نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - سير قانون نگارى درايران معاصر

سير قانون نگارى درايران معاصر


نگاهى به اصول كلى ١
درآمد:
تسلط پادشاهان وامراء جور بر كشوراسلامى ايران در طول تاريخ موجب شد كه قانون اسلام و مقررات دين از زندگى اجتماعى مسلمانان كشورمان رخت بر بندد وانديشه[ قانون خواهى] و[ قانون گرايى] از قاموس زندگى آنان محو شود. پادشاهان ستم پيشه عنوان پر طمطراق [ظل الله] را يدك كشيدند و خواستهاى شيطانى خويش را بر مردم مظلوم ايران تحمل كردند. بندگى خداى را به كنار نهادند و ديگران را به بندگى گرفتند. سرنوشت جامعه در حصار هوسهاى آنان شكل گرفت و نظام بندگى و بردگى رونق يافت . جهل و نادانى با حيات مسلمانان كشورمان آميخته شد و عقب ماندگى و ركود سرنوشت گشت . ياد قانون الهى از خاطره ها محو گرديد و دين فراتراز تنظيم عبادت بندگان گام ننهاد و [سياست و ديانت] و مقوله جدااز هم بين شاهان و علماء تقسيم گرديد. اختيار خلق الله در دست هاى خون آلود پادشاهان و حكام ولايات قرار گرفت و دخالت دين در صحنه اجتماع[ بدعت] تلقى گرديد.اين فرايند تلخ درگذر زمان در حيات سياسى ايران جاى پاى محكمى بدست آورد و قاطبه مردم بدان گردن نهادند. گسترش اين سير ناگوار موجب شد دين از رده منابع قانون و قانون گذارى خارج گردد و دست آن از تنظيم مقررات زندگى پيروان خويش كوتاه شود. و بر همين پايه بود كه در سده هاى اخير وقتى چشم گشودند و عليه

حاكمان ستمگستر قيام كردند و براى تنظيم روابط[ پادشاه و رعيت] و تدوين اصول كشوردارى به نگارش قانون اساسى دست يازيدند بى مهابا سراغ منابع غير وحى رفتند و براى يافتن منبع قانون گذارى راهى ديار غربت شدند وازاين رهگذر شد آنچه كه شد!

يافتن زمينه هاى[ قانون] و[ قانون نويسى] و رديابى گذرگاه آن دراين ديار و در سده هاى اخير در مقوله[ قانون اساسى] و نگرش گذرا براصول كلى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران - كه ازاين به بعد خواهد آمد - جاى مقدمى و پيش گفتارى دراين سلسله مقالات دارد و بدون اشاره به آن بحثى تمام و بايسته نخواهد بود.ازاين رو دراين نوشتار تلاش مى گردد نگاهى كلى به خواستگاه قانون و سير آن درايران معاصر به ضميمه بحث گذرا در مورد قانون اساسى مشروطه انجام شود تا در مقالات آينده زمينه مناسب براى سنجش وارزيابى دو قانون اساسى بوجود آيد و جايگاه والاى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نمايانده شود تا تاكيدى باشد فزونتر بر حراست و پاسدارى از آن !

ذكراين نكته بايسته است كه تحقيق تاريخى عميق و بررسى ژرف براى يافتن خاستگاه نخستين قانون و نظم در قاموس زندگى انسانى و سير تاريخى آن بحثى خواهد بود شايسته و در خور. لكن چنان كارى نيز فرصتى مى طلبد شايسته و در خور و براى ما كه بحث[ قانون درايران] ضرورى و فورى مى نمايد سزاوار نيست كه صفحات مجله را در حول و حوش [زادگاه اوليه قانون] كنيم واز مباحث ضروريتر و فوريتر باز بمانيم براين اساس سخن رااز خاستگاه قانون درايران آغاز مى كنيم . ¹

خاستگاه قانون :
قانون خواهى و قانون گرايى درايران در سده هاى اخير بطور عمده در پايگاه و منبع مشخص و معين داشت .پايگاهى در درون واز متن اعتقادات مردم و پايگاهى از برون و بدوراز باورهاى آنان اين دو پايگاه عليرغم همگامى هاى نخستين متوليان آنها دو سرچشمه ناهمگن بااهدافى متضاد و بازدهى ناهماهنگ بودند كه تنها در دو جهت اشتراك مساعى داشتند. نخست در بهره ورى از نارضايتى مردم ازاوضاع جارى واستفاده از خشم آنان عليه دربار قاجاريه و دوم دراعتقاد به ضرورت وجود مقررات و قوانينى براى تنظيم روابط مردم با حكام وقت .

دو منبع ياد شده به خاطر خصيصه هاى درونى واهداف مورد نظر نمى توانستند تا پايان كار همگام و هم جهت باشند.ازاين روى در شرايط بازدهى نهضت و حركت مردم به جدال و دوگانگى كشيده شدند و پيروان خويش را در مقابل هم قرار دادند و در جدالى سخت و خشمناك گام نهادند و نتيجه آن چيزى جز پيروزى جناح برون مرزى بر قانون گرايان و قانون خواهان درون مجموعه اسلامى نبود.

الف - خاستگاه برونى :
اخراج روابط ملتهااز گردونه ارتباطاعتقادى وايدئولوژيكى و تنظيم آن براصول بشرى و داده هاى انديشه و تنظيم آن براصول بشرى و داده هاى انديشه انسانى در كارنامه استعمار جديد جايگاهى برتر داشته و داد. سيستم فكرى ليبراليسم ( انديشه حاكم بر غرب ) در فرايند سلطه خود از پيش پا برداشتن سد تعصبات دين و غيرتهاى اعتقادى را در سرلوحه برنامه هاى خويش قرار داده بود. چگونگى جهت دهى حركتهاى آينده جهان چيزى جز خلاصى از قيد قوانين الهى را نمى طلبيد و براى استعمار نوين كه درانديشه حكومت جهانى و چپاول ملتها در يك جريان آرام و بى دغدغه بود تنظيم زندگى انسانها بر پايه انديشه هاى خويش برترين مطلوب و آرزو بود. بيمه ساختن حضوراستعمار در جهان تحت ستم پيش پرداختى از نوع صدور يك انديشه همگن و همجهت را مى طلبيد كه از طريق پرورش مبلغاتى پرتلاش و كوشا واعزام آنان به جهان تحت ستم و نيز گسترش سازمانها واحزابى آراسته بااهدافى مرموز جامعه عمل پوشاندند عمده ترين سازمان مبلغ انديشه استعمارى در جهان سازمانى بود با عنوان[ فراماسونرى] يا[ فراموشخانه] كه به وسيله آشنايان با نظام فكرى غرب در جهان سازمانى بود با عنوان[ فراماسونرى] يا [فراموشخانه] كه به وسيله آشنايان با نظام فكرى غرب در جهان سوم بوجود آمد.اين سازمان با بهره گيرى از زمينه هاى داخلى كشورها و نارضايتى حاكم بر مردم ازاوضاع جارى واز سيستم حكومتى موجود در آنها دست به ايجاد نظام حكومتى خاص منطبق براهداف استعمارى زد. پيروان اين سازمان در جهان سوم كه اكثرااز قشر روشنفكر و با سواد جامعه تشكيل مى شدند داراى انديشه هاى اصلاحى و خيرخواهانه بودند و به جز معدودى از آنان كه مزدور و جيره خوار بودند غالب آنان دلسوزانى راه گم كرده بودند كه دواى درد جامعه را در بيرون از باورهاى ملى واعتقادات دينى كشورهاشان مى جستند.

معتقدان پر و پا قرص اين سازمان در جهان سوم به اهداف شيطانى آن توجه نكردند و تنها به شعارهاى زيبا و آراسته آن در زمينه برادرى و قانون خواهى و عدالت جويى دلخوش كردند.انديشه [قانون] به مفهوم اخص ١ آن در كشورهاى اسلامى و بويژه درايران از طريق اين سازمان و توسطايادى زيرك و فعال داخلى آن به زبان مردم افتاد و براى شصت سال كشورايران رااز قانون اسلام دور ساختند و روح قانون خواهى و قانون طلبى فطرى مردم را به روش كاذب اشباع كردند. و به خلافهاى حكام كه قبل از تدوين قانون اساسى مشروطه بدون پشتوانه قانونى انجام مى گرفت چهره قانونى دادند.

براى روشن شدن نقش اين سازمان در جهان سوم و بخصوص كشورهاى اسلامى ورلى كه در بى اعتبار ساختن باورهاى ملى واعتقادات دينى بازى كرد و آنان را در يك خط همگون براى بهره گيرى استعمارى قرارداد شايسته است سخنى از[ محمود محمود] نويسنده[ تاريخ روابط ايران وانگليس] آورده شود تا عمق

فاجعه حضوراين سازمان در جهان سوم ملموستر گردد. وى مى نويسد:

[ همين كه دول اروپا به فكراستعمارافتادند اين محافل فراماسونرى بهترين وسيله بود كه توسطاعضاى آن مى توانستند توليداختلاف كنند و با نفاق و دوئيت ميان سكنه آن مملكتى كه به تصرف آن تصميم گرفته بودند موفق شوند. داعيان جسور واز جان گذشته زياد به اطراف عالم مخصوصا به آسيا وافريقا روانه شدند. ماموريت اينها دراين زمينه بوده كه آداب و رسوم آيين و مذهب واصول حكومت آنها را به عناوينى كه فقط خوداين داعيان به آنها آشنا هستند درانظار سكنه حقير و بى اعتبار جلوه داده با عبارات دلفريب آنها را نسبت به اصول زندگانى و حكومت ملى خودشان بدبين و ناراضى كنند] ٢ .

وى درادامه بحث خويش نقش اين محفل را درايران و كشورهاى خاورميانه چنين توضيح مى دهد:

[ ... همين آتش بعدها به خرمن هستى ايران افتاد و ملت ايران را سالها گرفتار انواع مصائب و محن نموده است . پس از آن دودمان آل عثمان را به خاكستر سياه نشانيد. روسيه يكصد و شصت ميليون نفوسى را با شعله هاى سوزان خود غافلگير كرده هستى آن ملت غير مجرب و جاهل را به باد فنا داد و هنوز هم خاتمه پيدا نكرده است . من اين تذكر مختصر را به هموطنان خود مى دهم كه بعدها بيدار و هوشيار شده گول اين شياطين شياد را نخورند و به الفاظ فريبنده آنها گوش ندهند...اين الفاظ و اين عبارات واين نويسنده هاى عالم و فاضل آنهايى هستند كه دنيا را با كلمات شيرين و فريب دهنده اغفال نموده آتش فتنه وانقلاب ! را در هر سرزمينى دامن زده اسباب اسارت دايمى سكنه آنها را فراهم مى آورند. باور كنيداز آن روزى كه عنوان[ فراماسونى] دراين مملكت پيدا شد و محافل سرى آنها به اشاره لندن دراين سرزمين تشكيل گرديد از همان روز بدبختى و سيه روزى ملت ايران شروع شده است] ٣ .

پيدايش انديشه فوق و سازمان مزبور درايران به همراه خود لزوم[ وجود قانون] را وارد مملكت كرد و مردم مسلمانى كه از قانون اسلامى فرسنگها فاصله گرفته بودند واز حكومت كشورايران كه براساس راى شاه و خواسته وى شكل گرفته و مشحون ستم و زورگويى و تجاوز به حق مردم بود نااميد شده بودند در برابر خواست سازمان مزبور و پيروان آن پاسخ مساعد دادند. و دواى درد خويش را در آن جستند.

مردم مسلمان ايران تحقق آمال و آرزوهاى هزارساله خويش را در وجود[ قانون] و تنظيم روابط پادشاه و مردم براساس يك قرارداد پذيرفته شده از سوى طرفين سراغ گرفتند.اين سراغ گيرى و توقع توقعى بجا و بمورد بود لكن دراين كه چه قانون و نظامى مى تواند به زندگى سراسر ظلم و بدبختى آنان سامان دهد دچار

اشتباه فاحش شدند و بدنبال افرادى راه افتادند كه سيستم حكومتى خاص و ناهماهنگ با نيازهاى و خواسته هاى آنان را نويد مى دادند و در نظر گرفته بودند.

پيش كسوتان مجامع سرى فراماسونرى ٤ به همراه افرادى كه با غرب تماس گرفته و بخشى از زندگى خود را در غرب گذرانده بودند مناديان و مبلغان[ قانون] و مجالس قانون گذارى درايران شدند. سردسته اين گروه را بايد[ ميرزاملكم خان] ٥ بنيانگذار فراماسونرى درايران و روشنفكر طرفدار تز غرب گرايى و موسس روزنامه[ قانون] شمرد.اكثرافرادى كه به نوعى درانقلاب مشروطه نقش داشته اند و طرفدار قانونى اساسى همگون با قوانين دول غربى بودند به اين واقعيت تصريح ردد. ناظم الاسلام كرمانى نويسنده كتاب[ تاريخ بيدارى ايرانيان] در مورد وى مى نويسد:

[مى توان گفت ميرزا ملكم خان اول كسى است كه تخم قانون دراين سرزمين كاشت چنان كه ميرزا ملكم خان قانونى معروف گشت] ٦ .

. [ سيدحسن تقى زاده] كه به گفته خودش اولين نارنجك تسليم به تمدن فرهنگى را بى پرواانداخته و فرهنگى ماب شدن مطلق ظاهرى و باطنى و جسمانى و روحانى و پوست كنده را واجب شمرده است ٧ در مورد ميرزاملكم خان و نقش وى در پيدايش انديشه قانون خواهى مى گفت :

[ ازاشخاص موثر درجه اول در بيدارى ملت ايران و پاشيدن تخم نهضت انقلابى ميرزا ملكم خان ارمين اصفهانى پسر ميرزا يعقوب خان بود كه بعقيده شخص اينجانب نوشته هاى او موثرترين كتب و مقالات بود. روزنامه [قانون] او كه در لندن طبع مى شد و و رساله هاى متعدد و بسيار پر معنى كه وى تاليف و نشر كرد انقلابى درافكارايرانيان بوجود آورد]... ٨

قانونى خواهى ميرزا ملكم خان چنان اوج گرفته بود كه عنوان موسسه سازمان[ فراماسونرى] وى تحت تاثير آن كم رنگ گشته وازاو شخصى قانون گرا و مبلغ عدالت و قانون ساخته بود. مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى روحانى مبارز و تيزهوش عالم اسلام با همه قدر و جلال و كياستى كه داشت با توجه به نياز شديدايران به قانون و حركتى كه ميرزا ملكم خان در جهت قانونى ساختن حكومت ايران انجام داده بود بدون توجه به خاستگاه فكرى وى در برخورد با پادشاه ايران همان روش ميرزاملكم خان در جهت قانونى ساختن حكومت ايران انجام داده بود بدون توجه به خاستگاه فكرى وى در برخورد با پادشاه ايران همان روش ميرزاملكم خان را به وى پيشنهاد مى كند.اگر چه از كلام سيدجمال الدين انگيزه انگيزه پيشنهاد وى روشن مى شود. چون سيدجمال در كشورى بى قانون وافسار گسيخته ايران روش ميرزا ملكم خان را غنيمتى مى داند كه نبايداز آن چشم پوشيد. لكن از پيشنهاد سيداين مساله هم بدست مى آيد كه ميرزاملكم خان حامل انديشه قانون به كشورايران مى باشد (و جايگاه وى در زمينه [قانون خواهى] كاملا محفوظ است .) سيدجمال الدين در نامه اى كه به يكى از

روساى كشورهاى خارجى مى نويسد چنين مى نگارد

[...سالهاى متمادى مردم مملكت اميدوار بودند كه پادشاه ايران بعضى از وعده هاى كثير خود را به انجام خواهد رسانيد و براى مردم ايران قانونى ايجاد كرده واساس عدالت را به ميان آنها برقرار خواهد نمود.

اين مطالب را چندين سال[ پرنس ملكم خان] به پادشاه عرضه داشت و پادشاه ظاهرا جميع خيالات سفير بزرگ خود را كاملا پسنديده وامضاء فرموده بود واين سفير در مدت سى سال تقريبا در تمام دول اروپا مقامات عاليه سفارتى داشته .

من كه جمال الدين هستم همين كه ازاروپا مراجعت كردم نيزاهتمام نمودم كه آمال و آرزوهاى بقاعده مردم را بهمان طريق و معنايى كه [ملكم] اظهار داشته و پادشاه بسنديده بود بيان نموده و خواستم اقدامى بنمايم . همين كه من به ايران رفتم مردم دور من جمع شده از هر طرف زمزمه مى كردند كه ما قانون مى خواهيم .اين قانون هر چه باشد باز خوب است . همينقدر قانون باشد براى ما كافى است . بجهت آن كه ما به هيچ وجه قانون باشد براى ما كافى است . بجهت آن كه ما به هيچ وجه قانون نداريم و عدالتى درباره ما نمى شود. نه جان و نه مال در امنيت نيست] ٩ .

غيراز نويسنده زبردست[ ميرزا ملكم خان] كه نقش اساسى در پيدايش گسترش فكر[ قانون] ١٠ و قانون خواهى درايران داشت و تلاش بايسته اى در توصعه آن از خود بروز داد ديگر آشنايان با فرهنگ غرب نيز فعاليتهاى زيادى دراين راستاانجام دادند. سخنوران با سخنرانيهاى آتشين و نويسندگان با نگارش كتابها و مقالات و سياستمداران با تشكل مجامع و محافل سياسى انديشه مزبور را تقويت كردند. سيدحسن تقى زاده درادامه بحثى كه پيرامون افراد موثر در بيدارى ايرانيان انجام داده است مى نويسد :

[ .... كتب حاج ميرزا رحيم تجار زاده طالبوف تبريزى مانند كتاب(احمد )و[ مسالك المحسنين] و[ مسائل الحيات] و غيره تاثيرى بسزا داشت و دائره انتشار آنها بسيار وسيع بود. و هم چنين [سياحت نامه] ابراهيم بيگ و غيره و جرائد فارسى منتشره در مصر و هند و مخصوصا[ ثريا] و[ پرورش] و[ حكمت] و[ جل المتين] و غيرها هم سهم معتنابه در روشنى افكار عامه داشتند]... ١٢ .

اين قبيل نوشته ها و آثار مساله[ قانون] و ضرورت وجود مجامع قانون گذارى را درايران (در شكل غربى آن ) تبليغ مى كردند و پيش از آن كه قانون را براى جامعه تشرى كنند و مردم رااز چند و چون آن آگاه سازند به شمارش پيشرفتهاى اروپا و در كنار آن تحقير جامعه اسلامى ايران مى پرداختند و همه آن را به نبودن قانونى در شكل غربى مربوط مى كردند. جامعه ناآگاه بااكثريتى بى سواد در مقابل اين تبليغات بشدت مات و مبهوت مى ماندند و خود را در برابر آن خلع سلاح شده مى يافتند و در

مقابل موج تبليغى غرب برخورد انفعالى از خود بروز مى دادند نمود روشن اين فرايند را در مجلس خواهى و مشروطه طلبى مردم در اوائل مشروطه مى توان يافت . مردم با آن كه از چند و چون نظام مشروطه مى توان يافت . مردم با آن كه از چند و چون نظام مشروطه اطلاع نداشتند به پيروى از فرهنگ برگشته ها طرفدار پروپا قرص ايجاد نظام مشروطه درايران شدند و در چهره نظام مشروطه همه گونه پيشرفت و ترقى را مى ديدند.

ميرزا يحيى دولت بآادى در مورد كميت آگاهى مردم در آن زمان درارتباط با مجلس و قانون و مشروطه سخنى دارد بسيار گويا و صريح . وى مى نويسد:

[...به غيراز معدودى كه مى دانند[ چه مى كنند و مقصود چيست] ؟ ديگران نمى دانند چه خبراست اسم مجلس مى شنوند حرف مشروطه و قانون اساسى به گوششان مى خورد اما قانون يعنى چه ؟ مجلس كدام است ؟ مشروطه چيست ؟ نمى دانندگ كسبه تصور مى كنند مجلس براى نرخ ارزاق تشكيل مى شود. در باريان جاهل تصور مى كنند مجلس شورى دربارى است روحانيان تصور مى نمايند مجلسى است براى رسيدگى به محاكمات واجراء احكام شرعيه و هيچ كدام از آنها كه نمى دانند هم حاضر نيستنداز اصلش بپرسند:اين مهمان تازه وارد شده خصوصيات احوالش چيست ؟ چه كارى ازاو ساخته است ؟ چگونه بايداو را پروش داد و چگونه بايداو را نگه دارى نمود كه ضايع و باطل نگردد؟ روحانيان مشروطه رااز روى چند آيه از قرآن مى شناسند كه در آنهاامر به مشورت درامور شده است] ١٣

قانون در شكل جديد و قالب نو درايران و پاره اى از كشورهاى اسلامى نظير تركيه و مصر - بااختلاف اندك از چنان پيشينه برخوردار است .اگراز پيرايه هاى مذهبى چند در قانون اساسى مشروطه كه به پايدارى و مقاومت معدودى از علماء و روحانيت بدان بسته شد در گذريم مى تواندادعا كرد كه قانون درايران در بسترى ازابهام و سر درگمى واز سرفشار و رنجى كه پادشاهان به مردم روا مى داشتند بوجود آمد. قانونى كه ريشه در تفكر غربى داشته و بوسيله پيام آوران فرنگ برگشته وارد كشور شد .

خاستگاه درونى :
فكر[ قانون] و[ قانون نگارى] علاوه بر پايگاه فوق خاستگاه ديگرى نيز داشت كه با طرفداران خاص و جهتى مشخص حركتى را در كنار حركت ياد شده بوجود آورد.اين حركت از مبانى مكتبى واعتقادات دينى مردم مايه مى گفت و پيش قراولى آن را روحانيت و در راس آن مراجع وقت بعده داشتند.اينان در پى آن بودند كه محتواى اسلامى را در قالب پيشنهادى حركت نخست به جامعه ارائه دهندََ وازاين طريق دربار را به اجراءاحكام اسلام مجبور كنندََ و قوانين دينى را وارد صحنه زندگى سياسى جامعه كنند.اين طرز تفكر تنها به قالب

نيازمند بود. زيرا قوانين اسلام در قالب گذشته كه قوانين از سوى مقامات علمى روحانى استنباط مى شد و شكل اجراء آن دراختيار دولت قرار مى گرفت توفيقى به دست نياورهد بود وقوانين اجتماعى و سياسى اسلام متروك مانده و مسائل خاص عبادى و بخشى از قوانين معاملاتى وامثال آن در شكل فردى به اجرا در مى آمد و علماء و روحانيون از دو سوى در فشار بودنداز سوى توده مردم آنان را محل تظلم مى دانستند و در هر مشكلى بدانان رجوع مى كردند واز سوى ديگر دربار قاجار تمام اعمال خلاف و غيرخلاف خويش را به اسلام مستند مى ساخت و وجه شرعى مى داد و در نتيجه اسلام را لكه دار مى كرد. علماءاسلام براى پاسخ گفتن به مردم و رفع مشكلات آنان از يك طرف و نجات اسلام و نشان دادن توانايى آنان از يك طرف و نجات اسلام و نشان دادن تونايى آن براثررفع گرفتاريهاى اجتماع از طرف ديگر تلاش مى كردنداسلام را در شكلى مطرح كنند كه جوابگوى نيازها باشد.

روحانيت طرحى را كه از سوى روشنفكران آن روزارائه شده بود و شباهتهايى با[ شورا] در صدراسلام داشت قالب مناسب تشخيص دادند و كوشش كردند اين قالب را با محتواى اسلامى پركنند وازاين طريق به اجراء قوانين اسلامى كه سالهاى سال به فراموشى سپرده شده بود توفيق يابند. مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالله مازندرانى در يكى از نامه هايش به اهدافى اشاره مى كند كه دقت در آنها مى تواندانگيزه علماء را در وارد شدن به نهضت مشروطه و قانون طلبى آنان روشن كند. وى مى نويسد

[ .... در قلع شجره خبيثه استبداد واستوار داشتن اساس قويم مشروطيت يك دسته مواد فاسده مملكت هم به اغراض ديگر داخل و با ما مساعد بودند. ماها به غرض حفظ بيضه اسلام و صيانت مذهب سدابواب تعدى و فعال ما يشاء و حاكم ما يريد بودن ظالمين در نفوس واعراض واموال مسلمين واجراءاحكام مذهبيه و حفظ نواميس دينيه و آنها به اغراض فاسده ديگر... ماهاايستاديم كه اساس را صحيح و شالوده را بر قوايم مذهبى كه ابدالدهر خلل ناپذيراست استوار داريم . آنها در مقام تحصيل مراودات خودشان به تمام برآمدند. هر چه التماس كرديم كه[ ان لم يكن دين ولاتخافون المعاد] براى حفظ دنياى خودتان هم اگر واقعا مشروطه خواه و وطن مذهبى ممكن نيست استوار و پايدار بماند به خرج نرفت]... ١٤

ازاين سخنان بخوبى پيداست كه روحانيون در زمان برقرارى قانون و پيدايش قانون اساسى درايران در تلاش بودند كه انديشه هاى اسلامى و قوايم مذهبى را پايه واساس قرار دهند. و[ مشروطيت] را بر آن قوايم استوار سازند. و در واقع مشروطيت قالب ارائه اسلام باشد و نه موجد قانون و نظامنانه ! واز همينجا سر دخالت روحانيت در مشروطيت] روشن مى گردد و موضعگيريهاى بعدى آنان توجيه پذير! زيرا وقتى روحانيت متوجه شد كه

مشروطيت نمى تواند تنها يك قالب و چهارچوب براى قانون اسلام باشد بلكه با خود بارايدئولوژيكى دارد وانديشه اى است خاص در زمينه قانون و چگونگى اجراء آن موضع مخالف گرفتند و در مراحلى كه پيروزى طرف مقابل رااحساس كردند تلاش خويش را در جهت گنجاندن يك سرى تعهدات والزمات قانونى در متن[ قانون اساسى] متمركز كردند تا كارى كنند كه[ قانون اساسى] و نظام مشروطه از چهارچوب دينى بطور كلى خارج نباشد

از مجموع تلاش هاى اوليه روحانيت در جهت پيدايش مشروطه و مخالفتهاى بعدى آنان و درج پاره اى ازاصول حاكم در متن[ قانون] پيداست كه روحانين باانگيزه ديگرى غيرازانگيزه هاى روشنفكران وارد گود شده بود و قانون گرايى و قانون خواهى علماء از متن آموزشهاى دينى و باورهاى مذهبى مايه مى گرفت و خاستگاهى مغير با خاستگاه فكرى روشنفكران داشت .

سيرقانون :
از آنجائى كه قانون اساسى مشروطه اولين قانون اساسى درايران بود و محتواى آن مبتنى بر روشن فكر وارداتى غرب با جزئى پيرايه هاى اسلامى ارائه شده از سوى روحانيت است و در عمل تز فكرى روحانيت است و در عمل تز فكرى روحانيت كار به جايى نبرد و حاصل تلاش دو گروه روحانيت و روشنفكران قانونى خواهى و بدوراز آرزوها و خواسته هاى روحانيت . دراين بخش از نوشتار به چگونگى ورود قانون از غرب و سير آن درايران مى پردازيم وازاين زاويه به بحث نگاه مى كنيم .

ورود قانون به ايران آنى وسيع نبود. نمونه هايى از آن در زمان حكومت ناصرالدين شاه وارد كشور شد و خاتمه آن در شكل متمم قانون اساسى قدم به عرصه سياست ايران نهاد. براين اساس ورود[ قانون] در شكل غربى آن دو مرحله مشخص داشت كه در زير بدان پرداخته مى شود:

الف - مرحله نخست :
نخستين گامهاى قانون گرايى در نظام حكومتى ايران را بايد در تلاشهاى ميرزا سيدجعفرخان مشيرالدوله يكى از پنج نفر محصل ايرانى در انگلستان كه در زمان عباس ميرزا براى تحصيل به لندن فرستاده شده بودند يافت . وى به پيروى از كشورهاى اروپايى [ شوراى دولتى] را براى اداره امور كشور به ناصرالدين شاه پيشنهاد كرد و شاه آن را پذيرفت و دست به تاسيس وزارتخانه هاى ششگانه زد.اسماعيل رائين در اين زمينه مى نويسد:

ميرزاسيدجعفرخان مشيرالدوله سفيرايران در كشورهاى انگلستان آلمان و عثمانى از جمله كسانى بود كه در دوران اوليه بيدارى ايرانيان به حكومت قانون توجه داشت .او كتابچه اى تحت عنوان[ طرز حكومت ايران و مقايسه آن با

حكومتهاى اروپا] نوشت و براى شاه فرستاد. ميرزاجعفرخان در آخر كتابچه تقديمى پيشنهاداتى درباره بهبوداوضاع ايران و كنستيتوسيون نوشت كه موردتوجه ناصرالدين شاه واقع گرديد. بقرارى كه نوشته اند: ناصرالدين شاه كه ازاختلال امور در زمان ميرزا آقاخان واز معايب تمركز يافتن تمام قدرت دردست صدراعظم آگاه شده بود در محرم .١٢٧٥او رااز صدارت برانداخت و به تقليد ممالك اروپا به تاسيس[ شوراى دولت] و تاسيس شش وزارتخانه تصميم گرفت . ميرزا جعفرخان مشيرالدوله به رياست آن شورى معين شد. وزارتخانه هاى شش گانه عبارت بودنداز: وزارت خارجه وزارت ماليه وزارت داخله وزارت جنگ وزارت وظيفه و وزارت علوم . تاسيس شوراى دولتى ازافكار متجددانه ميرزا جعفرخان مشيرالدوله بود]... ١٥

اين وزارتخانه ها كار به جايى نبرد و نتوانست از ستم و تجاوز درباريان چيزى بكاهد.ادامه كار ميرزا جعفر مشيرالدوله را ميرزا حسين خان سپهسالار گرفت و شاه را براى قانونى ساختن اداره كشور تشويق كرد و براى قانونى ساختن اداره كشور تشويق كرد و براى استقلال وزارتخانه ها و تصميم گيريهاى شورائى تلاش زيادى انجام داد. محمد مهدى شريف كاشانى در كتاب[ واقعات اتفاقيه در روزگار] مى نويسد:

[... معظم له كه بر حسب ترتيبات آزادى و عدالت گسترى دول متحابه متمدنه كه در خارجه ديده و بى عملى و بى اطلاعى وزاره ايران و پريشانى و فلاكت عموم را كه ديد خرده و خرده خاطر مبارك اعليحضرت ملوكانه را مسبوق نمود كه در جميع دول مستمدنه وزارتخانه هاى متعدده مستقله هست و يك مجلس مشورت خاصى كه مركب از وزراء فخام باشد مرتب واين هيئت به[ درباراعظم] موسوم است كه كارها به ميزان مشورتى قرار گرفته واجراء آن به تصديق و امضاءاعليحضرت شاهنشاهى - كه دولت را به منزله روح است - خواهد بود.

بعداز تشريح مطالب مورد قبول گرديد امر به ترتيب دادن صادر گرديد و حضرت صدارت هم لايحه اى در ترتيب وزارتخانه ها و تعيين تكاليف و حقوق ادارات را نوشته و تقديم حضور مبارك ملوكانه داشت . مقبول خاطر شاهانه گرديده به امضاا ملوكانه مزين و موحش گرديد در شهر شوال ١٢٨٩افتتاح آن مجلس واجتماع وزراء در دربار شد... دست خطى به افتخار حضرت صدارت در تشكيل مجلس وزراء در دربار شرف صدور يافت واسامى وزراء و شرايط آن مجلس را قرار دادند كه در روزنامه ١٦ايران نوشته تا عموما آگاه باشند[

ترتيبات ياد شده اگر چه قانون تلقى نمى شود و شباهتى به مجالس قانون گذارى ندارد لكن دراين حد كه در تصميمات دولتى نظريات ديگران بعنوان وزراء در حد مشورت مطرح مى گشت خود گامى بود به سوى قانونى گشتن

اداره كشور و ظهور آثارانديشه هاى منورالفكرها در صحنه مديريت .

ب مرحله دوم :
گام بعدى در سير[ قانون گرايى] كشور به اوايل انقلاب مشروطه بر مى گردد. دراين مرحله از تاريخ طرفداران غرب بطور صريح نمى توانستند مجلس شوراى ملى و سيستم حكومتى مشروطه و نظائر آن را مطالبه كنند ازاين روى به تبع روحانيون و توده مردم فشار تبليغى خويش را بر تاسيس[ عدالتخانه] متمركز كردند. تاسيس[ عدالتخانه] براى رسيدگى به تظلم مردم خواست اكثريتى از توده مردم و روحانيت وقت بود و روشنفكران چيزى غيراز آن را مى خواستند. لكن همگامى آنان با روحانيون و مردم در جريان خواستن [عدالتخانه] چيزى جز پاسخ به يك ضرورت عملى نبود. چون آنان بخوبى مى دانستند كه نيروى محركه واقعى براى بسيج مردم روحانيت است و معدلت هستند. دراين زمينه سخنان اسدالله خان سرتيپ قزاق - عضوى از انجمن هاى مخفى ١٧ زمان مشروطه - كه به نوشته ناظم الاسلام كرمانى : [ اول كسى هست كه در نظام فرياد نظم و معدلت را كشيد و تقاضاى عدل و مساوات و قانون را نمود] ١٨ حائزاهميت است .اين سخنان گوياى اين واقعيت تلخ است كه پاره اى از روشنفكران مشروطه از دوروئى و تزوير ابايى نداشتند و يه مصلحت و مقتضاى شرايط چهره عوض مى كردند و موضع مى گرفتند. وى در سخنرانى براى[ بريگاد قزاق] تحت نظر خويش مى گفت :

[... نقص و ملامت و بى شرفى متوجه به ما خواهد گرديد كه تمام طبقات مردم در تحت قانون و معدلت باشند و ما كه اهل نظام مى باشيم خارج از حكم باشيم . ديگر آن كه علماء و سادات وصلحا و خوبانند كه حمايت مى كننداز مظلومين چرا كه ما بايد معاون ظالمين باشيم ؟ سابقا ما مردم و روحانيان و روساى ملت را در ميان دولت و ملت يك حد فاصلى مى دانستيم و فرقه جليله علماء را ضد پاره اى عوالم و مانع ترقيات دولت و ملت مى پنداشتيم اينك مى بينيم خلاف آنچه را كه توهم مى كرديم . حالا وقت آن است كه ما هم مجلس معدلت بخواهيم و خودمان را شريك ملت و هواخواه وطن مى دانيم . پادشاه خود را مقتدر كنيم و خود را دشمن استبداد نمائيم . چه ضرر دارد ما هم مجلس معدلت داشته باشيم تا رئيس ما نتواند به ما ظلمى كند]. ١٩

مهاجرت علماء به قم و تحصن گروهى از كسبه طلاب و روشنفكران در سفارت انگليس و فشار تبليغى عليه دربار موجب گشت كه از سوى دربار به تاسيس مجلس و عدالتخانه جواب مساعد داده شود. موافقت دربار باعث برگشت عالما و خروج متحصنين از سفارتخانه انگليس شد. جنب وجوش براى تنظيم نظامنامه و تشكيل

مجلس در بين مردم زياد شد واز طرف ديگر گروهها و افرادى كه در سابق به خاطر وحدت دشمن جبهه واحدى تشكيل داده بودند كم كم راههاى خويش راازهم جدا كردند. طرفداران غرب و پى گيران سياست انگليس به تلاش افتادند تا مجلس رااز مظاهر دينى و شعارهاى مذهبى بدور نگه دارند و پيروان انديشه حاكميت اسلام به تكاپوافتادند تااز همان ابتدا زير بناى مجلس را احكام اسلامى قرار بدهند.

اين دو حركت ازابتداى پيدايش مجلس تا تنظيم قانون اساسى در مرحله بعد وانحلال مجلس و مبارزات مردم در دوره استبداد صغير و نيز تشكيل مجلس دوم ادامه داشت و در همه اين ادوار تلاش ياد شده از دو سوى با تمام توان ادامه داشت .اين موضگيريها در مراحلى موجب سردرگمى و كنار كشيدن پاره اى از دست اندركاران انقلاب شد و ميدانى گشت براى زورآزمايى دو فرهنگ اسلامى و ملى و فرهنگ غربى وارداتى با پايانى به نفع فرهنگ مهاجم غرب ! كه بررسى همه اينها فرصتى ديگر مى خواهد و دراينجا براى خالى نبودن مدعاازاستدلال جواب آقاميرزامحمدصادق طباطبائى را در زمينه علت تغيير عنوان شوراى اسلامى به شوراى ملى ياد مى كنيم وى جواب مى داد:

[ ... براى اين كه رعيت اين لفظ را خواست كه فردااگر كسى راازاهل مجلس بخواهيد نفى و تبعيد كنيد خواهيد گفت :اين بى دين و خارج ازاسلام است . به اين بهانه اشخاصى كه مخالف ميل شما رفتار نموده اند بايد خارج شوند.اما لفظ ملى اين عيب را مانع خواهد بود. ديگر آن كه اگراسلامى مبدل به ملى نشود مردم از سفارتخانه بيرون نخواهند آمد]. ٢٠

اين تاكيد بر ساختار غير دينى مجلس در حالى بود كه علماء نجف و تهران و ساير شهرستانها تصور مى كردند مجلس شورا و نظام مشروطيتى كه بوجود خواهد آمد مبتنى بر اسلام و قوانين اسلامى است و به همين خاطر آيت الله خراسانى و آيت الله مازندرانى در لايحه اى كه در معنى مشروطيت نگاشته بودند به همين موضوع اشاره كرده اند. آن دو بزرگوار در ضمن لايحه مزبور چنين نوشته اند:

[... چون مذهب رسمى ايران همان دين قويم اسلام و طريقه حقه اثنى عشريه صلوات الله عليهم اجمعين است پس حقيقت مشروطيت ايران و آزادى آن عبارت از عدم تجاوز دولت و ملت از قوانين منطبقه براحكام خاصه و عامه مستفاداز مذهب و مبستنيه براجراءاحكام الهيه عزاسمه و حفظ نواميس شرعيه و مليه و منع از منكرات اسلاميه واشاعه عدالت و محو مبانى ظلم و سدارتكاب خودسرانه وصيانت بيضه اسلام و حوزه مسلمين و صرف ماليه ماخوذه از ملت در مصالح نوعيه راجعه به نظم و حفظ و سد ثغور مملكت خواهد بود]... ٢١

اين انديشه هاى بيگانه از واقعيت اجتماعى و بدوراز صحنه اجتماع از سوى علماء در برابر فعاليتهاى منسجم و تشكيلاتى طرفداران باورهاى

غربى بود كه زمام امور رااز دست علماء گرفت و حركتى كه به پيش قدمى مراجع و آيت الله ها بوجود آمده بود تيغى گشت بران عليه دخالتهاى روحانيت در مسائل سياسى واجتماعى و ثمره آن كنار گذاشتن شدن روحانيت به مدت پنجاه سال از صحنه زندگى اجتماعى . واين تراژدى سر دراز دارد كه بايد بگذاريم و بگذريم .

قانون اساسى مشروطه :
قانون اساسى مشروطه با همه زيربناى بيگانه و خلاف باورهاى ملى واسلامى از موادى برخورداراست كه اگر بدان ها عمل مى شد بهره اى وافر نصيب جامعه مى ساخت وازانبوه فشار و ستمى كه در طول سلطنت رژيم سابق بر مردم روا داشته شد مقدارى كاسته مى شداز تاثير و ركود پنجاه ساله تا حدودى جلوگيرى مى شد.افسوس كه همان چنداصل قابل اعتناء وارزشمند قانون اساسى مشروطه مورد بى اعتنايى قرار گرفته و به فراموشى سپرده شد وازاين رهگذر بر مردم آن گذشت كه بر هر قوم ناآگاه و بى توجه مى گذرد .

اشاره اجمالى به بعضى ازاصول يادشده و بررسى علل كنار گذاشته شدن قانون اساسى سابق و بى توجهى به آن در مقدمه بحث از قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران - كه در شماره هاى آينده پى گيرى خواهد شد - ضرورى و بايسته است تا تذكارى باشد براى توجه بيشتر به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران و تاكيدافزونترى بر پاسدارى آن تا به سرنوشت قانون اساسى سابق گرفتار نشود و تجربه تلخ دوباره اى را موجب نگردد.اصول مهم و قابل توجه قانون اساسى مشروطه را مى توان چنين ياد كرد:

الف اصل نظارت فقهاء:
اين اصل كه به منزله حق[ وتو] براى پاسداران قوانين شرعى در برابر تصوير لايحه ها و طرحهاى خلاف شرع در مجلس شوراى ملى بود به خاطر فشار علماءاعلام بخصوص شيخ فضل الله نورى و تاييد مراجع نجف در متمم قانون اساسى جايگزين گرديد.اين اصل اگر چه بطور دلخواه مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى تنظيم نگشت لكن در حدى بود كه ديگرافراد و بخصوص آيات عظام نجف را قانع كند و آنان رااز تاييد حاج شيخ فضل الله باز دارد.اين اصل با همه نقصى كه داشت نه در عمل كه دراعتقاد و باور براى مردم مسلمان اصلى اعتمادآور واطمينان بخش بود.اصل ياد شده به پنج تن از فقهاءاين حق را مى داد كه قوانين مخالف شرع رااز اعتبار قانونى بيندازد و جلو قوانين خلاف شرع را بگيرند.اين اصل به جز در سالهاى نخستين كه بطور دست و پا شكسته و براى خلع سلاح ساختن طرفداران شرع مورداستفاده قرار گرفت در سالهاى بعداز آن استفاده نشد.اين اصل علاوه بر آن كه با روح و فكر متصديان حكومت وقت تباين كلى داشت و مخالف

اهداف استعمارى طرفداران خارجى سلطنت مشروطه بود و همين مساله علت عمده به فراموشى سپرده شدن مزبور گشت دردرون خويش نيز زمينه به فراموشى سپردن را داشت . چون اصل يادشده ازابهام كلى برخوردار بود.اصل مورد بحث مى گويد كه علماء جمعى در حدود بيست نفر را به مجلس معرفى كنند تااز ميان آنها پنج تن را برگزينند.امااين علمال چه كسانى هستند وافرادى كه معرفى مى شوند داراى چه شرائطى باشند؟ با كدام ملاكهاانتخاب شوند؟ و دهها سئوال ديگر در حول و حوش اصل مزبور مبهم است و غير قابل اجراء و مهم آن كه بازانتخاب نهايى با مجلس است و نه علماء!بااين حال اگر علماءو روحانيت مى توانستند توده مردم را در صحنه سياسى نگه دارند و آنان را نسبت به اصل ياد شده متعهد بدارند بازاميد مى رفت كه قوانين خلاف شرع با وقاحت و بى اعتنايى معمول به تصويب نرسد.

ب-تعطيل بردار نبودن مشروطه :
اصل ديگرى كه بهره اى ازارزش را داشت و مى توانست در مقابل استبداد پادشاهان خودى نشان بدهد اصل هفتم متمم قانون اساسى بود كه اساس مشروطيت را تعطيل بردار نمى دانست . در نظام مشروطيت اگراز جنبه استعمارى آن صرف نظر بشود قابل تاييدتراز نظام استبدادى خواهد بود زيرا در نظام استبدادى شاهان علاوه بر فشاراستعمارى تلخى استبداد را نيز بر كام ملت مى چشاندند و برقرارى نظام مشروطه دست كم ازاين فشار دو چندان مى كاست . علاوه بر آن كه اگر نظام مشروطه متصديان عاقل مى داشت مى توانست مستقل و غير وابسته به خارج باشد. لكن نه نظام مشروطه از نعمت متصديان فهميده و كاردان و غير خودفروخته برخوردار بود و نه مردم در صحنه ماندند كه اصل فوق را پاسدارى كنند و نظام مشروطه را نگه دارى كنند.ازاين روى نظام فوق در جاده استبداد قرار گرفت و وسيله اى براى قانونى جلوه ساختن خواستهاى ضدانسانى و شهوت آلود پادشاهان و دربارها قرار گرفت و تا آنجا پيش رفت كه[ سلطان مشروطه] تنهااز سوى دربار و براى گول زدن مردم مورد بهره بردارى قرار مى گرفت .

ج- تحديد امتياز به خارجه :
اصل ديگرى كه شايسته وازارزش قابل توجهى برخوردار بود اصل ٢٣ قانون اساسى مشروطه بود.اين اصل امتياز تشكيل كمپانى و شركت هاى عمومى رااز هر قبيل مجلس شوراى ملى مى كرد. حراج كشور در دوران سلطنت قاجاريه بويژه ناصرالدين شاه و پسرش موجب حساسيت ايرانيان در مقابل امتياز گشته بود. ناصرالدين شاه در شكلهاى مختلف و با كمترين قيمت منابع داخلى كشور را در شكل امتياز دراختيار خارجيان قرار مى داد و آنان را به مال و جان مردم مسلط مى ساخت . از كشور

ايران تنهااسمى باقى بود واز سلطنت قاجاريه تنها پوسته اى ! كمترين عكس العمل در برابراساسى براى تحديد واگذارى امتيازها بود.اين تحديدهااگر به مورداجراء قرار مى گرفت و مجلس داراى اعضاى وطن فروش نمى بود مى توانست داراى اثرى باشد. لكن خودفروختگى سيستم حاكم برايران بعداز مشروطه تاانقلاب اسلامى ايران چيزى نبود كه بتوان به آن اميدوار بود. بويژه كه در همين اصل نيز راه براى سلطه خارجى بازگذاشته بود. زيرا در آن شرايط معقولترين راه نفى واگذارى امتياز به خارج بود نه تحديد آن به تصويب مجلس بويژه كه خريد نمايندگان در آن زمان و با آن ويژگيها و شرايط نمايندگان در آن زمان و با آن ويژگيها و شرايط نمايندگى كاملا ممكن بود. و به همين خاطراست كه پس از ملى شدن صنعت نفت و لغوامتياز شركت ايران وانگليس به اندك مدتى كنسرسيوم نفت جاى خالى امتياز نفت را پر كرد وامتيازى كه در دوران قاجاريه به استناد خواست پادشاه به خارجيان واگذار شده بود در زمان پهلوى به ميل پادشاه و به ملت و به استناد نظر مردم و نمايندگان آنان دراختيار خارجه قرار گرفت . لكن با همه اينهااصل مزبورارزش آن را داشت كه مورد حراست قرار گيرد و در جهت صلاح به كار گرفته شود.

د-اصل مساوات و حريت :
ازاصول ديگرى كه مى توان نام برد و در يك سنجش نسبى داراى ارزش و امتياز شمرد اصل مربوط به مساوات احاد كشور در برابر قانون و آزادى افراد خواهد بود.اين دواصل ازاصولى است كه در طرفدارى پاره اى از علماءاز قانون اساسى نقش عمده اى بازى كرد. همانگونه كه در برانگيختن بعضى از علماء ديگر به مخالفت با نظام مشروطه و قانون اساسى تاثير وافر داشت . مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى به استناد همين دواصل قانون اساسى نظام مشروطه را خلاف شرع و بماين بااسلام مى دانست و مرحوم ميرزاى نائينى نيز بااستناد به همين دواصل آن را بااسلام مطابق مى شمرد و به دفاع از آن برمى خاست . دراين زمينه مطالعه روزنامه مرحوم آيت الله شيخ فضل الله نورى و لوايح شيخ و نيز مطالعه كتاب تحقيقى تنبيه الامه و تنزيه الله از مرحوم آيت الله ميرزاى نائينى قابل توجه و ضرورى است .

مرحوم آيت الله . ميرزاى نائينى در مورداصل مساوات در قانون اساسى سابق مى نويسند:

[ظاهراست كه همچنان كه اساس ولايتيه بودن سلطنت و خروجش از نحوه جائره تملكيه باصل مبارك اول كه عبارت از آزادى رقاب ملت از رقيت جائرين است مبتنى ازاين جهت دچار آن همه مغالطات بود همان طور عادله بودن آن و مسووليت حافظه از تبدل انقربش هم به اين اصل مبارك دوم كه عبارت از مساوات آحاد ملت با همديگر و با شخص والى در جميع نوعيات است منتهى

كلمه مباركه : وانت القاسم بالسويه والعادل فى الرعيه كه در زيارت غرى غديريه بحضرت سيداوضيا عليه السلام عرضه مى داريم ناظر به همين معنى است]... ٢٢

اصل ياد شده بر خلاف انتظار حضرت آيت الله نائينى نتوانست نقشى در تساوى آحاد ملت در برابر مسائل نوعيه بازى كند بلكه بيشتر به نتيجه اى منتهى گشت كه حضرت آيت الله حاج شيخ فضل الله نورى از آن بيم داشت . واين اصل وسيله اى شد در جهت تفوق مخالفان مذهب و وابستگان به قدرتهاى خارجى بر تمام شوون كشور و كنار گذاشته شدن طرفداران واقعى قانون اساسى و مشروطه .

قانون اساسى سابق علاوه براصول ياد شده داراى ارزشهايى بود كه تشريح و توضيح آن نياز به بحث گسترده اى دارد. لكن از آنجائى كه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در سنجش با قانون اساسى سابق از ارزش و برترى فوق العاده اى برخورداراست واز نقائص و كمبودهاى آن مبراست بحث بيشترى در حول و حوش قانون اساسى سابق چندان ضرورى نمى نمايد.ازاين روى به علل بى توجهى و فراموشى قانون اساسى سابق مى پردازيم وازاين رهگذر به بحث دراطراف قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران وارد مى شويم .

علل فراموشى قانون مشروطه :
علل فراموشى قانون اساسى سابق و كنار گذاشته شدن عملى آن در طول سلطنت پهلوى و نيزاواخر حكومت قاجاريه ريشه در متن قانون اساسى و اصل انقلاب مشروطه داشت .انقلاب ياد شده اگر چه كشور را تكان اساسى داد و حركتى در مردم ايجاد كرد لكن حركتى در جهت ويژگيهاى ملى و دينى نبود و آنچه به نام قانون اساسى ايران تنظيم گشته بود بر طرف كننده نيازهاى مردم ايران نمى توانست باشد. علل عمده در شكست انقلاب مشروطه و به فراموشى سپرده شده قانون اساسى سابق مسائلى بود كه در زير به طوراجمال مورد بحث قرار مى گيرد

الف - ناهماهنگى با نيازهاى مردم :
نخستين علت شكست انقلاب مشروطه و به تبع آن كنار گذاشته شدن قانون اساسى ناهماهنگى آن با خواستها و نيازهاى مردم بود. در جريان انقلاب مشروطه مردم به دنبال عدالت مبتنى براسلام مى گشتند. مجلس شورا و سلطنت مشروطه براى توده مردم كاملا نامانوس و ناشناخته بود. حتى علماء و روحانيون جامعه كه قشر تحصيل كرده و عالم آن روز را تشكيل مى دادند نسبت به مشروطه و مجلس شورا بينش دقيق نداشتند. روحانيت مزبور به خاطراشتراك لفظى كه بين مجلس شورا و نظام شورائى اسلام وجود داشت دراين دام قرار گرفتند. روحانيت و به تبع آن مردم توجه نداشتند كه نظام مشروطه يك واقعيت خارجى و با ويژگيهاى مخصوص به خوداست و دست

اندركاران انتقال آن نظام - بدون توجه به وجه اشتراك لفظى نظام ياد شده با مساله مشورت دراسلام - در تلاش بودند نظام مزبور را بدون كوچكترين تغييرى به كشور منتقل كنند. ميرزاملكم خان كه نقش اساسى در پيدايش اين انديشه درايران داشت و به خاطر چهره مذهبى ٢٣ كه به خود گرفته بود نفوذ فوق العاده اى در بين جوانان مسلمان فرنگ رفته به هم زده بود واز ديگر همفكران خويش نظير آخوندزاده و ...اثر زيادترى در قشر تحصيل كرده گذاشته واكثر مشروطه خواهان آن روز را شيفته خود كرده بود. در زمينه انتقال قانون معتقداست :

راه ترقى واصول نظم را فرنگيها دراين دو سه هزار سال مثل اصول تلغرافيا پيدا كرده اند و بر روى يك قانون معين ترتيب داده اند. همانطورى كه تلغرافيا پيدا كرده اند و بر روى يك قانون معين ترتيب داده اند. همانطورى كه تلغرافيا را مى توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در طهران نصب كرد به همانطور نيز مى توان اصول نظم ايشان را خذ كرد و بدون معطلى در ايران برقرار ساخت . وليكن چنان كه مكرر عرض كرده ام و باز هم تكرار خواهم كرد هرگاه بخواهيداصول نظم را شما خوداختراع نماييد مثل اين خواهد بود كه بخواهيد علم تلغرافيا رااز پيش خود پيدا نمائيد ] ٢٤.

با توجه به چنين تصميم واراده در جهت انتقال نظام پارلمانى غرب به ايران ترش براى هماهنگ ساختن نظام شورايى اسلام را بااصول پارلمانى غرب نوعى ساده انكارى بود كه از سوى ورحانيت انجام مى گرفت و به همين خاطر وقتى مردم[ از تزايد و با گرفتن روزانه نفرت عمومى و عدم رضايت عامه از طرزاداره دولت و ظلم واغتشاش بى اندازه و مخصوصا محسوس شدن نفوذ و تسلط و بخشيدن امتيازات زياد بخارجه واستقراضها و مسافرتهاى پى در پى شاه بفرنگ و غيره در سنين اخيره مظفرالدين شاه] ٢٥ وارد گود شدند و به هدايت و راهنمايى روحانيت انقلاب مشروطه را به پيروزى رساندند. در شروع به بهره گيرى از انقلاب در مقابل نظام فكرى منسجم و خواسته هاى از قبل تعيين شده روشنفكران دست خالى شدند براى درك ناهماهنگى اين نظام و ناآشنايى دست اندركاران انقلاب و توده مردم با آن دقت در پاورقى شماره ١ ( اين نوشتار) مى تواند راهگشا باشد

ب- نقص ناشى از تجيل :
علت ديگر به راموش سپرده شدن قانون اساسى نقصى بود كه از رهگذر تعجيل و تنظيم آن پيش آمده بود. در قانون ياد شده هيچ نوع پيش بينى لازم براى حراست از قانون وجود نداشت .از آنجايى كه ايرانيان در آن روزگار تبحرى در نگارش و تنظيم قانون به روش قانون اساسى اروپائى نداشتند و بيشتر جنبه تقليدى ناآگاهانه داشت واز سوى ديگر بحبوحه انقلاب و ترس از تبدل راى پادشاه يا تقويت جبهه مخالفان نظام مشروطه و طرفداران سيستم مشروطه مشروعه به قانونى بسيارابتدائى واز سرتعجيل و ناموزون دست يازيدند آنچه كه

نخست بعنوان قانون اساسى مطرح بود بيشتر يك نظامنامه بود تا قانون اساسى و به همين خاطر ارزش قانون اساسى را بايد در متمم آن جست . زيرا متمم آن با حوصله بيشترى نگارش يافت و روحانيون جبهه قويترى داشتند و مى توانستند گروه شش نفرى تنظيم كننده متمم قانون اساسى را جهت گنجايش پاره اى ازاصول ارزشمند كنترل نظير نظارت فقهاء تحت فشار قرار بدهند. لكن همين اصول در متمم قانون اساسى نيز از داشتن نهادهاى تقويت كننده قانون و پاسدارى از آن غافل گشت . و قانون اساسى در عمل به ابزارى تبديل شد براى آرام كردن مردم و پائين آوردن احساس شور وانقلاب در آنان !

تقى زاده يكى از نويسندگان متمم قانون اساسى در مورد چگونگى تنظيم متمم و شرائط اجتماعى آن روز مى نويسد:

[....در ٢٨ ذى الحجه ١٣٢٤ كميسيونى مركب از سعدالدوله تقى زاده ! مستشارالدوله حاجى امين الضرب حاج سيدنصرالله و مشارالملك و بعضى ديگر براى نوشتن متمم قانون اساسى انتخاب شدند و در همان روزهاى اغتشاش چند ماده اساسى آن را راجع به حقوق اساسى شاه و ملت مسوده كرده واساسا شاه تصديق كرد. لكن براى اينكه همه مواد نوشته و تنقيح شود مدت مديد لازم بود. در حقيقت با وجود عجله زياد مدتها گذشت . پيش از آنكه تمام بشود و به مجلس بيايد و در مجلس هم باعث اشكالات عظيم گرديده از همين متمم قانون اساسى و بعضى مواد آن انقلاب عظيم واختلافات بزرگى دينى و سياسى بلند شد كه هشت ماه تقريبا طول كشيد و بالاخره در ٢٩ شعبان .١٣٢٥ بامضاء رسيد مشتمل بر.١٠٧ ماده]. ٢٧

انقلاب مشروطه و تصويب قانون اساسى چنان با عجله و دست پاچگى انجام گرفت كه حتى براى دارندگان سيستم منظم فكرى و صاحبان طرحهاى از پيش تعيين شده نيز فرصت كافى براى پياده كردن تمام نظرات خويش باقى نگذاشت چه رسد به مردم و رهبران واقعى آنان از ميان روحانيت . ازاين روى فرصت كافى براى روحانيت نمانده بود تا بتواند با هماهنگى طرحى راارائه دهد جامع و داراى ضمانت اجرائى ! بويژه كه روحانيت در زمان تدوين قانون اساسى را دچار دو دستگى حادى شده بودند. گروهى به خاطر تنفر زيادى كه از سيستم حكومت استبداى داشتند وجو قانون دست و پا شكسته اى را هم غنيمت مى شمردند و آنرا فداى تسلط دوباره حكومت زورمدار قاجاريه نمى ساختند و گروه ديگر آن چنان از آينده حاكميت خط فكرى غرب وحشت داشت كه دست به ريسك بزرگى چون هماهنگى با دربار و در نتيجه انتحار سياسى مى يازيد. وازاين كه به همدستى بااستبداد متهم مى گردد با كى نداشت و حتى كناره گيرى همراهان صنفى خويش و بايكوت گرديدن از سوى آنان را هم در برابر حاكميت فرهنگى غربى سهل مى شمرد.

دراين گيرودار روحانيت هيچ گونه فرصت انديشيدن دقيق در محور مواد قانون اساسى و چگونگى تنظيم آن را نداشت و بيشتر درگير نزاع درونى در زمينه طرفدارى از مشروطه يا مشروطه مشروعه بود تا به دست گرفتن حركت اجتماعى و جهت دهى آن در خط اسلامى و بهره گيرى از سيستم مشروطه به عنوان قالب ارائه احكام اسلامى ! و تنظيم قانون اساسى بر اساس اصول اسلامى يا دست كم گنجانيدن اصولى براى حراست از همان قانون دست و پاشكسته مدون از سوى طرفداران انديشه حاكميت غرب تا در آينده حكومت استبدادى با نام قانون اساسى ستم ورزى خويش را توجيه نكند. لكن گرفتاريهاى داخلى روحانيت و ناآشنايى نسبت به همراهان فرنگى ماب موجب گشت كه در مورد تدوين قانون اساسى و تنظيم پارلمان و استقرار مشروطه واقعى نتوانند كارى كند و مشروطه ايران به استبدادى قانون تبديل شد .

و به قول محمدمهدى شريف كاشانى - يكى از طرفداران سرسخت مشروطه و حكومت پارلمانى- :

مى توان گفت كه از بدبختى تمام اقدامات و حركات ما نتيجه اى برعكس داده . زيرا كه عنوان آزادى و عدالتخواهى و مشروطيت همه جا موجب آبادى مملكت و آسايش رعيت و آسودگى ملت است . برعكس به جهت ما غيراز هرج و مرج و قتل و غارت و اغتشاش وانقلاب و خرابى و عدم امنيت نتيجه نداشته ايم عنوان مجلس شوراى ملى و پارلمان به جهت اين است كه به واسطه وكلاى عالم كاردان متدين خيرخواه اصلاح امور فاسده مملكت و به دست نآوردن راه آبادى مملكت وازديدا ثروت دولت و آسايش ملت را مرتبب مى دارند بر عكس بر حسب اغراض شخصى و حزبى تعيين وكلا كرده كه اصلا به خيال اصلاح امرى نبوده و نيستند. چنانچه در دوره اول كه كردند آنچه كردند و دراين مره ثانى هم غيرازاغراض شخصى و حزبى آثارى ظاهر نيست] ٢٨ ... .

البته چنين نتيجه معكوس از چنان قانونى كه با آن عجله و در شرايط بحرانى ياد شده و با كنار گذاشتن روحانيت - تنها مدافعان واقعى بنيانگذارى قانون اساسى بر پايه باورهاى اكثريت مسلمان كشور - و بدست طرفداران طرز فكر غربى تنظيم شده بودامرى كاملا طبيعى و قابل پيش بينى بود. بويژه كه زيربناى فكرى سيستم مشروطه نه براى ترقى كشورهاى تحت ستم جهان سوم بلكه براى تبديل سيستم استعمارى قديم به شكل جديد از سوى كشورهاى اروپائى طرح ريزى شده بود واين طرح بدون در نظر گرفتن شرايط اقليمى و مقتضيات دينى واعتقادى مردم به كشورهاى غيراروپائى صادر مى شد .

ج- كنارگذاشتن مردم :
علت ديگر بى توجهى مردم به قانون اساسى و عدم تعهد در برابر آن كنار گذاشته شدن مردم از ماجرا بود. توده مردم درانقلاب مشروطه تنها

سياهى لشكر بودند و هيچ گونه نقشى در جهت دهى انقلاب ياد شده نداشتند. انقلاب ياد شده با هدايت چند گروه طبقه خاص كه عبارت بودنداز روشنفكران روحانيون خوانين و شاهزادگان سفارتخانه هاى خارجه تجار و روساى اصناف به وقوع پيوست و مردم را شكل ابزار بهره گيرى گروههاى ياد شده وارد گود شدند و به غيراز هماهنگى با روحانيت به خاطر رابطه دينى كه از قبل داشتند با هيچ گروهى همگونى خاص نداشتند.ازاين روى در پيدايش و هدايت انقلاب ياد شده در كنار ماندند و خارج از صحنه قرار گرفتند و تنها به خاطر خط شكنيهاى لازم در بن بستهاى سياسى به كار گرفته شدند و زمانى كه انقلاب به پيروزى رسيد و نوبت تنظيم قانون اساسى شد نقشى در تهيه و تدوين آن نيافتند و به همين خاطر هيچ انگيزه اى براى حراست از آن در خود نديدند و پس از آن كه تب و تاب انقلاب خوابيد و آنها نيز همه چيز را فراموشى كردند و يادى ازانقلاب و دست آورد آن نكردند. و در برابر خطرات عليه انقلاب مشروطه و قانون اساسى مزبور بى تفاوت گشتند.

قانون اساسى جمهورى اسلامى از نواقص قانون اساسى مشروطه بطور كلى خالى است .اين قانون از نخستين روز طرح آن مورد دقت و توجه صاحب نظرات و ناقدان برجسته دينى قرار داشت . علاوه بر آن از زيربناى فكرى كاملا همگون اسلامى برخورداراست . بويژه كه تهيه كنندگان آن روحانيون دين آشنايى بودند كه سيستم فكرى غرب را بخوبى مى شناختند و به نظام پارلمانى آگاهى كامل داشتند.ازاين روى با بهترين وجه ممكن توانستند نظام پارلمانى را بعنوان قالب ارائه اسلام به خدمت گيرند واز آن سيستم ادارى در شكل ابزارى براى ارائه محتواى دينى بهره گيرند.

درانتهاى نوشتار مجددا تذكارابتداى مقال را يادآور مى شويم كه دراين سلسله مباحث قصد بر تفسير و تبيين تمامى اصول قانون اساسى نيست كه نه آن در فرصت اين[ دوماهنامه] مى گنجد و نه دراهداف آن جاى دارد بلكه مقصود آن است كه پاره اى ازاصول كلى قانون مذكور (كه از اصل يك تااصل جهارده از آن سخن به ميان آمده است .) مرورى شود امتيازها و برجستگيهاى آن نمايان گردد. شكر تلاش مقننان به عمل آيد حراست و پاسدارى از آن تاكيد شود و راههاى آن جستجو گردد و در حد مقدور از خطرات احتمالى نيسان و ياانحراف قانون جلوگيرى شود.

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها:
١. قانون به مفهوم اخص آن همان قانونى است كه از غرب آمده است و ايرانيان به جز معدودى از آنان نسبت به آن ناآگاه بودند و به همين خاطر در تشكيل مجلس

سر درگم بودند. دراين مورد نقل قسمتى از نوشته هاى ناظم الاسلام كرمانى براى بيان كميت بيگانگى ايران با اين نوع قانون خالى از بهره خواهد بود. وى مى نويسد :[امروز عصر جناب شيخ الملك كرمانى كه تازه از فرنگستان مراجعت نموده آمد بنده منزل و گفت : مااهالى ايران تاكنون در خط مجلس و قانون و حقوق نبوديم .اين مدارس هم كه تاسيس شده است چون تازه سن و شاگردانش مبتدى بودند ازاين علم حقوق و علم اداره بى ربط مى باشند. تجربيات ما هم دراين خطوط نبوده است ...امروز كه خداوند عالم علماى ما را موفق و مويد فرمود بر بيدارى مردم و همراهى ازاهالى ايران و پادشاه ما زيادتراز توقع ما به ما داد.افسوس و هزارافسوس كه نه ما را علم و تجربيات خارجه است تا با آن ترتيب پيش ببريم و نه خودمان به حال خود فكرى مى كنيم .اشخاص مغرض هم در بين افتاده اند و عما قريب كار را خراب مى كنند. دولت انگليس سالهاى دراز هر يك از نكات را دانسته و ضرر و تفع هر چيزى را ديده واز روى تجربه و علم به اين حال حاليه رسيده است . پس خوب است شما خدمت آقاى طباطبائى رسيده محرمانه عرض كنيد: يك نفر معلم از دولت انگليس بخواهند تا وضع مجلس و ترتيب مجلس و تدوين قوانين مجلس را به دستيارى ازاو بكنند. چه اين مجلس بايد درامور مملكتى و وضع قوانين دولتى مذاكره نمايد و تشكيل و ترتيب و وضع آن ربطى به دين و مذهب ندارد. بالاخره بنده نگارنده و جناب شيخ الملك دراول غروب امروز خدمت آقاى طباطبايى رسيده چون اجنبى در مجلس نبود عنوان مقصود را نمودم . حضرت آقا تا يك اندازه قبول فرمودند و نزديك بود به همين منوال امر بگذرد كه دكتر رضاخان كه حاضر در مجلس بود گفت : ما معلم از خارجه لازم نداريم[ [... تاريخ بيدارى ايرانيان] ج ٣.٥٩٤ ناظم الاسلام كرمانى به اهتمام على اكبر سعيدى سيرجانى .

.٢تاريخ روابط ايران وانگليس ج ٥.٢٧٢٨ محمود محمود.

٤. قضاوت در مورداعضاى مجامع فراماسونرى درايران و نيز طرفداران طرز حكومتى غرب بسيار مشكل است . ناديده گرفتن نقش آنان در مورداسارت فرهنگى جامعه اسلامى ايران و گرفتاريهاى چندين دهه كشوراسلامى به دست اروپائيان وامريكائيان فراراز واقعيتى است تلخ . همانگونه كه متهم ساختن دربست آنان به مزدوران استعمار سختنى است گران و به دورازانصاف ! حق آن است كه بايد بين طرفداران غرب و نيز پيروان مجامع فراماسونرى به اعتباراهدافى كه هر يك داشتند تفكيك قائل شد. گروهى به دنبال چاره جويى و درمان درد جامعه آن روزايران بدان وادى ها كشانده شدند و قهرا مصلحانى بودند ره گم كرده و گروه ديگر مزدورانى كه ريگى به پاى و ريبى به قلب داشتند و در پى اجر و مواجب هر ذلتى را پذيرا بودند و صدالبته حق جويان ره گم كرده را بر سالكان سبيل شيطان امتيازى است انكار ناپذيرu !

[ .٥تاريخ بيدارى ايرانيان] مقدمه [ :١٥١....دراوايل سلطنت ناصرالدين شاه مشاره اليه ملكم مجلسى در تهران تشكيل داد و نام آن را فراموشخانه نهاد. خواست به توسط اين مجلس اتحاد كاملى بين ارباب حل و عقداندازد و نفاقى را كه ميان ملت و دولت و بين درباريان بود مرتفع سازد. بلكه به اين بهانه شروع دراصلاحات نمايد. لكن افسوس كه خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود. منافقين دربارى و دشمنان ترقى او را بدخواه و قلمداد مجلس و فراموشخانه اش را به طاق نسيان و عدم گذاردند.

[ .٦تاريخ بيدارى] مقدمه .١٤٩.

[ .٧ مقالات تقى زاده] ٤.١٨٥ به كوشش ايرج افشار:

[...اين جانب در تحريص و تشويش باخذ تمدن مغربى درايران ( اگر هم قدرى به خطا وافراط) پيش قدم بوده ام و چنانكه اغلب مى دانند اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگى را در چهل سال قبل بى پرواانداختم كه با مقتضيات واوضاع آن زمان شايد تندروى شمرده مى شد و به جاى تعبير [ اخذ تمدن غربى] پوست كنده فرنگى ماب شدن مطلق ظاهرى و باطنى و جسمانى و روحانى را واجب شمردم]... . ٨.(مقالات تقى زاده) ٣٢١ ١ [ .٩نقش سيدجمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين .٢٢محمد محيط طباطبائى .

١٠. ميرزاملكم خان بااين كه نقش اساسى در پيدايش فكر

[ قانون] خواهى درايران داشت واز افرادى نظير آخوندزاده و طالبوف ... تاثير زيادترى درانقلاب مشروطه از طريق نوشته هايش گذاشت . لكن آنچه كه وى در نوشته هايش روى آن تاكيد فراوان داشت اصل[ قانون] و مجلس قانون گذارى بود و نظام خاصى از قبيل مشروطه ياامثال آن را مطرح نمى كرد.اگر چه محتوى سخن وى چيزى جز همان مشروطه و قانون اساسى نبود. دراين مورد رجوع شود به نوشته عبدالهادى حائرى به نام[ تشيع و مشروطيت درايران] مقاله ريشه هاى فكرى مشروطيت درايران .

١١. يادآورى اين نكته حائزاهميت است كه دراوائل پيدايش فكر مشروطه درايران بيش از ١٥٠ نشريه فارسى در داخل و خارج نشر مى يافت كه قسمت اعظم آنها در زمينه[ مشروطه] و[ قانون] و تحريك مردم به انقلاب وانتقال انديشه غرب و گزارش پيشرفت آنان به مردم ايران و موضوعاتى نظير آن بود. در مورد نام روزنامه ها و ناشران آن رجوع كنيد به[ تاريخ بيدارى ايرانيان] ٤.٦٥٠٦٥٢.

[ .١٢مقالات تقى زاده] ٤.٢٧١.

[ .١٣حيات يحيى] ٢.١٤ ميرزا يحيى دولت آبادى .

[ .١٤ اوران تازه ياب مشروطيت و نقش تقى زاده .٢٠٩ بكوشش ايرج افشار.

[ .١٥ انجمن هاى سرى درانقلاب مشروطيت] .١٠ اسماعيل رائين [ .١٦ واقعات اتفاقيه در روزكار] ١.١٤ محمدمهدى شريف كاشانى به اهتمام منصوره اتحاديه و ...

١٧.انجمن هاى مخفى در زمان مشروطه نقش اساسى درانحراف مردم از خواسته هاى واقعى و كشاندن نهضت ضداستبدادى واستعمارى مشروطه به سوى ضداستبدادى صرف داشتند.اين انجمن ها ازافرادى تشكيل مى شدند كه غالبا تحت تاثيرانديشه غرب بودند و آگاهانه يا ناآگاهانه خط انگليس را درايران ترويج مى كردند.انجمن هاى مورد بحث با پخش شبنامه ها عليه روحانيت و بستن اتهام وافترا به بزرگان دين و ترور علماء كوشش مى مكردند روحانيت تنها مانع اساسى در برابراستعمار را ترور شخصى يا شخصيت كنند. تلقى اينان اين بود كه راه پيشرفت مملكت دراقتباس فرهنگ غرب است و روحانيت دراين بين مانع عمده و لانجرم غير ضرورى بل مضر!

. [ .١٨تاريخ بيدارى ايرانيان٣] .٥٨٤.

[ .١٩ همان مدرك] .٥٨٥.

[ .٢٠ همان مدرك] ٥٦٧.

[ .٢١ همان مدرك] مقدمه .١٩٨.

[ .٢٢.تنبيه المله و تنزيه الامه] .٦٧ ميرزاى نائينى به اهتمام سيدمحمود طالقانى .

٢٣. ميرزا ملكم خان ارمنى زاده اى بود كه اسلام اختيار كرد. وى در نوشته هايش از دين و مذهب بسيار نام مى برد و تلاش مى كرداز خود چهره اى مذهبى ارائه دهد.او بر خلاف آخوندزاده كه مذهب را صريحا مى كوبيد از آن دفاع مى كرد. وى همچون مستشارالدوله و طالب اف كوشش مى كرد اعمال خويش را رنگ مذهبى دهد.اين كه وى واقعا معتقد بود يا ظاهرسازى مى كرد نياز به بررسى دقيق و عميق دارد كه بايد در جاى خود مورد بحث قرارگيرد. نويسنده كتاب[ تشيع و مشروطيت درايران] نمونه هايى از چهره دينى ملكم رااينگونه ترسيم مى كنند:[ ...ملكم بكرات مذهب را مى ستود و علماء و مجتهدان رااهميت و مقامى ويژه در امور كشور مى داد و آشكار مى گفت : كه نظام نو بااسلام منافاتى ندارد و قانون اسلام كاملترين قوانين جهان است . به گفته او اروپائيان به اهميت واقعى قرآن پى نبرده اند مجتهدان بزرگ هراستان بايد در مجلس شورا شركت كنند بنيانهاى قوانين نو تا آن اندازه بااسلام همانند است كه انسان ممكن است تصور كند كه ازاسلام سرچشمه گرفته است]... تشيع و مشروطيت درايران .٤٢ نويسنده مزبور براى تمام موارد بالا از نوشته هاى ملكم خان شاهد مى نآورد و دراين زمينه بحث خواندنى ارائه مى دهد. براى آگاهى بيشتراز شرح حال وافكار ملكم خان مى توان علاوه بر آثار وى به نوشته هاى ناظم الاسلام كرمانى و ديگر مولفان مشروطه مراجعه كرد

[ .٢٤مجموعه آثار ميرزاملكم خان] .١٣.

[ .٢٥مقالات تقى زاده] ج ١.٣٣٥.

[ .٢٦ همان مدرك] ج ١.٣٥٠.

[ .٢٧واقعات اتفاقيه درروزگار] ج ٢.٥١٢٥١٣.