نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ادب و متانت
آداب واخلاق اهل علم (٣)
در گذر بر[ آداب واخلاق اهل علم] به منظر چشم نواز و تحسين برانگيز ديگرى از صفات اخلاقى رسيديم كه سر خط نوشتارى آن را[ ادب و متانت] نام مى نهيم لا بى شك آنچه شخصيت و منش آدمى را گرانقدر ساخته واو رااز رسته جنبندگان به صف آدميان واز صف آدميان به اوج فرشته خويان پرواز مى دهد آراستگى به آداب و منشهاى شايسته است .
گفتار و كردار نيكو راز نفوذ دلها و راه تسخيرارادتهاست .اهل دانشى كه به اين رمز و راز دست يافته و خود را بدان آراسته باشد شخصيتى محبوب و نافذالكلمه خواهد داشت واز براى هئيت زيبا و پسنديده اى كه بر رفتارش پرتوافكن است هر كس كه به او بنگرد خود را با منش و رفتاراو تطبيق داده وازاوالگو مى گيرد. آنچه مردم از روحانى انتظار دارند روحانيت اوست يعنى نيك رفتارى در تمامى حركاتش جلوه كند.
چيزى كه مردم را به تحسين وا مى دارد و دل و گوش آنان را در كمند خود
مى گيرد مقام تبليغات عنوان ثروت جمال و ... نيست بلكه برخوردهاى مودبانه و منشهاى متعالى است كه طبعا زبان ديگران را به ستايش و قلب ايشان را به گواهى مى گيرد.
ممكن است ضعف اندوخته هاى حوزوى كاستيهاى علمى يا بيگانگى از برخى دانشها از يك فرد حوزوى ناديده گرفته شوداما هيچ گاه انتظار كوتاهى در رعايت آداب و متانت از وى نمى رود و خواه ناخواه به ترازوى نقد گدارده مى شود زيرا نخستين ثمره اى كه ازافراد آگاه و عالم اميد مى ورد ظاهرى شايسته و رفتارى مودبانه است .امام على [ ع] مى فرمايد:
اذا زاد علم الرجل زادادبه ١ .
آن گاه كه آگاهى زياد گردد ادب افزون شود.
دانش وادب باعث حرمت و مايه بزرگوارى است چنانكه جهل و كوتاهى در آداب عامل پستى و كم شخصيتى است .اگر چراغ دانش پرتوى چنين در آداب واخلاق نداشته باشد به پيامد ظلمت جهل آلوده مى شود چنانكه پيامبراكرم[ ص] مى فرمايد:
ما استرذل الله عبدا الا حط عنه العلم و الادب ٢ .
خداوند بنده اى را خوار نشمارد مگر آن كه دانش وادب راازاو فرو گذارد.
بنابراين زينت و شكوه علم در رفتار بزرگوارانه و عالمانه است و اين صفت ارزشمنداست كه پشتوانه كلام عالم و مينه تاثير پيام او مى گردد.
اهل علمى كه با مردم سر و كار دارداولين شرط موفقيتش در راهنمايى آنان شناخت و رعايت آداب مردمدارى است .
اثر يك برخورد شايسته و يك رفتار باادب گاهى از دهها پند و سخن بيشتراست چنانكه كم ترين بى توجهى و مسامحه در برخورد و رفتار باعث تباهى تبليغ چندين ساله است . مردم چندان با دانش واندوخته هاى علمى و فنى اهل علم كار نداشته و يا به آسانى به آن پى نمى برند بلكه آنچه بيشتر مورد مطالعه و دقت نظر آنان قرار مى گيرد آداب و منش اهل علم است .
مردمان در صدد بهره ورى والگو گيرى از دانش و سيرت عملى طالبان علم اند
كه به اين سفارش شده اند:
جالس العلماء يزدد عملك و يحسن ادبك ٣ .
بااهل علم نشست و برخواست كن تا دانشت افزون گردد و آدابت نيكو شود.
پس همان گونه كه[ منطق] [ صرف و نحو] و[ معانى و بيان] مى خوانى تا قانون درست انديشيدن و سالم سخن گفتن واستوار بيان كردن را بياموزى صد البته بايد در حد و مرز خويشتن دارى كنترل رفتار و منش خود بكوشى و پا را فراتراز آنچه هستى نگذارى . در هنگام ميلها و زمان بىميليها در پسندها و ناپسندها مرز خود نگهدارى و بر موازين شايسته تكيه كنى . به عبارت ديگر: آن كه مى كوشد تا قواعد زبان و علوم عربيه را نگه دارد واشتباهى را دراعراب كلماتش بر خود نمى پسندد چگونه نبايد در نيكى احوال و رفتار خود بكوشد و آنها را به آداب نيك و پسنديده نيارايد واز خطا و نابسامنيهاى آدابى خويش چشم فرو بندد.
اگر آداب پسنديده از همه سزاواراست از طلايه داران دانش دين سزاوارتراست . روحانى نشان دين و آگاهى بر پيشانى دارد و مسووليت هويت صنفى را به دوش ùازاين روى گفتار و كردار وى به حساب مكتب و روحانيت گذاشته مى شود.امام صادق[ ع] به كسى كه خود رااز دوستان اهل بيت[ ع] مى دانست ولى در عمل دچارانحراف بود فرمود:
ان الحسن من كل احد حسن وانه منك احسن لمكانك منا وان القبيح من كل احد قبيح وانه منك اقبح ٤ .
نيكى از هر كسى شايسته است واز تو شايسته تر زيرا تو خود را به ما وابسته مى دانى و بدى از هر كه باشد بداست ولى از تو زشت تر.
اكنون كه اهميت[ ادب و متانت] روشن شد مى پردازيم به معنى و مفهوم ادب واشاره اى نيز جايگاه آن در معارف دينى .
مفهوم ادب
ادب واژه اى است عربى كه در زبان فارسى كاربرد خاصى پيدا كرده است واندكى تفاوت ميان اين دو كاربرد به چشم مى خورد.
ادب :ان تجمع الناس الى طعامك و هى المادبه والمادبه . و من هذاالقياس الادب ايضا مجمع على استحسانه . ٥ .
دعوت كردن مردم به طعام واجتماع آنان بر سفره را[ مادبه] گويند. و رفتارى را كه نيكويى آن مورد و فاق واتفاق باشد[ ادب] خوانند.
لغوى ديگرى مى نويسد:
الادب :الذى يتادب به الاديب من الناس سمى ادبا لانه يادب الناس الى المحامد و ينهاهم عن القبايح واصل الادب الدعاء و منه قيل للصنيع يدعى اليه الناس : مدعاه و مادبه و فلان قداستادب بمعنى تادب و يقال للبعيراذا ريض و ذل :اديب مودب . ٦
كلمات لغويين بنابر آنچه در لغت نامه دخدا آمده است در معناى ادب نزديك به يكديگراست : بعضى آن را[ ملكه و قوه اى دانسته اند كه صاحبش رااز ناشايستها نگاه مى دارد]. و برخى از آن به عنوان :[ رياضت ستوده اى كه به واسطه آن به فضيلتى آراسته گردد]. ياد كرده اند چنانكه به معناى[ نگاهداشت حد هر چيز] نيز گفته اند و به همين جهت به كسى كه حدود و قواعد زبان و علوم ادبيات را دانا و دارا باشد[ اديب] گويند. و تعبير بعضى در معناى ادب اين است: [ نيك گفتارى و نيك كردارى] و بالاخره[ نيكى احوال و رفتار در نشست و برخاست خوشخويى و گرد آمدن خويهاى نيك و پسنديده]. معين در فرهنگ خود در معنى ادب نوشته است : [ حسن معاشرت حسن محضر آزرم حرمت و پاس] مرحوم علامه طباطبائى مى فرمايد:
[معناى اصلى ادب هيئت نيكويى كه شايسته رفتار بر آن گونه باشد. البته ادب به كارهاى مشروع از نظر دينى و يا مجازاز لحاظ عقل اطلاق شده است .ادب اموراختيارى را فرا مى گيرد كه امكان شكلهاى گوناگون را داشته باشد يعنى بتوان نام كارمودبانه و غير مودبانه بر آن نهاد. بنابراين معناى اصلى ادب همان چيزى است كه بيان شده اگر چه از نظراجتماعات گوناگون واقوام و ملل مختلف مصاديق متفاوتى داشته باشد] ٧ .
از آنچه گفته شد چنين نتيجه مى گيريم كه : نيكويى ظرافت مقبوليت
همگانى و زيبايى از مقومات معنى و مفهوم ادب است يعنى هر آنچه از رفتار كردار گفتار واحوال كه شايسته باشد[ ادب] نام مى گيرد. انسان خوش محضر وظيفه شناس منظم نيك گفتار و نيك كردار و محترم را [مودب] مى نامند. دربرخى از روايات اشاره اى به مفهوم[ ادب] شده است كه دقت در آنها به بيان مطلب كمك مى كند امام على[ ع] فرمود:
افضل الادب ان يقف الانسان على حده ولايتعدى قدره ٨ .
برترين ادب آن است كه انسان پا را فراتراز آنچه هست نگذارد واز مرزارزش خويش تجاوز نكند.
و نيز فرمود:
ضبط النفس عندالرغب والرهب من افضل الادب ٩ .
خويشتن دارى به هنگام تمايل و بى ميلى از برترين ادبهاست .
و در جاى ديگر مى فرمايد:
كفاك ادبااجتناب ما تكرهه من غيرك ١٠ .
آنچه برخود نمى پسندى بر ديگران مپسند كه همين تو را درادب بس است .
نتيجه اين كه : خويشتن دارى قدر خودشناسى و حد و مرز خود نگاهدارى از ويژگيهاى مفهوم ادب است .
لازم به يادآورى است كه آداب واخلاق با يكديگر تفاوت دارند كه اينك به تفاوت آن دواشاره مى كنيم :
[مجموع حالات ثابته و صفات راسخه نفسانى كه نفس را بدون نياز به فكر و سنجش و بدون تحمل تعب و رنج به انجام اعمال و رفتار و وا مى دارد اخلاق ناميده مى شود] ١١ .
ازاين روى اخلاق به ملكات درونى و صفات راسخه در روح گفته مى شود كه هر يك از صفات منشا افعال و كرداراخلاقى است اما آداب چنانكه گذشت به هئيت و شكل ظاهرى از رفتار كردار واحوال اطلاق مى شود. علامه طباطبائى [ره] مى نويسد:
[شايد بعضى خيال كنند كه اخلاق و آداب يكى است و حال آن كه چنين نيست زيرااخلاق عبارت است از ملكات راسخه در روح كه در حقيقت وصفى است از
اوصاف روح اما آداب عبارت است از هياتهاى مختلفى كه اعمال صادره از آدمى بدان متصف مى گردد واعمال آدمى چگونگى صدورش بستگى به صفات گوناگون روحى دارد. پس بين اين دواتصاف :انصاف روح به اخلاقيات واتصاف عمل به آداب تفاوت بسياراست] ١٢ .
در حقيقت آداب برخاسته از خلقيات و نمود صفات روحى است و هر يك از آداب واخلاق نسبت به ويژگيهاى خود مقوله جداگانه اى هستنداز اين روى در روايات به هر دو مقوله بر مى خوريم . پيامبراكرم[ ص] به معاذ كه از جانب آن حضرت راهى يمن بود فرمود:
علمهم كتاب الله وادبهم على الاخلاق الحسنه ١٣ .
به مردم علم كتاب بياموز وادبشان را بر پايه اخلاق حسنه نيكو گردان .
شايد تعبير[ محاسن اخلاق] كه در روايات آمده همان آداب نيكو باشد در برابر [ مكارم اخلاق] و يا[ معالى اخلاق] كه صفات روحى و ملكات درونى است چنانكه در روايت مى خوانيم :
بعث بمكارم الاخلاق و محاسنها ١٤ .
گزيده سخن اين كه :[ حسن خلق] و[ حسن ادب] در مجموع دو عنصر تشكيل دهنده شخصيت آدمى است كه باطن و ظاهرى پسنديده و شايسته ازاو مى سازند.
اينك كه مفهوم[ ادب] روشن شد وارتباط آن با (اخلاق) بيان گشت جايگاه واهميت آداب در معارف دينى واخلاق اسلامى را مورد بحث قرار مى دهيم .
١- جايگاه واهميت آداب در معارف دينى
آراستگى به آداب در راس ويژگيهاى اخلاقى وانسانى بوده و همواره در همه ابعاد مورد سفارش دين قرار گرفته است . تقريبا تمامى آيات و روايات به گونه اى با آداب ارتباط مى يابند. بى شك تمامى مسلمانان بويژه طلايه داران دانش و معرفت مخاطب اين آهنگ عمومى هستند. نگاهى گذرا به معارف و منابع قرآنى و روايى اهميت آداب و متانت را روشن ساخته و جايگاه آن را در عمق معارف دينى بيان مى دارد.
قرآن كتاب انسان ساز وادب آموزاست كه با دستورالعملهايش شفاء و رحمت و هدايت گشته است . پيامبراكرم[ ص] مى فرمايد : (... وان ادب الله القرآن) يا (ان هذاالقرآن مادبه الله فخذوامنه) ١٥ قرآن ادبستان الهى و سفره پربهاى آداب است پس از آن برگيريد.
چشم بگشا و به بين جمله كلام الله را آيه آيه همگى معنى قرآن ادب است
سوره حجرات كه مى توان آن را سوره آداب واخلاق نيز ناميده شامل آداب فردى واجتماعى فراوان است . درنگى در سر خط برخى ازاين آيات ادعاى ما را به اثبات مى رساند:
١. چگونگى برخورد با قوانين و مقررات شرعى .
٢. حفظ حرمت رهبرى و پذيرش پيشگامى وى درامور.
٣.انظبات و رعايت آداب صدا زدن و پرهيزاز هرگونه صدا و گفته نابهنجار
٤. حفظ اخوت دينى و رعايت اصل برادرى .
٥. دورى از تمسخر و عيبجوئى ديگران .
٦. پرهيزاز به كار بردن القاب و نامهاى زشت و ناروا.
٧. گريزاز سوءظن و ترك تجسس و كنجكاوى و زندگى شخصى ديگران .
٨. رها كردن غيبت و بدگويى .
آنچه دراين سوره آمده سطرى است از دفترادبستان الهى . صدها صفحه ديگراين كتاب الهام بخش مزين به آداب و منشهاى انسانى است كه در اينجا به بعضى از دستورالعملهاى آن اشاره مى كنيم :
عدم تساوى نيكى و بدى :
ولا تستوى الحسنه ولاالسيئه ادفع باالتى هى احسن فاذالذى بينك و بنيه عداوه كانه ولى حميم ١٦ .
خوبى و بدى برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده تا كسى كه ميان تو واو دشمنى است . چون دوست مهران تو گرد.
چه چيزى بهتر و شكوهمندازاين كه بدى را به نيكى پاسخ دهى و جهالت را
به كرامت . شايداهل علم بيش از ديگران در معرض اين آفات باشند يعنى سزاى نيكى را بدى بينند و پاسخ خيرخواهى را بى اعتنايى و پيوسته با لغويات و جهالتها روبرو باشندازاين روى بر آنان است كه بزرگ منشى را پيشه سازند و با كرامت با بديها و بى اعنايها و نادانيها به مبارزه برخيزند و قلبها را تسخير كنند:
... واذا مروا باللغو مروا كراما ١٧
و چون بر ناپسندى بگذرند بزرگوارانه بگذرند.
روحانى نبايد هم خود را مصروف كارهاى ناچيز و گذرا كند. بايد ناگورايها را به طبع بلند و سعه صدر پشت سر گذارد و تمام توان خود را در آرمانهاى بلند و مقصدهاى عالى بكار گيرد.
سخن نيكو:
... و قولوا للناس حسنا ١٨
به مردم گفتار نيك گوييد.
بر خلق خدا شفقت كنيد. با رفق و مدارا با مردم رفتار نماييد. بر سياق اين آيه آيات فراوان ديگرى نيز هست كه آداب مردمدارى و مهر و محبت به ديگران مى آموزد همان آدابى كه زيبنده ترين و ضرورى ترين ويژگى اهل علم است .
ادع الى ربك بالحكمه والموعظه و جادلهم بالتى هى احسن ... ١٩
مردم را با سخنان استوار و مبرهن واندرزهاى نيكو به سوى پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه با ايشان مباحثه كند.
اين آيه ادب و صحبت را به سر رشته داران تعليم و راهنمايان مردم مى آموزد كه سخن درست و كلام رسا را برگزينند و با مهر و لطافت به گوش ديگران برسانند.اگر مطلبى ازاستحكام و برهان بايسته برخوردار نبود و يا برخوردار بود اما با شيوه درست و همراه با شفقت و مهربانى ابلاغ نگشت با شايستگى انجام نگرفته است . و در آيه ديگر به ادبى اجتماعى و مردمى بر مى خورديم :
پاسخ نيكى با نيكى بهتر يا همانند آن :
واذا حييتم بتحيه فحيوا با حسن منهااورذوها ... ٢٠ .
چون شما را به درودى نواختند به درودى بهتراز آن يا همانند آن پاسخ گوييد.
اينجا نيز براى مردمدارى و مهر و محبت به آنان اصل ديگرى از آداب ماشرت و برخورد را بيان مى دارد كه آن : دست برتر داشتن در برابر نيكيها و خدمتهاى ديگران است . طبق اين آيه شريفه و دستورالعمل قرآنى مسلمانان نه تنهااز پاداش نبايد غفلت داشته باشد يا كم آورد و يا حتى به برابر آن بسنده كند بلكه همت بيشتر و پاداش فزونتر بايستى عرضه كند.
خواجه عبدالله انصارى مى گوييد:
خداوند دراين آيت بندگان را به آداب عشرت و صحبت تعليم مى دهد كه هر كه آارسته ادب نباشد شايسته صحبت نبود. و آداب و صحبت بر سه گونه است : يكى صحبت با حق است به ادب موافقت .
دوم صحبت با خلق است به ادب مناصحت (خيرخواهى ).
سوم صحبت با نفس است به ادب مخالفت .
و هر آن كسى كه پرورده اين آداب نيست وى را با راه مصطفى هيچ كار نيست و در عالم لا اله الا الله وى را قدر نيست . و رب الغزه جل جلاله مصطفى رااول آراسته ادب كرد چنانكه در خبراست : [ ادبنى ربى واحسن تاديبى] واب خلق خدا ادب نگهداشت تااز وى باز گفت :[ وانك لعلى خلق عظيم] اى محمد تو داراى خوى بزرگ و نيكو هستى ...
امااصول آداب مصاحبت با خلق آن است كه نصيحت كردن و شفقت نمودن از هيچ مسلمان بازنگيرى و خود رااز همه كس كمتر دانى و حق همه كس فرا پيش خود دارى وانصاف همه از خود بدهى به طريق ايثار و مساوات و حسن الخلق . واز خلاف و معارضه برادران و دروغ زن كردن ايشان بپرهيزى و به امر صريح و نهى صريح ازايشان در نخواهى وايشان را سخن درشت و جواب ناخوش نگويى. ٢١
در جاى ديگر اشاره اى به آداب خويش رويى راه رفتن سخن گفتن و بانگ
زدن مى كند.ازاين كه با كبر و گردن كشى از مردم روى برتابى و در معابر و مسيرها به خود كامى راه روى خرامندگى و لاف زنى را پيشه خودسازى نهى مى كند و فروتنى نرم روى و كم كردن صدا را سفارش مى نمايد:
ولاتصعر خدك للناس و لاتمش فى الارض مرحاان الله لايحب كل مختال فخور واقصد فى مشيك واغضض من صوتك ان انكرالاصوات لصوات الحمير ٢٢
با تكبراز مردم روى به يكسو مبر و به خودپسندى و سمتانه برزمين راه مرو زيرا خداوند خرامنده فخر فروش را دوست ندارد. در راه رفتن معتدل باش و آوازت را فرود آر كه زشت ترين آوازها بانگ خران است .
كوتاهى دراين گونه[ آداب اجتماعى] باعث از هم پاشيدگى روابط صميمانه مى گردد.اگر حركات عادى و روزانه آلوده به اين گونه صفات ناشايست شود حيثيت اجتماعى رو به ضعف و پستى مى نهد.
روشن است كه بيان اين گونه آداب از باب نمونه است و منحصر در همين موارد نيست چنانكه امام صادق[ ع] اين آيه را به :[ عطسه اى كه با صداى بلندادا شود و يا داد و فريادى كه به هنگام سخن گفتن انجام گيرد] ٢٣ تفسير كرده اند كه در حقيقت بيان مصداق روشن از آيه است .
ازاين آيات نتيجه مى گيريم كه بايد در تمامى مراحل و رفتار رعايت آداب و متانت لازم را كرد تا در ميان مردم محبوب بود و در پيشگاه خداوند عزيز.
آنچه گذشت نمونه اندكى بود كه از بحثهاى فراوان قرآن درباره آداب كه به روشنى جايگاه واهميت[ ادب و متانت] را در وحى الهى بيان مى داشت .
اما روايات به طور گسترده ترى به بحث از[ آداب] پرداخته اند. دهها كتاب روايى در جنبه هاى گوناگون[ آداب] نگارش يافته و روايات مربوطه را گردآورده اند. بر شمردن آدابى كه در روايات آمده و بحث از آنهااز گنجايش اين نگاشته افزون است ٢٤ .
ازاين روى ناگزيريم درباره هر يك از آداب بويژه آداب اهل علم در نوشتارى ديگر بحث كنيم و دراينجا فقط به جمع بندى مطالب گذشته اكتفا كنيم .
از آنچه تاكنون نگارش يافته نتيجه مى گيريم كه : رمز موفقيت و عامل پيش برندگى انسان بويژه اهل علم مقبوليت مردمى احترام و شخصيت اجتماعى است . نخستين عامل براى محبوبيت اجتماعى بى شك[ ادب و متانت] شايسته است بايد پذيرفت كه اين حركات ولو بظاهر جزئى است كه موقعيت اجتماعى و نفوذ معنوى را مى سازد. مردم يك شبه به كسى علاقه و دلبستگى پيدا نمى كنند بلكه نفوذ و آبرومندى چيزى است كه به تدريج از برخوردها و رفتار پديد مى آيد و در نهايت برآورد و قضاوت ويژه اى را در ذهن مى آفريند. درست است كه برخى ازاين گونه آداب ساده به نظر مى رسنداما همين نمونه ساده بيانگر حالات درونى واخلاقى و نشانگر شخصيت انسانى است چرا كه روحيات و خلقيات در لابلاى اعمال و رفتار منعكش شده و جلوه مى نمايند. يك عمل يا حركت كوچك مى تواند حاكى از يك روحيه ريشه دار باشد يعنى در پرتواين گونه آداب است كه آدمى برون افكنى مى كند و صفحه شخصيتش را مى گشايد.
ناهنجارى در آداب و شكل ظاهرى رفتار باعث خدشه دار شدن شخصيت انسانى شده و حتى ديگر تواناييها و مهارتها را نيز كم رنگ مى سازد يعنى اگر كسى اصطلاحات فراوان بداند و دهها فضل از علوم را دارا باشد اما ظاهرى آراسته رفتارى مودبانه و برخوردى زيبنده نداشته باشد از منزلت و قدرش كاسته مى شود و در نظر سبك و كم ارزش جلوه مى كند.
راستى انصاف دهيم :اگر كسى در هنگام گفتگو يااظهار نظر آداب لازم را رعايت نكند و گرفتار آفاتى مانند: پرگويى خوب گوش ندادن به سخن مقابل بريدن كلام ديگرى صداى بلند لفاظ و تعابير نامناسب باشد چه مقداراز قدر و منزلت وى كاسته مى شود؟ پيامبراكرم[ ص] مى فرمايد:[ من عرض لاخيه المسلم المتكلم فى حديثه فكانما خدش وجه] ٢٥ كسى كه وسط كلام ديگرى وارد شود گويا چهره او را خراشيده است .
يااگر فردى در محافل عمومى نظافت را مراعات نكند يا حركاتى انجام دهد كه موجب اشمئزاز ديگران شود مثل : آروغ زدن دهن درگى سيگار كشيدن و.. چه تصويرى از وى خواهيد داشت ؟
سواره اى كه با بى اعتنائى از كنار منتظرين وسيله نقليه مى گذرد ثروتمندى كه بدون توجه به نوع دوستى به زندگى تجملاتى و بى داغدغه خود مشغول است آن كه به قوانين و مقررات عمومى وقعى نمى گذارد آقايى كه با بى اعنايى و تبختر راه رفته و حتى از سلام كردن هم خوددارى مى كند و ... چگونه مى تواندانتساب خود را به علم و دانش دينى توجيه كند؟اين گونه افراد كى مى توانندانتظار حرمت و نفوذ در جامعه را داشته باشند؟امام صادق[ ع] مى فرمايد:
لايطمعن ذالكبر فى الثناءالحسن و لاالخب فى كثره الصديق ولاالسى ء الادب فى الشرف ... ٢٦
متكبر نبايد طمع تمجيد و فريب كارانتظار دوست زياد و بى ادب اميد حرمت وارجمندى داشته باشد.
اگراهل دانشى خداى نكرده گرفتار خللى درادب و متانت باشد ارتباط خود را با جمال جميل نبوت كتاب وحى وامامت و صفحات نورانى دانشوران فقاهت چگونه توجيه مى كند؟ وراثت خود رااز آنان كه كان اب و نقطه پرگار متانت بودند و در دايره حيات خود همه زيبايى داشتند چگونه به اثبات مى رساند؟
گويا در مدرسه بوده واز دوست كتابى نخوانده و در پاى چراغ نشسته و نور نگرفته و در جمع كتب جمالى نديده و در درس صحف راه بجايى نبرده است .
اندكى درنگ و در منش و رفتار پيامبر[ص] انسان را سرمست شعف كرده واز آن همه زيبايى وانضباط ادب و متانت خوشرويى و خوشگوارى به وجد مى آيد واز عمق جان احساس سربلندى مى كند. به گوشه اى ازاين صفحه زيباى ادب بنگريد:
پيامبر[ ص] در چشم هر بيننده موقر و بزرگ مى نمود و در دلها جا گرفته و عزيز بود. صورتش مثل ماه شب چهارده مى درخشيد. نه لاغر و نه فربه متوسط القامه بود. محاسن پرپشب و موهاى سر و صورت به خاطر خضاب سبزه بى نظر مى رسيد. تمام اعضاء و جوارحش معتدل بود: شكم و سينه مساوى و موى سر باز وافتاده نبود واز بناگوش تجاوز نمى كرد. كف دستانش مانند دست عطرفروشان معطر بود. هنگام خرسندى چهره اش چون آيينه درخشندگى داشت . به آرامى و وقار قدم بر مى داشت
و پيش روى خود را مى نگريست . هنگام تبسم داندانهايش چون دانه هاى تگرگ نمايان و به زودى سفيدى دندانها چون برق سريع زير لبها پنهان مى شد. بوى عرق آن حضرت خوشبوتراز مشك بود هنگام نگاه كردن به جلو يا عقب با تمام بدن بر مى گشت . ٢٧ . نگاه كردنش لحظه اى بيش نبود و به چيزى خيره نمى گشت . هر كسى را مى ديد - حتى اطفال - را آغاز به سلام مى كرد. دائما متفكر به نظر مى رسيد.
جز در مواقع ضرورت لب به سخن نمى گشود و هنگام تكلم به آرامى آغاز سخن كرده و به آرامى لب فرو مى بست . كلامش كوتاه جامع و خالى از تفصيل و نارسايى بود. هيچ طعامى را ولو نمى پسنديد مذمت نمى كرد. كسى را حقير نمى شمرد و هنگام غضب روى بر مى گردانيد. ٢٨ .
با مردم انس مى گرفت و آنان رااز خود دور نمى ساخت . هميشه از مردم بر حذر بود و خود را مى پاييداما صورت از آنان بر نمى گردانيد و بدخلقى نمى كرد.
در مجالس جاى ويژه به خود نداشت . حق هر يك ازاهل مجلس راادا مى كرد و كسى ازايشان احساس نمى كرد كه ديگرى بيش ازاو نزد آن حضرت محترم است . هر كه نيازى از او مى طلبيد يا به نياز خود مى رسيد و يا با روى گشاده و بيان شيرين قانع مى گشت . عيبجو خشن و درشتخوى نبود.از جدل پر حرفى و گفتار بى سود پرهيز داشت . ٢٩
لباس خود را وصله مى كرد. كفش خود را مى دوخت . گوسفندان خود را مى دوشيد. با بردگان غذا مى خورد. روى خاك مى نشست . مايحتاج خانه اش را از بازار تهيه مى كرد. با غنى و فقير مصافحه مى نمود و دست خود را نمى كشيد تا طرف دست خود را بكشد. مخارج زندگيش سبك بود. بزرگ طبع خوش رو و متبسم و نسبت به همه مهربان بود.
هرگزاز روى سيرى آروغ نزد. در آئينه و آب نگاه مى كرد و موى سرش را صاف شانه مى كرد. ٣٠ نه تنها براى خانه كه براى بيرون نيز خود را نظافت و زينت مى كرد ٣١ .
ديده نشد پيش روى كسى پا دراز كند. تا زنده بود در حال تكيه غذا ميل نكرد. ٣٢ .
تا با كسى نشسته بود لباس و زينت خود رااز تن دور نمى ساخت . ٣٣ .
هنگامى كه سواره بود نمى گذاشت كسى با آن حضرت پياده حركت كند مى فرمود سوار شود.اگر سوار نمى شد مى فرمود برو و فلان جا منتظر من باش . ٣٤
براى احترام اصحاب آنان را با كنيه صدا مى زد. هر كه كنيه نداشت براى وى كنيه مى ساخت .ايشان حتى زنها و بچه ها را با كنيه صدا مى كردند. تشك زير پاى خود را بااسرار با تازه وارد مى سپرد و ... ٣٥
به گفته لسان الغيب :
بحسن و خلق و وفا كسى به يار ما نرسدترا دراين سخن انكار كار ما نرسد اگر چه حسن فروشان بجلوه آمده اند كسى بحسن و ملاحت بيار ما نرسد.
راستى چه كسى از دانش وران دينى شايسته تر و بايسته تر دراقتداى به رسول الله[ ص] است ؟ چه صنفى به جزاز حوزويان بايد جلوه تمام نماى آداب و منش پيامبر(ص) است ؟ درباره علامه طباطبايى(ره) نگاشته اند.
[ اين مرد جهانى از عظمت بود. عينا مانند يك بچه طلبه در كنار صحن مدرسه روى زمين مى نشست . نزديك غروب به مدرسه فيضيه مى آمد و چون نماز بر پا مى شد مانند ساير طلاب نماز را به امامت مرحوم آيه الله حاج سيدمحمدتقى خونسارى مى خواند. آن قدر متواضع و مودب بود و در حفظ آداب سعى بليغ داشت كه من كرارا خدمتشان عرض كردم : آخراين درجه ازادب شما و ملاحظات شما ما را بى ادب مى كند! شما را به خدا فكرى به حال ما بكنيد!از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس به متكا و بالش تكيه زنند بلكه پيوسته در مقابل واردين مودب و قدرى جلو تواز ديوار مى نشستند و زير دست ميهمان .
با ما طلبه هاى عجول و گستاخ نرم و ملايم بودند مانند پدر بلند قامتى كه خم مى شود و دست كودك را مى گيرد و پابپاى او راه مى رود استاد ما چنين مى كرد... با آن كه اسرارالهيه در دل تابناك او موج مى زد سيمايى بشاشى و گشاده و وا رفته و زبان خموش و صدايى آرام داشت و پيوسته به حال تفكر بود و گاهگاهى لبخند لطيف بر لب داشت] ٣٦
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. ميزان الحكمه ج ١.٧١.
٢. نهج الفصاحه ٥٣٣.
٣. ميزان الحكمه ج ١.٦٨.
٤. بحارالانوار ج ٤٧.٣٤٩.
٥. مقاييسى اللغه ج ١.٧٥.
٦. لسان العرب لغت ادب .
٧. الميزان ج ٦.٢٧٤.
٨. ميزان الحكمه ج ١.٧٢.
٩. همان مدرك .٧٣.
١٠. همان مدرك .٧٢.
١١.محجه البيضاء ج /٠٩/٥ براى آگاهى بيشتر به مجله حوزه شماره ٤.٧٢ مراجعه كنيد.
١٢. الميزان ٦.٢٧٤.
١٣. تحف العقول .٢٥.
١٤. سن النبى .٢١ به نقل از تهذيب شيخ طوسى .
١٥. .معجم المفهرس لالفاظ النبويه سنن دارمى فضل القرآن /٠١
١٦. سوره فصلت آيه ٣٤.
١٧. سوره فرقان آيه ٧٢.
١٨. سوره بقره آيه ٨٣.
١٩. سوره نحل آيه ١٢٥.
٢٠.سوره نساء آيه ٨٦. تحيت از ماده حيات به معناى دعا كردن براى سلامتى و حيات ديگرى است خواه اين دعا به صورت سلام عليكم باشد يا به گونه اى ديگرى پس هرگونه اظهار محبت نسبت به ديگرى تحيت ناميده مى شود.
٢١.برگرفته از :تفسير كشف الاسرار وعده الابرار ج ٢٣.٢ تفسير ادبى و عرفانى قرآن .٢١٠.
٢٢. سوره لقمان آيه ١٨و .١٩مختال اشاره به تخيلات كبرآلود دهنى است و فخراشاره به اعمال كبرآميز خارجى است .
٢٣. .مجمع البيان ذيل آيه .
٢٤.براى اگاهى ازاين گونه روايات مى توان به منابع ذيل مراجعه كرد: بحارالانواراز جلد ٦١ به بعد. برخى ازابواب ميزان الحكمه سنن النبى و وسايل الشيعه ج ١١ باب جهادالنفس و ج ٨ باب احكام العشره فى السفر والحضر اصول كافى ج ٢ الميزان ج ٦.٢٥٦ به بعد
٢٥. اصول كافى ج ٢.٦٦٠.
٢٦. بحار ج ٧٥.٦٧.
٢٧. سنن النبى .٥و٧.
٢٨. همان مدرك /١١
٢٩. همان مدرك .١٦و١٧.
٣٠. همان مدرك .٤١.
٣١. همان مدرك .٤٢.
٣٢. همان مدرك .٤٥.
٣٣. همان مدرك .٤٨.
٣٤. همان مدرك .٥١.
٣٥. . همان مدرك .٥٣.
٣٦. مهرتابان .٥٠.