نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مرجع كل

مرجع كل


سرمقاله
كندوكاو در زندگى بروجردى صرفا ديروزى نيست، بلكه امروزى و فردايى نيز هست . پرداختن به زندگى اين متفكر و فقيه بزرگ شايد بتواند مدداندكى براى برخى از حقيقت پژوهان نسل نو باشد.

نسل نو براى پيمودن راههاى پرفراز و نشيب و زدودن رادعها و عايقها نياز شديد به گذشته پرتجربه دارد.

گذشتگان افت و خيز داشته اند گه بر فراز بوده اند و گه بر فرود.

نسل نو اگر آهنگ آن دارد كه همه گاه بر فراز باشد بايد عوامل فراز و فرود را موشكافانه بشناسد و دستورالعمل زندگى پرمخاطره خويش سازد.

اين شرط زندگى است . مگر بخواهد خطر نكند و در لاك خود فرو رود و پيشرفت و عدم پيشرفت براى او يكسان باشد!

و براين باور باشد: خدا درست خواهد كرد و ياامام زمان ( عج ) بايد بيايد زمام را در دست بگيرد وگرنه هر حركتى قبل از قيام آن بزرگوار نافرجام خواهد بود!

زمانه براين مدار نمى چرخد. آنان كه مايلند براين مدار بچرخد محكوم به زوال و نيستى هستند، چه بخواهند و چه نخواهند. نمى شود تغيير داد قضا را.
دراين چرخ هميشه دوار آنان كه آهنگ حركت و پويش نداشته باشند از مدار زندگى به سرعت تمام به دور خواهندافتاد.

كدام ملت و كدام آيين را سراغ داريد كه بى پويش و حركت جان گرفته باشد و در كاروان بى ترحم زندگى در حركت !

اسلام وامت پيرو هم بر همين نسق است تافته جدا بافته نيست . بستانى را ماند كه آن به آن بايد بر آن آب تازه فشاند نا نپژمرد و عطر و عبيرش زايل نشود.

عربهاى فقير و گرسنه و بى سليح كه روز روشن را در ديدگان امپرطوران و زر پرستان زورمند شب ساختند و پنجه در پنجه قدرتهاى بزرگ افكندند و آيين تازه خود را در جهان شمول ساختند مگر غيراز اين بود كه طبق قانون حاكم بر هستى حركت كردند؟ تنها درستى راه و عقيده كافى نيست . بايد پيشانى را در برابر قانون حاكم بر هستى به خاك ساييد واز مدار آن خارج نشد.

اسلام آيين جاودانه است و براى هميشه تاريخ برنامه دارد،اما چگونه ؟

عصر عصر تكنيك است و صنعت و آن به آن جهانن در حال دگرگونى بايد با كدام انديشه به اسلام مراجعه كرد و دستورات و فرامين آن را به بشراين عصر عرضه كرد؟

باانديشه قرن حجر؟

اسلام كهنه نمى شود.انديشه و تفكر مراجعه كنندگان به آن چطور؟

آيا يك فكر بودى و عقب مانده همان برداشت راازاسلام دارد كه يك فكر مترقى و آشناى به دانشهاى روز؟انصاف بدهيد.

آيا پتك انقلاب به ما نفهماند كه با پروبال گذشته هاى دور نمى شود در آسمان فقه به پرواز درآمد و براى مشكلات امروز زمينيان چاره اى انديشيد؟

اگر چاره اى براى معضلاتمان نينديشيم چاره خواهندانديشيد!

باغبان به اميداين كه باغبانهاى گذشته بستان را آبيارى كرده اند و بنشيند و دست روى دست بگذارد واز حسن سليقه باغبانهاى گذشته سخن بگويد جز باغى خشك و بى حاصل دستاوردى نخواهد داشت . چنين است سرنوشت آنان كه نان گذشته اسلام را مى خورند.

البته نان گذشته را خوردن شايدبراى مدتى به ذائقه خوش آيد اما كم دوام خواهد بود و گلوگير. آنان كه به گذشته نازيدند نتوانستند براى مدتى دراز در ناز بزيند.
فقيهى كه امروز چيزى جز سخن از گذشته ندارد كه عرضه كند و دست نياز به گذشتگان گر چه موفق در عصر خود دراز كرده است و درمان درد پيكر رنجور و بى تپش كنونى جامعه را كه منتظر طبيبى حاذق و آشناى به دردامروزين اوست از آنان مى طلبد چگونه توقع دارد زمانه او را پذيرا باشد و در صدد نشاندش !

زمانه بنا ندارد كه با فقيهان نسازد و رام آنان نشود بلكه دستها خالى است و در برابر زمانه چموش و سركش ابزار وافزار رام كننده نيست از اين روى زمان در كف اختيار آنان نخواهد بود.

شايد بگويند:اسلام داراى دستورات مشخصى است كه ديروز وامروز ندارد و برداشت فقيهان گذشته امروز هم به كار آيد، زيرا سرچشمه وقتى يكى بود بين آنچه ديروز و زبان برگفته اند و آنچه امروزيان بر مى گيرند زياد فاصله نيست پس مى شود با نظرات گذشتگان و برداشتهاى آنان ازاسلام امروز همه جامعه رااداره كرد! بله اسلام جاودانه است و داراى ارزشها واصول ثابت اما بى شك بااندك تدبر در كتاب و سنت و برنامه هاى زمان پيامبر(ص ) و على ( ع ) به دست خواهيم آورد كه : براى اداره زندگى مردمان هر دوره اى مناسب آن دوره قوانين و برنامه هاى خاصى وجود دارد و يا يك چوب نمى شود هم عصر شتر را راند و هم عصر ماشين را.

ما به زندگانى بزرگان از جمله دراين شماره آيه الله بروجردى از اين زاويه مى نگريم كه براى راه پرسنگلاخ خودالگو برگيريم ازاين روى شاخه هايى ازاين درخت پرثمر را در بوته بررسى مى نهيم كه امروز هم مطرح است .اينك بروجردى در صفحه تاريخ :

نياز جامعه به او
جامعه اسلامى به بروجردى نياز داشت . بروجردى خود را به وسيله اعوان وانصار و مريدان واطرافيان حرفه اى و ناآگاه بر جامعه تحميل نكرد. رساله به اطراف واكناف نفرستاد بل حواريون در كوى و برزن فرياد زدند:

آب زنيد راه را همين كه نگار مى رسدمژده دهيد باغ را بوى بهارمى رسدراه دهيد يار را آن مه ده چهار راكز رخ نوربخش او نور نثار مى رسدباغ سلام مى كند سر و قيام مى كندسبزه پياده مى رود غنچه سوارمى رسد
قديسان از عيساى زمان سخن گفتند و چهره او را براى مردمان زجر كشيده تازيانه استبداد را چشيده و زيربار تحقير فرومانده ترسيم كردند.
رشحه حيات بود. زمين دوباره روييد. باران رحمت غبار غم زدود. همه جا را خرمى فرا گرفت .

روحانيون در قعر غربت مى زيستند. همه جا پر بوداز كنايه و سرزنش .

مردان مرداين هميشه رويشگاه مردان به داس بى داداستبداد درو شده بودند و بازماندگان اين دشت خون گرفتار طوفانهاى سهمگين .

زمام اختياراز دستها به در رفته بود. زمام دراختيار باد بود. زندگى نكبت بار بود و غم افزا.

آنان كه اندك غيرتى داشتند مرگ را به مراتب گواراتر مى ديدنداز آن زندگى ذلت بار.

عرصه بر روحانيون يعين فريادگران بيدارى تنگ شده بود. در كوى و برزن حيثيت آنان درامان نبود. در سفر و حضر تحقير بود كه بر آنان يورش مى برد.اسيرانى بودند وامانده از سپاه شكست خورده . مشروعه خواهان بردار بودند و مشروطه خواهان در عزلت غمين .

جنگليها سر برده . فرياد قهرمان بيدارى در كوير خراسان در گلو خفه .

آه چه غم فراگيرى . چه اندوه جانكاهى . چه سرزمين بلازده اى . چه خزان ديرگذرى . حائرى بزرگ در خاك خفته بود. فرزندان معنوى او دربدر.از ترس شحنه غدار روزها بدر بيغوله ها و شبها در كنج حجره نمور زانوى غم در بغل گرفته بودند.

همه جا سياهى بود و سايه سنگين ديواستبداد.

اين جا بود كه قديسان زجر كشيده و زخم ديده بر آن شدند كه بروجردى را كه از هر حيث شايستگى نجات اين كشتى گرفتار در جنگ طوفان را داشت براريكه تدريس بنشانند و جامعه زعامت حوزه و مسلمين را بر قامتش بپوشانند.

بروجردى سريع درخشيد. بزرگان در درس او شركت كردند. طلاب چون پروانه بر گردش جمع شدند. صيت شهرتش همه جا را فرگ گرفت از مرزها گذشت . قم جان گرفت و به خود تكانى داد و غباراز تن زدود. مردمان ازاين شهر و ديگر ديار براى ديدار و عرض ادب به قم كوچيدند. طلاب تشويق شدند و دست به كار تحقيق و تتبع و تبليغ .

همه جا را عطراسلام فرا گرفت . نسيم دل انگيزاين عطر حياتبخش از مرزها گذشت : پاكستان عربستان مصر عراق حتى آلمان و آمريكا!

حوزه ها عزت يافتند. بزرگان اسلام در حوزه اهل تسنن بر نوشته زعيم حوزه بوسه
زدهد. علامه محمدتقى قمى مى گويد:

[ هرگاه نامه آيه الله بروجردى را براى شيخ عبدالمجيد سليم رئيس جامع الازهر مى بردم ايشان بلند مى شدند و نامه را مى گرفتند و مى بوسيدند آنگاه مى نشستند].

روحانيون در دورترين نقطه معزز شدند. همه جااحترام و قدرشناسى بود كه نثار آنان مى شد. بروجردى توان خود را براى ناخدايى اين كشتى از زواياى گوناگون به اثبات رساند. گر چه دانش او هم بسان ديگر دانشوران سقف داشت اما سقفى بس بلند.

خود گفته بود:

[پا به عرصه هر دانشى كه گذاشتم تا صاحب نظر در آن دانش نشدم يا برون نگذاشتم .ازاوان طلبگى بر كتابهايى كه فرا مى گرفتم حاشيه مى زدم واكنون از آن حاشيه ها بهره مى برم].

در فقه :
برخى براين پندار بودند كه براى افتاء نيازى به تتبع و تحقيق و كاوش در كتب روائى و متون فقهى گذشته حتى قرآن نيست . وسائل حدائق و... ما را بس است .

برخى هم مقلد بودند نه مجتهد. برخى هم چنان اصول را تلنبار كرده بودند و مسائل كلامى و فلسفى را در آن آميخته بودند كه نمى شد راه به جايى برد و نقبى به روشنائى زد.

احتياط هم آفتى بود عظيم كه بسان پيچك برانظار فقهى عالمان پيچيده بود و هر روزنى را براى رشد و تنفس بر بسته بود. تنفس در چنين فضايى محال بود،ازاين روى ركود علمى بلايى شده بود دامنگير. دانش در حوزه مرده بود. كسى را ياراى ابراز نظر نبود كه مشكل بود و راه پر پيچ و خم . شاگردان و طالبان علم پير شده بودند و آموزش هدف حوزه محل زندگى بود نه تحصيل و گذراز مرحله تحصيل و عرضه اندوخته ها. حوزه براى برگيرى توشه راه انتخاب نشده بود كه خود مقصد بود!

بروجردى اين طلسم را شكست و راه جديدى را دراستنباط گشود: به اعماق تاريخ برگشت . روايات را كه ازائمه اطهار صادر شده است ناظر بر فتاواى عالمان اهل سنت و فقه حاكم آن عصر دانست،ازاين روى محيط صدور هر روايتى را مورد مطالعه قرار داد و به چند و چون آن پرداخت .

اين نوع تتبع موضع گيرى ائمه را در قبال هر موضوع و حكمى به روشنى مى نمود.
انظار عالمان گذشته هاى دور واما نزديك به عصرائمه را بغچه سر بسته اى مى دانست كه سينه به سينه دست بدست در بستر تاريخ سير كرده است . بى آن كه تصرف و جابه جائى در آن صورت گرفته باشد.از آن جا كه متن فتواى اين گروه از عالمان متن روايات بود به نظراو اجماعى كه در بين اين گروه از عالمان رواج داشت راهگشا بود و مفيد فايده .

بااين روش واطلاعات عميقى كه از قرآن داشت حكم رااز ژرفاى متون بيرون مى كشيد مثل غواصى چيره دست و كار كشته .اين روش به شاگردان منتقل شد. جو تحصيلى دگرگون شد. ديگر حوزه ها هم مجذوب اين سبك اطمينان بخش شدند. طلاب براى فراگيرى به قم شتافتند. حوزه قم از نظر كمى و كيفى باليد.

در رجال :
دراين فن سبكى بديت داشت . با طبقه بندى رجال راويان را مورد نقد و بررسى قرار داد و به رجال پژوهان باارائه كميت و كيفيت روايات هرراوى شناساند كه كدام راوى سخنش ارزشمنداست و كدام راوى پايگاهى براى سخنش نمى توان قائل شد.

بااين روش سره از ناسره افتادگيها مرسل و نامرسل مشتركات طبقات و... مشخص شد.

دراصول :
بروجردى بااين كه دراين فن تسلط فوق العاده اى داشت نه خود و نه شاگردان را دراين وادى سرگردان نگه نمى داشت . گاهى دراستنباط حكم شرع ازاين دانش مدد مى گرفت . تمام تلاش را در تتبع عميق و فهم حكم شرع از قرآن و روايات به كار مى گرفت .

او در فكر ساختن و پى ريزى كاخ بلند فقه بود نه در فكر سرگرمى و فضل فروشى و نه اين كه از بى دردى به تدريس پناه آورده باشد.

عمر بر باد ده نبود بلكه از لحظه لحظه عمر خود و شاگردان در راه شناخت معارف بهره مى برد.

با تدبير وارائه درس پرمحتوى و شيرين چنان در شاگردان شوق و ذوق ايجاد كرده بود كه براى فرا رسيدن ساعت درس لحظه شمارى مى كردند.
شاگرد را پرتكاپو بار مى آورد. شاگرد بعداز مدتى فراگيرى در خود قوه استنباط مى يافت .

ازامام خمينى نقل مى كنند كه گفته بودند:

[طلبه اى كه مقدمات و سطح را خوب طى كرده باشد و داراى استعداد باشد دو يا سه ماه در درس آيه الله بروجردى شركت كند مجتهد مى شود و مى توان همين روش را در ديگرابواب مسائل فقهى به كار گيرد].

طلاب از سر درگمى نجات پيدا كردند واحساس حياتى نو در آنان پديدار گشت .

او در عرصه فقه به آنچه شيعه عرضه كرده بود بسنده نمى كرد. هر درى را كه امكان بهره ورى از آن مى رفت مى زد بى تعصب كور. در طول مطالعات فقهى و روائى خود آنچنان به اقوال عامه مسلط شده بود كه همگان حتى دانشمندان آنان را به اعجاب و تحسين واداشته بود:

[ آيه الله بروجردى بر اقوال عامه فوق العاده مسلط بود. نه تنها بر فتاوى واقوال ائمه اربعه آنان تسلط داشت كه بر نظريات صحابه و ديگر فقهاى آنان چون : اوزراعى ثورى ليث و... محيط بود.اختلاف نظرهايى كه در يك مساله داشتند مى دانست .اين تسلط به طورى بود كه : برخى از فقهاى اهل سنت در ملاقات باايشان آن مرحوم رااز خودشان براقوال و نظريات علماى عامه مسلطتر مى ديدند]!

اين فرازاز زندگى بروجردى بايد شديدا پاس داشته شود و همه گاه از آن مراقبت به عمل آيد تا جهل و بى مايگى سايه شوم خود را بر حوزه ها نگستراند. جمود يكسونگرى احتياط زدگى تقليد و پيروى كوركورانه از بزرگان آفاتى است خطرناك و بنيان برافكن و جهل آفرين كه بايد با تمام توان به پيروى از بروجردى بزرگ والگو گرفتن از روش فقهى ايشان دست رد به سينه آنها زد.

تقليد و تعصب ناروا و غيرمنطقى روى اقوال بزرگان و مبارزه با هر نظرگاه نو توان علمى رااز حوزه مى گيرد ازاين روى بروجردى با حفظ احترام بزرگان و تاكيد براين امر باانظار آنان نقادانه برخورد مى كرد. راه سخت است و صعب العبور امااگر به فرداى حوزه ها دل بسته ايم و در فكر شكوفايى هر چه بيشتر آن هستيم بايد دشنه تعصب رااز دست متعصبين گرفت و عرصه را بر آنان تنگ گرفت تا گل انديشه بشكفد.
واقع نگرى
جمودانديشى در حوزه فقه از لشكر مغول براى جامعه انسانى زيانبارتراست .

آنان كه اوضاع واحوال جامعه را نمى شناسند واز دگرگونيها بى خبرند و گويى كه در قرنها پيش زندگى مى كنند نبايد در مقام افتا برآيند و چرخ زندگى را در تارهاى عنكبوتى انظار خويش به بند بكشانند.

انظار آنان كه مى پندارند فقيه بايد كار خود را بكند و كارى نداشته باشد كه نظر فتواى او چه نقش اجتماعى مى آفريند سم مهلك است .

طرز تفكر وانديشه نو بروجردى كه ازاسلام ناب نشات گرفته است بايد براى حركتى پايدار و محكم و مبارزه جدى باانديشه هاى واپس گرا الگو قرار بگيرد.

او به جوانب بود واز جمود و جمودگرايان در گريز.

او به جوانب و تنشهاى اجتماعى فتوا به دقت مى انديشيد.

وقتى بخشى از منازل مسكونى را براى وسعت خيابان چهار مردان قم خراب كرده بودند برخى از مقدسان سطحى نگر و به دوراز نبض زندگى و گريزان از واقعيتهاى موجود به مخالفت برخاسته بودند و حتى از آن خيابان واز روى خانه هاى خراب شده عبور نمى كردند. مرحوم بروجردى براى مبارزه بااين انديشه غير واقعيتگرا و به دورازاوضاع اجتماعى شخصا از آن خيابان عبور كرده و گفته بود:

[ امروز وضعيت جورى است كه اقتضاى اين مساله را دارد].

مبارزه با خرافات

ملتى كه در پنجه خرافات گرفتار باشد روى خوشبختى و سعادت را نخواهد ديد.

از خرافات هستى سوز [ شرك] و[ دوگانه پرستى] است . هر مسلمانى موظف است كه در برابر خداى هستى بخش به كرنش بايستد و پيشانى بر خاك بسايد.

به خاك افتادن در برابر غير خدا شرك و خارج كننده انسان مسلمان از حصار حصين لااله الاالله است .

بروجردى براى دور نگه داشتن ساحت جامعه اسلامى از لوث خرافه و اعمال منافى با يكتاپرستى تلاش مى كرد.

وى بر آن بود كه پيرايه ها رااز مذهب شيعه بزدايد تا فروغى ديگر يابد.
در زمان بروجردى كم و بيش اين فكر حاكميت داشت و در بين عوام الناس جاى پا باز كرده بود،ازاين روى بروجردى وظيفه خود مى دانست كه بساط اين طرز تفكر را برچيند و به حاكميت متعصبانه و جاهلانه آن پايان بدهد.

نقل مى كنند:

[آيه الله بروجردى در حال ورود به حرم حضرت رضا( ع ) بود كه آخوندهاى به عنوان احترام به حضرت رضا( ع ) به سجده افتاد!

آيه الله بروجردى با ديدن اين صحنه شديدا ناراحت شدند و عصاى خود را محكم بر پشت آخوند فرود آوردند و گفتند:

اين چه كارى است كه مى كنى ؟

بااين عملت دو گناه مرتكب شده اى :

١. سجده براى غيرخدا.

٢. روحانى هستى و چنين كارى راانجام مى دهد واين سبب مى شود كه ديگران هم از تو پيروى كنند].

و يا نقل مى كنند:

[روزى ايشان مى خواستند جايى بروند از در منزل كه بيرون مى آمدند يكى از زوار كه پيرمردى بود آمد جلوى آيه الله بروجردى وافتاد به پاى ايشان كه اظهارادب كند. آيه الله بروجردى اين كار را حرام مى دانست و معتقد بود: شركت است ازاين روى شديدا عصبانى شد و عصايش را محكم كوبيد به كمر آن پيرمرد. در همين حال فرياد مى زد:اين عمل شرك است حرام است و]...

تلاش در راه وحدت مسلمين
بروجردى در برهه اى زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت كه جنگ فرقه ها پيكره جامعه اسلامى را فسرده بود. دره اى عميق بين فرقه ها بويژه شيعه و سنى كه هسته اصلى جامعه اسلامى را تشكيل مى دهند ايجاد شده بود.

شيعه در نظرگاه برخى متعصبان سنى:[ ربيبه اليهود و فصيلته و حامل الوثنيه والمجوسيه].

سنى در نظرگاه برخى از متعصبان شيعه:[ انجس من الكلاب الممطوره].

دراين بين آن كه ازاين كاروانسالار و گوسفندان بى شبان بهره مى برد
نيروهاى مرموز بيگانه بود. بروجردى عامل وحدت را در آشنايى فرقه ها با يكديگر و تقريب دلها مى جست .

بحث اين كه چه كسى خليفه بوده و چه كسى نبوده و كدام بر حق و كدام بر باطل براى امروز جامعه اسلامى بحثى عبث و به دوراز فايده مى ديد،ازاين روى كرارا خطاب به عالمان شيعه مى گفت :

[مساله خلافت امروز مورد نياز مسلمانان نيست كه ما با هم دعوا بكنيم . هر كه بود امروز چه نتيجه اى به حال مسلمين دارد؟ آنچه كه امروز به حال مسلمانان مفيداست اين است كه : بداننداحكام را بايد از چه ماخذى اخذ بكنند].

براى رساندن اين پيام به جامعه سنى با دارالتقريب پيوند خورد. احاديث و كتب الفت آفرين شيعه را كه در ضمن نشانگر تفكر شيعه نيز بود براى مطالعه و نشر به عالمان آن جامعه عرضه كرد.

پيامهاى شفاهى و كتبى به عنوان جامعه شيعه از طرف ايشان ارسال شد.

مواضع شيعه را در مسائل گوناگون تشريح كرد.

اين همگامى و همسوئى از طرف بزرگترين مرجع تقليد شيعه علاوه براين كه عرصه ها را براختلاف تنگ كرد و دست ايادى تفرقه برانگيزاستعمار را بريد سبب گرديد: مذهب شيعه كه تا آن روز در بين ديگر مذاهب پايگاهى نداشت واز هر سوى طرد مى شد جايگاه و پايگاهى را كه سزاوارش بود بازيابد و به غربت وانزواى مذهب شكوهمند شيعه پايان داده شود.

مذهب شيعه به عنوان يكى از مذاهب بزرگ اسلامى در جامعه الازهر مصر كرسى تدريس يافت . غباراز چهره حديث[ ثقلين] زدوده شد واز محدوده شيعه پا را فراتر نهاد و شمول يافت . مهمترين كتابهاى تفسيرى روائى و فقهى شيعه در ديار مصر مورد مطالعه و تحقيق و تتبع قرار گرفت و به طبع آراسته گرديد.

بروجردى قهرمانانه سدها را يكى پس از ديگرى فرو ريخت و فرهنگ شيعه رااز حصار آهنينى كه خودى و بيگانه بر گردش استوار ساخته بودند رهانيد و شيعه را به عنوان مذهبى منطقى و داراى روشهاى دقيق علمى براى استخراج احكام از متن شريعت و عامل به حديث شريف[ ثقلين] كه همه فرقه ها بر آن باور داشتند در بزرگترين پايگاه علمى سنى آن روزگار يعنى جامع الازهر مصر مطرح كرد.اين تلاش گسترده و سترگ سبب گرديد عالمان سنى عميقا درنگ كنند واين مذهب و بدنه اصلى آن را مورد مطالعه قرار
بدهند. هر چه بيشتر درنگ كردند بيشتر شيفته شدند. فطرت پاك آنان در فتواى مفتى اعظم مصر شلتوت جلوه گر شد.

اين حركت دقيق و متين بروجردى درسى است آموزنده براى آنان كه به پندار خام خود با پشت كردن به جامعه اهل سنت و تمسخر گرفتن اقدامهاى اساسى جمهورى اسلامى در راه وحدت مسلمين و مطرح كردن مسائل اختلاف برانگيز برآنند كه از حوزه تشيع دفاع كنند! زهى خيال باطل .اين حركت كور تيشه به ريشه است نه شناساندن تشيع ٢ .

ويران كردن كاخ بلند وحدت است كه بزرگان با رنج و مشقت بنا نهاده اند.

مگراز وحدت چه بدى ديده ايم كه به تفرقه و دوئيت روى آورده ايم ؟

چرا حركتى راانجام مى دهيم و در كرسى مقدس تدريس سخنى را مى گوييم كه دشمن هميشه در كمين بهره ببرد؟ مگر كسى آمده و گفته است : شما عشق به زهراى اطهر و فرزندان پاك و همسر فداكاراو نداشته باشيد كه شمااحساس خطر كرده ايد؟

مگر كسى منكر ولايت على ( ع ) شده است كه شما واولايتا سر داده ايد؟

از فضاى روزگار طرفداران و پيشگامان وحدت در حوزه تشيع چه در گذشته و چه در حال از شيفتگان فاطمه زهرا سلام الله عليها و شوهر فرزندان آن عزيز بوده اند. هيچ كس حتى دشمنان كينه توزاسلام دراين واقعيت نمى توانند ترديد كند.

پس در پى چه هستيد و به كدام سمت و سو در حركت كه به تحريك شاگردان دست مى يازيد؟ آيا واقعا نمى دانيد و يا نمى خواهيد بفهميد كه قضيه شيعه و سنى و نزاعها واختلافات اين دو گروه بزرگ اسلامى زخمى است كهنه بر پيكر جامعه اسلامى ؟

چرا بايد براين زخم نمك پاشيد.ازاختلاف و روى در روى يكديگر قرار گرفتن فرزندان اسلام چه سودى نصيب شما خواهدشد.

آيا ختلاف و نزاع و كشمكش نصيبى غيراز ذلت و خوارى و زمين گير شدن فرزندان اسلام خواهد داشت ؟ به گذشته برگرديد وامروز جوامع اسلامى را مطالعه كنيد ببينيد براى عزت مسلمين و حتى مطرح كردن تشيع و دفاع از آرمانهاى آن كه شما خواهان آن هستيد بلاشك راهى به جز همان راهى كه مصلحان از جمله آقاى بروجردى و حضرت امام رفته اند وجود دارد؟ پيشنهاد كنيد!

اين كه بروجردى بزرگ از چاپ كتابى كه در آن به خلفاءاهانت شده است جلوگيرى مى كند وازاين كه علامه امينى دراصفهان سخنرانى مى كند و به قضايايى
مى پردازد كه وقت مطرح كردن آنها نيست شديدا متاثر مى شود چه سمت و سويى را مى جويد كه مااز آن غافليم .

پس بياييم خالصانه به راهى گام نهيم كه بروجردى دراستوارسازى آن خون دلها خورده است .

هوشيارى در صدور فتوا
همه سونگر بود.اطراف واكناف مسائل را دقيق مى سنجيد. هيچ گاه سوار براسب چموش احساسات نمى شد. عقل چراغ راهش بود. بسان ديده بانى هوشيار مراقب بوداز شخصيت موقعيت دانش و فتوايش بهره بردارى سوء نشود.

شاه بر آن بود كه با دخترايتاليائى ازاهل كتاب ازدواج كند.

نظر مشهور علماى اماميه بر آن است كه :ازدواج دائم با كتابيه مجاز نيست .

اماز نظر آيه الله بروجردى اين ازدواج در هر صورت : چه دائم و چه غير دائم بلامانع است .

گويا دستگاه به مساله پى برده بود،ازاين روى براى جلوگيرى از تنشهاى اجتماعى درصدد بود فتواى ايشان را پشتوانه كار خود سازد.

رفت و آمدها شروع مى شود. بروجردى با تيزهوشى و كياست در مى يابد زير كاسه نيم كاسه اى است .ازاين روى بر خلاف نظر خود به خاطر مصالح مملكت اعلام كرد:

مشهور بين اعاظم فقهاى اماميه حرمت ازدواج دائم يا كتابيه است.

بااين حركت به همه صاحب نظران درسى عميق آموخت و آن اين كه : در اعلام راى و نظر بايد زمان و مكان و شرايط موجود مورد مطالعه قرار بگيرد. به صرف اين كه از حيث تحقيق و تتبع مطلب براى خودمان تمام شد بايسته نيست بى در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى حكم صادر كرد كه اين چه بسا به ضرر جامعه اسلامى تمام مى شود .

هوشيارى دراتخاذ مواضع سياسى
زياد ديده و شنيده ايم كه افراد بدون اين كه عمق قضايا و مسائل و جريانات سياسى عصر خويش را درك كنند و صرفا به خاطر چند شعار جذاب كه از گروه و دسته اى شنيده اند وارد معركه شده اند و در سلك گروه يا جريانى در آمده اند و دو آتشه به دفاع از جريان مورد علاقه پرداخته اند و پس از مدتى با خسرانى عظيم و بهره بردارى از موقعيت و
شخصيت آنان به گوشه عزلت خزيده اند و براى هميشه حيثيت و جايگاه اجتماعى خود رااز دست داده اند. بروجردى براى آن كه در بند نامرئى باندهاى سياسى عصر خويش گرفتار نيايد تا حد وسواس مراقب بود.

در نهضت مشروطه بااين كه استاد مورد علاقه اش آخوند خراسانى در ميدان مبارزه قرار گرفته بود و در راس روحانيون مشروطه خواه بود، امااو كه گويا به فراست دريافته بود اين مبارزه بااين شكل و بخصوص بااختلافى كه علما با يكديگر دارند فرجام خوشى ندارد انزوا گزيد و مشغول تتبع و تحقيق شد. روزى استاد نام ايشان را مى شنود. سؤال مى كند مگر آقا حسين اين جا هستند من فكر مى كردم رفته اند ايران !

مرحوم بروجردى ضمن نصحيت به فدائيان اسلام درباره نهضت مشروطه مى گويد:

[... ما تحولات زيادى در عمرمان ديده ايم : جريان مشروطيت و... ديديم كه كارها چگونه و به كجا ختم شد].

همچنين در قضيه نفت در هيچ جناحى قرار نگرفت و هوشيارانه مى گفت :

من در قضايايى كه وارد نباشم و آغاز و پايان آن را ندانم و نتوانم پيش بينى كنم وارد نمى شوم .اين قضيه ملى شدن نفت را نمى دانم چيست چه خواهد شد و آينده در دست چه كسى خواهد بود.البته روحانيت به هيچ وجه نبايد با اين حركت مخالفت كند كه اگر بااين حركت مردمى مخالفت كند واين حركت ناكام بماند در تاريخ ايران ضبط مى شود كه : روحانيت سبب اين كار شد، لذا به آقاى بهبهانى و علماى تهران نوشتم : مخالفت نكنند .

البته اين بدان معنى نيست كه روحانيان به بهانه اين كه از فرجام كار آگاه نيستيم درامور سياسى دخالت نكنند. آنچه مقصوداين سخن است : بدون مطالعه و دقت در مسائل سياسى نبايداظهارنظر كرد و يا وارد دسته جناحى شد كه ديده ايم : بسيارى به خاطر ناآگاهى واز سر ناشيگرى سرنا رااز سر گشادش ساز كرده اند .

مخالفت با تقسمى اراضى شاهانه
فرش خانه اش رنگ و رو رفته بود. لباسها كهنه . گاهى پارگى جامعه را محجوبانه مى پوشاند. خرج منزلش بسيار پايين در حد قشر پايين جامعه . بين مخارج منزل و مخارج بيرونى تفكيك شده بود: مخارج منزل از اجاره ملك بروجرد و مخارج بيرونى از بيت المال تامين مى شد. فرزندان او در مضيقه بودند و بايد با آنچه ازارث مادر نصيبشان
مى شد روزگار بگذرانند.

كاله جوش ماست شش سيرگوشت در شبانه روز نان تهيه شده از آرد ملك بروجرد و...اركان اصلى موادغذائى زعيم مسلمين را تشكيل مى داد.

در عين حال با تقسيم اراضى مخالف بود.

چرا؟

او كه درد فقر را چشيده بود واز نزديك با زندگى رقت انگيز كشاورزان زحمت كش اما گرسنه آشنا بود.

آيا با خوانين بود؟

اگر: خوانين بود بايد چشم داشتى مى داشت كه در زندگى او نشانى از همسفرگى با خانها و تيول داران نمى شد جست .

او كه در مقابل اشك يتيم و مادر يتيمان گرسنه از قوت و غذا مى افتاد و رعشه در بدنش مى افتاد و يا سخاوتمندانه ملك بروجردش را براى اداره فقرا و كمك و نان مردم بروجرد كه دچار مشكل شده بود مى فروخت چطور مى توانست طرفدار خوانين باشد؟

آيا بروجردى نمى دانست خوانين و ملكداران عامل شوربختى كشاورزان بى پناه هستند. آيا نشنيده بود كه خوانين با كشاورزان محروم و زحمت كش اما گرسنه و برهنه بسان حويانان رفتار مى كنند؟

آيا داغ گرسنگى و بيچارگى را در پيشانى پابرهنگان آفتاب سوخته روستاها نديده بود؟ آيا نمى دانست كه قسمت اعظم كشتزارهاى كشور در تملك ٤٥٠ خانواده بود كه بعضى آنان معروف به داشتن ٣٠٠ پارچه ده بودند و مطابق يك برآورد تنها ٣٧ خانواده صاحب ٠٠٠.١٩ ده، يعنى ١٤% دهات را در تملك داشتند و تنها ٥ درصد زمينهاى قابل كشت متعلق به دهقانانى بود كه روى آن كار مى كردند.

آيا نمى دانست قسمت اعظم املاك آذربايجان و زنجان از آن مجتهدى و قسمت اعظم املاك اصفهان از آن صارم الدوله و برادرانش بود؟

آيا نمى دانست صارم الدوله به تنهايى ٥٠ آبادى داشت و بقيه زمينهاى اصفهان نيز متعلق به خانهاى بختيارى مانند: صمصام اسعد سردار بهادر ابوالقاسم بختيار بود كه تقريبا ١٢٠ كيلومتر در ١٢٠ كيلومتر وسعت داشت ؟

آيا نمى دانست در شيراز بخش عظيمى از زمينهاى متعلق به خانواده قوام حكمت
مزارعى و يا خانهاى قشقائى بود و در اراك اولاد آقا محسن عراقى و خانواده هاى بيات و مستوفى قسمت اعظم اراضى را در مالكيت خود داشتند ( اقتصاد بدون نفت نوشته انور خامه اى شركت انتشار .١٩ - ٢٠) وقس على هذا فعلل و تعفلل !

پرواضح است از آن دسته فقيهانى نبود كه چشم بسته و بدون مطالعه اطراف و جوانب قضايا بزرگ زمين داران را كه با زد و بند و عرق جبين و كديمين و نابودى زندگى و هستى كشاورزان به زمينهاى وسيعى دست يافته بودند مالك على الاطلاق بداند و مهر مشروعيت به مالكيت آنان بزند و تلاش خالصانه و صادقانه را براى كوتاه كردن دست چنين مالكانى را نامشروع بداند.

از فقيه زيرك و همه جانبه نگرى چون بروجردى اين قضيه بعيد مى نماد!

آنچه ما مى فهميم واز زندگى پرثمر بروجردى استفاده مى كنيم اين كه :

بروجردى با تقسيم اراضى شاهانه مخالف بود!

تقسيم اراضى كه بعدها تشت رسوائيش از بام فروافتاد.

تقسيم ارضى كه دست كهنه وارثان و بله قربان گويان دربارهاى قديم را كه براى رژيم آمريكاى پهلوى كارائى نداشتند و به ابزارهاى زنگ زده اى تبديل شده بودند كوتاه كرد ( البته نه همه جا و همه كس بسيارى ازاينان هم با تبصرهائى استثنا شدند) و دست ستاره بدوشان كه در ارتش جاى پا باز كرده بودند و خطر كودتااز طرف آنان مى رفت گشود. به زمين مشغولشان كرد تا فيلشان هواى هندوستان نكند.

جلال آل احمد دراين باره مى نويسد:

[ هر چه زمين تخت و آباد بوده به اسم خالصه پخش كرده اند ميان سرهنگ سرتيپ هاى بازنشسته . مى دانى كه . تا به جاى اين كه بنشينند تهران و خيال كودتا را بكنند پنبه بكارند. مى بينى كه و چه پنبه اى و چه گندم و هندوانه اى روح آدمى شاد مى شود].

(نفرين زمين .٢٥٤)
اما كشاورزان و دهقانان اين قربانيان هميشه تاريخ بدبختراز هميشه فوج فوج بسان لشكر شكست خورده راهى كوره پزخانه ها شدند و يا به شغلهاى كاذب روى آوردند.

هدف اين نبود كه كشاورزان بينوا به نوايى برسند. هدف اين بود كه بشود روستائى را مهار كرد: با فقر و مذلت و گردآورى آنان در حواشى شهرها.

وافزون بر آن در دنيايى كه نظام ارباب رعيتى از هم گسسته بود بتوان سر بلند كرد
كه : بله ما هم به سوى دروازه هاى تمدن در حركتيم !

هيچ چيز كم نداريم .همه مردم در رفاه كامل زندگى مى كنند!

بروجردى مى دانست كه دستگاه حسن نيت ندارد و جابه جائى مهره ها و ستاندن املاك بى حد و حصراز گروهى و واگذارى آن به گروهى ديگر و هياهوى تبليغاتى راه انداختن اين زخم كهنه راالتيام نمى بخشد و رعيت به سپيده دم رهائى نخواهد رسيد مگر دگرگونى عميق رخ دهد،از اين روى در جواب شاه كه به ايشان پيام مى دهد:

[در همه كشورهااصلاحات صورت گرفته و ما هم بايد يكسرى اصلاحات از جمله اصلاح اراضى راانجام دهيم].

مى گويد:

[در ديگر كشورها اول جمهورى شد آنگاه اصلاحات صورت گرفت].

بله نظام شاهنشاهى تناسبى بااين اصلاحات ندارد: خانه از بن ويران است خواجه در فكر نقش ايوان است !

شايد برخى براين پندار باشند كه بروجردى ازاين باب كه نظام ارباب رعيتى نظامى بود براساس مزارعه و مشروع با فروپاشى آن به مخالفت برخاست !

چه مزارعه اى ؟

مزارعه يك طرفه ؟

رعيت زاده از روزى كه به دنيا آمده رعيت بوده است . چشم كه باز كرده جناب ارباب و يا مباشراو را بالاى سر خود ديده كه امر و نهى مى كنند.او حتى نام آنان را بهتر و روانتراز نام پدر و مادرش تلفظ مى كرده است . كجا پيمان مزارعه راامضا كرده كه خودش هيچ يادش نمى آيد.

اصلا نمى داند مزارعه خوردنى است يا پوشيدنى ! آنچه خوب مى دانداين كه بايد قسمت اعظم محصول را تمييز كند و به انباراربابى حمل كند و آنچه ته مانده محصول است اگر قبلاازارباب نگرفته و نخورده باشد به منزل خود حمل كند!

آنچه را رعيت زاده به خاطر دارداين كه : وقتى پدرش از كارافتاد و يا زمين گير شد و يا مرد جناب مباشر نام پدر را خط گرفت و نام او را نوشت .

اين نظام بهره كشى است نه نظام مزارعه .

اين قانون در جنگلها هم جايى ندارد چه برسد در بين انسانها.

در يك كلام بروجردى با نظام بهره كشى مخالف بود، با هر نام و عنوانى !
بروجردى با تقسيم اراضى شاهانه مخالف بود.او مى دانست كشاورزان محرومتراز قبل مى شوند.او مى دانست دراين طرح آن كه هيچ فكرى براى او نشده كشاورزاست . بروجردى جلوى لايحه را گرفت . بعداز فوت او شاه با خوشحالى تمام و به عنوان يك نويد بزرگ به ارباب بزرگش آمريكا اعلام كرد :

[قانون اصلاحات ارضى سير خورد را طى مى كرد تا به مرحله عمل برسد. يكى از مقاماتى ازاصلاحات دنيااطلاعى نداشت نامه اى به مجلس نوشت و جلوى اين كار را گرفت].

البته اين خوشى ديرى نپاييد كه قهرمان آزادى واستقلال حضرت امام خمينى فرياد برآورد و روز روشن را در ديدگان آمريكا و نوكراو به شب تار تبديل كرد.

مخالفت با تغيير خط فارسى به لاتين
استعمار از روز ظهور اسلام در برابر خود ديد كه ميدان دار بود. با شگردهاى مختلف سعى كرد آن رااز ميدان به در برد و يا پشتش را به زمين آورد،اما بارهاى بار گرفتار پنجه هاى مقاوم و بازوان پرتوان پيروان باايمان آن شد و بر خاك مذلت فروافتاد.

ازاين روى به خدعه روى آورد. يكى از خدعه هايى كه در عصر زعامت بروجردى ساز كرد ايجاد ديوار آهنين بين پيروان اسلام با معارف زندگى سازاسلام به بهانه تغيير رسم الخط بود! به اين بهانه كه رسم الخط فارسى در كتابت و چاپ موجب اشتباه مى شود و سردرگمى خوانندگان و پژوهشگران را در پى خواهد داشت و علاوه با زبان بين المللى ( انگليسى !) تطابق ندارد، لذا فارسى زبان در فراگيرى دانشهاى مجود در جهان غرب به مشكل برخورد مى كند پس بايد رسم الخط را تغيير داد. شلت يداكم .

سعيد نفيسى كه گويا خط فارسى را نمى پسنديده مى نويسد:

اشكال بزرگ ديگرى كه در پيش است اين است كه در نتيجه بدى خط امروزى و حروف مشابه كه با نقطه تغيير مى كنند فرهنگهاى ما پرازاغلاطى است كه در نتيجه تحريف حروف پيدا شده است .

همو مى نويسد:

من وقتى كه به چاپ فرهنگ نفيسى تاليف مرحوم پدرم آغاز كردم به اين مشكل بسيار مهم برخوردم و چاره را جزاين نديدم كه اصولى براى تلفظ كلمان فارسى به خط لاتين اختيار كنم و در برابر هر كلمه تلفظ آن كلمه را به لاتين بگذارم . به نظر
من تا وقتى كه ما گرفتار اين خط كنونى ! هستيم چاره منحصر به همين است و بس -.

(مقدمه فرهنگ عميد)
بروجردى در مقابل اين توطئه بزرگ قد برافراشت و شديدا موضع گرفت :

[ هدف اينان از تغيير خط دور كردن جامعه مااز فرهنگ اسلامى است . من تا زنده ام اجازه نمى دهم اين كار را عملى كنند به هرجا كه مى خواهد منتهى شود]!

موضع گيرى اين عالم روشن سبب گرديد كه عمال بيگانه نتوانند نقشه شوم خود را عملى كنند وايران مقدس را مثل تركيه و برخى ديگراز سرزمينهاى اسلامى از خط اسلامى دور كنند.

موضع سياسى
از آنچه گذشت كه شمه اى بوداز حركتهاى آن بزرگ به خوبى روشن شد كه مرحوم بروجردى دستگاه واعمال آن را هوشيارانه زير نظر داشته است و هرگاه احساس مى كرده حركتى ناسازگار يا دستورات اسلام در حال تكوين است شجاعانه موضوع مى گرفته است . بسان ديده بانى تيزهوش از كوچكترين حركت دستگاه غافل نبوده است .

پلك برهم نمى هشت تااين كه به خواسته اش جامعه عمل پوشانده شود. كه جلوه هاى آن را در مخالفت با تاسيس مجلس موسسان بى حجابى خانه زن محاكمه واعدام آيه الله كاشانى و... به عيان مى بينم .

امااوضاع واحوال و شرايط اجتماعى در نظرگاه آن مرحوم براى حركت بنيادين و دگرگونى اساسى مهيا نبود، زيرا:

١. دفاع دستگاه ازاسلام
دستگاه خود را مدافع اسلام و مطيع اوامر علما مى دانست .

قدرت حاكم دوران آنگاه كه در پى استوارسازى بنيادهاى حكومت بود از هيچ تلاشى دراين زمينه فروگذارى نكرد.

در بسيارى از موارد در برابر دستور علما و در راس آن آقاى بروجردى سر تسليم فرود مى آورد. بااين حساب امكان نداشت به مردم كوچه و بازار شهر و روستا باوراند كه در پشت پرده قضايا دگراست .
٢. عدم بلوغ جامعه :
مردم به خاطر ساليان متمادى سايه شوم استبداد بر سر آنان از نظر تجليل و فهم مسائل سياسى اجتماعى در حد بلوغ نبودند.

جامعه نابالغ هم براى به دوش كشيدن مشكلات يك حركت بنيادين اجتماعى ناصبوراست و ناپايدار.ازاين روى مرحوم بروجردى نمى توانست حركتى را بباغازد كه زيربار مشكلات تنها بماند و حركت نافرجام .

٣. حوزه نامنسجم و ضعيف :
بروجردى وارث حوزه اى بود كه دست تطاول ظلم و بيداد مراكز متعدد تصميم گيرى و... آن رااز هم گسسته بود. طلاب از نظر فكرى و علمى پايين بودند و دانشهاى دين در غربت .

بروجردى براى درافتادن با دستگاه و تغيير دادن اوضاع واحوال و سر و سامان دادن به زندگى مردم از بازوى فكرى برخاسته از حوزه كه از آرمانهاى وى دفاع كند و نتفكراورا در سرتاسر كشور گسترش بدهد محروم بود.

اين كه انقلاب اسلامى توانست در مدتى كوتاه دراقصى نقاط اين سرزمين حتى در كوره دهات شعاع خود را بگسترداند به همت والاى فرزندان حوزه بود و عالمان بيدار شهرستانها كه هر يك خود شيرى بودند در كنام .

٤. خوف از هرج و مرج :
انديشه هاى الحادى غرب و شرق درهاى بسته را مى گشودند. تا اندرونيها راه يافته بودند.

سنگرهاى دينى يكى پس از ديگرى با هياهو و جنجال و تبليغات زهرآگين تصرف مى شد. آن جا كه اندك مقاومتى بود و مارك واپس گرا و ارتجاع نمى توانست آن را درهم شكند زور بود كه ميدان دار مى شد!

ميكرب الحاد به جان ملتهاى مسلمان از جمله ايران افتاده بود. فوج فوج فرزندان اسلام رااز آبشخوراصلى جدا مى كردند.از كتابها و مجلات عليه اسلام شرر مى باريد. در كوى و برزن اين اسلام بود كه آماج حملات قرار گرفته بود. بهائيان به كمك
دستگاه در بسيارى از شهرهاى مقدس اين سرزمين لش گنديده و تعفن گرفته خود را تحميل كرده بودند.

لاشخورهاى تجزيه طلب در گوشه و كنار در فكر آن بودند كه اين سرزمين از پا بيفتد تا تكه پاره اش كنند.اين يك سوى جريان سوى ديگر جريان نظام شاهنشاهى بود.

كسى شك ندارد كه نظام شاهنشاهى تباهى آفرين است . ميكربى است كه به بدنه هر ملتى جاخوش كند تا آن ملت رااز پا در نياورد دست بردار نيست . در عين حال از بى حكومتى واز هم گسيختگى و حاكميت هرج و مرج قابل تحمل تر بود.

ازاين روى آيه الله بروجردى از يك طرف مى ديد دستگاه از قدرت او واهمه دارد و نمى تواند شعائراسلامى را ناديده بگيرد و به گونه اى آشكار به مخالفت به اسلام برخيزد، واز طرف ديگر در توان خود نمى ديد با فروپاشى نظام كه در هر حال به ظاهر شريعت پايبند بود و در برابر علماء تسليم سر و ته قضيه را به هم بياورد والحادگرايان و تجزيه طلبان پايبند بود و در برابر علماء تسليم سروته قضيه را به هم بياورد والحادگرايان و تجزيه طلبان ازاين فروپاشى بهره نبرند و زمام رااز دست او نگيرند و قضاياى گذشته تكرار نشود .

٥. بازسازى حوزه :
بروجردى وظيفه خود مى دانست كه حوزه رااز نابسامانى كه گرفتارش شده بود و بسان خوره از داخل نابودش مى كرد نجات بدهد. حركتهاى تند سياسى را به صلاح حوزه نمى دانست و خوف آن را داشت كه اين شيرازه از هم بپاشد و براى آينده هيچ كارى نتوان صورت داد.

حوزه گرفتار فقر و مذلت و با دانشى اندك نمى توان دوام بياورد، ازاين روى بايد دورانى نسبتا طولانى به بازسازى آن مشغول شد و بروجردى اين مهم را به خوبى انجام داد و حوزه را براى يك حركت عميق علمى سياسى اجتماعى و... آماده كرد:

آيه الله فاضل دراين باره مى گويد:

[به نظر من آيه الله بروجردى و تلاشهاى آن بزرگوار زمينه سازانقلاب اسلامى بود، زيرا آيه الله بروجردى به حوزه قم رشد داد شخصيت داد. مبارزات حضرت امام در پرتواين شخصيت حوزه بود كه ثمر نشست .اگر نبوداين هويت و عظمت حوزه كه آيه الله بروجردى بدان بخشيده بود مسلماانقلاب و حركتى سازنده پا نمى گرفت].

رئيس جمهور، جناب حجه الاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى درباره نقش آيه الله بروجردى در پى ريزى انقلاب مى گويد:
بعداز خفقان شديد رضاخان قزاق و قلع و قمع كردن روحانيت و ممنوع كردن لباس روحانيت و بستن مدرسه ها و حسينه ها و مساجد در ابتداى حكومت محمدرضا پهلوى كه ضعيف بود و نمى توانست آن سياست را تعقيب بكند يكى از كارهاى بسيار مهم و باارزش شيعه كه مرحوم آيه الله العظمى بروجردى سهم عظيمى دراين كار دارند تشكيل و توسعه حوزه علميه قم و حوزه هاى دينى بود .

در ده سال : بين ١٣٣٠ تا ١٣٤٠ كه روحانيت تا حدودى خاموش است حوزه علميه قم كارى كرد شبيه كارى كه امام صادق كرد. هزارها طلبه پرشور متدين با مطالعه و آشناى به مسائل روز تربيت شدند واينها ذخيره انقلاب شدند واگراينها نبودند محال بود درايران بشود رژيم پهلوى را شكست .البته با معجزه چرا.امااينها با مراحل طبيعى كردد.

هزارها طلبه كه سالى چند بار مى رفتند تااعماق روستاها و معرفت وانقلاب مى بردند و بر مى گشتند به حوزه واز آن جا احساس مردم را و درك مردم را و نياز مردم را و واقعيت جامعه را به حوزه منتقل مى كردند .

( مكتب جمعه ج ٣.٣٧٩ )
اينك اين شما واين متن گفتگوى آيات و حجج اسلام كه درابعاد شخصيت آيه الله بروجردى با ما سخن گفته اند.

به اميداين كه هم ما و هم شمااز زندگى آن عزيز توشه راه برگيريم .

( حوزه )