پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - با ترجمه قرآن استاد مجتبوي - حسينى سيد موسى
با ترجمه قرآن استاد مجتبوي
حسينى سيد موسى
چندي است که يکي از ترجمه هاي خوب قرآن به خامة جناب آقاي دکتر سيد جلال الدين مجتبوي، گام در مراکز فرهنگي و معرفت ديني نهاده و اميدهايي را شکوفا کرده است.
مترجم محترم کوشيده است تاحد امکان از ضعفها و کاستيهاي موجود در ترجمههاي پيشين، دوري گزيند وآنها راجبران کند و انصافاً حدّ زيادي در اين کار موفق بوده است. نکات قابل توجهّي در ترجمه ايشان ديده ميشود که تحسين هر خواننده اي را جلب ميکند.
از سويي با استفاده از علائم سجاوندي سعي شدهاست که از اختلاط ترجمه با تفسير و آميخته شده کلام خالق با مخلوق جلوگيري شود. اين کار با توفيق کامل انجام گرفته است، به گونه اي که در سراسر ترجمه (تا آن جا که مورد بررسي قرار گرفته است) تفکيک دو بخش از سخن بوضوح و درنگاه نخست به چشم ميخورد و خواننده متوجه ميشود که چه کلماتي ترجمه آيات است وچه کلمات وجملاتي توضيح و تفسير آن.
از سوي ديگر آياتي که به گونه اي ابهام دارد و مفهوم آن بسادگي قابل دريافت نيست، توسط مترجم محترم توضيح داده شد واحتمالات موجود درآن، با توجه به منافع روايي و تفسيري بيان گرديده است که اين کار براي همه بخصوص براي محققان و پژوهشگران قرآن که در جست وجوي نکات و دقائق دخيل در استنباط يک حقيقت از آيات کريمه هستند، درخور تحسين و تقدير است.
افزون براين دو برجستگي، جهات ديگري چون بيان فلسفه نامگذاري سوره ها با استفاده از متن آيات، ويرايش خوب و... نيز وجود دارد که هريک علاوه براين که مزيت و ارزشي براي ترجمه به حساب ميآيد، نشانگر تلاش فراوان و کار انبوهي است که مترجم وويراستار صورت داده اند. جا دارد که جامعه فرهنگي و ديني از اين تلاشها تقدير به عمل آورد.
امّا در کنار اين مزايا و برجستگيها، برخي نقاط ضعف نيز به چشم ميخورد که شايسته بود از ترجمه زدوده ميشد و عظمت کار بيش از پيش جلوه ميکرد. اينک نگاهي داريم به اين کاستيها:
١. مترجم محترم بنا برمسؤوليتي که بر دوش داشته و خود را نسبت به اداي آن متعهّد دانسته است، تلاش کرده که ترجمه دقيق ومنطبق با متن باشد و اين، به خودي خود، کاري بسيار لازم وضروري است. امّا اين خطر را نيز دارد که ترجمه را از بستر آن دور کند وبه سوي ترجمه تحت الفظي که روش کاملاً غلط و پر نقصي است، بکشاند. در ترجمه اي که اينک از آن سخن ميگوييم اين مشکل کم وبيش رخ نموده و ترجمه تا حدودي به صورت تحت اللفظي انجام گرفته است وهمين امر موجب گرديده که در برخي موارد، جملات ابهام آميز و نامفهوم و حتي غلط به نظر آيد . به نمونه هاي زير نگاه کنيد:
* بقره /١٥٨:« فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا »
براو ناروا و گناه نيست که به گردن آن دو بگردد.
ظاهراً طواف، بين صفا ومروه است، نه پيرامون آنها. بنابراين تعبير « به گرد آن دو» درست نيست وميتواند غلط انداز باشد. گويا تقيّد به لفظ « يطوّف» موجب چنين خطايي شده است.
* بقره/٩٢: « وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ »
و هرآينه موسي با حجتهاي روشن نزد شما آمد و از پس او گوساله را [ به خدايي] گرفتيد درحالي که ستمکار بوديد.
واضح است که مقصود از تعبير «من بعده» يا پس از خروج موسي به سوي طور است ويا بعد از آوردن معجزات توسط موسي و معنا اين ميشود که پس از خروج موسي و يا بعد از آوردن معجزات، گوساله را به خدايي گرفتيد. درحالي که تعبير مترجم « از پس او» اين گژتابي را القا ميکند که اول، موسي را به خدايي گرفته بودند و پس از او گوساله را .
*حج/٩: « ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ »
درحالي که پهلوي خودرا به نشانه تکّبر [ وروگرداندن از حق] ميپيچاند تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند.
تعبير « پهلوي خود را ميپيچاند» تعبير مبهم و نامفهومي است . شايسته بود در چنين مواردي از تعبير گوياتري استفاده شود و يا اگر پيدا نشد، جمله اي به کار رود که مفهوم را برساند، هرچند عين ترجمه لفظ نباشد؛ مثلاً به جاي تعبير ياد شده، گفته شود: «متکبرانه رو ميگرداند».
*بقره/١٢: « وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ »
گروهي از آنها سخن خداي را ميشنوند و آن را از پس آن که دريافتيد ميگردانند.
تحريف، تنها «گرداندن» نيست، بلکه گرداندن از حالت اصلي و اولي است . بهتر آن بود که خود کلمه درترجمه به کار ميرفت، زيرا واژه تحريف، واضحتر و مفهومتر از کلمة«گرداندن » است.
*حج/١٢: « ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ »
اين است آن گمراهي دور.
«گمراهي دور» در فرهنگ فارسي معنا ندارد ومقصود از چنان تعبيري، گمراهي ژرف است. تقيّد به ترجمه لفظي موجب گرديده است که مترجم محترم از چنين تعبيري ناآشنا استفاده کند.
*حج/٥٠: « لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ »
ايشان راست آمرزش و روزي برزگوارانه.
در اين آيه نيز تقيّد به لفظ، مشکل آفريده وموجب شده است که در ترجمه، تعبيري نامفهوم به کار رود در حالي که مقصود از آيه، روزي با ارزش است. وتعبير «کريم» در اين معنا بسيار استعمال ميشود، چنانکه ميگوييم : احجار کريمة . و به تعبير راغب در مفردات : « کل شيء شرف في بابه فانّه يوصف بالکرم.»
*بقره /١٥٥:« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ »
هر آينه شما را به چيزي از بيم و گرسنگي ... ميآزماييم.
تعبير « بشيء » در زبان عربي، کنايه از اندک بودن است و در فارسي از تعبير «به چيزي» کمتر براي اداي چنين مفهومي استفاده ميشود.
*بقره/١٥٣: « اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ »
به شکيبايي و نماز، ياري خواهيد.
مترجم محترم حرف «باء» را از عربي به فارسي انتقال داده است و در نتيجه معلوم نيست که مقصود از «به شکيبايي و نماز» يعني به وسيله آن دو ياري خواهيد يا از شکيبايي و نماز، ياري طلبيد؟
نمونه هاي ديگر از اين دست را در ترجمه ايشان ميتوان يافت و آنچه گذشت، صرفاً نمونه اي ازآن موارد است . به چند نمونه ديگر به صورت فهرست وار اشاره ميشود:
*مائده/٨٤: « وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ »
وما را چيست که به خدا و آنچه از حق سوي ما آمده، نگرويم.
*حج/٥٩: « لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ »
وهرآينه آنان را به جايي در آورد که ميپسندند.
حج/٥٣: « وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ »
وهر آينه ستمکاران در ستيز ومخالفتي دور[از حق] اند.
٢. جهت ديگري که در نقد وبررسي اين ترجمه مجال تأمل دارد، تلاشي است که مترجم درجهت فارسي سازي عبارات به کار برده است. البته اصل اين تلاش، ضروري وبايسته است، ولي افراط درآن، مسأله آفرين است و ترجمه را از متني قابل فهم براي پارسي زبانان نسل حاضر، دور ساخته و به متني کهن و ناآشنا نزديک ميسازد.
به نمونه هاي زير توجه کنيد:
* بقره/٥٤: و خداوند فراخ بخشايش داناست.
* انعام/٢: آنگاه شما به شک اندريد.
* شعراء/١٣٧: اين جز فرايافته ودروغ پيشينيان نيست.
* هود/١٠٤: وآن را واپس نميداريم مگر تا مدتي برشمرده.
* هود/٩٨: و بد درآمدن جاي است.
* شعراء /١٥١: فرمان گزاف کاران گردن منهيد.
* بقره /١٢٥: واز جاي ايستادن ابراهيم نماز گاه بگيريد.
* قصص/٣٨: و فرعون گفت: اي مهتران، من براي شما خدايي جز خود ندانم؛ پس اي ماهان ـ وزيرفرعون ـ برايم گل آتش برافروز ـ آجر بپز ـ وبرايم کوشکي [ باطارمي بلند] بساز[ تا بالاروم] شايد به خداي موسي ديده ور شوم.
* سبأ/١٦: و دو بوستانشان را به دو بوستاني ديگر بدل کرديم با ميوه اي تلخ و شور گز واندکي از کنار.
٣. نکته سومي که در ترجمه به چشم ميخورد، عدم انتقال برخي از ظرافتهاي آيه از متن به ترجمه است، به عنوان نمونه به موارد ذيل شاره ميشود:
*بقره/١٨: « فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ »
و [ از گمراهي] باز نميگردند.
ترتّب مستفاد از«فاء» در آيه، درترجمه ديده نميشود.
* بقره/١٠٠: « أَوَكُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ »
چرا هرگاه پيماني بستند گروهيشان آن را شکستند ودور افکندند؟ بلکه بيشترشان ايمان ندارند.
در اين ترجمه چنانکه ملاحظه ميشود، ارتباط بين دو قسمت آيه، از بين رفته است و در نتيجه جمله اخير، کلامي بي ربط به نظر ميآيد. در حالي که چنين نيست و ميتوان اين گونه ترجمه کرد:
آيا هربار پيماني بستند فقط گروهي از ايشان آن را شکستند؟نه،بلکه اکثر آنها ايمان ندارد.
*حج/٣٩: « أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا »
به کساني که باآنان کارزار کرده اند، از آن رو که ستم ديده اند رخصت کارزار داده شد.
کلمه «يقاتلون » به صيغه مجهول آمده است و مقصود، کساني است که جنگ برآنها تحميل شده است، در حالي که در ترجمه به صورت معلوم آمده و از همين رو وضوح جمله از ميان رفته است.
*حج/٦٠: « ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ »
اين است [ حکم خدا درباره کافر و مومن] وکسي که عقوبت کند به مانند آن که او را عقوبت کرده اند؛ و پس از آن باز براو ستم کنند، هرآينه خدا ياري اش ميکند.
همان طور که پيداست اولاً فعلهاي « عوقب به» و «بغي عليه» معلوم ترجمه شده است در حالي که مجهول هستند و ثانياً تأکيدي که در « لينصرّنه» وجود دارد، در ترجمه منعکس نشده است.
* عنکبوت /٣:« وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ »
و هرآينه کساني را که پيش از آنان بودند آزموديم، و همانا خداوند کساني را که راست گفتند ميشناسند ودروغگويان را نيز ميشناسد.
دراين ترجمه، مفهومي که از حرف «فاء» در آيه کريمه استفاده ميشود، کاملاً ناديده گرفته شده و از همين رو انسجام معنايي جمله به هم خورده است.
*بقره/٧٥:« وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ »
و حال آن که گروهي از آنها سخن خداي را ميشنوند وآن را پس از آن که دريافتند ميگردانند.
زمان فعلها در آيه کريمه، گذشته استمراري است در حالي که در ترجمه به صورت حال، معنا شده است.
٤. جهت ديگري که ميتواند نقطه ضعف ترجمه به حساب آيد، به کارگيري کلمات مهجور در نگارش است؛ کلماتي چون :زودا، همنا، هرآينه، کرده باشيد، سزاگشته، بگرفتمشان، بيافتاد، و کلمات مشابه که در فارسي جديد کاربرد ندارد واز همين رو براي خوانندگان، غريب و نامفهوم مينمايد.
٥. آخرين نکته اي که در اين نگاه مطرح ميکنيم و چه بسا مواردش چندان فراوان نباشد.برخي کاستيهاي ويرايشي است که احتمالاً مورد غفلت قرارگرفته است. به يک نمونه توجه کنيد:
* عنکبوت/٤٨ و تو پيش از آن( قرآن) هيچ نوشته اس نميخواندي و نه آن را به دست خود مينويشتي، که آن گاه ـ اگر نوشت و خواند ميدانستي ـ کجروان وباطل گرايان به شک ميافتادند.
ظاهراً تعبير« نوشت وخواند» به جاي نوشتن و خواندن، تعبير درستي نباشد.
اميد است در چاپهاي آينده اين ترجمه، در کنار مزايا و برجستگيهاي آن، شاهد رفع کاستيها وضعفهاي آن نيز باشيم.