نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مصاحبه با استاد آيت الله حسن زاده آملى

مصاحبه با استاد آيت الله حسن زاده آملى


قسمت دوم
استاد آيت الله حسن زاده آملى چهره اى است آشناى هر جوينده آگاهى و خوانده شناخت و بيدارى !

سيماى پاك و سيره صالح وى شمع فروزانى است فرا روى تشنگان معرفت و دلسپردگان كوى دوست !

دلدادگان دانش فلسفى و معرفت عرفانى در حوزه هاى علميه وى رااينك مى شناسند و در محضر آنان چنين نگارشها شمعى است كه به دست آفتاب سوخته گان داده مى شود تا به نظاره خورشيد بنشينند. و ما دراين پيش گفتارازاينان چشم پوشيده ايم واگر چند سطرى نگارش مى يابد براى آن گروه از خوانندگانى است كه از حوزه ها بدورند و پرتو آفتاب را به پيامبرى ماه ديده اند و صلاى يار رااز پژواك كوهها شنيده اند!

دست يابى به اساتيد بزرگ و توانمند و جذب نظر لطف آنان نعمت عظيمى است كه خداوند جز به[ شايستگان] ارزانى نمى دارد و كسانى را براين نعمت عظيم بر مى گزيند كه به تمام وجود شاكر باشند واز آن بهره گيرند واستاد حسن زاده آملى ازاين معدود پايستگان برگزيده اى است كه به وفوراز آن نعمت عظيم برخوردار بود و هميشه بر آن شاكر و خوانندگان محترم در قسمت نخستين مصاحبه بر آن واقف گشته اند بر خوردارى ازاساتيد ورزيده و برزگواراستاد حسن زاده آملى را عالمى مسلط بر: فقه اصول ادبيات فارسى و عربى زبان و

ادبيات فرانسه خط و نگارش : معانى و بيان . تفسير و كلام : هيئت و نجوم طب و رياضيات و فلسفه و عرفان ساخته است .

وى اكنون از معدود بزرگانى است كه تمامت و جامعيت حوزه هاى علوم دينى را به رسم يادگار براى نسل كنونى پاس داشته اند واگراين رشته بگسلد جامعيت حوزه هارا نه در عينيت كه در زواياى تاريخ بايد جست و در حسرت آن زانوى غم در آغوش گرفت .استاد حسن زاده بهترين يادگار حوزه پر رونق تهران و انگشت شمار بازماندگان محفل حكمت و عرفان آن دياراست و رشته پيوسته حوزه اصفهان تهران و قم را به نسل كنونى حوزه علميه قم پيوند مى زند و بر محصلان كوشا و پرتلاش است كه به نيكى اين امانت رااز استاد بگيرد و درامتداد زمان به آيندگان باز پس دهند.

جاى سپاس همچنان باقى است چرا كه حوزه علميه قم براين مهمم آگاه است و پاى درس استاد را صدها شفته علم و حكمت پر مى كنند واميد كه اين[ سيره صالحه] مستدام و ناپايان باشداستاد در كنار پرورش شاگردان شيفته و دلسوخته معرفت و نگارش و تاليف آثارى ماندنى دست يازيده است كه افزون بر تنوع از ژرفايى و عمق در خورد برخوردارند اميد كه در پرتو توفيق استاد بر چاپ بقيه آثار مجموعه نگارشهاى ايشان را در دسترس طالبان معرفت بيابيم !

استاد دراين نشست از تجربيات آموزشها ضرورتها و بايستنيها سخن گفته است كه نمى توان از آنها برگزيد چرا كه همه برگزيدنى هست و نمى توان از سخنى درگذشت كه كلامى در آن گذشتنى نيست بايد آن را نيك خواند و در جاى جاى آن انديشيد.

[حوزه]

حوزه : در زمينه علوم عقلى و مسائل فلسفى اكنون در حوزه ها رغبت و رواجى ديده مى شود كه از بركات انقلاب و رهبرى امت كه معتقد به اين حركت هستند چه مسائلى را لازم مى دانيد كه با آن آثار حكماى متاله ترويج بيشترى بيابد؟
استاد: همانطوريكه فرموديد الحمدلله رشد عقلى مردم و بينش اجتماعى حوزه ها به اين حقيقت رسيد كه بايداصول عقائد را با دليل و برهان تحكيم كرد و دليل و برهان [ فلسفه] است . منتهى فيلسوف در گذشته چون[ دكتر] - دراصطلاح جديد است كه همانطوريكه الهى و مادى دارند فيلسوف مادى و فيلسوف الهى داريم و

بايد بين آندو فرق گذاشت .

اين حكايتى را كه نقل مى كنيم در [ قصص العلماء] مرحوم تنكابنى آمده است كه مرحوم[ ملا آقا دربندى] به زيارت [ ثامن الحجج (ع)] مشرف مى شدند وقتى به سبزوار رسيدند سوالاتى را مطرح كردند و به خدمت [ حاجى ملاهادى سبزوارى] - صاحب[ منظومه] فرستادند مرحوم حاجى كه سوالات را ديد فرمودند: اولا كسى كه اين سوالات را مطرح كرد خوداز عهده پاسخ آنها بر مى آيد و قدرت جواب را دارد. و ثانيا به مشغوليات و سن و سال و گرفتاريهاى درسى فرصت آن نيست كه فورا جواب اين سوالات را بنگاريم و به شما بدهيم .

بعد وقتى ملا آقاى دربندى از سفربرگشتند. در يكى از بلاد كه به يكى از آقايان روحانى وارد شدند. آنجا آقايان براى ديدن ايشان آمدند. يكى از آنها گفت : شنيديم كه شما سوالات فلسفى به حاج [ميرزا هادى سبزوارى] داده ايد وايشان جواب ندادند - به يك لحنى كه يك مقدارى توهين به[ حاجى] بوده است .

مرحوم آقاى دربندى فرمودند:اين طور نيست كه شما گمان مى كنيداگر چنانچه حاجى وامثال حاجى نباشند كه جواب افراد ملحد و دهرى را كه منكر مبدء و معاد هستند بدهند واصل دين را تحكيم نكنند نوبت شما نمى رسد كه اصل برائت واستحاب جارى كنيد!

واقعش اين است كه اصول دين و ديگرامهات را بايد دليل ثابت كند و بر كرسى بنشاند. دين دين عقل و دليل است . دين برهان است . عقل دليل و برهان هم فلسفه است . فلسفه اى كه فلاسفه الهى ما مى گويند فلسفه اى كه صاحب اسفار و شفا مى گويد.

در بعضى از نوشته هايم قسمت آخر حديث مفضل را بيان كردم كه امام صادق (ع) با[ مفضل] درباره وحدت صنع صحبت كرده است كه وحدت تدبير وحدت صانع و مدبر را مى رساند. بعدامام صادق ( ع ) ارسطو را ستوده است . (جلد دوم بجار را نگاه كنيد). فرمود مفضل ارسطو مردم زمان خود را از راه وحدت صنع به وحدت صانع كشانده است وازاين راه پيش آمده است .

مرحوم[ استاد شعرانى] مى فرمود:ارسطو مباهات كند به خودش كه امام صادق ( ع ) نام او را بر زبان آورده است . بعد شعر حافظ را مى خواند مى گفت : گوئى حافظ از زبان ارسطو خدمت امام عرض مى كند:


من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرملطف ها مى كنى اى خاك درت تاج سرم
البته خاك درب امام صادق ( ع ) ارسطوهاست . حرفى نيست ولكن ارسطواز راه وحدت صنع مردم را به وحدت صانع مى كشاند. - هر چند مرحوم[ ديلمى] در[ محبوب القلوب] و مرحوم سيدبن طاووس در كتابى كه راجع به نجوم نوشته اند ارسطو و تنى چنداز بزرگان را در زمره انبياء نام برده اند. -

غرض اين است كه نمى شود دين را از برهان جدا كرد. همانگونه كه بارها گفته ام : قرآن و برهان و عرفان از همديگر جدائى ندارند. قرآن ملاك و مدرك همه حقائق است . ميزان و معاير قسط تمام آراء و افكاراست . قرآن متن برهان است . [احتجاج] طبرسى [احتجاج] بحار و ... را ببينيد.احتجاج يعنى با دليل و برهان با خصم صحبت كردن . احتجاجات خود قرآن را ببينيد. همانطور كه[ علامه طباطبائى] فرمود: فلسفه - يعنى دليل و عقل و برهان - را از دين جدا كردن ظلم عظيم است . نمى توان گفت كه دراجتماع ما عقل و دليل و برهان نباشد. اجتماع عقل و برهان مى خواهد. در [ اصول كافى] - كه حديث در كتاب [وافى] هم هست از محضر امام سولاتى مى كند. وقتى جوابشان را مى گيرند و طرف مى خواهد برود امام مى گويد: چرا از من نپرسيدى كه من اين پاسخ رااز كجاى قرآن استنباط كردم .

راويات ما همه دليل و استنباط و برهان است . همه حجت است . در خود كتاب[ حجت] كافى ملاحظه مى كنيد كه امام مى فرمايد: با كسانيكه قائل به حجت دائمى باقى به بدن عنصرى در زمين نيستند با آنها به سوره [ اناانزلناه] احتجاج كنيد تا بر آنها فائق شويد مگر مى شود بدون استدلال و برهان دين بوده باشد. دين متن احتجاج واستدلال و برهان است .

در اينجا من براى نقل قضيه اى پناه به خدا مى برم كه اگر در ميان حرفهايم هواى نفس يا چيز ديگر باشد.

من درابتدائى كه قم آمدم در سنه ٤٢ - آقايان و عزيزانى آمدند كه فقه و يااصول شروع كنيم مكاسب كفايه و ... خواستند من عرض كردم حقيقت است كه من براى علوم نقلى مثل فقه اصول وادبيات و ... بيش از علوم عقلى زحمت كشيده ام .اماالحمدالله تعالى اين كتابها درس داده مى شود. ما آن چيزهائى كه گفته نمى شود بگوئيم مااصول عقائد مى خواهيم بحث امامت عصمت انبيا و ...اينها

كه نيست يا كمتر هست - به آنها بپردازيم و همين كار را هم كرديم .

مگر مى شود اجتماع رااز برهان و عقل گرفت ؟!اينهااصول امهات واصل پايه اند. روى حساب تكامل انسانى دو حرف داريم . يكى تجليه و ديگر تحليه . فقه در مقام تجليه است يعنى آراستن ظاهر.ايجاد مدينه فاضله . شيخ الرئيس در[ الهيات] شفا اين بحث را طرح فرمود كه اگر مبدء و معاد را به فرض كنار بگذاريم آيا دراين دنيا مدينه فاضله مى خواهيم يا خير؟ هيچ كس كتابى جز قرآن سراغ ندارد كه مدينه فاضله بسازد.

اما اين قرآن همانگونه كه تجليه - آراستن دنيا - را درست مى كند تحليه، را هم مى سازد و فراهم مى آورد.

حوزه : دراين زمينه شبهات واتهاماتى طرح مى شود. به نظر حضرتعالى براى فصل الخطاب چه مى توان كرد؟
استاد:اين كشمكشها راجع به افكار اشخاص واديان هيچگاه بكلى خاتمه نمى پذيرد.اما ريشه بسيارى ازاختلافات واتهامات جهل است . استاد نديده و يك چيزهائى پيش خودش مى پندارد و به همانهااكتفا مى كند و نتيجه مى گيرد.

كرده اى تاويل حرف بكر راخويش را تاويل كن نى ذكر را
نوع فرمايش مخالفين براى آنست كه پخته نيستند واستاد نديده اند. فلاسفه الهى و متاله را مقايسه كنيد با مخالفان آنان . تا درجه اختلاف علمى مقامى اخلاقى و سير و سلوكى و آثارى آنها مشخص شود.

يك وقتى مرحوم [علامه طباطبائى] را در خيابان زيارت كردم و در معيت ايشان تا درب منزلشان رفتم به درب منزل كه رسيديم ايشان تعارف كردند. عرض كردم مرخص مى شوم .ايشان در پله بالاايستاده بودند و من پائين بودم و رو به من كردند و گفتند (حكماى الهى) اين همه فحشها را شنيدند سنگ حوادث را خوردند قلمها به دشمنام و بدگوئى آنها پرداختند.اين همه فقر و فلاكت و بيچارگى را از تبليغات سوء كشيدند. گاهى به [كهك] بسر مى بردند و گاهى ... بااين همه حقائق را در كتابهايشان نوشتند و گفتند. آقايانى كه به ما بد گفتيد و فحش داديد و زندگى را در كام ما تلخ كرديد و مردم را عليه ما شورانيديد. حرف اين است و حق

اين است . كه نوشته ايم و براى شما گذاشته ايم حال هر چه مى خواهيد بگوئيد.

حرف حقشان را نوشتند و براى نفوس مستعده به يادگار گذاشتند. تمام تلاش اين است كه منطق وحى را بفهميم . خداوند ملاصدرا را رحمت كند. مفسراست محدث است فقيه است مردم سير و سلوكى است كه هفت مرتبه پياده به زيارت بيت الله الحرام مشرف مى شود و بار هفتم در [ بصره] نداى حق را لبيك گفته است .ايشان در [ شرح اصول كافى] حديث امام سجاد( ع ) را نقل مى كند كه چون خداوند سبحان مى دانست در آخرالزمان مردم عميقى پيدا مى شوند - در توحيد و دراصول عقائد اوائل سوره جديد و سوره اخلاص را فرستاد. [مرحوم آخوند] مى گويد: به اين حديث كه رسيدم گربه ام اين گريه شوق است و گريه عشق - چون خودش مى بيند كه اين حديث براى امثال اوست .

[على بن ابى طالب قيروانى] - كه به غلط ديوان او به حضرت امام على ( ع ) نسبت داده شده است اشعارى دارد:

الناس من جهه التمثال اكفاءابوهم آدم وامهم حواء
تا سخن را به آنجا مى رساند كه : والجاهلون لاهل العلم اعداء ايشان نفرمود والعالمون اهل الجهل اعداء ( علماء دشمن جاهلانند)از طرف ديگر نفرمود كه بين آنها معادات و دشمنى طرفين است . فقط از آن طرف (جهال ) دشمنى است .

بالاخره لكه هاى ابر به كنار مى رود و آفتاب حقيقت خودش را نشان مى دهد كه الحمدلله پله پله نمايان مى شود و مشاهده مى فرمائيد.

حوزه : در مقايسه بين فلسفه اسلامى و فلسفه اى كه در غرب هست آيا تطبيقى بين ايندو فلسفه لازم مى دانيد؟

استاد: طلبه حواسش جمع باشد كه بخواهد درس بخواند او مى تواند كه زنگ تفريحش را براى فرا گرفتن يك زبان خارج دو زبان خارج اختصاص مى دهد. كتابهاى علمى واساسى به زبان فرانسه بسيار نوشته شده والان اين آقايان هم خيلى در ترويج واشاعه كتب اصيل كرده زحمت مى كشند. چندى پيش بعضى از آقايان برايم حكايت كردند گفتند كه در فرانسه الان دارند كتابهاى علماى بنام كره را بصورت دوره و سرى چاپ مى كنند ترجمه مى كنند كه مثلا كسى كتابهاى

شيخ الرئيس را بخواهد يكجا بگيرد و كتابهاى فارابى همينطور و آقايان و ديگر اينها هم همينطور به من فرمودند الان آنها دارند كتابهاى آخوند ملا صدرا را، دوره اش را به طبع مىرسانند و بطورى كه آن آقا به من حكايت كرد، گفت مقدارى از اسفار را ترجمه كرده اند به فرانسه و دارند كتابهاى آخوند (دوره اسفار) را آنجا چاپ مىكنند و همه آثار آخوند هم به همين صورت؛ و علماى ديگر هم به همين نحوه، به زبان انگليسى هم همينطور . آنها هم كتابها، خيلى الان باز شنيدم كه دارند اصول مىنويسند و به يك روش خاصى كتابها را به صورت اصول ، خوب خيلى خيلى زحمت مىكشند. و بايد افرادى كه قابلند، لايقند، زبان فهمند، انسان بايد در راه اعلاى معارف بوده باشد. شنيدم كه آنها دارند اصول جمع آورى مىكنند. و از اين آقا پرسيدم كه خودش عنوان كرد، گفتم مراد شما و آنها از اصول چيست؟ گفت مى خواهند كه اين كتابهايى كه از بزرگان و از نامداران و دانشمندان بزرگ كره، قديم ، جديد، كه كتابهايشان مآخذ است؛ مثلا اصول اقليدس را الان در كتب رياضي ، اصول رياضيات ، اين طور است؛ اصول اقليدس، مجسطى و... اينها همه بسيار مبوند كه به هر چاپ طبع بشود صفحه چند و نمى دانم چاپ چند لازم نيست كه يك نويسنده خواننده ارارجاع بدهد مى نويسد كه ششكل فلان مقاله چندم اصول اقليدس يك شكل فلان مقاله چندم مثلا مجسطى اينهااصول است كه به هر صورتى چاپ بشود نحوه اى باشد كه در زحمت نيفتند. گر چه قرآن شانش موقعيتش عظمتش فوق اينگونه حرفهاست كه ما بخواهيم مورد مثال قرار بدهيم حالا مثلا قرآن مجيد هر چاپى كه بشود به هر شيوه مى گوئيم آيه فلان سوره فلان اينطور اين اصل است هر چه بخواهيم كه ارجاع بدهيم .اين آقايان به من گفتند كه الان درانگلستان هم دارند كتابهاى اصول چاپ مى كنند كه اين كتابها خيلى اصيل است كه محققان و متتبعان بايداز آن نقل كنند را دارند به يك روش سرى چاپ مى كنند كه اين اصل باشد در كره و ديگر براى ارجاع يك متتبع و محقق به كتاب ديگر فلان نسخه چاپ مثلا كجا؟ سنه چه ؟ ديگراينها نباشد به اصل ارجاع بدهد براى همه يكسان بوده باشد مثل ديگر قواعد مثلا قواعد راهنمائى رانندگى واينها كه براى همه جا يكسان است . مى خواهنداينطورى .ازاين كارها دارند. و حالا طلبه دو زبان ياد بگيرد ياد بگيرد. طلبه حواسش جمع بوده باشد وقت خودش را تلف نكند حواسش جمع باشد. بخواهد درس بخواند براى دو زبان ياد گرفتن آنقدرى وقت

نمى برد و بخوبى مى توانداگر بخواهد تعطيلى هايش را قيچى كند زنگ تفريح هايش را درس زبان خارج قرار بدهد در يك مدت كمى مى بيند كه وارد آن زبان شد آشنا شده يا مى گيرد عمده همان است كه به عرضه رساندم بايد حواسش جمع باشد و عمرش را قدر بداند.

يك وقتى مناسبتى پيش آمده بود مرحوم آقاى طباطبايى يك مقدار تبرى مى جست از بعضى از درسها و محافل و آمد و شدها و مى فرمود: مثل اينكه مردم قدر عمر را نمى دانند عمراست اين خيلى ارزشمنداست خيلى گرانقدراست . همينطور آناتش متدرجا با چه سرعتى دارد مى گذرد و جناب وصى عليه السلام حضرت اميرالمونين فرمود كه همينطور كه روز شب از شما مى گيرند هى دارند طناب عمرتان را قيچى مى كنند روز و شب از شما دارند مى گيرند خوب شما هم سعى كنيد كه روز و شب چيزى بگيريد يك چيزى داشته باشيد. آنها كه دارند مى گيرند شما هم از روز و شب چيزى داشته باشيد كه :

روزهاگر رفت گور و باك نيست تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست
تو هم از روز و شب چيزى داشته باشى .اين براى طلبه خيلى آسان است . و چه بسيار خوب كه به يكى دو تا زبان زنده روز آشنائى داشته باشد. به كار تحقيقش هم مى آيد. بهتر مى تواند خدمت دينى كند. به قلمش به زبانش به خطابه اش به جهات ديگرش مى تواند تحقيقات اصيل اسلامى را حقايق و معارف اصيل اسلامى را به قلم و زبانش به ديگران برساند خودش هم بهتر به عمق حرفهاى شرقى و غربى برسد و تحقيقاتى كه آنها دارند آنها هم خيلى كار مى كنندالان بنده بسيارى از آثار آنها را دارم كه در حول و حوش قرآن و روايات و رسائل قدماى ما دارند زحمت مى كشند. يكى ازاين آقايان كتابى كه درباره مرحوم مفيد نوشت كه تطور كلام در دست جناب مفيد اسم كتابش را دارم اسم شخصش را درخاطرم ندارم كه آقاى احمد آرام ترجمه كرده اين تز يك نفرازاين آقايان دكترهاى غربى است كه تز خودش را تحول و تطور كلام آنهم موضوع بحث خودش را جانب مفيد بزرگوار قرار داده . خوب اين آقااينقدر بينش پيدا كرده رجال علمى در كره را شناخته و آمده براى تز خودش جناب مفيد را و مباحث كلامى واستدلالى كلامى ايشان را مورد بحسش قرار داده و كتاب بدان مفيدى و خوب را نوشته است .

اين براى يك طلبه خيلى زحمتى ندارد كه بتواند يكى دو تا زبان زنده كره را بعد

از زبان عربى كه زبان دينى اش و بهترين زبان است و وسيع ترين زبان است و شيرين ترين و شيواترين زبان است زبان منزل وحى است بعدازاو بخواهداينها را تحصيل كند برايش آسان است .

اما قسمت دوم فرموديد راجع به فلسفه غرب و فلسفه اسلامى ازاين حقيقت آقا نبايد بگذريم كه از جنبه فلسفه مادى آن آقايان زحمت كشيدند و مى كشند و تحقيقاتى دارند و لكن راجع به آن تحقيقات فلسفه الهى درباره معارف انسانى معارف انسانى مقامات انسانى و فلسفه روحانى آن فلسفه الهى كه ازاين طرف طرفداران منطق وحى واهل قرآن دارند تفاوت بين اين آقايان و آن آقايان بقدرى هست كه چه عرض كنم خدمت شما نه خير اين عظمتى را كه اين آقايان دارند درالهيات ما از غربيها چيزى بدين پايه نمى بينيم و سراغ نداريم . آنها خيلى مباهات كنند به حرف اين آقايان برسند.

بدون هيچگونه تعصب مذهبى عرض مى كنم و هيچ نحوه بخواهم اينجااعمال تعصب بكنم نخير آثارشان محفوظ است و بسيارى از نوشته هاى آن آقايان را فرمايشان آن آقايان را مطالب خيلى ارزشمند آن آقايان را مى بينيم كه بعد ديديم ديگرى آمده در مقابل نوشته كه اين حرف را شيخ در شفا داشت و شيخ الرئيس در چند سال قبل از شمااين حرف را زده و شما حرف او را به زبان ديگر ترجمه كرديد و به خودتان اسناد داديد. خودشان با هم جنگ و دعوا دارنداز جنبه حكمت الهى فلسفه الهى مباحث عرفانى و مباحثى كه مربوط به سير وسلوك انسانى است و منطق وحى . خلاصه فلسفه حكمت متعاليه اى را كه اماميه دارا هستند اينها متفردند و هيچگاه آقايان مطلقا از شرق و غرب به پايه معارف اين حضرات نيستند.

البته همانطور كه عرض كردم درامور مادى در تجربيات بله خيلى كوشش مى كنند و خيلى زحمت مى كشند. باز در همان امور هم مى بينيم اين بزرگان ضوابط مطالب وامهات و حقايق را آورده اند كه به پندارهاى واهى مااينها را كنار گذاشتيم . مثلا جلد دوم اسفار كه در جواهر و اعراض است آقايان نمى خوانند گر چه حالات كه ما گفتيم دوره اسفار همه را گفتيم نمى خوانند چرا نمى خوانيد؟ كه اين در طبيعيات است و طبيعيات بله نمى دانم حالا اينها نسخ شده و چطور شده از اين كه به دهن آقايان انداخته اند. با اينكه مرحوم آخود صريحا مى فرمايد: من در طبيعيات در اسفار بحث نكرده ام و همه مباحث الهيات است و در كتاب جواهر واعراض اسفار بحث حركت جوهرى يك قسمت از مباحث تكامل برزخى و

مسائل ديگر بايد در جواهر واعراض اسفار حل بشود و يك پندارهايى گرفتند و كتاب را كنار گذاشتند

يا مثلا شفارا نمى خوانند بخصوص جلداول فلسفه اش را كه در طبيعيات است نمى خوانند كه طبيعيات برداشته شد نسخ شد. آن اصول امهات و حقايقى را كه شيخ در شفا در همان طبيعيات شفا آورده موضوعى كه حضرت امام صادق سلام الله عليه به مفضل درباره وحدت صنع صحبت فرمودند.

مرحوم شيخ به اقتداى ازامام صادق سلام الله عليه دراوائل طبيعيات شفا به همان نحو راجع به وحدت صنع و وحدت تدبير پيش آمد و چه حقايقى را پياد كرده است كه اگر ما بخواهيم فرمايشان امام را در توحيد مفضل شرح كنيم بسط بدهيم مثال بياوريم بايد بگوئيم كه اين است كه شيخ در بيان گفتارامام آورده است .

نوع اين حرفهايى كه الان رايج هست اينها در كتابهاى ما ريشه دارد مثلا حركت و سكون زمين خيلى ريشه دارد. پيش از حضرت عيساى مسيح سلام الله عليه آن آقاى هيپارك ( ابرخوس ) قائل بود به حركت زمين رصدخانه داشت .اسطرلابى درست كرده بود بر مبناى حركت زمين . بعد مدتها براين مبنا بودند كه زمين تحرك است حركت وضعى شبانه روزى يكسر حركت وضعى زمين بعد بطليموس آمده ايشان را رد كرده بعداز بطليموس آقايانى آمدند گفتند حق باهيپارك ( ابرخوس )است تا دراسلام ابوسليمان سجستانى گفت حق باابرخوس است بعدابوريحان بيرونى كه معاصرابوعلى سينا شيخ الرئيس بود ايشان آمده جمع كرده بين حرفهاى آقايان كه يا متحرك يا ساكن مربوط به هيئت و رصدخانه ما نيست . ما در رصدخانه بايد زمين را ساكن فرض كنيم و ببينيم ماه و آفتاب و ستارگان گرد سرما دور مى زنند و ما بتوانيم كه روى زوايا و قوسها و جهات ديگر در فن رياضى كه در رصدخانه بايد پياده كنيم به ظاهرامر اين طور بايد پياده كنيم ولواينكه واقع زمين متحرك به حركت وضعى و انتقالى بوده باشد. واين حرف ريشه داراست . يا مثلا ستاره ها در حركتند و چگونه در حركتند؟ بايد بحث بين طبيعى و هيوى رااز يكديگر جدا كرد. همين فرمايشاتى كه آقايان فعلا دارند اينها را شيخ در شفا دارد كه افرادى بودند مى گفتند ستاره ها دراين فضا مثل ماهى هاى در دريا هستند و جهات ديگر يكى دو تا نيست . صريحا مرحوم حاجى سبزوارى در شرح جوشن كبير (شرح اسماءالحسنى ) مى گويند: زمان مامون عباسى بود كه در زمان ايشان آمدند زمين را

مساحت كردند. در سرزمين (سنجار) زمين را مساحت كردند روى ارتفاع فنى وارتفاع از ستاره جدى ستاره قطبى كه محيط زمين چقدراست و مساحت زمين چقدراست . تكامل در فن هست تكامل را كسى انكار ندارد.اما نه اينكه به يك خيالات واهى ما بيائيم تمام سرمايه علمى مان را كتابها را و كتابخانه را و آن زحمتى را كه پيشينيان ما در راه احياى نفوس بشر كشيده اند و آن ذخائر علمى براى ما با آن مشكلات زمان خودشان نوشته اند اينها همه را گذاشته ايم به كنار به يك خيالات واهى اينطور نيست .البته ما دراين حرفهامان نمى خواهيم آقايان غربى را تنقيص كنيم :

بزرگش نخواننداهل خردكه نام بزرگان به زشتى برد
درست است آنها زحمت مى كشند و لكن دراصول امهات اصيل فلسفه انسانى الحمدالله غنى هستيم و به مراتب غنى تراز آنها هستيم .

فرموديد كه در تطبيق بين اين دو مثلا بايد چگونه و چطور؟ نه خير حرف تطبيق نيست بايد آنها را به سوى خودمان بالا بياوريم .اين واقعيتى است بدون تعصب و شواهدى در دست داريم . كتابهاى آنها هست كتابهاى ما هم هست اصول امهاتى كه آنها پياده كردند عنوان كردند نسبت به ذخايرى كه ما داريم بنده عرض كنم كه روى تبختر حرف نمى زنم اينها خيلى نسبت به معارفمان فرمايشات و كتابها و آثارشان دراصول فلسفه انسانى خيلى مرتبه نازل قرار گرفته اند. والحمدالله اماميه در آن فلسفه اصيل اسلامى و عرفان اصيل قرآنى و آن توحيداسلامى و توحيد قرآنى به مراتب قوى ترازاين آقايان هستند. بطوريكه اين حرف ماست و هر كس حرفى كه دارد حرفى را كه عنوان كرده است روى حرفش هم مى ايستد و حرفش را هم به كرسى مى نشاند. و كسى كه حرف مى زند حرف دليل مى خواهد حرف برهان مى خواهد حرف سند مى خواهد. آثار طرفين هست و هيچوقت اين نوشته هايشان را با حكمت متعاليه بااسفار نمى شود قياس كرد با فتوحات نمى شود قياس كرد با شرح قيصرى بر فصوص الحكم نمى شود قياس كرد.

خود آن آقايان اعتراف دارند خيلى هم در نوشته هاى خودشان . آنها همت بگمارند كه به افكار عاليه بزرگان مكتب و منطق وحى برسند برايشان افتخار بوده باشد.

حوزه : در زمينه لزوم آشنائى با قرآن و حديث توصيه هاى مكررى براى دانش پژوهان علوم دينى داشته ايد. دراين زمينه برنامه ريزى كه بايستى طلبه در زندگى تحصيلى انجام دهد چيست ؟ و چه مراحلى را بايد دنبال كند؟

استاد: تمام اين رشته هاى علوم حوزه عنوان طريقيت دارند. يعنى ما زبان عربى را كه فرا مى گيريم نحو و صرف مى خوانيم و با خواندن فقه واصول و فلسفه و عرفان و كتابهاى ديگر و فنون ديگر و حتى آن كسانى كه توفيق يافتند در علوم اصيل غريبه اگر كسى از ما سئوال كند كه اينها را براى چه مى خوانيد؟ ما درازاى تمام اين حرفها يك جمله حرف داريم :[الاعتلاءالى فهم الخطاب المحمدى] صلى الله عليه و آله و سلم و خطاب محمدى كه از آن عارفان اسلامى تعبير مى كنند به[ كشف تام محمدى] صلى الله عليه و آله و سلم قرآن فرقان است تمام اين علوم همه براى اعتلاى به فهم خطاب محمددى است . و ما مى خواهيم به منطق وحى آشنا بشويم چون قرآن صورت كتبيه انسان كامل است اين قرآنى كه در دست داريم حكايت از صورت عينيه نظام هستى مى كند كه صورت عينيه نظام هستى صورت عينيه انسان كامل است و خود قرآن مكتوب صورت كتبيه انسان كامل است . و همانطور كه به عرض رساندم جوامع روائى ما مرتبه نازله قرآن هستند و به حكم محكم خود قرآن حكيم كه :[ قل كل يعمل على شاكلته] هر كسى مطابق آنچه را كه دارد آن قدر كه هست اثراو نمودار دارائى اوست . قرآن نمودار دارائى خاتم و نمودار دارائى حقيقت عالم حق سبحانه مى باشد. يعنى همانطورى كه خداوند غير متناهى است صمداست و غيرمتناهى است كه[ لاجوف له] كتابش هم صمداست[ لاجوف له] . و خاتم انبياء در نبوت صمداست[ لاجوف له] يعنى ديگر جالى خالى ندارد كه كسى بيايد نبوتش را پركند.انبياى قبلى نبوت صمدانى نداشتند كتاب ايشان كتاب صمدانى نبود كه پر بوده باشد.

در نبوت حضر ت خاتم انبياء [ صمد]است . ديگر جاى خالى ندارد كه كسى نبوتش را پر كند قرآن[ صمد]است و نبوت خاتم انبياء [ صمد]است و آن طور كه حق[ سبحان] صمداست قرآن هم[ صمد]است .[ قل كل يعمل على شاكلته] و قرآن نمودار دارائى گوينده اش است . لذا آن را نهايتى نيست . و مااين همه را

مى خوانيم تا به مطالب شامخه معارف انسانى يعنى كتاب و سنت آگاه شويم .اگر عارفى حكيمى عالمى اهل قلمى فرمايشاتى دارد حقيقتش اين است كه :

هر بوى كه از مشك و قرنقل شنوى از دولت آن زلف چوسنبل شنوى!گر نغمه بلبل از پى گل شنوى گفته بود گر چه زبلبل شنوى
اگر ديگران حرفى - به نظام و نثر - دارند ازاين منطق وحق منشعب شده است واگر طلبه بخواهد درسش طورى باشد باشد كه عوامل لفظى و معنوى را ياد بگيرد واز قرآن و روايات بى خبر بوده باشد كه عوامل لفظى و معنوى را ياد بگيرد واز قرآن و روايات بى خبر بوده باشد پس براى چه دارد درس مى خواند؟ در راه تكامل خودش به كجا مى خواهد برسد؟ و هدف چيست ؟

مطلب ديگر انس طلبه با، ادعيه است . ما در گفته ها و نوشته هايمان به عرض رسانديم كه همانطورى كه بحمدالله اين رشته هاى علوم و فنون در حوزه هاى علمى است چه خوبست كه يك رشته و شعبه اى هم در فهميدن زبان دعا در فهميدن زبان مناجات واذكار و شيرين زبانى هاى عاشقان و عارفان بالله بالله بوده باشد مثلا آن مناجات خمسه عشر حضرت امام سيدالساجدين عليه السلام كه جناب شيخ حر عاملى نقل كرده است - رضوان الله عليه - و خود صحيفه كامله صحيفه مهدويه خود نهج البلاغه و كتابهاى ديگر ...

بنده فكر مى كنم كه اگر كلمات حضرت امام هفتم - سلام الله عليه - جمع آورى بشود (كع عمده اش در[ بلدالامين] جناب كفعمى است ) كمتراز صحيفه كامله سجاديه نيست .استدعا كرديم كه آقايان محصلين در حوزه هاى علمى وقتى به زبان عربى آشنا شدند دوره هايى را گذراندند يك مقدار بالا آمدند و بال و پرى در آوردند چه خوب است كه به فهميدن زبان ادعيه واوراد واذكار و مناجات وسائط فيض الهى هم آشنايى پيدا كنند.

حالا بنده روى بينش خودم گفتم چه خوب است به اين ترتيب باشد:

اولين كتاب كتاب[ مفتاح الفلاح] شيخ بهائى باشد و پيش استاد زبان فهم بخوانند. بعداز آن كتاب[ عده الداعى] ابن فهد باشد كه بسيار كتاب عظيم الشان است چنانكه خودابن فهد هم مرحوم استاد[ علامه طباطبائى] مى فرمود كه جناب ابن فهمد و سيدبحرالعلوم و سيد بن طاووس از كملين اند. بعداز آن[ قوت القلوب] ابوطالب مكى باشد. بعداز آن [ اقبال] سيد بن طاوس باشد و بعداز آن[ صحيفه سجاديه] . كه آن اسرار و لطائفى كه درادعيه در مناجات و دراذكارائمه پيدا مى شود در

روايات پيدا نمى شود و جهتش را هم به عرض رسانديم كه در روايات نوعا مخاطبشان اكثرى مردم هستند و در آنجا محكوم هستند به : [كلم الناس على قدر عقولهم] لذا به فراخور فهم مردم با آنها صحبت كردنداما درادعيه دراذكار دراوراد نه خير آنجا در خلوت خانه عشقشان در آن شبهاى تارشان با محبوب و معشوق حقيقيشان آنچه كه در نهانخانه سرشان و ذاتشان داشتند شيرين زبانى كردند و پياده كردند. آن لطائفى كه در كتب ادعيه استفاده مى شود در روايات نمى شود.

ما ذخائر داريم ما كتاب داريم در تمام فنون كتاب داريم در تمام فنون روايات داريم و حيف است كه ماازاين ذخائر وسائط فيض خودمان بى بهره بوده باشيم .

جناب سيدعلى خان مدنى - رضوان الله تعالى عليه ايشان صحفيه سجاديه را به نام[ رياض السالكين] شرح كرده اند. جناب شيخ بهائى بر صحيفه حواشى و تعليقات دارند. مرحوم فيض هم همينطور. مرحوم سيدجزايرى همينطور و در زمان ما مرحوم استاد آقاى قمشه اى ترجمه كرد و جناب استاد آقاى شعرانى ترجمه كرد با آن حواشى عجيب و سنگينى كه بر صحيفه سجاديه دارد.

كتابهاى بسيارى كه ازائمه اطهار ما روايات عديده و رسائل گوناگون اينهمه فيض ها و بركات از آن وسائط فيض الهى به ما رسيده است . طلبه هدفش بايد قرآن باشد و روايت باشد. بنده خودم يكى از توفيقاتى كه بحمدالله تعالى در محضر شريف دو تن ازاساتيدم داشتم در خدمت روايت بودم . يكى وافى بود كه در محضراستاد بزرگوارم جناب آقاى شعرانى بودم كه ايشان در آن وقت وافى را تحشيه مى فرمود. بنده در خدمت ايشان بودم مقدارى من مى خواندم وايشان گوش مى كردند و گاهى ايشان مى خوانند و من گوش مى كردم و حواشى را هم كه مى فرمودند مى نوشتند. مى فرمودند كه آقا آدم به عيب نوشته خودش پى نمى برد.اما ديگرى كه مى خواند يا مى شنود متوجه عبارات و نشيب و فراز آن مى شود و مثلا يك مقداراگر حرفى پيش مى آيد مفهوم مى شود مشخص مى شود. ما از وافى در خدمت ايشان خيلى خيلى بهره برديم بركتى ازاين جامع عظيم الشان روائى در محضر شريفشان بهره ما شده است و بعداز آن در محضر مبارك حضرت علامه طباطبائى - رضوان الله عليه - كه بنده با جمعى از آقايان آنجا در خدمت آقاى شعرانى تنها بودم امااينجا در محضر آقايان ديگر دوستان دانشمند فاضل ما آقايانى بودند كه ما چندين كتاب بحار را در محضر شريف ايشان از بود تا ختم خوانديم (بنده همه را در دفتر خاطراتم يادداشت كرده دارم كه مثلا معاد

بحار را كى شروع كرديم و كى تمام و توحيد بحار را در محضر مباركشان كى شروع كرديم كى تمام شد

اصل قرآن و سنت است و تمام اين علوم و فنون آن فلسفه كه عقل و استدلال و برهان و منطق است براى اين است كه آن خطبه هاى توحيدى حضرت وصى عليه السلام را آن خطبه هاى عرشى حضرت سيدالساجدين و زين العابدين و ديگر فرموده هاى ائمه اطهار ما را و آيات قرآنى راادراك كنيم . اگر برهان واستدلال نبوده باشد اگر علم عرفان نبوده باشد عرفان نظرى نباشد اگر فلسفه الهى نباشد چه كسى بايد به اين حرفها برسد؟ و چگونه مى توانداينها را حل بكند؟اينها تمام اين علوم و فنون براى اين است كه به آن مقام برسيم يعنى به منطق وحى آشنا بشويم . باز به عرض مى رسانم كه:[ لاعتلاءالى فهم الخطاب المحمدى] .

بالاخره عمده خود طلبه است . طلبه كه عاشق باشد تشنه باشد خواهان باشد مثل تشنه اى است كه خداوند آب را براى او آفريده است همانطوريكه تشنه آب مى خواهد آب هم تشنه تشنه است كه :

حكمت حق در قضا و در قدر كرده ما را عاشقان يكدگر آب مى نالد كه كو آن آبخوارتشنه مى نالد كه كو آب گوار
حوزه : در زمينه ادبيات فارسى و عربى - كه در هر دو قسمت تبحر ويژه داريد طلاب چه تكاليف و وظائفى را بر عهده دارند؟

استاد: درادبيات عرب كه رشته اختصاصى آقايان است و بايد بقدرى بخوانند كه اديب بشوند زبان فهم بشوند واز آن طرف در زبان فارسى حواشى كارهايشان را در مطالعات دستور زبان فارسى قرار بدهند. طلبه اى كه دستور زبان عربى يا دستور زبان فارسى را خوانده به مطالعه كردن نگاه كردن متون كتب فارسى و عربى بپردازد. مثلا آن پيشترها [ مقامات حريرى] مى خواندند و چه كار خوبى بود و بسيارى از كتابهاى ديوان قدما را در عربى مى خواندند و چه كار خوبى بود. اينها در فهميدن كتابهاى تفسيرى شرح روايات كمك مى كند.الان شما [تبيان] جناب شيخ طوسى را ببينيد [تبيان] شيخ طوسى تفسير قرآن است كه[ مجمع البيان] خلاصه آن است .[ مجمع البيان] مرحوم طبرسى خلاصه [تبيان] شيخ طوسى است . مى بينيد جناب

شيخ طوسى جناب طبرسى در [مجمع البيان] در[ تبيان] وقتى مى خواهند لغتى را معنى كنند چقدر تمسك مى جويند به اشعار عربى آن اشعار زمان جاهليت كه قرآن شعراى زمان جاهليت را هم زنده كرد. يعنى قرآن علم را زنده كرد و شعراى زمان جاهليت اگر قرآن نبود آنها زنده نمى ماندندالان در[ مجمع] در[ تبيان] در كتابهاى ديگر براى يك لغت مى خواهند شاهد بياورند فلان گوينده فلان سراينده در ديوانش چنين گفته آنها را هم احياء كرده است .

البته طلبه به متون كتابهاى اخلاقى مثل[ مرزبان نامه] مثل[ كليله و دمنه] و[ گلستان] و[ بوستان] سعدى كتابهاى سنائى غزنوى و نظامى گنجوى و ديگر بزرگانى كه زبان ادبى شان مثل كتاب حماسى فردوسى كه اينها گفته هايشان براى نويسندگان دستور زبان فارسى بعنوان شاهداز آنها نقل مى كنند. بااينها حشر داشته باشد كه در نوشتنش در گفتنش بداند كه فارسى يك قاعده اى دارد و عربى يك قاعده اى دارد و در گفتارش در قملش يك وقت ناروا نياورد. مثلا براى من پيش آمد كه آقايى[ صلى الله عليه و آله طاهرين] را ترجمه كرد:[صلوات براو و بر آل پاكانش[ .[ طاهرين] جمع طاهراست اما در فارسى صفت و موصوف لازم نيست كه با هم در چهار چيزاز ده چيز مطابقت كند كه اگر موصوف جمع باشد صفت هم جمع بوده باشد. مثلا ما بگوئيم كه مردان دانشمندانى آمدنداين درست نيست . در فارسى موصوف كه جمع است صفت را مفرد مى آورند: مردان دانشمندى آمدند ديگر نمى گويند مردان دانشمندان .اما چرا در عربى وقتى كه موصوف جمع بوده باشد صفت هم جمع است وازاين گونه شواهد. اين طلبه بايد براى زبانش (چه فارسى چه عربى ) به متون عربى اصيل متون فرارسى اصيل مراجعه داشته باشد طلبه بخواهد درس بخواند بخواهد كه قلمش را زبانش را تعديل كند تعليم بدهد بدرستى حرف بزند برايش آسان است . عمده همان حرفى است كه عرض كردم كه وقتش را مغتنم بشمارد و بداند كه در راه كمال خودش دراين مسافت عمرش بااين عمر كم كذائى كه از[ الف] تا[ باء] اين مسافت حصه اوست . دراين حصه زمانش بايد خودش را به جايى برساند.اگر حواسش جمع بوده باشد هم رشته فنون و علوم را خوب تحصيل مى كند و هم دستور زبان فارسى و عربى اش خوب مى شود و هم به نعمت حسن خط متنعم مى شود و هم مى تواند يكى دوتا زبان فرا بگيرد. عمده اين است كه حواسش جمع بوده باشد. به عزم واحد و هم واحد محصل باشد و دنبال تحصيل كمالش بايد

يك دال داشته باشد با چندين هوس و چندين خواسته مشكل است كه كارش به جايى برسد. عزم واحد و هم واحد داشته باشد به اين حرفها آشنائى پيدا مى كند و بايد هم آشنائى پيدا به كند. بنده اين[ كليله دمنه] را كه حالا تجديد چاپ شده است بيست و پنج - شش سال پيش در تهران تصحيح كردم و آن دو باب[ كليله و دمنه] را - كه نصرالله منشى ترجمه نكرده است - به همان سبك[ كليله و دمنه] ترجمه كردم و بر آن افزوده ام و حواشى و ماخذاشعار عربى و فارسى همه را يافتم كه چوه خيلى به ديوان شعراء عشق و علاقه داشتم واين عشق و علاقه درست است كه درابتدا داشتم اما در محضر مبارك جناب آقاى شعرانى مشتعل شده و برافروخته شد. چون خودشان خيلى عجيب به دواوين شعرا - عربى و فارسى - آگاهى داشتند. بخصوص كه در درس و تصحيح[ مجمع البيان] در محضرايشان افتاديم به ديوان شعراا عرب و مقدارى ديوان فراهم كرديم و با آنها حشر داشتيم كه در محضر شريف ايشان اين ايده و خواسته مان خيلى به تكامل و رونق دست يافت بطوريكه من تمام اشعار وامثال فارسى و عربى[ كليه و دمنه] را يافتم و در پاروقى اش نوشتم . نمى دانم يك دو ه بيت از عربى را پيدا نكردم كه مى گشتم گوينده اش را بيابم يكى از آقايان كه الان در قيد حيات هستند تهران و خودش هم نوسنده است و كتابخانه اى هم در دستش بود و آدم بزرگوارى است و من دو سال به آن كتابخانه هم مى رفتم وايشان از كار من آگاه بودند گفت كار كليله به كجا رسيد؟ گفتم فقط دو سه بيت مانده كه نتوانستم پيدا كنم از كيست .ايشان به من فرموده آقا بگذاراين دو سه بيت باشد اين را ديگران پيدا كنند كه تا بدانند كه شما در تصحيح اين كتاب و ترجمه آن دو باب چه زحمت كشيده ايد. واين دو باب را كه من ترجمه كردم اولين بار آوردم خدمت حضرت آقاى استادم شعرانى كه نگاهى بفرمايند وايشان اين دو باب را پيش من بلند بلند مى خواندند و من خودم گوش مى كردم و خودش هم بلند بلند و چقدر مواظب بود و بعضى از مطايبات داشتند و چقدر تمجيد كرد و فرمايشاتى كه دراين باره داشتند بخصوص وقتى كه من جلدين كافى [ اصول كافى] رااعراب گذارى كردم اين پيرمرد چقدر وجد كرده و چقدر خوشحال شده و حتى در آن نوشته - مرقومه اى كه براى من ارسال كرده بودند - عمل مرا راجع به اعراب جلدين اصول كافى به قلم آورده و چقدر خرسند كه مثلا يك شاگردش قلم فارسى اش آن كه دو باب[ كليله و دمنه] را ترجمه مى كند و پاورقى اش آنطور و زحمتش آنطور و[ اصول كافى] را

اعراب گذارى مى كند مثلا به اين صورت اين عربى اش و آن فارسى اش . - هر چند عنوان واظهاراين عرايض برايم غلط است . .

وقتى در خدمت آقاى حاج حسن آقاى مصطفوى بودم (خدا حفظش كند در تهران نزديكيهاى بازار نوروزخان بازار بوذر جمهرى آن روز)ايشان كتابفروشى داشتند. بنده وارد شدم خيلى هم با ما محبت داشتند و من ممنون ايشان هستم كه بسيارى از كتابهايمان راازايشان خريديم به اقساط. ما با ما راه مى آمد كه ما آن كتابها راالان داريم امااز بركت وجودى ايشان است كه به اقساط. با ما راه آمدند. ما با پول طلبگى خودمان پنج تومان ده تومان توانستيم به ايشان بدهيم . مثلا يكى از كتابهايى كه ازايشان خريديم والان نوشته ام درابتداى آن كتاب هست آنروز شرح تذكره بيرجندى] - تذكره هيئت نسخه خوبى - براى ايشان آمده بود. گفتنداين نسخه برايم آمده و نسخه بكار شما مى آيد كه شرح تذكره در هيئت خيلى اهميت دارد. متن آن از خواجه طوسى است و شرح آن از فاضل بيرجندى . فرموداين نسخه بكار شما مى آيد. صد و پنجاه تومان از ما پول گرفتند پنج تومان هم من مى خواهم . گفتم : حاج آقا من نمى توانم . گفت ببريد اقساط مى دهيد.اين كتاب حيف است كه دست شما نباشد. تااين اندازه محبت داشتند كه من الان نوشته ام در ابتداى آن كتاب مربوط به تاريخ اقساط تقديم پول به ايشان موجود است . سيزده ماه طول كشيده تا من اين صد و پنجاه تومان را به ايشان بدهم .

غرض اين كه وقتى در مغازه ايشان بودم آقايى ازاساتيد دانشگاه در آنجا نشسته بود من كه وارد شدم حاج آقا مصطفوى به آن آقا رو كرد و گفت : آقا! آقاى حسن زاده ايشان هستند. بعد آن آقا تواضع كرد و احوالپرسى كرد و گفت : من[ كليله و دمنه] شما را ديدم خيلى زحمت كشيديد. خيلى فرمايشات فرمود بعد به من گفت : (حرف آن آقا) داعى نداشته باشيد كه شما را بشناسند كه[ كليله و دمنه] را يك طلبه يك آخوند تصحيح كرد. گفتم آقا من كه داعى ندارم من كه نمى خواهم يك شيپور در دست بگيرم بگويم آن كسى كه[ كليله و دمنه] را تصحيح كرده بنده ام .اما سركار عالى چگونه اين فرمايش را مى فرماييد. گفتند براى اينكه در سطح دانشگاه بطورى تبليغات سوء كرده اند كه دانشجو باورش نمى شود كه يك آخوند يك طلبه دست به قلم كند به فارسى چيزى بنويسد!

البته طلبه فارسى بخواند طلبه عربى بخواند طلبه اهل كار بوده

باشد.از حق نگذريم شما مى بينيداين آثار قلمى فارسى نويسندگان علماى ما همه براى ديگران و سند و شاهدند. كتابهايى را كه بزرگان ما نوشته اند مثلااين[ اوصاف الاشراف] خواجه را مى بينيد.اين[ اخلاق ناصرى] خواجه را مى بينيد. آن رساله باباافضل كاشى را كه رساله ارسطو را در نفس ايشان ترجمه كرده اند و چه بسيار يكى دو تا ده تا صدتا هزارتا نيست . كه اينها دانشمندان و علماى ما بودند. به نظم و نثر فارسى شيوا و رسا كتابها نوشته انداينها آخوند بودنداين نظامى آخوند بود سنائى آخوند بود حافظ آشيخ محمد بود و همينطور سعدى شيخ سعدى بود.اينها ملا بودند در رشته هاى گوناگون در همه فنون اسلامى زحمت كشيده بودند منتهى ذوق شعرى شان خيلى ظريف بود. طعبشان خيلى بلند بود به شعر و شاعرى شناخته شدند - خدا رحتمشان كند اينها كسانى كه الان تمام كتابخانه هاى كره ارزش كتابخانه هايشان را بايد بگويم كه علماى اسلام فراهم كرده اند. نسخه اى كه دارند در طريف كارى شان و صنعت قلمى شان جهات ديگرشان نظم شان نثرشان كارهاى هنرى شان همه از آخوندهاى اسلام است همه از روحانيت اسلام است . تمام كتابهاى ارزنده كرده و موزه هايى كه در كره هست اينها همه از آثار قلمى از هنردستى روحانيون ما در همه ابعاد باشد اين را نمى شودانكار كرد.

طلبه به دنبال درس باشد به دنبال كمال باشد و وقت خودش را عمر خودش را مغتنم بشمارد البته حائز همه كمالات مى شود و بخوبى بنحو اتم مى توانداينها را تحصيل كند و بدست آورد.

حوزه : در زمينه مسائل اخلاقى و معاشرتى كه طلاب و روحانيون به عنوان مقتداى مردم ملزمند كه دراجراى آن بكوشند رهنمودهاى حضرتعالى حضرتعالى مسلما مفيد خواهد بود. بخصوص اگر موارد جزئى تر بشود كه شيوه و راه حركت را نشان بدهد.
استاد: ما در عالم كارى مهمتراز خودسازى نداريم و تمام اين درس و بحث براى آن است كه خودمان را درست بسازيم . در حكمت متعالى مبرهن است كه علم و عمل انسان سازند وانسان ابدى است براى ما [ الى] و[ حتى] و[ متى] راه ندارد و براى طيران به قله معارف و سعادت دو بال لازم داريم . كتب اخلاقى بزرگان ما زياد نوشته اند. مانند[ احياءاحياء] مرحوم فيض و[ جامع السعاده] مرحوم نراقى و ...

اين كتابهاى اخلاقى بطون آيات و روايات اند كه براى انسان سازى اند. و تمام درسهايى كه خوانده مى شود حوزه هايى كه تشكيل مى شود بحث و تحقيقى كه مى شود همه براى اين است كه نسان بتواند نهال وجود خودش رااز قوه به فعليت برساند از نقص به كال بكشاند وانسان سعادتمند بشود. حالا سعادت را مراتبى است آنطورى كه بزرگان فلاسفه الهى ما نوشتند مثلا فارابى نوشت شيخ الرئيس نوشت مرحوم آخوند ملاصدرا نوشت - رحمه الله عليهم - آن است كه انسان بقدرى اعتلاى قوت نفسانى پيدا بكند كه بتواند كار عقول را مفارقات را انجام بدهد بدون اعمال آلات وادوات مادى اين ديگر خيلى مقام بالا هست كه انبيااين طوريند سفراى الهى اينطوريند كه مى بينيم به همان قوت روحانى شان تصرف در ماده كائنات مى كنند بدون اعمال ابزار و آلات مادى كه حضرت موسى كليم رود نيل را وقتى شكافته فرعونيان را غرق كرده ديگر سد كه نيست با بيل و كلنگ اين به همان تصرف روحانى اش به اذن الله توانست كه شق البحر كند و يا به زمين كه امر داد قارون را بگيرد.اينچنان نبود كه با بيل و كلنگ براى او گور بكند با همان قوه روحانى اش و نفسانى اش شق الارض كرده زمين را شكافته و هكذا.اين ديگر آن كمال سعادت براى انسان است كه بتواند تصرف در ماده كائنات كند بدون اينكه اعمال ابزار و آلات جسمانى كند وانسان بايد به چنين قوه روحانى و معنوى برسد و براه بيفتد به اندازه توان خودش قابليت خودش كه[ ليس للانسان الا ماسعى] به آن اندازه كه سعى كرده به همان حد نائل مى شود كه برسد. در اين باره كه راجع به سعادت انسان عرض كردم كه انسان سعيد آن كسى است كه تصرف در ماده كائنات بدون اعمال ابزار و آلات مادى كند روايتى از حضرت وصى - سلام الله عليه - به عرضتان برسانم كه اين متن همه اين حرفها درباره بيان سعادت انسان است. متن همه اين حرفها فرمايش حضرت وصى عليه السلام است (واينه بنده جناب اميرالمومنين را به لقب وصى نام مى برم جهتش اين است كه به شهامت ماخذ روايى صحيح و شعراى زمان صدراسلام و كتابهاى اصيل اسلامى ما حضرت اميرالمومنين در صدر اسلام به [وصى] شناخته شده بود. من شواهد دراين باره فراوان دارم در جائى از شرح نهج البلاغه بعنوان هدايت وارشاد بسيارى از ماخذ را كه از همان صدراسلام كسانى او را به وصى وصف كرده اند و دراشعار و غير اشعار نام برده اند جمع آورى كرده ام .ايشان به وصى شناخته شده بود جز اينكه همان طور كه حرف حق به زبان

فخر رازى در تفسيرش [مفاتيح] تفسير كبيرش جارى شده بنى اميه دست به دست هم دادند كه آثار امير المومنين را محو كنند و اينها يكى از كارهايشان اين بود كه بالاخره اين اشتهار واين لقب را برداشتند والاايشان معروف بود به وصى - صلوات الله عليه .

غرض اين كه جناب وصى درباره قلع (كندن ) باب خيبر فرمايششان اين است اين روايت را هم جناب شيخ اجل صدوق در[ امالى] اش يعنى مجالسش نقل كرده و هم جناب عمادادلين طبرى كه ازاعلام قرن ششم هجرى است و از شاگردان بنام جناب شيخ طوسى است در كتاب شريف[ بشاره المصطفى لشيعه المرتضى] چاپ نجف صفحه ٢٣٥ با سلسله سند معنعن روايت را نقل كرده كه على[ع] فرمود[ :والله ما قلعت باب خيبر و قذفت به اربعين ذارعا تحس به اعضاى بقوه جسديه و لاحركه غذائيه و لكن ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مستضيئه] قسم ياد مى كنند كه من درب ا زقلعه خيبر بر نكندم واو را به چهل ذارع ( به چهل ارشك ) بدور نيفكندم مگراينكه به قوه ملكوتى و به نفسى كه به نرو ربش مستضيى بوده است بوقوع پيوست (نه به قوه جسدى و حركت غذائى ) آنوقت عمده غرضم و عرضم دراين حديث اين است كه فرمود[ لم تحس به اعضائى] من دست دراز نكردم درب را نگرفتم به همان قوه ملكوتى به آن قوه اى كه موسى كليم دريا را شكافته به آن قوه اى كه زمين را شكافته به آن قوه اى كه ديگرانبيا سفراى الهى به اذن الله تصرف در ماده كائنات مى كنند.اين هست سعادت انسان نهايت مرحله سعادت انسان اين است كه به علم و عمل براثر حضور و مراقبت و در مسير سلوك الى الله بدين سعادت نائل شود كه در عداد مفارقات قرار بگيرد كه فعل اواحتياج به اعضا و جوارح مادى نداشته باشد كه صريحا دراين حديث شريف آقا فرمود[ قذفت به اربعين ذارعا لم تحس به اعضائى] دستم به او نرسيده .اين نهايت سعادت است . و ما در علم و عمل مان مى كوشيم كه به مقامات مفارقات نورى برسيم . به جايى برسيم كه انسان كامل بشويم . يعنى انسان كامل را سرمشق خودمان قرار بدهيم . هراندازه كه با آن ميزان قسط با آن معيار عدل كه انسان كامل است نزديكتر شديم به همان اندازه انسان تريم به همان اندازه ارزش ما بيشتراست به همان اندازه بهشت ما بهشت فراتر و بالاتر و عالى تراز بهشت ديگران است چون درجات به اندازه درجات آيات قرآن به تعبير حضرت وصى عليه السلام متفاوت است . مراتب دارد. آقا به فرزندش اين حنيفه فرمود كه مراتب

درجات بهشت به عدد آيات قرآن است .

اين مرحله نهائى آن انسان كامل است كه به چنين قوه اى برسد كه [لم تحس به اعضائى] . و به قوه ملوكتى به آن نفسى كه به تفبير آقا [ولكن ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مستضيئه] به نور پروردگارش مستضيى بشود فروزان بشود درخشان بشود. چنين نفسى پيدا كند كه تصرف در ماده كائنات كند به سعادتش نائل بشود. تمام اين حرفها درس بحث تلاوت قرآن نماز شب تمازهاى يوميه ديگر صوم و صلاه هر چه كه هست مطلقا همه براى پرورش نفس ناطقه است كه علم و عمل انسان سازند وانسان شب و روز دارد خودش را مى سازد و ما كارى مهم تراز خودسازى نداريم واين هدف انسان بيداراست انسانى كه در منزل يقظه قرار گرفته است كه اولين مرحله را فرموده اند يقظه است بيدارى است يعنى تاانسان در خواب است كه نمى داند كيست و نمى گويد من كيستم ؟ وقتى بيدار شده دردش گل كرده به دردش كه رسيده به درمانش هم مى رسد. مى گويد من كيستم ؟ و به دنبال استاد مى رود به دنبال مربى مى رود به دنبال كمال مى رود ديگراز تو حركت از خدا بركت . و ما كارى همانطور كه در طليعه عرضم تقديم داشتم مهمترازاين خودسازى نداريم و لذا كسانى كه به اين حقيقت رسيده اند مى بينيم كه چقدر حرفهايشان حساب شده است چانه شان را عقل مى گرداند. در خوراكشان در حضورشان در مراقباتشان در محاسباتشان در برخورد به خلق شان كه:

خلق را چون آب دان صاف و زلال اندر آن تابان صفات ذوالجلال
بلكه با حيوانها همه حساب شده است .اينها شاگرد مكتبى هستند كه استادشان حضرت وصى عليه السلام در آن خطبه[ حديده] محماه نهج البلاغه مى فرمود كه سوگند به خدا اگر هفت اقليم را به على بدهند كه پوست جوى رااز دهن مورى بدر آوردم چنين كارى نخواهم كرد. با خلق خدا مهربان است دلسوزاست خواهان سعادت مردم است . شما در مواقع حساس تاريخ سيره انسانهاى كامل را ببينيدََ مثلااز جناب وصى عليه السلام نصر بن مزاحم منقرى كوفى در كتاب [ صفين] نقل مى كند كتاب صفين نصر بن مزاحم خيلى ارزشمنداست .اولين كتاب صفينى است كه در صدراسلام نوشته شده بطوريكه ابن ابى الحديد در [شرح نهج البلاغه] مى گويد: بعداز نصر بن مزاحم هر كسى كه كتاب درصفين نوشت عيال [صفين] ايشان است. وقتى در جنگ صفين معاويه آمده آب را به روى امام و لشكريانش

بستند شريعه را بستند كه اصحاب حضرت اميرالمومنين رااز تشنگى از پا در آورند. فرياداصحاب امام بلند شده كه حيوانات ما تشنه اند خودمان تشنه ايم . فرمود كه چرا آب نمى دهيد به اينها؟ عرض كردند كه شريعه را بر روى ما بستند. آقا فرمود كه برويد شريعه را بگشاييد. آنها رفتند و نبردى كردند خيلى سنگين شكست دادند و آب را فتح كردند و حيوانات را آب دادند و آب آوردند و شريعه را گرفتند. حضرت ديد خيلى از سربازانشان نيامدند از آنها خبر گرفت عرض كردند كه اينها را آنجا موكل شريعه قرار داديم كه همانطور كه معاويه و سربازانش آب را بروى ما بستند حالا كه ما آب را فتح كرديم ما هم تلافى كنيم و شريعه را برويشان ببنديم . آقا فرمود: برگرديد به آنها بگوييد هر چه زودتر سربازان ما شريعه را به حال خود بگذارند كه[ الناس فيها شرح واحد]. معاويه بد كرده ما بد نكنيم حق نداريم كه آب را بروى مردم ببنديم .اين سيره يك انسان كامل است كه با دشمن اينطور رفتار مى كند.

باز در همان كتاب[ صفين] نصر بن مزاحم مى گويد كه جناب اميرالمومنين كه داشت صف آرايى مى كرد ديد يكى از سربازانش دشنام مى دهد بدگويى مى كند. به ايشان فرمود به كى فحش مى دهى بد مى گوئى ؟ گفت به معاويه به سربازانش ايشان . فرمود: چرا فحش مى دهى به اينها؟ عرض كرد مگر آقااينها به باطل نيستند؟ فرمود: مگر فحش دادن حق است ؟! بلى اگراينها باطلند فحش دادن هم باطل است . به فحش دادن كه نمى شود مردم را به راه آورد. حق نداريد كه فحاشى كنيد بدگوئى كنيد. در تمام شئون زندگى مااگر بخواهيم سيره و برنامه و دستورالعملى كه بدست بياوريم به آن دستورالعمل خودمان را تربيت كنيم تا به كمال انسانى خودمان برسيم جز قرآن و جز منطق عترت در روى زمين و در زيراين آسمان كبود ما دستورى نداريم منطقى نداريم واينهاانسان سازند. ما بايد به اين برنامه بوده باشيم و آنها را سرمشق خودمان قرار بدهيم تا به كمال انسانى تا به سعادت ما تا به آن جنت ذات، [وادخلى جنتى] كه نهايت مرتبه بهشت است و درباره آن حضرت امام صادق فرمود: آن جنتى است كه باغ و آب واين حرفها ندارد اينها نيست .[جنت قرب] است.[جنت لقاء] است .[ جنت ذات] است . تا به آن جنت انسان برسد بايداين وسائط فيض الهى را اين امام را پيشوا را اين ائمه را سرمشق خود قرار بدهد و به طرف آنها در تمام شئون زندگى اش قدم بر دارد تا به سعادتش نائل بشود.

تمام تشكيل حوزه و درس و بحث براى اين است كه انسان خودش را درست بسازد. و

با دو بال علم و عمل بتواند كه طيران به سوى معارفش و سعادتش بنمايد و ديگران را دريابد و مدينه فاضله تشكيل دهد. مطلقا تمام شئونش را چه با خلق خدا بيگانه آشنا كه باصطلاح در تربيت منزل بوده باشد چه بيرون بااشخاص مربوط به مدينه فاضله است كه اينها تمام اين شئون از جنبه مباحث اخلاقى همه در كتابهاى علمى و اساسى بحث شده مويد به روايات و آيات راه را براى ما فرمودند منتهى خداوند توفيق عمل به همه ما مرحمت بفرمايد.

حوزه : مى بخشيد حاج آقا خيلى مزاحم شديم .
استاد: لطف فرموده ايد بنده از شما تشكر مى كنم و تقدير مى نمايم . دعاگوى شما آقايان هستم . خداوندان شاءالله بيش ازاين شما را موفق و مويد بدارد. شما كه در راه دلسوزى اجتماع هستيد و مى خواهيد كه حرف پيدا كنيد كه محصيلين را به شوق بياورد. به سوى كمالشان بكشانند. شما كه واسطه خيريد.ان شاءالله بيش ازاين مويد و موفق باشيد. خداوند شما را عاقبت به خير بفرمايد. سر شما را به انوار ولايت نورانى بفرمايد.ان شاءالله دعاى من در حق شما مستجاب باشد. خود من هم دراين دعا يا شما شريك بوده باشيم .ان شاءالله .