نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مصاحبه با استاد آيت الله محمدتقى جعفرى قسمت دوم

مصاحبه با استاد آيت الله محمدتقى جعفرى قسمت دوم


قسمت دوم
نخستين قسمت گفتگو بااستاد جعفرى را در شماره قبل خوانديد واينك دومين و آخرين قسمت آن را پيش روى داريد.

استاد جعفرى فراتراز آن است كه در آثارش توان جست و عميق تراز آن كه در كتابهايش توان يافت .انسانى است بى آلايش و كم پيرايش با خلوصى خاص و بى تعلقى ويژه ! فقيهى باابتكارات و طرحهاى چاره ساز و رهگشا كه در هر زمينه سخنى دارد پر مغز وانديشه اى نغز! وى به همه چيز آگاهانه مى نگرد آنگاه كه از حوزه مى گويد موضوع ضرورى واجتناب ناپذير [تخصص] را مطرح مى سازد و وقتى از فقه ياد مى كند[ ابتكارات و ابدعات] مورد نياز و مستند را موردت و جه قرار مى دهد و زمانى كه از كتب درسى سخن به ميان مى آيد پيرايش بايسته را ضرور مى داند و با اين همه تدريس و تحصيل[ فقه] را همگام با[ موضوع شناسى] مقرون به اطمينان مى بيند.

استاد متفكرى است پولادين اراده و ژرف انديش . شعاع جاذبه اشخاص وى را مقهور نمى سازد و بااين كه حرمت آنان را پاس مى دارد ساحت انديشه رااز نقد علمى بى نياز نمى بيند و در عين حال بى واهمه از پرچمداران[ تكفير] برانديشه هاارج مى گذارد وارزشهاى بزرگ را بر پرهيز[ انگها و تهمتهاى] پيشقراولان[ اتهام] قربانى نمى سازد!

دنياى انديشه چه زيبا و شگفت انگيزاست در سويى فقيهى به عظمت استاد جعفرى قرار دارد كه فكراعجوبه اى چون[ ملاى رومى] را به نقد و بررسى مى كشد و

از بايسته ها[ مثنوى] سخن مى گويد و در ديگر سوى اشباه الرجالى بى انديشه و گريزان از فهم و درك كه تنها وظيفه شان [ اتهام] باران هر عالمى است كه در عالم[ فر و تعقل] نيم گاهى به مشعلداران معرفت كند. آنان در كجايند واينان در كجا؟ و دراين تقابل [ علم و جهل] و صالح و طالح چه حكمتى است كه تاريخ بشر از حضورش آكنده واز قلب على[ ع] تا فرا روى تاريخ هر جا و هر زمان كه فرزانه اى باشد و فرومايه اى !

بگذريم كه اين شكوايه اى است به درازاى تاريخ و به عمر[ انديشه] و بزرگترين قربانى آن على[ ع] ! كه روزگار آن رادمرد فرزانه را در برابر معاويه تنديش سيطنت قرار داد و آن بزرگ را بر آن داشت كه آه از دل بر آورد و بگويد: فيا عجبا للدهراذصرت يقرن بى من لم يسع بقدمى.

واينك اين شما واين بقيه مصاحبه :اميد كه سخن صالحان ره توشه راهمان گردد.

[مجله حوزه]

حوزه : با پيدايش مسائل جديد كه فقه اسلامى پاسخگوئى آنها را بر عهده دارد در شرايط و زمينه هاى اجتهاد چه تحولاتى رخ داده و يا لازم مى دانيد تحقق بيابد؟
استاد: بسم الله الرحمن الرحيم اخيرا بعضى از فضلاء پيرامون مسائل جديده (المسائل المستحدثه ) يا ( الموضوعات المستحدثه ذات الاحكام الشرعيه ) كتاب نوشته اندو در رساله هاى عمليه نيز مسائل را تا حدودى مطرح و به پاسخ آنها پرداخته اند.اين كه گفتيد: [فقه اسلامى پاسخ گوئى آنها را بر عهده دارد] بايد آن را مانند يك اصل مسلم پذيرفت . فقه اسلامى كه موضوعش افعال مكلفين است چنان كه شامل همه افعال و تروك عضلانى است همچنان شامل همه گونه فعاليت هاى ذهنى و روانى نيز مى باشد و منابع شناخت همه مسائل مربوط به همه افعال و تروك عبارت است از: [كتاب] [ سنت] [ اجماع] و[ عقل] - كه دراصطلاح منابع و دلائل و ماخذ نيز گفته مى شود - و پاسخ گوئى همه آن مسائل در هر زمان و مكان و عوامل و شرايط مى باشد.اين مطلب جاى ترديد نيست . آنچه كه بسياراهميت دارد و بهر نحوى است بايد حوزه علميه قيام به آن نموده و راه بيندازد تلاش و تكاپوى جدى براى بدست آوردن طرق و وسائل درك موضوعات مسائل مستحدثه است تا حكم الهى آن مسائل با

اطمينان خاطراستنباط شده دراختيار جامعه گذاشته شود. به عنوان مثال مسائل مربوط به بيمه را بااقسامى كه دارد نمى توان بدون بررسى موضوعى در ماهيت و شرائط وجودى اقسام آن پاسخ فقهى گفت . واين بررسى احتياج شديد دارد به مطالعه و بحث و تحقيق درباره آن قسم كتابهاى اقتصادى يا آن مقاله هاى تحقيقى كه پيرامون بيمه نوشته شده است . مثال ديگر مسائل مربوط به( بانك و بانكدارى) است . قطعى است كه گسترش و عمق بسيار مهم كه درباره پول در جوامع بشرى پيش آمده است تا جائى كه مى توان گفت : دوران و فلزى كه بطور مستقيم نمود پولى داشته است تقريبا بسر آمده و پول ها باارزش هاى اعتبارى محض صحنه اقتصادى بشر رااشغال نموده است و همچنين پول چه مسائل مهمى را كه از ديدگاه مديريت اجتماعى آن و همچنين در حال ارتباط بااقوام و ملل خارج بوجود آورده است . بنابراين ملاحظه مى شود كه تنقيح مسائل و ربا و ديگراحكام مربوط به پول به تحقيقات موضوعى دامنه دارى نيازمند ميباشد.

حاصل پاسخ سوال فوق بطور خلاصه اين است كه با بروز مسائل جديد كه بسيار فراوان است چون شخص مجتهد بايد موضوع هاى داراى اثر شرعى احراز شده را مورد حاكم قرار دهد واحراز موضوع هاى جديد نياز به شناخت و تحقيق گسترده و عميق دارد لذا زمينه اجتهاد دراين دوران احتياج شديد به تلاش در شناخت واحراز موضوع دارد.البته اين شناخت و تحقيق منحصرا به عهده مجتهد نيست . لذا ممكن است بوسيله متخصصان آگاه و عادل و حداقل موثق تحصيل و دراختيار فقيه گذاشته شود. نمى خواهم بگويم فقيه بايد چهل يا پنجاه سال وقت صرف كند تا متخصص در شناخت موضوع شود.اما بايد موضوع حكم را تا حدود زيادى بشناسد ولواز طريق اهل فن كارشناسان و متخصصان .

حوزه : يعنى حضرت عالى شناخت موضوع را يكى از شرايط اجتهاد مى دانيد؟
استاد: شناخت موضوعاتى را كه فقيه مى خواهد نسبت به آنها فتوى بدهد و حكم صادر كند بلكه زيرا بدون شناخت فتوى و حكم اقرب به واقع نخواهد بود. چرا كه بعضى از موضوعات ممكن است جهات مختلف و گوناگونى داشته باشند كه بايد به تمامى آنها نظر داشت .

حوزه : با توجه به آگاهى گسترده حضرت عالى از مشكلات فكرى و اجتماعى چه مسائلى را لازم مى دانيد كه حوزه ها بايد در آنها تحقيق كنند و دستاوردهاى آن را براى رفع خلاء ها منتشر نمايند؟
استاد: مسائل براى هدف هائى كه حوزه در نظر دارد بسيار فراوان است .اگر روش تخصصى در حوزه به مرحله اجراء در آيد اغلب مسائلى كه مربوط به هدفهاى حوزه است روشن مى گردد. مى توان گفت :اساس هدفهاى حوزه سه موضوع بسيار مهم است :

موضوع اول : تحقيق لازم و كافى در هر دوره از زمان درباره معارف اسلامى بطور عام كه شامل همه اصول و عقايد واحكام مى گردد.

موضوع دوم : بدست آوردن اطلاعات كافى يا حداقل اطلاعات لازم از نيازهاى مادى و معنوى جهان اسلامى براى خود و در حال ارتباط با جوامع ديگر.

موضوع سوم : عرضه يا تطبيق نيازهاى مادى و معنوى جهان اسلامى بر آن معارف و بكار بستن محصول تطبيق در زندگى مردم براى خود و در حال ارتباط با جوامع ديگر.

دراينجا لازم مى دانم به يك نكته بسيار حياتى اشاره كنم . و آن نكته اين است كه اگر تعليم طلبه ها براى حركت دراين مسير بسيار با اهميت بدون تربيت واخلاق والاى اسلامى باشد به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد زيرا نتيجه مطلوب از حركت دراين مسير صيرورت (گرديدن ) انسانهاست نه پر كردن نوار ضبط صوت مغز با چند عدداصطلاحات جالب و حيرت انگيز.

حوزه : پيرامون مساله تخصصى شدن فقه اين سئوال باقى مانده است كه با تخصصى شدن ابواب فقه ما چگونه ارتباط لازم را ميان مسائل اسلامى كه به عنوان مسائل يك مكتب كه از درون به هم پيوند ناگسستنى دارند حفظ كنيم .
استاد:اين ارتباط در علوم و دانشهاى ديگرى كه بصورت بخشهاى مختلف و متفاوتى مطرح شده اند انجام گرفته است . به اين صورت كه از مشتركات موجود در آنها جهت ارتباط و هماهنگى مثلا در روانشناسى روانكاوى روانپزشكى استفاده

شده است . ما در حوزه مى توانيم يك متنى را براى مرحله قبل از تخصص تهيه كنيم كه در آن مبانى كلى ابواب فقه مطرح شده باشد. و طلبه قبل از ورود به مباحث تخصصى بااين مبانى آشنا شود.اين آشنائى موجب آن مى شود كه مسائل مورد تخصص او مبتنى بر مبانى كلى و هماهنگ با ديگر مسائل باشد.

مساله تخصصى شدن علوم و معارف اسلامى مساله قابل توجهى است كه بايد به او توجه كامل شود و بسادگى از كنار آن نمى توان گذشت .

عمق معارف و همچنين گستردگى نيازها از ما معلومات سطحى و كلى را نمى پذيرد. واينگونه معلومات نمى تواند پاسخگوى نيازهاى اجتماع ما باشد.

حوزه : حضرت عالى در آثار خود بر لزوم ابداع وابتكار در مسائل تحقيقى تاكيد فرموده ايد اهميت اين تاكيد را در عصر كنونى و شيوه هاى پديد آوردن اين روحيه عمل را تبيين فرمائيد.

استاد:اين سوال يكى ازاساسى ترين مسائل مربوط به حوزه مى باشد البته كاملا واضح است كه شماره شخصيتهاى مبتكر وابداع كننده در هر دوره و در هر نوع علم و هنر و صنعت محدودتراز مجموع مشتغلين به آن علم و هنر و صنعت است . ولى مى توان گفت : صاحب نظر در نظام طلبگى حوزها با در نظر گرفتن نسبت بيش از صاحب نظران در ديگر نظام هاى علمى است . بااينحال حتى در نظام طلبگى هم دراقليتند. و عدد نوابغ مبتكر وابداع كننده از صاحب نظران هم كمتراست . علت اساسى اين كه عدد صاحب نظران در نظام طلبگى بيش از ديگر نظام هاى علمى است چند چيزاست از آن جمله :

١- مطلوبيت اكيد چون و چرا در دروس حوزه اى است همانطور كه مى دانيم طلبه از آغاز كار تحصيلى اين مطلب را به عنوان يك اصل بديهى مى پذيرد كه هيچ قضيه اى نبايد بدون دليل قانع كننده پذيرفته شود. واين اصل واقعااز سازنده ترين عوامل كاخ مجلل هر علم است .

٢- بحث و كاوشهاى مخلصانه اى كه در حوزه ها دائراست . مخصوصا موقعى كه اعضاى بحث ازانصاف و عدل هم برخوردار باشند و در برابر حق و مقاومت نكنند.

٣- پشت كار گرفتن مستمر.

اين نكته را هم يادآور شوم كه اشخاصى كه از نظر هوش و حافظه و ديگراستعدادها متوسط باشند ولى پشت كار و تلاششان مستمر باشد در تحصيل علم موفق تراز كسانى هستند كه هوش و نبوغ آنان را به جهت بارقه ها و فهم هاى تند و درخشان ولى زودگذر مغرور نموده واز كار و تلاش مى مانند. من در حوزه ها ازاين گونه اشخاص ديده ام كه متاسفانه در نيمه راه مسير معرفت به ركود مبتلا شده اند.اين گروه ( اشخاص داراى نبوغ و هوش فوق العاده ) نبايد مقدارى از سرمايه نبوغ خود را در راه اثبات هويت نابغه و با هوش بودن خود براى مردم مصروف نمايند. به نظر مى رسد آن اندازه كه[ به من نگاه كنيد] مى تواند سرمايه نبوغ و هوش انسانها را مستهلك بسازد. تقريبا زيادتراز نصف مقدار سرمايه اى است كه براى ارتباط با واقعيات مورد نيازاست . به همين جهت است كه تعليم و تربيت هاى اخلاقى والا براى حوزه واقعا جنبه حياتى دارد. به هرحال مقدارى هم به اصل پديده ابتكار وابداع بپردازيم .البته تشخيص عوامل اصلى نبوغ كه منشاابتكار وابداع است تاكنون از ديدگاه علمى بجائى نرسيده است فقط پس از آن كه علائم نبوغ آشكار گشت مى توان فهميد كه آن شخص داراى نبوغ است لذا نمى توان نبوغ را در كسى ايجاد كرد.البته مقدارى از كارهاست كه انجام دادن آنها مى تواند نبوغ را به عليت برساند و يا آن را ظاهر بسازد. ما به بعضى از آن كارهااشاره مى كنيم :

١- درك ضرورت و عظمت آن حقايقى كه شخص در صدد تحصيل معرفت آن برآمده است و به عبارت ديگر شخص بايد موضوع فعاليت مغزى خود را بايد بقدرى حياتى تلقى كند كه به از دست دادن سرمايه عمر گرانبهايش در وصول به آن رضايت بدهد. بايداين نكته فراموش نشود كه براى درك ضرورت و عظمت حقيقى كه نقدينه عمر در راه بدست آوردن آن صرف خواهد گشت تكاپو و تلاش جدى لازم است . مثلااگر يك طلبه ميخواهد فقيه شود بايد براى درك ضرورت و عظمت فقه بكوشد كه حياتى بودن آن را بپذيرد اگر چه اين پذيرش در سال اوال تحصيل فقه بدست نيايد بايد براى هميشه در حقيقت مزبور بينديشد.

٢- همواره تامل دراصول و مبانى تعريف واستدلال درباره موضوع كارش رااز نظر بگذراند ماننداين كه آن اصول و مبانى براى او جديدا كشف شده است . لازمه بسيار مهم اين تامل مستمر برقرار شدن رابطه آزاد ميان او و آن اصول مستمر مى باشد واين رابطه آزاد مى تواند مفاهيم و مسائل جديدترى را در مغز آدمى مطرح نمايد. .

٣- پى گيرى دائمى اين شرط را در جملات پيشين عرض كردم .

٤- اطمينان به خويشتن واينكه خداوند متعال براى هر كسى سرمايه اى داده است اگر چه نوع آن سرمايه ها مختلف است[ . الناس معادن كمعادن الذهب والفضه] ناگفته نگذاريم كه اين حديث بهيچ وجه دلالت بر جبرى بودن همه مبادى و مقدمات و عوامل افعال و تروك انسانى ندارد. اين كه عرض كردم بنظر خيلى حساس ميرسد و ما بايد ميان احترام به شخصيتهاى پيش تاز و برخوردارى از بزرگان را با قرار گرفتن در جاذبه شخصيت آنان فرق بگذاريم قرار گرفتن در جاذبه شخصيت ها بطور مطل حس ابتكار وابداع رااز بين مى برد وانسان آگاهانه در محاصره تقليد مى ماند و نمى تونداز نيروى خدادادى خود بهره مند شود.

٥- اميد دائمى و نشاط مستمر براى دريافت حقيقت يا حقائقى كه براى آن به تكاپوافتداه است .

حوزه : حضرت عالى اشاره فرموديد كه تعداد مبتكرين در مسائل علوم در ميان حوزه ها بيشتراز مراكز علمى فرهنگى ديگراست . مى خواستيم عرض كنيم ابتكارات زيادى وجود دارد اما متاسفانه اين ابتكارات بيشتر در جهت پاسخ گوئى به نيازمنديهاى علمى جامعه نبوده است ازاينروما با داشتن منابع كامل نسبت به بعضى اموراجتماعى پاسخگو نيستيم . چگونه است كه اين ابتكارات در مسيرى جدااز نيازمنديهاى جامعه قرار گرفته است ؟

استاد: علت اساسى اين است كه حوزه فقاهت وابواب فقه از جامعه و منعزل و كنار گذاشته شده بود براى رفع نيازمنديهاى اجتماع به آنها رجوع نمى شد. لذا فقهاى ما بيشتر به همان مسائل مى پرداختند و به ابواب محدودى از فقه قناعت مى كردند. و شايد در ذهن شريفشان اين بوده است كه هر گاه به مسائل ديگرى نياز پيدا شده با در دست داشتن مبانى تطبيق آن بر مسائل جديد مشكل نيست . در حالى كه ماامروز مى بينيم كه اينگونه نيست . براى پاسخگوئى به نيازهاى اجتماع يك كار عميق و توان فرسائى لازم است

علت اين كه ما دراصول تخصص وابتكارات بيشترى داريم نيز همين منعزل

بودن ابواب فقه در طول تاريخ است . چون فقه تمام مرجع مشكلات اجتماعى نبوده است . پرداختن به بعضى ازابواب آن با پرداختن به علم اصول يكسان تلقى مى شده است . به اين جهت ما مى بينيم كه علم اصول از حالت مقدمه بودن براى علم فقه در آمده است .اگراصول مقدمه فقه است نبايد آنگونه باشد كه طلبه بيست سال عمر براى او صرف كند مگر نه اينكه مقدمه است .اصول كلام و عقايد كه نيست تا نفس فراگيرى آن مطلوبيت داشته باشد . در زمينه قلت ابتكارات و همچنين فاصله آنها با نيازمنديها از اين واقعيت نبايد غفلت كرد كه مقدار زيادى از عمر گذشتگان ما در انتقاداز آراءاسلاف صرف شده است . وفيه من وجوه اولا ثانيا ثالثا... دقت در آراء بزرگان و پرداختن به آن تا حدود مفيد و لازم است .اما دو هفته انرژى مغز را صرف انتقاد واقوال كردن فايده اى ندارد چرا كه غالبااين انتقادات اثر شرعى ندارد.

ما بايد به جاى پرداختن بيش از حد به آراء ديگران وانتقاداز آنها به منابع دست اول بپردازيم و روى آنها كار بكنيم . ديدن اقوال بزرگانى مانند مرحوم صاحب شرايع يا صاحب جواهر لازم است امااين كار نبايد ما رااز پرداختن به اصل منابع باز دارد.

چنانكه مرحوم آيه الله بروجردى در علم رجال به اصل منابع پرداختند ايشان بجاى درگيرى اقوال علماى علم رجال بيشتر به كيفيت ورود روايت جهت ورود و ديگر مسائل پرداختند خدا مى داند كه ما چقدر روايت زيادى داريم كه مى تواند مبانى احكام فقهى قرار گيرد.اما با كمال تاسف با بردن آنها به باب اخلاق و گفتن اين كه اينهااخلاقى است فقه رااز آنها محروم كردند. دراينها بايد تجديد نظر شود واز آنهااستفاده گردد. بااينكار ما مى توانيم صاحبنظران جديد و نوآورى در فقه داشته باشيم .البته نوآورى در فقه به اين معنى نيست كه خارج ازادله اربعه صحبت شود.

حوزه : به نظر حضرت عالى حوزه هاى علوم دينى در علوم انسانى چه نوع ارتباطى را با دانشهاى جديد مى توانند داشته باشند؟

استاد: دانشهاى جديد درباره علوم انسانى از يك سنخ نيست . براى توضيح اقسام سه مقدمه را بايد در نظر بگيريم :

مقدمه اول :اين است كه هر آنچه در مغرب زمين يا در مشرق زمين غيراسلامى به

عنوان دانشهاى جديد در عرصه جوامع مطرح شده است نمى توان دانش بمعناى حقيقى آن تلقى نمود زيرا مثلا نوشته هاى ادبى بسيار فراوانى كه امروزه در آن سرزمين ها مطرح مى گردد قسمى ذوقيات خاص فرهنگى آنهاست و قسمى ديگر ايجاد تقاضاهاى مصنوعى است براى آرمانهائى كه نويسندگان در نظر دارند. گروهى از آن نوشته ها براى جلب شگفتى مردم است كه نويسنده را مطرح نمايد مقدارى ديگراز آن نوشته ها در خدمت مديريت هاى اجتماعات است . نوشته هاى سياسى بهمين نحو آمارگيرى ها درباره مردم جوامع اگر كامل باشد و يك كلاغ چهل كلاغ نباشد فقط مى تواند معلول را بازگو كند و علت را نمى تواند براى محققان بيان نمايد.

مقدمه دوم :اگر منظوراز ارتباط حوزه با دانشهاى جديد اطلاع از هر قانون و مساله اى است كه به عنوان دانش جديد مطرح شده است مطلوب است زيراافزودن بر معلومات اگر چه مسائل محتمل هم بوده باشد افزون بر قدرت و علم است واگر منظور دانشهاى واقعى است يعنى آن مسائل و قوانين است كه واقعا محتواى علمى دارند مسلم است كه به نظريه ضرورت شناخت انسانها از همه ابعاد بطور عموم از آرمانهاى اساسى اسلام است . به ترتيبى كه عرض خواهم كرد لازم و ضرورى است .

مقدمه سوم : در دوران گذشته برخى مديريت هاى جوامع مقتدر براى آن كه همه جوامع را از جنبه هاى علمى و فرهنگى در مرحله پائين و نيازمند مطلق به خودشان معرفى نمايند بوسيله سودجويان و ناآگاهان علوم را تقسيم بندى نموده دو قسمت مهم قديم و جديد را مطرح و هر آنچه كه مربوط به قديم بود (به اصطلاح آنان ) مطرود هر آنچه كه مربوط به جديد بود مورد توصيه و تشويق و دستور قرار مى دادند. من فعلا كارى باانگيزه هاى اصلى و فرعى اين تقسيم بنديها و نتائجى كه از آن گرفته شده ندارم . ولى اين مقدار مى خواهم بگويم كه در آن تقسيم بنديها صدها هزار مجلد كتاب در علوم يا ريشه هاى علومى كه بوسيله دانشمندان اسلامى در عرصه تاريخ علم مخصوصاازاواخر قرن دوم هجرى تااوائل قرن پنجم هجرى نوشته شده بود به عنوان كتابهاى علوم قديم مطرود و تبعيد شده و يااز بين رفته است .امروزه اين عبارت را يك مورخ محقق مغرب زمينى مى نويسد: [وقتى انسان آثار علمى اسلامى را مى خواند واقعااز برخورد تعقلى آنها كه از عظمت علوم جديد برخورداراست تعجب مى كند١] .

كتاب البتانى (محمدبن جابربن سنان ) كه علم مثلثات جديد را پايه گذارى كرده است به عنوان كتابهاى علوم قديم طرد و تبعيد شده است !![ پى يرروسو] در[ تاريخ علم] مى گويد:[ البتانى مردى بزرگ از جمله اشراف بود و به بطلميوس ارادت مى ورزيد و خوداواز لحاظ دقت در مطالعه تقويم اعتدالين از بطلميوس نيز پيشتر رفت واول كسى بود كه در علم مثلثات سينوس (جيب ) را جانشين وتر ساخت وازاين تغيير تمام مثلثات جديد نتيجه شد] ٢ ..

مقصودم ازاين مقدمه اين بود كه درست است كه دانش هائى در علوم انسانى جديدا پا به عرصه معارف بشرى نهاده است . ولى نه چنان است كه هر دانشى كه به عنوان جديد موصوف شود بايد آن را دانش جديد و بى سابقه تلقى نمود. ٣

حال مى پردازيم به آنچه كه به عنوان دانش جديد مطرح شده است .اگر مقدمه سوم را كه عرض كردم بخاطر داشته باشيم پاسخى كه درباره سوال مطرح مى نمايم روشن تر خواهد گشت . آيا در علوم انسانى واقعا دانشهائى جديد پا به عرصه معارف بشرى گذاشته است كه هيچگونه سابقه نداشته است ؟

پاسخ اينجانب با مراعات احتياط كه درامثال اين موارد شايسته است چنين است : درباره انسان معارف و علوم و مسائل بسيار فراوان جوامع اسلامى مطرح شده است : درباره انسان و بعبارت معمولى مسلمانان با نظر به منابع اسلامى خود سخن بسيار بسيار فراوان درباره انسان گفته اند بطورى كه وقتى يك انسان متتبع و متفكر آن سخن ها را مى بيند و معارفى را كه امروزه به عنوان دان جديد درباره انسان معرفى شده است از نظر مى گذراند واقعا واز ته دل ميخواهد بگويد:

سخن هر چه گويم همه گفته اندبرباغ دانش همه رفته اند
يعنى در علوم انسانى از نظراصول و مبادى و قوانين مربوطه هر چه امروز مطرح شود حداقل اصول كلى آنها در منابع اسلامى و ديدگاههاى متفكران مسلمانان بوده است . به عنوان نمونه آيا روانشناسى جديد است . بااين كه كنابع اسلامى پراز بيان حقايق مربوط به روان انسانى است . و بااين كه كتابها و مقالات بيشمار به عنوان علم النفس يا مربوط به بعضى از مسائل آن از همان اواخر قرن دوم هجرى در دسترس است ؟! آيا با نظر به كارهاى ابن سينا و مواردى چنداز مثنوى مى توان گفت : روانكارى علمى است كه هيچ سابقه نداشته است ؟! آيا با نظر به كتابهائى مانند[ مقدمه ابن خلدون] و بعضى از نوشته هاى[ ابوريحان بيرونى] مى توان گفت

جامعه شناسى دانش جديداست ؟ به هرحال هر چه كه به عنوان دانش جديد در علوم انسانى طرح شود بايد نخست دراين مساله دقت شود كه آيا واقعا آن دانش جديداست ؟

البته مسائلى جديد دراغلب علوم انسانى از تعاليم و تربيت گرفته تا علوم روانى تاريخ و تحليل تاريخى جامعه شناسى با رشته هاى گوناگونش اقتصاد و حقوق و فرهنگ شناسى واخلاق هر يك با رشته هاى متنوعى كه دارد ! بروز كرده است كه حوزه بايد با آن مسائل آشنائى كامل داشته باشد زيرا كه مستقيما يا بطور غيرمستقيم مربوط به كاراو مى باشد البته مسائل مربوط به تخصص را در فراگيرى اين دانشها بايد در نظر بگيريم .

مطلب ديگرى كه ازاهميت اساسى برخورداراست موضوع اصل مبنائى است كه دانشها يا به اصطلاح صحيح تر مسائل جديد درباره انسان مطرح مى سازد. اين اصل اساسى بيان كننده هويت و هدف عالى انسانى است كه در دانش ها و مسائل جديد يا بكلى حذف ميشود و يا آن اندازه مورد بى اعتنائى قرار مى گيرد كه مانند حذف كردن آن مى باشد.

به عبارت روشنتر دانشهائى كه بوسيله متفكران يا نويسندگان دورانهاى متاخر مطرح مى شود انسانى را موضوع كار خود قرار مى دهد كه معلولى از علل طبيعى محض بوده و به اصطلاح از طبيعت ناآگاه واز آن طبيعت ناآگاه و برگشتش هم بسوى آن طبيعت ناآگاه بر مى گردد.اين عقيده درباره انسان مشكلاتى بوجود مى آورد كه قابل حل و فصل صحيح نيست . در صورتى كه انسانى كه دراسلام مطرح است و بايد موضوع علوم انسانى در هر دو قلمرو[ انسان آنچنان كه هست] و[ انسان آنچنان كه بايد] قرار بگيرد انسانى است كه از آن خداست و بسوى خدا بر مى گردد انا لله وانااليه راجعون - و همه متفكران آگاه شرق و غرب مى دانند كه پاسخ چهار سئوال : من كيستم ؟از كجا آمده ام ؟ براى چه آمده ام ؟ بكجا مى روم ؟ را فقط انسانى كه از ديدگاه اسلام مطرح است مى تواند بدهد.اين اصل مبنائى بايد با كمال دقت مورد توجه باشد. يك مساله بسيار قابل توجه را دراين مبحث همواره بايد در نظر بگيريم و آن اين است كه تقريبا مسائل علمى كه در منطقه علوم طرح مى شوند آميخته از فرضيات نظريات مى باشد كه متاسفانه بدون تفكيك از آن مسائل كه واقعا جنبه علمى دارند عرضه مى شوند و مى دانيم كه فرضيه و نظريه عبارت است از: طرح

قضاياى ثابت نشده براى توضيح يك يا چند پديده كه مورد تحقيق علمى قرار گرفته است و لذا ممكن است پس از گذشت مدتى كم و بيش بطلان آن فرضيه و نظريه اثبات شود.اين مطلب را هم اضافه مى كنم كه حتى ممكن است قضايائى با شرائط معينى در برهه اى از زمان علمى تلقى شود و پس از فقدان يك يا همه شرايط مفروضه آن قضايا علمى تلقى نشوند. خلاصه سرعت تدريجى بودن تغييرات در دانشهاى جديد را نبايد بهيچ وجه ناديده گرفت يا مورد مسامحه قرار داد.

حوزه : در پاره اى ازابحاث فقهى كه از حضرت عالى منتشر شده است مقدارى از آراء غير مشهور را تاييد و انتخاب فرموده ايد مانند[ طهارت اهل كتاب] [ عدم انحصار مواد زكات درامور نه گانه] در زمينه ارائه اين گونه نظريات در محافل حوزه اى چه نظرى داريد؟ واين حركت در تكامل اجتهاد شيعى تا چه اندازه موثر است ؟

استاد:البته همانطور كه مشاهده نموده ايد متن آن مسائل فقهى را براى بحث و تحقيق و طرح نموده ام كه خوداز عالى ترين مختصات باز بودن باب اجتهاد در مكتب شيعه است .البته فتوى درباره اين مسائل ممكن است به جهت احترام شديد به شهرت فتوائى طورى ديگر باشد ولى بدانجهت كه دلائلى براى طرح آنگونه آراء وجود دارد لازم است كه بحث و تحقيق درباره آنها بيش از يك جريان استطرادى گذرا انجام بگيرد. بعنوان مثال - مى دانيم كه نزح - كشيدن تعداد مختلفى سطل آب از چاه كه حيوانات يااعيان نجسه اى در آن بيفتد تا زمان مرحوم محقق صاحب شرايع واجب قلمداد شده بود.از زمان مرحوم محقق صاحب شرايع به اين طرف با نظريه روايت اسماعيل بن بزيغ بزنطى (ماءالبرواسع لاينجسه شى ء الا ماغيرلونه اوطعمه اوريحه ) و شايد بعضى روايات ديگر هم در همين مضمون ملاك تنجس را تغيير در يكى از خواص سه گانه مطرح و فعل نزح (كشيدن آب ) مستحب تلقى شده است .

بهرحال فقهاى عالم شيعه با دارا بودن كمالات علمى و عملى در حد بسيار بالا - رضوان الله عليهم اجمعين - و برخوردارى از عدالت در عالى ترين درجه آن معصوم نبوده اند لذااجتهاد در هر مساله اى كه قابل اجتهاداست همواره مطلوب بوده و خواهد بود.

البته اين را مى دانيم كه مخالفت با شهرت روايى بسيار مشكل است چرا كه دليلى كه آن را جزء مرجحات قرار مى دهد قوى است[ خذ بمااشتهربين اصحابك] فقيه از شهرت روايى بارش را مى بندد.

واما شهرت فتوايى اينگونه نيست اين كه مشهوراساطين يا خرطين صناعت فرموده اند دليل فقهى نمى شود خوب فرموده باشند.اگر اصل منابع و ماخذ حكم بااين فرمايش مخالفت داشت چه بايد كرد؟!

به نظر من كار خوبى كه مى توانند حوزه ها دراين زمينه داشته باشند اين است كه پيرامون اينگونه مباحث بحث و تحقيق كنند مثل بحثى كه ما پيرامون اهل كتاب كرديم در آن بحث مطرح شده است كه يازده روايت دليل بر پاك بودن اهل كتاب داريم و نه روايت دليل برنجاست كه اين دو شاهد جمع دارند و آن نجاست عرضى است .اينگونه بحثهااگر باشد بعداهل فتوى با توجه به اين بحثها فتوى مى دهند و خوب مى شود.

اين مطلب را بايد دانست كه مخالفت با قول مشهور هيچگونه مباينت با مقام شامخ فقهاى سلف ندارد واينگونه نيست كه مقام آنها را كوچك كند.

حوزه : با توجه به تسلط جناب عالى درادبيات فارسى و عربى دراين زمينه چه توصيه اى به طلاب و محصلان حوزه ها داريد؟ و ضمنا توضيح مجددى پيرامون انگيزه خود درباره : تفسير و نقد و تحليلى بر مثنوى بيان كنيد تا پاره اى از شبهات والقائات رفع گردد.
استاد: به اضافه اينكه حوزه ها نياز مبرم به افرادى متخصص در ادبيات عربى و فارسى دارد كه بايدانشاءالله فراگيرى تخصصى در آن دو بجريان بيفتد. بنظر مى رسد طلبه هاى عزيز حوزه ها بايد در مرحله مقدمات هر دوادبيات را در حد لازم تحصيل نمايند زيرا منابع علوم اسلامى انسانى در لغت وادبيات ارائه شده است واما درباره انگيزه اينجانب براى تفسير و نقد و تحليل مثنوى بااين كه بارها در مطبوعات و حتى در لابلاى خود مجلدات تفسير و نقد و تحليل و همچنين در درسها و سخنرانيها اين مساله است .البته سوال براى روشن شدن حقيقت جزئى از مقدمات رشد و كمال

بلكه ميتوان گفت : مرحله اى از رشد و كمال است و مى دانيم كه بعضى اوقات هم سوال يا طرح و مساله مستند به اغراض واقع يابى نيست و خداوند همه ما رااز شر هوى و هوس حفظ فرمايد .

با كمال صراحت عرض مى كنم انگيزه اينجانب از تفسير و نقد و تحليل مثنوى دو موضوع مهم بوده است :

موضوع اول : عظمت مقدارى فراوان از مطالب متنوع كه دراين كتاب آمده و براى مغزهاى جوينده بسيار مفيداست واگر كسى اين مساله را منكر شود يا كتاب مثنوى را مورد توجه قرار نداده است و يا خدا نخواسته غرض ديگرى دارد.

موضوع دوم : جلوگيرى از مبالغه اى است كه درارزيابى كتاب مزبور شده است . بعضى اين كتاب را بحدافراط بالا برده اند و بعضى ديگر بحد تفريط پايين آورده اند.

اينجانب پس از مشورت هاى فراوان اقدام به تفسير و نقد و تحليل كردم كه هم مطالب با عظمت اين كتاب را توضيح بدهم و هم اشتباهات و خطاهاى آن را گوشزد كنم نظير همان كارى كه مرحوم ملامحسن فيض كاشانى درباره كتاب احياءالعلوم غزالى در دوره مجلدات المحجه البيضاء كرده است .

و جاى تعجب است كه بعضى اشخاص حتى بدون توجه به اسم كتاب (تفسير و نقد و تحليل مثنوى ) كه كلمه نقد را در بر دارد درباره اين تاليف اظهار نظر مى كنند!

اينجانب در مجلدات تفسير مزبور بيش از ١٠٠ موردانتقاد جدى البته با مراعات ادب و عفت قلم از مثنوى كرده ام . در يكى از نامه هائى كه به اينجانب رسيده است اين جمله را نوشته كه[ شما درباره انتقاداز مثنوى افراط نمى كنيد؟]! من هم در پاسخ نوشته ام:[ بدانجهت كه من در روز قيامت بايد پاسخ اين نوشته هارا بدهم تا آنجا كه مى توانم در داورى در مطالب اين كتاب كوتاهى نمى كنم شما مى توانيد در مجلدات تفسير و نقد و تحليل امثال عبارات زير را مكرر ببينيد:

١- البته هيچ متفكر نمى توان خود رااشتباه مصون بداند. نهايت امر اين است كه چون موضوعاتى را كه عرفا مورد بررسى و تذكر قرار داده اند فوق العاده حساس است لذااشتباه آنان چشمگيرتر مى شود و چنانكه در طول اين كتاب ملاحظه مى فرمايند جلال الدين به اشتباهاتى دچار شده است كه ما تا حدود توانائى آنها را متذكر و مورد بررسى قرار مى دهيم]. تفسير و تحليل مثنوى مجلد يك ص ٧٧٣

٢- در همين صفحه: [و ما مى دانيم كه تزكيه نفس و تخلق به اخلاق الله خود

بزرگترين هدف بعث تمام انبياء عظام است .... خلاصه شهودگرائى و عرفان مثبت بلى مكتب سازى نه].

٣- بيت ذيل را بنگريد:

كاشكى هستى زبانى داشتىتا زهستان پرده ها برداشتى هر چه گوئى اى دم هست از آنپرده ديگر براو بستى بدان
جلال الدين يكى از همين انسانهاست كه دمى از هستى است چگونه مى تواند بگويد: من دمى از هستى نيستم ؟! بااين كه صراحتا مى گويد:

پر كاهم در مصاف تند باد خود ندانم در كجا خواهم فتاد پيش چوگانهاى حكم كن فكالميدويم اندر مكان و لامكان
و بطور كلى مطالبى علمى و فلسفى كه در مثنوى آمده است صد در صد مطابق واقع بوده كوچكترين خلاف واقعى در آن وجود ندارد؟! بعقيده ما اينگونه قضاوتهاى افراطى ضررش كمتراز آن قضاوتهاى تفريطى نيست .

همين مجلد صفحه سيزده

٤- در مجلد دوم در تفسير وانتقادازاين بيت :

كفر هم نسبت به خالق حكمت استچون بما نسبت كنى كفر آفت است
ص ٥٠ و ٥١ ملاحظه فرمائيد كه چگونه اين بيت موردانتقاد شديد قرار گرفته است از آنجمله[دل شهادت ميدهد كه بعضى از روشهاى انسانى مخالف خواسته دل و وجدان است كه بااهميت ترين پيك الهى است .اكنون من درباره كفر كه در هر صورت زشت ممكن است تجلى كند چگونه بگويم زشت نيست در صورتى كه دل به زشتى آن گواهى مى دهد در همين ابيات با صراحت مى گويد:[جان كمال است و نداى او كمال] ثانيا مگر پشت پرده طبيعت و روى پرده طبيعت مانند يك صفحه كاغذ نيست كه دو رو دارد و هر چه دراين رو نقش ببندد در روى ديگر نيز منعكس است . آيا مى توان گفت كه اين نقش هيچگونه اثرى در پشت پرده ندارد؟ در صورتى كه جلال الدين گفته است :

فعل را در غيب اثرها زادنى است

٥- در مجلد ١٢ صفحه ٦٠٧ در توضيح

توانا ربى همى گوئى مدام غافل از ماهيت اين هر دو نام

چنين آمده است :[پس[ من خدايم] گفتن چه ا زديدگاه فرعونى و چه از عينك منصورى ناشى از عدم توجه به من و خدا مى باشد].

٦ در مجلد ٤ صفحه ٧٦٣ و ٧٦٤ در تفسير و نقد:

آن انا منصور رحمت شديقينوان انا فرعون لعنت شد ببين
اين مطالب آمده است:[ آنچه كه مهم است اناالحق گفتن بعضى از افرادانسانى است كه بعنوان پرستش خود طبيعى نمى باشد بلكه بجهت احساس عينيت با خدا بوده و خود را در مقام الوهيت مى بيند. جلال الدين در مقابل اينگونه دعاوى روش متناقضى پيش گرفته است مثلا گاهى ميگويد:[ بىادبى حاضر زغايب خوشتراست] و قبول مى كند كه اينگونه ادعاها بى ادبى و گستاخى است اما مجوزاين بى ادبى حضور در پيشگاه الهى است كه براى اين افراد دست داده است . نيز مى گويد :[رنگ آتش داردالا آهن است]... تعارض و مخالفت اين ادعا كنندگان با يكديگر بهيچ وجه قابل تفسير منطقى نيست اينان بااين فرض كه به خود حق و حقيقت رسيده اند چگونه مى توانند يكديگر را نپذيرند وانتقاد كنند؟]! و در صفحه ٧٦٤ و ٧٦٥ شاهداين اختلاف و مبارزه بيان شده است .

بااين همه تعديل وانتقادهائى كه اينجانب از مثنوى كرده ام با اين حال بعضى اشخاص بدون اطلاع از محتويات دوره تفسير و نقد و تحليل داورى هاى نابجا كرده اند.

حوزه : براى ما پيرامون مسائل اخلاقى معاشرتى طلاب و حوزه ها نصيحتى بفرمائيد.
استاد:اينجانب خود را لايق پند دادن به حوزه نمى دانم زيرا كوچكتر از آن هستم كه چنين دعوائى داشته باشم ولى مطالبى را بعنوان محصول تجارب روزگار عمرم عرض مى كنم :

١- سر فصل پندنامه الهى را فراموش نبايد كرد كه ميفرمايد:

[كل نفس بما كسبت رهينه] ( هر نفسى در گرواندوخته خويشتن است .) سال گذشته يكى از فضلاءاز من پرسيد: با قطع نظراز مطالعات و انديشه هاى رسمى و دلائل متداول كه وجود ماوراى طبيعت رااثبات مى كند محسوسترين راهى كه هيچ احدى نتواند آن را منكر شود چيست ؟ در پاسخ او گفتم : عمل و عكس العمل قانونى است در حيات انسانها كه انكار آن مساوى باانكار خويشتن است .

اين جهان كوه است و فعل مانداسوى ما آيد نداها را صدا
آنگاه مثالهائى زدم و آن شخص خست در حيرت فرو رفت و سپس گفت :اين قانون قابل ترديد نيست .

٢- تحمل و ظرفيت در برابر طوفانهاى گوناگون گمان ها و ترديدها در مراحل اوليه علم درون آدمى ازاين طوفانها فراوان مى بيند. هراندازه كسى كه در برابراين طوفانها مقاومت بورزد و ظرفيت نشان بدهد و بداند كه هزاران ابن سيناها فارابى ها ابن رشدها ابوريحان بيرونى ها خواجه نصيرهااز همين اقيانوس پرتلاطم و طوفانزاى معرفت گذشته اند بر قدرت تحقيق و فراگيرى وابتكار و نو آورى هاى اوافزوده مى شود.

٣- علاقه به ثروت و جاه و مقام و شهرت اجتماعى و محبوبيت ميان مردم زندانهاى بسيار تاريك براى همه مردم است ولى براى كاروانيان علم و معرفت و تقوى تاريكتر و تباه كننده تراست . زيرااين كاروانيان پيش از ديگر مردم به خويشتن وعده داده اند و به اصطلاح مناسبتر با خويشتن تعهد كرده اند كه وسائط امين ميان خدا و بندگانش باشند وسائطى كه انبياى عظام واوصياى كرام واولياءالله در رديف اول و دوم و سوم آنها حركت مى كنند .

خلاصه ادعااين است كه ما كاروانيان علم و معرفت و تقوى مسير حركت على بن ابى طالب عليه السلام را به مردم نشان مى دهيم و چنين مقامى با علائق مادى تضادى آشتى ناپذير دارد.

بااطمينان مى توان گفت : نتيجه كار كسانى كه مى خواستند مردم را با علم محض بسوى خدا رهنمون شوند خيلى كم تر و از نظر كيفيت پائين تراز نتيجه تلاشهاى شخصيتهائى بوده است كه مى خواستند مردم را بوسيله علم و معرفت و تقوى و حالات ملكوتى خود به سلوك الى لقاءالله و رضوان الله فى ايام الله وادار نمايند.

٤اگر چه در هنگام بحث و تحقيق دسته جمعى بناى اعضاى بحث بر كاوش و نقض وابرام در حداعلاست و بايد هم چنين باشد ولى يك مساله مهم وجود دارد كه همواره بايد آن را رعايت كرد. آن مساله مهم اين است كه در هنگام بحث و تحقيق كه چند نفر روياروى هم قرار گرفته اند سه حالت قابل تصوراست :

حالت يكم:اين كه آن چند نفر شخصيت هاى خود را مورد بحث وانتقاد قرار داده اند!! و موضوعى كه ظاهرا بحث و تحقيق و نقض وابرام مربوط به آن است در ميان جملاتى كه رد و بدل مى شود گم شده است . بديهى است كه اين بدترين

حالتى است كه مى توان در روياروئى چند نفر در موقع بحث و تحقيق تصور نمود. در حقيقت اينان بجاى دست بهم دادن در حركت بسوى واقعيات روياروى هم قرار گرفته و مانع حركت يكديگر مى شوند.

حالت دوم : بحث و تحقيق درباره مساله علمى است . ولى يكى يا همه آنان اصرار شديد بر حفظ حقانيت خويشتن دارند.اين از دو صورت خالى نيست يا واقعا و بطور يقين خود را بر حق مى دانند يا با نداشتن يقين اصرار شديد به بر حق بودن خود دارند. در صورت اول انحرافى دراصرار كننده وجود ندارد ولى اگر بداند كه گاهى اصرار شديد بر حق چهره حق را درابهام فرو مى برد آرامش عقلانى خود را در ابراز حق از دست نمى دهد. شايد هر يك از دو آيه مباركه[ وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر] به اضافه داشتن معناى مستقل كه خداوند بندگان را دستور مى دهد كه يكديگر را بر حق و برشكيبائى توصيه كنند يك معناى ارتباطى هم داشته باشد. يعنى كسانى كه احساس مى كنند حق با آنان است اصرار نداشته باشند كه فورا و در هرگونه شرايط آن را بقبولانند و به مرحله اجراء در آورند.البته مزبور هم عقلانى است و هم منابع نقلى و رفتارانبياء وائمه عليهم السلام مستنداست .

حالت سوم :اعضاى بحث فقط در جاذبه حقيقتند و هيچ گونه من و توئى و طواف دور خويشتن وجود ندارد. آنان با كمال خلوص و صفا در جستجوى اند حتى اگر هم تصادمهائى شخصى در خارج از موقعيت بحث و تحقيق داشته باشند در آن موقعيت آنها را كنار مى گذارند و به تكاپو مى پردازند.اين حالت قطعا عامل پيشرفت است و موجب رشد علمى و عملى .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. علم در تاريخ . جان برنال ترجمه :اسدپور پيرانفر كامران فانى ١.٢٠٩.

٢. تاريخ علم پى يرروسو حسن صفارى ١١٩.

٣. براى توضيح بيشتر دراينكه ريشه ها يا مبادى اوليه مقدارى بسيار فراوان از علوم واكثر علوم انسانى سابقه شرق اسلامى دارد. رجوع فرمائيد به كتابهاى (علم در نزد عرب و مسلمين) تاليف الدومييلى (تاريخ علوم) پى يرروسو (آفتاب عرب (مسلمين ) به غرب مى آيد) كه تحت عنوان (فرهنگ اسلام دراروپا) بوسيله آقاى رهبانى ترجمه شده است. (علم تاريخ) تاليف جان برنال . سرگذشت انديشه ها تاليف وايتهد. (تمدن اسلام و عرب) تاليف گوستاولوبون ( مقدمه اى بر تاريخ علم) تاليف جورج سارتون و ( رساله درباره علم از ديدگاه اسلام) تاليف اينجانب .