نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دستور العملى از عالم ربانى فقيه صمدانى ، شهيد ثانى ره

دستور العملى از عالم ربانى فقيه صمدانى ، شهيد ثانى ره


آه ازاين درد كه ترا به بند كشيدند و بر بستند و هيچكس نبود كه از تو حمايت با شفاعت كند.

ترا كه نزد خردمندان شكوهمندترين و برترين شهريارى با خود مى كشيدند و مى بردند.

عجب از كوهستان كه سر خشم بر زمين نمى غزد و نمى لرزد واز ستارگان كه فرو نمى پاشند.. بر درگذشت زيدالدين عجبى نيست اگر كوهها بلرزه در آيند بلكه عجب از آرامش آنهاست .

قطعه اى از شعر فتال در مرثبه شهيد
در مرثيه قله بلند و برافراشته حوزه هاى علمى تشيع و تاريخ زرين اسلام بنيانگذار جمهورى اسلامى احياگر شريعت در قرن ظلمت امام خمينى قدس سره الشريف پاى سخن قله اى ازاين رشته قلل سر تعظيم نهادن و با گوش جان مواعظ و دستورالعملهاى او را نوشيدن چه نيكوو و دل انگيزاست .

زين الدين بن على احمد بن محمدبن على بن جمال الدين تقى الدين صالح بن مشرف به سال ٩١١ ه.ق در جبل عامل ديده به جهان گشود. روز تولد او سيزدهم رجب مقارن با زاد روز مولى و مرادش مولى الموحدين

حضرت اميرالمومنين على بن ابيطالب[ ع] بود.اجداداو از علماء ربانى بودند و فرزندان او نيز همچون ستارگانى در آسمان تاريخ اسلام درخشيدند.

دروس مقدماتى رااز پدر بزرگوارش فرا گرفت .اين مرد وارسته همراه با آموزش علوم مقدمات عشق به علم و معنويات را در جان و قلب خود جاى داد وازاين روى او در نوجوانى بااسباب و راههاى رشد و كمال آشنا گرديد بگونه اى كه بعداز پدر راه و رسم آموزش و سازندگى را نيك مى دانست . آن بزرگوار با كمك از تعليمات پدر پلكان قرب الهى و تكامل علمى را يكى پس از ديگرى پشت سر نهاد.

انديشه منسجم و ژرف بين و ذهن و فاد و نكته بين او كه بعد در كتاب ها و آثارش خودنمائى كرد مرهون همين دوران طلائى و شكوفايى اوست . عشق او به فراگيرى دانش و كسب كمالات معنوى او را بى قرار ساخت بگونه اى كه دراين راه همه سختيها را به جان خريد و هر مانعى رااز پيش روى برداشت .

دراين راستا به : ميس كرك نوح مصر مكه مدينه بيت المقدس حلب قسطنطنيه بعلبك شهرهاى عراق و ديگراقاليم سفر كرد. دانشها و روشهاى موجود آن حوزه ها راازاساتيد فن آموخت و سرآمد عالمان زمان خويش گرديد.

مرحوم علامه امينى در كتاب شهداءالفضيله مى گويد:

از گوهران نفيس روزگار و درياى بيكران دانش زيور دين و آيين استاد فقيهان بزرگ دانشمندى كه در فلسفه و عقيده شناسى فقه واصول شعر وادب علوم طبيعى و رياضيات دست داشت . شهرت عالمگيرش كافى است كه مقامش را بنمايد و ما رااز هر گونه تعريف و توصيف بى نياز سازد. خلاصه آن كه هر تمجيد كه از وى بر زبان آيد كوچكتراز مقام اوست و هر توصيف نارساتراز حدودى ... .

شهيد ثانى قدس سره تنها به فراگيرى علوم نقلى و مرسوم زمان خود بسنده نكرد. بلكه به علوم باطن روى آورد و به سير و سلوك و رياضت نفس پرداخت و خود مرشداين علوم گرديد.اوازاين كه در حوزه هاى علوم دينى معارف شهودى متروك مانده و علوم نقلى و رسمى مايه تفاخر و مباهات گشته است در رنج بود:

دريغا دراين دوران دانش پاكسازى قلب و تكامل دهى به آن نه تنها كهنه و مندرس شده است بلكه آثار آن محو گرديده است .

باتقوا و پارسا دراين زمان به كسانى گويند كه از محرمات ظاهرى نوشته شده در كتابهاى فقهى اجتناب كنند ولى بازرسى قلب و پاكسازى آن از صفتهاى ناپسند نزد خداى تعالى همچون : حسد تكبر كينه توزى دشمنى ريا رياست طلبى برترى جوئى بداخلاقى بدانديشى درباره همنشينها و دوستاران را وا نهاده اند حتى بسيارى ازاين امور را گناه نمى انگارند بااين كه اين خصايص ريشه و سرچشمه همه گناهان مى باشند....

آرى او يگانه دوران و ستاره زمان خويش شد. دراين سفرها همراه با تعلم و فراگيرى دانشهاى

گوناگون به آموزش و تعليم در سطح وسيعى پرداخت تااين كه بساط هدايت خلق را در شهر بعلبك گسترانيد و در آن شهرها هم ملجا حل مشكلات علمى مذاهب پنجگانه بود و هم ارشاگرد سالكان فرزانه .

شاعر گرانمايه سيد عميد نجفى در مرثيه آن بزرگورامى سرايد:

[ستاره رهنمون از آسمان حكمت و دانائى فرو غلطيد ديگر در تاريكيهاى شب راه از چه توان جست . پيشوايى رخ در پرده خاك كسيد كه دانش بدانگونه اى افشاند كه بروز بخشندگى و دهش نعمت مى پراكند.

او كعبه فضل بود و دانش پروهان چونان بگردش گردان كه حاجيان بگرد حرم كعبه در طواف] ...

آفاق روحى و مقام اخلاقى شهيد:
او از معدود بزرگان و نادر دانشمندانى است كه درابعاد مختلف استعدادهاى گوناگون خود را به فعليت رساند وابعاد وجودى و قواى انسانى خود را در كانال فطرى خويش هدايت كرده و رشد و تعالى بخشيد.

خواسته ها و تمايلات نفسانى را قلع و قمع كرد و جانش را با زيت اخلاص و فناى در حق روشن كرد.او با مراقبت دقيق و همه جانبه اعمال و رفتار خود رضاى خدا را در تار و پود لحظه هاى عمر خويش متبلور ساخت و هيچ مقصد و مطلبى را جز[ ابتغاءوجه] دنبال نمى كرد. تمام زندگى او تبلور عشق به خدا عبادت و تلاش در راه حق بود.

در مقدمه اللمعه الدمشقيهدراين زمينه آمده است :

[فقد كان الشهيد من المعدودين من اولياءالله المرقبين و ممن وفق لتهذيب نفسه و تكمليها والتغلب على عوامل الشهوده والهوى و الطاغوت فى نفسه والاخلاص لله تعالى حق الاخلاص فى كل جزء من سلوكه . و كانت لياليه عائره بذكرالله واستغفاره والصلاه له و تسبيحه و نهاره عامر بالدراسه والتاليف والتعرض لحاجات الناس و توجيه الناس وارشادهم فكانت حياته كلها حلقات متصله من العمل والدرراسه والعباده والجهاد فى سبيل الله]....

دراين راستا شهيد بزرگوار در حوزه تفكر وانديشه بر علوم باطنى احاطه اى كم نظير يافت و دراين زمين هصاحب راى و نظر گرديد.

چنانكه مرحوم خونسارى پس از ذكر فضايل او مى گويد:

[واماالسلوك والتصوف فقد كان له فيه تصرف واى تصرف]... .

در حوزه عمل و سلوك روحى با رسيدن به روح عبادات و ربانى كردن جان وانديشه خود به فرامرز طبيعت و عالم ماده پاى نهاد و با پرواز در آفاق ملكوتى اين عالم به مقامات واسراى دست يافت و باطن عالم را شهود كرد.

اين جان پاك و روح الهى مورد توجه و عنايت حضرت ختمى مرتبت پيامبر اسلام[ ص] قرار گرفت و در خواب حضرت رسول[ ص] او را به مقاماتى تشرف داد.

بااين تشرف قله قرب فرائض و نوافل را طى كرده و دراين زمينه تالى تلو معصومين صلوات الله

عليهم اجمعين گرديد.

صاحب روضات الجنات در اين زمينه مى گويد:

[ تااين زمان (سال ١٢٦٣ ه.ق )از دانشمندان بزرگ كسى را به عظمت شان و علو مقام و ظرفيت اخلاقى و خوش فهمى و قدرت اراده و حسن سليقه و راست روى و نظم تحصيلى و كثرت استاد و ظرافت طبع و لطافت هنر و معنويت سخن و كمال تاليف وى نيافته ام حتى در تخلق به اخلاق الهى چيزى نمانده بود كه به مقام معصومين برسد]....

شهيد والامقام مرزبانى هوشيار و بيدار براى اسلام بود. نه تنها نقطه هاى كور نفوذ دشمن را شناسائى و سد كرد و مواضع آسيب پذير را ترميم نمود بلكه با نفوذ به درون دشمن جان مايه هاى فرهنگ تشيع را در پيكره انديشه و فرهنگ آنان تزريق كرد.انجام اين رسالت در بيشتر سفرهاى علمى و فرهنگى او متبلور و نمايان است كه اين مقال را گنجايش بيان آن نيست .

در بعداجتماعى زندگى او سراسر تلاش و كوشش در جهت بسط احكام و معارف تشيع در آن فضاى خفقان آور بود.او در راه ترويج اسلام ناب محمدى از هيچ چيز واهمه نكرد. شهيد به بهانه[ تقيه] در آن دوران خفقان عافيت طلبى را پيشه نكرد بلكه چونان كوه استوار سينه خود را سپر همه حوادث وابتلائات قرار داد.

خوداو دراين زمينه مى گويد:

ان من الالقائات الى التهلكه فعل من يعرض نفسه للقتل فى سبيل الله اذا راى فى قتله بسبب ذلك عزه للاسلام . ولاشبهه ان ذلك من افعال الكرام دون الئام و من خصال اولياءالله البرره الاعلام الذين لهم الاسوه الحسنه بالحسين الشهيدالمظلوم عليه السلام... .

از مصاديق[ القاء فى التهلكه] عمل كسى است كه در راه خدا جانش را به خطر مى اندازد و با قتل خود به اسلام عزت مى بخشد.اين نوع[ القاء فى التهلكه] بى شك ازافعال شايسته و گرانبها واز خصايص اولياء خداى مى باشد خوبان و بزرگانى كه شهيد كربلا رااسوه اى نيكو براى خود قرار داده اند .

انديشه نافذ و تلاش بى امان او خواب رااز چشم ستم پيشگان ربودازاين روى دانشمند نمايان مقام طلب همانند جغدهاى شوم بر هر ويرانه نشستند واز هر فرصتى بهره جستند تااو را شهيد كردند.

او همانند آقا و مولايش حسين در غربت به شهادت رسيد و سه روز بدن مباركش بر زمين افتاده بود. شهادت او چنان ولوله اى در جهان اسلات بيفكند و چنان ارواح حق طلبان را به خروش و جوش آورد كه شاعران با شور خود و سخنوران با سخنان شورانگيز خود و نويسندگان با قلم خود پرچم خونين رسالت او را به اهتزاز در آوردند و بر بام بشريت برافراشتند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد
بسم الله الرحمن الرحيم
اى برادر من ! خداى تعالى من و تو را در پيروى وانجام دادن دستورهايش موق كند. ما را به راهى كه خشنودى او در آن است بدارد و بر نيكيها آگاهمان كند تا آنها را بكار گيريم و صفتهاى بد را به ما بشناساند تااز آنها دورى گزينيم . و در همه اين امور با توفيق نيكويش ياريمان كند كه او صاحب و سرپرست هر يارى و توفيق است . نخستين توصيه ام به تواين است كه : در همه كارها چه آنها كه انجام مى دهى و چه آنها كه ترك مى كنى تقواى الهى را پيشه كن زيرااين سفارش پروردگار جهانيان است :

ولقد وصيناالذين اوتواالكتاب من قبلكم واياكم ان اتقواالله ١ .
پيروان اديان پيش از شما و شما را به[ تقوا] سفارش كرديم .

اين سخن در عين ايجاز در بردارنده نيكيهاست بهمين جهت آن را وصيت خود بر همه اهل عالم قرار داد.

اگر در بين خصلتهاى نيك صفتى شايسته تر و فراگيرتر براى بندگان بود اقتضاى لطف و عنايت خداوند گزينش آن بود و يا آن صفت را نيز به بندگان خود سفارش مى كرد. خداوند تعالى در كتاب خود [ تقوا] را ستوده است و ويژگيها و فوائد و آثار بسيارى را براى[ تقوا] بر شمرده است كه اينك به برخى از آنهااشاره مى كنيم :
آثار و نتايج تقوا
آمرزش گناهان و بسامان كردن كارها:

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا يصلح لكم اعمالكم و يغفرلكم ذنوبكم ٢ .
اى مومنان ! تقواى الهى را پيشه سازيد. راست استوار و پر مايه سخن گوييد تااو كارهايتان را بسامان كند و گناهانتان را بيامرزد.

رهائى از آتش جهنم :

ثم ننجى الذين اتقوا ٣
زيست جاودانه در بهشت :

اعدت للمتقين. ٤
يارى و پشتيبانى خدا:

ان الله مع المتقين. ٥
حفظ و حراست از دشمنان :

وان تصبروا و تتقوا لايضركم كيدهم شيئا. ٦
برترين و باارزشترين اثر تقوا محبت خداى تعالى به متقين است :

ان الله يحب المتقين . ٧
درباره قدس جلال و كبريائى حق تقوا پيشگان بر ديگران مقدمند.

ان اكرمكم عندالله اتقاكم . ٨
بر طرف كردن گرفتاريهاى سخت و سرو سامان دادن به امور زندگى كه بزرگترين موهبت براى با تقوايان است . و آنان مى توانند در پرتو آن با خاطر آسوده و فراغت بال خدا را عبادت كنند:
و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله بالغ امره . ٩

تبيين مفهومى تقوا
تقوا: عبارت است از سر برانجام خدا نهادن واز آنچه او نهى كرده است است دورى گزيدن . براين اساس است كه همه نيكيها را در بر دارد.

ازامام صادق[ ع] پرسيده شد: تقوا چيست ؟ايشان فرمودند:

ان لايفقدك حيث امرك و لايراك حيث نهاك. ١٠
هرجا خداوند تو را فرمان داده است حضور داشته باشى و در جائى كه نهيت كرده ديده نشوى .

بر تو باد برادرم (خدا تو را توفيق دهد) به مراعات اين وصيت جامع زينت دادن زندگى و رفتار خود براساس آن .

از عمر كوتاه خود در دنيا كه سرمايه زندگى آن سرا و مايه خوشبختى جاودان و كرامت هميشگى است به نيكى بهره گير.

شگفتا! بااينسرمايه ناچيز به چه سود بزرگى مى توان دست يافت .

آنان كه دراين معامله كوتاهى كرده واز سرمايه عمرشان بهره نگرفته اند بهنگام ديدن جايگاه بلند سابقين جلوداران در كسب فضيلت ها و مقام والاى واصلان بحث و نتايج تلاش كوشندگان در عبادت سخت پشيمان شده و بر كوتاهى كردن خود افسوس مى خورند و حال آن كه فرصت از دست رفته و جبران آن ناممكن است .اگر بدانى كه بهادى سعادت جاودانى آخرت چه چيزاست واز سوى ديگر درباره قدر وارزش آن سعادت و رستگارى بى پايان بينديشى هرگز به خوداجازه نمى دهى با غفلت و سستى و تنبلى آن خوشبختى جاودانه از كفت برود و به حسرت فقدان آن دچار شوى . با دقت دراين نكته حقايق

زيادى برايت روشن خواهد شد. مى دانيم كه به چنگ آوردن سعادت جاودانى آخرت تنها دراين عمراندك دنيا ميسوراست است . عمرى كه تازه آنان كه آرزوى طولانى شدنش را دارند اميد ندارند به صد سال برسد. دراين عمراندك مگر چقدر آن صرف اعمالى مى شود كه بهاى زندگى جاودانى است ؟

يك محاسبه ساده پاسخ اين سوال را روشن مى كند: بخش مهمى از آن بناچار صرف خواب واستراحت مى شود. بخش ديگر آن صرف ضروريات زندگى از قبيل كار و تحصيل معاش نظافت و ... مى شود. ما بقى عمر كه صرف اين امور نمى شود (مشروط براين كه درست مواظبت شود تا هرز نرود و در گناه مصرف نشود) ثمن و بهاى خوشبختى جاويداست .

حيات جاويدى كه بقاء بدون فناء لذت بدون مشقت خوشحالى بدون ناراحتى بى نيازى بدون فقر كمال بى نقصان بى ذلت و ... است بالاخره هر چه مطلوب و مرغوب است بگونه اى كه به هيچ وجه از آن اندكى كم نگردد واز نامحدوديتش كاسته نشود. به اين مقال براى روشن شدن حقيقت امر توجه كنيد:اگر فضاى اين جهان مادى ازاعماق زمين تا آسمان پراز مورچه هاى ريزه كه گفته اند: و زن صدتاى آنها به اندازه يك دانه جواست باشد و پرنده اى در هر صد صال بلكه در هر چند صد سال يكى از آنها را بخورد تا آنها تمام شود از نامحدود چيزى كاسته نشوداساسا نمى شود بين محدود و نامحدود مقايسه كرد.

بنابراين سزاواراست دراين مدت كوتاه عمر كه با هر نفسى از آن گنج هايى بدست مى آيد و رسيدن به سعادت آن سرا جز در همين ايام كوتاه امكان پذير نيست آستين همت را بالا زده و تمام توان خود را در جهت كسب سعادت جاودان بكارگيرى . چقدر زشت است سستى و كوتاهى در بدست آوردن آن براى كسى كه اعتقاد به وجود آخرت دارد اعتقادى كه از اركان

ايمان است و هيچ مكلفى را گريزى از عقيده به آن نيست زيرا وجود جهان ديگرازامورى است كه آيات و روايات بسيارى درباره آن وارد شده است .

و همه پيامبران الهى بر آن اتفاق كرده اند و در تمام اديان و مذاهب بشرى با وجوداختلاف در مرام بدان اذعان دارند. شگفتا!اهل دنيا را مى بينيم كه تمام توان خود را مصرف رسيدن به سوداندك كوتاه مدت و همراه با رنج و آلام كرده و در راه رسيدن به آن رنجها كشيده و سختيها را به جان مى خزند واز بهره ها و سودهاى خود براى رسيدن به آن مى گذرند. در حالى كه به اين سود بدست آمده بر فرض سلامت آن از آفات نمى شوداميد بست كه هيچ خردمندى به بقاء آن اميد ندارد.

بى شك دنبال اين سعادت نرفتن و در تهيه مقدمات آن كوتاهى كردن برخاسته از ضعف ايمان به آخرت است و گر نه عقل ناقص به انسان حكم مى كند كه براى رسيدن به اين سعادت عظيم آستين همت بالا زند چه رسد به عقل كامل .

بدان ! ضبط اوقات عمر و بارورى لحظه هاى آن براى رسيدن به خوشبختى و سعادت جاودانه جز با مراعات پاسدارى محاسبه و مراقبه نفس ممكن نيست .

در صورت سستى و كوتاهى نفس درانجام وظايف بايد آن را تنبيه كرد به آنگونه كه در مسائل مادى كه سود آن ناچيز واز دست رفتن آن چندان زيانى ندارد با طرف معامله خود برخورد مى كنى .

همچنانكه يك تاجر از شريك خود كمك مى گيرد و سرمايه خويش را براى تجارت به او مى سپارد و پس از آن مراقبت و حسابگرى از آن تاجر را سرلوحه كار خويش كرده و در صورت كوتاهى يا زيان او را سرزنش مى كند عقل هم كه تاجر راه آخرت است بايداز[ نفس] دراين تجارت

كمك بگيرد تجارتى كه سود آن تزكيه نفس است و تنها با پيراستن جان از بديها و آراستن آن به نيكيها صورت مى گيرد. چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد:[ قداقلح من زكيها و قد خاب من دسيها] آن كه جان خود را تزكيه كرد فلاح يابد و آن كه به هوا آلوده گشت نابود گردد. بله خرد بايد دراين تجارت سترگ از نفس كمك بگيرد واز آن در آنچه مايه رفعت و كمال اوست بهره گيرد همانگونه كه تاجراز شريك و غلام خود كمك مى گيرد.

بى شك همانگونه كه تاجر شريك را به منزله دشمنى در جدال مى بيند و در طى چندمرحله با او برخورد مى كند: (قرارداد نظارت محاسبه سرزنش و مجازات در صورت كوتاهى ) عقل انسان نيز بايد نخست با نفس قرارداد ببندد و وظايفى را بعده او بگذارد و برانجام آن وظايف پيمان ببندد و راه رستگارى و فلاح را به او نشان دهد و پس از آن از نظارت و مراقبت بر نفس خويش غفلت نكند زيرا كسى كه نفس خويش را بخود وانهد ارمغانى جز خيانت و تباهى سرمايه ازاو نخواهد ديد همانطور كه غلام خائن وقتى مال را به او بسپارى واو را بخود واگذارى چنين كند.

در مرحله بعد لازم است كه ازاو حساب كشد وانجام وظايف و عمل به قراردادها راازاو بخواهد. چون سوداين تجارت بهشت برين و رسيدن به سدره المنتهى كه مقام انبياء و شهداست مى باشد. و زيان آن (پناه بخدا) عذاب جهنم و همزبانى با فرعونها و بدبختهاست چون آن سرا را دو مقام بيش نيست : بهشت و يا جهنم . بهشت براى تقوا پيشگان آماده شده و جهنم براى آنان كه در بهره ورى ازاستعداد واوقات خويش كوتاهى كرده اند پس دقت و وسوسه در حساب كشى دراين زمينه بسيار مهمتراز دقت در سود بهره هاى دنيائى است زيرا سود كوتاه مدت دنيا در قبال نعمت هاى جاودانه عقبى بسيار ناچيزاست .
در سود بى دوام خيرى نيست بلكه شر زودگذر بهتراز سود گذراست . چه سختيهاى زودگذر شادمانى در پى دارد و سودگذرا تاسف و حسرت بدنبال دارد. به گفته شاعر:

اشدالغم عندى فى سرور تيقن عنه صاحبه انتقالا ١٢
نزد من سخت ترين اندوه خوشى اى است كه صاحب آن يقين بزوالش دارد.

بنابراين بر مومن دورانديش است كه از حسابگرى و سخت گيرى بر حركات سكنات و لغزشهاى نفس غفلت نورزد زيرا هر نفسى از نفسها عمر گوهر گرانبها و بى همتائى است كه مى توان به آن گنجى از گنجهاى بى پايان آن سرا را خريد.

سپرى كردن اين نفسها و لحظه هاى عمر بدون به چنگ آوردن سود زيان دهشت انگيزى است كه هيچ عاقلى به آن تن ندهد.

دراين راستا بايسته است كه مومن به خدا و آخرت از پگاه پس از فراغت ازانجام فريضه صبح همچون يك تاجر تا پايان روز با نفس خود برخورد كند. ساعتى با نفس خود خلوت كرده واو را چنين مخاطب قرار دهد: هان اى نفس ! مرا جز همين لحظه اى زندگى زودگذر سرمايه اى نيست . هر نفسى كه بگذرد بخشى از سرمايه جان من نابود شده و من از تجارت و سود نااميد خواهم شد.

بدان !امروز روز جديدى است كه خدا با لطف و كرم خود به من مهلت داده است واجل مرا به تاخيرانداخته است .اگر جانم را مى گرفت آرزو مى كردم براى حتى يك روز به دنيا بر گردم و به جبران خسارتها وانجام كارهاى شايسته موفق شوم .

چنين پندار كه مرده اى و دوباره به دنيا بازگشته اى پس بترس وانديشه

كن از تضييع اوقات واز دست دادن لحظه هاى اين روز چه هر نفسى از نفسهاى تو گنجى است بى پايان . آگاه باش اى نفس شب و روز را بيست و چهار ساعت است . در حديث آمده است :

[در قيامت در برابر هر شبانه روز عمرانسان بيست و چهار صندوق لاك مهر شده دراختيارش قرار مى گيرد و جلواو يك بيك گشوده مى گردد. يكى را مى گشايند پراز نوراست زيرااين ساعتى است كه در آن ساعت در دنيا اعمال نيك انجام داده است . با ديدن اين انوار كه پلكان قرب به فرمانرواى جبار روز قيامت يعنى خداى متعال است چنان بشارت خوشحالى و شادمانى به او روى مى آورد كه اگراين شادمانى و بشارت را براهل جهنم توزيع كنند بگونه اى واله و شيداى اين نور مى گردند كه درد و رنج آتش جهنم را درك نمى كنند. چون صندوق ديگرى را گشايند سياه و تاريك باشد و بوى گند و آن پخش گردد و تاريكى آن را فراگير شود اين ساعتى است كه در دنيا فرمان خدا راانجام نداده است . در اينجا چنان وحشت و ترس براو رسد كه اگر براهل بهشت تقسيم كنند عيش آنها را مكدر و شاديشان را به اندوه مبدل كند .

صندوق ديگرى را گشايند. تهى نه در آن مايه خوشبختى و خشنودى است و نه مايه تيرگى و ظلمت اين انعكاس ساعتهائى است كه در آن بغير ضرورت خوابيده است و يا در غفلت گذرانده و يا به امور مباح دنيا مشغول بوده است .

دراين حال بر بهره نگرفتن ازاين ساعت حسرت و پشيمانى بر وى روى آورد همچون ندامت و غم كسى كه فرصت بدست آوردن سود كلانى را داشت ولى براثر سهل انگارى واهمال كارى از آن سود عظيم محروم شده است واو را جز حسرت و تاسف چاره اى نيست .اينچنين كليه صندوقهاى اوقات عمر بشر براو عرضه گردد] ١٣ .
پس بايد نفس را مورد خطاب قرار دهد و بگويد: دراين چند روز جديد تلاش كن كه صندوقهاى اوقات عمر را آباد كنى و لحظه لحظه هاى آن را بارور سازى . مبادا ساعت هاى عمرت از گنجهائى كه اسباب قرب و نزديكى به خداونداست خالى باشد. به كسالت استراحت و ولنگارى روى نياور زيرااز رسيدن به مقامات الهى باز مانى و با حسرت و ندامت طولانى همدم گردى .اگر در بهشت هم مقام كنى بر محروميت از مقامهاى بالاتر حسرت خورى . گر چه درداين حسرت فروتراز درد آتش است ولى باز هم توان تحميل آن را ندارى .

بعضى از بزرگان درباره غبن و حسرت آخرت گفته اند:

[بر فرض اين كه فرد بدكار مورد عفو قرار گيرد با محروميت از پاداش و مقام خوبان چه خواهد كرد. مگر نه اين است كه مقام خوبان را از دست داده است]. ١٤

خداوند متعال مى فرمايد:

يوم يجمعكم ليوم الجمع ذلك يوم التغابن. ١٥
آنچه كه گفته شد نخستين مقام و قرارداد با نفس است كه مربوط به پيش از عمل است و به آن محاسبه گفته مى شود.

ارزيابى روزانه
بايد در پايان هر روز ساعتى قرار دهد و در آن ساعت همه كارهاى روزانه نفس راارزيابى كند. شگفتا بازرگانان در دنيا ازارزيابى شريك خود غفلت نكرده در روز يا ماه يا سال كارهاى او راارزيابى مى كنند كه مبادا سودى كه نبود آن بهتراست و بود آن بى دوام و مايه گرفتارى از دست برود. چگونه عاقل وقتى را در روز براى ارزيابى كارهاى روزانه كه خوشبختى و

بدبختى هميشگى او در گرو آن اعمال است قرار ندهد. خداوند دراين زمينه مى فرمايد:

اتقوالله ولتنظر نفس ما قدمت لغد. ١٦
هان اى مومنان از خدا پروا گيريد و بنگريد كه نفس شما براى فردايتان چه چيز فرستاده است .

پيامبر خدا در همين زمينه مى فرمايد:

حاسبواانفسكم قبل ان تحاسبوا. ١٧
پيش از آن كه اعمالتان راارزيابى كنند خود آنها راارزيابى كنيد.

روزى مردى نزد رسول خدا[ ص] آمد و عرض كرد:[ اى فرستاده خدا دستورالعملى عنايت فرماييد]. حضرت پرسيدند:[ يا آن را آويزه گوش مى كنى ؟] عرض كرد:[ بلى] حضرت فرمود:

اذا هممت بامرفتد بر عاقبته فان كان رشدا فامضه وان كان عيا فانته عنه. ١٨
وقتى كه برانجام كارى همت كردى به فرجام آن بينديش چنانچه رشد و كمال تو در آن است اقدام كن واگر مايه گمراهى توست ترك كن .

پيامبر[ص] در گفتار ديگر مى فرمايد:

ينبغى للعاقل ان يكون له اربع ساعات : ساعه يحاسب فيها نفسه ... ١٩
بر خردمنداست كه اوقات روزانه خود را چهار بخش كند: در ساعتى اعمال روزانه اش راارزيابى كند.

چنانكه در محاسبه با شريك بايد سرمايه سود و زيان راارزيابى و مشخص كرد تا سوداز زيان معلوم گردد همين سان بايد متوجه بود كه سرمايه بنده واجبات دين سود آن مستحبات و خصايص نيك و زيان آن گناهان و زمان اين تجارت گسترده شب و روز مديرعامل آن نفس اماره بالسوءاست .

دراين راه بايد نخست واجبات راازاو مطالبه كرد چنانچه انجام داده است خداى را سپاس گفت واو را به انجام ديگر واجبات ترغيب كرد واگر واجبى رااز دست داده است تدارك او را به انجام دادن قضاء آن واجب ازاو خواست چنانچه واجبات را ناقص آورده است او را وادار كرد كه جبران كند.

اگر مرتكب گناه شده است بايداو را عقاب كرد تا به ترميم و جبران و تدارك آن اقدام كند و همانند يك تاجر كه از مدير عامل خود درخواست غرامت مى كند بايداز نفس غرامت گرفت .اين ارزيابى بايد بطور دقيق انجام گيرد همانگونه كه يك تاجر نسبت به مديرعامل و يا شريك خود حتى از درهم و كمتراز درهم هم نمى گذرد تا ضررى متوجه او نگردد به طريق اولى بر سالك است كه از مكر و خدعه نفس مكار و حليه گر خود را درامان ندانسته و بطور دقيق و بدون انعطاف و گذشت كارهاى او راارزيابى كند .

نخست از همه گفته هايى كه در طول روزازاو سرزده است پاسخ صحيح بخواهد.

سزاواراست بر آنچه روز قيامت ازاو بازخواست مى كنند پس از رسوا شدن فرا ديداهل عالم اهل عالم در آن روز خود در خلوت از نفس بخواهد.

او كه از آشكار شدن عيوبش نزد دوستان و همسايگانش هراس دارد و بخاطر چشم مردم ترك اعمال ناشايسته مى كند هراس از رسوايى روز قيامت كه همه كارهاى انسان در معرض ديد همه اهل عالم اعم از پيامبران امامان ستمگران و پيروان آنهاازاولين و آخرين و ... قرار مى گيرد سزاوارتراست .

اين چنين نفس خود راارزيابى كند و در تمام عمر نسبت به همه اعضاء باطنى و ظاهرى اين روش رااعمال كند درباره يكى از بزرگان كه همواره

حسابگر خويش بوده چنين حكايت شده است . [در شصت سالگى روزى اعمال خود راارزيابى مى كرد روزهاى زندگى اش را شمرد. دريافت كه بيست و يك هزار و پانصد روزاز عمر گذشته است . بناگاه فرياد زد و گفت :اى واى بر من .اگر روزى يك گناه از من سر زده باشد خداوند عالم را با بيست و يك هزار گناه بايد ملاقات كنم . سپس ناله اى سر داد و بيهوش شد. وقتى به بالين او رفتند دار فانى را وداع كرده بود.

دراينجا شنيدند: گوينده اى ندا مى دهد: خوشا بحال او چه بسرعت به سوى بهشت پرواز كرد]. ٢٠

بله اينچنين بايد نفس را براى هر نفسى و نيز براى عمل قلب و همه اعضاء بدن بازخواست كرد زيرااگرانسان نافرمانى هاى خود را شناسايى و جبران نكند دو فرشته موكل گناهان او را ثبت مى كنند: [ احصاه الله و نسوه] ٢١ .

قلمرو تقوا
بدان تقوا را دو رويه است : رويه كسب و به چنگ آوردن و رويه ترك و دورى .اولى انجام طاعات عبادات و دستورات خداوندى و دومى ترك معاصى و گناهان .

دورى از گناه دشوارتراست و رعايت آن سزاوارتر زيراانجام واجبات در توان همه است ولى ترك معاصى تنها در توان مومنان راستين و صديقين مى باشد.

دراين راستاست كه پيامبراسلام مى فرمايد:

المهاجر من هاجرالسوء والمجاهد من جاهد هواه. ٢٢
مهاجر واقعى كسى است كه از سر هوا و هوسهايش برخيزد مجاهد راستين آن

است كه با هوسهاى خود ستيز كند.

حضرت رسول بهنگام بازگشت از جهاد به ياران رزمنده خود مى فرمايد:

رجعنا من الجهادالاصغرالى جهادالاكبر. ٢٢
مااز جهاد كوچكتر به سوى جهاد بزرگتر كه مبارزه با نفس است بازگشتيم .

بايد توجه داست كه رويه[ پرهيز] در تقوا با وجوداندكى ازاطاعات و عبادات رشد مى كند ولى رويه[ انجام وظايف] اگر چه فراوان باشد و بااندكى نافرمانى و گناه از رشد خود باز مى ماند. در همين راستا حضرت ختمى مرتبت[ ص] مى فرمايد:

[به همان اندازه كه نمك براى طعام كافى است دعا خوبيها را بس است] ٢٤ و يا در پاسخ كسى كه پرسيد:[ ما درختهاى بهشتى زيادى در بهشت داريم ؟] مى فرمايد :[ نعم ولكن اياكم ان ترسلواعليها نيرانا فتحرقوها] ٢٥ .

و در همين باره مى فرمايد:

الحسد ياكل الحسنات كما تاكل النارالحطب. ٢٦
حسد خوبيها را مى خورد همانطور كه آتش هيزم را.

روايات وارده دراين باب بسياراست ما بهمين مقدار بسنده مى كنيم .

اگر تو موفق به تحصيل هر دو رويه تقوا شدى به حقيقت تقوا رسيده اى ولى چنانچه به واجبات بسنده كنى فريب شيطان را خورده اى و مثل تو همانند كشاورزى خواهد بود كه بهمراه كشتش علف هرزهايى روييده است كه كشتش را فاسد مى كند.او بجاى اين كه علف هاى هرزه را از بن در آورده سر آنها را مى چيند و ريشه را رها مى كند دراين صورت پيوسته ريشه آنها نيرومندتر مى گردد تا كشت رااز بين مى برد.

يا مثل تو همانند كسى خواهد بود كه به بيمارى[ گر] مبتلا شده است و

براى مداوا هم بايد ضد عفونى كند و هم دار و بخورد: دارو براى خشكاندن ريشه آن و ضدعفونى بارى درمان ظاهر آن ولى او به ضدعفونى كردن بسنده كند و علاوه بر چيزهايى كه موجب رشد بيمارى[ گر] مى شود مصرف كند. روشن است كه عفونت در درون او همچنان رشد كرده و نه تنها مرض او بهبود نمى يابد كه گسترش هم پيدا مى كند.

يا مثل تو همانند بنائى خواهد بود كه خانه اى رااستوار مى سازد و در درون آن حشرات گوناگون همچون : مار عقرب و... مى باشد ولى او بجاى از بين بردن آنها خانه را زينت داده و با فرشها و پرده هاى فاخر بيارايد! بى شك حشرات از باطن به بيرون آمده فرشها را پاره كرده و پوششها رااز بين مى برند تااين كه خوداو نيز از گزند آنها درامان نخواهد ماند.

اگر خردش را بكار مى گرفت بايسته بود كه پيش از فرش و آذين به دقع حشرات بپردازد و خانه رااز وجود آنها پاك سازد تا فرشها و نيز خودش از شر آنها درامان باشد.

چه مى گوييم ؟ نيش زهراگين مارهاى دنياى كجا و زهر كشنده گناهان و معاصى كجا. دردنيش مار دنيا مدتى اندك از وجودانسان رخت بر مى بندد و هر چه باشد بالاخره با مرگ پايان مى پذيرد ولى درد جانگدازافعى هاى گناه در آتش جهنم هم باقى است .از آن به خدا پناه مى بريم وازاو طلب بخشش و رحمت مى كنيم .

بيان بعد ديگر تقوا يعنى طاعات و عبادات در كتابهاى مربوط به عبادت آمده است . گر چه ما دراين زمينه نيز به بيان وظائف قلبى و دقايق علمى و علمى فراوانى نيازمنديم كه در بسيارى از كتب فقهى نيامده است . و تنها كسانى موفق به فهم وانجام اين امورند كه توفيق خداوندى قلب آنها را به صراط مستقيم هدايت كرده است .
منهيات اخلاقى
رويه ديگر تقوا يعنى آنچه را كه بايدازاو دورى گزيد بر حسب موضوع متفاوت است . بخشى از آنهااز وظايف قلبيه اند و بخشى مربوط به عضوهاى ظاهر بدن .اعضائى كه از آنها گناه سر مى زند هفت تاست به تعداد درهاى جهنم . هر كس اين اعضاى هفت گانه رااز گناه باز دارد درهاى جهنم براو بسته خواهد شدانشاءالله .اين اعضاء عبارتنداز: چشم گوش زبان شكم زير شكم دست و پا. فلسفه وجود چشم اهتداء به او در تاريكى ها يارى گرفتن بر رفع نيازها نگريستن به ملكوت زمين و آسمانها عبرت از آيات حوادث و پديده هاى و نظر در كتاب خدا و سنت رسول الله و مطالعه كتابهاى اخلاق و عرفان براى بيدارى دل و جان است . مبدا كه با آن به روى نامحرم و يا به مسلمانى به ديده تحقير بنگرى و يا بر عيب مسلمانى چشم بدوزى . بايداز همه زوائدى كه مورد نياز نيست چشم برگيرى زيرا خداوند بزرگ از نگاهههاى بيهوده پرسش كند به همانگونه كه كلام بيهوده را مورد سوال قرار خواهد داد.

گوش را بايداز شنيدن بدعت دشنام غيبت اباطيل و بدگويى مردمان حفظ كرد زيرا فلسفه وجودى گوش شنيدن كلام خداى متعال و سنت رسول و اولياء خداست . و همچنين گوش فرا دادن به دانشهائى كه به وسيله آنها مى توان به نعمت جاودانى بهشت دست يافت .

فلسفه وجودى زبان گفتن ذكر خدا تلاوت قرآن ارشاد بندگان خدا و ابراز خواسته هاى انسان اعم از نيازهاى دينى و دنيايى است .اگر در غير مواردى كه براى آن آفريده شده است بكارگيرى نعمت خداى سبحان را كفران و ناسپاسى كرده اى .

زبان بر سايراعضاء بر سايراعضاء آفرينش درانسان غلبه دارد زيرااو مهارى نيست و بكارگيرى آن مونه اى نمى طلبد ولى از سوى ديگر جنايات بزرگى همچون : غيبت دروغ ستايش خود بدگويى مردم ستيزه جوئى و آفتهاى بسيارى ديگر از آن سر مى زند زيرا هيچ چيزى همانند نشخوارهاى زبان انسان را به[ روى] به جهنم نمى افكند.

پس تمام تلاشها و توان خود را براى غلبه براو بكارگير تا تو را به[ روى] به جهنم نيفكند.

در حديثى آمده است :

ان الرجل ليتكلم بالكلمه فيهوى بها فى جهنم سبعين خيريفا
گاهى انسان سخنى مى گويد كه به خاطر آن بمدت هفتاد سال در جهنم سقوط مى كند.

و نيز روايت شده است مردى در ميان مبارزه به شهادت رسيد يكى گفت : بهشت گوارايش باد. پيامبر[ص] فرمود: چه مى دانى شايداو سخنان بيهوده گفته باشد و بيجا بخل ورزيده باشد. ٢٨

اما شكم آن را همواره از پرخورى بازدارو مواظب باش حتى از حلال سير نخورد زيرا سيرى قساوت قلب مى آورد ذهن را فاسد حافطه را كور و حفظيات را باطل كند شهوات را درانسان قوى نمايد لشكريان شيطان را يارى رساند واعضاء بدن رااز عبادت باز دارد. بطور خلاصه آگاه باش پرخورى سرچشمه هر بدى است .

اين چنين بقيه اعضاء را خود بازرسى و وظيفه شناسى كن زيرا فرمانبرى و نافرمانيهاى آنها پوشيده نيست .

وظايف قلب

وظايف قلب بسياراست و راه پالايش آن رااز پستيها و رساندن آن به رستگارى بسيار طولانى و مشكل است . دريغا! كه دراين دوران دانش پاكسازى قلب و تكامل دهى به آن نه تنها كهنه و مندرس شده است بلكه آثار آن هم محو گرديده است .

با تقوا و پارسا دراين زمان به كسانى مى گويند كه از محرمات ظاهرى نوشته شده در كتابهاى فقهى اجتناب كنند ولى بازرسى قلب و پاكسازى آن از صفتهاى ناپسند نزد خداى متعال همچون : حسد تكبر كينه ورزى و دشمنى ريا رياست طلبى برترى جوئى بداخلاقى بدخواهى نسبت به همنشينها و دوستان را وانهاده اند حتى بسيارى از مردم اين امور را گناه نمى شمارند بااين كه اين خصايص ريشه و سرچشمه همه گناهان است .

پيامبراكرم[ ص] درباره[ ريا] كه يكى از مرضهاى قلب است مى فرمايد:

ادنى الرياءالشرك. ٢٩
كمترين مرحله ريا شرك محسوب مى شود.

درباره كبر پيامبر[ ص] مى فرمايد:

لا يدخل الجنة من فى قلبه مثقال ذرة من كبر٣٠.
كسى كه در قلب او ذره اى كبر و خود بزرگ بينى باشد وارد بهشت نخواهد شد.

درباره حسد پيامبر[ص] مى فرمايد:

الحسد ياكل الحسنا كما تاكل النارالحطب. ٣١
حسد كارهاى خوب را مى خورد همچون آتش هيزم را.

درباره حب مال پيامبر(ص) مى فرمايد:

حب المال والشرف ينبتان النفاق ما ينبت الماءالبقل ٣٢
دوستى مال و رياست نفاق را در وجودانسان مى روياند همانگونه كه آب سبزى را.

دراين باب روايات بسيارى در كتب روائى آمده است .

پيامبر[ص] مى فرمايد:

ان الله لاينظرالى صوركم و لاالى اموالكم وانما ينظرالى قلوبكم واعمالكم.
خدا به مال و ظاهر شما نظر نمى كند بلكه او به كارهاى شما نظر مى كند.

اين پرتوى ازابعاد تقواست كه خداوند متعال به ما سفارش كرده است . تفصيل و بسط آن را فرصتى فراخ بايد. چه زيبا و شايسته است كه در پايان شرح وصيت پروردگار متعال (منظور آيه كريمه[ ولقد وصينا الذين]... است كه در آغاز دستورالعمل آمده وصيت حضرت رسالت را به مولى الموحدين على[ ع] بياوريم :

[يا على من تو را درباره خويش به چند چيز سفارش مى كنم كه يادداشت كن .

(راوى مى گويد پس ازاين سخن پيامبر[ص] فرمود :[اللهم اعنه] خدايا ياريش كن .)

١. راستگوئى مبادا هرگز دروغى از دهانت بيرون آيد.

٢. ورع و پارسائى . مبادا بر خيانتى دلير گردى .

٣. ترس از خداى عزوجل بدانسان كه گويااو را ببينى .

٤. گريستن بسياراز ترس خدا كه به هراشك ريختنى هزار خانه در بهشت برايت ساخته شود.

٥. نثار كردن مال و جان خود را براى خدا و دينت .

٦. پيروى از سنت و روش من در نماز و روزه و صدقه اما نماز پنجاه ركعت واما روزه در هر ماه سه روز: پنجشنبه اول ماه و چارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه واما صدقه تا حدى كه به تو بگويند:اسراف و زياده روى كردى و بااين كه اسراف نمى كنى .

بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز زوال ظهر و بر تو باد به نماز زوال و بر تو باد به نماز زوال . پيامبر[ص] اين جمله را (بر تو باد به نماز زوال ) را سه بار تكرار مى فرمايند.

و بر تو باد به خواندن قرآن در هر حالى . و بر تو باد به اين كه دستهاى خود را در نمازت بلند كنى و بگردانى يعنى در حال تكبير گفتن و برگرداندن آن .

و بر تو باد به مسواك كردن با هر وضو. و بر تو باد به اخلاق خوب . با مردم بااخلاق خوب رفتار كنى وازاخلاق بد دورى جوئى واگر نكردى جز خويشتن را نبايد ملامت و سرزنش كنى ٣٣ .

امير مومنان صلوات الله و سلامه عليه وصيت ارزشمندى به فرزندانش امام حسن مجتبى[ ع] كرده است كه در نهج البلاغه ٣٤ و جز آن ٣٥ نقل شده است . مطالعه و تامل در آن كه شامل پندها و حكمتهاى فراوانى است لازم بر ضرورى است .

روايت شده است كه شخصى از پيامبر صلى الله عليه و آله طلب كرد كه : يا رسول خدا مرا پندى ده .

حضرت فرمود: هرگز غضبناك مشو و در هيچ واقعه و حادثه غضب به

خود را مده زيرا كه هيجان غضب عنان اختياراز دست آدمى مى ربايد و گاه باشد كه در حين استيلاى غضب حرف چند بگويد كه موجب خسران دنيا و آخرت باشد.

آن شخص گفت : يا حضرت زياد كن . حضرت فرمود: كارى مكن كه محتاج عذر شوى يعنى بايد كار تو در ظاهر و پنهان يكسان باشد و كارى نباشد كه هرگاه ظاهر شود محتاج بعذر شوى چه هر چه محتاج بعذراست البته خالص نيست . هر چه خالص نيست شرك خفى است و شرك خفى مانند شرك جلى اجتناب ازاو لازم است . و فرق ميان شرك جلى و خفى آن است كه شرك جلى العياذبالله اعتقاد به شريك براى ذات اقدس الهى است مانند نصارى كه به الوهيت عيسى و مريم عليهماالسلام قائلند و شرك خفى غير خدا را در عمل خير داخل كردن است و بمضمون :[ و جعل الهه هواه] عمل نمودن واز مضمون بلاغت مشحون : [ولايشرك بعباده ربه احدا]انحراف ورزيدن .

آن شخص گفت : يا حضرت زياد كن . حضرت فرمود: در نماز بسيار با خضوع و خشوع باش . در هر نماز كه مى گزارى بنا را براين بگذار كه آخرين نمازاست كه مى گزارى و به نماز ديگرى نخواهى رسيد. آن شخص گفت : يا حضرت زياد كن . حضرت فرموداز خداوند عالم شرم كن چنانكه از همسايه ملاحظه مى كنى وازارتكاب بعضى از قبايح اجتناب مى نمايى . حضرت بارى جمع كرده است كل وصيتها را در يك خصلت : [ تقوى] . خداوند در قرآن كريم مى فرمايد : لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقواالله . ٣٦

تقوى جمع كرده است تمام عبادات را. به سبب تقوى انسان به درجات

عاليه و مرتبه هاى بلند مى رسد. به سبب تقوا زندگى خود را با خداوند مى گذارند زندگى پاك و پاكيزه . يار و مونس متقى نيست مگر حضرت بارى عزاسمه ٣٧ .

قال الله تعالى : ان المتقين فى جنات و نهر مقعد صدق عند مليك مقتدر ٣٨ .
آنچه تااينجا ذكر شد در فرصتىاندك و خاطرى پريشان فراهم آمد.

وافزون بر آنچه آمد توفيق دست نداد. شايد انشاءالله همين مقدار هم كه گفته آمداگر به دقت مراعات شود سالك طريق حق را كافى باشد. خداوند ما و شما را در گفتار و كردار به آنچه مى پسندد توفيق دهد واين چند روز باقيمانده عمر را وقف طاعت خود كند واز آنچه مايه دورى از آن ذات اقدس است باز دارد. تنهااو ولى اين امراست واعتماد ما در هر جا براوست .

هو حسبنا و نعم الوكيل

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. سوره نساء آيه ١٣١.

٢. سوره احزاب آيه ٧١.

٣. سوره مريم آيه ٧٢.

٤. سوره آل عمران آيه ١٣٣.

٥. سوره بقره آيه ١٩٤ سوره توبه آيه ٣٦.

٦. سوره آل عمران آيه ١٢٠.

٧. سوره توبه آيه ٤و٧.

٨. سوره حجرات آيه ١٣.

٩. سوره طلاق آيه ٢و٣.

١٠. عده .٢٨٥٢٨٤.
١١. سوره شمس آيه ١٠٩.

١٢. احياء علوم الدين ٤.٣٩٤.

١٣. همان مدرك ٤.٣٩٤.

١٤. همان مدرك .

١٥. سوره تغابن آيه ٩.

١٦. سوره حشر آيه ١٨.

١٧. محاسبه النفس لابن طاووس .١٣.

١٨. احياء علوم دين ج ٤.٤٠٤.

١٩. همان مدرك .

٢٠. همان مدرك ج ٤٠٦.٤ سفينه البحار ج ١.٤٨٩٤٨٨.

٢١. سوره مجادله آيه ٦.

٢٢. الكافى ج ١٢.٥ احياء علوم الدين ج ٣.٦٦ تنبيه الخواطر و نزهه النواظر ج ١.٩٧.

٢٣. مثنوى دفتراول .٦٨ تصحيح نيكلسون .

٢٤. عده الداعى .٢٨٤.

٢٥. همان مدرك ٢٩٣ ٢٤٨.

٢٦. التزاغيب الترهيب ج ٥٤٧.٣ الجامع الصغير ج ١.١٥١ روضه الواعظين ج ٤٢٤.٢ بحارالانوار ج ٧٣.٢٥٥.

٢٧. الجامع الصغير ج ١.حرف الهمزه و شرحه : فيض القدير ج ٢.٣٣٦ حديث ١٩٨٣.

٢٨. احياء علوم الدين ج ٣.١١٢.

٢٩. المستدرك على الصحيحين ج ٣.٢٧٠.

٣٠. صحيح مسلم ج ١.٩٤.

٣١. الترغيب والترهيب ج ٥٤٧.٣ المجازات النبويه .٢٢١ الجامع الصغير ج ١٥١.١ روضه الواعظين ج ٤٢٤.٢ عده الداعى الكافى ج ٢.٣٠٤.

٣٢. تنبيه الخواطر و نزهه النواظر ج ١.١٥٥و٢٥٦.

٣٣. روضه كافى ج ١٢ .١٣٣١٢٢ ترجمه رسولى محلاتى .

٣٤. نهج البلاغه صبحى صالحى .٤٠٦٣٩١ نامه ٣١.

٣٥. تحف العقول ٦٨ سفينه البحار ٢.٦٦١ ماده وصى .

٣٦. سوره نساء آيه ١٣١.

٣٧. سوره قمر آيه ٤٥و٥٥.

٣٨. مصباح الشريعه .٤٠٥٤٠٢ تحقيق محدث ارموى .