نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان از عباسيان تا افشاريان

سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان از عباسيان تا افشاريان


مطالعه اثرگذارى رويدادهاى مهم و حسّاس تاريخى در چگونگى شكل گيرى باورهاى دينى و اجتماعى نقش سازنده عالمان دين در سازمان دهى فكرى فرهنگى و سياسى جامعه آفرينندگى و ويران سازى حكومتهاى عدل و نظامهاى ستم اثرگذارى منفى تعصبها و سخت گيريها همچنين نياز غيردرخور انكار انسان به خودآگاهى تاريخى به عنوان يكى از گامهاى اساسى استوار كردن هويت انسانى و الهى زمينه درك و فهم دقيق جايگاه كنونى ما را در بستر تاريخ فراهم مى سازد و بينش ما را در راستاى شناخت دقيق انگيزه هاى حركتها سازشها پيروزيها و شكستهاى تاريخى و چگونگى جلوه گرى (من) اجتماعى و تاريخى خود بارور مى سازد.

در اصل تاريخ از منابع شناخت است و درسهاى عبرت آموز آن مايه بيدارى انسانهاست. توجه و احياى ذهنيت تاريخى است كه مى تواند ملتى را از جمود و خموشى قرنهاى بى خبرى برهاند آنان را از دام خودباختگى خودستيزى خودسوزى خودبينى و خودستايى نجات دهد و نگرش مبتنى بر واقعيت را درباره قانونهاى خلل ناپذير حاكم بر جامعه به بار بنشاند.

توجه نكردنِ پيشينيان به ثبت و ضبط رويدادهاى تاريخى بويژه تاريخ دينى و سياسى خراسان كه موضوع بحث و پژوهش اين سلسله مقاله هاست سبب شده اسناد و منابع بسيار مهمى درباره پيشينه دينى و علمى اين سرزمين و پيشينه حوزه هاى دينى و تلاشهاى سياسى جامعه از ميان برود و ما در عمل خاطره منسجم و كلاسيك از تاريخ پويشهاى دينى خود نداشته باشيم. نبود آثار مدوّن در اين عرصه خود گواه روشنى است بر اين سخن.

فرصت درخشانى را كه انقلاب شكوهمند اسلامى براى پژوهش گران مومن و متعهد فراهم ساخته است بايد پاس داشت. بايد پيش از آن كه تاريخ پرفراز و نشيب ما به دست بيگانگان و بيگانه پرستان نوشته شود دست به كار شد و ياد يادمانهاى يادآوران را در يادها زنده نگهداشت. سلسله مقاله هاى سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان گامى است در اين راستا كه مطالعه گذراى كوششهاى دينى علمى و سياسى خراسان را از عصر حضور امام رضا(ع) در سرزمين (پاژ) تا عصر حاضر به عهده دارد.

نقش امام رضا(ع) در حيات معنوى خراسان
انديشه شيعه از قرن دوّم هجرى به خراسان راه يافت و با ورود امام رضا(ع) به خاك خراسان و ديدار ايشان از شهرهاى: نيشابور طوس سرخس و مرو و املاى حديث و پاسخ به استفتاءات مردم١ و مناظره با ارباب اديان و مذاهب و متكلمان و تاثير عظيم و ماندگار بر گرايشهاى عرفانى و افرادى چون محمد اسلم طوسى٢ و معروف كرخى (م:٢٠٠هـ.ق.)٣ سر سلسله معروفيه به كمال رسيد. امام(ع) خراسان را در بستر نوينى از معارف الهى و حيات دينى قرارداد و بر همه حوزه هاى علمى تاثير انكارناپذيرى گذاشت.

روش بحث و مناظره امام(ع) گرچه همانند شيوه هاى رايج در مدارس و مراكز علمى سده هاى بعد نبود ولى شيوه درستى به دانشهاى مورد نياز و آموزشهاى دانش پژوهان خراسانى داد و مردان بزرگى چون فضل بن شاذان نيشابورى محمدبن احمدبن حماد مروزى محمودى ابوصلت عبدالسّلام بن صالح هروى ريان بن صلت اشعرى ابراهيم بن عبده نيشابورى از خرمن دانش و معدن معانى ايشان بهره ها بردند همه سرشناسان شيعه با وى در تماس بودند و از اين سرچشمه زلال ولايت بهره مى گرفتند. ابوالحسن سوسنجردى از جمله فرهيختگانى است كه پس از ديدار با امام رضا(ع) به بلخ رفت و با ابوالقاسم بلخى به بحث نشست و در امامت كتاب مهمّى نگاشت٤ حضور امام و نشر افكار بلند وى جامعه آن روز خراسان را از خودباختگى در برابر فرهنگ مهاجم غرب و فلسفه هاى وارداتى بازداشت و به متفكران مسلمان و دانشوران خراسان هويت اسلامى بخشيد.

پس از شهادت مرقد آن بزرگوار مورد توجّه مشتاقان قرار گرفت و در قرن چهارم به دستور امير فايق عميدالدّوله كنار قبر امام مسجدى ساخته شد كه به نقل ابن حوقل در تمام خراسان عمارتى از آن با شكوه تر نبود٥.

ابو عبدالله احمد بن موسى سر سلسله شاخه اى از سادات رضوى در اواخر قرن چهارم در مشهد مى زيست و از فرزانگان شيعى شمرده مى شد و كتابهاى: انتساب آل الرسول و اولاد البتول فى الحلال والحرام الاديان والملل را به تحرير درآورد و پايه هاى علوم الهى را در شهر مشهد استوار ساخت.٦

برخلاف تلاش علماى شيعه حركت شيعيان در دوره سامانيان; يعنى از نيمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم در خراسان با توجه به سخت گيريها و تعصبهاى موجود در آن عصر به كندى صورت گرفت ولى در عصر آل بويه كه يك دولت مستقل ايرانى و شيعى بود تشيّع رواج بسيار يافت و افكار و انديشه هاى آن به وسيله عالمان بلند پايه اى چون: ابن جنيد شيخ مفيد سيد مرتضى شيخ طوسى و… شناسانده شد. ركن الدّوله به زيارت مرقد امام رضا(ع) آمد و شيخ صدوق در سال ٣٥٣هـ.ق. با موافقت وى در مشهد امام(ع) حضور يافت٧.

رويدادهاى علمى و فكرى خراسان در عصر سلجوقيان
در عصر سلجوقيان بنا به گزارش عبدالجليل رازى در شهرهاى خراسان مدرسه هاى علمى رونق داشتند.٨ آمار دانشوران در همه رشته ها رو به فزونى بود.

به نقل حاجى خليفه حكيم ابوعبدالله محمدبن عبدالله البيع النيسابورى (م: ٤٠٥هـ.ق.) تنها احوال دانشوران نيشابور را در هشت مجلد نوشت.٩

اواخر سده چهارم و در طول سده پنجم هجرى عرفان و تصوف هواداران بسيارى در خراسان پيدا كرد. كتابهاى عرفانى: التعريف كلابادى (م: ٣٨٠هـ.ق.) طبقات الصوفيه سُلَمى (م:٤١٢هـ.ق.) رساله قشيريه (م: ٤٦٥هـ.ق.) كشف المحجوب هجويرى (م: ٤٦٥هـ.ق.) و طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصارى هروى (م:٤٨١هـ.ق.) در خراسان نگاشته شد و خانقاههاى بسيارى از جمله خانقاه بايزيد بسطامى ابوسعيد ابوالخير ابوعبدالرحمن سُلمى امام قشيرى و ابوالحسن خرقانى داير بودند. خراسان به عنوان مهد تصوف و عرفان همچنان پيشتازبود و بيش تر صوفيه معروف اين قرن خراسانى بودند.

هجويرى در كشف المحجوب مى نويسد:

(و من سيصد كس ديدم اندر خراسان تنها كه هر يك مشربى داشتند كه يكى از آنان اندر همه عالم بس بود و اين جمله از آن است كه آفتاب محبت و اقبال طريقيت اندر طالع خراسان است.)١٠

درگيريهاى فكرى ميان فقها از يك سو و عرفا و حكما از سوى ديگر در اين قرن جدى تر شد و از تلاشهاى كسانى همانند ابوالعباس فضل بن محمد لوكرى مروى (م:اواخر قرن پنجم هجرى) براى نشر فلسفه در خراسان اقبال نشد.١١

ظهور امام محمد غزّالى طوسى (٥٠٥ ـ ٤٥٠هـ.ق.) برخورد ميان فلاسفه و فقها را شدت بيش ترى بخشيد. تاسيس مدارس نظاميه از سوى خواجه نظام الملك طوسى در نيشابور و شهرهاى ديگر خراسان اشعرى گرى را در اين ديار رواج داد.

اين بسته انديشى خردگرايى اسماعيليه را كه در حجت جزيره خراسان يعنى ناصرخسرو تجسم يافته بود به دنبال داشت و پايان ناخوشايندى را براى خواجه نظام الملك (م:٤٨٥هـ.ق.) رقم زد.

غزالى در سال ٥٠٠هـ.ق. در شهر طوس كنار خانه خود خانقاهى براى صوفيان و مدرسه براى طالبان علم ساخت و خود به تدريس و عبادت مشغول شد. غزالى با نوشتن آثارى چون تهافت الفلاسفه ضربه سختى به پيكره عقل گرايى به سبك و سياق يونانيان زد. رونق افكار او در خطه خراسان در طول چندين سده دوام آورد و متفكران بسيارى را تحت تاثير قرارداد.

ظهور امين الاسلام طبرسى
در همين سالهايى كه خراسان دستخوش كشمكشهاى فكرى و اعتقادى بود امين الدين ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى به عنوان يكى از بزرگ ترين پيشوايان مذهب شيعه پديدار شد. او با تدوين تفسير مجمع البيان خدمت بزرگى به شيعيان كرد. طبرسى با آفرينش مجمع البيان و كتابهاى گرانقدرى چون أعلام الورى باعلام الهدى و غنية العابد و منية الزاهد قدمهاى بزرگى در استوارسازى شيعه برداشت.

طبرسى در نهم ذيحجه ٥٤٨هـ.ق. در ٧٩ سالگى يا ٨٠ سالگى بنا به دلايلى كه براى ما ناشناخته مانده است در سبزوار به شهادت رسيد و جنازه اش به مشهد آورده شد و در محل غسل حضرت امام رضا(ع) واقع در اوّل خيابان طبرسى به خاك سپرده شد.١٢

نويسنده رياض العلما مى نويسد:

(نسخه اى از مجمع البيان را به خط شيخ قطب الدين كيدرى ديده كه آن را نزد نصيرالدين طوسى خوانده است و بر پشت آن به خطش نوشته بوده است: شيخ فاضل و امام سعيد شهيد.)١٣

در زمان حيات طبرسى امام ابوحامد غزالى (م: ٥٠٥هـ.ق.) و احمد غزالى (م:٥٢٠هـ.ق.) شيخ احمد جام (م:٥٣٦هـ.ق.) سنايى غزنوى (م:٥٤٥هـ.ق.) زنده بودند.

طبرسى شرايط زمان خود را براى ترويج مكتب تشيع مناسب يافت. او مشهد را از آن رو براى اقامت برگزيد كه اين شهر به يكى از قطبهاى بزرگ فكرى شيعه تبديل شده بود. او در سال ٥٢٣هـ.ق. به سبزوار هجرت كرد.

طبرسى افزون بر تفسير در شعر و ادب و جبر و مقابله نامور بود. وى از محضر عالمانى چون: ابوعلى حسن بن محمدبن حسن طوسى فرزند شيخ طوسى شيخ ابوالوفاء عبدالجباربن على مقرى نيشابورى ملقب به مفيد رازى و فقيه شيعه در رى حسن بن حسين بن حسن بن بابويه قمى شيخ امام موفق الدين حسين بن فتح واعظ بكرآبادى جرجانى سيد محمدبن حسين جرجانى شيخ ابوالفتح عبدالله بن عبدالكريم بن هوازن قشيرى شيخ ابوالحسن عبيدالله محمدبن حسين بيهقى جعفر بن محمد دورليستى و سيد ابوالحمد مهدى بن نُزار الحسينى قاينى بهره برد.

طبرسى دانشمندان برجسته اى را در دامن خود پرورش داد شيخ رضى الدين ابونصر حسين بن فضل بن حسن طبرسى فرزند وى شيخ رشيدالدين ابوجعفر محمدبن على بن شهر آشوب سروى شيخ منتخب الدين قمى ضياءالدين فضل الله بن على بن عبدالله حسنى راوندى كاشانى شيخ قطب الدين راوندى سيد شرفشاه بن محمد حسينى افطسى نيشابورى و شاذان بن جبرئيل از شاگردان وى بشمارند.

فرزندان شيخ امين الدين طبرسى حسن طبرسى صاحب كتاب ارزشمند و مشهور مكارم الاخلاق و على طبرسى و نواده اش على بن حسن صاحب كتاب مشكوةالانوار حسن بن على طبرسى صاحب كتاب تحفة الابرار نيز خدمات ارزشمندى انجام دادند.

عصر ايلخانان مغول و نقش خواجه طوسى
در سال ٦١٦هـ.ق. مغولان به رهبرى چنگيزخان يورش خونين خود را به سرزمين ايران آغاز كردند. آنان خوارزمشاهيان را از اريكه قدرت به زير كشيدند. هيچ بخشى از ايران به اندازه خراسان از اين تهاجم مخوف و ويران ساز آسيب نديد. سپاهيان خون آشام چنگيز به هيچ كس رحم نكردند. عالم و غير عالم را از دم تيغ گذراندند. آنان خراسان را كه مهد فقه و عرفان و حكمت بود به ويرانى كشيدند.

مغولان كه خود دين شمنى داشتند نسبت به رواج تسنن و تشيّع بى تفاوت بودند. كارى كه آنان انجام دادند بُرش وحشيانه اى بود كه در حوزه فرهنگ وتمدن ايران به وجود آوردند و ذهنيت تاريخى بسيار چركينى براى ايرانيان به ميراث گذاشتند. ظهور خواجه نصيرالدين طوسى (م:٦٧٢هـ.ق.) در عرصه علم و سياست اين جريان كور را كنترل پذير ساخت.

خواجه نصير با تدبير و دانش گسترده توانست رأى هلاكوخان را كه از سوى برادر خود منكوقاآن به حكومت ممالك شرق رسيده بود بزند و قدرت مهيب او را با حكمت خود مهار كند.

خواجه تحصيل كرده خراسان بود و در دانش سرآمد روزگار. خواجه معارف عقليه را نزد فريدالدين داماد فراگرفته بود. فريدالدين شاگرد سيد صدرالدين سرخسى و او شاگرد افضل الدين غيلانى و او شاگرد ابوالعباس لوكرى و او شاگرد بهمنيار شاگرد شيخ الرئيس ابوعلى سينا بود. خواجه علوم دينى را از پدر خود آموخت و پدر خواجه شاگرد امام فضل الله راوند و او نيز شاگرد سيد مرتضى علم الهدى بود.١٤

خواجه پس از كامل كردن مدارج علمى بين او و مؤيدالدين علقمى قمى وزير شيعى مستعصم خليفه عباسى نامه هايى رد وبدل شد و دست آخر از رفتن به بغداد روى گردان شد و از ترس آزار نادانان و بسته انديشان به دستگاه ناصرالدين محتشم از فرمانروايان اسماعيلى قهستان جلب شد و از آن جا به الموت راه يافت و در حمله هلاكوخان به قلعه هاى اسماعيليه با صلاح انديشى ايشان خور شاه بن علاء الدين محمد به نزد هلاكوخان راه يافت و جايگاه بلندى نزد هلاكوخان پيدا كرد. پس از گشوده شدن بغداد درر حلّه به ديدار شيخ نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن ابوالحسن بن سعيد حلّى بزرگ ترين مجتهد شيعه رسيد و در درس شرايع الاسلام شيخ شركت جست.١٥ جامع بودن خواجه سبب شد همه دانشوران شيعى گرد او جمع شوند و دانشهاى تجربى و عقلى و عرفانى دوشادوش فقه و تفسير رواج يابد. او با تأسيس رصدخانه مراغه و گردآوردن دانشمندان برجسته در اين مركز عملى بخشى از آرمانهاى علمى شيعه را جامعه عمل پوشيد.

خواجه افزون بر درايت و سياست از تفكر فلسفى و عرفانى برخوردار بود. پاره اى از آثار ايشان در سيروسلوك است. خواجه از عرفا حمايت مى كرد حتى از منصور حلاج و بايزيد بسطامى١٦. خراسان در عصر وى از آرامش نسبى برخوردار بود و دانشمندان شيعى از احترام بيش ترى برخوردار شدند.

حركتهاى دينى خراسان در عهد ايلخانان مسلمان
نخستين حاكم ايلخانى كه اسلام را پذيرفت تكوادر بود كه نام احمد بر خود نهاد. وى در طول حكمرانى خود (٦٨٣ ـ٦٨٠هـ.ق.) از راههاى مسالمت آميز تاتارها را تشويق به تشرّف به دين اسلام كرد ولى اين امر سبب سقوط وى شد برادرش ارغون وى را كشت و خود جانشين او شد. ارغون ايالت خراسان را به غازان خان فرزند خود سپرد. وى در چهارم شعبان ٦٩٤هـ.ق. در لار دماوند به دست شيخ صدرالدين ابراهيم پسر عارف معروف شيخ سعدالدين محمد بن حمويه جوينى اسلام آورد و از اين تاريخ به نام محمود خوانده شد.١٧

در عصر غازان خان و الجايتو و سلطان ابوسعيد مراكز علمى بسيارى در قلمرو پهناور ايلخانى از جمله خراسان تأسيس شد و موقوفه هاى فراوانى به اين امر ويژه شد١٨. غازان خان به حرم مطهر امام على بن موسى الرضا(ع) توجه تام داشت و تاسيساتى را در اين شهر به وجود آورد و يك بار به زيارت مرقد پاك امام(ع) مشرف شد.

خواجه رشيد الدين مى نويسد:

(غازان خان پيش از پذيرش اسلام و پس از آن به زيارت مشهد طوس و مشهد على(ع) مشرف شد. روزى فرمود: كسى كه برين وجه مرده باشد مشهد و مزار او برين گونه بود او را چگونه از مردگان توان شمرد. اين مردن بهتر از زندگانى ديگران است.)١٩

اولجايتو كه پس از غازان خان به حكومت رسيد با هدايت سيد تاج الدين آوجى و جمال الدين حسن بن مطهر حلّى شيعه را پذيرفت و خود را محمّد خدابنده خواند و سيد بدرالدين نقيب مشهور طوس را با گروهى از سادات همراه خود ساخت و سيد تاج الدين ابوالفضل محمد را به مقام نقابت شيعيان در خراسان و بين النهرين برگزيد.٢٠ وى علم را تكريم مى كرد و با صلاح انديشى خواجه رشيد الدين مدرسه سيّار ساخت با خيمه هاى كرباسى و هميشه اين مدرسه همراه اردو بود و چند مدرس تعيين كرد. شيخ جمال الدين حسن بن مطهر و نظام الدين عبدالملك و نوالدّين تسترى و عضدالدين آوجى و سيد برهان الدين عبدى در اين مدرسه به بحث هاى فقهى و كلامى مى پرداختند.٢١

در دوره ايلخانان طبقه روحانى از حقوق ديوانى معاف شدند.٢٢ ولى اين امتياز آنان را از انديشه رهايى ازحكومت اشغالگران باز نمى داشت. اين بود كه درون گراييهاى عارفانه با فقه سياسى شيعى درآميخت و به جهاد رهايى بخش انجاميد و محملى براى حركت توده ها در سرزمين پهناور خراسان شد. نهضت سربداران يكى از نتيجه هاى اين دگرديسى بود.

دين باورى سران سربدار
سربداران كه از مريدان شيخ خليفه (م:٢٣ ربيع الاول ٧٣٦هـ.ق.) بودند در سال ٧٣٨هـ.ق. سپاه امير ارغون شاه را از هم گسستند و در سال ٧٣٩هـ.ق. نيشابور را از دست كارگزاران وى بيرون آوردند و در نبرد با سپاه پنجاه هزار نفرى طغاتيمور وى را نيز شكست دادند و شهرهاى سرخس و زاوه و طوس را در اختيار خود گرفتند و در ٧٤١هـ.ق. اسفراين جاجرم و بيار و جام و بسطام و دامغان و سمنان را تسخير كردند.٢٣

سربداران كه حكومت دينى تاسيس كرده بودند ماندگارى خود را در بهره گيرى از آراى فقهاى مجاهدى چون شيخ محمد جمال الدين مكّى جستند. خواجه على مؤيد با شيخ محمد جمال الدين مكى معروف به شهيد اول كه در نهم جمادى الاول سال ٧٨٦هـ.ق. در داخل قلعه دمشق به اتهام داشتن عقايد شيعى شهيد و سپس همان جا جنازه وى به آتش كشيده شد نامه نگارى داشت و همواره او را به سبزوار فرا مى خواند و شيخ شهيد در برابر محبتهاى او (لمعه دمشقيّه) را در شش روز در زندان دمشق به نام او نگاشت و به وسيله نماينده خود شمس الدين محمد آوى به سبزوار فرستاد.٢٤ كم تر عرفان و فقه شيعه فرصت يافته بود به اين زيبايى كنار هم قرار گيرند. شهيد اول با تاييد دولت شيعى سربداران دوره سازمان يافتگى مرجعيت شيعه را رقم زد. چون از زمان ايشان است كه رابطه ميان مرجع تقليد و پايگاههاى مردمى مشخص شد و خمس و زكات براى اداره امور شيعيان گردآورى شد.

تجدد گرائى اومانيستى حروفيان
نهضت شيعى ديگرى كه همزمان با نهضت سربداران در خراسان شكل گرفت نهضت حروفيه بود. اين نهضت نيز در قالب عرفان تبلور يافت. در نهضت نخست عرفان عملى و در نهضت دوم عرفان نظرى شيعه محك قرار گرفت.

نهضت حروفيه را فضل اللّه حروفى پايه ريزى كرد.

علامه امينى درباره فضل الله حروفى مى نويسد:

(سيد شاه فضل مشهدى متخلص به نعيمى جنبش حروفيان را در خراسان عليه ايلخانان هدايت كرد. وى جامع علوم معقول و منقول بود. در علوم غريبه و حكمت تبحر داشت. جاودان بزرگ و جاودان كوچك از آثار اوست.)٢٥

علامه امينى فضل الله را دررديف علماى شهيد شيعه نام مى برد و به بزرگى از او ياد مى كند.

گرايش حروفيان به اومانيسم و مطرح كردن نقش عظيم انسان در پيكره آفرينش گونه اى تجددخواهى دينى و نهضت فكرى در برابر وحشى گرييها و سخت گيريهاى آن عصر بود. رهبران اين نهضت با بهره گيرى از دانشهاى رمزآلودى چون علم ابجد و حروف كه به همين مناسبت نيز حروفيه خوانده شده اند شيعيان را به درنگ در خود وا مى داشتند.

نعيمى دوران كودكى خود را در شيروان گذراند و از پانزده سالگى شروع به تعبير خواب و تأويل رويا كرد و زندگانى خود را از راه طاقيه دوزى (كلاهدوزى) مى گذرانيد. مردم به پاكى وى معتقد بودند و او را (حلال خود) مى ناميدند. وى چندين بار به مشهد آمد و پيروان زيادى داشت. پيروان او گرايشهاى سياسى داشتند. وى در پايان به دستور ميران شاه پسر تيمور و به فتواى فقهاى اهل سنت در سال ٧٦٩هـ.ق. در ٥٦ سالگى به شهادت رسيد. داماد وى عمادالدين نسيمى نيز محكوم به مرگ شد و پس از سوء قصد به جان شاهرخ در سال ٨٣٠هـ.ق. در شهر هرات شمار زيادى از حروفيان از جمله خواجه عضدالدين دخترزاده فضل الله استرآبادى دستگير و به شهادت رسيدند.٢٦

تاسيس كهن ترين مدرسه هاى علوم دينى مشهد
شيعه تنها در چهارچوب عرفان تجسم نيافت. يكى از مظاهر تفكر اصيل شيعى فقاهت و اجتهاد است كه در مدارس و به شيوه مدرسه اى نمود يافت و كهن ترين مدرسه دينى مشهد كه فقه و حديث در آن تدريس مى شد در قرن هشتم در عهد تيموريان پرتلاش بود و ابن بطوطه در سفرنامه خود از آن ياد مى كند.٢٧ به هنگام مرگ امير تيمور گوركانى در سال ٨٠٧هـ.ق. روحانيت شيعه رسميت بيش ترى در خراسان يافت. در زمان سلطنت شاهرخ جانشين اميرتيمور چهار مدرسه به نامهاى: بالاسر پريزاد دو در و سيد ميرزا در پيرامون حرم مطهر امام هشتم ساخته شد.

مدرسه پريزاد را پريزاد خانم نديمه گوهرشاد آغا همزمان با بناى مسجد گوهرشاد به منظور سكونت علما و فضلايى كه به عنوان زيارت يا تدريس و وعظ به مشهد مى آمدند ساخت.٢٨

مدرسه دو در توسط امير غياث الدين يوسف بن امير شيخ على بن تيمور در سال ٨٤٣هـ.ق. به پايان رسيد. اين مدرسه داراى دو در و دو گنبد است. در زير گنبد جنوبى سنگ قبرى است كه پيرامون آن آية الكرسى نقر شده است. از نوشته هاى ديگر اين سنگ قبر روشن مى شود كه قبربانى مدرسه يعنى امير غياث الدين كه در ١١ ربيع الاول سال ٨٤٦هـ.ق. در خوارزم فوت كرده و بدن او را به مشهد آورده اند. احتمال دارد زير گنبد غربى نيز امير لسيدل يكى از امراى بزرگ تيمورى دفن شده باشد.٣٠

بر گنبد جنوبى مدرسه كتيبه اى به خط ثلث نوشته شده است در اين كتيبه آمده:

هزار نقش بر آرد زمانه و نبوديكى چنانكه در آئينه تصور ماستبه دست ما چون از اين حل و عقد چيزى نيستبه عيش ناخوش و خوش گر رضا دهيم رواستبه زير گنبد خضرا چنان توان بودنكه اقتضاى قضاهاى گنبد خضرا استبر اين مقرنس مينا نوشته اندر ذركه جز مدار ثبات فلك اميد خطاست
درنگ در مضمون اين شعر گونه جهان بينى حاكم بر عصر ايلخانان وجامعه ايران آن روز را نشان مى دهد.

امراى مغول بى دليل نبود كه جبرگرايى را دامن مى زدند. آنان با آموزش علوم عقلى نيز سر ناسازگارى داشتند. در وقف نامه برخى از اين مدارس با لحن بسيار زننده اى از اين دانشها ياد شده و در آنها آمده: طلاب چنين معارفى حق استفاده از حجره هاى آن مدارس را ندارند.

مدرسه غياثيه را نيز غياث الدين وزير شاهرخ در حاشيه جنوبى روستاى خرگرد ساخت كه هنوز پا برجاست. اين مدرسه در سال ٩١٦هـ.ق. به دستور شاه اسماعيل صفوى بسته شد. مسجد گوهرشاد نيز در سال ٨٢٠هـ.ق. توسط همسر شاهرخ به پايان رسيد.٣١

پس از مرگ بايسنغر جانشين شاهرخ زمام امور خراسان به دست ميرزا ابوالقاسم بابر افتاد. او سالها در چهار باغى كه شاهرخ در مشهد ساخته بود مى زيست و پس از مرگ در زير گنبدى كه در زاويه شرقى اين مدرسه واقع بود دفن گرديد.

سلطان حسين بايقرا آخرين اميربزرگ تيمورى در سال ٩١١هـ.ق. در هفتاد سالگى در بابا الهى از توابع بادغيس در گذشت. امير على شير نوائى وزير فرزانه او براى ترويج علوم دينى گامهاى بلندى برداشته بود. در هرات يكى از بزرگ ترين مدارس را ساخت و بيش از ده هزار جوينده علوم دينى را در اين شهر گرد آورد٣٢ و بيش از سيصدوهفتاد اثر و بناى تاريخى را در خراسان بر جاى نهاد. با درگذشت سلطان حسين بايقرا حكومت تيموريان به آخر رسيد و ازبكها بر خراسان چيره شدند.

در روزگار سلطان حسين بايقرا سيد محسن نادشاه رضوى (م:٩٣١هـ.ق.) از بزرگان روحانيت شيعه در مشهد زندگى مى كرد و پدرش از قم به مشهد هجرت كرده بود و در اين شهر به نشر علوم دينى و گسترش مذهب جعفرى همت گماشت و شيخ محمدبن ابى جمهور احسائى صاحب كتاب غوالى اللئالى و مجلى (م:٩٠٠هـ.ق.) به خدمت ايشان رسيد و پاره اى نوشته هاى خود از جمله: كشف البراهين در شرح زاد المسافرين را در سال ٨٧٨هـ.ق. به نام ايشان نگاشت٣٣. ابى جمهور در خانه ايشان در مشهد با مولى هروى به گفت وگو نشست و او را متوجه خطاهاى خود ساخت.٣٤ وى به نقل ميرزا محمد باقر رضوى در رساله مناظرات به اين امر اشاره كرده است.٣٥

فرزند سيد محسن محمد مهدى رضوى نيز از دانشوران بزرگ بود و در سفر شيخ على كركى به مشهد در سال ٩٣٦هـ.ق. كتابهاى قواعدالاحكام علامه حلّى و كتاب النافع را نزد ايشان خواند و اجازه علمى گرفت.٣٦

تاخت و تاز ازبكها به خراسان
پيش از روى كار آمدن صفويان ازبكها خراسان را محل تاخت و تاز خود قرار دادند. آنان از فرزندان شيبان پسر جوجى پسر چنگيز بودند كه در زمان شاه اسماعيل صفوى درسمرقند و بخارا و دشتهاى بين اورال و بحر خزر برگرد محمدخان ازبك گردآمدند و پس از چيرگى بر صحراهاى: قزل قوم قره قوم و آق قوم و ضبط جلگه هاى ماوراى سيحون شوكتى يافتند و خوارزم را به پايتختى برگزيدند و به دست اندازى به سرزمينهاى اين سوى سيحون پرداختند. آنان پس از چنگيز بزرگ ترين خسارتها را به خراسان بويژه مشهد وارد كردند.

شاه اسماعيل كه در سال ٩٠٧ دولت صفوى را تأسيس كرد سال ٩١٦.هـ.ق. به سمت خراسان حركت كرد و سپاهيانش در نزديكى شهر مشهد با نيروهاى محمد شيبانى درگير شدند. ازبكها در اين جنگ شكست سختى خوردند ولى در سال ٩١٨ به رهبرى عبيدالله برادرزاده محمد شيبانى و در حد فاصل سالهاى ٩٣٠ و ٩٤٤ پنج بار به خراسان حمله كردند درحمله ٩٣٨هـ.ق. بر بخش بزرگى از خراسان چيره شدند.

شاه طهماسب در سال ٩٤٣ خراسان را آزاد كرد و با درگذشت عبيدالله در سال ٩٤٦ خراسان چند سالى از دست ازبكها و غارت گريهاى آنان بياسود تا اين كه دين محمد سلطان ازبك در سال ٩٥٢هـ.ق. به مشهد يورش آورد و مردم را قتل عام كرد.٣٧

در سال ٩٨٤ شاه طهماسب در مشهد از دنيا رفت و در حرم دفن شد درگيرى دو فرزند وى: حيدر و اسماعيل سبب سست شدن پايه هاى دولت صفوى شد و ازبكها به رهبرى فرمانرواى نيرومند خود عبدالله دوّم بر خراسان چيره شدند و هرات را محاصره كردند.

عبدالله خان آدم سخت گيرى بود و نزد فاضل روزبهان درس خوانده بود. او كتاب مقاصد المتكلمين را به نام وى نوشت و كتاب ابطال الباطل را در نقض كشف الحق علامه حلى به رشته تحرير در آورد. سپسها قاضى نورالله شوشترى كتاب احقاق الحق را در نقد ابطال الباطل تحرير كرد.

درگيرى فرزندان شاه طهماسب براى هيچ كدام سودى نداشت و به جاى يكى از آن دو عباس ميرزا فرزند محمد خدابنده پسر نابيناى شاه طهماسب به سرپرستى على قلى خان شاملو اعلان سلطنت كرد.

او وارد مشهد شد و از مردم خواست تا در دامنه كوه سنگى (كوه سناباد) جمع شوند. تخت بلند و با شكوهى دامنه كوه نصب كرد و عبدالله شهيد شوشترى معروف به شهيد ثالث مجتهد بزرگ وقت خراسان كمر او را به عنوان شاه ايران بست و خطبه شاهى به اسم شاه عباس خوانده شد.٣٨

يورش عبدالمؤمن خان و شهادت شهيد ثالث
در سال ٩٩٧هـ.ق. ازبكها به سركردگى عبدالمؤمن خان به مشهد يورش بردند. آنان شمارى از علماى اهل سنت را با خود همراه كردند. ابراهيم بيك برادر مرشد قلى خان نگهدارى شهر را به عهده داشت. ازبكها دست به غارت زدند. يكى از فضلاى مشهد به عبدالله خان نوشت:

(چرا او دستور تاراج اموال و قتل مسلمانان را داده است؟) علماى اهل سنت به دستور عبدالمؤمن خان در پاسخ وى شيعيان را كافر و مهدور الدّم خواندند. مولانا محمدبن فخرالدين رستمدارى خادم حرم امام رضا(ع) و يكى از علماى نامدار خراسان در پاسخ نوشت:

(چون اكثر مفاسد عالم از نيك و بد اغراض دنيوى است و مناسب آن است كه ارباب فضل از اين اغراض مبرّا و منزجر شوند بلكه بعد از عمرى كه افاضل ماوراء النّهر به حوالى مشهد مقدس تشريف آورده اند فقيران را از ابناى خويش شمارند و اگر به واسطه قهارت نواب خاقان فريدون مكان اين فقيران از شهر بيرون نتوانند آمد ايشان حرمت عزّت امام انام به جاى آورده به سعادت زيارت مستسعد شوند و اين فقيران به بركت قدوم آن عزيزان فيروزى يابند. اين معنى به وجود نيامده فتوى به قتل فقيران دادند. بارك اللّه اعظم اجوركم واصلح اموركم.)٣٩

در آخرين نامه علماى ماوراءالنّهر آمده است:

(عبداللّه رئيس را بفرستيد تا با او گفت وگو كنيم.)

منظور آنها مولانا عبدالله شوشترى بود.

ديدار علماى ازبك و عبدالله شوشترى روحانى مبارز و نستوه آن روز خراسان انجام نشد. احتمال آمدن سپاه مركزى ايران به سمت مشهد سبب شد ازبكها پس از سوزاندن مزرعه و باغهاى پيرامون مشهد از راه سرخس و زورآباد به تركستان برگردند٤٠ و در نبود سپاه شاه صفوى عبدالمؤمن خان با چهل هزار نيرو مشهد را دوباره محاصره كرد و شش ماه شهر در محاصره قرار گرفت. رفتار توهين آميز امت خان والى شهرمشهد به عبد الواسع از علماى ماوراء النهر كه به عنوان پيك داخل حصار شهر شده بود و نيز لعن خلفا توسط موذن حرم سبب شد عبدالمؤمن خان پس از تصرف شهر حكم قتل عام بيش از چهار هزار سادات علما و مردم كوچه و بازار را كه به آستان مقدس امام رضا(ع) پناه برده بودند صادر كند.

ازبكها پس از اين كشتار فجيع هزار بار شتر جنس عتيق از مشهد با خود بردند. از جمله چيزهايى كه به يغما رفت قطعه الماسى بود به اندازه تخم مرغ كه قطب الدين شاه دكنى به حرم هديه داده بود و ميله طلايى كه شاه طهماسب آن را وقف حرم كرده بود.

در اين فاجعه شيخ فضل الله خراسانى مشهور به عمادالدين طوسى از بهترين دانشمندان و پرهيزكاران عصر خود كه در مسجد جامع گوهرشاد نماز اقامه مى كرد همراه گروه زيادى از پارسايان و علما و توده هاى مردم به شهادت رسيدند و جسد آنان در محلى واقع در ضلع شرقى حرم به گونه دسته جمعى دفن شد كه سپسها قبرستان قتلگاه خوانده شد.

قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين شيخ فضل الله را ستوده است و نوشته هاى وى را بر شمرده و از آن ميان به شرح نفيس وى بر رساله (لوايح) اثر عبدالرحمن جامى اشاره كرده است. او در جوانى نزد شيخ محمد خبوشانى تلمّذ كرد و در اندك زمانى به مرتبه عالى از دانش و تزكيه دست يافت.٤١

ازبكها در اين يورش مخوف مولانا عبدالله شوشترى خراسانى را دستگير كردند و عبدالمؤمن خان او را به عنوان رئيس رافضيان به بخارا نزد عبداللّه خان پدر خود فرستاد تا درحضور وى مجالس مناظره ترتيب دهند.

عبدالله شوشترى ملقب به شهيد ثالث كه افزون بر فقه در دانشهاى عقلى نيز زبردست بود و سالها در شيراز و جبل عامل و كشورهاى عربى به سير و سياحت پرداخته بود و بسيار فراتر از حوزه ديد تنگ نظرانه آنان مى انديشيد به اين بهانه كه مردمان را به كژ راهه مى كشد به حكم فقهاى اهل سنت در ميدان بزرگ بخارا به دار آويخته شد و جسد وى را چون ققنوسى در آتش سوزاندند.

حضور شيخ بهايى در مشهد و رونق علوم دينى
با مرگ عبدالله خان در سال ١٠٠٧هـ.ق. ازبكها دست از تهاجم كشيدند و سال بعد شيخ بهايى همراه شاه عباس به مشهد آمد و زمستان را در مشهد گذراند و به خدمت خادم باشى حرم مطهر مشغول شد. شبى شاه با مقراض فتيله شمعها را مى گرفت و شيخ بهايى اين رباعى را بالبداهه انشا كرد:

پيوسته بُوَد ملايك عليينپروانه شمع روضه خلد آيينمقراض به احتياط زن اى خادمترسم ببُرى شهپر جبريل امين
پيش از شيخ بهائى پدر وى شيخ حسين عاملى (م:٩٨٤هـ.ق.) به دعوت شاه طهماسب به ايران آمده بود. او با منصب شيخ الاسلامى در مشهد و هرات به كار قضا مى پرداخت. شيخ حسين از شاگردان برجسته شهيد ثانى و يكى از حكما و علماى قرن دهم هجرى به شمار است.

پس از فوت پدر شيخ بهايى در سال ١٠٠٧هـ.ق. به مشهد آمد و حبل المتين فى احكام الدين را در حرم امام رضا(ع) به پايان رساند٤٢ و سال ١٠٠٨هـ.ق. نيز چنانكه اشاره شد همراه شاه عباس وارد مشهد شد و به تدريس پرداخت. در اين سفر بود كه شيخ بهائى با حكيم مؤمن ارتباط برقرار كرد.

شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى نقل مى كند:

(در كتاب خطى كه مؤلف آن سيد بزرگوارى از اهل قزوين و نواده دخترى شيخ بهايى بود و كتاب را در شرح حال جد خود نوشته بود خواندم: چون جدم شيخ بهايى به مشهد مشرف شد پس از سه شب پيامبر اكرم(ص) را در عالم رؤيا زيارت كرد كه با عتاب به وى فرمود: چرا تاكنون به ديدار گل ما حكيم مؤمن نرفته اى؟!

بامداد همان شب شيخ بهائى براى ديدار حكيم مؤمن از خانه بيرون رفت و در راه دو تن از اهل علم را ديد و خواب خود را براى ايشان تعريف كرد. آن دو نيز به عزم زيارت حكيم مؤمن همراه شدند و براى آزمايش عظمت شيخ هر يك نيتى كردند. يكى از آنان كفن ديگرى انار و سومى شيربرنج را در خاطر خود گذراند. چون به خدمت حكيم رسيدند حكيم اظهار كرد: تا پيامبر(ص) دستور نفرمود به ديدار من نيامدى؟ مى خواهى بگويم كه در رؤيا به تو چه فرموده اند؟ حال خود بگو.

شيخ بهائى روياى خود را نقل كرد و حكيم مومن گفت:

معلوم مى شود ما هنوز ثمره نشده ايم كه پيامبر ما را گل تعبير كرده است. پس از آن حكيم مؤمن برخاسته و از گنجه خود عمامه و بشقابى انار و ظرفى شيربرنج به ترتيب پيش روى صاحبان نيت گذاشت.)٤٣

( اين حكيم مؤمن غير از شيخ مؤمن است. حكيم مؤمن در گنبد سبز دفن است و سال ١٠٩١هـ.ق. رحلت كرد.

شيخ مؤمن واقفِ آب شيخ و تيمچه شال فروشهاست.

شيخ مؤمن در ميان مردم از اعتبار برجسته اى برخوردار بود و آثار زيادى به همت او در شهرهاى خراسان از مسجد و بقعه و رباط و پل و آب انبار ساخته شد تا آن كه در سال ١٠٦٣هـ.ق. به سوى حق شتافت و مريدانش او را به موجب وصيت در بقعه قريه دستجرد كه از بناهاى خود وى بود دفن كردند.)٤٤

حضور مكرر شاه عباس و چهره هاى برجسته علمى روزگار وى از جمله بهائى و شيخ حرّ عاملى در خطه خراسان مشهد را به محيطى امن تبديل كرد. كم كم دانشها در آن رشد كردند و مدرسه هاى دينى بسيارى ساخته شد از آن جمله: مدرسه نواب (صالحيه) مدرسه بهزاديه (حاج حسن) مدرسه ملامحمدباقر (سميعيه) مدرسه فاضل خان مدرسه سعديه (پائين پا) مدرسه ميرزا جعفر مدرسه خيراتخان مدرسه ابداليّه مدرسه عباسقلى خان و مدرسه ملاتاج (مستشار).

در اين عصر بعضى از كتابهاى درسى به زبان فارسى نگاشته شد. در مدرسه هاى دينى اين دوره تدريس علوم عقلى و حكمت و فلسفه رايج نبود. مريم بيگم دختر شاه صفى در وقف نامه يكى از موقوفات خود آورده بود:

(بايد كتابهاى علوم وهميه يعنى علوم شكوك و شبهات را كه به علوم عقليه و حكمت مشهور و معروف است به شبهه دخول در مقدمات علوم دينى نخوانند.)٤٥

اين موضع گيرى از حيات حكمت و فلسفه درخراسان در اين عصر حكايت مى كند. بويژه در زندگى حكيم ميرداماد (م:١٠٤١هـ.ق.) مى خوانيم كه ايشان در كوچكى اشارات و شفا را در مشهد خوانده و براى ادامه تحصيل به قزوين رفته است.٤٦

ميرزا ابوجعفر كافى قاينى مشهور به حكيم قاينى نيز در همين عصر در خراسان مى زيست. ايشان حكمت را نزد شيخ على بن محى الدين تونى فرا گرفت. در اين دوره با عرفان و تصوف نيز مخالفتهاى تندوتيزى صورت گرفت.

ميرلوحى سبزوارى كتاب تنبيه الغافلين و اخزاءالمجانين و شيخ حر عاملى (م: ١١٠٤هـ.ق) كتاب الرد على الصوفيه را نوشت.

صدر خراسان با نفوذترين مقام روحانى ايالت
درابتداى دوره صفوى در هر ايالت. بزرگ ترين مرجع روحانى (صدر) همان دياربود.٤٧ اما گويا اين مرجع روحانى در برابر حاكم آزادى و از خود اختيار كامل نداشت. از حبيب السّير به دست مى آيد كه اميرخان حاكم خراسان در زمان شاه اسماعيل اوّل آن گونه كه شاه دستور داده بود با (صدر) ايالت خراسان همكارى نداشت و مبالغ زيادى از درآمد موقوفه ها را حيف و ميل مى كرد. به اين لحاظ فرمان صادر شد حاكم بايد در تمامى مواردى كه به ماليات و امور ديوانى و موقوفه هاى ايالات مربوط مى شود با موافقت صدر راى بدهد.٤٨

در ١٨ شعبان ١٠٦٨هـ.ق. شاه عباس دوم محمد باقر خراسانى را براى رسيدگى به امور شرعى مشهد تعيين و مبلغ پنجاه تومان تبريزى را به عنوان مواجب او در نظر گرفت٤٩. خراسانى از علماى برجسته عصر صفوى است و شرح ارشاد علامه و كفايه در فقه و كتاب روضةالانوار از اثار ايشان است. مدرسه باقريه را در مشهد تاسيس كرده وى در سرداب مدرسه ميرزا جعفر دفن شده است.

در دوره شاه سليمان (صفى دوم) كه از ١٠٧٧ تا ١١٠٥هـ.ق. حكومت كرد امور مذهبى در اختيار دو صدر خاصّه و عامّه قرار گرفت٥٠.

شاه سليمان در ذى قعده ١٠٧٩هـ.ق. ميرزا هدايت خلف امير محمد تقى حسينى را به عنوان شيخ الاسلام مشهد تعيين كرد. از كارهايى كه او بايد انجام مى داد تشويق مردمان به پيروى امر به معروف و نهى از منكر بازداشتن آلودگان و بدكاران از كارهاى نامشروع واداركردن ثروت مندان به پرداخت خمس و زكات مال خود و هزينه كردن آنها در راه نيازمندان تقسيم ارثها آنچه مرده بر جاى گذاشته جارى كردن پيمان زناشويى اصلاح بين مردم نگهدارى اموال يتيمان و سفيهان و….

در كنار اين فرمان به عالمان و سادات دستور داده شده بود كه از شيخ الاسلام پيروى كنند و نوشته هاى شرعى خود را به تأييد ايشان برسانند.

درعصر ايشان عقايد ملا امين استرآبادى (م: ١٠٣٦هـ.ق.) درمشهد مطرح بود و اخبارى گرى بر روش اجتهاد پيشى گرفت.

علماى برجسته خراسان درعصر صفويه
در دوره صفويه در خراسان دانش دين گسترش يافت. عالمان بسيارى در اين سرزمين گردآمدند. افزون بر دانشورانى كه نام آنان گذشت مولى حيدر على بن نعمت الله طبسى صاحب كتاب صحائف الاعمال٥١ مولى محمد شفيع فرزند فرج جيلانى مشهدى٥٢ كه به شبهه افكنيها و خرده گيريهاى علماى ماوراءالنهر پاسخ داده است٥٣ ميرزا ابراهيم حسينى نيشابورى مشهدى شيخ الاسلام مشهد٥٤ سيد امير ابوالحسن استرآبادى مشهدى٥٥ مولى حسن قارى سبزوارى صاحب كتابهاى: الخطب شرح مشارق الانوار تبصرة القراء و ميرزا ابراهيم رضوى (م:١٠٤٧هـ.ق.) شيخ حر عاملى (١٠٣٣ ـ ١١٠٤هـ.ق.) نيز در اين عصر مى زيسته اند. شيخ حرعاملى سال ١٠٧٨هـ.ق. به مشهد آمد و ٢٤ سال آخر عمر پربركت خود را در شهر شهادت سپرى كرد. وسائل الشيعه جواهر السنيه صحيفه الثانيه اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات وامل الامل فى احوال علماء جبل عامل از آثار ايشان است.

از ديگر علماى اين عهد مير محمد تقى رضوى مشهور به (مير خدائى) است كه به درخواست شاه حسين صفوى براى رفتن به اصفهان راضى نشد و حاكم وقت ناگزير شد به جاى وى هم نام او شخص زاهدى را به اصفهان بفرستد. مردم اين فرد دوم را (ميرشاهى) ناميدند.

قبر مير واقع در منطقه نوغان و طبرسى مدفن ميرشاهى است.٥٦

فروپاشى دولت صفوى و سياست دينى نادرشاه افشار
با فروپاشى دولت صفوى به دست محمود افغان و به قدرت رسيدن نادرشاه افشار سياست دينى پادشاهان صفوى كنارگذاشته شد. در اين عصر مدرسه ومراكز دينى از رونق افتادند. تنها مدرسه اى كه در اين دوره در مشهد ساخته شد مدرسه رضوان بود كه با كمك شخص خيرى بنا شد و دولت هيج كارى در اين زمينه انجام نداد.

نادر به روحانيان بى توجه بود.

فريزر مى نويسد:

(نادر پس از انتخاب به سلطنت سه روز از كسانى كه در دشت مغان حاضر شده بودند با شكوه تمام پذيرايى كرد و همه را خلعت داد و مرخص نمود مگر با علما درشت بود و بهانه جويى مى كرد و داستان منافع گزاف مملكت را به ميان آورد.)٥٧

نادرشاه كوشيد دست علما را از درآمد اوقاف كوتاه كند و زمينه هاى سست شدن پايه هاى قدرت آنان را فراهم سازد در روزگار وى روحانيانى در دستگاه او بودند ولى به دست وى يا پيرامونيان و كارگزاران وى به شهادت رسيدند. از اين ميان مى توان به نام سيد نصرالله حائرى علامه على اكبر طالقانى آقا حسين مشهدى و علامه ميرزا محمد حسين پير اشاره كرد.

نادرشاه در سفر دوم خود به كربلا و نجف با سيد نصرالله حائرى آشنا شد و سيد نزد او جايگاه يافت. نادر او را با هدايايى روانه مكّه كرد و سپس وى را به عنوان سفير خود به دربار سلطان محمود اوّل پسر سلطان مصطفى دوم فرستاد. چون به قسطنطنيه رسيد به شاه گزارش دادند كه عقيده وى خراب است و…٥٨ نادر او را فراخواند و كشت.

علامه على اكبر طالقانى كه سيد جزائرى در اجازه نامه اش از او به بزرگى ياد مى كند و به تصوف گرايش داشت به مقام شيخ الاسلامى در دستگاه نادر دست يافت. همان روزى كه نادر را به قتل رساندند (١١٦٠هـ.ق.) برخى از درباريان از روى حسد وى را شهيد كردند.٥٩

آقا حسين خاتون آبادى مشهدى نيز كه رساله اى در معناى لطف و رساله اى درحرام بودن نماز جمعه دارد در همين روزگار به شهادت رسيد. وى در ارتش نادر شيخ الاسلام بود. نادر به او اختيار داده بود كه قاضيان را بيازمايد و كارشان را رسيدگى كند. چون بر سر سفره نادر حاضر نشد تا از ظرف زرّين غذا بخورد نادر قصد جانش كرد. وى در سال ١١٥٩هـ.ق. در گذشت و جنازه اش را به مشهد بردند.٦٠

ميرزا محمد حسين مشهور به پير نيز قاضى ارتش نادرى و فردى زيبا و پرشكوه و تيزهوش بوده از اين روى نادر بر وى حسد مى ورزيده است تا آن جا كه قصد كشتن وى مى كند و چون نمى توانسته او را در لباس قضا بكشد نخست او را از مقام قضا بر مى دارد و رياست اصفهان را به وى مى سپارد و پس از يك سال در سال ١١٥٩هـ.ق. وى را به بهانه اى از بين مى برد.٦١

افزون بر علماى ياد شده صدرالدين بن محمد باقر رضوى (م:حدود ١١٦٠هـ.ق.)٦٢ آقا ابراهيم مشهدى (م:١١٤٨هـ.ق.) صاحب الفوائد الكلاميه و رساله مشروع نبودن نمازجمعه درنبود سلطان عادل و ميرزا ابوالمعالى خراسانى مشهدى (م:١١٦٥هـ.ق.) نيز از دانشوران عصرنادرى در خراسان به شمار مى آيند.

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقيها:
١ . (عيون اخبار الرضا) ج١٨٠/٢ ـ ١٨٣.

٢ . (تذكرة الاولياء) فريدالدين عطار نيشابورى تصحيح نيكلسون ج٢٣٨/١ مولى تهران.

٣ . همان مدرك ٢٦٩/.

٤ . (مجالس المؤمنين) نوراللّه شوشترى ج٤٣٨/١ اسلاميه تهران.

٥ . (جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى) لسترنج ترجمه محمود عرفان ٤١٥/ علمى و فرهنگى تهران.

٦ . (شجره طيبه) ميرزا محمد باقر رضوى به اهتمام سيد محمد تقى مدرس رضوى٣٣/.

٧ . (عيون اخبارالرضا) ج٣٧٩/٢.

٨ . (كتاب النقض) تأليف حدود سال ٥٦. نقضى است بر متنى به نام: بعض مثالب النّواصب فى نقض بعض فضائح الروافض رازى.

٩ . (كشف الظنون) حاجى خليفه ج١٥٥/٢ ـ ١٥٦.

١٠ . (كشف المحجوب) هجويرى غزنوى تصحيح ژوكوفسكى٢١٦/ طهورى تهران.

١١ . (خدمات متقابل ايران و اسلام) مرتضى مطهرى٥٥٥/ صدرا تهران.

١٢ . (شهيدان راه فضيلت) عبدالحسين امينى ترجمه ف.ج.٩٠/ روزبه تهران.

١٣ . (همان مدرك).

١٤ . (مجالس المؤمنين) ج٢٠٣/٢.

١٥ . (همان مدرك) ج٢٠٥/٢.

١٦ . (احوال و آثار خواجه نصيرالدين طوسى) محمد تقى مدرس رضوى٥٢/ ـ ٥٤ دانشگاه تهران.

١٧ . (تاريخ ادبيات) براون ج٤٢/٣.

١٨ . (همان مدرك) ٤٧/ ـ ٤٨.

١٩ . (تاريخ مبارك غازانى) خواجه رشيدالدين ٢٨/.

٢٠ . (تاريخ مغول در ايران) اشپوار برتولد.

٢١ . (مجمع التواريخ) حافظ ابرو ج٢٣٧/٣ نسخه ملك.

٢٢ . (مكاتبات رشيدى) ٥٦/ ـ ٦٩.

٢٣ . (مجمل فصيحى) ج٥٩/٣ حوادث سال ٧٤١هـ.ق.

٢٤ . (شهيدان راه فضيلت) ١٦٨/.

٢٥ . (همان مدرك)١٥٢/.

٢٦ . (حبيب السير) خواندمير ج٦٢٥/٣.

٢٧ . (سفرنامه ابن بطوطه) ترجمه دكتر محمد على موحّد ج٢٥١/١ بنگاه ترجمه و نشر كتاب تهران.

٢٨ . (منتخب التواريخ) محمد هاشم خراسانى٥٥٣/ اسلاميه تهران.

٢٩ . (راهنماى خراسان) على شريعتى ١٢٣/ ـ ١٢٤ الفبا مشهد.

٣٠ . (منتخب التواريخ)٥٩٨/.

٣١ . (همان مدرك)٦١٤/.

٣٢ . (همان مدرك).

٣٣ . (شجرة طيبه)٤٠/.

٣٤ . (همان مدرك)٤١/.

٣٥ . (همان مدرك).

٣٦ . (همان مدرك)٤٤/.

٣٧ . (منتخب التواريخ)٦١٤/.

٣٨ . (قصص الخاقانى) ج١٢٦/١ وزارت ارشاد تهران.

٣٩ . (همان مدرك) ج١٦١/١.

٤٠ . (همان مدرك) ج١٦٣/١.

٤١ . (مجالس المؤمنين) ج١٦١/٢.

٤٢ . (الذريعه) آقا بزرگ تهرانى ج٢٣٧/١ اسلاميه.

٤٣ . (نشان از بى نشانها) على مقدادى ٢٥/ زوار تهران.

٤٤ . تفسير (مؤمن مشهدى) تصحيح ومقدمه على محدث بخش استدراك.

٤٥ . (شعر و شاعرى در عهد صفوى) محمد صدرهاشمى٢٦/.

٤٦ . (حكيم استرآبادى) سيد على موسوى٤٨/ اطلاعات تهران.

٤٧ . (حبيب السير)٣٧١/.

٤٨ . (همان مدرك) ٣٧٩/.

٤٩ . مجلّه (بررسيهاى تاريخى) شماره ٤ سال٤.

٥٠ . (در دربار شاهنشاه ايران) كمپفر ترجمه كيكاوس جهاندارى ٣٥/ ـ ٥٣.

٥١ . (اعيان الشيعه) ج٢٧٥/٦.

٥٢ . (الذريعه) ج١٦٠/١.

٥٣ . (ريحانه الادب) ميرزا محمد على مدرس ج٥ ـ ٣٢٠/٦.

٥٤ .(الذريعه) ج١٤٨/١.

٥٥ . (اعيان الشيعه) ج٣٢٣/٢.

٥٦ . (منتخب التواريخ) ٦٩١/ ـ ٦٩٢.

٥٧ . (تاريخ نادرشاه افشار) فريزر حميز ترجمه ابوالقاسم ناصرالملك تصحيح و نشر على محمد مجيد الدوله١٧٨/ ١٨١.

٥٨ . (شهيدان راه فضيلت)٣٤٢/.

٥٩ . (همان مدرك) ٣٧٠/.

٦٠ . (همان مدرك) ٣٨٣/.

٦١ . (همان مدرك)٣٩٤/.

٦٢ . (شجرة طيبه) ٥٠/.