نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - بايستگى دستيابى به سيره صحيح

بايستگى دستيابى به سيره صحيح


سيره پيامبر(ص) و امامان(ع) از راههاى دريافت معارف اسلامى است. بيان آن بيش ترين تأثير را در رفتار انسانها مى گذارد. مطالعه سيره و تاريخ معصومان جاذبه اى ويژه اى دارد. دريافت پيام آن پايدار و ماندگار و درك آن همگانى است.

سيره ايشان راه زندگى راه سازندگى راه تلاش راه تعامل اجتماعى راه برخورد سياسى راه مبارزه را نشان مى دهد.

سيره روش و الگوئى است براى تحمل و صبر در برابر ناگواريها سختيها بى مهريهاى ياران. سيره شيوه مبارزه با كافران منافقان قدرتهاى استبدادى و حاكمان ستمگر و گروهاى فاسد و جنايتكاران جسور را مى آموزد; از اين روى دريافت آن بايد همراه با قواعدى باشد كه درستى آن را تضمين كند و به دور از خرافه و تحريف پيام خود را برساند.

در بررسى مسائل فقهى و استنباط از احاديث دقتهايى در سند و متن آن مى شود امّا در نقل سيره و گزارش آن به آنچه گفته شده و در كتابها آمده بسنده مى شود. و از آن جا كه منابع مهم سيره را كتابهاى تاريخى تشكيل مى دهند در اين گونه موارد دقت و توجه كامل در درستى مطالب نمى شود و در نتيجه انديشه هاى ناروا و نادرست به جامعه راه مى يابد كه گاه با قرآن و مسائل روشن و مسلم فقهى ناسازگارى دارند و دستاويزى براى مخالفان اسلام و دشمنان دين مى شوند. گاهى گونه اى ناسازگارى بين آنچه به عنوان سيره نقل مى شود و مسائل فقهى رخ مى نمايد و جامعه اسلامى را دچار انديشه هاى ناهماهنگ مى كند; از اين روى بايد دنبال راهها و روشهايى رفت كه ما را به سرچشمه زلال سيره رهنمون گردد و از آلودگيها دور سازد. افزون بر اين آنچه مايه تأسف است و نياز به بررسى سيره و تاريخ را بيش تر مى كند مبارزه اى است كه در آغاز خلافت خلفا با سيره حضرت رسول صورت پذيرفت. خليفه دوم به گونه رسمى مردم را از نگاشتن حديث بازداشت و اين بازدارى تا سال ١٣٠هـ.ق. ادامه يافت.١

شيعيان گرچه پاى بند به اين بازدارى نماندند و كتابهاى گوناگونى تدوين كردند اما چون بيش ترين افراد جامعه اسلامى به آن پاى بند بودند و به نگاشته هاى شيعه بهاى لازم را نمى دادند بخش عمده اى از احاديث و سيره به فراموشى سپرده شد.

با اين حال ننگاشتن حديث جلوى رونق و رواج حديث را نگرفت; زيرا جامعه اسلامى براى حلّ گرفتاريهاى اجتماعى و حقوقى خويش و پاسخ گويى به مسائل جديد نيازمند به سنّت و سيره بود. اين نياز شديد و جلوگيرى از نگارش حديث سبب شد شمارى براى به دست آوردن پايگاه اجتماعى اشخاصى را به كار بگيرند و براى ساختن حديث به آنان پولهاى كلانى بدهند. كم كم با طرح تز عدالت صحابه و سنت بودن سخنان و رفتار تمام آنان انبوهى از سخنان بى پايه و اساس و حتى ناسازگار با قرآن و سنت قطعى رسول خدا(ص) در جامعه اسلامى پا گرفت به گونه اى كه صاحبان صحاح و سنن و مسندنويسان كتابهاى خويش را از بين انبوهى از احاديث نقل شده گزينش و تدوين كردند.

صاحبان پول و زور و گروههاى تندرو بيش ترين نقش را در ساختن حديث داشتند. با توجه به آنچه ياد شد بازشناسى سيره و تاريخ صحيح بايسته است مورد توجه قرار گيرد و راههايى براى آن ارائه گردد ولى پيش از آن نگاهى خواهيم داشت در معناى سنت سيره و حديث.

سنت
سنت در لغت به معناى راه و روش و سيره آمده است پسنديده يا ناپسند. گروهى هشت معنى براى آن ياد كرده اند٢. گاهى سنت در برابر بدعت مى آيد.

افزون بر اينها دو معناى اصطلاحى نيز بر آن ياد كرده اند:

تعريف نخست: سنت در بسيارى از موارد بر امور مستحبى اطلاق مى شود به اعتبار اين كه واجب چيزى است كه خداوند آن را واجب كرده و مستحب چيزى است كه پيامبر آن را انجام داده كه بازگشت همه به راه و روش است.٣

در رياض السالكين سنت به معناى راه و سيره معنى شده پسنديده يا ناپسند.

در عرف شرع سنت بر كار مستحبى اطلاق مى شود و احاديثى كه از پيامبر وخاندان وى صادر گردد و اين دو گونه است:

١ . سنن هدى: منظور كارهايى است كه پيامبر بر انجام آن توجه و عنايت داشت گرچه گاهى ترك مى شده و اين در امور عبادى بوده است.

٢ . سنتهاى زايد: كارهايى كه پيامبر(ص) به گونه معمول و عادى انجام مى داده است. سنتهاى هدايتى دستورها و كارهايى كه انجام آن سبب كامل شدن دين مى گردد و ترك آن كراهت و زشتى به دنبال دارد.

سنتهاى زائد سنتهايى كه عمل به آنها نيكوست و در ترك آنها كراهت و زشتى نيست مانند: سنت لباس پيامبر(ص) ايستادن نشستن خواب خوردن آشاميدن و موارد ديگر.٤

سنت در اين جا همان روش و عمل غير واجب است و در روايات بر ايجاد سنتهاى حسنه تأكيد شده است.

گروهى اين نظر را تعريف فقهى از سنت دانسته اند و در اين جا سنت به معناى استحباب است و در برابر ديگر احكام پنج گانه تكليفيه است.

گويا علامه طباطبائى كتاب خويش را به نام (سنن النبى) بر اين معنى بنيان نهاده و در آن كارها و دستورهايى را از پيامبر نقل كرده كه گونه اى استمرار در آن گزارش شده است٥.

تعريف دوم: اصوليان و فقيهان سنت را قول فعل تقرير پيامبر٦ يا امام٧ دانسته اند. گروهى اين سه را مقيد به غير عادى كرده اند; يعنى سخنان و كارهاى معمولى معصوم سنت نام نمى گيرد.

شمارى از علماى اهل سنت سنت را به گفته ها و كارهاى خلفاء راشدين نيز سريان داده اند و گروهى پا فراتر نهاده و آن را به گفته ها و كارهاى تمام صحابه گسترش داده اند مانند: كرخى قاضى ابوزيد سرخسى فخرالاسلام ابن نجيم٨ و از علماى معاصر خضرى در كتاب اصول الفقه.٩

اهل سنت در عمل نيز به اين عقيده پاى بندند; زيرا گفته ها و كارهاى صحابه را در كتابهاى روايى و سنن خويش نقل كرده و به آنها استناد جسته اند. اما از ديدگاه علماى شيعه سنت تنها گفته كار و امضاى پيامبر و امام معصوم را در بر مى گيرد. بر اساس تعريفى كه از سنت ارائه شد آن را به سه قسم تقسيم كرده اند:

* سنت قولى.

* سنت فعلى و عملى.

* سنت تقريرى.

سنت فعلى در واقع همان سيره عملى است و بازگشت بخش عمده سنت تقريرى نيز به سيره و عملى است كه معصوم آن را پذيرفته است. آنچه از سنت حكايت مى كند حديث يا خبر ناميده مى شود. بنابراين سيره سنت عملى پيامبر و امام و تقريرات عملى آنان را در بر مى گيرد.

يادآورى: گروهى در تعريف سنت آن را مقيد به غير قرآن كرده و گفته اند: سنت عبارت از قول عمل و تقرير پيامبر و امام است كه در قرآن نيامده باشد;١٠ زيرا آنچه در قرآن آمده كلام خداوند است و بيان گر سيره عملى پيامبر. گويا كسانى كه سنت را مقيد به اين قيد نكرده اند اين معنى را مورد توجه قرار داده اند گرچه از نظر لغوى و يا به معناى نخست سنت بر آنجه در قرآن درباره پيامبر آمده اطلاق مى شود; اما در واقع همان سيره پيامبر است.

طبيعى است آنچه قرآن از پيامبران پيشين و يا انسانهاى وارسته و افراد نقل كرده و رد نكرده براى ما حجت و درخور استناد است.

سيره
سيره از ماده سير و سير به معناى رفتن است سيره را به معناى راه و روش دانسته اند آن گونه كه گفته مى شود: در ميان مردم با سيره و روش نيكو يا زشت رفتار كرد و جمع آن سِيَر است.١١

بيش تر كتابهاى لغت سيره را به معناى روش و راه دانسته اند:

(سير اصلى است كه دلالت بر گذشت و جريان دارد از سار يسير سيراً و سير به معناى سير در روز و شب است. سيره روش در چيزى و به معناى سنت است; زيرا حركت مى كند و جريان مى يابد…)١٢

بنابراين در معناى سيره گونه اى دوام و استمرار نهفته است. معناى ديگرى كه براى سيره ياد كرده اند هيأت و حالت است.

(سيره حالتى است كه انسان و غير انسان به گونه غريزى يادريافتى بر آن است و گفته مى شود سيره نيكو سيره زشت و سخن خدا كه مى فرمايد: (سنعيدها سيرتها الاولى) يعنى حالت چوبى كه عصا [ى موسى] داشت.)١٣

در مجمع البحرين١٤ و لسان العرب١٥ سيره به معناى روش و رفتار و حالت و حيات معنى شده است. طبرسى در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه سيره و راه را مانند هم دانسته و معناى آن را به حركت چيزى در جهتى خاص گرفته است و (سيرتها الاولى) يعنى بازگشت اژدها به حالت نخستين كه همان عصاست.١٦

برابر اين بيان سيره به معناى حركت يا رفتارى است كه جهت خاص را پى مى گيرد:

(سيره اسم از سار است. سنت راه مذهب هيأت و سيره به يك معنى اند.)١٧

در واقع سيره براى بناء نوع است و دلالت بر گونه ويژه از سير دارد; يعنى گونه هيأت حالت جريان و چگونگى نوعى١٨.

منظور از نوع تكرار عمل نيست بلكه شيوه و روش است كه در آن دوام باشد. از آن جا كه امكان دارد بر خورد با يك حادثه بيش از يك مرتبه رخ ندهد به شيوه آن برخورد سيره اطلاق مى شود.

سيره در روايات و در اصطلاح
سيره در روايات با آنچه در اصطلاح ياد شده سازگارى و هماهنگى دارد. در مجموع مى توان سه معنى براى سيره در اصطلاح ياد كرد كه با آنچه كه در روايات آمده سازگارى دارند يا دست كم در روايات به اين معناها نيز اشاره شده است.

١ . روش عملى
در بحث از سنت اشاره شد كه بخشى از سنت فعل يا عمل معصوم است كه مى توان از آن به عنوان سيره ياد كرد. در روايات بسيار سيره به معناى عمل و رفتار آمده و شيوه برخوردى كه معصوم با ديگران داشته است.

اميرالمؤمنين(ع) رهبر جامعه اسلامى را سفارش مى كند به خودسازى و راهنمايى و ادب ديگران با سيره و منش:

(ولْيَكُنْ تَأديبه بسيرتِهِ قبل تأديبه بلسانه.)١٩
و [حاكم] بايد آموزش به كردار پيش از آموزش به گفتار باشد منظور حضرت تمامى گفتارها و رفتارهاست; زيرا رهبر اسلامى بايد در تمام زمينه ها الگوى ديگران باشد.

در رفتار انسان هدفمند مانند فردمعصوم گونه اى هماهنگى و همسويى وجود دارد كه از مجموع آن مى توان به سبكى ويژه دست يافت. اين كه در روايات به فرمانروايان سفارش مى شود برابر كتاب خدا و سيره پيامبر(ص) رفتار كنند; يعنى رفتار و كردار و گفتار آنان با آنچه حضرت انجام داده ناسازگارى نداشته باشند.

امام حسن مجتبى(ع) به معاويه مى فرمايد:

(أمّا الخليفه من سار بسيرة رسول الله وعمل بطاعة الله.)٢٠
يا مى فرمايد:

(إنّما الخليفه من سار بكتاب اللّه و سنة رسول اللّه وليس الخليفة من سار بالجور و عطّل السنة واتخذ الدنيا أباً وأمّا.)٢١
خليفه كسى است كه برابر كتاب خدا و سنت پيامبر رفتار كند و كسى كه رفتارش ستمكارانه باشد و سنت را تعطيل كند و دنيا را پدر و مادر خود بگيرد شايسته فرمانروايى نيست.

بنابراين رفتار پيامبر در تمام زمينه ها حجت است (ولكم فى رسول اللّه اسوة حسنه) چون شخصيتى هدفمند است.

امام حسين(ع) يكى از انگيزه هاى قيام خويش را عمل به سيره رسول خدا و على(ع) مى داند.٢٢

سيره به اين معنى در صدر اسلام بين مسلمانان رائج بوده است. در شوراى شش نفره برگزيده از سوى عمربن خطاب عبدالرحمن بن عوف كه براساس حكم عمر حقّ گزينش با او بود به على(ع) پيشنهاد مى كند:

(من با تو بيعت مى كنم كه برابر كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) و سيره ابوبكر و عمر عمل كنى.)

على(ع) دو شرط نخست را مى پذيرد و درباره شرط اخير مى فرمايد: برابر صلاحديد خود عمل خواهد كرد نه سيره و روش دو خليفه پيشين.٢٣

اين گفت وگو نشان مى دهد كه سيره در مورد كارهاى ديگران نيز به كار مى رفته است. منتهى على(ع) سيره آنان را قبول نداشته و شرط ابن عوف را نمى پذيرد.

سيره در روايات افزون بر رفتار و عمل شخصى پيامبر در نوع و سبك كردار و رفتار وى با امت نيز به كار رفته است.

اميرالمؤمنين(ع) درباره رسول خدا(ص) مى فرمايد:

(سيرته القصد و سنته الرُشد.)٢٤
سيره پيامبر ميانه روى و سنت و راهنمايى و هدايت است.

در روايتى ديگر آمده است:

(إنَّ رسول اللّه(ص) سار فى أمته باللين.)٢٥
رسول خدا(ص) در ميان امت خود با نرمش و مدارا رفتار كرد.

از آنچه ياد شد مى توان به اين نتيجه رسيد كه روش عملى رهبران جامعه دوگونه است:

الف . روش و سيره فردى.

ب . روش و سيره اجتماعى.

منظور از روش فردى كارهايى است كه به ديگران ارتباط پيدا نمى كند مانند: خوراك لباس مسكن و… روشن است كه رهبرجامعه اسلامى در اين زمينه ها نيز الگوى ديگران است و چه بسا وظيفه هاى ويژه اى براى وى باشد.

به فرموده على(ع):

(بر رهبران عدل واجب است كه سطح زندگى خود را بسان پائين ترين افراد جامعه قرار دهند تا نيازمندان از فقر خويش ناراحت نگردند.)٢٦

ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى بابى را در اين باره گشوده با عنوان: (سيرةالامام فى نفسه وفى المطعم والملبس إذا ولى الأمر)٢٧ و در آن گفت گوى سفيان ثورى را با امام صادق(ع) نقل كرده است كه به حضرت خرده مى گيرد:

چرا لباس نو پوشيده ايد در حالى كه پيامبر لباس زبر و پشمين مى پوشيد؟

حضرت پاسخ مى دهد: پوشيدن چنان لباسى سبب شهرت مى گردد و درست نيست و آنچه پوشيده لباس رايج و معمول جامعه اسلامى است.

و منظور از سيره اجتماعى روش برخورد با ديگران در مسائل گوناگون اجتماعى سياسى و اقتصادى است.

سيره در سخنان اميرالمؤمنين(ع) در موارد بسيار به معناى راه و روش برخورد اجتماعى به كار رفته است:

١ . (من ساءت سيرته سَرَّت مَنيَّتَهُ.)٢٨
هر كه سيرت و راه او بد باشد مرگ او مردم را شادمان گرداند.

٢ . (حسن السيره عنوان حسن السّريرة.)٢٩
نيكويى سيرت و راه عنوان نيك باطنى است.

٣ . (حُسن السيرة جمال القدرة و حصن الاِمْرَةِ.)٣٠
نيكويى سيرت و راه زيبايى قدرت و سبب حفظ فرمانروايى است.

در تمام اين موارد سيره اجتماعى فرد مورد توجه و عنايت حضرت است.

٢ . روش و احكام جهاد
در ميان فقيهان و لغويان و در پاره اى روايات سيره در روش جنگى رسول خدا(ص) (مغازى) به كار رفته و كتاب سِيَر در كتابهاى حديثى و فقهى هم معناى با كتاب جهاد است. بخارى در كتاب صحيح بحثهاى جهاد را زير عنوان: (كتاب الجهاد والسِير) ياد كرده است. كرمانى در شرح خود بر صحيح بخارى مى نويسد:

(سِيَر به كسر جمع سيره به معناى راه است. گفته مى شود: از سار يسير است و جهاد را از آن جهت به سيره ترجمه كرده اند كه احكام ياد شده در آن از سيره پيامير درجنگهايش گرفته شده است.)٣١

بيهقى در كتاب سنن مسائل جهاد را زير عنوان (كتاب السِيرَ)٣٢ آورده است.

در ميان فقيهان شيعه شيخ طوسى در خلاف عنوان (كتاب الجهاد و سيرة الامام) را براى مسائل جهاد برگزيده است.

ابن ادريس در سرائر از عنوان (كتاب الجهاد و سيرة الامام)٣٧ براى مسائل جهاد استفاده كرده است.

دركتابهاى لغت نيز اين نكته به روشنى بيان شده كه كتاب السير همان كتاب جهاد است.

فيومى در مصباح المنير مى نويسد: (سيره درزبان فقهاء غلبه دارد بر جنگها.)٣٨

طريحى در مجمع البحرين مى نويسد:

(كتاب السير جمع سيره به معناى راه و روش است; زيرا احكامى كه در آن وجود دارد از روش رسول خدا(ص) درجنگها گرفته شده است.)٣٩

شايد نخستين كاربرد شايع سيره درجنگها باشد; زيرا جنگ با سير و حركت آغاز مى شود.

در اقرب الموارد در اين باره مى نويسد:

(سيره سلطان روش برخورد او با رعيت است… و اصل آن حالت سيره است جز اين كه در زبان شرع بر كارهاى جنگ و آنچه به آن بستگى دارد چيرگى يافته آن گونه كه (مناسك) بر كارها و اعمال حج چيرگى يافته است. به جنگها از آن رو سيره گفته اند كه با حركت و سير آغاز مى شوند و مراد از (كتاب السِير) روش برخورد امام با مجاهدان و كافران است. و سيره انسان چگونگى رفتار وى در ميان مردم است….)٤٠

در روايات شيعه رواياتى وجود دارد كه در آنها سيره به روش پيامبر(ص) در جنگها گفته شده است. در روايتى امام سجاد(ع) برخورد على(ع) با باقيمانده سپاه جمل را بسان برخورد و سيره پيامبر در روز فتح مكه مى داند:
(سار فيهم واللّه بسيرة رسول اللّه(ص) يوم الفتح.)٤١
درباره روش برخورد امام زمان(عج) با باقيمانده سپاه سفيانى نقل شده كه حضرت آن گونه برخورد خواهد كرد كه على(ع) با مردم بصره برخورد كرد:

(سير بهم كما سار عليٌ يوم البصرة.)٤٢
يادآورى: گروهى بر اين باورند كه محمد بن مسلم شهاب زهرى (م:١٢٤) نخستين كسى است كه سيره را در (مغازى) و جنگها به كار گرفته است.٤٣

اين سخن ادعايى بيش نيست; زيرا در روايتى كه از امام سجاد(ع) درباره جنگ جمل ياد شد سيره در معناى جنگ به كار رفته بود و امام سجاد در سال ٩٥ درگذشته و استاد زهرى به شمار مى آيد و امام(ع) در نامه اى وى را از همكارى با دستگاه خلافت اموى نهى مى كند.٤٤

امام سجاد(ع) درباره مرزداران مى فرمايد:

(وَعَلِّمْهُ السِيَر والسُنَن.)
او را علم جهاد و سنت بياموز.

سيد على خان شيرازى در رياض السالكين در شرح اين جمله مى نويسد:

(منظور از (سِيَر) در اين جمله احكام جهاد است و از اين جمله استفاده مى شود كه چيره شدن اسم سِيَر بر احكام جهاد اصطلاح قديمى است كه در صدر اول بوده و فقيهان زمانى كه سِيَر را به گونه مطلق بيان كنند منظور جنگ است.)٤٥

آن گاه به سخن فيومى در مصباح المنير و ديدگاه رافعى اشاره مى كند. بنابراين نمى توان زهرى را نخستين كسى دانست كه (سِيَر) را در احكام جهاد به كار گرفته بلكه پيش از وى ديگران از جمله امام سجاد(ع) از اين اصطلاح استفاده كرده است. دور نيست كه وى اين نكته را از امام سجاد(ع) گرفته باشد و امكان دارد اين اصطلاح در آن برهه رايج بوده است.

يادآورى: حاجى خليفه در كشف الظنون در زير عنوان (علم المغازى والسير) مى نويسد:

(گفته مى شود نخستين كسى كه كتاب درباره مغازى نگاشته عروة بن زبير است.)٤٦

سيد حسن صدر اين نظر را مردود مى داند.٤٧

فؤاد سزگين مى نويسد:

(اين سخن [نخستين نگارنده مغازى عروة بن زبير باشد] منبع معتبرى ندارد بلكه وى تنها به نقل سيره بسنده مى كرده و اين امكان دارد كه از يادداشتهاى خود نقل قول مى كرده است٤٨.

همو در شرح حال ابان بن عثمان٤٩ به نقل از دائرة المعارف اسلاميه مى نويسد:

(المغازى وى از قديمى ترين كتابهايى است كه درباره جنگها و سيره پيامبر نگاشته شده است.)٥٠

زِرِكلى نيز وى را نخستين كسى مى داند كه سيره نبوى را نگاشته است.

(ابان كتاب خود را در سال ٨٢هـ.ق. نگاشت و آن را تقديم سليمان بن عبدالملك كرد و سليمان دستور داد كتاب را از بين ببرند.)٥١

بنابراين كتاب وى نقشى در گسترش سيره نبوى نداشته است.

به باور سيد حسن صدر نخستين كسى كه درباره جنگها كتاب نگاشته عبيدالله بن ابى رافع كاتب على(ع) بوده است. كتاب ابن ابى رافع (تسمية من شهد من الصحابه مع اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع)… الجمل و صفين و النهروان) نام داشت.٥٢

گزارشى از اين كتاب در شرح الاخبار قاضى نعمان مصرى آمده٥٣ و ابن اثير در اسدالغابه از آن بهره برده است.٥٤

با توجه به اين كه ابان بن عثمان در هنگام جنگ جمل شانزده سال داشته٥٥ عبيداللّه را مى توان نخستين نويسنده در باب جنگها دانست گرچه امكان دارد نخستين نويسنده در باب مغازى نبوى ابان باشد.

٣ . نگارش شرح حال بزرگان
معناى ديگر سيره بيان شرح حال بزرگان است. اين معنى از دو معناى پيشين گسترده تر است و اكنون رواج دارد.

حاجى خليفه درباره علم سيره مى نويسد:

(علم سِيَر در برگيرنده چند فن و بخش است: اسماء پيامبر ويژگيها فضائل جنگها تولد و بعثت آن حضرت.)٥٦

سيره ابن هشام سيره حلبى سيره ابن كثير و… در بردارنده سرگذشت و رفتار پيامبرند. چون هدف از اين گونه سيره نگاريها پيروى و الگوگيرى است ديدگاههاى عقيدتى افراد نيز ارائه مى شود.

سيره يعنى تاريخ زندگانى افراد از زواياى گوناگون. سيره تفاوتى با تاريخ ندارد جز اين كه تاريخ مربوط به سرگذشت تمام ملتها و قومهاست سيره مربوط به سرگذشت انسانهاى برجسته و فرهيخته; از اين روى در تعريف سيره نوشته اند:

(تدوين تفاصيل حياة أحد المشاهير و اعماله.)٥٧

[سيره] نگارش شرح زندگانى و رفتار يكى از بزرگان است.

كتابهاى گوناگونى به عنوان سيره در شرح حال افراد نگاشته شده است: سيرالملوك سيرالملوك يا سياستنامه خواجه نظام الملك طوسى سيرالاقطاب سير الانبياء والائمه سيرة ابن طولون سيرة النبى سيرة ابى بكر سيرة الاسكندر

سيرة الانبياء سيرة الصديقة الكبرى سيرة القائم و…٥٨

دائرة المعارف اسلاميه كه توسط مستشرقان نگاشته شده سيره را به همين معنى دانسته است.٥٩

حاجى خليفه نيز علم سيره را به اين معنى گرفته و نخستين كسى را كه در اين باره كتاب نگاشته محمد بن اسحق (م:١٥١). مى داند.٦٠

سيد حسن صدر اين نظر حاجى خليفه را تاييد مى كند ابن اسحاق را نخستين سيره نگار مى داند.٦١

تفاوت سيره و سنت
ما اگر سيره را به معناى سوم بگيريم آن گونه كه امروز مشهور است سيره گسترده تر از سنت خواهد بود گرچه سمت و سوى بحثهاى اصلى آن جنبه تاريخى دارد. اما اگر سيره را به معناى رفتار و عمل نوعى بدانيم يعنى معناى نخست مى توان گفت: بين سيره و سنت عموم وخصوص من وجه است; زيرا در سنت عملى با هم هماهنگى دارند و سيره برخى از گفتار پيامبر را در بر نمى گيرد و از سوى ديگر گزارشهايى كه در قرآن درباره رفتار پيامبر آمده است سنت ناميده نمى شوند گويا در اين موضوع اختلافى نيست.

شاطبى درباره سنت مى نويسد:

(يطلق لفظ السنة على ما جاء منقولاً عن النبى(ص) على الخصوص مما لم ينص عليه فى الكتاب العزيز بل انما نص عليه من جهته عليه الصلاة والسلام كان بياناً لما فى الكتاب أولاً.)٦٢

بر آنچه از پيامبر نقل شده و در قرآن نيامده حال در شرح آيات باشد يا جداى از آنها سنت گفته مى شود.

البته اهل سنت از جمله شاطبى سنت را گفتار و كردار خلفا و يا تمامى صحابه گسترش مى دهند و شيعه سنت را به گفتار و كردار پيامبر(ص) يا امامان اطلاق مى كند.

ناگفته نماند بسيارى از رفتار مسلمانان برگرفته از سنت قولى پيامبر است و در پاره اى روايات كه به اين گونه مسائل اشاره شده از تعبير (جرت السنة) استفاده گرديده;٦٣ يعنى در موردى پيامبر دستور داد كه اين گونه عمل شود و به مرور جزو سيره مسلمانان گرديد.

شهيد مطهرى در آغاز سيره نبوى سيره را به معناى نوع و سبك رفتار گرفته٦٤; اما گزارشهايى كه در اين كتاب آمده گسترده تر است و در سيرى در سيره ائمه اطهار كه نام كتاب توسط شوراى نظارت بر نشر آثار استاد انتخاب شده است معناى٦٥ گسترده سيره مورد نظر بوده است.

(هَدْى) نيز به معناى سيره است. وقتى گفته مى شود (ما احسن هديه) يعنى چه نيكوست سيره وى٦٦.

در روايات به پيروى از هَدْى و سيره رسول خدا(ص) سفارش شده است.

على(ع) مى فرمايد:

(فاقتدوا بهدى رسول اللّه(ص) فانّه افضل الهدى واستنّوا بسنّة فانها اشرف السنن.)٦٧
اقتدا كنيد به سيره رسول خدا(ص) چون برترين سيره است و به سنتش عمل كنيد چون شريف ترين سنتهاست. بنابراين مى توان سيره وهدى پيامبر را روش و رفتار حضرت دانست و سنت را گفتار وى.

گونه هاى سيره
فقيهان و اصوليان در كتابهاى فقهى و اصولى خود كه به سيره استنادمى جويند سه گونه سيره ياد كرده اند:

١ . سيره معصوم: منظور از سيره معصوم رفتار اوست كه به آن سنت عملى يا فعل معصوم مى گويند. به نظر شيعه شامل رفتار پيامبر(ص) و ديگر معصومان مى گردد. بازگشت تقرير و امضاى رفتار برخى افراد نيز كه برابر شرايط ثابت مى شود به اين نوع سيره است.

٢ . سيره مسلمانان: سيره مسلمانان كه به آن (مسيره متشرعه) (سيره شرعيه) و (سيره اسلاميه) نيزمى گويند كارهايى است كه مردم مسلمان از گذشته تاكنون انجام داده اند يا از آنها دورى گزيده اند.

محمد حسين مظفر مى نويسد:

(استمرار عادة الناس وتبانيهم العملى على فعل شئ او ترك شئ.)٦٨

استمرار عادت مردم و موافقت آنان بر انجام يا ترك كارى است.

سيره متشرعه را نوعى اجماع مى دانند و آن را به دو قسم حجت و غيرحجت تقسيم كرده اند:

١ . سيره اى كه در عصر معصوم جارى بوده و موافقت معصوم را همراه داشته حجت است.

٢ . سيره اى كه ثابت نشده در عصر معصوم بوده و يا پس از معصوم پديد آمده حجت نيست; زيرا دليلى بر امضاى آن از سوى شرع وجود ندارد.٦٩

شيخ انصارى در مكاسب در بحث معاطاة بخش عمده سيره مسلمانان را از نوع دوم مى داند٧٠ كه از مسامحه و بى مبالاتى در دين در مسائل عبادى و معاملى به وجود آمده و كم كم به صورت يك سيره و سنت اسلامى رخ نموده است.

البته بحث درباره سيره مسلمانان و چگونگى ايجاد آن و سخن از حجت بودن و نبودن آن نياز به مقاله اى مستقل دارد; زيرا برابر تعريف محمد حسين مظفر سخن از عادت مستمر مسلمانان است و بحث عادت و عرف و مقدار حجت بودن آن و بحث از (ترك چيزى) آيا عنوان سيره را مى يابد يا نه؟ جاى درنگ دارد بويژه اينكه امكان دارد در موارد گوناگون منشاء سيره مسلمانان آيه يا روايتى باشد.

٣ . سيره عقلا: سيره عقلا يا بناى عقلا كارى است كه همه انسانها انجام مى دهند مسلمان و غيرمسلمان. مراجعه به پزشك در هنگام بيمارى و رجوع به اهل خبره يك امر عقلائى است و طبيعى است كه هر انسان باعقلى در هر كارى به متخصص آن مراجعه كند و از تواناييهاى وى بهره برد. آن جا كه بين سيره شرعيه و خردمندان هماهنگى باشد از آن به عنوان سيره عقلا ياد مى شود و اگر مسلمانان از جهت اسلامى در انجام كارى هماهنگ باشند سيره مسلمانان خوانده مى شود. در تفاوت سيره عقلا و مسلمانان گفته اند:

(اگر سيره اى براى مسلمانان در زمان معصوم ثابت شد كاشف از حجت بودن وموافقت معصوم با آن است; امّا در سيره عقلا نياز به دليل ديگرى است كه نشانه امضاء شارع باشد گرچه طرد نكردن نيز دليل بر امضا خواهد بود.)٧١

منابع سيره
بهترين و دقيق ترين منبع براى سيره نبوى قرآن كريم است. قرآن كريم بخشى از سيره و رفتار رسول خدا(ص) را درجنگها و برخوردها بيان كرده است. آنچه از سيره ديگران نيز در قرآن نقل شده و نقد نگرديده براى ما حجت است.

كتابهاى حديثى مغازى و تاريخى كه از قرن سوم به بعد تدوين شده اند از مهم ترين منابع سيره پيامبر و امامان(ع) بشمارند; ولى براى دستيابى به سيره صحيح بايد با دقت و ژرف انديشى و همه سو نگرى به اين آثار نگريست. و نمى توان هر نقلى را پذيرفت و بر هر منبعى مهر تأييد نهاد و يا به آسانى آن را رد كرد. فاصله زمانى نگارش اين آثار با زمان پيامبر(ص) گوناگونى منابع زياد بودن احاديث ساختگى و… ضرورت نياز به دقت و ژرف انديشى را مى نماد.

نياز به بررسى و دستيابى به سيره صحيح منحصر به سيره معصوم نيست. اگر بخواهيم سيره مسلمانان را به دست آوريم و از روش اسوه هاى اسلامى بهره ببريم نياز به اين گونه بررسى داريم. بنابراين پيش از طرح و ارائه هرگونه سيره نياز به ارائه روشهايى داريم كه ما را در اين هدف به كار آيد و از آن جا كه حديث حكايت گر سيره است درنگ در معناى آن پيش از بيان روشها مفيد مى نمايد.

حديث (بيان گر سيره)
آنچه سنت و سيره را بيان مى كند حديث ناميده مى شود. حديث يعنى تازه و جديد در برابر قديم ومرادف با كلام. كلام را حديث گويند از آن جهت كه كم كم پديد مى آيد.٧٣

در معناى اصطلاحى حديث اختلاف است گروهى آن را مخصوص سنت معصوم دانسته اند كه در برابر آن خبر قرار دارد كه حكايت از روش غيرمعصوم دارد. اما آنچه با معناى لغوى حديث ساز مى آيد معنايى فراگير است همان گونه كه خبر نيز اين فراگيرى را مى رساند. از بحثهايى كه در علم اصول فقه بر محور خبر واحد و خبر متواتر وجود دارد فراگيرى و گستردگى معناى خبر استفاده مى شود و در اسناد روايات نيز تعبير به (حدثنا) و (اخبرنا) هم در سنت معصوم و هم غيرمعصوم به كار رفته و اين بيان گر هم معنى بودن حديث وخبر است. آنان كه حديث را ويژه معصوم دانسته اند در تعريف آن آورده اند:

(قول المعصوم او حكاية قوله او فعله او تقريره.)٧٤

حديث سخن معصوم ياحكايت سخن عمل و يا تقرير اوست.

مامقانى چهار قول درباره حديث و خبر بيان كرده است. ولى از كلام شهيد ثانى و شيخ بهائى استفاده مى شود كه حديث معناى گسترده اى دارد.

شيخ بهائى در تعريف حديث مى نويسد:

(الحديث يرادف الكلام لغة سمّى به لانّه يحدث شيئا فشيئاً وفي الاصطلاح: كلام خاص عن النبى او الامام او الصحابى او التابعى و من يحذو وحذوه يحكى قولهم او فعلهم او تقريرهم. وبعض المحدّثين لايطلق اسم الحديث الاّ على ما كان عن المعصوم.)٧٥

حديث در لغت هم معناى كلام است. به اين علت حديث ناميده شده كه كم كم پديدار مى شود. و در اصطلاح سخن ويژه اى است از پيامبر يا امام يا صحابى يا تابعى و آن كه پيرو اينان است. اين سخن قول عمل و يا تقرير آنان را بيان مى كند.

گروهى از محدثان حديث را جز بر آنچه از معصوم نقل شده به كار نمى برند.

شهيد ثانى در درايه حديث را هم معناى خبر مى داند و اين معنى را مشهورتر مى شمارد:

(حديث اعم از آن است كه سخن پيامبر(ص) و امام(ع) صحابى و تابعى و ديگران از عالمان و صالحان و مانند آن باشد و عمل و تقرير آنان هم به همين معناست و اين مشهورتر در بكار بردن و هماهنگ تر با معناى لغوى حديث است.)٧٦

شيوه هاى دستيابى به سيره درست
١ . ارزيابى منابع: كسى كه مى خواهد سيره پيامبر(ص) امامان و بزرگان را نقل كند و از اين راه به شناساندن آنان بپردازد و مردم را به الگوگيرى از آنان فرابخواند با تكرار نخستين مرحله منبع و كتابى را كه مدرك سخن خود قرار مى دهد به گونه دقيق و همه سويه ارزيابى كند و به هر نوشته اى اعتماد پيدا نكند; زيرا:

نخست آن كه: شايد نوشته ساخته نويسنده باشد و يا از منابع معتبر نقل نكرده است; از اين روى بايد به نويسنده اعتماد داشت و او در امانت ثقه بودن راست گويى و درستى امتحان داده باشد.

دو ديگر: شايد منبع و يا منابع را از راه درست دريافت نكرده باشد. چه بسيارند كتابهايى كه در طول تاريخ مورد دستبرد نااهلان قرار گرفته اند و انديشه هاى ناروايى وارد آنها شده است كه بايد دقت داشت منبع مورد استفاده از اين آفت به دور مانده باشد.

سه ديگر: چه بسا نويسنده به خاطر علاقه و گرايش به گروه و فرقه و فكرى برداشتهاى هماهنگ با ديدگاه و فكر خود وارد كتاب كرده باشد; از اين روى بررسى انديشه و تنظيم كننده صاحب منبع مى تواند ما را در گزينش درست كتاب و منبع يارى كند.

علماى پيشين هميشه در پى راههايى براى دسترسى به منابع درست بودند و با توجه به صحيح بودن كتاب و دقت نويسنده كتاب را منبع خود قرار مى دادند.

اجازه نقل حديث و يا مطالب كتاب بر اين پايه استوار بود. علما حتى به ارزيابى نسخه ها توجه ويژه داشته اند. اشتباههاى نسخه مورد تحقيق را گوشزد مى كرده اند ولى در لفظ و محتوا تغييرى ايجاد نمى كرده اند.

علامه مجلسى با اين كه بهترين نسخه هاى خطى را در اختيار داشته است در معرفى قرب الاسناد حميرى مى نويسد:

(من به نسخه اى از آن دست يافتم كه شيخ محمد بن ادريس نگاشته بود و در آن به خط وى آمده بود:

الاصل الذى نقله منه كان فيه لحن صريح و كلام مضطرب فصورته على ما وجدته خوفاً من التغيير والتبديل فالناظر فيه يعهد العذر قد بينت عذرى فيه.)٧٧

اصلى كه از آن نقل كرده ام لغزشهاى روشن داشت و سخن مضطرب. من برابر آنچه يافتم نگاشتم به خاطر ترسى كه از تغيير و تبديل داشتم. از اين روى ناظر در آن عذر را مى پذيرد. من عذر خود را بيان كردم.

ما امروز با كتابهايى بر مى خوريم كه روايات آن درهيچ اصلى ديده نشده و نقل نگرديده است.٧٨

علامه مجلسى در آغاز بحارالانوار در مرحله نخست به معرفى و ارزيابى منابع خود مى پردازد و پس از انتساب كتابها به نويسندگان آنها درمواردى كه به منبع نامطمئنى مى رسد و يا منبعى كه چندان درخور توجه نيست به روشنى آن را بيان مى كند و محتواى آن را نيز مورد ارزيابى قرار مى دهد. از جمله درباره كتابهاى (مشارق الانوار) و (الالفين) حافظ رجب برسى مى نويسد:

(ولا اعتمد على ما يتفرد بنقله لاشتمال كتابيه على مايوهم الخبط والخلط والارتفاع وانّما اخرجنا منهما مايوافق الاخبار المأخوذة من الاصول المعتبره.)٧٩

و اعتماد نمى كنم بر آنچه به تنهايى نقل كرده است; زيرا دو كتاب او آكنده از مطالبى است كه گمان مى رود آشفته در هم آميخته و غلو اميز باشد و تنها آن بخش از مطالب آن را نقل كرده ايم كه هماهنگ با اخبار برگرفته از اصول معتبر است.

در اين جا علامه مجلسى به خاطر محتواى كتاب در درستى مطالب آن ترديد مى كند و آنها را منبع درخور اعتماد نمى داند و به گزينش مطالبى كه در ديگر كتابهاى معتبر آمده بسنده مى كند.

٢ . بررسى سند و متن: سند در روايت اهميت بسيار دارد. از راه سند در بسيارى از موارد مى شود به درستى و نادرستى روايتى پى برد. با اين حال سند در همه جا كاربرد ندارد. چه بسا سندى نادرست است ولى محتواى روايت درست و سازگار با قرآن و مذاق شريعت است و گاه سند درست است اما محتوا سست و ناسازگار با قرآن و مذاق شريعت است. از اين روى بررسى محتوايى و متنى روايت بايد در دستور كاوش گر در روايات قرار بگيرد; زيرا:

الف . بخشى از سيره پيامبر(ص) و امامان از طريق اهل سنت وارد شده كه بسيارى از راويان آنان شرايط لازم را ندارند.

اين كه در بررسى مسائل فقهى اكنون كم تر به سيره رسول اكرم(ص) و ائمه(ع) استشهاد مى شود به اين جهت است كه سند آن را كافى نمى دانند; امّا در عمل بخش عمده باورهاى مردم را سيره تشكيل مى دهد.

ب . در سيره پيامبر اختلاف بسيار وجود دارد و رخدادهاى زندگى آن حضرت گونه گون نقل شده; از اين روى در محتواى هر پديده اى كه در كتابهاى تاريخى و سِيَر نقل شده بايد به دقت نگريست و به بوته تحقيق و بررسى گذاشت.

از باب نمونه با اين كه در گذشت پيامبر اسلام(ص) از رويدادهاى مهم تاريخ اسلام است و مسلمانان در آن زمان به اهميت ثبت تاريخ پى برده بودند اكنون در اين كه پيامبر در چه ماهى چشم از دنيا فرو بسته اختلاف نظر دارند: شيعه درگذشت حضرت را در ٢٨ صفر مى داند٨٠ و اهل سنت در ماه ربيع الاول و در روز آن اختلاف دارند!٨١

ج . امكان دارد در مواردى سازندگان حديث حديثى را به راويان ثقه نسبت دهند و يا خود جزو انسانهاى به ظاهر موجه باشند كه به خاطر زودباورى و اعتماد به ديگران سخن دروغ و نادرستى را حديث بپندارند و به نشر آن بپردازند.

افرادى بودند كه به نام پيامبر(ص) حديث جعل مى كردند و وقتى كه از آنان پرسيده مى شد كه چرا حديث مى سازيد در پاسخ مى گفتند: اين احاديثى كه ما جعل مى كنيم به سود پيامبر(ص) است نه به زيان وى.

ابن حجر مى نويسد:

(شمارى از ناآگاهان به ساختن حديث مى پرداخته اند و مغرورانه مى گفته اند: ما بر پيامبر(ص) دروغ نبسته ايم بلكه براى تأييد شريعت به ساختن حديث پرداخته ايم.

زمانى كه از ابوعصمه پرسيده شد از كجا تو احاديثى از عكرمه از ابن عباس در شأن تمام سوره هاى قرآن نقل كرده اى در حالى كه ياران عكرمه چنين احاديثى نقل نكرده اند؟ پاسخ داد: چون ديدم مردم از قرآن اعراض كرده اند و به فقه ابوحنيفه و مغازى ابن اسحاق روى آورده اند به جعل اين احاديث پرداختم.)٨٢

گروهى به عنوان دفاع از اهل بيت به جعل حديث مى پرداختند و نتيجه كار آنها بدنام ساختن اين خاندان در ميان مردم بود.

در روايتى امام رضا(ع) انگيزه اينان را چنين بيان مى فرمايد:

(ان مخالفينا وضعوا خباً في فضائلنا وجعلوها على ثلاثة اقسام: احدها الغلو و ثانيها التقصير فى امرنا و ثالثها التصريح بمثالب اعدائنا فاذا سمع الناس الغلو فينا كفّروا شيعتنا و نسبوهم الى القول بربوبيّتنا واذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا واذا سمعوا مثالب اعدائنا باسمائهم غلبونا باسماءنا وقد قال اللّه عزوجل: ولاتسبوا الذين يدعون من دون اللّه فيسبّوا اللّه عدواً بغير علم.)٨٤

مخالفان ما رواياتى درباره برتريها و برجستگيهاى ما ساخته اند و آن را سه گونه قرارداده اند:

گزافه گويه و غلوآميز برخورد كردن با ما و پايين تر مطرح كردن ما از آن مقام و جايگاهى كه داريم و بيان بديها و زشتيهاى دشمنان ما.

پس آن گاه كه مردم گزافه گوييها را درباره ما بشنوند شيعيان ما را تكفير مى كنند و آنان را متهم مى كنند كه به ربوبيت ما باور دارند.

و زمانى كه سخنان دون شأن ما را بشنوند آن را مى پذيرند.

و آن گاه از ما سخنانى عليه دشمنان ما بشنوند از ما به بدى ياد مى كنند و حال آن كه خداوند فرموده است: كسانى را كه به غير خدا فرا مى خوانند ناسزا نگوييد چون آنان ندانسته خداوند را ناسزا گويند.

امام رضا(ع) در اين سخن بلند يكى از راههاى ناشايست جلوه دادن چهره شيعه در بين مردم ساختن حديثهاى غلوآميز به نام ائمه(ع) است. به خاطر وجود همين احاديث در كتابهاى حديثى ما مخالفان عقايدى را به شيعه نسبت مى دهند كه شيعه به هيچ روى آنها را باور ندارند. از اين دست است افسانه ابن سبا و شهرت دادن اين سخن سست كه او بنيانگذار شيعه بود و على را خدا مى دانست و بر اين باور بود كه آن حضرت زنده است.٨٥

از سخن امام رضا(ع) استفاده مى شود تمام كسانى كه به ساختن حديث درباره اهل بيت دست زده اند با اهل بيت دشمنى داشته اند.

زيرا شمارى از آنان با ساختن احاديث غلوآميز بر آن بوده اند كه بنمايانند شيعه داراى عقايد و باورهاى نابخردانه و دور از عقل است و يا اين كه چنين نيتى نداشته اند ولى از راه درست منحرف شده اند و شأن و مقام ائمه(ع) تا مقام ربوبى بالا برده اند كه اين عقيده سخيف و به دور از باورهاى راستين شيعه آنان را از جرگه شيعيان راستين خارج كرده و در جرگه غلات قرار داده و ناموثق و مورد طعن و لعن. از كارهاى مهم عالمان راستين شيعه در طول تاريخ مبارزه با گزافه گويان بوده است.٨٦ چنانچه بخواهيم نمونه روشنى از اين گونه سخنان علو اميز ارائه دهيم (خطبة البيان) است كه در كتابهاى پسينيان آمده و به امام على(ع) نسبت داده شده است كه به هيچ روى با عقائد شيعه همسو و هماهنگ نيست.

جعفر مرتضى عاملى سه نقل از (خطبة البيان) مى آورد و به نقد سند و محتواى آن مى پردازد و دليلهاى نادرستى آن را بيان مى كند. درباره سند آن مى نويسد:

(ما به گفته سيد مصطفى آل حيدر كاظمى بسنده مى كنيم كه مى نويسد: ما به مستند صحيحى در مورد خطبه موسوم به (خطبة البيان) دست نيافتيم و احدى از محدثان مثل شيخ طوسى و كلينى و ديگران آن را در كتابهاى خويش نياورده اند.

همين كه علامه مجلسى آن را نياورده است بهترين دليل بر نادرستى آن است; چه علامه به تمامى اخبار احاطه كامل داشته است و بعيد است كه از اين خطبه اطلاعى نداشته باشد. گذشته از اين كه خطبه اى است به دور از بلاغت داراى مطالب تكرارى فراوان و الفاظ نامأنوس زياد.)٨٧

يادآورى: علامه مجلسى نه تنها اين خطبه را نقل نكرده بلكه آن را نادرست مى داند و يادآور مى شود كه اين خطبه تنها در كتابهاى غاليان آمده است:

(و ما ورد من الاخبار الدالّة على ذلك كخطبة البيان و امثالها فلم يوجد الاّ فى كتب الغلاة واشباههم.)٨٨

و اخبارى كه وارد شده و بر غلو دلالت مى كنند مانند: (خطبة البيان) وهمانند آن تنها در كتابهاى غاليان و مانند آنها ديده شده است.

از بررسى محتوايى كه در اين خطبه ساختگى انجام گرفته استفاده مى شود كه سازنده آن سنى بوده است; زيرا به جاى (عليه السلام) در باره على(ع) مى نويسد: على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه.

اين نشان مى دهد كه صوفيان از اهل سنت دست به جعل اين خطبه زده اند سپس به پاره اى از كتابهاى شيعه راه يافته است.

البته از آن جا كه دروغ گو كم حافظه است عبداللّه بن مسعود مقداد و… را به عنوان راوى اين خطبه معرفى مى كند كه هيچ يك در دوران خلافت حضرت امير(ع) زنده نبوده اند.٨٩

انديشه غلو پس از رحلت حضرت رسول كه فردى منكر مرگ وى شد ٩٠ پا گرفت و كم كم رواج يافت و در تمامى فرقه ها به گونه اى راه يافت و شيعه نيز از اين آفت به دور نماند.

جريان غلو تباهى و ويرانى بسيار به بارآورد. غاليان باحديثهاى ساختگى و به دور از خرد به جنگ با تفكر و اسلام ناب برخاستند و هر جا عقيده و باور نابى ديدند به گونه اى با شمشير غلو بر آن حمله بردند و يا بسان عنكبوت تارهاى شوم خود را دور آن تنيدند.

مسلمانان آگاه و فرهيخته و در پيشاپيش آنان امامان(ع) از آن آغاز با اين پديده شوم به مقابله برخاستند. اين مبارزه از دوران امام على(ع)٩١ تا غيبت صغرا ادامه داشت. امامان(ع) بارها بيزارى و تنفر خود را از اين گروه شوم اعلام كردند و با اين حركات سنجيده به شيعيان آگاهى دادند كه مواظب اين ميكربهاى خطرناك و خانمانسوز باشند.

سُدير مى گويد: پدرم گفت: به امام صادق(ع) عرض كردم.

(گروهى مى پندارند شما خاندان خداونديد و بر اين اساس قرآن براى ما مى خوانند كه خداوند مى فرمايد: اى پيامبران! از چيزهاى پاك بخوريد و كارهاى خوب انجام دهيد كه من به آنچه انجام مى دهيد آگاهم.٩٢

امام صادق(ع) فرمود:

اى سُدير! گوش چشم مو پوست خون و گوشتم از اين گروه بيزار است. خدا و رسول او نيز از اينان بيزارند. اينان بر دين من و دين پدرانم نيستند. خداوند در هيچ روزى بين من و آنان جمع نمى كند و جز آن كه نسبت به آنان خشمگين است.)

در برابرگروه نخست و با همان هدف گروهى به ساختن حديثهايى درباره اهل بيت پرداختند كه شأن و منزلت آنان را پايين مى آورد و اهل بيت را در رديف انسانهاى غير وارسته و داراى اشتباهها و لغزشهاى بسيار قرار مى داد.

با اين كار برتريهاى آنان در دانش در فهم و درك و در شناخت قرآن شناختن احكام در رهبرى جامعه اسلامى و… را ناديده مى انگاشتند و از حافظه تاريخ حذف مى كردند.

آنچه معاويه با تبليغات و دادن پولهاى هنگفت رواج مى داد از اين گونه بود.

او با اين شگرد بر آن بود كه مقام ومنزلت على(ع) را در چشم مردم پايين بياورد٩٤ و نگذارد على(ع) جلوه كند و خصال نيك آن راد مرد اسلام الگوى مسلمانان قرار گيرد.

روايت سازان قلم به مزد دستگاه بنى اميه ساختند و پرداختند و شايع كردند كه على(ع) در داوريهاى خود بارها راه خطا رفته٩٥ با اين كه پيامبر(ص) مى فرمايد: (اقضى امتى على)٩٦. تاريخ گواه اين مطلب است. گامهاى استوار و سنجيده على(ع) در تمامى عرصه ها از جمله در عرصه مهم قضاوت چنان است كه هيچ كس خدشه اى در آنها نكرده مگر آنان كه خواسته اند خورشيد را گل اندود كنند.

عمر بارها على(ع) را در داورى و دانش مى ستايد و از جمله درباره قضاوت وى مى گويد: (على اقضانا)٩٧ آرى على(ع) در كشف جرم و شناخت مجرم و زيركى در داورى بى همتا بود.٩٨

گروهى تلاش مى كردند براى بدنام كردن اهل بيت تشويش و سرگردانى مردم تأييد گروه و دسته خود فريب مردم ايجاد هرج ومرج فكرى و عقيدتى بالا بردن و پايين آوردن اشخاص از زبان اهل بيت دست به جعل بزنند كه اين يكى از پديده هاى شوم تاريخ اسلام است و بايد هوشيارانه بدان نگريست.

در اين جا براى آن كه گوشه اى از اين حركت شوم را بنمايانيم به نقل داستانى بسنده مى كنيم:

ميمون بن عبداللّه مى گويد:

(گروهى براى دريافت حديث خدمت امام صادق(ع) رسيدند.

امام به من [ميمون بن عبداللّه] فرمود: آيا اينان را مى شناسى؟

گفتم: نخير.

فرمود: چرا نزد من آمده اند.

گفتم: اينان در جست وجوى حديث هستند و مهم نيست كه از چه كسى حديث را بشنوند.

امام صادق(ع) به يكى از آنان فرمود: بعضى از شنيده هايت را براى من بگو.

پاسخ داد: ما اين جا آمده ايم تا از شما حديث بشنويم نيامده ايم حديث نقل كنيم. در نتيجه گفت وگو پذيرفتند: برخى از شنيده هاى خود را براى امام(ع) نقل كنند. سفيان ثورى از محمدبن منكدر روايت كرده كه ديدم على(ع) بر منبر كوفه مى گفت: اگر مردى را نزد من بياورند كه مرا از ابوبكر و عمر برتر بداند او را تازيانه مى زنم كه افترا بسته است.

امام صادق(ع) فرمود: باز هم بگو.

افزود: سفيان ثورى از جعفر بن محمد حديث كرده كه على(ع) فرمود: دوستى ابوبكر و عمر ايمان است و دشمنى با آن دو كفر.

امام صادق(ع) فرمود: باز هم بگو.

افزود: سفيان ثورى از جعفر بن محمد روايت كرده پس از آن كه على(ع) اهل صفين را كشت بر آنان گريست و فرمود: خداوند مرا و آنان را در بهشت گردآورد.

امام صادق(ع) فرمود: از كجا هستى.

گفت: اهل بصره ام.

امام صادق(ع) فرمود: كسى را كه از او حديث كردى و به نام جعفر بن محمد از او ياد كردى مى شناسى؟

گفت: نخير.

امام صادق(ع) فرمود: آيا هرگز از او حديث شنيده اى.

گفت: نخير.

امام صادق(ع) فرمود: آيا اين احاديث كه نقل كردى نزد تو حق هستند.

گفت: بله.

امام صادق(ع) فرمود: از چه كسى احاديث را شنيده اى؟

گفت به ياد ندارم جز آن كه اين احاديث در شهر ما معروف است و كسى در آنها شك ندارد.

امام صادق(ع) فرمود: اگر مردى را كه اين احاديث از وى نقل شده ببينى و به تو بگويد اين احاديثى كه از من روايت مى كنى دروغ است و من آنها را نمى شناسم و به كسى نگفته ام آيا او را تصديق مى كنى؟

گفت: نخير.

امام صادق(ع) فرمود: چرا؟

گفت: گروهى بر درستى اين احاديث گروهى داده اند كه اگر يكى از آنان بر آزادى مردى گواه شوند روا خواهد بود.)١٠٣

از اين داستان به خوبى مى شود پى برد كه جوّ حاكم بر جامعه آن روز چه جوّى بوده و حديث چه حال و روزى داشته است و چه كسانى با چه نيتهايى به نقل و ترويج آن مى پرداخته اند.

اين جاست كه نقش روايت شناس به خوبى آشكار مى شود. اگر اهل دقت و نيك گرى و آگاهى و زمان شناس باشد راه حق را از باطل تشخيص خواهد داد و سيره درست را به جامعه اسلامى عرضه خواهد داشت.

٣ . آشنايى با زندگانى معصومان: براى دستيابى به سيره درست آشنايى با زندگانى معصومان و… ضرورت دارد. زيرا در كتابهاى تاريخى و حديثى با روايات و پديده هايى بر مى خوريم كه با بررسى دقيق به اين نتيجه مى رسيم پديد آمدن چنين پديده اى با اين ويژگيها در آن برهه امكان نداشته است.

هر يك از پديده هاى نقل شده در تاريخ يكى از چند حالت زير را مى تواند داشته باشد:

يا به كلى درست و سازگار است با معيارهاى تاريخى.

يا به كلى مخدوش و ساختگى است.

يا در بخشى ساختگى و در بخشى درست است.

يا بخشى از آن به خاطر اشتباه راوى با رويداد ديگرى در هم آميخته است.

و ….

از اين روى آگاهى ازتاريخ زندگانى معصومان نقش مهمى در فهم درست سيره دارد.

به عنوان مثال مورخان درباره مهريه خديجه در هنگام ازدواج با پيامبر گونه گون سخن گفته اند: آيا خود خديجه پذيرفت و بخشيد يا ابوطالب پذيرفت و…

نقل كرده اند: على(ع) كه در آن زمان كودك بود گفت: پدرم مى پذيرد.١٠٤

با توجه به اين كه على(ع) ده ساله به قولى شانزده ساله بوده كه اسلام آورده روشن است كه در زمان ازدواج پيامبر(ص) با خديجه يا به دنيا نيامده بوده يا يك سال بيش تر نداشته است.

بنابراين در بررسى سيره بايد با تكيه بر مسائل روشن و داراى دليلهاى قوى به سراغ موارد مشكوك رفت و درستى و نادرستى آنها را به دست آورد.

يا نقل كرده اند: در عروسى فاطمه زهرا(س) اسماء بنت عميس بنابه سفارش خديجه كارهاى آن حضرت را انجام مى داده است.١٠٥ در حالى كه دختر عميس همسر جعفرطيار در سالهاى اول و دوم هجرت كه عروسى فاطمه(س) رخ داده درحبشه بوده و در سال هفتم هجرى درهنگام فتح خيبر به مدينه آمده است.١٠٦

علامه مجلسى كه به اين اشكال توجه داشته و اين رخداد را باحقايق تاريخى ناهمگونى ديده به توجيه پرداخته است:

(منظور از اسماء در اين جا دختر عميس نيست بلكه دختر يزيد بن سكن انصارى است كه در عروسى فاطمه(س) حاضر بوده است.)١٠٧

اين سخن هم نادرست است; زيرا اسماء دختر يزيد از مردم شهر مدينه و جزو انصار بوده و امكان ندارد وى با خديجه(ع) ديداركرده باشد.١٠٨

گروهى گفته اند: منظور از اين خانم سلمى همسر ابورافع غلام رسول خدا(ص) بوده كه درخدمت پيامبر(ص) سپس خاندان حضرت بوده است.

اين هم نادرست است; زيرا ابورافع غلام عباس بوده و در هنگام جنگ بدر در مكه مى زيسته است. گرچه نوشته اند اسلام آورده ولى حضور وى در مدينه از جنگ اُحد به بعد ثبت شده و بى گمان در هنگام حضور پيامبر(ص) درمكه مسلمان نبوده است.١٠٩

چنانچه فرض را بر اين قرار دهيم كه سلمى همسر وى با خديجه(ع) ارتباط داشته (كه دليلى بر آن نيست) حضور وى در سال دوم هجرى به عنوان يكى از خدمتگزاران خاندان پيامبر و همسر ابو رافع ثابت نيست و ازدواج او با ابورافع پس از هجرت بوده است.١١٠

بنابراين بايد در اصل اين جريان خدشه كرد و سخنانى را به پيامبر و حضرت فاطمه(ع) در اين باره نسبت ندهيم. نكته ديگرى كه در اين باره مطرح است توجه به برهه هاى مهم زندگانى شخصيتهاست و مسؤوليتهايى كه به عهده داشته اند.

ابوعبيد١١١ و بيهقى١١٢ درباره اميرالمؤمنين نوشته اند:

(ايشان از اموال يتيمان زكات مى گرفته است; زيرا در زمان عمر بن خطاب خليفه دوم منزل ابورافع فروخته شد و وجه آن در اختيار على(ع) قرار گرفت. فرزندان ابورافع پس از بلوغ كم تر از آنچه تصور مى كردند مال به دستشان رسيد. وقتى كه از علت آن پرسيدند على(ع) فرمود: بخشى از آن را بابت زكات برداشته ام.)

اين گزارش نشان مى دهد كه على(ع) از اموال يتيمان نيز زكات مى گرفته است و با توجه به موقعيت اجتماعى كه حضرت داشته شمارى آن را دليل گرفتن زكات از مال يتيم گرفته اند در حالى كه برابر مبانى شيعه زكاتى در اموال يتيم نيست.

اكنون اين سيره را به بوته بررسى و نقد قرار مى دهيم تا مطلب روشن شود:

١ . به چه دليلى در زمان خلافت عمر على(ع) زكات مال فرزندان ابو رافع را برداشته در حالى كه اين وظيفه مأموران حكومت است؟

اگر على(ع) اين زكات را گرفته به مأموران حكومت داده بود بر فرزندان ابو رافع پوشيده نمى ماند ابن سيرين درباره شيوه دريافت زكات در دوران پيامبر و خلفا مى گويد:

(زكات به پيامبر داده مى شد يا كسى كه وى دستور مى داد و به ابوبكر داده مى شد و يا كسى كه وى دستور مى داد و به عمر داده مى شد و يا كسى كه وى دستور مى داد و به عثمان داده مى شد و يا كسى كه وى دستور مى داد و پس از مرگ عثمان اختلاف شد برخى آن را به خلفا مى دادند و برخى خود تقسيم مى كردند.)١١٣

بنابراين در زمان عمر مردم زكات را به خليفه مى داده اند.

٢ . تمام مورخان زمان فوت ابورافع را در دوران خلافت عثمان و پس از آن ياد كرده اند:

شمارى اواخر خلافت عثمان و شمارى در آغازين روزهاى خلافت حضرت امير(ع) و شمارى سال چهلم و پس از شهادت حضرت امير(ع)١١٤. از اين روى ابورافع به طور قطع در زمان عمر زنده بوده است.

٣ . امكان دارد گفته شود: درگذشت وى در اواخر خلافت عثمان و يا آغازين روزهاى خلافت حضرت امير(ع) بوده و ايشان سرپرستى فرزندان وى را به عهده داشته و در اواخر خلافت حضرت بالغ شده اند و حضرت در اين زمان بخشى از اموال آنان را به عنوان زكات دريافت كرده است.

اين احتمال نيز درست نيست; زيرا فرزندان ابورافع در دوران خلافت حضرت امير(ع) جزو شخصيتهاى با نفوذ حكومت علوى بودند. در آغاز ابورافع و سپس فرزند وى على بن ابى رافع خزينه دار بيت المال بودند و عبيدالله بن ابى رافع جزو كاتبان ويژه حضرت بود و نيازى به سرپرستى على(ع) نداشتند.١١٥

انگيزه جعل اين داستان يا براى پشتوانه و مدركى بوده كه علماى دربار بنى عباس را به كار مى آمده تا فتوا دهند ازمال يتيمان زكات مى توان گرفت يا براى كم رنگ كردن ايثار يكى از ياران على(ع) كه همانا ابو رافع باشد. زيرا نوشته اند: درهنگامه جمل ابورافع منزل خود را فروخت و پول آن را در اختيار حضرت امير(ع) قرار داد تا آن حضرت در جنگ ناكثين از آن بهره برد.

٤ . آشنايى با زندگانى ياران پيامبر وامامان: براى دستيابى به سيره درست آشنايى با شرح حال ياران و اصحاب پيامبر و ائمه نقش اساسى دارد.

از آن جا كه كم كسان هستند كه در سير زندگانى و فرازونشيبها يكسان بمانند بلكه انسانها در هر برهه اى عقيده و فكر و راه و رسم و مرامى خواهند داشت نمى شود براى تمام برهه هاى زندگى شخصى يك گونه داورى كرد: هميشه او را صالح دانست چون زمانى كه با او آشنا بوده ايم و يا از زمانى كه ما مدرك در دست داريم صالح بوده پس در همه زمانها صالح خواهد بود يا در زمانى كه ما با او آشنا بوده ايم فاسد بوده و يا مداركى كه ما در دست داريم بر فساد او در زمانى دلالت دارند پس در همه زمانها حكم به فاسد بودن وى بدهيم.

اين قاعده درباره اصحاب پيامبر و ائمه هم جارى است. اگر فردى در روزگار پيامبر صحابى خوبى بوده و يا از اصحاب خوب يكى از ائمه بوده دليل نمى شود كه هميشه همين گونه مانده باشد و بعد دنياگرا فرقه گرا و… نشده باشد پس بايد همه آنات زندگى هر صحابى به گونه دقيق مطالعه شود تا جايگاه روايت او روشن گردد.

ما اگر ندانيم راوى در چه مقطعى در نزد پيامبر و يا امام بوده ندانيم چه راهى را پس از پيامبر و امام برگزيده و با چه كسانى نشست و برخاست داشته چه انديشه اى را دنبال مى كرده چه انگيزه اى در نقل روايت داشته چطور مى توانيم به روايت وى عمل كنيم.

بعضى از راويان از نظر سنى درحدى نبوده اند كه از امامى مثلاً امام صادق(ع) روايات زياد داشته باشند مانند: حمادبن عيسى١١٨.

برخى اصحاب سرّ بوده اند ١١٩ برخى با همه نزديكى كه به امامى داشته اند و داراى دانش بسيار از اصحاب سرّ نبوده اند ١٢٠ برخى به خاطر موقعيتى كه داشته اند دوگونه روايت درباره آنان وجود دارد: هم مدح و هم ذم١٢١ بعضى از اصحاب اگر مى دانستند در قلب صحابى ديگر چه مى گذرد خطر آفرين مى شدند; يعنى ظرفيت پاره اى از معارف را نداشتند به فرموده امام سجاد(ع):

(واللّه لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لقتله.)١٢٢
اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان بود آگاهى داشت او را مى كشت.

علامه مجلسى در توضيحى كه بر اين حديث دارد مى نويسد:

(شايد منظور مراتب ايمان ومعرفت سلمان باشد كه اگر ابراز مى كرد ابوذر تحمل نمى كرد و او را به ارتداد و علوم غريبه متهم مى كرد و يا حمل بر سحر مى كرد و او را مى كشت و يا آن را براى مردم مى گفت و سبب كشته شدن سلمان مى شد.)

پيامبر(ص) و ائمه(ع) پاره اى از علوم را تنها به شمارى از اصحاب تعليم مى دادند و شناخت اين افراد و روايات اينان راه دستيابى به سيره درست است.

> يا شناخت آنان كه دستور خاص داشته اند مانند على بن يقطين١٢٣ اسماعيل جعفى عمار ساباطى١٢٤ و نوف بكالى١٢٥و… در شناخت و دستيابى به سيره درست كارايى بسيار دارد.

٥ . درنگ در سخنان مشهور: براى دستيابى به سيره درست بايد سخن مشهور و غيرمشهور به بوته نقد و بررسى قرار بگيرد. شهرت سخنى نبايد محقق را از تحقيق درباره آن سخن باز دارد كه چه بسا منشأ شهرت خبر واحد يا مدرك نامطمئن باشد: (رب مشهور لا اصل له).

اينها نكته هاى مقدماتى درباره سيره و حديث بود كه بايد سيره نگار به دقت آنها را بررسى كند و در پيش ديد خود نهد تا از راه درست منحرف نشود.

پاورقيها:
١ . (معرفة الحديث) محمد باقر بهبودى ١/ مركز انتشارات علمى و فرهنگى تهران.

٢ . (منزلة السنة من الكتاب واثرهاى فى الفروع الفقهيه) محمد سعيد منصور ٧٥/ ـ ٨٠ مكتبة وهبه قاهره مصر.

٣ . (تلخيص مقباس الهداية) على اكبر غفارى١٢/ دانشگاه امام صادق تهران; (السنة ومكانتها فى التشريع الاسلامى) دكتر شيخ مصطفى سباعى٤٨/ المكتب الاسلامى.

٤ . (رياض السالكين) سيد على خان شيرازى ج٤٠٣/٦; ج٢٠٤/٧ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم.

٥ . (سنن النبى) علامه طباطبائى ترجمه محمد هادى فقهى١٥/ مقدمه اسلاميه تهران.

٦ . (مجمع الفائده والبرهان) محقق اردبيلى ج٢١٥/٣ انتشارات اسلامى.

٧ . (تنقيح المقال) مامقانى مقباس الهداية ج٢٦/٣.

٨ . (منزلة السنة من الكتاب…)٨٤/.

٩ . (اصول الفقه) خضرى٢١٤/.

١٠ . (تلخيص مقباس الهداية) ١٢/.

١١ . (مجمع البحرين) طريحى ج٣٤٠/٣.

١٢ . (معجم مقائيس اللغة) ابن فارس ج١٢٠/٣ ١٢١ مكتب الاعلام الاسلامى قم.

١٣ . (المفردات لغريب القرآن) راغب اصفهانى ٢٤٧/ واژه سير دارالمعرفة بيروت.

١٤ . (مجمع البحرين) ج٣٤٠/٣.

١٥ . (لسان العرب) ابن منظور ج٣٨٩/٤ دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.

١٦ . (مجمع البيان) طبرسى جزء ٩٣/١٦.

١٧ . (اقرب الموارد) شرتونى ج٥٦٢/١ بيروت.

١٨ . (التحقيق فى كلمات القرآن) حسن مصطفوى ج٢٨٨/٥ ارشاد اسلامى.

١٩ . (نهج البلاغه) صبحى صالح ٤٨٠/٧٣.

٢٠ . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج٤٢/٤٤.

٢١ . (همان مدرك)٨٩/.

٢٢ . (همان مدرك) ٣٢٩/.

٢٣ . (مسند) احمد حنبل ج٧٥/١.

٢٤ . (نهج البلاغه) خطبه ٩٣.

٢٥ . (بحارالانوار) ج٣٥٣/٥٢.

٢٦ . (نهج البلاغه) صبحى صالح خطبه ٢٠٩.

٢٧ . (اصول كافى) كلينى تحقيق على اكبر غفارى ج٤١٠/١ اسلاميه تهران.

٢٨. (غررالحكم) آمدى ترجمه خوانسارى ج١٩٣/٥ ٧٩٤٢٦ دانشگاه تهران.

٢٩ . (همان مدرك) ج٣٩١/٣ ٤٨٤٦.

٣٠ . (همان مدرك) ج٣٩١/٣ ٤٨٤٧.

٣١ . (صحيح البخارى بشرح الكرمانى) ج٩٢/١٢. دار احياء التراث العربى بيروت.

٣٢ . (سنن الكبرى) بيهقى.

٣٣ . (كتاب الخلاف) شيخ طوسى ج٥١٧/٥ انتشارات اسلامى قم.

٣٤ . (النهاية) شيخ طوسى٢٨٩/.

٣٥ . (المبسوط فى الفقه الاماميه) شيخ طوسى ج٢/٢.

٣٦ . (تهذيب الاحكام) شيخ طوسى ج١٢١/٦.

٣٧ . (كتاب السرائر) ابن ادريس ج٣/٢ انتشارات اسلامى قم.

٣٨ . (مصباح المنير) فيّومى ٢٩٩/ دار الهجره قم.

٣٩ . (مجمع البحرين) ج٣٤٠/٣.

٤٠ . (اقرب الموارد) ج٥٦٢/١ بيروت.

٤١ . (بحارالانوار) ج٢١٠/٣٢.

٤٢ . (همان مدرك) ج٣٨٧/٥٢ ـ ٣٨٨.

٤٣ . (تاريخ التراث العربى التدوين التاريخى) فواد سزگين ج٦٥/٢ كتابخانه آية اللّه مرعشى قم.

٤٤ . (تحف العقول) حرّانى تحقيق و ترجمه على اكبر غفارى ٢٨١/ اسلاميه تهران.

٤٥ . (رياض السالكين) ج٢٥٦/٤.

٤٦ . (كشف الظنون) حاجى خليفه ج١٧٤٧/٢.

٤٧ . (تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام) سيد حسن صدر ٢٣٢/.

٤٨ . (تاريخ التراث العربى التدوين التاريخى) ج٧١/٢.

٤٩ . (همان مدرك)٧٠/.

٥٠ . (دائرة المعارف الاسلاميه) عده اى از مستشرقين ج١٧/١.

٥١ . (الاعلام) خيرالدين زركلى ج٢٧/١ دارالعلم للملايين بيروت.

٥٢ . (تأسيس الشيعه) ٢٣٢/.

٥٣ . (شرح الاخبار) قاضى نعمان مصرى ج / انتشارات اسلامى قم

٥٤ . (اسد الغابه).

٥٥ . (تاريخ التراث العربى التدوين التاريخى) ج٦٩/٢.

٥٦ . (كشف الظنون) ج١٠١٢/٢.

٥٧ . (لاروس) عربى ٦٨٨/ چاپ فرانسه.

٥٨ . (الذريعه) آقا بزرگ تهرانى ج٢٧٦/١٢ ـ ٢٨١.

٥٩ . (دائرة المعارف الاسلاميه) ج٤٤٠/١٢ ـ ٤٥٨.

٦٠ . (كشف الظنون) ج١٠١٢/٢.

٦١ . (تأسيس الشيعه)٢٣٢/.

٦٢ . (الموافقات فى اصول الشريعة) ابو اسحق شاطبى ج٣/٤ دارالمعرفه بيروت لبنان.

٦٣ . (سنن النبى) علامه طباطبائى احاديث: ٢٢٦ ٢٢٧ ٢٣٠ ٢٤٥ ٢٥٠ ٢٩٢.

٦٤ . (سيرى در سيره نبوى) استاد شهيد مطهرى ٤٧/ صدرا.

٦٥ . (سيرى در سيره ائمه اطهار) استاد شهيد مطهرى٤/.

٦٦ . (المنجد) ٨٥٩/ واژه هدى.

٦٧ . (سنن النبى) مقدمه ١٣/ به نقل از تحف العقول.

٦٨ . (اصول الفقه) مظفر ج١٥٣/٢ دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.

٦٩ . (همان مدرك)١٥٥/.

٧٠ . (مكاسب) ٨٣/ چاپ تبريز.

٧١ . (اصول الفقه) ج١٥٦/٢.

٧٢ . (الاضواء على السنة المحمديه) ٢٩٦/.

٧٣ . (تنقيح المقال) ج٣ مقباس الهداية٢٥/.

٧٤ . (همان مدرك).

٧٥ . (مشرق الشمسين و اكسير السعادتين) شيخ بهائى حاشيه خواجوئى٢٢/ آستان قدس مشهد.

٧٦ . (الدراية)٦/.

٧٧ . (بحارالانوار) ج٢٦/١.

٧٨ . (جزيرة خضراء افسانه يا واقعيت) علامه جعفر مرتضى ترجمه محمد سپهرى ٦٤/.

٧٩ . (بحارالانوار) ج١٠/١.

٨٠ . (الارشاد) شيخ مفيد ج١٨٩/١.

٨١ . (كشف الغمه) اربلى ج٢٠/١ دارالكتاب الاسلامى بيروت.

٨٢ . (اضواء على السنة المحمديه) ابوريّه ١٣٨/ ـ ١٣٩.

٨٣ . سوره (انعام) آيه ١٠٨.

٨٤ . (عيون اخبار الرضا) ج٣٠٤/١.

٨٥ . مجله (حوزه) شماره ٢٠٧/٥٤ مقاله غلات از ديگاه شيخ مفيد.

٨٦ . (همان مدرك)١٩٢/.

٨٧ . (جزيره خضراء افسانه يا واقعيت)٩٢/.

٨٨ . (بحارالانوار ج٣٤٨/٢٥.

٨٩ . (جزيره خضراء افسانه يا واقعيت)٩٢/.

٩٠ . (السيرة النبويه) سيد احمد زينى زحلان چاپ شده درحاشيه (السيرة الحلبيه) ج٣٥١/٣ ـ ٣٥٣ دار احياء التراث العربى بيروت; (الفصول المختاره) شيخ مفيد ١٩٣/ داورى قم.

٩١ . (بحارالانوار) ج٢٦١/٢٥ به بعد.

٩٢ . سوره (مؤمنون) آيه ٥١.

٩٣ . (الامام الصادق والمذاهب الاربعه) اسد حيدر ج٣٧٦/٢ مكتبة امام اميرالمؤمنين اصفهان.

٩٤ . (الغدير) ج١٠١/٢.

٩٥ . (سنن الكبرى) بيهقى ج٢٥١/١٠ دارالمعرفه بيروت; (كنزالعمال) متقى هندى ج٥٥٣/٥ ١٣٩٣٠. درحاشيه آن دارد كه اين حديث را بخارى دركتاب ديات آورده است; (الفقه على مذاهب الاربعه) ج١٦٦/٥.

٩٦ . (الغدير) ج٩٦/٣.

٩٧ . (همان مدرك)٩٧/.

٩٨ . (قضاء اميرالمؤمنين) محمد تقى تسترى.

٩٩ . (كنزالعمال) ج٥٧٠/٨; (سنن الكبرى) بيهقى ج٢٨٨/٤ ح٢٨٩ ٢٩٠.

١٠٠ . (كنزالعمال) ج٦٥٩٨/٨ ٢٤٣٢٠.

١٠١ . (سنن الكبرى) بيهقى ج٢٥١/٤.

١٠٢ . (كنزالعمال) ج٥٩٤/٨ ح٢٤٣٠٥.

١٠٣ . (تنقيح المقال) مامقانى ج٣٨/٢ با تلخيص.

١٠٤ . (الصحيح فى سيرة النبى) جعفرمرتضى عاملى ج١١٦/١.

١٠٥ . (بحارالانوار) ج١٢٢/٤٣ ١٣١ ١٣٣.

١٠٦ . (سيرة النبويه) ابن هشام ج٣/٤ ح١١ دار احياء التراث العربى بيروت.

١٠٧ . (بحارالانوار) ج١٣٤/٤٣.

١٠٨ . (سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين) على اكبر ذاكرى ج٢٤٧/٢ انتشارات دفترتبليغات حوزه علميه قم.

١٠٩ . (الاستيعاب) ج٦٤/١.

١١٠ . (تنقيح المقال) ج٩/١.

١١١ . (الاموال) ابوعبيد ٦٠٢/.

١١٢ . (السنن الكبرى) بيهقى ج١٠٧/٤ ـ ١٠٨.

١١٣ . (الاموال) ابوعبيد ٦٧٨/.

١١٤ . (تنقيح المقال) ج٩/١.

١١٥ . (رجال النجاشى) تحقيق محمد جواد نائينى ج٦٢/١ به بعد شماره ١ دارالاضواء بيروت.

١١٦ . (همان مدرك)٦٤/.

١١٧ . (من لايحضره الفقيه) شيخ صدوق تحقيق خرسان ج١٩٦/١ ح٩١٦ دارالصعب بيروت.

١١٨ . (معرفة الحديث) محمد باقر بهبودى٣/ ٤ ٢٥٠ علمى و فرهنگى.

١١٩ . (سفينة البحار) ج٤٩٧/٢ دار المرتضى بيروت.

١٢٠ . (اختيارمعرفة الرجال) كشى٨١/ ح١٣٦ دانشگاه مشهد.

١٢١ . (همان مدرك)٥٤٤/ ح١٠٢٩ ٩٤ و ٩٥٦.

١٢٢ .(بحارالانوار) ج٣٢٦/٢٢.

١٢٣ . (سفينة البحار) ج٢٥٢/٢ دارالمرتضى بيروت.

١٢٤ .(مستدرك الوسائل) محدث نورى ج٤٥٦/١٤ تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت قم.

١٢٥ . (نهج البلاغه) صبحى صالح٤٨٤/ حكمت ١٠٤.