نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - سيماى حوزه در مطبوعات

سيماى حوزه در مطبوعات


(حوزه هاى علميّه) تركيبى هستند ازميراث و رسالت. ( تعريف واقعى حوزه اين است. حالا واقعيت عينى تا چه اندازه با اين تعريف منطبق باشد امرى است جدا)

ميراثى بزرگ در رسالتى سترك … روشن است كه رسالت بدون ميراث اصالت ندارد و ميراث بدون رسالت جاذبه ندارد. و براى فراگيرى ميراث شناخت لازم است و براى اداى رسالت آگاهى. و همه مشكل در همين جاست. يعنى دستيابى به اين دو امر شناخت و آگاهى شناخت متعالى و آگاهى سرشار.

ما كسان بسيارى داريم كه متصدى ابلاغ دين مى شوند به صورتهاى گوناگون در حالى كه نه واجد شناختند و نه داراى آگاهى. در ظاهر چهره هايى برجسته اند و بسيارى از طلاب از آنان استفاده درسى مى كنند ليكن به صورت يادشده يعنى با فقدان شناخت و آگاهى.

و مسلم است اين چگونگى زيان دارد نه سود و به جامعه انحطاط مى دهد نه تعالى. اين كه اين همه در احاديث تأكيد شده است بر (تفقّه
در دين ) براى همين است. تفقّه يعنى شناخت جامع و كامل دين. و اين كه تأكيد شده است بر (معرفت زمان) يعنى زمانشناسى و آگاهى و فهم ناموس تطّور.

محمدّرضا حكيمى آينه پژوهش شماره ٦٨/١٩
آيةاللّه العظمى خويى با اين كه تنگى نفس داشت و عمرش از نود گذشته بود درس و بحث را ترك نكرد. بر دونفر تكيه مى كرد و به محل درس مى آمد و منبر مى رفت و درس مى گفت بدون آن كه خستگى و رنجورى بر او غالب آيد. حتى بعد از حمله قلبى نيز در مجلس استفتاء حضور مى يافت و به استفتاءها پاسخ مى گفت.

آقاسيدمحمدتقى خويى نقل مى كند: يك روز پيش از وفات در حالى كه از درد قلب شديدى رنج مى برد درمجلس استفتاء حاضر شد و فتوا داد.

سيدمنير خباز النور شماره ٥٣/٢٧

كهن گرايى درمتون فقهى حوزه
برخى از مباحث كتابهاى قديمى به داده هاى ميراث علمى يونان قديم استوار است. مثل مباحث تعيين وقت نماز و تعيين قبله كه بر (هيئت بطلميوس) تكيه دارد. پيداست كه پس از اختراع تلسكوپ و تكامل علم اخترشناسى و كيهان شناسى دانشمندان جديد اين علم درسايه داده هايى كه با تلسكوپ به دست آورده اند علم هيئت را بازسازى كرده اند و به اين وسيله عدم صحت فرضيه هايى كه علم هيئت بطلميوس بر آنها مبتنى بود روشن گشته است …

در مورد قبله پس از اختراع جهت ياب بسيار كوچك كه در هر نقطه زمين قبله را تعيين مى نمايد و باتهيّه قبله نماى ارزان قيمت كه قابل حمل هم هست آيا باز هم ارزش آن را دارد تا ساعاتى طولانى از عمر محدود خودمان را در فهم و از بركردن آنها ضايع كنيم …

عبدالجبار رفاعى

كيهان انديشه شماره٥٧/٤٧ ـ ٥٨

كهن گرايى دركلام
… انديشه اسلامى هرروزه هدف تيركين آنان [غرب گرايان] قرار مى گيرد و اين در شرايطى است كه حوزه ها سرگرم بررسى شبهاتى هستند كه فرقه هاى گمراه و ناآگاه در قرنهاى گذشته مطرح كرده اند. مثل: ماتريديه كراميه زنادقه … و اكنون با اقامه براهين شبهات آنان را نقض و
ايرادهاشان را ابطال مى كنيم…

كسى كه نقش برخى ازنهادهاى فكرى غرب گرا در دنياى اسلام را پى جويى كرده باشد به سوگ خواهد نشست از اين كه ببيند طلاب براى بررسى دقيق ميراث كلامى در اعماق تاريخ گم گشته جستارهاى كلامى اى را به بررسى نشسته اند كه زاده جريانهاى فكرى و نحله اى بوده و همراه با آن اشكالات طعمه مرگ شده اند.

و اين در حالى است كه از بسيارى جريانهاى گسترده پيرامونشان از قبيل: نفوذ فرهنگى و تهاجم فكرى غرب در غفلتند.

همان٦٠/

فقه و حوادث نوپيدا
ما نيز به اين مشكل بزرگ توجّه داريم كه اسلام قرنها ازصحنه حيات اجتماعى مردم دور بوده است و اكنون تا جوابهاى متناسبى براى تدبير و تقدير مناسبات و معاملات امروز بيابد سالها طول خواهد كشيد. بايد توجّه داشت اشكالى كه بر فقه مصطلح وارد است هرگز همان اشكالى نيست كه بعضى از روشنفكران بر آن تأكيد مى ورزند. اشكال فقه يك نقص ذاتى نيست و هر كس چنين بينديشد نيز اسلام را از توان تشكيل حكومت تهى مى كند و تلاشهايش در جهت جدايى دين از ساير شؤون و حيثيات وجود بشر قرار مى گيرد. اين اشكال از آن جا منشأ گرفته كه اسلام هرگز در قرون جديد تجربه حاكميّت سياسى نداشته است و اكنون كه اين ضرورت به طور كامل چهره نموده است لاجرم از يك سو ابواب جديدى براى جوابگويى به اين مسائل مستحدثه در فقه گشوده خواهد شد و از سوى ديگر تفكّرى كه در آفُتاب و سايه دين پرورش يافته است به مقابله با تفكّراتى روى خواهد آورد كه با اصل دين مخالفت مى ورزند.

شهيدسيدمرتضى آوينى سوره دوره پنجم شماره ٢و٨٢/٣.

موعظه سيدجمال الدين اسدآبادى
حركت و نهضت حاج على اكبرصنعتى در آن روزگار وانفسا قيامى انسانى و خداپسندانه در راه نجات يتيمان و محرومان بود. انگيزه اين به پاخاستن و قيام را سيّدجمال الدين اسدآبادى در او برانگيخته بود. آن گونه كه خودش مى گفت وقتى كه از حاصل كارگاه پارچه بافى اش سرمايه اى اندوخت و مشرّف به خانه خدا شد بعد از
انجام مراسم حجّ در بازگشت ازمكّه و توقّف در استانبول به توصيه و همراهى ميرزا آقاخان كرمانى عالم متفكّر و والاقدر و تنى چند از ديگر ياران و همراهانش به ديدار سيّدجمال الدّين اسدآبادى مى رود. در اين ديدار سيّد بزرگوار و آزاده كه در شور و غوغاى مبارزه با دستگاه سلطنت ناصرى است در پاسخ حاجى كه از او طريق چگونه انسان بودن و انسان زيستن و عبادت خدا را پرس و جو كرده است مى گويد:

(تو چون درعالم سياست نيستى با توجّه به حاكميّت فقر و بى عدالتى در شهر و ديار به ولايتت برگرد و كمر به يارى محرومان و بينوايان شهرت ببند.يادت باشد كه علمت در خدمت خلق نيست.)

اسماعيل رزم آسا فصلنامه كرمان شماره ٥٠/٨

توسعه دايره پژوهشهاى فقهى
در كتابهاى فقهى امروزه كار بر روى فقه سياسى اسلام بسيار ناچيز است.

زيرا مسلمانان پس از دوره اوليّه اسلام از جنبه هاى سياسى منحرف شدند. وقتى تجربه ضعيف شد علم نيز به ضعف گراييد. خداوند روى پيوند علم و عمل تأكيد دارد. اگر چه بسيارى از شخصيتها و دانشمندان اسلامى در زمينه نظريّه هاى سياسى اسلام كتاب نوشتند و تلاش كردند تا ويژگيهاى دينى را در زمينه هاى: قدرت سياسى انتخابات وظايف دولت و مردم در برابر يكديگر و … تبيين كنند امّا اين تلاشها در مقايسه با نيازهاى جوامع اسلامى و در شرايطى كه نياز شديدى به جنبه هاى سياسى دين وجود دارد ناچيز است. مثلاً در مسائل اقتصادى مباحث زيادى در برداشتهاى دينى وجود دارد; اما اين مباحث عمدتاً معاملات فردى را در نظر گرفته است. و اين در حالى است كه در مورد مديريت اقتصاد ملى برقرارى موازنه ميان توليد و مصرف چگونگى ايجاد عدالت و … كار چندانى صورت نگرفته است. همچنين براى مثال در نظام آموزشى در واقع تمامى الگوهاى موجود مسلمانان ازغرب گرفته شده است. حتى دانشكده هاى دينى جهان اسلام در تنظيم و اعمال الگوهاى آموزشى از غرب پيروى مى كنند. تنها كارى كه در اين زمينه صورت مى گيرد واردكردن مواد درسى دينى در چهارچوبهاى پذيرفته شده غربى است كه
ارتباط چندانى با الگوهاى اسلامى ندارد. در حقيقت مى توانم بگويم كه: مسلمانان هنوز از عقب افتادگى فقهى رنج مى برند و من اميدوارم در آينده مطالعات جديدى در اين زمينه ها صورت گيرد.

دكتر حسن ترابى متفكردينى سودان در مصاحبه; كيان شماره ٥/١٢

ترس و پرهيز عالمان وارسته از قبول مرجعيت
شانه شيخ اعظم انصارى از تصدى در امر مرجعيت افتاء مى لرزيد. واى وويل بر چند از مكتب گريخته كه در تصدّى اين امر خطير به مسابقه پردازند و حال آن كه مى دانند كه اعلم و اتقى به حمداللّه در طائفه شيعه موجود است. جناب فضيل بن يسار مى فرمايد: شنيدم كه امام صادق(ع) مى فرمودند:

(من خرج يدعو الناس و فيهم من هواعلم منه فهو ضالّ مبتدع) (وسائل الشيعه) ج٨ ح٣٦ باب١٠ من ابواب حدالمرتد.
كسى كه قدعلم كند و مردم را به سوى خويش دعوت كند در صورتى كه اعلم از وى در ميان مردم است او گمراه و بدعت گذار است.

وويل و واى بر سالوسان و چاپلوسانى كه وقود اين جهنّم سوزانند (فاتقوالنار الّتى وقودها النّاس و الحجاره) و به هر وسيله كه شد تشبّث مى كنند كه نه فقط آلودگان بلكه انسانهاى وارسته را وابسته كنند و طوق لعنت بر گردنشان اندازند. اعاذنا اللّه من وساوسهم.

محمدى گيلانى پاسدار اسلام شماره ١٨/١٣٩.

روحانيت واژه اى بيگانه در فرهنگ اسلامى

… مثال ديگر كلمه روحانى است كه آن را در بعضى كشورها به علماى دين اطلاق كرده اند و شايد جاى تأمل باشد كه اين كلمه را از كجا آورده اند؟ آيا در تاريخ و تعاليم اسلامى لفظى به اين معنى داشته ايم؟ خلاصه بايد دانست كه اين لفظ چيست؟ مى بينيد كه جامه زيبا و برازنده اى براى علماى دين نيست و فى نفسه از يك فرهنگ و حال و هواى ديگرى برخوردار بوده و بيانگر اين است كه علماى دين نبايد ارتباطى با امور دنيوى و جسمانى داشته باشند بلكه سر و كارشان با عالم روح است.

دكتر حداد عادل رشد آموزش معارف اسلامى شماره ١٨/١٩
جايگاه دين در جامعه سكولار
در تاريخ آمده كه رضاخان محاكم قضا را از دست علما گرفت و وزارت دادگسترى جديد را تأسيس نمود. اين را پيروزى سكولاريسم بر ديندارى مى دانند. و سكولار كردن و لائيك نمودن رتبه قضا در ايران به وسيله رضاخان فتحى بود كه ايران را به سمت غرب متمايل كرد.

در جامعه شناسى هم پيداست كه وقتى در جامعه اى تعليم و تربيت ازدواج اخلاق فلسفه قانونگذارى وهر پديده ديگر لائيك باشد در آن صورت آن جامعه و جامعه شناس لائيك خواهد بود. در چنين جامعه و جامعه شناسى دين به عنوان يك نهاد اجتماعى در عرض ساير نهادها مطرح شده و بر بقيه نهادها اشراف ندارد. سياست و اقتصاد را تعيين نمى كند بلكه اقتصاد سياست تعليم و تربيت نهادهاى اجتماعى اند و دين هم يك نهاد اجتماعى است.

منشأ تحقق سكولاريسم اين است كه دين را از سياست جدا كند وجدايى اين دو تأمين كننده جدايى دين از همه شؤونات اجتماعى است. در دنيا اين مهم برترين شعار غربيها راجع به دين است.

دكتر حدادعادل رشد آموزش و معارف اسلامى شماره١٨/١٩

اسلام به نويسنده احتياج دارد؟
كتابى رابه صورت رمان در اصول عقايد نوشتم روزى آن كتاب را به استاد[مرحوم كمالوند] دادم تا نظر كنند و نواقص كار مرا تذكّر دهند. ايشان پس از چند روز به من فرمودند: امشب بعد از نماز به منزل آقاى بروجردى بيا با تو كارى دارم. بعد از نماز رفتم و ديدم آيات عظام:گلپايگانى و مرحوم حضرت امام و كمالوند و حائرى كرمانى و فاضل قفقازى رحمةاللّه عليهم حضور دارند و در پيرامون استفتايى كه پرسيده بودند: (حضرت آيةاللّه چه مى فرمايند درباره نگهدارى راديو در منزل) بحث مى كردند. به ياد دارم كه همگى به اتفاق نظر دادند كه حرام است. ولى مرحوم امام فرمود:

( اين طور جواب دادن آبروى شيعه را مى برد; زيرا امروز مردم دنيا مرعوب اين اختراعند. آن وقت عدّه اى در گوشه اى از دنيا آن را تحريم كنند دنيا به آنان و دين و مذهب آنان مى خندد بلكه بايد نوشت: آن جا كه در كشور ما از اين وسيله به طور
غلط بهره بردارى مى شود و از اين راه جوانان را به فساد مى كشانند; لذا نگهداريش در منزل حرام است.)

چيزى نگذشت كه مرحوم آيةاللّه بروجردى وارد اطاق شدند و كنار همان دِر نشستند.مرحوم آقاى كمالوند كتاب مرا به دست ايشان داد. من كه انتظار داشتم آن مرد بزرگ يك صفحه يا دو صفحه از آن را بخوانند ديدم پى در پى صفحات را مى خوانند و ورق مى زنند. مشاهده اين رفتار مرا ازشوق مالامال كرد. آن گاه رو كردند

به استادم و پرسيدند: ( اين راچه كسى نوشته؟) استاد عرض كرد: (اين آقا نوشته اند) معظم له نگاهى به حقير كردند و مكرّر آفرين گفتند و آن گاه روكردند به مرحوم امام كه گويا در آن ايّام اداره حوزه را به عهده داشتند فرمودند: (آقا به طلاب دستور بفرماييد قلم در دست بگيرند و بخواندن درسهاى مرسوم اكتفا نكنند كه اسلام به نويسنده احتياج دارد.)

موسوى همدانى مصاحبه با مجلّه وقف ميراث جاويدان شماره ٢٤/١ـ ٢٥
ورود فصلنامه وقف ميراث جاويدان را با برخى طرحهاى نو به خانواده مطبوعات خوش آمد و به دست اندركاران آن مجلّه تبريك مى گوييم.اميد آن كه درهر شماره مايه ورتر بالنده تر گردد و از تكرار موضوعها و عنوانها دامن گيرد.

(حوزه)

روش استدلال شيخ انصارى در بحثهاى اجتهادى
او در رسائل و ديگر كتابهاى خود شيوه نوينى دربحثهاى اجتهادى به كارگرفته است كه پيش از او سابقه نداشته. وى در اين كتاب بر خلاف شيوه علماى پيشين خود كه بعد از مطرح كردن مسأله بلافاصله دلائل نظريه خود را در آن زمينه بيان مى كردند و نظريه طرف مقابل را رد مى نمودند او مسائل را با اسلوب و ويژگيهاى خاصّى مطرح مى كرد. اكنون بجاست به عنوان نمونه برخى از آنها رادر اين جا يادآور شويم.

١. نقل آراء و اقوال و دلائل عالمان و دانشيان پيشين در ارتباط با مسأله اعم از موافق و مخالف به منظور توسعه اذهان طلاب و دانش پژوهان در مبانى اقوال.

٢. بررسى و نقد همه زواياى اقوال و آراء و مبانى آنها با دقّت و تعمق براساس
واقع و به دور از تعصب و جمود.

٣. ارائه نظرى مستقل در حكم مسأله بدين گونه كه ابتدا بر اثبات يك نظريه استدلال مى كند و محقق و پژوهشگر مى پندارد كه او آن نظر را برگزيده و خلاف آن را باطل دانسته است ولى بعد همان دلائل را مورد اشكال قرارداده

سپس با استدلال قوى نظريه ديگرى را در همان مسأله ارائه مى دهد به گونه اى كه پژوهشگر معتقد مى شود كه نظريه دوّم را برگزيده و نظريه اول را باطل دانسته است و آن گاه نظر دوم را نيز با دليل مورد نقد و اشكال قرار مى دهد و سپس نظريه سوّمى را در حكم مسأله بيان مى كند و با استدلال عميق آن را برمى گزيند ومحقق و پژوهشگر با توجه به دلايل قوى و دقيق او قانع مى شود و آن را قبول مى كند.

اين اسلوب و روش استدلال در ابحاث اجتهادى پيش از شيخ اعظم وجود نداشت و توسط او در كتابهاى اصولى و فقهى پديد آمده است و فائده آن اين است كه: محقق هيچ گاه در هنگام نقد و تحليل ابعاد مسأله گرفتار نقص و اشكال نمى شود.

كيهان انديشه شماره٧٥/٤٧

پدر اسلام در تايلند
شيخ احمد قمى در محله پايين شهر قم در سال ٩٢٢قمرى متولّد شده بود. سالهاى اولّيه زندگى را به تحصيل دروس اسلامى مشغول و پس از مدت زمانى كوتاه به لقب شيخ ملقب گشته بود.

دوران جوانى شيخ احمد مقارن بود با تأسيس سلسله صفويه در ايران. سلسله اى كه مذهب شيعه را رسماً پذيرفت و با اين پذيرش موجبات تقويت حوزه هاى علميّه شيعى در ايران فراهم شد.

چندى نگذشت كه با استحكام قدرت سلسله صفوى و توسعه روابط ايران با ديگر كشورهاى جهان هيأتهاى مذهبى و تجارى از ايران به سوى ديگر كشورها رهسپار شدند. و همچنانكه از لبنان گروهى از علماى شيعه به ايران دعوت شدند گروهى از طلاب و روحانيون ايرانى همراه با تجار و جهانگردان علاقه مند براى تبليغ و تجارت به سوى ديگر كشورها به راه افتادند. يكى از اين افراد شيخ احمد قمى بود كه هم در حوزه هاى علميّه تحصيل كرده بود و هم دستى در تجارت داشت …

شيخ احمد موفق شده بود تا با يك
سياست زيركانه ضمن حفظ روابط تجارى با هلنديها و انگليسيها برموقعيّت تجارى مسلمانان در آبهاى خليج سيام و درياى جنوب چين رونق بخشد و همين نكته به تقويت جامعه اسلامى سيام منجر شده بود. با توسعه كميّ و كيفى نفوذ جامعه مسلمانان سيام شاه درصدد برآمد تا آنها را به عنوان يك اقليّت رسمى مورد شناسايى قراردهد و در اين شناسايى نقش شيخ احمد نقش تعيين كننده اى بود. به اين ترتيب شيخ احمد علاوه بر سمتهاى ادارى و تجارى و سياسى به سمت رئيس جامعه مسلمانان سيام نيز منصوب و بعدها نخستين شيخ الاسلام سرزمين سيام(تايلند) شناخته شد…

مدّتى حدود بيست و پنج سال (١٦٥٤ـ ١٦٣٠) ميلادى به عنوان نخست وزير سيام به مأموريتهاى ادارى و مذهبى خود ادامه داد. طى اين مدّت سيام دورانى آرام را با همسايگانش سپرى كرد و اين عصر عصر رونق تجارى و سياسى سيام(تايلند) و همچنين رونق جامعه اسلامى اين سرزمين بود …

نفوذ شخصيت معنوى شيخ احمد در تايلند چنان است كه وقتى شما از شمال به جنوب مسافرت مى كنيد و از شهرها به روستاها مى رويد و با مردم ملاقات مى كنيد كه اطلاعات چندانى از اوضاع جغرافياى سياسى جهان و به همين دليل تصور درستى از موقعيت ايران در ذهن خود ندارد به راحتى مى توانيد با ذكر نام شيخ احمد و توضيح اين كه فردى ايرانى بوده است و از شهر قم بدين سو مهاجرت كرده رشته اُلفت را بين خود و روستائيان آن مناطق دور دست برقرار سازيد.

براى جامعه تايلندى شخصيت شيخ احمد شخصيتى است چند بعدى: براى روستاييان و مسلمانان مقيم در كپرها و برنجزارها و جنگلها شيخ احمد رهبرى است مقدّس كه اسلام را از دور دستها برايشان هديه آورده است شخصيتى كه اطلاعات چندانى اززندگى او ندارند امّا همان اطلاعات كلّى براى احترام و عزّت به او كافى است. براى بودائيان قديسى است روحانى كه گرچه مذهبى ديگر دارد امّا كراماتش او را جاودانه كرده است و بدين سبب دوستش دارند و از او حاجت مى خواهند و براى اهل تحقيق شخصيتى تاريخى مذهبى سياسى است كه اعقابش تا پايان جنگ جهانى دوّم در موقعيّتهاى
سياسى نظامى و اجتماعى اين سرزمين قدرت داشته اند و فرزندانش تا چهارده نسل به عنوان شيخ الاسلام سرزمين تايلند بر جامعه اسلامى اين كشور كه هم اكنون حدود هشت ميليون جمعيّت را در برمى گيرد سمت رهبرى داشته اند.

نامه فرهنگ شماره ١٦٣/٩ به بعد.

مرجع و عارفى ساده زى
در حجره نشيمن خاصّش كه تلامذه بسيار از ارباب علم و حكمت در آن جا فراهم مى آمدند. فرش بوريا و به اطراف و حواشيش پوست گوسفند گسترده بود و برآنها مى نشستند. و مرحوم آقامحمّد بيدآبادى به نفس نفيس خود به در دكّان خباز و بقّال و قصّاب و علاف و عصار و سبزى فروش مى آمده و آذوقه و مايحتاج خود را بر دوش خود گرفته و به دامان خود نهاده و به خانه خود مى برد و در اين باب اعانت از كسى قبول نمى كرد و جامه هاى وى كرباسى و پشمينه كم بها بود و به كسب تكمه چينى اشتغال داشت.

محمدعلى جاودان كلمه شماره ٦١/٤
عبارات فوق به نقل ازكتاب رستم التواريخ درمقدمه دستورالعملى از مرحوم بيدآبادى آمده است. اين دستورالعمل هشت سال پيش درمجلّه حوزه شماره١٠ تير ١٣٦٤ با مقدمه اى محققانه و پاورقيهاى مناسب آمده است.

غبار خرافه برچهره اسلام
در اسلام خيلى از مطالب وجود دارد كه درگوشه و كنار جهان اسلام امروز به صورت اصلى خودش باقى نيست. در آنها تصرّفاتى صورت گرفته پيرايه هايى به آن بسته شده خرافاتى به آن ملحق گرديده و از شكل اصلى خود خارج شده است. چه در زمينه عقايد چه احكام چه آداب و رسوم چه مسايل سياسى اجتماعى اقتصادى و چه بسيار امور مربوط به دين.

وجهه همّت امام بزرگوارمان رضوان اللّه تعالى عليه اين بود كه به تعبيرخودشان اسلام ناب محمّدى صلى اله عليه وآله را عرضه كنند و شوائب و پيرايه هايى كه به اسلام بسته شده بود بزدايند و با خرافات و انحرافاتى كه در اسلام به وجود آمده و امروز در قسمت اعظم كشورهاى اسلامى رواج دارد مبارزه كنند.

مصباح يزدى معرفت شماره ١٢/٥