نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نگرشى به متون آموزشى حوزه

نگرشى به متون آموزشى حوزه


شناخت و تبيين معارف اسلامى و پاسخگويى به نيازهاى فكرى و عقيدتى افراد جامعه استفاده كامل ازعلوم ابزار ووسايل روز رامى طلبد.

درك و دريافت معارف اسلامى بى بهره گيرى صحيح از اين وسايل و پيمودن مقدمات امكان ندارد.

هر دوره اى شرايط و ويژگيهايى دارد كه با دوران پيش متفاوت است.

نيازها و ضرورتهاى فكرى عصر ما با نيازها و ضرورتهاى فكرى گذشته حتى نه گذشته دور بلكه گذشته بسيار نزديك تفاوت بنيادى دارد.

غفلت بى توجّهى و بها ندادن به اين گونه گونى و تفاوت دورانها عقب ماندگى از قافله پيشرفت و انزواى ذلّت آفرين را در پى دارد.

براى پاسخ به سؤالات امروزين بشر نمى شود از راهها و روشهاى گذشتگان بدون افزون و كاست بهره برد.

راهها و روشها ابزار و وسايل مى بايست بر اساس و طبق نيازهاى امروز باشد و به كار گرفته شود.

حوزه براى عمل به رسالت الهى ـ انسانى خود و پاسخگويى به نيازهاى اين روزگار اولين
گامى كه بايد بردارد تغيير اسلوب و روش تدريس از آن مهمتر دگرگونى در متون درسى كهنسال حوزه است. اين همان ابزار و وسايلى است كه هميشه بايد در حال دگرگونى باشد و با شرايط زمان ومحيط و...هماهنگى عميق داشته باشد.

حوزه اهدافى دارد كه همانا شناخت معارف اسلامى تبيين و ابلاغ دين پاسدارى از ارزشهاى اسلام و تشيّع است.

متون درسى از جمله و سايلى است كه بايد دانش پژوهان حوزوى را به گونه اى به قلّه اين اهداف برساند.

حوزه فعلى با اين كه نيروى جوان و فارغ بال فراوانى در اختيار دارد امّا به خاطر روش و اسلوب ناصحيح تدريس و متنهاى درسى ناپيراسته و ناهماهنگ با مقتضيات روز و در يك كلام غير آموزشى راكد و ازحلّ معضلات فكرى جامعه عاجز است. البته اين تفكر همگانى نيست و بسيارى اين درد جانكاه را احساس نكرده اند و موريانه اى كه بر جان حوزه افتاده و هر روز از نيرو و شادابى آن مى كاهد نشناخته اندو نمى خواهند كه بشناسند.

اينان بر اين پندارند كه كتابهاى درسى فعلى حوزه از اتقان و عمق زيادى برخوردار هستند و علاوه اين جا وآن جا اظهار نظر مى كنند كه: بزرگان و شخصيتهاى برجسته علمى ـ فرهنگى حوزه با فراگيرى همين كتابها به آن مقامات والا دست يافته اند و منشأ بركات فراوانى شده اند. مانند: حضرت امام علامه طباطبايى شهيد صدر شهيد مطهرى شهيد بهشتى و... بگذريم از اين كه (اتقان) (عمق) و... واژگانى است كه درست تبيين نشده منظور چيست. آيا اگر قاعده اى با زبان كودكانه و بر اساس فهم كودك بازگو شد و همين قاعده براى نوجوانان جوانان و... با زبان آنان و بر اساس فهم درك آنان تبيين شد اتقان و عمق ندارد؟

اين جور سخن گفتن مغالطه اى بيش نيست و سبب مى گردد راه ترقى و تكامل بر نسلى يا نسلهايى بسته شود و گل انديشه نشكفد.

به اين گروه بايد گفت: عميق بودن كتاب دليل نمى شود كه جزو متون درسى و آموزشى قرار بگيرد; بخصوص كه از تاليف آن اثر سالها گذشته باشد.

اين كه براى به كرسى نشاندن انديشه خود چهره هاى برجسته حوزه را محصول سيستم فعلى حوزه به حساب مى آورند زهى پندارى است باطل.

چهره هاى برجسته حوزه برجستگى
خويش را بنا به اعتراف خود و قراين موجود فقط با خواندن كتابهاى درسى موجود حوزه به دست نياورده اند.

آنان نيازهاى جامعه را شناخته و طبق آن به مطالعه و تحقيق پرداخته اند. اگر اين بزرگواران محصول مستقيم نظام آموزشى حوزه بودند بايد گروه زيادى به اين مراحل بالاى علمى دست مى يافتند در حالى كه مى بينيم بسيار اندك و انگشت شمارند كسانى كه به اين مراحل از دانش رسيده اند.

امام رحمة اللّه عليه از طلايه داران جدّى و سختكوش اصلاح حوزه ها بود.

وى بارهاى بار كاستى حوزه هاى دينى را اعلام كرد. حتى اجتهاد مصطلح در حوزه هاى علميه را براى اداره جامعه كافى نمى دانست.

جامه عمل پوشاندن به اين سخن حركتى عميق و همه جانبه را طلب مى كند.

شعار درون تهى نيست. اعلام درد است دردى جانكاه. بانگ بيدار باشى است براى حوزويان.

اين سخن راه را نشان مى دهد. اگر اصلاحى بايد صورت بگيرد مى بايست در جهت كارآيى حوزه باشد در گره گشايى از مشكلات جامعه.

شهيد مطهرى مشكل اساسى روحانيت را نماياند. علامه طباطبايى متون جديدى را در فلسفه تدوين نمود. شهيد صدر در اصول فقه و فلسفه كار جديدى را به دانش پژوهان عرضه كرد. شهيد بهشتى تلاش عميقى در جهت اصلاح حوزه نمود و برنامه اى جامع باهمكارى دوستان دلسوز و درد آشناى خود ارائه داد و...

رهبر معظم انقلاب اسلامى آية اللّه خامنه اى قبل و بعد از انقلاب بارها از اصلاح حوزه سخن گفته اند و در اواخر سال٧٠ در سفرى كه به قم داشتند برنامه اى براى اصلاح حوزه ارائه كردند و در جمع علما اساتيد و طلاب حوزه علميه قم درباره ضرورت دگرگونى متون درسى فرمودند:

(كتابهاى درسى يكى ديگر از مشكلات حوزه علميه قم است و حوزه هاى علميه ديگر....

مى گويند: آقا! فلان عالم بزرگ [مثلاً] آخوند هم همين كتابها را خواند يا امام.

آنها كه انقلابى ترند [ مى گويند:] امام هم همين درسها را خواند كه امام شد!

امام چون همين درسها را خواند امام شد؟

امام يك جوهر مخصوصى بود.

آنچه در عظمت امام شما پيدا مى كنيد آن ناشى از اين نيست كه اين كتابهاى درسى را خواند!
وانگهى در زمانى كه امام راحل رضوان اللّه تعالى عليه اين كتابها را مى خواند تا حالايى كه من و شما مى خواهيم اين كتابها را بخوانيم شصت ـ هفتاد سال فاصله شده است. خوب كتاب درسيِ جديد توليد كنيد.)١

متنهاى آموزشى حوزه
متن درس داراى شرايط و ويژگيهايى است كه با كتابهاى كه براى تشريح و تبيين موضوع واحدى و ارائه نظر در آن تدوين شده تفاوت مى كند.

كتاب آموزشى براى مخاطب معين و شناخته شده از حيث فهم و درك مهيّا شده است.

در كتاب آموزشى مطالب در ابتدا به گونه اى ساده عرضه مى شود و به تدريج و پلّه به پلّه پيچيده و عميق مى شود.

كتاب آموزشى هميشه و براى همه مراحل تحصيلى روان و بى پيرايه بايد باشد.

كتاب آموزشى در هر فن و علم بايد با تطورات و دگرگونيهايى كه در آن دانش و فن به وجود مى آيد هماهنگ باشد و آخرين نظريه هايى كه اهل نظر درباره مسأبه اى از مسايل آن علم ارائه كرده اند و مورد قبول محافل علمى هم واقع شده به گونه اى مطلوب در متن گنجانده شود.

همگامى با نيازهاى عصر بهره بردارى از بهترين ومقبول ترين شيوه ها تجديد نظر مدام و پيوسته توسط گروهى از اهل نظر و... از اركان و ضروريات متون آموزشى است.

مراكز و مؤسسات آموزشى و پژوهشى هر از چند گاهى به بررسى كتابهاى آموزشى خود مى پردازند و نكات مثبت و كار او نكات منفى و مشكل افزاى آنها را شناسايى مى كنند و بر نكات مثبت پاى مى فشارند و نكات منفى را مى پيرايند.

ولى درباره متون درسى حوزه چنين برنامه اى وجود ندارد.

با اين كه ساليان سال از عمر كتابهاى درسى مى گذرد ولى هيچ گونه تحول و دگرگونى در آنها به جود نيامده است.

همان برنامه اى كه براى ديروزيان و جوامع بسته و ابتدايى طرح و اجرا شده هم اكنون در حوزه ها طرح و اجرا مى شود.

گويا در جهان هيچ تحولى رُخ نداده است و دانش آموزان امروز با ديروز تفاوتى ندارند! آنچه كه در عصر خليفه گرى و يا ملوك الطوايفى و پراكندگى انسانها و... جزء متون آموزشى بوده و در مكتبخانه ها و مدارس به
طالبان دانش تعليم مى داده اند اكنون به طلاب علوم دينى تعليم مى دهند.

هيچ انديشه نشده كه در دهكده جهانى و عصر ارتباطات نمى شود با متنهاى كهن و به دور از نسيم تحول محصلان را آموزش داد و از آنان انتظار داشت اسلام را به زبان روز عرضه كنند و با ناهنجاريهاى فرهنگى و تهاجم فرهنگى غرب به مبارزه برخيزند و فرهنگ را در دلها جايگزين كنند.

ادبيّات
اگر بپذيريم. صرف نحو معانى بيان و بديعى كه در حوزه تدريس مى شود ما را در فهم آيات قرآن و احاديث يارى مى كند به طور قطع بايد اذعان كرد كه ما را در تبيين دين و ارائه و ابلاغ دستورات اسلام و نشر عقايد مكتب تشيع كمك نمى كند. حتى در مواردى عامل باز دارنده و منفى هستند.

بسيار ديده و شنيده مى شود كه مدرس و استاد ادبيات كه به خوبى از عهده تدريس كتابهاى ادبى حوزه بر مى آيد و به تبحر در اين رشته شهرت دارد ولى نمى تواند به عربى فصيح و قابل فهم عرب زبانان و در شأن محافل علمى سخن بگويد و يا مقاله اى بنگارد.

تطور زبان و ادبيات عرب در آموزش ادبيات عرب در نظر گرفته نمى شود و طلبه اى كه دوره اى تقريباً طولانى را به فراگيرى قواعد و دستور زبان عربى مى پردازد بى اطلاع از تحولاتى است كه در اين زبان رخ داده و يا رخ مى دهد.

ادبيات كليد فهم مكتب است. بايد آموزش و روشهاى آموزشى و متون آموزشى و مربيان آن جدّى گرفته شوند. سهل انگارى در اين پهنه خيانتى است نابخشودنى. كسانى كه در اين وادى بى مايه باشند يقيناً كارآيى ندارند و از گردونه خارج مى شوند.

طلاب و فضلاى حوزه هاى علميه اگر خود خارج از برنامه هاى حوزه به يادگيرى عربى نپردازند بر اساس آموزشهاى حوزه نه مى توانند به عربى تكلم كنند و نه مى توانند به ترجمه بپردازند.

شهيد مطهرى درباره اين مشكل آموزشى مى نويسد:

(در حوزه هاى علوم دينى ادبيات عرب خوانده مى شود; امّا با متد غلطى. نتيجتاً طلاب علوم دينى پس از سالها تحصيل ادبيات عرب با آن كه قواعد زبان عرب را ياد مى گيرند خود زبان عرب را ياد نمى گيرند. نه مى توانند با آن تكلم كنند و نه مى توانند از عربى فصيح استفاده
كنند يا به عربى فصيح بنويسند)٢

تهيه متونى كه طلاب را با بهترين شيوه با زبان عربى آشنا كند به حدّى كه توان نوشتن مقاله ايراد سخنرانى داشته باشند امرى است كه حوزه ها و دست اندركاران بايد به آن اهتمام بورزند.

منطق
منطق ازعلومى است كه طالبان علم براى مصون نگهداشتن فكر خود از خطا فرا مى گيرند. منطقى كه در حوزه ها تدريس مى شود منطق قديم يا منطق ارسطويى است كه توسط دانشمندان اسلامى از زبان يونانى به عربى ترجمه شده و عالمان به شرح و تفسير اقتباس و تطبيق تغيير و تكميل و ردّ و نقد در آن پرداخته اند.

دانشمندان اسلامى در برخورد با منطق يونان به سه گروه تقسيم مى شوند:

١ . كسانى كه بيشتر به شرح و توضيح منطق ارسطو نظر داشتند. ازجمله:ابن رشد (م٥٩٥٠ هـ .ق . )

٢ . كسانى كه به تطبيق اصول و قواعد منطقى با متون اسلامى پرداخته اند.

از جمله : ابو حامد غزالى (م . ٥٥٠ هـ . ق)

وى در كتاب القسطاس المستقيم مى نويسد:

(در نامها از حيث تغيير و تبديل به نوآورى پرداختم و در معانى از جهت تخييل و تمثيل به كار بديع دست زدم و مرا در ذيل هر كار هدفى است درست...)٣

٣ . كسانى كه علاوه بر تفسير منطق به نوآوريهايى نيز دست يافتند و با افزودن يا كاستن مباحث منطقى كوشيدند تا فنّ مزبور را به كمال رسانند و ياتهذيب و اصلاح كنند.

از جمله دگرگونيها:

جاى بحث (مقولات) را كه ارسطو آنها را در منطق آورده بود در دورانهاى بعد از ابن سينا از منطق به فلسفه تغيير دادند.

در شمارش و تجديد (مقولات) نظرى جديد ابراز داشتند.

در تقسيم (قضايا) و در مورد (عكس قضيّه) مطالبى تازه گفتند.

در باب (قياس) قياس شرطى اقترانى را كه ارسطو بحثى از آن نكرده بود ابداع نمودند.

در باب (سفسطه) به بحث (ابدال) مطالبى افزودند. در بحث (اخذُ ما ليس بعلّة مكانَ علّة) اضافاتى آوردند.٤

و...

همان طور كه مطالعه كرديد دانشمندان
مسلمان كوكورانه و مقلّدوار از انديشه هاى منطقى ارسطو پيروى نكرده اند بلكه در كاستن و افزودن و شرح دقيق بر آن تلاش كرده اند و از خود نوشته ها و آراى عميقى به جا گذاشته اند. امّا امروز چه مى شود حوزه هاى علميه را كه بى نقد و بررسى و پيراستن و آراستن آن و بدون تفهيم به طالبان منطق كه اين علم چه نقش و جايگاهى در ديگر علوم دارد و... به تدريس آن مى پردازند و بهترين دوران عمر نوآموزان را صرف آن علم مى كنند در حالى كه علم (منطق) در ميان علومى كه به طالبان علوم دين مى آموزانند افزار است و ابزار براى ديگر علوم نه مطلوب بالذّات.

ابن خلدون در اين راستا سخنى دارد بس نيكو:

(بدان! دانشهايى كه ميان مردم متمدن رواج دارد بر دو دسته اند:

دسته اى از آنها بالذات مطلوبند. علوم شرعى از قبيل: تفسير قرآن و علم حديث و فقه و علم كلام و مانند طبيعيّات و الهيات از مجموعه علوم فلسفى. دسته ديگر دانشهايى هستند كه به منزله افزار و آلت علوم مذكور مى باشند چون: ادبيات عرب و علم حساب و غير هماكه نسبت به علوم شرعى مانند مقدمه تلقى مى گردند و همچون (منطق) نسبت به فلسفه وچه بسا كه (منطق) افزار و مقدمه براى علم كلام و علم اصول فقه (البته بر روش متأخرين نه قدماء) به شمار آيد.)٥

امروز جا دارد كه حوزه هاى علميه قواعد درست انديشيدن و اسلوب تحقيق علمى خالص را با تجديد نظر در نوشته ها و آراى گذشتگان به طالبان علم بياموزانند تا آنان هم خود دچار كژانديشى نشوند وهم ديگران را از كژ انديشى باز دارند.

كلام
برخى از مبانى دينى از ديد عقل بايد به اثبات برسند مثل:

وجود بارى ضرورت نبوت عامه و....

برخى ديگر به تشريح و تبيين نياز دارد.

اين دو كار كار متكلم است و علم كلام عهده دارد آنها.

گاهى نه كار اوّل و نه كار دوّم است; بلكه كار سومى به دوش متكلم بار مى شود و آن دفاع از حريم دين و دفع شبهات شبه آفرينان ومخالفان دين است. حوزه هاى علميه براى كار در اين عرصه ها چه سرمايه گذارى كرده اند؟

آيا كتابهاى درسى كلامى كه البته به گونه جنبى و غير رسمى و بسيار محدود در گوشه و
كنار تدريس مى شوند مى توان در اين پهنه كارى درست و مطلوب سامان داد.

آيا براى تشريح و تبيين دين دفاع عقلى از معارف دين و مقاومت و ايستادگى در برابر شبهات جديد افرادى را آموزش داده ايم؟

آيا با آموزش باب حادى عشر شوارق الهام و گوهر مراد كه به هيچ وجه كتاب درسى نيستند كار تمام شده است و مى توان به دفاع از شريعت و پاسخ به شبهات پرداخت؟

ياكار جديدى علاوه بر كار بزرگان گذشته مى طلبد و آن استفاده از دانشهاى جديد آخرين دستاوردهاى علمى دانشمندان دينى و... براى تدوين كتابهاى درسى كلامى است. هزاران هزار شبهه جديد نياز به كار و تلاش علمى جديد و تربيت نيروى كار آمد دارد. برنامه ريزى و تدوين كتابهاى درسى كلامى بايد بر اساس نيازهاى بيرون باشد نه ذهنى و بى توجه به آنچه در بيرون مى گذرد.

اساساً علم كلام در حوزه اسلامى براساس شبهات و مسايل نو پيدا شكل و قوام يافته و روز به روز بر دامنه آن افزوده شده است.

در دوره عباسيان وقتى از حوزه اسلام دريچه اى به سوى دانش ايران و يونان گشوده شد و افرادى همچون: ابن مقفع كتابهاى مانى و ابن ديصان و مرقيون (ائمه مجوس) را ترجمه كردند و افرادى همچون: ابن ابى العوجاء يحيى بن زياد و مطيع بن اياس در تأييد آن كتابهايى نوشتند و بر برج و باروى عقايد مسلمانان هجوم آوردند و شبهات را در بين مسلمانان پراكندند علماى اسلام فلسفه آموختند و حربه اى راكه مخالفين در مبارزه با اسلام به دست گرفته بودند گرفتند و به مقابله و رفع شبهات پرداختند.

باتشويق و پشتيبانى خلفاى عباسى كتابها نوشته شد. اولين كتاب به امر مهدى عباسى به وسيله ابوالهذيل (م ٢٣٥ هـ .ق) تصنيف شد.٦

وى در دربار مأمون الرشيد مقدم بر همه دانشمندان كلام بوده و شصت هزار درهم سالانه مقررى داشته است.٧

هشام بن حكم نيز از متكلمين نامى همين عصر است. در مجالس بحث و مناظره كه در دربار به وسيله يحيى بن خالد كه سمت رياست و زراء سلطنت عباسيه را داشت تشكيل مى شد شركت مى كرد و رئيس علمى آن مجالس بود.

عالمان در هر عصرى با زبان همان عصر به رفع شبهات پرداخته اند و عصر ما نيز همين اقتضا را دارد كه حوزه هاى علميه بايد به اين نياز پاسخ بدهند و براساس اقتضاى عصر حركت كنند.
فلسفه
فلسفه در جهان اسلام با نهضت ترجمه متون علمى و فلسفى در دوران خلافت عباسيان پابه عرصه وجود گذاشت. نخستين فيلسوف مسلمان كه آثارى ازوى به جا مانده ابويعقوب كندى است.

وى با مبادى فلسفه يونانى به خوبى آشنا بود و سعى كرد كه بين دين و فلسفه هماهنگى به وجود بياورد و به اين طريق راهى را آغاز كرد كه سرانجام ملاصدرا آن را به كمال رساند.

دنباله كار وى را فارابى گرفت. وى بنيانگذار بسيارى از علوم اسلامى است. از جمله بنيان فلسفه سياسى اسلام به دست وى گذارده شد.

بالأخره فلسفه مشائى كه تركيبى از فلسفه ارسطو و افكار (شارجان اسكندرانى) و فلسفه نو افلاطونيان مخصوصاً فلوطين در دامن تفكر اسلامى و با تلاش شيخ الرئيس به مرحله پختگى رسيد.

فلسفه مشاء به خاطر قدرت گرفتن مكتب اشاعره و حملات و انتقادات شديد غزالى و بعد فخر الدين رازى به انزوا كشيده شد و زمنيه براى ظهور حكمت اشراقى و نيز عرفانى آماده شد. اين مكتب كه مؤسس آن سهروردى بود. در مقابل مكتب مشائى به عنوان مكتب اشراقى شناخته شد. در قرن هفتم فلسفه مشائى بار ديگر به دست خواجه نصيرالدين طوسى احيا شد.

بين قرن هفتم و نهم به تدريج مكتب مشائى و اشراق و عرفان به يكديگر نزديك شدند و در محيط معنوى و فكرى شيعه امتزاجى از اين نِحَل به وجود آمد كه در دوره صفويه به كمال رسيد. قرن دهم با رسمى شدن آيين شيعه محيط مناسبى براى ترويج علوم عقلى به وجود آمد.

ميرداماد فلسفه بوعلى را به رنگ اشراقى و با توجّه به تعاليم شيعه اشاعه داد.

بزرگترين فيلسوف اين دوره كه از شاگردان شيخ بهايى و ميرداماد بود ملاصدراست. وى تحولى عميق در فلسفه به وجود آورد و كتاب: (الاسفار الاربعه) وى بزرگترين شاهكار فلسفه اسلامى به شمار آمده است. طالبان اين فن پس از فراگيرى (شفاء) بوعلى و (شرح اشارات) خواجه و (شرح منظومه) حاج ملاهادى سبزوارى به فراگيرى اين كتاب عظيم مى پردازند.

با توجه به آنچه گذشت مى بينيم كه فلسفه اسلامى درست كه از فلسفه يونان سرچشمه گرفته ولى لباسى ديگر پوشيده و در پرتو
معارف اسلامى سيرى پرشكوه و با عظمت داشته و قرنهاى متمادى در بلاد اسلامى و بين دانشمندان بحث و مطرح مى شده و از شكلى به شكل ديگر در مى آمده و بسيارى از شبهات را پاسخگو بوده است و در يك كلمه پايه اى بوده است بس عظيم براى دانش كلام و تقويت و بارور كردن بنيه ها و باورهاى دينى.

اساساً فلسفه يونان را مسلمانان متعهد براى آن فرا گرفته بودند كه در برابر شبهات نوپيدا و حركتهاى فكرى عليه اسلام مسلح شوند و توشه برگيرند.

آيا امروز هم لازم است تمام مباحث فلسفه مشاء كه زمانى كاربرد داشته است فرا گرفته شود و وقت بسيارى از طلاب به هدر رود؟ ياخير بايد گزينش شود و تطبيقى با فلسفه جديد غرب اگر امكان دارد صورت بگيرد و راه جديدى گشوده شود.

فلسفه غرب در امروز مثل فلسفه يونان در آن روز مورد نياز است كه طالبان علم و مدافعان اسلام بياموزند و گزينش كنند و براى گسترش و رونق اسلام از آن بهره برند و كژيهاى آن را به بوته نقد بگذارند. اين حركت از راههاى بسيار مهم نفوذ اسلام در بين متفكرين و فلاسفه مغرب زمين است و كم موفقيتى نيست.

حوزه هاى علميه با پشتوانه غنى فلسفى اگر خانه تكانى كنند و از انديشه نوآوران بويژه مرحوم علامه طباطبايى و شهيد مطهرى كمك بگيرند مى توانند امروز جايگاه ويژه اى را به خود اختصاص دهند و در سطح گسترده اى مطرح شوند و از انزوا به درآيند.

اصول فقه
از علوم مقدمى كه محصل بايد به گونه اى دقيق بياموزد تا بتواند ازمنابع شريعت مسايل لازم را استنباط كند اصول فقه است.

اصول فقه دستگاه منطق فقه است. همان گونه كه بدون فراگيرى (منطق) نمى توان قدم در دنياى تفكر و انديشه گذاشت بدون فراگيرى منطق فقه كه اصطلاحاً اصول نام دارد نمى توان گام در دنياى فقه گذاشت.

اصول پلى است براى گذر و ورود به دنياى فقه. عقلايى نيست درنگ بر روى پل و اشتغال بيش از حدّ در فراگيرى ابزار كار. بايد وارد ميدان كار شد تا خود به خود در افزار و مقدمات كار و تطبيق آن به موارد مسلط شد.

دانستن قواعد كلى اصول فقه بدون تطبيق آن با موارد و بهره از آنها در مسايل گوناگون و مبتلا به مثل دانستن تئورى نجّارى است بدون در اختيار داشتن تيشه و ارّه و استفاده از آنها
بر روى چوب. دانش تطبيق كه حوزه هاى ما مع الأسف از آن فاصله دارند مهمترين دانش و پركاربُردترين آن است. چگونگى تطبيق قواعد كلى بر موارد خاص كار علمى بسيار دقيق ونياز به تلاش و پى گيرى دارد. آن قدر بايد تطبيق اصول كلى بر موارد خاص و متنوع صورت بگيرد كه براى محصل ملكه تطبيق حاصل بشود و در هر مورد چه موردى كه ديگران در آن به تطبيق پرداخته اند و چه مواردى كه به تطبيق نپرداخته اند و جديد است و نوپيدا بتواند به تطبيق بپردازد و وظيفه را مشخص كند.

اصولى كه اكنون در حوزه ها تدريس مى شود بسيار پرشاخ و برگ و آكنده از مسايل غير ضرور و ذهنى و به دور از واقعيتهاى اجتماعى است. مثالها تكرارى مهجور ومتروك و نوآورى و حداقل. سالهاى سال است كه اين آب بر همين جوى روان است نه جنبشى نه تحركى و...

شهيد مطهرى مى گويد:

(افراط در مباحثه و شيوع علم اصول در عين اين كه يك نوع قدرت و هوشيارى در انديشه طلاب ايجاد مى كند يك نقص دارد وآن اين است كه طرز تفكر طلاب رااز واقع بينى در مسايل اجتماعى دور مى كند و به واسطه اين كه حتى منطق تعقلى ارسطويى نيز به قدر كافى تحصيل و تدريس نمى شود روش فكرى طلاب بيشتر جنبه جدلى و بحثى دارد و اين بزرگترين عاملى است كه سبب مى شود طلاب در مسايل اجتماعى واقع بينى نداشته باشند.)٩

فقه
حوزه هاى علميه بيشترين نيرو وقت و سرمايه خود را در آموزش فقه به كار برده و مى برند. اين كار دليل بر اهميت وجايگاه فقه در شرع و جامعه است.

فقه تئورى اداره جامعه است. هر جامعه اى نياز به قوانين دارد كه بر اساس آن راه بگشايد و به جلو حركت كند. قوانينى كه مشكلات ومعضلات را حلّ كند و بارى از دوش جامعه بردارد و انسانها را به سوى كمال رهنمون شود.

كتابهاى فقهى براى تمرين و پركردن اوقات بيكارى افراد از سن بلوغ تا مرگ پرداخته ونگارش نشده اند بلكه براى حل مسايل زندگى مردمان نوشته شده اند.

كتابهاى فقهى دستورالعمل براى عدّه معدود و مسجد نشين و پاى منبر برو نيست حاوى قوانينى است كه در جاى جاى جامعه:
كارخانه بازار وزارت خانه دانشگاه آموزش و پرورش بيمارستان دريا و خشكى و... كاربرد دارد.

از اين روى محصل فقه در حقيقت كتاب قانون مى آموزد براى پياده كردن آن در لايه هاى مختلف اجتماع. آيا مى شود وقت محصل فقه را در مباحثى كه زمان آنها گذشته و غبار كهنگى همه زواياى آن را پوشانده و هيچ كاربرد اجتماعى ندارد تلف كرد و يا به گونه اى مسايل را ذهنى و به دور از صحنه اجتماع مطرح كرد كه فارغ التحصيلى مات ومبهوت وعليل تحويل جامعه داد.

آيا چند درصد از مباحث فقهى كه در حوزه هاى علميه آموزش داده مى شود كاربرد اجتماعى دارد و مى توانند راه بگشايند.

آياهيچ فكر كرده ايم كه اين همه نيرو و سرمايه و وقت چه بازدهى داشته است؟

آيا نبايد به ازاء سرمايه اى كه مصرف مى كنيم بهره ببريم. چرا اسلام را مهجور كرده ايم و طلبه را عليل!

بايد آموزش فقه به گونه اى سازمان بيابد كه از ثمرات عالى آن در اجتماع بهره ببريم و زندگى روزمره خويش را بر آن بنيان بنهيم و براى اداره جامعه نيازمند قوانين ديگران نباشيم.

كاستيهاى متون آموزشى حوزه
اكنون براى آگاهى بيشتر خوانندگان محترم برخى از كاستيهاى كتابهاى آموزشى حوزه را بر مى شمريم:

١ . قدمت:
بيشتر كتابهاى درسى حوزه در يك قرن پيش نگارش يافته اند. برخى در حدود پنج يا شش قرن با ما فاصله دارند.

اين يعنى جدا كردن استعدادهاى درخشان وجوانان پرشور و با انيگزه از متن جامعه.

كسى كه بر اساس روش و اسلوب قرنها پيش به تحصيل بپردازد در كجاى جامعه مى تواند جاى بگيرد؟

آيا مى توان از وجود او در محافل و مراكز فرهنگى كه در صدد رفع مشكل زمانه اند بهره برد؟

كتاب درسى بايد با توجّه به نيازهاى روز و شيوه هاى آموزشى و پژوهشى جديد تدوين گردد. به گفته سيد محمد حسين فضل اللّه:

(دانشگاههاى جهان هر ده سال تمام روش درسى و كتابها و مضامين ومحتويات آنها را بر طبق نياز روز تغيير مى دهند.

تنها بدين وسيله است كه حوزه مى تواند خود را با پيشرفتهاى جهانى همگام كرده
و علمايى تربيت نمايد.).١٠

بى توجهى به اين مهم حوزه را در برابر حوادث واقعه و مسايل اجتماعى اقتصادى سياسى و فرهنگى روز عاجز و ناتوان كرده است.

شهيد مطهرى دردمندانه مى گويد:

(وقتى به تهران آمدم متوجه شدم كه آنچه در حوزه آموخته ام قابل عرضه نيست و طالبى ندارد و آنچه را كه مردم از من مى خواهند من آماده نكرده ام و نياموخته ام)١١

اين سخن حكايت از واقعيت تلخى دارد كه حوزه با آن دست به گريبان است و جوانان پرشور و دلسوزى راكه عمرى رنج و زحمت كشيده اند فسرده است.

اين سخن مطهرى است قلّه حوزه . كسى نمى تواند مطهرى را متهم كند كه خوب درس نخوانده و متون آموزشى حوزه را به خوبى فرا نگرفته است; زيرا وى در بيشتر علوم حوزوى صاحب رأى بود. بنابراين بايد اذعان كرد كه اين كتابها مربوط به عصر ما نيست و دوران آنها گذشته است.

براى نماياندن عمق قضيه گزارشى از تاريخ تدوين كتب درسى ارائه مى دهيم:

علم صرف
امثله سيد شريف جرجانى على بن على (م . ٨١٦) ١٢

شرح امثله محمد بن سليمان تنكابنى (م. ١٣٠٢) ١٣

صرف مير سيد شريف على بن محمد بن على جرجانى.

التصريف (الغرى في التصريف) عبدالوهاب بن ابراهيم معروف به عزالدين زنجانى (م . ٦٥٥) ١٤

شرح التصريف سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى (م .٧٣٨) ١٥

شرح النظام (متن آن شافيه) ابو عمرو عثمان بن عمر بن ابى بكر معروف به ابن حاجب (م . ٦٤٦) ١٦

حسن بن محمد بن حسين قمى نيشابورى نظام الدين معروف به نظام الأعرج بر اين كتاب شرحى دارد به شرح شافيه معروف شرح النظام. وفات نظام الدين را بعد از سال ٨٥٠ هجرى گفته اند. ١٧

كتاب شافيه شرح ديگرى نيز دارد به نام شرح رضى نوشته رضى الدين محمد بن حسن استر آبادى نجفى (م . ٦٨٦) ١٨

صرف ساده آية اللّه جنتى آية اللّه خزعلى
متن آموزش مدرسه حقانى.

اين كتابها كه بر شمرديم در علم صرف در حوزه ها تدريس مى شده و اكنون نيز برخى آنها جزو متون آموزشى است.

بين متن قديمى آن (شافيه) و متن جديد آن (شرح امثله) حدود ٦٥٦ سال فاصله است. اگر كتاب صرف مير را اصل در متون علم صرف قرار دهيم از زمان فوت مؤلف آن حدود ٥٩٦ سال مى گذرد. فاصله ما با كهن ترين متن صرفى بيش از ششصد سال است.
علم نحو
عوامل جرجانى عبدالقاهر بن عبدالرحمن بن محمد جرجانى صاحب اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز (م . ٤٧١) ١٩

عوامل ملا محسن بعضى اين كتاب را از مصنفات مرحوم ملا محسن فيض كاشانى (م . حدود ١٠٦٠) دانسه اند و برخى ديگر مؤلف آن راملا محسن بن محمد طاهر قزوينى مى دانند كه شخصى اديب بوده و شرحى بر الفيه ابن مالك دارد. وى در اواخر سلسله صفوى مى زيسته است.٢٠

الهداية في النحو. بعضى اين كتاب را از ابوحيان نحوى محمد بن يوسف بن على بن يوسف بن حيّان غرناطى اندلسى (م . ٧٤٥) داتسه اند; در كتابهايى مانند: الاعلام زِرِكلى در تاليفات وى چنين كتابى ذكر نشده است.٢١

برخى مؤلف آن را زبير بن احمد بن سليمان زبيرى شافعى (م ٣١٧) مى دانند.

در زمره تاليفات وى كتابى به نام هدايه ذكر شده است٢٢ و آيا اين همان كتاب است؟ براى ما معلوم نيست.

نام افراد ديگرى نيز به عنوان مصنف اين كتاب ذكر شده است.٢٣

انموذج جار اللّه ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشرى (م . ٦٤٧) ٢٤

اين كتاب را محمد بن عبدالغنى اردبيلى (م .٦٤٧) شرح كرده است ٢٥

صمديه تاليف علاّمه شيخ بهاء الدين محمد عاملى معروف به شيخ بهايى (م . ١٠٣١).

الفيه محمد بن عبداللّه بن مالك جيانى اندلسى شافعى (م . ٦٧٢) ٢٦

شرح آن معروف به: سيوطى از تصنيفات جلال الدين عبدالرحمن سيوطى (م. ٩١١) است.

اين كتاب شرحهاى ديگرى نيز دارد از جمله: شرح ابن عقيل شرح اشمونى و... ٢٧

مغنى اللبيب عن كتب الأعاريب جمال الدين عبداللّه بن يوسف مصرى حنبلى (م . ٧٦١).
كتاب قطر الندى نيز از تأليفات وى مى باشد. ٢٨

شرح جامى نورالدين عبدالرحمن بن احمد جامى (م . ٨٩٨). اين كتاب شرح كافيه ابن حاجب است.٢٩

كتابهايى كه ذكر شد در حوزه هاى علميه تدريس مى شده است و برخى از آنها اكنون نيز متن آموزشى مى باشند.

نزديكترين آن به زمان ما سيصد و پنجاه سال فاصله دارد.

البته در حوزه ها كتابهاى ديگرى نيز تدريس مى شود ولى عمده كتب نحوى كه نظام آموزشى حوزه بر آن تكيه دارد كتابهاى مذكور است.

علم معانى
در باب علم معانى بيان و بديع متداول ترين كتابهاى درسى شرح مطول و شرح مختصر نوشته سعدالدين تفتازانى است. متن آن تلخيص المفتاح نوشته محمد بن عبدالرحمن بن عمر قزوينى شافعى قاضى معروف به خطيب دمشقى (م. ٧٣٩) است.٣٠

تلخيص المفتاح خلاصه بخش سوم كتاب مفتاح العلوم نوشته ابويعقوب يوسف بن ابى بكر بن محمد خوارزمى معتزلى حنفى ملقب به سراج الدين سكاكى (م. ٦٢٦) است.٣١ بخش اول آن در علم صرف و بخش دوّم آن در علم نحو بوده است.

علم منطق
كتابهايى كه در حوزه ها در باب علم منطق تدريس مى شده و اكنون نيز برخى از آنها تدريس مى شود به شرح زير است:

الكبرى فى المنطق سيد شريف على بن محمد جرجانى.

حاشيه ملا عبدالله (م . ٩٨١) متن آن تهذيب المنطق نوشته سعدالدين تفتازانى است.

شرح شمسيه قطب الدين محمد بن محمد معروف به قطب الدين رازى .٣٢ متن آن نوشته نجم الدين على بن عمر شافعى قزوينى معروف به كاتبى (م . ٦٧٥) است. وى از شاگردان خواجه نصير است.٣٣

لئالى المنتظم في علم المنطق والميزان. قسمت منطق شرح منظومه مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى (م . ١٢٩٨) المنطق مرحوم محمد رضا مظفر (م . ١٣٨٣).

وى اين كتاب را در راستاى اصلاح كتابهاى درسى حوزه تاليف كرده است. اين كتاب اكنون به جاى حاشيه ملا عبداللّه تدريس مى شود.
علم فقه
كتابهاى فقهى كه اكنون جزو متون درسى حوزه مى باشند عبارتند از:

شرح لمعه يا روضة البهيه زين الدين جبعى عاملى (ش . ٩٦٥). متن آن لمعه دمشقيه نوشته شهيد اول محمد بن جمال الدين مكى عاملى (ش . ٧٨٦) است.

مكاسب شيخ انصارى (م . ١٢٨١).

در گذشته كتاب شرايع الاحكام تأليف شيخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيى ابن سعيد حلى (م . ٦٧٦) و تبصرة المتعلمين علامه حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلّى در حوزه ها تدريس مى شده اند.

علم اصول فقه
معالم الدين شيخ حسن بن زين الدين فرزند شهيد ثانى (م . ١٠١١).

قوانين الاصول ميرزا ابوالقاسم بن محمد معروف به ميرزاى قمى (م . ١٢٣١).

فرائد الاصول معروف به رسائل شيخ اعظم مرتضى بن محمد امين انصارى شوشترى (م. ١٢٨١).

كفاية الاصول شيخ محمد كاظم خراسانى معروف به آخوند خراسانى (م . ١٣٢٩).

اين كتاب در حدود سالهاى ١٣٢١ به رشته تحرير در آمده است .٣٤

اصول الفقه مرحوم محمد رضا مظفر (م . ١٣٨٣). اين كتاب اكنون به جاى قوانين تدريس مى شود.

علم كلام و فلسفه
شرح باب حادى عشر فاضل مقداد (م . ٨٢٦). متن آن نوشته علامه حلّى (٧٢٦) است.

تجريد الاعتقاد خواجه نصير الدين طوسى (م . ٦٧٢) شرح آن كشف المراد نوشته علاّمه حلّى است.

اين كتاب شرح ديگرى دارد به نام: شوارق الالهام نوشته محقق لاهيجى (م . ١٠٥١) ٣٥

كتابهاى فلسفى كه در حوزه تدريس مى شود عبارتند از: شرح منظومه ملا هادى سبزوارى اسفار ملا صدرا (م . ١٠٥٠) شفا بوعلى سينا (م . ٤٢٨) و بدايه الحكمه و نهاية الحكمه علاّمه طباطبايى و...

٢. غير آموزشى:
كتابهاى درسى حوزه براى آموزش نگاشته نشده اند بلكه در بر گيرنده نظرات و آراى

نويسندگان آنهاست.

نويسندگان كتابهاى رايج در حوزه براى تدريس گروه خاصى از دانش پژوهان را در نظر نداشته اند كه براساس فهم و درك آنان به دور از عبارات پيچيده و مباحث غير ضرور نوشته خويش راارائه بدهند. آنان در صدد ارائه نظرات خود بوده اند براى صاحب نظران و اهل تحقيق.

٣. ناپيراستگى:
معمولاً نوشته هاى آموزشى توسط گروهى از اهل نظر به بوته نقد و بررسى گذاشته مى شود و براى آموزش و بهره ورى گروههاى سنّى پيراسته مى گردد. كتابهاى درسى حوزه اين مرحله را نگذارنده اند. و حتى از طرف نويسندگان آنها هم بررسى مجدد صورت نگرفته است.

از جمله كتابهاى درسى حوزه كتاب رسائل نوشته شيخ انصارى است. با اين كه حضرت ايشان معتقد بوده است كه اين كتاب نياز به تنقيح و تجديد نظر دارد و از اين روى از شاگرد خود مرحوم ميرزاى شيرازى مى خواهد كه به تنقيح و تهذيب آن بپردازد ولى متأسفانه در حوزه هاى علميه اين كتاب از باى بسم الله تا تاى تمت تدريس مى شود و عمر طلاب بيهوده صرف مباحث غير ضرور و گاه ممل آن مى شود.

شيخ آقا بزرگ مى نويسد:

(علامه سيد حسين صدرالدين برايم نقل مى كرد: ميرزاى شيرازى به من گفت: جناب شيخ مرتضى در اواخر حياتش از من خواست كه دركتاب رسائل او تجديد نظر كرده و آن را تنقيح كنم.

با توجه به اين كه ايشان چند بار تكرار كرد ولى به لحاظ احترام به استاد از قبول اين امر امتناع ورزيدم.) ٣٦

نپرداختن به نظرات جديد
كتابهاى درسى حوزه به خاطر قدمت و ويژه برهه اى خاص و عدم تجديد نظر نظرات جديد عالمان و صاحب نظران را در بر ندارند. اين كاستى در كتابهاى فقهى و اصول نمايان تر است.

متن آموزشى بايد با توجّه به آخرين نظرات در هر موضوع علمى تدوين شود تا پويايى و جذابيت خود را حفظ كند.

برخى از فروع و مسايلى كه در كتابهاى فقهى آموزشى حوزه مطرح شده است امروز ديگر موضوعيت ندارند. تدريس و فراگيرى نظرات متروك حال يا به خاطر نقدهاى قوى كه بر آنها وارد شده و يا به خاطر اينكه زمان آنها را از دور خارج كرده ذهنيت خاصى براى
محصّل ايجاد مى كند كه به راحتى بر طرف نمى شود و گاه آثار بسيار سوئى را به دنبال دارد از جمله به هر انديشه نوپيدايى با غرابت مى نگرد و بى مهرى مى ورزد.

مشكل زمانى دو چندان مى شود كه توجّه كنيم بسيارى از طالبان علم تنها به مطالعه و يادگيرى متون درسى حوزه بسنده مى كنند و به هيچ وجه به تحقيق و تفحص جديد نمى پردازند.

اين تفكر و مشى نادرست در فراگيرى مسايل فقهى در اوان پيروزى انقلاب اسلامى سبب گرديد برخى با سوء استفاده از سخنان شيخ انصارى درمكاسب ولايت فقيه را منكر بشوند و عليه اساسى ترين ركن نظام اسلامى سخنانى بگويند.

شيخ انصارى در مكاسب دلالت روايات را بر ولايت فقيه كافى نمى داند و ولايت فقيه را محصور در امور حسبيه مى داند و آن هم در موارد معدود. بعد از نقل اخبار ازجمله مقبوله عمر بن حنظله مى نويسد:

( اين اخبار دلالت ندارد كه فقها از طرف شارع به ولايت منصوب شده اند ومثل پيغمبر اكرم (ص) داراى همه اختيارات حكومتى هستند; بنابراين اگر فقيه زكات وخمس ازمردم مطالبه كند بر مردم واجب نيست به او بدهند) ٣٧

امّا اگر به نوشته هاى ديگر مرحوم شيخ مراجعه شود اعتقاد حضرت ايشان به ولايت فقيه واضح مى گردد. شيخ انصارى در كتاب زكات خود كه در آخر كتاب الطهارة چاپ شده مساله متولى زكات رامطرح كرده است.بعد از اينكه اجابت پيامبر و امام را در صورت درخواست زكات لازم و مخالفت با آنان را گناه مى شمارد مى نويسد:

(لو طلبها الفقيه فمقتضى ادلة النيابة العامة وجوب الدفع لان منعه ردّ عليه والرادّ عليه راد على اللّه تعالى كما في مقبولة ابن حنظلة ولقوله (ع) في التوقيع الشريف الواردة في وجوب الرجوع في الوقايع الحادثه الى رواة الاحاديث.

قال: فانهم حجتى عليكم وانا حجة اللّه).

اگر فقيه از مردم بخواهد كه زكات را به او بدهند مفاد و مقتضاى ادله نيابت عمومى فقيه وجوب دادن زكات به فقيه است; زيرا امتناع از اين امر به معناى ردّ بر فقيه است و ردّ بر فقيه به منزله رد قول خداست آنچنان كه در مقبوله عمر بن حنظله آمده است. براى آن كه درتوقيع شريف امام(ع) آمده است كه: بايد در حوادث واقعه به راويان حديث مراجعه كرد; زيرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا مى باشم.
شيخ انصارى در ادامه كلام خود فرعى را مطرح مى كند كه اگر امام يا نايب خاص يا عام وى درخواست زكات نمود و مالك پاسخ مثبت نداد و خود آن را پرداخت آيا مجزى است يا نه؟ مى نويسد:

(اين جا دو قول است اصّحها انه لايجزى. اين نظر و عقيده شيخ طوسى ابن حمزه صاحب شرايع صاحب مختلف و شهيدين در دروس و روضه است.) ٣٨

نكته مهم در كلام شيخ انصارى تفاوت ديدگاه وى در كتاب زكات و مكاسب است. چرا در اين دو كتاب فتواى وى اختلاف دارد؟

به نظر مى رسد كه شيخ در مكاسب ادله ولايت فقيه را بدون توجه به موارد كاربرد آن در ابواب مختلفه فقه بررسى كرده و ادله راكافى ندانسته است; امّا در كتاب زكات با توجّه به رواياتى كه در آن نقل شده است ارتباط زكات با حكومت و به عنوان ماليات دولت اسلامى روشن بوده از اين روى روايات نيابت عامه فقيه را مؤيد آورده است و به تعبير ديگر ارتباط منطقى بين حكومت و زكات روشن بوده و نياز به دليل مستقل نداشته است.

بر همين اساس برخى از اساتيد حوزه كه در باب ولايت فقيه تحقيق و تدريس كرده اند معتقدند كه: مسأله ولايت و حكومت جزو بافت نظام اسلامى است كه در ابواب مختلف فقه ازجمله نماز روزه خمس انفال حج جهاد حجر وصيت نكاح طلاق ارث قضاء حدود قصاص و ديات به آن تصريح شده است. ٣٩

شيخ انصارى در كتاب خمس خود نيز بر خلاف مكاسب وجوب دفع خمس را به فقيه پذيرفته است.٤٠

اشكالات مكاسب تنها دراين موضوع نيست بلكه قسمتى از مسايلى كه در مكاسب محرمه آمده ديدگاه فقها درباره آنها تغيير كرده است. از جمله: مثالهايى كه ذيل عنوان: (حرمت خريد و فروش چيزهايى كه منفعت ندارد) آمده است.

حوزه آيا نبايد براى اين معضل بينديشد و طلاب مطالبى را نياموزند كه فتواها و نظرهاى موجود بر خلاف آنهاست و از گردونه خارج شده اند.

مسايل فقهى مطرح شده در كتابهاى درسى وقتى كه با فتوا و نظر برخى از علماء در مسايل جديد ناهماهنگ مى شود پذيرش فتوا و يا فتواهاى جديد براى افرادى كه اين كتابها را فرا گرفته اند مشكل است. چه بسا به راحتى اعلام دارند كه فلان فتواى جديد بر خلاف
اسلام است. بله به آنها آموزش داده اند كه آنچه در اين كتابها فرا مى گيرند اسلام است از اين روى هر سخن و حرف جديدى را با اين كه براساس ملاكها و معيارهاى شرعى مطرح شده چون با انباشته هاى ذهنى و پندارهاى خود ناهماهنگ مى بينند بر نمى تابند و در برابرآن موضع گيرى نمى كنند. از اين موضع گيريهاى عوامانه و پندار گرايانه در حوزه ها بخصوص آنان كه دريچه ذهن خود را از همه سو بسته اند و به يك سو و يك سمت گشوده اند بيشتر ديده مى شود.

شرح لمعه كه در حوزه تدريس مى شود چهار قرن و نيم قبل نوشته شده و فروعات و مسايل آن مربوط به گذشته است. از باب نمونه: شهيد اول ترك مروت را باعث از بين رفتن عدالت مى داند و شهيدثانى مثالهايى براى آن ذكر مى كند از جمله:

سر برهنه راه رفتن خوردن غذا و نوشيدن آب در بازار لباس نظامى پوشيدن فقيه٤٠ و...

آيا مى شود اين مسايل را در روزگار ما بر خلاف مروت دانست؟

حضرت امام بر اين گونه برداشتها از فقه اسلام خط بطلان ميكشد و مى فرمايد:

(ما را آن طور مى خواستند منزوى كنندكه لباس جندى را مى گفتند با عدالت منافات دارد.حضرت امير لباس جندى داشت با عدالت منافات داشت؟ حضرت سيدالشهداء نداشت لباس جندى؟

اينها با آن تبليغات بسيار وسيع شان ما را منزوى كرده بودند... به مغزهاى ما آن قدر خوانده بودند كه خودمان باوركرده بوديم كه نبايدما در سياست دخالت كنيم. نخير مسأله اين نيست. مسأله دخالت در سياست در رأس تعليمات انبياست مساله جنگ مسلحانه با اشخاصى كه آدم نمى شوند و مى خواهند ملت را تباه كنند در رأس برنامه هاى انبياء بوده است. ما همه تعليمات انبيا را كنار گذاشتيم ... نمازش را گرفته ايم و باقى را رها كرده ايم...) ٤١

در متون كلامى و فلسفى ما نيز اين اشكال وجود دارد. بدين معنى كه موارد متعددى از باورهاى علمى كه در اين كتابها آمده امروز بطلان آنها به اثبات رسيده است و نظرات جديدى درباره آن مسايل ابراز شده است.

سخن آخر
اكنون كه به يمن انقلاب پر بركت و ميمون اسلامى نسيم تحول در حوزه ها در حال وزيدن است و حوزه ها بر آنند كه خانه تكانى كنند و از روشهاى جديد بهره ببرند دست اندركاران
بايد همّت كنند وكارى اساسى و زيربنايى انجام دهند. مشكل حوزه هاى ما دفتر و دستك و چند درس جنبى و تعويض سطحى كتابهاى درسى نيست. تحول عميق و همه جانبه را مى طلبد البته با حفظ ساختار جنبه هاى سنتى و كاراى آن; اين كار كه كارى است بس پيچيده و مشكل بايد با مطالعه عميق وهمه جانبه به وسيله كسانى كه داراى افكارى بلند و پخته و آينده نگر هستند صورت بگيرد. اشخاصى كه سينه اى فراخ دارند و از همه نظرات و پيشنهادها و افكار قوى استقبال مى كنند و براى دانشهاى مؤثر در استنباط و تقويت كننده بنيه علمى حوزويان جايگاه ويژه قائل هستند.

--------------------------------------------------------------------------------
١ . از سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامى در تاريخ: ٧٠/١٢/١.

٢ . (ده گفتار) شهيد مطهرى ٢٤٩/.

٣ . (متفكرين اسلامى در برابر منطق يونان) مصطفى حسينى طباطبايى انتشارات قلم ٣٣/ ٣٤.

٤ . (همان مدرك) ٣٦/ ٣٧.

٥ . (همان مدرك) ١٧٥/.

٦ . (علم كلام) ج/١ سيد احمد صفايى ١٢/ حاشيه.

٧ . (همان مدرك).

٨ . براى تنظيم اين بخش از كتاب: (معارف اسلامى در جهان معاصر) سيد حسين نصر شركت سهامى كتابهاى جيبى مقاله مختصرى از تاريخ فلسفه در ايران و كتاب (علم و تمدن دراسلام) از همين نويسنده ترجمه احمد آرام مقاله استفاده شده است.

٩ . مجله (حوزه) شماره ١٧/٦.

١٠ . مجله (حوزه) شماره ٥٤/٢٥.

١١ . روزنامه (جمهورى اسلامى) ٧٠/٩/١٨.

١٢ . (الاعلام) خيرالدين زركلى دارالعلم للملايين بيروت ج ٧/٥.

١٣ . (الذريعه الى تصانيف الشيعه) ج١١٥/١٣.

١٤ . مجله (حوزه) شماره ١٣/٦; شماره ١٨/٧.

١٥ . (همان مدرك).

١٦ . (الكنى والالقاب) شيخ عباس قمى ج٢٥٤/١.

١٧ . (الاعلام) ج٢١٦/٢; (الذريعه) ج٣١٣/١٣.

١٨ . (الذريعه) ج ٣١٣/١٣.

١٩ . مجلّه (حوزه) شماره ١٤/٦.

٢٠ . (همان مدرك).

٢١ . (الاعلام) ج١٥٢/٧.

٢٢ . (همان مدرك) ج٤٢/٣.

٢٣ . (الذريعه) ج١٦٥/٢٥.

٢٤ . (الكنى والالقاب) ج٢٩٨/٢.

٢٥ . (الاعلام) ج٢١/٦.

٢٦ . (الكنى والالقاب) ج٣٩٩/١.

٢٧ . مجلّه (حوزه) شماره ٢١/٧.

٢٨. (الكنى و الالقاب) ج ١/٤٥١.

٢٩ . مجلّه (حوزه) شماره ١٥/٦.

٣٠ . (الكنى والالقاب) ج٢٥١/٢.

٣١ . (همان مدرك) ج٣١٦/٢.

٣٢ . مجلّه (حوزه) شماره٦/١٧.

٣٣ . (الكنى والالقاب) ج١٠٠/٣.

٣٤ . (مرگى در نور) ٣٤٤/ ٣٤٦.

٣٥ . (الذريعه) ج١٣٩/٣.

٣٦ . (همان مدرك).

٣٧ . (مكاسب) چاپ تبريز ١٥٤/.

٣٨ . (كتاب الزكاة) شيخ انصارى مؤسسه آل البيت قم .

٣٩ . (دراسات فى ولاية الفقيه) آية اللّه منتظرى ج ١/٨٩ به بعد.

٤٠ . (شرح لمعه) كتاب الشهادات ج٢٥٣/١.

٤١ . (صيحفه نور) ج١٤٧/١٥.