نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تاريخنگارى استعمارى
قسمت چهارم
در شماره پيشين ضمن كنكاش در سوابق تاريخنگارى استعمارى خارجى به بررسى و بازشكافى مفهوم استشراق و پيشينه هاى آن پرداختيم اكنون نيز درادامه آن بحث شاخه هاى عمده واهداف اصولى آن را به بحث مى نشينيم تا شايد بتوانيم ازاين رهگذر به جايگاه پيچيده و نيز اهداف استراتژيك تاريخنگارى استعمارى در چارچوب فرهگ استعمارى غرب آگاهى بيشتر پيدا كنيم .
٣. شاخه ها واهداف اصولى استشراق
پديده استشراق در شرق نيز كم و بيش مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و به مناسبتهاى مختلف درباره آن سخن گفته اند.از جمله نكته هاى مهمى كه دراين زمينه از صاحب نظران جلب توجه كرده اهداف اصولى واستراتژيك استشراق و شاخه متعدد منشعب از آن است كه ما در اين نوشته در حد گنجايش به برخى ازاين ديدگاههااشاره خواهيم كرد.
براى اين كه بهتر بتوانيم از عهده اداى مطلب برآييم هر يك از دو بحث (شاخه ها واهداف )استشراق را جداگانه بررسى مى كنيم .
١. شاخه هاى استشراق :
دكتر طيباوى يكى از ناقدين برجسته پديده استشراق با رعايت اختصار آن را در دو محور قابل تقسيم بندى و تمركز مى بيند:
١. تحقيق متون قديمى اسلامى و تهيه و ترتيب مقدمات و وسايل چاپ و نشر آن در زمينه هاى مختلف .
٢.انجام مطالعات تحليلى و نگارش و نشر مستقل آن به زبان عربى و يا به يكى از زبانهاى غربى ١ .
مولف كتاب[ فرهنگ خاورشناسان] نيز با دقت بيشترى دراين مساله موضوع كار مستشرقين را به چهار محور ذيل تقسيم بندى كرده است :
١- نشر كتبى كه به زبان عربى نگاشته و تاليف شده .
٢. ترجمه كتب مزبور به زبان خود يا نقل آن با تحقيقات و تتبع در احوال مولفين و مصنفين .
٣. تاليف و تصنيف ازادبيات و زبان عربى و فارسى و ساير زبانهاى شرقى به زبان خود.
٤. تهيه و تدوين فهرست و طبع و تصحيح كتب موافق سليقه و ذوق عصرى .
بعضى از مستشرقين غرض خود را تنها روى يكى ازاين امور مذكورانجام داده و برخى بين يكى دو چيزاز آن يا همه امور جمع نموده اند: ٢ .
دكتر[ عمر فروخ] يكى از محققين شناخته شده عرب نيز دراين زمينه تفحص و دقت افزون ترى به كار برده و در نتيجه حوزه كارى مستشرقين را در پنج محور عمده دست بندى و خود مستشرقين را نيز پنج طبقه معرفى كرده است . چكيده مطالعات او دراين زمينه ازاين قراراست .
من همه مستشرقان را پنج دسته و طبقه قرار داده ام :
طبقه اول : مستشرقين بد نيت و سياسى كار مانندارنست رنان فرانسوى (ت ١٨٩٢ م ) هنرى لامنس فرانسوى (ت ١٩٣٧ م ) لوئى ماسينيون فرانسوى (ت ١٩٦٢ م ) كه از مستشاران وزارت مستعمرات بود و نيز ويليام ميور انگليسى كه در زمينه تاريخ كار مى كرد و عمدا به روايات ضعيف تكيه داشت و نيز ساموئيل مارگليوث انگليسى و نيز زويمو آمريكائى كه مزدوراستعمار و تبشير است و
مجله اى به نام العالم الاسلامى (جهان اسلام ) نيز چاپ مى كند و ...
طبقه دوم : مورخان علوم مانند: فيدمان فبكه وامثال آنان كه در تاريخ علوم رياضى كار مى كرده اند و من معتقدم كار آنان ضررى به دين اسلام و مردم عرب ندارد. و دانشمند رياضى دان معروف : قدرى حافظ طوقان نيز به آثار آنان اعتماد كرده است .
طبقه سوم : كسانى هستند كه در زمينه قرن و حديث و معارف مربوط به آنها كار مى كرده اند و مى كنند. همين گروه قرآن مجيد را براى نخستين بار در شهر هامبورك (آلمان ) به سال ١٦٩٤ م و سپس به سال ١٨٣٨ م در ليبسيك آلمان به همت گوستاوفلوگل به چاپ رسانيدند. همچنين بلاشر آلمانى تفسير بيضاوى ( انوارالتنزي) را با سال ١٨٤٤ م در ليبسيك به چاپ رسانيد و سپس براى آن فهرستى تهيه نمود. همچنين خاورشناس هلندى به نام[ فنسنك] كار معجزآسائى را در فهرست كردن احاديث آغازيده و قبل ازاتمام آن مرد و مستشرقين ديگر كاراو را به پايان رسانيدند.
طبقه چهارم : كسانى هستند كه كار خود را به اين اختصاص داده اند كه كتب اسلامى و عربى را به روش نو تصحيح و تحقيق كرده و بگونه امروزى به چاپ برسانند يعنى كار آنان تحقيق واحياء متون قديمى اسلامى است . و كوشش آنان براين است كه اين كتابها را حتى الامكان مطابق نسخه مادر و يا نزديك به آن طبع و نشر كنند چنانكه قانون در طب ابن سينا را به سال ١٥٩٣ م . و ١١٠٢. ه.ق . در روم به چاپ رسانيدند.
و نيز كتابهائى مانند تاريخ طبرى تاريخ ابن اثير تاريخ ابى الفداء نفح الطيب مقرى و جزء يازدهم الاغانى را به اين سبك به چاپ رسانيده اند. مثلا در تحقيق و چاپ كتاب[ نفح الطيب] چهار مستشرق به نامهاى : دوزى دوگات كرال ويليام رايت به مدت چهارسال وقت صرف كرده و سپس روى چاپ آن نيز چهارسال ديگر وقت گذاشتند و ...
طبقه پنجم : مستشرقينى هستند كه وقت خود راصرف فرهنگ ادبيات و زبان عربى كرده و در فهم زيبائيها و بدايع آن و ترجمه اش به زبانهاى خود كوشيده اند مانند: مستشرق آلمانى روكرت كه مقامات حريرى را به آلمانى با حفظ صنعت ادبى آن ترجمه كرد. و شاعر نامدار آلمانى [گوته] كه از شاگردان روكرت بود و
درادبيات اسلامى كار كرده بود. او تحت تاثيراسلام بود و شگفت زده مى گفته است :
اگر دين اسلام عبارت از تن دادن به قضاءالهى است پس همه ما مسلمان زيسته و مسلمان مى ميريم . و نيز [ آلوارت] كه نسخه هاى خطى كتابخانه سلطنتى برلين (كتابخانه عمومى برلين ) را فهرست كرده است . و بسيارى ديگر كه در زمينه فرهنگ وادب اسلامى و عربى اشتغال داشته و دارند ٣
اين چند نمونه از تقسيم بندى شعبه هاى استشراق و طبقات مستشرقين كه نقل گرديد هر كدام براساس ديدگاه ويژه و معيار خاصى نوشته شده است لذا در تقسيم بندى برخى از آنان روى جزئيات تاكيد بيشترى صورت گرفته است .البته اگرانسان بخواهد دراين طبقه بندى خيلى به جزئيات اميت بدهد فقرات آن بيش ازاينها مى شوداز باب نمونه مى توان چهارده شاخه براى پديده استشراق بدين ترتيب نام برد:
١. مترجمين قرن به زبانهاى ديگر و ...
٢. مترجمين كتب و علوم اسلامى به زبانهاى ديگر.
٣. فهرست نويسان اعم از قرآن حديث و مخطوطات .
٤.احياء كنندگان نسخه هاى قديمى اسلامى .
٥. پژوهشگران ادبيان عرب و ديگر زبانهاى اسلامى .
٦. سياحان و سفرنامه نويسان كه به سرزمينهاى اسلامى مسافرت كرده اند.
٧. باستان شناسان حفاران و قرائت كنندگان خطوط قديمى شرقى .
٨. متخصصين هنرهاى اسلامى و مورخين در تاريخ هنر مثل پروفسور پوپ آمريكائى .
٩. محققين در نظام شريعت فقه و قانون و قانون اسلامى و تاريخ فقه اسلام .
١٠. محققين تاريخ تصوف و عرفان اسلامى .
١١. پژوهشگران در تاريخ اسلام و پيدايش و گسترش آن درادوار گوناگون .
١٢. پژوهشگران در تاريخ معاصر ملتهاى مسلمان و متخصصين تاريخ نهضتهاى اسلامى .
١٣. متخصصين در تاريخ علوم از قبيل رياضيات نجوم جانورشناسى طب داروشناسى و غيره .
١٤. متحضين در فلسفه اسلامى و آراء متكلمين مسلمان مانند: هنرى كربن پروفسور توشى هيكوايزوتسو و مارتين مكدرموت .
بالاخره مستشرقينى پيدا مى شوند كه در هر يك ازاين رشته ها فعاليت پژوهشى داشته و يا دارند. شمارى از آنان نيز دراكثراين رشته هااقدام به عمل واظهار نظر مى كنند. با توجه به ماهيت كار خاورشناسى شاخه هاى استشراق را متمركزترازاين موى توان مورد بحث قرار داد.
هر چند كه تقسيم حوزه كار مستشرقين به محورهاى سيزده گانه ياد شده ناشى از تصور خود ما مى باشد بااين حال اعتقاد داريم : براى شناخت هر چه بهتر ماهيت استشراق واهداف اصولى آن لازم است آن را متمركزترازاين بررسى كنيم ازاين روى اعتقاد ما براين است كه پديده خاورشناسى داراى پنج محور مادر و عمده مى باشد و بقيه عناوين فرع براين پنج محوراساسى هستند.
البته اين پنج محور شباهتى به پنج طبقه دكتر عمر فروح ندارد.
آن پنج محور عمده استشراق ازاين قراراست :
١.استشراق فلسفى و فكرى .
٢.استشراق فرهنگى و هنرى .
٣.استشراق تاريخى .
٤.استشراق ادبى .
٥.استشراق سياسى .
اين پنج عنوان شاخه هاى مشخص و متمايز پديده استشراق بشمار مى آيند لكن واقعيت اين است كه در نهايت همه آنها داراى ماهيت واهداف سلطه جويانه و سياسى هستند.
گاهى يكى خاورشناس وابسته به استعمار و تبشير از طريق پژوهش در تاريخ تصوف و عرفان اسلامى وظايف ماهيتا سياسى خود را به انجام مى رساند چنانكه دكتر عمر فروخ گفته است : مانند: لوئى ماسينيون فرانسوى و گاهى از طريق نوشتن تاريخ ادبيات و تاريخ اجتماعى و سياسى كشورهاى مسلمان اين كار راانجام مى دهد مانند:ادوارد براون انگليسى و گاهى از راه هاى ديگر. در صورت ماهيت كار مولوداهداف سياسى است منتهى در برخى موارد حيله هاى آنان از پرده خفا بيرون مى افتد و گاهى هم همچنان پنهان مى ماند .
براى اين كه مطلب روشن تر و معلوم گردد كه اصل بر فساد و غرضمندى مستشرقين است مگراين كه موارداستثناء آن مبرهن شده باشد. مطلبى را كه آقاى انجوى شيرازى سالها پيش به گاه حاكميت خاندان خائن پهلوى در مجله نگين درباره[ ادوارد براوان] تحقيق كرده و نوشته اند نقل مى كنيم .اهميت شناختن ماهيت سياسى واستعمارى پشت پرده[ براوان] از اين نظر مهم است كه اغفلب روشنفكرنماهاى ايرانى ازاو يك دانشمند و اديب ايران دوست بى غرض ترسيم كرده و كوشش نموده اند تا ماهيت استعمارى او روشن نگردد.او با تبانى قبلى كه با يك صوفى متظاهر به عرفان و مدعى طريقت به نام[ حاجى پيرزاده] درانگليس گذاشته بود تظاهر به تصوف و عرفان نموده و خود را وارد محافل و خانواده هاى ايرانى كرد تااهداف انگليس را در رابطه با فرقه هاى استعمارى بابى و بهائى وازلى عملى سازد. چنانكه عبدالرحمن بدوى گفته است :
[ ادوارد براون در سال ١٨٩١ م كتابى به نام[ گزارشهاى يك مسافر درباره حادثه باب] نوشت كه بزرگترين مرجع در شناخت دو فرقه بابى و بهائى مى باشد]. ٤ .
انجوى شيرازى در مقام تبيين شخصيت پشت پرده ادوارد براون (اديب)! چنين نوشته است :
يكى از مستشرقان سرشناس و بنام كه هرايرانى كتابخوان با نام او آشناست اما شايداز باطن وى و كارهاى شيطانى او آگاه نباشد [ ادوارد براون] است . دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار يكى از دوره هاى بحرانى ايران بود كهرقابت و كشمكش دو سياست استعمارى شمال و جنوب ايران به اوج رسيده بود دراين سال ها درويش و قلندر و سلندر و مرتاض و بندبازاست كه از شرق و غرب و شمال و جنوب مى بارد و مى ريزد. فراموش نكنيد كه در دوره تيمور لنگ هم درويش ها و صوفى ها قوى ترين شبكه جاسوسى آن تاتار ملعون را ترتيب داده بودند و خانقاها مركز عمده و معتبر جاسوسى تيمور شده بود در دوره قاجاريه هم همين شعبده بازى و رنگ آميزى قوت مى گيرد و يكى از درويش هاى پر كار و فعال مردى است به نام حاجى پيرزاده كه هفتاد سال عمر كرده و در ١٣٢١ ه.ق درگذشته است .
اين حاجى پيرزاده بااكثر رجال مملكت روابط دوستانه داشته و مورد نظر و عنايت مطفرالدين شاه بوده بطورى كه مستمرى به وى داده مى شده است . شادروان حاج سيدحسين جمارانى استاد نويسنده اين سطور او را ديده بود و مى شناخت . مرحوم
جمارانى كه مدرس ادب فارسى بود و در علوم دينى به اجتهاد رسيده بود آزاده مردى روشن بين و تجربت اندوخته بود كه اين پيرزاد را ديده بود و مى گفت : تكيه كلام وى كلمه[ محبت] بود واهل نائين و هر چه مى گفت اين كلمه را جفت آن قرار مى داد: ديروز يك سبد[ گل محبت] براى شما فرستادم اين[ خيار محبت] از خيارهاى نوبرى است كه در[ گلخانه محبت] پرورش داده ام و خلاصه گل محبت و ميوه محبت و ليره محبت و كارهاى پنهانى محبت .
ظاهرامراين است كه اين حاجى پيرزاده به[ حاجى ميرزا صفا] نامى دست ارادت مى دهد و خرقه ازاو مى ستاند كه خود صفا نام معلوم نيست از كجا آمده بوده و سلسله فقرى او چيست . خوشمزه آن كه صاحب طرائق الحقايق يعنى حاجى نايب الصدر شيرازى به او تعارف مى كند و عزت مى گذارد واو هم به جاجى نايب الصدر يعنى حاجى نايب الصدر شيرازى به او تعارف مى كند و عزت مى گذارد واو هم به حاجى نايب الصدراما پيرزاده كه گفتم مصداق كامل اين بيت بوده كه گويد:
من رندم و پاى در سفر كرده چنتاى قلندرى ببر كرده
وى مردى است كثيرالسفر و متحرك و تندرست كه از هر حيثيت باب بازار حضرات بوده به لندن رفته و سياحت ها كرده و سفرنامه اى دارد كه اگر با ديده روشن و فهم نافذ آن را بخوانى خيلى چيزها دستگيرت مى شود.از جمله كارهاى پيچيده و عجيب و غريب اين پيرزاده آن كه به[ مستر برونى] كه همان[ ادوارد براون] شهير و تاريخ ادبيات نويس معروف است لقب[ فقرى] و عنوان درويشى مى دهد زيرا كه اين عنوان را در آن روزگار براى شيادى هاى خود لازم و واجب مى بيند.اينك بشنويداز خود پيرزاده كه در سياحتنامه كذائيش چه مى نويسد :
(شرح حال مستر برونى : جوانى است بيست و پنج ساله ازاهل شهر نيوكاسل كه در شمال لندن واقع است . جوان بسيار با هوش و با فهم و باادبى است... پيرزاده بعداز تعريف هاى بسياراز جمال و كمال مستر برونى مى نويسد:
[حقير براى خوش آمدن او و ميل به اسلام و هوش و كمالات مستر براونى را مظهر على نام دادم كه انشاءالله تعالى از بركت اين اسم مبارك او هدايت وارشاد به راه راست و صراط مستقيم ملت اسلام و دين جعفرى صلوات الله و سلامه عليه بيايد] (سواد و بياض ايرج افشار ص ١٢١ به بعد و سفرنامه حاجى پيرزاده ص ٣١٧ ببعد ) .
طرفه آن كه متصوف مدعى مسلمانى و درويشى هوز هيچ نشده پيشاپيش به جوانك خوش و بروسر و خوش روى و موى مسيحى نام[ فقرى] و لقب[ طريقتى] مى دهد
و به نام بلند آن انسان كامل و بى بديل اسائه ادب مى كند واو را مظهر آن يگانه تاريخ مى شمارد بعد اميد مى بندد به آن كه طرفه پسر نوخاسته[ به راه راست و صراط مستقيم ملت اسلام و دين جعفرى صلوات الله و سلامه عليه بيابد]اى به كمرت بزند همه اينها كه فقط اين يكى باقى مانده كه جوانك را بر پشت تخت بنشانى و فتوا دهى كه خلق نزدش روند و دست ارادت به او دهند !
كيست كه ندانداول شرط صوفى شدن و پيرو[ على] بودن (كه درود خدا براو باد) اين است كه طالب و سالك مسلمان باشد يا مسلمان بشود و بعداز آن به درويشى اقبال كند؟!البته نه اين آقاى براونى بى سبب درويش شده و به خاطر علاقه به تصوف اسلامى دراين راه قدم نهاده نه آن گل مولاى پيرزاده مفت و مجانى لقب طريقتى مرحمت كرده است ! صوفى وش در يوزه گرى كه ميوه هاى[ صفائيه] را سبد سبد براى مظفرشاه واعوان وانصارش مى فرستد و نياز مى گيرد لقب طريقتى را مجان و رايگان به انگليسى مسيحى (آنهم برونى پولدار و پسر متسرپنجامين چيپمن ) نمى دهد. مستر براونى هم لقب طريقتى رااز آن رو مى گيرد كه با نام مقدس آن يگانه روزگار در خدمات و ماموريت هاى آتيش كه به ايران مى آيد و نها مى كند كه كرده به مشكلى برنخورد و نام مظهر على با آن شولا و كلاه و بوق و منتشا و غليان راه گشاى او باشد .
يك همكار ديگر براوان به نام[ فردريك چارلز ريچاردز] نكته اى را آشكار مى سازد كه مى تواند مبين و روشن كننده ماموريت هاى مرموز و شيطنت آميزاينگونه عناصر باشد. يعنى هر آدم كم هوشى هم مى فهمد كه اين موجودات به هيچ چيز مگر منافع ومطامع امپراطورى غارتگر اعتقاد وايمان نداشته اند واز هر وسيله و عاملى براى پيش بردن مقاصد و ماموريت هاى خود سود مى جسته اند.
فردريك چارلز ريچاردز در حدود سال هاى ١٩٢٠ تا١٩٢٥ مسيحى به ايران آمده و مثل اين كه به شهر و ديار خود قدم نهاد بى هيچ مانعى و بى اين كه راه را گم بكنداز[ انجمن نقاشان و حكاكان] سر در مى آورد و عضو آنجا مى شود. توى ايرانى كتاب خوانده هنوز نمى دانى كه در آن سال ها يا پيش و پس آن در مملكت خودت انجمنى از نقاشان و (حكاكان) وجود داشته يا نه ؟... اما مستر از كنار (تايمز) راه مى افتد و يك راست در چنان مجمعى لنگر مى اندازد. خودش مى گويد با توصيه وزير مختار و هاروارد معروف سفارت انگليس وزير داخله ايران كيف مرا با
نامه هائى كه با خط بسيار زيبائى نوشته شده و خطاب به حاكم شهرهاى مختلف ايران بود پر كرد. يعنى در زمانى كه هرايرانى اگر مى خواست ازاين شهر مملكت خودش به شهر ديگر برود مى بايد جواز سفر بگيرداين مستر عاليقدر! درايران سير و سياحت مى كرده و دروازه همه شهرها به روى او باز بوده است . (رجوع كن به سفرنامه (فرديك ريچاردز) ترجمه مهين دخت صبا تا روشنتر مطلب را دريابى .)
همين ادوارد براوان در كتاب[ يك سال در ميان ايرانيان] در ضمن اشاره به اهميت انتخاب خدمتكار[ خوش] نام در آغاز مسافرت خود مى نويسد :[قرعه به نام مرد ترك سالخورده اى كه آدم درستى بنظر مى آمد افتاد. هنگامى كه معلوم شد نام او عمراست ... بلافاصله نام[ على] را كه در نزد مسلمانان شيعه محبوبيت خاصى دارد براو نهادم]. ( اين مطلبرا ريچاردز سابق الذكر هم در سفرنامه خودش نقل كرده هر دو كتاب را ببين ).
پس روشن مى شود آنجا هم كه براوان از حاجى پيرزاده لقب[ مظهر على] مى گيرد با توجه به دقت خاص و شيطنت حساب شده مظهر على مى شود يعنى مظهر عجايب و غرايب به التفات حاجى پيرزاده و به مدد[ ليره محبت] مظهر على مى گردد!
اين كه در همين سخن گفتم اگر بخواهى از ماهيت پليداين چراغداران استعمار آن غارتگرها آگاه شوى بايد بيست سال سر توى كتاب كنى به راه اغراق نرفتم زيرا كه از سفرنامه ها و سياحتنامه هائى چون سفرنامه شاردن و تاورنيه و پيتر و دلاواله بايد بگيرى تا برسد به سفرنامه براون ريچاردز و حاجى پيرزاده و حاجى سياح وامثال اينها و همه و همه را به دقت و كنجكاوى بخوانى تا بخوبى آگاه شوى كه استشراق و شرق شناسى صورتكى بوده است كه اين طلايه داران استعمار به صورت كريه و چهره دوزخى خود زده اند و به اين سرزمين آمده اند تا آنچه بدست مى آورند بچاپند و بغارتند و فرهنگ كهن و ثمربخش و شخصيت ساز ما را هم خراب و نابود كنند. حال اگر در ميان هزار تن ازاين شيادان همه فن حريف يك تن مانند، نيكلسون مى بينى استثنائى است نادر و همچنان كه گفتم : [ النادر كالمعدوم] .
دكتر عمر فروخ نيز در تاكيد براين كه گاهى مستشرقين بااستفاده از قالبهاى علمى و تاريخ دست به استعانت استعمارگران مى زنند مطالبى دارد كه به موقع خود آن را نقل خواهيم كرد.
در هر حال تااينجااين مطلب روشن گرديد كه پديده استشراق چند شاخه
عمده دارد.اكنون مى خواهيم به اين پرسش پاسخ بدهيم كه بر شاخه هاى تحقيقاتى گوناگون استشراق چه روح مشتركى حاكم است واهداف اصولى واستراتژيك آن چيست ؟
٢.اهداف اصولى واستراتژيك استشرق :
دراين كه روح مشترك حاكم بر فعاليتهاى گسترده مستشرقين چيست و آنان بر پايه چه انگيزه هائى دستبه اين همه تلاش و تحقيق زده و عمر خود را در شناخت وجوه زندگى شرقى ها و مفاهيم و تاريخ اسلام و سرزمينهاى اسلامى صرف مى كنند نظرات و آراء گوناگونى داده شده است .
برخى ازافراداهل مطالعه چنين پنداشته اند كه : توجه دانشمندان مغرب به پژوهشهاى اسلام شناس و شرق شناس صد درصد و يا دست كم بطور عمده ناشى از روح حقيقت جوئى آنان و گيرائى و جذابيت دين مقدس اسلام است . برخى ازاين قبيل افراد دراثبات مدعاى خود بس داد سخن داده واز [زحمات فراوان] و تلاشها و كوششهاى صادقانه مستشرقين واسلام شناسان خارجى براى ترويج اسلام در جهان غرب ستايشها كرده اند كه نويسنده كتاب دو جلدى[ فرهنگ اسلام شناسان خارجى] ازاين افراداست ٦ .
نويسنده تنها به اين بيان اين مطلب بسنده نكرده است كه مستشرقين دراثر حقيقت جوئى متحمل[ اين همه زحمات در راه ترويج اسلام] در جهان شده اند بلكه با قلمى تند و تيزاز آنان دفاع كرده و به كسانى كه مستشرقان را بد نيت خائن و سياسى كار تلقى مى كنند تاخته و كار مخالفان استشراق را به عنوان اين كه هتاكى و بى انصافى مى باشد كاملا تخطئه كرده است . نويسنده محترم تحت عنوان درشت[ چرا جملات روا ياناروا به محققين و مستشرقين آغاز شده است ؟] چنين وانموده مى كند كه محرك اصلى مخالفت با پديده استشراق و مستشرقين[ كليسا]است ! ٧
بااينحال در جاى ديگراز همان كتاب [ واتيكان] را ستوده و با درج پيام راديوئى واتيكان در يكى ازاعياد فطر چنين وانمود كرده است كه كليساى واتيكان براستى با مسلمانان دوستى و محبت مى كند! ٨ .
مولف محترم بى خبراز همه توطئه هاى جهانى فعلى عليه دين مقدس اسلام
كه برنامه ريزاصلى آن دولتهاى استكبارى غرب با هميارى و همدستى كليسا و تبشير مسيحى است چنين پنداشته است كه گويااكنون ديگر توسط مستشرقان به اسلام اهانت نمى شود و حقايق تاريخى و عقيدتى آن توسط آنان تحريف نمى گردد بلكه در گذشته ها مستشرقان دراثر نداشتن منابع رسا درباره اسلام دچاراشتباه مى شده اند واكنون ديگراز آن اشتباهات خبرى نيست لذا كليساى كاتوليك و سران نصرانيت به مسلمانان ابراز محبت هم مى كنند! قسمتى از عين جملات ايشان چنين است :
كسانيكه بدون توجه بشرايط زمان و مكان اظهار نظر كرده اند كه مستشرقين در نوشته هاى خود نسبت به اسلام سوا نيت دارند در مسيراشتباه هستند زيرا هر نويسنده خارجى هر چند به اسلام بدبين باشداگر در تعليمات دين اسلام بررسى كرده و حتى يكمرتبه قرآن كريم را با دقت مطالعه كند محال است تسليم اين قوانين اصلاحى واخلاقى روشنگر نگردد البته بشر مصون ازاشتباه نيست و اشتباه را نبايد بسوء غرض تعبير كرد واگر گاهى مطلب نارسا و يا ناروائى در برخى نوشته هاى آنان ديده مى شوداغلب مربوط بقرون گذشته آنهم دراثر عدم دقت و يا نارسائى مدرك بوده و بتدريج با گذشت زمان نوشته هاى محققان و مستشرقان ديگر آن را جبران كرده است بخصوص قرن اخير و عصر كنونى را راستى بايد دوره نزديك شدن جهان مسيحيت به اسلام دانست بطوريكه حتى كشيشان روشن بين از راديوهاى مراكز تبليغى خود اسلام و مسلمين جهان را ستوده وصريحا اظهار داشته اند : ... ايمان و ارزش روحى مسلمانان بيش از آنچه ما در گذشته تصور مى كرديم آنها را بما نزديك مى كند. به اين خبر راديوئى توجه فرمائيد:
واتيكان . يونايتدپرس راديو واتيكان از كاتوليك ها خواست كه روز عيد فطر در پايان ماه رمضان به مسلمانان محبت نشان دهند كشيش [كوئوك] عضو دبيرخانه واتيكان گفت :اين دعوت خبرى بيش از يك ژست دوستى است مگذاريداين روز بدون گفتن يك كلمه محبت آميز به مسلمانان بگذارد ما بايد بدانيم كه ايمان وارزشهاى روحى مسلمانان آنها را بيش از آنچه ما قبلا تصور مى كرديم بما نزديك مى كند. وى گفت : كاتوليك ها نبايد بمسلمانان بعنوان[ بيگانه] بنگرند. ما بايد ملت اسلام را بعنوان يك برادر در ميان خود بدانيم زيرا آنها درايمان به خداوند متعال و ميل بخدمت واطاعت ازاو با ما شريكند.اين كشيش سال گذشته نيز در
موقع عيد فطر پيام مشابهى فرستاده بود. كشيش [كوثوك] افزوده است در عيد فطر بنزد مسلمانان برويد و برادرانه با آنها رفتار كنيد و براى مسلمانان كه كشورشان دوران دشوارى را مى گذارند آرزوى خير نمائيد ٩ .
البته نويسنده محترم براى آگاهى از ميزان همكارى كليسا و تبشير مسيحى و شخصيتهاى موسوم به مستشرق با دستگاه هاى جهنمى استعمار عليه اسلام و مردم مسلمان در طول تاريخ مى توانند كتاب ارزشمند[ الاسلام فى وجه التغريب - مخطاطات الاستشراق والتبشير] نوشته انورالجندى چاپ دارالاعتصام - بيروت و ديگر كتابهاى مشابه را مطالعه كرده و زياده روى خود را جبران نمايند.
يكى ديگراز نمونه هاى بارز اين طرز تفكر دكتر ابو القاسم طاهرى مولف كتاب ، سير فرهنگ ايران در بريتانيا يا تاريخ دويست ساله مطالعات ايرانى، مى باشد كه در سراسر كتاب از عشق و علاقه هر يك از مستشرقين انگليسى نسبت به موضوعات ايران شناسى با سوز و گذاز مطلب نوشته است . بدون آن كه حتى يك مورد به اهداف پشت پرده وايلغارى آنان در سايه استشراق اشاره اى كرده باشد. كتاب او شماره ١٠٠ از سلسله انتشارات انجمن آثار ملى است و ما در جاى خود به نقد ديدگاههاى انحرافى كه خواهيم پرداخت .
در مقابل ديدگاه ياد شده نسبت به خاورشناسى و خاورشناسان ديدگاه معتدل ديگرى نيز وجود دارد كه آنان را به[ چند طبقه] تقسيم كرده و تنها برخى از طبقات مستشرقين را خائن و بدانگيزه معرفى مى كند كه در قالب خاورشناسى استعمار را يارى مى رسانند لكن كار برخى از دسته هاى مستشرقين را براى مسلمانان مفيد مى داند. دكتر عمر فروخ ازاين نمونه انديشه وران است .او مستشرقين را به پنج طبقه تقسيم كرده از آن ميان كار يك طبقه را كاملا براى مسلمانان مفيد مى داند و آنان دسته اى از مستشرقين هستند كه در زمينه علوم رياضى و تجربى اسلامى كار مى كنند و كار يك طبقه ديگر را نيز كاملااز روى انگيزه زشت و خائنانه مى داند.از سكوت او درباره طبقات ديگر چنين بر مى آيد كه بايد كار آنان را بااحتياط تلقى كنيم و چشم و گوش بسته تسليم آنان نشويم .
سخن او درباره طبقه بدانگيزه و خائن خاورشناسان چين است :
من مطلب خود را با سخن درباره مستشرقين بد موضوع و زشتكار آغاز مى كنم .البته من اين تعبير را كاملا آگاهانه به كار مى برم نه همچون كسانى كه از زبانهاى ديگر
هيچ نمى دانند و با تاليفات خاورشناسان رابطه مستقيم ندارند و نظرات خود را بر پايه مطالب روزنامه اى ابراز مى كنند و با داورى يك جانبه هيچ نيكى در كار خاورشناسان نمى بينند.
ازاين نمونه مستشرقين يكى ارنست رنان فرانسوى است (ت ١٨٩٢ م .)او كتابهاى دراباره مسائل اسلامى و موضوعات مسيحى دارد. نصرانى ها نيز ازاو چندان راضى نيستند.او در نوشته هاى خود نسبت به دين اسلام موضوع بسيار بدى گرفته است . و نيز بعدازاو مى توان از هنرى لامتس فرانسوى (ت ١٩٣٨ م .) نام برد.او يك راهب يسوعى فرقه اى از مسيحيت و بلژيكى الاصل مى باشد. او در مقاله هاى كوتاه خود كوشش براين داشته است كه چهره نازيبا و نادرستى از دين اسلام ترسيم كند. رساله زشتى تحت عنوان آيات محمد[ص] مخلص بود نوشت :
لوئى ماسينيون فرانسوى (ت ١٩٦٢ م .) نيز ازاين قماش خاورشناسان است .او در وزارت مستعمرات به عنوان مستشار كار مى كرد. و كاراو را بايداستشراق سياسى ناميد و نه استشراق علمى . ماسينيون از يارى كنندگان تصوف افراطى ( التصوف المتطرف ) بود و تصوف افراطى نيز ربطى باسلام ندارد.از مستشرقين انگليسى نيز ويليام ميسورازاين جمله مستشرقان مى باشد كه خود روحانى بوده است .او درباره تاريخ و دين اسلام مطالب مى نوشت و موضع بسيار بد و نادرستى داشت . عمدا و هميشه به روايات غير معتبر و ضعيف استناد مى جست.
پس ازاين گروه مى توان از ساموئيل مارگلويشاانگليسى نام برد كه ابتدا يهودى بود و سپس اظهاراسلام كرد.او مانند بسيارى ديگراز مستشرقين كوشش براين داشته است كه اصالت اسلام را منكر شده و ريشه يهودى براى آن بتراشد.
ازاين نمونه مستشرقين بدروش مى توان از زويمو آمريكائى نام برد كه مجله اى را نيز به نام (جهان اسلام) منتشر مى كند.اين مجله مزدوراستعمار و تبشير مى باشد .١٠ .
در مقابل اين دو ديدگاه كسانى هستند كه معتقدند كه : هيچ خير و نيكى دراستشراق نيست و همه كارهاى پر حجم و متنوع مستشرقين از روى شيطنت و براى منافع خاص خود و دولتهاى متبوع شان نوشته شده است . يكى از نويسندگان ايرانى در مقدمه اى به ترجمه يكى از آثار نيكلسون درباره نيت شوم خاورشناسان چنين گفته است :
من مى خواهم اگر فرصت مناسبى كنم و عقايدم را در باب خاورشناسان و مقوله بندى آنها و نقشى كه بسيارى از آنها در تسلط غرب بر شرق داشته اند به تفصيل بنويسم اما يك نكته را يادآورى مى كنم كه اگر مستشرقى گفت : ماست سفيداست هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگاه داريد كه با ماست اصلا سفيد نيست يااثبات سفيدى ماست مقدمه اى است براى نفى سياهى از زغال ! ١١
جلال آل احمد در كتاب[ غربزدگى] نيز معتقداست كه خاورشناسان در واقع ماموران آشكار و پنهان وزارت خارجه دولتهاى استعمارى و پيشقراولان فروش مصنوعات فرنگى هستند. و به تعبير خوداو : انگلى روييده بر ريشه استعمار مى باشند:
ازاينجاست كه در ممالك غرب زده مبحث شرق شناسى كه به احتمال قريب به يقين انگلى است بر ريشه استعمار روييده مسلط بر عقول و آراءاست و ... ١٢ .
بازاو در قسمتى از كتاب غرب زدگى مى نويسد:
[مستشرقى كه چون در ولايت غربى خودش هيچ تخصصى نداشته واز هر فن و حرفه و تكنيك و ذوقى بى بهره بوده و به اين مناسبت با آموختن يك زبان شرقى به خدمت مخفى يا علنى وزارت خارجه مملكت خود درآمده و بعد به دنبال ماشين ساخت فرنگ يا به عنوان پيشقراول آن و همراه متخصصان فنى به اين سوى عالم صادر شده تا ضمن فروش مصنوعات فرنگى شعرى هم دلى دلى بشود و دل اين خريدار وفادار خوش بشود كه[ بله ديدى ؟ شنيدى ؟ فلانى چه فارسى خوب حرف مى زد]!اين جورى است است كه مستشرق ها را داريم با كتابها و تتبعات و حفريات و شعرشناسى ها و موسيقى دانى ها... آن وقت دراين گرم بازار نياز به تحول مشاينى مستشرق فرنگى چه مى كند؟ مى آيد و شرح بر ملاصدرا مى نويسد يا راى درباره اعتقاد يا عدم اعتقاد به امام عصر مى دهد يا در مناقب شيخ پشم الدين كشكولى تحقيق مى كند آن وقت به اين آراء نه تنها هر غرب زده اى در هرجااستناد مى كند بلكه فراوان شنيده ايم كه بر سر منبرها و در مساجد هم (كه آخرين حصار در مقابل غرب و غرب زدگى انگاشته مى شوند) به نقل از [ كارلايل] و (گوستاولوبون) ، (گوبينو) و [ ادوارد براون] و ديگران به عنوان آخرين اسناد حقانيت فلان كس يا فلان كار يا فلان مذهب داد سخن مى دهند]. ١٣
آقاى انجوى شيرازى از كسانى است كه بصراحت مى گويد:استشراق يك دكان شيادى براى استعمار غرب و خاورشناسان نيز در واقع[ چراغچى باشى ها] و[ فانوس كشان استعمارند].اينك جملاتى از مقاله ايشان را كه تحت عنوان[ علت وجودى استشراق] به سال ١٣٥١ ه.ش . در مجله[ نگين] نوشته اند نقل مى كنيم :
سخن اين است كه شرق شناسها خادمان علم و دانش بوده اند يا چراغ دست سودجويان و غارتگران ؟ و شرق شناسى و استشراق فرنگى ها براى يغماگرى و چپاول علعم شده يا باعث انسانى و علمى داشته است ؟
.... عقيده من اين است كه صريحا واضحا عرض مى كنم كه راه انداختن اين علم و كتل و ساختن و پرداختن اين حيله و فن و سرانجام لباس[ رشته علمى] بر هيكل منحوس آن كردن و چنين دكه شيادى آراستن فقط و فقط به خاطر غارت كردن ذخاير گرانبها و فوق قيمت ما بوده است و بس . بله به خاطراين بوده كه ما هر چه داريم ببرند. نه بردن درست نيست ! غارت كنند و در عوض دشنام و تحقير مرحمت فرمايند كمااين كه مى بينيد آنچه ما داشته ايم برده اند بعدش هم[ دست مريزاد]ش را توى كتاب حاجى باباى موريه جاسوس به ما داده اند. آنچه از ما برده اند مافوق قيمت را داشته يعنى در دنيا مثل و مانند نداشته است و حماقت است اگر بهاى آنها را به سيم و زر بسنجيم .
...ممالك اروپائى بعداز آن كه از بركت معادن و ذخاير آفريقا و كجا و كجا ثروتمند شدند و سيل طلا والماس به سوى كشورهاشان روان شد در صدد موزه سازى بر آمدند. دلال اين مظلمه هم همين[ مستشرق] ها بودند كه بوسيله[ انتيكه خر]هاى كليمى وايادى مرموزشان هر عتيقه ميليونى را به دراهم معدود و ثمن بخس مى خريدند واز چنگ صاحبش مى ربودند و بار مى كردند.امروز هم با قيافه حق به جانب مى گويند: [بدبختها هر چه را خارج كرده اند خريده اند]
اما با چه قيمت و كيفيت ؟ حسابى است كه پيرت مى داند و ...اغراق نمى گويم يك فرصت بيست ساله لازم است تا يك طلبه دلسوز و آشنا به دو سه زبان روزانه ده دوازده ساعت وقت خود را صرف مطالعه سفرنامه ها و كتب بسيار زيادى بكند كه اين مستشرق ها نوشته اند. وقتى كه اين كار را كرد آن وقت مى فهمد كه بخصوص دراين دويست سال اخير واقعااز خشت خام تا كاشى پخته واز محراب مسجد تا
قنديل امام واز قالى و قاليچه صفوى تا قلمدان دوره قاجارى از نفايس يكدانه عالم هنر و همچنين كتب بى نظير منحصر به فرد در جهان تا موقع فلان خانواده را هر چه ارزش و نفاست داشته و آنچه كه يكدانه و دردانه بوده به يغما برده اند كه بر پدر و جد و همه كس يغماگرشان لعنت ابدى باد. خوشمزه و اندوه زاى آن كه خوداين چراغچى باشى هااستعمار گاهى كم و بيش اعتراف كرده كه چه بلاهائى بر سر ما آورده اند.
... در قيال اين همه يغما آنهم با آن فحشا و دشنام ها و تحقيرها و تمسخرهائى كه شايسته خود واجداد[ عاليقدرشان]! هست به ما چه داده اند؟ ... مى گويند علما وادباى ايران واهل تحقيق سبك درست تصحيح متون و تحقيق امروزى راازاين گروه يعنى از همين چراغچى باشى هاى استعمارگران آموخته انداما در حقيقت آنان درس و بحث و روش درست علم آموزى ما را هم زير و زبر كرده اند. ١٤ باز ممنونيم كه نمى گويندايرانى پيش از مستشرقها[ چار دست و پا راه مى رفت]! و سر پاايستادن را حضرات به آنان آموخته اند!
بلى مى فرمايند مستشرقان عالى جناب ! براى ما تاريخ ادبيات نوشته اند كه مى خواستيم صد سال نمى نوشتند . ١٥
از نويسندگان مسلمان عرب نيز شمار زيادى درباره ناپاكى بنيادين پديده استشراق وابزار تبشيرى واستعمارى بودن آن بر همان باور آل احمد وانجوى شيرازى هستند . [انورالجندى] نويسنده توانمند عرب در كتاب خود به نام[ الاسلام فى وجه التغريب] در همپيوند بودن استشراق با[ تبشير] (كه دراستعمارى بودن آن هيچكس ترديد ندارد) سخنان دلپذير بلندى دارد كه برخى از قسمتهاى آن را دراينجا مى كنيم :
ترديدى دراين وجود ندارد كه پديده هاى استشراق و تبشير به ظاهر دو پديده جدا و دو حركت مستقل مى باشند لكن واقعيت اين است كه اين هر دو در آغاز يك منشا داشته اند و پس از نظر روش عمل از همديگر جدااز همديگر جدا شدند لكن همكار و همدستى اين دو تاكنون همچنان استمرار يافته است بگونه اى كه مى توان گفت مستشرقين مواد لازم را توليد كرده و دراختيار مبشرين قرار مى دهند آنان نيز آن را در موارد خود به مصرف مى رسانند. پديده استشراق وجوهى چند دارد: يا زاييده مستقيم نفوذاستعمار و يا زاييده فرهنگ غربى و يا مولود تعصبها و كينه توزى هاى ويژه است
چنانكه يك رگه غيرمتعصب نيز در ميان مستشرقان مى تواند پيدا كرد. به همين دليل است كه توليد و دستاورهاى آن بهترين ماده خام براى تبليغات تبشيرى است .
چون استشراق در برابر نفوذ سياسى و مذهبى استعمارگران تسليم مى باشدازاين روى از بررسى مسايل و قضايا بگونه اى از پيش تعيين شده نتيجه گيرى مى كند و به اهداف معين دست رسى پيدا مى كند كه دراغلب قريب به اتفاق مواد محصول آن چيزى جزايجاد كينه توزى واتهام به دين اسلام مسلمان شرقى ها واعراب نمى باشد. شيوه هاى در پيش گرفته شده آنان عليرغم ادعاى علميت بى طرفانه و بدورازاغراض نمى باشد.
شخصيتهاى مشهور و زيادى از مستشرقين بااين شيوه نادرست عمل كرده اند.
و نوشته هاى آنان به مشابه مواد بكر و محصولات آتش برانگيزى در دست عمال استعمار و تبشيراز قبيل[ زويمر] و پيروان و همفكران او همچون : مرگليوث ماسينيون هنرى لامنس لوئى شيخو فنسنك گلدزيهر وامثال آنان قرار گرفته است . واينان مستشرقينى هستند كه بدترين كينه ها را نسبت به اسلام و زبان عربى دارند وقتى دراثر جنگ جهانى دوم بسيارى از تبهكارى هاى مبشرين آشكار و حركت تبشيرى رسوا و روسياه گرديد تبشير واستعمار فرهنگى خود را در پشت پديده استشراق پنهان كرده است ازاين جهت ما نياز فورى داريم كه استشراق و تبشير لباس استشراق پوشيده را بشناسيم و حوزه هر كدام از آن دو را كه بين خود تقسيم كرده اند درك نماييم .
دراين اواخر با برنامه ريزى خاص استعمارى مبشرين بيشتر فعاليتها و حوزه كار خود را به مدارس هيئتهاى اعزامى ويژه به نقاط مختلف بيمارستانها بازيها و برنامه كودكان كانونهاى ادبى و مطبوعات تمركز داده است واين در حالى است كه مستشرقين نيز بااستفاده از پوشش علمى و پژوهشهاى علمى حوزه هاى كتاب نويسى مقاله نويسى كرسى تدريس در دانشگاه ها و تشكيل و مشاركت در سمينارها و كنفرانسهاى علمى و فرهنگى را به تصرف خود در آورده است .
به هرحال ساده ترين و در عين حال ژرف ترين تعبيرى كه درباره استشراق مى توان گفت اين است :استشراق به خدمت سياست استعمارى گماشتن علم است . ١٦
اين مطالب كه تااينجا نوشته شد در بردارنده ديدگاه هاى مختلف صاحب نظران درباره پديده استشراق ماهيت واهداف آن است .
در مقام نتيجه گيرى از مجموع آنها با در نظر گرفتن واقعيات تاريخى مى توان گفت :
اصل پديده خاورشناسى واستشراق چنانكه قبلا نيز بارها گفته و سند آورده ايم مولودانديشه هاى سلطه طلبانه جهانى واستعمارى غرب است .
درست بعداز شكست نظامى غرب در جنگهاى صليبى پديد آمده است . نخستين مستشرقين ها رديه نويسان عليه دين اسلام و نيز گلچين كنندگان معارف و علوم مسلمانان براى تجهيز علمى و فرهنگى خود در برابر جهان اسلام بودند.اين مطلب را تاكنون در طول اين نوشته با ذكر ماخذ و مدرك بازگو كرده ايم . ١٧
بنابراين بايد گفت روح مشترك حاكم بر همه شاخه ها و فنون استشراق يك روح سياسى استعمارى است هر چند به ظاهر ميدان كار فلان مستشرق ادبيات تاريخ و يا عرفان و هنر باشد.
تدوين بسيارى از كتابهاى اعجاب انگيز نيز مانند: فهرست احاديث واحياء متون تاريخى وامثال اينها نسبت به اهداف استعمارى عمده واصلى كه آنان از طريق استشراق و خاورشناسى آن را تعقيب مى كنند جنبه مقدماتى وابزارى دارد و به اصطلاح[ عمليات پيشتاز] خودشان مى باشد و ناچارازانجام دادن آنها هستند لذا ما نبايد در برابر حجم انبوه كار آنان احساس حقارت كرده و سوراخ دعا را گم كنيم . مسلمااين كارها با نيت نيك واز روى دلسوزى نسبت به اسلام مسلمانان و حتى جهان دانش بشرى نبوده است .
هر چند كه در ميان انبوه جماعت خاورشناسان كه در شرق و غرب عالم پراكنده شده و به تحقيق و تحرير مشغولند با توجه به وجود[ وجدان] در نهاد آدمى زاد ممكن است شمارى انسانهاى حقيقت طلب نيز وجود داشته باشند و در نهايت دين اسلام را نيزاز طريق تحقيقات شخصى خود پذيرفته باشند لكن اينان[ مستثنى ها] هستند.اصل بر فساد جريان استشراق و سوء نيت مستشرقين مى باشد. موارد مستثنى را ما نيز در صورت محرز شدن كاملا احترام مى گذاريم .
مستشرقين در طول قريب به سيصد سال با نيت سوء تمام سرزمينهاى اسلامى را در لباس سياستمدار سياح ديپلمات مستشرقين واسلام شناس و حتى در لباس[ درويش دروغين] ١٨ گشته و مورد شناسائى قرار داده و حتى از نقاط مختلف آن نقشه هاى طبيعى سياسى نظامى واقتصادى تهيه كرده اند. يك مسلمان نمى تواند
به اصل اين جريان خيانت كار و جاسوس خوش بين باشد. دراينجا مطلبى رااز رهبر مصلح وانقلابگر جهان اسلام امام خمينى رضوان الله تعالى عليه مى آوريم كه روشنگر ماهيت پليد پديده خاورشناسى مى باشد.ايشان دراين باره فرموده اند:
ازوقتى كه غربى ها راه پيدا كردند به شرق از سال هاى بسيار قديم شايد حدود قريب سيصدسال كه اينها راه پيدا كردند به ايران كارشناس هاى خودشان را فرستادند و مطالعه كردندايران را و شرق را تنها نه ايران را همه شرق را مطالعه كردند. يك قسم مطالعات در خصوص زمين هاى اينجا معادن اينجا چيزهاى ذخائر زيرزمينى اين ممالك شرقى اين يك قسم مطالعات بوده است كه در آن وقتى هم كه اين وسائل نقليه حالا نبوده است در تاريخ است كه اينها با شتر مى رفتند و حتى آن بيابان هاى بى آب و علف را هم گردش مى كردند و لابد نقشه بردارى مى كردند و معادنى كه دراين ممالك است آنها با نقشه بردارى ها و با وسائل علمى كه داشتنداطلاع بر آنها پيدا مى كردند. من در يك سالى كه (خيلى سابق ) همدان بودم يكى از آشنايان ما يك ورقه اى آورد كه تقريبا حدود يك متر بيشتر در يك متر بيشتر اين راجع به نقشه همدان بود كه آنها نقشه كشى كرده بودند و روى آن نقشه نقطه هاى به رنگ ديگرى زياد بود آن آقا كه اين را آورد گفت :اين نقطه ها هر يك علامت اين است كه در اين ده دراين بيابان يك معدنى است يك ذخيره زيرزمينى هست .اين يك قسم از مطالعاتشان بوده است كه بفهمنداين ممالك شرقى چه دارند چه چيزهائى هست كه مى شوداز آنهااستفاده كرد و چپاول كرد.: يك مطالعات ديگر راجع به عقائداين مردم بوده است واين كه اين عقائدى كه اينها دارند تا چه حدود مى توان فعاليت داشته باشد و تا چه حدود مى تواند جلوگيرى كنداز چپاولگرى كه اينهم يك مطالعات دامنه دارى اينها دراين معنا داشتند يك صنف مطالعاتشان هم مطالعات روحيات گروه هاى مختلفه اى كه دراين ممالك بوده است كه حالا مملكت خودمان را حساب كنيم ايل هائى كه در مملكت ما بوده عشائرى كه بوده است مطالعه كرده اند. در بين اين عشائر رفته اند با آنها صحبت كرده اند روحيات آنها را مطالعه كرده اند كه ببينند كه اينها هر كدام را به چه جور مى شود مهار كرد.اينها چيزهائى بوده است و بيشتراز اينها كه مطالعه كرده اند و شرق را تماما مطالعه كرده اند كه بايد چه جوراين شرق را چاپيد و چه قدرت هائى مى تواند جلوى اين
چاپيدن را بگيرد و چه جور بايداين قدرت ها را مهار كنند كه نتواند ١٩ .
همه اينها كه امام[ ره] اشاره فرموده اند مطالعات استراتژيك مستشرقين درباره شرق و جهان اسلام مى باشد.
بديهى است كه عمده ترين اهداف استراتژيك مطالعات شرق شناسى راامام خمينى دراين بيانات خود تبيين كرده اند كه عبارتنداز:
١. مطالعه و نقشه بردارى از مشرق زمين از ديدگاه جغرافيائى و اقتصادى .البته اين نقشه ها كارائى نيز دارند.
٢. مطالعات گسترده در عقايد انديشه ها وافكار مسلمانان و مردمان مشرق زمين براى درك ميزان حساسيت و توان مقابله آنان در برابراستعمار و تجاوزهاى خارجى .
٣. مطالعات مردم شناسانه جامعه شناسانه و روان شناسانه درباره عشاير قبايل ايلات و ديگر گروههاى ساكن در سرزمينهاى اسلامى بدين منظور كه نقاط قوت و ضعف و ميزان حساسيت آنان را نسبت به حضور بيگانگان در كشورشان دريافته و كيفيت نفوذ در داخل جماعتهاى آنان را كشف كنند.اين موارد دراين قسمت از بيانات حضرت امام[ ره] منعكس شده است . كه مى توان همه آنها را در يك جمله نيز خلاصه نمود و آن اين كه اصلى ترين هدف استراتژيك مطالعات شرق شناسى در جهان اسلام عبارت ازاين است كه شيوه هاى نغوذ و چيره گيرى نسبت به مسلمانان را كشف و موانع عمده آن را نيز شناسائى كنند تا طى يك برنامه حساب شده دراز مدت سلطه همه جانبه سياسى واقتصادى و فرهنگى خود را در جهان اسلام تنفيذ و تثبيت نمايند.
امام امت[ ره] در سخن ياد شده به برخى از برنامه هاى عمده نفوذى آنان اشاره كرده اند.
آنان در كنار برنامه هاى نفوذ برنامه هاى[ مانع زدائى] نيز دارند كه به برخى از آنهااشاره مى كنيم :
١. ترويج ناسيوناليسم و قوميت پرستى :
آنان وحدت ايمانى وايدئولوژيك مردمان مسلمان را مانع بزرگ خود مى دانند لذا بااين مانع اينگونه برخورد مى كنند كه در برابر آن روحيه قوميت پرستى اقوام و نژادهاى مختلف مسلمان را دامن بزنند تا اسلام تحت الشعاع آن قرار گرفته و
بدينوسيله يكى از موانع راه شان برداشته شود.
٢. تغيير خط:
با توجه به اين كه از نظر معنوى هر ملتى با تكيه بر ميراثهاى گذشته خود [ زنده] است و خط نوشتارى هر قوم و ملت نيز تنها وسيله استفاده اوازاين ميراث گران بهاءاست لذااستعمار استشراق و عوامل بومى آنان هميشه كوشش براين داشته و دارند كه خط نوشتارى اقوام مسلمان را به خط لاتين تبديل كنند تا آنان از گذشته پرافتخار خود كاملا بريده شوند. در تركيه و بسيارى ديگراز نقاط مسلمان نشين جهان اين برنامه شوم عملى گرديده است٢٠.
در ايران نيز ، عوامل بومى استعمار و استشراق، در زمان پهلوى سرمايه گذارى زيادى روى آن انجام دادند و كتابها و مقاله هاى فراوان در (ضرورت) ! آن نوشتند؛ لكن با هوشيارى علما و مردم بى اثر ماند.
امير عباس هويدا (معدوم) يكى از سردمداران اين جريان استعمارى شوم بود كه در مجله (كاوش) براى پيشبرد آن تلاش فراوان مىكرد.(٢١)
٣.اسلام زدائى :
آنان در سرزمينهاى اسلامى دين مقدس اسلام را[ مانع] حضوراستعمارگرانه خويش تشخيص دادند لذا شروع كردند تا عقيده به اسلام و نيز آداب و رسوم و مظاهراسلامى رااز قلوب و زندگى مردم بزدايند.امام خمينى (ره ) دراين باره مى فرمايند:
از چيزهائى كه آنها قدرتى كه آنها فهميدند كه مى شوداين قدرت از ساير قدرت ها بيشتر جلو چپاولگرى و سلطه آنها را بگيرد قدرت اسلام بود دراين ممالك اسلامى و عقيده اسلامى بااصل اسلام شروع كردند مخالفت كردن و مبلغين آنها به طور وسيع با همه دين ها و دراين ممالك اسلامى با خصوص اسلام مخالفت كردند و مى خواستند كه اسلام را غيراز آنى كه هست به مردم نمايش بدهند و خوداين مردمى كه دراينجاها زندگى مى كنند و عقائداسلامى دارنداينها راازاسلام منحرف كنند و اسلام را پيش آنها كوچك كنند و بدنمايش بدهند و مع الاسف از تفاله آنهائى كه اين مسائل را چشم بسته قبول كرده اند حالا هم موجوداست . الان هم اشخاص پيدا مى شود كه از همان هاارتزاق فكرى كرده اند بدون اين كه اصلا از
اسلام اطلاعى داشته باشند واحكام اسلام را حكومت اسلامى را رژيم اسلامى رااصلا بدانند چيست .
همين كه غربى ها راجع به اسلام بدبين هستند و تبليغات كرده اند اينها هم براى اين كه بگويند ما روشنفكر هستيم دنبال آنها رفتند و ازاصل اسلام انتقاد كرده اندالان هم شما در همين قشرهائى كه به اسم روشنفكر هستند اشخاصى را مى بينيد كه اين اشخاص در همين جمهورى اسلامى اسلامى اش را نمى خواستند مى گفتند جمهورى باشد جمهورى دموكراتيك باشد.اين دنباله آن تزريقات بود كه آنها كردند تبليغاتى بود كه خارجى ها كردند واينها گوش و چشم بسته بدون اطلاع ازاسلام تسليم آنها شدند و غربزده شدند . ٢٢ .
٤. مبارزه با علماء متعهد و صالح و حوزه هاىعلميه :
روحانيت صالح نيز در هر صورت يكى از موانع نفوذ و حضوراستعمار در جهان اسلام بود لذا آنان شروع كردند تااز طريق قلم و سرنيزه روحانيت متعهد و صالح را نابود كنند. مستشرقين و عوامل بومى قلم بدست آنان بااشاعه تهمت و عوامل حاكم شان مانند: رضاخان و پسرش نيز بااعمال قدرت و سرنيزه امام امت[ ره] باز در اين باره مى فرمايند:
[يكى از قدرتهائى كه آنها بازاحراز كردند كه بايد شكسته بشود قدرت روحانيت بود كه اينها با تجربه و با عينيت در جاهاى مختلف ديدند كه قدرت روحانيت مى تواند جلوگيرى كنداز مفاسدى كه آنها مى خواهدايجاد كنند ازانتفاعاتى كه آنها مى خواهنداز ما ببرند و ما را عقب نگه دارند اينها مى توانند يك چنين كارى بكنند. قضيه تنباكو در زمان مرحوم ميرزا به اينها فهماند كه با يك فتواى يك آقائى كه در يك ده در عراق سكونت دارد يك امپراطورى را شكست داد و سلطان وقت هم با همه كوششى كه كرد براى اين كه حفظ كند آن قرار داد را نتوانست حفظ بكند و مردم ايران قيام كردند و شكستند آن پيمانى كه آنها داشتند.اين يك تجربه اى شد براى آنها كه ببينند كه يك آقائى در يك ده وقتى يك كلمه مى نويسد كه امروزاستعمال تنباكو در حكم محاربه باامام زمان است واين موجش مى آيد همه ايران را فرا مى گيرد به طورى كه شاه مستبد با آن قدرت را مى كوبد. قلم اين آقا مى كوبد آن سرنيزه هاى آن روز را.اينها فهميدند كه بايداين قدرت را بگيرند تااين قدرت زنده است نمى گذارد كه اينها هر كارى دلشان مى خواهد بكنند و دولت ها عنان گسيخته
شده باشند و هر طورى كه دلشان بخواهد عمل كنند. لهذا با كمال كوشش تبليغات كردند بر ضد روحانيت و زائد براصل تبليغات عمل خارجى كردند. در زمان رضاخان با دست رضاخان شروع كردند به كوبيدن روحانيون عمامه ها را برداشتن و مدرسه ها را جلويش را گرفتن لباسها را تغيير دادن با آن شدتى كه انسان شرم مى كند كه چه كردند بااين طايفه و]... ٢٣ .
دست آورد تحقيقات دراز مدت مستشرقين در مسائل و موضوعات مختلف مربوط به اسلام و مسلمانان دراين برنامه ريزى هاى استعمارى بكار گرفته شد و مفهوم و جايگاه خود را در چارچوب نظام استعمارى پيدا كرد. مستشرقين فرقه هاى منقرض شده و يا منزوى و منحرف جهان اسلام را با تحقيقات تاريخى خود شناسائى كردند و حاصل آن را دراختيار وزارت خارجه و وزارت مستعمرات كشورهاى متبوع خود گذاشتند و آنان نيز براى احياء آنها وايجاد جريانهاى فكرى و سياسى منحرف از وجود آنان بهره بردارى كردند.اين همه به اصطلاح مذاهب مجعول مانند بابيگرى و بهايتگرى از ليگرى قاديانى گرى و هابيگرى رااستعمار بر پايه دستاوردهاى مطالعاتى مستشرقين ابداع كرده و جهان اسلام را دچار فلج زدگى كرده است .
آنان بويژه از تحقيقات تاريخى درباره اسلام مسلمانان و فرقه هاى سرى تاريخى اسلام بيشترين استفاده هاى سياسى را مى كنند.
اين است كه مى بينيم احياء متون تاريخى تصوف و فرقه شناسى و تاريخ مذاهب در ميان كارهاى مستشرقين بيشترين رقم را به خوداختصاص داده است ٢٤ .
بنابراين در مقام نتيجه گيرى نهائى ازاين بحث بايد گفت : تمام شاخه هاى استشراق داراى روح مشترك سياسى كارى استعمارى هستند هر چند كه به ظاهر حوزه و قالب كار خود را عناوينى مانند:ادبيات تاريخ و غيره برگزيده باشند.البته نوادرى ا زمستشرقين هستند كه داراى وجدان علمى و پژوهشى سالم بوده و داورى هاى منصفانه اى نسبت به اسلام داشته و حتى گاهى دراثر هدايت الهى به آئين آسمانى اسلام گرويده اند لكن اينان بسيار نادرند واز قديم گفته اند كه :[ النادر كالمعودم ].
ادامه دارد
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. ر.ك : خاورشناسان انگليسى زبان .١٣.
٢. فرهنگ خاورشناسان .٢٣ ابوالقاسم سحاب چاپ دوم ١٣٥٥ ه.ش سحاب كتاب .
٣. نقل به تلخيص از مجله نورالاسلام شماره ١.٣٢٢٩ سال اول چاپ بيروت .
٤. موسوعه المستشرقين .٥٣ نوشته دكتر عبدالرحمن البدوى چاپ بيروت دارالمعارف للملايين چاپ اول ١٩٨٤ .م .
٥. مجله نگين شماره ٨٥.٥ خردادماه سال ١٣٥١ه .ش . به قلم ١. انجوى شيرازى .
٦. براى نمونه ر.ك : فرهنگ اسلام شناسان خارجى ج ١.٥٩٨٦١٥ نوشته حسين عبداللهى خوروش چاپ اصفهان موسسه مطبوعاتى مطهر ١٣٦٢ ه.ش . و نيز همان كتاب ج ٢.٣٩٧٩.
٧. ر.ك : فرهنگ اسلام شناسان خارجى ج ٢.٥٢.
٨. همان مدرك .٤٠.
٩. همان مدرك .٣٩٤٠.
١٠. مجله عربى زبان نورالاسلام سال اول شماره ١.٣٠ چاپ بيروت .
١١. تصوف اسلامى و رابطه انسانى و خدا ينولد نيكلسون ترجمه محمدرضا شفيعى كدكنى صفحه نوزده و بيست از مقدمه مترجم چاپ تهران انتشارات توس .
١٢.
١٣. غرب زدگى .١٥٣ جلال آل احمد چاپ رواق .
١٤. مشابه اين قسمت از سخنان آقاى انجوى شيرازى مرحوم سيدمحمدحسين شهريار شاعر معروف نيز مطالب زيبائى دارد كه آن را در ضمن چكامه بسيار زيباى (حيدربابا) به زبان تركى آذرى آورده است كه ترجمه آن را در ذيل مى خوانيد. آن مرحوم خطاب به سردمداران متفرعن استعمار غرب و عوامل حكومتگر مسخ شده بومى آن درايران زمان پهلوى چنين گفته است :
روستائى زحمت كش و مستضعف با دستهاى زمخت و پينه بسته خود دنيائى را تغذيه نموده و كاخ ها را مى آرايداما كار همسر محروم او براى حفظ جان بچه هايش در برابر سرما و سوزاين است كه وصله را روى وصله بزند! آخرانسان با وجدان چگونه مى توانداين را تحمل كند؟...
آرى ما با آرزوها گذارنديم ولكن هر آن ديوار زندانمان بلندتر شد و نور آفتاب به ما نرسيد و روزهاى روشن و آفتابى مان نيز با سوسوى بى فروغ شمعكها به سر آمد!
اين شيطان قبله ما را عوض كرده و تشنگان را به سوى چشمه اى كه لانه مارهاى سمى است رهنمون شده است . بااين همه بر سرمان منت نيز مى گذارد كه جويبارهاتان را به نهر تبديل كرده ايم اما آنچه را كه مااحساس مى كنيم اين است كه آب آشاميدنى مان مسموم و زهرآلود گشته است . ترجمه از صفحات ٩٤ ١٠٦و١١٠ كتاب حيدربابا چاپ افست از خط استاد و حروفچينى ذيل آن .
١٥.مجله نگين سال ١٣٥١ شماره ٨٥ صفحات ٥ ٦ ٧ بقلم ١.انجوى شيرازى .
١٦. الاسلام فى وجه التغريب - مخططات الاستشراق والتبشير صفحات ١٤٧١٥٠ نقل با تصوف و تلخيص چاپ دارالاعتصام بيروت انورالجندى .
١٧. ر.ك : مجله حوزه شماره هاى ٢٨ ٢٩و٣١ مقاله تاريخنگارى استعمارى .
١٨. دراين زمينه كتاب سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه نوشته آرمينيوس واميرى ترجمه فتحعلى خواجه نوريان چاپ شركت انتشارات علمى و فرهنگى بسيار مفيد و خواندنى است .
١٩.صحيفه نور ج ٨.٢٦ چاپ اول بهمن ماه ١٣٦١ وزارت ارشاد اسلامى .
٢٠. براى آگاهى بيشتر ر.ك : جامعه شناسى غربگرائى ج ١.٦٦٩٥ دكتر على محمدتقوى چاپ امير كبير ١٣٦٠ه.ش .
٢١. ر.ك : بدوره مجله كاوش كه چندگاهى به سردبيرى امير عباس هويدا دراوايل نخست وزيرى او منتشر مى شد.
٢٢. صحيفه نور ج ٨.٢٧.
٢٣. همان مدرك .
٢٤.اين مطلب را با سيرى در كتابهائى مانندالمستشرقون و موسوعه المستشرقين با گرايش تاليف شناسى هر يك از خاورشناسان شرح حال نگارى شده دراين منابع بوضوح مى توان درك كرد.