نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اصلاح حوزه از تئورى تا عمل
انديشه تحول حوزه احوال گوناگون داشته و دارد. گاه اين تفكّر حاكم بوده است و گاه موانعى حايل.امّا اينك در پيامد وقايع جارى و تأكيدات امام و مقام معظم رهبرى ضرورت پاره اى اصلاحات سخنى عام و فراگير شده است. امّآ ميان ضرورت و عينيّت پلى بايد زد. كانالى كه بتواند ضرورتها را بر مسند تحقق بنشاند و تضاد آرمان و واقعيت را در هم بشكند. تاكنون تلاشهاى نظرى و عملى صورت يافته است گامهايى كه على رغم ضعف و نااستوارى ارجمندند و شايسته تقدير و سپاس اما هم گام زنان آن وادى و هم ناظران بر اين باورند كه آن حركات مبادى راه است. تا مقصد و مطلوب فرسنگها فاصله است و عزمى راسخ همتى بلند و امكاناتى در خور مى طلبد.
از اين روى بايستى در مقوله اصلاح حوزه گفت و نوشت. انديشه ها را به يارى يكديگر رساند بازوان را به همديگر سپرد جانها را پالايش كرد و از منيّت ها زدود تا بتوان گوشه اى از مسؤوليت را ايفا كرد.
اين نوشتار مى كوشد حداقل گوشه اى از آرا و انظار را درباره چند مقوله اساسى بيان كند. با طرح افكار و مستندات آن تلاش مى كند تا صعوبت و دشوارى راه را
بنماياند. مطالب اشاره اى و گذارى اين نوشته نشان مى دهد كه تا چه حد و سطح.
حتى مسائل بنيادى مقوله اصلاح حوزه هنوز بحث انگيز و شايسته تأملند. كسانى كه بى مهابا مى كوشند در اين وادى نظر دهند و يا بحث را تمام شده مى انگارند در كلاف تساهل و ساده انگارى مسائل درگيرند. اگرچند مقوله اين نوشته بتواند نگاهى جدّى را به اين مقوله متوجه كند و پاره اى از سهل انگاريها را به دقت و امعان بدل سازد توانسته است به هدف خويش دست يابد.
شيوه تحوّل
در مقوله اصلاح حوزه شيوه تحول و دگرگونى بحثى اساسى و جدّى است. اقدام به هرگونه تغيير بدون در نظر گرفتن شيوه ها به ابترماندن آن خواهد انجاميد. بنابراين بايستى ابزارها را شناخت و نوع مناسب را با توجّه به واقعيتها و عينيتها برگزيد.
روشهاى مطرح و يا قابل طرح متعدد و گوناگونند. هر يك از اين روشها امتيازاتى دارند و البته با نقايصى نيز دست به گريبانند. در نظر گرفتن روشها و مزايا و نقايص آن مى تواند اولياى امر را در برگزيدن روشى كاراتر و كم آفت تر يارى دهد. در اين بحث به چند شيوه اصلى اشاره مى شود.
. شيوه انقلابى و سريع: روش جهشى و سريع مدافع گزينش شيوه اى انقلابى در حلّ معضلات و مشكلات حوزه است. دراين ديدگاه ملاحظه كارى و حركت گام به گام روشى مردود شناخته مى شود و برخوردى عاجل و سريع با مسائل حوزه توصيه مى گردد. مبانى اين ديدگاه بر اصول ذيل استوار است:
* عمق مشكلات: مدافعان روش جهشى و سريع معتقدند كه مشكلات چندان عميق و ريشه دارند كه جز با برخوردى سريع و انقلابى نمى توان به مقابله با آن برآمد. آنان اظهار مى دارند كه برخورد ملايم و گام به گام امكان آن را مى دهد كه معضلات كهن ريشه اى استوارتر پيدا كنند و مشكلات جديدى در بستر مشكلات قديم رشد يابد و در نتيجه مجموعه انبوه مشكلات چنان درهم
پيچد كه توانايى مقابله و معارضه را از دل و ديده بربايد و هول و هراس را در قلوب مأوايى ابدى بخشد.
* فرصت زودگذر: انقلاب اسلامى اين فرصت را در اختيار گذارده است كه حوزه در بستر جارى زمان حضور يابد. پاره اى از امكانات نظام در اختيار قرار گيرد و تحول حوزه بتواند پشتوانه اى مقتدر در خارج از نهاد حوزه داشته باشد. ازسوى ديگر شرايط انقلابى جامعه فرصت مضاعفى است. طبيعى است كه تحولات نهادهاى اجتماعى در بستر تحولات جامعه سهل تر و سريعتر صورت مى پذيرد تا در شرايط سكون و آرامش نسبى جامعه.
دو واقعيت ياد شده (نظام اسلامى و شرايط انقلابى جامعه) اقتضاى آن را دارد كه فرصت موجود را به عنوان يك واقعيت در نظر گرفت و از آن نهايت بهره بردارى را داشت. فرصتى كه شايد مقدارى از آن هدر رفته باشد ولى بايستى بقاياى موجود آن را ارج داشت و حداكثر استفاده را از آن برد.
* تجربه هاى ناكام: حركت اصلاحى در حوزه پيشينيه و سابقه طولانى دارد. امّا براستى چرا آن گونه كه شايد وبايد به بارننشسته و به دستاوردى در حدّ انتظار نينجاميده است؟
مدافعان برخوردهاى سريع و انقلابى معتقدند يكى از علل اساسى ناكامى اين حركتها روش و شيوه آنان بوده است. حركتهاى اصلاحى درگذشته ايّام به گونه اى انجام مى شده است كه هيچ عنصر يا نهادى از نهادهاى حوزه ضربه نپذيرد و ياحتى احساس روانى نامساعد هم پيدا نكند. روند اين گونه محافظه كاريها چنان بود كه آنچه به نام اصلاح صورت مى پذيرفت بسيار كند رخ مى داد. حركتى سنگين و آهسته كه در موج سريع زمان كمرنگ مى شد و به مرور محو مى گشت.
* هزينه هاى تلف شده: در روند تدريجى حركت تحول بايستى اين پيامد را در نظر داشت كه امكانات و هزينه ها به گونه اى مداوم هدر مى روند و بازدهى بهينه پيدا نمى كند. براستى مجموعه امكانات و نيروى انسانى كه در خدمت
حوزه اند چندان اندك نيستند. مدارس كتابخانه ها شهريه تحصيلى و مهمتر از تمامى موارد يادشده نيروى انسانى كه به حوزه وابسته است مسؤوليت آفرين است. بازدهى اندك اين مجموعه اتلاف سرمايه و نيروست و بى ترديد همانگونه كه در سرمايه گذارى اقتصادى ميزان بارورى و بازدهى مورد ارزيابى است. در سرمايه گذارى آموزشى نيز اين محاسبه جدى و ضرورى است. مدافعان حركت سريع اصلاح معتقدند كه به هر ميزان كه زمان تحول به درازا بينجامد بر حجم اتلاف هزينه ها و امكانات خواهد افزود. امكاناتى كه از درآمد عمومى جامعه اسلامى هزينه شده و بايستى نسبت به مصرف صحيح آن حساسيت افزونترى را مبذول داشت.
٢. حركت تدريجى تحول: گروهى ديگر از معتقدان تحول اصلاح تدريجى و آرام را توصيه دارند حركتهاى افراطى و تندرا پذيرا نيستند و آن را مضرّ به اهداف اصلاح و تحول مى دانند. در ديدگاه اين گروه حركتهاى سريع و افراطى نه تنها اصلاح حوزه را نتيجه نمى دهد بلكه اقشار متبحّر و سنت گراى حوزه را در انديشه و عقايدشان تثبيت مى كند. به آنان ميدان مى دهد كه هر گونه حركت اصلاحى را در حوزه ناموفق و غيرمفيد قلمداد كنند.
گرايش اصلاح تدريجى نيز مستندات و براهينى را عنوان مى كند و مبادى ديدگاه خويش را بر اساس امور ذيل بنا مى نهد:
* نهادى بودن حوزه: سازمان حوزه نهادى است كه در بستر زمان تولد يافته و رشد پيدا كرده و به موقعيت كنونى رسيده است. نهادها اين خصوصيت را دارند كه تحول در آنها تدريجى رخ مى دهد. چون در يك پروسه زمانى شكل يافته اند تبعاً تحول و دگرگونى آن نيز نيازمند زمان است. (حوزه) نيز يك نهاد اجتماعى است به عنوان يك نهاد و مؤسسه از اين ويژگى جدا نيست. در يك سير زمانى طولانى تكوين و تكامل يافت و در نتيجه بايستى تحوّل و اصلاح آن را نيز در زمانى متناسب جستجو كرد. اميد تغيير سريع را نداشت. بلكه مبادى تحوّل را پديد آورد و به انتظار دستاورد آن نشست.
* تأثير منفى حركتهاى افراطى: معتقدان اصلاح تدريجى براين باورند كه حركتهاى سريع و افراطى عناصرى از حوزه را آزرده خاطر مى سازد. آنان را در صف مقابل تحول قرار مى دهد. به مرور بر صف ناراضيان مى افزايد وجبهه اى قوى و معارضى را در برابر انديشه اصلاح مى آفريند. جبهه اى كه پس از چندى قادر خواهد بود اصل انديشه اصلاح را زير سؤال برد و از در تقابل با آن برآيد.
* دشوارى برنامه ريزى: حركتهاى سريع غالباً با گونه اى از شتابزدگى و بى برنامگى همراهند. وقتى كه ذهنيّت برنامه ريزان آن بود كه در اندك زمان بيشترين درصد تغيير و تحول را فراچنگ آورند. تمركز ذهنى آنان بر زمان كوتاه موجب مى شود كه حركت تحول به گونه اى مكانيكى و نه انسانى ديده شود و در بسيارى ازموارد مجموعه عوامل مؤثر و يا موانع بدرستى ارزيابى نشود و از روابط مقولات و توابع آن محاسبه درستى صورت نگيرد و در نتيجه محاسبات غلط به اشتباهات و خطاهاى فاحش بينجامد. خطاهايى كه جبران آن يا غيرممكن باشد و يا هزينه اى سنگين را در پى داشته باشد.
نكته فوق گرچه قانون عام نيست و شايد در مواردى نقض شده باشد اما گستردگى و شمول آن چنان است كه نمى توان به سادگى از كنار آن گذشت. ديدگاه تدريج با تكيه بر همين نكته معتقد است كه نمى توان ميدان را به روشهاى سريع و جهشى سپرد بلكه بايستى بر اساس روشهاى زمان بر برنامه تحول را سامان داد. روشهايى كه بتواند در زمان مناسب برنامه ريزى شود آزمون و خطاى آن زمان مناسبى را در برگيرد تا به مرور بتواند روش و مبناى عمل قرار گيرد.
* سازمان اجرايى تحول: بهترين و قويترين برنامه ها درصورتى كه سازمان اجرايى متناسب با نيازرا نداشته باشند ناكام خواهد ماند. ديدگاه اصلاح تدريجى معتقد است: حتى با دست يافتن به برنامه اى قوى و قابل اجرا تأمين كادرهاى لازم براى اجراى برنامه. مدتها به درازا خواهد انجاميد بويژه اگر بدين نكته توجه خويش را مبذول داريم كه (حوزه) نهادى است كه تا اعماق شهرستانهاى
كوچك بخشها و روستاهاى نيز امتداد دارد و در نتيجه در اجراى برنامه تحول نه تنها در حوزه هاى اصلى بلكه براى اين گونه مناطق نيز بايستى فكر و انديشه اى را سامان داد و مجريانى را براى عهده دارى برنامه جُست و بى ترديد آماده سازى نيروهاى مجرى برنامه در اين قلمرو وسيع كارى است كه جز با حوصله و انتظار به دست نخواهد آمد.
٣. ديدگاه تلفيقى: باتوجه به نكات امتياز و نقايص دو روش يادشده اين ديدگاه معتقد است كه مى توان دو روش را با هم آميخت و در بخشهاى مختلف تحول از آن استفاده كرد. گرچه در اين قدر جامع ديدگاه تلفيقى مشترك است اما در اين كه در چه عناصرى را مى توان از روش اول يا دوم استفاده كرد وحدت نظرى وجود ندارد. در اين مقال به يك ديدگاه اشاره مى شود.
* تفصيل ميان بخشهاى فيزيكى ـ انسانى: تمامى نهادها از مجموعه اى مادى و انسانى تركيب شده اند. در بخش مادى و فيزيكى نهادها مى توان به تغييرات سريع و جهشى اميد بست. در نهاد حوزه نيز چنان سياستى عملى مى نمايد. امكانات آموزشى كمك آموزشى رفاهى خدماتى و … مسائلى هستند كه مى توان در آن به حركتهاى سريع و جهشى انديشيد. در اين مقولات آفات يادشده از سوى ديدگاه تدريج يا وجود ندارد و يا به شدّت نادر و غيرقابل اعتناست.
* نيروهاى موجود و نيروهاى جديد: تغيير و تحول در رابطه با نيروهاى موجود حوزه به شكل سريع و جهشى غيرممكن است. مجموعه اى از عوامل شرايط كنونى و نيروهاى موجود را ساخته و پرداخته اند.
در نتيجه نمى توان نيروهاى موجود را درگير تحولى سريع و جهشى كرد. اين تحول واكنشها و پيامدهاى نامناسبى را در پى خواهد داشت و نتيجه مناسب را به بار نخواهد آورد. اما در ارتباط با نيروهاى جديد كه تقاضاى پذيرش در حوزه را دارند با فراغ بال بيشترى مى توان برنامه ريزى كرد. در رابطه با آنان مى توان نماى نوينى را ترسيم كرد و آنان را در بستر جديد سوق داد و به انتظار
فردايى بهتر نشست. بدون ترديد طلبه اى كه پاى در حوزه مى نهد هنوز بافت ذهنى و توقع خاصى در او پرورده نشده است تا با تغيير و دگرگونى آن هويت وى دستخوش اضطراب و ترديد شود. طلبه اى كه متقاضى ورود در حوزه است همانند متقاضيان ديگر مراكز آموزشى مى كوشد كه شرايط مركز را دريابد و حتى الامكان خود را با آن وفق دهد. در اين جا اين مركز آموزشى است كه بايستى برنامه اى متناسب با اهداف خويش در نظر گيرد و متقاضيان را با برنامه خويش آشنا سازد و اجراى آن را ازمجريان و نيز پژوهندگان طلب كند.
* حوزه هاى جديدالتأسيس و قديمى: حوزه هاى سابقه دار و كهن تمشيت خاصى پيدا كرده اند. گذشته اى داشته اند و در بستر آن تاريخ خود را گذرانده اند. پيشينه اين حوزه ها موجب مى شود كه نتوان دگرگونى دفعى و سريع را از آنان تمنا داشت. به طبيعت احوال بايستى به تدريج و گام به گام روند تحول را دريابند و خود را با آن تطابق دهند. اما در حوزه هاى جديدالتأسيس كه بويژه پس از انقلاب گسترش يافته اند اين زمينه وجود دارد كه روند تحول و تغيير سرعت مضاعفى پيدا كند. اين حوزه ها مى توانند خود را با برنامه هاى جديد و متناسب سامان دهند بدون آن كه واكنش جدّى را در پيامد داشته باشد.
* قلمروهاى اصلاح: در مسائل حوزه قلمروها يكسان نيستند. برخى از مقولات حساسيت برانگيزند و برخى ديگر چندان واكنش ساز نيستند. در پاره اى ازموضوعات تأملات و تفكراتى صورت گرفته و يا حتى تجربه اى عملى واقع شده و در برخى ديگر هنوز ابتداى كار است و در برخى از مسائل در حدى مجريان و نيروهاى كارا حضور دارند تا امر تغيير و اصلاح را به عهده گيرند و روند تحول را پيش برند اما در مقولاتى. حتى نيروهاى اوليه براى اجراى برنامه وجود ندارد و …
تفاوت موضوعات و قلمروها ايجاب مى كند كه ما مقولات و مسايل به شكل واحدى برخورد نشود بلكه هر محورى پرونده اى مستقل پيدا كند و شيوه اى متناسب را به خود اختصاص دهد.
قلمرو تحوّل
براستى چه ابعاد و محورهايى از نظام حوزه نيازمند تغيير و دگرگونى است؟ در چه مقولاتى اصلاح نهاد حوزه ضرورى است و در چه زمينه هايى وضعيت موجود را بايستى حفظ كرد و يا حتى در تحكيم و تثبيت آن كوشيد؟
پاسخ به پرسشهاى فوق نيز چندان هماهنگ و يكنواخت نيست. به عنوان نمونه برخى از صاحب نظران عمده تحولات را در حوزه متون درسى خلاصه كرده اند و گروهى حتى تمامى مراحل درسى را مشمول تغيير و تحول ندانسته اند و آن را در محدوده نظام درس در مرحله ادبيات خلاصه كرده اند. از سوى ديگر جمعى ديگر در نظام مديريت و تشكيلات حوزه بحث اصلاح را برده اند و گروهى دگر آن را در بودجه و نظام اقتصادى اين نهاد متمركز كرده اند و …
در مجموع در اين محور نيز نظريات گوناگونى ارائه شده است. طرح اين ديدگاهها مى تواند ابعاد بحث را بازنمايد و پيچيدگى بحث تحول حوزه را بهتر و روشنتر بنماياند.
١. تحول همه جانبه و فراگير: هواداران اين ديدگاه دگرگونى و اصلاح را در تمامى قلمروهاى حوزه تعقيب مى كنند. اينان معتقدند كه حوزه در تمامى ابعاد و قلمروها نيازمند تحول و دگرگونى است. اينان براساس بنيادهاى ذيل تئورى و نظريه خويش را بنيان نهاده اند:
* بخشهاى مختلف حوزه بر اساس نيازهايى سامان يافته اند. نيازهايى كه هم اكنون تغيير ماهوى يافته اند. نظام تحصيل تحقيق تبليغ و … در حوزه ها متناسب با شرايطى شكل يافته اند كه پيچيدگى و مشكلات امروزين مطرح نبوده انسان صنعتى و يا شبه صنعتى رخ ننموده بود. هزاران مشغله و شبهه جديد به ميدان زندگى پاى ننهاده بود و …
ديدگاه تحول فراگير چنان مى انديشد كه تغييرات بنيادى نيازها ايجاب مى كند كه
شيوه هاى پرداخت حوزه به مسؤوليتهاى خويش نيز تغييرات ماهوى پيدا كند و در تمامى قلمروها متناسب با نيازهاى جديد برنامه ريزى نمايد.
* بخشهاى مختلف حوزه نه براساس برنامه ريزى بلكه به شيوه عكس العملى پديد آمده است. با توجه به اين حقيقت بايستى ديد كه اين گونه سيستم چگونه مى تواند در عصر حاضر كارايى داشته باشد؟ دنياى جديد را دنياى برنامه ريزى ناميده اند. ازكوچكترين واحد تا سيستمهاى كلان به پشتوانه طرحهاى پيچيده به عرصه حيات و تلاش رو آورده اند. در چنين شرايطى نمى توان نظامواره اى از گذشته را با خود داشت كه تقريباً بدون هيچ گونه برنامه ريزى سامان يافته است. و چونان درختان كوهستانى را مى ماند كه گرچه استوار و ريشه دار است اما در توزيع و پراكندگى آن هيچ گونه تناسبى رعايت نشده است.
واحدها و سيستمهاى بى برنامه در شرايط كنونى نه مطلوب مى نمايد و نه متناسب با صرف هزينه. در دوران پيشين كه جمعيت اندك بود و مسائل اندك و مسؤوليتها سبك و راحت شايد چنان شيوه اى كارايى داشت و يا حداقل معضل جدى را پيشديد نمى آورد. امّا اينك هرنظام و سيستمى بويژه نهادى كه متكفل امور ديانت جامعه است. با انبوه تقاضا و مشكل اجتماعى مواجه است در چنين شرايطى جز حركتى متكى برطرح و برنامه راهى باقى نمى ماند. در چنين احوالى نظام حوزه كه تقريباً بدون طرح و برنامه شكل يافته. چگونه مى تواند متناسب با شرايط نوين عمل كند؟
براساس نقطه نظرات يادشده بايستى انديشه تحول را به تمامى ابعاد و بخشهاى حوزه بسط داد و دگرگونى را در سطح تمامى قلمروها چون: تدريس تحصيل تحقيق تبليغ نظام مالى و … گسترش داد.
٢. تحول محدود: اين ديدگاه مدعى است كه شعار تحول و نوخواهى گاهى چنان جاذبه پيدا مى كند كه اصالتها و حقيقتها را به مسلخ مى كشاند. و قربانى
تجدد مى كند. در نظر اينان دعوى تحول فراگير و همه جانبه از چنان جاذبه هاى سراب گون نشأت مى گيرد و آفات و خطراتى را با خويش به همراه مى آورد. ازجمله آن كه به تصميم گيريهاى شتابزده و عجولانه ميدان مى دهد تا بخشهاى استوار و متين نظام حوزه را آماج حملات قرار دهد و حتى تا مرحله حذف آن پيش رود.
به ديگر سخن اين ديدگاه معتقد است كه نظام حوزه درخت تناور و مثمرى است. هرچند پاره اى از شاخه هاى آن به هرس و اصلاح نيازمند باشند. در نتيجه نبايستى كليت و پيكره نظام حوزه دستخوش دگرگونى و آسيب قرار گيرد و با عناوينى جذّاب و دلربا چون اصلاح ونوسازى بنياد حوزه در تندباد تحول و تغيير به تخريب و آسيب دچار گردد.
٣. برخورد گزينشى: در مقوله قلمرو تحول ديدگاه بينابين و حد وسطى وجود دارد كه تلاش مى كند خود را از افراط و تفريط به دور دارد و راه صواب را بپويد. اين تلقى بر اصول ذيل تأكيد مى كند و آن را راهنماى برنامه خويش مى داند:
* اعتقاد به اين اصل اصيل كه ارج هيچ چيز با حقيقت برابر نيست. نه قدمت اعتبار مى آورد و نه تجدد. نه هر شيوه اى پرسابقه مى تواند براى دوران لاحق ميمون و مبارك باشد ونه هر جديدى و نوى قادر است كه جاى امر كهن را پركند و همان نياز را برآورده سازد.
* در برنامه ريزى سازمانى اصل مفيدبودن اصلى بنيادى و غيرقابل انكار است. هر برنامه اى درجه اصالت و درستى آن را بايستى با درجه مفيدبودن آن ارزيابى كرد. در هر قلمرو ونيز در اجزاء يك قلمرو بايستى ديد تا چه اندازه مفيد و كارا هستند و آيا متناسب با هزينه اقتصادى و انسانى صرف شده بازدهى دارد؟ و آيا مى توان شيوه جديدى را جايگزين كرد كه با امكانات و هزينه كمتر بازدهى افزونتر را ثمر دهد؟
* روابط سازمانى ارگانيك و سيستماتيك است. اجزاء در ارتباط با يكديگر
مى زيند. هرجزء با ديگر اجزاء رابطه و علقه اى تنگاتنگ دارد. بنابراين حركت اصلاحى در يك قلمرو نمى تواند ابعاد و قلمروها ديگر را ناديده انگارد. ممكن است سرعت حركت اصلاحى در تمامى بخشها يكسان نباشد. ولى اين حركت در بخشهاى مختلف نمى تواند بى توجه به يكديگر عمل كند. تفكيك قلمروها و دورنگهداشتن برخى از روند اصلاح به كليت روند تحول ضربه مى آورد و حركت اصلاح را ناكام و ناقص مى نهد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه تمامى ابعاد و بخشهاى حوزه بايستى درگيرتغيير و دگرگونى شود. بلكه بايستى تمامى بخشها و روند كلى آن مورد مطالعه مجدد قرار گيرد و در سيستم نوين حوزه روابط فعال و ارگانيك پيدا كند. به ديگر سخن حتى اگر بخشهايى نظام حوزه مفيد و كارا ديده شدند بايستى درنظام جديد حوزه روابط نوينى با ديگر اجزاء متحول پيدا كنند تا كليت نهاد بتواند با اجزايى هماهنگ و مرتبط حركت كند.
عناصر و مجريان
سامان دهى تحول حوزه به عهده چه عناصرى است؟ چه كسانى حق دارند خود را بدين وادى بيفكنند؟ چه گروهى مسؤول برنامه ريزى پيگيرى و اجرا هستند؟
در پاسخ اين پرسشها بايستى گفت تاكنون درحوزه ها مراحلى پيموده شده است:
مرحله اول: تا دوره قبل از انقلاب اسلامى نهاد مرجعيت متكفل و مسؤول اصلاحات و تحولات شناخته مى شد. حتى مدرسان نام آور و يا پژوهندگان فاضل شأن و مرتبتى در اين زمينه نداشتند. شأن آنان از مجريان برنامه و يا حداكثر مشاوران به هنگام لزوم فراتر نمى رفت.
اين گونه تلقى معلول عوامل متعددى بود. از جمله آن كه نهاد مرجعيت متكفل امور مالى حوزه بود. همچنين اين نهاد رأس هرم تشكيلات حوزه قرار داشت. روابط جامعه با حوزه عمدتاً از اين طريق كاناليزه مى شد و …
مرحله دوم: همزمان با انقلاب اسلامى وپس از پيروزى در برنامه ريزى و اجراى حركت اصلاح عمدتاً ديدگان به سوى نهاد رهبرى دوخته مى شد سخنان و رهنمودهاى حضرت امام رحمة اللّه عليه جهت بخش و سامان ده حركت اصلاح حوزه شناخته مى شد.
دو مرحله فوق دستاوردهاى مباركى داشته و دارند اكنون با توجه به رهنمودهاى مقام معظم رهبرى و پى گيرى جدى و كارساز ايشان كه در واقع مرحله سوّمى در مسير تحول گشوده شده است و انبوه نيازهاى متراكم ضرورت احساس مسؤوليت تمامى عناصر حاضر در حوزه مشكلات و ابعاد متنوع تحول حوزه و دهها مسأله ديگر اين ضرورت را عينى مى كند كه مشاركت فراگيرتر مى تواند روند تحول را سريع تر و عينى ترسازد. زيرا توسعه حوزه مشاركت بر شأن استوارى و قداست برنامه ها و تصميمات مى افزايد و تبعاً نهادهاى مرتبط با آن را نيز جلال و شكوه مى بخشد.
متأسفانه در مراحل گذشته براى تعداد كثيرى از اساتيد مدرّسان و نيز فضلا و طلاب شأن و حرمت مشخصى در نظر گرفته نشده است. شايد احترامهاى لفظى و يا كتبى برقرار باشد القاب دهان پركن رد و بدل گردد اما رأى و ديدگاه آنان جدّى گرفته نشده است. همگان به خاطر داريم كه حضرت امام در ساليان آخر حيات مرحوم بروجردى محترم بودند اما مقبول الرأى نبودند اساتيد ديگرى نيز در همان زمان بودند كه چنان وضعيتى داشتند. درميان طلاب دانش پژوهان حوزوى متمايل به فدائيان اسلام و يا عضو آن چندان محبوب بيت آن مرحوم نبودند وتبعاً ديدگاههاى آنان نيز در دستگاه مرجعيت بى بها و يا كم بها بود. طرح اين نكات هرگز تخطئه مرحوم آيت اللّه بروجردى نيست. آن بزرگوار با اخلاص و پشتكار به انجام وظايف دينى و حوزوى خويش پرداخت و حوزه و ديانت رهين زحمات و تلاشهاى آن بزرگ بوده و خواهد بود ارائه مطالب يادشده براى آن است كه تك محورى بودن حركت اصلاح و تحول حوزه مى تواند حوزه را از انظار و آراء بزرگانى محروم كند كه منشأ خيرات و بركات بسيارى مى توانند باشند.
با توجه به اشاره موجز فوق تأكيد مى كنيم كه مرحله سوم تحول بايستى با وسعت در مشاركت حاصل شود. مشاركت در برنامه ريزى اجرا و نظارت در به انجام رساندن آن برنكات ذيل بايستى تأكيد داشت.
١. دخالت دادن سلايق سياسى و گروهى در حركت اصلاح حوزه مى تواند آن را به مخاطره بيفكند و اين روند را با آفات و خطراتى روبه رو سازد. اساتيد ومدرسان فضلا وطلاب و ديگر گروههاى حوزوى بايستى بتوانند با گرايشهاى مختلف سياسى ـ فكرى در صحنه برنامه ريزى طرح نظارت و اجرا حضور پيدا كنند.
٢. نهادهاى حاضر در صحنه اداره حوزه مى بايست توسعه راههاى مشاركت را فراديد خويش قرار دهند و زمينه هاى لازم را براى آن بيافرينند.
دعوت عام براى تفكر و ارائه طرح و برنامه دعوتى ابتر و نافرجام است. تجربه گذشته و حال نشان مى دهد كه با بهادادن به عناصر گوناگون و پيگيريهاى شخصى و فردى مى توان آنان را به صحنه فكر و عمل بازآورد. ايشان را به آينده اميدوار كرد و از ديدگاههاى ايشان سود لازم را برد.
٣. توسعه مشاركت نبايستى به كند ساختن حركت تحول و اصلاح تفسير شود و يا با سازمان مديريت حوزه منافى و ناسازگار به حساب آيد. سازمان برنامه ريزى و مديريت حوزه بايستى چنان انعطاف سازمانى را داشته باشد كه بتواند تمامى عناصر حوزه و يا حداقل اكثريت نيروها را تحت پوشش قرار دهد. به گونه اى كه هر مدرّس محقق مبلّغ و طلبه اى خود را جزيى از عناصر سازمان حوزه بداند. اگر سازمان حوزه بخواهد قالب ادارى معمول را پيدا كند و تصميمات در پشت درهاى بسته صورت گيرد و در قالب خشك بخشنامه اى عرضه گردد در ابتدايى ترين و اولى ترين تصميم ها نيز ناكام خواهد بود. در حوزه با توجه به سيستم و نظام نسبتاً آزاد وجود گروههاى مختلف قدرت و اقتدار و دهها ويژگى ديگر.
يك سازمان ادارى بسته چندان كارايى نخواهد داشت و به سرعت شكست و
ناكامى سراغ آن خواهد آمد. بنابراين مديريت موفق و كارآمد و نيز تسريع در حركت تحول اقتضاى مشاركت فراگيرتر دارد به گونه اى كه با سهيم شدن عناصر مختلف حوزه در صحنه برنامه ريزى و اجرا هم نظريات به واقع نزديكتر شود و هم تعهد عملى براى اجرا ممكن تر گردد.
درختام سخن مى توان بر نكته صدر كلام تأكيد مجدد داشت. تحول حوزه بدون تأمل و نگرش بايسته نمى تواند به فرجامى مناسب راه يابد. مسائل يادشده نشانگر صدق اين دعوى است و صد البته مقولات و محورهاى كليدى بسيارند. در هريك ابعاد جوانب و آرا گوناگونى مطرح و يا قابل طرح است. از اين رو بحال تفحص و كند و كاو فراخناى گسترده اى را دارد. گسترده اى كه صاحب نظران و دلسوزان را به سوى خويش فرا مى خواند. مسؤولان را به جدّيت و پشتكار دعوت مى كند. با اين اميد كه اين دعوت عام بتواند به ثمر بنشيند و پاسخ گويانى را پيدا كند. و صد البته اين نشريه آمادگى آن را دارد كه در تمامى محورهاى مرتبط با مقوله اصلاح حوزه سخنها را بشنود و آرا وانظار قابل طرح را در معرض ديدگان بگذارد. و خداوند در اين مسير ياور مصلحان خواهد بود.