نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - مصاحبه اى كه نا تمام ماند

مصاحبه اى كه نا تمام ماند


چند روز پيش از رحلت محقق پرتلاش حضرت حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى ميرزا حسن نورى رحمه الله عليه خدمتش رسيديم . نيت خود را مبنى بر تهيه يادواره حضرت آيه الله بروجردى در سى امين سال رحلت آن بزرگوار بيان كرديم . بسيار خوشحال شد. تشويقمان كرد. ازايشان خواستيم به خاطر سوابقى كه با آن بزرگوار داشته است ياريمان كند. با گرمى استقابل كرد.

قرار شد دراولين فرصت براى گفتگو خدمتشان برسيم . متاسفانه اين فرصت پيش نيامد و ماه رمضان فرا رسيد وايشان آهنگ سفر كردند. اما به سبب علاقه اى كه به مرحوم آيه الله بروجردى و چاپ يادواره داشتند گفتند:

مطالب را يادداشت مى كنم و براى مجله مى فرستم .

گويااين وعده هم ايشان را قانع نكرده بودازاين روى بعدازظهر جمعه ١٣٦٩/١٢/٢٤ (٢٨ ضعبان ١٤١١ ه.ق ) با مجله تماس گرفتند و آمادگى خود را براى گفتگواعلام كردند كه از بد حادثه گروه مصاحبه حضور نداشتند واين مصاحبه انجام نگرفت كه آن بزرگوار راهى محل تبليغ شد و در بين راه پيك
اجل فرا رسيد و بانك رحيل بنواخت !

اينك به ياد آن مرحوم گزيده اى از مطالبى را كه ايشان در ديدار مقدماتى با گروه مصاحبه بيان كرده اند عرضه مى كنيم . واز خداوند بزرگ علو درجات آن مرحوم را خواهانيم .

[حوزه]

كيفيت آشنايى با آيه الله بروجردى :
آشنايى من با آيه الله بروجردى از آن جا آغاز شد كه : روزى استفتائى نوشتم و براى پاسخ خدمت ايشان دادم .ايشان از خط وانشاى من خوششان آمده بود ازاين روى سفارش كرده بودند: نويسنده اين استفتاء را بگوييد بيايد من كارش دارم .

خدمت ايشان رسيدم . مرا مورد لطف قرار دادند. فرمودند :[من مفدارى نوشته دارم از شما مى خواهم كه كمك كنى واينها را بازنويسى و تنظيم نمايى].

من قبول كردم .از آن پس در خدمت ايشان بودم و بسيارى از نوشته هاى علمى و حتى نامه هاى مهم سياسى را من مى نوشتم . بله من سالها در خدمت مرحوم آيه الله بروجردى بودم و كار عمده من پاكنويس و نگارش مطالب و تحقيقات آن مرحوم بود.

انگيزه ادامه كار روى طبقات الرجال :
كار عمده اى كه مرحوم آيه الله بروجردى در دست انجام داشت طبقات الرجال واسانيد روايات بود. پس از فوت ايشان نوشته هاى خطى بسيارى از وى به جاى مانده بود كه نيازمند بازنگرى و تنظيم اين مطالب را ادامه دادم . پس از چندى كار را ترك كردم . من كه سالها باايشان محشور بودم پس از فوتشان مرتب ايشان را در خواب ملاقات مى كردم و مانند گذشته اين جانب را مورد لطف خويش قرار مى دادند. پس از ترك كار روى طبقات الرجال مدتى بود كه ايشان را در خويش قرار مى دادند. پس از ترك كار روى طبقات الرجال مدتى بود كه ايشان را در خواب ملاقات نكردم . تا شبى اين توفيق حاصل شد و خواب ديدم كه در همان اطاق مطالعه و تحقيق بيت آن مرحوم هستم .احساس كردم كه مرحوم آيه الله بروجردى ازاندرونى به بيرونى تشريف مى آوردند.اين در حالى بود كه مى دانستم ايشان فوت كرده اند با
خود گفتم : ببينم جاه و مقام حضرت آيه الله بروجردى در آن دنيا چطوراست ؟ازاندرونى بيرون آمد در حالى كه بسيار نورانى و تميز بود. همراه ايشان شخصى بود كه لباس بلند عربى بر تن داشت . فهميدم كه مقام و منزلت ايشان در آن دنيا بسيار عالى است . در عالم خواب حركت كردم و بدنبال آن جناب راه افتادم . هنگامى كه متوجه من شد ديدم روى خوشى با من ندارد. راه افتادند. من هم حركت كردم . آن مرحوم برگشت و گفت : برگرد. دنبال ما نيا! از خواب بيدار شدم .

مدتى دراين انديشه بودم كه : چرا مرحوم آيه الله بروجردى از من دلگيراست ؟ تااين كه متوجه شدم : علتش اين است كه : كار تنظيم و بازنگرى طبقات الرجال را ترك كرده ام ازاين روى تصميم گرفتم : دوباره مشغول كار شوم .

پس از آن مشغول شدم تاكنون چندين بارايشان در خواب ملاقات كرده ام و آن بزرگوار با روى گشاده و خرسنداين جانب را پذيرفته اند.

يقين دارم كه ايشان به احياى اين اثر بزرگ علاقه دارندازاين روى تمام وقت و فرصتم را براى سامان دادن اين اثرارزشمنداختصاص داده ام .از بام تا شام مشغول نظيم فيشهاى مرحوم آيه الله بروجردى هستم .

كار روى اين اثر مشكل است زيرا مرحوم آيه الله بروجردى بسيارى ازاسامى و عبارات را با حروف رمز نوشته است و در جايى هم توضيح نداده كه مراداز رمز چيست ! علاوه براين مرحوم آيه الله بروجردى در كودكى از مركب افتاده بود و دراين حادثه انگشت شست آن مرحوم آسيب ديده بود لذااين انگشت رعشه داشت و هنگام نوشتن در كنترل نبود.اين امر سبب گرديده كه نوشته هاى ايشان بخصوص دراواخر عمر خوانا نباشد.اكنون اين يكى از مشكلات فهميدن دست نوشته هاى ايشان است . روى اين جهت من كه بااين نوشته ها آشنا هستم و مى فهمم بايد هر چه زودتر نوشته هاى آن مرحوم را تنظيم كنم زيرا كسى غيراز من نمى تواندازاين نوشته ها سر در بياورد واگر من از دنيا بروم اين مطالب به جايى نمى رسند و معطل خواهند ماند!

ادب آيه الله بروجردى
دراين چند سالى كه اين جانب در خدمت ايشان بودم هرگز وى را بدون عمامه يا قبا
نديدم . هميشه دو زانو مى نشست . هيچ گاه آن مرحوم را در حال نشستن غيرازاين حالت نديده ام .

ايشان از درد پا، بسيار ناراحت بود. آقايان، پيشنهاد كردند؛ هنگام درس ، كه روى منبر قرار دارند، دو زانو ننشينند و پاها را روى پايين تر منبر قرار بدهند.

ايشان ، با تعجب فرمود: چطور ممكن است اين كار را انجام بدهم. آقايان نشسته اند. آقايان تشريف دارند. روى همين حساب ، در منزل كرسى كوچكى گذاشته بودند كه ايشا، در حضور مراجعين ، بتواند، پاهايش را دراز كند!

احترام به كتب علمى و دينى:
آن بزرگوار به كتب دينى و علمى، احترام بسيار قائل بودند. مى فرمودند: در تمام عمرم ، در اطاقى كه كتب حديث باشد، حتى داراى يك حديث باشد، نخوابيده ام.

بلند نظرى :
حضرت آيه الله بروجردى بسيار بلند نظر بودند. يك وقتى قرار بود در شهر هامبورك آلمان مركزى براى نشر تعاليم اسلام ساخته شود. آقايى را فرستادند كه در آن جا زمينى تهيه كند.اين فرد رفته بود و زمين خريدارى كرده بود. برخى به آيه الله بروجردى اطلاع داده بودند كه :اين زمين خريدارى شده در موقعيت خوبى قرار ندارد. پايين شهر هامبورك قرار دارد. هنگامى كه شخص مامور خريد زمين برگشت و گزارشى از عملكردش ارائه داد. آيه الله برجرودى به ايشان فرمودند: شنيده ام زمين خريدارى شده در موقعيت مناسبى قرار ندارد. واين براى جامعه اى كه ارزش را در زيباييهاى ظاهرى مى بيند صلاح نيست كه ما در چشم آنان حقير جلوه كنيم . مذاهب ديگرى در آن جا وجود دارد كه مراكز مذهبيشان از ساختمانهاى مجلل و زيبا برخورداراست از ماشينهاى خوب و زيبااستفاده مى كنندازاين روى براى ما صلاح نست كه پايين تراز آنها جلوه كنيم .

آن شخص (شايد به طعنه !) گفت : آقا! يعنى مى فرماييد در بالاى شهر هامبورك و در كنار دريا زمين تهيه كنيم ؟ آن جا خيلى گران است .

ايشان فرمودند: بله . در جاى مناسب تهيه كنيد من هزينه اش را تامين مى كنم . شما
تصور مى كنيد براى من زمين مى خريد! خير.اين مكان به نام امام زمان ( ع )است و بايد در جاى آبرومندى باشد كه باعث تحقير مسلمانان نگردد.

تقديراز خدمت ديگران :
آيه الله بروجردى بسيار قدرشناس بودند. در يكى از روزها كه پاكنويس و تنظيم مطالب را خدمتشان ارائه كردم وقتى نوشته ها را ديدند بسيار خوشحال شدند و بنده را دعا كردند وافزودند: شما هم در ثواب اين نوشته ها شريك هستيد. پس براى تشويق بنده و قدردانى از زحمات دستور دادند قباى برك كه مال خودشان بود به من بدهند. خادم مقدارى دير كرد. آقا صدا زد: مگر نگفتم قبا را بياوريد؟ قبا را آوردند و تحويل من دادند. پسر بزرگ ايشان به من گفت : فردا كه آمديد اين قبا را بپوشيد كه آقا قبا را بر تن شما ببيند خوشحال مى شود. فرداى آن روز قبا را پوشيدم . هنگامى كه وارداطاق شدم آيه الله بروجردى قبا را بر تن مى ديدند لبخند زدند!

شهامت در برابر دستگاه :
آقاى خزعلى را در رفسنجان دستگير كرده بودند زيراايشان روى منبر گفته بود:

سلطنت در برابر قدرت آيه الله بروجردى مانندانگشتر در دست ايشان است ازاين روى هر گاه اراده كند آن راازانگشت خود در مى آورد و دور مى اندازد!اين منبر بعث شده بود كه آقاى خزعلى را دستگير كنند.

خبر به آيه الله بروجردى رسيد.ايشان برخى از سران دولت رااحظار كرد و نسبت به دستگيرى خزعلى اعتراض كرد.

اين اعتراض باعث شد كه فرداى آن روز ايشان آزاد شدند. آمد قم و خدمت آيه الله بروجردى رسيد.

آيه الله بروجردى جريان را پرسيده بود. در همان جلسه معلوم شده بود كه آقاى خزعلى را بعدازاولين منبر دستگير كرده اند در حالى كه ايشان سه روز منبر وعده داشته است ازاين روى آيه الله بروجردى به ايشان فرمودند:

به رفسنجان برگرديد و به وعده خود عمل كنيد و دو روز ديگر را هم منبر برويد!

پس از حادثه غم انگيز خدمت آيه الله ميرزا حسين نورى رسيديم . ضمن ابراز همدردى باايشان جريان نافرجامم ماندن برنامه گفتگو با برادر بزرگوارشان را درباره آيه الله بروجردى به عرض رسانديم . واز ايشان خواستيم كه گفتگويى با مجله درباره آيه الله بروجردى داشته باشند. آن جناب در جواب فرمودند: حرف تازه اى ندارم . آنچه لازم بود در مصاحبه با شما كه در شماره ٢٧ مجله حوزه آمده است گفته ام . دراين جا چند مطلب را كه مفيد مى دانم در يادوراه مرحوم آيه الله بروجردى به آنها بپردازيد يادآور مى شوم:

١. ديدگاه وسيع آيه الله بروجردى درباره ولايت تفقيه و وسعت اختيار ولى فقيه

٢. خاندان و نسبت آيه الله بروجردى مخصوصا ذكراحوال علامه بحرالعلوم .

٣. تواضع ايشان در برابر علما و مراجع زمان خودشان .

توجه ايشان به اين موضوع بسيار فوق العاده بود و بسيار مراقب بود كه نسبت به علمااحترام كامل بگذارد و با تجليل و تكريم از آنان ياد كند.

در كتاب:[ مردان علم در ميدان علم و عمل] نوشته شده است : [مردم تبريز براى آيه الله العظمى برجردى نامه نوشتند واز ايشان تقاضاى رساله كردند. آن مرحوم در پاسخ فرموده بودند: تا پرچم اسلام به دست آيه الله ميرزاابوالحسن اصفهانى است من اقدامى نمى كنم].

باز در همين باره يعنى تواضع در برابر علما مى خوانيم :

[ هنگامى كه آيه الله بروجردى از نجف برگشتند ماموران به دستور رضاخان آن مرحوم را به خاطر فعاليتهاى ضد رژيم و جلسات متعدد با علماى نجف درباره چگونگى مقابله با حركتهاى ضداسلامى رضاخان در مرز قصرشيرين دستگير و به تهران منتقل كردند. در تهران بازداشت بودند كه پس از يكى دو روز رضاخان به ديدن ايشان آمده و عذرخواهى كرده بوداز چنين پيش آمدى . سپس گفته بود:

ما به شما توجه داريم و پس ازاين به جاى حاج شيخ عبدالكريم به شما مراجعه خواهيم كرد!

مرحوم آيه الله بروجردى ضمن پاسخ رد به اين سخن فرموده بودند: شما باايشان تماس بگيريد و من هم اگر كار داشتم از طريق آن جناب با شما تماس مى گيرم].