اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تأثیر ارزشهای اخلاقی در اقتصاد با تأکید بر نظریّهي شهید صدر - ابوالحسنی اصغر

تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد با تأکید بر نظریّه‌ي شهید صدر
ابوالحسنی اصغر

چکیده

جوامع بشری برای نیازها و توسعه‌ي نهادهای خود در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تدابیر و برنامه‌هایی دارند که الزاماً باید شاخصه‌هایی که اصلی‌ترین آنها سازگاری با فطرت و سرشت انسانی است را مورد توجّه قرار دهند.

اخلاق و اقتصاد به‌عنوان دو نیاز اساسی، از تأثیرگذارترین مقوله‌ها در نهاد برنامه‌ریزی هستند که پیشینه‌ی تاریخی آنها به آفرینش انسان و هبوط حضرت آدم ٧می‌رسد.

علم اقتصاد تا قبل از دوره‌ي رنسانس (١٤٥٣ میلادی) به‌عنوان یک تفکّر غالب، شامل آموزه‌های ارسطو، کلیسا و سایر ادیان می‌شد. این آموزه‌ها نیز متأثّر از علم اخلاق بود و شاهد تاریخی آن «آدام اسمیت»- ‌اقتصاددان اسکاتلندی و استاد کرسی اخلاق دانشگاه گلاسکو- مي‌باشد. امّا به مرور زمان و به‌طور رسمی در سال ١٩٣٢ میلادی، «لینونل رابینز»، اقتصادان انگلیسی، برای نخستین‌ بار با تمایز میان ارزش و واقعیت تلاش کرد تا از تأثیر اخلاق بر اقتصاد بکاهد، و از این‌رو، «اقتصاد هنجاری» و «اقتصاد اثباتی» را مطرح نمود. امّا با ایجاد شکاف طبقاتی، بحران‌های اقتصادی، تأسیس و بایگانی‌شدن پی‌در‌پی مکاتب اقتصادی به‌دلیل همان ناهمسانی با فطرت و سرشت انسان، اندیشمندان و حتّی اقتصاددانانی از جمله «آمارتیاسن» - ‌برنده‌ي جایزه‌ي نوبل اقتصاد در سال ١٩٩٨ میلادی- کوشیدند تا اقتصاد را به سرمنزل اصلی خود (جايی که از اخلاق تأثیر پذیرد) برگردانند.

تأثیر اخلاق در اقتصاد با آن‌که گاهي به یک امر بدیهی تشبیه می‌شود، امّا تدوین پژوهش‌های علمی و تأثیرگذار متضمّن دلایل وحیانی با استفاده از قرآن مجید و کتاب‌های آسمانی سایر ادیان و دلائل فلسفی و عقلانی شامل: تجربیات بشر و آزمون‌ها و تحقیق های تئوریک، دلایل تاریخی و سرنوشت اقوام و دلایل روایی، کمک بسیار مهمی برای اثبات این موضوع برای گستره‌ي اندیشه‌های بشر خواهد بود.

این مقاله تلاش مي‌كند تا اثبات نماید كه توسعه‌ی اقتصادی پایدار بدون تأثیرپذیری از اخلاق دست نیافتنی است و می‌کوشد با ارایه‌ی یک افق تازه از موضوع «تأثیر اخلاق در اقتصاد»، آن را به‌عنوان یک مقوله‌ی مهم به همه‌ی اقشار در جامعه‌ی بین‌الملل بازشناساند تا در آینده بتوان از این مسیر نقبی به‌سوی اقتصاد اسلامی باز کرد.

نظرات و اندیشه‌های شهید صدر می‌تواند به‌عنوان منبع پرباري برای ورود و تبیین موضوع «تأثیر اخلاق بر اقتصاد» در عصر حاضر باشد. ايشان دارای ٢٤ عنوان کتاب در زمینه‌های مختلـف علوم دینـی و اجتمـاعی است و کتـاب مشهـور «اقتصادنا» را که نخستین تلاش عملی برای کشف و استخراج و تدوین نظام اقتصادی اسلام است، به رشته‌ی تحرير در آورد.

واژه‌های کلیدی

اخلاق، اقتصاد، تأثیر اخلاق در اقتصاد، شهید صدر، اقتصاد اسلامی.

مقدّمه

شؤونات و متغیّرهای اقتصادی، از این منظـرکه به انسان مربوط می‌شود، همـراه با فضايل و رذايل اخلاقـی است و رنگ اخلاق به‌خود می‌گیرد. بر این اساس و بي‌شک، بررسی اقتصاد بدون تأثیر اخلاق راه به‌جايی نخواهد برد.

پدیده‌ي «تأثیر اخلاق بر اقتصاد»، چه از دیدگاه نظری و چه از دیدگاه کاربردی، ریشه در اندیشه‌ي انسان‌ها دارد. بررسی این پدیده هرچند با درک عمیق از اندیشه‌های ناب، ریشه در اقتصاد دینی یا اقتصاد اسلامی دارد، امّا با زبان عامیانه‌ي مردم و ادراک متوسط جامعه، چیزی فراتر از اقتصاد اسلامی است.

اگر اقتصاد اسلامی آيین‌نامه‌ي اجرايی استفاده از ظرفیت اقتصاد در چارچوب دین اسلام باشد، پدیده‌ي «تأثیر اخلاق بر اقتصاد» آيین‌نامه اخلاقی آن است. به بیان ساده‌تر، مسؤولیّتی فراتر از وظايف یک موحّد یا یک مسلمان در حوزه‌ي اقتصاد است؛ هر‌چند كه وظايف انسان‌های دیندار تا رسیدن به خدا و قرب الی الله تمامی ندارد.

«تأثیر اخلاق بر اقتصاد» می‌تواند به‌عنوان يك پدیده‌ي ناب، اندیشه‌ی همه‌ي منکران خداوند بر محور اخلاقی آن را به جوشش درآورده و از آن نقبی به‌سوی دین باز نماید.

«تأثیر اخلاق بر اقتصاد» در زندگی روزمره‌ي مردم و افکار عامیانه‌ي آنان نیز آشکار است. اصطلاحاتی مانند «برکت» یا «قرض‌الحسنه» ماهیّتی یافته‌اند که حاصل این پدیده است.

«تأثیر اخلاق بر اقتصاد» ترجمان حضور خاتم پیامبران و نمونه‌ي کامل اخلاق با اندیشه‌ي وحیانی است؛ آن هم در میان مردمی زمینی که بهترین اندیشه‌هایشان حداکثر همان «غم معیشت» است.

پيشينه‌ی تاريخی موضوع

در تاریخ بشر همیشه داوری‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌ها در نوع زندگی فردی و اجتماعی تأثیرات شگرفی داشته اسـت. خداونـد با این تصمیـم‌گیری‌ها، انسـان‌ها و جوامـع را مورد آزمایش قرار می‌دهد. یکی از این انتخاب‌ها و داوری‌ها، انتخاب روش امرار معاش و اقتصاد خانوار و تصمیم برای تأثیردادن اخلاق در حوزه‌ي اقتصادی زندگی است. قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

- )أَحَسِبَ ٱلنّاسُ أَن يُترِکُوۤا أَن يَقولوا آمَنّا و هُم لايُفتَنونَ([١]

«آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟»

- )وَ ٱعلَمُوۤا أَنَّماۤ أَموالُکُم وَ أَولادُکُم فِتنَةٌ وَ أَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجرٌ عَظيمٌ([٢]

«و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیله‌ي] آزمایش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است.»

قرآن‌کریم از قول حضرت سلیمان ٧، درباره‌ي آزمون اقتصادی و اخلاقی انسان می‌فرماید:

)هذا مِن فَضلِ رَبّی لِيَبلُوَنیۤ ءَأَشکُرُ أَم أَکفُرُ([٣]

«این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم.»

انسان در این جهان آزادانه و آگاهانه دست به انتخاب می‌زند و سعادت یا شقاوت ابدی را برای خود رقم مي‌زند.

از حضرت امام جعفر صادق ٧روایتی نقل شده كه این آزمون را از بُعد اقتصادی و به‌صورتی گویا و زیبا شرح می‌دهد. حضرت مي‌فرمايد:

«اگر مردم از راهی که خداوند به آنان فرمان داده است، کسب درآمد کنند و آن را در راهی که خداوند از آن بازشان داشته است انفاق کنند، آن را از ایشان نمی‌پذیرد، و اگر از راهی که آنها را از آن نهی کرده است، درآمد به‌دست آورند و آن درآمد را در راهی که خداوند به آن فرمانشان داده است به مصرف برسانند، باز هم از آنان نمی‌پذیرد، مگر آن‌که از راه درست و حلال به‌دست آورند و در راه درست و حلال انفاق کنند.» [٤]

نخستين داوری‌های انسان در حوزه‌ي اخلاق و اقتصاد

آزمون‌ها و داوری‌ها بین اخلاق و اقتصاد، به‌صورتی نانوشته و ناگفته، مشغله‌ي فکری تمام ابنای بشر، از زمان حضرت آدم ٧تاکنون بوده است.

آن هنگام که حضرت آدم ٧در بهشت سُکنی گزید و پیام ممنوعیّت نزدیکی به درخت و تنـاول میوه‌ي ممنوعه را دریافت نمود، «تردید در اجرای فرمان خداوند» به‌عنوان یک امر اخلاقی و «خوردن میوه‌ي ممنوعه» به‌عنوان یک امر معیشتی اقتصادی[٥] وجودش را فرا گرفت.

او سرانجام بین اخلاق و اقتصاد ‌(با وسوسه‌ي دل‌) اقتصاد و معیشت را برگزید و محکوم به زندگی روی زمین و تحمّل مشکلات و مرارت‌ها شد.

پس از او قابیل، ‌فرزند وی، نیز از تجربه‌ي پدر درس نگرفت و با انتخاب یک اقتصاد غیراخلاقی در زندگی خویش، نه تنها به اخلاق و معنویت و سعادت نرسید، بلكه به سرمنزل اقتصاد نیز راهی نبرد.

داستان هابیل و قابیل را اين‌گونه نقل کرده‌اند:

«چون حضرت آدم ٧و حّوا در زمین ساکن شدند، خداوند از بهشت حورا را فرستاد و به آدم ٧وحی کرد او را به زنی، به هابیل دهد. قابیل خشم گرفت و گفت: "من برادر بزرگ‌ترم، چرا حورا را به او می‌دهی؟" آدم ٧گفت: "برتری و فضیلت‌دادن با خداست و او هرکه را خواهد، دهد." قابیل گفت: "این نظر توست نه نظر خدا." حضرت آدم ٧گفت: "قربانی کنید و هرکس قربانیش پذیرفته شد، فضل و شرف از آن اوست و حورا سزاوار وی است."

هابیل به کار دامداری مشغول بود و گوسفندی فربه و نیکو برای قربانی آماده کرد. قابیل به کار کشاورزی اشتغال داشت و از خوشه‌های بی‌مغز و سوخته، اندکی را برای قربانی آورد.

خداوند قربانی هابیل را، به‌دلیل اخلاص[٦] قبول کرد و قربانی قابیل را نپذیرفت. آن‌گاه سراسر وجود قابیل را خشم فرا گرفت و آن هنگام که حضرت آدم ٧به مکه رفته بود، هابیل را کشت.» [٧]

این داستان به‌خوبی نشان می‌دهد که از ابتدای خلقت بشر، همواره بین مسايل اخلاقی و اقتصادی مرز مبهمی وجود داشته و به اختلافات تا سرحد قتل (حتّی میان دو برادر) و جنگ بین قبايل و کشورها منجر شده است.

قابیل به‌خاطر خِسّت، عدم انفاق، عدم گذشت و ترجیح‌دادن تولیدات خوب برای خود و احتمالاً بيشتركردن آنها و در مجموع «نفس سرکش»، حاضر نشد دایره‌ي اخلاق را گسترده‌تر از اقتصاد ببیند؛ در حالی‌که با آوردن بهترین تولید دامداری برای قربانی توسط هابيل، خداوند نور اخلاق را بر حوزه‌ي اقتصاد تابانید و بر اساس سخن خداوند قابیل از زیانکاران شد:

)فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصبَحَ مِنَ ٱلخاسِرينَ([٨]

پس نفس [امّاره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وی را کشت و از زیانکاران شد.

مفهوم‌شناسی اخلاق

جملات زير نمونه‌هایی از گفتار خداوند و پیامبران و اندیشمندان درباره‌ي کرامت اخلاق است.

)وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظيمٍ([٩]

«و راستی که تو را خویی والاست.»

- «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ.»[١٠]

«من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدم.»

- «خداوند مکارم اخلاق را دوست و رذايل اخلاق را دشمن می‌دارد.»[١١]

- «دو چیز است که روح مرا با اعجـاب و خشیتی که پیوسته نو می‌شوند و افزایش می‌یابند، سرشار می‌سازد؛ آسمان ستاره‌دار بالای سرم و قانون اخلاقی درونم.»[١٢]

- «فقه مقدّمه‌ي اخلاق و اخلاق مقدّمه‌ي تهذیب است.»[١٣]

در زبان عربی، واژه‌ي «اخلاق» به‌معنای «عادت، طبع، دین و مروّت» آمده[١٤] و در لغت جمع «خُلق» است.

راغب اصفهانی، ‌واژه‌شناس بزرگ، اخلاق را با خَلق (آفریدن) هم‌ریشه دانسته و مقصود از آن را آفرینش صورت و سیرت نیکو می‌داند.

ملّامهدی نراقی ;، عالم اخلاق در قرن سیزدهم هجری، تعریف کامل‌تری از اخلاق دارد که مورد قبول فلاسفه‌ي اخلاق نیز هست. ايشان مي‌فرمايد:

«اخلاق عبارت است از ملکه‌ي نفسانی که مقتضی صدور افعال به‌راحتی و بدون نیاز به فکر و اندیشه است.»[١٥]

خواجه نصیرالدّين طوسی ;نیز اخلاق را چنین معنا کرده است:

«علمی است بدان که نفس چگونه خُلقی اکتساب کند که جملگی افعال او که به ارادات از او صادر می‌شود، جمیل و محمود بود.»[١٦]

علم اخلاق ویژگی‌ها و خوی انسان را به والاترین مرتبه‌اش می‌رساند و به کمک آن انسانیّت کامل می‌گردد؛ به‌همین سبب، حکمای قدیم آن را «اکسیر اعظم» می‌نامیدند و بر آن بودند که انسان تا هنگامی که اخلاق خود را نپیراسته است، دانش‌های دیگر به او سود نمی‌رساند.[١٧]

فارابی در کتاب فصول المنتزعه، از این نقطه اخلاق را آغاز می‌کند که: «روح نیز مانند تن، سلامتی و بیماری دارد و تنها از روح سالم است که رفتار نیکو سر می‌زند.»[١٨]

محمّدبن زکریـای رازی، فیلسـوف و پزشـک قـرن سوم و چهارم هجري، نیـز نـام کتـاب خود را «طبّ الرّوحانی» می‌گذارد؛ از این منظر که روح انسان نیز در معرض بیماری است.

در تقسیم‌بندی علوم، اخلاق جایگاه مهمی دارد. پیامبر اکرم ٩می‌فرماید:

«الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»[١٩]

«دانش سه نوع است: نشانه‌های استوار (معارف الهی و علوم عقلی)، فریضه‌ي عادل (علم اخلاق)، و سنّتی برپا (احکام) و مابقی همه فضل است.»

این تقسیم‌بندی به‌قدری واقعی است که با سه عالم وجودی انسان؛ يعني عالم شهود، عالم ملکوت و عالم جبروت متناسباست.

اخلاق به سه دسته‌ي اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق بندگی تقسیم‌بندی می‌شود که به‌ترتيب رابطه‌ي انسان را با خویشتن، اجتماع و خداوند نشان می‌دهد.

برخـی از عالمـان اخلاق، متأثّر از افکـار افلاطـون در کتاب «جمهـور» یا ارسـطو در کتاب «اخلاق نیکوماخوس»، مکتـب اخلاق فلسفـی را پدیـد آوردند که ابـن‌مسکویه و خواجه نصیـرالدّين طوسی از این جمله‌اند. این مکتب انسان را دارای سه قوه می‌داند: قوه‌ي شهویّه، قوه‌ي غضبیّه و قوه‌ي عاقله. این قوا در کارکرد خود حد افراط و تفریط دارند که هر دو رذیلت اخلاقی است، امّا حد وسط و اعتدال آن فضیلت است که عفّت، شجاعت و حکمت نام دارد. به ترکیب بهینه‌ي این سه فضیلت «عدالت» گفته می‌شود که فضیلتِ فضیلت‌هاست.

در جهان اسلام، مکتب‌های اخلاقی دیگری به‌نام «اخلاق عرفانی» (بر مبنای اخلاق فردی و اخلاق بندگی)، «اخلاق حدیثی» (بر مبنای احادیث و روایات) و «اخلاق تلفیقی» بر مبنای (ترکیب مکاتب اخلاقی) پديد آمده است.

در جهان غرب نیز مکاتب اخلاقی تأسیس شد که فراگیرترین آن «نظام اخلاقی کانت» است. او در نظام اخلاقی خود «باور به خدا» و «نقش انگیزه» را بسیار متعالی می‌داند و این نظام را برمبنای قانون زرین و نقش وجدان ارايه داده است.

مهم‌ترین اصول موضوعه‌ي علم اخلاق عبارتند از: آزادی انسان، تغییرپذیری انسان، گرایش به مطلوب نهایی در انسان و وابسته‌بودن سعادت انسان به تلاش.

از نظر نظام اخلاق اسلامی، اصول اخلاقی امری ثابت، واقعی و مطلق هستند؛ زیرا نیازهای بشر در طول تاریخ ثابت بوده‌اند؛ در حالی‌که «دیوید هیوم» نسبی‌گرايی را در اخلاق رواج داد و گفت:

«هنگامی که عملی را شرورانه می‌خوانید، مرادتان چیزی نیست جز آن‌که با تأمّل درباره‌ي آن عمل یا خُلق، به‌خاطر ساختار طبیعي‌تان، سرزنشی نسبت به آن احساس یا حس می‌کنید.»[٢٠]

منشأ اخلاق در نظام اخلاقی کانت «وجدان اخلاقی» و بر اساس نظریّه‌ي افلاطون «عدالت و زیبايی»، بر اساس نظریّه‌ي هندی یا گاندی «عاطفه»، بر اساس نظریّه‌ي مسیحی «محبّت»، بر اساس نظرات فلاسفه‌ي اسلامی «عقل و اراده»، بر اساس نظریّه‌ي مادّیون- ‌از جمله راسل- «عقل، امّا دوراندیش یا منفعت‌طلب» و بر اساس نظریّه‌ي شهید مطهری «فطرت و پرستش» است.

شهید مطهری ;در بیان استدلال خود روایتی مستدل از قول پیامبر اکرم ٩می‌آورد. بر این اساس، می‌توان نظر او را بر همه‌ي نظریّات ارجح دانست.[٢١]

وقتی آیه‌ي )وَ تَعاوَنُوا عَلَی ٱلبِرِّ وَ ٱلتَّقویٰ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی ٱلإِثمِ وَ ٱلعُدوانِ(؛[٢٢] يعني: «در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدّی دستیار هم نشوید.» نازل شد، مردی به‌نام «وابصه» نزد رسول اکرم ٩آمد و گفـت: سؤالی دارم. حضرت فرمود: «من بگویم سؤالت چیست؟» گفت: بفرمایید. حضرت فرمود: «آمده‌ای که «برّ» و «تقوا» و «اثم» و «عدوان» را معنی کنم.» گفت: یا رسول الله، بلی. برای همین آمده‌ام. پیامبر ٩سه انگشت خود را جمع کردند و به سینه‌ی وابصه زدند و فرمودند: «اي وابصه! از دل خودت سؤال کن و از قلبت استفتا نما.»[٢٣]

مکاتـب اخلاقی جهان شامل مکاتب وظیفه‌گرايی، شهود‌گرايی، غایت‌گرايی، امرگرايی، نسبی‌گرايی فرهنگی، ذهنی‌گرايی و احساس‌گرايی است. اکثر این مکاتب معیار خوبی یا بدی اعمال را نتیجه‌ي «رفتار و سودمندی آن» می‌دانند، امّا نظام اخلاق اسلامی و نیز نظام اخلاقی کانت، «انگیزه» را نیز مهم می‌داند. استدلال این مسأله برای نظام اخلاق اسلامی این آیه است: )إِنَّما يتَقَبَّلَ ٱللّهُ مِنَ ٱلمُتَّقينَ(؛[٢٤] يعني: خداوند فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد.»

از نظر قرآن و احادیث، عوامل انحطاط اخلاقی عبارتند از: غفلت از خود، دنیاپرستی، هوای نفس و شیطان.

منابع علم اخلاق اسلامی شامل: قرآن، سیره‌ي معصومین، عقل، شهود و زندگینامه‌ي بزرگان و حکمت فرزانگان است.

مهم‌تریـن عناوین حوزه‌ي اخـلاق فردی و بندگی هم شامل: حبّ خدا، اُنس با قرآن، تفکّر، تدبّر، آینده‌نگری، حیا، خوف و رجا، زهـد، تقوا، صبر، شُکر، رضا و تسلیم، یقین، توبه، صدق و امانت، محاسبه و مراقبه، یاد مرگ و نيز شهوت، خشم، حسد، ریا، تکبّر، عجب و خودپسندی، حبّ دنیا، حبّ نفس، حبّ مال و جاه، قساوت قلب، غرور و خودپسندی است. مهم‌ترین عناوین حوزه‌ي اجتماعی و کاربردی هم شامل اخلاق پزشکی، اخلاق زیست محیطی، اخلاق تجارت و کسب و کار، و اخلاق شهرنشینی است.

همه‌ي ادیان الهی و غیرالهی اخلاق را قسمت اعظم آموزه‌های مکتب خود می‌دانند. تاریخی‌ترین و جهان شمول‌ترین قاعده‌ي اخلاقی (قاعده‌ي زرین يا قاعده‌ي طلايی) و قاعده‌ي سیمین کنفوسیوس است که می‌گوید: «آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز نپسند.»

در دین حضرت عیسی ٧آمده است: «آنچه برای خود می‌خواهی، برای دیگران نیز بخواه.» این قانون در اسلام و در بیانات پیامبر ٩و امامان معصوم :نیز به‌کرات آمده است؛ به‌طور مثال، در نهج‌البلاغه، حضرت علي ٧در موارد مکرّر، از جمله در نامه‌ی ٣١ كه خطاب به امام حسن مجتبی ٧است، به اين كار سفارش نموده‌اند.

قانون زرین را می‌توان خلاصه‌ي کوتاهي از محتویات اخلاق ادیان دانست.[٢٥]

مانی، بودا و کنفوسیوس آيین‌هایی را اشاعه دادند که لبریز از اصول اخلاقی بود و به‌طورعمده بر مهربانی با پدر و مادر، علاقه‌مندی و محبّت به دوستان و زیردستان، اخلاق محبّت‌آمیز و کمک به همسایه تکیه داشت. زرتشت نیز سه اصل اخلاقی «گفتار نیک»، «پندار نیک» و «کردار نیک» را بيان نمود. حضرت ابراهیم ٧با تسلیم در برابر فرمان خدا (به‌عنوان یک اصل اخلاقی) الگو و نمونه شد. حضرت موسی ٧با ده فرمان که به‌طورعمده شامل فرمان‌های اخلاقی بود و حضرت عیسی ٧با تکیه‌ي فراوان بر محبّت انسانی نيز به دين خود رنگ اخلاقی بخشیدند.

اسلام به‌عنوان آخرین و كامل‌ترین دین جهان، به اخلاق نگاه ویژه‌ای دارد. خداوند حضرت محمّد ٩ را الگـوی اخلاق حسنه می‌داند و می‌فرماید: )لَقَد کانَ لکم فی رَسولَ ٱللّهِ أُسوَةٌ َحَسنَةٌ(؛[٢٦] يعني: «به‌راستی رسول خدا برای شما الگوی نیکويی است.» هم‌چنين می‌فرماید: )وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظيمٍ(؛ يعني: «و راستی که تو را خويی والاست.»

پيامبر ٩نیز هدف بعثت را تکمیل مکارم اخلاق می‌داند.~span~

مفهوم‌شناسی اقتصاد

به‌نظر می‌رسد که «اقتصاد» باید تعاریف ساده‌ای داشته باشد، امّا در طول تاریخ، نه‌تنها از دامنه‌ي گسترده‌ای از مبانی و مفاهیم نظری برخوردار بوده، بلکه از جهت کاربردی نیز از فرد، خانوار، بنگاه‌ها و از سطح ملّی گذشته و بین‌المللی گردیده است.

در بیان سادگی علم اقتصاد همین بس که گوینده‌ي ناشناسی درباره‌ي آن گفته است: «حتّی یک طوطی را هم می‌توانید اقتصـاددان خبره‌ای کنید، کافی است دو کلمه به او بیاموزید: عرضه و تقاضا.»[٢٧] در مقابل اين نظر، «ماکس پلانک»، ‌واضع فیزیک کوانتـوم و برنده‌ي جایزه‌ي نوبل، گفته است: «زمانی تصمیم گرفتم اقتصاد بخوانم، امّا چون آن را مشکل یافتم، به فیزیک روی‌ آوردم.»[٢٨]

اقتصاد به‌معنای میانه راه‌رفتن [منتهی الارب، آنندراج و ناظم‌الاطباء] و میانجی نگاه‌داشتن [تاج‌المصادر بیهقی]، میانه نگاه‌داشتن [ترجمان القرآن]‌، میانه‌روی در هر کاری [آنندراج، غباث‌اللغات و ناظم‌الاطباء] است.

در مکالمات روزمره، واژه‌ي «اقتصاد» به‌معنی اعتدال، میانه‌روی و تعادل در مسايل مالی و هزینه و دخل و خرج است، امّا در اصطلاح، یکی از رشته‌های علوم اجتماعی است که در باب کیفیّت فعالیّت مربوط به دخل و خرج و چگونگی روابط مالی افراد جامعه با یکدیگر، و اصول و قوانیني که بر امور مذکور حکومت می‌کند، و وسایلی که باید در عمل با توجّه به مقتضیات زمان و مکان اتخاذ شود تا موجبـات سعادت و ترقـی جامعه و رفـاه و آسایش افراد آن تأمین گردد، بحث می‌کند.[٢٩]

در تعریف اقتصاد همیشه شرایط اجتماعی و زمانه بسیار مؤثّر بوده و به‌همين علّت است كه در طول تاریخ، مکاتب مختلف اقتصادی پدید آمده‌ است.

در هر زمان، اقتصاددانان این علم را به‌نحوی مقتضی با اندیشه و ظن خود تعریف نموده‌اند. «آدام اسمیت» آن را علم بررسی ماهیّت و علل ثروت ملل، «آرتور پیگو» آن را مطالعه و چگونگی پیدایش پول و اثر آن در فعالیّت‌ها، «ساموئلسن» آن را علم انتخاب مردم از منابع کمیاب‌، «استوارت میل» آن را بررسی ماهیّت ثروت از طریق قوانین تولید و توزیع، «آلفرد مارشال» آن را مطالعه‌ي بشر در زندگیِ شغلي و حرفه‌ای تعریف کرده است.

شهید سیّد محمّدباقر صدر ;در مقدّمه‌ي کتاب «اقتصاد ما»، در تعریف علم اقتصاد گفته است: «علم اقتصاد عبارت است از علمی که حیات اقتصادی و پدیده‌ها و جلوه‌های آن را تفسیر کـرده و ارتباط آن پـدیـده‌هـا و جلوه‌هـا را با اسباب و عوامل کلّی که بر آن حاکم است، بیان می‌دارد.»[٣٠]

اقتصاد در فرهنگ عربی نیز تعاریفي مشابه دارد:

«والاقتصاد فی المعيشة هو التّوسط بين التبذير و التّقصير و منه الحديث: "ما عال امرؤ فی اقتصاد." و مثله: "ما عال مقتصد."»؛ يعني: «اقتصاد در اداره‌ي زندگی عبارت است از حد وسط بین اسراف و زیاده‌روی و بخل و تنگ‌نظری است که در حدیث آمده است: "شخص در میانه‌روی گرفتار فقر نمی‌شود." يا در حدیث دیگر است: "شخص میانه‌رو هرگز نیازمند نمی‌شود."»[٣١]

در کتاب مبانی اقتصاد اسلامی، تعریفی که دفتر همکاری حوزه و دانشگاه می‌نماید چنین است:

«اقتصاد عبارت است از شناخت، ارزیابی و انتخاب روش‌هایی که بشر برای تولید و توزیع کالا و خدمات، از منابع محدود یا غیرآماده، به‌منظور مصرف به‌کار می‌گیرد.»[٣٢]

در قرن نوزده ميلادي، «توماس کارلایل» اقتصاد را «علم ملال‌انگیز» نامید.[٣٣] احتمالاً، برای او این جنبه مدنظر بوده است که: اوّلاً اقتصاد از واقعیت‌ها صحبت می‌کند و تا آرمان‌ها فاصله‌ي زیادی دارد. ثانیاً اقتصاد علمی است درباره‌ي ثروت که از نظر کتاب مقدّس چندان مورد توجّه نیست و این ثروت ملال می‌آورد.

- تاریخ علم اقتصاد با ابداع واژه‌ي «Oikonomikos»، از سوی گزنفون (از معاصران افلاطون) آغاز می‌گردد. این واژه ترکیبی از دو واژه‌ي «خانه، خانوار یا دارايی» و «فعل و تدبیر» است.

- اندیشه‌های مکتوب اقتصادی از حدود قرن چهارم پیش از میلاد- زمان افلاطون و ارسطو‌- آغاز شده است، امّا علم نوین اقتصاد از زمان آدام اسمیت به‌وجود آمد.

- «استیلی جونز» علم اقتصاد را «مکانیک مطلوب و خودنفعی» ناميد که بیشتر برمبنای روابط اجتماعی انسان‌هاست. در این رابطه انسان سعی می‌کند با داشته‌های خود، بهترین کار ممکن را انجام دهد.

- «آلفرد مارشال» علم اقتصاد را «علم بشر در کسب و کار معمول زندگی» نام نهاده است. درحقیقت، او علم اقتصاد را دو تکه می‌کند؛ بخشی مربوط به ثروت و بخشی مربوط به مطالعه‌ي انسان.

- «پل ساموئلسون» و «نورد هاوس» در کتاب علم اقتصاد- که تا سال ٢٠٠٤ ميلادي، هیجده بار تجدید چاپ و ویرایش شده و به بیش از چهل و یک زبان ترجمه گردیده است- علم اقتصاد را چنین تعریف کرده است:

«مطالعه‌ي این‌که جوامع چگونه از منابع کمیاب برای تولید محصولات ارزشمند و توزیع آنها در میان افراد مختلف استفاده می‌کنند.»

- «پروفسور منکیو»، در کتاب مبانی اقتصاد می‌گوید: «علم اقتصاد مطالعه‌ي چگونگی تخصیص منابع کمیاب است.»

- «هندرسن» و «کووانت» معتقدند تعریف دقیقی از اقتصاد در دست نیست و محدوده‌ي این علم در حال تغییر است.

- «ارسطو»، اقتصاد را علم مدیریت خانه (البته از لحاظ هزینه) می‌داند.

بررسی تأثیر اخلاق در اقتصاد در تاريخ

علم اقتصاد تا قبل از دوره‌ي رنسانس (١٤٥٣ م) زیرمجموعه‌ي علوم انسانی، از جمله اخلاق و الهیات بود و آموزه‌های این علم تفکّرات ارسطو و کلیسا به‌شمار می‌آمد که به‌طور مسلّم، این نوع تفکّرات آمیزه‌هایی از اخلاق در برداشت.

ارسطو را بحق معلّم اوّل نامیده‌اند. او که علوم را برای نخستین‌بار دسته‌بندی نمود، اشاره‌ای به اقتصاد نکرده، امّا از سیاست و اخلاق ياد کرده است.

ارسطو از مالکیت شخصی دفاع نموده و از مالکیت اشتراکی انتقاد می‌کند. او ربا را تحریم كرده و بین «ارزش استفاده» و «ارزش مبادله» تمایز قايل می‌شود.

نظرات ارسطو در کتاب سیاست آمده است. این نظرات همواره با مسايل اخلاقی آمیخته است. مکتب اسکولاستیک که گاهـي به‌عنوان یک مکتـب اقتصادی نیز بیان شده است، به‌عنوان یک مکتب اخلاق‌گرا و ارزش‌مدارانه، اصول اقتصادی را برمبنای تفکّرات ارسطو و اصول مذهبی کاتولیک ترویج ‌نموده است.

در شرق نیز افکار اندیشمندان اسلامی مثل: ابن‌خلدون (١٣٣٢-١٤٠٦ ه ق) و ابونصر فارابی در زمینه‌ي اقتصاد، رنگ و بوی اخلاقی داشت.

با ظهور رنسانس و ابراز نظرات «دکارت»، به‌ویژه در تفکیک حکمت نظری و حکمت عملی و جمله‌ي معـروف او: «می‌اندیشم، پس هستم»، مسیر دانش‌ها و علوم از قالـب‌های سنّتی خود به مسیر اندیشه‌هاي اومانیسم افتاد و دو حوزه‌ي اقتصاد و اخلاق مستقل شدند.

«سر ایزایا برلین» می‌گوید: «تا زمانی که اقتصاد با مقداری از فرضیات متافیزیکی در هم آمیخته بود، بخشی از فلسفه بود، ولی به‌تدریج حوزه‌ای مستقل شد یا کم‌کم می‌شود.»[٣٤]

نوای جدايی اخلاق و اقتصاد در تأسیس مکتب سوداگری (مرکانتیلیسم)، در قرن پانزدهم سر داده شد. مبانی این مکتب به‌دست آوردن و نگه‌داری طلا و نقره به‌عنوان ثروت و قدرت اقتصادی برای سلطه بود، در حالی‌که انتظار می‌رفت تأسیس مکاتب اقتصادی با رنگ اخلاقی همراه باشند. شهید صدر در این‌ باره می‌گوید:

«مکتب اقتصادی در اینجا به هر قاعـده‌ي اقتصادی که با ایـده‌ي عدالت اجتماعی ارتبـاط یابد، اطـلاق می‌گردد. علم اقتصاد شامل هر نظریّه‌ای است که رویدادهای عینی اقتصادی را دور از هرگونه اندیشه‌ي عدالت‌خواهانه و پیش‌ساخته‌ي ذهنی تفسیر کند. از این‌رو، مفهوم عدالت حد فاصل مکتب و علم و به‌منزله‌ي شاخصی است که افکار مکتبی را از نظریّات علمی جدا می‌کند.

مفهوم عدالت، به خودی‌خود، جنبه‌ي علمی ندارد و با ابزار علمی قابل ملاحظه و آزمایش نیست، بلکه یک دریافت اخلاقی است.»[٣٥]

آدام اسمیت (١٧٢٣-١٧٩٠ م) اقتصاد را به‌صورت یک علم معرّفی کرد و اقتصاد نوین از او شروع شد. در سال ١٧٥٩ ميلادي، کتابی به‌نام «نظریّه‌ي احساسات اخلاقی» نوشت. اين كتاب راجع به قواعد اخلاقی‌ است که جامعه را منسجم نگه می‌دارد. اقتصاددانان این کتاب را نمی‌خوانند و با کتاب دیگر او؛ يعني، «پژوهشی در ماهیّت و علل ثروت ملل» که در سال ١٧٧٦ ميلادي نوشته شد، ارتباط نمی دهند، امّا مهم اين است که اسمیت استاد کرسی اخلاق در دانشگاه گلاسکو بود، هرچند كه ادّعا شده نظریّه‌ي ضدّیت با اخلاق‌گرايی را در این جمله‌اش بیان کرده است: «از خیرخواهی قصاب، آبجوساز و نانوا نیسـت که ما به غـذای شام خود می‌رسیـم، بلـکه هرکـدام از آنها به فکـر نفع شخصی خویش بوده‌اند.»[٣٦]

پروفسور حیدر نقوی درباره‌ي عواملی که در فراموش‌کردن نقش اخلاقی در اقتصاد مؤثّر بوده، می‌نویسد: «شاید باید روح زمان را مؤثّر بدانیم؛ روحی که از زمان اسمیت (١٧٧٦ م) اقتصاددانان را به حرکت درآورد. همان آدام اسمیت که استاد فلسفه‌ي اخلاق بود و از جدايی اقتصاد از اخلاق دفاع می‌کرد. جدایی‌اي که بعدها رابینس (١٩٣٢ م) آن را رسماً به طلاق رساند. در سال ١٩٨١ميلادي، استیگلر اعلام كرد: «به‌ندرت اتفاق می‌افتد که وقتی اقتصاددانان از نظریّه‌ي اقتصادی یا رفتار اقتصادی سخن می‌گویند، به مسأله‌ي اخلاق نيز توجّه کنند. علّت این امر آن است که انسان ذاتاً بر آن است تا مطلوبیّت خود را به حداکثر رساند؛ چه در منزل باشد و چه در اداره، در بخش عمومی باشد یا بخش خصوصی، در کلیسا باشد یا آزمایشگاه و خلاصه هر جا که باشد.» در همین راستا او اضافه می‌کند:‌ «اجـازه دهید نتیجه‌ي آزمایش منظّم و جامع را در شرایطی که نفع شخصی با ارزش‌های اخلاقی در تضاد قرار می‌گیرد پیش‌بینی کنیم؛ در بیشتر زمان‌ها نظریّه‌ي شخصی (که من آن را در مکتب اسمیت شرح دادم) پیروز می‌شود.»[٣٧]

اين نظر در روند مکاتب اقتصادی دیدگاه اخلاقی هنوز تأثیرگذار است، امّا تفکیک اقتصاد به قسمت‌هاي اثباتی و دستوری، به اخلاق وجهه‌ي دیگری داد.

اقتصاد اثباتی[٣٨] یا توصیفی یا تحصیلی، اقتصادی است که در آن نظریّات و متغیّرها و مسايل اقتصادی، همان‌گونه که هستند، مورد بررسی قرار می‌گیرند و در آن هیچ بحـثی از ارزش‌ها و ابعـاد اخلاقی آن نمی‌شود. در حقیقـت، اقتصاد اثباتـی مجموعـه‌ي دانش‌های اقتصادی است.

اقتصاد هنجاری[٣٩] یا دستوری، اقتصادی است که در مورد چگونه بودن متغیّرها و مسايل اقتصادی صحبت می‌کند و به آنها رنگ اخلاقی و ارزشی می‌دهد.

در حقیقت، این تفکیک اقتصاد، به رسمیّت شناختن اخلاق در دنیای مدرن بود، امّا باز این سؤال اساسی مطرح مي‌شود که: «آیا اخلاق باید به هر دو حوزه‌ي اقتصاد اثباتی و اقتصاد هنجاری دست یابد؟»

مکتب کینز (كه در سال ١٩٣٦ ميلادي بنیان گردید) به رهبری جان مینارد کینز و اقتصاددانان دیگری مثل پل ساموئلسون، پاسخ اين سؤال را به‌طریقی دیگر دادند. کینز که نظام سرمایه‌گذاری را مترادف با پول‌پرستی، سودجويی شخصی و مایه‌ي انحطاط اخلاقی می‌دانست، توصیه کرد که با مدیریت خردمندانه‌ي دولتی باید آن را در خدمت اهداف متعالی اخلاق قرار داد.[٤٠]

حتّی، اقتصاد توسعه که متأخرترین صورت اقتصاد است، از نظر پروفسور حیدر نقوی ماهیّتی عمیقاً اخلاقی دارد؛ هرچند پایه‌گذاران اوّلیه‌ي اقتصاد توسعه- ‌چون به فکر حرکت سریع رشد بودند- به مسأله‌ي توزیع مجدّد درآمد و ثروت برای برابری نپرداختند.[٤١]~span~

چه در اقتصاد رفاه که دولت به‌عنوان سیاست‌گذار، تجربه‌های اقتصاد «پوزتيو» را به اقتصاد «نورماتیو» تبدیل می‌کند و چه در اقتصاد توسعه که به‌علّت گسترده‌بودن برنامه‌های آن و نیاز به سرمایه‌ي زیاد، توسط دولت انجام می‌گیرد، نقش دولت‌ها در فرآیند داوری اخلاق و اقتصاد مهم است.

علمای اخلاق، از جمله افلاطون، به‌جز مواردی که به تشکیل حکومت نخبگان و فرهیختگان منجر شود، و علمای شیعه مثل امام خمینی ;، به‌جز مواردی که به تشکیل حکومت ولایت فقیه منجر گردد یا علمايی چون امام محمّد غزالی، اصولاً حکومت و دولت را زیر سؤال می‌بردند. البته، این اشکال نيز همیشه پابرجاست که اقتصاددانان با دخالت دولت در اقتصاد، از آن جهت مخالفند که رانت ایجاد می‌شود، و علمای اخلاق از این جهت که رانت فساد می‌آورد.

در دوران اقتصاد مُدرن، مهم‌ترین نظریّه‌ي ارتباطی اخلاق و اقتصاد را «آمارتیاسن» - اقتصاددان هندی و برنده‌ي جایزه‌ي نوبل در سال ١٩٩٩- ارايه نمود.

مهم‌ترین دلیل اعطای جایزه‌ي نوبل به او «تئوری انتخاب جمعی» بود که سعی می‌کرد نگاهی دوباره به دو سؤال مبنایی اقتصاد بیندازد؛ دو سؤالی که درباره‌ي مقایسه رفاه دو فرد کنجکاوی می‌کند. وی، با نگاه اخلاقی، از این‌که آنها (برنامه‌ریزان اقتصادی جهان) بین احتیاجات ضروری مردم پابرهنه با کالای لوکس ضروری خودشان هیچ تفاوتی نمی‌گذارند، در رنج است.

او مدّعی است اقتصاد مُدرن فاصله‌اي جدّی و مهم با اخلاق گرفته که موجب تضعیف علم اقتصاد نیز شده است. با این وجود، آن بخش اقتصاد که به اخلاق توجّه کرده، متأسفانه،به برداشت‌هایی نادرست رسیده است؛ به‌طورمثال، فرض «رفتار عقلانی» انسان اقتصادی را با «رفتار واقعی» آن، یکی گرفته است.[٤٢]

شهید مطهری نیز معتقد است برای علم اقتصاد باید اصول اوّلیه‌ای در نظر گرفت که مورد اختلاف نباشد. اصولی که شهید مطهری در نظر می‌گیـرد عبارت‌اند از:

١. عدل و مساوات؛

٢. پرهیز از استثمار؛

٣. مسأله‌ي حقوق طبیعی و تکوینی انسان.

اتفاقاً ايشان اصل «مسأله‌ي حقوق طبيعي و تكويني انسان» را مقدّم بر سایر اصول می‌داند؛ چون اصل عدالت و پرهیز از استثمار نیز باید از اصول اوّلیه‌ي حقوق طبیعی و غیرطبیعی سرچشمه بگیرد. عدالت و پرهیز از طمع، از فضايل اصلی اخلاق است، ضمن آن‌که اخلاق نیز از ابعاد شخصیّتی انسان است و در چارچوب حقوق طبیعی و تکوینی انسان قرار می‌گیرد.

شهید مطهری در کتاب «نظری به نظام اقتصادی اسلام»، اقتصاد را از اخلاق تفكيك‌ناپذير دانسته و پیوند اسلام با اقتصاد را به دو طریق می‌داند؛ یکی «پيوند مستقیم» كه به‌وسیله‌ي مقرّرات اقتصادی درباره‌ي مالکیت، مبادلات، مالیات‌ها، وقف، صدقه، مجازات‌های مالی و ارث است و ديگري «پیوند غیرمستقیم» که در آن اخلاق واسطه می‌شود؛ يعني در اين پیوند، اسـلام مردم را به اموری مثل: امانت، عدالت، احسان، ایثار، منع دزدی، منع خیانت و رشوه توجّه می‌هد. همه‌ي این مسايل در چارچوب اقتصاد و اخلاق است.

اثبات فرضيه‌ی «تأثير ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد»

١- دلايل وحیانی

قرآن به‌عنوان راهنمای بشر در چارچوب رسالت خود، بیش از آن‌که به توصیف مسأله‌ بپردازد و جنبه‌ي اثباتی آن را بیان دارد، به جنبه‌ي ارزشی آن مي‌پردازد. به بیانی دیگر، آیات خداوند در قرآن مجید به این وادی استدلال قدم نهاده است که اگر کوچک‌ترین شک و شبهه‌ای در رد فرضیه‌ي «تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد» به اندیشه‌ي آدمی خطور کند یا پیشینه‌ي تاریخی و سخنانی از اندیشمندان و فیلسوفان در رد فرضیه وجود داشته یا ابراز شود، با بیان این‌که «ارزش‌های اخلاقی باید در اقتصاد تأثیر داشته باشد» یا وظیفه و رسالت انسانی و حتّی هدف از خلقت انسان «تأثیردادن ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد است»، کلام آخر را در این مباحثه بيان می‌نماید:

)مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثیٰ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنَ ما کانُوا يَعمَلونَ([٤٣]

«هرکس (مرد و زن) عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد، او را به زندگی پاک و پاکیزه زنده بداریم و آنان را به نیکوترین وجهی که عمل کرده‌اند، پاداش دهیم.»

برای «حیات طیبّه» معانی و تفاسیر مختلف ذکر کرده‌اند، امّا همه‌ي آنها به تأثیرگذاری و رابطه‌ي مادیّات و معنویّات و اقتصاد و اخلاق برمی‌گردد و به‌نحوی ترکیب و وحدت دین و اقتصاد یا اخلاق دینی و اقتصاد یا اخلاق و اقتصاد را تداعی می‌کند، با این فرض که بخش اعظم دین را اخلاق تشکیل می‌دهد.

)خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَکّيهِم بِها وَ صَلِّ عَلَيهِم إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم وَ ٱللّهُ سَميعٌ عَليـمٌ([٤٤]

«از اموال آنها صدقه‌اي بگیر تا به‌وسیله‌ي آن پاک و پاکیزه‌شان سازی و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو برای آنان آرامش است و خدا شنوای داناست.»

آیه‌ي ياد شده به یک مسأله‌ي تاریخی اشاره دارد، امّا آن واقعه و تعمیم معانی آیه، به‌درستی تأثیر ارزش‌های اخلاقی و اقتصاد را نشان داده، ضمن آن‌که رسالت پیامبر را در تطهير اموال و اقتصاد به‌وسیله‌ي صدقه که ارزش اخلاقی است، بیان می‌دارد.

شأن نزول اين آیه را چنین نوشته‌اند:

ابولبابه‌ی انصاری با دو یا چند نفر دیگر از یاران پیامبر از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند، امّا هنگامی که آیاتی را که در مزمت متخلّفین وارد شده بود شنیدند، بسیار ناراحت شدند و پشیمان گشتند و خود را به ستون‌های مسجد پیامبر بستند. هنگامی که پیامبر ٩از جهاد برگشت و از حال آنان خبر گرفت عرض کردند: «آنان سوگند یاد کرده‌اند خود را از ستون‌ها باز نکنند تا این‌که پیامبر چنین کند.» پیامبر ٩فرمود: «من نیز سوگند یاد می‌کنم که چنین کاری را نخواهم کرد، مگر خداوند به من اجازه دهد.» این آیه نازل شد و خداوند توبه‌ي آنان را قبول کرد و پیامبر ٩نیز آنان را از ستون‌ها باز کرد. آنان به شکرانه‌ی این بخشش همه‌ي اموال خود را به پیامبر ٩تقدیم داشتند و عرض کردند: «این همان اموالی است که به‌خاطر دلبستگی به آن ما را از شرکت در جهاد بازداشت، همه را بپذیر و در راه خدا انفاق کن.» پیامبر ٩فرمود: «هنوز دستوری در این مورد بر من نازل نشده.» چیزی نگذشت که آیه‌ي ١٠٣ نازل شد.[٤٥]

این آیه، به اعتبار همه‌ي مفسران، لبریز از مسايل اقتصادی و اخلاقی است. در مرحله‌ي اوّل به اموال ابولبابه و چند تن از دوستان او که به اعتراف خودشان مانع تحقّق ارزش‌های اخلاقی مثل دفاع از ایمان و ناموس مردم مسلمان و غزوه‌ي تبوک گردید، اشاره دارد. حتّی، در تفسیر مجمع البیان، از قول امام محمّدباقر ٧نقل شده است كه ابولبابه دچار رذیلت اخلاقی لغزش و خیانت نیز گردید و به یهود تجاوزکار گفته كه بدانید که اگر تسلیم گردید، کشته خواهید شد و مجاهد نیز چنین تفسیر کرده است.

ارزش‌های اخلاقی دیگري که در این آیه به آن تأکید شده است عبارت‌اند از: صدقه دادن، انفاق کردن، دعا کردن، پاک كردن اموال و رشد یافتگي اموال در اثر پاک شدن.

در قرآن‌کریم، آیات متعـدّد دیگری وجود دارد که وحـدت ارزش‌های اخـلاقی و اقتصـاد را بیان می‌كند. این مسأله نشان می‌دهد که اقتصاد باید با ارزش‌های اخلاقی همنشین شود تا کارآيی لازم را داشته باشد و مورد ستایش قرار گیرد.

آیات ١٠ و ١١ سوره‌ي سبأ از ارايه‌ي امکانات اقتصادی به حضرت داوود ٧و آیات ١٢ و ١٣ آن به حضرت سلیمان ٧و آیات ٩٥ تا ٩٨ سوره‌ي کهف از ذوالقرنین یاد می‌کند و از آنها به‌دلايلی، از جمله این‌که مال را از آن خدا و فضل او می‌دانند، ستایش هم می‌نمايد.

هم‌چنین در آیه‌ي ٢٧٣ سوره‌ي بقره، خداوند از فقرايی نام می‌برد که از شدّت خویشتن‌داری و اخلاق حسنه- كساني كه از فقر او خبر ندارند- آنان را توانگر می‌پندارند. خداوند از این فقیران ستایش كرده و از مردم برای کمک به آنها دعوت می‌کند.

در تفسیر نور، یکی از برداشت‌هايی كه از آیه‌ي ٢٧٣ شده اين است که فقیران عفیف و پاکدامن و آبرودار مورد ستایش خداوند هستند، و از طرفی، خودِ فقر مورد ستایش نیست، بلکه کسانی که می‌توانند با مسافرت و مهاجرت به نقطه‌ي‌ دیگر زندگی خود را تأمین نمایند، نباید منتظر انفاق باشند؛ يعني نتیجه گرفته است که تکدّی‌گری ناپسند است.

در آیات قرآن، كلمات «صلوة» و «زكات» - ‌به‌جز در سه مورد از آيات- در كنار هم آمده‌اند، از جمله: آیات ٤٣، ٨٣، ١١٠، ١٧٧ و ٢٧٧ سوره‌ي بقره، آیه‌ی ١٦٢ سوره‌ي نساء، آیه‌ی ١٢ سوره‌ي مائده، آيه‌ی ١٥٦ سوره‌ي اعراف، آیات ٥، ١١، ١٨ و ١٧ سوره‌ي توبه، آیات ٣١ و ٥٥ سوره‌ي مریم، آيه‌ی ٧٣ سوره‌ي انبیاء، آيات ٤١ و ٧٨ سوره‌ي حج، آیه‌ی ٤ سوره‌ي مؤمنون، آيات ٣٧ و ٥٦ سوره‌ي نور، آيه‌ی ٣ سوره‌ي نحل، آيه‌ی ٤ سوره‌ي لقمان، آيه‌ی ٣٣ سوره‌ي احزاب، آيه‌ی ١٣ سوره‌ي مجادله، آيه‌ی ٢٠ سوره‌ي مزمل، آيه‌ی ٥ سوره‌ي بینه و آيه‌ی ٧ سوره‌ي ماعون، از کلمه‌ی «زکات» به‌عنوان یک پدیده‌ي اقتصادی و از کلمه‌ي «صلوة» به‌عنوان یک فریضه‌ي دینی که استمرار ارزش‌های اخلاقی در اندیشه‌ي انسان است، نام می‌برد. کلمه‌ي «زکات» بار بزرگی از ارزش‌های اخلاقی و پدیده‌های اقتصادی را در خویش دارد و درحقیقت زکات، پول، مال، دارايی و پدیده‌ي اقتصادی است که با شاخص‌ترین ارزش‌های اخلاقی، عدل و کمک به هم‌نوع، تطهیر و پاکیزه شده است.

همگی اين‌گونه آیات دلالت بر تأثیرپذیری اخلاق و اقتصاد دارد و این‌که اقتصاد باید به ارزش‌های اخلاقی (دینی) آراسته گردد.

)رِجالٌ لاتُلهيهِم تِجارَةٌ وَ لابَيعٌ عَن ذِکرِ ٱللّهِ وَ إِقامِ ٱلصَّلوٰةِ وَ إيتاءِ ٱلزَّکوٰةِ يَخافونَ يَوماً تَتَقَلَّبُ فيهِ ٱلقُلوبِ وَ ٱلأَبصارُ([٤٦]

«مردانی که بازرگانی و خرید و فروش، ایشان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات مشغول نکند و از سویی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون سرگشته و پریشان شود.»

اين آيه از انسان‌هايی یاد می‌کند که مسايل اقتصادی مانع از تبلور ارزش‌های اخلاقی و معنوی در وجود آنها نشده است.

تفسیر نور نیز از این آیه نتیجه می‌گیرد که تلاش برای اقتصاد، بدون یاد خدا (به‌عنوان خالق ارزش‌های اخلاقی)، بی‌ارزش است و باقی‌ماندن و پایدار بودن و به‌طور خلاصه قبولی اعمال اقتصادی، در گرو بها دادن ارزش‌های اخلاقی به آن است.

خداوند در آیه‌ی ٢٧ سوره‌ي مائـده می‌فرمـاید:

)إِنَّما يَتَقَبَّلُ ٱللّهُ مِنَ ٱلمُتَّقينَ(

«خدا تنهـا از پرهیـزگاران می‌پذیرد.»

بر اساس اين آيه و به تعبیر حضرت علی ٧، اقتصاد هنگامی می‌تواند رشد یابنده، توسعه یافته و پایدار باشد که با ارزش‌های اخلاقی (تقوا) همنشین گردد.

این مسأله نه‌تنها در معرفت‌شناسی اخلاق و اقتصاد در چارچوب دین اثبات می‌شود، بلکه اندیشمندان غیردینی و غیرمسلمان از جمله کانت نیز در چارچوب مکتب اخلاقی خود برای نقش انگیزه اهمیّت زیادی قايل شده‌اند.

٢- دلايل عقلانی

استدلال و تحلیـل عقلانی به مجموعه‌ای از دلايل و توجیهات و حتّی ارزش‌ها و دانايی‌هايی گفته می‌شود که بتواند مبنای داوری و خردورزی اندیشمندان قرار گیرد.

این استـدلال و تحلیل، طیـف گسترده‌ای از دلايل تجربی را که با محک و تجربه و آزمایش آزمون می‌شود تا دلايل ایمانی (عقل ایمانی) که ایمان را مقدّم بر عقلانیّت می‌داند، شامل می‌شود.

الف) انسان

«انسان» نه‌تنها به‌عنوان مفهوم پایه‌ای مشترک برای حوزه‌های اخلاق و اقتصاد است، بلکه موضوع مشترک این دو حوزه است.

معرفت‌شناسی انسان از بُعد روحی که در ارتباط با مسايل اخلاقی است و بُعد جسمی که در ارتباط با مسايل اقتصادی است، این استدلال را تقویت می‌کند که برای تأثیرگذاری ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد، دلايل عقلانی وجود دارد.

همه‌ي مکاتب دینی که به‌دنبال تبیين انسان کامل هستند، او را در بُعد اقتصادی و اخلاقی نشان داده‌اند. انسانی چون حضرت علی ٧در حوزه‌ي اقتصاد و کار و تلاش چنان همّت نمود که چاه‌هایی که برای آبیاری نخلستان‌ها در چهارده قرن پیش حفر كرده، هنوز پا برجاست و کرامت اخلاقی او در ماجرای مبارزه با عمروبن عبدود هنوز جاودان است.

انسان، موجودی اجتماعی است، و به قول میردال: «امر اجتماعی، خواه در حوزه‌ي نظری و خواه در حوزه‌ي اجرا و عمل، سرشار از انواع درهم‌تنیدگی با امور ارزشی و اخلاق است.»[٤٧] گوردن آلپورت، روان‌شناس معروف امریکایی، در زمینه‌ي نقش نظام ارزشي در شخصیّت و زندگی انسان می‌گوید:

«می‌دانیم که انسان بالغ و سالم تحت سلطه و نفوذ نظام ارزشی خود رشد می‌کند و حتّی اگر نیل به آرزو هرگز به‌طور کامل میسّر نگردد، او انجام آن را آرزو می‌کند و مطابق با چنین نظامی ادراکات خود را برمی‌گزیند.»[٤٨]

ب) عقلانیّت

عقلانیّت از مفاهیم پایه‌ای مشترک اخلاق و اقتصاد است. در دیدگاه اوّل به‌نظر می‌رسد که چنین نیست، امّا به‌دلیل ماهیّت آن نیاز به ژرف‌نگری عمیق دارد.

در فلسفه‌ي اخلاق، عقلانیّت به‌دلیل ملکه‌شدن خُلق و خوی، فراموش می‌شود. در حقیقت، عقلانیّت است که در اوّلین ديدگاه، خُلق و خوی و ارزش‌های متعالی را انتخاب كرده و آن را ملکه‌ي نفسانی انسان می‌كند.

عقلانیّت در اقتصاد نیز پیش‌نیاز آزادی و اختیار انسان است و تمام تجزيه و تحلیل‌های اقتصادی بر اساس انسان عقلاني شکل می‌گیرد.

در تاریخ اندیشه‌ي اقتصادی نیز این ابهام برای عقلانیّت در حوزه‌ي اقتصاد و اخلاق مطرح بوده که پاسخ‌های قانع‌کننده‌اي برای آن بیان شده است. به‌طور مثال، گوتیه این سؤال را مطرح کرده که «آیا یک فرد می‌تواند دلیلی برای اخلاقی‌بودن داشته باشد یا خیر؟» در یک مناظره، آمارتیاسن، استاد و برنده‌ي جایزه‌ي نوبل در سال ١٩٩٩ ميلادي و کورت سایر با دلیل «انتخاب ترجیحات مراحل بالاتر»، به این سؤال پاسخ دادند.[٤٩]

در مباحث اقتصادی، به‌عنوان مثال، «سواری مجانی» را ذکر کرده و گفته‌اند که پذیرش آن، اگرچه ظاهراً عقلانی است، امّا به‌نظر می‌رسد اخلاقی نباشد. دلیل اخلاقی نبودن آن نیز ریشه‌ای حقیقتاً عقلانی دارد، امّا با ژرف‌نگری، اخلاق نیز مترادف عقل معنا می‌شود.

مبحث عقلانیّت ریشه‌ي تاریخی در مباحث اخلاقی دارد. مباحثه‌ي حُسن و قُبح عقلی و شرعی بین گروه معتزله و اشاعره از قرن سوم هجری آغاز شده و تاکنون نیز ادامه داشته و خواهد داشت.

جان هارسلی[٥٠] مي‌گويد: «علم اخلاق در کل با یک تئوری رفتار عقلانی در خدمت منافع مشترک جامعه است.»

ج) عدالت

عدالت به‌عنوان یک موضوع کلّی، از آغاز حیات و شکل‌گیری تمدّن‌ها، از دغدغه‌های اصلی بشر بوده است. این موضوع ذهن همه‌ي اندیشمندان جهان در تمام حوزه‌های شناختی و حتّی انسان‌های پابرهنه و مستضعف را به خود مشغول کرده است. عدالت از اصول فطری نهاده ‌شده در نهاد انسان است. امام خمینی ;دراین‌باره می‌گوید: «از فطرت‌های الهیه که در کمون ذات بشر مخمّر است، حبّ عدل است.»

عدالت در فلسفه‌ي اخلاق، فضیلتِ فضیلت‌هاسـت. به این مفهوم که اگر سه فضیلت اصلی را حکمت، شجاعت و عفت در نظر بگیریم، تعادل این سه فضیلت، عدالت است.

در اقتصاد نیز موضوع «عدالت» بیشترین تمرکز فکری اندیشمندان را به خود اختصاص داده است. در روايتي منسوب به حضرت رسول ٩آمده است:

«المُلک يبقی مع الکفر و لايبقی مع الظّلم.»[٥١]

«ملک با کفر پایدار می‌ماند، امّا با ظلم پایدار نمی‌ماند.»

دراين‌باره، استاد مطهری می‌فرماید:

«در قرآن، از توحید گرفته تا معاد، و از نبوّت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمان‌های فردی گرفته تا هدف‌های اجتماعی، همه، بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن هم‌دوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوّت، فلسفه‌ي زعامت و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت جامعه است.»[٥٢]

از این نظر که عدل از ديدگاه اخلاقی فضیلتِ فضیلت‌هاست و از نظر اقتصادی نیز از مهم‌ترین اصول و ارزش و اهداف است، مشابهتی وجود دارد.

عدالت تبلورِ سه فضیلت اصلی حکمت، شجاعت و عفّت در فلسفه‌ي اخلاق است و در اقتصاد نیز تمام مکاتب آن را به‌عنوان هدف اصلی برشمرده‌اند؛ هرچند در مصادیق عدالت اختلاف نظر داشته‌اند.

جان راولز، هیوم، شهید صدر، آمارتیاسن، ابن‌خلدون، طالقانی و بسیاری از اندیشمندان جهان اسلام و غرب متغیّر کانونی در عدالت را به‌گونه‌ای تعریف کرده‌اند.

استدلال علمی و تجربی

مقصود از استدلال‌های علمی و تجربی آنهایی است که از طریق آزمون‌های علمی، مانند تحلیل ریاضی، رگرسیون، اقتصادسنجی یا تجربیات بشر یا اتفاقات و حوادث رخ داده شده، به‌دست آمده که می‌تواند با اطمینان بسیار بالايي، تأثیرپذیری ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد را اثبات نماید.

الف) تجربیات بشر

قرآن‌کریم تاریخ بسیاری از اقوام و ملل را بیان نموده که سرنوشت آنان متّأثر از ارزش‌های اخلاقی- اقتصادی آنان رقم خورده است. بسیاری از این اقوام و ملل پس از کنارگذاشتن فضیلت اخلاقی در سیستم‌های اقتصادیشـان یا حاکم‌کردن رذايل‌ اخـلاقی، به نابودی کشیده شده و از بین رفته‌اند، یا برعکس، از تأثیر فضايل اخلاقی در اقتصاد، به تعالی و توسعه و رفاه رسیده‌اند.

هرچند این تجربیات تاریخی و آزمون تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد که در عمل اتفاق افتاده از طریق وحی اعلام گردیده است، احتمالاً برای غیرموحّدان قابل پذیرش نباشد، امّا تأیید تاریخ‌نویسان و متخصّصین علوم زیستی را به همراه داشته و آثار تاریخی و فرهنگی به‌جا مانده از آنان می‌تواند به‌عنوان دلیلي در رتبه‌ي دلايل عقلی- ‌فلسفی قرار گیرد.

ب) آزمون‌های علمی

مقصود از آزمون‌های علمی، استدلالی است که از طریق روابط ریاضی و رگرسیون، به اثبات فرضیه‌ي «تأثیر ارزش‌های اخلاقي در اقتصاد» می‌پردازد. به‌طور مثال، مطالعات و پژوهش‌هایی درباره‌ي تأثیر نرخ بهره در اقتصاد (وجود ربا در جامعه) انجام شده که نشان می‌دهد عنصر رذل یا غیراخلاقی «ربا» در افزایش بیکاری یا کاهش رشد اقتصادی مؤثّر بوده یا در منابع تجدیدناپذیر تأثیر سوئی داشته است.

شهید مطهری «ربا» را ظالمانه‌ترین شکل رابطه‌ي کار و سرمایه می‌داند.[٥٣] در حقیقت، او هشدار می‌دهد که مبادا سرمایه بر نیروی کار و نیز شخصیّت انسان که «احسن الخالقین» است، غلبه پیدا کند. در این صورت، اخلاق که خلق و خوی انسانی است نیز تحت سیطره‌ي نفوذ سرمایه قرار می‌گیرد.

براساس روایـت امام رضا ٧كه فرمود: «ربا باعث برافتادن کار خیر (قرض‌دادن به نیازمندان) می‌شود»،[٥٤] ربا یک رذیلت اخلاقی است.

در روایتی از محمّد بن سنان، از قول حضرت علی‌بن موسی الرضا ٧آمده است که ربا، به‌دلیل آن‌که منشأ فساد و ظلم است، حرام شده است و نیز می‌دانیم که ظلم قبح عقلی دارد و یک عمل ضد اخلاقی است.[٥٥]

١. تحقیق دکتر توتونچیان:[٥٦] در تحقیقی که ایشان انجام داده‌اند، سعی شده آثار اقتصادی عملیات بانکداری اسلامی با عملیات بانکداری سرمایه‌داری، در دو کشور، مقایسه گردد. ایشان این دو کشور را مشابه فرض نموده و تنها تفاوت، «ربا» در دو کشور است. در کشوری با نظام اسلامی تقاضای پول برای مقاصد معاملاتی است، امّا در نظام سرمایه‌داری، تقاضا برای پول، تابع سفته‌بازی و نگه‌داري پول است. ایشان بعد از تعیین وضعیت اوّلیه‌ي دو نظام و استفاده از تابع کاب داگلاس و پس از دو دوره بررسی، به این نتیجه می‌رسد که اشتغال در نظام اسلامی بیشتر از نظام سرمایه‌داری افزایش می‌یابد.

٢. مُدل جیمز توبین:[٥٧] توبین، در تحلیل ریاضی برای سرمایه‌گذاری، به رابطه‌ای دست یافت که با رابطه‌ای که سولو یافته بود، تفاوت اندکی دارد. او پس از مطالعه و بررسی و تحلیل ریاضی به این نتیجه رسيد که برای اشتغال کامل باید نرخ بهره صفر باشد، در غیر این صورت، تعادل به‌هم خواهد خورد.

٣. دیدگاه فریدمن:[٥٨] به عقیده‌ي فریدمن (١٩١٢-٢٠٠٧ م)، بهترین قاعده برای سیاست پولی در حالتی اتفاق می‌افتد که رشد پولی منتج از قاعده‌ي مذکور، قیمت‌ها را افزایش ندهد. شرایط لازم و کافی برای این‌که رشد پولی سبب رشد قیمت‌ها نشود، وجود نرخ بهره‌ي اسمی برابر صفر است که البته این مسأله را با تحلیل و آزمون نشان داده است.

٣- دلايل تاریخی

ساختار جوامع، تابع شرایط حاکم بر موقعیت زمانی خویش است، امّا برخی وقایع تاریخی می‌تواند با استفاده از شبیه‌سازی، فرضیه‌هایی را ثابت کند و به ادوار دیگر نیز تسرّی دهد و به‌عنوان دلیل مورد پذیرش قرار گیرد.

در طول تاریخ، جوامع و اقوام بسیاری پدید آمده و از بین رفته‌اند، امّا نابودی برخی از آنها با وجود امکانات گسترده و منابع مالی و وجود انسان‌های سلحشور و کارآمد، باورکردنی نبود. با بررسی عمیق و با استفاده از دلايل تاریخی و وحیانی، به این نتيجه می‌رسیم که تنها دلیل سقوط و نابودی این جوامع و اقوام «عدم تأثیرپذیری اقتصاد از اخلاق» بوده است. در ادامه دو نمونه از آن‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

الف- قوم سبأ[٥٩]

بنابر کتیبه‌های آخرین پادشاه اور به‌نام آراد نانار، به کلمه‌ي «سابوم» اشاره شده كه احتمالاً منظور قوم «سبا» است که در ٢٥٠٠ سال قبل از میلاد تأسیس گردیده است. هم‌چنين، بنا بر کتيبه‌های پادشاه سارگون دوم، به دولت‌هایی اشاره می‌شود که به او مالیات می‌پردازند. یکی از این دولت‌ها قوم «سبا» است که ٧٠٥ سال قبل از میلاد تأسیس شده است.

در تاریخ، از قوم سبا به‌عنوان قومی که دارای مدنیّت بوده یاد شده است. این قوم فعالیّت تجاری بزرگی داشته و از کتیبه‌ها مشخّص شده که همیشه به فکر رشد و آبادانی و ساختن بوده‌اند.

از بزرگ‌ترین آثار آنها مي‌توان به «سد مآریب» اشاره كرد که نشان‌دهنده‌ي سطح تکنولوژی این قوم بوده است. از این سد برای آبیاری مناطق کشاورزی، حدود ٩٦٠٠ هکتار زمین، استفاده می‌کردند. این سد ١٦ متر ارتفاع و٦٢٠ متر عرض داشته و ضخامت آن ٦ متر بوده است. بزرگ‌ترین سپاه و ارتش منطقه از آن این قوم بوده که قرآن نیز در سوره‌ي نمل، آیه‌ي ٣٣، به آن اشاره مي‌كند. قوم سبا فرهنگي غنی داشته‌اند.

قرآن در آیاتی به نعمت‌های این قوم اشاره می‌کند:[٦٠]

)لَقَد کانَ لِسَبَإٍ فی مَسکَنِهِم آيَةٌ جَنَّتانِ عَن يَمينٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِن رِزقِ رَبِّکُم وَ ٱشکُرُوا لَهُ بَلدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفورٌ([٦١]

«قطعاً برای [مردم] سبا در محل سکونتشان [رحمتی] بود؛ دو باغستان از راست و چپ. [به آنها گفتیم] از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید. شهری است خوش و خدایی آمرزنده.»

امّا چنانچه شواهد تاریخی و آیات وحیانی گواهی می‌دهند، خداوند این قوم را به‌دلیل ناسپاسی و عدم شکرگزاری و روی‌گردانی و تکبّر ورزیدن، با فرستادن سیل بنیادکن، نابود کرده است:

)فَأَعرَضوا فَأَرسَلنا عَلَيهِم سَيلَ ٱلعَرِمِ وَ بَدَّلناهُم بِجَنَّتَيهِم جَنَّتَينِ ذَواتَی أُکُلٍ خَمطٍ وَ أَثلٍ وَ شَیءٍ مِن سِدرٍ قَليلٍ([٦٢]

«پـس روی گردانیـدند و بر آنها سیـل عَرِم را روانـه کردیـم و دو باغستــان آنها را به دو بـاغ‌ که میوه‌های تلخ و شور گز و نوعی از کُنار تنک داشت، تبدیل کردیم.»

در کتاب «کتاب مقدّس راست گفت»، نوشته‌ي ورنر کلـر (که یک مسیحـی است) آمده است: «یافته‌های دقیق علمی و بررسی‌های تاریخی، وقوع سیلی را که قرآن به آن اشاره کرده است، اثبات می‌کند.»

ب- قوم سبت

اصحاب سبت هم قومی از بنی‌اسراییل بودند که در شهر «ابله» دیروز و «ایلات» امروزی، کنار ساحل دریای احمر می‌زیستند. این قوم نيز به‌دلیل «عدم تأثیر اخلاق در اقتصاد» نابود شدند.

طبق برخی روایات، حضرت موسی ٧بنی‌اسراییل را به احترام روز جمعه دعوت کرد که آيین ابراهیم بود، امّا آنان به بهانه‌ای از آن سر باز زدند و روز شنبه را ترجیح دادند. خداوند روز شنبه را برای آنان قرار داد، امّا توأم با شدّت عمل و محدودیت‌ها. یهود حتّی در این روز انتخابی خود نیز اختلاف کردند. گروهی آن را ارج نهادند و احترام نمودند و گروهی نیز احترام آن را شکسته و به کسب و کار پرداختند و به مجازات الهی گرفتار شدند.[٦٣]

آنچه از آیات قرآن و احادیث و تفاسیر گوناگون برمی‌آید این است که این قوم با علم و آگاهی، پیمان خود (که یک امر اخلاقی بود) را با خداوند شکسته و باعث نابودی قومشان گردیدند.~span~

٤- دلايل روایی (نقلي)

دلايل روایی نقطه‌ي عطـف خود را شخصیـت راوی قرار می‌دهد و او را در وضعیتی می‌بیند که گفتار و نوشتارش به مثابه یک دلیل عقلی پذیرفته می‌شود و اصولاً مسأله‌ي مورد بحث را کمتر تجزیه و تحلیل می‌کند.

سیره‌ي زندگی این شخصیّت‌ها نیز می‌تواند به‌مانند اقوال آنها، به‌عنوان دلیل مورد استناد قرار گیرد.

دلايل روایی و سیره‌ي زندگانی، از این نظر که به روحیات و شخصیّت افراد تکیه دارند، مانند دلايل شهودی هستند که قابل انتقال و تفهیم به غیر نیستند و قائم به فردند، امّا از پشتوانه‌ي محکمی جهت استدلال برای خود فرد برخوردارند.

پیامبران و امامان :افرادی بوده‌اند که همواره مورد پذیرش توده‌ي مردم قرار گرفته‌اند و گفتار و سیره‌ي زندگی آنها به‌مثابه دلايل علمی پذیرفته شده است.

روایات و احادیث مختلفی از پیامبر اسلام، حضرت محمّد ٩، نقل شده است که تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد را برای پیروان آن حضرت و انسان‌های آزاده تبیین می‌کند.

٤- روایات

مسلم از حضرت رسول ٩نقل كرده كه ايشان فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ التَّقِيَّ الْغَنِيَّ الْخَفِيَّ.»[٦٤]

«خداوند بنده‌ي پرهيزگارِ بى‌نيازِ پوشيده‌حال را دوست دارد.»

«إنّ اللَّه تعالى يدخل بلقمة الخبز و قبضة التّمر و مثله ممّا ينفع المسكين ثلاثة الجنّة، صاحب البيت الآمر به و الزّوجة المصلحة و الخادم الّذي يناول المسكين‌.»[٦٥]

«خداوند به‌وسیله‌ي یک لقمه نان و یک مشت خرما و امثال آن‌که فقیر را سودمند افتد، سه‌ تن را به بهشت می‌برد: صاحبخانه که به دادن آن امر می‌دهد و زنی که آن را آماده می‌کند و خادمی که آن را به فقیر می‌دهد.»

- «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً.»[٦٦]

«بیم آن است که فقر به کفر انجامد.»

- «كلوا و اشربوا و تصدّقوا و ألبسوا في غير إسراف و لا مخيلة.»[٦٧]

«بخورید و بنوشید و صدقه دهید و بپوشید بی‌اسراف و تکبّر.»

- «ليبشر فقراء المؤمنين بالفراغ يوم القيامة قبل الأغنياء بمقدار خمس مائة عام هؤلاء في الجنّة ينعمون و هؤلاء يحاسبون.»[٦٨]

«مؤمنان فقیر را بشارت ده که روز قیامت به اندازه‌ي پانصد سال زودتر از ثروتمندان (از حسابرسی) فارغ شوند. آنان در بهشت از نعمت‌ها بهره‌مندند و اینان حساب پس می‌دهند.»

- «ثلاث فيهنّ البركة: البيع إلى أجل و المقارضة و إخلاط البرّ بالشّعير للبيت لا للبيع.»[٦٩]

«سه چیز مایه‌ي برکت است: فروش نسیه، قرض‌دادن به یکدیگر و آمیختن گندم به جو برای مصرف، نه برای فروش.»

- «ما مِنْ عَمَلٍ أَفْضَلَ مِنْ إِشْبَاعِ كَبِدٍ جَائِعٍ.»[٧٠]

«هیچ‌کاری بهتر از سیر کردن شکم گرسنه نیست.»

نظرات شهید صدر

شهید بزرگوار سیّد محمّدباقر صدر ;که به اخلاق اسلامی آراسته است، با نوشتن کتاب «اقتصاد ما»، تأثیرگذاری ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد را نشان می‌دهد که اصولاً بزرگ‌ترین مسؤولیّت اخلاقی یک پژوهشگر، کشف و تفسیر قوانین مربوط به یک موضوع است. تفسیر و پژوهش و بررسی عمیق این کتاب نشان می‌دهد که ارزش‌های اخلاقی و فضیلت‌ها در راستای کارکرد قوانین اقتصادی مکتب اسلام کاربرد داشته و می‌تواند به افزایش تولید و عدالت اجتماعی در توزیع کمک كند.

در تعاریف مفاهیم اقتصاد، شهید صدر بین «مکتب اقتصاد» و «علم اقتصاد» تفاوت قايل می‌شود. او مکتب اقتصاد را «شیوه‌ي حل مسايل اقتصادی و علمی» و علم اقتصاد را «دانشی که پدیده‌های اقتصادی را تفسیر و روابط آنها را با یکدیگر تعیین می‌نماید»، می‌داند.[٧١]

او برای روشـن‌تر شدن تفـاوت «مکتـب» و «علـم» از اخـلاق کمـک می‌گیـرد. وي مفهــوم «عدالت» را حد فاصل مکتب و علم می‌داند و آن را به‌عنوان شاخصی می‌شناسد که «افکار مکتبـی» را از «نظریّات علمی» جـدا می‌کند.[٧٢] او می‌گويد: «از این‌جا معلوم می‌شود که وظیفه‌ي مکتب اقتصادي ارايه‌ي راه‌حل‌هایی است که با مفاهیم عدالت‌خواهی سازگار باشد.»[٧٣]

مفهوم عدالت که شهید صدر در مباحث اقتصادی بر آن تأکید بسیاری دارد، از بالاترین ارزش‌های اخلاقی است. عدالت به‌عنوان برترین فضیلت اخلاقی، و ظلم (ضد عدالت)، به‌عنوان بدترین رذیلت اخلاقی، در همه‌ي ادیان الهی و غیرالهی و همه‌ي مکاتب انسانی شناخته شده است.

شهید صدر درباره‌ي سیستم اقتصادی اسلام می‌گوید: «سیستم اقتصادی اسلام، خود، دارای یک پایگاه فکری است که خود سیستـم ما را بدان رهنمون می‌گردد. این پایگـاه در بردارنده‌ي اندیشه‌هـای اخـلاقی اسـلام و اندیشه‌های علمی، اقتصادی یا تاریخی بوده که به مسايل اقتصاد سیاسی یا تجزیه و تحلیل تاریخ جوامع بشری ارتباط پیدا می‌کند.»[٧٤]

به بیان ديگر، این شهید بزرگوار نظام اقتصادی اسلام را ترکیبی از «علم اقتصاد» و «اندیشه‌های اخلاقی اسلام» مي‌داند.

از دیدگاه شهید صدر، اصل «عدالت اجتماعی» همراه با دو اصل «مالکیت مختلط» و «آزادی اقتصادی محدود»، از اصول اساسی اقتصاد هستند. او دراین‌باره با بیان حدیثی از حضرت محمّد ٩اصل عدالت اجتماعی را توجیه می‌نماید. حضرت در این حدیث (در اوّلین روزهای حکومتشان) فرموده‌اند: «ای مردم! هرکس که می‌تواند، دست‌كم با انفاق‌کردن نصف خرما، خود را از آتش جهنم نجات دهد، پس این کار را انجام دهد.»[٧٥]

شهید صدر اصل «عدالت اجتماعی» را به دو اصل دیگر برتری می‌دهد. شهید مطهری نیز بر این اصل تأکید زیادی نموده و آن را مقیاس دینداری دانسته‌اند.

در کتاب «اقتصاد ما»، شهید صدر به‌نحوی مسأله‌ي آزادی را تبیین کرده که به‌عنوان یکی از ابتکارات او در حوزه‌ي فقه و حقوق و اقتصاد مطرح مي‌گردد. این نظریّه که به‌عنوان «منطقة‌الفراغ» مشهور است، تعیین محدوده‌ي معیّنی از نظام‌هاست که به‌واسطه‌ي پیشرفـت نهادهای اجتماعـی و تحـوّل و مرور زمان، ولیّ امر مسلمین یا دولت اسلامی می‌تواند براساس اصول و ضوابط و اهداف، قوانین جدیدی را متناسب با اوضاع، تصویب و ابلاغ و اجرا کند.

از نمـونه‌هاي آن در جهـان معاصـر می‌توان به مسأله‌ي «اخلاق زیست‌- ‌محیطی» اشـاره کرد که در «منطقة‌الفراغ» قرار می‌گیرد و به‌وضوح تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد را نشان می‌دهد.

شهید صدر معتقد است که از دیدگاه اسلامی، عدالت اجتماعی بر دو اصل استوار است: «تکافل عامه» و «توازن اجتماعی». ايشان مي‌گويد كه با کاربردی نمودن این نظریّه، ولیّ امر مسلمین و دولت اسلامی و حاکم شرع می‌تواند آن را اجرايی نماید.

بنابراین، این نظریّه‌ي شهید صدر راه را برای استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی کشور در جهت توسعه ارزش‌های اخلاقی و زدودن رذائل اخلاقی باز کرده، ضمن آن‌که اخلاقیات را هم در امر اقتصاد ساری و جاری می‌سازد.

شهید صدر در تعریـف مکتب اقتصـادی اسلام، عـلاوه برگنجـاندن مفهـوم عدالت و آزادی، تأکید می‌نماید که مکتب باید بتواند در عمل هم برای رفع «مشکلات اقتصادی» چاره‌ای بیندیشد.[٧٦]

ايشان با توجّه به نوع معرفت‌شناسی که یقیني‌ترین آن را نوع وحیانی می‌دانست و تأکید داشت که این معرفـت را عقـل نیز تأیید می‌کند، به مسأله‌ي ساختـارشناسی مشکـلات اقتصـادی می‌پردازد.

از نظر شهید صدر، مشکلات اقتصادی، ناشی از ستمگری بشر در توزیع ثروت و بهره‌برداری غلط از منابع طبیعی (کفران نعمت) است.[٧٧]

از کارهای ارزشمند شهید صدر، نگاه دقيق به مسايل مهم اقتصادی روز و حتّی مسايل آینده بود. این مسأله، احساس مسؤولیّت خطیر و وجدان اخلاقی او را نشان می‌دهد. شهید صدر به مسأله‌ي ربا و قرض و بانکداری حساسیّت ویژه‌ای نشان مي‌دهد. این دو مسأله موضوع مهم اخلاق و اقتصاد هستند. «ربا» تجسّم عملکرد اقتصاد در رذیلت اخلاقی است و «قرض‌دادن» عملکرد اقتصاد در اوج فضیلت اخلاقی است. به عبارت ديگر، «قرض‌دادن» مفهومی است که به هر دو حوزه‌ي اقتصاد و اخلاق، به یک نسبت، تعلق دارد.

شهید صدر در ارايه‌ي این نظریّات بر آن شده است که شرعاً و بیشتر با انطباق بر نظریّه‌ي «منطقة‌الفراغ» از نظر اخلاقی عدالـت را در مورد تمام طرف‌های درگیر مسايل اقتصادی، از جمله صاحبان ابزار، صاحبان کار و صاحبان سرمایه به‌طور مساوي اجرايی گرداند.

پیشنهاد

مسأله‌ي مهمی چون «تأثیر اخلاق در اقتصاد» به پژوهش‌ها و پژوهشگرانی با کرامت اخلاقی نیازمند است و می‌تواند در محیط‌های دانشگاهی به‌عنوان یک رشته‌ي جدید بین دو رشته‌ي اقتصاد نظری و فلسفه‌ي اخلاق قرار گیرد. برتولت برشت مي‌گويد: «حقیقت همان اندازه رواج می‌یابد که رواجش بدهیم.» مسأله‌ي «تأثیر اخلاق در اقتصاد» را که می‌توان با انواع دلايل مورد قبول اندیشمندان، صاحب‌نظران و انسان‌های جامعه اثبات نمود. می‌باید از اندیشه‌هابیرون کشید تا با کاربردي کردن آن، در عرصه‌ي عمل نیز حیاتی دوباره پیدا کند و براي همه‌ي اقشار جامعه‌ي بین‌المللی قابل فهم گردد. مسؤولیّت پژوهشگران و صاحب‌نظران، پايه‌گذاری نظام فکری اقتصاد اخلاقی و فرهنگ‌سازی آن در نهادهای اجتماعی است. مسؤولیّت دولت، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد قانونی، تدوین قوانین اقتصادی با تأثیر‌پذیری از اخلاق است كه با نظارت مستمر مردم همراه باشد. از این مسأله‌ي نه چندان دشوار ولی در عین حال مهم و پیچیده، می‌توان نقبی به‌سوی اقتصاد اسلامی زد؛ راهی که شهید صدر در آن گام نهاد و مسؤولیّت پژوهشگران مسلمان را برای ادامه‌ي آن سنگین‌تر کرد.

این مسؤولیّت هنگامی سنگین‌تر می‌شود که خبر برسد کتابي با عنوان «یک جنگ اخلاقی»، تألیف سیدنی اگزین، از سوی انتشارات دانشگاه تمپل منتشر گردیده است. این کتاب چشم‌اندازي فلسفی و نگاهی اخلاقی به قراردادها و قوانین جنگی داشته و این موضوع را مورد بحث قرار می‌دهد که آیا یک سرباز می‌تواند از پاره‌ای از قواعد جنگ به نفع قواعد اخلاقی سرپیچی کند و در ادامه مؤلّف به این پرسش جواب آری می‌دهد.

وقتی اندیشمندان به فکر اخلاقی‌کردن جنگ‌ها هستند، چرا ما به‌فکر اخلاقی‌کردن اقتصاد نباشیم؟

به‌طور کلّی، مهم‌ترین پیشنهادات این پایان نامه که می‌تواند فراروی صاحب‌نظران و پژوهشگران و مسؤولیّن برای ادامه‌ي پژوهش و اجرايی کردن مبحث تأثیر اخلاق در اقتصاد قرار گیرد به‌شرح زیر است:

١- اشاعه و تبیین مسأله‌ي تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد؛

٢- تأسیس رشته‌های جدید دانشگاهی در این زمینه، به‌طور مثال رشته‌ي «اقتصاد نظری و اخلاق»؛

٣- کاربردی نمودن «تأثیر ارزش‌های اخلاقی در اقتصاد» در بخش‌هایی از جامعه و بررسی بازتاب آن؛

٤- هدف‌گذاری اجرای مکتب اقتصادی اسلام از مسیر اقتصاد اخلاقی.

منابع

١. الكافي، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج٤.

٢. شمس‌الدّين، سيّد مهدي، داستان‌هاي تفسير كشف الاسرار، تهران، نشر اميركبير، ١٣٧٦ ش.

٣. شيرواني، علي، نهج الفصاحه، به نقل از: السنن الكبري، ج ١، قم،‌ انتشارات دارالفكر، ١٣٨٥ش.

٤. زاگال، هكتور و گاليندو، خوزه، فلسفه‌ي اخلاق چيست (داوري اخلاقي)، ترجمه: حيدري، احمدعلي، چاپ اوّل، انتشارات حكمت، ١٣٨٦ ش.

٥. اندلسي، ‌ابن‌منظور، ج ١٠، انتشارات دارالفكر.

٦. اسماعيليان، بي‌تا، جامع‌السعادات، ج ١.

٧. مينويي، مجتبي و حيدري، عليرضا، (تصحيح) اخلاق ناصري، انتشارات خوارزمي.

٨. نراقي، محمّد مهدي، جامع‌السعادات، تحقيق: كلانتر، سيّد محمّد، بيروت، نشر اعلمي.

٩. ديلمي، احمد و آذربايجاني، مسعود، اخلاق ناصري.

١٠. شيخ كليني، اصول كافي، ترجمه: مصطفوي، سيّد جواد، ج ١. انتشارات علميّه‌ي اسلاميه.

١١. ريچلز، جيمز، غيبت اخلاقي، ترجمه: حيدري نافذ، ايرج، شماره‌ي ٤ آبان ١٣٨٣.

١٢. مطهري، مرتضي، فلسفه‌ي اخلاق، تهران انتشارات صدرا، ١٣٧٨ ش.

١٣. گنسلر، هري، درآمدي جديد به فلسفه‌ي اخلاق، ترجمه: بحريني، حميده، انتشارات‌آسمان خيال، ١٣٨٥ش.

١٤. بلاگ، مارك، اقتصاددانان بزرگ جهان، ترجمه: گلريز، حسن، نشر ني، ١٣٧٥ش.

١٥. صدر، محمّد باقر، اقتصاد ما، ترجمه: موسوي بجنوردي، محمّد كاظم، ج ١، مؤسّسه‌ي انتشارات اسلامي.

١٦. فخرالدّين، محمّدعلي، مجمع‌البحرين، ج ٣.

١٧. دفتر همكاري حوزه‌ و دانشگاه، مباني اقتصاد اسلامي.

١٨. امامي، سيّد حسين، مقاله‌ي «ديدگاه آمارتياسن نسبت به جدايي اخلاق و اقتصاد»، در: www. Magirain.ir.

١٩. صدر، محمّدباقر، اقتصاد ما، ترجمه: اسپهبدي، عبدالعلي، انتشارات اسلامي، ١٣٧٥ش.

٢٠. حيدر نقوي، پروفسور سيّد نواب، اقتصاد توسعه يك الگوي جديد، ترجمه: توانائيان فرد، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‌ي اسلامي، ١٣٧٨ش.

٢١. غني‌نژاد، موسي، «جايگاه اخلاق در علم اقتصاد»، در: روزنامه‌ي دنياي اقتصاد، ضميمه‌ي شماره‌ي٣٢.

٢٢. شيرواني، علي، كلمات قصار پيامبر اعظم ٩، قم، انتشارات دارالكفر.



[١] عنكبوت / ٢.

[٢] انفال / ٢٨.

[٣] نمل / ٤٠.

[٤] اصول كافي، ج٤، ص٣٣.

[٥] ساده‌ترين، عاميانه‌ترين و قابل فهم‌ترين مفهومي كه مي‌توان از ميوه‌ي ممنوعه استنباط كرد همان ميوه يا گندم به‌عنوان امر معيشتي است.

[٦] شمس‌الدّين، سيّد مهدي، داستان‌هاي تفسير كشف‌الاسرا.

[٧] مائده / ٢٧.

[٨] مائده / ٣٠.

[٩] قلم / ٤.

[١٠] شيرواني، علي، نهج الفصاحه، به نقل از: السنن الكبري، ج١، ص١٩٢.

[١١] اين‌ حديث را از حضرت محمّد ٩ ابونعيم در «حيله» و بيهقي در «الزهد» نقل كرده‌اند.

[١٢] زاگال، هكتور و گاليندو، خوزه، فلسفه‌ي اخلاق چيست (داوري اخلاق)، ترجمه: حيدري، احمدعلي.

[١٣] از گفتار مرحوم شيخ محمّد بهاري.

[١٤] اندلسي، ابن‌منظور، لسان‌العرب، ‌ج١٠، ص٨٦.

[١٥] جامع‌السعادات، ج١، ص٤٢.

[١٦] مينويي، مجتبي و حيدري، عليرضا، اخلاق ناصري، ص٤٨.

[١٧] نراقي، محمّدمهدي، جامع‌السعادات، تحقيق:كلانتر، سيّد محمّد.

[١٨] ديلمي، احمد و آذربايجاني، مسعود، اخلاق ناصري، ص٢٣.

[١٩] شيخ كليني، اصول كافي، ترجمه: مصطفوي، سيّد جواد، ج١، ص٣٧.

[٢٠] ريچلر، جيمز، غيبت اخلاقي، ترجمه: حيدري نافذ، ايرج، شماره‌ي٤، ص١٢٨.

[٢١] مطهري، مرتضي، فلسفه‌ي اخلاق.

[٢٢] مائده / بخشي از آيه‌ي ٢.

[٢٣] مطهري، مرتضي، فلسفه‌ي اخلاق.

[٢٤] مائده / قسمتي از آيه‌ي ٢٧.

[٢٥] گنسلر، هري، درآمدي جديد به فلسفه‌ي اخلاق، ترجمه‌: بحريني، حميده، ص٢٠٨.

[٢٦] احزاب / بخشي از آيه‌ي ٢١.

[٢٧] بلاگ، مارك، اقتصاددانان بزرگ جهان، ترجمه: گلريز، حسن، ص١٤.

[٢٨] همان، ص١٤.

[٢٩] معين، محمّد، فرهنگ فارسي، جلد اوّل.

[٣٠] صدر، محمّد باقر، اقتصاد ما، ترجمه: موسوي بجنوردي، محمّدكاظم، ج١، ص٧.

[٣١] فخرالدّين، محمّدعلي، مجمع‌البحرين، ج٣، ص١٣٨.

[٣٢] دفتر همكاري حوزه‌ و دانشگاه، مباني اقتصاد اسلامي، ص٣٦.

[٣٣] امامي، سيّد حسين، مقاله‌ي «ديدگاه آمارتياسن نسبت به جدايي اخلاق و اقتصاد»، در:

www.Magirain.ir

[٣٤] همان.

[٣٥] صدر، محمّدباقر، اقتصاد ما، ترجمه: اسپهبدي، عبدالعلي.

[٣٦] حيدر نقوي، پروفسور سيّد نواب، اقتصاد توسعه يك الگوي جديد، ترجمه: توانيان فرد، ص٢٠٢.

[٣٧] همان.

[٣٨]positive.

[٣٩]normative.

[٤٠] غني‌نژاد، موسي، «جايگاه اخلاق در علم اقتصاد»، در: روزنامه‌ي دنياي اقتصاد، ضميمه‌ي شماره‌ي٣٢.

[٤١] حيدر نقوي، پروفسور سيّد نواب، اقتصاد توسعه يك الگوي جديد، ترجمه: توانيان فرد، ص٢٠٢.

[٤٢] امامي، سيّد حسين، مقاله‌ي «ديدگاه آمارتياسن نسبت به جدايي اخلاق و اقتصاد»، در:

www.Mafirain.ir

[٤٣] نحل / ٩٧.

[٤٤] توبه / ١٠٣.

[٤٥] تفسير نور.

[٤٦] نور / ٣٧.

[٤٧] مؤمني، فرشاد، «اخلاق توسعه به مثابه رشته‌ي علمي جديد»، در: فصلنامه‌ي تخصّصي دين و اقتصاد، شماره‌ي٢.

[٤٨] خليليان، محمّد جمال، «نقش ارزش‌ها در فرآيند توسعه‌ي اقتصادي»، در: مجلّه‌ي معرفت، شماره‌ي ٢٨.

[٤٩] هملين، آلبرت، اخلاق و اقتصاد، ترجمه: خاكباز، افشين و هاشمي، محمّد حسين، ص١٧.

[٥٠] هارسلي، جان، تجزيه و تحليل اقتصادي و فلسفه‌ي اخلاق، ص١٦٤.

[٥١] اين حديث در كتب حديثي تنها در بحارالانوار آمده كه و به پيامبر ٩نسبت داده شده است.

[٥٢] مطهري، مرتضي، مجموعه‌ي آثار.

[٥٣] الحياة، ج٥، ص٦١٠.

[٥٤] عليرحيمي، رحمت الله، «بررسي تاريخي- اقتصادي- ديني ربا»، در: سايت باشگاه انديشه.

[٥٥] ر.ك: مطهري، مرتضي، ربا، بيمه و بانك.

[٥٦] اثني‌عشري، ابوالقاسم، و صادق‌زاده، تكتم، «نرخ بهره و بازار پولي عامل اصلي بيكاري در نظام سرمايه‌داري»، »ربا در نظريّه و عمل، چالش‌ها و راهكارها».

[٥٧] همان.

[٥٨] همان.

[٥٩] ر.ك: «قوم سبا»، در: سايت مركز انجمن‌هاي تخصّصي، گنجينه‌ي دانش.

[٦٠] سبا / ١٥.

[٦١] سبا / ١٥.

[٦٢] سبا / ١٦.

[٦٣] تفسير نمونه، ج١١، ص٤٥١.

[٦٤] شيرواني، علي، كلمات قصار پيامبر اعظم ٩، حديث٧٥٧.

[٦٥] همان، حديث٧٦٠.

[٦٦] همان، حديث ٢١١٤.

[٦٧] همان، حديث ٢١٨١.

[٦٨] همان، حديث ٢٣٦٩.

[٦٩] همان، حديث ١٢٦٠.

[٧٠] همان، حديث ٢٥٨٣.

[٧١] صدر، محمّد باقر، اقتصاد ما‌، ترجمه: اسپهبدي، عبدالعلي، ص١٢.

[٧٢] همان، ص١٦.

[٧٣] همان، ص١٩.

[٧٤] همان.

[٧٥] همان، ص٢٠٤.

[٧٦] همان، ص٣٥.

[٧٧] همان، ص٢٩٥.