نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تاليف اهل قبله

تاليف اهل قبله


تاليف اهل قبله
رشد استعمار و بروز چهره جديد آن به عنوان [استعمارنو] و دست بازى استعمار گران به حوزه هاى مختلف سياسى اقتصادى فرهنگى در بين كشورهاى استعمار زده جهشهاى نوى را باعث شده است . و چهره هاى بيدار و متفكراين كشورها در پى ريزى دژهاى استوارى برآمده اند كه بتواند در برابر سيل بنيان كن جهان خوارگى و آزاستعمارگران تاب بياورد. براى تامين اين آرمان محافل كنگره ها و پيمانهاى گوناگونى را پى ريخته اند واتحاديه ها همبستگى ها تشكل هاى سياسى اقتصادى و فرهنگى بسيارى را ترتيب داده اند.

محور و شالوده اين تشكل ها متنوع است : مشتركات فرهنگى منافع سياسى همسايگى نژاد قوميت و ...از جمله اين محورها هستند.

كشورهاى اسلامى بيشتراز ساير مليت هاازاين موج[ بيدارى گرائى] تكان خورده اند. در دهه هاى اخيرازم سوى[ مصلحان امت اسلامى] مسئله وحدت فرقه هاى گوناگون اسلامى در طيف وسيعى طرح و پيگيرى شده است .

زمينه همكارى و همسوئى نيروها در بين مسلمانان مساعدت از ساير ملل است محور و شالوده اتحاد كشورهاى اسلامى از عموميت و گستردگى و شمول واستوارى واستحكام فزون ترى برخورداراست .اسلام به عنوان يك آرمان مشترك كه ريشه در تار و پود تك تك مسلمانان دارد مى تواند شالوده محكمى براى بناى وحدت اسلامى باشد و مى توان براين شالوده بنيان مرصوص و دژاستوارى را در مقابل دشمنان مشترك بنا كرد.

مسلمانان كه اعضاى پيكر واحدى هستند پس از گذشت قرنهااينك بخود آمده اند و به مطالعه ثمرات تلخ تنازعات فرقه اى نشسته اند.

از روزى كه تبر تفرقه بر[ شجره طيبه] وحدت مسلمين فرود آمد و ريشه هاى بهم پيوسته آن رااز هم گسست وشاخه هاى شاداب آن رااز هم جدا كرد تا تنور منافع آزمندان بدان گرم شود براهل قبله چه ها كه نرفت ! سيادت مسلمين پايمال غرور و نخوت اروپائيان گشت ! عزت و شكوت واقتدار آنان در[ صرصر] فرهنگ آلوده غرب نابود شد و ثروت وامكانات و منابع مسلمين به تاراج رفت و در داخله ممالك اسلامى چه خونها كه ريخته نشد! و چه توانهائى كه از مسلمين دراصطكاكهاى فرقه اى به هدر نرفت !

سرزمينهاى اسلامى كه روزگارى گلهاى[ محبت] و[ اتحاد] در آنها ببار مى نشست تبديل به شوره زارانى گشت كه جز خس و خار كينه و بدبينى در آنها ديده نمى شد.ابرهاى تيره[ تفرقه] [ گرماى] اتحاد همبستگى را از گستره سرزمينهاى اسلامى سترد و سرما و يخبندان[ تشتت] و[ تنازع] را جايگزين[ تاليف] و[ تعاون] ساخت . طوفان تنازعات در سراسر ممالك اسلامى وزيدن گرفت و تمامى مظاهر آبادانى رشد صلاح امن و شكوفائى را در هم كوبيد. بناى شوكت و عزت مسلمين را ويران ساخت و دروازه هاى نفوذ ناپذيراين ممالك را بر روى[ بيگانگان هار و آزمند] گشود. نيروى مسلمين صرف اين تنازعات شد و در كشاكش اين درگيريها فرسوده گشت . ميراثهاى علمى و فرهنگ آنها در آتش تفرقه و تشتت سوخت و نابود شد و ثمرات تلخ و پى آمدهاى ناگوارى عايد مسلمين گشت .

دراينجا قبل از هر سخنى نگاهى داريم براين پى آمدهاى تلخ كه از اين تنازعات نصيب مسلمانان گشته است .

پى آمدهاى تلخ تنازعات فرقه اى :

١- فرسايش نيروى انسانى مسلمين
اصطكاك هاى كه دراثر تعصبهاى كور در بين فرق اسلامى پديد آمده است نيرو و توان زيادى را مسلمين به تحليل برده است و باعث قتلها و غارتهاى متعدد و كشتارهاى دسته جمعى بسيارى در نقاط مختلف ممالك

اسلامى در دوران اين تنازعات گشته است . مسلمين بجاى آنكه در صف واحد و در كنار هم عليه دشمنان مشترك بسيج شوند عليه يكديگر به نبرد برخاسته و در مقابل هم ايستاده اند.

تاريخ سرزمينهاى اسلامى مشحون است ازاين صحنه هاى چندش آور و رقت بار واسف انگيز. دراينجا به چند نمونه ازاين وقايع اشاره مى كنيم :

الف : با شدت يافتن اختلافات فرقه اى ممزوج شده اين اين اختلافات با حب و بغضها وانتقام جوئيهاى سياسى و برداشتهاى عوامانه از مسائل شعله هاى درگيرى و تنازع و كشتار زبانه مى كشيد و صدهاانسان مسلمان بى گناه را طعمه خويش مى ساخت واينهمه باعث مى شد تا هر فرقه بنام دفاع ازاركان عقيده و مذهب خويش و ترويج[ مذهب حقه]! فرقه ديگر را بخاك و خون بكشد. دراين ميان شاهان كه براى تثبيت اقتدار سياسى خويش از هيچ عملى روى گردان نبودند درايجاداين تنازع ها نقش چشم گيرى داشتند. آنها گاهى به مقتضاى سياست ! مخالفان خود را به دسته هاى[ چيگيين] ١ مى سپردند تا زنده زنده دريده شوند. و ديگر گاه عصايان به تنگ آمده ازاستبداد شاهى را به بهانه اختلافات مذهبى به تبرداران مى سپرده اند. در همين راستاست كه:

در سال .٩١٠ ه ق شاه اسماعيل ... بر شهر طبس تاخت ... و هفت هزار تن از مردم آنجا را به جرم سنى بودن از دم تيغ گذراند٢ . و[ سليم خان اول در سال .٩٢٠ ه ق فرمان داد تمام پيروان مذهب شيعه را كه در ولايات عثمانى بسر مى برنداز هفت ساله تا هفتاد ساله يا بكشند يا بزندان اندازند. بگفته مورخان چهل هزار تن از شيعيان به فرمان وى كشته شده و پيشانى باقيرا به آهن گداخته و داغ كردند] ٣

هنگامى كه مسائل عقيدتى به جاى آنكه در حوزه ها و مجامع علمى به بحث و نقد كشيده شود به دست مشتى جاهل و عوام - كه تنها براساس احساسات تند و كور و بى هدف حكم مى كنند افتاده باشد هر[ رجاله] اى بخوداجازه مى دهد كه بر مسند قضاوت بنشيند و حكم قتل صادر كند. و چنين است كه در تاريخ مى خوانيم

در هرات به علت تعصب عبيدالله خان ازبك ... هر روز به حكم آن خان بى ايمان

پنج شش كس بواسطه تشيع به اقوال جهال در چهار سوق هرات كشته مى شدند و روستائيان بى ديانت ... با هر كسى كه عداوتى داشتند او را گرفته نزد قاضى مى بردند كه اين مرد در زمان قزلباش لعن ابوبكر و عثمان كرده است . به سخن دو گواه جاهل قاضى به قتل آن مظلوم حكم مى گردد. ٤

در چنين موقعيتهائى !اعمال خشونت بار هدف و مقصد مشخصى ندارند مرزهاى اختلاف و دوست و دشمن آنچنان كه بايد مشخص نيستند و در چنين جوى كمتر كسى از خود مى پرسد كه چرا چنين بايد كرد؟ براساس كدام ملاك و معيار فقهى واسلامى مى توان به قتل و غارت فلان فرقه دست يازيد؟ وسيل خون راه انداخت ؟ دراينگونه فضاهاست كه صحنه هايى اين چنينى پديد مى آيد.

پس از حمله غزان به نيشابور در سال ٥٤٨ ه.ق آنقدراز مردم را كشتند كه در جامع شيعى نيشابور كشتگان در خون ناپديد شدند. راوندى دراين باره چنين مى نويسد:

چون غزان برفتند مردم شهر را به سبب اختلاف مذاهب حقايد قديم بود. هر شب فرقتى از محلتى حشر مى كردند و آتش در محلت مخالفان مى زدند تا خرابه ها كه از آثار غزان مانده بود اطلال شد و قحط و وبا بديشان پيوست تا هر كه از تيغ و شكنجه جسته بود به نياز بمرد .

در درگيريهاى ياد شده فاجعه در بعد ظاهرى آن محصر نيست و درد و مصيبت از عمق بيشترى برخورداراست .از پاى فتادن هزاران هزارانسان نماى بيرونى اين حوادث وحشتناك است و آثار بر جاى مانده از آن بسى هولناكتر. بسيارىازابهامهاى حل ناشده در بين فرقه هاى اسلامى حتى تا زمان كنونى ريشه هائى آگاهانه و ناآگاهانه از آن وقائع را در درون خود دارند. تصوير چهره اى موحش از پيروان فرقه ديگر باز مانده چنين برخوردهائى است .اين طائفه دينى از آن فرقه ديگر شكوه ها مى راند و بذرانتقام را در دل نسل آينده مى كارد و نسل آينده نيزاز حوادث خونبار براى نسل پسين سخن مى گويد و چنين مى شود كه نفرت فرقه اى جزء فرهنگ ملى يك قوم در مى آيد و[ تاليف] و[ تعاون] را نا ميسر مى سازد.

٢- نابودى ميراثهاى فرهنگى :
آتش اختلافات فرقه اى دامن ميراثهاى فرهنگى را نيز در بر مى گرفته است . و در كشاكش اين درگيريها گوهرهاى گرانسنگ فرهنگى يا طعمه آتش تعصب مى گرديده با به عمد غبار بى اعتنائى بر آنهاافشانده مى شده است . دانشمندان و آثار مكتوب هر قومى شالوده فرهنگ آن ملت بشمار مى آيند واين هر دواز آتش اختلافات مصون نمانده اند و در معركه تنازعات فرقه اى به تكفير و تخريب كشيده شده اند به نمونه هايى ازاين تخريب فرهنگى مرور مى كنيم.

الف : بى اعتنائى به پاره اى ازانديشه ها و خلاقيت ها و آثار علمى بخاطراعتقادات فرقه اى از مشخصات دوران تنازعات مذهبى در جوامع اسلامى است . نظامى عروضى گويد:

[چون فردوسى شاهنامه را تمام كرد به محمود عرضه داشت سلطان با رجال دستگاه خود تدبير كرد كه فردوسى را چه دهيم ؟ گفتند: پنجاه هزار درهم واين خود بسيار باشد كه او مردى رافضى است و معتزلى مذهب ... و سلطان محمود مردى متعصب بود و در او اين تخليط بگرفت و مسموع افتاد] .

ب : دامنه اين تنازعات به شيوه هاى متفاوت و در رژيمهاى مختلف ادامه مى يافت فرهنگ اسلامى را مورد تهديد قرار مى داد به گونه اى كه نقل مى كنند: دراواخر رژيم صفوى نگهدارى مثنوى مولوى در خانه همراه با خطر دائمى بود. ٧

ج : چنان كه ياد شد آثار مكتوب هر ملتى بخش مهمى از فرهنگ آن ملت بشمار مى آيد از بين رفتن انبوهى ازاين آثار مكتوب در تنازعات فرقه اى ضربه اى جبران ناپذير بر فرهنگ اسلامى وارد كرده است چه بسيار نسخه هاى نفيسى كه در تاراج هاى تعصب آميز فرقه اى لگد مال گرديده است ! يا در آتش سوخته و يا به آب ريخته شده واز بين رفته است . به گفته مولف[ مجمل التواريخ] سلطان محمود غزنوى پس از فتح رى چنين مى كند:

... بسيار دارها بفرمود زدن و بزرگان ديلم را بر دوخت كشيدند و بهرى را پوست گاو دوخت و به غزنين فرستاد و مقدار پنجاه خروار دفتر روافض و باطنيان و فلاصفه از سراهاى ايشان بيرون آورد و زير درختهاى آويختگان بفرمود سوختن... . ٨

و كتابخانه عظيم فاطميان كه بنا به روايتى دو مليون شماره كتاب داشته است پس از جنگهاى داخلى و يورش تركان به سوى پايتخت اين كتابخانه به يغما مى رود. براى سربازان از جلد كتابها پاى افزار ساختند دو پشته انبوه از كتابهاى پاره پاره پديد آوردند. كه بر تلهاى كتاب شبيه بود. پس ازاين يورش دوباره كتابخانه احياء شد و كتابهائى كه ممكن بود جمع آورى شد تا آنكه صلاح الدين ايوبى كتابخانه را تحت تسلط گرفت و

كتابهائى را كه با مذهب تسنن سازگار نبوداز ميان برد و برخى را فروخت ٩

٣استفاده بيگانگان از مناقشات فرقه اى-
همواره يكى از عوامل اصلى ايجاداختلاف و شعله ور شدن وايجاد كينه در ميان مسلمانان بيگانگان و دشمنان سوگند خورده اسلام بوده اند.

از طرف ديگر بيگانگان بر كرانه درياى امكانات و منابع مسلمين به نظاره مى نشسته و مى نشينند تا آن هنگام كه آب را گل آلود يافتند از آن ماهى بگيرند واز آشفته بازاراختلافات داخلى بنفع خود سود جويند هنگامى كه فرستاده آخرين[ سيدنا] (ركن الدين ) در دربار [ هيزى سوم] حضور يافت و براى دفاع از طريقه اسماعيلى و دفاع مغول كمك خواست اسقف و پنچستر چنين گفت :

[بگذاريداين سگان همديگر را بدرند و نسل هم را كاملا براندازند آنوقت ما بر خرابه هاى بلادايشان بنيان آيين كاتوليك رااستوار سازيم و در آن صورت دنيا يك چوپان و يك گله بيش نخواهد داشت] . ١٠

از سوى ديگر گاهى چنان ديگ تعصبات فرقه اى به غليان مى آمد واوج مى گرفت كه فرقه اى ترجيح مى داد براى نابودى فرقه اى ديگر دست به دامن بيگانگان بياويزد واز دشمن مشترك براى نابودى فرقه مقابل كمك جويد.

مى دانيم كه با هجوم مغول به بغداد مركزيت چند سده اسلامى در آن شهر از بين رفت و تلفات و خسارات جبران ناپذيرى به بار آمد.[ اين بطوطه ] سياح مشهور گويد:[ در هجوم تاتار به عراق .٢٤ هزار نفراز اهل علم هلاك گشتند]. ١١

متاسفانه دست عصبات مذهبى دراين امر دخيل بوده است . غالب مورخان نقش ستعون پنجمى ابن علقمى وزير[ المستصم] را در هدايت مغولان به بغداد و همكارى با آنان تاييد كرده اند وى به داشتن تمايلات شيعى مشهور و معروف بوده است تكه اى از كتاب[ حبيب السير] را دراين باره مرور كنيم :

پسر مستعصم ابوبكر به حمايت اهل سنت متوطنان كرخ را كه شيعه مذهب بودند غارت كرد و بسيارى از سادات را اسير ساخت و به خوارى هر چه تمامتر محبوس گردانيد [ ابن علقمى كه بواسطه مشاركت در مذهب جانب مردم كرخ را داشت منتظر انتقام مى بود واز غصه اين شبى را به فراغت به بستراستراحت نمى غنود... بالاخره خليفه به استصواب ابن علقمى از شهر بيرون خراميده و به بارگاه هلاكوخان شتافت و هم در آن ايام به قتل رسيد]. ١٢

متاسفانه مسلمين به شرايط جهانى جامعه اسلامى كمتر نگريستند و [روابط داخلى] را براساس[ تنگ نظرى دينى] نهادند.اينان داندانهاى تيز و طمعكاراز مفسدان رااز خارج

و داخل به فراموشى سپردند و ديگران ازاين خوان يغما و بهره بردند و[ كرسى سيادت] رااز جامعه اسلامى باز پس گرفتند.

لزوم توجه براين شرايط خارجى است كه امام على[ ع] را وا مى دارد كه در برابر سوال نابخردانه در مورد خلفاى پيشين موضعگيرى كند. امام[ ع] صحنه جنگ جمل را مقدستراز آن نمى داند كه درباره پرسش فردى از توحيد به پاسخ بنشيند واعتراض معترضان را كه[ جنگ] را با [مسائل علمى آلودن] روا نيست ناديده مى نگرد و جواب مى دهد كه اساس جنگ براى همين امراست .اما در[ جنگ صفين] آنگاه كه يك تن از [بنى اسد] دراين زمينه سوال مى كند كه[ چرا خلافت رااز شما گرفتند و ديگران بر حضرتتان پيشى يافتند] امام على[ ع] مى گويد:

...انك لقلق الوضين ترسل فى غير سدد.
اى برادر تو همچون كسى هستى كه به اندك شبهه اى مضطرب مى شوى و مهار مركب خرد را بى جارها مى كنى (در جاى خود سخن نمى گويى در حاليكه ما با دشمن خود به زد و خورد مشغوليم تو پرسش مى كنى )

و پس از جملاتى كوتاه او را به تعمق در واقعه موجود و حادثه مصيبت بار جامعه اسلامى - فتنه ابن ابى سفيان - فرا مى خواند. واين خود موعظتى مى شود براى او و ديگران كه در كشاكش تضادهاى بنيادى طرح مسائل اختلافى درونى - آنهم به شيوه ناپخته - رها ساختن سرزمين اسلامى در زير چكمه هاى مفسدان و منحرفان است .اين درسى است از على [ ع] و ما و ديگران كه تاريخ براى[ عبرت] و[ پندآموزى] است واگر بحث در[ واقعه گذشته] و[ انحراف در نورديده] بخواهد زمينه حكمرانى مفسدان معاصر با بهمراه آورد نافى غرض خويش است . بحث در خلافت براى[ اثبات استمرار ولايت] است و آنگاه كه[ ولايت امروزين] در خطر باشد چه سود كه ثابت شود در فلان تاريخ فلان خليفه به غصب بر مسند نشسته است يا به حق ؟

و دقيقا بواسطه اين تلقى است كه امام على[ ع] از مشورت و معونت خلفاى معاصر دريغ نمى ورزد. بويژه در زمان خلافت خليفه

دوم و سوم با بسيارى ازاين پشتيبانى هاى فكرى از آنحضرت مواجه مى شويم . نمونه نيك آن در قضيه جنگ باايران بود كه خليفه دوم قصد داشت خود در آن جنگ شركت كند.اما آن حضرت موشكافانه و بمانند يك تحليل گر سياسى - نظامى وقايع موجود را براى وى بررسى مى كند واو راازاين حركت باز مى دارد. نكته جالب توجه دراين مكالمات نقش سياسى است كه آن حضرت براى خليفه دوم مى يابد و بيان مى دارد. وجود پاره اى اختلافات آن امام را به غرض ورزى وا نمى دارد.امام( ع) [ او را رشته حاكميت اسلامى] تلقى مى كند كه اگر باقى باشد دانه ها در گرد يگديگر حفظ مى شود واگر پاره گردد جامعه مسلمين از هم مى پاشند و آنگاه به هيچ نحوه نمى توان آن را جمع كرد!امام ازاو مى خواهد كه تو قطبيت خود را در جامعه اسلامى حفظ كن ! ١٤

اين واژگان بلند را بنگريد!

امام عليه السلام در هيچ زمانى اين نكته را پنهان نداشته است كه انحراف مسير ولايت خوشايندوى نبوده است اما هيچگاه حقيقتى او رااز ديدن حقائق ديگر باز نمى دارد.

اين برخوردها و نمونه هائى چون آن درسى است و بايستى به گوش جان شنيد كه[ اختلاف سليقه و تفكر] ديده حقيقت بين راازانسان نربايد. آنانكه[ سينه چاكان زمينه هاى تفرقه انگيز مذهبى] هستند كسانى اند كه هنوز در[ جاهليت نظام قبيله اى] زيست مى كنند و جهان را درابعادد واقطار واقعى اشى تصور نمى كنند.اينك نه استكبار جهانى از[ ايران] و[ روم] آن زمان ضعيف تراست و نه فرقه هاى مذهبى از جامعه آنروزين اسلامى قدرتمندتر!

بايستى منشا اين حوادث را دريافت و سيل مخرب تفرقه رااز سرچشمه خشكاند. بايد محاسبه نمود كه براستى ريشه اين همه تنازع و تفرقه و درگيرى هاى جاهلانه كجاست ؟ آيااختلافات عقيدتى مى تواند زمينه اصلى اين گونه پى آمدهاى تلخ باشد؟

آيا فرق مختلف اسلامى بحكم عقيده و آرمان اصيل خود به اين همه درگيرى كشيده شده اند؟ راستى آيا عقايد فرق اسلامى اين همه با هم تباين دارند؟ يا نه !اختلافات عقيدتى تنها بهانه اى بوده است در دست كارگزارانى كه سلامت منفعت خود را در تشتت جماعت مسلمين مى ديده اند؟ به گفته مصلح مجاهد علامه سيدعبدالحسين شرف الدين :

اين مطامع سياسى است كه اين دو (شيعه و سنى ) رااز هم دور كرده است .

و باز هم به قول ايشان:[ بسيارى ازاختلافات سنى و شيعه پايه درستى ندارد بلكه سرچشمه آنها دروغها واتهاماتى است كه در شرايط زمانى خاص پيدا شده است و

قدرتهاى سياسى گذشته آنها رااشاعه داده اند]. ١٥

آتش بياران اين معركه - تنازعات فرقه اى - كيانند؟ دراينجا به برخى ازاين[ حماله الحطب] ها و كارگزاران تنازعات فرقه اى اشاره مى كنيم .

١- صهيونيزم جهانى ويهوديان سلطه طلب .
جهان خواران آزمند كه سوداى حاكميت يافتن بر جهان را در سر مى پرورانند هر جا و در هر فرصتى در پى اين بوده اند كه معركه هاى ساختى ايجاد كنند و دراين ميان به تثبيت پايه هاى قدرت و نفوذ خود در سرزمينهاى مختلف بپردازند صهيونيزم او مظهر آز و طمع اروپائيان آزمند يكى ازاين كار گزاران تنازعات است .

كاشتن بذراختلاف و درگيرى در درون كشورهاى جهان بدست عوامل مرموز سياسى و بااستفاده ازانگيزه هاى مختلف دينى قومى نژادى و براى فرسوده كردن توان داخلى دولتها از جمله اهداف صهيونيزم است و به ذكر دو نمونه دراين راستا بسنده مى نمائيم :

الف : در يكى از مواد پروتكل پنجم سران صهيونيزم آمده است :

...ولكنا مع ذلك لسنا فى حاجه الى الخوف من اى خطر ماد منافيامان بفضل البذورالعميقه لكراهيتهم بعضهم بعضا و هى كراهيه متاصله لايمكن انتزاعها لقد بذرناالخلاف بين كل واحد و غيره فى جميع اغراض الامميين الشخيه والقوميه بنشرالتعصبات الدينيه والقبله خلال عشرين قرنا.. ١٦.

...بااينهمه ما در سايه اختلافات عميقى كه بين ملل و فرق مختلف وجود دارد و بسادگى رفع نخواهد شد از هيچ خطرى بيم نداريم ما در سراسر ممالك جهان بذراختلاف پاشيده ايم و به اختلافات قومى و نژادى و تعصبات دينى از بيست قرن پيش تااينك دامن زده ايم.

ب : يكى از عوامل از هم پاشى حكومت مقتدر عثمانى يهوديان سلطه طلب بوده اند دراين باره آورده اند كه :

[... ناديده نمى توان گذاشت كه بخشى از يهوديان دنياخواهد سلطه طلب كه ... نقش اساسى را دراين ماجرا ( از هم پاشيدن

حكومت عثمانى ) به عهده گرفتند... بهبران حزب[ اتحاد و ترقى[ [ جاويد] [ طلعت] از يهوديان بودند]. ١٧

اين دو نمونه و موارد مشابه نشاندهنده آنست كه صهيونيستم از زمان تشكل سياسى آن تاكنون (وپيش از آن ناسيوناليست هاى يهودى و متعصبان آنان ) تلاش جدى در مناقشات[ مذهبى] از خود نشان داده اند.اينان زندگى در[ ارض موعود] را ز به چندبارگى كشورهاى اسلامى ميسر نمى ديدند و دراينراه با[ وحدت اسلامى] و[ دولت مقتدراسلامى] به مبارزه پيگير برخاستند.

امروزه نيز دست صهيونيسم بين الملل درانبوهى از[ تنازعات فرقه اى] مشهوداست . در جريانهائى چون كنفرانس طائف طرح جدائى شيعيان ازاهل سنت در كردستان ايران [ درگيريهاى مداوم مذهبى بين فرقه هاى مسلمان در لبنان] انبوهى ازانتشارات توهين آميز عليه فرقه هاى اسلامى و ...رد عينى ايادى توسعه طلبان صهونيست را به وضوح مى تواند ديد.

تفكر خطرناكى كه در جنوب لبنان تبليغ مى شد بااين عنوان : فلسطينيان از يهوديان اسرائيلى خطرناكترند چون آنان ناصبى اندواينان اهل ذمه !! و در مجامع شيعى ديگر نيزاين انديشه را رواج مى دادند اين تفكر جزاز ناحيه صهيونيستها از مغز كدامين مسلمان منصف ممكن است تراوش كند!اگر به فرض ازابداعات آنان نباشد مسلمااز ترويجات آنها بشمار مى رود.

تبليغ اين انديشه زمينه اى بود براى اخراج فلسطينيان رانده شده از لبنان و در بدريهاى جديد. و ديديم كه اين تبليغ چندان بى تاثير هم نبود.

بررسى ميزان تاثير[ صهيونيسم] درايجاداختلافات و فرقه اى نيازمند به تحقيقى گسترده است . و بر نويسندگان و صاحبنظران جوامع اسلامى ضرورى است كه دراين واقعيت تلخ بنگرند و حقائق را براى[ امت اسلامى بااسناد و مدارك و تحليل آن بازگو صهيونيسم نفرتى جانكاه دارد و مبين ارتباط سياست تفرقه و كارگزاران آن باايادى صهيونيستى در ايجاد[ تقارب مذهبى] تاثيرى ژرف خواهد داشت .

٢-حكومتهاىاستبدادى در داخله ممالك اسلامى
امراء و پادشاهان در كشورهاى اسلامى كه افسار گسيخته براين ممالك حكم مى رانده اند ازايجاد تنازعات فرقه اى ابائى مى رانده اند از ايجاد تنازعات فرقه اى ابائى نداشته اند آنها هرگاه كه مى خواستنداز قدرت انبوه مردم مسلمان درراه اجراى مقاصد سياسى خود سود جويند با استفاده ازاحساسات پر شور دينى و با تحريك

احساسات مذهبى به اختلافات و دامن زدن به حمايت از فرقه اى مى پرداختند. در واقع آنان دلسوز به مذهب يا طريقت خاصى نبوده اند و تمسك به اين يا آن فرقه جز براى اجراى نيات پليد خودشان نبوده است بدين جهت آنجا كه سياست اقتضا مى نمود به سختگيرى نسبت به فرقه اى خاص مى پرداختند واگر[ قواعد معدلت و رعيت پرورى]! اقتضا مى نمودازاين سخت گيرى دست مى شستند. به نمونه هايى از تاريخ دراين باب توجه كنيم :

الف : جلال الدين محمديزدى در تاريخ عباسى در ذيل وقايع سال .١٠٠٨ ه..ق آورده است :

[..دراواخر ماه صفراين سال به جهت زيادى و عدم اطاعت قانون ؟! جماعت سنيان سرخه را گرفتند و گوش و بينى ملايان ايشان را به جهال ايشان خوراندند و سيصد تومان هم برسم جريمه ازايشان گرفتند]. ١٨

و نيز درباره سياست مذهبى شاه عباس اول آورده اند:

[...البته گاه به مقتضاى سياست با مردم سنى شهرهائى كه در خراسان از پادشاهان ازبك مى گرفت به مهربانى و مدارا رفتار مى كرد. و سربازانه متعصب خود رااز آزارايشان باز مى داشت چنانكه در سال ١٠٠٩ ه.ق چون قلعه[ مروشاهجان] رااز نور محمدخان ازبك گرفت ... همين مرويان و كافه خلق آن ديار را بجهت مغايرت مذهب از طايفه قزلباش خائف و هراسان ديد بنابراقتضاى قواعد معدلت و رعيت پرورى فرمان داد كه به سبب اختلاف مذاهب متعرض كسى نشوند].

و درسال .١٠١١ ه.ق قلعه [ اندخود] را در خراسان محاصره كرده بود. به مردم آن قلعه كه بيشترازبكان و پيرو مذهب تسنن بودند پيغام فرستاد كه:[ ... ما را طمعى دراين ولايت نيست ... و ما را با مذهب و ملت كسى كارى نيست ... شايد صدق اين معنااز مردم[ مرو] و[ نسا] و [ ابيورد] خاطر نشان ايشان شده باشد كه از تاريخى كه به حيطه نصرف و تسخيراولياء دولت قاهره در آمده در مساجد و معابداهل سنت و جماعت و طبقه شيعه هر يك به شيوه و شعار خود سلوك مى كنند به هيچ آفريده تكليفى كه مكروه خاطرايشان باشد نشده و نمى شود ...

ولى در آغاز سال بعد... بى سبب به سربازان اجازه غارتگرى داد به فرمان وى اكابر و اعيان و قاضى و مفتى و بزرگان قصبه[ اندخود] را گرد آوردند و هر خانوار را بيكى از مردم اردوى پادشاهى سپردند تا چون اسير با خود به عراق برند. ١٩

ب : شاه اسماعيل اول پس از شكست از سليم خان - وقتى سلطنت خود را در خطر ديد به مقتضاى سياست در روش برخورد خود بااهل سنت تغيير عقيده داد و[ ...از آن پس در ترويج مذهب شيعه از سختگيرى و كشتار خوددارى كرد و به حكام ولايات دستور داد كه خلق خداى را براى ترك و تبديل مذهب نرنجانند]. ٢٠

٣- زمان شناسان عالم نما
جاهلان متنسكى كه ماسك علم بر چهره دارند مزدوران بى مزد دشمن آنها كه ناآگاهانه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل مى كنند زمان نشناسان متعصب كه قلمرو ديدشان محدود منزل تا محراب است اين گروه در همه زمانها و در همه جا هستند در مكه در محراب مساجد در تكيه ها در بيتها و بركرسيهاى تدريس ! آنان كه موقعيت زمان واهميت مساله را درك نمى كنند و به جاى خدمت به اسلام ناخودآگاه بدان خيانت مى كنند. آنان كه در هفته وحدت بر طبل تفرقه مى كوبند و به نام ولايت على جنايت مى كنند و به نام او كه مظهر وحدت بود منشا تفرقه مى شوند در حوزه هاى علميه نيزازاين انسانهاى كوته بين زمان نشاس مى توان يافت آنان كه بيشتراز خود على[ ع] سنگ ولايتش را بر سينه مى زنند اينان نه از تيزبينى على بهره اى برده اند و نه از دورانديشى حضرتش توشه اى برگرفته اند نه راه على را مى شناسند و نه اهداف بلندش را و ولايتشان[ حبى] و[ گل مولائى] است .از درك اهميت وحدت عاجزند و رشته اى را كه خداوندامر به پيوستنش كرده است وى گسلند گروهى كه على[ ع] درباره آنان فرمود:

... فاجتمع القوم على الفرقه وافترقوا على الجماعه كانهم ائمه الكتاب و ليس الكتاب امامهم . ٢١
آنان براى ايجاد تفرقه گرد هم مى آيند و متحد مى شوند واز جماعت مسلمين جدا مى گردند گويا ايشان پيشواى قرآن اند نه قرآن پيشواى ايشان.

آرى اين گروه ناآگاهانه آلت قتاله دشمن مى گرده مسلمين وارد مى آيند. به دستور دشمنان اسلام به تشكيل كنفرانسهايى دست مى يازند كه فرجامى جز تشديد تفرق مسلمين ندارد.اينانند كه فتوا مى دهند:

[... ثواب كشتن يك سنى با ثواب قتل پنج كافر حربى برابراست] ٢٢ . و[ ...پيروان تسنن از حريت اسلامى خارج اند و بدين سبب كشتن - مردانشان واجب و خريد و فروش

زنانشان حلال است]... . ٢٣

و در مقابل اين فتواى جاهلانه گروهى ديگرازاين عالم نمايان فتوا مى دهند:[...كشتن هر فرد شيعه ايرانى برابر با كشتن هفتاد كافر حربى است]! . ٤٢

شهيد مطهرى در ضمن بيان داستانى ازاين كج انديشى ها چنين ياد مى كند:[ چند سال پيش ار موسسه اسلامى حسينيه ارشاد دو سخنرانى ايراد كردم كه عنوانش[ كتابسوزى اسكندريه] بود و بى پايگى آنرا روشن كردم يادم هست كه بعداز پايان آن سخنرانيها از مومن مقدسى نامه اى دريافتم به اين مضمون كه تو چه داعى دارى كه دروغ بودن اين قصه را اثبات كنى !؟ بگذاراگر دروغ هم هست مردم بگويند زيرا دروغى است به مصلحت !! و تبليغى است عليه عمربن الخطاب و عمر و بن العاص .اين مومن مقدس گمان كرده بود كه اين همه بوق و كرنا كه ازاروپاتا هند را پر كرده كتابها دراطرافش مى نويسند و رمانها برايش مى سازند و براى آنكه مسلم و قطعى تلقى شود در كتب منطق و فلسفه و سئوالات امتحانيه آن را مى گنجانند به خاطراحساسات ضد عمرى يا... قربه الى الله و براى خدمت به عالم تشيع و بى آبرو كردن مخالفان اميرالمومنين على[ ع] است .اين اشخاص نمى دانند كه در فضايى كه اين مسائل مطرح مى شود مساله اسلام مطرح است و بس]... . ٢٥

آرى آنان كه با پوشش علم و تقدس به ايجاد تفرقه مى پردازند نه عالم اند و نه دلسوز به مذهب و طريقت عالمان زمان شناس دلسوز نه چنين است .

از قول مرحوم آيه الله بروجردى[ قدس سره] نقل شه است كه در يك جلسه خصوصى حديث فرمود:

[ كسى كتابى نوشته و بى احترامى به برخى از خلفا نموده من دستور دادم آنها رااز بين ببرند حالا وقت نوشتن چنين كتابهايى نيست] . ٢٦

واينك بر حوزه هاى علمى فريقين است كه بااين عناصر به مقابله جدى بپردازند.اگر علماى متعهد و مسئول مسلمين سستى و كاهلى نمايند [ متنسكان] نادان و جاهلان صحنه گردان همچنان كارگردانى بازار آشفته تضاد فرقه اى را بر عهده خواهند داشت .اينكه در[ ملا]از وحدت سخن برانيم و در[ خلوت]

آن كار ديگر راانجام دهيم سودى نخواهد داشت . گمان نكنيم كه مجلس در خفا همواره پنهان مى ماند. شرايط كنونى به گونه اى است كه هر نجوائى در محفلى فرداها در هزاران بوق تبليغاتى به صدا در مى آيد و با هزاران بوق تبليغاتى به صدا در مى آيد و هزاران پيرايه ساخته و پرداخته صاحبان آن مراكز به گوش مستمعان و ديد خوانندگان خواهد رسيد. هزاران بار مناديان وحدت از فريقين گفته اند كه اين دعوت به معنى كنار گذاشتن معتقدات نيست . واين را به عنوان يك اصل پذيرفته اند. اما بحث در كيفيت طرح مسائل اختلافى و زمان آن است . بحث در آن است كه چه كسانى اين مسئوليت را بر عهده دارند كه انتقادهاى منطقى و علمى را بر مذاهب ديگر بر گونه اى كه توهين آميز. و خوار كننده نباشد بيان كنند. آيا هر... به عنوان اينكه رگ مذهبى اش گل كرده و به جوش آمده است اين حق را دارد كه با زبان و قلم براين و آن فرقه بتازد و آن را دفاع از[ ساحت خلفا] و يا[ مقام ولايت] بنامد!.

چه كسى بايد:اين[ ملعبه بازار] در نشريات و كتب و محافل چرند گونه را متوقف كند؟ آيا جز علماى فريقين كسى ديگراين وظيفه را دارد؟ هيچ كسى باانتشار تاليفاتى گرانقدر و مستند و منطقى چون [ الغدير] [ احقاق الحق] [ عبقات الانوار] و ... مخالف نيست .اينان به حق شايستگى طرح اين مباحث را داشتند اما سخن بر سر مجموعه عظيم ديگرى است كه نان خود رااز[ تعصب عوام] مى گيرند و به آنان نام [شريعت و ديانت و ولايت] مى دهند] !

اگر دراين زمان تعلق واقعى و قلبى خود را به شعار[ وحدت اسلامى] به اثبات نرسانيم . فرداهااز ما هيچ سخنى را دراين زمينه نخواهند پذيرفت . و حوزه هاى علميه مسئولان واقعى .اين مهم هستند.

اقدامات عملى و عينى در راه همبستگى
اينك براى به هم پيوستن صفوف از هم گسسته مسلمين چه بايد كرد؟ آيا نوشتن مقاله وارائه تحليل و داد بر آوردن دراهميت وحدت به تنهائى بسنده است ؟ آيا نمى بايست در صدد جستجو وارائه طرحهاى عملى بود كه فرق و مذاهب اسلامى در عين حفظ عقايد مذهبى خود بتوانند در صف واحدى قرار گيرند و بنيان استواراتحاداسلامى را بپاى دارند؟

فرياد گران وحدت و [طلايه داران] اتحاداسلامى در راه گامهايى را برداشته اند و راه هايى راازارائه داده اند و در راه ايجاد وحدت اسلامى دست به اقداماتى عملىو عينى زده اند از جمله :

١-امام خمينى در شهريورماه .١٣٤٧ ه.ش طى فتوائى حكيمانه پرداخت زكات به مجاهدان مسلمان فلسطينى ( غير شيعه ) رااجازه داد اين فتوى تاريخى تاثيرى شگرف در

تاليف قلوب مجاهدان فلسطينى داشت در كتاب نهضت امام خمينى دراين باره آمده است:[ شايد در تاريخ اسلام و در تاريخ شيعه براى اولين بار بود كه مجتهدى وارسته و مرجعى متعهد پرداخت زكات را به مسلمانان غير شيعه اجازه مى داد و به پشتيبانى از پارتيزانها و عمليات پارتيزانى برمى خاست .

اين فتواى تاريخى ميان امام و فدائيان جان بر كف فلسطين پيوندى ناگسستنى و جاذبه اى شگرف پديد آورد و بسيارى از فدائيان و مقامات فلسطينى را به شناخت امام و نهضت اسلامى او درايران وا داشت] . ٢٧

٢- شيخ محمود شلتوت شيخ و رئيس دانشگاه الازهر طى فتوايى اعلام كرد:[ آئين اسلام هيچيك از پيروان خود را ملزم به پيروى از مذهب معينى نكرده است و هر مسلمانى مى توانداز هر مكتبى كه بطور صحيح نقل شده واحكام آن در كتب مخصوص به خود مدون گشته است پيروى كند و كسى كه مقلد يكى ازاين مكتبهاى چهارگانه باشد منتقل شود] اضافه كرد:[ مكتب جعفرى معروف به مذهب امامى اثنى عشرى مكتبى است كه شرعا پيروى از آن مانند پيروى از مكتبهاى اهل سنت جايز مى باشد] ٢٨

اين فتوا نيز گامى بود بلند در راه تاليف امت اسلامى وايجاد تفاهم در ميان فرق مختلف اسلامى .

٣- مصلح مجاهد علامه شرف الدين نيز يكى از[ طلايه داران] اتحاداسلامى است . و دراين راه گامهايى بلند برداشته است . وى[ جشن ميلاد رسول را به روز ١٢ ماه ربيع الاول مى گرفت و جزء برنامه اواين بود كه در آن روز پس از پايان يافتن مجلس خود به جشن اهل سنت و مسجد آنان مى رفت و به آنان تبريك مى گفت و با آنان در برگزارى اين جشن اسلامى بزرگ مشاركت مى كرد]. ٢٩

٤-ابتكاراعلام[ هفته وحدت] از سوى آيت الله العظمى منتظرى .اين حركت سرآغازى براى پاره اى از برخوردهاى شخصيتهاى اسلامى وايجاد تعاون فكرى گرديد.اميد آن است كه با پى گيرى و مراقبت همه جانبه اشخاص و نهادهاى ذى ربط اين هفته مبارك به فراموشى سپرده نشود و هر سال براى تعاون و تقارب امت اسلامى دستاوردى جديد به

ارمغان بياورد.

در راستاى اقدامات ياد شده بايسته است كه مسئولان و دست اندركاران جامعه اسلامى و حوزه هاى علميه با هدف تاليف امت اسلام واهل قبله اقداماتى عملى و عينى را معمول دارند و طريقت راهگشايان اتحاد اسلامى راادامه دهند.از جمله مى توان در جهت تشييد مبانى وحدت امت اسلامى اقدامات ذيل را معمول داشت :

١. شركت گسترده علماء مذاهب در مجامع علمى سالم و طرح مباحث وايجاد روابط معقول و صميمى در جهت تقريب افكار.
اين سنت حسنه در گذشته نيز در ميان برخى از علماء معمول بوده است:[ حافظ آبرو] مولف مجمع التواريخ مى نويسد:

[ميان جمال الدين المطهر( علامه حلى ) و مولانا نظام الدين عبدالملك مناظرات بسيار واقع شد. و مولانا نظام الدين احترام او عظيم كردى و در تعظيم او مبالغت نمودى و مباحثات ايشان از جهت استفادت وافادت بود نه بر طريق جدل و لجاج و عناد. و شيخ جمال الدين حسن بن المطهر هرگز بر طريق تعصب بحث نكردى و در توقير و تعظيم صحابه - رضوان الله عليهم - مبالغت فرمودى واگر كسى در حق صحابه كلمه اى بدگفتى منع تمام فرمودى و رنجش كردى] . ٣٠

٢. چاپ و نشر كتب مذاهب در مراكز مذاهب ديگر
دراين زمينه مرحوم آيه الله بروجردى به اقداماتى دست زد و توانست برخى از كتب بى اطلاعاتى و يا كم اطلاعاتى فرق اسلامى از منابع فرهنگى يكديگر يكى از عوامل اساسى ايجاد شايعات و جو تهمت وافتراءاست . دور بودن از منافع به متعصبان اين فرصت را مى دهد كه تهمتها بر مخالفان ببندند و آن را به منابع فرقه ديگر نسبت دهند. و دراين ميان ناياب نبودن آن منابع اين امكان را به وجود مى آورد كه بى پايگى آن افتراء ها و دروغ ها روشن و آشكار شود.اينرو لازم است كه در چاپ و نشر منابع فرهنگى فرق اسلامى در تمامى مراكز علمى جوامع مسلمين تلاشى پيگير به عمل آيد.اگر تا ديروز رجوع به ماخذ دست پنجم و يا ششم عذرى مقبول به شمار مى رفت - بواسطه امكانات اندك چاپى و مشكلات حمل و نقل اينك با وجودامكانات وسيع مالى تداركاتى عذر مقبولى نيست .اينك بر هيچ انديشمنداسلامى روا نيست . اينك بر هيچ انديشمنداسلامى روا نيست كه انتقادات خود رااز مبانى و معتقدات فرقه هاى ديگر به اتكارى منابع خودى و يا منابع غير قابل اعتماد به انجام رساند.اين ضعف شيوه علمى است و بايستى جلوگيرى شود. واين جز با دسترسى به تمامى منابع براى انديشمندان فرق اسلامى ميسر نيست . و دراين راه مراكز فرهنگى وانتشاراتى مسئوليتى ويژه بر دوش دارند.

٣. تبادل دانش پژوه به وسيله مراكز علمى مذاهب و تعليم و تعلم مذاهب .

٤. تدريس فقه مذاهب در حوزه هاى مختلف دينى به صورت تطبيقى ومقايسه اى
دراين زمينه عالمان مذهبى به فراگيرى فقه مذاهب ديگر بر آيند تا در آن مذاهب نيز تبحر و ورزيدگى بيابند. چنانكه مى گويند:[ مرحوم علامه بحرالعلوم] فقه مذاهب چهارگانه را در مكه تدريس مى نمود. و بسيارى از فقهاى سلف در ميان شيعه و سنى به اين مهارت و ورزيدگى در [مسائل خلاف] و[ وجوه اشتراك مذاهب] شهرت داشتند. در ميان معاصران مرحوم[ آيت تالله العظمى و بروجردى] از پيشاهنگان فقه تطبيقى و مقايسه اى بشمار مى رود واين شيوه مرضيه را در ميان حوزه علميه قم به يادگار نهادند و گروهى واز آنجمله[ آيت الله العظمى منتظرى] به اين روش اهتمام وافر دارند.

در كناراين شيوه مى توان ازاستادان مذاهب ديگر دعوت كرد تا در مراكز علمى حوزه هاى ما به[ تدريس فقه مذهب خاص] خود بر آيند تا تا دانش پژوهان دينى از آن بهره ببرند و علاوه بر[ اجتهاد در فقه جعفرى] از[ فقه مذاهب اربعه] نيز آگاهى يابند.

٥. ارتباط مداوم با تحولات فكرى جوامع اسلامى
حوزه هاى علمى بايستى تماس بى وقفه با تراوشات فكرى انديشمندان اسلامى را داشته باشند موج هاى انديشمندان اسلامى را داشتهباشند موج هاى برخاسته در جهان اسلامى را سريع بيابند.انحراف و صحت آن را درك كنند. دليل اين ضعف ارتباطى مراكز علمى اسلامى از تحولات فكرى ديگر جوامع اسلامى آگاهى زودتر غربيان از خود مسلمانان است .

امروز بر حوزه هاى شيعى لازم است كه در جريان مداوم افكاراسلامى در مصر لبنان سوريه پاكستان و ... باشند و سيراين تحولات را در نظر داشته باشند. شخصيت هاى اسلامى اين مناطق و ديگر مراكز را بشناسند و باافكارشان آشنائى بيابند.اين ضعف جبران ناپذيراست كه يك طلبه شيعى حتى نام چند متفكراسلامى

معاصر غيرشيعى را نداند!اگر در جامعه انقلابى ما. تفكرات وانديشه هائى عرضه مى شوند. گمان نكنيم كه باب تحقيق در مسائل اسلامى فقط دراين نقطه از جهان مفتوح است و بس ! بسيارى از عامان در كشورهاى ديگراسلامى به قلم زدن تحقيق و تبليغ مشغولند. بايداز آنچه آنان مى گويند نيزاطلاع يافت . واين اخبار واطلاعات را سريع دريافت . نه آنكه بعداز سالها به مجملى از آن دست بيابيم . و اين مهم احتياج به برنامه ريزى اساسى واصولى و ضربتى دارد. و تاخير در آن روانيست . كه اين مساله درايجاد تقارب فكرى بين مسلمين ازاهميت ويژه اى بهره منداست . و تاخيرش در تعويق آن ...

و در پايان اين نوشتار اين آرزو را در قلب هايمان بباورانيم و بر زبانهايمان بياوريم :

به اميد يگانگى و همبستگى هر چه بيشتراهل قبله و پديد آمدن دولت مقتدر و توانمنداسلامى در سراسر ممالك اسلامى .

--------------------------------------------------------------------------------

منابع و ماخذ
١.[شاه عباس يكدسته جلاد... داشته است بنام[ چيگيين] يا گوشت خام خوار. كارايشان آن بود كه مقصران را به فرمان شاه زنده مى خورند]. نصرالله فلسفى زندگانى شاه عباس اول ط دانشگاه ج ٢.١٢٥..٣٧٧.

٢. همان ماخذ ج ٣.٣٢.

٣. همان ماخذ ج ٣.٣٤.

٥.ابوبكر محمد راوندى راحه الصدور.١٨٢.

٦. نظامى عروضى چهار مقاله ط ليدن .٤٩.

٧. ميراحمدى دين و مذهب در عصر صفوى ط اميركبير .٧٧.

٨. ذبيح الله صفا تاريخ ادبيات ايران ٢٣٧/٠١.

٩. خطط مقريزى ١.٤٠٠ و ٤٠٩ به نقل از تاريخ آموزش دراسلام احمد شبلى مترجم ساكت ١٦٤.

١٠.ادوارد براون تاريخ ادبيرايران از سعدى تاجامى .١٥.

١١.ابن بطوطه رحله ابن بطوطه ط بيروت .٣٦٨.

١٢. خواندمير حبيب السير به كوشش دبير سياقى ٢.٢٣٦.

١٣. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ١٤٦.

١٤. نهج البلاغه فيص الاسلام خطبه ١٤٦.

١٥. حكيمى شرف الدين .١٧٥.

١٦. علامه عبدالحسين شرف الدين النص والاجتهاد مقدمه .٦٢ ط اعلمى بيروت . قم .١٢٢.

١٧. روحانى حكم غيابى .٢١.

١٨. نصرالله فلسفى زندگانى شاه عباس اول ط دانشگاه چاپ سوم ٧٣/٠٣.

١٩. همان ماخذ ٣.٣٧٣٦.

٢٠. همان ماخذ ٣.٣٤.٣٥.

٢١. صبحى صالح نهج البلاغه خ ١٤٧ ص ٢٠٥.

٢٢و٢٣. بخشى از فتواى حيدريه درباره اهل سنت به نقل از كتاب زندگانى شاه عباس اول ٣٣/٠٣.

٢٤. بخشى از فتواى علماى عثمانى درباره شيعه به نقل از ماخذ فوق ص ٣٤.

٢٥. مرتضى مطهرى خدمات متقابل اسلام وايران ط هشتم .٣٥٤.

٢٦. روزنامه اطلاعات ١٣٦٢/٠٩/٢٨ ص ٢١.

٢٧. حميد روحانى نهضت امام خمينى ج ٣٨٧/٠٢/ و ٣٨٨.

٢٨. وزارت ارشاداسلامى كتاب وحدت چاپ اول .٣٧٧.

٢٩. علامه عبدالحسين شرف الدين النص والاجتهاد مقدمه ٣٢و٣٣ ط اعلمى بيروت .

٣٠. محافظ ابرو مجمع التواريخ ٢]١٣٥٧] ٢٥٣٧/٠٣.