نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اسوه امام

اسوه امام


سرمقاله
مدرس حالا هم زنده است . مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. ١

امام خمينى
[مدرس] مشوق امام و معالم همگان . درس و رزم را در كنار مى يافت و مرز و حائل نمى شناخت .[اجتهاد دينى] را با[ درايت سياسى] قرين دانست و آن را توصيه داشت و در راس عاملان به اين وصيت امام را مى توان شمرد. در گفتار و نوشتارايشان هيچ كس بسان[ مدرس] ستايش نشد و حضرتش از پيشينيان و معاصران چنان اسوه اى را نيافت . در آيينه[ مدرس] تصوير خود را مى يابد و خويشتن را رهروى از آن مكتب مى شناسد و معرفى مى كند. آنگاه كه ازانتخابات سخن به ميان است و هشدار مى دهند :

[سعى كنيد مثل مرحوم مدرس راانتخاب كنيد.البته مثل[ مدرس] كه به اين زودى ها پيدا نمى شود. شايد آحادى مثل مدرس باشند] ٢ .

و يا در جامعيت (مدرس) فرموده اند:

اين آدم (مدرس )كه مى آمد (من درس ايشان يك روز رفتم ) در مدرسه سپهسالار كه حالا مدرسه شهيد مطهرى است و درس مى گفت . من يك روز رفتم درس ايشان مثل اين كه هيچ كارى ندارد فقط طلبه اى است دارد درس مى گويد.اينطور

قدرت روحى داشت ...آن وقت هم كه مى رفت مجلس يك نفرى بود كه همه ازاو حساب مى بردند من مجلس آن وقت را هم ديده ام . كانه مجلس منتظر بود كه مدرس بيايد. با آنكه بااو بودند ولى مجلس كانه احساس نقص مى كرد وقتى مدرس نبود... ٣ .

ازاينگونه سخنان بسيارند و شيفتگى حضرت امام نسبت به[ مدرس] در آن كلمات آشكارند .[امام] از شخصيتهاى معاصر نام برده اند و برخى را ستوده اند اما آن ستايش ها با آنچه در صفات[ مدرس] گفته اند يكسان نيست و در يك كفه جاى ندارد.ازاين رو با همه ترديد اين جسارت بر قلم آمد و نام[ اسوه امام] براين و جيزه نهاده شد. و در آستانه پنجاهمين سالگرد شهادت مدرس آذر ١٣١٦ تقديم ايشان وامت امام مى گردد. با بيان اين تذكار كه اين نوشتار به بررسى شرح احوال ايشان نپرداخته است . كه اين نه در خور صفحات محدوداست . بلكه به اشاره واجمال از آموزه هائى سخن رانده است كه در زندگى[ مدرس] براى حوزويان مفيد مى نمايد واز جانب ديگر در نهايت به اقتضاى ورود در آستانه انتخابات فصلى خاص در[ مسووليت مجلس] از ديدگاه مدرس گشوده شد .

اميد آن مى رود كه اين مختصر مقبول روان آن بزرگ قرار گيرد و دعاى خير آن اسطوره مقاومت بدرقه راه باشد.

مقامات علمى
[مدرس] در حوزه ها چهره اى آشنا بود. هر چند دورنشينان از سياست به سهولت از علميت مجتهدان سياسى تمجيد نمى كنند اما حسن شهرت علمى مدرس راه را بسته بود و همگان به اوج مقامات دانش او شاهدند. وى از مبرزان شاگردان مرحوم[ آخوند خراسانى] و[ سيدكاظم يزدى] بشمار مى رفت و در دروس ميرزاى شيرازى اول و دوم شركت جست ٤ و تقريراتى از آموخته هاى آن ايام نگاشت كه حوادث دهر به تاراج داد.

معاشران وى ازاجله عالمان دين بودند و غالب آنان مناصب عالى روحانى را نائل شدند. كسانى چونان مرحوم سيدابوالحسن را نائل شدند. كسانى چونان مرحوم[ سيدابوالحسن اصفهانى] [ سيداسماعيل صدر] [شيخ عبدالكريم حائرى] و ... رااز زمره آنان شمرده اند.

مرحوم[ ميرزاى شيرازى] - صاحب فتواى تنباكو - در تمجيداز ذكاوت خدادادى[ مدرس] نگاشته اند:

اين سيد ازاولاد رسول الله پاكدامنى اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهى من را به تعجب مى افكند. در مدتى بسيار كوتاه از تمام همدرسهايش در گذشته و در منطق فقه واصول شر آمد همه يارانش مى باشد و قوه قضاوت او در حد كمال و نهايت درستكارى و تقوى است. ٦

اين توصيه بلند درازمنه اوليه ورود مدرس به عتبات بود و پس از آن بر حاصل دانش افزود و در مراجعت به موطن خوداصفهان چنان آوازه اى يافت كه پس از دوران استبداد صغير در سمت نمايندگان طراز اول مجتهدين ناظر بر قوانين از

جانب علماءانتخاب شد و در دوره دوم مجلس حضور يافت٧ . توان علمى[ مدرس] در[ علوم منقول] محصور نبود بلكه به[ علوم عقلى] نيز توجه وافر داشت . در حوزه اصفهان در محضر اساتيد عاليقدر علوم عقلى چونان مرحوم[ جهانگيرخان قشقائى] و [آخوند ملامحمد كاشى] و ... متون عالى فلسفى - عرفانى را فرا گرفت و ساليان دراز در مقام تحصيل و تدريس آن بسر برد.

اعتنا به علوم عقلى و نقلى جامعيتى را به وى داد كه اينك در چهره[ امام خمينى] متجلى است .از يك سوى حرمت شرع را پاس مى دارد واز جانب ديگر راه عقل و برهان را به كنارى نمى نهد.اين جامعيت از نكات برجسته اشتراك اين دور بزرگواراست . و در فصول ديگر به نمونه هاى ديگرازاين مشتركات بر مى خوريم .

دراين مقام بيان اين نكته بى سود نمى رسد كه آيا وسعت تاثير[ مدرس] و[ امام] بااين جامعيت بى ارتباط مى نمايد؟ آيا آنان كه از فراگيرى و تعمق در چون و چراهاى عقلى بدورند راه شريعت را سهل و صاف مى پندارند در زمان معاصر تاثير مناسب را قادرند؟ و از آن جانب آنان كه در حوزه علوم عقلى تلاش را منحصر دارند توان ارتباط فعال با جامعه متشرع را دارايند؟

دراين نوشتار وصول به پاسخ قاطع مقصود نيست اما توجه به احوالات دو بزرگ مدرس وامام نشان مى دهد كه آن دو ازاين قدر جامع بهره مند واين تذكر مى تواند در راه سير تحقيقى مشتركات دو شخصيت موثرافتد و در طريق ايجاد شخصيت مشابه الگوئى را نشان دهد. در ختام اين فصل دو نكته ياد كردنى مى نمايد:

١.اعتنا به علوم جنبى : مدرس به تحصيل و تدريس علوم رسمى قناعت نداشت . وى پس از مراجعت از عتبات به[ اصفهان] از متن[ نهج البلاغه] تدريس[اخلاق] داشت واز آن درس انس وى با[ نهج البلاغه] نمايان بود. مرحوم ميرزاعلى شيرازى كه شهيد مطهرى از تدريس نهج البلاغه او ستايشها داشتند و علقه خويش را با آن دستاورد آشنائى باايشان مى شمردند ١٠در حكايت از درس نهج البلاغه[ مدرس] فرموده اند:

[مدرس بعداز مراجعت از نجف به اصفهان پنجشنبه درس اخلاق مى گفت و دراخلاق او نهج البلاغه بود - من يك روز به درس ايشان رفتم چنان حاضرالذهن بود كه عبارات نهج البلاغه را از بر مى خواند واز كتب بزرگان شعر وادب وادبيات عرب ضرب المثل ها مى آورد. من علاقه مند شدم مدتى به درس ايشان رفتم . سفارش مى كردند: آقا شخصيت به اخلاق انسانى است پيامبر[ ص] فرمود:انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق و بالاترين كتاب اخلاق [ نهج البلاغه] است . بخوانيد و به ديگران نيز ياد بدهيد. بهرحال مشوق من در نهج البلاغه مدرس بود]. ١١

هم چنين با كتاب وحى (قرآن ) مانوس بود و در راه فهم و تفسير و تبليف آن مى كوشيد. وى تفاسير موجود عصر خود را غير كافى مى شمرد و تحصيل تفسير راازاهم وظائف طلاب مى شمرد:

[تحصيل علم تفسير قرآن در جزء علوم ديانى

روحانى در ضمن دوره متوسطه و عاليه اول درجه لزوم واهميت را حائزاست . متاسفانه در قرون اخير مثل خيلى از علوم مهمه اسلامى مهجور و متروك شده ولى بنظر داعى كتابيكه كاملا به اين درد بخورد در بين تفاسيريكه در دسترس ما بوده و بالخصوص از تفاسير شيعه نداريم] ١٢ .

اين گونه توجه ها از وسعت حوزه فكر و تلاش شهيد مدرس با خبر مى كند كه در گردونه معضل ترين مسائل سياسى مبارزه با سردار سپه و ... امور فكرى را مى انديشد و در راه اعلاى فرهنگ دينى تلاش مى ورزد.

٢. شاگردان و آثار: گروهى از بزرگان را در جمع شاگردان درس [مدرس] برشمرده اند و طول زمان تدريس ايشان حكايت از تعدادى افزونتر مى كند. مدرس هيچگاه منصب تدريس را رها نساخت . در شرايط بحرانى به سوى درس مى شتافت . در خاطره نامه اى كه به تقاضاى روزنامه[ اطلاعات] نگاشته است مى نويسد:

[در مدرسه جده كوچك مدرسه اى است به اين اسم دراصفهان مشغول تدريس فقه واصول شدم واز خداوند توفيق مى خواهم كه به همين قسم بقيه عمر را مشغول باشم]. ١٣

در ميان معاريف نام بزرگوارانى را در جمع شاگردان آن بزرگ مى يابيم واز آن جمله : مرحوم شعرانى الهى قمشه اى جلال همائى و... را مى توان نام برد. ١٤

از شهيد مدرس آثار علمى نيز برجاى مانده است ١٥ واميداست كه تلاش صاحب همتان انجام يابد و درامكان استفاده همگان قرار گيرد.

جديت و توفيق
[مدرس] استاد ديده بود.به گفته وى در حوزه اصفهان از محضر ٣٠ استاد بهره برده بود و پس از آن در عتبات از والاترين اساتيد علوم شرعى سود جست اما جديت در تحصيل و تدريس را منضم به اين توفيق كرد و دراوج تلاش سياسى سعى درسى را به كنارى ننهاد. در صبحگاهان در مدرسه سپهسلار دروس متعدد داشت . آنگاه كه از سوى عوامل[ رضاخان] ترور شد به سوى[ درس] مى رفت و بااستفاده از تاريكى و ذكاوت خدادى جان بدر برد. ١٦

برادرامام آقاى پسنديده ازاين جديت شهيد مدرس حكايت فرموده اند:

[مرحوم مدرس صبح اول آفتاب قبل از صرف صبحانه مى آمدند به مسجد سپهسالار و در آنجا درس فقه واصول مى گفتند]... ١٧ .

[مدرس] بهره خود راازاين جديت مى شناخت و به ديگران سفارش داشت .او راه دانش را بى مشتقات نمى يافت و هيچ كس رااز تحصيل آن بى نياز نمى شمرد.ازاين رو در تنهائى تبعيد به خواف درانديشه تحصيل فرزنداست و در

مرقومه اى به وى مى نگارد:

[ رابعا: در مساله تحصيل البته قسمتى از شب روز خودتان را كه صرف صنعت خود - كه طب باشد - خواهيد نمود و قسمتى ديگر كه شب و روز شش ساعت باشد به جهت مطالعه دروس و مباحثه علوم منظور بداريد و مصمم باشيد كه مسامحه نشود. هر درس بى مطالعه و مباحثه كم نتيجه است ... سادسا: استاد براى هر دو درس منطق و حكمت بهتراز آقاى شيخ محمدعلى لواسانى .... علما واخلاقا به عقيده من نيست يا نادراست . همه روزه بين الطلوعين اين دو درس را خدمت ايشان تحصيل كرده ايشان هم در حقيقت جزء تعقيب نماز صبح قرار داده يتيم نوازى خواهند فرمود]...!! ١٨

توجه به نمونه فوق از دقت جامعيت و جديت مدرس حكايتها دارد. در غربت تبعيد و زندان كه مدرس خود را چون متوفى مى يابد و فرزند را چونان يتيم ! به حيات علمى و عقلى فرزند مى انديشد و به او درس بين الطلوعين را سفارش مى كند و به تهذيب اخلاق استاد در كناره دانش او بها مى دهد

شهيد مدرس طلبگى را با حديت و دوام تعقل همراه مى ديد واين تجربه شخصى او بود كه با ديگران در ميان مى نهاد. آنگاه كه فرزندشان از كثرت مراجعان به پدر شكوه مى كند كه بواسطه كمبود مكان او رااز تحصيل باز مى دارد شهيد مدرس او را به نكته اى واقف مى كند كه در هر زمان سودمند مى نمايد:

[ سيد عبدالباقى ! طلبه وقتى درس مى خواند بايد آنقدر حواسش جمع باشد كه نداند چه كسى آمده و چه كسى رفته است]. ١٩

شهيد مدرس تحصيل جدى را بااشرافيت سازگار نمى يافت .او با زندگانى ساده و قانعانه به مقامات رسيده بود. در [نجف] با عملگى روزهاى تعطيل اعاشه معاش مى كرد.ازاين رو به آنان كه درطلب علم بودند اما زيور دنيا را مى طلبيدند اميدوار نبود. به عنوان نمونه به حكايت ذيل مى توان استناد داشت [روزى[ ابن يوسف حدائق شيرازى] ... جوانى را كه قباى او داراى تعداد زيادى دكمه هاى ثيتانى بود آورد پيش آقا و گفت :اين شخص مى خواهد طلبه شود. آقاازاو پرسيد: مجموعا بسته و باز كردن اين دكمه ها چقدراز شما وقت مى گيرد؟ آن جوان گفت مجموعا ده دقيقه . آقا فرمود: كسى كه قبا پوشيدنش ده دقيقه وقت ببرد بدرد طلبگى نمى خورد. ] ٢٠

مدرس حرمت دانش پژوه راارج مى نهاد و طلبگى را به بهرورى از فرصتها مى دانست و درطول تدريس و يا اداره مدرسه سپهسالار آن را گوشزد طلاب داشت . خاطره ذيل نمونه اى است ازاعتناى[ مدرس] به تحصيل وانضباط طالب علوم :

مدرس در سپهسالار هر وقت طلبه اى يك روز غيبت مى كرد از حقوق او چندى كسر مى كرد. درانتخابات دوره چهارم مجلس يكى از طلاب به مدت چند روز سخت مشغول تبليغ انتخاباتى از مدرس بود و در نتيجه از درس غيبت كرده بود. روزى كه حقوق و شهريه طلاب پرداخت مى شد آن طلبه متوجه شد كه چهار روزاز حقوق او را كسر كرده اند. خدمت آقا آمد و گفت : علت غيبت چند

روزه اين بود كه مشغول تبليغ براى شما بودم . مدرس فرمود: آن امرى جداگانه است .اما چون غيبت كرده اى طبق مقررات مدرسه از حقوق شما كسر شده است٢١ .

حفاظت از شريعت
[مدرس] خود را پاسدار[ ديات] مى شمرد و عدول از قوانين شرعى را رضايت نمى داد. آنگاه كه به[ مجلس] آمد خود را در مقام حفاظت از مكتب مى يافت و در دوره هاى بعد - كه اين اختيارازاو سلب شد - مسووليت را تمام شده نينگاشت بلكه[ سياست] را با[ ديانت] قرين مى دانست واز دريچه[ دين] به آن مى نگريست . در تدوين[ قانون عدليه] مشيرالدوله - وزير عدليه - كوشيد كه در تدوين آن قانونى مطابق با شيوه رائج در مغرب زمين بيافريند و به ادغام محاكم شرح در محاكم عدليه دست يازد.[ مدرس] - كه رياست كميسيون عدليه را بر عهده داشت - محكمه شرع را قربانى نظم جديد مى يافت . گر چه محاكم متفرق شرع به عدل على[ ع] قضاوت نمى كردند!امااو دريافته بود كه مسيرامور در حذف قوانين شرع است و حذف محاكم شرع سنگ اولين آن !ازاين رو با شهامت در مقابل آن طرح ايستاد.اين مقاومت در مقابل وجهيه المله هائى چون [مسيرالدوله] به آسانى انجام نيافت و ضرباتى را بر موقعيت[ مدرس] فرود آورد.اما[ مدرس] از آن نهراسيد و آنان را مجبور ساخت كه در مقدمه[ اصول محاكمات] موادى را بيفزايند و به بقاى محاكم شرع تن دهند. ٢٢ گر چه تفرق حوزه ٢٣ و تغيير مسير حاكميت در نهايت به تثبيت انديشه غربزدگان انجاميد اما[ مدرس] در مسووليت خود كوتاهى نورزيد و آنچه توانست به انجام رساند.

از سوى ديگر مدرس حفاظت از شرع را با حضور عالمان و روحانيان در دو بخش عمده عدليه و معارف مرتبط دانست و به طلاب آن را توصيه داشت :

[مدرس اهل فضل و طلاب بااستعداد را تشويق مى كرد كه در[ عدليه] يا وزارت معارف استخدام شوند. مى گفت :اگر شما نرويد و كوتاهى كنيد نااهلان جاى شما را مى گيرند. دستگاه قضائى هرج و مرج و مملكت دچار عدم امنيت مى گردد و وقتى مملكتى امنيت و آسايش نداشت هيچ چيز در آن مملكت وجود ندارد]. ٢٤ .

ايشان دريافته بود كه درراه حفظ شرع بايستى در[ عدليه] و [معارف] سرمايه گذارى شود[ حوزه] مسووليت عمده خود را در[ تامين قضائى] و[ اعتلاى فرهنگى] جامعه مبذول دارد.اين پيام هنوز تازه مى نمايد و در شرايط كنونى لبيك گويان كثير مى طلبد.

آراء نوين
[مدرس] زمانه خود را مى شناخت و در حدود ميسور به درك مقتضيات عصر همت گمارد و بر آن اساس موضع گرفت . وى چون پاره اى از هم صنفان به حرمت مدارس جديد فتوى نداد. بلكه به شهامت به تبليغ و ترويج[ رشد تعليم]

پرداخت . در مجلس از طرح اختصاص صدى نيم براى ايجاد واحداث مدارس ابتدائى در روستاها دفاع كرد و فرمود:

چيز ياد گرفتن از بس واضح است - عقلا و ديانتا - خجالت مى كشيدم كه برخيزم و بگويم اين را بايد توسعه اش داد و مساله خيلى بديهى است . و ديانتا هم عقيده براين است كه از هر چيز مقدم است . يعنى اول كلمه اى كه مى شود نسبت داد به صاحب شريعت ما علم است ... حيوانات به مذهب ما هر كدام معلم شدند قيمت پيدا مى كنند...اين بواسطه شرافت علم است. ٢٥

وى به تخصص هاى جديد نيز بها داد.او دريافته بود كه علوم كهن از مقابله با تكنيك جديد بازمانده اند و لذا بايد در تعقيب حركات مصلحانى چونان اميركبير برآمد.ازاين رو به هنگام طرح[ اعزام محصل به خارج] از آن انتقاد كرد امااز موضع ضد تخصص با آن برخورد نكرد. بلكه در مقدمه گفتارش اظهار داشت :

[فرمايشاتى فرمودند كه ده نفر محصل برود خارجه براى اينكه متخصص بشوند در علم مهندسى عقيده بنده اين است كه ده تا كم است صدتا هم كم است ... ما متخصص زياد مى خواهيم]... ٢٦

سپس از شيوه اعزام به خارج انتقاد مى كند و مى گويد:

[در دوره هائى كه گذشته در همين مجلس متجاوزاز دويست نفر سيصدنفر را تاكنون به خارجه فرستاده اند در صورتى كه متخصص كه سهل است متخصص درجه دوم و سوم هم گيرمان نيامد... بايد راهى پيدا كرد كه اين درد را علاج كنند]... ٢٧

مدرس در راستاى لزوم توسعه تكنيك جديد به وسعت صنائع دفاعى نظر داشت و آن را توصيه مى كرد.

[ بايد پولى كه بابت خريداين نجس ها مشروبات الكلى از مملكت خارج مى شود صرف خريد كارخانجات شود.امروز جنگ از زمين ها به هوا رفته بايد صرف ايجاد كارخانه هواپيماسازى كارخانجات اسلحه سازى و توپ بشود]...٢٨ .

نمونه ديگراز موضعگيريهاى مناسب با زمان[ مدرس] را در دفاع وى از[ نظام وظيفه اجبارى] مى توان دانست .او درگيرى بااين مسائل را غلط مى شمرد و معتقد بود كه حركاتى كه در مسير ناصواب جلوه دادن اين وظيفه انجام مى يابند نادرست است و بايداين قانون را مشروع تلقى كرد واگر نقصى است در جاى ديگراست و ريشه را بايد جست .اما با مشروعيت قانون شرعى درگير شدن سزا نيست . در پاسخ يك از منتقدان - كه از قانون[ نظام اجبارى] انتقاد داشت - به وى فرمود:

[آقا شما دستى از دور برآتش داريد نظام وظيفه يك قانونى است مشروع و بر هر مسلمانى واجب است]. ٢٩

آخرين نمونه از موارد را - دراين مقال مختصر - دفاع[ مدرس] از [ماليات] مى توان شمرد.ايشان دراين مقوله فرموده اند: كه[ ماليات] از شوون ولايت امراست و كشورها در راه پيشرفت به آن نيازمندند و نمى توان نام آن را[ خمس] و[ زكات] نهاد. ٣٠

اين انظار مترقى نشانه وسعت نظر آن شهيد بود و دافع از مدرس جز به ادامه راه او در زمينه

فهم مقتضيات زمان و سعى دراجراى شرع با توجه به حوادث عصر ميسر نيست .

تفرق حوزه
روحانيت در[ جنبش تنباكو] هماوا بود و با قيادت واحد به مقابله برخاست و ظفرمندانه برون آمد اما در جنبش مشروطيت تفرقه درون كار را مشكل كرد. دفاع از مشروطه و مخالفت با آن جناح بنديهائى را موجب شد. مستبدان و مشروطه خواهان در ميان روحانيان برجسته پايگاههائى را داشتند و در كشاكش طولانى مشروطه خواهان غلبه يافتند. امااين تفوق به نظارت به نظارت و غلبه روحانيان حامى مشروطيت نينجاميد و حاصل آن چنين شد كه در جشن پيروزى مشروطيت - پس از استبداد صغير- عالمان مدافع مشروطه مشروعه پاى دار رفتند و روحانيت حامى مشروطيت يا قدرت مخالفت نداشت ياانجام آن را به سود نمى شمرد.[ مدرس] از بى اعتنائى عالمان ديانت - بويژه در تهران - به سرنوشت مجتهد گرانقدرى چون[ شيخ فضل الله نورى] دلگير بود. با آنكه او در صف حاميان مشروطيت جاى داشت و با مستبدان دراصفهان درگير بود و ازاعضاى[ انجمن ايالتى اصفهان] محسوب مى شد اما حركت ناپسنداعدام شيخ را ننگ مشروطيت مى شمرد و آن را بى ارتباط با تساهل عالمان دين نمى دانست . در روزهاى نخست ورود به[ تهران] - براى انجام مسووليت نمايندگى - در جلسه اى فرمود:

وقتى اهل علم از كارها كناره گيرند ميدان بدست اراذل واوباش مى افتد. اگراهل علم تهران كوتاهى نكرده بودند كار به اينجا شهادت شيخ نمى كشيد. ٣١

با گذر زمان تفرقه هاى درونى افزون شد. روحانيان مخالف مشروطيت با قتل[ شيخ] در بى اعتنائى به سرنوشت مشروطيت تشجيع شدند و موافقان آن يااز كار كناره گرفتند وانزوا را پيشه ساختند يا در حد يك رجل سياسى باقى ماندند. و چنين شد كه پس از دوره دوم روحانيت از حقوق قانونى در لزوم داشتن ٥ نماينده در مجلس دفاع نكرد. زيرا نه[ مجلسيان] طالب آن بودند و نه روحانيت هواى سياست دفاع نكرد. زيرا نه[ مجلسيان] طالب آن بودند و نه روحانيت هواى سياست دفاع و نظارت بازمانده مشروطيت را در سرداشت . و در نتيجه در حادثه[ سردار سپه] و[ تغيير سلطنت] جمعى معتنابه از روحانيان نظاره گر بودند و آن بخش اندك كه به اقتصاى مقام يا هواى مشاركت در امور به آن مى انديشيدند از ديدگاه واحد بهره مند نبودند.

[مدرس] و جمعى از عالمان دينى را مى يابيم كه به هويت سردار سپه آگاه بودند و دريافتند كه وى چه ماموريتى بر عهده دارد و كشور را به كدام ناحيت سوق مى دهد. فرستاده مدرس به سوى احمدشاه در فرنگ تلقى آن بزرگوار را ازاهداف آينده سردار سپه برمى گويد. دراين پيام درايت و وسعت نظر آن شهيد مشهوداست . در بخش ازاين گزارش مى خوانيم :

[گذشته از نكات سياسى به عقيده آقاى مدرس در رژيم نوى كه نقشه آن را براى ايران بينوا طرح كرده اند نوعى از تججد به ما داده مى شود كه تمدن مغربى را با رسواترين قيافه تقديم نسل هاى آينده

خواهند نمود...قريبا چوپانهاى قريه هاى قراعينى و كنگاور بافكل سفيد و كراوات در خيابانهاى تهران خودنمائى مى كنند.... ممكن است شماره هاى كارخانه هاى نوشابه سازى روزافزون گردد، اما كوره آهن گدازى و كاغذ سازى پا نخواهد گرفت .درهاى مساجد و تكايا به عنوان منع خرافات واوهام بسته خواهد شد اما سيل هااز رمان ها و افسانه هاى خارجى كه در واقع جز حسين كرد فرنگى و رموز حمزه فرنگى چيزى نيستند بوسيله مطبوعات و پرده هاى سينما به اين كشور جارى خواهد گشت بطوريكه پايه افكار و عقائد وانديشه هاى نسل جوان از دختر و پسر تدريجا بر بنياد همان افسانه هاى پوچ قرار خواهند گرفت و مدنيت مغرب و معيشيت ملل مترفقى را در رقص و آواز و دزدى عجيب آرسن لوپن و بى عفتى ها و مفاسداخلاقى ديگر خواهند شناخت . مثل آنكه آن چيزها لازمه متمدن بودن است]. ٣٢

متاسفانه همگان چنين دركى را نداشتند. جمعى به مبارزوان نيم بند دلخوش بودند و مدرس گرچه آن را غنيمت مى شمرد اما كافى نمى دانست :

[جلسات علما در قم ادامه داشت . بيشتر پيرامون نظام وظيفه بود.از مدرس هم دعوت كردند به قم آمد. در جلسه علماء شركت كرد... پيرامون تغيير لباس نظام وظيفه مشروبات الكى و موسيقى و جعبه هاى گرامافون كه تازه معمول شده بود مذاكره بود. مدرس با صداى بلند گفت : جلسه به اين عظمت تشكيل داده ايد ولى پيرامون مسائل كوچك صحبت مى كنيد. آقايان اگر مى خواهيد كارى بكنيد ريشه فساد را قطع كنيد ايوان پى شكسته مرمت نمى شود. ريشه فساد چيست ؟ و كيست ؟ والااين مسائل فائده ندارد و با حالت ناراحتى از مجلس بيرون رفت]. ٣٣

بخش عمده اى از معترضان به مبارزه با ظواهر مفاسد بسنده داشتند.اما[ مدرس] دريافته بود كه منافع انگلستان در جهت ايجاد قدرت متمركزاست و آن را از [رضاخان] خواسته اند و حذف مظاهر دينى - فرهنگى را مقدمه آن قرار داده اند واز وى طلبيده اند ولى انتقال اين درك مشكل بود و گروهى را گمان بر آن بود كه[ مدرس] بدبينانه به اعمال رضاخان مى نگرد و ...

امااندوهمدانه تر آن بود كه در ميان روحانيان [ سردار سپه] از حاميانى بى بهره نبود. در حاليكه[ مدرس] در مجلس و خارج از آن رايت مخالفت با[ رضاخان] را بردوش داشت روحانيانى - حتى درسطوح برجسته حوزه اى از سردار سپه حمايت مى كردند واو را مى ستودند.

در آن زمان [ سردار سپه] چهره اى موجه از خود نشان مى داد.امنيت داخلى را - هر چند به قيمت سركوب آزاديخواهان - دراهداف جاى دادن بود و توفيقاتى كسب نموده بود و به آداب شريعت نيز اعتنائى وافر نشان مى داد. دراولين اعلاميه پس از كودتا ١٢٩٩اظهار داشت :

[تمام مغازهاى شراب فروشى و عرق فروشى و تاتر و سينما و فتگرافنها و كلوپهاى قمار بايد بسته شود و هر كه مست ديده شود به محكمه نظامى جلب خواهد شد]. ٣٤

و بااز عوام فريبى او در مراسم عاشورا حكايت

كرده اند:

[سردار سپه روز دهم محرم روز عاشورا دسته قزاق با يك هيات از صاحب منصبان در جلو وافراد با بيرق ها و ... و در جلو آنها سردار سپه با يقه باز و روى سرش كاه و غالب آنها به سرشان گل زده بودند و پاى برهنه وارد بازار شدند... و نيز شب يازدهم دسته قزاق ها به بازار آمده با در دست داشتن شمع شام غريبان گرفته بودند خود سردارسپه با سر و پاى برهنه شمع در دست گرفته و در مسجد جامع ... آمدند و]... ٣٥

اين گونه برخوردها ابهام مى آفريد اما [مدرس] چهره باطنى او را شناخت و متاسفانه اين اعتماد نبود كه به اين درك بها داده شود و مورداعتنا قرار گيرد. به عنوان نمونه پس از كودتا - و گذر مراحل تا رياست وزرائى -[ رضاخان] نغمه جمهورى را بر آورد و آن را برا تغيير سلطنت و تثبيت قدرت برگزيد. عوامل وى تلاش كردند ساده لوحانى را فريب دادند اما[ مدرس] و يارانش اين اميد را بر وى بستند واو را ناكام ساختند و باايجاد تهييج عمومى او را به تنگناافكندند و وقائعى انجام يافت كه اين مختصر را تاب تفصيل آن نيست . دراين موقعيت كه زمينه مناسب براى حذف[ رضاخان] پديد آمده بود از يك سوى جناحى از روشنفكران به تكاپو بر آمدند و از وى كه نمايش وار استعفا داده بود و به[ رودهن] رفته بود خواستند كه ازاستعفا بگذرد وامور را در دست داشته باشد.از جانب ديگر اعانت علماى قم به كمك او شتافت .او به مداهنت خدمت آنان رفت و آنان از وى خواستند كه از تعقيب خواسته[ جمهورى] صرفنظر كند واو به عنوان قبول فرمان علماء پذيرفت و آن رااين گونه اعلام داشت .

[چون من و كليه آحاد وافراد قشون از روز نخستين محافظت و صيانت ابهت اسلام را يكى از بزرگترين وظائف و نصب العين خود قرار داده از بزرگترين وظائف و نصب العين خود قرار داده همواره در صدد آن بوده ايم كه اسلام روز به روز رو به ترقى و تعالى گذاشته واحترام مقام روحانيت كاملا رعايت و محفوظ گردد. لهذا در موقعى كه براى توديع آقايان حجج اسلام و علماءاعلام به حضرت معصومه[ع] مشرف شده بوديم با معظم لهم در باب پيشامد كنونى جمهورى تبادل افكار نموده و بالاخره چنين مقتضى دانستيم كه به عموم ناس توصيه نمايم كه عنوان جمهورى را موقوف]... ٣٦ .

بدينگونه حركتى را كه آغاز كرد و ناموفق ماند و نمى دانست كه چگونه آن را ختم كند با مداخله علماى عصر به انجام مى رسد و[ مدرس] و يارانش ازاهداف اصلى خود باز مى مانند.

يااسف آورتر آنكه دراوج مخالفتهاى مدرس با سردار سپه علماء تبعيدى نجف به قم به قصداقامت مجدد در عتبات به آن سوى مى روند. سردار سپه يكى از سرداران قشون سردار رفعت را در معيت آن بزرگان مى فرستد.اين احترام ويژه پاسخ متقابل را بهمراه داشت و در بازگشت علماى ياد شده ضمن نامه اى احترام آميز به رضاخان و تشكراز مراحم او! شمشيرى را به رسم هديه مى فرستند.[ رضاخان] ازاين هديه بهره ها يافت واعلام[ جشن تمثال] شد و در آيين عمومى بهمراه بزم و سرور شمشيراهدائى تسليم رضاخان شد و

بدينگونه خود را كمر بسته شمشير حضرت عباس جاى داد! و علماى نجف را حاميان خود جلوه داد! ٣٧

سخنان تاسف آور ازاين افزون است . آنانكه به تاريخ آن دوره آشنايند در مى يابند كه[ مدرس] چگونه ازاين حركات ضربه ها ديد و به تضعيف موقعيت وى و تقويت جايگاه رقيب انجاميد!

اين سخنان به معناى آن نيست كه آن عالمان در طريق خود بى حجت گام بر مى داشتند. ما واقفيم كه شرايط و محدوديت اطلاعات قادرند ذهنيتهائى را بيافرينند.اينك همه آنان در خاك خفته اند و پاس اعمال نيك آنان را بايد داشت واز محضر حق غفران و رضوان را براى آنان طلبيد.اما درس ميان بر عهده تاريخ است كه قضاوت كند چه كسانى راه صواب را پيمودند و خطا روندگان كيانند؟اگر تاريخ تعليم تجربه ها را موظف است خفاى اين نكات سزا نيست و آنگاه مى توان [مدرس] را شناخت كه او را با معاصراتش سنجيد و قدرت توان و درك او را دريافت .

بدينگونه [ مدرس] قرباين تفرق حوزويان شد واين درسى از حيات آن بزرگواراست كه اگر بقاى مدرس ها در آرمان است جز به[ وحدت] و [ انسجام درون] حاصل نگردد و گرنه تكرار تجربه ها خواهد شد و ...

مسووليت مجلس
[مدرس] در دوران ممتد نمايندگى به[ مجلس] بها مى داد وارج آن را مى شناخت واز سرمايه گذارى در راه آن دريغ نداشت .او دريافت كه اين مسووليت ويژه را بايد جدى گرفت و تا آن زمان كه به او مجال دادند از حضور و پيگيرى مسووليتهاى نمايندگى خوددارى نكرد. در دوره هفتم مجلس با آنكه اوضاح آشفته بود و ماموران رضاخانى صندوق آراء را به تمايل ارباب مى چرخاندند و مهره ها را برون مى آوردند [ مدرس] از كانديدا شدن امتناع نكرد. هر چند در تهران يك راى هم نياورد - و به گفته خودش از راى شخصى اش هم خبرى نبود! - واين بر فضاحت انتخابات افزود و عوامل رژيم را بر آن داشت كه به تكاپو بر آيند و ازاو بخواهند كه در شهرستانها نامزدانتخابات شود تا به دستور شاه نام اواز صندوقها بدر آيد! و مدرس قاطعانه پاسخ داد :

[ به سردار سپه بگواگر مردى مردم را آزاد بگذار تا به بينى من از چند شهرانتخاب مى شوم والا مجلسى كه بدستور تو من نماينده اش گردم بايد درش را لجن گرفت]. ٣٨ .

اهتمام[ مدرس] به استفاده از فرصت نمايندگى مشهوراست و درسهاى آموختنى از آن مقطع حيات مدرس مى توان آموخت .امام امت بارها خواسته اند كه مردم چون[ مدرس] برگزينند و نمايندگان بسان او عمل كنند.اين توصيه ها بى پاسخ نبايد بماند. نمايندگان بايد در نظر داشته باشند كه فضائل مدرس را در خود بيافزينند و آرمانهاى او را بينديشند و به گوشه اى ازاين ملكات واهداف در ذيل اشارت شده است :

١. شهامت نمايندگى :[ مدرس]

زبان آزاد داشت . صريح اللهجه بود.اگر مصلحتى را مى يافت مداهنت در آن را به صلاح نمى يافت .از سازشكاران نبود. دشمن مى تراشيد اما تسليم نمى شد. مدرس در قلت و كثرت اعوان پيش مى تافت .از يك سوى به انديشه سياسى خود مطمئن بود و در فهم مقتضيات زمان خود رااز رجال عصر برتر مى شمرد:

[بنده دراين شهر شما و مملكت شما معتقد به سياست هيچ يك از رجال شما نيستم . هيچ رجالى را سراغ ندارم كه از خودم بالات باشد. مى شود جهل مركب باشد. مى شود مطابق با واقع باشد... و مقلد سياست هيچ يك از رجال نيستم]. ٣٩

از جانب ديگر حريت و مناعت مدرس بود كه او را به اوج[ صراحت] مى رساند. در نامه به احمدشاه نگاشته است :

[شهريارا! خداوند دو چيز را به من نداده يكى ترس و ديگرى طمع و هركس با مصالح ملى وامور مذهبى همراه باشد من هم بااو هستم والا فلا] ٤٠ .

و در نطقى ازاين آزادگى چنين باز مى گويد:

[ هيچ رئيس الوزراء و وزيرى نيست كه دراين مجلس بگويد مدرس يك تقاضائى از من كرده است . يك كاغذ در هيچ وزارتخانه اى ندارم و هيچ تقاضائى از كسى نكردم و نمى كنم]. ٤١

اين روحيات است كه به مدرس ميدان شهامت مى داد. هيچ كس توان آن را نداشت كه از زندگى شخصى او خرده بگيرد و طمع او را به وى گوشزد كند يااز زد و بندهاى نامرئى سياسى او خبر دهد واو را به موقعيت منفعل بكشاند و يا براى آنكه چنان وضعيتى پيش نيايد به سكوت وا دارد. تطميع ها و تهديدها دراو كارگر نبود. واين زيان او را باز مى داشت . نماينده انگلستان به قصد زر خريد كردن مدرس پيش وى آمد اما مدرس پاسخ داد كه جز سكه زر بر بار شتر در روز روشن نخواهد پذيرفت !! و به فرستاده رضاخان كه جهت تطميع پول آورده بود نيز گفت : كه اگراين پولها بماند تا آخر خرج سقوط رضاخان خواهد شد!

٢.اهتمام به وقت مجلس[ مدرس] شان مجلس را مى شناخت و لذا به طرح امور غير مهم در آن اعتراض داشت .انتظار مردم رااز آن مى دانست و منتظر آن بود كه[ مجلس] مطابق آن اميد اعمل كند.ازاين رو بارها و بارها و طرح مسائل غيراصولى در[ مجلس] معترض بود. به هنگام بحث از تمديد دوره دوم مجلس به اين مهم اشاراتى دارند:

شيراز درانقلاب است . هر جا حكومت دارد حكومت چنگيزى است . هر جا كه حكومت ندارد آكل و ماكول است وابدا در مذاكرات يكماهه مجلس اين مذاكرات را نمى كند.اگر مى خواهيد بنشينيد و دراساسه مملكت و كيفيت فقراء و نظم مملكت و دفع مفسدين يكماه نه شش ماه بنشينيد. و امااگر حكايت بودجه درست كردن است فلان مجاهد در فلان جنگ بند ركابش پاره شد و بيست تومان درباره او برقرار كنند و فلان آقا بگويد بدهيد و يكى بگويد ندهيد. لازم نيست همچو مجلس ... . ٤٢

٣. تحمل عقائد: شان مجلس شنودن مذاكرات و مباحثات است . آنانكه از سعه صدر بى بهره اند و چماق زبان را حمايل دارند نمايندگان نيك نخواهند بود. بايد به افراد منتخب فرصت داد كه ازافكار خويش بگويند و آن را مدلل سازند و تنگ نظريها راه را براين شيوه مطلوب مى بندد.

شهيد مدرس دراين زمينه شيوه موضعگيرى خود را بيان مى كند:

[من خودم صاحب عقيده خلاف بودم در زمينه قرار دادن وثوق الدوله معروف به قرارداد١٩١٩ و همه آقايان بودند كه مخالفت كرديم . وضعيات هم خيلى سخت بود. بگيروببند بود. حبس و تبعيد بود. صاحبان عقائد مختلف بودند. لكن خدا شاهداست كه من يك لفظ توهين آميز نسبت به موافقين قرار داد نگفتم . زيرااين اختلاف نظر سياسى بود]. ٤٣

اين شيوه مرضيه درسى از[ مدرس] است كه جبهه گيريهاى خطى را اساس موضعگيريها نكنيم . بايد به صحت و سقم انديشه ها دست يافت واز طعن به اين و آن خوددارى ورزيد واساس را بر[ تبادل افكار] در راه حل مشكلات قرار داد.

٤. نماينده عامه :[مدرس] خود را نماينده[اعيان] نمى شناخت . خود را از توده مردم مى دانست . با آنان بود. غم آنان را مى شنيد و گفته هاى خويش را با آنان در ميان مى گذارد.او كسى نبود كه به رفت و آمد در مراكز نشست رجال دلخوش كند و زندگى در ميان مردم را به فراموشى سپرد. دراحوالات وى نگاشته اند:

روزى مدرس از مجلس به خانه اش مى رفت عده اى همراه او بودند سركوچه از مشهدى عبدالكريم بقال مى خواست ماست بخرد. شروع كرد بااو صحبت كردن كه امروز در مجلس چه شد و چه گفتيم و چه كرديم ؟ يكى از همراهان بعدا مى گويد: آقا شما سياست مملكت را براى بقال مى گوئيد. جواب مى دهد:اينها موكلين من هستند. بايد بدانند ما چه كارى مى كنيم ؟ ٤٤ .

٥.اهتمام به انتخابات:مدرس به نوع انتخاب مى انديشيد.او مى دانست كه سرنوشت امور را[ مجلس] تعيين مى كند وازاين رو به گزيدن بهترين ها دراين منصب عنايت داشت و آن را توصيه مى كرد. آنگاه كه از شرائط انتخاب شوندگان سخن به ميان بود [مدرس] اظهار داشت .

آرزو مى كنيم روزى را كه از طرف مجلس شورا به ملت اعلان انتخابات شود و هيچ شرائطى هم معين نشود. منسحبين خودشان بدانند كه را بايدانتخاب بكنند كردند خودم قبول نكنم . لكن افسوس كه حالااخلاق نداريم . لهذا بايد يك مقدارى شرايط در منتخبين مجلس شورايملى زياد كنيم. ٤٥ .

[مدرس] تمام مشكلات را در لوائج تصويبى مجلس و ضعف آن تلقى نمى كرد او به مردم هشدار مى داد كه بخش عمده مسووليت بر عهده

آنانست . مردم با گزيدن نماينده نيك قادرند كه لوائح مطلوب را انتظار داشته باشند خاطره ذيل نمونه اى از ديدگاه[ مدرس] دراين زمينه است :

درس آخرين
مدرس دهها سال كوشيد و در مبارزات سياسى حضور يافت و با تمام توان به ايفاى تكليف پرداخت .اوج قدرت و دوران غربت روح او را تغيير نداد. به گفته خودش :

[ به خدا قسم كه اگر آن روز كه در نجف با يك عباى كهنه و حجره بدون فرش زندگى مى كردم و آن اوقات كه مى ديديداين خانه دربارى با عظمت و جلال بود واكنون كه ظاهرا همه درها را برويم بسته اند در روح من هيچ اثرى كرده باشد. من از كسى هراسان نيستم . آنها هراسانند كه نمى گذارند مردم آزار باشند و زندگى كنند]. ٤٧

حدود ده سال در غربت تبعيد زندان گون، بسر برد و در گوشه اى ، زيست ، اما از اهداف خويش، عدول ننمود و ذره اى در معتقدات خود ، ترديد روا نداشت. و اين در حالى بود كه مشقات حبس و تبعيد، بى انتها بود و الام آن ، بى امان، (ملك الشعراء بهار) كه از ياران دوران مجلس او بود. حكايتى را نقل مىكند كه جان را مىگدازاند:

روزى ورقه كوچكى به خط مرحوم مدرسى در شهر مشهد به دست آقا شيخ احمدبهار مدير روزنامه بهار (دائى زاده حقير) مى رسد.اين ورقه را يك نفراز آن امنيه ها محض رضاى خدا آورده و به آقاى[ بهار] داده بود.[ مدرس] در آنجا نوشته بود كه زندگى من از هر حيث دشواراست حتى نان و لحاف ندارم ...اين بوداحوال مردى بزرگ به سخت ترين احوال او را در زندان نگاه داشته بودند و حتى نان و ماست را هم درست به او نمى دادند. همه مى دانند كه مدرس دراواخر غليان نمى كشيد و چاى هم معتاد نبود و غذاى او غالبا نان و ماست بود. بايد ديد بااين مرد قانع چه رفتارى مى كردند كه با آن استغناا و مناعت .. از بدى معيشت شكوه كرده است .[ نوائى] مى گويد: من به ديدن او به [خواف] رفتم يكى چشمش نابينا شده و موى سر و ريشش دراز و ژوليده و پشت او خميده بود.

اما[ مدرس] مرد تسليم نبود اگر بود[ مدرس] نبود جسم نحيف[ مدرس] در كناره مرز خواف[ رضاخان] را مى هراساند و در نهايت دستور داد كه از كام شهادت بياشامانند و چنين شد كه[ مدرس] با دهان روزه دار از جام لقاء حق افطار كرد. در شهرستان كوچك چون[ كاشمر] محل شهادت او زن پاسبانى به حرمت او سه روز مجلس عزاى محرمانه گرفت ٤٩ .اما در شهرهاى بزرگ و حوزه هاى جامع خبرى نبود واين نيز روايتى ديگراز مصيبتى كهن !...

[حوزه]

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١.صحيفه نور ٧.١ ( از پيام به مناسبت ترور آقاى هاشمى رفسنجانى ).

٢.صحيفه نور ١٨.١٩٨.

٣.صحيفه نور ١٦.٢٦٩.

٤. خود آن شهيد در متن زندگينامه اى كه بدرخواست روزنامه اطلاعات نوشته و در ٨ آبانماه ١٣٠٦ نشر يافت نگاشته اند:

[بعداز واقعه دخانيه به عتبات عاليات مشرف شدم . بعداز تشرف حضور حضرت آيه الله حاجى ميرزا حسن شيرازى رحمت الله عليه به جهت تحصيل توقف در نجف اشرف دراختيار كردم علما و بزرگان آن زمان را تيمنا و تبركا كلا درك كرده وازاغلب استفاده نمودم . ولى عمده تحصيلات من خدمت مرحومين مغفورين حجتين خراسانى و يزدى بود]. (ر.ك . مدرس قهرمان آزادى ١٠.٥١).

٥.از خاطرات سيدحسين كبير. ر.ك[ مدرس مجاهد شكست ناپذير] عبدالعلى باقى اين نوشتار كه تاكنون انتشار نيافته است مجموعه اى گرانباراز خاطرات شاگردان و معاشران مرحوم[ مدرس] است . گرد آورنده آن با همت در خور تحسين به آن اهتمام ورزيده واز دير باز مشغول آن بوده است .اين اهتمام ستودنى است وانتشار آن آرزو كردنى .

٦.مدرس قهرمان آزادى حسين مكى ١.٤٨.

٧.مدرس قهرمان آزادى مكى .٦٠.١ مدرس مجاهدى شكست ناپذير عبدالعلى باقى خاطرات شيخ محمدباقر محسنى ملايرى و ...

٨. ر.ك . زندگينامه مدرس به قلم خودش مدرس قهرمان آزادى] ١.٥١.

٩. ر.ك . خاطرات شيخ محمدباقر محسنى ملايرى ر. ك.[ مدرس مجاهدى شكست ناپذير] عبدالعلى باقى .

١٠.سيرى در نهج البلاغه .

١١. ر.ك.[ خاطرات ميرزا على آقا شيرازى] ر.ك.[ مدرس مجاهدى شكست ناپذير] عبدالعلى باقى .

١٢.استاد نهائى كتاب[ مدرس مجاهدى شكست ناپذير] عبدالعلى باقى سند شماره ٢٣.

١٣.مدرس قهرمان آزادى مكى ١.٥١.

١٤. ر. ك . خاطرات استاد جلال همائى الهى قمشه اى و ... در مجموعه[ تدريس مجاهدى شكست ناپذير].

١٥. آيه الله مرعشى نجفى نگاشته اند:[ آثار قلمى ايشان آنچه خود حقير در تهران شفاهااز آن مرحوم شنيده ام : حاشيه بر كفايه استاد خود دراصول رساله در تربت رساله در شرط متاخره و رساله در لزوم و عدم لزوم قبض در مور موقوفه و غيرها] - ر. ك مدرس شهيد نابغه ملى ايران - در مجموعه[ رسائل فقهيه] شهيد مدرس - كه در دست - تحقيق و انتشاراست - مباحث ذيل را مى يابيم : (رساله اى در سهوامام و ماموم رساله اى در قضاء صلوات رساله اى در ضمان غاضب و رساله اى در مسائل عده.

١٦.مدرس شهيد نابغه ملى ايران على مدرسى ٣١٧.

١٧. ر. ك . خاطرات آقاى پسنديده در مجموعه[ مدرس مجاهدى شكست ناپذير].

١٨. ر. ك .اسناد نهائى كتاب[ مدرس مجاهدى]... سند شماره ١٦.

١٩ ر.ك . خاطرات دكتر سيدعبدالباقى مدرس - فرزند مدرس از[ مدرس مجاهدى]... .

٢٠. همان مدرك .

٢١. ر.ك . خاطرات آقاى حاپرى زاده در مجموعه[ مدرس مجاهدى شكست ناپذير].

٢٢ .مدرس قهرمان آزادى مكى ١٠٥.

٢٣. در[ تلاش آزادى] آمده است: به فكراو مشيرالدوله رسيد كه علما را وادار به تعيين علماء لائق قضاوت يعنى مجتهدين جامع الشرائط بكند و خواست كه با علماء طرازاول مذاكره كند كه علماء درجه اول اشخاصى را كه لائق قضاوت شرعى هستند به محاكم عدليه معرفى كنند ولى اختلاف نظر علماء بقدرى زياد بود كه در مدت شش ماه حتى يك نفر را به وزارت عدليه معرفى نكردند.

مشيرالدوله در آن موقع ابلاغى براى محاكم صادر كرد كه چون مراجع شرعى معرفى نشده اند. محاكم عدليه نبايد محاكمات را معوق بدارند و تا مراجع شرعى معين نشده خود محاكم رسيدگى كنند و حكم بدهند .

٢٤. ر.ك . خاطرات شيخ محمدرضا مهدوى قمشه اى در مجموعه مدرس مجاهدى... .

٢٥.مدرس قهرمان آزادى مكى ٢.٧٥٣.

٢٦.مدرس شهيد نابغه ملى ايران على مدرس ٥٣٠ مدرس قهرمان آزادى مكى ٢.٧٥٤.

٢٧. همان مدرك .

٢٨.مدرس قهرمان آزادى ملى ٢.٧٦٤.

٢٩. ر. ك . خاطرات شيخ محمدرضا مهدوى قمشه اى در مجموعه[ مدرس مجاهدى]... .

٣٠.مدرس قهرمان آزادى مكى ١.٨٢.

٣١. ر. ك . خاطرات شيخ محمد غروى كاشانى در مجموعه[ مدرس مجاهدى]... .

٣٢.مدرس قهرمان آزادى ٢.٤٥٦.

٣٣. ر.ك . خاطرات سيداسدالله روضاتى در مجموعه[ مدرس مجاهدى]... .

٣٤.تاريخ بيست ساله مكى ١.١١٧.

٣٥.خاطرات من حسن اعظام قد ٢.٤٨ به نقل از نهضت روحانيون ايران على روانى ٢.١٥١ - ١٥٢؟.

٣٦.تشيع و مشروطيت درايران عبدالهادى حائرى ١٨٩.

٣٧همان مدرك ١٩٠ - ١٩٤ و نيز [ مدرس قهرمان آزادى] ٣٧٨ . ٣٩٤.

٣٨.مدرس نابغه ملى ايران على مدرس ٣٥٨.

٣٩. همان مدرك . ١٠٧.

٤٠. همان مدرك . ٢١.

٤١.مدرس قهرمان آزادى مكى ٢١٠.

٤٢. همان مدرك ٦٩.

٤٣. همان مدرك ١٣٥.

٤٤. ر.ك . خاطرات سرهنگ نظام المللى در مجموعه[ مدرس مجاهدى]..

٤٥. مدرس قهرمان آزادى مكى ٩٢ - ٩٤.

٤٦. ر.ك . خاطرات سيد عبدالباقى مدرس مجموعه مدرس مجاهدى... .

٤٧.مدرس شهيد نابغه ملى ايران ج على مدرس ٣٢٤.

٤٨.مدرس قهرمان آزادى مكى ٧٨٠.

٤٩. همان مدرك ٨٠١.