار آراي تفسير ثبت نشود و گفته نيايد، نيازي را در فرايند تفسير برآورده نميسازد و گرهي را نميگشايد و خلاصه اين که خواننده تفسير ايشان از کجا ميتواند به دلايل آن جناب پي ببرد و چگونه ميتواند با عدم آگاهي از دلايل مفسّر يا مترجم، مهر صحّت و تأييد برتمام آراي وي نهد!
آشنايي با پيام آيه و زواياي پنهان آن، در پرتو اطلاع و دستيابي به گفته ها و محتويات تفاسير، براي مترجم قرآن کافي نيست، هنر و ظرافت دراين است که وي بر اين مهم، توانا باشد که آن رموز ونکات و اشارات را ( که به هر صورت در امر ترجمه اجتناب ناپذير است) به گونه اي طرح و بيان نمايد که به حقيقت ترجمه خدشه اي وارد نيايد وکلام مفسّر با اتکا به دليل و مدرک در کنار کلام خالق، بازشناخته شود.
مهمتر از آنچه گذشت، اين نکته است که بخشها و فرازهايي را از اين اشارات تفسيري، آرا و انظاري برگزيده شده است که از ديدگاه صاحب نظران ودانشوران علم تفسير، مطرود و ناپذيرفتني است واين عدم پذيرش، نه فقط از آن روست که اين برداشتها تفسيري صحيح و مطابق براي آن موارد نيست، بلکه چون اعتقاد به انطباق آيات قرآن برچنين مطالبي زمينه هاي انحراف و کجروي درحوزه معارف دين رافراهم ميآورد . اعتقاد به شگفت زدگي پيامبر٩از زيبايي بنت جحش، که مبتني بر روايتي ضعيف است ويا حکم به حواز مزه مزه کردن شراب براي معتادان به آن، که اساساً تفسيري غلط از آيه شريفة است و نيز چشم پوشي سليمان نبي از نافله نيمروز به عشق مشاهده جمال اسبهاي نجيب عربي! گمان نميرود اعتقادي بصواب وبايسته و دفاع از « خط پيامبران» باشد.
آيا براستي طرح آراي تفسيري غيرمستند در زمينه برخي آيات متشابه و پيچيده، به گونه اي که زمينه نشر و ترويج اسرائيليات و جعل ودسّ درحوزه معارف و حي رافراهم آورد، خدمت به ساحت مقدّس قرآن است؟ وآيا با ذکر نکاتي چون« پرکشيدن خداي تعالي به سوي آسمان»و « خطاکاري فرشتگان »، «احياي انديشه برتري جنسي» و « پرداختن خداوند به رتق و فتق امور و مطالعه فرمان پس از استقرار برعرش اقتدار خويش» و يا مطالبي چون: « جذام زدگي ايوّب پيامبر» و ديگر موارد مشابه، که احياگر انديشه هاي ناصواب قرون وسطايي و مسيحي درباره خدا، پيامبران، معاد و ديگر باورهاي ديني و اعتقادي است، گرهي از مشکلات و نابسامانيهاي اعتقادي و فکري نسل دين باور و دين شکاّک عصر حاضر، خواهدگشود؟ يا همان گونه که ذکر شد، اين گونه پرداختن به تفسير قرآن تنها زمينه ومجالي مناسب را فراهم ميآورد که افکار مادّي و تجسيمي چونان خرافات و بافته هاي اهل کتاب در زمينه وحي وقرآن، رسوخ و پرورش يافته و برسر قرآن آن بيايد که بر عهد قديم آمد.خلط کلام خدا با خلق به بهانه تفسير
يکي از نکات مهم و اساسي درامر ترجمه وبرگردان متني چنين مقدّس که بنيان و شالوه نظام دنيا ومعاد بشر را در گستره حيات وي پي ريزي ميکند، مسأله حفظ ارزشها، ظرافتها و اصالت پيام قرآن است. به تعبيري:
« ترجمه قرآن بايد چنان باشد که درعين رواني، از فخامت تعابير آن نکاهد و مضامين آن را در سطح نازلي فرود نياورد، بلکه کلمه علياي الهي را برفرازد و قلوب مردم را به سوي اين کتاب چاره ساز و درمانگر دردها و رفاه آفرين و سعادت پرداز و شقاوت سوز جلب کند.»[١]
بنابراين، روا نخواهد بود که به انگيزه تفسير کلام خدا، آن را به گونه اي با کلام عادّي خلق( ونه حتّي با کاربردهاي تفسيري و فنّي) در آميزيم که از هم ممتاز نباشد و هر ساده انگاري بينديشد که کلام حقّ و برخاسته از منبع غيب، کلامي عادي و عوامانه چونان سخنان مردم کوچه و بازار است و براي فهم راز وحي بايد به سراغ فرهنگ محاورات عاميانه رفت، چرا که کمترين نتيجه و بازتاب چنين اقدامي، محو ابعاد، ظرافتها و نمودهاي اعجازين قرآن در پرتو الفاظ، عبارات و کاربردهاي نابسامان است.
ما نيز مانند نويسنده محترم « معاني القرآن» قبول داريم که کار ترجمه قرآن بيشتر در جهت تفهيم مطالب وحي به کساني است که آشناي عميق با زبان عربي و دقايق فنّي و تخصّصي زبان فارسي ندارند و بدين جهت مترجم بايد سادگي ورواني را در ترجمه خويش ملحوظ بدارد، ليکن ساده انگاري وروان نويسي نبايد اصالت و عمق اسلوب ويژه واژگان و گزاره هاي قرآني را مخدوش سازد. تسامح در مقام ترجمه به بهانه تفسير و اقدام به برگردان پيام و مضامين قرآن در قالبهاي گاه فراروشنفکرانه و گاه فروعاميانه، اين خطر را در درازمدّت در پي خواهد داشت که ترجمه و تفسير چنين، بتدريج حکم واقع ومتن را به خود گيرد و زوايد و اضافات، به عنوان کلام خدا تلّقي شود و قرآن نيز چونان کتابهاي آسماني محرّف موجود ترجمه و تفسير گردد و اين تسامحي است توجيه ناپذير!
اکنون به جاي تفصيل درباره هر موضوع ومقدمه چيني براي آن، به متن« معاني القرآن» ميپردازيم و مسائل مورد نظر را باارائه نمونه ها به نقد وبررسي مينشينيم و به منظور پيشگيري از خلط مباحث، مسائل مورد بحث را در نُه عنوان مطرح ميکنيم:١. آميختگي ترجمه و تفسير
* بقره /٢٩: « وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ...»
به مردم خاطر نشان ساز که پروردگارت به فرشته هاي سنا گفت: ميخواهم در روي زمين نسلي ديگر جايگزين سازم، آماده فرمان باشيد، فرشته ها گفتند آيا باز هم نسلي ديگر درکره خاکي جايگزين خواهي ساخت که چون پيشينيان در عوض تسبيح و تقديست تباهي بينگيزند و خون بريزند با آن که ما در پهنه زمين از دشت و دريا و کوهستان و صحرا تورا ستايش و تسبيح ميکنيم و به تقديست زبان گشادهايم.
* بقره/١٤٣:« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا »
ما با اين قبله جديد که نقطه ثابتي در روي زمين باشد شما مسلمين را امّتي ساختهايم که در حدّ اعتدال است.يهود ونصاري هرجا که باشند دو جبهه مخالف تشکيل ميدهند ودرنماز خود به هم پشت ميکنند يک جبهه روبه شرق ويک جبهه روبه غرب و شما با اين قبله ثابت با هيچ امّتي جبهه بندي نداريد اگر قبله شما درشرق شما باشد با نصرانيان همگام ميشويد و اگر قبله شما در غرب شما باشد با يهوديان در يک جهت ميشويد و درعين حال و درهر حالت استقلال خود راتثبيت کرده ايد ما اين قبله را مقرّر کرديم تا امّت شما برساير امّتها سند و گواه اعتدال باشد و اين رسول ما هم بر شما سند و گواه اعتدال باشد.
*بقره/٢٣٨:« حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ »
زندگي انسانها به خاطر آزمون دچار مشکلات است و زير و بم آن نه تنها معاشرتها را مختل ميسازد که چهره عبادتها را نيز دچار نوسان ميسازد. اينک در سه نمازي که بر شما فرض است بر مراقبت خود بيفزاييد و تعداد رکعات و ارکان و فرايض و شرايط آن را بدون خلل انجام دهيد خصوصاً نماز مغرب که بعد از نماز صبح و قبل از نماز عشاء ادا ميشود و از هر جهت ميانگين است... .
*نساء/١٢٣:« لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ...»
داوري قيامت بر اساس مسطورات شما نيست و نه بر اساس مسطورات بهود و نصاري که آرزوهاي خود را در قالب دعا و روايت منعکس ساختهاند: هر کس کار بدي مرتکب شود بايد مکافات آن را ببيند. خواه شيعه باشد و خواه اهل سنّت. خواه يهودي باشد خواه نصاري و گرچه نماز بخواند و روزه بگيرد و زيارت کند و يا از نسل انبيا باشد... .
*توبه/٤٩:« وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ ...»
يک تن از آنان ميگفت: به من رخصت بدهيد تا از اين بسيج عمومي خودداري کنم، مرا با زنان رومي به آزمون نگذلريد که اگر من زنان رومي را اسير کنم قبل از موعد مقرّر تاب و طاقت خود را از دست ميدهم... .
*انعام/١٣٧:« وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ ...»
به همين صورت که ارواح خبيثه شيطانها آراء خرافه را در مورد دامها و دانهها زيب و زيور بستند و به گوش مشرکين فرا خواندند تا به مراحل اجرا در آمد اين خرافه را نيز به گوش آنان زمزمه کردند که : «هر کس بخواهد به مقام خلّت برسد بايد مانند ابراهيم، نخست زادة خود را به قربانگاه ببرد تا اگر خدا خواسته باشد و فرزند او را بپذيرد قرباني او را قبول کند و اگر نخواسته باشد فرزند او را به پدر ببخشد آن چنانکه اسماعيل را به ابراهيم بخشيد» ارواح خبيثه اين گناه عظيم را در انظار مشرکين آذين بستند... .
*اعراف/٣٢:« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ ...»
ميگويند: به هنگام ورود به معبد سر و صورت رت با شانه و عطر نياراييد و لباس نپوشيد که معبد جاي انکسار خاکساري است، نه جاي جلوه فروشي. ميگويند که روز عبادت و حضور در معبد بيش از قوت لا يموت تناول نکنيد و فراوان نپوشيد که با گند و بوي خود فضاي معبد را بيالاييد بگو زينتهاي طبيعي ... .
*نحل/١٢٤:« إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ...»
تعطيل شنبه براي آن بود که هر کس شغل خود را وانهد و به خود و خانواده خود و ارحام خود بپردازد تا همگان هفتهاي يک روز در کنار هم به شادماني و استراحت بپردازند. اين دستور تورات تکليفي نيست که بر دوش مردم سنگيني کند. سنگيني اين تعطيل فقط بر دوش کساني قرار دارد که با تقليد از فقيهان خامشان در تفسير مشاغل اختلاف کردند و در اثر افراط و تفريط از سي و نه کار زندگي حتّي از افروختن آتش و خاموش کردن آتش و پختن غذا محروم شدند و روز تعطيل خود را با تناول غذاي فاسد و يا نيمه فاسد روزهاي قبلي گذرانند. به يقين پروردگارت روز قيامت ميان همه آنان در همه اختلافاتشان داوري خواهد کرد.
*قصص/٢٧:« قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ ...»
پير مدين به موسي گفت: من ميل دارم که يکي از اين دو دختر را با تو تزويج کنم با اين شرط که هشت سال اجير من باشي و به کار شباني و مراقبت از احشام من بپردازي. براي من حضور هشت ساله تو ضروري است تا پسرم هجده ساله شود و بتواند از گوسفندان ما مراقبت به عمل آورده و اگر تو ده سال را کامل کني تا پسر خرد سالم بيست ساله شود به ميل خودت کرم کردهاي و خاطر من آسوده تر ميشود، من نميخواهم که در گذران زندگي و معاش روزانه به تو سخت بگيرم ... .٢. اشتباهات و تسامخهاي تفسيري
*بقره/١٩١:« وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ...»
در راه آنان کمين کنيد و هر جا که بر آنان دست بيابيد آنان را بکشيد و از شهر و دياري که شما را بيرون راندند بيرونشان برانيد. ما به شما حقّ کشتن دادهايم، ولي شکنجه سخت تر و بالاتر از قتل است از اين رو شما حقّ شکنجه نداريد گر چه آنان شکنجه گر باشند ... .
*مائده/٩٤:« لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ...»
براي آن کساني که ايمان آوردهاند و دستاورد صالحي دارند و در عين حال معتاد به شرابند گناهي نيست که براي رفع اعتياد و خماري يک جرعه شراب حرام را به دهان کنند و بچرخانند در صورتي که تقوا پيشه کنند و از فرو رفتن شراب در حلقوم خود بپرهيزند و با ايمان و عمل صالح شراب را از دهان برون ريزند و سپس يک جرعه ديگر بدهان کنند و بپرهيزند که شراب به پائين رود و با ايمان به اين عمل شراب را از دهان بيرون ريزند و در نوبت سوّم يک جرعه ديگر از شراب حرام را در دهان بچرخانند و باز هم بپرهيزند که شراب را فرو ندهند ... .
*احزاب/٥٢:« لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ ...»
بعد از اين تاريخ که خانمهايت خدا و رسول را اختيار نمودند و از اعتصاب خود دست کشيدند بر تو روا نخواهند برد که بر تعداد خانمهايت بيفزايي و نه آنکه خانمهايت را بدل کني و با طلاق يک تن از آن خانمها، خانم ديگري را به نکاح خود درآوري گرچه مانند زينب از زيبايي او به شگفت آيي مگر آنکه کنيزي باشد که او را به تملّک در آوري ... .
*ص/١٦:« وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ »
گفتهاند که پروردگارا ما جايزه آخرت نميخواهيم، جايزه ما را از حورالعين، نعمتهاي بهشتي قبل از برپايي روز حساب به ما پرداخت کن که تاب انتظار نداريم ...
*ص/٣٢:« إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ...»
آن روز به هنگام عصر اسبهاي نجيب عربي بر او عرضه ميشد که براي خود و سپاهيان خود انتخاب نمايد سليمان اين اعتراض را در چهره حاضران خواند که چگونه مانند فرعونيان با شيفتگي به سان اسبها پرداخته است و نافله نيمروز خود را فراموش کرده است، لذا در پاسخ آنان گفت: من امروز به فرمان خدا وارسي اسبها را که بهترين يار مجاهدين است بر ياد خدا ترجيح دادم ... .
*معارج/١:« سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ »
روان شد مايعي سيّال با عذابي که سقوط خواهد کرد ... .
*قيامت/٣٥:« ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى... »
سپس با خميازه به سوي خاندانش راه بر گرفت – تو را چه تناسب که با قرآن آشنا گردي. شايستهات همان خواب ناز است و آغوش باز زنان – بعد از آن هم شايستهات همان خواب نازاست و آغوش زنان ... .
*فيل/٣:« وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ »
و چند دسته از سنگهاي پرّان بر سر آنان نفرستائ؟٣. ارائه مطالبي موهم نظرياتي تجسيمي و خلاف اعتقادات
*بقره/٣٦:« فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ...»
ابليس بدانديش آن دو را از بوستان بهشت فرو لغزانيد و از آن نعمت بي کران بيرون راند و مت به همگان از آدم و حوّا و ابليس و فرشتهها و همه نسل بشر گفتيم: به زمين فرود شويد با آن ستيزه و دشمني که همراه خود ميبريد.
*بقره/٢٩:« هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء ...»
او همان خدايي است که نعمتهاي زمين را براي مهماني شما مردم آفريد سپس به سوي آسمان پر کشيد و گازهاي آسماني را در قالب هفت پيکر آسماني پيراست... .
*نساء/٣٤:« الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ ...»
مردها بر سر خانمهايشان ناظر و قيومّند از اين رو که مردها بر زنها از حيث خرد و رشد اجتماعي فزوني دارند: يک دکتر مرد بر دکتر زن برتري دارد و يک حمّال مرد بر حمّال زن ترجيح دارد ... .
*اعراف/٤٦:« وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ ....»
ميان بهشتيان و دوزخيان تيغه ديواري از خاک و شن حائل است و بر تيغههاي اين ديوار مرداني درمانده بر جا ماندهاند که بهشتيان و دوزخيان را در طرفين ديوار با نشانههايشان ميشناساند ... .
*يونس/٣:« إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ ...»
به يقين پروردگار شما همان خدايي است که آسمانها و زمين را ظرف شش روز آفريد و سپس بر عرش اقتدار خود قرار گرفت و به رتق و فتق کارها و مطالعه فرمانها پرداخت ... .
*ص/٤٤:« ِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ»
ما ابّوب را بر صفت جذام، صبور و شکيبا يافتيم، ايوّب بنده خوبي بود ... .
*زمر/٧٣:« وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا ...»
آنان که از خشم پروردگارشان در هراس بودهاند، دسته دسته به سوي بهشت برين رانده خواهند شد و در فضا ميروند تا چون به سياره بهشت در آيند درهاي بهشت به روي آنان گشوده ميشود ... .٤. خط کلام خدا با خلق
بقره/١٥٥:« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ...»
ما با انواع ترس، گرسنگي، زيان مالي و جاني و آفات سر درختي و پا درختي شما مردم را در بوته آزمون ميگذاريم... .
*آل عمران/٤١:« قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّيَ آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا ...»
رکريّا گفت: پروردگارا براي من نشانهاي مقرّر کن که من وقت مباشرت را بشناسم و بدون طائل با همسرم در نياميزم سروش الهي به او گفت ...
*آل عمران/٩٧:« فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ...»
در آن درّه نشانههاي روشن خدايي برقرار است و از جمله مقام ابراهيم که بر آن ايستاد و ديوار کعبه را تا نه ذراع سنگچين بالا برد ... .
*نساء/٢:« وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا »
مال ايتامي را که در کفالت خود گرفتهايد به آنان ردّ کنيد خرماي فاسد خود را عوض خرماي مرغوب مطبوع آنان بر سفره آنان نگذاريد نان مرغوب آنان را با نان نامرغوب خود يکجا کنار هم بر سفره نگذاريد، با هم تناول نکنيد که احياناً نان و خرماي مرغوب آنان به مصرف ديگران برسد.
*مائده/٧٧:« قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا ...»
اي صاحبان کتاب آسماني در دين خود گزافه مگوييد و از حقّ تجاوز مکنيد شما افکار آن مردمي را دنبال نکنيد که پيش از شما کافر شدند و جمع کثيري از مردم هند را گمراه کردند... .
*مائده/٨٩:« لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ ...»
... خداوند رحمان شما را در برابر سوگندهايي که بيهوده و بي هدف بر زبان جاري ميکنيد و ميگوييد: به خدا نميخورم، به خدا نميپوشم به خدا نميشنوم مؤاخذه نخواهد کرد، بلکه شما را در برابر آن سوگندها که با هدف معين و از روي فکر و انديشه بر زبان جاري ميکنيد و تعهدّي را پذيرا ميشويد مؤاخذه خواهد کرد، اگر بگوييد به خدا قسم ديگر سيگار نميکشم ولي بعداً قسم خود را بشکنيد و سيگار بکشيد گناه بزرگي مرتکب شدهايد... .
*توبه/٣٠:« وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ ...»
درست است که يهوديان گفتند: عزير پسر خداست و نصاري گفتند: مسيح پسر خداست ... آنان سخن کافران پيشين را تقليد کردند که چون فلاسفه هند ميگفتند: کرشنا پسر خدا بود که نام خدا را در زمين زنده کرد خداوند شان بکشد ... .
*توبه/٧٣:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ...»
اي پيامبر با کافران و منافقان جهاد کن ... و در هر حال بر آنان سخت بگير و خشونت کن از اين پس حنايشان را رنگي نيست و در دنيا خوار و ذليلند.
*هود/٨٢:« فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ ...»
چون فرمان ما رسيد و آن سنگ عظيم آسماني در کنار شهر آنان فرود آمد، خانهها را زير و زبر کرديم و سنگريزهاي سيماني را به صورت رگبار بر سر آنان بارانديم رگباري با نظم و ترتيب از قلوه سنگها و از پي آن سنگپارهها و تگرگها و ماسهها ... .
*يوسف/٥٩:« وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ ...»
يوسف آنان را به مهمانخانه عمومي دعوت کرد و از حال و روز آنان جويا شد. برادران يوسف از پدر خود يعقوب و برادر گمشده خود يوسف و برادر ديگرش بنيامين سخن بسيار گفتند و براي بنيامين و پدر که در وطن مانده بود تقاضاي جيره گندم کردند. يوسف به آنان گفت اتفاقاً در همين مصر يک برده کنعاني بود که ميگفت: برادران ناتني من با حيله مرا از پدر جدا کردند و براي گشت و گذار به صحرا بردند، ولي در چاه کنعان رهايم کردند و رفتند. برادران يوسف از ترس آن که يوسف در آن شهر باشد و آنان را بشناسد هر چه زودتر عازم مراجعت گشتند و يوسف چهار حواله به نام آنان صادر کرد و به آنان تذکّر داد در نوبت بعدي آن برادر ناتني خود را همراه بياوريد... .
*نحل/٧٤:« فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ...»
پس شما براي خداوند رحمان از اين جا و آن جا مثل نزنيد و نگوييد: مثل خداوند جهان مثل آن مالک کلّ است که اداره املاک خود را به مباشرانش واگذار کرده باشد و يا مانند بانکداري است که حساب اموالش را به محاسبانش سپرده باشد و يا مانند سلطاني است که اداره کشورش را به وزيرش سپرده باشد و تنها از تنايج کار آنها با خبر ميشود، خداوند جهان مثل خود را ميداند و شما نميدانيد ... .
*ص/٦:« وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ ...»
سران مردم به راه افتادند که اي مردم، از گرد او پراکنده شويد و به راه خود برويد، به سخن او گوش مداريد و بر عبادت بتهاي خود پا بر جا بمانيد. مکتب يک خدايي يک طرح سياسي است که براي وحدت ريختهاند و ميخواهند قدتهاي محلّي را در هم بريزند و يک قدرت کلّي به وجود آورند که خود پرچمدار آن باشند، اما اين طرح و برنامه را در ملّت مجوس هم که امروز يک ابر قدرت جهاني است از کسي نشنيدهام اين يک فلسفه ساختگي است که از يک خدا هم کار جنگ بيايد و هم کار صلح، هم عشق و شيدايي را هديه کند هم نفرت و جدايي، هم خداي خير باشد و هم خداي شر ... .
*شوري/٢٧:« وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء ...»
خداوند رحمان روزي بندگانش را بر اساس اقتصاد سالم تقسيم ميکند و اگر روزي خود را بر بندگانش گسترده ميساخت ... .٥. تعبيرهاي موهن و بيگانه
*آل عمران/١٠٩:« وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ »
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ملک خدا است و هر کاري به سوي او حوالت ميشود.
*آل عمران/١٩١:« رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ...»
تو اين آسمانهاي افراشته چرخان و اين زمين گسترده بيجان را بيهوده و باطل نيافريدي تو از بازي و سرگرمي و توپ بازي منزّه و بر کناري ... .
*نساء/٨:« وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا ...»
و هر گاه خويشان آن مرحوم و ايتامي که در کفالت او به سر ميبردهاند و کارگران کارگاه و مزرعه و کارخانه آن مرحوم بر سر قسمت حاضر شوند، آنان را از ميراث مرحوم اربابشان روزي بدهيد ... .
*نساء/١٦:« وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا ...»
و آن دو تن از مردان خود را که با رفتن به خلوت مرتکب فحشا و همخوابگي شوند بعد از گواه چهار تن شاهد، هر دو را پس گردني و چوب ترکه و لنگه کفش آزار دهيد و تعزير کنيد ... .
مائده/٣:« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ ... وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ...»
حرام است که گوشت حلال را با قرعه و لاتاري ميان صاحبان آن تقسيم کنيد که اين فسق و پليد است ... .
*مائده/٩٧:« جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلاَئِدَ ...»
خداوند رحمان خانه کعبه را بلکه تمام خانه حرم را بارگاه مردمان ساخت که براي شرفيابي حضور يابند و جوائز خود را دريافت دارند ... دامهاي قرباني را به منظور ضيافت الهي و تغذيه کامل و تجديد قواي بدن تا حدّ سور چراني مقرر کرد ... .
*انعام/٩٦:« ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيم»
هندسه خداوند عزتّمند دانا اين چنين است.
* اعراف/٢٢:« فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ ...»
شيطان آدم و همسرش را با نيرنگ و فريب خام کرد و به سوي بوته گندم برد و چون از بوته گندم چشيدند تنبانشان بر تنشان دريد و شرمگاهشان از داخل تنبان بيرون افتاد و شيطان با ريشخند شادي، آن دو را ترک کرد. آدم و همسرش با اضطراب و وحشت که چرا چنين شد و چه وضع رسوايي برايشان رخ داد به رفوگري پرداختند و برگهاي درختان را بر تنبان خود وصله ميزدند تا شرمگاه خود را از ديد پريان و فرشتگان بهشتي نهان بدارند ... .
*اعراف/١٠٤:« وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ...»
موسي در سناي مصر حاضر شد و گفت: اي فرعون ... .
*انفال/٤٤:« وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ ....»
آن روز که شما با مشرکان روبرو گشتيد خداوند عوض نزول فرشتگان طرح ديگري به کار برد: آنان را در چشم شما اندک نمود تا تشجيع شويد و ثابت قدم بمانيد و شما را در چشم آنان کم و اندک نمود تا خام شوند و شما را يک لقمه چپ بشمارند ... .
*توبه/٦٤:« يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم ...»
منافقان بعد از يک شب نشيني و چوک پراکني به خود آمدند که مبادا باز هم سورهاي نازل شود و نيات شوم و پليد آنان را برملا سازد ... .
*يوسف/٤٣:« وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ ...»
حکومت فرعون سپري شد و سنّت پادشاهي در مصر برقرار گرديد. آن روز پادشاه مصر در برابر سناي حکومتي گفت: من در خواب ديدم ... آقايان نمايندگان: اگر در گزاره خواب و رؤيا سابقه داريد فتوا بدهيد که رؤياي من چه گزارهاي دارد؟
نمايندگان سنا در پاسخ پادشاه خود گفتند:
* ابراهيم/٩:« جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم ...»
رسولانشان با دلايل ورش به رسالت آمدند و آنان دستها را در دهان نهاده سوت کشيدند و شيشکي بستند که ما به دعوت شما کافريم ... .
*حجر/١٨:« إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ ...»
مگر آن شيطاني که در فرصت مناسب به چابکي از برجها بگذرد و کنکاش سناي فرشتگان را بشنود که سنگپاره آتشيني ... .
*مريم/٢٨:« يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيّا...»
اي خواهر روحاني، پدرت عمران مردي فاجر و بدکاره بنود تا اين دروغ و فريب را از وي به ارث برده باشي. مادرت بازاري و سوداگر نبود تا در حال خستگي يا حالت بيهوشي مورد تجاوز قرار گيرد و ندانسته نطفه فاجران را نذر معبد نمايد ... .
*طه/٦٠:« فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ »
با اين قرار و مدار فرعون مجلس سنا را ترک کرد بعد از آن حيله خود را سامان داد ... .
*انبيا/٧٠:« وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ ...»
مشرکان خواستند که با اين ايجاد بلوا و غوغاي عمومي ابراهيم را نابود کنند و ما رجّالههاي غوغايي را شکست خورده تر از قضات محکمه از به در کرديم.
*نور/٢٩:« لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ ...»
به خانههاي غير مسکوني مانند طويله و انبار که توشه خود را در آن جا نهادهايد بر شما حرجي نسيت ... .
*نور/٣٠:« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ ....»
به مردان مؤمن بگو که چشمهاي خود را از نظر دوختن به زير دامن ديگران فرو بخوابانند و از دامنهاي خود نيز مراقبت به عمل آورند که چشم ديگران به زير دامن آنان نيفتد ... .
*روم/٣٩:« وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّهِ ...»
شما مردم آنچه را به کاروانهاي تجارتي و يا به شرکتها و بانکها بسپاريد تا در ميان سرمايههاي ديگران سودي حاصل کند و افزون گردد ... . در نزد خداوند رحمان سودي عايد نميکند و روزي شما را افزون نميسازد ... .
*سجده/٢٠:« فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا ...»
جايگاهشان دوزخ است و هر چند که با محاسبات رياضي در صدد برآيند که از دوزخ آتش دور شوند ... .
*احزاب/٤٠:« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ...»
محمّد ابوالقاسم نيست، ابو ابراهيم نيست، ابو هيچ يک از مردان شما نيست که با نام و عنوان «پدر فلاني» توقير و تکريم شود، محمّد رسول خداست ... .
*احزاب/٥٠:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ .... وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ ...»
اي پيامبر ما آن دسته از همسرانت را که قبلاً عقد موقّت تزويج کردهاي و کابين آنان را هم پرداخت کردهاي بر تو حلال و روا کرديم ... اين احکام ويژه براي آن است که تو با اعتصاب همسرانت در تنگنا نماني و کسي را بر تو ايرادي نباشد خداوند رحمان ... .
*ص/٥:« إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ »
.. واقعاً طرحي است شگفت و سخني شاخدار .
*زمر/٤:« لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء ...»
... نه آن که اجازه دهد مردم کسي را انتخاب کنند و او را به خدا بچسبانند.
*فصلت/١٢:«» وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
و ما آسمان نزديکتر شما را که مريخ باشد با چراغهاي آسمان دوم که در هم ريخته است مزيّن کرديم. اين چراغهاي سنگين وسيلهاي است براي تهديد و در هم کوبيدن کافران و هم براي حصار بندي و نگهباني سناي بالاتر از نفوذ پريان. هندسه عزّتمند دانا چنين است.
*محمد/٣٨:« هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...»
اينک اين شما هستيد که دعوت ميشويد تا در راه خدا انفاق کنيد و کسري بودجه را تأمين نماييد ... .
*رحمن/٥٦:« فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ »
اين جا حوران بهشتي را گاو چشم و نزديک بين آفريده که خانههاي همسايه را نبينند ... .
*جمعه/١١:«... قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ ...»
بگو آن پادشاهي که نزد خدا حاضر است بهتر از سرگرمي ساز و سرناست و بهتر از مالاي تجارت دنيا ....
تحريم/٣:« وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ »
به خاطر بسپاريد که يک تن از همسران جوانش [پيامبر ] ٩به او گفت: واي بر ما که بيچاره ترين زنان دنيا هستيم : نه فرزندي از شوهرمان داريم که فردا مخارج ما را به عهده بگيرد و نه حقّ داريم که شوهر انتخاب نماييم و نه از شوهرمان ارثي به جا ميماند که زندگي ما را اداره کند و رسول ما با نفرت به او نگريست و گفت: ولي من به عيان ميبينم که بعد از مرگ من، حال و روز شما خوب ميشود، خصوصاً تو ! که بر همگان سر ميشوي و پدرت بعد از مرگ من رئيس خواهد شد رسول، بعد از آرامش روحي به او سفارش کرد که سرّ او را فاش نسازد ... .
*مرسلات/١-٤:« وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا... »
سوگند به آن فرشتگان که مانند نسيم از برج نگهباني فرستاده شوند، پس از لحظاتي شتاب گيرند و چون تند بادي راهي پايگاه زمين گردند، و به پخش امواج بپردازند، سپس موجهاي آسماني را از موجهاي شيطاني جدا سازند ... .٦. ترجمههاي نارسا و مبهم و چه بسا نادرست
*انعام/٩٨:« وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ ...»
اوخداوندي است که همه شما را از يک جان پديد آورد از آن پس شما را توقفگاه ثابتي است در بدن و توقفگاه سيّاري است در قبضه عزرائيل و مأمورين عالم برزخ ... .
*يونس/٣٤:« فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ »
پي مردمان مشرک به کجا واژگون ميشويد؟
*يونس/٥٩:« قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ ....»
... اين نسل دام را که خداوند رحمان براي خوراک شما نازل کرده است و شما قسمتي را حرام ميشماريد و قسمتي را حلال ميدانيد ... .
*يونس/٣٩:« كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ...»
... امتهاي پيشين هم که رسالت انبيا را تکذيب ميکردند به خاطر همين بود که روز قيامت را قابل قبول نميدانستند و با فلسفه بافي منطق انبيا را سياه ميکردند و توبنگر که فرجام سيهکاران به کجا انجاميده است؟
*هود/٥:« أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ ...»
چون رسول ما پيام قرآن را بر مردم تلاوت کند مشرکان سينههاي خود را دو تا ميکنند تا سر و دوش خود را از ديد رسول نهان سازند ... .
*يوسف/٢٥:« وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ ....»
... پيراهن يوسف از پشت سر دريد و يوسف درب خروجي را باز کرد و ناگهان هر دو تن با آقاي خود روبرو شدند که در آستانه در ظاهر گشت.
*يوسف/٣٧:« قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ...»
يوسف به آنان گفت: من نه تنها از بازگرداندن رؤيا آگاهم، بلکه ميتوانم رؤيا ايجاد کنم و آنچه لازم باشد بدانم: اينک وقت نهار است هر غذايي که از خانه براي شما بياورند پيش از آوردن غذا من به شما خبر ميدهم چه غذايي ميآورند ... .
*اسراء/١٣:« وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا ...»
هر انساني که در اين جهان زندگي ميکند پرنده او را به گردنش الصاق کرديم و روز قيامت آن را به صورت طوماري باز و گشاده ميبينيد.
*بقره/٢٢٣:« نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ ...»
همسران شما براي شما کشتزارند هر جا که مايل باشيد به کشتزار خود درآييد شبها فقط به فکر آبياري کشتزار خود نباشيد برخيزيد و با نافله شب براي خود توشهاي براي آخرت بفرستيد.
*آل عمران/٥٨:« ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ ...»
اين آياتي را که بر تو ميخوانيم آيات الهي است و يادوارهاي از قرآن کاردان است.
*آل عمران/١٣١-١٣٠:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ »
شما اي اهل ايمان به جنگ با خدا اقدام نکنيد و ربا مخوريد چند برابر و چند برابر که سود و اصل و فرع را به حساب آوريد از خشم خدا بترسيد و ربا را وابگذاريد که رستگار شويد. از آتش دوزخ بپرهيزيد که براي شما کافران مهيّا شده است.
*نساء/٢٥:« وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم ...»
و هر کس از مردان شما استطاعت مالي نداشته باشد که با خانمهاي خانه دار مؤمن ازدواج کند ميتواند با کنيزان زر خريد مؤمن ازدواج کند.
*مائده/٦:« وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء ...»
اگر بيمار باشيد که غسل کردن مايه خطر و يا ضرر باشد و يا در حال شفر باشيد که فرصت پياده شدن و امکان غسل نباشد يا آن که جنب نباشيد بلکه يک تن از شما مؤمنان از گودال مستراح بيايد يا ... .
*مائده/١٨:«... وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ »
همگان به سوي او ميشوند.
*مائده/١٠٦:« يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ ...»
اي اهل ايمان در آن هنگام که يک تن از شما مؤمنان را مرگ فرا رسد، بايد مراتب وصيت او در حضور دو تن از مردان عادل شما برگزار شود در صورتي که مسافر باشيد و در غربت و يا ديار کافران اجل گريبان شما را بگيرد بايد دو تن از مردان يهود و نصاري مراسم وصيت را گواه باشند. شما بايد بعد از نماز عصر که هنگام فراغت از کار است و همگان براي کنکاش مسائل در مسجد حاصرند آن دو شاهد يهودي يا نصراني را بر سر پا نگه داريد تا شهادت بدهند ... .
*اسراء/١١٠:«... وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً »
نماز صبح و شب را در مسجد الحرام هنگام خلوت اغيار اداکن، نماز نيمروزت را هم علني و در برابر آنان مخوان، در خانهات نيز پنهان مشو که نماز را تنها و بي حضور ديگران بخواني، بلکه راهي ميان اين و آن جست و جو کن و در دامنه کوه صفا، مرکزي براي تبليغ و تلاوت داير کن.
*انبيا/٤٥:« ...وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء إِذَا مَا يُنذَرُونَ »
... ولي کافران گوشي براي شنيدن ندارند. هر کسي ناشنوا باشد فرياد جارچي را هم نخواهد شنيد که صدا به الحذر الحذر برآرد.
*فرقان/٢٣:« وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا »
در آن روز ما گامي به جلو نهيم و ساختهها و پرداختههاي آنان را از کاخها و بوستانها و جادهها و دانشکدهها با همه مظاهر تمدّن و جلوههاي زندگي در هم بکوبيم و چون خاک و خاکستر بر باد دهيم.
*فرقان/٣٤:« الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا ...»
آن کساني که در روز قيامت با قوز خميده سوار بر سنگپارهها به سوي دوزخ محشور ميشوند موقعيّت شومتري دارند ... .
*نمل/٨٨:« وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ...»
کوهپارههاي آسمان و زمين را در آفاق خواهي ديد که گويا در فضا يخ زدهاند با آن که همچون ابر در حال عبورند ... .
*احزاب/٣٢:« يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ ...»
اي خانمهاي پيامبر اگر شما تقوا را از دست ندهيد با هيچ يک از خانمهاي ديگر يکسان و برابر نخواهيد بود. پس به خاطر حفظ تقوا آواي خود را در برابر بيگانگان نرم و هموار نکنيد که آن مهاجر بيمار دل طمع ورزد و بر بيماري خود بيفزايد. شما در رابطه با حفظ تقوا بايد هماره سخنان عادي و متداول بر زبان برانيد و در برابر اجنبي از مسائل جنسي سخن به جدّ و شوخي بر زبان نرانيد.
*ص/٢٤:« قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ ...»
داود گفت بي شکّ برادرت ميخواهد تو را سياه کند که ميش تو را ميطلبد تا با ميشهاي خود يکجا کند. بسياري از مردم که با هم خلط و آميزش دارند و در يک خانه به سر ميبرند از خود خواهي، به حقّ خود قناعت ندارند.
*ص/٧١-٦٩:« مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ... »
من اطلاعي از سناي بالاتر نداشتم که چرا در کنکاش و جدل بودهاند. اشارتي که من دريافت ميکنم فقط همين است که من اخطار کنندهام و مسؤوليتي ندارم جز اين که پيام خود را آشکارا اعلام کنم. خاطر نشان ساز که آن روز در سناي بالا پروردگارت به فرشتگان گفت ... .
*احقاف/٢٩:« وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ ...»
خاطر نشان کن آن روزي که چند تن از پريان را به سوي تو چرخانديم ... .
*محمد/١٥:«... وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ ...»
... همانند مردم بي تقوايند که در آتش دوزخ جاودانه بمانند و آب کبريت بشوند که آب کبريت رودههايشان را چاک چاک سازد.
*محمد/٢٩:« أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ ...»
آيا اين مهاجران بيمار دل پنداشتهاند ... .
*ق/١٧:« إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ...»
دو گيرنده از راست و چپ در دوشهاي آدمي جا گرفتهاند که تصوير اعمال آنان را ضبط مينمايند.
*رحمن/٣٧:« فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ ...»
ولي آن گاه که آسمان مريخ پاره پاره شود و چون گلي سرخ رنگ روشن در فضا پاشان گردد ... .٧. ترجمههاي بدون مدرک و استناد (اعمال سليقه)
*بقره/٣١:« وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ ...»
بدين منظور که فرشتگان راز خلقت نو را دريابند و با اهداف آن آشنا گردند پروردگارت نان آدميان را به آدم آموخت سپس چند تن از اشباح آنان را بر فرشتگان جلوه گر ساخت و گفت: «اگر شما به راستي از راز آفرينش نو آگاهيد شخصيت اين چند تن را مکشوف نماييد.
*بقره/٤٨:« وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً ... وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ »
از آن روزي بترسيد که هيچ کس نتواند به ديگري سزا و پاداش دهد آن روز از کسي شفاعت و همکاري نپذيرند و از مجرمان کفيل و جانفدا نگيرند و نه از جانب ارواح عاليه نصرت شوند.
*بقره/٤٩:« يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ ...»
پسرانتان را سر ميبريدند که آمار مبارزان بالا نرود و زنانتان را زنده ميگذاشتند تا مشکلات خانوادگي افزون شود ... .
*بقره/٥٧:« وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ...»
و از ابرها برايتان ماهي من و سلوي فرو ريختيم و گفتيم: فقط از نعمتهاي پاک ما که ماهي با فلس باشد تناول کنيد، ولي آنان با حرص و ولع ماهي بي فلس را هم تناول کردند و حلال شمردند ... .
*بقره/٢٣٣:« وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ ...»
مادراني که طلاق گرفتهاند با وجود طلاق جدايي حقّ دارند که فرزندان خود را تا دو سال کامل شير بدهند و اين فرمان براي آن مادر و يا پدري است که ميخواهد دوره شير خوارگي فرزندش را کامل نمايد.
*نساء/٤:« وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا ...»
شما بايد کابين خانمها را قبل از آميزش عروسي به صورت پيشکش تقديم کنيد اگر خانمها با طيب خاطر و رضايت دل ... .
*نساء/١٥٩:« وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا ...»
مسيح در آسمان مشتري باقي خواهد ماند تا آن روز که از آسمان نازل شود و هيچ يهودي برجا نباشد جز آن که تحقيقاً قبل از فرا رسيدن مرگ مسيح به او ايمان آورد و روز قيامت گواه اعمال آنان باشد.
*انعام/١٢٨:« وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ ...»
روزي که همه آنان را از آدمي و پري براي حسابرسي در صحراي محشر گرد آوريم به آنان خطاب کرده، ميگوييم: اي پريان که براي نوبت دوم راهي دوزخ ميشويد به يقين دوستان فراواني از بشر به دنبال خود آوردهايد... .
*انفال/٥٩:« وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَبَقُواْ إِنَّهُمْ لاَ يُعْجِزُونَ »
کافران تصوّر نکنند که بر ما پيشي گرفتند و با نقض پيمان و قتل و عام معلّمان قرآن بر ما پيروز شدند ... .
*هود/٧٨:« وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ...»
مردم لوط با خبر گشتند و يکسر به سوي خانه لوط هجوم آوردند و از دير باز و پيشين زمان دستاورد بدي ارائه ميکردند. لوط خدمتکاران زن را در لباس پسران آراست و به آن مردم گفت: «اي مردم من اين پسران که ميبينيد دختران منند ... .
*يوسف/٢٤:« وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء ...»
خانم که علاوه بر عشق جواني شيفته پاکي و عصمت يوسف شده بود با علاقمندي مسأله ازدواج را مطرح کرد که بعد از طلاق گرفتن از شوهر، يوسف را خريداري کند و سپس با او ازدواج کند و اگر نه آن بود که يوسف با چشم خود برهان پروردگارش را مشاهده کرد به خانم خود قول مساعد ميداد و تعهد ميکرد. ما در يک لحظه خانم را در سيماي بوزينه به او نشان داديم و به اين صورت باطن او را برملا کرديم تا هر گونه بدي و فحشاء را از ساحت او دور سازيم ... يوسف که باطن خانم را باطن يک روسپي ديد به سوي درب خروجي دويد ... .
*يوسف/٤٥:« وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ ....»
آن بردهاي که با يوسف در زندان بود گفت: ... مرا با اجازه رسمي به زندان سقاره بفرستيد که داناترين خوابگزار ما در زندان است.
*يوسف/٧٧:« قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا... »
برادران يوسف ... باطنز و کين به حاضران گفتند: اگر اين جوان دزدي کرده باشد استبعادي ندارد برادر ديگري هم داشت که سالهاي کودکي از خانه عمّهاش دزدي کرد و مدّتها در خانه عمّهاش به بردگي پرداخت. يوسف سخن را در دل گرفت... و به روي آنان نياورد که آن دزدي يک صحنه سازي بوده که از جانب عمّهاش براي نگه داري او صورت گرفته بود.
*مريم/٦٢:« وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيّاً »
و در آن بوستانها که شبانه روز آن يازده ساعت است خوراک بهشتيان در دو وعده صبح و شام گواراست.
*طه/٢٠:« فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى ...»
... با اين فرمان موسي عصاي خود را کنار پا افزارش افکند، ولي ناگهان عصا ماري شد که ميپيچيد ... .
*فرقان/٤٦:« ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرً»
... ما فرشتگان توقّف خورشيد را براي مردم آن نيمه ديگر که روز دائم دارند گواه آن ساختيم که تاريکي و سرما هم توقّف مانده است و ديگر استراحت شب و سايه خنک به سراغ آنان نميآيد. فقط با حرکت انتقالي نرمک نرمک و ظرف يک سال سايه زمين را به دنبال خود ميکشانديم و جابجا مينموديم که شبانه روز بيست و چهار ساعتي را به شبانه روز ٨٧٦٦ ساعتي بدل نماييم.
*فرقان/٦٨:«... وَلَا يَزْنُونَ ...»
... و با زنان همسايه نياميزند ... .
*نمل/١٩:« رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ ...»
بار پروردگارا چندان مرا در دنيا نگه دار تا اين نعمتي را که بر من و بر پدر و مادرم موهبت کردهاي سپاس بگزارم و به شکرانه اين قدرت و شوکت، مسجدي شايسته برپا کنم که پسند خاطرت بوده باشد ... .
*قصص/٢٣:«... قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ ...»
ما گوسفندان خود را آب نميدهيم تا شبانها گوسفندان خود را از گرد آب باز گردانند و ما با آب باقيمانده در حوض گوسفندان خود را آب بدهيم و تنها برادر ما خردسال است و پدر ما پيري کهن سال است.
*شوري/٤٥:« وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيّ...»
و خواهي ديد که سوار کوهپارههاي زمين گرد زهره ميچرخند و بر آتش سوزان عرضه ميشوند تا کي به درون آن افکنده شوند ... .
*دخان/٤٣-٤٥:« إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعَامُ الْأَثِيمِ كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ...»
بي شکّ درخت انجير هندي، غذاي زورگويان است، مانند آتش جوشان از شکمها ميجوشد ... .
*يوسف/٩٣:« اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا ...»
اينک پيراهن مرا با خود ببريد و بر صورت پدر بيفکنيد اگر پيراهن مرا بر روي صورتش بيندازيد و بوي زنبق را بشنود چشمان او ...
*يوسف/١٠٠:« ...وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي ...»
پروردگار من نسبت به من نيکخواهي کرد ... اين همه شيريني و تلخي و آن همه راحت و محنت از آغاز تا انتها و از قريه سيلون تا کاخ عزّت همه از خواست پروردگار من بود... .
*ابراهيم/١٦:« مِّن وَرَآئِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِن مَّاء صَدِيدٍ ...»
و بعد از هلاک درزخ آتش در پي است و از زردابه قير و نفت ميآشامند.
*اسراء/٧٢:« وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً ...»
مشرکان براي تثبيت موقعيّت خود به انواع حيلهها دست ميزنند نزديک بود که با تهديد و شکنجه تو را از فرماني که به سويت وحي کردهايم بگردانند که از نماز در مسجد دست برداري و در خانهات نماز بخواني که تکليف ثانوي من همين است در آن صورت تو را دوست و همدل خود ميگرفتند.
*اسراء/٨٠:«... وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا »
و از پيشگاه خودت براي من سلطهاي برقرار کن که ياور من باشد و چون حمزه شرّ مزاحمان را از من بگرداند.
*کهف/٢٩:«... إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا ...»
ما براي سهيکاران که حقيقت را پرده پوشي مينمايند آتش ناهيد را مهيّا کردهايم که چون سرا پرده بر سر آنان احاطه دارد ... .
*مريم/١٦:« وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَاناً شَرْقِيّاً فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيّاً »
... آن روز که از خانواده خود جدا شد و در سمت مشرق آنان جايي خلوت برگزيد تا در برابر آفتاب تن را صفا بخشد، از ديد خانواده خود در پشت شاخ و برگ بوتهها و گندمها در حجاب شد تا بتواند لباس را از تن برکند و ما روح قدسي خود را به سويش گسيل کرديم و روح قدسي با قد و بالاي بشر در برابر او ظاهر گشت، مريم که لخت و عريان بود با وحشت گفت: من از تو به خداي رحمان پناه ميبرم. اگر تو مردي با تقوا بوده باشي ... مريم در صدد بود که اگر آن مرد مزاحم تعرّض کند با همان سر و وضع نا هنجار لخت و عريان و آشفته مو از دست او بگريزد و خانواده خود را به کمک بخواهد که روح قدسي گفت: من از جنس بشر نيستم ... !
*احقاف/١٦:« أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا ... وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَا ...»
اينهايند که در جمع بهشتيان بهترين دستاوردشان را که شهادت عاشورا است از آنان ميپذيرم و از بديهايشان ميگذرم ... و آن پسر ديگر که با پدرش زبير و مادرش أسماء گفت: افّ بر شما باد ... .
*قلم/١٩:« فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ ...»
... آن شبي که با هم سوگند خوردند که فردا اول صبح ذرتّهاي خود را بچينند. جاي ترديد و شک باقي نگذاشتند و ان شاء الله نگفتند. پس صاعقهاي از فرمان پروردگارت بر سر بوستان چرخيد و آنان در خواب بودند. شاخ و برگ ذرتّها يکسر سوخت گويا ذرتّها را قلم کردهاند... .
*نبأء/٢٥:« إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا ...»
فقط طعم آب کبريت و آب نفت را بايد بچشند ... .
*غاشيه/٥:« لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ »
براي آنان خوراکي يافت نشود جز انجير هندي .٨. کاستيهاي ويرايشي و نگارشي
* بقره / ١٨٢ : ذيحقّ ... و ميان وارثان ذيحقّي صلحي برقرار سازد ... .
* مائده / ١١ : شما بايد از خدا بترسيد و در مخاطر به خدا توکّل کنيد ... .
* مائده / ١٧ : ... پادشاهي آسمانها و زمين و پادشاهي فضاي فيما بين آسمانها و زمين خداست ... .
* مائده / ٥٣ : در آن روز مؤمنان با لحني ملامت بار ميگويند ... .
* مائده / ٦٤ : ... بي شک همين آياتي که بر تو نازل ميشود و عقائد کفر آميز و کردار ملعنت بار آنان را افشا ميکند ... .
* مائده / ٨٩ : ميگويند: بخدا نميپوشم، بخدا نمينوشم، ... اگر بگوييد به خدا سيگار نميکشم ... .
مائده / ٩٤ : سپس يک جرعه ديگر بدهان کنند و بپرهيزند ... .
* اعراف / ٨٩ : اگر ما به کيش شما باز گرديم و بتهاي شما را بپذيريم آنهم بعد از از اين لطف الهي ... .
* توبه / ٥٩ : ... چشم داشت ما تنها از پيشگاه خداوند است .
* توبه / ٩٥ : ... جايگاهشان دوزخ است به سزاي گناهاني که به جان ميخريدند.
* يونس / ٣٥ : ... يا آن خدائي که خود را بجايي نميبرد ... .
* هود / ١٨ : کيست که سيه کارتر باشد از کسي که بر خدا افتراببندد ... .
* يوسف / ٤٥ : ... داناترين معبّر خواب گزار ما در زندان است.
* يوسف / ٧٧ : ... آن دزدي يک صحنه سازي بود که از جانب عمّهاش براي نگه داري او صورت گرفته بود.
* نحل / ١١٥ : ... و نه با قصه آدمکشي و تجاوز و انتقام کشي گناهي بر او بار نميشود.
* اسراء / ١٨ : ... نکوهيده و ملامت بار مطرود از نعمت پروردگار.
* طه / ٢٨ : گره از زبان من بگشا تا طاقت زبان داشته باشم ... .
* مؤمنون / ١٠٤ : ... آنان با چهرهاي تکيده و چشماني به هم چقيده و لبهايي در هم کشيده رو ترش کردهاند ... .
* فرقان / ٥ : ... تا در نماز صبح و عصر خود انشاء کند و با طنطنه بر مردم تلاوت کند ... .
* نحل / ٨١ : ... براي شما از کوهستانها غارها و کنامها بر قرار نمود تا از سورت سرما و برف و باران و تگرگ و صاعقه محفوظ بمتنيد.
* قصص / ٥٩ : پروردگارت هرگز شهر و ديار مردم را درهم نخواهد ريخت مگر بعد از آنکه در عاصمه مرکزي رسولي بينگيزد ... .
* عنکبوت / ٦٠ : چه بسيارند جنبدگان ذيحياتي که نميتوانند مسؤوليت روزي را ... .
* روم / ٤٨ : ... شادمانه به هم بشارت ميدهند که امساله مزارع خرّمي داريم ... .
* صافّات / ٩ : ... با اين سنگپارهها براي شيطانها عذابي است لازم و مزمن.
* زمر / ١٧ : ... آن کساني که ايمان آورند و از عبادت طاغوت سرکش که بر عليه خداوند رحمان ساختاري شده است ... .
* واقعه / ٩ : ... و ياران شئامت که چپروانند.٩. نامگذاري سورهها
* سوره نساء : خانمها – بشريّت. ساختاري جامعه.
*سوره مائده : ميز ناهار ! حلال و حرام – تعهّدات الهي. کيفر جاني. رهبري جامعه.
* سوره انبيا : خطّ پيامبران.
* سوره عنکبوت : خانه شرک. خانه توحيد.
* روم : اعجاز طبيعت.
* زمر : پرواز به سوي بهشت – پرتاب به سوي دوزخ.
* زخرف : سفال زريّن.
* دخان : شبهاي قدر.
* احقاف : يادي از عاشورا و جمل.
* عبس : مرگ بر آدميزاده پر تکبّر.
* تکوير : آرم قيامت.
* مطفّفين : ارجاع پروندهها به علّيين و سجّين.
* انشقاق : آويخته به پشت سر.
* طارق : شهاب شيپوري.
* علق : پيشاني خطاکار.پي نوشت:
١ . سيد محمد باقر حجتي ، فصلنامه ، مترجم ، شماره١٠٠،ص٥٤.