نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مديريت در حوزه هاى علميه
سخن از مسوليتهاى عظيمى بود كه در عصر حاضر متوجه حوزه هاى علميه و سازمان روحانيت شده است و يادآور شديم: حوزه هاى علميه و محيطهاى روحانى ما مسوول پاسدارى ايمان جامعه اسلامى و دفاع از اصول و فروع دين مقدس اسلام از ديدگاه مذهب شيعه و تعليم و تبليغ آنها و عهده دار پاسخگويى به نيازهاى مذهبى مردم مسلمانند. ١
و آنچه كه بيشتر مورد توجه ما بوده و هست واهميت و حساسيت و نقش آفرينى آن مى طلبد كه نگاهى ژرف تر و واقع بينانه تر بدان داشته باشيم اينستكه: دشوارى و سنگينى اين مسئوليتها در همه زمانها يكسان نيست بستگى دارد به درجه تمدن و سطح فرهنگ جامعه و ميزان آگاهى مردم به مسائل مختلف از يك طرف و درجه فعاليت نيرهاى مخالف از طرف ديگر. ٢
حوزه و روحانيتى كه قرنها دستش ازامكانات مادى وسيع و وسايل تبليغى گسترده كوتاه بوده است و خمواره از سوى طاغوتها و مستكبران و دولتمردان جامعه تهديد مى شده است و براى ارشاد جامعه وابلاغ رسالت اسلامى خويش و بيدارگرى امتها با محدوديتها و فشارهاى زيادى روبرو بوده است !
حوزه اى كه در مراكز فرهنگى جامعه اجازه ورود نداشته است وا اگر وارد مى شده زمينه براى فعاليتهايش مساعد نبوده است حوزه اى كه در اثر نداشتن امكانات تبليغى پيشرفته و نيز دراثر حضور فعال و بنيانكن تبليغات مسموم بيگانگان در جامعه خويش از سوى ناآگاهان و گول خودگان واغفال شدگان مورد بى مهرى واهانت بوده است !
حوزه اى كه در گذشته ارزشهاى والاى اسلاميش برابر ديدگانش درمسلخ فرهنگهاى استعمارى بيگانه قربانى هواپرستى حكام جور و غفلت زدگى توده ها مى شده است واو را جز فرياد سلاحى نبوده است .
روحانيتى كه در امان خانواده خويش هماهنگ ترين شعر غربت و تنهايى را مى سروده است !
امروز به حاكميت رسيده است همه جا راه دارد بر هر بلندايى كه بايستد ميليونها نفر به قيام قامت انديشه اش نماز مى بندند جوهر قملش چون به اصلاحگرى جارى شود خون هزاران رشيد سر به خدا باخته به جوش مى آيد و چون لب به هدايت گشايد صدايش از مرزها گذشته و دورترين سرزمينهاى اسلامى را در زير بارش رحمت خويش به حاصل بيدارى مى نشاند و در كوتاه سخن ميليونها مسلم چشم براه كلام و پيام و قيامش بسر مى برند!
اين همه امكانات پديد آمده را تعبيرى نمى توان كرد جزاينكه امانتى است بيمانند كه خداوند دراختيار حوزه و روحانيت قرار داده است . و براستى اين امانت سنگين همان امانتى است كه پشت زمين از تحملش مى شكند و دل آسمان از پذيرش آن مى لرزد واين مائيم كه
آنرا بر دوش كشيده و تحمل كرده ايم ٣ !
واين فرصتى است مبارك كه مانند هر فرصت ديگر زودگذراست و دير عودت ! ٤
مهلتى است كه روزگار پس از قرنها تلخى تدارك ديده است و بايد به فرموده ( امام على بن ابيطالب[ ع] ) ازاين مهلتها بهترين خوشه را برگيريم ٥ چرا كه اگر تشنه بر چشمه اى گوارا دست يابد و بتواند خود رااز آن سير آب نمايد و آن را غنيمت نداند بى ترديد قشنگى دوباره به سراغش خواهد آمد در حاليكه ديگر آن چشمه را نبايد. ٦
آرى اين مهلت تاريخى واين فرصت استثنايى و اين امانت الهى اگر به بايستگى قدر نهاده شود رشد يافتگان حوزه ها عالمانى خواهند بود كه پيامبراسلام[ ص] در حقشان فرمود[ علماءامتى كانبياء بنى اسرائيل] ٧ وامام صادق[ ع] در منزلتشان فرمود[ ان العلماء ورثه الانبياء] ٨ . و دراينصورت است كه فقهاشان امين پيامبرند ٩ و گسترش دهنده حكومت الهى و حاكميت اسلام در جوامع بشرند ١٠ و صلاحيت دارند كه مجارى اموراحكام خدا در دست آنان باشد ١١ . و چون ستاره هايى در آسمان جوامع فرهنگى واخلاقى جهان جلوه كنند و به اصلاح اجتماعات بشرى بپردازند. واينجاست كه افول ستاره اى بلند افق در آسمان حوزه رخنه اى سخت دراسلام پديد آمورد آنگونه كه هيچ چيزى خلاش را پر نخواهد كرد! ١٢
ولى اگر مهلت از دست رود و فرصت ضايع گردد وامانت بزرگ خداوندى به شايستگى ارج نهاده نشود وامينانه تحمل نگردد! بر دوش دارندگان اين امانت مخاطبان اصلى[ انه كان طلومان جهولا] ١٣ خواهند بود و در آن صورت نه امانتدارى امينند و نه وارثانى از قبيل ونجير گشايان رهائى بخش . ١٤ بلكه بى شك كشتى شكسته اى را مانند كو خود وامتى را غرق سازندو تباه كنند! ١٥ واينان به آتش گداخته عقوبت خواهند سوخت قبل از آنكه آتش سراغ كاخ مستكبران واستعمارگران رود. ١٦ چرا كه ! بيت المال به مصرف رسانده اند و كارى شايسته و بايسته براى امت اسلام انجام نداده اند. ١٧
و در آنصورت است كه ديگر خاموش شدن چراغ عمرى هرگز! رخنه و شكاف دراسلام پديد خواهد ورد! زيرا به فرموده امام امت :
اينكه مى فرمايد فقيه مومن اگر بميرد خلايى جبران ناپذير درجامعه اسلام به وجود مى آيد مردن بنده است كه در خانه نشسته ام و كارى جز مطالعه ندارم !از رفتن من چه خلايى در جامعه اسلام ايجاد مى شود!اسلام وقتى امام حسين ( ع ) را از دست مى دهد خلايى جبران ناپذير در آن به وجود مى آيد... من و جنابعالى براى اسلامى چه كرده ايم كه اگر مرديم مصداق اين روايت باشد! هزار نفراز ما بميرد هيچ خبرى نمى شود ما يا فقيه نيستيم حق فقه و يا مومن نيستيم حق ايمان١٨ !
البته آنروز كه امام بزرگواراين فرياد را برآورده است موضوع سخن و كاربرد آن با زمان حاضر متغاير بوده است اگر چه حكم در ديروز وامروز يكى است . آنزمان خطاب امام به غفلت زدگانى بود كه سكوت ورخوت را پيشه ساخته و مبارزه با طاغوت و قيام براى اسلام را ازاحكام منسوخ و متروك اسلام مى شناختند و به فرموده امام دو روايت ضعيف رااخذ نموده و ده ها آيه و صدها روايت قطعيه را به دست فراموشى سپرده بودند. ١٩ و شعارشان جدايى دين از سياست و بالاترين هنرشان تغيير ( على الاحوطى ) به ( على الاقوائى ) بود.
ولى امروز هدايتگرى هاى امام تاثير خود را گذارده است و شرايط را بشكلى عميق تغيير داده است . و روحانيت و حوزه ها با قرار گرفتن در صفوف مقدم مبارزه با طاغوت و حضور فعال در همه صحنه هااجتماعى مسلمين و حتى حضور موثر در صحنه هاى جهانى راه زياد و دشوارى را به سوى مقصود پيموده اند و تااين مرحله امانت الهى را به شايستگى ارج نهاده و قدر دانسته انداما مهم اين است كه كار بدينجا خاتمه نيافته است . ماموريت الهى پايان نگرفته وامانت به مقصود نهايى نرسيده است . هنوز بايد قيام به وظائف كرد هنوز بايد تلاش و كوشش راادامه داد ولى قيام امروز وظيفه امروز شكلش با ديروز فرق مى كند. ديروز بايد حركت را آغاز مى كرديم وامروز بايد مى كرديم وامروز بايد حركت راادامه دهيم .
ديروز مى بايست بت را بشكنيم وامروز مى بايست مسجدى براساس تقوا بنيان نهيم ديروز مى بايست پايه هاى حكومت بيگانگان را خراب كنيم و امروز مى بايست اصول اسلام را پياده نمائيم ديروز مى بايست قدرى آگاهى از حال مردم و جريانهاى مملكتى داشته باشيم ولى امروز بايد حال جهان اسلام مطلع باشيم و با جريانهاى عظيم تبليغى جهانى مبارزه كنيم . ديروز مى بايست به مردم خويش بگوييم كه بيگانگان نمى گذارنداسلام پياده شود ولى امروز بايد خود اسلام را درابعاد مختلف نيازهاى جامعه پايده كنيم . ديروز مى بايست امكانات غصب شده رااز غاصبان پس بگيريم وامروز بايد بدانيم بهترين و شايسته ترين راه بهره بردارى از اين امكانات سرشار كدام است ؟
و چه بسا قيامگر ديروز در مرحله تداوم حركت امروز به (قعود) كشيده شود و چه بسا طراح و جريان آفرين ديروز امروز طرحى نداشته باشد و چه بسا راست انديش ديروز كه امروز كج بينديشد و موضوع شناس ديروزامروز موضوع را به شايستگى نشناسد!
اين است كه باز هشدار لازم است و ضرورى است كه دراين مقطع حساس تر از ديروز خروش برآريم كه :اى راهپويان استقلال و شرافت و هويت اسلامى ! واى جويندگان روز گار عظمت اسلام واى بزرگ دارندگان شعائر خداوندى ! رهى دشوار آمده ايد و مشكلات فراوان پشت سر نهاده ايد ولى هان ! به پايان راه منگريد كه چقدر آمده ايد! به قله بينديشيد كه چقدر فاصله داريد! با خود مگوئيد كه بت شكستيم و مسجد ساختيم به خود بباورانيد كه اين مسجد بايد به وسعت زمين باشد! با خود مگوئيد كه توانسته ايم ميليونها نفررا دراين مسجد گردآوريم به خود بقبولانيد كه يك ميليارد مسلم و ميلياردها مستضعف زمين بايد در صفوف منظم اين پرستشگاه مقدس گرد آيند و به سوى كعبه نمازاعتلاى كلمه توحيد گذارند و برگرد كعبه طواف عدالت كنند.
حقيقت اين است كه اگر حوزه بخواهد در همين نيمه راه بايستد و شعاع هدايت و بيدارگرى خويش را گسترده و منسجم و هماهنگ و حساب شده تر نكند و با همان سيستمى به كارش ادامه دهد كه صدها
سال قبل ادامه داده است توان تحمل بار مسووليت عظيم خويش را نخواهد داشت واز حركت باز خواهدايستاد وايستادنش در وضعيت حاضر خود سقوط است !ا
حوزه در بستر تحول زمان
نظير چنين هشدارهايى را متفكر شهيد مطهرى (ره ) كه شاهد واقعيتهاى زمان بوده به روحانيت و حوزه ها داده است و با تيزبينى و واقع نگرى خاصى شرائط موجود را پيش بينى نموده و گفته است :
[روحانيين بزرگ ما بايد به اين نكته توجه كنند كه ...امروز آنها در مقابل ملتى نيمه بيدار قرار گرفته اند كه روزبروز بيدارتر مى شود انتظاراتى كه نسل امروزاز روحانيت واسلام دارد غيرازانتظاراتى است كه نسلهاى گذشته داشته اند بگذريم ازانتظارات خام و نابخردانه اى كه بعضى دارنداكثريت آن انتظارات مشروع و بجاست اگر روحانيت ما هر چه زودتر نجنبد و گريبان خود رااز چنگال عوام خلاص و قواى خود را جمع و جور نكند و روشن بينانه گام برندارد خظر بزرگى از ناحيه رجال اصلاح طلب بيعلاقه به ديانت متوجهش خواهد شد.امروزاين ملت تشنه اصلاحات نابسامانيهااست و فردا تشنه تر خواهد شد ملتى است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب افتادگى مى كند و عجله دارد به آنها برسد از طرفى مدعيان اصلاح طلبى كه بسيارى از آنها علاقه اى به ديانت ندارند زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروزند اگراسلام و روحانيت به حاجتها و خواسته ها واحساسات بلنداين ملت پاسخ مثبت ندهند بسوى آن قبله هاى نوظهور متوجه خواهند شد فكر كنيد آيااگر سنگراصلاحات رااين افراداشغال كنند موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهدافتاد؟]! ٢٠
آنچه بايد در كلام استاد مورد توجه بيشتر قرار گيرداين است كه (فرداى ) پيش بينى شده و (فرداى ) حساس و سنگينى كه بدان هشدار
داده شده است همين امروز ماست و شايد يك روز هم از آن (فردا) گذشته باشد و تكلفها و مسئوليت هااز آنچه استاد يادآورى نموده است مشكل تر و حساس تر شده باشد. واگر ما بخواهيم كلام استاد را در قالب لحظه هاى موجود بريزيم و به مقتضاى حركت زمان تعبير نماييم و پيش نگرى كنيم بايد بگوييم :
روحانيين بزرگ ما بايد در مقطع كنونى به واقعيتهاى موجود جامعه و مقتضيات زمان توجه داشته باشند امروز آنها بايد پاسخگوى نيازهاى گوناگون و بحق ملتى بيدار شده و بپاخاسته باشند ملتى كه خون داده است تااسلام ببه شكل صحيح در همه شراينهاى جامعه جارى شود ملتى كه بهترين ملتها و باوفاترين وايثارگرترين امتهاست .امروز روحانيت علاوه بر ملت خويش در برابر بقيه جوامع اسلامى مسووليت دارد انتظاراتى كه نسل امروزازاز حوزه و روحانيت واسلام دارد غيرازانتظاراتى است كه در گذشته داشته است انتظارها هم از جهت كيفى تغيير كرده است و هم كمى .اگر چه ممكن است برخى انتظارها خام و سطحى باشد اما بايداذعان كرداكثر آن توقعها مشروع و بحق است .
اگر روحانيت ما هر چه زودتر به حسابرسى ننشنيد و گريبان خويش را از چنگال ضوابط ساختگى و محصور كننده و كوتاه نگرانه و روشهاى منسوخ گشته تحقيقى و علمى و متون زنگ زده و غير منطبق با نيازهاى مشروع زمان رها نسازد و قواى خود را سامان ندهد و مدبرانه و روشن بينانه طرحى فراگير و جامع براى حال و آينده حوزه ارائه ننمايد و بكار نگيرد خطر بزرگى از ناحيه عناصر در كمين نشسته و مدعيان حكومت غيراسلامى و دشمنان خارجى و داخلى متوجهش خواهد شد بديهى است كه صبر و تحمل و روحيه انقلاب داراى مرزى است كه اگراز آن تجاوز شود احساسها فروكش كرده و يقينها به شك خواهد گراييد و آنگاه است كه دلها به قبله هاى ديگر روى خواهد نهاد و ما را كارى جز مرثيه خواندن بر غفلتها و بى توجهى ميسر نگردد! و آنروزاست كه براستى موجوديت اسلام و روحانيت به خطر خواهدافتاد.
چه بايد كرد؟
آنچه را تا بدينجا آورديم در حقيقت تاكيدى بر شناخت مسووليتها و فرصتها و نگاهى دوباره واز زاويه اى ديگر به نگرانى ها بود! واگر بنا باشداين مسير راادامه دهيم سخن بيش از آن است كه در چندين مقاله بگنجد و مسئله ازابعاد گوناگونى قابل طرح و بررسى است ولى ما به همين تكرار كوتاه بسنده كرديم تا زمينه اى زنده و نوين در ذهن خواننده فراهم آيد و بتوانيم پاسخى قانع كننده و راهگشا به اين پرسش دلواپسانه بدهيم كه (پس چه بايد كرد؟)
ضرورت مديريتى صالح و شايسته
همانگونه كه قبلا يادآور شده ايم معتقديم آنچه نطفه نگرانيها را درانديشه هاى بيدار منعقد ساخته است و آنچه زنگ خطر را در دلهاى آگاه بصدا در آورده است فقدان مديريتى كامل و همه سونگر و سيستم آفرين و نظام سازاست . واگر سازمان روحانيت و حوزه هاىعلمى بخواهد در جهت كمال و هماهنگ با نيازهاى راستين جامعه و جهان و همپاى مسئوليتهاى گسترده و سنگينش گام بردارد ضرورى ترين حركت و تحولى كه بايد در آن رخ دهد شكل گرفتن مديريتى است مبتنى براصول اسلامى و ارزشهاى فرهنگى و روشهاى علمى پيشرفته جهانى كه به دوراز شائبه تنگ نظرى كوتاه نگرى گروه گرايى خودمحورى و طبقه سالارى باشد و بتواند از نيروهاى سرشار معنوى وانسانى وامكانات وسيع موجود بهترين بهره را در جهت اعتلاى كلمه توحيد واحياى مبانى تفكراسلامى در سطح جهان وابلاغ رسالت الهى و هدايت جوامع انسانى و بازگرداندن مجد و عظمت تمدن علمى و فرهنگى اسلام به محيطهاى اسلامى سود جويد.
بى شك در حال حاضر چنين مديريت و نيروى تشكل دهنده و هدايت كننده و تكامل بخشنده اى براى كل نظام حوزه و روحانيت در سطح جامعه ما وجود ندارد. واگراحيانا مديريتهايى در گوشه و كنار با
ديدگاههاى مختلف و كاربردهاى گوناگون وجود دارد. اولا هرگز جايگزين كليت و سيستمى كه ما در مقام طرح آن هستيم نبوده و نخواهد بود و ثانيا بااصول و ضوابط ملاكهايى كه تبيين خواهيم نمود بايد كيفيت و موجوديت آنها مورد بررسى قرار گيرد و نقاط قوت و ضعف آنها خود بخود - بى آنكه ما تصريحى كرده باشيم - در ذهن ترسيم شود.
ولى قبل ازاينكه مشخصات مديريت علمى و سيستمى و صالح و شايسته را بررسى كنيم ابتدا به توضيح اين موضوع مى پردازيم كه چرا ما تحقق يافتن (مديريت صالح ) را ضرورى ترين واولين گام مورد نياز درراه اصلاح و تكامل نظام حوزه و روحانيت معرفى كرده و مى كنيم ؟
ملاك ضرورت مديريت
بديهى است كه وقتى سخن از مديريت به شكل مطلق به ميان مى آيد هرگز بدين معنى نيست كه (مديريت مطلق ) مورد نظر ماست بلكه مديريت مورد قبول ما داراى مشخصات و نوع و كيفيت و ضوابط و قيدهاى خاصى است كه در جاى خود تبيين خواهد شد و چون ما هر مرتبه كه لفظ مديريت را تكرار مى كنيم نمى توانيم همه آنها قيدها را به دنبالش ذكر كنيم در اين جا يادآور مى شويم كه هرگاه مديريت مطلق را نام مى بريم در معين مطلق نيست واگر ضرورت مديريت را مطرح مى كنيم منظور همان مديريت مورد نظراست
اكنون به ملاك ضرورت مديريت مورد نظر خويش مى پردازيم :
امروز در همه جوامع صنعتى و توليدى و علمى و فرهنگى و سياسى به ثبوت رسيده است كه موسسات و سازمانها و نهادها وارگانهاى گسترش يافته جوامع امروز با توجه به پيچيدگى روابط انسانى و سيستمهاى اجتماعى و نيز پيشرفت حيرت انگيز دانش بشرى و گام نهادن سيستمهاى كامپيوترى و فرمولهاى رياضى دراداره زندگى و روابط اجتماعى انسان بدون داشتن مديريتى علمى و سيستمى براساس دانش پيشرفته مديريت موفق نخواهد بود و به ورشكستگى كشيده خواهد شد.
امروز سخن گفتن از لزوم[ اصل مديريت] شايد سخنى بسيار
بديهى باشد چرا كه (مديريت ) و سرپرستى يكى از بديهى ترين اصول يك اجتماع كوچك و حتى بى مقداراست چه رسد به اجتماعات و سازمانهاى عظيم فكرى و فرهنگى !
مديريت از خانواده شروع شده و به قبيله و قبيله ها رسيده واز آنجا به ديگراجتماعات گوناگون بشرى راه يافته است و حتى مديريت در زندگى حيوانات به صورت سرپرستى و چوپانى وجود دارد منتهى به فرموده استاد شهيد:
[نياز به مديريت انسانها بيش از حيوانهاست . گله گوسفنداداره اش با يك چوپان بى سواداست كه مراتع را بشناسد آبخورها را بشناسد مانع تفرق شود مانع گرگ شود احيانااگر گوسفندى مريض شد معالجه كند اما گوسفند دنياى مرموز روحى ندارد گوسفند نيروهاى سرگردان ذخيره شده ندارد گوسفند قوانين پيچيده روحى كه لازم است شناخته شود ندارد گوسفند خليفه الل و مظهراسماء و صفات الهى و داراى احسن تقويم نيست . به همين دليل بيش از آنچه گوسفند نيازمند به چوپان است انسان نيازمند به رهبراست٢١ ].
سخنى كه بايد درادامه كلام استاد گفت اين است كه همان فرق بزرگى كه ميان گله حيوانات و اجتماعات بشرى وجود دارد نظير همان فرق در مراتب و مراحل درونى و سيستمى جوامع بشر و نيز در دورانهاى مختلف تكامل تمدن انسان وجود دارد.
مثلا نياز يك خانواده به سرپرست و منع سرپرستى يك خانواده كوچك با نياز يك قبيله به مديريت و نوع مديريتى كه نسبت به آن بايداعمال شود متفاوت است . همچنين هر چه در يك جامعه سازمانها بزرگتر و حساستر مى شود ضرورت مديريت آن بيشتر و نوع مديريتش نيز پيچيده تر مى گردد. و البته بزرگى اجتماعات هميشه از نطقه نظر كمى مورد توجه نيست بلكه اجتماعات فكرى و فرهنگى و علمى از نقطه نظر كيفى داراى حساسيت و موقعيت خاصى است . و بى شك هر چه اجتماعات ارزشمندتر و سرنوشت اسزتر باشد فقدان مديريت صحيح آن فاجعه آميزتر
است . و چه بسا فقدان آن سبب اضمحلال و نابودى اجتماع انسانى شود واگر در روايت آمده است كه[ لابد للناس من امير براوفاجر] ٢٢ نظر به اين قانون طبيعى واجتماعى دارد كه سازمانها و مجموعه هاى تشكل يافته از نيروهاى انسانى بدون رهبرى و مديريت تداوم نخواهد يافت .
نقش مديريت در كارآيى سيستمها
سيستم مفهومى است غنى تراز مفهوم سازمان و مجموعه و به تعبيرى ساده سيستم عبارت است از: مجموعه واحد يا كل متشكل ازاجزاى مربوط به يكديگر. ٢٣
نقش مديريت در سازمانها و سيستمها در طول تاريخ متفاوت بوده است واصولا دانشمندان تاريخ راازاين جهت به سه بخش تقسيم كرده اند.
١ تمدن قديم
٢ قرون وسطى
٣ دوره آگاهى سيستماتيك امورادارى و مديريت
در تمدن قديم و نيز قرون وسطى مديريت داراى پيچدگى هاى زيادى نبوده است . و بيش از آنكه مبتنى براصول علمى و نظرى واكتسابى باشد هنرى ذاتى بشمار مى آمده است . و محدود بودن امكانات وابزار و نيز روابط و نيازمنديهاى انسان دراين دوران سبب آن بوده است كه مديريت كارى چندان سرنوشت ساز و تحول آفرين و دشوار و پيچيده نباشد ولى با آغاز قرن هفدهم وانقلابهاى صنعتى و علمى و پژوهشى مديريت وارد صحنه نوينى شد و بيشراز آن كه هنر بودن خود را بنمايد به صورت يك فن و دانش در آمد. و همزمان با موفقيتها و سودهاى كلان و بى سابقه اى كه در مسايل اقتصادى نصيب شركتها و صاحبان صنايع دراين عصر گرديد نويسندگان و علماى مديريت توانستند سيستم هاى خام اوليه مديريت را مورد تجزيه و تحليل و موشكافى بيشترى قرار داده و در نتيجه به تئوريها و نظريات ادارى
جديدى برسند و بعنوان اهل فن مديريت تئوريها و نظريات خود راارائه دهند.
اواخر قرن نوزدهم را بايد سرآغاز و منشااشاعه افكار مديريت علمى دانست و در قرن بيستم اداره امور سازمانها تكامل چشمگيرى پيدا كرد واز سال .١٩٥٠ به بعد موضوع مديريت به صورت يك موضوع همگانى در تمام رشته هئا علمى و فنى مطرح و مورد بحث قرار گرفت . ٢٤
عصر مديريت
[عصرامروز آنچنان براى - مديريت اهميت قائل است كه به قول آقاى دكترابوطالب مهندس : عصر ما را عصر مديريت مى نامند]. ٢٥
در تاريخچه فعاليتهاى مديريت سه مكتب بيش از همه در تكوين تئورى مديريت شاخص بوده اند: نهضت علمى تيلور مكتب روابط انسانى روند سيستم ها در مديريت (ويا مديريت كمى ) ٢٦
اينكه تا چه اندازه رشد دانش مديريت و كاربرد آن تحولات علمى و اقتصادى و تربيتى و آموزشى را به دنبال داشته است بررسى آن بطور كامل كار آسانى نيست و نياز به مدارك و منابع و پژوهشهاى فراوانى دارد ولى ما به جهت آنكه قدرى پرده از راز كارآيى حيرت انگيزاين دانش دراجتماعات بشرى برداريم ناچاريم براى نمونه هم كه شده موردى را يادآور شويم .
اكنون(مديريت علمى ) كه از جانب شخصى بنام[ تيلور] مطرح شده است در دو مرحله ديگر تكامل يافته تا به صورت مديريت كمى و سيستمى در آمده است . ولى جالب است كه بدانيد همين مديريت مهجور و منسوخ چه نقشى را بر دوش داشته است :
(تيلور) در كشتى مشغول خدمت بود كه مى بايست نزديك به هشتاد هزار قطعه آهن موسسه را با سرعت به بازار فروش منتقل نمايد و براى اينكار نزديك به ٧٥ كارگر كه متوسط كار روزانه هر كدامشان ٥.١٢ تن بود آن قطعات را بدرون واگن ها حمل مى كردند و تيلور بهتر دانست كه تحقيقات مورد نظر خود را در زمينه همين
كارانجام دهد. براى اين منظوراو بايد به دقت در روشهاى مختلف بارگيرى به بررسى مى پرداخت وبا تجزيه و تحليلشان و با حذف كارهاى تكرارى و زايد بهترين طريقه بارگيرى را كه متضمن وقت و حركات كمترى بود پيدا مى كرد. و بااينكاراز طريق بالا بردن متوسط كار هر كارگر از هزينه هاى مربوط به بارگيرى مى كاست .
او پس از محاسباتى توانست كارآيى هر كارگر رااز ٥.١٢ تن به ٥.٤٧ تن در روزافزايش دهد! و به اين ترتيب در حدود ٣٨١% هزينه امر بارگيرى براى موسسه كاهش يابد! ٢٧
اين نمونه اى بسيار كوچك وابتدايى و ناچيزاز نقش مديريت نوين در كارآيى و بهره ورى از نيروهاى انسانى است و بى ترديد آنچه امروز امپرياليسم جهانى را به صورت غولى جهان خوار در آورده است بكارگيرى همين شيوه هاى مديريت بوده است .
واين گونه مديريتها كه در جهان سرمايه دارى و غرب مطرح است گر چه به لحاظ هدفهاى استثمارى وانگيزه هاى غيرانسانى آنان از نظر ما مطرود و ممنوع و غير مجازاست ولى بايد توجه داشت كه اينان تنها چنين روشهايى را در زمينه اقتصاد واستعماراقتصادى بكار نگرفته اند. بلكه نظير چنين مديريت و سازماندهى و تشكيلات حساب شده اىرا در زمينه مسايل سياسى و علمى و فرهنگى نيز بكار گرفته اند و براى سركوبى نهضتهاى رهايى بخش مستضعفان و مقابله با جريانهاى فكرى مخالفت خويش از همين شگردهااستفاده مى نمايند و ما به عنوان حاميان محرومان و مستضعفان و بر دوش دارندگان رسالت اسلامى و به عنوان روحانيت و حوزه هاى علمى بايد در چنين ميدانهايى به مصاف با دشمنان خويش برخيزيم و ما به عنوان اعلام كنندگان جامعيت اسلام بايد در چنين شرايطى گوى به يغما رفته مجد و شكوه علمى و فرهنگى و دانش خويش را باز پس گيريم . واين ممكن نيست مگرآنكه سلاحمان را همانند صلاحمان برتر و كارآتر و براتر سازيم . زمان را به شوخى نگيريم و خطر را احساس كنيم و بدانيم كه با شمشير زنگ زده نظمى بى نظام و مديريتى بى ضابطه و سيستمى غير فنى و غير منطبق با
زمان به رزم سيستمهاى پيچيده و مديريتهاى كمى بكار گرفته شده در خدمت استثمار واستعمار و سلطه گرى نرويم بلكه ابتدا نهايت توانمان را در راه كسب ابزار علمى نوين و قدرت و قوت مورد نياز بكار گيرم واين واقعيت را باور كنيم كه در عصر حاضر[ قدرت مديريت است كه از ضعيف ترين ملتها - و سازمانها - قويترين ملتها مى سازد]! ٢٨
ايمان و تقوا خلا مديريت را پر نمى كند
ممكن است در پستوى تاريكخانه ذهن برخى از چنين گمانى حضور داشته باشد كه اگر حالى باشد نياز به اين همه قيل و قال نيست واگر معنويتى باشد احتياجى به اين روشها و شيوه ها و متدهاى نوين مديريت نخواهم داشت و از آنجا كه حوزه ها گسترشگاه معنويت و تقواست همواره حقيقت و معنويت حوزه ها خلا مديريت راجبران مى كند و بهتراست تدبير مديريت براى سازمانهاى صرفا مادى انديشيده شود!
در زدايش اين ابهام به استضائه از پرتو كلام شمع شاهد تاريخ بسنده مى كنيم:[ ممكن است خواننده محترم تصور كند كه ما در حسابهاى گذشته اثر شگفت انگيزايمان و تقوا را دراصلاح ارها فراموش كرده ايم همه گفته هاى گذشته فقط در مورد سازمانهاى اجتماعات مادى صادق است نه در مورد سازمان روحانى كه ازافراد منزه ومتقى تشكيل شده و سر و كارشان با معنويات است . در سازمانهاى روحانى روح ايمان و معنويت جاىنظم و تشكيلات و سازمان مرتب و هر نوع محكم كارى را مى گيرد! - عرض مى كنم - چنين نيست من به اثر شگفت انگيزايمان و تقوا معترم ايمان و تقوا بسيارى از مشكلات را حل مى كند و جاى بسيارى از محكم كارى ها را مى گيرد... قدرت دين و معنويت است كه بااين همه بى نظمى و بى حسابى ! بهمين اندازه روحانيت ما را نگهدارى كرده و منانع متلاشى شدنش شده است ... ما معترفيم كه هيچ چيزى جاى تقوا وايمان را نمى گيرد ولى از طرف ديگر بنا نيست كه ايمان و تقوا را جانشين همه چيز بدانيم از هر چيزى فقطاثر خودش را بايدانتظار داشت نه معنى جاى ماده را بطور كامل پر
مى كند و نه ماده جاى معنى را ... نظم وانضباط و تشكيلات هم يكى ازاصول مقدس زندگى بشرى است]. ٢٩
گريزاز مركز مديريتها سلطه گر جهانى
اين يك قانون طبيعى واجتماعى است كه يك موجود يا بايد جريان آفرين باشد و ديگران را بر محور خويش بچرخاند و يا به ناچار خود در جرگه و مدار جاذبه اى ديگر و جريان آفرينى و ديگر قرار خواهد گرفت .
همين اصل رااستاد شهيد به بيانى ديگر مطرح نموده است
[ آنكه رشد مالى ندارد برايش قيم و ولى معين مى كنند. ملتى هم كه رشد نداشته باشد فورا ملت ديگر مى آيد بى پرده يا در زير پرده قيم و ولى او مى شوداستعمار كهنه قيمومت بى پرده واستعمارنو قيمومت زير پرده است .اين قيمهاى تسخيرى كه آمدند هم چيزش را مى برند و حتى اسلامش را مسخ شده به او تحويل مى دهند].
تطبيق اين اصل بر نظرگاه ما چنين است كه : قدرتهاى سلطه گر جهانى امپرياليسم غرب و كمونيسم شرق - با پى ريزى دقيق تشكيلاتى منسجم به وجود آوردن مديريتى سيستماتيك و پيچيده هر كدام به صورت مركزى جريان آفرين و جهت دهنده و پركشش در آمده اند كه بسيارى از كشورهاى جهان سوم را بر مدار سياستها و بينشها و خواسته هاى خود به حركت در آورده اند. كشورهاى جهان سوم و تضعيف شدگان سلطه هاى جهانى دراين مدار سنگين است كه استقلال فكرى و فرهنگى واخلاقى واقتصادى و نظامى و حقوقى ... خود را ا دست مى دهند و قيامگران و بپاخاستگان اين جوامع بيشترين كارى كه مى توانند بكنند آن است كه همواره حالت تدافعى به خود گرفته واز سرعت حركت جامعه در مداراستكبار بكاهند.
آنچه مى تواند مستضعفان و بپاخاستگان رااز حالت تدافعى به نقطه جريان آفرينى بكشاند و آنان رااز مدار سرطانى مديريتهاى مركزى سلطه گر جهانى رها سازد اين است كه خود مركزى ديگر شوند خود مديريتى جريان آفرين مبتكر جهت دار و جهت دهند پديد آورند و با
گسترده كردن دايره فعاليت و تدبير و همه سونگرى خويش مديريتهاى مركزى سلطه گر جهانى رااز جايگاه مركزيت بيرون كشيده وابتدا آنان را در موضع تدافع و سپس انعطاف پذيرى قرار دهند.
واين ايده كه در نويد[ ليظهره على الدين كله] نهفته است تحقق نخواهد يافت مگر زمانى كه جاذبه حكومت و حاكميت مستضعفان بر سيستمهاى پيچيده روابطاستعمارى فائق آيد و آنها را در خود هضم نمايد.
انواع مديريت
همچنانكه اشاره شد بشراز دورترين روزگارى كه قدم در سيستم زندگى اجتماعى و گروهى نهاده است همواره از نوعى مديريت و رهبرى و حكومت برخوردار بوده است . و در طول تاريخ كيفيت و شكل مديريت دستخوش تغييرهايى قرار گرفته است .
تنوع مديريتها و رهبريها را مى توان هم اكنون در حكومتهاى حاكم بر جهان مورد بررسى قرار داد: حكومتهاى استبدادى سلطنتى تئوكراسى رياست جمعى فئودالى نژادپرستى سرمايه دارى سوسياليستى كمونيستى دموكراسى و جمهورى و ... كه البته اين اقسام هميشه قسيم يكديگر نيستند بلكه چه بسا دو عنوان و يا بيشتر بر يك نوع مديريت انطباق پيدا كند. مهم اين است كه حكومتها و مديريتها در هر شكل و با هر عنوان همواره در فاصله ميان دو قطب (ديكتاتورى - كرامت انسان ) در نوسان بوده گاهى به ديكتاتورى نزديكتر و زمانى به ارزشهاى واقعى و كرامت انسان و آزادنگرى و آزادانديشى متمايل تر بوده است .
بى ترديد روزگار عنوانها و نام هاى مستعار نمى توان خود را گرفتار تعبيرها والفاظ فريبنده كرد چرا كه امروز مبانى منحط[ ماكياوليسم] در زير نقاب حمايت از پرولتاريا بكار گرفته مى شود و خودكامه ترين چهره هاى مغولى در زير تابش نورافكن هاى تبليغاتى وانتخاباتى غرب چون ستاره اى اقبال آفرين نمايش داده مى شود و خودكامگى و خودسالارى از خواب خرفتى بيدار شده و هر لحظه نامى را دستاويز قرار مى دهد! و
آنگاه كه مديريت علمى - تيلوريسم از حد كارآيى لازم نزول مى كند - نهضت روابط انسانى - براى حفظ منافع غارتگران مطرح مى شود تا با نوازش و محبت شيرهااز پستان سازمانهانى بشرى دوشيده شود!
در هر حال مااكنون دربرابر خويش سه گونه مديريت را به عنوان واقعيتى خارجى مى توانيم ترسيم كنيم : ١- مديريت خودكامه مستبد خشن خودسالار ٢- مديريت مرموز استبداد مخفى خود سالارى و جريان سالارى و گروه سالارى پوشيده شده در زير عنوانهاى زيبا. ٣ -مديريتى شايسته صالح انسانى و بحق شورايى عادلانه
نوع اول ظاهرا هيچ جاذبه اى ندارد و نوع دوم نيز جاذبه اى ندارد البته بشرط آنكه شناخته شود!
و مشكل همين جاست كه انسان براستى بتوان ميان نوع دوم و سوم مديريت فرق بگذارد البته فرق گذاردن در ذهن آسان است ! آنچه مشكل است يافتن عينيتهاى تحقق يافته آن است .
حياتى ترين مسئله درمقطع كنونى براى حوزه هاى علمى و سازمان روحانيت بازشناختن واقعى هر يك ازاين دو سيستم است .
الف : سيستمى كه به ظاهر عمومى و همگانى است و بر مبناى شور و هميارى تصميم مى گيرد ولى در واقع متكى بر يك تن يا يك جريان و يا يك نوع تفكر فرعى و قشرى است !
ب : سيستمى كه مبتنى بر شوراست واز همه انديشه هاى صاحب صلاحيت و همه صاحب نظران دست اندركار و همه كسانى كهبه نوعى در رابطه موثر و سازنده با سازمان قرار دارند بهره مى گيرد و مصالح تصويب شده بر طبق ارزشهاى اخلاقى اسلامى بدون هيچگونه سانسور واعمال نظر و جريان آفرينى به مرحله اجرا در مى آيد.
شيوه اول سيستمى است بسته مديريتى است فردى قشرى باندى و خطى كه ايده ديگران و بينش انديشمندان در آن تاثيرى ندارد.
و شيوه دوم سيستمى است آزاد - به مفهوم متعالى آن - و مديريتى است محبوب وايده آل كه ما دراينجا نامش را (شيوه مديريت شورايى فراگير و غيرانحصارى ) مى گذاريم .
مديريت شورايى فراگير
قبول داريم كه اين عنوان بيانگر همه ابعاد مورد نظر ما نيست . و براى روشن تر شدن زواياى آن بايد توضيحى را بدان ضميمه كرد.
ابتدا بايد منظورمان رااز كلمه[ فراگير] و[ غيرانحصارى] توضيح دهيم .
وقتى مى گوييم شورا بايد داراى سيستم باز باشد وانحصارى نباشد معنايش اين است كه همه نيروها و همه كسانى كه از جهتى در ساختار پايه هاى اصلى سازمان موثرند و فكر وانديشه و نظر آنان داراى ارزش واهميت است دراركان مديريت شورايى صاحب تاثير و داراى راى باشند. و بديهى است كه شوراى فراگير و ( غيرانحصارى ) حوزه آن نيست كه مثلا صنف نانوايان و نجاران و ... و يا باغبان مدرسه و راننده مسوولان هم در مديريت حوزه نقش آفرين باشند!
اركان اصلى مديريت شورايى فراگير
اكنون كه در آستانه اصلى ترين و حساسترين كانال اساسى بحث ايستاده ايم و بايداركان اصلى تشكيل دهنده مديريت شورايى را تبيين نماييم . و ما قبل از بيان برهانى و مستدل اين اركان به اجمال آنها را مشخص مى كنيم .
همانگونه كه به تفصيل توضيح داده خواهد شد در مديريت حوزه بايد چهار ركن اصيل داراى تاثير باشد.
١- ولى فقيه - يا شوراى رهبرى -
٢- فقهاء و مجتهدان حوزه .
٣- مدرسان متعهد و آگاه و پر بينش .
٤- طلاب و فضلاى جوان و خوشفكر و پر تلاش و حركت آفرين .
اهميت و ضرورت بحث از[ اركان مديريت حوزه] بحدى است كه در پايان اين نوشته نمى توان حقش را به شايستگى ادا نمود. بدينجهت بررسى تفصيلى و همه جانبه اين اركان را به نوشته اى ديگر وا مى نهيم و در اين فرصت از همه صاحب نظران و متفكران مى خواهيم كهطرحها وايده هاى خوى را دراختيار مجله حوزه قرار دهند تا گامى استوارتر در مسير تكامل اين بحث برداشته شود.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١و٢.استاد شهيد مطهرى پيرامون جمهورى اسلامى ص ٣١.
٣.اناعرضناالاماته على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملهاالانسان انه كان ظلوما جهولا. (سوره احزاب .٧٢)
٤.الامام الحسن[ ع] الفرصه سريعه الفوت و بطيئه العود.الحياه جلد ١ ص ٣٢٩
٥.الامام على[ ع] وخذوا مهل الايام .نهج البلاغه خطبه ١٣٨
٦.الامام على[ ع] من وجد موردا عذبايرتوى منه فلم يغتنمه يوشك ان يظما ولم يجده الحياه جلد ١ ص ٣٢٩
٧. بحارالانوار جلد ٢ ص ٢٢
٨.الحياه جلد ٢ ص ٢٣٤
٩.النبى[ ص] :الفقهاءامناءالرسول . بحارالانوار جلد١ ص ٢١٦
١٠.الامام على( ع) :العلماءحكام على الناس .غررالحكم .٣٢
١١.الامام الحسين[ ع]: ... مجارى الامور والاحكام على ايدى العلماء بالله ...تحف العقول .١٧٢
١٢. رسول الله[ ص]: موت العالم مصيبه لا تجبر و ثلمه لا تسد وهو نجم طمس و موت قبيله ايسرمن موت عالم .ميزان الحكمه جلد ٦ ص ٤٦٢
١٣. (سوره احزاب .٢)
١٤. ويضع عنهم اصرهم والاغلال التى كانت عليهم ...(اعراف .١٥٧
١٥. على[ ع] :زله العالم كانكسارالسفينه تغرق و تغرق حارالانوار جلد ٢ ص ٥٨
١٦.النبى[ ص]: الزبانيه اسرع الى فسقه حمله القرآن منهم الى عبده الاوثان فيقولون : يبدا بنا قبل عبده الاوثان ؟ فيقان لهم : ليس من يعلم كمن لايعلم .ميزان الحكمه . جلد ٦ ص ٥١٤
١٧. من كلام عيسى[ ع] و يلكم علماءالسوء!الاجر تاخذون والعلم تضعيون يوشك رب العمل ان يطلب عمله ... بحارالانوارجلد ٢ ص ٣٨
١٨.امام امت كتاب ولايت فقيه ص ١٨٦
١٩.شكم و حب جاه است كه سبب تمسك به دو روايت ضعيف مى شود و ظهور آيات قرآن در مبارزه با طاغوت رااز دست مى دهند !امام امت فقيه ص ٨٥
٢٠.استاد مطهرى[ ره] مرجعيت و روحانيت ص ١٧٨ - ١٨٠
٢١.استاد مطهرى[ ره] امامت و رهبرى ص ٢٣٥
٢٢. نهج البلاغه خطبه .٤٠
٢٣.ابولفضل صادقپور - چند مقاله ... چاپ دوم ص ٧
٢٤.اصول مديريت ازانتشارات آموزش و پرورش .
٢٥.استاد شهيد مطهرى[ ره] امامت و رهبرى ص ٢٢٥
٢٦. روشهاى مقدارى در مديريت بازرگانى وزارت آموزش و پرورش
٢٧. سيد محمود حسينى سياهپوش مناسبات انسانى در مديريت اسلامى ص ١١٠
٢٨.استاد مطهرى[ ره] امامت و رهبرى ص ٢٣٥
٢٩. ستاد مطهرى[ ره] مرجعيت و روحانيت ص ١٧٤ ١٧٥