اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - آثار تقوا در دنیا و آخرت با الهام از آیات قرآن و سخنان اهل بیت - حسینی سرشت سید محمدصادق

آثار تقوا در دنیا و آخرت با الهام از آیات قرآن و سخنان اهل بیت
حسینی سرشت سید محمدصادق

چكيده

«آثار تقوا در دنیا و آخرت با الهام از آیات قرآن و سخنان اهل بیت :» عنوانی است جهت دستیابی به مفهوم تقوا و آثار آن در دنیا و آخرت که از دیدگاه قرآن و سنّت بررسی گردیده است. تقوا از «وقايه» گرفته شده و در لغت، به معناي خويشتن‌داري و بازداشتن نفس از آن چيزي است كه در آخرت براي انسان زيان دارد. تقوا، محصوركردن نفس به چيزهايي است كه براي او مفيد است. تقوا، دارای اثر نیک در دنیا و آخرت است.آثار دنيوي نيز در دو قالب آثار فردي و آثار اجتماعي ذكر شده‌اند. لازم به ذكر است كه پاره‌اي از آثار، رابطه‌اي تعاملي يا دو سويه با تقوا دارند؛ يعني هم اين عوامل تقوا را به دنبال دارند و نيز تقواپيشگي سبب پيدايش آنهاست.

واژه‌هاي كليدي

تقوا، قرآن و سنّت، آثار دنيوي و اخروي، آثار فردي و اجتماعي،‌آثار تقوا از منظر قرآن و سنّت.

آثار تقوا در دنيا

مراد، آثاری است از فضايل و خوبي‌ها كه در اين دنيا نصيب و روزي متّقين مي‌گردد.

الف- آثار فردي

مراد، آثاری است كه اوّلاً و بالذّات بر فرد اثر مي‌گذارد و ثانياً و بالعرض آثار آن در جامعه مشخّص مي‌گردد.

١- خدا محوري

پروا پيشگان، جلال و بزرگي، ياد، محبّت، ايمان و رضاي باري تعالي در سراسر زندگي‌شان پرتو افكنده است. امام علي ٧در خطبه‌ي همّام كه خطبه‌ي متّقين نام گرفته چنين مي‌فرمايند: «... عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم.»[١] ايشان، حقيقتاً به خداوندايمان آورده‌اند.[٢] و از نثار كردن جان، مال و ... در راه خدا هيچ باكي ندارند:

)لاَيَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ( [٣]

علاّمه طباطبايي١ در تفسير آيات فوق در وصف جهادكنندگان در راه خدا چنين مي‌نويسد:

«خداوند در اين دو آيه مي‌خواهد بفرمايد: «جهاد در راه خدا با جان و مال از لوازم ايمان واقعي و دروني به خدا و روز جزاست، چون چنين ايماني آدمي را به تقوا وا مي‌دارد و مؤمن، به خاطر داشتن چنين ايماني نسبت به وجوب جهاد بصيرتي بهدست مي‌آورد و همين بصيرت نمي‌گذارد كه در امر جهاد تثاقل و كاهلي كند، تا چه رسد به اين كه از وليّ امر خود اجازه‌ي تخلّف و معافيت از جهاد بخواهد. به خلاف منافق كه او به خاطر نداشتن ايمان به خدا و روز جزا داراي چنين تقوايي نگشته، دلش همواره در تزلزل و ترديد است، و در نتيجه، در مواقف دشواري كه پاي جان و مال در ميان است دلش مي‌خواهد به هر وسيله‌ي ممكن طفره برود و خود را كنار بكشد، و براي اين كه از رسوايي خود نيز جلوگيري به عمل آورده باشد و صورت قانوني بدان بدهد از ولّي امرش درخواست معافيت مي‌كند.»[٤]

خداوند در زندگي دنيايي، كلمه‌ي تقوا و سكينه را نصيب متّقين ومؤمنين مي‌كند: )إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا.([٥]

متقّين در سراسر مشكلات و سختي‌ها و القاآت نفس و شيطان، خداوند يگانه و بي‌همتا را ياد مي‌كنند:

)إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ([٦]

آري، اينان همان متّقيني هستند كه ياد خداوند باري تعالي سراسر وجودشان را فرا گرفته و شب و روزشان را با ياد خدا به سر مي‌برند. امام علي٧ مي‌فرمايند: «... يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْر ...»[٧] ايشان هوشيار هستند و لحظات را جز با ياد خد به سر نمي‌برند. مولاي متّقيان مي‌فرمايند: «... إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِين...»[٨]

خدا‌ محوري آن قدر در وجود آنها رسوخ يافته كه حتّي در كارهاي روزمرّه‌ي خود نيز با ياد خدا حركت مي‌كنند. امام علي٧ در همراهي يكي از ياران فرمودند: «انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِوَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَه...»[٩] امام٧ به يكي از كارگزاران خود [مخفف بن مسلم] هنگامي كه او را براي گردآوري زكات [به اصفهان] فرستاد چنين فرمودند: «أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَخَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لَا [شَاهِدَ] شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لَا وَكِيلَ دُونَه... .»[١٠]

تقوا پيشگان نسبت به خداوند خوف و خشيت دارند:

)وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَ ذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ([١١]

امام علي٧خشيت و خوف ايشان را چنين وصف مي‌نمايند: «قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيم ... .»[١٢]

اينان، خوف از خدا را همراه با اميد در دل دارند. امام علي٧ در خطبه‌ي همّام مي‌فرمايند: «... يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحمة.»[١٣]

آري، اهل تقوا به جهت شناخت اصيل و عميقشان از باري تعالي، دلي خاشع دارند: «خاشعاً قلبه...»[١٤] ايشان با تمام وجود با خدا هستند و خداوند نيز ياري‌رسان آنها است. خداوند در وصف ايشان مي‌فرمايد:

)إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ.([١٥]

علاّمه طباطبايي١ درباره‌ي تفسير اين آيه مي‌فرمايند:

«از اين تعبير استفاده مي‌شود كه تقوا و احسان هر يك سبب مستقلّي براي موهبت نصرت الهي و ابطال مكر دشمنان دين و دفع كيد آنان هستند، پس مي‌توان گفت كه اين آيه جمله‌ي )وَلاَتَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ([١٦] را تعليل مي‌كند و وعده‌ي نصرت مي‌دهد.»[١٧]

كلام حضرت علي٧ نيز مؤيّدي بر اين ادعاست كه خداوند ياري‌رسان انسان‌هاي پرهيزگار و با تقوا در كارزار دنياست؛ ايشان مي‌فرمايند: «أَيَسُرُّكَ أَنْ تَكُونَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ الْغَالِبِينَ اتَّقِ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ أَحْسِنْ فِي كُلِّ أُمُورِكَ )فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُون(»[١٨]و خدا هميشه يار و ياور متّقين است و اين رابطه‌ي تعاملي و دو سويه است:

)إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّهِ شَيئًا وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ( [١٩]

ايشان، در دين و راه خدا استوار و محكم هستند؛ چون ايمان آنها توأم با تقوا و يقين قلبي است و به سادگي با وساوس شيطان و ظواهر دنيا خللي در دينشان وارد نخواهد آمد. امام علي٧ مي‌فرمايند: «... حَرِيزاً دِينُه...»،[٢٠] «فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ [المتّقين] أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِييَقِين... .»[٢١]

تقوا پيشگان به وسيله‌ي تقوا به ياد و ذكر و ياري خدا هستند و نيز در پي آن از غفران، محبّت، رحمت و رضاي الهي برخوردار هستند. آنان اهل گناه و معصيت نيستند، ليكن اگر از آنان گناهي سر زند، خداوند گناهان تقوا پيشگان را به سبب پروايشان مي‌آمرزد:

)ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا([٢٢]

خداوند به حال چنين افرادي كه به سمت پرهيزگاري آمده‌اند نظر مي‌كند و گناهان گذشته ايشان را نيز محو مي‌كند:

)لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ(.[٢٣]

خداوند در جاي ديگري چنين فرموده است:

)يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(.[٢٤]

خداوند، خود، متّقين را به سوي مغفرت در آخرت ترغيب نموده است تا بدانند كه چه جايگاه مقدّس و مباركي در انتظار آنهاست:

)وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ.([٢٥]

آري، مغفرت الهي در دنيا و آخرت نصيب متّقين است. پروا پيشگان، محبّت و دوستي خدا را به خود جلب مي‌كنند:

)بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.([٢٦]

«پيامد تقوا، برخورداري از رحمت الهي است.[٢٧] تقواي عاشقانه، فرد را به درياي رحمت بي‌منتهاي الهي، يعني ايستگاه پاياني مي‌رساند. اين رحمت البته چيزي نيست جز توفيق الهي در دوستي محمّد و آل او٦ و دشمني با دشمنان ايشان؛ زيرا آنها اهل رحمت پروردگار در دنيا و آخرت[٢٨] و مظهر رحمانيّت و رحيميّت او مي‌باشند. چنان كه رسول٦ خود مظهر رحمت براي جهانيان[٢٩] و ابراهيم٧ نيز برخوردار از رحمت اختصاصي اهل بيت٧[٣٠] مي‌باشد. از مصاديق اين رحمت، بركت در روزي و بهره‌وري از نعمت خدا داد[٣١] و نيز فهم حقيقي كتاب‌هاي الهي از جمله قرآن،[٣٢] انجيل و تورات،[٣٣] است و متّقي از درك و فهمي ويژه[٣٤] برخوردار بوده، بدين وسيله از ديگران متمايز مي‌گردد.»[٣٥]،[٣٦]

آنچه از رحمت، با تقوا پيشگان مرتبط است، نه رحمت عام، بلكه رحمت خاص است:

)وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ(.[٣٧]

در اين آيه، به سير رحمت باري تعالي از رحمت عامّه (واسعه) به رحمت خاصّه كه ويژه‌ي متّقين است، اشاره شده است. آري، اين رحمت چنان كه گفته آمد، نعمت اهل بيت رسول خدا:است.

در آيات ديگري نيز به اين رحمت خاصّه اشاره شده است:

)وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ مَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.([٣٨]

وقتي تقواي الهي با ايمان به او، عجين گشت، از رحمت خاصّ خدا، نور الهي و آمرزش او برخوردار خواهيم شد‌:

)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.([٣٩]

در روايتي نيز از امام علي٧ چنين نقل شده است: «مَنْ نَقَلَهُ اللَّهُ مِنْ ذُلِّ الْمَعَاصِي إِلَى عِزِّ التَّقْوَى أَغْنَاهُ اللَّهُ بِلَا مَالٍ وَ أَعَزَّهُ بِلَا عَشِيرَةٍ وَ آنَسَهُ بِلَا أَنِيس.‌»[٤٠]

از آنچه گفته آمد مشخّص گرديد تقواي الهي رابطه‌ي بندهرا با خداوند محكم‌تر مي‌كند و ياد و ذكر او را در دل زياد گردانيده و نيز موجب ياري كردن خدا و استواري در دين مي‌شود. هم چنين گناهان آمرزيده مي‌شود و از رحمت و محبّت خدا برخوردار خواهيم شد و اوج اين نعمت‌ها در رضاي خداست:

)قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ.([٤١]

كوتاه سخن اين كه، يكي از پيامدهاي مهم تقوا در اين عالم، خدا محوري است.

٢- ايمان به پيامبران الهي:

از آثار تقوا، ايمان به فرستادگان الهي است:

)وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([٤٢]

اميرمؤمنان حضرت علي٧ درباره‌ي ويژگي‌هاي رسول خدا٦ چنين آورده‌اند: «إمام من اتّقي و بَصَرُ [بصيرة] من اهتدي.»[٤٣]

پيامبران الهي نيز خود از كودكي متقي بوده‌اند كه به راهبري تقوا پيشگان برگزيده شده‌اند:

)يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا.([٤٤]

٣- ايمان به رستاخيز

ايمان به روز جزا و قيامت از آثار تقواست:

)وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(.[٤٥]

اين صفت از اوّلين ويژگي‌هاي بارز پرواپيشگان است:

)ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.([٤٦]

ايشان، علاوه بر اين كه ايمان به آخرت دارند، عذاب آن را باور داشته و از آن هراسناك‌اند:

)وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَ هَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ.([٤٧]

امير بيان حضرت علي٧ درباره‌ي ايشان مي‌فرمايند:«نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب.»[٤٨]

٤- ايمان به كتب آسماني

ايمان به كتاب‌هاي آسماني كه خداوند بر پيامبرانش فرو فرستاده است از آثار تقواست.[٤٩] در قرآن كريم آمده است كه متّقين چنين‌اند:

)والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.([٥٠]

)وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.( [٥١]

٥- ايمان به ملائكه

ايمان به ملائكه‌ي الهي از آثار تقواي حقيقي است كه آيات مربوطه در بخش‌هاي قبل ذكر شد.

٦- بزرگ‌داشتن شعائر دين

بزرگ‌داشتن شعائر دين از نشانه‌هاي تقواست:

)ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ.([٥٢]

يكي از اين شعاير نماز است كه در قرآن كريم تصريح شده كه از پيامدهاي تقواست. خداوند درباره‌ي اين صفت متّقين چنين مي‌فرمايد: )ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ([٥٣]

٧- انجام معروف

طبق سنّت معصومين:، يكي از نشانه‌هاي تقوا پيشگان انجام معروف است: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ٧ قَالَ كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ٧ يَقُولُ إ ِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقُ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ وَ قِلَّةُ الْعَجْزِ وَ الْبُخْلِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةُ الضُّعَفَاءِ وَ قِلَّةُ الْمُؤَاتَاةِ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلُ الْمَعْرُوفِ و... .»[٥٤]

٨- پرداخت زكات

دادن زكات از نشانه‌هاي متّقين است كه قرآن كريم بدان تصريح كرده است:

)... وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([٥٥]

٩- وصيّت

يكي از واجبات بر هر فرد مسلمان، وصيّت کردن قبل از فرا رسیدن مرگ است كه خداوند به آن امركرده است. افراد متّقي اين واجب را انجام مي‌دهند:

)كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ.([٥٦]

١٠- شكرگزاري

طبق آيات قرآن كريم، يكي از آثار تقواي حقيقي، شكرگزاري از باری تعالی است:

)وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ([٥٧]

امام صادق٧ در حدیثی ضمن برشمردن صفات متّقین و مؤمنین واقعی چنین می‌فرمایند: «... و فی الرخّاء شکور... .»[٥٨]

اميرمؤمنان٧ سپاس‌گزاری را از صفات متّقين دانسته كه در هنگام به شب ترسان و در خوشي شكرگزار پروردگار خویش‌اند:

«... يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ... .»[٥٩]

مولای متقیان علی٧در بيان شيوای دیگری چنين مي‌فرمايند:

«عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً إِذَا أَعَادَ اللَّهُ مَا أَبْدَى وَ أَخَذَ مَا أَعْطَى وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَى فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُول)t×وَ قَليِلٌ مِّن عّبَادِيَ الشَّكُورُ( فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِكُمْ إِلَيْهَا وَ أَلِظُّوا بِجِدِّكُمْ عَلَيْهَا وَ اعْتَاضُوهَا مِنْ كُلِّ سَلَفٍ خَلَفاً وَ مِنْ كُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقاً- أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَكُمْ وَ اقْطَعُوا بِهَا يَوْمَكُمْ وَ أَشْعِرُوهَا قُلُوبَكُمْ وَ ارْحَضُوا بِهَاذُنُوبَكُمْ وَ دَاوُوا بِهَا الْأَسْقَامَ وَ بَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ وَ اعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا وَ لَا يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا أَلَا فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا وَ كُونُوا عَنِ الدُّنْيَا نُزَّاهاً وَ إِلَى الْآخِرَةِ وُلَّاهاً وَ لَا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَى وَ لَا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيَا ...»[٦٠]

«بندگان خدا ! شما را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم؛ زيرا تقوا حقي است كه خداوند بر شما دارد، و نيز حقّ شما را بر خداوند واجب مي‌سازد. از خداوند براي تقوا ياري بجوييد، و از تقوا در برابر [عذاب] خداوند كمك بگيريد، كه تقوا امروز سپر و پناهگاه است، و فردا راهي به سوي بهشت است؛ راهي كه روشن است، و رونده‌اي سود برنده، و امانتدارش [= خداوند] حافظ و نگه دارنده.

تقوا همواره نور را بر پيشينيان عرضه كرده و بر‌آيندگان نيز عرضه خواهد كرد؛ زيرا فرداي قيامت همگان به آن نيازمندند؛ آن هنگام كه خداوند آنچه را آفريده بود باز آورد و آنچه را عطا كرده بود، باز پس گيرد و از آنچه بخشيده بود پرسش نمايد. پس چه اندك‌اند كساني كه تقوا را چنان كه بايد پذيرفته و رعايت كرده‌اند آنان در شمارش بس اندك‌اند. اينان سزاوار توصيف خداي سبحان‌اند كه فرمود: «اندكي از بندگان من شكرگزارند.»[٦١]

پس گوش خود را به جانب تقوا فرا داريد، و با تلاش خود بر آن مواظبت كنيد و آن را جايگزين آنچه از دست داده‌ايد سازيد، و تقوا را دلخواه خود شماريد. خود را با تقوا بيدار داريد، و روز خود را با آن بگذرانيد، آن را ملازم دل خويش نماييد، و گناهان خويش را با آن بشوييد، و بيماري‌ها را با آن درمان كنيد، و پيش از رسيدن مرگ به پيشباز آن رويد، و از كسي كه آن را تباه ساخت پند گيريد، و مبادا خود مايه‌ي عبرت تقوا پيشگان شويد. هان! تقوا را نگاه داريد و خود را با آن حفظ نماييد. از دنيا پاك و بركنار بمانيد و شيفته‌ي آخرت باشيد. كسي را كه تقوا بالايش برد، پايين نياوريد، و كسي را كه دنيا بالايش آورده، داراي مقام والا مشماريد ... .»

١١- هدايت

طبق آيات قرآن كريم، متّقين زمينه‌ي هدايت الهي را دارند: )أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.([٦٢] و در حقيقت، خداوند راه هدايت را به آنان نشان داده است:

)وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ([٦٣]

امام علي٧ فرمودند: «هدی من اشعر التقّوی قلبه»[٦٤] و نيز در جايي ديگر کسب تقوا و پارسایی را به کاشت درخت تشبیه فرموده که ثمره‌ي آن چیزی جز هدایت الهی نیست: «مَنْ غَرَسَ أَشْجَارَ التُّقَى جَنَى ثِمَارَ الْهُدَى»[٦٥] و در خطبه‌ي همّام متّقين را «در هدايت با نشاط»دانسته‌اند: «و نشاطاً فی هُدی.»[٦٦] ايشان، نور تقوا را راهنماي انسان برشمرده‌اند: «من يطع اللّه و رسوله يكن سبيل الرشاد سبيله، و نور التّقوى دليله...»[٦٧] و در جایی دیگر، با تشبیه تقوا به آبی حیات‌بخش، چنين می‌فرمایند: « لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْع قُومٍ.»[٦٨]

كوتاه سخن اين كه هدايت از آثار مترتّب بر تقواست.

١٢- كنترل جوارح

الف) كنترل زبان: طبق سنّت ائمه‌ي اطهار:، اهل تقوا زبان خود را به كنترل خویش درآورده و لذا از آسيب‌هاي آن در امان هستند. پروا پيشگان «گفتارشان درست»[٦٩] است. ايشان «سخن زشت از زبانشان دور و كار زشت از ايشان پنهان»[٧٠] است. « مردم را با لقب‌هاي زشت نمي‌خوانند.»[٧١] و «پيش از آن كه شاهدان شهادت دهند، به حقّ اعتراف مي‌كند.»[٧٢] اين‌ها مصاديقي از كنترل زبان است كه در روايات بدان تصريح شده است و متّقين آنها را دارند.

مولای متقیان علی٧در سخنی گهربار، وابستگی زیبایی میان کنترل زبان و تقوای الهی را به نمایش گذاشته‌اند:

«رأيت جميع الأخلّاء فلم أر خليلا أفضل من حفظ اللسان، و رأيت جميع اللباس فلم أر لباسا أفضل من الورع، و رأيت جميع الأموال فلم أر مالا أفضل من القناعة، و رأيت جميع البرّ فلم أر برّا أفضل من الرحمة و الشفقة، و ذقت جميع الأطعمة فلم أر طعاما ألذّ من الصبر.»[٧٣]

حضرت علی٧ در کلامی دیگر با ذکر قسم جلاله، متقیان را این گونه به حفظ زبان توصیه می‌فرمایند:

«وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً وَ لْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [يَخْتَزِنَ] يَخْزُنَ لِسَانَه‌.»[٧٤]

ب) كنترل چشم: از دیدگاه امام علي٧، تقوا پيشگان چشمان خود را از حرام باز مي‌دارند: «...غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِم ...»[٧٥]

ج) كنترل شكم: طبق مفاد آیات قرآن كريم، آن كه تقواي الهي پيشه سازد خداوند خود روزي‌اش را مي‌دهد:

)وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا(.[٧٦]

متّقين «خواهان روزي حلال»[٧٧] هستند. ايشان «خوراكشان كم»[٧٨] و «شهوتشان مرده»[٧٩] است.

١٣- كنترل رفتار

طبق سنّت مأثور، متّقين «گفتار را باكردار آميخته ساخته»،[٨٠] «لغزششان اندك و ناچيز»،[٨١] «لباسشان ميانه‌روي»[٨٢] و «در عين بي‌نيازي ميانه‌رو»،[٨٣] «در دشواري‌ها آرام و در ناخوشي‌ها شكيبا»،[٨٤] «آنچه را به او سپارند تباه نمي‌سازد.»[٨٥] «به همسايه زيان نمي‌رساند.»،[٨٦] «به مصيبت‌هاي ديگران شادمان نمي‌گردد.»،[٨٧] «از حق بيرون نمي‌گردد»[٨٨] و«كارهاي نيكو مي‌كند و در عين حال، [از عذاب خدا] مي‌ترسد.»[٨٩]

امام هادي٧ در سفارش به اصحاب خود فرمودند:

«در هنگام زيارت [قبر اميرمؤمنان] در روز غدير، سالي كه معتصم او را فراخواند، بر سر [قبر] او- كه درودهاي خداوند بر او باد- مي‌ايستي و مي‌گويي: «چه بسيار كه تقوا تو را از اجراي تصميمت باز داشت، ولي غير تو براي دستيابي بدان، از هواي خويش پيروي كرد، و از اين رو، جاهلان پنداشتند كه تو در آنچه اتفاق افتاد، ناتوان بودي. به خدا سوگند، كسي كه چنين پنداشت، گمراه شد و ره نيافت و تو خود - درود خدا بر تو باد- با اين سخنت: «بنياد آگاه به امر مي‌داند چگونه حيله كند؛ امّا تقواي الهي مانع اوست. پس، ديده را ناديده مي‌گيرد؛ امّا آن كه پرواي دين ندارد، از آن فرصت سوء استفاده مي‌كند»، هرچه را در اين ميان مبهم بود، براي آنان كه دچار توهّم و ترديد بودند، توضيح دادي. تو راست گفتي و باطل‌انديشان زيانكارند.»[٩٠]

در اين روايت، به اين حقيقت اشاره گشته كه اميرمؤمنان حضرت علي٧ رفتار خود را در جهت خواست و رضاي الهي كنترل مي‌نمودند و از خود و خودسرانه عمل نمي‌كردند. مولای متقیان علی٧ در وصف این خصوصیت متّقین می‌فرمایند: «بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَة.»[٩١] پرهيزگار «نفس او از او در زحمت است و مردم از او در راحتند. خود را بري آخرتش به رنج افكنده، و مردم را از خويش آسوده ساخته.»[٩٢] او «اگر خاموش باشد سكوتش او را اندوهگين نمي‌سازد، و اگر بخندد قهقهه نمي‌زند.»[٩٣]

فرد باتقوا، تمام اعمال فكري، عبادي و علمي‌اش و ... همگي كنترل شده و در مسير حقّ است. امام علي٧ فرمودند:

«فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ أَيْقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ وَ اقْتَدَى‌ فَاحْتَذَى وَ أُرِيَ فَرَأَى فَأَسْرَعَ طَالِباً وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِيرَةً وَ أَطَابَ سَرِيرَةً وَ عَمَّرَ مَعَاداً وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ وَ وَجْهِ سَبِيلِهِ وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جِهَةَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ وَ احْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزعَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ فَكَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ كَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِيراً وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيما.»[٩٤]

«پس اي بندگان خدا! تقواي الهي را پيشه سازيد، چونان تقواي خردمندي كه تفكّر دلش را مشغول داشت، و بيم از عذاب، بدنش را رنجور ساخت و عبادت شبانه، اندكي خواب را نيز از او گرفت، و اميد به رحمت در اوج گرماي روز، تشنه‌اش نگاه داشت، و بي‌ميلي دنيا از شهوات بازش داشت، و ذكر حقّ زبانش را به حركت واداشت. از پيش در دنيا ترسيد تا در قيامت در امان باشد و از موانع پيمودن راه روشن هدايت كناره گرفت، و براي دستيابي به راه مطلوب ميانه‌ترين طريق را پيمود، و كبر و غرور، او را از مسير صحيح باز نگرداند، و امور اشتباه‌انگيز بر او مخفي نماند. او به شادماني بشارت به بهشت، و آسودگي نعمت‌ها، در راحت‌ترين خوابگاهش [= قبر] و ايمن‌ترين روزش [= قيامت] رسيده، از گذرگاه دنيا به گونه‌اي پسنديده گذشته، و سعادتمندانه توشه‌ي آخرت را از پيش فرستاده، از روي بيم از عذاب به نيكي‌ها مبادرت ورزيده و آن‌گاه كه فرصت داشت به سوي بندگي شتافت، در طلب خشنودي خدا مشتاق بود، و ترس از خدا او را از گناه گريزان نمود، و امروز در انديشه‌ي فردايش بود، و هماره به آينده مي‌نگريست. پس بهشت براي ثواب و پاداش كافي است، و دوزخ براي كيفر و گرفتاري بس است. و خداوند براي انتقام گرفتن و ياري رساندن كفايت مي‌كند، و قرآن براي احتجاج عليه آدمي و دشمني با انسان بساست.»

طبق روايت بالا، فرد متقي در تمام زمينه‌ها از مسير حق بيرون نرفته و اعمال او در راه خدا كنترل و جهت‌دهي شده است. هرآنچه كه از اعمال آمیخته به تقوا باشد مقبول است؛ امام علي٧ فرمودند: «وَ لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّل.»[٩٥]و عملي كه تقوا داشته باشد، مورد پذيرش است، حتّی اگر اندک باشد:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَكَرْنَا الْأَعْمَالَ فَقُلْتُ أَنَا مَا أَضْعَفَ عَمَلِي فَقَالَ مَهْ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ ثُمَّ قَالَ لِي إِنَّ قَلِيلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى قُلْتُ كَيْفَ يَكُونُ كَثِيرٌ بِلَا تَقْوَى قَالَ نَعَمْ مِثْلُ الرَّجُلِ يُطْعِمُ طَعَامَهُ وَ يَرْفُقُ جِيرَانَهُ وَ يُوَطِّئُ رَحْلَهُ فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِيهِ فَهَذَا الْعَمَلُ بِلَا تَقْوَى وَ يَكُونُ الْآخَرُ لَيْسَ عِنْدَهُ فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ لَمْ يَدْخُلْ فِيه.‌»[٩٦]

«مفضّل بن عمر گويد: خدمت امام صادق٧ بودم كه موضوع اعمال مطرح شد، من گفتم: عمل من چه اندازه كم و ضعيف است؟ حضرت٧ فرمودند: خاموش باش، از خدا آمرزش بخواه. آن‌گاه فرمود: عمل كم با تقوا بهتر از عمل بسيار بى‌تقوا است. عرض كردم: چگونه عمل بسيار، بى‌تقوا مي‌باشد؟ فرمود: آرى، مانند مردي‌ كه از غذاى خود به مردم مي‌خوراند و با همسايگانش مهربانى مي‌كند و در خانه‌اش باز است، ولى چون درى از حرام به نظرش رسد بدان درآيد، اين است عمل بدون تقوا، و ديگرى هست كه اينها را ندارد، ولى چون درِ حرامى بنظرش رسد، بدان وارد نشود.»

١٤- تهذيب نفس

تقوا پيشگي، سالك طريق الي الله را در پيمودن اين مسير، بسيار كمك مي‌كند. اميرمؤمنان حضرت علي٧ فرمودند: «ابزار خودسازي پرهيزگاري است.»[٩٧] و نيز فرمودند: «پرواي الهي دواي درد دل‌هايتان، بينايي كوري قلبتان، شفاي بيماري جسمتان، اصلاح فساد سينه‌هايتان، پاكسازي پليدي جانتان، صيقل پرده‌ي ديدگانتان، آرامش بي‌تابي درونتان، و روشنايي سياهي تاريكي‌تان است.»[٩٨]

فرد متّقي از ديدگاه مولي الموحّدين علی٧، نفسش آن‌گونه به تقوا آراسته و تهذیب یافته است که از هواها و خواهش‌های نفسانی‌اش پيروي نمی‌كند: «وَ لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّل‌إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِب‌... .»[٩٩]

انسان پرهیزگار و متقی آن قدر نفس خویش را با آب عبادت و تقوا صیقل داده است که حتّی از کم‌ترین توصیف و اتصاف به تقوا نیز ترسان و گریزان است؛ چرا که نفسش را در درون به افسار خویش کشیده است و آن را از هر بدی و گژی هموار کرده و تهذیب داده است:

«وَ لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّل‌لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَاتُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَايَعْلَمُون.»[١٠٠]‌

١٥- توبه

چه بسیار از مؤمنین و متّقینی که ورودشان به جرگه‌ي ایمان و تقوا و پارسایی، طریق توبه بوده است؛ از ديدگاه امام علي٧ تقوا دروازه‌ي هر توبه‌اي است:

«أَوْصَاكُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَ التَّقْوَى مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ التَّقْوَى بَابُ كُلِّ تَوْبَةٍ وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَةٍ وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَلٍ بِالتَّقْوَى فَازَ مَنْ فَازَ مِنَ الْمُتَّقِينَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً وَ قَالَ وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ يُسَدِّدْهُ فِي أَمْرِهِ وَ يُهَيِّئْ لَهُ رُشْدَهُ وَ يُفْلِجْهُ بِحُجَّتِهِ وَ يُبَيِّضْ وَجْهَهُ وَ يُعْطِهِ رَغْبَتَهُ- مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا.»[١٠١]

«شما را به پرهيزگارى سفارش نموده كه تقوا نهايت خشنودى او، دروازه‌ي توبه، سرآمد هر حكمت، و شرف هر كارى است، پرهيزگاران رستگار شدند. خداوند تبارك و تعالى فرمايد: «رستگارى براى پرهيزگاران است.» [نبأ/ ٣١] و فرمايد: «خداوند آنها را كه تقوا پيشه ساختند با اسباب نجاتشان (عمل‌هاى شايسته) نجات بخشد، نه هيچ بد به آنها رسد و نه اندوهگين شوند.» [زمر/٦١]. بندگان خدا! از خدا پروا كنيد و بدانيد هر كه از خدا پروا كند، خدا راهى براى بيرون شدن از فتنه‌ها به رويش بگشايد، در كارها صلاح و سدادش را به وى بنمايد، وسيله‌ي هدايتش را آماده سازد، حجّت و برهانش را پيروز گرداند، رو سفيدش كند و خواسته‌هايش را عطا فرمايد، با آن‌ها كه خدا نعمتشان بخشيده، يعنى پيامبران «صديقان» (راستى پيشگان) گواهان و شايستگان [همنشين باشد] و چه خوش رفيقانى هستند.»

١٦- دوری از شبهات

تقوا نگه‌دارنده‌ي انسان پرهیزگار از افتادن در سیاهچال شبهات است؛ امام علي٧، پس از اين‌كه در مدينه با او بيعت شد، چنين فرمودند: «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَات... .»[١٠٢]

ايشان در جاي ديگري عامل بازدارنده‌ي اولیای الهی از ارتکاب به گناه و معصیت را تقوا دانسته و مي‌فرمايند:

«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ حَتَّى أَسْهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُمْ فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ وَ الرِّيَّ بِالظَّمَإِ وَ اسْتَقْرَبُوا الْأَجَلَ‌فَبَادَرُوا الْعَمَلَ وَ كَذَّبُوا الْأَمَلَ فَلَاحَظُوا الْأَجَل.»[١٠٣]

متّقین با در کنترل قرار دادن اعمال خود، حتّی در حق دشمن خویش نیز ستم روا نمی‌دارند: « لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبّ.»[١٠٤]

آری، تقوا همچون دژ مستحکمی انسان پارسا و پرهیزگار را در خود از ارتکاب به گناه و بدی حفظ و مصون داشته و از ورود نیش زهرآگین گناه بر قلب متقّی جلوگیری می‌کند: «قال ٧: اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى حِصْنٌ حَصِينٌ وَ الْفُجُورَ حِصْنٌ ذَلِيلٌ لَا يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لَا يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا...»[١٠٥]و از همه مهم‌تر آن‌که، امام متقیان علی٧ در سخن شیوایی در تفسیر آیه‌ي دوم سوره‌ي طلاق چنین می‌فرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّهُ )وَ مَن تَتَّقِ اللهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً( مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَم ... .»[١٠٦]

١٧- علم آموزي

از ديدگاه امام علي٧، یکی از خصوصیات تقوا پيشگان، دانایی و ذکاوت است؛ چرا که آنان در کسب علم و دانش حریص‌اند: «حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْم.»[١٠٧] البتّه آنان تنها در کسب علمی حریص‌اند که آنان را به خدا نزديك می‌گرداند: «قال علی ٧: إِنَّ لِأَهْلِ التَّقوی عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ وَ مَا يُقَرِّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَل.»[١٠٨]

از سفارش‌هاي حضرت خضر٧ به حضرت موسي٧ است كه: «بر دلت جامه‌ي پرهيزگاري بپوشان تا به دانش برسي.»[١٠٩] از ديگر سو، امام علي٧ فرمودند: «دانش جز به پرهيزگاري پاكيزه نگردد.»[١١٠] آري، صريح آيه‌ي قرآن، تقوا را موجب فرقان، يعني علم تشخيص حقّ از باطل، معرفی می‌کند:

)يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(.[١١١]

امام خميني١ درباره‌ي رابطه‌ي علم و تقوا چنين آورده‌اند:

«و اين‌كه جناب ربوي جلّ جلاله در كريمه‌ي مباركه‌ي )وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ([١١٢] تعليم الهي را مربوط به تقوا فرموده براي همين است كه تقوا صفاي نفس دهد و آن را به مقام غيب مقدّس مرتبط كند، پس تعليم الهي و القاي رحماني واقع گردد زيرا كه در مبادي عاليه بخل محال است و آنها واجب الفيّاضيه هستند، چنانچه واجب الوجود بالذّات واجب از جميع حيثيات است.»[١١٣]

١٨- خردگرايي

امام باقر٧ تقوا را سبب خردورزي و مانع کوری و نادانی می‌داند:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقِي بِالتَّقْوَى عَنِ الْعَبْدِ مَا عَزَبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَ يُجْلِي بِالتَّقْوَى عَنْهُ عَمَاهُ وَ جَهْلَه ...» [١١٤] در قرآن نيز آمده است: )وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ(.[١١٥]

١٩- صبر و شکیبایی

طبق آيات قرآن كريم، از آثار تقوا، صبر است:

)وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([١١٦]

اميرمؤمنان حضرت علي٧ نيز صبر را از آثار تقوا مي‌دانند. از منظر ايشان، متقي در سختي شكيباست: «وَ صَبْراً فِي شِدَّة»[١١٧] و آنان به واسطه‌ي صبر و شکیبایی‌شان در تحمّل سختی‌ها و مشکلات گذرای دنیوی، به معامله‌ای سودمند با خداوند در می‌آیند: «صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُم... .»؛[١١٨]چراکه خداوند انتقام گیرنده‌ي حق صابرین از ستمکاران است: «وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَه.»[١١٩]

٢٠- يقين

از آثار تقوا، يقين است. امام علي٧ درباره‌ي يقين اهل تقوا به عذاب و پاداش اخروی چنین مي‌فرمايند: «فَهُمْ وَ الْجنةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْفِيهَا مُعَذَّبُون.»[١٢٠]

مرتبه‌ي پايين‌تر از آن اين است كه آدمي باور داشته باشد و پرده‌هاي پاكي را ندرد. امام علي٧ مي‌فرمايند: «اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ وَ اجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَق»[١٢١]«أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا وَ بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوَى ... .»‌[١٢٢]

٢١- صداقت

صداقت و راستگویی از نشانه‌هاي بارز تقوا پيشگان است:

)أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([١٢٣]

رابطه‌ي میان تقوا و صداقت، رابطه‌ای تعاملي و دوسويه است:

)وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([١٢٤]

از ديدگاه اميرمؤمنان حضرت علي٧ نيز صداقت از نشانه‌هاي تقواپيشگان است. ایشان در حدیثی، اوّلین نشانه‌ي اهل تقوا را راستی در گفتار دانسته‌اند: « انّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٌ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقُ الْحَدِيث ... .[١٢٥]

٢٢- زهد

از نشانه‌هاي متّقين، زهد و بي‌رغبتي آنان به دنياي مذموم است. از ديدگاه مولاي متقيان حضرت علي٧ متّقي «آرزويش كوتاه»[١٢٦]و بی‌تمایل به لذّت‌های ناپایدار دنیوی است: «... قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ‌خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَة... أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا... قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى...»[١٢٧] اينان، به تبعیت از کلام اميرمؤمنان٧، علایق و وابستگی‌های خود به دنیا را بریده‌اند: «... فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى ...» [١٢٨]

مولای متقیان در سفارشی تمثیلی به جابر، دنیا را گذرا و همچون آفتاب بعد ازظهر، زودگذر و فانی معرفی کرده که تنها با تقوایان فریب زیبایی آن را نخواهند خورد:

«وَ اعْلَمْ يَا جَابِرُ أَنَّ أَهْلَ التَّقْوَى أَيْسَرُ أَهْلِ الدُّنْيَا مَئُونَةً وَ أَكْثَرُهُمْ لَكَ مَعُونَةً تَذْكُرُ فَيُعِينُونَكَ وَ إِنْ نَسِيتَ ذَكَّرُوكَ قَوَّالُونَ بِأَمْرِ اللَّهِ قَوَّامُونَ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ قَطَعُوا مَحَبَّتَهُمْ بِمَحَبَّةِ رَبِّهِمْ وَ وَحَشُوا الدُّنْيَا لِطَاعَةِ مَلِيكِهِمْ وَ نَظَرُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِلَى مَحَبَّتِهِ بِقُلُوبِهِمْ وَ عَلِمُوا أَنَّ ذَلِكَ هُوَ الْمَنْظُورُ إِلَيْهِ لِعَظِيمِ شَأْنِهِ فَأَنْزِلِ الدُّنْيَا كَمَنْزِلٍ نَزَلْتَهُ ثُمَّ ارْتَحَلْتَ عَنْهُ أَوْ كَمَالٍ وَجَدْتَهُ فِي مَنَامِكَ فَاسْتَيْقَظْتَ وَ لَيْسَ مَعَكَ مِنْهُ شَيْ‌ءٌ إِنِّي [إِنَّمَا] ضَرَبْتُ لَكَ هَذَا مَثَلًا لِأَنَّهَا عِنْدَ أَهْلِ اللُّبِّ وَ الْعِلْمِ بِاللَّهِ كَفَيْ‌ءِ الظِّلَال... .»‌

«و بدان اى جابر كه اهل تقوا كم هزينه‌ترين اهل دنيايند و تو را از همه بيشتر يارى كنند، تا تذكّر دهى ياريت كنند و اگر فراموش كنى يادت آورند. امر خداى را گويند و بر امر خدا ايستادگى دارند. براى دوستى پروردگارشان دل از همه چيز كنده و به خاطر اطاعت مالك خويش از دنيا در هراسند و از صميم دل به سوى خداى عزّوجلّ و محبّت او متوجّه گشته و دانستند كه هدف اصلى همين است، به خاطر عظمت شأنى كه دارد. پس دنيا را چون بار اندازى دان كه در آن بار انداخته و سپس كوچ خواهى كرد. يا مانند ترقّى و كمالى كه در خواب به آن رسيده و چون بيدارشده‌اى چيزى از آن ندارى. من اين را به عنوان مَثَل برايت گفتم؛ زيرا دنيا در نظر خردمندان و خداشناسان مانند سايه‌ي بعد از ظهر است.»

٢٣- مسرّت

اهل تقوا مسرّت و آرامش روحی داشته و هيچ‌گونه حزن و اندوه و بيمي در دل ندارند:

)فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ(،[١٢٩] )أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ.([١٣٠]

آري، تقواپیشگان هيچ‌گونه ضرری به آنان نرسد و غمگین نگردند:

)وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ(.[١٣١]

٢٤- تواضع

از ويژگي‌هاي اهل تقوا، تواضع و فروتنی است. از منظر امام علي٧، متّقين «رفتارشان همراه با فروتني»[١٣٢] است و به خاطر این تواضع و فروتنی درونی، «آنچه را به يادش آورده‌اند فراموش نمي‌كند.»[١٣٣]و «گوش خود را وقف شنيدن دانش سودمند ساختند.»[١٣٤] طبق سخن رسول خدا٦: «خداوند برتري را در تقوا دانسته است، در حالی كه مردم آن را در نسب و حسب مي‌خواهند، ولي به دست نمي‌آورند.»[١٣٥]

از ديگر سو، آنان كه متقي نيستند كبر و غرور سراسر وجود ايشان را فرا گرفته است. اميرمؤمنان٧ خطاب به معاويه چنين فرمودند:«و امّا اين‌كه مرا به تقوا فرا خوانده‌اي؛ پس اميدوارم كه اهل آن باشم و به خدا پناه مي‌برم از اين‌كه در زمره‌ي كساني درآيم كه هر گاه به تقوا فرمان داده مي‌شوند، غرورِ گناه ايشان را فرا مي‌گيرد.»[١٣٦]

كوتاه سخن اين كه، تواضع از مهم‌ترین آثار رفتاری تقوااست.

٢٥- اخلاق نيكو

از علامات و نشانه‌هاي تقوا، اخلاق نيكو است: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ٧ قَالَ كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ٧ يَقُولُ إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ حُسْنُ الْخُلُقِ و... .»[١٣٧]

از منظر امام علي٧، فرد با تقوا «خشمش را فرو خورده است»،[١٣٨] «بردباري‌اش را به دانش آميخته است»[١٣٩] و «داراي سينه‌اي‌گشاده و حليم است.»[١٤٠]

يكي از نمودهاي اخلاق نيكو، دوستي است كه متّقين در اين دنيا با همديگر دوست هستند و دوستي ايشان در آخرت هم پايدار است:

)الْأَخِلَّاء يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ.([١٤١]

٢٦- احسان

از آثار تقوا، احسان، بخشش،گشاده دستي، انفاق در راه خدا و خيّر بودن است. البته اين گشاده دستي و احسان از روي اعتدال است. خداوند در قرآن كريم ذكر كرده كه متّقين مال خود را در راه او انفاق مي‌كنند: )وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ.([١٤٢]

در روايات اسلامي «كميِ بخل و نداشتن آن»[١٤٣] از ويژگي‌هاي متّقين برشمرده شده است. اين صفت تا بدان‌جا مهم است كه يكي از عوامل جنايت قابيل به شمار مي‌آيد:

)وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ(.[١٤٤]

فرد متّقي «نفسش قانع»[١٤٥] و «از طمع بيزار»[١٤٦] است. «كار زشت از وي پنهان و كار نيك از او آشكار است. خوبي‌اش به افراد روي آورده، و بدي‌اش از آنان روي گردانده است»،[١٤٧] «آن كس را كه بر وي ستم كرده مي‌بخشد»[١٤٨] و «بر ضعیفان رحم مي‌كند.»[١٤٩] ايشان سراسر خير برداشت مي‌كنند:

)وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ.( [١٥٠]

ايشان چون بزرگوار هستند، اهل ریا نبوده و نیاز خویش را به کسی جز پروردگارشان ابراز نمی‌کنند، لذا حتی اگر تهیدست و نیازمند هم باشند، به‌ گونه‌ای رفتار می‌کنند که کسی از فقرشان مطلع نگردد: «فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِم ‌... و تَجَمُّلًا فِي فَاقَة.»[١٥١]

آری، اینان اهل گذشت و بخشش‌ هستند:

)وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ(.[١٥٢]

نتيجه‌ي كلام اين‌كه، از آثار تقوا، احسان، در تمام جلوه‌هاي آن است.

٢٧- گشايش و آساني

در قرآن كريم، از آثار تقوا، آسانی و گشايش ياد شده است: )...وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا(،[١٥٣] )وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ(.[١٥٤]

امام علي٧ نيز مي‌فرمايند:

«فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا. وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا.»[١٥٥]

«هر كس به دامن تقوا چنگ زند، سختي‌ها كه بدو نزديك گشته از وي دور گردد، اموري كه به كام وي تلخ گرديده شيرين شود، امواج فتنه‌هايي كه گرداگردش را فرا گرفته از او فاصله گيرد، دشواري‌هايي كه وي را به رنج انداخته برايش آسان شود، ابر كرامت كه از بارش ايستاده بود بر وي ببارد، توسن رحمت كه از وي رميده بود بر او روي آورد، چشمه‌سار نعمت كه خشك گشته بود برايش روان گردد و آسمان بركت كه قطره قطره باريده بود سيل‌آسا ببارد.»

ايشان در جاي ديگري، گشایش باب رحمت و نجات در سختی‌ها و مشکلات زندگی را به واسطه‌ي تقوا پیشگی دانسته و مي‌فرمايند: «لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا.»[١٥٦]

در روايتي، ابن عباس از رسول خدا نقل مي‌كند: «قرأ رسول الله٦:)وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا([١٥٧] فَقَالَ: مَخْرَجا مِنْ شُبُهَاتِ الدُّنْيَا وَ مِنْ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ شَدَائِدِ يَوْمِ الْقِيَامة.»[١٥٨]

زندگي متّقين «سهل»[١٥٩] و «از بلا و گرفتاري محفوظ» است: «... و انتصارك و املأ قلوبنا من كنوز التوكل و التقوى الواقية من البلوى برحمتك يا أرحم الراحمين‌.»[١٦٠]

آری، متقین در این دنيا با عزّت و سربلندي در ميان مردمزندگي مي‌كنند: «روي عن رسول الله٩أنه قال خصلة من لزمها أطاعته الدنيا و الآخرة و ربح الفوز بالجنة قيل ما هي يا رسول الله قال التقوى من أراد أن يكون أعز الناس فليتق الله عزّوجّل ثم تلا )وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ(.»[١٦١]‌،[١٦٢]

زلیخا، همسر عزیز مصر نیز در انتها فهمید که راز آزادگی غلامش یوسف٧ تقوای الهی و راز گرفتاری خودش در گناه، بی‌تقوایی بوده‌است. در خبر است كه همسر عزيز مصر (زليخا) گفت: «... مَا أَحْسَنَ التَّقْوَى کَیفَ حَرَّرَتِ العَبیدَ وَ مَا أَقْبَحَ الْخَطِيئَةَ کَیفَ عَبَدَتِ الْأَحْرَارَ.»[١٦٣]

مولای متّقیان حضرت علی٧تقوای الهی را عامل آزادی و رهایی از سلطه‌ي هر سلطه‌گر و ظالمی می‌دانند و می‌فرمایند: «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ بِهَا يَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ يَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِب.»[١٦٤]

خلاصه‌ي كلام اين كه، از مهم‌ترین آثار تقوا در اين دنيا گشايش و آسانی امور است.

٢٨- عبادت

عبادت و بندگي در دو معناي عام و خاصّ آن از آثار تقواست. افراد متقي «در عبادت خاشع»[١٦٥] هستند. امام علي٧ عبادت ايشان را چنين توصيف مي‌نمايند:

«أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى‌اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِم.»[١٦٦]

«امّا در شب به پا ايستاده‌اند، و قرآن را جزء به جزء و شمرده و سنجيده مي‌خوانند، و با خواندن آن اندوهي معنوي [و شيرين و نشاط بخش] در خود پديد مي‌آورند. هرگاه از آيه‌اي مي‌گذرند كه در آن بشارتي است، به آن طمع كرده و مي‌آرمند، و روحشان از سر اشتياق به آن خيره خيره مي‌نگرد، و گمان مي‌كنند كه آنچه بدان بشارت داده شده در برابر ديدگانشان قرار گرفته، و هرگاه به آيه‌اي مي‌رسند كه در آن بيمي داده شده، گوش دل به آن مي‌سپارند، و پندارند كه صداي شعله‌هاي فروزان آتش بيخ گوش ايشان است. با ركوع پشت خود را خم كرده‌اند، و با سجود پيشاني و دست و زانو و انگشتان پا را بر زمين گسترده‌اند، و از خداوند مي‌خواهند كه طوق عذاب از گردن‌هايشان بگشايد.»

ايشان، در شب اين گونه به عبادت به معناي عام مي‌پردازند و در روز به عبادت به معنای خاصّ مشغولند: «وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاء... .» [١٦٧]

ایشان، تمامی رفتارشان را عبادت‌گونه و برای رضای حق تعالی انجام می‌دهند:

«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ يَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ الذِّكْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَكَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِيلِ وَ سَلَكَ أَقْصَدَ الْمَسَالِكِ إِلَى‌النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ ظَافِراً بِفَرْحَةِ الْبُشْرَى وَ رَاحَةِ النُّعْمَى فِي أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَ آمَنِ يَوْمِهِ وَ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَةِ حَمِيداً وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَةِ سَعِيداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِي طَلَبٍ وَ ذَهَب لصدق میعاده و الحذر من هول معاده.» [١٦٨]

«پس تقوای الهی را در پیش گیرید همچون تقوای کسی که شنید و خاشع گشت، معصیت کرد و اعتراف نمود، ترسید و به کار پرداخت، برحذر شد و به سوی نیکی شتافت، یقین کرد و احسان نمود، اندرز شنید و پذیرفت، او را برحذر داشتند و او دوری جست، منعش کردند و او خودداری نمود، دعوت حق را اجابت کرد و به خدا روی آورد، از گناه بازگشت و توبه نمود، به رهبران الهی اقتدا کرد و راه ایشان را پیمود، حقیقت را به او نشان دادند و او دید، پس حق‌جویان شتافت، و گریزان از گناه نجات یافت، سود طاعت را ذخیره کرد، و درونش را پاکیزه ساخت، قیامتش را آباد نمود، و برای روز کوچ و راهی که در پیش دارد، وقت نیاز و تهیدستیش زاد و توشه فراهم آورد، و آن را پیشاپیش برای اقامتگاه خویش فرستاد. پس ای بندگان خدا! تقوای الهی داشته باشید و راهی را که برای آن آفریده شده‌اید در پیش گیرید، و از خدا تا نهایت جایی که شما را از خود بر حذر داشته بترسید و برحذرباشید. خود را سزاوارتر تحقّق وعده‌ي صادقانه‌ي حق کنید تا از آنچه برایتان فراهم ساخته بهره‌مند شوید، و از بیم روز معاد برکنار بمانید.»

٢٩- رستگاري

در آيات زيادي از قرآن كريم رستگاري از آثار تقوا بر شمرده شده است. خداوند درباره‌ي متّقين فرموده است:

)أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.([١٦٩]

فلاح و رستگاری در بيشتر آيات قرآن مشروط ذكر شده است و همانا شرط آن، تحقّق تقوای الهی است:

)وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(،[١٧٠])... فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(،[١٧١] )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.([١٧٢]

پرهيزگاران سراي آخرت را براي خود تضمين كرده‌اند:

)...وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.([١٧٣]

البتّه اين سراي آخرت در عوض اعمال نیک و پرهیزگاری آنان است، همچون به پا داشتن نماز، صبر و ... است كه در دنيا صورت پذيرفته:

)وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَانَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى.([١٧٤]

در روايات اسلامي نیز تقوا مایه‌ي رستگاری معرّفی شده‌ است. رسول خدا٦ می‌فرمایند:

«خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَهَا أَطَاعَتْهُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ وَ رَبِحَ الْفَوْزَ بِقُرْبِ اللَّهِ تَعَالَى فِي دَارِ السَّلَامِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ التَّقْوَى قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَعَزَّ النَّاسِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ ثُمَّ تَلَا )وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَايَحْتَسِبُ(.»[١٧٥]

«يك خصلت است كه هر كس آن را، ملازمت كند اطاعت كند او را در دنيا و آخرت، و سود برد فايز شدن تقرّب الهى را در بهشت. گفتند: آن چيست يا رسول اللَّه؟ فرمودند: تقوا و پرهيزگارى، پس هر كه مي‌خواهد عزيزترين مردم باشد تقوا پيشه كند و از خدا بپرهيزد و سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: )وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ(.»

و اميرمؤمنان علي٧فرمودند: « فَازَ مَنِ اسْتَصْبَحَ بِنُورِ الْهُدَى وَ خَالَفَ دَوَاعِيَ الْهَوَى وَ جَعَلَ [جمل‌] الْإِيمَانَ عُدَّةَ مَعَادِهِ وَ التَّقْوَى ذُخْرَهُ وَ زَادَه.»[١٧٦]

آری، تقوا مايه‌ي رستگاري است، همان‌گونه كه خداوند فرمود: )إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا.([١٧٧]

ب- آثار اجتماعي

مراد از آثار اجتماعي تقوا آن دسته از آثاری است كه تأثير مستقيم در رشد حيات اجتماعي و توسعه‌ي آن دارد.

١- وفاي به عهد

طبق آیات قرآن كريم، آن دسته از افرادي كه متقي هستند هميشه به عهدهایي كه با ديگران بسته‌اند وفادارند:

)... وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.([١٧٨]

اميرمؤمنان حضرت علي٧ نيز يكي از نشانه‌هاي متّقين را وفاي به عهد دانسته‌اند: «إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْد.»[١٧٩]

٢- رشد جامعه

رشد جامعه از نظر مادي و معنوي درگرو دسته‌اي از عوامل است و يكي از آنها تقوا است.

رسول خدا٦ اين عامل را در رشد جامعه حياتي دانسته‌اند: «لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاء.»[١٨٠]

٣- وحدت

تقوا و پارسایی محوری برای وحدت مسلمین است. صاحب شواهد التنزيل در ذيل تفسير آيه‌ي)أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ([١٨١]مراد از آن را اتحّاد امت اسلامي بر تقوا دانسته است: «)أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ( بَعَثَكَ فِيهِمْ نَبِيّاً [وَ جَمَعَكُمْ عَلَى التَّقْوَى يَا مُحَمَّدُ].[١٨٢]يا محمد!» تو را در ميان آنان مبعوث و آنان را بر محور تقوا جمع كرده است.»

٤- امانت‌داري

امانت‌داری، قوام بخش روابط اجتماعي مردم است. در روايتي از اميرمؤمنان حضرت علي٧ آمده است كه اداي امانت از نشانه‌هاي پرهيزگاران است: «إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ أَدَاءَ الْأَمَانَة.»[١٨٣]

٥- پذیرش مسؤوليّت‌ دیني

يكي ديگر از آثار تقوا در زندگي دنيا، پيشنهاد و واگذاري مسؤوليت‌هاي شرعي به افراد است:

)وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَيَعْلَمُونَ(.[١٨٤]

در اين آيه، پرده‌داري خانه‌ي خدا كه بالاترين مسؤوليت شرعي آن زمان بوده در شأن و لیاقت پرهیزگاران برشمرده شده است. این موضوع قابل تعمیم بر دیگر مناصب مذهبی جامعه می‌باشد؛ چراکه جامعه‌ي اسلامی باید توسط رهبران و مسؤولانی با تقوا و پارسا اداره شود تا افراد جامعه را در نیل به سوی تقوا و خدامحوری هدایت و راهنمایی کنند.

٦- صله‌ي رحم

از اختصاصات متّقين صله‌ي رحم است: «إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ صِلَةَ الرَّحِم.»[١٨٥] البتّه مراد صله‌ي رحمي است كه حرام در آن وارد نشود. متّقين نيز با كسي كه از وي بريده، مي‌پيوندد: «يَصِلُ مَنْ قَطَعَه.»[١٨٦]

آثار تقوا در آخرت

١- بهترین توشه

طبق آيات قرآن كريم و سنّت ائمه‌ي طاهرين:، بهترين توشه‌ي آدمي از اين عالم براي سراي آخرت و ديار ابديّت، تقواي الهي است:

)وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَ.([١٨٧]

حضرت علی٧ در کلامی خطاب به اهل قبور ‌فرمودند: «... هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى.»[١٨٨]

آدميان تا در اين دنيا هستند زندگي دنيا در نظر ايشان نیکو جلوه مي‌كند، ولي باور ندارند كه در پس اين دنيا آخرت را در پيش رو دارند:

)زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْر حِسَابٍ(.[١٨٩]

غافل از اين كه سراي آخرت و ديار باقي براي ايشان بسي بهتر و پر سودتر است، براي آنان كه تقواي الهي را در پيش گيرند و ايمان آورند:[١٩٠]

)فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّيِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ(.[١٩١]

«آن‌گاه بعد از آنان، جانشينانى وارث كتاب [آسمانى‌] شدند كه متاع اين دنياى پست را مى‌گيرند و مى‌گويند: «بخشيده خواهيم شد.» و اگر متاعى مانند آن به ايشان برسد [باز] آن را مى‌ستانند. آيا از آنان پيمان كتاب [آسمانى‌] گرفته نشده كه جز به حقّ نسبت به خدا سخن نگويند، با اين كه آنچه را كه در آن [كتاب‌] است آموخته‌اند؟ و سراى آخرت براى كسانى كه پروا پيشه مى‌كنند بهتر است. آيا باز تعقّل نمى‌كنيد؟»

)وَزُخْرُفًا وَإِن كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ(؛[١٩٢]«و زرو زيورهاى [ديگر نيز]، و همه‌ي اين‌ها جز متاع زندگى دنيا نيست، و آخرت پيش پروردگار تو براى پرهيزگاران است.»

در صورتي كه در روز رستاخیز کوچک‌ترین ظلمي به هيچ كس روا نمي‌شود:

)...قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَتُظْلَمُونَ فَتِيلًا(.[١٩٣]

بايد كمي درنگ و تأمّل نمود[١٩٤] و ديار آخرت را انتخاب كرد و در اين دنيا چنان كه شايسته‌ي آخرت است كوشيد؛ چرا كه خداوند فقط تقوا پيشگان را نجات خواهد داد و ايشان را گروه گروه به سوي خود محشور مي‌كند:

)تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّا(،[١٩٥])ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا(،[١٩٦])يَوْمَ لَايَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ.([١٩٧]

و ستم پيشگان به زانو در افتاده به سوي جهنم روانه خواهند شد:[١٩٨]

)يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا([١٩٩]

٢- بهشت برين

آيات و رواياتي كه نشان از عاقبت نیکوی اهل تقوا در بهشت دارد به دو دسته‌ي كلي تقسيم مي‌شوند؛ دسته‌ي اوّل: آيات و رواياتي كه در آن صرفاً وارد بهشت شدن عنوان شده، ولي از اوصاف بهشت در آنها توضيحي نیامده است.دسته‌ي دوم: آيات و رواياتي كه اوصاف بهشت در آنها برشمرده شده است.

الف)دسته‌ي اوّل: مراد، آياتي است كه فقط بشارت به بهشت داده و اوصاف آن را توضيح نداده است و يا علّت وارد بهشت شدن را ذكر نموده است:

)إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ.([٢٠٠]

و گاه فقط به ايشان خوشامد گفته است:

)وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ.([٢٠١]

علّامه طباطبايي١از عبارت )جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ( چنين استفاده مي‌كنند: «خداوند چنين مقرّر فرموده است كه عاقبت خير، با داشتن ايمان و تقوا محقّق مي‌شود و عاقبت بد در پيروي از كفر و معصيت است.»[٢٠٢]

راستي كه سرنوشت متّقين جايي جز بهشت نمي‌تواند باشد: )قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيرًا(؛[٢٠٣]بهشتي كه از ديدگاه امام علي٧مأمن، مأوي و محلّ قرار و آرام گرفتن است:« عَلَيْكُمْ بِلُزُومِ الْيَقِينِ وَ التَّقْوَى فَإِنَّهُمَا يُبَلِّغَانِكُمْ جَنَّةَ الْمَأْوَا.»‌[٢٠٤]

از ديدگاه امام علي٧، يكي از اموري كه بيشتر اهل بهشت بدان وارد بهشت مي‌گردند تقوا است:« أَكْثَرُ مَا يُدْخِلُ النَّاسَ الْجَنَّة تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ خَيْرُ مَا أُعْطِيَ الْإِنْسَانُ الْخُلُقُ الْحَسَنُ وَ خَيْرُ الزَّادِ مَا صَحِبَهُ التَّقْوَى وَ خَيْرُ الْقَوْلِ مَا صَدَّقَهُ الْفِعْل.‌»[٢٠٥]

ايشان در سخنراني كه در مدينه پس از بيعت با ايشان، ايراد فرمودند، اظهار داشتند: «هان اي مردم! پرهيزگاري مركب‌هايي است رام كه پرهيزگاران بر آن سوار شده، لگام آن را به دست گرفته‌اند، كه آنان را به بهشت مي‌رساند.»[٢٠٦]

ب) دسته‌ي دوم: آياتي كه به توضيح بهشت پرداخته خود دو دسته‌اند:

١- آياتي كه به جنبه‌ي معنوي اين نعمت پرداخته است.گاه اين نعمت وعده‌ي الهي دانسته شده كه در آن تخلّفی نيست:

)لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَايُخْلِفُ اللَّهُ الْمِيعَاد(.[٢٠٧]

گاه جايگاه ايشان نزد پروردگارشان دانسته شده است:

)إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ(،[٢٠٨])وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَآؤُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللّهُ الْمُتَّقِينَ(.[٢٠٩]

ايشان در جايگاه صدق و نزد پادشاهي مقتدر سكني گزيده‌اند:

)إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ.([٢١٠]

آري، ايشان آنچه را كه نزد پروردگارشان است بهتر مي‌دانند:

)لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللّهِ وَمَا عِندَ اللّهِ خَيْرٌ لِّلأَبْرَارِ.([٢١١]

و بالاتر از همه، رضايت الهي است که قسمت پرهیزگاران خواهد شد:

)لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ.([٢١٢]

٢- آياتي كه رويكرد مادّي به بهشت دارد.گاه آيات درباره‌ي کیفیت تغذيه و مسكن اهل بهشت است:

)إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ([٢١٣]

و گاه نيازهاي روحي ايشان مد نظر قرار گرفته شده است:

)إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ يَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِينَ كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍعِينٍ يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَى وَ وَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ فَضْلًا مِّن رَّبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ([٢١٤]

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

١- تقوا در لغت به معنی پرهیزگاری و نگاه‌داری کامل است، و در اصطلاح، به معنای آن است که انسان نفس خود را از آنچه در آخرت برایش ضرر دارد، حفظ کند و همچنین با انجام طاعات و عبادات و ترک محرّمات، خود را از عقوبت حق دور نماید.

٣- آثار تقوا که نمایانگر چهره و سیمای متقین می‌باشد در قرآن و احادیث از منظر اخروی و دنیوی قابل استخراج‌اند. آثار دنیوی تقوا نیز خود قابل تقسیم به آثار فردی و آثار اجتماعی است.

٤- برخی از آثار فردی تقوا در دنیا را می‌توان موارد ذیل دانست:

خدا محوری: جلال و بزرگی، یاد، محبّت، ایمان و رضای باری تعالی كه در سراسر زندگی پرواپیشگان پرتو می‌افکند؛ چراکه آنان جز خداوند را محور زندگی خویش قرار نمی‌دهند.

ایمان به پیامبران الهی: چراکه پیامبران الهی خود از کودکی متّقی بوده‌اند که به راهبری تقواپیشگان برگزیده شده‌اند.

ایمان به رستاخیز: از بارزترین صفات پرهیزگاران است؛ ایمان به بازگشت به سوی خداوند، آنان را ترسان کرده و لذا در انجام اعمال صالح از یکدیگر سبقت می‌گیرند.

ایمان به کتب آسمانی: ایمان یافتن به این که آنچه بر پیامبر اسلام٦ و آنچه بر پیامبران پیشین: نازل شده از سوی خداوند بوده است.

بزرگ داشتن شعاير دین: از جمله برپایی نماز از صفات متقین در دنیاست.

انجام معروف، پرداخت زكات، وصيّت، شكرگزاري، هدايت، كنترل جوارح بدن از ورود به گناهان، كنترل رفتار، تهذيب نفس، توبه، دوري از شبهات، علم‌آموزی، خردگرايي، صبر و شکیبایی، يقين، صداقت، زهد، مسرّت و آرامش روحی، تواضع، اخلاق نيكو، احسان، گشايش و آساني، عبادت و بندگی و رستگاري، از دیگر آثار فردی و دنیوی متّقین است که از آیات و روایات قابل برداشت می‌باشند.

وفاي به عهد، رشد جامعه، وحدت مسلمین، امانت‌داري، پذیرش مسؤوليّت‌هاي مذهبي و صله‌ي رحم نیز از آثار اجتماعي تقوا در دنیا است.

و اما رهاورد تقوا در آخرت چیزی نیست جز آنچه هر انسانی به آن نیاز دارد و در آرزوی اوست: بهترین توشه و بهترین جایگاه، یعنی بهشت برین و نعمات الهی در آخرت از آن متّقین خواهد بود.

منابع

١. قرآن كريم، ترجمه‌: فولادوند، محمّد مهدي، چاپ يازدهم، قم: سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٣ هـ .ش.

٢. الامام علي بن ابي‌طالب٧، نهج‌البلاغه، تدوین: سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، ترجمه: شيرواني، علي، چاپ اوّل، قم: مؤسّسه‌ي انتشارات دارالعلم، ١٣٨٣ هـ ش.

٣. الآمدي، عبدالواحد بن محمد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، الطبعة الاولي، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ١٣٦٦ هـ .ش.

٤. ابن ابي فراس، ورّام، مجموعة ورّام (تنبیه الخواطر)، چاپ اوّل، قم: مكتبة الفقيه، بی‌تا.

٥. ابن طاووس، سيّد علي بن موسي، الأمان، چاپ اوّل، قم: مؤسّسه‌ي آل البيت:، ١٤٠٩ هـ .ق.

٦. الإحسائي، ابن ابي جمهور، عوالي اللئالي، الطبعة الاولي، قم: انتشارات سيّدالشهداء، ١٤٠٥ هـ .ق

٧. بهشتي، سعيد، آيين خرد پروري؛ پژوهشي در نظام تربيت عقلاني بر مبناي سخنان امام علي٧، چاپ اوّل، تهران: مؤسّسه‌ي فرهنگي دانش و انديشه‌ي معاصر، ١٣٨١ هـ .ش.

٨. جودوي، امير، «پيامد اعمال در زندگاني با الهام از قرآن»، مقالات و بررسي‌ها، دفتر ٧١، ١٣٨١ هـ .ش.

٩. الحرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول:، الطبعة الثانيه، قم: انتشارات جامعه‌ي مدرّسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، ١٤٠٤ هـ .ق.

١٠. الحسكاني، ابوالقاسم عبيد الله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل في الآيات النازله في اهل البيت:، چاپ اوّل، تهران: مؤسّسه‌ي چاپ و نشر، ١٤١١ هـ .ق.

١١. الحلّي، ابن إدريس محمّد، مستطرفات السرائر، الطبعة الثانية، قم: انتشارات جامعه مدرسيّن حوزه‌ي علميه‌ي قم، ١٤١١هـ .ق.

١٢. الديلمي، ابومحمّد الحسن بن محمّد، ارشاد القلوب الی الصواب، قم: انتشارات شريف رضي، ١٤١٢هـ.ق.

١٣. همو، اعلام الدين، الطبعة الاولي، قم: مؤسّسه‌ي آل البيت لإحياء التراث، ١٤٠٨ هـ .ق.

١٤. رستمي‌زاده، رضا، فهم قرآن از ديدگاه قرآن، پایان‌نامه‌ي مقطع دكترا، راهنما: دكتر سيّد مرتضي آية الله زاده شيرازي، مشاور: دكتر سيّد محمّد باقر حجتّي و آيت الله سيّد ابوالفضل ميرمحمّدي، دانشكده‌ي الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، ١٣٧٨ هـ .ش.

١٥. طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: موسوي همداني، سيّد محمّد باقر، چاپ بيست و دوم، قم: انتشارات جامعه‌ي مدرسّين حوزه‌ي علميّه‌ي قم، ١٣٨٦ هـ .ش.

١٦. الطوسي، ابوجعفر محمّد بن الحسن، تهذيب الاحكام، الطبعة الرابعه، تهران: دار الكتب الإسلاميه، ١٣٦٥ هـ .ش.

١٧. همو، الأمالي، چاپ اوّل، قم: انتشارات دار الثقافه، ١٤١٤ هـ .ق.

١٨. العياشی، محمّد بن مسعود، تفسير العيّاشي، تهران: چاپخانه‌ي علميه، ١٣٨٠ هـ .ش.

١٩. الفتوني، ابوالحسن، مقدّمه تفسير مرآة الانوار، تهران، ١٣٧٤ هـ .ق.

٢٠. القمي، علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسير القمي، الطبعة الثالثه، قم: مؤسّسه‌ي دار الكتاب، ١٤٠٤ هـ .ق.

٢١. كراجكي، ابوالفتح، معدن الجواهر، چاپ دوم، تهران: كتابخانه‌ي مرتضويه، ١٣٩٤ هـ .ق.

٢٢. همو، كنز الفوائد، الطبعة الثانيه، قم: مكتب مصطفوي، ١٤١٠ هـ .ق.

٢٣. الكليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، الطبعة الرابعة، تهران: دار الكتب الاسلاميه، ١٣٦٥ هـ .ش.

٢٤. مجلسي، محمّدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار :، بيروت: مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣ هـ .ق.

٢٥. محمّدي ري‌شهري، محمّد، ميزان الحكمه، الطبعة الاولي، قم: دار الحديث، ١٣٧٥ هـ‌.ش.

٢٦. همو، علم و حكمت در قرآن و حديث، ترجمه: مسعودي، عبدالهادي، چاپ اوّل، قم: دار الحديث، ١٣٧٩هـ .ش.

٢٧. همو، خردگرايي در قرآن و حديث، ترجمه: مهريزي، مهدي، چاپ اوّل، قم: دار الحديث، ١٣٧٨ هـ .ش.

٢٨. همو، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين بر پايه‌ي قرآن، حديث و تاريخ، ترجمه: عبدالهادي مسعودي (مجلّدهاي ١، ٢، ٣، ١٢)، مهريزي، مهدي، (مجلّدهاي ٤ و٥)، حسيني «ژرفا»، سيّد ابوالقاسم، (ج٦)، محدثي، جواد، (ج٧) و سلطاني، محمّدعلي، (مجلّدهاي ٨، ٩، ١٠ و ١١)، چاپ اوّل، قم: دار الحديث، ١٣٨٠ هـ..ش.

٢٩. مشکینی، علی، تحریر المواعظ العددیه، چاپ هشتم، قم: نشر الهادی، ١٤٢٤ هـ .ق.

٣٠. موسوي خميني، سيّد روح الله، شرح چهل حديث (اربعين حديث)، چاپ پنجم، تهران: مؤسّسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني١، ١٣٨١ هـ .ش.

٣١. النوري الطَبْرسي، حسين بن محمّدتقي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، الطبعة الثانيه، قم: مؤسّسة آل البيت لإحياء التراث، ١٤٠٨هـ.ق.



[١]- «... خداوند در جانشان بزرگ گشته، و در نتيجه، غير او در چشمشان كوچك آمده ... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٢]- «كسانى كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو [عذر و] اجازه نمى‌خواهند، و خدا به [حال‌] تقوا پيشگان داناست. تنها كسانى از تو اجازه مى‌خواهند [به جهاد نروند] كه به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و دل‌هايشان به شكّ افتاده و در شكّ خود سرگردانند.» [بقره/ ١٧٧].

[٣]- توبه/ ٤٤- ٤٥.

[٤]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سیّد محمّدباقر، ج٩، ص ٣٨٨.

[٥]- «آن‌گاه كه كافران در دل‌هاي خود، تعصّب [آن‌هم] تعصّب جاهليّت ورزيدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده‌ي خويش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع] آنان به [رعايت] آن [آرمان] سزاوارتر و شايسته‌ي [اتّصاف به] آن بودند و خدا همواره بر هر چيزي داناست.» [فتح/ ٢٦].

[٦]- «در حقيقت، كساني كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌اي از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند.» [اعراف/٢٠١ ].

[٧]- «... و شب را با انديشه‌ي ذكر و ياد خدا به روز مي‌آورد ... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٨]- «... انسان پرهيزگار اگر در ميان غافلان باشد از جمله‌ي ذاكران به حساب آيد، و اگر در جمع ذاكران باشد از غافلان به شمار نيايد...» [همان، خطبه‌ي ١٩٣].

[٩]- «با پرواي خداوندي كه يكتا و بي‌شريك است، حركت كن... .» [همان، نامه‌ي ٢٥].

[١٠]- «او را به پرواي از خدا در امور نهاني و كارهاي پوشيده از نظرها فرمان مي‌دهم، آنجا كه جز خدا كسي شاهد و غير او كسي وكيل نيست.» [همان، نامه‌ي ٢٦].

[١١]- «و در حقيقت، به موسي و هارون فرقان داديم و [كتابشان] براي پرهيزگاران روشنايي و اندرزي است. [همان] كساني كه از پروردگارشان در نهان مي‌ترسند و از قيامت هراسناكند.» [انبياء/ ٤٨- ٤٩].

[١٢]- «خوف از خداوند پيكرشان را همچون تير تراشيده و باريك ساخته، هرگاه كسي نگاهش به ايشان افتد پندارد كه بيمارند، در حالي كه بيمار نيستند. مردم مي‌گويند: اينان ديوانه‌اند، حال آن كه امري عظيم آنان را چنان آشفته ساخته است... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر شيرواني، علي، خطبه‌ي ١١٣].

[١٣]- «... شب را با بيم سپري مي‌كند و روز را شادمان آغاز مي‌نمايد: بيمناك از غفلتي كه او را از آن برحذر داشته‌اند، و شادمان از فضل و رحمتي كه نصيبش گشته است.» [همان، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٤]- همان.

[١٥]- نحل/ ١٢٨؛ و نيز رك: بقره/ ١٩٤، توبه/ ٣٦ و ١٢٣.

[١٦]- «در حقيقت، خدا با كساني است كه پروا داشته‌اند و [با] كساني [است] كه آنها نيكوكارند.» [نحل/ ١٢٧].

[١٧]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سیّد محمّد باقر، ج٢، ص ٥٣٩.

[١٨]- «اگر دوست داري كه در نيروي پيروز خداوند باشي پرواي خدا پيشه كن و در تمام كارهايت نيكي كن كه خداوند با كساني است كه تقوا پيشه مي‌كنند و نيكوكارند.» [آمدي، عبدالواحد التميمي، غرر الحكم و دررالكلم، ص ٢٦٩].

[١٩]- «آنان هرگز در برابر خدا از تو حمايت نمي‌كنند [و به هيچ وجه به كار تو نمي‌آيند] و ستمگران بعضي‌شان دوستان بعضي [ديگر]ند، و خدا يار پرهيزگاران است.» [جاثيه/ ١٩].

[٢٠]- «... دينش محفوظ است... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٢١]- «از ديگر نشانه‌هاي انسان پرهيزگار آن است كه او را مي‌بيني كه در دين نيرومند، دور انديش و در عين حال ملايم، داراي ايماني توأم با يقين است... .» [همان].

[٢٢]- «اين است فرمان خدا كه آن را به سوي شما فرستاده است؛ و هر كس از خدا پروا كند، بدي‌هايش را از او بزدايد و پاداشش را بزرگ گرداند.» [طلاق/ ٥].

[٢٣]- « بركساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، گناهي در آنچه [قبلاً] خورده‌اند نيست، در صورتي كه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خدا نيكوكاران را دوست مي‌دارد.» [مائده/٩٣].

[٢٤]- «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما [نيروي] تشخيص [حق از باطل] قرار مي‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مي‌زدايد؛ و شما را مي‌آمرزد؛ و خدا داراي بخشش بزرگ است.» [انفال/ ٢٩]

[٢٥]- «و براي آمرزش از پروردگار خود، و بهشتي كه پهنايش [به قدر] آسمان‌ها و زمين است [و] براي پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد.» [آل عمران/ ١٣٣].

[٢٦]- «آري، هركه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگاري نمايد بي‌ترديد خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.» [آل عمران/ ٧٦ ؛ و نيز ر.ك: توبه/ ٤].

[٢٧]- اعراف/ ١٣.

[٢٨]- ر.ك: فتوني، ابوالحسن، مقدّمه تفسير مرآة الأنوار، ص ١٦٥.

[٢٩]- )وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ( [انبياء/ ١٠٧].

[٣٠]- )قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ( [هود/ ٧٣]

[٣١]- ر.ك: عيّاشي، محمّد بن مسعود، تفسير العيّاشي، ص٣٤٠؛ جرجاني، ابوالمحاسن، جلاء الأذهان، ١٠/ ٩٨، طلاق/ ٢ و٣.

[٣٢]- )ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ( [البقره/٢]

[٣٣]- )وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ( [المائده/ ٤٦].

[٣٤]- ر.ك: الاعراف/ ١٦٩، الانعام/٣٣..

[٣٥]- )يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا( [الانفال/ ٢٩].

[٣٦]- جودوي، امير، پيامد اعمال در زندگاني با الهام از قرآن، ص ١٠٥ .

[٣٧]- «... و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است؛ و به زودي آن را براي كساني‌كه پرهيزگاري مي‌كنند و زكات مي‌دهند و آنان كه به آيات ما ايمان مي‌آورند، مقررّ مي‌دارم.» [الاعراف/ ١٥٦].

[٣٨]- «و چون به ايشان گفته شود: از آنچه در پيش رو و پشت سر داريد بترسيد، اميد كه مورد رحمت قرارگيريد [نمي‌شنوند].» [يس/ ٤٥]

[٣٩]- «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند و براي شما نوري قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزنده‌ي مهربان است.» [حديد/ ٢٨].

[٤٠]- «هر كه را خداوند از ذلّت معصيت به عزّت تقوا رساند، او را بدون ثروت، توانگر و بدون داشتن عشيره و قبيله، عزيز و گرامى، و بدون داشتن همدمى، مأنوس قرار داده است.» [حلّي، محمّد بن ادريس، مستطرفات السرائر، ص ٥٩٣ ؛و نیز ر.ك: ورّام، مجموعه ورّام، ج١، ص ٦٥؛كليني، محمّد‌بن‌ یعقوب، الكافي، ج٢، ص ٧٧].

[٤١]- «بگو: آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم؟ براي كساني كه تقوا پيشه كرده‌اند نزد پروردگارشان باغ‌هايي است كه از زير [درختانِ] آنها نهرها روان است؛ در آن جاودانه بمانند، و همسراني پاكيزه و [نيز] خشنودي خدا [را دارند]،‌ و خداوند به [امور] بندگان [خود] بيناست.» [آل عمران/ ١٥].

[٤٢]- بقره/ ١٧٧.

[٤٣]- «او پيشواي پارسايان، و چشم بيناي هدايت يافتگان است.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين‌بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١١٦].

[٤٤]- «اى يحيى! كتاب [خدا] را به جّد و جهد بگير، و از كودكى به او نبوّت داديم. و [نيز] از جانب خود، مهربانى و پاكى [به او داديم‌] و تقوا پيشه بود.» [مريم/ ١٢- ١٣].

[٤٥]- بقره/ ١٧٧ .

[٤٦]- « اين است كتابي كه در (حقّانيّت) آن هيچ ترديدي نيست و مايه‌ي هدايت تقوا پيشگان است. آنان كه به غيب ايمان مي‌آورند و به آخرت يقين دارند.» [بقره/ ٢-٤ ].

[٤٧]- «و در حقيقت، به موسي و هارون فرقان داديم و [كتابشان] براي پرهيزگاران روشنايي و اندرزي است. [همان] كساني‌كه از پروردگارشان در نهان مي‌ترسند و از قيامت هراسناك‌اند.» [انبياء/ ٤٨ – ٤٩ ].

[٤٨]- «در هنگام بلا و مشقّت حالشان همچون هنگام آسايش و رفاه ست، چنان مشتاق پاداش و بيمناك از عذاب‌اند كه اگر نبود زمان معينّي كه خداوند براي ماندنشان در دنيا مقررّ فرموده، لحظه‌اي روحشان در پيكرشان قرار نمي‌گرفت [و مرغ جانشان به سوي ابديّت به پرواز درمي‌آمد.]» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٤٩]- بقره/ ١٧٧.

[٥٠]- «و آنان كه بدانچه به سوي تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مي‌آورند.» [بقره/ ٤].

[٥١]- بقره/١٧٧.

[٥٢]- «اين است [فرايض خدا] و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت، آن [حاكى‌] از پاكى دل‌هاست‌.» [حج/ ٣٢].

[٥٣]- «اين است كتابى كه در [حقّانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه‌ي هدايت تقواپيشگان است: آنان كه به غيب ايمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند.» [بقره/ ٢-٣].

[٥٤]- «ابوبصير از حضرت باقر٧نقل نموده كه اميرمؤمنان ٧ميفرمود: اهل تقوا علايم و نشانه‌هايى دارند كه با آن شناخته مي‌شوند راستى در گفتار، مراعات امانت، پايبندى به عهد و پيمان، بخل و عجز و ناتوانى نداشتن، و سركشى و مراقب حال خويشاوندان، مهربانى و محبّت به ضعيفان، و با زنان آميزش و ارتباط كم داشتن، و بذل و بخشش، و از كارهاى نيك دريغ نداشتن و... .» [ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدين، ص ١٢١؛ مجلسي،محمّد باقر بن محمّد تقی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار:، ج ٦٧، ص٢٨٢].

[٥٥]- «و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند، آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.» [بقره/ ١٧٧].

[٥٦]- «بر شما مقرّر شده است كه چون يكي از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالي بر جاي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيّت كند؛ [اين كار] حقّي است بر پرهيزگاران.» [بقره/ ١٨٠]

[٥٧]- «و يقيناً خدا شما را در [جنگ‌] بدر- با آن كه ناتوان بوديد- يارى كرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاس‌گزارى نماييد.» [آل عمران/ ١٢٣].

[٥٨]- «... و آنان در خوشی‌ها سپاس‌گزار خداوندند ... .» [مجلسي، محمّد باقر بن محمّد تقی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار:، ج ٦٤، ص ٢٧١].

[٥٩]- «... اعمال نيكو انجام مى‌دهد و ترسان است، روز را به شب مى‌رساند با سپاس‌گزارى، و شب را به روز مى‌آورد با ياد خدا، شب مى‌خوابد امّا ترسان، و بر مى‌خيزد شادمان، ترس براى اين كه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى‌كند.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٦٠]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩١.

[٦١]- سبأ/ ١٣.

[٦٢]- «آنهايند كه از هدايتى از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» [بقره/ ٥].

[٦٣]- «و خدا بر آن نيست كه گروهي را پس از آن كه هدايتشان نمود بي راه بگذارد مگر آن كه چيزي را كه بايد از آن پروا كنند برايشان بيان كرده باشد.آري، خدا به هر چيزي داناست.» [توبه/ ١١٥].

[٦٤]- «آن كه تقوا را پوشش دلش قرار داد، راه يافت.» [محمّدي ري‌شهري، محمّد، علم و حكمت در قرآن و حديث، ترجمه: مسعودی، عبد الهادی، ج١، ص ٢٦١-٢٦٠].

[٦٥]- «آن كه نهال‌هاي تقوا كاشت، ميوه‌هاي هدايت چيد.» [همان].

[٦٦]- [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٦٧]- «هركه فرمان برد خدا و رسولش را، راه او راه رشد و نور تقوا راهنماى او است.» [كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج ٥، ص ٣٧١].

[٦٨]- «بنيادي كه بر پايه‌ي تقوا روييده از بين نرود، و كشتزاري كه آب تقوا به آن رسيده تشنه نگردد.» [مجلسي، محمّد باقر بن محمّد تقی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار :، ج٢، ص ٩٩].

[٦٩]- «منطقهم الصواب.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ١٩٣].

[٧٠]- «بعيداً فحشه، ليّنا قوله.» [همان].

[٧١]- «و لا ينابز بالألقاب.» [همان].

[٧٢]- «يعترف بالحقّ قبل أن يشهد عليه.» [همان].

[٧٣]- «من با وجود مشاهده‌ي تمامی دوستان ، دوستى بهتر از حفظ زبان، با مشاهده‌ي تمامی لباس‌ها، لباسى زيباتر از تقوا، با دیدن تمامی اموال، مالى ارزنده‌تر از قناعت، با وجود مشاهده‌ي تمامی احسان‌ها، احسانى برتر از رحم و مهربانى، و با وجود مشاهده تمامی غذاها، غذايى گواراتر از صبر نيافتم.» [مشکینی، علی، تحریر المواعظ العددیه، ص ٣٩٣].

[٧٤]- «زبان و دل را هماهنگ كنيد. مرد بايد زبانش را حفظ كند؛ زيرا همانا اين زبان سركش، صاحب خود را به هلاكت مى‌اندازد. به خدا سوگند، پرهيزكارى را نديده‌ام كه تقوا براى او سودمند باشد، مگر آن كه زبان خويش را حفظ كرده بود.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ١٧٦].

[٧٥]- «از آنچه خداوند حرام كرده چشم پوشيدند ... .» [همان، خطبه‌ي ١٩٣].

[٧٦]- «... و هر كس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بيرون‌ شدنى قرار مى‌دهد× و از جايى كه حسابش را نمى‌كند، به او روزى مى‌رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‌اى مقرّر كرده است.» [طلاق/ ٢-٣].

[٧٧]- «وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي١٩٣].

[٧٨]- «مَنْزُوراً أَكْلُهُ» [همان].

[٧٩]- «مَيِّتَةً شَهْوَتُه» [همان].

[٨٠]- «یَخرُجُ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ.» [همان].

[٨١]- «تَرَاهُ ... قَلِيلاً زَلَلُه.» [همان].

[٨٢]- «مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ.» [همان].

[٨٣]- «قَصْداً فِي غِنًى.» [همان].

[٨٤]- «فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ.» [همان].

[٨٥]- «لَايُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ.» [همان].

[٨٦]- «لَايُضَارُّ بِالْجَارِ.» [همان].

[٨٧]- «لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ.» [همان].

[٨٨]- «لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ.» [همان].

[٨٩]- همان.

[٩٠]- محمّدي ري شهري ، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين،ترجمه: مسعودی، عبد الهادی، ج٢، ص ٣٤٩.

[٩١]- «متقی اگر از كسي دوري كرده به خاطر بي‌رغبتي به دنيا و وارستگي است، و اگر خود را به كسي نزديك ساخته از روي ملايمت و رحمت است. نه دوري گزيدنش از سرتكبّر و خودخواهي است، و نه نزديكي كردنش از روي حيله و فريب.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[٩٢]- همان.

[٩٣]- همان.

[٩٤]- همان، خطبه‌ي ٨٣.

[٩٥]- «هيچ كاري با تقوا اندك نيست و چگونه اندك است آنچه پذيرفته شود.»[همان، حكمت ٩٥].

[٩٦]- «دركار نيك به اندك خشنود نمي‌شوند و طاعت فراوان را زياد نمي‌شمارند. خود را به كوتاهي در بندگي متّهم مي‌سازند،و از اعمال خويش بيمناكند. هرگاه يكي از ايشان را به پاكي و وارستگي توصيف كنند از آنچه درباره‌ي او مي‌گويند بترسد و گويد: «من خود را بهتر از ديگران مي‌شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مي‌شناسد. پروردگارا، مرا به سبب آنچه درباره‌ام مي‌گويند مؤاخذه مكن، و بهتر از آنچه در حقّم گمان مي‌برند قرارم ده، و بر من ببخشاي آن گناهانم را كه مردم از آن بي‌خبرند.»[كليني، ‌محمّد‌بن يعقوب، الكافي، ج٢، ص ٧٧؛ قمي، علی بن ابراهیم، تفسير القمي، ج٢، ص٨٤].

[٩٧]- محمّدي ري‌شهري، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين، ترجمه: سلطانی، محمّدعلی، ج١٠، ص ٢٢٧.

[٩٨]- همان.

[٩٩]- «اگر نفسش از او در آنچه بر وی سنگین است پیروی نکند،آنچه نفسش دوست می‌دارد در اختیارش نمی‌گذارد. »[سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ١٩٣].

[١٠٠]- «دركار نيك به اندك خشنود نمي‌شوند و طاعت فراوان را زياد نمي‌شمارند. خود را به كوتاهي در بندگي متّهم مي‌سازند، و از اعمال خويش بيمناكند. هرگاه يكي از ايشان را به پاكي و وارستگي توصيف كنند از آنچه درباره‌ي او مي‌گويند بترسد وگويد: «من خود را بهتر از ديگران مي‌شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مي‌شناسد. پروردگارا، مرا به سبب آنچه درباره‌ام مي‌گويند مؤاخذه مكن، و بهتر از آنچه در حقّم گمان مي‌برند قرارم ده، و بر من ببخشاي آن گناهانم را كه مردم از آن بي‌خبرند.» [همان].

[١٠١]- حرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص ٢٣٢.

[١٠٢]- «آنچه مي‌گويم، بر عهده مي‌گيرم و خود، بدان ضامنم. آن كس كه از عقوبت‌هاي مقابل ديدگانش عبرت گيرد، تقوا او را از افتادن در شبهه‌ها نگه دارد.» [محمّدي ري‌شهري، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمومنين، ترجمه: مهریزی، مهدی، ج ٤، ص ١٥٤].

[١٠٣]- «بندگان خدا! تقواي الهي اولياي خود را از ارتكاب محرّمات باز داشت و دلشان را با ترس از خدا همراه ساخت به گونه‌اي كه شب‌ها بيدارشان مي‌دارد، و در گرماي روز به روزه وا مي‌دارد، پس آسايش فردا را با رنج امروز، و سيرابي فردا را با تشنگي امروز به دست آوردند. مرگ را نزديك شمردند و به عمل نيكو مبادرت ورزيدند، آرزو را دروغ دانستند و مرگ را در نظر آوردند.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١١٤].

[١٠٤]- «انسان متّقی بر آن كه دشمن مي‌دارد ستم نمي‌كند، و درباره‌ي آن كه دوستش دارد مرتكب گناه نمي‌شود... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٠٥]- «اى بندگان خدا! بدانيد پرهيزگارى دژى است استوار و بدكارى قلعه‌ايست سست و ناپايدار كه ساكنانش را نگهبانى نكند و پناهندگانش را محفوظ ندارد. هان! با پرهيزگارى است كه نيش زهرآگين خطاها كنده شود.» [حرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص ٢٢٣].

[١٠٦]- «بدانید هر كس تقواي الهي پيشه كند [خداوند] برايش راه خروجي از فتنه‌ها و نوري از تاريكي‌ها قرار مي‌دهد.» [محمّدي ري‌شهري، محمّد، علم و حكمت در قرآن و حديث، ترجمه: مسعودی، عبدالهادی، ج١، صص٢٦٠- ٢٦١].

[١٠٧]- «[متقین] حريص در دانش و برخوردار از دانايي همراه با بردباري هستند.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٠٨]- ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص ١٢١.

[١٠٩]- محمّدي ري‌شهري، محمّد، علم و حكمت در قرآن و حديث، ترجمه: مسعودی، عبد الهادی، ج١، صص ٣٦٠ – ٣٦١.

[١١٠]- همان.

[١١١]- «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما [نيروي] تشخيص [حّق از باطل] قرار مي‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مي‌زدايد؛ و شما را مي‌آمرزد؛ و خدا داراي بخشش بزرگ است.» [انفال/ ٢٩].

[١١٢]- بقره/ ٢٨٢.

[١١٣]- موسوي خميني، سيّد روح ا..، شرح چهل حديث (أربعین حدیث)، ص ٣٧٣.

[١١٤]- «خداوند بزرگ به سبب تقوا، آنچه را از چشم خرد بنده دور ماند، نگه دارد و با تقوا، كوري و ناداني را از او دور گرداند.» [محمّدي ري‌شهري، محمّد، خردگرايي در قرآن و حديث، ترجمه: مهریزی، مهدی، ص ٣٢- ٣١].

[١١٥]- «... و اي خردمندان! از من پروا كنيد.» [بقره/ ١٩٧].

[١١٦]- «و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند، آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.» [بقره/ ١٧٧].

[١١٧]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣.

[١١٨]- «روزهايي اندك شكيبايي كردند كه برايشان آسايشي بلند مدت را به ارمغان آورد، و اين معامله‌اي سودبخش است كه خداوند برايشان فراهم ساخت...» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١١٩]- «اگر به او ستم شود شكيبايي مي‌ورزد تا انتقامش را خداوند بگيرد.» [همان].

[١٢٠]- «بهشت براي آنان چنان است كه گويي آن را ديده‌اند، و از نعمت‌هاي آن برخوردارند، و آتش دوزخ برايشان چنان است كه گويي آن را ديده‌اند و عذاب آن را مي‌چشند.» [همان].

[١٢١]- «از خدا بترس هر چند اندك؛ و ميان خود و خدا پرده‌اي قرار ده هر چند نازك.» [همان، حكمت ٢٤٢].

[١٢٢]- «آگاه باشيد با پرهيزكارى، ريشه‌هاى گناهان را مى‌توان بريد، و با يقين مى‌توان به برترين جايگاه معنوى، دسترسى پيدا كرد...» [همان، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٢٣] - «... آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.» [بقره/ ١٧٧].

[١٢٤]- «و آن كسي كه راستي آورد و آن را باور نمود آنانند كه خود پرهيزگارند.» [زمر/ ٣٣].

[١٢٥]- «همانا براى پرهيزگاران نشانه‌هايى است كه به آنها شناخته مى‌شوند، [یکی از این نشانه‌ها] راست گفتارى است و...» [ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص ١٢٢].

[١٢٦]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٢٧]- «دل‌هايشان اندوهگين، مردم از آزارشان در ايمني، پيكرهايشان نحيف، نيازهايشان ناچيز و جانشان پاك وبا عفّت است... دنيا، بند اسارت خويش را به آنان بست، ولي آنان جانشان را هديه دادند [و خود را از اين بند رها ساختند]... روشنايي چشمش در لذّتي است كه جاودان است، و عدم تمايلش به لذّتي است كه ناپايدار است... .» [همان].

[١٢٨]- «...پس رشته‌هاي علاقه‌ي خود را از دنيا قطع كنيد و بر توشه‌ي تقوا تكيه نماييد... .» [همان، خطبه‌ي ٢٠٤].

[١٢٩]- «... پس هر كس به پرهيزگاری و صلاح گرايد، نه بيمي بر‌آنان خواهد بود نه اندوهگين مي‌شوند. ايشان از دوستان خدا هستند.» [اعراف/ ٣٥].

[١٣٠]- «آگاه باشيد، كه بر دوستان خدا نه بيمي است و نه آنان اندوهگين مي‌شوند. همانان كه ايمان آورده و پرهيزگاري ورزيده‌اند.» [يونس/ ٦٢ – ٦٣].

[١٣١]- «و خدا كساني را كه تقوا پيشه كرده‌اند، به [پاس] كارهايي كه مايه‌ي رستگاري‌شان بوده، نجات مي‌دهد. عذاب به آنان نمي‌رسد و غمگين نخواهند گرديد.» [زمر/ ٦١].

[١٣٢]- «و مشیهم التواضع.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٣٣]- «وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّر.» [همان].

[١٣٤]- «وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُم.» [همان].

[١٣٥]- «روی عن النبی٦: قال الله عزوجل یقول: وضعت خمسه فی خمسه... و وضعت الفخر فی التقوی و الناس یطلبونه بالانساب فلایجدونه... .» [إحسائي، ابن ابي جمهور، عوالي اللئالي، ج ٤، ص ٦١].

[١٣٦]- محمّدي ري‌شهري، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين، ترجمه: حسينی، ابوالقاسم، «ژرفا»، ج ٦، ص ١٩٣.

[١٣٧]- ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص ١٢١.

[١٣٨]- «تَرَاهُ... مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُه.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٣٩]- «يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْم.» [همان].

[١٤٠]- ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص ١٢١.

[١٤١]- «در آن روز، ياران، جز پرهيزگاران، بعضي‌شان دشمن بعضي ديگرند.» [زخرف/ ٦٧].

[١٤٢]- «... و از آنچه به ايشان روزي داده‌ايم انفاق مي‌كنند.» [بقره/ ٣؛ و همچنین ر.ك: بقره/ ١٧٧].

[١٤٣]- «ان لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٌ يُعْرَفُونَ بِهَا... وَ قِلَّةُ الْفَخْرِ وَ الْبُخْل.» [ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام‌الدّين، ص١٢١].

[١٤٤]- «و داستان دو پسر آدم را به درستي برايشان بخوان، هنگامي كه [هر يك از آن دو] قرباني پيش داشتند. پس، از يكي از آن دو پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد. [قابيل] گفت: «حتماً تو را خواهم كشت.» [هابيل] گفت: «خدا فقط از تقوا پيشگان مي‌پذيرد.» [مائده/ ٢٧].

[١٤٥]- «قانعةُ نفسه.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه ١٩٣].

[١٤٦]- «وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع.» [همان].

[١٤٧]- «غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ ‌مُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّه» [همان].

[١٤٨]- «يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَه.» [همان].

[١٤٩] - «إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُون بها‌...وَ رَحْمَةَ الضُّعَفَاء.» [ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام‌الدّين، ص ١٢١].

[١٥٠]- «و به كساني‌كه تقوا پيشه كردند، گفته شود: «پروردگارتان چه نازل كرد؟» و گويند: «خوبي.» براي كساني كه در اين دنيا نيكي كردند [پاداش] نيكويي است، و قطعاً سراي آخرت بهتر است، و چه نيكوست براي پرهيزگاران.» [نحل/ ٣٠].

[١٥١]- «و از نشانه‌های آنها [این که] ... در حال تهيدستي داراي ظاهري آراسته‌اند... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٥٢]- «و فرضي است بر مردان پرهيزگار كه زنان طلاق داده شده را به‌ شايستگي چيزي دهند.» [بقره/ ٢٤١].

[١٥٣]- «... و هر كس از خدا پروا دارد [خدا] براي او در كارش تسهيلي فراهم سازد.» [طلاق/٤].

[١٥٤]- «و كسانى را كه ايمان آورده بودند و پروا مى‌داشتند رهانيديم.» [فصلت/ ١٨].

[١٥٥]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٨.

[١٥٦]- «اگر درهاي آسمان و زمين بر بنده‌اي ‌بسته شود آن‌گاه او تقوا را پيش گيرد، خداوند راه نجاتي برايش مي‌گشايد.» [همان،‌ خطبه‌ي١٣٠].

[١٥٧]- طلاق/ ٢.

[١٥٨]- «روزي رسول خدا آيه )وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا(را قرائت کرده و سپس فرمودند: از شبهه‌هاي دنيا و گرداب‌هاي مرگ و سختي‌هاي روز قيامت است.» [محمّدي ري‌شهري، محمّد، علم و حكمت در قرآن، ترجمه: مسعودی، عبدالهادی، ج١، ص ٢٦١–٢٦٠].

[١٥٩]- «سهلا امره.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٦٠]- «... يارى‌ات را بر ما بپوشان و دل‌هاى ما را از گنجينه‌هاى توكّل و تقوايى كه نگه‌دارنده از حادثه‌هاى ناگوار باشد، پرگردان.» [ابن طاووس، سيّد علي، الأمان، ص ١٤٢].

[١٦١]- طلاق/ ٢-٣.

[١٦٢]- «از رسول خدا ٦روايت است كه فرمودند: يك خصلت است كه هر كه بدان چسبد دنيا و آخرت در دسترس او باشد و به بهشت دست يابد كه سود او است. گفتند: يا رسول اللَّه! آن خصلت كدام است؟ فرمودند: تقوا و پرهيزگارى، هركه خواهد عزيزتر مردم باشد بايد تقوا از خدا را پيشه‌ي خود سازد. سپس اين آيه را خواندند: هر كه از خدا تقوا دارد، بسازد برايش گشايش، و روزيش دهد از آنجا كه گمان نبرد.» [كراجكي، ابوالفتح، كنزالفوائد، ج٢، ص ١٠].

[١٦٣]- «چقدر تقوا نيك است، چگونه بنده‌اي [يوسف] را آزاد كرد، و چقدر گناه زشت است كه چگونه آزادي [زليخا] را بنده كرد.» [طوسي، ابوجعفر محمّد بن الحسن، الأمالي، ص ٤٥٧].

[١٦٤]- «بی‌شکّ، تقوای الهی کلید رستگاری، و اندوخته‌ي معاد، و آزادی از سلطه‌ي هر سلطه‌گر، و رهایی از هر هلاکتی است. به وسیله‌ي تقواست که انسان جوینده به مراد خویش می‌رسد و شخص گریزان [از آتش دوزخ] رها می‌گردد وآدمی به خواسته‌هایش دست می‌یابد.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ٢٣٠].

[١٦٥]- «وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَة.» [همان، خطبه‌ي ١٩٣].

[١٦٦]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي، خطبه‌ي ١٩٣.

[١٦٧]- «و امّا در روز بردبارند و دانشمند، نيكو كارند و پرهيزكار ... .» [همان].

[١٦٨]- همان، خطبه‌ي٨٣‌.

[١٦٩]- «آنهايند كه از هدايتى از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» [بقره/ ٥].

[١٧٠]- «... و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.» [بقره/ ١٨٩].

[١٧١]- «... پس اي خردمندان، از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار شويد.» [مائده/١٠٠].

[١٧٢]- «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد، و به او [توسّل و] تقّرب جوييد، و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.» [مائده/ ٣٥].

[١٧٣]- «... و فرجام [نيك] براي پرهيزگاران است.» [اعراف/ ١٢٨].

[١٧٤]- «و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش. ما از تو جوياي رزي نيستيم، ما به تو روزي مي‌دهيم، و فرجام [نيك] براي پرهيزگاري است.» [طه/ ١٣٢].

[١٧٥]- كراجكي، ابوالفتح، معدن الجواهر، ص ٢١.

[١٧٦]- «پيروزى يافته هر كه چراغ افروزى كند به نور هدايت، و مخالفت كند خواننده‌هاى هوا را، و ايمان را آماده شده روز بازگشت خود، و پرهيزگارى را ذخيره‌ي خود و توشه‌ي خود بگرداند.» [آمدي، عبدالواحد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، ص ٩٤].

[١٧٧]- «مسلّماً پرهيزگاران را رستگاري است.» [نبأ/ ٣١].

[١٧٨]- «... و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.» [بقره/ ١٧٧].

[١٧٩]- «اهل تقوا علايم و نشانه‌هايى دارند كه به آن شناخته مي‌شوند ... پايبندى به عهد و پيمان [از نشانه‌هایشان است.] » [ديلمي، حسن بن ابی الحسن، اعلام الدّين، ‌ص ١٢٢].

[١٨٠]- «تا زمانى كه امّت من امر به معروف و نهى از منكر كنند، و در كار نيك به يارى يكديگر برخيزند، بر خير و سلامتند؛ و چون چنين نكنند، بركات از ايشان گرفته مى‌شود، و بعضى از آنان بر بعضى ديگر مسلّط خواهند شد، و ديگر ياورى در زمين و آسمان نخواهند داشت.‌» [طوسی، ابوجعفر محمّد بن الحسن، تهذيب الاحكام، ج٦، ص ١٨١].

[١٨١]- تين/ ٨ .

[١٨٢]- الحسكاني، ابوالقاسم عبيد الله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل في الآيات النازله في اهل بيت:، ج٢، ص ٤٥٣.

[١٨٣]- «اهل تقوا علايم و نشانه‌هايى دارند كه به آن شناخته مي‌شوند ... و امانت‌دارى [از نشانه‌هایشان است.]» [ديلمي، حسن‌بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص١٢٢].

[١٨٤]- «چرا خدا [در آخرت عذابشان نكند، با اين كه آنان [ مردم را] از [زيارت] مسج‌ الحرام باز مي‌دارند، در حالي كه ايشان سرپرست آن نباشند؛ چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند، ولي بيشترشان نمي‌دانند.» [انفال/٣٤].

[١٨٥]- «اهل تقوا علائم و نشانه‌هائى دارند كه به آن شناخته مي‌شوند ... و صله‌ي رحم [از نشانه‌هایشان است]» [ديلمي احسن بن ابي الحسن، اعلام الدّين، ص ١٢١].

[١٨٦]- «[انسان پرهیزگار] با کسی که از وی بریده می‌پیوندد...» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ١٩٣].

[١٨٧]- «... و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد.» [بقره/ ١٩٧].

[١٨٨]- «... این خبری است که ما داریم، حال شما چه خبر دارید؟ [سپس به اصحاب خود رو کرد و فرمود] بدانید که اگر اجازه‌ي سخن گفتن داشتند، شما را خبر می‌دادند که: بهترین توشه، تقوا است.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، حكمت ١٣٠].

[١٨٩]- «زندگى دنيا در چشم كافران آراسته شده است، و مؤمنان را ريشخند مى‌كنند و [حال آن كه‌] كسانى كه تقواپيشه بوده‌اند، در روز رستاخيز، از آنان برترند و خدا به هر كه بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.» [بقره/ ٢١٢].

[١٩٠]- يوسف/ ٥٧ .

[١٩١]- اعراف/ ١٦٩.

[١٩٢]- زخرف/ ٣٥ .

[١٩٣]- «بگو: برخوردارى [از اين‌] دنيا اندك، و براى كسى كه تقوا پيشه كرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخِ هسته‌ي خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت.» [نساء/ ٧٧].

[١٩٤]- يوسف/ ١٠٩، انعام /٣٢؛ و نيز رك: طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سیّد محمّد باقر، ج١١، ص ٣٨٠.

[١٩٥]- «اين همان بهشتى است كه به هر يك از بندگان ما كه پرهيزگار باشند به ميراث مى‌دهيم‌.» [مريم/ ٦٣].

[١٩٦]- «آن گاه كسانى را كه پرهيزگار بوده‌اند مى‌رهانيم، و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ‌] رها مى‌كنيم.» [مريم/ ٧٢].

[١٩٧]- «روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‌دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد. و [آن روز] بهشت براى پرهيزگاران نزديك مى‌گردد.» [شعراء/٩٠- ٨٨].

[١٩٨]- مريم/ ٧٢.

[١٩٩]- «[ياد كن‌] روزى را كه پرهيزگاران را به سوى [خداى‌] رحمان گروه گروه محشور مى‌كنيم‌.» [مريم/ ٨٥].

[٢٠٠]- «بي‌گمان، پرهيزگارن در باغ‌ها و چشمه‌سارانند.» [حجر/ ٤٥، ذاريات/ ١٥].

[٢٠١]- «و كساني كه از پروردگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه به سوي بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهاي آن [به رويشان] گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند: «سلام بر شما، خوش آمديد، در آن درآييد [و] جاودانه [بمانيد].» [زمر/ ٧٣] و نيز ر.ك: سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: شيرواني، علي،‌ خطبه‌ي ١٩٠.

[٢٠٢]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سیّد محمّد باقر ج ١٣، ص ٧٤.

[٢٠٣]- بگو: «آيا اين [عقوبت] بهتر است يا بهشت جاويدان که به پرهيزگاران وعده داده شده است كه پاداش و سرانجام آنان است؟» [فرقان/ ١٥].

[٢٠٤]- «فراگيريد لازم بودن يقين و پرهيزگارى را، پس به درستى كه آنها مى‌رسانند شما را به بهشت كه مأوى و جايگاه [متقیان] است.» [نوري، ميرزا محمّد حسين، مستدرك الوسائل، ج ١١، ص ٢٠٠].

[٢٠٥]- «بيشتر وسيله‌اى كه مرد را وارد بهشت مى‌كند پرهيزكارى از خدا است و بهترين چيزى كه انسان به مردم ببخشد خوى‌نيك است و بهترين زاد و توشه آنست كه همراه با پرهيزكارى باشد و بهترين گفته آن است كه عمل آن را تصديق كند.» [ديلمي، حسن بن ابي الحسن، ارشاد القلوب، ج١، ص ١٩٤].

[٢٠٦]- محمّدي ري‌شهري، محّمد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين، ترجمه مهریزی، مهدی، ج٤، ص١٥٤.

[٢٠٧]- «ليكن كساني كه از پروردگارشان پروا داشتند، براي ايشان غرفه‌هايي است كه بالاي آنها غرفه‌هايي [ديگر] بنا شده است؛ نهرها از زير آن روان است. وعده‌ي خداست؛ خدا خلاف وعده نمي‌كند.» [زمر/٢٠].

[٢٠٨]- «براي پرهيزگاران، نزد پروردگارشان باغستان‌هاي پر ناز و نعمت است.» [قلم/ ٣٤].

[٢٠٩]- «و به كسانى كه تقوا پيشه كردند، گفته شود: «پروردگارتان چه نازل كرد؟» مى‌گويند: «خوبى.» براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردند [پاداش‌] نيكويى است، و قطعاً سراى آخرت بهتر است، و چه نيكوست سراى پرهيزگاران بهشت‌هاى عدن كه در آن داخل مى‌شوند رودها از زير [درختان‌] آنها روان است در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [فراهم‌] است. خدا اين گونه پرهيزگاران را پاداش مى‌دهد.» [نحل/٣٠].

[٢١٠]- «در حقيقت، مردم پرهيزگار در ميان باغ‌ها و نهرها، در قرارگاه صدق، نزد پادشاهي توانايند.» [قمر/ ٥٤- ٥٥].

[٢١١]- «ولي كساني كه پرواي پروردگارشان را پيشه ساخته‌اند باغ‌هايي خواهند داشت كه از زير [درختانِ] آنها نهرها روان است. در آنجا جاودانه بمانند؛ [اين] پذيرايي از جانب خداست، و آنچه نزد خداست براي نيكان بهتر است.» [آل عمران/ ١٩٨؛ و نيز رك: نحل/ ٣١].

[٢١٢]- «... براي كساني كه تقوا پيشه كرده‌اند، نزد پروردگارشان باغ‌هايي است كه از زير [درختانِ] آنها نهرها روان است؛ در آن جاودانه بمانند، و همسراني پاكيزه و [نيز] خشنودي خدا [را دارند]، و خداوند به [امور] بندگان [خود] بيناست.» [آل عمران/ ١٥].

[٢١٣]- «اهل تقوا در زير سايه‌ها و بر كنار چشمه‌سارانند؛ با هر ميوه‌اي كه خوش داشته باشند. به [پاداش] آنچه مي‌كرديد، بخوريد و بياشاميد؛ گواراتان باد. ما نيكوكاران را چنين پاداش مي‌دهيم.» [مرسلات/ ٤١- ٤٤؛ و نيز رك: رعد/ ٣٥، محمّد٦/ ١٥، آل عمران/ ٣٣، طور/ ١٧-٢٠].

[٢١٤]- «به راستي پرهيزگاران در جايگاهي آسوده‌[اند]، در بوستان‌ها و كنار چشمه‌سارها. پرنيان نازك و ديباي ستبر مي‌پوشند [و] برابر هم نشسته‌اند. [آري،] چنين [خواهد بود] و آنها را با حوريان درشت چشم همسر مي‌گردانيم. در آنجا هر ميوه‌اي را [كه بخواهند] آسوده خاطر مي‌طلبند. در آنجا جز مرگ نخستين، مرگ نخواهند چشيد و [خدا] آنها را از عذاب دوزخ نگاه مي‌دارد. [اين] بخششي است از جانب پروردگار تو. اين است همان كاميابي بزرگ.» [دخان/ ٥١– ٥٧ ؛ و نيز ر.ك: نبأ/ ٣١- ٣٦ ، ص/ ٤٩-٥٤].