نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - مقاله رسيده مدرسه فلسفى قزوين در عصر صفوى
عبدالحسين صالحى شهيدى
مدرسه فلسفى قزوين قدمتى تاريخى دارد و از دير زمان مهد پرورش جمع كثيرى از فحول فلاسفه و بزرگان حكما و متكلمين بوده است. مانند: على بن حاتم قزوينى صاحب كتاب التوحيد كه در سال ٣٢٦ هـ . ق زنده بوده ابوبكر عبداللّه بن طاهر بن حارث ابهرى قزوينى متوفى سال ٣٣٠ هـ . ق از طبقه شبيلى و شيخ علك قزوينى كه در حدود سال ٤٨٠ هـ . ق وفات نموده و ازمعاصرين سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى صاحب كرامات است ابوبكر شادان قزوينى متوفى سال ٥٨١ هـ . ق كاتبى قزوينى متوفى سال ٦٧٥ هـ . ق و عبدالجليل قزوينى صاحب كتاب نقص و ديگران …
چنانچه بخواهيم تاريخ مدرسه فلسفى وعرفانى قزوين رابازگو كنيم رشته سخن به درازا خواهد كشيد. اينك ما تاريخ مدرسه فلسفى قزوين را در پانصد سال اخير و از آغاز سلطنت صفويه مورد بحث و تحقيق قرار خواهيم داد.
اصول بحث ما براساس اختصار و اشارات خواهد بود.
پس از به قدرت رسيدن سلسله صفويه در ايران و حب مفرط اين طائفه به خاندان
عصمت و نبوت(ع) اخباريه مجددا تجديد حيات يافت و درحوزه هاى علمى شيعى در سراسر جهان سايه افكند.
دراين ايّام قزوين كه يك قرن و به طور تحديد سالهاى ٩٠٧ هـ . ق لغايت ١٠٠٦ هـ . ق به عنوان پايتخت يكى از پرقدرت ترين دولتهاى شيعى درتاريخ تشيع قرارداشت مركز يكى از بزرگترين حوزه هاى علمى شيعه شد.
علماى شيعه ازاطراف و اكناف جهان به سمت قزوين سرازير شده و مشرب اخبارى حاكم بر حوزه هاى علمى اين شهر شد.
چون اكثر علماى مهاجر از كشورهاى عربى و از سرزمين بلاد عثمانى بودند لذا با مسائل اصول عقلى شيعه در ايران آشنايى نداشته و با فلسفه بيگانه بودند از اين روى افكار و آداب خاص خود و به استنباط مسائل از طريق اخبار اكتفا مى كردند.
در اين ميان حكومت صفويان كه از رشد فلسفى در حوزه هاى قزوين نگران بودند و سياست آنها در سرپوش گذاشتن و به دور نگهداشتن مدارس عقلى قزوين بود تمامى قضات و شيوخ اسلام خود را كه اكثر آنان از علماى مهاجر شيعه از خارج ايران بودند استخدام مى كردند.
صاحب رياض العلماء در شرح حال سيداميرنظام الدين عبدالحى جرجانى حكيم و متكلم شيعه مى نويسد:
(وى پس ازفوت شيخ على كركى در سال ٩٤٠ هـ . ق به قزوين آمد و به خدمت شاه طهماسب صفوى (جلوس ٩٣٠ ـ متوفى ٩٨٤ هـ . ق) رسيد و از شاه تقاضاى مقام شيخ الاسلامى و رئيس العلمايى نمود و مى خواست جانشين شيخ على كركى گردد ولى شاه قبول نكرد و پاسخ داد: من از مجتهدين جبل عامل مى خواهم … )١
مقصود شاه طهماسب از علما و مجتهدين جبل عامل همان اخباريه است.
علماى اصولى قزوين خطر اخباريان را حس مى كردند و از حاكميت جمود فكرى برخاسته از تفكر اخباريان بر حوزه هاى علمى شيعه نگران بودند. از اين روى مبارزات خود را با اخباريون در قزوين آغاز كردند.
چون غالباً قلم و زبان كار شمشير و زور را انجام نمى دهد اخباريون در زير سايه شمشير صفويه صوله و جوله اى به پا كرده و رياست تامه حوزه هاى شهر را به دست گرفتند.
شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشيعه مى نويسد:
(قدرت اخباريون در دربار صفويان به حدى رسيد كه هنگامى شاه طهماسب صفوى غياث الدين منصور دشتكى متوفى سال ٩٤٨ هـ . ق فيلسوف شهير را به مقام وزارت خويش نصب نمود شيخ على بن عبدالعالى كركى به مخالفت پرداخت و شاه صفوى را در زير فشار شديد خود قرار داد تااين كه شاه ناگزير شد على رغم خواسته خود دشتكى را از مقام وزارت عزل نمايد و اين نخستين برخورد علنى اخباريه و اصوليه در قزوين بود.)٢
اين اختلاف در عصر شاه عباس اول (جلوس ٩٩٦ ـ متوفى ١٠٣٨ هـ . ق ) به اوج خود رسيد به طورى كه شاه عباس در سال ١٠٠٢ هـ . ق دست به كودتاى نظامى در ارتش خويش زد و تمامى رؤسا و صاحب منصبان خود را كه از صوفيه با مشرب فلسفى بودند عزل نمود و مدارس فلسفى قزوين را تعطيل كرد و قتل عام بين عشاق فلسفه و فلاسفه قزوين به راه انداخت و دادگاه هاى تفتيش عقائد را تأسيس نمود و در اكثر موارد شخصاً فلاسفه را محاكمه و حكم اعدام آنان را صادر مى كرد.
ملاعبدالنبى قزوينى متولد سال٩٩٨ هـ . ق در قزوين و متوفى در هندوستان سال ١٠٥٠ هـ . ق از خانواده هاى سرشناس قزوينى جدش فخرالزمان قزوينى قاضى القضات قزوين و پدرش خلف بيك متوفى سال ١٠٠١ هـ . ق از عرفا و صوفيه قزوين بود و نسب اين سلسله به خواجه عبدالله انصارى متوفى سال ٤٨١ هـ . ق منتهى مى گردد. وى در كتاب خود هنگام ذكر شرح حال محمدباقر خرده كاشانى از شعراء و فلاسفه ايران متوفى سال ١٠٣٧هـ . ق به قسمتى از دادگاه هاى تفتيش عقائد شاه عباس اشاره مى كند. مى نويسد:
(يكى از ثابت قدمان دين احمدى و راسخ اعتقادان آيين محمّدى در دارالموحدين قزوين به عرض حامى ملّت مصطفوى و مروج مذهب مرتضوى شاه عباس حسينى صفوى
رسانيد كه ميراحمد كاشانى به كيش محمود پساخانى [رئيس كيش نقطويه] زندگانى مى كند و جمعى از بى عاقبتان حق ناشناس بدو گرويده و دست ارادت بدو داده اند. خسرو دين پرور پس از استماع اين خبر فرمود كه آن محمودى را با فدويانش به شهر مذكور آوردند. باقر خرده را نيز همراه آن گروه آورده بودند. شاه دين پناه نخست با اميراحمد متكلم شده از وى به جز هذيان محموديان نشنيد به دست خود تيغ كين از نيام انتقام بركشيد و به جانب او دويده گفت: من اين بد دين را بسزا برسانم و جد خود مصطفى را ازننگ فرزندى اين دشمن خدا برهانم آن گاه به يك ضربت كار آن ناتمام را به اتمام رسانيد. پس از آن فرمود: تا متابعان وى را يكان يكان به حضور آوردند بفرموده عمل نمودند. هركس از آن بدبختان را حسب الحكم به حضور مى آوردند و از ايشان سخنان مى پرسيدند و حجت قتل بدان گمراهان به انجام مى رسانيدند. آن گاه به جلاّدان امر مى فرمود تا بدن آن ملحدان را از بار سر به شمشير آبدار سبكبار سازند. چون نو بت به محمد باقر خرده رسيد وى قطعه اى در مذمت محموديان و محمود پساخانى گفته به خط خود به دست خسرو بلند اختر و فرزند سعادتمند حيدر صفدر عباس پادشاه صفوى داد. آن حضرت بعد از ملاحظه و مطالعه دو اثر و مدّات خط و انشاء ابيات ابيات آن قطعه … از سر جريمه باقر خرده درگذشت.)٣
محمدباقر خرده پس از آزادى حسب الحكم پادشاه همراه فرهادخان كه يكى امراء بزرگ بود به خراسان آمد و از آن جا به هندوستان گريخت ودر آن سامان وفات يافت و نيز اشعار بليغ دارد و ديوان وى معروف است.٤
علامه ورع شيخ حسن صالحى متوفى سال ١٤٠١ هـ . ق پدر كاتب اين سطور در كتاب خود الغرروالدرو مى نويسد:
(اگر فلاسفه و رياضى دانان قزوين در سال ١٠٠٢ هـ . ق به دست شاه عباس اول صفوى قتل عام نگرديده بودند و پايتخت از قزوين به اصفهان انتقال نيافته بود و نيز اخباريه را بر فلاسفه مسلط نكرده بودند و حمله محمود افغان به اصفهان نبود ايرانيان نخستين كسانى بودند كه در كره ماه پياده مى گشتند.)
شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشيعه عباراتى به همين مضمون دارد:
( … انقلاب نظامى شاه عباس اوّل در سال ١٠٠٢ هـ . ق و بيرون راندن صوفيه كه داراى مشرب فلسفى بودند از ارتش و قتل عام عظيم فلاسفه قزوين و تعطيل نمودن تمام حوزه هاى فلسفى قزوين و انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان و مسلط نمودن اخباريه بر فلاسفه و تأسيس دادگاههاى تفتيش عقائد كه تمامى اين حوادث مصادف است با سال ١٥٩٦ م ـ ١٠٠٥ هـ . ق. و اين همان سال ولادت دكارت فيلسوف عظيم و رياضى دان فرانسوى است كه جنبش فكرى اروپا را به وجود آورد و نيز با نظريات علمى خود تمدن امروزه اروپا را پايه گذارى كرد. آيا امثال اين حوادث يك تصادف روزگار است كه سبب پيروى جهان اسلام از غرب گرديده است …)٥
مدرسه فلسفى قزوين در اواخر قرن دهم و مطلع قرن يازدهم هجرى آثار و شگفتيهاى هندسى و فيزيكى و رياضى عجيبى از خود در عراق و ايران به يادگار گذاشته است كه مى توان از آثار اين مدرسه علمى عظيم مسجد شاه اصفهان را نام برد كه بر اساس يك محاسبه فيزيكى بنا گرديده و در نقطه معين در وسط مسجد زير گنبد هنگامى كه صدايى سر داده شود عين صدا هفت مرتبه بازگو مى گردد و نيز بر قول معروف در محل معين كه خطيب بر روى منبر سخنرانى مى كرد در تمام مسجد و حياط آن يك نواخت صداى وى پخش مى گرديد كه بر اثر تعميرات ناشيانه اثر دوم مسجد شاه اصفهان امروزه ازبين رفته است.
از آثار ديگر شيخ بهائى شاگرد معروف مدرسه قزوين بناى حمام مشهور اصفهان است كه در تمام طول سال بدون روشن نمودن آتش خزانه و تمام آبهاى جارى حمام گرم بوده است.
دانشمند و محقق بزرگ معاصر شيخ محمدجواد مغنيه معتقد است:
(شيخ بهائى توانسته بود اتم را در آن عصر كشف كند آن را بشكافد و حرارت حمام را توسط انرژى اتمى تأمين كند.)٦
از آثار مدرسه قزوين در عتبات مقدسه عراق صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين
على بن ابى طالب(ع) است كه توسط شاه اسماعيل صفوى بناى آن آغاز گرديد و در عصر شاه عباس اول به پايان رسيد. اين صحن مطهر به شيوه اى بنا گرديده است كه در تمام چهار فصل سال آفتاب هنگام طلوع مستقيماً به قبر مطهر حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى تابد و نيز در زمستان و تابستان در نقطه اى معين از صحن شريف زوال ظهر نجف اشرف انجام مى گردد.٧
و ديگر آثار و محاسبات رياضى و فيزيكى و هندسى كه ذكر تمامى آنها سخن را به درازا خواهد كشيد. مدرسه فلسفى اصفهان كه تراث علمى عظيمى در فرهنگ شيعى از خود باقى گذاشته است مولود مبارك مدرسه قزوين بود چون علم و مدارس علمى صله حاضره اش وابسته به گذشته اوست.
تمامى اين علوم اعم از فيزيك رياضى هندسه و شگفتيهاى معمارى يك شبه به وجود نيامده اند بلكه تلاش يك قرن دانشمندان بزرگ قزوينى در مدرسه علمى اين شهر بوده است.
مشهورترين بنيانگذران مدرسه فلسفى قزوين در عصر صفوى
١. سيد شرف الدين محمود فرزند سيدعلاءالدين بن سيد جلال الدين طالقانى قزوينى متوفى حدود سال ٩١٨ هـ . ق. از اكابر فلاسفه و فحول متكلمين شيعه.
وى علوم عقلانيه را از حوزه درس محمد بن زين الدين احسائى معروف به ابن ابى جمهور احسائى اخذ كرد و نيز استادش اجازه اى از براى وى نگاشته است كه علامه مجلسى در بحارالانوار و شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعه آن نقل كرده اند.
وى كرسى تدريس فلسفه را در قزوين به دست گرفت و از بزرگان علماى علوم عقلانيه بود. بعضى از شاگردانش اقوال او را در حواشى كتب فلسفى و كلامى ذكر نموده اند و نيز خود وى حواشى بر الهيات شرح اشارات خواجه نصيرالدين طوسى دارد.
٢. غياث الدين منصور فرزند صدرالدين محمد ثالث بن غياث الدين منصور الاول بن صدرالدين محمد الثانى بن ابراهيم بن صدرالدين محمد الاول بن اسحاق بن على بن
عربشاهى حسينى حسنى دشتكى شيرازى معروف به غياث الحكماء و امير غياث الدين متوفى سال ١٤٨ هـ . ق. از اعاظم فلاسفه شيعه و فحول حكماى نامى اسلامى استاد البشر و عقل حادى عشر نقش خاتم او(ناصرالشريعه منصور) بود.
وى حكمت و فلسفه را از پدر و جدش به ارث برده است و خاندان او از قديمى ترين سلسله هاى علمى شيعه هستند و جمع كثيرى از اكابر فلاسفه و بزرگان علم و دانش از اين طائفه برخاسته اند.١٠
وى كه شاهد مناظرات و مباحثات پدرش متوفى سال ٩٠٣ هـ . ق. با علامه دوانى بود در چهارده سالگى داعيه جدل و رد آراء مدرسه فلسفى دوانى گرديد و در بيست سالگى از تمام تحصيل و ضبط علوم و فنون عقلى و نقلى فارغ گشت. وى از جمله علمايى بود كه قزوين را مسكن دائمى خويش قرار داد. چون پس از اين كه صفويه قزوين را پايتخت خود قرار داد اين شهر يكى از مراكز مهم علمى گرديد و او كرسى تدريس فلاسفه عالى را به خود اختصاص داد و يكى از مدرسين برجسته قزوين بود.
او در سال ٩٣٦ هـ . ق. صدراعظم شاه طهماسب صفوى(٩٣٠ـ ٩٨٣ هـ . ق) گشت و به صدر صدور ممالك ملقب گرديد و نيز با مخالفت اخباريه قزوين مواجه شد و عاقبت پس از مباحثات طولانى با شيخ على محقق كركى شيخ الاسلام عصر خود كه اخبارى مسلك بود در حضور شاه طهماسب و تمايل شاه طهماسب به محقق كركى از صدارت استعفا نمود.١١
صاحب كتاب عالم آرا در صفحه ١٤٤ مى نويسد: (معترضانه قزوين را ترك نمود و بدون اجازه شاه صفوى به شيراز رفت.)
مدرسه فلسفى دشتكى كه معارض مدرسه فلسفى دوانى بود جدالها و مباحثاتى را تا اواسط قرن يازدهم هجرى بين طرفداران و شاگردان دو مدرسه به وجود آورد. سپس صدرالمتألهين شيرازى با نظرات و ابتكارات خويش اين دو مدرسه معارض را متحد نمود و نيز ملاصدرا در الهيات اسفار از وى چنين تعبير مى كند: ( … سرابيه المقدس المنصور المويد من عالم ملكوت السماء غياث اعاظم السادات و العلماء … )١٢
وى اكثر كتب فلسفى خود را در رد مدرسه فلسفى دوانى نگاشته است و نيز كتاب (اشراق هياكل النور عن ظلمات شواكل الغرور) خود را كه شرحى است بر هياكل النور سهروردى در دفاع از فلسفه نوريه سهروردى و مدرسه فلسفى خود و احياء مراسم حكمت الاشراق ضد فلسفه دوانى است.١٣
از مؤلفات ديگر او در فلسفه الاشارات و التلويحات المحاكمات فى مابين الحواشى الدوانيه و حواشى ميرصدرالدين (پدرش) بر شرح تجريد.
٣. صدرالدين محمد فرزند غياث الدين منصور بن صدرالدين محمد ثالث دشتكى شيرازى از اكابر حكما و فحول فلاسفه در سال ٩٧٣ زنده بوده است.
وى كرسى تدريس فلسفه رادر قزوين به دست گرفت و نيز پدرش غياث الدين منصور كه در سال ٩٣٦ هـ . ق. صدر اعظم شاه طهماسب صفوى بود در اجازه اى كه از براى وى نگاشته است پس از ستايش از او به(و هوالان استاد البشر و العقل الحادى عشر … ) تعبير نموده ١٤
از مؤلفات وى كتاب الذكرى است و نيز در سال ٩٧٣ هـ . ق. اجازه اى در رى از براى شاگردش سيدعلى بن قاسم حسينى عريضى يزدى نگاشته است.١٥
٤. ميرشرف جهان فرزند ميرقاضى نورالهدى قزوينى (٩١٥ـ ٩٦٢ هـ . ق.) از فلاسفه حكمت و شعراى قزوين. وى فلسفه را از غياث الدين منصور دشتكى متوفى سال ٩٤٨ هـ . ق. اخذ كرد. ١٦ او از برجستگان فلاسفه و ادباء حوزه قزوين بود خاندان وى از سادات قديمى قزوين هستند كه جمعى از علماء و شعراء و فقها از اين طائفه برخاسته اند.
پدرش قاضى نورالهدى قزوينى از وزراى عصر شاه طهماسب صفوى است(جلوس ٩٣٠ ـ وفات ٩٨٤ هـ . ق.) از آثار او تأسيس نهر حسينى در كربلاى مقدسه است كه تا عصر حاضر باغات كربلاء مقدسه را آبيارى مى كند و عمويش قاضى روح الله قزوينى از شعراى بنام قزوين ١٧
ميرشرف جهان داراى چند ديوان شعر از جمله ديوان خطى است كه در كتابخانه ملى
ملك در تهران به شماره٥٢٨١ ثبت است.١٨
٥. سيد امير ابى الفتح فرزند امير مخدوم ميرزامحمدعلى بن امير شمس الدين محمدبن اميرسيد شريف حسينى قزوينى عربشاهى متوفى سال ٩٧٦هـ . ق. از اكابر حكما و فحول متكلمين شيعه فلسفه و علوم عقلى را از غياث الدين منصور دشتكى متوفى ٩٤٨ هـ . ق. اخذ كرد سپس كرسى تدريس علوم عقلى و كلام را به دست گرفت. وى از مدرسين برجسته فلسفه در قزوين بود.
او تفسير شاهى ١٩ را به خواست شاه طهماسب صفوى تأليف نمود.
از آثار ديگر وى حاشيه شرح المطامع و شرح آداب المناظره عضديه است كه در اين شرح به بعضى از نظرات استادش دشتكى به مخالفت برخاسته است.
صاحب رياض العلما درج ٤٨٦/٥ ـ ٤٨٧ به شرح حال وى مى پردازد و آقا بزرگ تهرانى مولفات وى را در الذريعه ضبط كرده است.
٦. شاهزاده ابوالفتح ابراهيم ميرزا فرزند ميرظهيرالدين بهرام بن شاه اسماعيل صفوى متولد سال ٩٣٠ هـ . ق. مقتول در روز ٥ذى الحجه سال ٩٨٤ هـ . ق. حكيم رياضى دان اديب شاعر جامع فنون و علوم اسلامى.
حكمت و فلسفه را ازصدرالدين محمد دشتكى اخذ كرد و رياضيات را از اكابر علماء قزوين. شاه طهماسب اول دختر خود گوهرسلطان خانم را به عقد او درآورد و حكومت خراسان را به وى تفويض نمود. در عصر شاه اسماعيل ثانى به قزوين فراخوانده شد و به قتل رسيد و جسد وى را به خراسان حمل نمودند.٢٠
وى مؤلفات و آثارى از خود باقى گذاشته از جمله فرهنگ ابراهيمى و ديوان شعر و رساله هايى در موسيقى و شطرنج و ساير فنون.
٧. ميرزا ابراهيم فرزند سلام اللّه بن مسعود دشتكى متوفى بعد از سال ٩٩٠ هـ . ق. حكيم متاله فيلسوف متضلع
وى جد سوم سيدعلى خان مدنى و از مدرسين بنام فلاسفه در قزوين بوده است. حفيد وى ميرزاحسن طبيب در فارسى نامه به شرح حال وى پرداخته است. درسال ٩٧١هـ .
ق در قزوين با دختر ابوالفتح ابراهيم ميرزابن بهرام بن شاه اسماعيل صفوى ازدواج نمود. از مشهورترين فرزندان وى فيلسوف و عالم فاضل نظام الدين احمد متوفى سال ١٠١٥ هـ . ق. مى باشد.
٨. شريف جمال الدين ابراهيم فرزند نورالدين عبيداللّه قزوينى صفوى از اكابر عرفا و متكلمين و فحول فلاسفه در قرن دهم هجرى متوفى بعد از سال ٩٣٠ هـ . ق.
حكمت و فلسفه را از دوانى اخذ كرد و از معارضين مدرسه فلسفى دشتكى در قزوين بود و نيز كرسى تدريس فلسفه را به خود اختصاص داد. وى برادر عفيف الدين محمدصفوى است و آثارى در منطق و حكمت از خود باقى گذاشته است از جمله كتاب مراه المفهوم كتاب المنطق و كتاب مقدمه العلوم ٢١ كه در مجموعه اى نسخه خط مؤلف در كتابخانه ملامحمد صالح برغانى در كربلا موجود است.
٩. شريف عفيف الدين محمد فرزند نورالدين عبيداللّه قزوينى صفوى متوفى بعد از سال ٩٤٥ هـ . ق. حكيم متأله عارف متصوف.
وى حكمت و فلسفه را از دوانى اخذ كرد و كرسى تدريس فلسفه عالى را در قزوين به دست گرفت و از مدافعين مدرسه فلسفى دوانى بود كه معارض مدرسه فلسفى دشتكى است و نيز داراى اجازه اى كه در ٨٩٣ هـ . ق. از استادش دوانى اخذ كرده است.٢٢
١٠. مبارك قزوينى حكيم فيلسوف كيميادان از مدرسين علوم غريبه و فلسفه در قزوين.
وى حكمت فلسفه را از حوزه درس صدرالدين محمد دشتكى متوفى سال ٩٤٨ هـ . ق. اخذ كرد و در علوم كيميا و ساير فنون اسلامى تبحر داشت. از آثار وى كتاب معرفت جواهر است.
نسخه خط مولف در كتابخانه موقوفه ملامحمدصالح برغانى حائرى در كربلا مقدسه و نيز نسخه اى ضمن مجموعه مورخه ١٢٧٩ هـ . ق در كتابخانه مدرسه سپهسالار در تهران وجود دارد. ٢٣
١١. محمد فرزند حسين بن عبداللّه بن پيرحسينى بن شمس الدين قزوينى در سال ٩٧٨ هـ . ق زنده بوده است. از اعلام فلاسفه حكيم متاله عارف متصوفه.
حكمت و فلسفه و عرفان را از اكابر علماى حوزه قزوين اخذ كرد و از برجستگان عرفاء و فلاسفه قزوين بود. از خود آثارى در عرفان و تصوف باقى گذاشته است از جمله كتاب سلسله نامه خواجگان نقشبند كه تاريخ پايان آن روز پنجشنبه آخر ربيع الاول سال ٩٧٨ هـ . ق. مى باشد. نسخه اى از اين كتاب در كتابخانه دارالكتب قاهره به شماره ١٣٤٩ ثبت است. ٢٤
١٢. ميرصدرالدين محمد فرزند ميرزا شرف جهان بن قاضى جهان سيفى قزوينى متوفى ربيع الاول سال ١٠٠٧ هـ . ق. حكيم رياضى دان موسيقى دان و جامع فنون اسلامى.
علوم و فنون ادب هنر و رياضيات را از اكابر علماى قزوين اخذ كرد و در اكثر فنون و هنر اسلامى تبحر داشت. قاضى احمد در فصل سوم از كتاب خود: (گلستان هنر) به شرح حال وى پرداخته و او را متبحر در خط و نقاشى و موسيقى وصف كرده است.
از آثار وى كتاب تذكره شعراء و رساله درموسيقى كه نسخه مورخه سال ١٠٠٨ هـ . ق. در كتابخانه آكسفورد به شماره ٢٨٢٧ ثبت است.
١٣. شيخ بهاءالدين محمد فرزند عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى قزوينى اصفهانى معروف به شيخ بهائى. ولادت وى در قزوين روز پنجشنبه ١٣ محرم الحرام سال ٩٥٣ هـ . ق. و متوفى در اصفهان ١٢ شوال سال ١٠٣١ هـ . ق. جسد مطهر او را به مشهد مقدس حمل نمودند. سپس در منزلش به خاك سپرده اند و بقعه شريف او مزار معروف است در مشهد.
از اعاظم علماى شيعه و اكابر متكلمين اماميه استاد الحكما و الفلاسفه و شيخ الاسلام و المسلمين.
ولادت شيخ بهائى را به اختلاف نقل نموده اند. بعضى معتقدند كه ولادت او در بعلبك جبل عامل به وقوع پيوسته و در كودكى همراه پدر خود وارد قزوين شده است٢٥ و جمعى ولادت او را در قزوين مى دانند.
سيدمحسن امين عاملى در اعيان الشيعه هر دو قول را يادكرده است٢٦ و نيز اتفاق كلمه است كه نشأت شيخ بهائى در قزوين است.
او علوم اسلامى و فنون ادب را از اكابر علماى قزوين اخذ كرد و در تمام علوم تبحر داشت.
شيخ بهائى در حوزه علمى قزوين و با تفكر ايرانى پرورش يافت. او برخلاف پدرش كه اخبارى مسلك بود داراى مشرب فلسفى بوده و اين در مولفات او منعكس است.
آثار قلمى وى حدود صدكتاب و رساله و حاشيه است. شيخ آقا بزرگ تهرانى آنها را در الذريعه ضبط كرده و محمدعلى مدرس تبريزى در ريحانه الادب ٩٤ عنوان آن را نام برده است٢٧
شيخ بهائى غير از مولفات داراى شگفتيهاى هندسى عجيب است كه مى توان از آثار او صحن مطهر نجف اشرف را نام برد كه در چهارفصل سال آفتاب مستقيما به قبر مطهر حضرت اميرالمومنين على بن ابيطالب(ع) مى تابد و در نقطه اى معين در زمستان و تابستان زوال ظهر در نجف اشرف در آن جا انجام مى گردد.٢٨
شيخ محمد جواد مغنيه اعتقاد دارد: شيخ بهائى نخستين شخصى است كه اتم را كشف كرد.
او به حمام معروف اصفهان اشاره مى كند كه هميشه آب گرم داشت بدون اين كه در آن آتش روشن كنند. ٢٩ وى آن را از تاسيسات و اختراعات شيخ بهائى مى داند.
اكثر كتب عامه و خاصه به شرح حال شيخ بهائى پرداخته اند. از جمله سيدعلى خان مدنى در(سلافه العصر) ٢٨٩/ ـ ٣٠٤ و حرعاملى در(امل الامل) ج ١٥٥/١ ـ ١٦٠ و سيدحسن صدر در (تكمله امل الامل) ٣٤٣ ـ ٣٤٦ و شيخ يوسف بحرانى در (لؤلؤه البحرين) ١٦ـ ٢٣ و ديگران …
وى سالها در قزوين مشغول تدريس علوم مختلف اسلامى از معقول و منقول بود. حجره او در مدرسه نواب جنب مسجد پنجه على قرار داشت كه امروزه پس از نوسازى به مدرسه امام صادق(ع) نام گذارى شده است.
معروف بود. فضلاى قزوين خلفا عن سلف آن را به يكديگر نشان مى دادند از جمله مرحوم پدرم قدس سره آن را به اين جانب معرفى كرد.
وى در هنگام رياست خود چندين مرتبه از اصفهان به قزوين سفر كرد و طى آن اقامتهاى طولانى در منزل شاگردش شيخ ملامحمدكاظم طالقانى متوفى سال ١٠٩٤ هـ . ق. داشت. اين منزل در غرب مدرسه نواب جايى كه در آن مشغول به تدريس مى شد قرار داشت.
١٤. ميرسيدمحمد باقر فرزند شمس الدين محمد حسينى استرآبادى قزوينى اصفهانى معروف به داماد و ميرداماد متخلص به اشراق متولد در قزوين حدود سال ٩٥٦ هـ . ق متوفى سال ١٠٤١ هـ . ق بين راه كربلا و نجف كه حسب الوصيه او در نجف اشرف به خاك سپرده شد. وى از ائمه حكما و فلاسفه شيعه بود.
جمعى از ارباب فضل مى فرمايند: محقق كركى شيخ الاسلام قزوين حسب رويائى حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) را در خواب ديدند كه امام(ع) امر فرمودند دختر خود را به عقد ازدواج شمس الدين محمد استرآبادى كه از فضلا و علماى حوزه قزوين بود در بياورد زيرا از آنان فرزند متولد مى گردد كه وارث علوم انبيا و اوصيا خواهد بود. محقق كركى بر اساس رؤياى مذكور امتثال امر نموده دختر خود را به عقد شمس الدين استرآبادى در مى آورد. ولى پس از چندى و قبل از ولادت فرزندى دختر كركى فوت مى كند. محقق كركى از نتيجه اين رؤيا متعجب مى گردد. پس از چندى مجدداً امام(ع) را در خواب ديده كه مى فرمايند: مقصود ما دختر دوم تو بود. محقق كركى دختر دوم خود را به عقد شمس الدين محمد استرآبادى در مى آورد كه ميرداماد در قزوين متولد مى گردد شهرت وى به داماد است چون پدرش داماد شيخ الاسلام محقق كركى بود لذا پدر و پسر را به داماد خطاب مى كنند.
ميرداماد علوم اسلامى و فقه و حديث را از دائى خود كه شيخ الاسلام و زعيم حوزه علمى قزوين (شيخ عبدالعالى بن شيخ على بن عبدالعالى كركى) بود و شيخ حسين بن عبدالصمد عاملى پدر شيخ بهائى اخذ كرد و علوم عقلى را از اكابر فلاسفه و حكما قزوين.
او در اكثر علوم غور كرد مخصوصا در حكمت و فلسفه و عرفان كه وحيد عصر خود
گرديد.
دو نامه از شاگردش ملاصدرا شيرازى موجود است كه استاد را به حد پرستش ستوده و او را وارث علوم انبياء ومرسلين دانسته است.٣٠
فلسفه اشراق توأم با عرفان الهى غالب بر تفكر سيد داماد است و اين مشرب فلسفه كاملاً در مولفات او نمايان است. آثار و مؤلفات وى بيش از پنجاه رساله كتاب و حاشيه است از جمله كتب فلسفى او القبسات در حكمت چاپ گرديده است. التقديسات در رد شبهه اين كمونه الصراط المستقيم در حكمت الافق المبين در حكمت الحبل المتين در حكمت.
١٥. شيخ محمدكاظم طالقانى قزوينى متوفى سال ١٠٩٤ هـ . ق. از اعاظم علماى شيعه و اسطوانه هاى متكلمين و فلاسفه اماميه.
وى از شاگردان شيخ بهائى و ميرداماد و ميرفندرسكى بوده و نيز زعامت تامه و رياست عامه قزوين را به دست گرفت و كرسى تدريس منحصراً به وى منتهى گرديد.
حرعاملى در كتاب خود (امل والامل) به حوزه تدريس وى اشاره نموده است٣١ و آقابزرگ تهرانى در كتاب خود سيره آل البرغانى او را در مصاف محمدتقى مجلسى و آقارضى قزوينى و طبقه آنان معرفى كرده است.٣٢
فرزندان وى همگى از علماى اعلام بودند. ارشد اولاد او خواجه نواب و يا الخواجه است كه نام وى به دست نيامد. او سر سلسله آل نحوى در نجف اشرف و حله است. دومين فررند وى شيخ محمد مؤمن سرسلسله آل نحوى در قزوين است و سومين فرزند او شيخ محمدجعفر سرسلسله آل برغانى درقزوين و كربلاء مقدسه است.٣٣
ازآثار وى درقزوين تأسيس مدرسه نواب در خيابان پيغمبريه است كه درعصر حاضر پس از تجديد بنا به نام مدرسه امام الصادق(ع) نام گذارى شده است.
وى داراى مولفاتى نيز مى باشد. كه از آثار فلسفى او حواشى الهيات شفاء ابن سينا و رسائل فلسفى ديگر است.
١٦. آقا رضى الدين محمد فرزند حسن قزوينى معروف به آقارضى قزوينى متوفى شب
دوشنبه ٣٠ ماه صفر سال ١٠٩٦ هـ . ق از ائمه متكلمين و امام محققين.
فنون ادب و علوم اسلامى را از اكابر علماى قزوين اخذ كرد و نيز حديث و فقه را از ملاخليلا قزوينى متوفى سال ١٠٨٩ هـ . ق آموخت. ميرزا محمداخبارى مقتول در سال ١٣٣٢ هـ . ق. در كتاب خود منيه المرتاد فى نقاه الاجتهاد و ديگر مؤلفات خويش به غلط سعى نموده كه آقارضى قزوينى را از علماى اخباريه جلوه دهد و اين نسبت را خوانسارى در روضات الجناب خود رد كرده است.٣٤
تفكر فلسفى و مشرب اصولى وى كاملا در مولفات او منعكس است. از مشهورترين مؤلفات وى كتاب ضيافة الاخوان كه در سال ١٣٩٧ هـ . ق. در قم به چاپ رسيده است و كتاب لسان الخواص كه علامه مجلسى در مجلدالسماء والعالم از آن نقل مى كنند. قبلة الافاق جهت قبله را تعيين مى كند و كتاب الزيج در فلك وساير مؤلفات. شيخ عبداللّه نعمه در فلاسفة الشيعه خود صفحه ٨٦ به وى اشاره نموده است.
خوانسارى در بيان استنباط اصولى وى و مخالفت با اخباريه مى نويسد:
( آقارضى قزوينى رحمه اللّه در علم حديث و فقه از جمله تلامذه مرحوم ملاخليل است اما در حديث فهمى به طريق ديگران رفته است)٣٥
١٧. آقا التفات قزوينى متوفى بعد از سال ١٠٩٥ هـ . ق. از اعلام علماى قزوين و جامع معقول و منقول. وى حكمت و فلسفه و ساير علوم اسلامى را از محمدكاظم طالقانى متوفى سال ١٠٩٤ هـ . ق. اخذ كرد.
از آثار او مدرسه التفاتيه در قزوين است كه به نام وى تا عصر حاضر معروف مى باشد و از مدارس معموره امروز است.
سيدمحمد على گلريز در كتاب خود(مينودر) برخلاف صريح وقفنامه مدرسه و موقوفات آن اين مدرسه را به غلط نسبت به عصر پادشاهان مغول داده است و آقا التفات را از امراء مغول ذكر نموده است. ٣٦
وى داراى آثار و مولفاتى است از جمله بعضى از حواشى بر كتب فلسفى و ساير مولفات. ٣٧
١٨. شيخ رفيع الدين محمد فرزند فتح اللّه قزوينى متوفى سال ١٠٨٩ هـ . ق. از اعاظم متكلمين شيعه اديب شاعر.
فقه و حديث را از ملاخليلا قزوينى و علوم عقلانيه را از فحول مدرسين فلسفه در قزوين اخذ كرد. از آثاروى كتاب ابواب الجنان در اخلاق و مواعظ فارسى است كه در سال ١٢٦١ هـ . ق. در تبريز و سپس در هندوستان به چاپ رسيد.
فرزند وى محمد شفيع كه از علماى برجسته قزوين بود تتميم ابواب الجنان پدرش را نگاشته است. وى سرسلسله خاندان آل شفائى قزوين است.٣٨
از آثار ديگر وى ديوان شعرى است كه امروزه نسخه هائى از آن در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره هاى ٤٧٩١ و ٤٧٩٢ و نسخه كتابخانه ملك به شماره ٤٨٧١ ثبت است.٣٩
١٩. شيخ محمدجعفر فرشته فرزند شيخ محمدكاظم طالقانى قزوينى متوفى سال ١١٦١ هـ . ق. از اعلام حكماء و فلاسفه قزوين.
حكمت فلسفه را از حوزه درس پدرش شيخ محمدكاظم طالقانى و فقه و حديث را از علامه مجلسى اخذ كرد. وى داراى اجازه مورخه جمادى الثانى سال ١٠٩٥ هـ . ق. از استادش علامه مجلسى ٤٠ است.
كتاب اشتراط الحس فى الشهاده از آثار بى نظير اوست كه در كيفيت شهادت افراد كور و كر نگاشته شده و تعمق او را در مسائل عقلانيه مى رساند.
او دراين كتاب فقه را با مسائل فلسفى عجين نموده است. حواشى دركتب فلسفى و رسائل حكمى از آثار ديگر اوست.
وى پدر شيخ محمدتقى متوفى سال ١١٨١ هـ . ق. است كه از شاگردان ميرزاحسن بن عبدالرزاق لاهيجى قمى متوفى سال ١١٢١ هـ . ق. بود و كرسى تدريس فلسفه را در قزوين به خود اختصاص داد.
٢٠. سيد ميرزا قوام الدين محمد فرزند محمدمهدى حسينى سيفى قزوينى متوفى سال ١١٥٠ هـ . ق. او از اعلام علماى معقول حكيم رياضى دان و مشاهير شعراى عصر
خويش بود.
وى از شاگردان شيخ جعفر قاضى و علامه مجلسى است و اجازه او از استادش مجلسى مورخه شعبان سال ١١٠٧ هـ . ق. مى باشد.
او حكمت فلسفه و طب را از فحول علماى عصر خويش از جمله شيخ محمد كاظم طالقانى متوفى سال ١٠٩٤ هـ . ق. اخذ كرد و كرسى تدريس فلسفه منطق ادب نحو و فقه را در قزوين به دست گرفت.
ازاقصى نقاط بلاد فضلا به محضر او مى شتافتند كه ازمشهورترين شاگردان وى ملامحسن نحوى قزوينى است.
وى آثار و مأثر زيادى به صورت نظم و نثر از خود باقى گذاشته است كه شيخ آقا بزرگ تهرانى اكثر آنها را در الذريعه ضبط فرموده اند و مدرس تبريزى نيز در ريحانه الادب ١٧ عنوان آن را نام برده است از مؤلفات وى ارجوزه در الاسطرلاب ارجوزه در طب ارجوزه در خط و نظم الحساب منظومه خلاصه الحساب است. /p> او اشعارى به عربى فارسى و تركى سروده است كه قسمتى از اشعار عربى وى در اجازه الكبيره صفحه ١٦٥ ـ ١٦٩ ذكر شده و اشعار فارسى او را صاحب تذكره حزين صفحه ٢٧ ياد كرده است.
وى سرسلسله سادات آل ميرمعزى و آل قوامى در قزوين مى باشد و جد اعلاى قوام الدين قزوينى كه او از فلاسفه قرن سيزدهم هجرى است.
٢١. شيخ محسن بن محمدطاهربن شيخ محمد مؤمن بن محمدكاظم طالقانى قزوينى معروف به ملامحسن نحوى از ائمه علماء منطق و فلسفه و كلام در قرن دوازدهم هجرى.
حكمت و فلسفه را از حوزه درس شيخ محمد جعفربن محمدكاظم طالقانى قزوينى اخذ كرد و در منطق و كلام و فلسفه نبوغ نمود به طورى كه از مشاهير مدرسين حوزه قزوين در منطق و فلسفه شد.
از آثار وى كتاب حاشيه بر حاشيه منطق ملاعبداللّه يزدى از كتب درسى متداول
است.٤١
برادراو شيخ احمد از علماى برجسته قزوين بود و اين دو برادر سرسلسله خاندان آل نحوى از خاندان علم و دين معروف قزوين هستند.
٢٢. سيدمحمد شفيع فرزند ميرزابهاءالدين محمدبن ميرزا كمال الدين حسين بن عبدالعالى بن ميرسيد حسين عاملى قزوينى متوفى سال ١١٢٥ هـ . ق.
حكيم متبحر فيلسوف متكلم پزشك حاذق عارف ربانى.
حكمت و فلسفه را از حوزه درس شيخ محمدكاظم طالقانى متوفى سال ١٠٩٤ هـ . ق. اخذ كرد.
او در علوم عقلانيه سعى عظيم كرد و توانست كرسى تدريس فلسفه را به دست گيرد. وى از بزرگان علماى خاندان شيخ الاسلام در قزوين است كه از آثار او مى توان به شرح مثنوى رساله در اصطلاحات عرفاء و صوفيه اشاره كرد.
بعضى از آثار او به خط مولف در كتابخانه ملامحمدصالح برغانى در كربلا مقدسه موجود مى باشد.
٢٣. سيدمير محمدمعصوم فرزند ميرمحمدفصيح بن مير اولياء حسينى قزوينى.
متولد سال ١٠٠٧ هـ . ق. و متوفى در شوال سال ١٠٩١ هـ . ق. در قزوين مقبره او در جنب آستان شاهزاده حسين(ع) واقع است.
او از اعاظم متكلمين و اكابر حكماء شيعه بود. علوم اسلامى و فنون ادب را از افاضل علماى قزوين اخذ كرد و فلسفه را از حوزه درس ميرزا رفيعا نائينى بهره مند گرديد رياضيات و هيئت را برمحمدباقر يزدى صاحب كتاب عيون الحساب تلمذ نمود و در حكمت و كلام نبوغ كرد و وحيد عصر خود شد. حرّعاملى متوفى سال ١١٠٤ هـ . ق. درامل الامل وى را ازبرجستگان علماى رياضى و فلسفه و ماهر در علوم عربى و حديث وصف نموده است. ٤٢
وى سرسلسله خاندان معروف علمى آل حاج سيدجوادى است.
از آثار فلسفى وى مى توان به حاشيه اى بر شرح اشارات خواجه نصيرالدين طوسى
تعليقات و حاشيه اى بركتاب شفا رساله اى در علم خدا رساله اى در توحيد حاشيه اى بر حاشيه خضرى اشاره كرد.
٢٤. سيدمير محمدابراهيم بن محمد معصوم بن محمدفصيح بن ميراولياء حسينى قزوينى متولد سال ١٠٦٩ هـ . ق. و متوفى در شعبان سال ١١٤٩ هـ . ق. او پس از وفات در مقبره خانوادگى خود جنب آستانه شاهزاده حسين به خاك سپرده شد.
جامع فنون اسلامى و از اكابر علماى معقول و منقول اديب و شاعر. علوم عقلانيه را از پدرش ميرمحمدمعصوم قزوينى و آقاجمال خوانسارى و ديگران اخذ كرد. شيخ عبدالنبى قزوينى در تتميم امل الامل به شرح حال وى پرداخته و او را جامع علوم و فنون اسلامى وصف كرده است. ٤٣
رساله اى در البداء تحقيق العلم الالهى ديوان شعر به عربى و فارسى مجموعه اى رسائل در فلسفه و حكمت از جمله آثار فلسفى وى هستند.
او ضمن به دست گرفتن كرسى تدريس و فتوا در قزوين داراى رياست تامه و زعامت عامه نيز بود.
٢٥. شيخ ملامحمدنعيم فرزند شيخ محمدتقى بن شيخ محمدجعفربن شيخ محمدكاظم طالقانى قزوينى معروف به ملانعيما.
او از مشاهير فلاسفه شيعه و اعاظم متكلمين اماميه بود و بعد از سال ١١٨١ هـ . ق. وفات كرد.
حكمت و فلسفه را ازمحضر پدرش درقزوين اخذ كرد وسپس سالها ازحوزه درس ملامحمد صادق اردستانى متوفى سال ١١٣٤ هـ . ق. و بهاءالدين محمدمعروف به فاضل هندى متوفى سال ١١٣٧هـ . ق. و ديگران بهره گرفت. او در فلسفه نبوغ عظيم كرد و به اوج خود در حكمت و فلسفه نائل آمد. وى به هنگام حمله محمود افغان به اصفهان در سال ١١٣٥ هـ . ق. مرارتهايى كشيد و جمعى ازخويشاوندان او قتل و عام شدند و سپس به قم پناه برد.
از آثار فلسفى وى اصل الاصول در مباحث وجود و توحيد ذات چاپ شده است.
كتاب العروه الوثقى فى امامه ائمه الهدى دركلام به نسخه خط مولف در كتابخانه موقوفه ملامحمدصالح برغانى در كربلا مقدسه موجود است. شرح المطالع الجبر و التفويض كتاب القضاء و القدر و شرح اشارات از ديگر آثار او هستند.
فرزندش شيخ ملامحمد تقى كه هم نام جدش بود از فلاسفه بزرگ قزوين و سرسلسله آل حكمى در اين شهر بود.٤٤
٢٦. شيخ محمدتقى فرشته فرزند شيخ محمد جعفربن شيخ محمدكاظم طالقانى قزوينى متوفى رمضان سال ١١٨٦هـ . ق. از اعلام فلاسفه و اعاظم علماى اماميه.
او حكمت و فلسفه را از حوزه درس پدرش شيخ محمدجعفر فرشته و ميرزاحسن بن عبدالرزاق لاهيجى متوفى سال ١١٢١ هـ . ق. اخذ كرد و توانست كرسى تدريس فلسفه و فقه و اصول را در قزوين به خود اختصاص دهد او از ائمه فتوا و تقليد بود.
از آثار فلسفى اوست حواشى محققانه بر اسفار ملاصدراشيرازى و حواشى بر شرح تجريد قوشچى و بعضى رسائل فلسفى و عرفانى كه عمق فكر و تبحر او را در فلسفه مى رساند.
وى پدر ملانعيما طالقانى صاحب كتاب اصل الاصول و ملامحمد ملائكه متوفى سال ١٢٠٠هـ . ق. مى باشد.
٢٧. شيخ ملامحمد ملائكه برغانى فرزند شيخ محمدتقى فرشته طالقانى قزوينى متوفى سال ١٢٠٠هـ . ق. حكيم متأله فيلسوف متبحر از اعاظم علماى عصر خود.
حكمت و فلسفه را از شيخ اسماعيل معروف به خواجوئى متوفى سال ١١٧٣ هـ . ق. اخذ كرد و در علوم عقلى نبوغ عظيم نمود و نيز رهبرى و زعامت دينى و كرسى تدريس قزوين را به خود اختصاص داد.
او در حدود سال ١١٦٥هـ .ق. طى يك مناظره در حضور علماى فريقين: اخبارى و اصولى شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق را محكوم نمود.
وى سرسلسله آل برغانى در كربلاء مقدسه و قزوين است و داراى مولفاتى در فلسفه و فقه مى باشد. فرزندش شيخ محمد صالح برغانى حائرى متوفى سال ١٢٧١ هـ .ق.
برادر شهيد ثالث در كتاب خود موسوعة البرغانى فى فقه الشيعه در باب لباس المصلى از كتاب فقهى وى نقل مى كند.٤٥
از آثار فلسفى وى مى توان به حواشى نفيسى بر الاسرارالخفيه علامه حلى و حواشى بر اشارات شيخ الرئيس اشاره كرد.
آغاز و پايان اخباريه در قزوين
چنانكه ذكر شد پس از تجديد حيات اخباريه در عصر صفويان كه به واسطه حمله بى رحمانه شاه عباس اول عليه مدارس فلسفى در قزوين حاصل شد اخباريه توانست در زير سايه شمشير صفويان به پيروزى در مقابل فلاسفه دست يابد.
قدرت آنان پس از ظهور محمدامين استرآبادى متوفى سال ١٠٣٣ هـ . ق. كه دعايم اخباريه را استوار كرد در عصر ملاخليلا قزوينى(اخبارى تندرو) متوفى سال ١٠٨٩ هـ .ق. به اوج خود رسيد. به طوريكه شهر قزوين عملاً به دو قسمت شرقى و غربى تقسيم شد.
فاصله بين اين دو قسمت رودخانه بازار بود كه در قسمت شرق آن پيروان اصوليه سكونت داشتند و در قسمت غربى اخباريه زندگى مى كردند.٤٦
در اين زمان جمود فكرى و تعصب اعمى حتى بر فضلا و متدينين اخباريه حكم فرما شده بود و طلاب علوم دينى آنان متجاهر به تعصب و جهل بودند بگونه اى كه هرگاه مى خواستند مولفات و كتب اصوليين را به دست گيرند آنرا با دستمال حمل مى كردند تا دست آنان با جلد خشك كتاب تماس نداشته باشد و نجس نگردد.٤٧
اخباريه علماى اصوليين را به علماى ماوراءالنهر لقب داده بودند و اين اسم و لقب به معناى كافر و ملحد و مهدور الدم بود.
اجتماع اخباريه از دو طبقه ارباب و رعيت تشكيل يافته بود. در بين مردم عوام جهل و اعتقاد به خرافات و مغيبات آنچنان حاكم بود كه هرگاه شخصى از آنان مريض مى شد از طريق طب دعائى سعى در معالجه داشتند و هرگز به عقاقير طبى و درمان از طريق دارو عمل
نمى كردند.
حمله به اموال و كشتار اصوليين بعنوان يك امر عادى در ميان آنان رواج داشت.
اين حالت در قزوين حكم فرما بود تا اين كه در حدود سال ١١٦٥ هـ .ق. شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق متوفى سال ١١٨٤ از علماى مشهور اخباريه وارد قزوين شد.
او در بدو ورود مورد استقبال گرم اخباريه قرار گرفت و در قسمت غربى قزوين بين انصار و طرفداران و پيروان خود منزل كرد.
پس از ورود او به قزوين علماى خاندان آل طالقانى كه رهبرى مذهبى اصوليين را در دست داشتند به ديدار صاحب حدائق رفتند و بدين ترتيب زيارت و بازديد بين فريقين انجام مى گرديد.
در اين ملاقاتها مناظرات مباحثات و جدال علمى بين اخبارى و اصولى انجام مى شد. به طورى كه در آخرين اين ملاقاتها ملامحمد ملائكه متوفى سال ١٢٠٠هـ .ق. در منزل خود و در حضور جمع كثيرى از علماى فريقين اخبارى و اصولى پس از يك مباحثه و مناظره طولانى با شيخ يوسف بحرانى زعيم اخباريه او را مجاب نمود.
شيخ يوسف بحرانى كه قبلاً از علماى تندرو اخباريه بود پس از اين مجلس از علماى ميانه رو اخباريه شد.
اين منظره سر وصداى عظيمى در قزوين به راه انداخت و مورد بحث و جدال مجالس فضلا و خواص فريقين شد كه شيخ يوسف بحرانى توسط ملامحمد ملائكه مجاب و محكوم شده است.
طولى نكشيد كه اين جدالها ومباحثات به مردم عوام دو طائفه سرايت كرد و سپس مبدل به جنگهاى محلى در كوچه و خيابان شهرشد.
در ادامه اين درگيريها يك روز اخباريه به منزل ملامحمدملائكه حمله كرد تا او را به قتل رساند امّا وى از معركه جان سالم به در برد ولى خانه و كتابخانه او در آتش سوخت.
اين جنگهاى محلى را كه به نام حيدر نعمتى مشهور شده است امروزه پيرمردها ونقالهاى قزوينى به صورت داستانهاى محلى براى يكديگر بازگو مى كنند.
شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق كه از اعمال مردم عوام و كوچه و بازار اخباريه شديداً ناراحت شده بود به صورت اعتراض قزوين را به قصد كربلا مقدسه ترك مى كند و آن سامان سكنى مى گزيند.
از سوى ديگر دولت وقت ملامحمدملائكه را به قريه برغان تبعيد مى كند كه به اين ترتيب اين مقوله در قزوين خاتمه مى يابد.
پس از اين غائله اصوليين مبارزات خود را عليه اخباريه در قزوين به رهبرى علماى خاندان آل طالقانى آغاز مى كنند.
در همين حال مؤسس مجدد آقاباقر بهبهانى حائرى متوفى سال ١٢٠٥ هـ .ق. در كربلا مقدسه عليه شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق و پيروان او قيام مى كند كه با وفات صاحب حدائق در سال ١١٨٤ هـ .ق. اخباريه در ايران و عراق منزوى مى شود.
--------------------------------------------------------------------------------
١. (رياض العلماء) ميرزاعبداللّه اصفهانى ج٩٠/٣ انتشارات مرعشيه قم. ١٤٠١هـ .ق.
٢. (احياءالداثر من القرن العاشر) شيخ آقابزرگ تهرانى ٢٥٥/ ـ ٢٥٦ دانشگاه تهران.
٣. (تذكره ميخانه) ملاعبدالنبى فخرالزمان قزوينى تصحيح احمد گلچين معانى٦١٦/ اقبال تهران.
٤. نسخه اى ازديوان وى در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره ٦٥٥ ثبت است.
٥. (احياءالداثر من القرن العاشر) ٢٥٦/.
٦. (الشيعه فى الميزان) شيخ محمدجواد مغنيه ١٩٢/ دارالتعارف بيروت.
٧. (دائرة المعارف تشيع) ج ٧٠/١ـ ٧١ تهران.
٨.(بحارالانوار) جلد ١٣/١٠٥ـ ١٧.
٩. (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج ٢٤٢/١ دارالاضواء بيروت.
١٠. (دائرة المعارف تشيّع) ج ١٧٠/١.
١١. (فلاسفة الشيعه) شيخ عبداللّه نعمه٦١٥/ دارالفكر بيروت.
١٢. (اسفار اربعه) صدرالمتألهين ج١٨/٣ چاپ سنگى.
١٣. (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج ١٠٣/٢ـ ١٠٤.
١٤. (احياءالداثر من القرن العاشر)٢١٩/ـ ٢٢٠; (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج ٢٥٢/١.
١٥. (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج٢٤٨/١.
١٦. (تذكره ميخانه)١٥١/ـ ١٨٠; (تاريخ شعرا و ادبيات ايران) ج ١٦/٣.
١٧. (تحغه سامى)٣٩/.
١٨. (فهرست كتابهاى خطى كتابخانه ملى ملك) ج ٢٩٩/٢.
١٩. نسخه مورخه ٩٧٩ هـ .ق. (عصرمؤلف) از تفسير شاهى در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره ١٢٥٢ ثبت است. ر. ك: (فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس) ج٤٤١/١ـ ٤٤٣.
٢٠. (اعيان الشيعه) محسن امين عاملى ج ١١٤/٢ـ ١١٥ دارالتعارف بيروت.
٢١. (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج٤٨/٢٣.
٢٢. (همان مدرك) ج٢٣١/١.
٢٣. (فهرست مدرسه سپهسالار) ج١ شماره ٢٨٦٩.
٢٤. (فهرست المخطوطات الفارسيه دارالكتب القاهره) ج٣٠٣/١ دارالكتب قاهره.
٢٥. (فلاسفه الشيعه)٤٤٦/.
٢٦. (اعيان الشيعه) سيدمحسن امين عاملى ج ٢٣٤/٩ دارالتعارف بيروت.
٢٧. (ريحانة الادب) محمدعلى مدرس ج٣٠٨/٣. شفق تبريز.
٢٨. (دائرة المعارف تشيّع) ج ٧٠/١ ـ ٧١.
٢٩. (الشيعه فى الميزان)١٩٣/.
٣٠. (منتخباتى از آثار حكماء الهى ايران) سيدجلال الدين آشتيانى ج٣/١.
٣١. (امل الآمل) شيخ محمدحرعاملى ج٢٩٥/٢ نجف.
٣٢. (مستدركات اعيان الشيعه) حسن الامين ج٣٠١/٢ دارالتعارف بيروت.
٣٣. (دائرة المعارف تشيّع) ج١٩٣/١ ـ ١٩٤.
٣٤. (روضات الجنات) ميرزامحمدباقر خوانسارى ج١١٨/٧ـ ١٢٠ اسماعيليان قم.
٣٥. (همان مدرك) ١١٨/.
٣٦. (مينودر) سيدمحمدگلريز٥٦١/ دانشگاه تهران ١٣٣٧.
٣٧. (مستدركات اعيان الشيعه) ج٤٣/٣.
٣٨. (همان مدرك)١٣٦/ـ ١٣٧.
٣٩. (فهرست كتابهاى خطى كتابخانه ملك) ج٣٧١/٢ـ ٣٧٢.
٤٠. (الذريعه الى تصانيف الشيعه). ج١٥٠/١.
٤١. (همان مدرك) ج٦٢/٢.
٤٢. (امل الآمل) شيخ حرّعاملى ج ٣٠٧/٢.
٤٣. (تتميم امل الآمل) شيخ عبدالنبى قزوينى٥٢/ـ٥٢ انتشارات كتابخانه آية اللّه مرعشى قم.
٤٤. (دائرة المعارف تشيع ) ج١ /١٦٣.
٤٥. (موسوعة البرغانى فى فقه الشيعه) شيخ محمدصالح برغانى ج١٩٠/٥ ٢٣٩ تهران ١٣٦٦ هـ .ش.
٤٦. (دائرة المعارف الاسلاميه الشيعه) سيدحسن امين ج٢٧٠/٥ دارالتعارف بيروت.
٤٧. (همان مدرك) ج ٢٧٠/٥.