نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شيوه نويسندگى و نگارش
مشكلات خط واملاء فارسى
بدنبال بحثى كه درباره املاء و نگارش فارسى داشتيم خوب است پاره اى از مشكلاتى كه در خط واملاء فارسى وجود دارد بيش از پيش باز نمائيم تا لزوم توجه بيشتر به املاء فارسى روشن شود.
خط فارسى امروز دنباله همان خط كوفى و نسخ زبان عربى است ١ كه بمرور زمان ساده شده است و به صورت انواع نسخ واز جمله نسخ تعليق يا نستعليق وانواع آن درآمده است كه مشكلاتى رااين خط در بر دارد كه شمرده مى شود:
مشكل اول :اعراب در خط فارسى وجود ندارد و در نتيجه يك كلمه چند جور خوانده مى شود چنانك كلمه ( همسر) را مى توان اقلا ده جور تلفظ كرد البته تلفظ درست آن يك نوع است ولى بعلت نبودن اعراب نمى توان از نادرست تلفظ كردن آن جلوگيرى نمود. در زبانهاى لاتين مانند فرانسه و انگليسى و ...اعراب به صورت حروف مصوت در داخل حروف صامت وارد شده و هجاهايى را بوجود آورده است كه از تركيب آنها هجاها و كلمات ساخته شده است . مانند: bon vogage يعنى سفر بخير يا . Good MoRning صبح بخير كه اولى فرانسوى و دومى انگليسى است و تلفظ آن بكمك حروف مصوت آسان است . در زبان عربى هم بعلت اعراب تلفظ كلمات مشكل نيست مانند: والله على كل شى ء قدير.اما در زبان فارسى نه اعراب داخل كلمات است و نه خارج از آن در نتيجه لغت نويسان قديم براى جلوگيرى ازاشتباه لغات را بدين صورت ضبط مى كردند:
اضغاث احلام : بفتح اول و ضاد و غين معجمتين و ثاى مثلثه بمعنى دسته اى گياه خشك و تر با هم آميخته چه اضغاث جمع ضغث بالكسراست . و احلام بالفتح و حاى مهمله بمعنى خوابها جمع حلم كه بالضم است بمعنى خواب . پس مجموع اضغاث احلام بمعنى خوابهاى پريشان كه تعبير درست نداشته باشند بجهت اختلاطاحوال معقول و غيرمعقول . (نقل از غياث اللغات )
واكنون نيز بااعراب مى گذارند يا حروف لاتين مى نويسند كه در تلفظ آنهااشتباهى پيش نيايد مانند فرهنگ فارسى معين و فرهنگ نفيسى و...
مشكل دوم : دراين است كه حروفى كه از زبان عربى وارد زبان فارسى شده است با حروف زبان فارسى صداى مشترك دارد مانند: (ط = ت ) (ذ = ض = ظ = ز) (ص = ث = س ) (ق = غ ) (ح = ه) و فارسى زبانان بين آنها با حروف زبان فارسى به فرقى قائل نيستند و مخرج خاصى براى تلفظ آنها در زبان خود ندارند. در نتيجه نوشتن كلماتى مانند:احتمال - نصر - نثر - نسر - ظفر - ضغائن وامثال آنها براى فارسى زبان بدون تعلم و يادگيرى ريشه واشتقاق آنها كار ساده اى نيست .
مشكل سوم : نوشتن كلماتى است كه متشابه اند مانند: گزاردن ( = بجاى آوردن واداكردن مانند: خدمتگزار - حقگزار - نمازگزار و ...) و گذاردن (= گذاشتن بمعنى : نهادن - وضع كردن مانند: قانونگذار) خوار(=ذليل ) خار (تيغ گل ) خوان (سفره ) خان (لقبى است تركى و بمعنى مرحله و منزل هم آمده است ) خويش و خيش و خاستن و برخاستن و خواستن ٢ - و ماننداينها كه عموما معانى متفاوتى دارند - و تشابه لفظى آنها مايه اشتباه مى شود.
مشكل چهارم :اتصال وانفصال كلمات است كه باعث آشفتگى درامر نگارش كلمات مخصوصا كلمات مركب مى شود چنان كه كلمه علاقه مند را برخى بغلط: علاقمند مى نويسند. - و كلماتى مانند: سايه ها - نامه ها - جامه ها را برخى بصورت : سايها - نامها - جامها مى نويسند كه نادرست است و موجب اشتباه با كلمات ديگر مى شود - يا مانند كلمات مركبى كه پساوند آنها رابايد متصل نوشت مانند: گلزار - چمنزار - خاكسار - كوهسار كه برخى بغلط آنها را جدا مى نويسند.
يا كلمات مركب در زبان فارسى - كه اصولا زبان تركيبى است - جدا مى نويسند و باعث اشتباه مى شود مانند: كتابخانه - دانشكده - تختخواب - رختخواب - پزشكيار - وامثال اينها كه جدا نوشتن آنها درست نيست زيرا يك واحد گفتارى و نوشتارى است . يا متصل نوشتن (به = حرف اضافه ) به كلمه بعد بويژه اگراسم خاص باشد كه نادرست است مانند: به خانه رفتم (بصورت بخانه رفتم ) به تهران آمدم (بصورت بتهران آمدم ) (به حسن گفتم ) به صورت نادرست بحسن گفتم .اما در جلوى افعال بايد (باء زينت يا تاكيد) را متصل نوشت مانند: بنويس - بخوان - بيفكند - بينداز - بايستاد - بنشست ٣ يا حرف استمرار (مى ) كه دراول ماضى استمرارى و مضارع اخبارى افعال فارسى مى آيد و بايد جدا نوشته شود مانند: مى رفت - مى آمد - مى گويم - مى نويسم و غيره.
اين امور و جزاينها كه بايد بتفصيل بدانهااشاره كنيم موجب اختلاف در صورت مكتوب كلمات شده است . در سابق نيزاين اختلاف و ناهمگونى وجود داشته است چنانكه مرحوم احمد بهمنيار در مقاله املاء فارسى بدين اختلاف اشاره كرده مى گويد:[...اختلاف حيرت آورى كه در رسم الخط كتابها و رسايل فارسى از قرن چهارم تا بدين عصر و حتى در رسم الخط يك كتاب كه در يك زمان و به قلم يك كاتب نوشته شده است مشاهده مى كنيم نتيجه مضبوط و مدون نبودن قواعداملاء و طرز كتابت است كه نويسندگان خود را در تصرف دراملاء و رسم الخط آزاد ديده و هر كدام بى آنكه فكراصلاحى داشته باشند شيوه و رسمى اختيار كرده و مقدارى بر هرج و مرج واشكال كتابت افزوده اند] ٤ .
مرحوم بهمنيار در ذيل مطالب خود چند پيشنهاد كرده است كه خلاصه آن را در زير نقل مى كنيم :
١- تطابق مكتوب و ملفوظ كه آنچه به تلفظ صحيح مى آيد همان هم نوشته شود. مثلا آنچه در لفظ الف است در خط هم الف باشد و آن مقدار از حروف كه متصل بهم و به صورت يك كلمه كه متصل بهم و به صورت يك كلمه تلفظ مى شود در نوشتن هم متصل بهم باشد. و هكذا...
٢-احتراز ازاشتباه تا حروف يا كلمات مشتبه بيكديگر نشود مثلا كتابت : جامه ها و جامها به يك صورت نباشد.
٣-اطراد قاعده كه قواعدى كه براى نوشتن كلمات وضع مى شود تا ممكن است استثنا نداشته باشد.
٤- رعايت اصل كه از دو رسم الخط صحيح آنرا كه اصل كلمه را نشان مى دهداختيار كنند مثلا شب پره را شپره هم مى توان نوشت و هر دو صحيح است ليكن اگر شب پره نوشته اصل كلمه را هم نشان مى دهد كه مركب از دو لفظ (شب ) و (پره )است .
٥-اختياراشهر كه از دو رسم الخط صحيح آنرا كه بيشتر معمول است اختيار كنند.
٦- حفظ استقلال خط كه لغاتى كه از زبانهاى ديگر داخل فارسى شده است مطابق قواعداملاى فارسى نوشته شود.
٧- ملاحظه زيبائى كه در وضع املاء و رسم الخط زيباى كلمه و لااقل زشت و ناهنجار ننمودن آن را به قدرامكان در نظر بگيرند.
٨- ترجيح اسهل كه از دو رسم الخط مختلف و صحيح آن را كه نوشتنش آسانتر و حركت دست و جنبش قلم در كتابتش روانتر و سريعتراست اختيار كنند.
در مقالات آينده درباره قواعد كلى املاء و موارداطلاق و مصاديقى كه مورد نظر مرحوم بهمنيار بوده است و موارد ديگر بتفصيل سخن خواهيم گفت .
( ادامه دارد)
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. خط كوفى در قرن اول اسلامى براى نگارش قرآن بكار مى رفت و خط نبطى يا نسخ بهمان شكل سابق در ميان مردم و براى تحريرات غير رسمى و معمول بود تا آنكه ابن مقله خطاط مشهور متوفى بسال ٣٢٨ ه با نبوغ خود خط نسخ را به صورت نيكوئى در آورد و آنرا جزء خطوط رسمى دولتى قرار داد و خطى كه امروز معمول است همان خطاصلى ابن مقله مى باشد.اما معروف است كه ابن مقله خط نسخ رااز خط كوفى استخراج كرده است .
مرحوم دهخدا درباره اين مطلب مى افزايد كه واقع آن است كه خط كوفى و نبطى رسمى هر دوازاوايل اسلام معمول بوده كوفى براى كتابت قرآن و نبطى در نوشتن مطالب رسمى استعمال مى شد.ابن مقله اصلاحاتى در خط نسخ نمود و آن را براى نوشتن قرآن شايسته و مناسب ساخت . ايرانيها نيزاين خط را براى كتابت قرآن مناسب يافتند و آن را به صورتهاى مختلف در آوردند. (ر.ك : لغتنامه دهخدا - ذيل لغت خط و مقاله املاء فارسى مرحوم احمد بهمنيار در مقدمه لغتنامه ).
٢. خويش = خود - قوم خيش : گاوآهن خاستن و برخاستن : بلند شدن و خواستن : ميل كردن .
٣. در مصادر فارسى كه با همزه مضمومه يا مفتوحه شروع مى شود مانند: افتادن وانداختن در بعضى صيغه ها مانند ماضى و مضارع بعداز باء زينت يا تاكيد (ى وقايه يا ميانه ) آورده مى شود تا تلفظ آن آسان باشد مانند: بيفتاد - بيندازد - بينداخت - بيفكن اما درافعالى كه همزه مكسوره دارد تغييرى حاصل نمى شود مانند: بايستاد - بايستد - كه گاه در نثر و نظم بصورت بيستاد هم آمده است .
٤. ر. ك : لغتنامه دهخدا مقدمه صفحه ١٥٢.