نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نقدى بر مقاله حجاب شرعى
تضارب آراء
ذيل اين عنوان مقاله ها و نوشته هايى را كه نظريه علمى وابتكارى در زمينه فقه اصول كلام تفسير حديث و ديگر موضوعات و علوم اسلامى در برداشته باشد مى آوريم تا مجالى باشد براى نقد و تحليل اين نظريه و فضايى جهت تضارب آراء براى دست يابى به حقيقت كه : [ اضربوا بعض الراى ببعض يتولد منه الصواب] .
نقدى بر مقاله (حجاب شرعى)
محمود عبداللهى
در شماره ٤٢ مجله حوزه مقاله اى تحت عنوان : [حجاب شرعى] به چاپ رسيده است كه نويسنده با ترجمه و تفسير خاصى كه براى آيات مربوط مى كند برداشتها واستنباطات جديدى راارائه مى دهد. به لحاظاين كه مقاله مذكور داراى نقاط ضعف فراوانى است اين نوشته تا حدودى به ترتيب همان مقاله برخى از برداشتهاى نويسنده را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد.
وقل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ١
نويسنده آيه مذكور را چنين ترجمه و تفسير كرده است :
مراقبت چاك دامن خود باشيد كه باز نماند واگر چاك دامن ديگران باز بوداز نظر دوختن به عورت آنان خوددارى كنيد و چشم خود را فرو بخوابانيد !
بدين ترتيب صرف نظراز خلط بين ترجمه و تفسير كه در عموم آيات اين مقاله انجام گرفته است كلمه[ فرج] در آيه به چاك دامن تفسير مى شود! به دليل كه در لغت اصيل عرب معناى ديگرى براى اين كلمه ياد نشده و روايتى را نيز به عنوان شاهد مى آورد.
در رابطه با مطالب فوق بايد گفت : صحيح است كه معناى واژه ( فرج ) شكاف مى باشد.امااين كه چاك و شكاف مربوط به دامن است يا كوه يا تخته يا آسمان و... بستگى دارد به اين كه در عبارت به چه كلمه اى اضافه شده باشد. به عنوان مثال : در سوره ( ق ) مى خوانيم :
افلم ينظرواالى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و مالها من فروج ٢ .
آنها به آسمان بالاى سر خود نمى نگرند كه چگونه ما آنرا بنا كرده ايم و چگونه زينت بخشيده ام و هيچ شكافى در آن نيست . در آيه مذكور منظور از ( مالها من فروج ) نفى شكاف ( و خلل و نقص ) از آسمان است زيرا ضمير ( هاء ) به آسمان بر مى گردد و به عبارت ديگر واژه ( فرج ) به آسمان اضافه مى شود چنانكه در بعضى از متون لغت آمده است :
فرج الوادى مابين عدويته و هوبطنه و فرج الطريق منه و فوهته و فرج الجيل فجه ٣ .
اتفاقا روايتى كه نويسنده به عنوان شاهد به آن استدلال كرده نيز گواه همين مطلب است :
امام صادق ( ع ) در پاسخ شخصى كه در مورد لباس نمازگزار سئوال مى كند مى فرمايد:
اذا كان عليه قميص سفيق او قباء ليس بطويل الفرج فلاباس به ٤
اگر (مرد) پيراهن ضخيم بپوشد يا قبائى در بر كند كه چاك آن طولانى نباشد مانعى ندارد مى تواند با آن نماز بخواند.
در اين حديث نيز اگر[ فرج] به معنى چاك قبا ترجمه شده به اين جهت است كه سخن از قبا مى باشد و جمله[ طويل الفرج] صفت آن مى باشد لذا معنى مى شود به قبايى كه چاك آن طولانى نباشد اما در آيه مورد بحث سخن از مومنات است و[ فرج] به
ضميرى اضافه شده كه به مومنات بر مى گردد بنابراين به چه دليل به چاك دامن معنى شده است ؟اگر مردم عرب فرضا چيزى مثل لنگ حمام مى پوشيدند آيااين عمل خارجى مجوز مى شود كه ما در آيه تصرف كرده و[ فرجهن] را به معناى چاك دامن معنى كنيم ؟ لذا بايد گفت همان طور كه همه گفته اند اين جمله كنايه از[ عورت] است و با توجه به جمله قبل منظوراين است كه با ستر و پوشش از معرض ديد و نگاه ديگران حفظ گردد.
ولايبدين زينتهن الا ماظهر منها .
جمله فوق دراين مقاله چنين ترجمه شده است :
[ زينتى را كه در زير دامن نهان مى شود آشكار نسازد جز آن كه در حال راه رفتن و خم و راست شدن به خودى خود ظاهر شود].
نويسنده دراين جا زينتى را كه خداوند مى گويد خانمها نبايد آشكار كنند زيرا دامن و ساق پا معرفى مى كند! و نتيجه مى گيرد كه پس لازم است دامن تا روى پا بلند گرفته شود تا ساق پا مستور بماند. سپس جمله [ الا ماظهر منها] يعنى استثنائى را كه از لزوم پوشش در دنباله آيه آمده است منطبق به حال راه رفتن و ناظر به آن مى داند و چنين استنباطى رااز آيه ارائه مى دهد كه :
[ اگر قسمتى از پا در هنگام راه رفتن آشكار شود به حكم استثنائى كه در آيه آمده اشكالى ندارد]!
ضمنا درادامه مقاله تصريح به مبناى اين موضوع كرده و مدعى مى شود كه :
[زينت در فرهنگ قرآن زينتهاى عاريتى و زيورآلات نيست زيرا قرآن نسبت به زيورآلات خارجى واژه[ حيله] را به كار برده است بلكه منظور از[ زينت] زينت طبيعى است] !
در رابطه با ترجمه و تفسير فوق (كه با هم مخلوط است ) و برداشت فقهى كه از آيه گرديده نكاتى بايد مورد توجه قرار گيرد:
١. آنچه اين جا مورد سخن است اين است كه : آيا واژه[ زينت] كه خداوند مى فرمايد نبايد آن را آشكار كنند زينت طبيعى به معناى خود اندام ( همه يا قسمتهايى از آن )است يا آرايش و زيورآلات عاريتى كه خارج از بدن است ؟ صرف نظراز رواياتى
كه در تفسير آيه آمده و مطرح خواهيم كرد واستعمال عرفى اين واژه اين ادعا كه در فرهنگ قرآن [زينت] در زيورآلات عاريتى و خارجى استعمال نمى شود ادعائى است بر خلاف واقع . بر عكس بايد گفت : حتى يك مورد هم آيه اى وجود ندارد كه [زينت] در خصوص اندام و خود بدن و يا قسمتهايى از آن به كار رفته باشد.اين جا سه نمونه از آياتى را كه اين واژه در آن به كار رفته است مورد توجه قرار مى دهيم :
قالوامااخلفنا موعدك بملكنا ولكنا حملنااوزارا من زينه القوم فقد مناها فكذالك القى السامرى
گفتند ما وعده ترا به ميل واراده خود تخلف نكرديم بلكه قسمتى از زينت قوم را كه با خود حمل مى كرديم در آتش افكنديم .
اين كلمات مربوط به بنى اسرائيل است كه در غياب موسى گوساله پرست شدند. وقتى موسى آمد و عمل زشت آنان را مورداعتراض قرار داد در مقام عذر تراشى بر آمده و پاسخ فوق را دادند. دراين جا اين سئوال مطرح است : زينتى را كه آنان مى گوينداز خود دور كرديم و يا در آتش انداختيم چه چيزى بوده است ؟ آيااز آيه غيراز زيورآلات چيز ديگرى فهميده مى شود؟ صرف نظراز ظاهر آيه همه مفسرين شيعه و سنى (مثل طبرسى در مجمع البيان و زمخشرى در كشاف و...) گفته اند: منظوراز زينت زيورآلات است و جالبتراين كه در سوره اعراف آمده است :
واتخذ قوم موسى من حليهم عجلا جسدا له خوار ٥ .
قوم موسى بعد از رفتن موسى از[ حيله] خود (كه همان زيورآلات باشد) گوساله اى ساختند.
نويسنده مى گويداز زيورآلات قرآن تعبير به[ حيله] مى كند نه زينت و حال آن كه دراين جا خداوند فرموده است : آنان از[ حيله] گوساله ساختند و در سوره طه آمده است :از زينت قوم گوساله درست كردند. بنابراين معلوم مى شود[ زينت] و[ حيله] در يك معنى به كار رفته است كه عبارت است از: زيورآلات عاريتى و خارج ازاندام .
فخرج على قومه فى زينته قال الذين يريدون الحيوه الدنيا يا ليت لنا مثل مااوتى قارون ٦ .
قارون با زينت خود در ميان قومش آمد كسانى كه خواستار دنيا بودند گفتند:اى كاش مااز آنچه به قارون داده شده برخوردار بوديم كه او نصيبى عظيم دارد.
آيا ترديدى وجود دارد دراين كه آنچه قارون همراه داشته و مردم دنياپرست را به هوس انداخته و آرزوى آن را كرده اند زر و زيور ثروت و تجملات هوس انگيز بوده كه به همراه داشته است و زينت دراين جا ربطى به هيكل واندام و بدن و زينت طبيعى ندارد.
[يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد] ٧ .
اى فرزندان آدم! ( زينت ) خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد.
دراين آيه نيز كلمه[ خذوا] بيانگراين است كه منظورازاين دستور: آراستن اندام است به چيزى كه خارج از آن مى باشد لذاامام حسن ( ع ) به هنگام نماز و ورود به مسجد بهترين لباسش را مى پوشيد و در پاسخ كسى كه دراين زمينه ازاو سوال نمود همين آيه را تلاوت فرمود: پس اين ادعا:
[زينت در فرهنگ قرآن به زينتهاى عاريتى و خارجى گفته نمى شود و به همين دليل [ زينت] در آيه مورد بحث بايد به اندام (يا قسمتهائى از آن ) و زينت طبيعى تفسير شود].
ادعائى است بر خلاف واقع .
٢.اشكال ديگر با فرض اين مبنى كه منظوراز[ زنيت] زينت طبيعى باشد نه زيور آلات و آرايش چنانكه بعضى از فقهاء و مفسرين نيزاين جمله را به مواضع زينت واندام تفسير كرده اند ( البته بااستدلال بى اساسى كه دراين مقاله بيان شده ) ولى چرا نويسنده زينت را منحصر كرده است به زير دامن تا بعد گفته شود: زيرا دامن زينتى غيراز ساق پا وجود ندارد و نتيجه گرفته شود كه :[ لايبدين زينتهن] مى خواهد بگويد خانمها بايد در كوچه و بازار دامن خود را تا روى پا بلند بگيرند تا ساق پا مستور بماند! مگر گردن سينه ساعد گيسوان و ساير اندام زينت نيست ؟ زينت هر چه باشد مطلق است و قيدى ندارد. شايد نويسنده بگويد دليل براين محدوديت تفسير خاصى است كه براى جمله قبل (يحفظن فروجهن ) داشته است ولى بر فرض هم كه چنين باشد دليل نمى شود كه ما يك دستوركلى را كه مى گويد :[خانمها زينت خود را آشكار نكنند] به لزوم پوشش ساق پا
و زينت زير دامن تفسير نمائيم !
٣. نويسنده استثنائى را كه براى حكم پوشش در آيه آمده به قسمتى از ساق پا در حال راه رفتن و خم و راست شدن تفسير كرده و نوشته است :
الا ما ظهر منها مى خواهيد بگويد:اگر دراين حال قسمتى از ساق پا مكشوف گردد اشكالى نخواهد داشت].
با توجه به واهى بودن تفسير[ زينتهن] به ساق پا بى پايه بودن اين تفسير نيازى به توضيح ندارد ولى يك اشكال مهم اين است كه در تفسير اين جمله دهها روايت در كتابهاى روائى تفسيرى و فقهى آمده كه برخى از آنهااز نظر سند صحيح و هيچ گونه اشكالى ندارد. دراين احاديث [ الاماظهر منها] به طور صريح به وجه و كفين ٨ دستنبد انگشتر جامه خضاب دست و... ٩ تفسير شده واهل بيت كه در مقام تفسير آيه بوده اند هرگزاز[ ساق پا] به هنگام راه رفتن به عنوان استثناءاز حكم پوشش ياد نكرده اند بلكه از رواياتى كه اشاره شد نفى اين ادعاء استفاده مى شود. با توجه به تعدداين احاديث معلوم نيست چرا نويسنده هر كجااحساس كرده اند روايتى با آنچه را خوداز آيه استنباط نموده هماهنگ است به نقل آن پرداخته اماازاحاديثى كه به طور صريح مدعاى ايشان را نفى مى كند واجتهاد مقابل نص را مشخص مى نمايد خبرى نيست !
دراين جا به نظر نگارنده اين سطور در رابطه با مفاد مجموعه اين قسمت از آيه با لحاظ رواياتى كه در تفسير آن ازاهل بيت رسيده است مى توان گفت :
اگر چه از جمله[ زينتهن] دراستعمال عرفى زيور و زينتهاى خارج از بدن و عاريتى فهميده مى شود و چند آيه به عنوان شاهد نيز براى اين استعمال از قرآن نقل گرديد واين جهت با بخشى از روايات كه در تفسير و توضيح آيه آمده نيز هماهنگى بيشترى دارد مثل اين كه در بعضى از آنها[ الا ماظهر منها] به چيزهائى مثل دستبند و خضاب تفسير و تطبيق داده شده است كه نشان مى دهد زينت مخفى كه از آن استثناء شده عبارت است از زيورآلات و آرايشهاى پنهان و مخفى مثل : گردنبند و غيره ولى در برخى از روايات كه مشتمل براحاديث صحيحى مى باشد به طور صريح و روشن زينت با قسمتهائى از بدن مثل[ ذراع] انطباق داده شده ١٠ و يا كه مورداستثناء[ الا ماظهر منها] به وجه و
كفين تطبيق و تفسير گرديده است ١١ . لذااين گونه روايات بااين جهت بيشتر هماهنگ مى باشد كه زينت مخفى (آنچه از آن استثناء شده و به اصطلاح مستثنى منه ) زينت طبيعى و خوداندام است كه در يك دستور كلى توصيه به پوشش آن گرديده ولى وجه و كفين از آن استثناء شده است . بنابراين با لحاظ اين دو دسته از روايات چنين مى توان نتيجه گرفت :
زينت مخفى كه توصيه شده آشكار نشود عام است هم شامل زيورآلات و آرايش بدن مى شود و هم زينت طبيعى يعنى اندام واستثناء[ الا ماظهر منها] نيز چنين است چنانكه در روايات هم با وجه و كفين و هم با زيورآلات كه با مچ و چهره همراه است منطبق گرديده است لذا بين اين دو دسته از روايات كه در تفسير آيه آمده منافاتى نيست .
در عين حال توجه به سه نكته ديگر لازم است :
اين احتمال وجود دارد زيورآلاتى كه دستور به پوشش آن داده شده به اعتباراين است كه همراه با بدن است و عدم پوشش آن مساوى است با آشكار گرديدن اندام و گرنه خود زيورآلات موضوعيت ندارد و شايد نظر كسانى كه زينت را به مواضع زينت تفسير كرده اند همين جهت باشد.
٢. وقتى گفته مى شود منظوراز[ رينتهن] زينت طبيعى (و محل زينت )است و يا آن را هم شامل مى شود گر چه در نظر بدوى از آن همه اندام فهميده نمى شود ولى با لحاظ سياق آيه و مخصوصا رواياتى كه در تفسير آيه آمده مثلا: دست (ذراع ) به عنوان زينت مخفى معرفى گرديده كه بايد پوشيده شود روشن است كه[ ذراع] يعنى پوشيدن دست تا مچ خصوصيتى ندارد براين اساس شايد بتوان گفت : منظوراين است كه زن بايد مجموعه اندام و زيورآلات پنهان خود را بپوشاند مگر به مقدارى كه استثناء گرديده است.
٣. گر چه در كتابهاى تفسيرى و نيز بين فقهاءاختلافاتى در مقصوداز زينت واستثنائى كه از آن شده وجود دارد ولى از نظر فقهى و وظيفه عملى همه گفتگوها به اين محدوده استثناء بر مى گردد كه آيا وجه و كفين جزء زينت ظاهرى است كه پوشش آن لازم نيست يا نه اين اختلاف نظر به برداشت از آيه و جمع فقهى است كه به بررسى مجموعه رواياتى كه وارد شده مى گردد ولى ماوراءاين محدوده بين فقهاء سنى و شيعه
تقريبااختلافى وجود ندارد. لذا بعضى ازادعاهايى كه نويسنده مقاله [حجاب شرعى] دارداستنباطاتى است بر خلاف نظر همه مفسرين و فقهاء شيعه و سنى و مهمترازاينها صريح روايات !
وليضر بن بخمرهن جيوبهن .
نويسنده مقاله [حجاب شرعى] در توضيح اين جمله نيز چند استنباط جديد ارائه داده كه عبارتنداز:
١- لباس رسمى كه قرآن براى خانمها توصيه مى كند دو جامه است : يكى خمار كه عبارت از روسرى كه سر و سينه و پهلو را مى پوشاند و ديگرى ازار (دامن) .
٢-خمار تا روى دامن را مى پوشاند فقط دستها تا نيمه ساعداز زير آن خارج مى ماند ولى تقوى ايجاب مى كند كه خمار و شنل چندان بالا و عريض باشد كه در حال خم و راست شدن فاضله شنل با دامن مكشوف نشود و همچنين بالاى ناف و پهلو و پشت و دراين صورت ساعد نيز تا مج مستور خواهد گشت .
٣- اگر در حال حركت دادن دستها قدرى بالا برود و تا نيمه ساعد عريان شوداشكالى ندارد واين موضوع براسااستثنائى است كه در آيه وجود دارد .
در رابطه بااين استنباطات واكتشافات جديد نكاتى را يادآور مى شويم :
١. در كتابهاى لغت آمده است : ( خمار ) چيزى است كه مى پوشاند و خمار زن عبارت است از:
[ماتغطى المرئه راسها] يعنى جامعه اى كه زن سرش را با آن مى پوشاند كه طبع اين جمله با روسرى منطبق است. [حيب] به معناى يقه پيراهن (گريبان ) و به قسمت بالاى سينه اطلاق مى گردد.
واژه[ ضرب] نيز وقتى با على استعمال گردد به معناى قراردادن چيزى بر چيزى و مانع و حاجب قراردادن آن است .
بنابراين معناى جمله مذكوراين است كه آنها بايد خمار (روسرى ) را بر روى سينه هاى خويش فرار دهند يعنى نبايد دنباله و آويخته روسرى به پشت سرافكنده گردد يا مثلا به دور سرپيچيده شود كه اگر پيراهن به گونه اى است كه يقه آن بازاست سينه
نمايان شود.انداختن و قراردادن خمار بر گريبان كه آيه دستور مى دهد لازمه اش پوشانيدن زير گلو سينه گوشواره گردنبند و... مى باشد.
٢. با توجه به توضيحى كه داده شداين سوال مطرح مى گردد:اين دستور كه خانمها با روسرى يقه و بالاى سينه خود را بپوشانند و جمله قبل كه نبايد زينتهاى خود را آشكار كنند چه ربطى دارد به اين كه لباس زنها دو قطعه است : يكى ازار و ديگرى دامن !از كجاى آيه اين مطلب استنباط مى گردد؟ آيه لزوم پوشش را مى خواهد مطرح كند امااين كه لباس و وسيله پوشش يك قطعه يا دو يا شش قطعه آيه هرگز در مقام آن نيست چه رسد جهت كه دراحرام دو قطعه لباس بايد پوشيده شود واز دستكش و نقاب استفاده نشود و رواياتى كه دراين زمينه وارد شده و نويسنده برخى از آنها را نقل نموده وادعاى خود را با آنها تاييد كرده است باز ربطى به كيفيت پوشش در حالت غيراحرام و غيراز حج ندارد. در حال احرام نگاه كردن در آينه هم ممنوع است چه ارتباطى با غيرازاحرام دارد؟ بنابراين توسل به رواياتى كه مربوط به حج است براى تاييد رسمى معرفى كردن دو قطعه لباس نسبت به پوشش زند بى وجه است .
برعكس اگر متنى در مقام معرفى قطعات لباس براى پوشش خانمها در برابر نامحرم باشد نظيراين روايت است كه از پيامبر(ص ) نقل گرديده است :
... ولغير ذى محرم اربعه اثواب ذرع و خمار و جلباب وازار ١٢
در برابر كسى كه محرم نيست چهار جامه هست (در برگرفته شود): پيراهن و روسرى و جلباب وازار.
در عين حال ماازاين گونه روايات استفاده خصوصيت و رسميت نمى كنيم اين گونه احاديث در مقام آن است كه بيان كند به طور معمول پوشش كامل بتواند به وسيله چهار قطعه انجام گيرد.
٣.اشكال ديگراين كه : چون نويسنده مى خواهداين مطلب را مسلم بگيرد كه لباس زن دو قطعه (خمار ازار)است نه بيشتر لذا مى نويسد:
[روسرى و خمار بايداين قدر عريض و طويل باشد تا روى دامن بيايد و هنگام خم
شدن فاصله شنل با دامن مكشوف نگردد و بالاى ناف و به موازات آن پهلو و پشت عريان نشود]...
اين مطالب نيزارتباطى با جمله[ وليضربن بخمرهن على جيوبهن] كه دستور به پوشش يقه و بالاى سينه است ندارد.اين كه هنگام خم و راست شدن نبايد پهلو و بالاى دامن آشكار شود يك مطالب صحيحى است واما اين كه از جمله بالااستفاده كنيم پوشش پهلو هنگام خم و راست شدن با روسرى است برداشت بى وجهى مى باشد[ .
٤. مطلب مهم ديگراين است كه نويسنده فتوا داده اند:
[براساس استثنائى كه وجود دارد در وقت راه رفتن عريان شدن دستها تا نيمه ساعد اشكالى ندارد].
اشتباه بودن اين استنباطاز آيه اولا با توجه به توضيحاتى كه در جمله[ ولايبدين زينتهن الا ماظهر منها] داده شده مشخص مى گردد. ثانيا اين نتيجه گيرى بر خلاف متن صريحى است كه امام صادق ( ع ) در تفسير آيه بيان فرموده است .
در حديثى كه از نظر سند صحيح و كامل است چنين مى خوانيم :
عن الفضيل قال سالت اب عبدالله ( ع )الذرا عين من المراه هما من الزنيه التى قال الله[ ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن] ؟ قال نعم و ما دون الخمار من الزينه و مادون السوارين ١٣
فضيل مى گويدازامام صادق ( ع ) سئوال كردم : آيا ذراعهاى زن جزء [زينت] است كه خداوند مى فرمايد[ آنها زينتهاى خود را آشكار نكنند مگر براى شوهران و]... فرمود آرى و آنچه زير روسرى قرار مى گيرد (گيسوان ) نيز بايد پوشيده شود و همچنين از دستبند به بالا پوشيده شود.
در حديث فوق به طور روشن امام[ ذراع] يعنى دستها تا مچ را جزء عموم عنوان[ زينت] قلمدا و تفسير مى كند كه بايد پوشيده باشد و به اصطلاح داخل مستثنى منه مى داند. بنابراين ادعاى اين كه :
براساس استثناء وقت راه رفتن عريان شدن دستها تا نيمه ساعد اشكالى ندارد.
هم تفسير غلطى است و هم ادعاى پوچى در مقابل حكم امام صادق ( ع) !
اين جهت نيز گذشت كه در دهها روايتى كه ازاهل بيت در تفسى استثناء: ( الا ماظهر منها) آمده است آنرا فقط منطبق با وجه و كفين انگشتر دستبند سرمه خضاب كف دست و... دانسته اند و مفهوم آن با لحاظاين كه در مقام بيان حدود حكم واستثناء آيه بوده اند نفى غير ازاينهاست .
ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن اوابائهن او اباء بعولتهن .
نويسنده مقاله[ حجاب شرعى] اين جا نيز بعداز ترجمه و تفسير خاصى كه براى اين قسمت مى كند مى نويسد: ١. پوشش موى سر به عفت جنسى ربطى ندارد بلكه يك تشريف اسلامى است تا خانمهاى آزاده مومن از زنا يهود و نصارى و مجوس ممتاز باشند و تنها دليل و يا تاييدى كه براى اين ادعاى مهم و جديد مى آورداين است كه : كنيزان مسلمان از پوشاندن موى سر معاف شده اند و دراين زمينه رواياتى را نقل مى كند كه مفاد آنهااين است:
[كنيزان مسلمان از پوشانيدن موى سر معاف هستند و يا نگاه كردن بردگان به خانمهاى خود بلامانع است] .
در رابطه بااظهار نظر فوق نيز ياآدورى نكاتى لازم است :
در آيه ٦٠ سوره نور چنين مى خوانيم :
[زنان سالخورده كه اميدى به ازدواج آنها نيست مانعى ندارد كه جامعه خويش را بردارند. در عين حال اگر عفت اختيار كنند ( و خود را بپوشانند) شايسته تراست] . در آينده توضيحاتى در مورداين آيه خواهد آمد ولى آنچه دراين جا مورد نظراست اين است كه :اين آيه به طور روشن استفاده از جامعه و ثياب را حتى در مورد سالخوردگان مرتبط با حفظ عفت قلمداد مى كند.اصولا استثناء پيره زنان از وجوب در بر گرفتن جامعه چه فلسفه اى غيرازاين جهت مى تواند داشته باشد؟ كه چون در مورد آنان مسائل جنسى مطرح نيست حكم وجوب پوشش با جامعه نيزاز آنها برداشته شده است .
مسلما ممنوعيت مرداز نگاه كردن به گيسوان واندام زن نامحرم در رابطه با عفت و مسائل جنسى است . آيا لزوم پوشش گيسوان واندام با همين جهت مرتبط نمى شود؟
دراين زمينه ازامام هشتم سوال مى شود:
آيا براى مرد جايزاست به موهاى خواهر زن خود نگاه كند؟
حضرت مى فرمايد: نه مگراين كه از[ قواعد] و سالخوردگان باشد . ١٤
آياازاين گونه احاديث كه سالخوردگان و كسانى كه در مورد آنان مسائل جنسى مطرح نيست از حكم ممنوعيت نگاه به آنان استثناء شده اند. فهميده نمى شود حرمت نگاه كردن به گيسوان و لزوم پوشش آن و يا تجويز نگاه و واجب نبودن پوشش از كه مقوله و در رابطه با عفت و سلامتى روابط اجتماعى و جلوگيرى از گسترش فحشاء و... مى باشد.
رواياتى كه به آن استدلال شده و محتواى آنهااين است كه خانمها مى توانند در برابر بردگان خود موى سر را نپوشانند معارض است بااحاديث ديگرى كه در منابع حديثى آمده و پوشش گيسوان در برابر بردگان به طور صريح لازم به شمار آمده است ١٥ و روشن است كه هيز موضوعى بدون توجه به مجموعه روايت و جمع بندى فنى آنها نمى تواند تنها با توجه و ملاحظه برخى از آنها و ناديده گرفتن برخى دگيراظهار نظر كرد.
در همين رواياتى هم كه به آنهااستدلال شده مساله كلى نيست بلكه تجويز عدم پوشش گيسوان در برابر بردگان مربوط است به بردگانى كه متعلق به خود آنهاست نه مطلق برده (چنانكه نويسنده ادعاء كرده است )؟ و مهمتر اين كه آيه اى كه مورد بحث است نيز يكى از موارداستثناء در لزوم پوشش را[ مملكت اليافهن] بردگان خودشان معرفى مى كند. (كه روايات در شمول آن نسبت به غلام مختلف است ) در هر صورت بردگان به طور مطلق از حكم لزوم پوشش در برابر آنهااستثناء نشده اند.
صرف نظرازاين كه معاف شدن زن از پوشش در برابر بردگان ربطى به اين ادعاء كه[ پوشش گيسوان براى ممتاز كردن مسلمان از يهود و نصارى است] ندارد اصولا ممكن است از هر دستور كلى و عام يك گروه استثناء شوند. به عنوان مثال : خوردن گوشت ميته در عين حال كه براى همه حرام است اما براى اشخاص مضطر مباح مى باشد. بااين فرض اگر ادعا شد فلسفه ممنوعيت خوردن گوشت ميته اين است كه مشتمل بر ضررهاى جسمى و روانى است آيا مى توان گفت : به اين دليل كه براى افراد مضطر مباح است از گوشت ميته استفاده كنند پس فلسفه ممنوعيت [ضررداشتن] آن نيست . به طور مسلم
چنين ادعائى منطقى نيست زيرا مباح شدن گوشت ميته براى مضطر براى اين نيست كه ضرر ندارد بلكه به جهت برخورد با موضوع مهمترى است كه عبارت است از:اضطرار و حفظ جان مضطر.
در بحث ما نيز معاف شدن خانمهااز پوشش در برابر بردگانشان دليل اين نخواهد بود كه وجوب ستر گيسوان در رابطه با حفظ و رعايت عفت نمى باشد.
اگر فلسفه لزوم پوشش گيسوان براى خانمها ممتاز شدن از يهود و نصارى است بنابراين در شرائط كنونى در محيطهاى صدرصد مسلمان كه خبرى از يهودى و مسيحى و برده نيست در اجتماعاتى كه مرد و زن نامحرم هستند ولى برده و يا غيرمسلمان وجود ندارد نبايد پوشش سر براى خانمها واجب باشد و نويسنده مانند بعضى ديگرازاستنباطات خود كه بسيار جديد و بر خلاف فتواى همه فقهاى شيعه و سنى است بايد بگوينداستفاده از روسرى يا چادر براى پوشانيدن گيسوان لزومى ندارد چون اين حكم براى ممتاز شدن از يهود و نصارى مى باشد و با نبودن چنين زمينه اى حكم هم منتفى خواهد بود!
٢. مطلب ديگر كه در جاى ديگراين مقاله اما در رابطه با همين قسمت از آيه اظهار شده اين است كه نوشته اند :[متذكر مى شويم براساس اين ترجمه و تفسيرى كه بيان كرديم پوشاندن تمام بدن از بالاى قفسه سينه تا نيمه ساق پا بر بانوان لازم است حتى در برابر پدر و برادر تا چه رسد به سايرين] .
ترجمه و تفسيرى كه مبناى برداشت فوق شده اين است :
[خانمها كه خمار خود را زير گلو گره مى زنند حق ندارد سعد خود و يا زلف و گيسوى خود را كه زينت خدائى آنان به شمار مى آيداز زير خمار آشكار نمايند جز در برابر شوهران خود يا پدران و]... گر چه عبارات نويسنده براى نتيجه گيرى مذكور روشن نيست ولى لابد مى خواهد بگويد: چون زينت كه بااصطلاح مستثنى منه است و دستور آشكار نكردن آن داده شده فقط ساعد زلف و گيسوان مى باشد لذااستثناء محارم محدود و به همين موارداست ولى از آنچه قبلا گذشت و ضعف اين برداشت و تفسير هم روشن مى گردد زيرا بر فرض كه گفتيم منظوراز[ زينت] زينت طبيعى و خدادادى است و به چه دليل و بر چه اساسى اين زينت فقط به گيسوان و زلف و ساعد
تفسير شده ؟ چرا جمله : [آشكار نكنند زينت خود را مگر براى شوهران خود و يا پدران و]...
محدود به گيسو و دست گرديده است ؟ مگر نه اين است كه[ زينت] مطلق است پس چرا در تطبيق مقيد به اين امور شده و چرا همين لفظ در جمله اوفل فقط به ساق پا (در زير دامن ) تفسير شده است ؟
[ولا يضر بن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن] .
آنان (زنان ) براى آن كه زينتهايشان معلوم شود پاهاى خود را به زمين نكوبند.
نويسنده پس از توضيحاتى كه مورد بررسى قرار مى گيرداين معناى معروف را رد مى كند به اين بيان كه:[گويااگر معلوم شود كه خانم حلقه و خلخال به پارى دارد گناه بزرگى است] .
بر همين اساس كه چنين چيزى گناه نمى تواند باشد به تفسير ديگرى براى جمله فوق پرداخته است . در مورد فوق بايد گفت :اولا همين معنى كه ايشان از آن دچار شگفتى شده اند يك دستورالعمل و روش اساسى است در مورد سلوك و چگونگى رفت و آمد خانمها در محيط جامعه .
وقتى آيه مى گويد: به منظور معلوم شدن زينتهاى مخفى خود پا را به زمين نكوبند. (چنانكه در گذشته زنان عرب خلخال به پاى مى كردند و براى اين كه بفهمانند خلخال همراه و در پاى خود دارند چنين مى كردند) يعنى نبايد خانمها وسوسه و تحريك آميز راه بروند و به گونه اى رفت و آمد كنند كه بخواهند ديگران را متوجه آرايش و زر و زيور خود نمايند.
آيا چنين دستورالعملى بر خلاف دليل عقل و منطق است ؟ آيا خلاف بودن تحريك آميز راه رفتن خانمهاامر مبهم و مجهولى است ؟
ثانيا آيا ما در برابر قرآن و ساير متون اول بايد ذهنيتى داشه باشيم و چيزى را براى خود حلال و حرام بدانيم و سپس به تفسير آن بپردازيم كه اگر با مبنى و ذهنيت ما هماهنگ نبود به ترجمه و تفسير ديگرى اقدام كنيم .
به عبارت ديگر آيا ناهماهنگ بودن يك حكم با سليقه شخصى خود را مى توان ملاك تفسير و تاويل قرآن قرار داد؟ نگارنده مقاله[ حجاب شرعى] خوداين آيه را
اين گونه تبيين و تفسير مى كند: كه
[خانمها نبايد با دويدن و ورزش كردن و پايگوبى ساق پا را كه در حال عادى زير دامن نهان است آشكار نمايند و يا دراثر جست و خيز ساعد خود را تا آرنج از زير شنل و خمار بيرون كنند و يا زلف و گيسوى خود را زير مقنعه و كلاه و كناره صورت بر ملا نمايند مگراين كه با پوشيدن جوراب و شلوار و كلاه احتياط لازم را به عمل آورند و سپس به ورزش بپردازند].
در توضيح تفسير فوق اين مطلب را باز تكرار مى كند:
[ زينت همان زينت طبيعى است و يعلم نيز فعل مجهول از باب افعال است كه به معناى افشاء و برملا كردن مى باشد]. در مورد تفسير فوق بايد نكاتى را مورد توجه قرار داد:
١. گفتيم[ زينت] دراستعمار عرفى كمتر به خوداندام و بدن اطلاق مى شود و در مورداين ادعا كه در قرآن اين واژه دراندام و زينت طبيعى استعمال مى گردد نه زيور آلات خارجى آياتى از قرآن كه خلاف آن رااثبات مى كند نقل كرديم بنابراين اگر دليل و قرينه خاصى نباشد از كلمه[ زينت] خود بدن گردن و پا و ساق و زلف و ساعد و... فهميده نمى شود.
٢.اشكال سابق اين جا هم مى آيد كه معلوم نيست چرا زينت در جمله اول[ آشكار نكنيد زينت خود را] به ساق پا و زيردامن تفسير شده واين جا همان كلمه به زلف و گيسو و ساق و ساعد و...
٣. واژه[ يعلم] بر فرض كه از فعل مجهول از باب افعال باشد معنايش[ دانسته شود]است واين معنى اعم است ازاين كه خود زينت را نشان دهند يااين كه كارى كنند كه بفهمانند زينتى به همراه دارند. بنابراين زحمت به باب افعال بردن چيزى را حل نمى كند. بگذريم ازاين كه تازه نويسنده خود[ يعلم] را به صورت فعل معلوم ترجمه كرده است نه مجهول .
٤. وقتى آيه مى گويد : پا را به زمين نزنيد براى اين كه زينتهاى مخفى آنها مشخص شود. (آشكار گردد) اين بيان چه ارتباطى با جست و خيز و دويدن و پديدار شدن موى
سر دارد نا گفته شود مفاد آيه اين است كه : اگر مى خواهيد ورزش كنيد اول گيسوى خود را زير مقنعه و يا كلاه بپوشانيد واحتياط لازم را به عمل آوريد، صحيح است در بعضى از ورزشها پا هم به زمين كوبيده مى شود ولى اين جهت غيرازاين است كه جمله [ولا يضر بن بارجلهن] نظر به جست و خيز و پديدار شدن اندام و موى سر در آن هنگام داشته باشد. راستى با چه پشتوانه و جراتى مى توان اين گونه مطالب را بر آيات قرآن تحميل نمود؟
والقواعد من النساءاللاتى لايرجون نكاحا فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهن غير مترجات بزينه وان يستعففن خير لهن . ١٦
خانمهائى كه از نظر جنسى باز نشسته اند واميدى ندارند كه مورد توجه قرار گيرند مجازند كه اين جامه زائد را فرو نهند در صورتى كه باهيچ زينتى خود را مزين نكرده باشند. در عين حال اگر عفت اختيار كنند و با جامعه جلباب و شنل گشاد درانظار عمومى ظاهر شوند شايسته تر خواهد بود
آنچه ذكر شده ترجمه اى است كه نويسنده براى آيه فوق كرده است . البته با مخلوط كردن اضافات مثل اين كه نوشته اند:
[مجازنداين جامه زائد را فرو نهند].
زائد بودن جامعه در متن آيه نيست در هر صورت در توضيح و تفسيرى كه بعد از اين مى دهد مى نويسد:
[منظوراز[ ثيابهن] يك جامه است زيرا ثياب جمعى است كه در حكم مفرد مى باشد و منظوراز آن[ جلباب] است كه اين جامعه هم لباس شعار است] .
و در تاييد و يااستدلال براى اين ادعا كه منظوراز ثياب جلباب است رواياتى نيز نقل مى نمايد. در بررسى اين اظهارات نيز نكاتى بايد مورد توجه قرار گيرد.
ثياب جمع است بر فرض كه در حكم مفرد باشد و معناى فردى بدهد مفرد[ ثياب] ثوب است . واين كلمه به معناى جامه و لباس است نه يك جامه و يك لباس . واژه جامه به اصطلاح[ اسم جنس] است همان طور كه به يك عدداز آن گفته مى شود به همه لباسها نيزاطلاق مى گردد.البته در عين حال كه[ ثيابهن] قيدى ندارد و شامل همه
لباسها مى شود. ولى ممكن است گته شود: لحن آيه كه مى گويد مانعى نيست آنان (پيرزنها) لباس خويشتن رااز خود برگيرند مشروط براين كه خود آرائى نكنند واگر عفت اختيار كنند بهتراست .از لباسهاى داخلى منصرف است.
رواياتى كه ازاهل بيت در تفسير آيه رسيده بعضى ثياب را به خمار (روسرى ) و برخى آن را به جلباب (جامه سراسرى ) تفسير كرده اند. در حديثى نيزاين مطلب انكار شده كه منظوراز[ ثيابهن] روسرى باشد كه اين روايت از نظر سند ضعيف و قابل اعتماد نمى باشد. جمع بين اين روايات وارده ايجاد مى كند كه گفته شود: منظوراز[ ثيابهن] خمار و جلباب است . يعنى آيه مى خواهد بگويد سالخوردگان كه ديگر مسائل جنسى درباره آنان مطرح نيست مى توانند روسرى (خمار) و يا جلبات خود را بردارند.اما نويسنده بازاين جا هم مانند پاره اى از موارد ديگر فقط به برخى از روايات توجه كرده واز بيه چشم پوشى نموده است لذا مى نويسد:
[منظوراز[ ثياب] كه آنان مى توانند بردارند جلباب است] .
و جلبات را نيز يك جامه زائد و تشريفاتى معرفى مى كند.
از كجا نويسنده فهميدنداين لباس لباس تشريفاتى و شعاراست . گو ياايشان خود بع ترجمه اى كه از آيه نموده دقت نكرده است . آيه مذكور در عين حال كه تصريح مى كند پيرزنان مانعى ندارد ثياب خود را برگيرند (فرو نهند) ولى چنين ادامه مى دهد : [ ان يستعفن خيرلهن] .
اگر عفت اختيار كنند (و با جامعه جلباب و...) درانظار عمومى ظاهر شوند بهتراست . طبق همين ترجمه در برگرفتن جلباب مرتبطاست با عفت و مى تواند مظهر آن باشد. پس چگونه بگوئيم جلباب لباس شعار است .
علاوه همين كه به پيرزنهااجازه داده شد (جلباب ) را كه يك جامه بزرگ و سراسرى است از سر خود بردارند ولى به خانمهاى جوان اين اجازه داده نشده معلوم مى شوداين لباس چنانچه نويسنده پنداشته است لباس شعار نيست .
ياايهاالنبى قل لا زواجك و بناتك و نساءالمومنين يدنين عليهن من جلا بيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين . ١٧
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنين بگو: جلباب خويش را به خود نزديك سازند.اين كار براى اين كه شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند نزديكتراست .
دراين جا دو نكته از موضوعانى را كه نويسنده به مناسبت اين آيه مطرح ساخته مورد بررسى قرار مى دهيم :
١.از لحن توضيحاتى كه داده شده استفاده مى شود مى خواهد بگويد: حكمى كه دراين آيه مقرر گرديده منحصراست به زنان پيامبر( كه اينك وجود خارجى ندارند) و دختران پيامبر و زنان شوهردار.
ولى در رابطه بااين دعا بايد گفت : صحيح است كه گفته شده اين دستور را براى اين سه گروه بگو ولى فلسفه و تعليلى كه در ذيل آيه آمده نشان مى دهد كه حكم فوق اختصاصى به سه گروه مذكور ندارد زيرا آيه مى گويد:
اين حكم براىاين است كه شناخته شوند و مورداذيت قرار نگيرند .
روشن است كه شناخته شدن در معرض آزارد قرار نگرفتن اختصاصى به زنان و دختران پيامبر و زنان شوهردار ندارد و به اصطلاح :[ علت مخصص و معم حكم است] اگر گفته شد به مهاجرين وانصار بگو: غيبت نكنيد تا روابط گرم اجتماعى آنان تبديل به خصومت و جدال نشود ازاين حكم اخصتص فهميده نمى شود زيرا غيبت علت به وجود آمدن خصومت به حساب آمده و با لحاظ اين كه جلوگيرى از روابط سوء وظيفه همگانى است معلوم مى شود نهى از غيبت اختصاصى به مهارجين وانصار ندارد اگر چه آنان در لفظ مخاطب شده باشند. در آيه مورد بحث نيز كه شناخته شدن و مصونيت از آزارد ديگران كه فلسفه در برگرفتن[ جلبات] است تفاوتى بين زنان شوهردار و خانمهاى مجرد و دختران پيامبر و... ندارد بنابراين حكم آيه آلى و براى همه خانمها مى باشد.
نكته ديگرى كه نويسنده اين جا نيز بر آن اصرار دارداين است مى نويسد:
[بديهى و روشن است و لفظ آيه كريمه صراحت دارد كه اين لباس جنبه تشريفاتى دارد نه حجاب شرعى لذا فتوى ميدهند: مانعى نخواهد داشت كه در تابستان از تور نازك و يا حريرانتخاب شود و روى شانه ها قرار گيرد كه ايجاد گرما نكند و در زمستان از فاستونى .... تهيه شود تا هم دافع سرما باشد و هم مايه شوكت و جلال]! در رابطه بااين
فتوى چند موضوع بايد مورد توجه قرار گيرد:
١ دراين كه منظوراز[ جلباب] زيست در كتابهاى لغوى تعبيرات و مفاهيمم مختلفى را بيان كرده اند كه يكى از آنها[ ملحفه] است ١٨ . ملحفه جامعه سراسرى است كه همه اندام را مى پوشاند و منطبق با عبا چادر شمد نيز مى باشد. با توجه به اين كه نويسنده مى گويد جلباب پارچه اى است كه به ملاه و شمد شباهت دارد ما فعلا دراين نوشته در صدد نفى و يااثبات معانى ديگر جلباب نيستيم و مى گوئيم : صرف نظراز اين كه در بعضى از كتب لغت روى پوشش داشتن جلباب نسبت به بدن و لباسهاى ديگر تكيه شده (و حتى كسانى هم كه جلباب را پيراهن معرفى كرده اند گفته اند قيمص و پارچه اى كه روى لباسهاى ديگر را مى پوشاند). واژه[ يدنين عليهن] كه از[ ادناء] به معناى نزديك كردن است با لحاظاين كه با[ على] آمده اين مفهوم را مى رساند كه جلباب را به خود نزديك كنند يعنى نبايداين جامه (سراسرى و عريض و طويل مانند شمد جادر و عبا)اين گونه باشد كه در عين استفاده از آن هيچ گونه پوششى نسبت به اندام زينتها و برجستگيها نداشته و صرفا تشريفاتى باشد بلكه برعكس نزديك به بدن جمع وجور و پوشيده باشد و طبعا چنين چيزى بااين كيفيت وسيله اى است براى پوشش و آشكار نبودن زينتها و مظهر عفت .
٢. كداميك از واژه ها و جملات اين آيه تصريح مى كند كه[ جلباب] براى تشريفات و شوكت و جلالت باشداين چه صراحتى است كه هيچ كس غيراز نويسنده تا به حال نفهميده است .
آنچه مى توان گفت اين است كه دراين جمله :
[جلباب را به خود نزديك كنند تا شناخته شوند و مورد آزارد قرار نگيرند].
دواحتمال وجود دارد.
يكى اين كه بااستفاده از جلباب كآنان به عفت و پاكدامنى شناخته شوند در نتيجه ولگردان و مزاحمين بدانند آنان اهل حفاظ و پاكدامنى هستند واز آنان مايوس شوند و جرات تعرض به آنان را به خود راه ندهند.
احتمال ديگراين كه در برگفتن اين جامه بند و سايه اى باشد كه آنان از كنيزان
شناخته شوند وامتيازى باشد براى آزادگان . نقل شده است كه كنيزان بدون پوشش كامل از خانه بيرون مى رفتند بذا به بانوان مسلمان دستور داده شده كه جلباب را در برگيرند تااز كنيزان مشخص گردند و مورد آزار قرار نگيرند. با چشم پوشى ازاشكالى كه دراين احتمال دوم وجود دارد ( و به نظراين احتمال مخدوش مى رسد) ولى در هر صورت دواحتمال در آيه وجود دارد.
از كجا و به چه دليل نويسنده[ يعرفن] و شناخته شدن را براى خصوص ممتاز شدن از ديگران (بردگان و...) تفسير كرده اند. و حال آن كه ممكن است منظوراين باشد كه آنها به عفاف و پاكدامنى شناخته شوند.
اضافه بر اين با توجه به توضيحى كه داده شد واژه[ يدنين عليهن] كه به معناى نزديك كردن به انداك و نيز خصوصيت[ جلباب] (جامه سراسرى و بزرگ و به تعبير برخى از لغو چيزيكه لباسهاى ديگر را مى پوشاند) بيانگراين است كه لباس پوشش و حجاب است اگر چه در زمان نزول آيه وسيله متمايز شدن از كنيزانى بوده كه بدون حجاب كامل بيرون مى آمده اند.
٣. توضيحاتى كه براى آيه ٦٠ سوره نور در بندج داده شد نيزاين مطلب به خوبى روشن مى شود كه جلباب جامه عفت و حجاب است . هدف از آن پوشش بهتر و كنترل روابط جنسى و حفظ عفت عمومى مى باشد.البته اين موضوع منافاتى بااين جهت ندارد كه در برگفتن يك جامه سراسرى و بزرگ خاصيت شوكت و جلالت را نيز به همراه داشه باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. سوره نور آيه ٣٠.
٢. سوره ق آيه ٧.
٣. لسان العرب .
٤. وسائل الشيعه ج ٣.٢٨٣ حديث ٢.
٥. سوره اعراف آيه ١٤٨.
٦. سوره قصص آيه ٧٩.
٧. سوره اعراف آيه ٣١.
٨. وسائل الشيعه ج ١٤.١٤٦ باب ١٠٩ حديث ٢ و ٥.
٩. همان مدرك حديث ٣ و ٤.
١٠. همان مدرك ١٤٥ حديث ١.
١١. همان مدرك .١٤٦ حديث ٥.
١٢. مجمع البيان ج ٧.١٥٥.
١٣. وسائل الشيعه ج ١٤.١٤٥.
١٥. وسائل الشيعه ج ١٤.١٦٦ باب ١٢٤ حديث ٨ و ٩.
١٦. سوره نور آيه ٦٠.
١٧. سوره احزاب آيه ٥٩.
١٨. لسان العرب