نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شيوه نويسندگى و نگارش

شيوه نويسندگى و نگارش


فرهنگى اجتماعى

وعده داده بوديم كه به دنبال داستان كوتاه بحثى نيز درباره داستان بلند داشته باشيم .اينك بحث ما به اختصار:

داستان بلند (رمان= Roman) يكى ازانواع ادبى است به نثر شامل حوادث رويدادهائى واقعى يا خيالى كه خواننده را سرگرم و مجذوب سازد واو را به هدفى كه مورد نظر نويسنده است رهنمون شود. نويسنده با درونمايه داستان كه درانيشه اوست و آن را به داستان مى دهد و طرح كلى حوادث و گزينش شخصيت هايى واقعى يا خيالى ازاجتماع يعنى كسانى را كه قبلا ديده و شناخته و با خصوصيات اخلاقى آنها آشنا شده است يا كسانى را كه خود برگزيده و آنان را در ذهن خلاق خود آفريده است مقدمات داستان را فراهم مى كند. نويسنده علاوه بر شخصيت هاى واقعى يا خيالى به توصيف صحنه ها و مناظر نيز مى پردازد. سپس با بيان گفتگوهايى متناسب با هر شخصيت در موقعيت هاى خاص گوشه هايى از جامعه را مجسم مى سازد و آنها را با عناصر خيال انگيز يا واقعى اجتماع چنان در هم مى آميزد كه خواننده با خواندن آن سلسله حوادث مدتى از [خود] جدا مى شود و به آن اجتماع خيالى يا واقعى پيوند مى خورد. گويى خواننده، خود را فراموش كرده و در كنار آن [شخصيت] هاى داستانى و در همان حال و هوا زيست مى كند در غم و شادى آنها صميمانه شركت مى جويد غم آنها را غم خود و شادى و رهايى آنها رااز گرفتاريها شادى و رهايى خود مى انگارد.

نويسنده هنرمند داستان پرداز از يك حادثه بظاهر ساده كه در روزنامه يا جايى خوانده و يااز كسى شنيده و[ ماده خام] داستان است چنان شخصيت ها گفتگوها حوادث و صحنه ها را با توجه به علل و معلولها مى پرود و آرايش و نظم مى دهد كه

بتواندانديشه هاى خاص خود را در آن بگنجاند و هدفى كه مورد نظراوست در آن بياورد. نويسنده داستان گاه مقصداخلاقى فلسفى مذهبى سياسى تاريخى علمى و.. دارد واين اهداف و مقاصد را در داستان مورد نظر خود مى آورد و خواننده را در داستان مورد نظر خود مى آورد و خواننده را - تحت تسلط خنر خاص خود - بسويى مى كشاند كه خاطرخواه اوست . به همين جهت داستانها را بر حسب همين مقاصد مى توان به : رمانهاى اخلاقى فلسفى مذهبى سياسى تاريخى علمى خيالى واقعى عشقى و ... تقسيم كرد. ١

كشش يا عمل داستانى (Actin)از آغاز داستان كه شخصيت ها در كنار هم قرار مى گيرند و به سوى حوادث رانده مى شوند و گره خوردگى و بحران در داستان پيش مى آيد و كم كم به بحرانها واوج مى رسد تا جايى كه گرهگشايى داستان آغاز مى گردد وازاوج به حضيض فرو مى آيد و به پايان مى رسد همه جا حاكم بر حركت داستان است . در داستانهاى بلند كه گاه با شور واحساس همراه است ممكن است اين بحرانها واوج حضيض ها بيش از چند بار باشد ولى در هر حال بايد آن چنان داستان با حقيقت نمايى و هنرمندى پيشرفت كند و به طور طبيعى به اوج حضيضى برسد كه خواننده آن راباور كند و بدان تسليم گردد.

نويسنده داستان در هر حال بايداز حوادث كه در داستان مى آورد و از شخصيت هايى كه مى آفريند واز صحنه هايى كه مجسم مى نمايد واز حركتى كه با گفتگوها و تسلسل رويدادها در داستان بوجود مى ورد به گونه اى بهره ببرد كه خواننده اش در جو كلى داستان به حقيقت نمايى، آنها پى ببرد. نويسنده بايد حوادث و گفتارها را طورى منظم و منطقى در پى هم قرار دهد كه خواننده آنها را واقعى بپندارد. نويسنده مى توان ازانبوه وقايع به گزينش بپردازد و تنهااز حوادثى سود جويد كه بهتر مى توان منظوراو را حاصل كند .

نبايداز داستان نويس توقع [وقايع نگارى] داشت. [وقايع نگارى] كار داستان نويس نيست . و نيز نبايد پنداشت كه تنها جاى حوادث استثنايى و عجيب در داستان است . ممكن است در داستان بويژه داستانهاى خيالى حوادث عجيب واستثنايى باشد و يا تنها به ذكر حوادث واقعى اكتفا شوداما هميشه چنين نيست . داستان نويس در عين اينكه از هر دو نوع حوادث سود مى جويد ولى هنراصلى اش دربازآفرينى حوادث و شخصيت ها و دادن نظم منطقى بدانهاست . هنرمندى در آرايش صحنه ها و گفتارهاى بجا و به موقع است كه منتهى به نتايج و مقاصد مورد نظر نويسنده مى شود.

معيارهايى كه در داستانها مى آيد گاه خاص زمان و مكانى معين است و ممكن

است براى برخى از خوانندگان عجيب نمايد ولى اين امر غيراز حوادث استثنايى است كه افراط در آوردن آنها در داستان آن رااز مسير[ حقيقت نمايى] خارج مى كند.

بطور كلى اجزاء مهم داستان به شرحى است كه در زير مى آوريم و غفلت از آنها داستان رااز گيرايى و حاذبه دور مى نمايد:

مقدمه تنه داستان اوج و گرهگشايى و بخش پايانى آن است . ولى اين اجزاء آن چنان در هم آميخته است كه نمى توان فصل مميزى براى هر يك قائل شد. داستان نويس هنرمند داستان را چون زنجيرى پيوسته از نخستين حلقه تا آخرين حلقه كه معمولا پس ازاوج و گرهگشايى داستان مى آيد در هم يافته مى آورد.

عناصر ديگر داستان عنوان است كه در داستان وانگيزه اش رغبت از خواننده بسيار تاثير دارد. عنوان شاه بيت و نقطه حساس داستان است .

[اوج داستان] كار بسيار دشوارى است و شايد دشوارترين قسمت ه كار نويسنده است زيرااوج داستان بايد واجد خصوصياتى باشد و مسائل و مشكلاتى كه در متن داستان است حل كند واحتياجاتى را تامين نمايد.اوج داستان نتيجه منطقى آكسيون ("عمل داسانى ) داستان و خلف صدق رشته حوادث داستان است .اوج بايد با بحرانهايى كه مقدم بر آن آمده اند وابستگى و مناسبتى داشته باشد.اوج بايد گيرا و مختصر و مفيد باشد و تا خواننده به آن نرسيده است آن را نبيند و پيش بينى نتواند كرد.

علاوه براوج گاه طرح داستان ايجاب مى كند كه گرهگشايى و نتيجه گيرى جداگانه اى نيز به اوج اضافه گردد.اينكه[ اوج] نقطه پايانى داستان هم باشد مانند داستان[ گردن بند] كه خلاصه آن را قبلا آورديم يا اينكه پس ازاوج حضيض و فرود هم داشته باشد و داستان با نتيجه گيرى بپايان رسد بسته به طرح داستان و شيوه كار داستان نويس و ذوق و سليقه اوست . بطور خلاصه نمودار داستان چنين است .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى :
برى آشنايى باانواع داستان واجزاء واركان آنها بايد آثار داستان نويسان بزرگ جهان بهره برد و براى آشنايى با[ تكنيك] داستان به كتابهايى مانند:

هنر داستان نويسى ابراهيم يونسى چاپ امبيركبير تهران . عناصر داستان نوشته جمال ميرصادقى انتشارات شفا چاپ اول كه ما نيزاز آنها بهره برده ايم مراجعه كرد.