اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مبانی و مدل توسعه ي اخلاق در سیره ي نبوی و علوی - مظاهری سیف حمید رضا
مظاهری سیف حمید رضا
چکیده
تتمیم مکارم اخلاق و به تعبیر دیگر، توسعه ی اخلاق از اهداف عالی دین اسلام است. و معیار حکومت اسلامی، همین توسعه ی اخلاق و حرکت به سوی تحقق آن است. این موضوع در سیره ی حکومتی پیامبر اکرم ٦ و امام علی ٧به طورآشکار دیده میشود. از بررسی تطبیقی سیره ی نبوی و علوی در توسعه ی اخلاق به دو مدل توسعه ی اخلاق میرسیم که بخشهای مشابه و متفاوت دارد و نشان میدهدکه این مدل بر اساس مقتضیات زمان و مکان تحوّل پذیر است.
در این مقاله ده محور از مدل توسعه ی اخلاق در سیره ی نبوی و نیز ده محور در سیره ی علوی تبیین شده است. مدل نبوی را میتوانیم تأسیسی و مدل علوی را اصلاحی بنامیم و ما امروز در حکومت اسلامی ایران به هر دو نیاز داریم، البته با تأکید بر مدل علوی؛ در عین حال که باید تفاوتهای مقتضی این زمان را نیز ملاحظه کرد. حکومت اسلامی ایران تنها با پرداختن به موضوع توسعه ی اخلاق میتواند در مسیر تحقق اهداف والا و انسانی اسلام حرکت کند و نمونهای از حکومت و جامعه اسلامی را به دنیا عرضه نماید.
واژه های کلیدی
توسعه ی اخلاق، حکومت اسلامی، اهداف دین، مدل توسعه ی اخلاق، سیره ی نبوی، سیره ی علوی.
مقدّمههدف دین، رساندن انسان به کمال است و کمال آدمی درگرو تزکیه ي نفس و آراستگی به اخلاق نیکوست. نبی مکّرم اسلام و نیز امامان معصوم :،گذشته از این که به تحکیم اعتقادات و تبیین شریعت میپرداختند، تزکیه ي نفوس و اصلاح اخلاقی جامعه ي اسلامی را نیز رسالت خود دانسته و در این راه میکوشیدند.
از آن رو که در جامعه ي اسلامی توسعه ي اخلاق و نشر فضایل اخلاقی ضرورت دارد و با وجود حکومت اسلامی این ضرورت دو چندان میشود، بررسی سیره ي اهل بیت در توسعه ي اخلاق نقشه ی راهی است تا حرکت به سوی جامعه ي آرمانی اسلام را نشان داده و هموار سازد.
برای مطالعه ي سيره ي عملى معصومين:در باب توسعه ي اخلاق میتوان حكومت نبوى، علوى و دوره ی كوتاه حكومت امام حسن مجتبى٧، و ولايت عهدى امام رضا٧، را بررسى نمود؛ زیرا این بزرگان شرايط اجتماعی زعامت و حكومت را پيدا كردند وكوشيدند تا الگو و نمونهاى از حكومت اسلامى را ارايه دهند و چه بسا در همین راستا مطالعه ي آیات و روایاتی که از حکومت امام زمان (عج) سخن میگویند نیز راهنما باشد.
در مقاله ي پيش رو سیره ي نبوی و علوی در اخلاق گستری بررسي شده است. اخلاق گسترى در سيره ي نبوى و علوى تمام حوزههاى اخلاق را فراگرفته و برخى از موضوعات اخلاق كاربردى (Applied-Ethics) كه درآن زمان موضوعيّت داشته، مثل اخلاق شهروندى، اخلاق حكمرانى و كارگزارى، اخلاق جنگ و اخلاق محيط زيست را شامل مىشود.
علّت گزینش سیره ي نبوی و علوی این است که تفاوتهای اجتماعی و سیاسی این دو دوران موجب شد که لایههای نهفته ي توسعه ي اخلاق در سیره ي نبوی، در سیره ي علوی شکوفا و کشف شود. بنابراین، مطالعه ي هر یک از این سیرهها به طور جداگانه ناقص خواهد بود. نه مطالعه ي سیره ي اخلاق گسترانه ی نبوی به تنهایی همه ي ابعاد و ظرفیتهای خود را نشان میدهد و نه بررسی سیره ي علوی به تنهایی مبانی و ریشههای خود را نمایان میسازد.
براین اساس، در سيره ي حكمرانى پيامبر٦و حضرت علی٧، به صورت مجموع، نمونه ي نسبتاً كاملى از مدل توسعه ي اخلاق قابل بازشناسی است كه بررسى آنها در بازسازى مدلى براى توسعه ي اخلاق در حكومت اسلامى بسيار كارآمد و گرهگشاست.
توسعه ي اخلاق در سيره ي نبوى٦
پيامبراعظم٦، برترين انسان و كاملترين فرزندان آدم در برخوردارى از فضايل و مكارم اخلاقى است. او با تمام وجود و شخصيّتش فضايل و مكارم اخلاقى را تعريف مىكرد و هنگامى كه به عنوان حاكم در رأس حكومت اسلامى قرار گرفت، تمام ابعاد زندگى و رفتارهاي فردي، اجتماعي و سياسي اش براساس اخلاق و مبتني بر اخلاق گسترى بود و نمي توان به گزينش مواردي خاصّ بسنده كرد. با اين وجود با مطالعه ی سيره يآن حضرت مواردى خاصّ قابل بيان است.
١.توسعه ي اخلاق؛ بلندترين چشمانداز حكومت پيامبر
يكى از راهكارهاى تربيتى پيامبر در راستاى اخلاق گسترى اين بود كه رسالت عظيم خود را معطوف به توسعه و تتمیم مكارم اخلاق معرّفى مىكرد. کلام معروف آن حضرت كه فرمودند: «انّما بُعثتُ ِلاُتَمِّم مكارمَ الاخلاق»[١] يا «انّما بُعثت لاتُمّم حسن الاخلاق»[٢]، مهم ترين روش و راهكار براى تثبيت و تحكيم شأن و جايگاه اخلاق در شاكله ي شخصّيتى مؤمنان و جامعه ي تحت فرمان ايشان بود.
این فرمایش پیامبر مانند اين است كه يك رييس جمهور بگويد همه ي اهداف و برنامههايش در راستاى تكميل و تعالى فضايل و مكارم اخلاقى است و در عمل نيز برنامه هايش را بر همين اساس مبتني سازد. در واقع، نخستين شعار دولت نبوى شعار توسعه ي اخلاق بود و تمام برنامهها، تصميمات و سياستگذارىهاى آن در راستاى توسعه ي اخلاق به عنوان برترين هدف اسلام و رسالت پيامبر صورت گرفته، معنى پيدا مىكرد. و لذا بلندترين چشم انداز حكومت و رسالت پيامبر در اين حديث بيان گرديده است.
٢.تعادل فردگرايى و جمعگرايى در سياستگذارى اخلاقگسترى
فرموده ي پيشین از پيامبر اكرم٦، از اين جهت كه تتميم مكارم اخلاق در فرد يا جامعه را منظور دارد، مطلق است و لذا شامل هر دو مىشود. اين دو در گرو يكديگرند و برنامه ي توسعه ي اخلاق بايد فرد و جامعه را هم زمان در نظر داشته باشد؛ زيرا اگر روى اخلاقى شدن افراد به تنهايى كار شود و ارزشهای اخلاقی در عرصه ي جامعه ترویج نشود و ساختارهاى اجتماعى بر شا لوده ي اخلاق اصلاح نگردد، اخلاقى شدن افراد يعنى گسست آنها از نظام اجتماعى و اين برنامهاى است كه قطعاً با شكست مواجه خواهد شد.
از سوى ديگر، تلاش براى بازسازى ساختارها و نظام اجتماعى بر پايه ي ارزشهاى اخلاقى، بدون كوشش در جهت تربيت اخلاقى افراد جامعه، آب در هاون كوبيدن و بنايى پوشالين بر افراشتن است؛ چرا كه تا انديشهها و ارادههاى افراد جامعه با ارزشهای اخلاقی پرورش پيدا نكند، نظامها و ساختارهاى اجتماعى نمىتوانند سامان اخلاقی بپذيرند. در فرهنگى كه ارزش هاى اخلاقى روز به روز برجستهتر شده و مورد توجّه و اهتمام قرار مىگيرند مىتوان تحوّلات نظام اجتماعى را در راستاى توسعه و تثبیت ارزشهاى اخلاقىمديريت كرد.
پيامبراعظم٦، در مرحله ي نخست، داراي خلوتها و برنامههای ويژه اي برای خود سازی خود بودند و این سیرهای بود که پیش از بعثت در حرا[٣] داشتند. پس از آن نیز، به طور مستمر، در برنامه ي مشخّص شب زندهداری و نماز شب آن را ادامه دادند.[٤]در بُعد اجتماعی نیز، نهاد مسجد را به عنوان مهم ترین ساختار در جامعه ي اسلامی بنیان نهادند که هم کارکردهای علمی و آموزشي داشت و هم کارکردهای سیاسی و اجتماعی.[٥]
پیامبر با این سیره ي جامع به مردم نیز توصیه میکردند، چه در تنهایی و چه در میان جمع، ارزشهای اخلاقی را در خود تقویت کنند. به ديگر سخن، هم مراقب خود باشند[٦]و هم درگرهگشایی از کار خلق بکوشند و از اهتمام به امور مسلمین غافل نشوند.[٧]
٣. ارایه ي الگوى كامل اخلاق
پيامبراكرم٦اسوه ي حسنهاى بود كه با خُلق عظيم و بىنظيرش در رأس حكومت قرار داشت و همواره در معرض مشاهده ي مردم بود. اين مثل كه «الناس على دين ملوكهم» مصاديق حقيقى بسيارى دارد و بر گستره ي وسيعى از مردمان صدق مىكند. وقتى مردم ببينند كه حاكمشان با ايمان، پرهيزكارانه، زاهدانه و پاك زندگى مىكند و شجاع و مهربان و پرتلاش و سخاوتمند و برخوردار از همه ي فضايل اخلاقى است، به تكتك اين ارزشها ايمان مىآورند و براى برخوردارى از آنها تلاش مىكنند. براى نمونه، زهد نبى مكّرم٦ بسیار چشمگیر وگسترده بود. پيامبر٦، زهد را نه تنها براى خود، بلكه براي نزديكان و عزيزان خود نيز مىخواست. ماجراى معروف پرده ي خا نه ي حضرت زهرا و برخورد پيامبر با همسرانش كه در قرآن بيان شده[٨]، شواهد گويايى در اين باره هستند.
٤. معرفى الگوهاى برجسته ي اخلاقى
پيامبر همواره كارهاى خوب را ستايش كرده و افراد شايسته را مورد تكريم قرار مىداد و آنها را به عنوان الگوهاى اخلاقى معرفّى مىنمود تا ارزشهاى اخلاقى شناخته شده ، در نظرها بزرگ و گرانبها شوند و مردم نمونههايى زنده و حاضر از آن را ملاحظه كنند. آنجا كه پيامبر بر دست كارگر بوسه مىزند يا اخلاص و شجاعت ابوذر را مىستايد و يا پاكى و خلوص عمّار را تجليل مىكند، و از همه برتر، حضرت على٧ را بارها از جهت اخلاص، شجاعت، جود و بخشش، تقوا و پاكى و فضايل عقلانى به مردم معرفى مي نمايد، و سرانجام به جهت برخوردارى از همين فضايل، به عنوان جانشين رسول الله٦، برمي گزیند و تداوم حكومت اسلامى و قدرت در حوزه ي عمومى جامعه ي اسلامى را به او مي سپارد، در راستاي معرفي الگوهاي برجسته تحليل مي شود.
در جامعه ی جاهلي كه ارزشهای جاهلی حاکم بود، شعرا اشعاركم مايه و مستهجن مي سرودند یا زنان بیبند و بار و یا زورمندان زشت خو برتری داشتند، بدون ملاحظه ي معیارهای اخلاقی ستاره میشدند و نام و آوازه پیدا میکردند. در سیره ي نبوی تمام اين معيارها کنار گذاشته شد و ارزشهای معنوی و اخلاقی معیار برتری افراد قلمداد گردید. همان طور که قرآن میفرماید: ﴿إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکم﴾.[٩]
٥. اخلاق بندگی، اولین مادهّ در شرح وظایف كارگزاران
اگر انسان رابطه ي خود را با خداوند اصلاح كند، مىتواند روابط خويش را با مردم نيز سامان دهد. پايبندى به اصول و ارزشهاى اخلاق بندگى، نسبت به ساير حوزههاى اخلاق اولويّت و ارجحيّت دارد؛ به اين معني كه آراستگى به هنجارها و فضايل اخلاقى در مسير ارتباط با حق تعالى، ضامن پايبندى به ارزشها و مكارم اخلاقى در ارتباط و تعامل با بندگان اوست.
كسى كه اصل اساسى تقوا را در رابطه ي با پروردگار مراعات مىكند، نمىتواند در رابطه ي با مردم ستمپيشه باشد و با فريبكارى و حقكشى رفتار كند. به اين علّت، پيامبراعظم٦، در احكامى كه براى واليان و اميران حكومتى صادر مىكردند، توصیه ي به تقوا را در صدر حکم خود آورده و اوّلین تکلیف و مأموریّت امرای خود را پرهیزکاری قرار میدادند. در حكم معاذ، هنگامى كه به فرمانروايى يمن منسوب گرديد، مىفرمايد:
«بسم الله الرحمن الرحيم اَمَرتُه بتقوى الله العظيم و العمل بكتابه و سنة رسول الله...»[١٠]
و حكم عمربن حزم را اينگونه آغاز مىكنند:
«بسم الله الرّحمن الرّحيم﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ﴾[١١] عهداً من رسول الله لعمر بن حزم حين بعثه الى اليمن. امره بتقوى الله فى امر كلّه فانّ الله مع الّذين اتّقوا و الّذين هم محسنون...»[١٢]
به نام خداوند بخشنده ي مهربان. اى كسانى كه ايمان آوردهايد به پيمانها و قراردادها وفا كنيد. اين عهدى است از جانب رسول الله به عمر بن حزم هنگامى كه او را به يمن فرستاد. دستور داد او را به رعايت تقواى الهى در تمام امور و شؤونات زندگى؛ زيرا خداوند متعال هميشه همراه كسانى است كه تقوا را رعايت مىكنند و كسانى كه اهل احسان هستند.
در ساير احكام و فرمان ها نيز رسول الله٦، همينگونه عمل مىكردند.[١٣]
از بريده ي اسلمى نقل شده كه رسولخدا٦ وقتى اميرى را به فرماندهى سريّهاى مىفرستاد، او را به طور خاصّ به تقواى الهى توصيه مىكرد.[١٤] در سيره ي سياسى- اخلاقى پیامبر، ملازمت تقوا به عنوان اولين و اساسىترين اصل اخلاق بندگى است كه ساير ارزشهاى اخلاقى در حوزههاى گوناگون هنجارشناسى اخلاق اسلامى را به دنبال دارد.
٦.تأكيد بر اخلاق سياسى در احكام انتساب واليان
اخلاق سياسى، يعنى ملاحظه ی مصالح و منافع مردم از سوى حاكم که با تکیه بر اصل تقوا به مطمئنترین صورت ممکن محقّق میشود. در صورتی که زمامداران تقوا داشته باشند، لزوماً اهل احسان و نیکی به خلق خدا خواهند بود و دست کم خیانت و بدی در حقّ بندگان او روا نخواهند داشت. هم از اين رو، قرآن کریم نیکوکاری را پس از تقوا و ملازم با آن یاد کرده و میفرماید: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ﴾؛ يعني: «قطعاً خداوند با کسانی است که پرهیزکار و نیکوکارند».[١٥]
اما پيامبر در احكام و فرمان های اميران، با این که آنها را به تقوا سفارش میکردند، اصول اخلاق سياسى را نیز تذكّر مىدادند. مثلاً در حكم معاذ پس از امر به تقوا مىفرمايند:
«... و أنْ يكونَ لهم اباً رحيماً يَتَفَقَّدُ صلاح امورهم، يَجْزِ المحسن بإحسانه و يأخذ على يد المسىء بالمعروف و إنّى لمْ أَبْعَثْ عليكم معاذاً ربّاً و انما بعثتُه اخاً و معلّماً و متنفّذاً لأمرالله....»[١٦]
«... و اين كه پدر مهربان و دلسوزى براى آنها باشد؛ هميشه صلاح كار آنها را رعايت كند، نيكوكار را به نيكى جزا بدهد و خطاكار را به معروف دستگیر و راهنمایی کند. آگاه باشيد كه من معاذ را نفرستادم تا مالک شما باشد، بلكه او را فرستادم تا برادر، معلّم و مجرى امرخدا در بين شما باشد».
وقتى در شخصيّت حكمران و سياستمدار، تقوا رسوخ يافته و تثبيت شده باشد، رعايت حق و پرهيز از ظلم و تعدّى را نتيجه مىدهد. لذا پيامبر اكرم٦ در حكم عمربن حزم، پس از امر به تقوا مىفرمايند:
«...أمره أن يَأْخُذَ الحقّ كما أمره أن يُبَشِّرَ الناس بالخير و يأمرهم به... يَخبرُ النّاس بالّذى لهم و الّذى عليهم و يُلَيِّنَ لهم فى الحقّ و يَشْتَدّ عليهم فى الظلم فَإِنَّ الله كَرَََّهَ الظّلم و نهى عنه و...».[١٧]
«به او دستور داد كه حق را بستاند، و همچنين دستور داد كه مردم را به خوبی بشارت و به نیکی فرمان دهد، مردم را به وظايفى كه بايد انجام دهند و حقوقى كه براى آنها است آگاه كند ، و در حق با آنها نرم و خوش خو باشد و در ظلم با آنها شديد و سخت رفتار کند؛ چرا كه خداوند متعال از ظلم نفرت دارد و از آن نهى كرده است.»
اين همه تأكيد و جدّيت رسول معظّم٦، بر اصول اخلاق بندگى و ارزشهاى اخلاق سياسى در اين راستا قرار دارد كه رسالت اصيل دين و حكومت دينى، توسعه ي اخلاق و نهادينه سازى ارزشهاى اخلاقى است. هم از اين رو، در كتب تاريخى، ماهیّت و محتوای فرامین پیامبر به امرا و مهم ترین مأموریّتی که همواره به آنها گوشزد میکردند این طور بیان شده است:
«... وأخذهم بأخلاق الله و أحملهم عليها فأنّ الله تعالى يحبُّ معالى الاخلاق و يبغض مذامّها.»[١٨]
«و آنها را الزام كن به رعايت اخلاق الهى و وادارشان كن به عمل بدان؛ همانا خداوند متعال اخلاق نيك را دوست دارد و از اخلاق بد تنفّر دارد.»
٧. مهندسی ارزش در فرهنگ سیاسی با محوریّت ارزشهای اخلاقی
پیامبر سطح انتظارات مردم از یک والی جامعه ي اسلامی را در اندازه ي یک استاد اخلاق و راهنمای معنوی ارتقا میدادند و او را از این که صرفاً تأمین کننده ي رفاه و سرخوشی مردم باشد و به خواب و خوراک آنها برسد، فراتر میبردند. برای نمونه، در معرّفی نامه ي حاکم مکّه به مردم این شهر میفرماید:
«مِن محمّد رسول الله إلى جيران بيت الله الحرام... و قد قلّد محمّد رسول الله عتاب بن اسيد احكامكم و مصالحكم و قد فوّض اليه تنبيه غافلكم و تعليم جاهلكم و تقويم أود مضطربكم و تأديب من زال عن ادب الله منكم.»[١٩]
«از محمّد رسولخدا به همسايگان بيت الله الحرام... و محمّد رسولخدا حكومت شما را به عتاب بن اسيد موكول كرد و به او تكليف كرد كه در ميان شما غافل را آگاه كند و جاهل را تعليم دهد. و هر كس از شما مشكلى دارد، او را بر رفع آن اعانت كند و كج روىهاى او را اصلاح كند و كسى كه از آداب الهى دور شود بدان آداب وادارد.»
وقتی زوایه ي دید مردم به حاکم این گونه طرّاحی شود، چهار پیامد مبارک در راستای نهادینه سازی اخلاق روی میدهد که هر کدام به نوبه ي خود گام بلندی در دستیابی به جامعه ي ایده آل اخلاقی است:
اولاً، پیامبر با این استراتژی تمام مردم را بسان دیدبانانی بر حاکم میگمارد تا او نتواند از ارزشهای اخلاقی فاصله بگیرد؛ زیرا تغییر نگرش مردم نسبت به حاکم و نقش و کارکرد اجتماعی او موجب میشود که اگر کسی از این نقش فاصله گرفت یا کارکردهای مورد انتظار را بروز نداد، با نوعی بحران مشروعیّت مواجه شود و صلاحیّت او برای احراز آن منصب مورد تردید و انکار قرارگیرد.
ثانیاً، با این تغییر نگرش، پنداره و تصویر حاکم از خویش نیز تغییر میکند و به جای یک شخصیّت عادی، شخصیّتی با ویژگیهای شاخص اخلاقی جایگزین میشود. در واقع، با توجّه به نگرشهای اجتماعی نسبت به زمامدار، نوعی اصلاح هویّتی در او اتّفاق میافتد، و به این ترتیب، توقع و انتظارات والی از خودش نیز سمت و سویی اخلاقی پیدا میکند.
ثالثاً،کسی به خود اجازه نمیدهد که كاري خلاف اخلاق از حاکم مطالبه كند و طرح درخواستها و پیشنهادهای ضدّ اخلاق بسیار دشوار میشود. کسی که چنین قصدی کند با تنشهای درونی سختی درگیر میشود؛ زیرا باید کاملاً برخلاف جریان فرهنگی حرکت کند. به اين ترتيب، تصمیم گیری به منظور تطمیع یا هر خلاف دیگر هزينه بر و دشوار مي شود.
رابعاً، رسول الله با این استراتژی، نوعي مهندسی فرهنگی و تنظیم توقعّات عمومی در جهت هنجارهای اخلاقی، يا به عبارتي، نوعی فشار هنجاری از سوی جامعه ایجاد میکند که در شرایط وسوسه انگیز و خطرناک به حاکم کمک کند و نگذارد که انگیزههای منفی بر انگیزههای مثبت غالب شود.
٨. جامع نگرى در ارزشهاى اخلاقى
رسول اکرم ٦، تمام ارزش هاى اخلاقى را مد نظر داشته و تربيت افراد و اصلاح جامعه را براساس آنها قرار داده بود. نه عبادت را تنها خدمت خلق مىدانست و نه كسى را كه دست از كار و تلاش براى زندگى كشيده و به گوشه ي مسجد خزيده بود، مىستود. نه در رويارويى با ظلم و كفر، ساكت و سيلىپذير بود و نه در رزم و كشاكش جهاد، حقوق انسانى را فراموش مىكرد.
ارزشهاى اخلاقى با يكديگر مرتبطند و تجزیه ي آنها به تضييعشان منجر مىشود. در حكومت اسلامى، بايد همه ي ارزش ها در برنامه ي تتميم مكارم اخلاقى ديده شوند و رشد اخلاقی به صورت متوازن و فراگیر دنبال شود. در اينجا نمونههاى برجستهاى از ارزشهاى گوناگون مورد تأكيد پيامبر٦، را مىآوريم.
الف) اخلاق جنگ: يكى از حوزههاى اخلاق سياسى، اخلاقيّات مربوط به جنگ است كه امروزه تحت عنوان «حقوق بشردوستانه» در مجامع جهانى دنبال مىشود. درباره ي جنگ از دیدگاه اخلاقی نظریات گوناگونی مطرح شده است.[٢٠] رویکرد پیامبر اساساً بر عدم جنگ بود و همواره به صلح و دوستی و زندگی مسالمت آمیز دعوت میکرد. آن حضرت تنها با پیشوایان کفر و سردمداران ستمگری که حقوق اوّلیه ي مردم را ضایع میکردند و اجازه ی تفکّر و انتخاب هدایت را به دیگران نمیدادند میجنگیدند و در این موارد نیز همواره به سپاهیان توصیه میکردند که در عین تقویت نیرو و شهامت در رزم، آغاز کننده ي جنگ نباشند.
«...فاذا خرجتم تقاتلون فى سبيل الله غضباً للّه و نصراً لدينه فمن لقاهم من النّاس فليدعوهم الى مثل الّذى دعاهم اليه من كتاب الله و اسلامه و احسانه و تقواه و عبادته و هجرته، فمن اتّبعتم فهم المستجيب و المؤمن المحسن التّقى العابد المهاجر له ما لكم و عليه ما عليکم، و من عاهدتم و اعطيتموهم ذمة الله فاوفوا له بها. و من اسلم و اعطاكم الرضا فهو منكم و انتم منهم، و من قاتلكم على هذا من بعد ما بينّتموه له فقاتلوه، و من حاربكم فحاربوه، و من كايدكم فكايدوه، و من جمع لكم فاجمعوا له، أو غالكم فغولوه، أو خادعكم فخادعوه من غير أن تعتدّوا، أو ماكركم فامكروا به من غير أن تعتدّوا سرّاً وعلانية؛ فإنّه من ينتصر من بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل.»[٢١]
«هنگامى كه براى جهاد در راه خدا خروج مىكنيد و خروجتان به علّت خشم براى خدا و يارى دين او است... هر كسى را كه ملاقات كنيد او را به اسلام و قرآن و نیکوکاری و پرهیزکاری و عبادت و هجرت در راه خدا، دعوت كنيد. هر كس از شما تبعيّت كند پس او پذيرنده، مؤمن، با احسان، متقى، عابد و مهاجر است. هر حقىّ براى شما هست، براى او هم هست و هر وظيفهاى كه برعهده ی شما هست، او هم بدان مكلّف است. با هر كسى از آنها پيمانى بستيد پيمان خود را رعايت كنيد، و هر كس اسلام بياورد و به احكام شما رضايت دهد، پس او از شما است و شما از او هستيد، و هر كس به خاطر اين مطالب با شما بجنگد بعد از اين كه اين مطالب را براى او توضيح داديد، با او بجنگيد، و هر كسى كه براى شما نقشهاى بكشد براى او نقشه بكشيد، و هر كسى كه عليه شما نيرو جمع كند شما هم عليه او نيرو جمع كنيد، و هر كه با شما حيله و مكر كند، شما هم با او چنان كنيد، بدون اين كه تعدّى كنيد؛ چون كه هر كسى كه به وى ظلم شود و از خود دفاع كند، سزاوار نكوهش نيست.»
رسول الله، بر خلاف این دیدگاه که میگوید از هر دری که جنگ وارد شود اخلاق میگریزد، هرگاه فرماندهاى را به جنگ مىفرستادند کوله باری از توصیههای اخلاقی را با او همراه کرده، مىفرمود: «به نام خدا و در راه خدا پيكار كن، با كافران به نام خدا بجنگ. جنگ كن، امّا غدر مكن، مثله مكن، كودكان را مكش و...».[٢٢] همچنين توصيه مىفرمودند: «پيرمرد سالخورده، بچه ی كوچك و زنى را نكشيد و...».[٢٣]
ب) اخلاق اجتماعى، اخلاق اخوّت: در حوزه ي اخلاق اجتماعى اسلام، مهم ترين و زيربنايىترين ارزش اخلاقى، اخوّت و برادرى است. پيامبر٦ در يك برنامه ي باشكوه اين ارزش را در جامعه نهادينه كرد و ميان انصار و مهاجرين عهد اخوّت را جارى ساخت و حقوق سه گانه ي دعا، ديدار و شفاعت را براساس آن تثبيت فرمود.
عهد اخوّت با تحكيم محبّت و مودّت در دلهاى مسلمين و ابراز آن، ناهنجارىهاى اخلاقى را مثل برگ خشكيده از دل هاى ايشان فروريخته و ارزشهاى اخلاقى را بسان شكوفههاى بهارى مىشكوفاند. پیامبر اسلام اساس دین خود را بر محبّت نهاده و میفرمود: «التّودُّدُ نصف الدّین»؛[٢٤] «مهرورزی نیمی از دین است».
پيامبراكرم٦، فرهنگ مهرورزى و ديگرخواهى را با توصيههايى مانند مورد زير در جامعه ي اسلامى تثبيت میكرد:
«اخلاق خود را براى خانواده و همسايگان و كسانى كه با آنها رابطه و همنشينی داريد نيكو گردانيد... آن چه براى خود نمىپسنديد براى ديگران هم ناپسند داريد و آن چه براى خود دوست داريد براى ديگران هم بخواهيد.»[٢٥]
ج) اخلاق محيط زيست: اخلاق محیط زیست به طور سنتّی موضوع دغدغههای اخلاقی بوده است، اما تحوّلات اخیر در این زمینه موجب بسط و گسترش دلمشغولی در طی چند مرحله شده است. ابتدا حیوانات، سپس کلّ موجودات زنده و سرانجام مجموعههایی نظیر جمعیّت، جوامع گیاهی، اکوسیستم، دریاچهها، جویبارها و کوهها.
رسول اكرم٦ درباره ي محيط زيست بسيار حسّاس بود؛ مسألهاى كه با توسعه و پيشرفت لجامگسيخته ي تكنولوژى به بحران تبديل شده و در پی به خطر افتادن محيط زيست، حيات انسان نيز مورد تهديد قرار گرفته است. مخاطرات زيستمحيطى تا جايى اهميّت پيدا كرده كه جريانها و نهضتهای اجتماعی ايجاد كرده و حتّى بحرانهاى سياسى به وجود آورده است.[٢٦]
امّا پيامبراسلام، فارغ از چنين شرايطى، به اخلاق محيط زيست توجّه داشته و مىفرمود:
«ما من نبت ينبت الاّ و يحفّه ملك موكّل به حتّى يحصده، فانّما امرىء وطى ذلك النبت يلعنه ذلك الملك.»[٢٧]
«هيچ گياهى نمىرويد مگر اين كه فرشتهاى موكّل اوست تا هنگام چيدن آن فرا رسد. پس اگر كسى آن را تباه كند آن فرشته او را لعنت مىكند.»
«من نصب شجرة و صبر على حفظها و القيام عليها حتّى تثمر،كان له فى كل شىء يصاب من ثمرها صدقة عندالله.»[٢٨]
«كسى كه درختى بكارد و در نگهدارى و مراقبت آن بردبارى ورزد تا اين كه به بار نشيند، هر چه از ثمر آن مفيد افتد و به كار آيد براى او صدقه محسوب مىشود.»
«ما من امرىء يحيى ارضاً فتشرب منها كبد حرّى او تصيب منها عافية الاّ كتب الله تعالى له به اجراً.»[٢٩]
«كسى نيست كه زمينى را آباد كند پس تشنهاى از آن بنوشد يا از آن سلامتى حاصل شود، مگر اين كه خداى تعالى براى او پاداشى مىنويسد.»
از دیدگاه پیامبر٦، تمام عالم زنده و ذاکر خداوند است و انسان بر تمام موجودات برتری داده شده، ولی این برتری نوعی مسؤولیّت است و نباید از حدود طبیعی فراتر رود. انسان میتواند از طبیعت برای رفاه و راحتی و لذّت خود استفاده کند و خداوند همه را مسخّر او قرار داده است، اما لازم است که عاقلانه و مسؤولانه از آن استفاده کند و شکرگزار لطف خداوند باشد و به الطاف او تعدّی نکرده و آن را تباه نسازد، بلکه در پرورش آن بکوشد و بسان امانتی محترم یا هدیهای از سوی محبوب و معبود آن را پاس بدارد و ارج گذارد.
د) اخلاق شهروندى در رابطه با غيرمسلمان: شهروندی، به رسمیّت شناختن موقعیّت افراد در یک جامعه است که به موجب آن، در قبال مسؤولیّتها و وظایفی از حقوق و مزایایی[٣٠] برخوردار میشوند. پیامبر در حوزه ي روابط اجتماعی بین مسلمین چیزی فراتر از اخلاق شهروندی، یعنی اخلاق اخوّت را، با تکیه بر حرمت و محبّت دینی مطرح میکردند، ولی در روابط با اهل کتاب با تأکید بر کرامت انسانی، اصول اخلاق شهروندی را رواج داده و در قانون اساسی مدینه نهادینه کردند.[٣١]
ایشان به غيرمسلمانان از اهل كتاب حرمت مىنهاد و هيچ گاه راضى نبود كه كسى با جبر و اكراه اسلام آورد. حتّى هنگامى كه با اقتدار كامل مكّه را فتح كردند، تعداد زیادی از اهل مکّه بر كفر خود باقى بودند و تا سالها پس از آن به اسلام گرايش پيدا نكردند.[٣٢] و همیشه اين نكته را به واليانش نيز تذكّر مىداد كه: «من كان على يهوديّته أو نصرانيّته فانه لايفتن عنها، عليه الجزیة على كان حالم ذكر أو أنثى....، فمن ادّى ذلك الى رسول الله فإن له ذمّة الله و ذمة رسوله...»؛[٣٣] «هر كسى كه بر دين يهوديّت و يا مسيحيّت باقى مانده است از باقى ماندن بر اين دينها نهى نمىشود، و كسى كه به سنّ تكليف رسيده از آنها مردان و زنانشان بايد مالیات ویژه ی اهل کتاب را بدهند. پس هر كس كه اين جزيه را پرداخت كند، در حمايت خدا و رسول است.»
ه) اخلاق فردى: دستهاى از ارزشهاى اخلاقى، بدون ملاحظه ي رابطه ی فرد با ديگران و تنها در رابطه ي درونى هرکس با خود تحقّق مىيابد و البته نمودهای بیرونی آشکاری دارد؛ مثل صبر، يعنى قدرت تحمّل و بردبارى در سختىها، يا تزكيه ي نفس، يعنى زدودن زشتىهاى خُلقى و تلاش براى آراستگى به مکارم. فضايلی از این دست، در شمار اخلاق فردى است. پیامبر در بین اصحاب خود، هرکس را به اندازه ي توانایی و ظرفیتّش، با این بخش از ارزشهای اخلاقی آشنا کرده و به آن دعوت میکردند.
برای نمونه، در وصيّت به حضرت على٧،كه حاوى نكات ارزشمندى درباره ي اخلاق فردى و ساير حوزههاى اخلاقى است مىفرمايند:
«ايّاك و اللّجاجة فأن اوّلها جهل و آخرها ندامة... عليك بالسواك فان السّواك مطهِّرة للفم و مرضاة للرّب و مجلاة للعين... لاتغضب فاذا غضبت فاقعد و تفكرّ فى قدرة الرّب على العباد و حلمه عنهم...».[٣٤]
«از لجاجت بپرهيز كه آغاز آن جهل است و پايانش پشيمانى، بر مسواك زدن مداومت بورز كه پاككننده ي دهان و مورد رضايت خداوند و روشنىبخش چشم است... خشم مگير و لكن هرگاه خشمگين شدى بنشين و در قدرت پروردگار بر بندگان و حلم و بخشش او نسبت به بندگان بينديش.»
بسيارى از عناوين اخلاقي ديگر كه در حوزه ي اخلاق فردى تعريف مي شود نيز، همگى، در تعاليم نبى معظّم٦ به چشم مىخورد. براى نمونه، پيامبر در نامهاى به فرزندان عبدكلال مىفرمايند:
«...ان الصّدقة لاتحلّ لمحمّد و لا لأهل بيته، انّما هو الزّكاة تزكّوا بها انفسكم...».[٣٥]
«صدقه براى محمّد و آل محمّد حلال نيست، صدقه زكاتى است كه شما نفس خود را به وسيله ي آن پاك مىكنيد.»
و) اخلاق خانوادگى: مجموعه ي ارزشهای اخلاقی که در رابطه ي با دیگران مطرح میشود، در گستره ي اخلاق اجتماعی است. از این رو، اخلاق خانوادگی نیز در شمار اخلاق اجتماعی میگنجد. از آن جا که برخی از ارزشها و اصول اخلاقی در محیط خانواده، حسّاسیت و اهمیّت بیشتری نسبت به سایر روابط اجتماعی پیدا میکند لازم است که به طور ويژه بررسی شود.
انسان باید با همه خوش اخلاق باشد، اما در محیط خانواده این موضوع حسّاسیت و اهميّت بیشتری دارد؛ زیرا افراد بیشترین ارتباط را در محیط خانواده باهم دارند و بد خلقی یا خوش خویی اعضای خانواده تأثیر زیادی بر سایر اعضای خانواده میگذارد. از این رو، پیامبر به طور ویژه فرمودهاند:
«أحسِن خُلقك مع اهلك...».[٣٦]
«اخلاقت را براى خانوادهات نيكو گردان».
ارزشهاى اخلاقى كه در حوزه ي خانواده مطرح است، روابط ميان والدين و اولاد، روابط ميان همسران و روابط بين فرزندان را شامل مىشود. در اينجا مهم ترين ارزشها، آنهايى است كه بايد از سوى فرزندان در قبال والدين مراعات شود. لذا پيامبراكرم٦، وقتى واليان را نصب مىكند و از آنها مىخواهد كه مردم را با معانى اخلاق آشنا سازند، تذكّر مىدهد كه:
«... انّ اكبرالكبائر عندالله يوم القيامة.... عقوق الوالدين....».[٣٧]
«به درستى كه از بزرگ ترين گناهان بزرگ نزد خداوند در قيامت... نارضايتى پدر و مادر و بدرفتارى با آنهاست.»
اين مجموعه از هنجارهاى اخلاقى به قدرى اهميّت دارد كه حتّى در فضاى غيرايمانى روى آن به طور ويژه تأكيد ورزيده و مىفرمايند:
«... الاسلام: الصّلوات الخمس... و بر الوالدين المشركين... .»[٣٨] «اسلام نمازهاى پنجگانه است... و نيكى به پدر و مادر (حتّی) مشرك...»
٩.اعطای بینش و تغییر نگرش در باب اخلاق
يكى از مسایلى كه لازم است به منظور گسترش و تعميق و تصحيح اخلاق عمومى حل شود اين است كه مفاهيم اخلاقى و مصاديق واقعى آنها براى همه به درستى تبيين گردد. معمولاً ارزشهای اخلاقی با برخی از ضدّ ارزشها ترکیب میشود و به افراط و تفریط میگراید. با این توضیح، نخستين گام برای توسعه ي اخلاق، اصلاح بینشهای اخلاقی است تا براساس آن انگیزهها و رفتارها نیز اصلاح شده و با الگوهای عمل درست هماهنگی پیدا کند. مثلاً صبر و بردبارى بسيار نيكوست و همه آن را مىستايند، اما ممكن است با ظلم پذيرى آميخته شود. يا غيرت بسيار ارزشمند است، اما در بعضى از موارد با تعصبات جاهلانه اشتباه مىشود.
نمونه ی اين مسایل در فرهنگ جاهلى پيش از اسلام بسيار بود كه پيامبر به اصلاح آنها همّت گماشت و اعراب دوران جاهليّت را به جايى رساند كه تا قرنها در صدر جهان قرار داشتند. نمونههايى از نوسازى فرهنگى پيامبراكرم٦، در باب اخلاق عبارت است از تغيير عنوان غيرت از مصاديقى نظير زنده به گوركردن دختران، حذف مصداق جنگطلبى و خونريزىهاى قبيلهاى از ذيل مفهوم حميّت و مردانگى، تمايز تهوّر جاهلانه از شجاعت راستين و... .
١٠. راهبرد تدريج در توسعه ي اخلاق
تحوّلات اجتماعى و فرهنگى بايد هوشمندانه مديريت شود و اصل تدريج با طرّاحى دقيق در آن ملاحظه شود. از آن جهت که اخلاق با لایههای عمیق شخصیّتی و عادات مأنوس رفتاری سروکار دارد، راهبرد تدریج در توسعه ي اخلاق از اهمیّت بيشترى برخوردار است. در سيره ي پيامبر، همواره اين اصل مراعات مىشد. در مورد معروف «تحريم شراب»، اين امر در سه مرحله بيان شد: ١. بینش دهی: با بیان این که زيانهاى شراب از منافع آن بیشتر است؛ ٢. تغییر انگیزهها: با نهى غیر تکلیفی و ایجاد بیرغبتی و محدودیّت مصرف هنگام نماز؛ ٣. تغییر رفتار و الگوی عمل: تحريم مطلق.
همچنين پيامبر٦ در حكم معاذ براى ولايت امرى بلاد يمن مىفرمايد: «ابتدا نماز، سپس روزه و بعد زكات را بر آنها تكليف كن.»[٣٩] در این حکم، تکالیف شرعی از سهل به سخت تنظیم شده است. نماز در روز چند دقیقه بیشتر وقت نمیگیرد، روزه کمی سختتر است و زکات دشوارترین آنهاست.
در فرمان به علاء حضرمى مىفرمايند: «وى را امر كردم تنها از خداوند متعال بپرهيزد و به او دستور دادم كه در بين شما نرمخو و خوشرفتار باشد و با احسان رفتار كند.»[٤٠] سپس پيامبر به علاء مىفرمايد:
«آنها را به نيكى دعوت كن. آنان را بخوان تا حقوق خدا را در اداى امانت رعايت كنند[٤١]... سپس براى آنها گناهان كبيره را مشخّص كن و آنها را از هلاكتى كه به وسيله ی انجام دادن كباير پيش مىآيد بترسان، زيرا كباير هستند كه آدم را هلاك مىكنند...
اگر از كباير دورى كردند پس آنها مسلمان، مؤمن، نيكوكار و پرهيزكار هستند و تقوا را رعايت كردهاند. در آن هنگام، آنها را دعوت كن به عبادات، مانند روزه و نماز و خشوع و ركوع و سجود و توبه و نيكوكارى و ستايش خدا و لااله الّاالله گفتن و تسبيح و تكبير گفتن و صدقه، و بعد از آن، زكات و فروتنى و سكينه و سكون و همدلى و دعا و تضرّع و اقرار به صدق بندگى براى او و كم شمردن اعمال نيك بسيار. پس هنگامى كه عبادت را تكميل كردند، آنها را به جهاد فراخوان و فضل جهاد را كه خداوند آنها را به آن تشويق فرموده برايشان آشكاركن».[٤٢]
دینداری و زندگی با اصول اخلاقی بسیار لذّت بخش و گواراست، اما اگر یک باره تمام برنامههای دین و ارزشهای اخلاقی به کسی ارايه شود، گران و ناگوار است. اما کم کم میتوان گوارایی آن را چشید و از لطف بیپایان خوبیها و پاکیها بهره مند شد و با شوق هر چه بیشتر گام برداشت و پیش رفت.
توسعه ي اخلاق در سيره ي علوى٧
علىّ بن ابى طالب٧، اسوه ي نستوه اخلاق و تداوم بخش سيره و سنّت پيامبراكرم٦، در حكومت و اخلاق گسترى است.
هدف حكومت او همان غايت بعثت و حكومت پيامبر اعظم بود و برنامههاى حكومتىاش، هر چند به تناسب اوضاع و شرايط تنظيم مىشد، بر همان مبانى اخلاق محور و دين مدار پيامبراكرم٦ استوار بوده و نمونهاى ديگر از حكومت اسلامى و مدلى متفاوت و متناسب با شرايط روزگار خود را از توسعه اخلاق ارایه مىداد.
امام علی ٧، برخی از راهبردهای اخلاق گستری پیامبر را همچنان ادامه دادند، نظیر مباحث اخلاق جنگ که حضرت به فرماندهان جنگى خود توصيه مىفرمود:
«بیجهت آنها را نكشيد، جنگ را آغاز نكنيد تا آنها شروع كنند و آباديى را ويران نكنيد و مجروحى را نكشيد...»[٤٣]
در جنگ جمل فرمود:
«پردهاى را مدريد و به خانهاى در نياييد و زنى را هر چند شما را دشنام گويد و اميرانتان را بى خرد خواند برنيانگيزيد كه آنان طاقت خوددارى ندارند.»[٤٤]
به طورکلّی، پرهيز از خشونت و حمله به زنان، كودكان، افراد فرارى، اسيران و مجروحان و منع از واردشدن به حريم خصوصى و منزل افراد و بازدارى از شروع به جنگ، اوج اخلاق جنگ و دفاع است كه امام ٧در سيره ي اخلاق گسترى خود بر آن تأكيد داشته، به نيروهاى تحت فرمان خويش آموزش مىدادند.
اما برخی از اصول توسعه ي اخلاق در سیره ي علوی به گونهای است که پس از فاصله گرفتن از انقلاب بزرگ نبوی و دور شدن از سال های نخست بعثت، به ویژه با تجربه ي انحرافات خلافت بعد از رسول الله، فضاهای متفاوتی را ایجاد میکرد و راهبردهای نوینی را برای اخلاق گستری میطلبید.
در ادامه، محورهایی از راهبرد متفاوت علوی را بررسی میکنیم، که در واقع لایههای نهفته ي سیره ي نبوی است و از ماهیّت و هدف حکومت اسلامی ناشي مي شود.
اصول اساسى توسعه ي اخلاق در آيين و سيرهى اميرالمؤمنين على٧، را مىتوان در مواردی شماره نمود كه مهم ترين آنها را در اينجا بررسى مىكنيم. البته بايد توجّه داشت، آنچه در مورد سيرهى نبوى گفته شد در سيرهى علوى نيز وجود دارد.
١.تغيير نگرش به قدرت
اگر در جامعهاى مقوله ي «قدرت» ارزشى غايى تلقّى شود و به بزرگ ترين آرزوى نخبگان و خواصّ جامعه تبديل گردد، طبعاً براى دست يافتن بدان از هيچ امرى فروگذار نخواهند كرد و با رويكردى ماكياوليستى، هر كاری را براى دستيابى و حفظ قدرت مجاز و مباح خواهند دانست. در جامعهای که قدرت ارزش غایی است،كسى كه به قدرت مىرسد، قاعدتاً غيراخلاقىترين فرد در ميان مردم است. طبعاً چنين فردى هرگز در صدد اخلاقگسترى برنخواهدآمد.
بنابراين، بستر اصلى اخلاقگسترى در يك حكومت، زاويه ي ديد نخبگان سياسى به قدرت در حوزه ي عمومی است که برخورداری از آن، انگيزه ي ايشان در پىجويى اهداف حكومتی را تعیین میکند.
يكى از مهمترين عملكردهاى حضرت على٧، نفى اصالت ارزش قدرت سياسى و بىارزش معرفّى كردن خود حكومت بود. ايشان در آغاز روى آورى مردم به ايشان براى پذيرش حكومت، از قبول آن سرباز زده و مردم را به يافتن فرد ديگرى توصيه مىكردند.[٤٥]
در وصف هنگامه ي پذيرش قدرت و حكومت بر مردم نيز فرمود: «دستم را گشوديد و من آن را جمع كردم».[٤٦] در خطبه ي شقشقيه، پس از يادآورى غصب حق ايشان، مىفرمايد: «دنياى شما در چشم من از آب بينى بزغالهاى بى ارزشتر است.»[٤٧] آن امام همواره در مذّمت دنيا داد سخن مىداد و سيرهى عملى او گوياترين گواه اين حقيقت بود كه مقام و جاه و مال دنيا در نزد حضرتش هيچ ارزشى نداشت.
این اصل بزرگ و مهمّ توسعه ي اخلاق در حکومت اسلامی، امکان نداشت که در زمان پیامبر به کار گرفته و تعلیم داده شود؛ زیرا پیامبر با عزّت و جلال نبوی به عرصه ي جامعه آمد و مبارزه کرد و سپس به قدرت سیاسی رسید. نتیجه ي طبیعی این روند، نه تنها ارزش، بلکه قداست قدرت است، و از این رو، پس از درگذشت رسول الله ٦ به قدرت به عنوان متاعی گرانبها و مرغوب نگريسته شد. پس از این شرایط، باید کسی میآمد و میگفت این قدرت هیچ ارزشی ندارد، بلكه اگر کسی با اهداف عالی و مقدّس به آن دست یابد، آن گاه ارزشمند است و اگر افراد حقیر به آن چنگ اندازند، پلید و بیارزش خواهد شد.
٢.اصلاحگرى، هدف زمامدارى
پس از اين كه حضرت عملاً و قولاً مطلوبيّت قدرت را نفى فرمود، نوبت به ارايه ی نظريهاى اخلاقى براى قدرت و تبيين فلسفه ي آن در دستگاه انديشه ی دينى و براساس مبانى اخلاق رسيد. امام على٧ فلسفه ی قدرت را كاملاً اخلاقى دانسته و مردم را با انگیزه و اهدافی که در حوزه ي عمومی به قدرت ارزش میدهد آشنا مىسازد تا شهروندان جامعه ي اسلامی توقّعات خود را از دولت در راستاى ارزشهاى اخلاقى تنظيم كنند. حكمت پذيرش مسؤوليّت در سيرهى امام على٧را در دو بند مىتوان خلاصه كرد:
الف) مبارزه با فقر و ظلم و تبعيض: هر چه مقام اجتماعى كسى بالاتر مىرود، بايد افتادهتر شود؛ زيرا كارهايى كه براى ديگران عادى است ممكن است براى او غرور و تکبّر به بار آورد و به تدریج خود را در مرتبه ي برتر از مردم بنشاند و سپس برای خود حقوقی قایل شود و دیگران را از آن محروم سازد و از همین جاست که ظلم و تبعیض شکل میگیرد و فقر و نابرابری را به دنبال میآورد. از اين رو، امام على ٧ نيز همانند پيامبر، چون بندگان زندگى مىكرد و مانند بندگان مىنشست و مىخورد. اين سرمشق را امام على ٧، براى حاكمان و واليان حكومتش نيز توصيه مىفرمود.
«اگر قدرتى كه از آن برخوردارى، نخوتى در تو پديد آرد و خود را بزرگ بشمارى، بزرگى حكومت پروردگار را كه برتر از توست بنگر... كه اين ديدگاه سركشى تو را مىنشاند و تيزى تو را فرو مىكشاند و خرد رفته را باز مىآورد». [٤٨]
امام، هیچ برتریی در قدرت نمیدید و برای آن ارزشی قايل نبود و میفرمود:
«به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را پديد آورد، اگر حضور مردم نبود و به جهت وجود ياور، حجّت بر من تمام نمیشد، و پيمانى كه خداوند از آگاهان گرفته تا در برابر پرخورى ستمكاران و گرسنگى ستمديدگان ساكت ننشينند، در میان نبود، بى ترديد، افسار شتر حكومت را بر كوهانش مىافكندم.»[٤٩]
اين هدف، در فرمايش ديگر آن حضرت نيز بازتاب يافته است:
«به خدا قسم، من مشتاق ديدار خدا هستم و به پاداش نيكوى او اميدوارم، اما از آن خوف دارم كه اموال به دست سفيهان و فاسقان افتد، آن گاه مال خدا را دست به دست كرده و بندگان او را به خدمت گمارند تا با صالحان بجنگند و فاسقان را يار و همراه شوند.»[٥٠]
ب) اقامه ی دين و خدمت به مردم: دومین شاخص ارزشمندی قدرت سیاسی، اقامه ي دین است. به بیان امام:
«خدايا، تو مىدانى كه آن چه از ما سرزد [در پذيرش قدرت]، نه به خاطر تمايل به كسب قدرت بود، و نه براى به دست آوردن چيزى از مال بىارزش دنيا، بلكه براى آن بود كه نشانههاى دين تو را به جاى خود بازگردانيم و امور شهرها را سامان دهيم تا بندگان ستمديده ی تو ايمنى يابند و حدود تعطيل شده ي تو اجرا شود.»[٥١]
و در جای دیگر فرمود: «به خدا سوگند، اين [كفش بى ارزش] نزد من بهتر از زمامدارى شماست، مگر اين كه حقى را به پا دارم يا باطلى را از ميان بردارم.»[٥٢]
همان طور که در سيرهى نبوی دیدیم، بنای دین بر محبّت و برادری است و در صورتى كه متولّيان امور مردم و مسؤولان حكومتى مردم را دوست داشته و با آنان مهربانى ورزند، تمام ظرفيت خود را براى خدمت به مردم و ايفاى حقوق آنها به كار گرفته و اعتماد و محبّت مردم را جلب مىكنند. در اين شرايط، مردم نيز در اداى حقوق زمامداران و انجام وظايف اخلاقى خود در قبال آنان كوشيده و ارزشهاى اخلاقى را در ميان خود ارج مىنهند.
حاكمى كه به مردم مهر نورزد و به آنها خير و نيكى نرساند، همواره خود را از سوى مردم مورد تهديد احساس كرده و مىپندارد كه آنها براى او و قدرتش تهديدى جدّى به حساب مىآيند. اين امر، همواره حاكم را به اضطراب و مردم را به گرفتارى دچار مىسازد. در مقابل، حاکم مهربان همیشه مردم را در صف حمایت خود دارد و با اعتماد به آن ها میتواند بزرگترین و دشوارترین برنامهها را عملی سازد.
بنابراين، حكومت وسیلهای براى اقامه ي حق و عدالت و نیز رواج دين و هدايت مردم است و تمام ارزش خود را از انگیره و هدف حاکم و زمامدار میگیرد. این موضوعی بود که در عهد نبی از شدّت وضوح به چشم نمیآمد و کسی به آن فکر هم نمیکرد. امام على٧ نيز با اعلام بىارزش بودن قدرت و حكومت و در هم كوبيدن فرهنگ دنياگرایی و قدرت طلبي كه در جامعه ي اسلامى شكل گرفته بود، همانند رسول اكرم با تأكيد بر ارزشهاى اخلاقى و دينى به عنوان هدف حكومت، سيرهى نبوى را در استراتژى بسط و درونىسازى ارزشهاى اخلاقى- توحيدى دنبال کرد.
٣- رعايت شايسته سالاري در واگذاري مناصب حكومتي
از آن رو كه عالي ترين رسالت اسلام و حكومت ديني توسعه ي اخلاق است، كسي كه در حكومت اسلامي قدرتي به دست مي آورد، بايد اولين خصلتش متناسب با عالىترين رسالت حكومت اسلامى، یعنی توسعه ي اخلاق باشد. وجود اقدس امام علی ٧کسانی را به ولایت و زعامت برمیگزیدند که گذشته از توان لازم براى اداره امور، داراى فضل و كمالات اخلاقی باشند تا بتوانند کارکردهای مناسب یک زمامدار در حکومت اسلامی را ارايه دهند.
بر اساس هدفگذارى امام على٧، براى حكومت، مىتوان معيارهاى احراز صلاحيت حاکمان را شناسایی کرد. به طور کلّی، صفاتی نظیر دینداری، مردمدوستی، عدالت طلبی و شجاعت برای مبارزه با ظلم، از شروط بارز مسؤولان در حکومت اسلامی است. امام در این باره با تفصیل بیشتر مىفرمايند:
«كسى كه بر ناموس و جان و مال و احكام دين و پيشوايى مردم ولايت و حاكميت يافته، نبايد بخيل باشد تا بر تصاحب اموال مسلمانان حريص گردد، و نبايد جاهل باشد تا به واسطه ي جهل خود، مردم را گمراه سازد، و نبايد جفاكار باشد تا در اثر ستم خود حقوق مردم را ادا نكند، و نبايد از چرخش قدرت و انتقال آن از كسى به كس ديگر بترسد تا گروهى را بى جهت بر گروهى مقدّم دارد، و نبايد در حكم و داورى رشوه خوار باشد تا حقوق مردم را ضايع كند و آن را به صاحبش نرساند، و نبايد سنّت پيامبر را تعطيل كند كه در اين صورت گرفتار هلاكت مىگردد.»[٥٣]
در مقابل صفات سلبی اي که حضرت علی ٧، برمیشمارند، این صفات ایجابی روشن میشودکه حاكم بايد بخشنده، دانا، شجاع، پرهيزكار، عادل و مهربان با مردم و خداجو و ديندار باشد. اگر حاكم از مكارم اخلاقى برخوردار نباشد، نمىتواند به عنوان يك الگوى راهنما، رسالت تربيتى خود را به درستى ايفا كنند؛ زيرا مردم همواره به حاكمان خود مىنگرند، پس چنانچه آنها در مسير اهداف متعالى انسانى و متخلّق به فضايل و ارزشهاى اخلاقى نباشند، مردم نيز به سوى اين ارزشها حركت نخواهند كرد. هم از اين رو، امام مىفرمايد: «فليست تصلح الرّعية الا بصلاح الولاة»؛[٥٤] «مردم اصلاح نمىشوند مگر اين كه زمامداران اصلاح شوند.»
در حكومت اسلامى كه برترين رسالت آن توسعه ي اخلاق و تعالى معنوى مردمان است و نه صرفاً رفاه و امنيّت، ضرورى است كه زمامداران، افزون بر شايستگىها و كفايت سياسى و مديريتى، از ويژگىهاى اخلاقى هم برخوردار و بهرهمند باشند. بسيارى از شاخصهاى كفايت مديريّتى، نظير اقتدار و قدرت تصميمگيرى و تدبير، در صورت فقدان شاخصهاى اخلاقى، وجود نخواهند داشت يا دست كم بروز نخواهند يافت. كسى كه اهل مواضعه و تبانى و پى جوى مطامع خود باشد نمىتواند تصميم درست بگيرد و با اقتدار عمل كند، بلكه در فشار ملاحظات و تأمين هوسهاى عده ي معدودى، از تدبير صحيح عموم مردم در مىماند. لذا امام كه حكومت را امرى الهى مىدانند، فرمودهاند: «لايقيم امرالله الاّ من لايصانع و لايضارع و لايتّبع المطامع»؛[٥٥] «امر خدا را برپا نمىكند مگر كسى كه اهل مصالحه و دورويى و سازش با دشمنان نباشد و از طمعها پيروى نكند.»
در زمان پیامبر، معیارهای روشنی وجود داشت و سابقین حقّ تقدمّ داشتند و با سبقتشان به اسلام در زمانی که مسلمانان وضع بسیار سختی داشتند، اخلاص و شجاعت و اراده ي قوی و قدرت تشخّیص حق و باطل خود را به خوبی اثبات كرده بودند. از این رو، گزینش افراد شایسته با ویژگی سبقت در اسلام ثبوتاً و اثباتاً حل شده بود. اما در زمان امام علی ٧ اوضاع تغییر کرده بود؛ بخشی از سابقین، مانند طلحه و زبیر، صلاحیّت خود را از دست داده بودند، و ارزشهای زمام داری به جهت تغییر ارزشها بعد از رحلت پیامبر٦ وضع روشنی نداشت و گروهی با معیارهای عرب و عجم مدّعی شایستگی ولایت و حکومت بودند. در این شرایط، تأکید بر شایسته سالاری صورت خاصّی پیدا میکند که در توسعه ي ارزشهای اخلاقی نقشي کلیدی را نمايان مي سازد.
٤.اهتمام به تربيت معنوى مسؤولان نظام
پس از انتخاب زمامداران و كارگزاران، نخستين گام براى تحقّق شايستهسالارى، اهتمام مسؤولان و زمامداران به خودسازى و رويكرد به معنويّت است. اصل مهمّ تربيتى در سيرهى علوى عبارت است از: اول، خودسازى و سپس، ديگرپرورى.
امام ٧، خود، پيش و بيش از همه، بر اين امر اهتمام داشت و به مردمى كه از فرمان او سرپیچی مىكردند، فرمود: «تنها چيزى كه مىتواند شما را اصلاح كند، شمشير است. اما من براى اصلاح شما خود را به فساد مبتلا نخواهم كرد.»[٥٦]
بر پايه ي اين نقل، پر واضح است كه امام اصلاح خود را به عنوان زمامدار و حاكم مقدّم و اولى بر اصلاح مردم دانسته و اصلاح مردم را بر حفظ خود در ارزشهاى اخلاقى مقدّم نمىشمارد.
توجّه به خودسازى در فرمانهاى حكومتى امام به زمامدارانش نيز به روشنى و صراحت پيداست. در نامه به «شريح بن هانى» مىنويسند:
«فكن لنفسك مانعاً رادعاً و لنزوعك عندالحقيقة واقعاً قامعاً.»[٥٧] «نگهبان و بازدارنده ي نفس خويش از هواى نفسانى باش و به هنگام خشم و برانگيختگى، شكننده ي نفس و براندازنده ي آن باش.» امام٧راهكار مبارزه با نفس و غلبه بر آن را در عهدنامه ي مالك اشتر اينگونه بيان مىفرمايد:
«هرگز نخواهى توانست زمامدار نفس خود باشى، مگر اين كه قيامت و بازگشت به سوى پروردگارت را بسيار ياد كنى.»[٥٨]
در منطق علوى، اگر حاكمان به خودسازى و تربيت و تهذيب نفس نپردازند، نمىتوانند به توسعه ي اخلاق بپردازند و حكومت و جامعه را به سوى حيات طيّبه رهبرى كنند:
«كسى كه خود را پيشوا و متولّى امور مردم قرار مىدهد، بايد ابتدا به تعليم خود بپردازد، پيش از آن كه ديگران را آموزش دهد؛ و كسى كه آموزش دهنده و تربيت كننده ي خويش است، بيش از كسى كه به تعليم و تربيت ديگران سرگرم شده، سزاوار بزرگ داشتن و احترام است.»[٥٩]
تربیت مسؤولان در دوران پیامبر٦ چندان موضوعیّت نداشت. معمولاً کسانی که قرآن را به خوبی فرامیگرفتند و احکام را میآموختند، میتوانستند به عنوان والی منصوب شوند؛ زیرا با شور انقلابی و حرارت یک تحوّل درونی و روی آوری به دین جدید، صلاحیّت های اولیّه ي اخلاقی در آنان شكل گرفته و انگیزههای قوی معنوی کاملاً در وجودشان برانگیخته بود و روند تدریجی نزول آیات و تتمیم شریعت نيز کار تربیتی پیامبر در قبال والیانش را با صورت بندی خاصّی تأمین میکرد. اما در زمان امام علی٧ بود که باید به صورتی متفاوت این برنامه طرّاحی و اجرا میشد و حضرت با تغییر نگرش، انگیزهسازی، ارايه ی الگو و اعطای بینش، برنامه ي تربیتی مسؤولان حکومتی را دنبال می کردند.
٥. نظارت بر رفتار كارگزاران و برخورد قاطع با خاطيان دولتی
درحكومتى كه بر شالوده ي اسلام و اهداف تربيتى آن شكل گرفته، افزون بر اهتمام مسؤولان به خودسازى و اخلاق، مراقبت از مسؤولان و متوليان امور بايد در صدر برنامههاى آسيبشناسانه ي حكومتى قرار گيرد. این موضوع نیز با وضعیّت روحی و روانی افرادی که به زمامداری برگزیده میشدند، در آغاز اسلام و نیز محدوده و ثغور مرزهای دولت اسلامی، چندان فرصت بروز در سيرهى نبوی نداشته است و در دوران امام علی ٧ شاهد اجرای آن هستیم.
امام ٧، با دقّت، هوشمندى و حسّاسيت شگفتانگيزى، سيستم اطّلاعاتى گستردهاى را فعّال كرده بود كه اگر در مناطق دور دست هم تخلّفى انجام مىشد، ايشان مطّلع گشته و به سرعت اقدام مىفرمود. نمونهاى از اين موضوع، برخورد با «ابن هرمه»، مأمور بازار اهواز است. او موظّف بود كه بر بازار نظارت كرده و متخلفّان اقتصادى را به حكومت معرّفى كند. اما پس از مدّتى امام ٧مطّلع شد كه او باج گرفته و در مأموريّت خود خيانت كرده است. پس امام فورى به «رفاعة بن شداد» حاكم اهواز نامهاى به اين شرح نوشتند:
«وقتى كه نامهام به دستت رسيد، فوراً ابن هرمه را از مسؤوليّت بازار عزل مىكنى. به خاطر حقوق مردم او را زندانى كن و همه را از اين كار با خبر نما تا اگر شكايتى دارند بگويند. اين حكم را به همه ي كارمندان زيردستت گزارش كن تا نظر مرا بدانند. در اين كار نسبت به ابن هرمه نبايد غفلت و كوتاهى شود و الاّ نزد خدا هلاك خواهى شد و من به بدترين وجه تو را از كار بركنار مىكنم و تو را به خدا پناه مىدهم از اين كه در اين كار كوتاهى كنى.
«اى رفاعه! روزهاى جمعه او را از زندان خارج كن و سى و پنج تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان. پس اگر كسى از او شكايتى با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز. سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پايش زنجير بزن، فقط هنگام نماز زنجير را از پايش درآور... و به كسى اجازه نده بر او داخل شود تا راه مخاصمه و طريق نجات را به او بياموزد و اگر به تو گزارشى رسيد كه كسى در زندان چيزى به او ياد داده كه مسلمانى از آن ضرر مىبيند آن كس را بزن و زندانى كن تا توبه كند و از عمل خود پشيمان شود....»[٦٠]
اين همان امامى است كه همواره حاكمان و زمامداران را به رحمت و مهربانى با خلق دعوت مىكرد، اما در اينجا كه تضييع حقوق مردم به ميان مىآيد با چنان شدّتى برخورد مىكند تا فكر تخلّف هم به مخيّله ي هيچيك از كارگزاران خطور نكند و نمونههايى نظير آن تكرار نشود.
نظارت امام ٧بر اعضا و كاركنان حكومتى موارد بسيارى دارد. مورد ديگر، علىّبن اصمع است كه بر منطقهاى به نام ارجاه گماشته شد و چون خيانت كرد، امام دست او را قطع كرده، از كار بركنار نمود.
و يا عزل قاضيانى نظير ابوالاسود دوئلى كه با مراجعان تندخويى مىكرد و شريح قاضى كه به اشرافيّت روى آورد. و يا ابن ابىسلمه كه زمامدارى خشن بود و با مردم مهربانى نمىورزيد، يا عثمان بن حنيف كه در مهمانىهاى مجلّل رفت و آمد مىكرد و مورد عتاب تند امام قرار گرفت و موارد ديگر.[٦١]
برنامه ي نظارتى امام سه نوع بود:
يكم، نظارت آشكار؛ به اين نحو كه يا از زمامداران مىخواست گزارشكار خود را ارايه دهند و يا اين كه مأمورانى را براى سركشى و حسابرسى از كار واليان مىفرستاد. مثلاً به مالك بن كعب ارحبى فرمان داد تا با افراد تحت امرش منطقه ي وسيعى را بازرسى كنند و در فرمان او چنين نگاشت: «با گروهى از همكارانت به سوى منطقه ي كورةالسواد حركت كن و عملكرد كارگزاران را از دجله و غريب پرسش كن و حساب و كتاب آنها را به طور دقيق به انجام رسان...»[٦٢]
دوم، نظارت پنهانى؛ كه نمونههايى از آن را پيش از اين ديديم. امام به مأموران خود نيز دستور مىداد كه جاسوسانى قرار دهند تا از امور تحت تدبير خود به درستى مطّلع شوند؛ چنانكه به مالك فرمود: «از ميان راستگويان و وفاداران، جاسوسانى بر آنها برگزين كه اين كار موجب مىشود در امور پنهان نيز متعهّد باشند.»[٦٣]
سوم، نظارت براساس اطّلاعات مردمى؛ امام ٧كارگزاران را به ارتباط با مردم و كسب اطّلاع از ايشان توصيه مىكردند و رضایت مردم از حاکم را ملاک مهمّی برای احراز صلاحیّت زمامداران میدانستند؛ چنانكه در فرمان مالك اشتر آمده: «مبادا كه دور از چشم مردم، ديرى در سراپرده بمانى كه غيبت مسؤولان از ميان مردم بخشى از تنگ خويى و موجب كم اطّلاعى از امور است.»[٦٤]
٦. بسط عدالت اجتماعى، محوري ترين برنامه ي حكومت علوى
در زمان پیامبر٦ عمده ی مسلمانان ثروت فراوانی نداشتند و در وضعیّتی همانند هم زندگی میکردند. در آن زمان، نهایت امر این بود که با اخلاق اخوّت و برادری، مهاجران بیخانمان مکّه سر سفره ي انصار بنشینند و با هم باشند. اما در زمان امام علی ٧که با فتوحات گسترده ثروت به سرزمینهای اسلامی سرازیر شده بود، فاصله ي فقیر و غنی و عرب و عجم معنا پیدا کرده بود و عدالت اجتماعی ارزشی بود که باید احیا میشد.
يكى از مهم ترين عوامل شيوع رذايل اخلاقى، فقدان عدالت اجتماعى است؛ يعنى اين كه افراد در جايگاه شايسته ي خود قرار نگيرند و نقشها و تكاليف اجتماعى متناسب و هماهنگ نباشد و همه در برابر قانون برابر نباشند و ثروت به طور مناسب توزیع نشود.
امام٧در نامههاى گوناگوني كه به زمامداران مىفرستاد، به نكات دقيقى در اين باره اشاره میفرمود. مثلاً در چند مورد نوشتهاند: «در نيم نگاه و نگاه مستقيم با همگان برابر رفتار كن، تا بزرگان در تو طمع ستم نبندند و ناتوانان از عدالتت نااميد نگردند».[٦٥]
البته عدالت، همواره مصداق خود را در برابرى نمىيابد، بلكه برخوردارى به قدر شايستگى حقيقت عدالت است. در جايى كه برترى و امتيازى وجود ندارد، بايد برخورد برابر صورت گيرد. و در جايى كه برترى و ترجيحى در كار است، برخورد برابر، تباه كننده ي حق است.
اميرمؤمنان ٧، در اين باره به مالك اشتر توصيه فرمود: «مبادا نيكوكار و بدكار در نظرت برابر آيد، كه رغبت نيكوكار را در نيكى و خير كم كرده، بدكار را به زشتى وامىدارد و درباره ي هر كدام به آن چه عمل مىكند، ملتزم باش.»[٦٦] يعنى با شخص نادرست و بدکار برخورد مناسب با شخصيّت و عملش داشته باش و با فرد صالح و نيكوکار چنانكه سزاوار اوست معاشرت کن.
امام ٧در همان نامه مىفرمايد:
«مقدار رنج هر يك را در نظر بگير و رنج يكى را به حساب ديگرى مگذار و به اندازه ي رنجى كه ديده و زحمتى كه كشيده، در پاداش او كوتاهى مكن. و مبادا بزرگى كسى موجب شود كه رنج اندكش را بزرگ شمارى و فرودستى كسى سبب شود كه تلاش سترگ وى را به حساب نياورى.»[٦٧]
از برجستهترين آثار التزام حكومت به عدالت اجتماعى اين است كه مردم به حق احترام گذاشته و آن را در ميان خود مراعات مىكنند و جامعه اصلاح مىشود: «پس هنگامى كه مردم حقّ حاكم و حاكم حقّ مردم را ادا كنند، حقّ عزيز مىشود و راه هاى دين آشكار مىگردد و... دوران اصلاح فرا مىرسد.»[٦٨]
٧. نگاه تربيتى به رفاه و امنيّت مالى
تنگناهاى اقتصادى، فقر و محروميت، عزّت و كرامت انسان را مورد تهديد قرار مىدهد. براى شخصيّت ذليل و لئيم، پذيرش ارزشهاى اخلاقى و آراستگى به فضايل بسيار دشوار است. بنابراین، فقر و محرومیّت آفت اخلاق است؛ زیرا شالوده ي ارزشهای اخلاقی در شخصیت را، که همانا کرامت نفس است،[٦٩] از بین میبرد. البته انسانهای بلند همّتی هستند که در سختترین شرایط، گردی بردامن کرامتشان نمینشیند، ولی عموم مردم و معمول جامعه چنین قوّت قلبی ندارند و در تنگناها دچار تزلزل شخصیّت میشوند، ولی حتّی برای افرادی که همّت بلند و ارادهای شکست ناپذیر دارند، فقر، منفور و ناخواستنی است.
حضرت على٧، عرضه مىدارد:
«خدايا! به توانگرى آبرويم را نگه دار و به تنگ دستى حرمتم را ضايع مگذار تا از بندگان روزى خوارت روزى خواهم و از آفريدگان بدكردارت مهربانى جويم و به ستودن كسى مبتلا شوم كه به من عطايى ارزانى داشته و به نكوهيدن آن كس فريفته گردم كه بخشش خود را از من بازداشته.»[٧٠]
توجّه به این اصل راهبردی در سيرهى علوی به آن سبب است که در زمان پیامبر٦ بیشتر مسلمانان در فقر بودند و فرهنگ عمومی همه با سادگی و صبر و تحمّل سختیها نهادینه شده بود. گذشته از این، شور و انقلاب درونی که در اثر روگردانی از ارزشهای جاهلی و رویآوری به اسلام ایجاد شده بود، سختی تنگدستی را سهل میکرد. اما در زمان امام علی ٧عدهّ ای به ثروتهای گزاف رسیده بودند؛ خلافت معاویه و عثمان به نوعی پادشاهی تبدیل شده بود و چون در درون جامعه و حکومت اسلامی نوعی نگاه مقایسهای امکان بروز یافته بود و عدهای از مسلمین خود را در کنار گروه دیگری از مسلمین میدیدند که غرق ناز و نعمتاند، احساس فقر و محرومیّت تشدید شده بود. در این شرایط، فقر به طور آزار دهندهای خود را نشان میداد و شخصیّت افراد را در هم میشکست.
مرگ انسان دوگونه است؛ چنانكه هستى او دو بُعد مادى و معنوى يا جسمانى و روحانى دارد. اميرالمومنين ٧ فرمودهاند: «فقر بزرگ ترين مرگ است.»[٧١] يعنى فقر موجب مرگ روحانى و معنوى است. لذا امام ٧ به محمّد حنفيّه فرمود: «فقر دين را ناقص كرده و عقل را حیران مىكند.»[٧٢]
بنابراين، براى گسترش فضايل در جامعه ناگزير بايد زيرساختهاى اقتصادى اخلاق گستر را فراهم كرد، موانع اقتصادى را برطرف نمود و اين امر تنها با برقرارى عدالت اقتصادى در جامعه تأمين مىگردد؛ امري كه همواره مورد توجّه امام على ٧، بوده، در سيرهى حكومتى ايشان بسيار درخشان و چشمگير است.
امام، در منشور حكومت اسلامى كه در نامهاى به مالك تدوين نمودهاند، او را به مراقبت و مراعات حال فقيران توصيه فرموده، تاكيد مىكنند:
«سهمى دايمى از بيتالمال براى آنها اختصاص بده و از محصولات مزارع دولتى نيز برايشان قسمتی تعيين كن و محرومين را در مناطق مركزی حكومت و نقاط دوردست به طور برابر مورد توجّه قرار بده و براى رسيدگى به امور آنها افراد بسيار امين و مورد اطمينان را به كار گمار و همواره خود را در برابر آنها شرمنده بدان كه شايد در حقّشان كوتاهى كرده باشى.»[٧٣]
ایشان در مورد تجّار توصيه مىفرمايد: «مراقب آنها باش كه در ميانشان بسيار افراد بخيل و مال اندوز است كه در فكر احتكار و گرانفروشى بوده و حاجات مردم را در نظر نمىگيرند.»[٧٤]
و درباره ي ماليات مىفرمايد: «همه ي مردم مصرف كننده ي خراجاند و بهبود وضع ماليات در گرو آبادانى است و آن كه خراج خواهد و در آبادانى نكوشد، شهرها را ويران گرداند.»[٧٥] بنابراين، رونق اقتصادى و قدرت اقتصادى مردم به منظور رفع نيازمندىهاى زندگى و برطرف نمودن فقر يكى از پايههاى اساسى توسعه ي اخلاق و اصل مهم اخلاق گسترى در سيرهى علوى است.
٨. عزّتطلبى و افزايش توان نظامى
در زمان پیامبر، موضوع جنگ خیلی سادهتر از زمان امام علی٧ بود. در عهد نبوی، جنگها عمدتاً درون جامعه ي عرب و با نفرات کم و در فاصله ي نزدیک اتّفاق میافتاد و روابط بینالمللی در سال های آخر عمر پیامبر ٦تا حدودی معنا پیدا کرد. امّا در عهد امام علی ٧ مرزهای گسترده ي سرزمين اسلامي از سوی قدرت های خارج از جهان عرب تهدید میشد و بازدارندگی دفاعی و نظامی معنایی بسیار وسیع پیدا کرده بود.
امام على٧، در آغاز عهدنامه ي مالك اشتر، چهار وظيفه يا كاركرد اصلى براى حكومت اسلامى برمىشمرد. اين چهار مورد عبارتند از: جمعآورى ماليات، جنگ با دشمنان، اصلاح و تربيت مردم و آبادانى سرزمين.[٧٦]
اگر بپذيريم كه ترتيب در كلام معصومين مفهوم دارد، آنگاه شرح و تفسير كلام امام اين است كه جمع آورى ماليات و تقويت بنيه ي اقتصادى حكومت كه به عدالت اقتصادى كمك مىكند، در ساير موارد، يعنى توان جنگى و قدرت بازدارندگى و اصلاح مردم و آبادانى مملكت مؤثّر است، و نيز قدرت بازدارندگى امنیّتی و نظامی در توسعه ی اخلاق و اصلاح مردم و آبادانى سرزمين تأثير و بلكه نقش زيربنايى دارد. همچنين اصلاح مردم و توسعه ی اخلاق، در آبادانى و توسعه ي مادّى كشور مفيد و تأثيرگذار است. در ميان اين موارد، به صورت فشرده، به نقش و تأثير قدرت بازدارندگى در توسعه ی اخلاق و اصلاح جامعه اشاره مىكنيم.
ارزشهاى اخلاقى بر پايه ي كرامت انسان استوار است و اگر جامعهاى در برابر دشمن قدرت مقاومت نداشته باشد و پذيراى شكست و ذلّت شود، آراستگی به اخلاق برای او دشوار خواهد شد. عكس نقيض حدیث شریف «الكريم يأبى العار»[٧٧] این است که انسان لئیم و ذلیل، پذیرای عار و ننگ است. چنين فردى، ظرفيّت كسب معالى و مكارم اخلاق را از دست مىدهد و به راحتى به امور پست و ضدّ اخلاقى تن مىدهد. جامعه ي كريم و حكومت با كرامت نيز ننگ ذلّت را نمىپذيرد. چنين دولت - ملتى مىتواند ارزشهاى اخلاقى را پاس دارد و در مسير تحصيل آنها حركت كند.
بدین جهت قرآن کریم دستور میدهد که )وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ(؛ يعني: «تا میتوانید در برابر دشمنان نیرو آماده کنید تا دشمنان شما و دشمنان خدا از آن هراسان شوند».[٧٨] هراس دشمن نوعی آرامش و امنیّت داخلی ایجاد میکندکه با تکیه بر آن میتوان در کسب فضایل اخلاقی کوشید. در غیر این صورت، دلهای مضطرب و فکرهای پریشان نخواهند توانست و نمیتوانند به ارزشهای اخلاقی بیندیشند و آنها را در خود ایجادکنند و نگه دارند.
٩.اخلاق قضا
با توجّه به تفاوت شرایط اجتماعی مسلمانان در دوران نبوی و علوی و وضعیت عدالت در ابعاد اقتصادی و اجتماعی، نقش عدالت قضایی در استراتژی اخلاق گسترانه ي امام علی٧به خوبی روشن میشود، که به راستی يكى از مهم ترين شاخصههاى اخلاق حكمرانى است و تأثير زيادى بر توسعه ي اخلاق در جامعه دارد. على٧ با حسّاسيت و دقّت بسيار زيادى به اين بخش از اخلاق حكمرانى توجّه و اهتمام داشتهاند. شايد علّت اين حسّاسيت، تبعيضها و مفاسدى بوده است كه پيش از ايشان به دليل انحراف قُضات، جامعه ي اسلامى را از مسير سيرهى نبوى منحرف كرده بود.
امام يكى از مهم ترين موارد انحرافات اخلاقى قاضى را طمع مىشمارد و مىفرمايد:
«آفة القضاء الطّمع»،[٧٩]
«زیادهخواهی آفت قضاوت است.»
همچنين زشتترين و پستترين نوع ظلم را از سوى كسى مىدانند كه بر مسند عدالت گسترى نشسته باشد.[٨٠] هم از اين رو، به شُريح توصيه مىفرمايد:
«ميان مسلمين در روكردن به ايشان و همنشينى و همسخن شدن با آنان برابرى را مراعات كن تا آن كس كه به تو نزديك است طمع نورزد و آن كه با تو دشمن است از عدالت تو نااميد نگردد.»[٨١]
و در نهايت، اين كه قاضى بايد تا حدّ امكان كسى باشد كه از فضايل اخلاقى هر چه بيشتر برخوردار باشد. با توجّه به اين اصل، براى مالك اشتر نوشتند:
«اختر للحكم بين الناس افضل رعيّتك.»[٨٢]
«برترين اهل مملكت را براى داورى ميان مردم برگزين.»
١٠.تکامل اخلاق زمامداری
رهبرى جامعه بايد به مثابه يك فرد مسلمان مؤمن همه ي فضايل را دارا باشد ، اما در اين ميان، برخى از ويژگىهاى اخلاقى براى حاكم از اهميّت ويژهاى برخوردار است. برخى از ويژگىهاى مورد تاكيد امام ٧در اين كلمات قصار بازتاب يافته است:
عدل:
«زين الملك العدل.»[٨٣]
«خيرالملوك من امات الجور و احيا العدل.»[٨٤]
عمران و آبادانی:
«فضيلة السّلطان عمارة البلدان.»[٨٥]
آبادگری با دادگری رابطة تنگاتنگی دارد و ترك آن معلول جور و ستم حاكم است.
«آفةالعمران جور السلطان.»[٨٦]
منش نیکو:
«آفةالملوك سوءالسّيرة.»[٨٧]
عفّت و خودداری:
«افضل الملوك أعفّهم نفساً.»[٨٨]
مردم دوستی: امام٧، به مالك مىنويسد:
«مهربانى و رحمت و لطف مردم را به دل خود راه بده و مانند جانورى شكاری نباش كه خوردنشان را غنيمت انگارى؛ چرا كه مردم دو گروهاند: يا برادر دينى و يا همانند تواند در آفرينش.گره كينه ي مردم را از دل بگشا... و بدان كه هيچ چيز در والى گمان خوب نسبت به مردم ايجاد نمىكند، مگر نيكى كردن به آنان و سبك كردن بارشان...و حسن ظن به مردم رنج دراز را از تو برمىگيرد.»[٨٩]
تواضع و پرهیزکاري:
«بپرهيز كه در بزرگى فروختن خدا را هم به نبرد خوانى و در كبريا و عظمت، خود را همانند او دانى كه خدا هر سركش را خوار مىسازد و هر خودبينى را بى مقدار... و بپرهيز از خودپسندى و اعتماد به خودپسندى و دوست داشتن ستايش كه اينها همه از بهترين فرصتهاى شيطان است تا بتازد و اعمال نيكوكاران را نابود سازد.»[٩٠]
جمعبندی و نتیجه گیری
به نظر میرسد شرایط کنونی جامعه ي ما بیشتر به شرایط دوران حكومت امام علی ٧ شباهت دارد. بر اين اساس، برای توسعه ي اخلاق در جامعه ي ایران و جمهوری اسلامی لازم است با درک عمیق مبانی توسعه ي اخلاق در سيرهى نبوی و تأکید بیشتر بر راهبردهای علوی برای توسعه ي اخلاق، سیاست گذاری و برنامه ریزی کنیم و به سوی طرّاحی مدلی کارآمد برای توسعه ي اخلاق قدم برداریم.
با توجّه به این که حکومت ایران یک حکومت اسلامی است، لازم است که همواره به آرمانهای بلند اسلام نظر داشته و برای تحقّق آن ها بیندیشیم. به یقین، بهترین راه تحقّق آن آرمانها سيرهى معصومان :است که باید به طور اجتهادی و با ملاحظه ي مسایل زمان و مکان باز توليد شود و در قالب مدلهای نوین و کارآمد به اجرا درآید. امروز نیز توسعه ي اخلاق به عنوان آرمان بلند اسلام باید در صدر اهداف نظام قرار گیرد و برنامههای اقتصادی و سیاسی در راستای آن طرّاحی و تفسیر شود. در این بین سيرهى امام علی میتواند محورهای کارآمدی را پیش روي نهد.
منابع:
١. محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، الارشاد، تصحيح: سيّد هاشم رسولى محلاتى، تهران: انتشارات علميّه اسلاميّه. بیتا.
٢. احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرّسول. قم: دارالحدیث. ١٩٩٨ م.
٣. شیخ ابو محمد حرّانی، تحف العقول عن آل الرّسول. قم: انتشارات آل علی، ١٣٨٥: چاپ پنجم.
٤. زریاب، عباس، سیره ی رسول الله از آغاز تا هجرت. تهران انتشارات سروش ١٣٧٦.
٥. جعفريان، رسول، سيره ی رسولخدا، چاپ اول ١٣٨٠، انتشارات دليل ما.
٦. جمعی از نویسندگان، اخلاق کاربردی. قم ١٣٨٦. نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
٧. مظاهری سیف، حمیدرضا، تحقّق جامعه مدنی. تهران: انتشارات جوانان موفق ١٣٧٩.
٨. اندوروينست، ايدئولوژىهاى مدرن سياسى، ترجمه مرتضى ثابتفر، انتشارات ققنوس، ١٣٧٨.
٩. تاريخ يعقوبى، بيروت: دار صادر.
١٠. قاضى نعمان بن محمّد مغربى، دعائم الاسلام. نعمان بن محمّد تميمى مغربى، دعائم الإسلام، ٢ جلد، دار المعارف مصر، ١٣٨٥ هجرى قمرى.
١١. دشتى، محمّد، امام على و امور اطّلاعاتى. قم: مؤسّسه ی فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین. ١٣٧٩.
١٢. خوانسارى، آقا جمال، شرح غررالحكم.
١٣. مطهری، مرتضی، فلسفه ی اخلاق. مجموعه آثار ج٢٢. انتشارات صدرا١٣٨٣. ص٣٩٦
١٤. شهيدى، سيّدجعفر، زندگانى امام على.
١٥. شيخ صدوق، معاني الأخبار، يك جلد، انتشارات جامعه مدرسّين قم، ١٣٦١ هجرى شمسى.
١٦. محدّث نورى، مستدرك الوسائل، ١٨ جلد، مؤسّسه ی آل البيت : قم، ١٤٠٨ هجرى قمرى.
١٧. علی الدّین علی المتّقی بن حسام الدّین الهندی. کنزالعمّال. بیروت: موسّسه ی الرساله. ١٩٩٣.
١٨. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ١١٠ جلد، مؤسّسه ی الوفاء بيروت - لبنان، ١٤٠٤ هجرى قمرى.
١٩. محمّدی ریشهری، محمّد، میزان الحکمة. قم انتشارات دارالحدیث.
٢٠. محمودى، نهج السعادة.
٢١. عاملى، شيخ حر ، وسائل الشيعة، ٢٩ جلد، مؤسّسه ی آل البيت : قم، ١٤٠٩ هجرى قمرى
٢٢. نهج البلاغه. مؤسّسه ی فرهنگی انتشاراتی قم. ١٣٧٩.
٢٣. Daniel Warner,'citizenship',Encyclopedia of Applied Ethics, Vol.١, pp.٤٩٣-٥٠٠.
[١] معانى الاخبار، ص ١٩١؛ بحارالانوار، ج ٦٨، صص٣٧٣ و ٣٨٢.
[٢] كنزالعمال، ح ٤٣٥٤٢ و ٥٢١٨ و ٥٢١٧.
[٣]- زریاب، عباس، سیره ی رسول الله از آغاز تا هجرت، ص١٠٢.
[١] ﴿يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ﴾ [مزمل/١-٤]. ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا﴾ [اسراء/٧٩].
[٥]- «کثرة الاختلاف الی المساجد فذلکم الرباط.» [بحار الانوار، ج ٧٤، ص٨٦].
[٦]- ﴿یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ لا یضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکمْ جَمیعًا فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴾ [مائده/١٠٥].
[٧]- «من اصبح و لم یهتمّ بأُمور المسلمین فلیس بمسلم.»
[١] جعفريان، رسول، سيره ی رسول اكرم، ص٦٣٤.
[١] حجرات/ ١٣.
٢- مكاتيب الرّسول، ج ٢، ص٥٩٥.
[١] مائده/ ١.
[١٢]- همان، ص٥١٩.
[٣] همان، ص ٦١٤.
[٤] جعفريان، رسول، سيره ی رسول خدا، ص٤٤١.
[١] نحل/١٢٨.
[٢] مكاتيب الرّسول، ج ٢، ص٥٩٥.
[١٧] مكاتيب الرّسول، ج ٢، ص٥١٩.
[١٨] همان، ص٦١٥.
[١٩]- مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، ج ٢١، ص١٢٢؛ مكاتيب الرسول، ج ٢، ص٦٦١.
[٢٠]- جمعی از نویسندگان، اخلاق کاربردی، صص٢٨٧-٣١٣.
[٢١]- مكاتيب الرّسول، ص ٦٤٠.
[١] جعفريان،رسول، سيره ي رسول اكرم، ص ٤٤٩.
[٢] كنزالعمال، حديث ١١٠١٣.
[١] حرّانی، شیخ ابو محمّد، تحف العقول عن آل الرسول، ص ١٠٢.
[٢] همان، ص٢٧.
[٣] اندوروينست، ايدئولوژىهاى مدرن سياسى، ترجمه: ثابتفر، مرتضى، صص٢٩١-٣٣٠.
[٢٧]- ميزان الحكمة، باب الارض، ح ٤٨٠.
[٢] همان، باب الشجر، ح٩١٤٣.
[٣] همان، ح ٦١٤٤.
[٣٠]Daniel Warner,'Citizenship',Encyclopedia of Applied Ethics, Vol.١, pp.٤٩٣٥٠٠
[٢] مظاهری سیف، حمیدرضا، تحقّق جامعه ی مدنی، ص١٢٧.
[٣] جعفريان، رسول، سیره ی رسول اکرم، ص ٦٣١.
[٤] مكاتيب الرّسول، ج ٢، ص٥٥٨.
[١] تحف العقول، ص٢٦.
[١] مکاتیب الرّسول، ج٢، ص ٥٧٣.
[٣٦]- تحف العقول، ص ٢٦.
[٢] همان، ص ٥٧٣.
[٣] همان، ص٦٣١.
[١] جعفريان، رسول، سيره ی رسول اكرم، ص٤٤٩.
[٢] مكاتيب الرسول، ج ٢، ص ٦١٨و ٦١٩.
[٣] همان، صص ٦٣٢ و٦٣٣.
[١] همان، صص ٦٣٩.
[١] نهجالبلاغه، خطبه ی ١٢٣.
[٢] سيّد جعفر شهيدى، زندگانى امام على٧ ، ص١٠٨.
[١] نهجالبلاغه، تصحيح: صبحى صالح، خطبه ی٩٢.
[٢] همان، خطبه ی ٢٩٩.
[١] همان، خطبه ی٣.
[٤٨] همان.
[١] همان.
[٢] همان، نامه ی٦٢.
[٣] همان، خطبه ی ١٣١.
[٤] همان، خطبه ی ٣٣.
[١] همان، خطبه ی ١٣١.
[١] همان، خطه ی ٢١٦.
[٥٥] همان، حكمت ١١٠.
[٥٦] «ولقد علمت أنّ الذّى يصلحكم هو السيف و ما كنت متحرّياً صلاحكم بفساد نفسى» [محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد، الارشاد]، تصحيح: رسولى محلاتى، سيّد هاشم، صص ٢٧٧ و٢٦٨.
[٥٧]- نهج البلاغه، نامه ی ٥٦.
[٥٨]- همان، نامه ی ٥٣.
[٥٩]- همان، حكمت ٧٣.
[٦٠] قاضى نعمان بن محمّد مغربى، دعائم الاسلام، ج ٢، صص٥٣٢ و ٥٣٣؛ نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل، ج٣، ص٢٠٧.
[٢] براى آشنايى بيشتر نك: دشتى، محمّد، امام على٧ و امور اطّلاعاتى.
[١] تاريخ يعقوبى، ج ٢، صص٢٠٤ و ٢٠٥، محمودى، نهج السعادة، ج ٥، ص٢٥.
[٢]نهج البلاغه، نامه ی ٥٣.
[٣] همان.
[١] همان، نامه های ٢٧و ٤٦.
[٦٦] همان، نامه ی ٥٣.
[٦٧] همان.
[٦٨] بحارالانوار، ج ١٧، ص٩٣ و ج ٤١، ص ٣٦٠.
[٣] مطهری، مرتضی، فلسفه ي اخلاق.
[٧٠]- نهج البلاغه، خطبه ي ٢٢٥.
[٧١] - همان، كلمات قصار، ح١٦.
[٧٢]- همان، كلمات قصار، ح٣١٩.
[٣] همان.
[٤] همان، نامه ی ٥٣.
[٧٥] همان.
[٧٦]- همان، نامه ی ٥٣.
[٧٧]- رىشهرى، محمّدى ميزان الحكمة، حديث ١٧٢٤٣.
[٧٨]- انفال/٦٠.
[٧٩]- خوانسارى، آقا جمال، شرح غررالحكم ج ٣، ص٩٢٤.
[٨٠] «افضح الشىء ظلم القضاة.» [همان، ج ٢، ص٩٢٤].
[٨١] وسايلش الشيعه، ج ١٨، ص١٥٥.
[٨٢] نهجالبلاغه، نامه ی٥٣.
[٨٣] شرح غررالحكم، ج ٤، ص١٠٦١.
[٨٤] همان، ج ٣، ص١٠٦٢.
[٨٥] همان، ٤، ص١٠٦٢.
[١] همان ٣، ص٤٩٨.
[٢] همان، ٣، ص١٠٦٢.
[٣] همان١، ص١٠٦١.
[٤] همان.
[٩٠] همان.