اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نيمنگاهي به جبرانگاري و پيامدهاي فناوري - حاجی ربیعی مسعود

نيم‌نگاهي به جبرانگاري و پيامدهاي فناوري
حاجی ربیعی مسعود

چکیده

فناوري از پديده‌هاي جذّاب براي جوامع بشري است. بشر امروزي مي‌كوشد در جهت دستيابي به فناوري جديد قدم بردارد. از ديدگاه جامعه‌شناسان، فناوري پديد‌ه‌اي اجتماعي است. برخي از آنها معتقدند پديده‌هاي اجتماعي الزام‌آور است و جايي براي اختيار آدمي باقي نمي‌گذارد. اين ادّعا چالشي بزرگ فراروي علماي اخلاق است؛ چرا كه اختيار، بنيان اخلاق است. از سوي ديگر، فناوري در كنار منافعش، آثار منفي‌اي نيز به دنبال داشته است. فناوري و آثار منفي‌اش، به انزواي دين و اخلاق در جوامع غربي منجر شده است. فناوري به اقتضاي ماهيّت غربي‌اش، در ديگر جوامع نيز چنين آثاري در پي دارد.

اين مقاله نظري كوتاه به جبرانگاري فناوري و پيامدهاي فناوري خواهد داشت تا از رهگذر آن، به نقد جبرانگاري فناوري بپردازد. و سپس با بيان پيامدهاي منفي فناوري به لزوم تعيين حدود فناوري توجّه دهد.

واژه‌هاي كليدي

فناوري، جبرانگاري فناوري، جامعه‌ي فناور، نقد فناوري.

مقدّمه

مبحث اخلاق فناوري از جمله مباحث اخلاق کاربردي است و شايد مهم‌ترين نقشي که ايفا مي‌کند حلّ بحران‌ها و معضلات برآمده از فناوري است.

ترديدي نيست که يکي از اهداف بشر در هر کاري، راحتي و آسايش است. فناوري از اين اصل مستثنا نيست و آدمي با دست‌يابي به آن، خير خويش را مي‌جويد نه شرّش را. امّا فناوري که منافعي را عايد انسان کرد، شرّش را از آدمي دريغ نداشت. فناوري حريم شخصي افراد را در هم نورديد و اينک مي‌توان به راحتي از طريق استراق سمع، سخنان خصوصي يا محرمانه‌ي افراد را شنيد يا از طريق اينترنت تصاوير آنها را به همگان نشان داد. اگر در گذشته‌هاي دور، امکان کشتارهاي ميليوني وجود نداشت، ولي بشر فناور امروزي مي‌تواند در يک لحظه، انبوهي از انسان‌ها را به کام مرگ بکشاند.

به راستي، انسان فناور همان انسان غير فناور است؟! مي‌دانيم که جامعه‌ي صنعتي از رهگذر فناوري به زندگي نويني دست يافته است و چنان كه گفتيم اين زندگي نوين پيامدهاي منفي‌اي عايد انسان کرد. آيا بشريّت قدرت رهايي از پيامدهاي منفي فناوري را دارد يا چاره‌اي جز سازش با جبر اين مشكلات ندارد؟ آيا در ما، قدرت و اختيار رهايي از تهديدات فناوري وجود دارد يا آن که فناوري و پيامدهاي آن، جايي براي خواست و اراده‌ي ما باقي نمي‌گذارند؟ و اگر بپذيريم که فناوري به جبر مي‌انجامد، آيا اخلاق را به کناري ننهاده‌ايم؟

اين مقاله به دو بحث مرتبط با اخلاق فناوري مي‌پردازد: الف) جبرانگاري فناوري؛ ب) پيامدهاي فناوري.

جبرانگاري فناوري از سوي برخي جامعه‌شناسان غربي مطرح مي‌شود،که با نگاهي گذرا به آن، به نقد و بررسي آن مي‌پردازيم. سپس به بيان پيامدهاي منفي فناوري خواهيم پرداخت. نقد فناوري و بيان پيامدهاي منفي آن را در کلمات متفکّران غربي بايد جستجو کرد و اگرچه منتقدان مسلمان نيز به آن پرداخته‌اند، منتقدان غربي پيشتازند.

در مبحث پيامدهاي فناوري، نخست، سخن منتقدان غربي فناوري را مطرح مي‌کنيم و سپس به طرح نقد متفکّران مسلمان از فناوري خواهيم پرداخت. امّا قبل از هر چيز، تعريف برخي واژگان ضروري است.

تعريف «فناوري»

ماهيّت فناوري در هاله‌اي از ابهام است و تعريف آن سخت مي‌نمايد. هايدگر[١]معتقد است كه براي فهم صحيح فناوي، بايد از نگاه ابزار انگارانه به آن پرهيز كرد و زاويه‌ي ديد خويش را تغيير داد. فناوري را نمي توان ابزاري دانست كه آدمي را به اهدافي معيّن رهنمون گردد و اين تلقّي، ماهيّت آن را براي ما آشكار نمي‌كند. فناوري نوعي انكشاف است؛ نحوي كشف حجاب و «امكان هر گونه سازندگي مولّد (يا توليد هر گونه فراورده) در انكشاف ريشه دارد.»[٢] امّا آرنولد پيسي،[٣] فارغ از تعمّق فلسفي هايدگر و با تأكيد بر ابعاد اجتماعي، انساني و سيستمي فناوري، آن را «كاربرد دانش علمي و دانش منظّم ديگر براي امور علمي به وسيله‌ي سيستم‌هاي منظّمي كه شامل مردم، سازمان، اشياي زنده و ماشين‌ها مي‌شود»[٤] معرّفي مي‌كند.

تكنولوژي در مفهوم عام، با اطّلاعات، فنون و ابزارهايي سرو كار دارد كه انسان از طريق آنها منابع مادّي محيط را در جهت ارضاي نيازها و تمايلات جامعه مورد استفاده قرار مي‌دهد. در حقيقت، تكنولوژي به گونه‌اي از گسترش فرهنگي ارگان‌هاي بدني مرتبط مي‌شود كه ما به آنها مجهّز هستيم: دست‌ها، چشم‌ها، پاها و ساير اعضا همانند زبان.[٥]

فناوري مُدرن در اين مقاله ناظر است به فناوري‌ها و نظام ارزشي آن كه در عصر انقلاب صنعتي و دوره‌ي پس از آن در غرب شكل گرفته و اكنون در سراسر دنيا رواج دارند.

تعريف «اخلاق فناوري»

اخلاق فناوري زير مجموعه‌اي از اخلاق کاربردي است. برخي برآنند که مسايل اخلاقي کاربردي داراي بُعدي هنجاري و نتيجه‌ي پيشرفت فنآوري است. پيامد اين پيشرفت، لزوم تصميمات جديد براي مسايل جديد است. امّا آيا اين تصميمات برآمده از اصول اخلاقي و انکشافي حاصل از آنهاست و يا آن که نوعي ابداع و اختراع است؟ راه حلّ مناسب با استفاده از ابزارهاي خاصّي مانند اصول اخلاقي، ارزش‌ها و شهودات اخلاقي و مانند آن کشف نمي‌شود، بلکه ساخته مي‌شود.[٦] اين تعريف، به بُعد عملي اخلاق کاربردي اشاره دارد و بيانگر آن است که انسان فناور و پيشرفته‌ي کنوني، با موضوعات و معضلات جديدي در ناحيه‌ي اخلاق روبه‌رو است.

اخلاق کاربردي دانشي است که به اين معضلات جديد پاسخ و براي رفع آنها دستورالعمل ارايه مي‌دهد. به عنوان مثال، در مقام تزاحم وظايف با فضايل چه بايد کرد؟ اگر جنين را انسان بدانيم، ولي محدوديّت آزادي مادر و سلب آسايش او را نتيجه‌ي وجود جنين بدانيم، آيا مي‌توان بر ترجيح آزادي انسان بر انسان بودن نظر داد و حقّ مادر را مقدّم داشت؟ در اينجا اخلاق کاربردي با توجّه به مباني و ارزش‌هاي بنيادين، نظر خويش را به عنوان قانون اعلام مي‌کند و راه حل ارايه مي‌دهد. بنابراين، راه‌ حل‌ها اختراعي نيست، بلکه اکتشافي است.

با توجّه به تعريف اخلاق کاربردي، بايد گفت که اخلاق فنآوري در مقام بيان، آثار و پيامدهاي فناوري است و براي مشکلات عملي‌اي که از ناحيه‌ي فناوري دامنگير انسان مي‌شود، راه حل ارايه مي‌کند. به عنوان مثال، ره‌آورد فناوري، رفاه و کاميابي انسان از رهگذر تسلّط بر طبيعت است. امّا در عين حال، فناوري، تحت تسلّط سرمايه‌داران است و اين برايشان امکان تسلّط بر ديگر انسان‌ها و تحديد آزادي آنها را فراهم مي‌کند. در مقام تزاحم ميان ميل آدمي به «لذّت و رفاه» و «آزادي»، کدام يک ترجيح دارد؟ آيا صاحبان فناوري مي‌توانند براي گسترش رفاه عمومي، در آزادي نيروهاي زيردست خود محدوديت به عمل آورند و در حقوق آنها تصرّف کنند؟ اخلاق فنآوري در مقام پاسخ به اين نوع مسايل است.

جبرانگاري در فناوري

«آسياي دستي به شما جامعه‌اي با ارباب فئودال مي‌دهد؛ [در حالي که] آسياي بخاري جامعه‌اي با سرمايه‌دار سنّتي.[٧]

مارکس

اخلاق بر پايه‌ي اختيار شکل مي‌گيرد و با گرفتن عنصر اختيار از آدمي، انتظار اخلاقي بودن فرد نابجاست. با آن که آدمي از رهگذر رجوع به درون خويش، اختيار را درمي‌يابد، ولي همواره بحث جبر و اختيار در محافل علمي پررونق است؛ بحثي سخت و جنجال‌برانگيز!

اعتقاد به جبر، منحصر در برخي مشارب فکري نيست، بلکه چه بسا که زندگي روزمره و سختي‌هاي جانکاه آن، آنچنان قدرت و اختيار فرد را محدود کند که او را در انديشه‌ي جبر فرو برد. درباره‌ي فناوري چه بايد گفت؟ آيا فناوري نوعي جبريّت بر جهان و انسانِ فناور تحميل نکرده است؟ به راستي، فرو رفتن انسان‌ها در فرديّت خويش و رو به ضعف نهادن روابط انساني، پيآمد جبري پيشرفت‌هاي فناوري نيست؟ آيا جز آن است که اصالت فرد در ظرف جهان مُدرن شکل گرفته؟ و مي‌دانيم که اين مقوله در جهان سنّتي، چنين ظهور و بروزي نداشت.

برخي از متفکّران جهان غرب، فناوري و جهان مُدرن را منشأ جبر مي‌دانند و گريزگاهي فراروي آن نمي‌بينند. دورکيم[٨] و مارکس[٩] از مهم‌ترين آنانند که با نگاهي گذرا، آراي آنها را در اين باره مطرح مي‌کنيم.

جبرگرايي فناوري از منظر دورکيم و مارکس

دورکيم اين بحث را به طور مستقيم مطرح نمي‌کند، امّا چون فنآوري در جامعه‌ي مُدرن شکل مي‌گيرد پس پديده‌اي اجتماعي است و به گفته‌ي برخي انديشمندان: «دورکيم بر واقعي بودن پديده‌هاي اجتماعي، بر منزلت آنها همچون «واقعيّت»، پاي مي‌فشرد، تا آن که تأکيد کند آنها افراد را مجبور (متعيّن) مي‌کنند.»[١٠] پس فناوري به عنوان پديده‌اي اجتماعي، انسان را مجبور مي‌کند و تعيّني به فرد مي‌بخشد که فرد را تاب گريز از آن نيست.

به گفته‌ي نويسنده‌ي ياد شده، دورکيم پديده‌هاي اجتماعي را واقعيّاتي بيروني مي‌داند. بيروني بودن دلالت بر عدم قدرت افراد نسبت به واقعيّت‌هاي اجتماعي دارد. مهم‌ترين واقعيّت اجتماعي، يعني اخلاق، مصنوع شخصي و تحت کنترل انساني نيست. اخلاق همچون ديگر واقعيّات اجتماعي، از فاعل مختار سر نمي‌زند و آنان که تصوّر تأثير خويش را در کار اخلاقي خود دارند، قربانيان توّهم خلق‌کردن چيزي‌اند که در واقع خود را از بيرون تحميل کرده است.

خصيصه‌ي اساسي پديده‌هاي اجتماعي عبارتست از قدرتشان در اعمال فشار بر آگاهي‌هاي فردي. آنها قدرت واداشتن افراد و کنترل کردن آنان را با زور دارند. رابطه‌ي بين پديده اجتماعي و پديده‌هاي فردي، رابطه‌ي علّت و معلول است. پديده‌هاي اجتماعي، بدون فکر و اراده، مطيع قوانين طبيعي است. افراد نيز در جامعه، بدون فکر و اراده، مطيع اين قوانين طبيعي اجتماعي‌اند. پديده‌هاي اجتماعي واقعيّت‌هاي طبيعي‌اند و اخلاق، نظامي از پديده‌هاي طبيعي است.[١١]

خلاصه آن که همه، حتّي طرفداران نظريّه‌ي دورکيم پذيرفته‌اند که تأکيد دورکيم بر ماهيّت محدودکننده‌ي واقعيّت‌هاي اجتماعي، جايي براي کنش‌گر اجتماعي به عنوان عامل آگاه صاحب اراده باقي نمي‌گذارد.[١٢]

برخلاف دورکيم، مارکس مستقيماً به مسايل پيرامون فناوري مي‌پردازد. به اعتقاد برخي نويسندگان، اين گفته‌ي مارکس که «آسياب دستي به شما جامعه‌اي با ارباب فئودال مي‌دهد؛ [در حالي که] آسياي بخاري جامعه‌اي با سرمايه‌دار سنّتي»، به وضوح جبريّت فناوري را بيان مي‌کند. مارکس فکر مي‌کرد فناوري، اصلي‌ترين متغيّر مستقل و فعّال در کل تاريخ است. قول به جبريّت فناوري به وضوح مبيّن اين امر است که به يک معنا تحوّل فناوري علّت تحوّل اجتماعي است، و در حقيقت، مهم‌ترين علّت تحول اجتماعي است. تحوّل فناوري خودش امري بي‌علّت است [يا] لااقل [معلول] عوامل اجتماعي نيست. از نظر مارکس، اين آگاهي آدميان نيست که وجود آنان را تعيين مي‌کند، بلکه وجود اجتماعي‌شان است که آگاهي آنان را تعيين مي‌کند.[١٣]

دليل نظرّيه‌ي جبرانگاري و نقد آن

نظرّيه‌ي جبرانگاري فناوري بر آن است که جامعه‌ي فناور الزامات خود را بر فرد تحميل مي‌کند و جايي براي اختيار فرد باقي نمي‌گذارد.

شايد مهم‌ترين استدلال طرفداران اين رأي همان باشد که در آثار اميل دورکيم به وفور خاطرنشان مي‌شود. اگر بخواهيم به اختصار و با زباني ساده و آسان‌ياب سخن بگوييم، استدلال مذکور اين است که هر يک از ما احساس مي‌کنيم که جامعه داراي نيروي عظيمي است که در لحظه لحظه‌ي زندگي، آن را بر ما اِعمال مي‌کند؛ نيرويي که چه آن را دوست بداريم و چه نداريم، نمي‌توانيم در شمار تصوّرات باطل و اوهام و خيالات خود قلمدادش کنيم و ناديده‌اش بگيريم. چاره‌اي جز اين نيست که در مقابل اين نيرو سرِ تسليم پيش آوريم و راه اطاعت بپوييم. مثلاً ما نمي‌توانيم، حتّي در آزادمنش‌ترين جامعه‌ها، به هرگونه که موافق رأي و اراده‌ي فردي خودمان است رفتار کنيم و همواره بايد مراقب باشيم که کارهايمان با آنچه مقتضاي خواستِ آن نيرو است سرِ ناسازگاري نداشته باشد. آيا هر يک از ما مي‌تواند، في‌المثل، به هر نحو که خوشايند خود اوست لباس بپوشد و در کوچه و خيابان ظاهر شود؟ مسلّماً نه. به نظر مي‌رسد که ما حقّ انتخاب لباس داريم، امّا اين حق محدود است به چهارچوبي که آن نيرو ساخته است. و اين سخن، نه فقط در خصوص کيفيّت لباس پوشيدن صادق است، بلکه بي‌اغراق در همه‌ي شؤون زندگي ما راست مي‌آيد. حتّي شؤونِ دروني و باطني ما نيز از شمولِ اجباري که اين نيرو به همراه دارد بر کنار نمي‌ماند. به تعبير ديگر، اين نيرو حتّي در ساحت تفکّر و انديشه، و در عرصه‌ي احساسات و انفعالات ما نيز نفوذ دارد. قسمت‌ عمده‌ي آنچه که مي‌دانيم از جامعه آموخته‌ايم؛ و آنچه احساس مي‌کنيم و مي‌خواهيم، در اکثر موارد، بستگي تام با تعليم و تربيتي دارد که جامعه به ما القا کرده است؛ و هيچ‌ يک از اين‌ها از الزامات آن نيرو برکنار نيست.

معلوم مي‌شود که نيرويي که جامعه داراست واقعيّتي اصيل و وجودي حقيقي دارد، و چون اين نيرو، در هيچ يک از افراد جامعه، به تنهايي، تحقّق ندارد، مي‌توان يقين داشت که ترکيب جامعه از افراد، ترکيبي حقيقي است؛ چرا که اگر جز اين بود جامعه نمي‌توانست اثر و خاصّه‌اي داشته باشد که در هيچ يک از اجزاي سازنده‌ي آن نيست.

يادآور مي‌شويم که از اين نيرو به «نيروي جمعي»، «وجدان جمعي»، «آگاهي اجتماعي»، «شخصيّت اجتماعي»، «روح جمعي» و امثال و نظاير اين‌ها تعبير مي‌شود.

در جواب اين استدلال مي‌توان گفت که آنچه از آن به عنوان «نيرو» تعبير شد، اگر درست بنگريم، چيزي نيست جز فکر و احساس و اراده‌ي واحدي که در همه‌ي اعضاي جامعه هست. شخصي که مي‌خواهد عملي بر خلافِ مقتضايِ فکر و احساس و اراده‌ي همه‌ي افراد جامعه انجام دهد پيش‌بيني مي‌کند که اگر چنين کند در معرض بدآيند و بغضِ ديگر افراد جامعه واقع مي‌شود، و در آن صورت، سر و کار او با کيفر و تأديب و يا لااقلّ ملامت و سرزنش خواهد بود؛ و چون از اين امورگريزان است دست به عمل مزبور نمي‌زند. به عبارت ديگر، آنچه شخص را از مخالفت با فکر و احساس و اراده‌ي جامعه باز مي‌دارد، نيرويي قاهر و نامريي نيست، بلکه نوعي آينده‌بيني و صلاح‌انديشي است، و به همين دليل هم هست که اگر کسي از همه چيز دست بشويد و هرگونه ناملايمتي را به جان خريدار شود مي‌تواند دست به اعمالي بزند که به هيچ روي با افکار عمومي سازگاري ندارد. بنابراين، نهايتِ چيزي که استدلال فوق مي‌تواند اثبات کند اين است که افراد يک جامعه، فکر و احساس و اراده‌ي واحدي دارند که مخالفتِ با آن را برنمي‌تابند و عملِ خلافِ‌ آن را به سختي کيفر مي‌دهند.[١٤]

پيامدهاي فناوري

«هرگامي که اکنون، ما به سوي تکامل مادّي برداريم، نه تنها ما را جانب نيک‌بختي همگاني رهبري نمي‌کند، بلکه به عکس، به يادمان مي‌آورد که همه‌ي اين پيشرفت‌هاي تکنيکي، تنها بر شوربختي‌ها و مصيبت‌هاي ما مي‌افزايد... سلاح‌هايي که با زيبايي و سليقه‌ي تمام در اين عصر ساخته مي‌شود، تنها مي‌تواند خونريزي را آسان‌تر سازد و امکان‌ناپذيري بقاي انسان را آشکارترکند.»[١٥]

تولستوي

اين بخش از نوشتار، به پيامدهاي فنآوري اختصاص دارد. فنآوري توانسته است جهان را در ظاهري نوين و پيشرفته پديدار کند. قدرت فناوري و رفاه برآمده از آن، به کمتر ذهن و انديشه‌اي مجال بررسي همه‌جانبه‌ي آن را مي‌دهد و بيشتر چشم‌ها به آثار لذّت‌آفرين آن دوخته شده است. به همين دليل، گام نهادن در حيطه‌ي نقد فناوري و بيان پيامدهاي منفي آن، ضرورت مي‌يابد؛ چرا که از رهگذر آن، اذهان با آثار منفي مادي و معنوي آن آشنا مي‌شوند. فايده‌ي اين آشنايي، درخواست عمومي براي تعيين حدّ و مرز فناوري است.

پيامدهاي فناوري در دو قسمت بيان خواهد شد: نخست، به نقادي‌هاي متفکّران غربي مي‌پردازيم، و سپس، نظر انديشمندان مسلمان را مطرح مي‌کنيم.

پيامدهاي فناوري از منظر متفکّران غربي

١- استبداد مُدرن سرمايه‌داري

به اعتقاد بسياري از انديشمندان غربي، مار‌كس بر آن است که آدميان برده‌ي توليد مي‌شوند.[١٦]و برخي از آنان بر آنند که از نظر مارکس همه‌ي ابزار توليد، به ابزار تسلّط بر توليدکنندگان و استثمار آنان تبديل مي‌شود[١٧] و طبقه‌ي سرمايه‌دار جوامع غربي، معرفت علمي را ابزار و بازيچه‌ي خود قرار مي‌دهد. در اين جوامع، علم و سرمايه‌داري به هم گره مي‌خورند. پس سرمايه‌داري مشوّق علم مي‌شود و علم وسيله‌ي استثمار.[١٨] به همين دليل، علم و فنآوريِ جوامع غربي، خنثي نيست، بلکه تابعي است از اهداف بهره‌برداران از آن.[١٩] تنها هدف جامعه‌ي فناور و گردانندگان آن، توليد است و کمال مطلوب در:‌ «خسيسِ رباخوارِ‌ رياضت‌کش و برده‌ي رياضت‌کش امّا مولّد» است. ثروت‌خواهي به خاطر خودِ ثروت‌خواهي، عادت اخلاقي سرمايه‌داري مُدرن است؛ عطش ثروتمند ساختن خود.[٢٠]

مارکس مي‌گويد:

«با همان آهنگي که بشر بر طبيعت تسلّط مي‌يابد، به نظر مي‌رسد خود را اسير آدميان ديگر مي‌کند يا اسير شرارت خود مي‌شود. اختراعات و پيشرفت ما ظاهراً منجر به اين مي‌شوند که نيروهاي مادي را به زندگاني فکري مجهّز نماييم و زندگاني بشري را به يک نيروي مادي تنزّل دهيم.»[٢١]

هم‌جهت با سخن مارکس، برخي برآنند که اين صحنه‌گردانان اقتصادند که در گسترش اين يا آن فناوري تصميم مي‌گيرند. نمونه‌اي از آن، نياز به تلفن همراه است. اربابان توليد و کساني که سودهاي سياسي در گسترش فردگرايي دارند، اين نياز را آفريده‌اند.[٢٢] آنها با آفريدن چنين نيازهايي، سلطه‌ي دايمي خود را بر انسان افزون مي‌کنند. تکنولوژي‌ستيزان، عموماً، از در کنار هم قرار گرفتن تکنولوژي با قدرت و توان کمپاني‌ها مي‌ترسند. به اعتقاد «ماندر»، با وجود بيوتکنولوژي و نانوتکنولوژي هيچ چيز خارج از کنترل شرکت‌ها نخواهد بود.[٢٣]جامعه‌ي صنعتي فناور و استبداد مُدرن، تحميل‌کننده‌ي محدوديّت‌هاي بزرگ در آزادي فردي و جمعي است. زندگاني فرد نيز تاب تحمّل حرکت بر خلاف جريان ندارد. طرح کلي بعضي شهرهاي مُدرن، زندگي بدون ماشين را سخت کرده، علي‌الخصوص جاهايي که حمل و نقل عمومي به نفع اتومبيل‌هاي خصوصي در حاشيه قرار گرفته‌اند.[٢٤]

نتيجه آن که، استبداد مُدرن سرمايه‌داري، به جاي آن که اخلاق را بر پايه‌ي‌ ارزش‌هاي انساني تفسير کند، بر پايه‌ي اقتصاد و منافع آن تفسير مي‌کند. آنها اصل اخلاقيِ قناعت را زير پا مي‌گذارند و به نيازهاي مادي دامن مي‌زنند تا انسان اقتصادي مُسرِف، و نه قانعِ اخلاقي، اقتصادي پربار براي آنها به وجود آورد.

٢- از خود بيگانگي انسان

نخستين بيان مفهوم کامل از خود بيگانگي در انديشه‌ي غربي در عهد عتيق با مفهوم بت‌پرستي[٢٥] مطرح شد. آنچه پيامبران، بت‌پرستي مي‌خوانند به اين معنا نيست که انسان، خدايان متعدّد را به جاي فقط يک خدا ستايش مي‌کند، بلکه به اين معني است که بت‌ها ساخته‌ي دست خود انسانند؛ آنها شيءاند و انسان به اشيا تعظيم مي‌کند و آنها را مي‌پرستد، آن چيزي را مي‌پرستد که خودش آفريده است. در انجام چنين عملي است که خودش را به شيء تبديل مي‌کند.[٢٦] انسان بت‌پرست، همه‌ي استعدادها و توان خويش را فراموش مي‌کند و به چيزي که فرآورده‌ي استعداد و قدرت اوست، تسليم مي‌شود. او بايد به خود آيد و ديگر بار قدرت خويش را دريابد و تسليم را که حاصلي جز «شيء» بودنش نداشت، ترک گويد.

«متفکّران قرون هجدهم و نوزدهم، عصر خود را به خاطر افزايش تصلّب، پوچي و بي‌روحي‌اش مورد انتقاد قرار دادند. به نظر پل تيليخ،[٢٧] اساساً کل فلسفه‌ي اگزيستانسياليستي از کي يرکه گور[٢٨] به بعد، «جنبش صد و چند ساله‌ي شورشي عليه انسان‌زدايي از انسان در جامعه‌ي صنعتي است».[٢٩] در عصر فناوري، فرد، در فناوري مضمحل مي‌شود و با تبديل شدن به ماشين، انسانيّت خود را ترک مي‌گويد. در اين لحظه است که فناوري، يعني آفريده‌ي انسان، اصل مي‌شود و انسانِ آفريننده به حاشيه رانده مي‌شود و اين همان از خودبيگانگي انسان است.[٣٠]

در جامعه‌ي پيش از فناوري، انسان روح و جسم بود، و تفکّر و چون و چرا مايه‌ي اعتبار شخصيّت بود. در جامعه‌ي فناور، ماهيّت انسان در قبال سودمندي اقتصادي از ياد رفته و فناوري از دو سو او را بَرده مي‌کند: نخست، مبدّل ساختن او- بدان گونه که ارسطو گفته - به چيزي جاندار، و سپس، مجبور ساختنش به مصرف چيزهاي بيهوده‌ي ديگر که برايش حاصلي جز تيره‌روزي، جنگ و ويراني و خشونت ندارد. نابودي تدريجي تفکّر و چون و چرا در مسايل اساسي زندگي، نتيجه‌ي قهري حاکميت فناوري است و به از خود بيگانگي انسان و تسليم محض به فناوري منجر مي‌شود. در جامعه‌ي مُدرن، حقيقت آدمي به نوعي واقعيّت فناوري تبديل مي‌شود و اين پايان روزگاري است که جامعه به فرديّت و ساحت درون بشر ارج مي‌نهاد.[٣١]

فناوري اين امکان را فراهم مي‌کند که بينشي خشک و بي‌تفاوت و دور از واقعيّت به دنيا پيدا کنيم و جهان خارج را، بدون توجّه به حضور خودمان، در آن ببينيم.[٣٢] در واقع، فناوري آنچنان اهميّت مي‌يابد که آدمي تنها به آن مي‌نگرد و وسيله، هدف مي‌شود. در اين دگرگوني، عناصر انساني و عاطفي از جهان رخت برمي‌بندد و جهان در قالب صورتي بي‌جان پديدار مي‌شود، نه هستي سرشار از شور و شعور.

٣- سطحي‌نگري

سلطه‌ي فناوري منجر به محدود و کم‌مايه کردن زندگي‌ها مي‌شود. حدود ١٥٠ سال پيش، مارکس خاطرنشان کرد که يکي از نتايج توسعه‌ي سرمايه‌داري اين است که «هرآنچه ثابت و پايدار است در فضا ذوب مي‌شود». ادعاي او اين است که موضوعات ثابت و اغلب پرمعنايي که درگذشته به کار مي‌گرفتيم، جاي خود را به کالاهاي قابل جايگزين و کم‌ارزش داده‌اند.[٣٣] در تلويزيون همه‌ي موضوعات به شيوه‌اي سرگرم‌کننده مطرح مي‌شود[٣٤] که حاصلي جز نگاهي سطحي‌نگرانه به حقيقت نخواهد داشت. همواره گفت‌ وگو، وظيفه‌ي انتقال معاني را بر عهده داشته است. امکان انتقال نگرش‌هاي عميق از طريق گفت‌و‌گوي مستقيم و بي‌واسطه بهتر به دست مي‌آيد تا از طريق گفت ‌وگوي اينترنتي. اگر گفت ‌وگوي اينترنتي عادت نسل بشري شود، خطر سطحي‌نگري بيشتر مي‌شود و مِهر و عاطفه‌هايي که در نتيجه‌ي مواجهه‌ي مستقيم شکل مي‌گيرند، کم‌کم رنگ مي‌بازد.

٤- رهايي از قيود جنسي

تکنولوژي ذاتاً مشکل دارد[٣٥] و به قول نيل پستمن، «هر نوع تکنولوژي داراي تأثيرات متعدّدي خواهد بود که به راحتي قابل اجتناب نيست.»[٣٦] تکنولوژي‌هاي رسانه‌هاي جمعي، به فيلم‌هاي خشن جنسي دامن مي‌زند[٣٧] و اينترنت به مثابه پيشرفته‌ترين فناوري عصر جديد، تأثيرات منفي بر ازدواج، روابط خانوادگي و رفتارکاري دارد.[٣٨]

پورنوگرافي[٣٩] کامپيوتري کودکان از طريق فناوري رايانه به راحتي ممکن شده است[٤٠] و بيشترين واژه‌اي که مورد توجّه موتورهاي جستجو بوده، واژه‌ي «سکس» بوده است.[٤١] با گسترش تخيّلات جنسي از طريق فناوري‌هاي جديد، ابراز عشق به همسر کاهش يافته و زن در اين حالت احساس تنهايي مي‌کند.[٤٢]

٥- عدم ثبات فردي و اجتماعي

تغييرات مداوم و عدم ثبات از خصوصيات زندگي فناورانه‌ي کنوني است. انسان فناور کمتر زندگي ايستا و با ثباتي را تجربه مي‌کند. براي او در عمل، آداب و سنّن و اصول، وجود خارجي ندارد؛ چرا که دنياي او دائماً در تغيير است.[٤٣] در جامعه‌ي فناور، فناوري اصل و اساس حقيقت است و حقيقت را فناوري تعيين مي‌کند. تلويزيون اصلِ دنياست و حقيقت براي کودک که عمده‌ي اوقات خود را در کنار آن است، پس از چندي بي‌معنا خواهد بود.[٤٤] مرداني که فيلم‌هاي خشن جنسي را مي‌بينند، نسبت به قربانيان کمتر احساس عاطفه و دلسوزي مي‌کنند،[٤٥] و در نتيجه، اين حقيقت که «ستم»‌ قبيح است، تبديل به حقيقتي پذيرفتني و درست مي‌شود و اندک اندک نوعي عدم ثبات شخصيّتي و اجتماعي به بار مي‌آورد.

تسلّط انسان بر انواع فناوري‌هاي پيشرفته باعث استفاده‌ي بيش از حدّ سفره‌هاي آب زيرزميني و افزايش دما شده و اين به معني کاهش محصولات کشاورزي است. مسأله‌ي غذا در حال تبديل شدن به مسأله‌ي امنيّتي است؛ چرا که رشد برداشت محصولات کشاورزي کُند شده و با افزايش قيمت گندم، ميليون‌ها انساني که با يک دلار زندگي مي‌کنند و ٧٠ درصد درآمد خود را صرف غذا مي‌کنند، جانشان تهديد مي‌شود. افزايش قيمت‌ها باعث نارضايتي مردم و بي‌ثباتي دولت‌هاي اين کشورها مي‌شود و اين کم‌کم به فروپاشي اجتماعي مي‌انجامد.[٤٦]

٦- فرديّت لجام گسيخته

فناوري باعث فرديّت لجام گسيخته و نابودي محبّت گروهي مي‌شود.[٤٧] اتومبيل‌ براي افزايش مصرف‌گرايي، فردگرايي، هنجار گسيختگي و فروپاشي اجتماعي در نظر گرفته شده است.[٤٨]

فناوري با تقويت فردگرايي، اخلاق فردگرايانه را ترويج مي‌کند. فردگرايي غرب، ساختار فناوري را مشخّص مي‌کند، و در عوض، فناوري فردگرايي را تقويت مي‌کند. اخلاقيات برنامه‌ريزان کامپيوتري و هکرها، نشان از فردگرايي دارد.[٤٩] نياز به گفت‌ وگو توسط تلفن همراه، توسط اربابان توليد و به دليل سود سياسي در گسترش فردگرايي، آفريده شده است. با توجّه به مهاجرت مردم به مناطق دوردست براي کار و تنهاتر شدن فرد، نياز به موبايل، دامن زده شده است. در نبود وسايل نقليه‌ي همگاني با کيفيت، اتومبيل نقش اصلي را بازي مي‌کند و اين نتيجه‌ي خصوصي‌سازي و فردگرايي است که در ضمن سود، قدرت سرمايه‌داري را بيشتر مي‌کند.[٥٠]

پيامدهاي فناوري از منظر متفکّران مسلمان

١- عنان‌گسيختگي مادي و معنويّت‌زدايي

از نظر داوري اردکاني، فناوري کنوني بر خلاف آنچه مي‌پندارند، کاربرد علم نظري بي‌طرف در کار و حرفه و صنعت و معاش نيست، بلکه انديشه‌ي تکنيک است که در قرن شانزدهم و هفدهم ظهور کرد. فناوري جديد، رهاورد آثار فلسفي بيکن، دکارت، کانت و هگل است و اگر اکنون عنان‌گسيخته مي‌نمايد، از آن رو است که از باطن و اصل خود دور مانده است. داوري اردکاني در موافقت با فرناند برونر، فناوري را لذّت‌ساز و نه مايه‌ي رستگاري مي‌داند؛ پديده‌اي که جايي براي معنويّت باقي نمي‌گذارد.[٥١] فناوري، سعادت‌بخش آدمي نيست؛ چرا که عمل و تصرّف در طبيعت نمي‌تواند بشر را به بهجت و سعادت برساند.[٥٢]

بر اين اساس، فناوري پرورش يافته در دامان غرب، روز به روز به ماديّت لجام گسيخته نزديک‌تر خواهد شد. ماديّت معنويّت‌سوز، گرچه معنويّت را در غرب به انزوا کشاند، تهديدي براي همه‌ي جوامع است. اين ماديّت، برآمده از فناوري غربي است و هر جا که فناوري غربي پاي نهد، الزامات خود را به همراه مي‌آورد. بومي‌کردن فناوري ممکن است، ولي سختي آن غير قابل تصوّر است؛ زيرا قدرت و سلطه، از آنِ گردانندگان فناوري است. آنها اجازه نمي‌دهند که فناوري پديد آمده در غرب، از حيثيّت غربي‌اش دست کشد و بومي شود. بومي کردن فناوري، يک مبارزه‌ي نفس‌گير است، و در حقيقت، يک جنگ تمام‌ عيار و مسلمانانْ در مرکز اين کارزارند.

برخي انديشمندان مسلمان، نگاه خاصّي به معنويّت‌ستيزيِ فناوري جوامع صنعتي دارند. بر اين اساس، جوامع صنعتي و فرهنگ حاکم بر آن مولود يهوديّت است. در قرن پانزدهم، مسيحيّت که ديني کاملاً باطن‌گرا و دنياگريز بود، با پروتستانتيسم، تفسيري کاملاً يهودي پيدا مي‌کند.[٥٣]

با ظهور مسيحيّت يهودي، معنويّت و عرفان از مسيحيّت رخت بر مي‌بندد و «فرد» و منافع مادي اصالت پيدا مي‌کنند. فرويد که يکي از بنيان‌گذاران اصلي مدرنيسم است، يهودي بود و با تفکّرات اصيل مسيحيّت، مثل هبوط اوّليه‌ي آدم، به شدّت مخالفت مي‌ورزيد. فرويد، بُعد جنسيِ فرد را اصالت بخشيد و قُبح برهنگي را از بين برد و انقلاب جنسيّت را به وجود آورد.

تفکّر فردگراييِ به وجود آمده، مقدّمه‌ي تفکّر جنسي است و جنسي‌گرايي از يهوديت ناشي مي‌شود و اين مطلب در تورات به آساني مشاهده مي‌شود. در تورات، بعد از نازل شدن عذاب بر قوم لوط، پيامبر قوم با دو دخترش همبستر مي‌شود تا نسل اين قوم قطع نشود. يا در جاهاي ديگر تورات، رابطه‌ي جنسي خواهر و برادر وجود دارد و يهود به اين مطلب اعتقاد دارند.

اقتصاد سرمايه‌داري بر سه محور قرار دارد:‌ مواد مخدّر، فحشا و اسلحه. همان طور که جنگ را يهود به راه مي‌اندازد، مانند جنگ جهاني دوم، فحشا و مواد مخدّر هم در اختيار يهوديان قرار دارد. سرمايه‌داري يهود که پدر مُدرنيسم است، خانواده و ازدواج را در جهان از بين مي‌برد و با تحريک قواي جنسي به سرمايه‌داري يهودي‌ دامن مي‌زند، ولي براي ادامه‌ي نسل يهود، خودشان ازدواج مي‌کنند. اوج اعتلاي مُدرنيسم، اسراييل است.[٥٤]

بنا بر آنچه گفته شد، جامعه‌ي صنعتي، و مهم‌ترين خصيصه‌ي آن فناوري، ابزاري در دست يهوديت است و گرداننده‌ي اصلي فناوري، قدرت انديشه و سرمايه‌ي يهود است.

براي آن که فناوري بومي شود و از معنويّت‌سوزي آن جلوگيري گردد، بايد به نقد تفکّر يهود و مبارزه با گسترش قدرت يهود در جهان اقدام کرد. انقلاب اسلامي ايران و انديشه‌ي امام خميني١ خيزشي بزرگ در اين مسير است که از رهگذر خود، تفکّر يهودي تبلوريافته در صهيونيسم را با چالشي سخت روبه‌رو کرده است.

٢- کثرت‌گرايي

سيّدحسين نصر معتقد است که در تمدّن سنّتي، نوعي وحدت بر فنون و مصنوعات بشري حاکم بود. توليد- از توليد يک شانه‌ي ساده گرفته تا تصنيف يک شعر و هر چه که تصوّر کنيد- يک زنجيره‌ي مستمر و وحداني بود که هميشه با خدا مرتبط بود: «تفکّر بشريِ حاکم بر عصرِ ماقبل فناوري مُدرن، سيطره‌ي روح يگانگي بر هستي و پديده‌هاي جهان بود. بشر مي‌خواست يگانگي و عدم کثرت خدا را در پديده‌هاي متنوّع دست ساخته‌ي خود، متجلّي سازد.»[٥٥] اکنون فناوري رابطه‌ي خدا و مصنوعات بشر را از بين مي‌برد و قداست را از توليد مي‌زدايد.

از نظر اسلام، هر عملي يک بُعد سمبوليک و مقدّس دارد. به عنوان مثال، در زمينه‌ي کشاورزي، هنگامي که کسي زمين را زيرکِشت مي‌برد، کل فرايند بذرافشاني و شخم‌زدن داراي يک اهميّت ديني و معنوي است؛ در حالي که اکنون در اثر کشاورزي مکانيزه، اين بُعد معنوي کشاورزي از بين رفته است. در طرّاحي شهري اسلامي، شهر، فضايي بشري بود که در آن، دين، تجارت، تحصيل و زندگي همگي با هم تلفيق و به صورت يک کل ادغام شده بودند که در آن وحدت بر کثرت حاکم بود و آنچه امروزه آن را تفريح، سرگرمي يا خوش‌گذراني مي‌ناميم و بخش بزرگي از جامعه‌ي مُدرن است نيز با زندگي آميخته بود.[٥٦] امّا جامعه‌ي مُدرن، انديشه‌ي وحدت را ناديده گرفت و عملاً دين و علم و فناوري مُدرن را در تضاد قرار داد و در اين تضاد، دين در حاشيه افتاد.[٥٧]

در واقع، انديشمندان مُدرن، دين و فناوري را دو امر متمايز دانستند و وحدت حاکم بر آن را، که در جامعه‌ي سنّتي و انديشه‌ي اسلامي امري اساسي قلمداد مي‌شد، ناديده انگاشتند و به کثرت محض آن دو معتقد شدند. اگر دين و دنيا و انديشه‌ي ديني و علوم طبيعي در جامعه‌ي سنّتي در هم آميخته بودند، جامعه‌ي مُدرن کاملاً آنها را از هم گسست و آنچه در اين گسست اصالت يافت، دنيا و فناوري‌هاي مُدرني بود که بتواند فارغ از دين، به آسايش بشر کمک کند. به گفته‌ي نصر: «علوم و فنون در اسلام بر پايه‌ي وحدت بنا شده‌اند و همين وحدت است که قلب و هسته‌ي وحي اسلامي را تشکيل مي‌دهد. درست به همان صورت که هر هنر اسلامي، صورت تجسّمي خاصّي را نشان مي‌دهد که در آن شخص مي‌تواند وحدت الهي را متجلّي در کثرت ببيند؛ به همان صورت نيز همه‌ي علومي که به حق ممکن است اسلامي ناميده شود، وحدت طبيعت را آشکار مي‌سازد.»[٥٨]

سخن آخر

اهمّ مطالبي که در اين مقاله بيان شد عبارتند از:

١- بر خلاف نظريّه‌ي جامعه‌شناسان غربي‌اي مثل دورکيم و مارکس، فناوري، اختيار را از انسان نمي‌ستاند، بلکه زمينه‌ساز بستري است که به اختيار انسان تعيّني خاص مي‌دهد. انسان فناور، بر اساس شرايط حاکم بر جامعه‌ي فناور مختار است و او در اين مسير به اختيار دست مي‌زند.

٢- فناوري در کنار نتايج مثبت خود، پيامدهاي منفي‌اي نيز به همراه داشته است که مهم‌ترين آن، انزواي دين در جوامع فناور است. ذکر پيامدهاي منفي فناوري، نوعي آگاهي‌بخشي را در پي دارد که از جمله وظايف عالمان است.

منابع

١. هايدگر، مارتين و ديگران، فلسفه تکنولوژي، ترجمه: اعتماد، شاپور، تهران: نشر مرکز، ١٣٧٧ ش.

٢. پيسي، آرنولد، تکنولوژي و فرهنگ، ترجمه: شالگوني، بهرام، تهران: نشر مرکز، ١٣٦٧ ش.

٣. محسني، منوچهر، مباني جامعه‌شناسي علم، تهران: طهوري، ١٣٧٢ش.

٤. اسلامي، محمّدتقي و ديگران، اخلاق کاربردي، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، ١٣٨٦ش.

٥. له‌مان، جنيفر، ساخت‌شکني دورکيم، ترجمه: مسمّي‌پرست، شهناز، تهران: نشر ني، ١٣٨٥ ش.

٦. مولکي، مايکل، علم و جامعه‌شناسي معرفت، ترجمه: کچوييان، حسين، تهران: نشر ني، ١٣٧٦ ش.

٧. تريک، راجر، فهم علم اجتماعي، ترجمه: مسمّي‌پرست، شهناز، تهران: نشر ني، ١٣٨٤ ش.

٨. گيدنز، آنتوني، سياست و جامعه‌شناسي و نظرّيه‌ اجتماعي، ترجمه: صبوري، منوچهر، تهران: نشر ني، ١٣٨١ ش.

٩. مهري، حسين، صداي پاي دگرگوني، تهران: اميرکبير، ١٣٥٧ ش.

١٠. فروم، اريک، سرشت راستين انسان، ترجمه: جاويد، فيروز، تهران: نشر اختران، ١٣٨٥ش.

١١. مارکور. هربرت، انسان تک ساحتي، ترجمه: مؤيّدي، محسن، تهران: انتشارات اميرکبير، ١٣٦٢ش.

١٢. للان، مک، مارکس، ترجمه: مشکين‌پوش، منصور، تهران: انتشارات رازي، ١٣٦٢ش.

١٣. داروي اردکاني، رضا، تمدّن و تفکّر غربي، تهران: نشر ساقي، ١٣٨٠ ش.

١٤. هلال، رضا، مسيحيّت صهيونيست و بنيادگرايي آمريکايي، ترجمه: جنّتي، علي، قم: نشر اديان، ١٣٨٣ش.

١٥. نصر، سيّد حسين، علم و تمدّن در اسلام، ترجمه: آرام، احمد، تهران: انتشارات خوارزمي، ١٣٥٩ ش.

١٦. ــــــــــ ، کتاب سروش، تهران: انتشارات سروش، ١٣٧٨ش.

١٧. ــــــــــ ، «اسلام، مسلمانان و تکنولوژي مدرن»، سياحت غرب، ش٣٦.

١٨. فيّاض، ابراهيم، «ارتباط پروتستانتيزم با تفکّر يهودي»، موعود، ش٧٣.

١٩. ماندر، جري، «انسان و تکنولوژي»، سياحت غرب، ش٤.

٢٠. پستمن، نيل، «علم و داستاني که ما بدان نيازمنديم»، ـــــــــ ، ش٦.

٢١. ريفيکن، جرمي، «از مدرنيسم تا پست‌مدرنيسم»، ـــــــــ ، ش١٥.

٢٢. بودريارد، ژان، «گسترش تکنولوژي و تعميق فضاي مجازي»، ــــــــــ ، ش١٦.

٢٣. پاتريک سيل، کرک، «لاديسم جديد»، ـــــــــ .

٢٤. تِلُوت، جي.پي، «فيلم و تکنولوژي يا فيلم در حکم تکنولوژي».

٢٥. وارنيک، بريان، «بگذار اطلاعات بخورند»، ــــــــــ ، ش١٧.

٢٦. بارزمن، رابرت، «پورنوگرافي کودکان در اينترنت: خيال، واقعيت و کنترل جامعه»، ـــــــ ، ش١٧.

٢٧. بورسوا، آدام، «افول اخلاقي آمريکا»، ـــــــــ .

٢٨. گروه مديا اسکوپ، «زنان، قرباني خشونت رسانه‌ها»، ـــــــــــــ.

٢٩. بيلي، رونالد، «آينده‌ي تکنولوژي و نگراني منتقدان»، ـــــــــــ ، ش٢٢.

٣٠. گرينفيلد، ديويد، «وب‌گردي کارمندان آمريکايي»، ــــــــــــــ.

٣١. کلادين، ويکتور، «تأثيرات هرزه‌انگاري اينترنتي بر بزرگسالان».

٣٢. شيلر، دان، «دنياي سحرآميز تلفن همراه»، ــــــــــــ .

٣٣. تيلور، چارلز، «سه معضل بنيادين جامعه‌ي مدرن»، ــــــــــ ، ش٢٩.

٣٤. گزيده‌ي آراي نيل پستمن، «نيل پستمن چه مي‌گويد»، ـــــــــــــ ، ش٣٣.

٣٥. مصباح، محمّدتقي، نقدي فشرده بر اصول مارکسيسم، قم: مؤسّسه‌ي در راه حق، ١٣٦٧ش.



[١]Martin Heidegger.

[٢]- هايدگر، مارتين و ديگران، فلسفه تكنولوژي، ترجمه: اعتماد، شاپور، ص ١٣.

[٢]Arnod Pacey.

[٤]- پيسي، آرنولد، تكنولوژي و فرهنگ، ترجمه: شالگوني، بهرام، ص١٠. براي مطالعه‌ي بيشتر ر.ك: محسني، منوچهر، مباني جامعه‌شناسي علم، ص ٥٣.

[٥]- محسني، منوچهر، مباني جامعه‌شناسي علم، ص ٥٤.

[٦]- اسلامي، محمّدتقي و ديگران، اخلاق كاربردي، ص ٢٥.

[٧]- به نقل از: فلسفه تكنولوژي، ص ٢١٦.

Karl marx the poverty of philosophy (new york ١٩٧١) p: ١٠٩.

[١] Emile Durkheim.

[٢] Karl Marx.

[١٠]- له‌مان، جنيفر، ساخت شكني دوركيم، ترجمه: مسمّي‌پرست، شهناز، ص٧٠، براي مطالعه‌ي بيشتر ر.ك: مولكي، مايكل، علم و جامعه‌شناسي معرفت، ترجمه: كچويان، حسين، ص ١٦، تريك، راجرز، فهم علم اجتماعي، ترجمه: مسمّي‌پرست، شهناز، ص ٩٦.

[١١]- همان، صص ٧١-٧٩.

[١٢]- گيدنز، آنتوني، سياست، جامعه‌شناسي و نظريّه‌ي اجتماعي، ترجمه: صبوري، منوچهر، ص١٤١.

[١٣]- هايدگر، مارتين و ديگران، فلسفه‌ي تكنولوژي، ترجمه: اعتماد، شاپور، صص ٢١٦- ٢١٩.

[١٤]- مصباح، محمّدتقي، نقدي فشرده بر اصول ماركسيسم، صص ١٤٦- ١٤٨.

[١٥]- تولستوي، قانون عشق و قانون حقيقت، به نقل از: مهري، حسين، صداي پاي دگرگوني،‌ ص٢٧.

[١٦]- تريك، راجر، فهم علم اجتماعي، ترجمه: مسمّي پرست، شهناز، ص ٢٢٤؛ پستمن، نيل،‌ «علم و داستاني كه ما بدان نيازمنديم»، سياحت غرب، ش ٦، ص١٠؛ بودريارد،‌ ژان، «گسترش تكنولوژي و تعميق فضاي مجازي»، سياحت غرب،‌ ش ١٦، ص ١٧.

٢- فروم، اريك، سرشت راستين انسان، ترجمه: جاويد، فيروز، صص ٧٢-٧٣.

[١] مولكي، مايكل، علم و جامعه‌شناسي معرفت، ترجمه: كچوييان، حسين، ص ١٧.

٢- ر.ك: محسني، منوچهر، مباني جامعه‌شناسي علم، ص ٥١، ماركور، هربرت، انسان تك‌ساحتي، ترجمه: مؤيدي، محسن، صص ٦- ١٥.

[٣] گيدنز، آنتوني، سياست،‌ جامعه‌شناسي‌ و نظرّيه‌ي اجتماعي، ترجمه: صبوري، منوچهر، ص ٨٨.

[٤] للان، مك، ماركس، ترجمه: مشكين پوش، منصور، ص ١٠.

[٥] شيلر، دان، «دنياي سحرآميز تلفن همراه»، سياحت غرب، ش ٢٢، صص ٤٦-٥٠.

[٢٣]- همان، ص ٢١.

[٢٤]- تيلور، چارلز، «سه معضل بنيادين جامعه‌ي مدرن»، سياحت غرب، ش ٢٩، ص ١١.

[٣] Idolatry.

[٢٦]- فروم، اريك، سرشت راستين انسان، ترجمه: جاويد، فيروز، ص ٦٥.

[٢]Paul Tillich.

[٣]Soren Kierkegaard.

[٢٩]- همان، ص ٦٧.

[٣٠]- ر.ك: فروم، اريك، سرشت راستين انسان، ترجمه: جاويد، فيروز، صص ٧٢-٧٣.

[٣١]- ر.ك: ماركور، هربرت، انسان تك ساحتي، ترجمه: مؤيّدي، محسن، صص ٦- ١٥.

[٣٢]- جي، پي، تِلُوت، «فيلم و تكنولوژي يا فيلم در حكم تكنولوژي»، سياحت غرب،‌ ش ١٦، ص٢٠.

[٣٣]- رو، جاناتان، «توسعه‌زدگي و نابودي مشتركات فرهنگي و جهاني»، سياحت غرب، ش ٢٩، ص ١٠.

[٣٤]-گزيده‌ي آراي نيل پستمن، «نيل پستمن چه مي‌گويد»، همان، ش ٣٣، ص ٣٥.

[٣٥]- ماندر، جري، ‌«انسان و تكنولوژي»، سياحت غرب،‌ ش ٤، ص ١٥.

[٣٦]-گزيده‌ي آراي نيل پستمن، «نيل پستمن چه مي‌گويد»، همان، ش ٣٣، ص ٣٥.

[٣٧]- بورسوا، آدام، «افول اخلاقي آمريكا»، همان، ش ١٧، ص ١٣.

[٣٨]-گرينفيلد، ديويد، «وب‌گردي كارمندان امريكايي»، همان، ش ٢٢، ص ٢٧.

[٣٩]- پورنوگرافي (هرزه‌انگاري): مطالبي كه از لحاظ جنسي آشكارند و عمدتاً به قصد تحريك جنسي ارايه مي‌شوند. ر.ك: همان، ص ٣٠.

[٤٠]- بازرمن، رابرت، «پورنوگرافي كودكان در اينترنت: خيال، واقعيّت و كنترل جامعه»، همان، ش ١٧، ص ٦٧.

[٤١]- همان، ‌ش ٢٢، ص ٢٦.

[٤٢]- بي كلاين،‌ ويكتور،«تأثير هرزه‌انگاري اينترنتي بر بزرگسالان»، همان، ش ٢٢، ص ٣٧.

[٤٣]- ريفيكن، جرمي، «از مدرنيسم تا پُست مدرنيسم»، همان، ش ١٥،‌ ص ٨؛ بودريارد، ژان، «گسترش تكنولوژي و تعميق فضاي مجازي»، همان، ش ١٦، ص ١٧.

[٤٤]- همان، ش ١٥، ص١٠.

[٤٥]-گروه مديا اسكوپ، «زنان قرباني خشونت رسانه‌ها»، همان، ش ١٧، ص ٦١.

[٤٦]- براون، لستر، «توسعه... توسعه... تا مرز نابودي»، همان، صص ١٠٢-١١٠.

[٤٧]- همان، ش ٤، ص ١٥.

[٤٨]- پاتريك سيل، كرك، «لاويسم جديد»، همان، ش ١٦، ص ٤٦.

[٤٩]- وارنيك، بريان،‌ «بگذار اطلاعات بخورند»، همان،‌ ش ١٧، ص ٤٢.

[٥٠]- شيلر، دان، «دنياي سحرآميز تلفن همراه»، همان، ش ٢٢، صص ٤٦-٥١.

[٥١]- سيّد حسين نصر در اين باره مي‌گويد: «تكنولوژي با ساختار همه‌ي جوامع سنّتي مبتني بر رابطه‌ي معنوي بين بشر و مصنوعاتش ناسازگاراست.» [ر.ك: نصر، سيّد حسين،«اسلام، مسلمانان و تكنولوژي مدرن»، سياحت غرب، ش ٣٦، صص ٩-١١].

[٥٢]- داوري اردكاني، رضا، تمدّن و تفكّر غربي، صص ٦ و ١٨.

[٥٣]- ر.ك: هلال، رضا، مسيحيّت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا، صص ١٩، ٤٧، ٦٢، ٦٥.

[٥٤]- فيّاض، ابراهيم، «ارتباط پروتستانيسم با تفكّر يهودي»، موعود، ش ٧٣، صص ٩-١٦.

[٥٥]- نصر، سيّد حسين، علم و تمدّن در اسلام، ترجمه: آرام، احمد، ص٢٠.

[٥٦]- نصر، سيّد حسين، «اسلام، مسلمانان و تكنولوژي مدرن»، سياحت غرب، ش ٣٦، صص١٠-١١.

[٥٧]-كتاب سروش، مجموعه مقالات، ص ٦.

[٥٨]- نصر، سيّد حسين، علم و تمدّن در اسلام،‌ ترجمه: آرام، احمد، ص٢٠.