نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - شيوه نويسندگى و نگارش

شيوه نويسندگى و نگارش


شيوه نويسندگى و نگارش
چنانكه وعده داديم دراين مقاله نمونه هايى از نثر هزار ساله فارسى عرضه مى كنيم . صفحات محدود مجله[ حوزه] دراز نويسى را بر نمى تابد.اينك خط سيرى كوتاه فشرده همراه با سايه روشنى از تحول نثر فارسى . تا چه قبول افتد؟...

سرگذشت نثر فارسى از ساده و مرسل آغاز مى شود و پس از طى مراحل پر پيچ و خم دشوارى در راههاى پر تكلف و تصنع ملال آور ديگر بار براثر عواملى كه از آنها سخن خواهيم گفت به راهى همواره مى افتد و ساده و همه كس فهم مى شود.البته دراين مسيراستثنا هم كم نيست .

چنانكه در مقاله قبل اشاره شد دوران هزار ساله نثر فارسى از نثر مرسل آغاز مى گردد. چون از خصوصيات هر مكتب و سبك سخن گفته ايم اينك به عرضه نمونه هايى از آنها مى پردازيم .

تيمن رااز نثر ساده ترجمه تفسير طبرى كه در نيمه دوم قرن چهارم به وسيله علما و فقهاى ماوراءالنهراز عربى به فارسى ترجمه شده است نمونه مى آوريم :

و سبب اين چنان بود كه پنهان بودن قابيل روزگارى دراز برآمد و دل تنگ همى بود كه از خواهران و برادران دور مانده بود و نيز كارى چنان بر دست او رفته كه برادرى چنان كشته بود و مى ترسيد كه بيرون آيداز قصاص و همه روز آتش را دشنام همى دادى كه تو چرا قربان هابيل بسوختى و آن من نسوختى . پس يك روز قابيل تنها به خانه اى در نشسته بود وابليس به روز خانه اندر آمد و پيش او بيستاد. قابيل وى را گفت كه تو كيستى ؟ گفت كه من فرشته اى ام واز آسمان فرود آمده امد تا ترا نصيحت كنم . گفت : چه نصيحت كنى ؟ گفت نصيحت من به تو آنست كه ترا معلوم كنم كه چون بود كه آتش قربان هابيل را بسوخت و آن تو نسوخت . قابيل گفت : كه من ندانم كه چرا بود.ابليس گفت از بهر آن بود كه هابيل برادر تو پنهان آتش پرستيدى و آتش او را دوست گرفته بود و

قربان او را بسوخت . تو نيزاگر خواهى كه آتش تو را دوست گيرد و فرمانبردار تو باشد اين آتش را سجده كن واو را هيچ دشنام مده !

نمونه دوم از كتاب[ تذكره الاولياء] شيخ فريدالدين عطاراست كه نثرش هم شيرين است و هم ساده و جمله ها كوتاه و روشن .

ازاو ( اويس قرنى ) پرسيدند كه:[ خشوع در نماز چيست ؟] گفت:[ آن كه اگر تير به پهلوى وى زنند در نماز خبر ندارد] گفتند چگونه اى ؟ گفت چگونه باشد كسى كه بامداد برخيزد و نداند كه تا شب خواهد زيست ؟...

گفت : هر كه سه چيز دوست دارد دوزخ بدو از رگ گردنش نزديك تر بود: يكى طعام خوش خوردن دوم لباس خوش پوشيدن سيوم با توانگران نشستن .

نقل است كه يك بار سه شبانه روز چيزى نخورد. روز چهارم در راه يك دينار ديد. بر نداشت . گفت:[ از كسى افتاده باشد] برفت تا گياه برچيند و بخورد. گوسفندى ديد كه نانى گرم در دهان گرفته بيامد و پيش او بنهاد. گفت:[ مگراز كسى ربوده باشد]. روى بگردانيد. گوسفند به سخن در آمد و گفت:[ من بنده آن كسم كه تو بنده اويى . بگير روزى خداى از بنده خداى] گفت:[ دست دراز كردم تا نان بگيرم . نان در دست خود ديدم و گوسفند ناپديد شد]. ٢

... نمونه ديگراز كتاب[ اسرارالتوحيد] نوشته محمد بن منور نوه ابوسعيدابى الخير عراف معروف است كه با آنكه در نيمه دوم قرن ششم هجرى نگارش يافته واين زمان مصادف است با استيلاى سبك مصنوع نثر فارسى مع هذا نثرش بسيار زيبا و خوش آهنگ است با جمله هاى كوتاه و روشن .اينك چند جمله اى از آن كتاب :

در آن وقت كه شيخ به نيشابور بود روزى گفت :اسب زين بايد كرد تا بيرون رويم . ستور زين كردند. شيخ برفت و جمعى بسيار در خدمت شيخ برفتند. به در نشابور به ديهى رسيدندلا شيخ گفت :اين ديه را چه گويند؟ گفتند: كى در دوست . شيخ آنجا نزول كرد و شيخ آنا با جمع آن روز مقام كردند. ديگر روز جمع گفتند كى اى شيخ برويم . شيخ گفت : بسيار قدم بايد زدن تا مرد به در دوست برسد. چون ما آنجا رسيديم كجا رويم ؟ چهل روز آنجا مقام كرد و كارها پديد آمد و بيشتراهل آن ديه بر دست شيخ توبه كردند٣

از نمونه هاى نثر مصنوع و آراسته به صنايع لفظى و معنوى واشعار تازى و پارسى وامثال واخبار [ مرزبان نامه] است كه به قلم تواناى اديب دانشمند سعدالدين رواينى در نيمه اول قرن هفتم هجرى از گويش طبرى به زبان پارسى مصنوع نقل شده است . نويسنده درباره اثر خود كه آن را به تقليد كليله و دمنه بهرامشاهى و شيوه نثر نويسى نصرالله بن

عبدالحميد منشى (قرن ششم هجرى ) نگاشته است چنين مى نويسد: [ بعد ما كه سخنان اهل عصر و گذشتگان قريب العهد مطالعه كردم و به مسباراستقصا غور محاسن و مقابح همه بشناختم خبيثات رااز طيبات دورانداختم وابكار رااز ثيبات تميز كردم و احتواء نظر بر ركيك و رقيق و جليل و دقيق حاصل آمد بعضى از آن كتب اسمار و حكايات يافتم به سياقت مهذب و عبارت مستعذب آراسته والفاظ تازى در پارسى به حسن تركيب و ترصيف استعمال كرده و جمال آن تصنيف فى ابهى ملبس واشهى منظر برابصاراهل بصيرت جلوه داده چون كليله كه اكليليست فرق مفاخران براعت را بغرر لالى و درر متلالى مرصع]... . ٤

كليله و دمنه كه به انشاى ابوالمعالى نصرالله منشى در نيمه اول قرن ششم هجرى پرداخته شده و نثر آن نيز مصنوع است از كتاب مرزبان نامه ساده تراست و همين زيبايى در لفظ و روشنى در معنى باعث آمد كه:[ هر چه اشتهار و بلند نامى در قرون بعد نصيب نصرالله منشى شد از راه انشاى همين كتاب بود. بعداز و تا قرن نهم به انشاى فنى مصنوع مطنطن كتابى به خامه ادباى عالى قدر به قلم نيامد كه نويسنده آن بقصد پيروى كردن از سبك و شيوه نصرالله منشى نبوده باشد] ٥ وازاين تقليد كنندگان يكى هم نويسنده مرزبان نامه مذكوراست . سپس مجتبى مينوى مصحح كليله و دمنه مى نويسد:[ وليكن ازازاين همه تقليد كننده يكى را بنده نمى شناسد كه شيوه انشاى نويسنده كليله و دمنه را چنانكه بايد و شايد آموخته و هنراو را بكار برده باشد در همه جا آثار بخود بستن مشهوداست ... در كتاب كليله و دمنه قوتى در بيان مقاصد و قدرتى در اداى معانى هست كه در كتب ديگر نيست .انواعى از صنايع لفظى و معنوى كلام در آن ديده مى شود وليكن اهتمام نويسنده مصروف آوردن صنايع نشده است و به قاعده[ سخن را چون بسيار آرايش كنند مقصود فراموش مى شود] صنايع چنان طبيعى افتاده است كه خواننده غالبا متوجه نمى گردد]. ٦

همچنانكه سعدالدين وراوينى از كليله و دمنه در مرزبان نامه تقليد كرده است كتابهاى بسيارى بعدها مانند: بستان العقول جهانگشاى جوينى چهار مقاله عروضى راحه الصدورالتوسل الى الترسل المعجم فى معاييراشعارالعجم واخلاق ناصرى نوشته شده است كه هم هبه راه نصرالله منشى مترجم كليله و دمنه رفته و در صنايع لفظى و معنوى و اشعار عربى و فارسى بر روى پيشى جسته اند واين سبكى است كه مرحوم ملك الشعراى بهاراز آن چنين تعبير مى كند:[ آخرين برقى كه ازاين شيوه درخشيده و خانه روشن كرده است تاريخ وصاف است .. خلاصه بايد وصاف را خاتم خداوندان نثر

فنى تقليد شده اى از عرب شمرد چه نثر فنى هميشه باقى بوده و خواهد بود. اما سبك و شيوه اى كه در قرن ششم بواسطه مجذوب شدن و محو گرديدن سليقه مجذوب شدن و محو گرديدن سليقه پارسى گويان در نثر نويسان عرب پيدا شده بود در قرن هفتم به سرحد كمال بل به پايه تفريط واملال انجاميد واين عمل به دست وصاف الحضره (صاحب تاريخ تجزيه الامصار و تزجيه الاعصار) صورت گرفت .

ميرزا مهدى خان منشى نادر نيز در نثر فنى به راهى رفت كه وصاف الحضره رفته و نثر فارسى را به سنگلاخ درافكند و به قول شادروان بهار [ هفت اندام كلام به زيورهاى بيگانه چنان آراستند كه اثرى از خوداندام برجاى نماند]. اينك نمونه را چند سطرى از[ دره نادره] را در زير مى آوريم :

هر چند سهم طالع و طالع سهم غنيم و مرامى مراد و مرام روميه نخست بر خاك[ فاز بالسهم الخيب] آمد لكن مانند سهم زاحف وحابى بسخت اندازى چرخ سست پشت دو كمانه گشته[ رميه من غير رام] ناقر شد كه[ مع الخواطى سهم صائب] و نشابه كاريلان سهمگين كه در قوس تفوق[ هو اعلاها ذانوق] مفوق مى بود دالف و دبور و ديده مقصود لشكر مطفر مظفور گرديد كما قيل:[ اهل الحرب والجدل بين الحرب والحذل] مفوق مى بود دالف و دبور و ديده مقصود لشكر مظفر مظفور گرديد كما قيل : [ اهل الحرب والجدل بين الحرب والحذل] و ظهوراين حال در حال سباق سياق و شياق سباق مضمار جلادت گشت]... ٧ .

و چنين است حال نثر فارسى وقتى به دست[ اهل مناشير] مى افتد و به خامه نويسندگان مغلق نويس به راه فنى و تصنع مى رود. خواندن تاريخ وصاف و دره نادره و حتى مرزبان نامه بدون قاموسى در بغل و صراحى و صحاحى در كنار امكان ندارد!

طلوع گلستان سعدى :
در همان زمانى كه نثر فارسى بسوى تقليد واغلاق و تصنع پى مى رفت و همان قرنى كه[ وصاف الحضره] تاريخ تجزيه الامصار و ... خود را مى نوشت گلستان سعدى با نثرى موزون و مسجع اما در نهايت لطافت واستادى و شيوايى تصنيف شد.

گلستان نثرى است آميخته به نظم در نهايت استادى و لطافت به شيوه [مقاله نويسى] و سجع كه از ديرباز معمول بوده است . پيش از سعدى خواجه عبدالله انصارى در مناجاتها و عبارات كوتاه و تفسير كشف الاسرار نثر زيباى مسجع را عرضه كرده و قاضى حميدالدين در[ قمامات حميدى] به تقليداز[ مقامات حريرى] و[ بديع الزمان] نثر مسجع بكار برده است ولى مقامات حميدى قليدى صرف و خشك است از مقامات حريرى و بديع الزمان و آثار تصنع و تكلف كاملا در آن مشهوداست ولى گلستان سعدى براستى گلستانى است پر رنگ و بوى كه در آن همه جهات زيبائى و

لطافت رعايت شده و سجع ها و صنايع لفظى معنوى آن چنان طبيعى و روان است كه خواننده نه تنها به دشوارى الفاظ در نمى افتدبلكه لذتى وصف ناپذيراز خواندن آن مى برد. گلستان سعدى بزودى جاى خود را باز يافت و يكى از كتب درسى و عمومى زبان فارسى شد. چندين شاعر و نويسنده واديب از سعدى در كار گلستان تقليد كردند از جمله : نگارستان معينى جوينى بهارستان جامى پريشان قاآنى و ديگران . بسيارى نيز چون گلستان سعدى در مكتب تدريس مى شد از كودكى با جملات واشعار آن مانوس شدند و آنها را به حافظه سپردند.

مرحوم بهار درباره نثر بعداز سعدى اواخر قرن هفتم واوايل قرن هشتم هجرى - چنين مى نويسد:

[ دراواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم چند نويسنده و مورخ پاكيزه نويس مانند خواجه رشيدالدين و حمدالله مستوفى مولف[ تاريخ گزيده] و ... ظهور كردند كه اگر چه بنا به عادت آن عصر نثر فارسى رااز تصنعات و تكلفات به سادگى و سهولت سوق دادند ليكن باز آن رااز حليه ادب و لطف بيرون نبرده و به سنت ادباى بزرگوار رفتار كردند. ليكن از همين تاريخ ضعف ادبى و سستى و فتور و عدم توجه واعتناء به اصلاح و علاج نثر پديدار مى گردد].... ٨

اگر چه در عهد تيمور نثر مرسل و ساده ديگر بار جانى گرفت و در زمان صفويه و قاجاريه كتابهايى به سبك ساده و مرسل ديده مى شود[ ليكن پايه نثر فنى هنوز بر پايه وصاف بااندك تمايلى به گلستان شيخ سعدى نهاده بود و معتمدالدوله نشاط كه آخرين حافظ مكتب قديم است به سبك مذكور چيز مى نوشت[ .٩

از زمان قائم مقام فراهانى كه[ منشات] خود را به شيوه سعدى مى نوشت (قرن ١٢ و ١٣ هجرى ) و به راه سادگى و شيوائى و تجدد نثر گام زد كم كم نثر فارسى از تصنع و تكلف رها شد و بعدها به تقليد نثر ساده اروپائى مطالبى نوشته شد و نويسندگان ساده نويس مانند فرهاد ميرزا پيدا شدند كه سفرنامه خود به بيت الله و زنبيل و قمقام و جام جم خود را به نثرى ساده نوشت و ميرزا آقاخان كرمانى و ميرزا حسن خان صنيع الدوله كه بعداعتمادالسلطنه شد و كتابهاى مانند مرات البلدان و مطلع الشمس و يادداشتهاى روزانه ازاوست ساده نويسى را تا حد زيادى معمول كردند.

پيدايش مشروطيت و برخورد عقايد وافكار و رواج روزنامه ها و ترجمه كتب از زبانهاى خارجى به فارسى و آشنائى با مغرب زمين تمدن آنها موجب تحول و تغييرى در همه شوون واز جمله در نثر فارسى شد. در قرن معاصر و به خصوص در سالهاى اخير كثرت ترجمه هايى از زبانهاى بيگانه و سهل انگارى

نويسندگان در برگرداندن لغات خارجى به فارسى باز هم موجبات خرابى نثراز نوعى ديگر فراهم شده است واكنون نيز ما بدان دچاريم .اما نثرهاى پاكيزه و نوشته هاى سنجيده در مقالات داستان ها ترجمه ها كتب علمى و دينى كم نيست . به آوردن چند نمونه كوتاه بسنده مى كنيم :

از كتاب چرند و پرند على اكبر دهخدا:

ديروز سگ حسن دله نفس زنان عرق ريزان وارداداره شد به محض ورود بى سلام و عليك فورا گفت : فلان كس زود زوداين طلب را يادداشت كن كه درجش خيلى لازم است . گفتم : رفيق حالا بنشين خستگى بگير. گفت :خيلى كار دارم زود باش تا يادم نرفته بنويس كه مطلب خيلى مهم است . گفتم رفيق مطلب در صندوق اداره به قدرى است كه اگر روزنامه هفتگى ما به بلندى عريضه كرمانشاهيها يوميه هم بشود باز زياد مى آيد. گفت :اين مطلب خيلى عمده است . ناچار گفتم : بگو. گفت : قلم بردار...

به نطر من سرمايه دارى از بشر دوستى زمين تا آسمان مسافت دارد. قدم اول بشر دوستى اين است كه معتقد باشند همه افراد آدمى همسنگ و همقدرند و حق دارند به قدراستعداد و لياقت كارى كه انجام مى دهنداز مزاياى زندگى بهره مند شوند. سرمايه دارى درست در جهت عكس اين فكر پيش مى رود. سرمايه دار معتقداست كه تمام انسانهاابزار كاراو و آلت جمع آورى ثروت و تحصيل آسايش و رفاه او و خانواده اويند.

سرمايه دارى بين المللى در آخرين مرحله به شكل امپرياليسم و كلنياليسم و سپس نئوكلنياليسم در مى آيد. صدها ميليون انسان و دهها ميليون كيلومتر مربع زمين با منابع ثروت هنگفت متعلق به اين انسانها قرنهاست در آفريقا و آسيا واقيانوسيه مستملكه سرمايه داران اروپائى است . سرمايه داران متمدن و مسيحى به نام تربيت و مذهب و بعد تجارت به خانه كاشانه اين ميليونها مردم ساده دل و بى گناه رخنه و آخر سر بر آنها هجوم كرده زير فرمانشان كشيده اند. ١٠

به اين نمونه از نثر زيبا و روان كه در عين حال تحقيقى است توجه فرمائيد:

وقتى كه پيغمبر[ص] به همراهى پدر زن و يار غار خويش ابوبكر و در دنبال ياران و پيروان چندين ساه از بيم آزار قريش زادگاه خويش شهر مكه را ترك مى كرد و مستوارى وار به سوى يثرب كه او را با گشاده رويى و مهمان نوازى پناده داده بود مى رفت در بين كسانى كه از شكست و فراروى شاد و خوشحال بودند هيچ كس گمان نمى برد كه هشت سالى ديگر شهر مكه و بتخانه عطيم آن در برابر پيغمبر همچون شكست خورده يى به زانو در خواهد آمد و حتى

بيست سال ازاين ماجرا نخواهد گذشت كه دعوت محمد[ص] از كرانه هاى بيابان عربستان هم خواهد گذشت و مداين و بيت المقدس و دمشق واسكندريه را نيز خاضع خواهد كرد.امااين چيزى كه در خاطر هيچ كس نمى گنجيداتفاق افتاد و معجزه يى خدايى تلقى شد.... ١١

اين هم نمونه اى است از نثر داستانى جاذب و گويا و تصويرگر صحنه :

شمع ها هنوز سوسو مى كردند و بابا صالح مثل كودكان خوداز آنها مواظبت مى كرد كه يك زن و مرد جوان از راه رسيدند. گويا زن و شوهر بودند. زنك روسرى سياه و بدن نماى به سر كرده بود و در حالى كه از كيف دستى باد كرده خود چهار تا شمع گچى سياه بيرون مى آورد رو به باباصالح گفت :

- عمو مى گنداين بچه مچه ها شمع هاى نذرى رو نميذارن تا ته بسوزه و خاموش ميكنن ...ها؟ راسته ؟ باباصالح در حالى كه آنها را با فتيله ديگر شمعها روشن مى كرد گفت : چه ميدونم خانم از مردم هر چيزى كه بگيد برمياد. و شوهراو كه او توى پاكت بزرگ زير بغلش يك مشت شكر پنير در آورده بود به باباصالح مى داد گفت :

- بابا بتوچه ؟ چرا گناه مردم رو مى شورى ؟ ما كه به فيضمون مى رسيم آنها خودشان دانند و سيدالشهدا

باباصالح كه يك شكر پنير را گوشه لب انداخته بود و مى مكيداضافه كرد:

- آره خانم اون بيچاره ها هم اگر محتاج نباشن كه شمع شما را نمى برن مگه شمع هر تحفه است ؟ و زير لب افزود:

راستش را بخواهيد ازاينكه اين همه شمع اينجا گرگر بسوزه چه فايده ؟ شما را به خدااسراف نيست ؟ ولى آن زن و شوهر رفته بودند واين جملات آخرى او را نشنيدند. ١٢

واين نيزنمونه اى است از نثر روزنامه اى و گزارشى است از وضع[ دادگاه هاى مدنى خاص] :در راهروهاى باريك و بلند و كم نور واتاقهاى كوچك و بزرگ شعب مختلف دادگاه مدنى خاص ديدن هر كودك ترابه مكث و تامل وا مى دارد واگر بتوانى براحساسات و رقت قلب خود مسلط شوى تجسم فرداى اين كودك كه به احتمال زياد دير يا زود قربانى خواستن و نخواستن يك زوج مى شود لحظه اى رهايت نمى كند.

اينجا دادگاه مدنى خاص است . دراين جاز و جهايى كه روزگارى با اشتياق و خواستى گاه مهارناشدنى عقد مودت و يارى بسته بودند افسرده و ملول و دلمرده و در مواردى بايك يا چند بچه قد و نيم قد مى آيند كه گسستن رشته هاى با هم بودن را صحه بگذارند ١٣ .

و نثراخبار و حوادث و وقايع تقريبا هم است كه هر روز و هر شب از صدا و سيماى

جمهورى اسلامى ايران مى شنويد. در روزنامه ها نيز آنجا كه پاى بيان احساس است نويسنده نثرى زيبا و پرهيجان دارد چنانكه در قطعه زير:

شاد باش ميلاد خجسته امام باقر عليه السلام .

هنوز هم صداى خوب تو به گوش مى رسد.اى عصاره والائى ها صداى خوب تو كه هدايث امت را عهده داراست . و تو را مى نگريم با قامتى به راستاى عشق به بلنداى آسمان حقيقت و به صلابت صخره ها اى بزرگ اى عزيز اى منادى ايمان اى امام .

ما در پس تاريخ تو را مى بينيم كه گام در گام به راه جدت رسول خدا (ص ) مى روى با كوله بارى از همت بر پشت عصايى از توكل درمشت با جبينى منوراز نورخدا با دانشى سرشار در سينه كه در مسيراعتلاى كلمه توحيد و بر منهج راستى وايمان و خلوص راه مى پيمايى . هادى امتى و هدايت شده از سوى خداوندگار رداى بلندامامت و عصمت بر دوس تو مى زيبد و نخل پربارامامت از تو ثمر مى گيرد.

اماما اى باقرالعلوم تو در آن تاريكزار چتر علم وايمان را گستردى و ميوه هاى دانش رااز درختهايى در كوير دلها روياندى . و چه نيكو رسالت ابلاغ آيين خدا را به انجام رساندى اى خلاصه خلوص اى پنجمين خورشيد فروزنده اى پيشواى بزرگ تو با حركت شگفت انگيز خود فرهنگ خالص اسلام رااحيا كردى و در علوم مختلف اسلامى شاگردانى تربيت نمودى كه هر كدامشان بنيانگذار و مروج علوم زيادى گرديدند. پس بى جهت نيست اگر تو را شكافنده علوم خوانده ايم .اى امام همام .. ١٤

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. ترجمه تفسير طبرى به اهتمام و تصحيح حبيب يغمائى ج ١ و ٢ ص ٤٠١.

٢. تذكره الالياء شيخ عطار به اهتمام و تصحيح دكتر ممداستعلامى ص ٢٦ و ٢٧.

٣.اسرارالتوحيد به اهتمام دكتر ذبيح الله صفا اميركبير تهران ص ٢٠٩.

٤. مرزبان نامه . به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر (مقدمه الكتاب ) ص ٨.

٥. مقدمه كليله و دمنه به تصحيح و تعليق و مجتبى مينوى طهرانى ص يب .

٦. ماخذ قبل ص يب ويج .

٧. دره نادره به اهتمام دكتر سيدجعفر شهيدى ازانتشارات انجمن آثار ملى ص ٣٠٩ - ٣٢٠.

٨. سبك شناسى ملك الشعراء بهار ج ٣ ص ١٧٩.

٩. ماخذ قبل ص ٣٤٨.

١٠. حسن صدر استعمار جديد ص ٦٦ و ٦٧ چاپ جاويدان ١٣٥٦ ش .

١١. دكتر عبدالحسين زرين كوب بامداداسلام چاپ اميركبير ص ٧٦.

١٢. جلال آل احمد ديد و بازديد ص ٩٩ چاپ اميركبير.

١٣.اطلاعات ٢٩ مهرماه ١٣٤٦ ص ٥.

١٤. روزنامه خراسان يادداشت روز جمعه ٢٦ مهرماه ١٣٦٤.