اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - با مرزنشینان جنسیّت یا ترانسسکسوال ها(بخش پاياني) - قبادی کاوه
قبادی کاوه
مقدّمه
در بخش نخست این گفتار، پیشینهی اخلاق و رفتار جنسی ترانسسکسوالها و نوع برخورد با آنان در جهان غرب ،جهان اسلام و ایران بررسی و ارزیابی شد. با این هدف که بتوان با تعیین مختصات آنان در جامعهی كنونی ایران، راه حلهای مناسب و دقیقتری برای بهبود وضعیت فردی واصلاح رفتار اجتماعی آنان ارایه نمود.
در این مقال برآنیم با کاوش زوایای مختلف زندگی این افراد در زمینههای تحصیلی، خانوادگی، اقتصادی و... به ارزیابی وتعیین میزان کارآمدی برخی روشهای اجرا شده در ایران بپردازیم و در این راستا به گوشهای از وظایف نهادهای دولتی وغیر دولتی مرتبط اشاره نماییم.
بررسي وضعيت اخلاقي و رفتاري ترانسسكسوالهاي ايران در زمينههاي مختلف اجتماعي و فردي[١]
١- بررسي اخلاق و رفتار ترانسسكسوالها در دوران تحصيل
الف: پيش دبستاني
در طيف اختلال هويّت جنسي، نميتوان مرز واضحي بين كودكاني كه مستحق تشخيص رسمي هستند و آنهايي كه چنين استحقاقي ندارند، تعيين كرد. به همين جهت، ميزان شيوع آن نامعلوم است.[٢] هم چنين هر چند بیشتر مطالعات واپسنگر ترانسسكسوالها مسایل هويّت جنسي را در دوران كودكي گزارش ميكنند؛ با این وجود، مطالعات آيندهنگر كودكان مبتلا به اختلال هويّت جنسي نشان ميدهد كه معدودي ترانسسكسوال ميگردند و ميل به تغيير جنس خود دارند؛[٣] لذا شناخت اين مطلب كه كودكي كه رفتار مخالف با جنسيّت خود بروز ميدهد، آيا دچار اختلال است يا نه، براي والدين و حتّي متخصّصين بسيار دشوار است.
به طور كلّي، دختران و پسران ترانسسكسوال در اين دوره، آنچنان متحمّل پرداخت هزينههاي شخصيّتي نميباشند. بنابراين، هر چند اطرافيان، دوستان و والدين، رفتار چنين كودكاني را - نظير عروسكبازي، پذيرش نقشهاي زنانه و پوشش دخترانه (توسّط پسران) و علاقهی آزمندانه به ورزشهاي خشن و بازيهاي بينظم و ترتيب (توسّط دختران) - را امري تقريباً غيرعادي تلقي ميكنند، امّا واكنش شديدي نسبت به آن بروز نميدهند.
ب: دورهی ابتدايي
اوّلين فشارهاي رواني و اجتماعي را معمولا ً پسران ترانسسكسوال در اين دوران از طرف همكلاسيهاي خود متحمّل ميشوند. اين افراد از طرف همكلاسيهاي پسر خود مورد تمسخر قرار ميگيرند و در برخي موارد، به دليل انجام رفتار دخترانه، از شركت در برنامههاي گروهي توسّط افراد گروه منع ميشوند.
«برخي از اين كودكان به خاطر تمسخر ساير بچهها وفشار مدرسه براي ملبّس شدن به لباس كليشهاي جنس معيّن شده، از رفتن به مدرسه خودداري ميكنند. امّا اكثر كودكان مبتلا، احساس ناراحتي به دليل وجود اين اختلال را تكذيب ميكنند.»[٤]
برخي مربيّان و معلّمين نيز كه در خصوص اين نوع اختلال اطلاع كافي ندارند، با انجام روشهاي نامناسب ياارسال گزارشهاي تحليل نشده به والدين كودك، باعث افزون شدن مشکلات ومعضلات ديگري براي دانشآموز، نظير افسردگي و گوشهگيري نيز ميشوند.
همچنين گزارشهایی در خصوص اذيّت و آزار اين دانشآموزان توسّط همسالان وحتّي ايجاد رابطهی جنسي با آنان در سنين بسيار پايين وجود دارد.[٥]
امّا در طرف ديگر، يعني دختران ترانسسكسوال، در اين دوران بعضاً به خاطر قدرتنمايي و انجام كارهايي كه نشان از توانايي بالاي آنها دارد مورد تحسين معلّمان خصوصاً مربيّان ورزش قرار ميگيرند و (كاملاً بر خلاف پسران ترانسسكسوال) در گروهها معمولاً به عنوان سرپرست، هدايتكننده و ریيس محسوب ميشوند.
آنچه كه در اين دوران از لحاظ اجتماعي آنان را ميآزارد اين است كه اطرافيان، خصوصاً والدين و آموزگاران، او را دختر محسوب ميدارند و در قبال او به اعمالي چون خريد عروسك، كيف، كفش و لباس دخترانه به عناوين مختلف چون جايزه، فرم مدرسه و ... دست ميزنند، كه نه تنها براي او جذّابيتي نداشته، بلكه در مواردي چون لباس فرم مدرسه او را به شدّت خشمگين ميسازد.
ج: دورهي راهنمايي
«در چهارده سالگي از خانه فرار كرده؛ زيرا جرأت نداشته كه نزد خانوادهاش اعتراف كند كه ميل دارد زن باشد.»[٦]
فشارهاي رواني و اجتماعي در اين دوران براي پسران و دختران شكل جدّيتري به خود ميگيرد و رفتارهايي چون نوع پوشش و اخلاق كودكانهي نامتناسب با جنسيّت ، شديداً به سمت و سوي رفتارها و اعمال جنسي پيش ميرود كه در جامعهی ايران با حفظ حيثيت و آبروي فرد و خانواده در تقابل است.
بنابراين، شخص در اين دوران، با توجّه به كمي سن و عوارض دوران بلوغ، بايد با مشكلاتي چون تنبيههاي بدني و روحي خانواده، مؤاخذهی مربيّان ، رفتار دوگانهی همكلاسيها و دوستيهايي كه معمولاً اغراض منفعتطلبانه را در خصوص پسران ترانسسكسوال دنبال مينمايد روبهرو شود، و از طرف ديگر، دستگاه تناسلي كه به شدّت موجب تنفّر و انزجار آنهاست و به هر شيوه ميخواهند از آن رهايي يابند؛ مجموعاً فشار شديدي را بر او تحميل مينمايند كه عوارض ناگوار آن تا سالها همراه شخص باقي ميماند.
در اين دوران، او از طرف مسؤولان مدرسه متخلّف قلمداد ميشود و از نظر خانواده نيز عنصري است كه همواره موجب شرمساري آنان ميباشد. ازاين رو، شخص، به اعمال نامعقولي چون خودكشي و فرار از خانه و مدرسه روي آورده و متأسفانه به ابزاري جهت سوءاستفادهی افراد سودجو تبديل ميشود.
اين وضعيت، در محيطهاي كوچك و فرهنگهايي كه به نحوي تعصّبات خاص در بين آنها رايج است به مراتب شديدتر است و حتّي فرد بيمار را تا مرحلهی نقص عضو يا مرگ از سوي بستگان و خانواده به پيش ميبرد.
د: دورهی دبيرستان و دانشگاه
«تا سوم راهنمايي دانشآموز موفّقي بودم. از دوران دبيرستان به تقليد رفتارهاي پسرانه روي آوردم و لباسها، رفتارها، بازيها و سرگرميهايم را طوري انتخاب میكردم كه به پسرها شباهت بيشتري داشته باشد و دليل آن را برتري پسرها بر دخترها و نگرش تبعيضآميز جامعه ميدانستم. از ويژگيهاي بدني خويش راضي بودم، امّا ميل شديدي به داشتن موقعيت برتر همانند پسرها در ميان مردم داشتم. در دوران دبيرستان تمايلم به تحصيل كمتر شد و در سال سوم دبيرستان مردود شدم، امّا دورهی دبيرستان را به پايان رساندم.»[٧]
در دورهی دبيرستان و دانشگاه، با افزايش سن، عواملي كه در دوران تحصيلي گذشته براي پسران ترانسسكسوال وجود نداشت، اكنون پديدار ميگردد. اين عوامل عبارتند از:
١- شخص، ديگر قادر نيست تمسخرها و شماتتهاي همكلاسيهاي خود را تحمّل كند؛ لذا در قبال اين رفتار، دو واكنش متفاوت از خود بروز ميدهد و سعي مينمايد اين عدم تحمّل را با درگير شدن با آنها و مقابلهی بدني آشكار سازد، و يا اين كه با ترك تحصيل، از محيطي كه دائماً او را ميآزارد، فرار نمايد.
٢- با افزايش ميل به ايفاي نقش زنانه، شخص، سعي مينمايد از بين همكلاسيها شريك جنسي مناسبي براي خود پيدا نمايد و همين امر باعث تلقّي منفي مربيّان و حساسيّت دانشآموزان ديگر نسبت به او ميشود و ناخواسته از طرف ديگران مورد سوءاستفاده قرار ميگيرد.
پدر يكي از اين دانشآموزان در خصوص وضعيت پسرش چنين ميگويد:
«وقتي كه پسرم سوم دبيرستان بود، از طرف مدرسه به من اطلاع دادند كه پسرم تمايلات همجنس خواهانه دارد و وضع ظاهر و لباس پوشيدن او مناسب نيست. او را براي معالجه نزد چند روانپزشك بردم و همگي آنها تشخيص دادند كه پسرم تغيير جنس طلب است.»[٨]
٣- استقلال شخصيّتي در اين سن و رفتار نامناسب والدين نسبت به اعمال ايشان، او را مجبور به موضعگيري در مقابل آنان مينمايد، كه معمولاً موجب طرد و در برخي موارد فرار از خانه ميشود.
ميلاد، يكي از دگرجنس جويان در اين زمينه ميگويد:
«خانوادهام من را از خانه بيرون كردند. به پول احتياج داشتم، از شش صبح با يك تاكسي كار ميكردم و بقيّهي روز را در ماشينم ميخوابيدم.»[٩]
٢- بررسي اخلاق و رفتار خانوادههاي افراد ترانسسكسوال
در بررسي وضعيت خانوادگي اين افراد، معمولاً به نظر ميرسد پدر و مادر از يك رابطهی عاطفي مناسبي برخوردار نبودهاند؛ لذا استحكام مورد انتظار از يك خانوادهی ايراني در چنين خانوادههايي مشهود نيست، و همين امر، نوعي سردرگمي و وضعيت نابسامان را براي فرزندان به ارمغان ميآورد. همانگونه كه در مبحث سببشناسي نيز اشاره گرديد، به عقيدهی برخي صاحبنظران كه بر روي نظريّههاي رواني- اجتماعي تأكيد مينمايند، وضعيت نابهنجار خانواده، يكي از علل بسيار مهم در پديدار شدن اخلاق و رفتار دگر جنسجويي و ابتلاي به اختلال هويّت جنسی محسوب ميگردد.
در اين زمينه، خانم چهل سالهی مطلّقهاي كه براي تغيير دوبارهی جنسيّت به انستيتو روانپزشكي تهران مراجعه نموده وضعيت خانوادگي و دوران كودكي خود را اينچنين توضيح ميدهد:
«در سن دو سالگي به دنبال بگو مگوهاي پدر و مادر، مادر منزل را ترك و پدرم، من و برادر كوچكترم را در كنار يك مسجد رها نمود. فروشندهاي دورهگرد من و برادرم را به خانوادهاي كه دچار مشكل نازايي بودند، سپرد. اين خانواده مرا به فرزندي پذيرفتند و برادر كوچكترم را به پرورشگاه سپردند. هنگامي كه مادرم از اقدام پدرم و محل نگهداري فرزندانش آگاه شد، پس از كشمكش شديد از وي طلاق گرفت. مادرم پسرش را از پرورشگاه پس گرفت و نزد خود نگهداري نمود، امّا به دليل مشكلات مالي نتوانست مرا نزد خود ببرد و من همچنان نزد پدر و مادر خواندهام باقي ماندم. از آن هنگام به بعد والدين رضاعي با خانوادهي من در ارتباط بودند؛ امّا من تا سن ٢٢ سالگي از اين موضوع هيچگونه اطلاعي نداشتم تا بعد از ازدواج خانوادهی همسرم مرا با خانوادهی اصليام آشنا نمودند.» [١٠]
در برخي موارد نيز كه استحكام خانوادهها در ظاهر حفظ گرديده و منجر به طلاق نشده است، رابطهی عاطفي بين پدر و مادر اين افراد به شدّت ضعيف و مجبور به زندگي كردن در كنار هم بودهاند. پدر يكي از مراجعين مبتلا به اختلال هويّت جنسي ميگويد:
«از زماني كه اين فرزندم به دنيا آمد، به مدت ٧ سال در جبهه بودم و نميتوانستم در خانه باشم و اين پسرم در كنار مادر و خواهرانش بزرگ شده است. هيچگاه با همسرم رابطهی خوبي نداشتهام. او فردي بيسواد است و نتوانسته فرزندانم را خوب تربيت كند و هميشه از زندگي كردن با او احساس حقارت كردهام، ولي به خاطر حفظ آبرو او را تحمّل ميكنم. سالهاست كه از هم جدا هستيم و هيچگونه رابطهاي با هم نداريم. اين امر مرا عصبي و ناراحت كرده است. تقريباً خانوادهاي از هم پاشيده هستيم، و به همين دليل، دخترم نيز دچار ناراحتي عاطفي است.»[١١]
در بررسي مشكلات خانوادگي در يكي از تحقيقات انجام شده بر روي افراد دچار اختلال هويّت جنسي،[١٢] عدم تفاهم والدين (كه در هر دو گزارش به آن اشاره شد) و نبود والد همجنس (گزارش دوم)، بيش از عوامل ديگر مشاهده گرديده است؛ بهطوري كه ميزان وجود اين دو عامل در مردان مراجعه كننده ٤٤ درصد و در زنان ٥٠ درصد مشكلات را به خود اختصاص داده است،كه در صد بسيار قابل توجّهي ميباشد. ميزان تأثير عوامل ديگري چون فقدان والد غيرهمجنس، وجود مادر عصبي و تحقير كننده، آرزوي خانواده براي داشتن كودكي با جنسيّت مخالف و ... در جدول زير مشخّص شده است.
توزيع فراواني افراد مورد بررسي بر حسب عوامل مؤثّر در پيدايش اختلال و جنسيّت
|
نوع مشکل |
مرد |
زن |
||
|
فراوانی |
درصد |
فراوانی |
درصد |
|
|
فقدان والد همجنس |
٨ |
٢٢ |
٤ |
٢٠ |
|
فقدان والد غیر همجنس |
٤ |
١٠ |
٢ |
١٠ |
|
وجود مادر عصبی و تحقیرکننده |
٦ |
١٦ |
٢ |
١٠ |
|
آرزوی خانواده برای داشتن کودکی با جنسیّت مخالف |
١ |
٣ |
٢ |
١٠ |
|
عدم تفاهم والدین |
٨ |
٢٢ |
٦ |
٣٠ |
|
وجود مشکل اقتصادی |
٧ |
١٩ |
٢ |
١٠ |
|
سایر مشکلات |
٣ |
٨ |
٢ |
١٠ |
|
جمع |
٣٧ |
١٠٠ |
٢٠ |
١٠٠ |
همچنين در پژوهشي ديگر در ايران [١٣] از زنها و مردهاي ترانسسكسوال خواسته شد تا والدين خود را توصيف نمايند. در مقايسه بين دو گروه زنهاي مبتلا و گواه، در اين زمينه تفاوت معناداری از نظر آماري مشاهده نشده امّا بين دو گروه مردهاي مبتلا و گواه، تفاوت مشخّصي به شرح ذيل قابل ملاحظه بوده است:
٧٧ درصد مردان گواه ، مادران خود را گرم و مهربان، ١٥ درصد آنها مادران خود را مراقبت كنندهی افراطي و ٨ درصد، آنها را منفعل دانستهاند؛ در حالي كه تنها ٣٣ درصد مردهاي دگر جنس باور، مادران خود را گرم و مهربان، ٧ درصد مادران خود را مراقبت كنندهی افراطي، ٤٠ درصد، آنها را منفعل و ٢٠ درصد، آنها را طردكننده توصيف كردهاند.
دربارهی توصيف پدر از نظر مردهاي گروه بيمار و گروه گواه نيز نتايج زير حاصل شده است:
٦١ درصد افراد گروه گواه، پدران خود را مهربان، ١٤ درصد، آنها را طرد كننده، ١٤درصد، پدر خود را منفعل، و ١١ درصد افراد گروه گواه، پدر خود را مراقبت كنندهی افراطي توصيف كردند؛ درحالي كه اين آمار در مورد بيماران به اين ترتيب است: ٣٨ درصد بيماران پدر خود را طرد كننده، ٣٨ درصد پدر خود را منفعل و ٢٤ درصد، آنها را مهربان توصيف كردند.
اين تحقيقات و آمارها در ايران با آنچه در دنيا انجام گرفته است در برخي موارد تفاوتهايي دارد كه بررسي آنها ميتواند در ارایهی راهكارهاي درماني خصوصاً درمان معنوي مهم تلقّي شود.
١- اين يافته، در پدرها، با نتايج حاصله از تحقيق تسويي،[١٤]مبني بر اين كه پدرِ زنهاي دگر جنس باور، مهاجم، الكلي، رقابت كننده با بيمار و تشويق كنندهی مردانگي بودهاند، همخواني ندارد.
٢- مردهاي بيمار، مادر خود را عمدتاً منفعل يا طرد كننده توصيف كردهاند، در حالي كه فرضيات استالر[١٥] ارتباط بيش از حدّ عاطفي بين مردهاي دگر جنس باور و مادرها را توصيف كرده است. سورنسون[١٦] نيز در تحقيقي روي مردهاي دگرجنس باور وجود ارتباط هيجاني بيش از حدّ را يافته است.
علّت عدم همخواني يافتهی حاضر با تحقيقات ديگر ميتواند در فرهنگ ايراني نهفته باشد؛ بدين ترتيب كه چون پرسشنامههاي اين تحقيق پس از تصميم دگرجنس باور براي تغيير جنسيّت ارایه گرديده است، لذا اعلام اين تصميم در خانوادهاي كه اين موضوع را امري قبيح و زشت تلقّي ميكند (خصوصاً تبديل مرد به زن) باعث شده است تا از طرف آنان و خصوصاً مادر طرد شود. و همچنين علّت ديگري كه ميتوان براي اين ناهمخواني آماري ارایه داد اين است كه چون در فرهنگ ايراني اغلب روابط عاطفي بين مادر و فرزند پسر قوي است، بنابراين، تمايز آن در گروه بيمار و گواه مشكل ميباشد.
٣- در ارتباط با الگوي غالب پدري يا مادري در منزل (پدرسالاري يا مادرسالاري)، آنچه استالر گفته است تسلّط مادر در خانوادهی مردهاي دگرجنس باور است در صورتي كه در تحقيق حاضر بين دو گروه گواه وبيمار تفاوت معنادار آماري در اين زمينه وجود ندارد.
٣- ترانسسكسوالها و ازدواج
«از طريق يكي از بستگان با دختر مجرّدي آشنا شدم و با وي طرح دوستي ريختم. آن دختر به من قول ازدواج داد. از شوهرم براي بار دوم طلاق گرفتم و اقدام به تغيير جنسيّت كردم. اين يك اقدام ابلهانه بود، دختري كه به من وعدهي ازدواج داده بود پس از پايان اعمال جرّاحي از تصميم خود منصرف شد.»[١٧]
زنان ترانسسكسوال، معمولاً بسته به ميزان آزادي خانوادگي و اجتماعي خود، تلاش مينمايند تا شريك مناسب جنسي از ميان دختران و زنان براي خود انتخاب كنند، و اين اقدام، ناخودآگاه آنان را به سمت و سوي همجنسگرايي رهنمون ميكند. اين در حالي است كه هيچگاه تلقّي شخصي از اين عمل، همجنسگرايي محسوب نشده، بلكه با توجّه به مردانگي كه در وجود خود احساس مينمايد، شخص مقابل را يك شريك جنسي مناسب و اين عمل را يك عمل مشروع قلمداد ميكند. شايد تنها مشكلي كه چنين افرادي با آن مواجه هستند نداشتن ابزار مناسب براي ابراز ميل جنسي و در فرهنگهايي مانند ايران، منع قانوني شرعي و عرفي باشد؛ لذا عمل تغيير جنسيّت از ديدگاه ايشان راهي براي برونرفت از اين بحران تلقّي ميشود.
مردان ترانسسكسوال نيز به همين ترتيب، قبل از تغيير جنسيّت، سعي ميكنند تا شريك جنسي خود را پيدا نمايند. بنابراين، خود را به مرداني كه مناسب براي ازدواج ميدانند، عرضه ميكنند، امّا به ندرت اتّفاق ميافتد كه بعد از تغيير جنسيّت، اين مردان مايل به ازدواج با آنها باشند؛ هرچند گزارشهایی از وقوع چنين ازدواجهايي نيز در ايران موجود است.[١٨]
به هر صورت، قبل از تغيير جنسيّت و حتّي تا حدودي بعد از عمل تغيير جنسيّت، اين گونه رفتار از طرف جامعه به شدّت منزجر كننده و غيرقابل تحمّل محسوب ميشود؛ لذا چنين رفتاري، نهتنها مايهی شرمساري خانواده بوده، بلكه جامعهاي نيز كه فرد در آن به اين عمل مشهور ميگردد (مانند محله، روستا و ...) نيز قوياً او را طرد مينمايند؛ به همين جهت، ترانسسكسوالهاي مرد حتّي بعد از عمل جرّاحي، معمولاً بايد محيط ديگري را براي زندگي و كار انتخاب نمايند. [١٩]
٤- نقش اقتصاد در ايجاد و تشديد رفتار ترانسسكسوالها
مشكلات اقتصادي درون خانواده به طور مستقيم جزء عوامل مؤثّر در ايجاد اختلال تلقّي نميشود و در تحقيق به عمل آمده نيز تنها ١٦ درصد از مردان و ١٠ درصد از زنان به وجود برخي مشكلات اقتصادي در خانواده اشاره نمودهاند،[٢٠] ولي مشكلات اقتصادي، در ايجاد عوامل مؤثّر در اختلال و در نابسامان كردن زندگي افراد دچار اختلال و بروز رفتارهاي نامناسب و مجرمانه دخالت دارند.
از جمله عوامل مؤثّر در ايجاد اختلال كه مشكلات اقتصادي باعث ايجاد آنان ميگردد، ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
نامناسب ساختن روابط بين والدين و ايجاد طلاق، عدم نگهداري كودك از طرف والدين، نبود محيط مناسب براي افراد خانواده، نظير اتاق خواب جداگانه كه منجر به ديدن و شنيدن صحنههاي آميزش جنسي براي كودك بوده و تثبيت آن سبب تعارضات رواني در همانندسازي كودك ميگردد،[٢١] كمبود وسايل مورد نياز فرزند و عدم توانايي مالي خانواده در برآورده نمودن خواستههاي كودك كه منجر به تلاش مستقيم خود شخص و سوءاستفادههاي احتمالي جنسي ديگران از او ميگردد.
مشكلات اقتصادي، همان گونه كه در ايجاد يا تشديد برخي عوامل مؤثّر در اختلال نقش دارند، به مراتب شديدتر و تأثيرگذارتر، در نابسامان ساختن زندگي افراد اختلال ایجاد مينمايند. عدم مراجعه به روانپزشك، نبود قدرت مالي در تهيّهی داروها و هورمونهاي مورد نياز ، نداشتن قدرت مالي براي تعيين جنسيّت و غوطهور شدن در اعمال همجنسگرايانه و مشكلات فراوان ديگر، همه، معضلاتي است كه بنيهی اقتصادي ضعيف آنها را به شخص تحميل مينمايد. اين مشكلات زماني به خوبي نقش خود را نمايان ميسازند كه شخص از خانواده طرد گرديده و يا به دليل فشارهاي اطرافيان مجبور به فرار از خانه ميشود. در اين حالت، شخص، براي تأمين نيازهاي ابتدايي خويش، انواع مسایل ضد اخلاقي را مرتكب ميگردد. بروز نسبتاً بالاي فاحشگي در مردهاي دگرجنس باور كه مستقل از خانواده بايد نيازهاي اقتصادي روزانه را تأمين نمايند، نمونهاي از تأثير اقتصادي در زندگي اين افراد است.
٥- وضعيت رواني ترانسسكسوالها
در پژوهشي كه چند سال پيش بر روي ترانسسكسوالها در ايران انجام گرفت و مجموعاً ٤٤ پروفايل مورد بررسي قرار گرفت، نكات زير به دست آمد:
٢٣ مورد گرايشات بدبينانه، ١٥مورد مشكلات زياد در روابط اجتماعي، ١٤ مورد گوشهگيري و مردمگريزي،١٣ مورد احساس ناامني،١٢ مورد واكنشهاي اضطرابي،١١ مورد اشكال در روابط بين فردي،١١ مورد رفتارها و هيجانات مهار نشده،١٠ مورد عدم ثبات عاطفي و عدم تعادل در ويژگيهاي شخصيّتي، ٩ مورد افسردگي واكنشي، ٩ مورد مشكل در درك و فهم نقش اجتماعي، ٧ مورد اجتماعستيزي،٧ مورد شخصيت نابالغ و رشد نيافته.
همچنين در ٣٢ مورد از مجموع ٤٤ پروفايل تفسير شدهی مربوط به افراد دگرجنس باور، مشكلات جنسي به صورت زير گزارش گرديد:
- عدم ناسازگاري جنسي؛
- گرايش به انحراف جنسي؛
- رفتارهاي پرخاشگرانه نسبت به جنس مخالف.
نتايجي كه از اين پژوهش در ايران به دست آمد نشان ميدهدكه زنهاي دگرجنس باور داراي تمايلات و رفتارهاي نمايشي بيشتری بودهاند. به علاوه، آنان افرادي هستندكه توجّه افراطي به خود دارند و رفتارهاي جنسي آنها پرخاشگرانه، فاقد شيوهها و روشهاي مورد قبول و تأييد جامعه است. در ضمن، اين افراد فاقد بينش كافي نسبت به ناراحتي خود هستند. هم چنين زنها و مردهاي دگرجنس باور مشكلاتي در روابط بين فردي و ارتباطات اجتماعي خود دارند.
از طرف ديگر، نگرشهاي منفي از طرف خانواده و اجتماع نسبت به دگرجنس باورها، كه آنها را افرادي منحرف- و نه بيمار- ميدانند، سبب طرد كردن آنها از اجتماع و خانوادههايشان و بالتّبع تشديد مشكل شده است.
اضطراب فوقالعاده، اجتماع ستيزي، بيقراري و وجود افكار و عقايد خاص، نظير بدبيني، در اين گروه از بيماران شايع است.[٢٢] در تحقيق ديگري نيز كه بر روي پروندهی ٥٧ بيمار در بين سالهاي ١٣٦٨ تا ١٣٧٤ انجام گرفته است، افسردگي، شايعترين اختلال رواني در بيماران مورد بررسي بوده است (٣٥ درصد). ديگر اختلالات نيز به شرح جدول زير گزارش شده است:[٢٣]
فراواني توزيع بيماران مورد بررسي بر حسب وضعيت رواني و جنسيّت
|
نوع اختلال |
مرد |
زن |
||
|
فراوانی |
درصد |
فراوانی |
درصد |
|
|
افسردگی |
١٣ |
٣٥ |
٧ |
٣٥ |
|
اضطراب |
٨ |
٢٢ |
٣ |
١٥ |
|
وسواس |
٥ |
١٣ |
٣ |
١٥ |
|
سایر اختلالات |
١ |
٣ |
- |
- |
|
بدون مشکلات واضح |
١٠ |
٢٧ |
٧ |
٣٥ |
|
جمع |
٣٧ |
١٠٠ |
٢٠ |
١٠٠ |
٦- مجرميّت و رفتار ضد اجتماعي ترانسسكسوالها[٢٤]
طبق يكي از دو فرضيهی ارایه شده، رفتارهاي ضد اجتماعي پيامدي از اختلال هويّت جنسي در مردهاست كه به علّت شرايط نامناسب محيطي، مثلاً وجود محيطي خصمانه، اتفاق ميافتد. در همين زمينه، عدهاي اختلال هويّت جنسيّتي را «انحراف اوّليه» و رفتارهاي ضد اجتماعي و قانونشكني را «انحراف ثانويه» ميدانند.
ذكر اين نكته لازم است كه ارتكاب اعمال جنايي توسّط مبتلايان به اختلال هويّت جنسيّتي، نسبت به افراد مبتلا به اختلال شخصيّت ضد اجتماعي (بدون ابتلا به اختلال هويّت جنسيّتي) معمولاً در سنين بالاتر اتفاق ميافتد، و هم چنين ميزان چنين رفتارهايي درآنها كمتر است. از بين رفتارهاي ضد اجتماعي ميتوان به بروز نسبتاً بالاي فاحشگي در مردهاي دگرجنس باور اشاره كرد. علّت اين رفتار ممكن است نياز به تأييد زنانگي در آنها يا نياز به پول باشد. آنها همچنين از مقادير زياد هورمونها به صورت غير قانوني استفاده ميكنند، مثلاً با مراجعهی همزمان به چند پزشك، دزدي، خريد از خيابان و يا حتّي استفاده از هورمونهاي دامپزشكي، هورمونهاي مورد استفادهی خود را تهيّه ميكنند.
٧ - زنان ترانسسكسوال و ايفاي نقش حمايتي مردانه
اين افراد به خاطر آنكه از طرف جامعه مؤنّث قلمداد ميشوند، از حوزهی اختيارات وسيعي در تعامل با زنان و دختران برخوردار هستند. از سوي ديگر، با توجّه به روحيهی مردانگي و احساس خصوصيات مربوط به جنس مذكّر، رفتاري كه در مقابل افراد مؤنّث از خود بروز ميدهند، كاملاً مردانه است.
از جملهی اين اخلاق مردانه، ميتوان به ايفاي نقش حمايتي نسبت به زنان اشاره نمود كه در برخي موارد، موجب مشكلاتي براي خود و افراد تحت حمايت ميشود.
«در ٢٣ سالگي در مشاجرهی خانوادگي يكي از بستگان كه در آن زن نقش منفعلي داشت داخل شدم و وي را زير چتر حمايت عاطفي خود قرار دادم. اين اتفاق تمايلم را براي ايفاي نقش يك مرد تقويت كرد.»[٢٥]
هم چنين ايفاي اين نقش در خانوادههايي كه شوهر از ويژگيهاي انفعالي برخوردار بوده نيز كاملاً مشهود است و زن به نوعي خود را ریيس و مدير خانواده ميداند و خصوصيت انفعالي شوهر دائماً به تقويت اين احساس در زن كمك مينمايد.[٢٦]
اصلاح و بهبود رفتار و اخلاق ترانسسكسوالها
١- بررسي ميزان كاركرد راههاي درماني در ايران
براي كمك به اين بيماران در جهت رهايي از احساس بيگانگي در جامعه و دوگانگي در خود، راههاي مختلفي در جهان ارایه گرديده است، كه با توجّه به وضعيت و شناختي كه روانپزشك از بيمار خود پيدا مينمايد، يك يا چند روش متفاوت را با توجّه به سن (دورا ن كودكي، نوجواني، بزرگسالي)، چگونگي گذراندن دورهی آزمون زندگي واقعي(real life test) ميزان شدّت بيماري، سوابق بيماريهاي رواني و ... براي او پيشنهاد كرده و اجرا مينمايد.
به طور كلّي، اين درمانها با دو هدف ارایه ميگردد:
١- منطبق ساختن روحيهی بيمار با جنسيّت فعلي، در قالب رفتارْدرماني، شناختْدرماني، روانْدرماني تحليلي و ...
٢- تطبيق جنسيّت فرد با روحيه و عقيدهاي كه شخص در رابطه با جنسيّت خود، قوياً و دائماً بر آن پا فشاري مينمايد، در قالب درمان هورموني و جرّاحي. [٢٧]
استفاده از درمان هورموني و جرّاحي (مورد دوم) در جهت بهبود و كمك به بيماران در دنياي امروز امري مهم و بديهي محسوب شده و از اهميّت بسزايي در درمان بيماران برخوردار است،[٢٨] امّا آنچه در ارایه و انجام اين روشها در ايران حایز اهميّت است و بايد توجّه خاصّي بدان مبذول داشت، شامل مواردي است كه ذيلاً بدان ميپردازيم:
١- سابقهی تاريخ جنسي اين سرزمين، به ویژه از دوران صفويه تاكنون (همانگونه كه در فصل اوّل بيان گرديد) نشان ميدهد كه عرف و جامعه ايراني تعريف بسيار متفاوتي از جنسيّت (با آنچه در غرب متداول ميباشد) ارایه نموده است؛ لذا واژهی مرد بودن در ايران، علاوه بر آن كه هويّت جنسي شخص را نمايان ميسازد، هويّت وجودي و زيستي او را نيز هويدا ميسازد. از اين روست كه حتّي در شهرهاي بزرگ كه تا حدّي حساسيّت نسبت به جدايي جنسيّتي كاهش يافته، تصوّر اين مطلب براي يك ايراني بسيار دشوار است كه شخصي قسمتي از زندگي خود را با عنوان مرد و با كاركردها و وظايف اجتماعي مردانه سپري نموده باشد و سپس بقيّهی عمر خود را در قالب يك زن زندگي كند.گزارش خانوادههاي ترانسسكسوال (آنهايي كه حاضر به گزارش دادن شدهاند!) و پرسشنامههايي كه توسّط آنها از مردم در اين خصوص سؤال شده است، به خوبي گوياي انزجار عرف از چنين عملي و سقوط اجتماعي شخص ميباشد.[٢٩]
به طور خلاصه، عمل تغيير جنسيّت در فرهنگ كنوني ايران دگرديسيي است كه به انتحار اجتماعي ختم ميشود.
٢- با توجّه به پيوند عميق بين مذهب و فرهنگ در ايران و نقش مهم دين در تمامي عرصههاي اجتماعي و فردي، تصويري كه دين منوّر اسلام از جنسيّت ارایه نموده است نيز به نوبهی خود بسيار مهم به شمار ميآيد؛ بر خلاف فرهنگ بسياري از كشورها كه نقش مذهب در آنها آنچنان به چشم نميآيد.
دين اسلام با مشخّص نمودن كاركردها و وظايف خاص براي مردان در ايفاي نقش اجتماعي و فردي، و هم چنين وظايف متفاوت و غير مشابه براي زنان، تصوير بزرگ و گويايي از مغايرت و عدم قرابت دو جنس را نمايان ساخته است، كه در آن هيچ يك از مرد و زن نميتوانند به وظايفي كه خاصّ جنس ديگر است، مبادرت ورزند؛ لذا براي مردمي كه ساليان متمادي با اين تصوّر و تصوير ديني زيستهاند و گزينههاي ديني از هرچيز ديگري براي آنها مهمتر بوده، دست برداشتن از اين تفكّر حتّي با توضيحاتي چون بيماري و اختلال بسيار طاقت فرساست.
٣- قطعاً مرجعيّت و فتاواي بزرگان ديني در فرهنگسازي و تبدّل فرهنگي و حذف و جانشيني برخي آداب و رسوم، اخلاق و رفتار فردي و اجتماعي، همواره در تاريخ اين سرزمين و جهان اسلام نقش داشته و در كوتاه مدت و يا ميانمدت[٣٠] باعث تغييرات شگرفي در جامعه شده است.
در مورد راههاي درماني، نظير پروسهی تغيير جنسيّت، علي رغم گمان برخي صاحبنظران-كه تلاش نمودهاند با استناد به برخي فتاوي نوعي مقبوليت اجتماعي را نيز اثبات نمايند- بايد توجّه نمود كه هيچ فتوايي در خصوص مشروعيت آن صادر نگرديده، بلكه يقيناً روند تغيير جنسيّت خصوصاً مرحلهی آزمون زندگي واقعي كه قبل از عمل جرّاحي صورت ميگيرد[٣١]و مستلزم اعمالي چون لواط، سحق، مشروعيّت ازدواج همجنس، جواز پوشيدن لباسهاي جنس مخالف، آرايش به سبك جنس مخالف و حضور در اجتماع، لمس كردن و نگاه به نامحرم و تقبيل و همبستر شدن با جنس موافق است، از نظر تمام فقها نامشروع محسوب ميگردد و آنچه نيز برخي از فقها به مشروعيّت آن فتوا دادهاند، عمل جرّاحي تغيير جنسيّت است، نه پروسهی تغيير جنسيّت؛[٣٢] لذا اين فتوا فقط ميتواند در خصوص افرادي كاربرد داشته باشد كه در فرهنگ و اجتماعي زيستهاند كه به راحتي به او اجازهی طي كردن مراحل درمان قبل از عمل را ميداده و منع قانوني براي وي وجود نداشته است و خود شخص نيز آنچنان به مسایل شرعي پايبند نبوده يا اصولاً در طول دورهی درمان پيش از عمل، مذهب ديگري داشته و اكنون به دين اسلام گرايش پيدا كرده است و يا به هر نحوي از انحا توانسته است دورهی تجربهی جنسي و آزمون زندگي واقعي (real life test) را با موفقيّت تحت نظر متخصّصان به پايان رساند و اكنون از مراحل تغيير جنسيّت او تنها عمل جرّاحي باقي مانده است.
در اين حالت، شخص در طي دورهی آزمون زندگي واقعي درگذشته، اعمال حرام، غير شرعي و ممنوعي را انجام داده، ولي با توجّه به اينكه نهايتاً اين دوره سپري شده است و مقتضي عمل تغيير جنسيّت كه تشخيص پزشك بوده، از شروع درمان براي شخص وجود داشته است و با طي دورهی ضروري یک تا دو سالهی قبل از عمل[٣٣] به تشخيص روانپزشك آمادگي و استعداد عمل جرّاحي نيز در او به طور كامل ايجاد گرديده و مانع نيز، كه مشكل شرعي و قانوني عمل جرّاحي تغيير جنسيّت بوده، توسّط فتاواي برخي فقها و قانونگذاربرداشته شده است، بنابراين، اين شخص ميتواند تحت عمل جرّاحي قرار گرفته و جنسيّت خود را تغيير دهد و اعمال حرام قبل از عمل هم نميتواند اكنون به عنوان مانع تلقّي شود.
امّا در ايران به هيچ وجه شخص قادر نخواهد بود دورهی تجربهی جنسي و آزمون زندگي واقعي را طي نمايد؛ زيرا قرار گرفتن در جنس مخالف و انجام اعمال مرسوم قبل از عمل جرّاحي در اين دوره كه توسّط پزشكان و روانپزشكان در دنيا توصيه ميشود در قانون ايران مجازاتهاي سنگيني نظير اعدام و سنگسار را به دنبال خواهد داشت.[٣٤] بعد از بررسي و توجّه به سه مطلب فوق، در مييابيم كه راههاي درماني، نظیر درمان هورموني صِرف و پروسهی تغيير جنسيّت، در جهان راههاي مناسبي براي برخي ترانسسكسوالها ميباشد، امّا در ايران با توجّه به مسایل فوقالذكر اساساً عملي نیست و يا اينكه بايد به طور ناقص و بدون طي نمودن مراحل قبل از عمل، جرّاحي تغيير جنسيّت صورت گيرد كه اين عمل نيز با توجّه به ملاكهايي كه براي عمل جرّاحي در دنيا به ثبت رسيده، خارج از استانداردهاي پزشكي و روانپزشكي ميباشد.
در نتيجه، با توجّه به مشكلات فراوان و عدم كارآيي يا كارآيي پايين تغيير دستگاه تناسلي و بدن، براي انطباق با روح و روان او در ايران، بايد تمركز خاصّي نسبت به راههايي كه سعي در بهبود روحيه، رفتار و اخلاق شخص مينمايد، صورت گيرد. از اين رو، به راهكارها و روشهايي كه در اين خصوص ارایه گرديده، ميپردازيم.
٢- درمان شناختي- رفتاري اختلال ترانسسكسواليسم با تأكيد بر درمان معنوي
«اخلاق درماني[٣٥] و رويكردهاي درمان معنوي[٣٦] در درمان اختلال تبدّلخواهي جنسي نوجوانان بسيار مؤثّر است[٣٧] و از پشتوانهی تجربي نيز برخوردارمیباشد. والترز و وايت هد،[٣٨]در يك بررسي موردي نشان دادند كه يك پسر ١٢ سالهي داراي اختلال تبدّلخواهي جنسي، به كمك درمان معنوي به زندگي خود به عنوان يك مرد ادامه داد. همچنين چيس،[٣٩] خانواده درماني را براي درمان گروهي از افراد مبتلا به اختلال در گروه سني ٢٧-٤ سال سودمند گزارش نمود.»[٤٠]
الف: درمان كودكان:
بررسی دقيق اختلال در كودكان زير ٤ سال ممكن نيست، امّا بعد از آن هرچه اختلال زودتر تشخيص داده شود و درمان سريعتر آغاز گردد تأثيرات بيشتري خواهد داشت. روشهاي درماني ارایه شده براي درمان كودكان عبارتند از:
١- رفتاردرماني:
«اين روش، براي اوّلينبار در پسرهاي مبتلا به كار گرفته شد. طبق نگرش رفتاري، كودكان رفتارهاي «مطابق با جنس»[٤١]را ياد ميگيرند و اين رفتارها لااقل در آغاز ميتواند به وسيلهی تشويق و يا عدم تشويق ديگران شكل داده شود. طبق اين الگو، درمان، شامل دادن پاداش به رفتارهاي متناسب با جنس و ندادن پاداش (و گاهي تنبيه) به رفتارهاي نامتناسب با جنس است.»[٤٢]
انواع روشهاي رفتاردرماني:[٤٣]
الف- توجّه اجتماعي:[٤٤]،[٤٥]در اين روش، يكي از والدين يا درمانگر به نوعي وارد بازي كودك ميشود و با نگاه كردن، لبخند زدن و ستايشهاي كلامي بازيهاي منطبق با جنسيّت كودك را تأييد مينمايد، و در مقابل، توجّهي نسبت به بازيهاي غير منطبق با جنسيّت از خود نشان نميدهد. اين نوع واكنش بزرگسالان سبب بروز تغييرات مشخّصي در رفتار بازي كودك ميشود.
ب- صرفهجويي پتهاي:[٤٦]در اين روش، هر رفتار مطابق با جنسيّت كودك با يك برگه مورد تشويق قرار ميگيرد. نهايتاً، در ازاي تعداد مشخّصي از برگههايي كه كودك دريافت داشته است هديهاي به او تعلّق ميگيرد.
ج- خود تنظيمي:[٤٧] كودك در اين روش، هنگامي كه رفتار متناسب با جنس انجام ميدهد، خودش را تشويق مينمايد.
اين روشها اثرات مفيدي روي رفتارهاي متناسب با جنس در كودكان مبتلا به دگرجنس باوري دارند. رِكِر و همكارانش،گروهي از كودكان مبتلا به اختلال هويّت جنسي را پس از درمان در يك دورهی پنج هفته تا سه و نيم ساله پيگيري كردند و مشخّص شد تمام بيماران پس از خاتمه درمان، كاهش مشخّص در رفتار جنس مقابل داشتهاند كه در طول مدّت بررسي حفظ شده است.
٢- شناخت درماني: سطح شناخت كودك با آموزشهايي چون طرز راه رفتن، دويدن، بازي كردن و ساير رفتارهاي منطبق با جنس افزايش مييابد.
٣- روان درماني تحليلي: در اين روش، كه معمولاً جهت بهبودي پسرها انجام ميشود، سببشناسي، نقش محوري و اصلي را دار است. استالر، بر طبق فرضيهی خود در سببشناسي، روشي را پيشنهاد نمود[٤٨] كه چهار هدف را دنبال مينمود و بعداً توسّط گرين و همكارانش پيشرفت داده شد. اين چهار هدف عبارت بودند از:
- ايجاد رابطهی توأم با اعتماد و عاطفه بين پسر بيمار و درمانگر مرد؛
- بالا بردن ميزان نگراني والدين در مورد رفتار دخترانه در پسرها؛
- حسّاس كردن والدين به نحوهی ارتباطات خود، از جمله تغيير نزديكي بيش از حدّ مادر به پسر؛
- افزايش ارتباط پدر و كودك با تأكيد به پدرها؛
ب: درمان نوجوانان[٤٩]
برخي عوامل، درمان را در اين دورهی سني با مشكل مواجه خواهد نمود، عواملي چون:
١- همزماني درمان با بحران طبيعي هويّت؛
٢- عدم انگيزهی قوي براي تغيير نقشهاي قالبي جنس مقابل؛
٣- بروز احساسات همجنس گرايانه که تجربهاي از تعارضات جديد را ايجاد نموده و منشأ ايجاد اضطراب در او و خانوادهاش است.
بنابراين، اجازه به نوجوان براي صحبت كردن در مورد احساسات و همياري خانواده با هدف ايجاد ثبات در خانواده و محيطي حمايتي براي نوجوان ضروري است.
ج: برخي روشهاي شناختي- رفتاري در بزرگسالان
در اين قسمت، به شيوهها و مراحلي كه براي درمان يك دانشجوي مرد ٢٠ ساله توسط يك گروه روانپزشكي در ايران صورت گرفته است اشاره مينماييم.[٥٠]
پس از تشخيص نوع اختلال روشهاي زير به كار ميرود:
١- خود پايي، با تهيّهي جدول خودْ گزارش دهي فعّاليتها و اعمال روزانه:[٥١]
مراجعه کننده با تهيّهی اين جدول و درج ايّام هفته و تاريخ در آن، رفتار و كردار خود را در آن ثبت مينمايد.
٢- مثبتنگري[٥٢]يا شناخت نقاط قوّت افراد:
مراجعه کننده تشويق ميشود تا تجربههاي مثبت و خوب خود را بازشناسي نموده و نقش آنها را در افزايش احترام به خود و ارتقاي عزّت نفس بازيابي كند.
٣- مشكل گشايي:[٥٣]
به فرد آموزش داده ميشود تا بتواند نسبت به تواناييهاي خود بينش و اطمينان پيدا كند و از آنها براي رويارويي مؤثّر با مشكلات زندگي روزمرهی خود بهره گيرد.
٤- خانواده درماني:[٥٤]
آسيب شناسي يا بيماري يكي از اعضاي خانواده، بازتاب آسيب شناسي يا اختلالهاي عميقتر سامانهی روابط خانواده تلقّي ميشود. از اين رو، خانواده، واحدِ درماني به شمار ميآيد و تغيير تعامل خانواده، راه درماني عضو بيمار شمرده ميشود.
٥- تغيير باور و نگرش:
به بيمار كمك ميشود تا با شناسايي خطاهاي فكري خود، برداشتهاي واقعبينانهتر را جايگزين آنها كند.[٥٥]
٦- درمان معنوي و اخلاقي:
بيرام كارسو،[٥٦]درمان معنوي و اخلاقي را شيوهاي از رواندرماني ميداند كه نياز به جداسازي دو مفهوم روانْ[٥٧] و روحْ [٥٨]به منزلهی مفاهيم ماوراي فردي دارد؛ هر چند كه در كتابهاي مرجع روانشناسي[٥٩] اين واژهها كم و بيش به يك مفهوم آمدهاند.
درمان معنوي بر دو اصل مهم استوار است:
الف- رساندن فرد به سرزندگي روان كه مستلزم عشق به ديگران، عشق به كار و عشق به متعلّقات است.
ب- رساندن فرد به معنويّت كه نيازمند اعتقاد به مذهب، اعتقاد به يگانگي و اعتقاد به دگرگوني است.
ويلام، اصول درمان معنوي را به شرح زير ميداند:[٦٠]
١- عشق به كار: اگر با فداكاري و از خود گذشتگي همراه شود ميتواند راهي براي سرزندگي روان باشد.
٢- عشق به ديگران: مستلزم تمايز خويش، بخشش و پذيرش تمام و كمال ديگري است.
٣- عشق به تعلّقات: برآيند زندگي كردن و همكاري با ديگران است و عاملي براي حسن نيّت، صميميت و رشد معنوي است.
٤- اعتقاد به معنويات: به معني اعتقاد به حرمت هر چيزي است كه در اطراف ماست و نيازمند دور شدن از داراييهاي مادّي است.
٥- اعتقاد به وحدانيّت: به معني احساس نامتمايز بودن از دنياي بيرون (طبيعي و ماورا طبيعي) است كه براي انسان آرامش به همراه دارد.
٦ - اعتقاد به معاد (دگرگوني): اعتقاد به پيوستگي معنوي و تولّدي دوباره است.
در اين روش، درمانگر با پرورش يك موجود سرزنده و معنوي و هدايت درمان، بر پايهی شش اصل ياد شده، ميتواند درمانجو را به خود حقيقي خويش برساند.
با استفاده از اين شيوهها، يك دانشجوي مرد ٢٠ ساله كه از ٥ سالگي خود را دختر ميدانسته و از ٧ سالگي به روابط جنسي آلوده شده و اين روابط همچنان تا اين سن نيز براي وي ادامه داشته است و هم چنين بهدليل رفتارهاي نابهنجار در دوران تحصيل، خود و خانواده را دچار مشكل نموده بود، با اين شيوه در طول ٣٠ جلسه (هر هفته يكبار) درمان گرديد و در پيگيري بعد از درمان به مدّت يك سال نيز هيچ گونه نشانهاي از عود بيماري يافت نگرديد. علاوه برآنكه مشكلات ديگري، نظير اضطراب، احساس حقارت، افسردگي، سوءظن و بدبيني نيزكه در ابتدا در شخص وجود داشت، در پايان درمان مرتفع گرديده بود.
سخن آخر
«اهليّت براي دارا بودن حقوق، با زنده متولّد شدن انسان شروع، و با مرگ او تمام ميشود.»
اين، متن مادهی ٩٥٦ قانون مدني جمهوري اسلامي ايران است كه حق و حقوق هر انسان زندهاي را گوشزد ميسازد. ترانسسكسوالها انسانهاي زندهی بيماري هستند كه نهتنها بايد حقوق شهروندي و كرامت انساني آنها محفوظ بماند، بلكه به خاطر بيماريشان جامعه نيز بايد دست مدد و ياري خود را به سويشان دراز نمايد.
چگونه است كه مردم دلسوز اين سرزمين كه همواره كمك به همنوع در رگهايشان و اعضا پنداري بنيآدم در ريشههاي فرهنگشان جريان داشته است و عدم همدردي و همياري در ديباچهی دينشان، قصهی حرمت نابينا و چاه بوده است، ناگوارانه با چشماني بسته از كنار اين بيماران گذشتهاند و يا ناآگاهانه با لبهاي گشوده به شماتت بدرقهشان نمودهاند؟
امروز بايد، جامعه، خانواده و هر انساني كه هنوز خورشيد انسانيتّش در پشت كوه خودگرايي[٦١]،[٦٢] به غروب ننشسته و يا وراي ابر برخاسته از مغز ماكياول، نيچه و هابس[٦٣] پنهان نگشته است، با سلاح اخلاق كه واژههايي چون آگاهي، مدارا، معنويّت، شعور اجتماعي، خداپسندي و وظيفهشناسي آن را تعريف مينمايد، غريبان رها شده در صحراي بيگانگي و دوگانگي را ياري نمايند.
جامعهی پزشكي با تكيه بر سوگند صادقانه و ارتباط صميمانه، تيغ را آخرين تير در تركش بداند كه با رعايت تمام شرايط، استانداردها و به كارگيري تكنولوژي روز دنيا،[٦٤]بعد از سپري شدن يك تا پنج سال تلاش، در جهت دگرگوني روحي و آمادگي رواني بر جسم بيمار فرود ميآورد تا بيماران با عوارضي چون زخم ديوارهی شكم، چسبندگيها، فيستول، بياختياري ادراري، عفونتها، بيرون آمدن پروتز بیضه، عدم حسّاسيت و نازيبايي اندام ايجاد شده،[٦٥] صداي ناهمگون و اندامي دوگانه در جسم خود و پشيماني،[٦٦] افسردگي و دورههاي روانپريشي در روان رنجورشان برخورد ننمايند. دقّت كنيم و عملهاي خارج از استانداردهاي بينالمللي را مرتكب نشويم تا بيماران را رنجورتر، گرفتارتختهای بیمارستان و استفاده دایمي از دارو نكنيم، و سرانجام، پناهگاه بيماران باشيم و با جرّاحيهاي عجولانه، آنان را بر پرتگاه خودكشي رهنمون نسازيم.[٦٧]
جامعهشناسان نیز باید با بررسي جامعهی ايراني و نگرش كنوني آنان در خصوص رفتارهاي جنسي و يافتن ريشههاي اين نگرش در عمق فرهنگ و بستر مذهب، راهكارهاي مناسبي را در جهت آگاه كردن مردم در خصوص رفتار دگرجنسجويان و برخورد با آنان ارایه نمايند.
شايد كريستينها[٦٨] در آن طرف نيمكره بتوانند در طي دورهی زندگي واقعي، صدها تجربه را قبل از عمل در كلوپها و مراكز ... به دست آورند و بعد از عمل تغيير جنسيّت نيز همكاران، همسايگان و اطرافيانش با جنسيّت جديدش به راحتي كنار آيند و شايد در شرق نيمكره نيز مكاني چون تايلند، سرزمين رؤيايي دگرجنس جويان به حساب آيد، امّا در ايران حتّي داستان كودكانهی "سارا كوچولو دختري كه ميخواست پسر باشد" آنچنان خوشايند نيست. از اينرو، اين تصوّر كه بتوان تصويري از آن چه در جامعهی غربي يا شرقي اتفّاق افتاده است را به اين سرزمين منتقل نمود، توهّمي بيش نخواهد بود.
آنچه كه اكنون و در مرحلهی اوّل ضروري به نظر ميرسد آن است كه چگونه در قاموس فرهنگ عوام ميتوان معناي رفتار دگرجنسجويي را از انحراف و انزجار به سمت و سوي اختلال و بيماري تغيير داد.
آيا سازمانهاي دستاندركار امور جوانان از كنار هم قرار دادن دو جملهی زير به نتيجهاي جز تلاش براي تسهيل ازدواج اين گونه افراد خواهند رسيد؟![٦٩]
«برخي پژوهشگران، تهران را پايتخت تغيير جنسيّت در دنيا اعلام نمودهاند.»[٧٠]
«متخصّصان روانپزشكي[٧١] در مطالعهاي به اين نتيجه رسيدهاند كه يكي از عوامل مهم در انطباق بهتر پس از جرّاحي داشتن شريك جنسي است.»
فعّالان اجتماعي، افراد خيّر و نيكوكار با همكاري سازمانهاي مسؤول مانند بهزيستي، ميتوانند مكانهايي را جهت گردهمايي، بررسي مشكلات و خدمات مشاورهاي راهاندازي نمايند؛[٧٢] زيرا براي بسياري از مبتلايان به دگرجنس باوري قرارگرفتن در گروهي متشكل از افرادي با مشكلات مشابه بسيار مفيد ميباشد؛ چرا كه آنها اغلب خود را تنها ميدانند، ولي در گروه، احساس پيوستگيِ درون گروهي كرده و احساسات ناخوشايندي نظير اضطراب و افسردگي در آنها كاهش مييابد.
صدا و سيما، نشريات، خبرگزاريها و اصحاب رسانه، هركدام، ميتوانند جهت فرهنگ سازي و يا ارتقای آگاهي جامعه در خصوص اين بيماري و افراد مبتلا به آن، نقش بسيار وسيعي را به عهده گيرند.
قانونگذاران، مجريان قانون، سازمانها و ارگانهاي نظارتي، با مصوّبات و نظارت دقيق بر انجام آنها، خصوصاً برروي عملهاي جرّاحي كه در كشور مرسوم شده است، ميتوانند بسياري از مشكلات اين بيماران را مرتفع سازند.[٧٣]
و سرانجام، اگر افراد، نهادها، سازمانها و ... از وظيفه خود در قبال اين بيماران شانه خالي نمايند، جامعه بايد منتظر به دوش كشيدن تبعات منفي فساد، فحشا و بيماريهاي مقاربتي باشد.
منابع
الف) منابع فارسی
١. بنکدار، مجید، قانون مجازات اسلامی، چاپ اوّل، اصفهان: اسپادان، ١٣٨٤ش.
٢.خدیوی زن، محمّد، بررسی مشکلات روانجنسی کودکان و نوجوانان، تهران: تربیت، ١٣٧١ش.
٣. روزنهان، دیوید ال ومارتین ای.پی.سلیگمن، روانشناسی نابهنجاری- آسیبشناسی روانی، ترجمه: سیّد محمّدی، یحیی، ٢ج، چاپ اوّل، تهران: ساوالان، ١٣٧٩ش.
٤. رییسی، فیروزه و ناصحی، عباسعلی، اختلال هویّت جنسی، چاپ اوّل، تهران: صدا و قصیده،١٣٨٣ش.
٥. صدارتی، احمد، فرهنگ روانشناسی لانکمن، چاپ پنجم، تهران: نیکا، ١٣٨٤ش.
٦.کاپلان، هارولدوبنیامین سادوک وجک گرپ، خلاصه روانپزشکی، ترجمه: پورافکاری، نصرت الله، ٢ج، چاپ دوم، تهران: شهراب، ١٣٧٦ش.
٧. نصری، عبدالله، فلسفه آفرینش، چاپ دوم، قم: دفتر نشر معارف،١٣٨٦ش.
ب) منابع انگیلیسی
١.Blanchard R. and steiner B. clinical management of Gender identity Disorder in childrenandadults, firsted.AmericanPsychiatricPress, ١٩٩٠.
٢.Byramkarasu,T.,spiritualpsychotherapy, American Journal of psychotherapy , pp: ٥٣ , ١٤٣ – ١٦٢.
٣.Chase , C.H, long – term psychological evaluation of intersexes children.Archive of sexual Behavior, ٢٨ , p:١٠٣.
٤. Lothstein , L. M. The adolescents gender dysphoric patient. An approach to treatment and management. Journal of pediatric psychology,pp: ٥,٩٣–٣١٣.
٥.Noorbala, A.A, Raisi, f and Z. Alem, A Survey on the personality and intellectual characteristics of transsexuals in Iran, med J Hosp, vol ٣, No ٢ , ٢٠٠١ , pp: ٩–١٤.
٦.noorbala, A.A and F. Raisi, a Research on Family Characteristics Influencing the Development of Transsexuality in Iran, Acta medica Iranica, vol ٣٨ , No (٢٠٠٠ ), pp: ٢٢٠– ٢٢٣.
٧.Rekers , G.A. , Kilgus , M . D . , and Roseh , A . C . , long- term effects of treatment for childhood gender disturbance . , Journal of psychology and Human sexuality , ٣, pp: ١٢١ – ١٥٣,١٩٩٠.
٨. Rekers , G . A . Escaping the bondage of early environment ,In R.Mc Quikin(E.d). free and fulfilled, Nashvile,TN:Thomas Nelson.(pp:١٦٦-١٨٣)
٩.Sorensen T.A follow-up study of operated transsexual males.Acta Psychiatry Scand.٦٣; pp: ٤٦٨-٥٠٣,١٩٨١.
١٠. Stoller Rj.The Gender Disorders,sexual deviation. pp :١٠٩-١٣٩;١٩٧٩.
١١. stoller R . sex and Gender on the Development of Masculinity and feminity.London The Hagarth Press and Instatute of Psychoanalysis,١٩٦٨.
١٢.Tsoi wf.parental influence in transsexuality. Singapore Medicine-j.٣١: pp: ٤٤٣-٤٤٦,١٩٩٠.
١٣.Walters, E and Whitehead , L . , Anorexia nervosa in a young boy whit gender identity disorder of childhood , clinical child psychology and psychiatry , ٢, pp: ٤٦٣-٤٦٧ ,١٩٩٩.
١٤. Willam , w , psychotherapy and spirituality, crossing the line between therapy and religion.London:Sage publication,٢٠٠٠.
سایتها
١.www.ghasedak. news.com.
٢.www.pezeshk.us.[١] بیشترمطالب اين بخش بر اساس تحقيقات و مصاحبههايي است كه از افراد ترانسسكسوال در ايران توسط مؤسّسات، انستيتوها و يا به طور شخصي تهيّه گرديده است.
[٢]كاپلان، هارولد، سادوك بنيامين و جكگرپ، خلاصه روانپزشكي، ج ٢، ص ٤٦٥.
[٣] همان، ص ٤٦٧.
[١] همان، ج٢، ص ٤٦٦.
[٢] خداياري فرد، محمّد و ديگران ، «درمان شناختي- رفتاري اختلال تبدّل خواهي جنسي»، در: انديشه و رفتار، سال نهم، شماره ٣، ص ١٦.
[١] «افزايش عملهاي جرّاحي تغيير جنسيت در ايران»، در: نيويورك تايمز ، ص ١، ر.ك:
.www.pezeshk.us
[١] تشخيص اوّليهی اختلال هويّت جنسي و تغيير جنسيّت، توسّط دكتر حميدرضا عطّار و دكتر مريم رسوليان.
[٢] تحقيق بر روي دانشجوي مرد ٢٠ ساله داراي اختلال تبدّلخواهي جنسي، توسّط دكتر محمّد خداياري فرد و همكاران.
[١] مصاحبه با برخي دگرجنسجويان (گزارشي از: اينديپندنتدربارهي تغيير جنسيّت در ايران).
[١] عطّار، حميدرضا و مريم رسوليان، «تشخيص اوّليهی اختلال هويّت جنسي»، در: انديشه و رفتار، سال نهم، ش ٣، ص ٧ .
[١] خداياري فرد، محمّد و ديگران، «درمان شناختي- رفتاري اختلال تبدّلخواهي جنسي»، در: انديشه و رفتار، سال نهم، ش ٣، ص ١٦.
[٢] مهرابي، فريدون، «بررسي بعضي از ويژگيهاي تبدّل خواهي جنسي در بيماران ايراني»، در: انديشه و رفتار، سال دوم، ش ٣، صص ١١ – ١٢.
[١]noorbala , A.A and F . Raisi , A Research On Family Characteri Stics Influencing the devel opment Of Transsexuality In Iran , Acta medica Iranica , vol ٣٨ , No (٢٠٠٠), p: ٢٢٠– ٢٢٣.
[١]Tsoi wf.parental influence in transsexuality.٣١:٤٤٣-٤٤٦
٢-Stoller Rj.The Gender Disorders,sexual deviation.١٠٩-١٣٩.
[٣]Sorensen T.A follow-up study of iperated transsexual males.٦٣:٤٦
[١] سال ١٣٨٠ ، انستيتو روانپزشكي تهران، مصاحبه توسط دكتر حميدرضا عطار و دكتر مريم رسوليان.
[١] ر.ك: www.pezeshk.us.
[٢] گزارشهای متعدّدي در زمينهی ازدواج و تمايل براي ازدواج اين بيماران در ايران تهيّه گرديده است، امّا به جهت جلوگيري از نشر برخي مسایل ضد اخلاقي از درج آنها خودداري شده است.
[١] مهرابي، فريدون، «بررسي برخي ويژگيهاي تبدّلخواهي جنسي در بيماران ايراني»، در: انديشه و رفتار، سال دوم، ش ٣، ص ١١.
[٢] خديوي زند، محمّد، بررسي مشكلات روانجنسي كودكان و نوجوانان، ص ١٦.
١-Noorbala , A.A , Raisi , f and Z . Alem, A Survey on the personality and intellectual characteristics of transsexuals in Iran , med J Hosp , vol ٣ , No ٢, ٢٠٠١ , pp: ٩ – ١٤.
[١] مهرابي، فريدون، «بررسي برخي ويژگيهاي تبدّلخواهي جنسي در بيماران ايراني»، در: انديشه و رفتار، ش ٣، ص ١٠.
[٢] ریيسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، صص ١٣٥ – ١٣٦.
[١] انستيتو روانپزشكي تهران، آذرماه ١٣٨٠، درخواست براي تغيير جنسيّت توسّط دگرجنس جوي زن.
[١] عطار، حميدرضا و مريم رسوليان، «تشخيص اوّليهی اختلال هويّت جنسي»، در: انديشه و رفتار، سال نهم، شماره ٣٥، ص ٨ .
[٢]كاپلان ، هارولدو بنيامين سادوك و جكگرپ، خلاصه روانپزشكي، ج ٢، صص ٤٧١ – ٤٧٢.
[١] همان، ص ٤٧١.
[٢] برای بررسی برخی گزارشها از این منابع استفاده نمایید: مجلّهی اندیشه و رفتار، سال نهم، ش٣ و سال دوم، ش٣؛ روزنامهی اعتماد١٧/١/٨٣؛www.pezeshk.us-www.shenidar
[١] از جملهی حذف اين آداب و رسوم ميتوان به فتواي مراجع عظيم القدر شيعه ميرزاي شيرازي و حضرت آية الله خامنهاي در جهت حرمت استعمال توتون و تنباكو و قمهزني اشاره نمود.
[١] روزنهان، ديويد اِل و مارتين اي. پي. سليگمن، روانشناسي نابهنجاري- آسيبشناسي رواني، ج ٢، ص ١٨٦.
[٢] دكتر احمدعلي نوربالا، مشاور حضرت امام خميني١، دربارهی صدور فتواي تغيير جنسيّت چنين ميگويد:
«با توجّه به اطلاعات داده شده به حضرت امام و مشخّص شدن موضوع، ايشان جرّاحي تغيير جنسيّت از مرد به زن و زن به مرد را مشروط به تشخيص روانپزشكان جايز دانستند.» [مصاحبه توسّط نويسندهی مقاله].
[١] روزنهان، ديويد اِل و مارتين اي پي سليگمن، روانشناسي نابهنجاري- آسيبشناسي رواني، ج ٢، ص ١٨.
[٢] قانون مجازات اسلامي، باب اوّل (حدّ زنا)، دوم (حدّ لواط) و سوم (مساحقه).
[١]ethical therapy.
[٢]spiritual therapy.
٣-Rekers , G.A., Kilgus , M . D., and Roseh, A . C. , long- term effects of treatment for childhood gender disturbance., Journal of psychology and Human sexuality, ٣ pp:١٢– ١٥٣.
١-Walters , E and Whitehead, L . , Anorexia nervosa in a young boy whit gender identity disorder of childhood , clinical child psychology and psychiatry , ٢, pp: ٤٦٣-٤٦٧.
[٢]Chase , C . H , long – term psychological evaluation of intersexes children .Archive of sexual. Behavior , ٢٨ , pp: ١٠٣ – ١٠٧ .
[٣٩] خداياري فرد، محمّد و ديگران، «درمان شناختي- رفتاري اختلال تبدّلخواهي جنسي با تأكيد بر درمان معنوي»، در: انديشه و رفتار، سال نهم، ش ٣، ص ١٣.
[٤]sex typed.
[١] ریيسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، ص ١١٠.
[٢] همان، ص ١١٠.
[٣]social attention.
[٤]Cf . Rekers , G . A . Escaping the bondage of early environment , free and fulfilled.
[٥]token economy.
[٦]self regulation.
[١]C f . stoller R . sex and Gender on the Development of Masculinity and feminity.
٢- ریيسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، ص ١١٦.
[١] خدایاری فرد، محمّد و دیگران، «درمان شناختی- رفتاری اختلال تبدّلخواهی جنسی با تاکید بر درمان معنوی»، در: اندیشه و رفتار، سال نهم، ش٣، صص ١٤-١٥.
[٢]symptom check list.
[١]positive thinking.
٢-problem – solving.
٣-family–therapy.
٤- هادوك و اسليد، ١٣٧٧.
[١]Byramkarasu, T . , spiritual psychotherapy, American Journal of psychotherapy, ٥٣, ١٤٣ – ١٦٢
[٢]soulfulness.
Spirit.-٣
٤-Corsini, R . J . The dictionary of psychology.
٥-C f . Willam, w, psychotherapy and spirituality, crossing the line between therapy and religion.
[١] Egoism.
[٢] طبق اين نظريّه، انسان در طلب خواستهها و منافع خود بايد به هيچكس توجّه نداشته باشد، حتّي اگر اين خواستهها مغاير با منافع ديگران باشد. [ر.ك، نصري، عبدالله، فلسفه آفرينش، ص ٣٥٦].
[٣] ماكياول از بنيانگذاران اين نظريّه، هابس از طرفداران و نيچه از مبتكران نظريّهی قدرتطلبي است. [ر.ك: همان].
[١] دكتر سيّد مهدي صابري ریيس بخش روانپزشكي پزشكي قانوني: «از طريق ارتباطهايي كه با مراجع پزشكي دنيا داريم ميبينيم آنها از تكنيكهاي بهتري استفاده ميكنند». [ر.ك. نشريه اعتماد ١٨ / ٢ / ٨٤].
[٢] اين موارد از عوارض جرّاحي فالوپلاستي است كه طي آن با استفاده از پوست، بافت زير جلد و عضله (معمولاً از ديوارهی شكم) سعي در ايجاد كيسهی بيضه، بيضهها و آلتتناسلي مردانه ميشود. امروزه، استفاده از روش جايگزين،آزاد كردن كلاهك، بسياري از اين عوارض را نداشته و در مجموع رضايتبخشتر ميباشد.[ر.ك. ریيسي، فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويّت جنسي، صص ١٢٦ – ١٢٧].
[٣] ٣١ درصد از افرادي كه عمل جرّاحي انجام دادهاند ازكار خود پشيمان هستند [مجلّهي انديشه و رفتار، سال نهم، شمارهي ٣].
[٤] آبرا مو ويتز با مروري بر مطالعات پااُلي، لانداستروم و لاتستين، ميزان روانپريشي بستري در بيمارستان و خودكشي را در اين بيماران بعد از عمل جرّاحي ٧ درصد عنوان نموده است.
ر.ك:
C. f. Lothstein, L. M. The adolescents gender dysphoric patient pediatricpsychology , ٥ , pp: ٩٣ – ٣١٣. Journal of.
[١]كريستين جانسون در سال ١٩٥٢ ميلادي تحت عمل براي اختگي قرارگرفت، در سال ١٩٥٢ ميلادي آلتتناسلي او برداشته شد و در سال ١٩٥٤ ميلادي تحت عمل ساختن واژن قرار گرفت.
[١] برخي انجمنها در دنيا رسيدگي به وضعيّت ازدواج اين افراد را اكنون به عهده گرفتهاند و راههايي را تحت عنوان «marriagesex–same» براي افرادي كه به نوعي دچار اختلال جنسي هستند ارایه مينمايند [ر.ك: زاغري، نازنين، «بيماريهاي رواني»، در: روزنامهی شرق ٢٧ / ١١ / ٨٢].
[٢] كريمينيا، محمّد مهدي، مصاحبه با سايت خبري قاصدك.
[٣]Blanchard R . and steiner B . clinical management of Gender identity Disorder in children and adults.
[٤] از جمله مراكزي كه با چنين اهدافي تشكيل شده است مركز «G rowth IPG personal international»، واقع در ايالت نيوجرسي آمريكا است كه از سال ١٩٨٣ میلادی فعّاليت خود را آغاز نموده است. [ر.ك. زاغري، نازنين، «بيماريهاي رواني»، در: روزنامهی شرق ٢٧ / ١١ / ٨٢].
[١] خانم ٤٠ سالهاي از سال ١٣٧٦ تا ١٣٧٩ شمسی، شش بار تحت عمل جرّاحي تغيير جنسيّت قرار گرفت، امّا در سال ١٣٨٠ شمسی مشخّص شد كه ايشان دچار يك اختلال هويّتي نبوده كه بتوان بر اساس آن جرّاحي را پيشنهاد نمود. [ر.ك: انديشه و رفتار، سال نهم، شماره ٣، صص ٦– ٩].