اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عوامل کسب يقين از دیدگاه قرآن و سنّت - حسینی سرشت سید محمدصادق

عوامل کسب يقين از دیدگاه قرآن و سنّت
حسینی سرشت سید محمدصادق

چكيده

يقين علم ثابت واستواري است كه هيچ گونه شكّ و شایبه اي درآن راه ندارد. با توجّه به اثر یقین در رفتار و منش آدمی، هدف اصلی نوشتار حاضر دستیابی به عوامل کسب يقين از دیدگاه قرآن و سنّت است. ثمره‌ی این جستار تبیین علمی و روشمند یقین جهت وصول به آن است. تحقّق این خواسته مستلزم استقصای تمام آیات وروایات مرتبط به یقین و نیز ساماندهی و ارتباط آنان با یکدیگر است که در این نوشتار به آن پرداخته شده است.

عوامل کسب يقين از منظر قرآن و سنّت عبارتند از: مخالفت با هواي نفس، عبادت، صبر، تقوا، امر به معروف و نهی از منکر، زهد، مبارزه با دنياطلبي، احسان، شك ستيزي، دوری از شبهات، فتنه ستيزي، كسب شناخت، خردپروری، روحیه‌ی پرسش گری، مشورت، حقّ پذيري، عبرت گيری، خدامحوری، صداقت و اخلاص، دعا و توسّل، توكّل و شجاعت، خشوع، تسليم و رضا. بنيادي ترين و اصولي ترين عامل جهت کسب يقين،كسب شناخت است.

برخي ازعوامل یاد شده به صورت تعاملي و دوجانبه با يقين مرتبط اند. بدين صورت كه ابتدا باعث رشد يقين اند و در ادامه خود يقين نيز، باعث رشد آنها مي گردد. اين عوامل عبارتند از:كسب شناخت، خردپروری، زهد، احسان، صبر، صداقت و اخلاص.

الگوهاي يقين عبارتند: ائمّة طاهرين:، رسولان الهي:، و مؤمنان راستين.

واژه‌های كليدی

یقین، شک، قرآن و سنّت، عوامل كسب يقين، الگوهای یقین.

عوامل کسب يقين

١- مخالفت با هوای نفس

مراد، مخالفت با خواسته هاي غير الهي است که رستگاري[١] و بهشت برين الهي[٢] را درپی دارد، و موجب کسب يقين است. امام علي٧، مي فرمايد: «... نفس او به نيروي گمانِ ناروا، بر او چيرگي دارد، و او با قدرت يقين بر نفس خود چيره نمي گردد...».[٣] ایشان در بيان مخالفت با هواي نفس در تقويت يقين مي فرمايد: «يقين را شك و چيره آمدن هوس، تباه مي سازد».[٤]

رابطه‌ی يقين و مخالفت با هواي نفس دوجانبه و تعاملي است.‌ بدين صورت كه ابتدا مخالفت با هواي نفس سبب كسب يقين و سپس تقويت آن مي گردد، و از ديگر جهت، خود يقين نيز چراغي فراروي انسان در جهت مخالفت با هواي نفس می گذارد. امام كاظم٧، در این باره می فرماید: «اي بندگان خدا! با اصلاح خود، نعمت هاي خداوند را تضمين و نگه داري کنيد تا يقينتان زيادگردد و سودي با ارزش و گرانبها به دست آوريد». [٥] پس بي شک، مخالفت با هواي نفس لازمه‌ی یقين است. امام علي٧ می فرماید: «كجايند يقين باوراني كهجامه هاي هوس را از خود بركندند و رشته هاي وابستگي به دنيا را از خود بريدند؟»[٦]

٢- عبادت

«اصل عبوديّت، خضوع وفروتني است وتعبيد، يعني خود را خوار و ذليل كردن، وگفته شده «طريق معبّد» یعني راهي كه هموار گشته است».[٧]

«کلمه‌ی عبد درآیات قرآن دوکاربرد دارد:

اوّل:کاربرد اعم، به معنی مخلوق، نیازمند و تحت فرمان خدا بودن؛ خواه مخلوق مورد نظر به این بندگی توجّه و اعتقاد داشته و آن را پذیرفته باشد[٨] و خواه به آن توجّه نداشته و آن را نپذیرفته باشد.


دوم:کاربرد اخص، به معنی کسی که به مملوکیت و بندگی خود توجّه و عنایت داشته و آن را پذیرفته و در صدد انجام وظایف بندگی است.[٩]

پی آمد عبادت به معنی دوم، ایمنی از سلطه‌ی شیطان و رشد دانایی و امکان رؤیت آیات الهی است؛[١٠]چنان که در داستان [حضرت] موسی٧،[١١] از آن بنده‌ی ارجمند الهی با عنوان «بنده ای از بندگان ما»، سپس با تعبیر«تعلیم شده از جانب ما» یاد شده است و نیز از کثرت عبادت پیامبر٦، به عنوان عاملی برای دریافت آیات روشن الهی[١٢] و رؤیت آنها یاد شده است که در نهایت منجر به یقین می شود که از دید امام صادق٧، «بالاترین درجه‌ی ایمان[١٣] است».[١٤]

آری، «هر عبادتي كه به شكل صحيح آن صورت پذيرد، بر قلب انسان صفايي را به جاي مي گذارد كه آن را آماده‌ی پذيرش نور واسعه و شناخت و يقين مي كند و اين نور و شناخت و يقين، انسان را به بندگي و عبادت و اخلاصي ديگر وامي دارد كه سبب تابش نور ديگري مي گردد و اين سير همچنان ادامه دارد...».[١٥]

برخي نيز ميان عبوديّت و عبادت فرق گذاشته‌اند؛ چرا كه «عبوديّت، امري فراتر ازعبادت است كه به معناي بندگي و اظهار فروتني نسبت به خداست، و نقل شده كه عبادت مخصوص عوام از مؤمنان و عبوديّت مخصوص خواص از مؤمنان است...».[١٦]

«عبوديّت حقيقي، مطابقت تعبّد اختياري تشريعي با عبوديّت تكويني است؛ چرا كه لازم است كه تشريع و تكوين مطابق يكديگر باشند وگرنه تضادّ رخ مي دهد و هدف اصلي از تكوين و خلق از ميان مي رود... و هرگاه سلوك تشريعي و تكويني مطابقت يافتند، رسيدن به حقّ ثابت، صدق مي نمايد و اين معناي آيه‌ی ﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ[١٧] است كه با رسيدن به حقيقت و مشاهده‌ی واقعيّت قطعي جلال و عظمت خداوند و قدرت كامل و بي انتهاي او صورت مي پذيرد.

[عبودیّت] با مشاهده‌ی حيات سراپا مطلق، بي انتها، ابدي و نامحدود خداوند و سپس [دريافت] فقر و نياز و محدوديّت خلایق صورت مي گيرد:﴿... أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ... ،[١٨]و درك حقيقت اين معنا به حقّ اليقين است كه مقام ايمان كامل و تمام است كه خداوند، اوليا و فرستادگان و پيامبران خالص و اوصياي خود را بدان نام خوانده است: ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ... [١٩]،﴿وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا...[٢٠]، ﴿ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ،[٢١]﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا...[٢٢] ».[٢٣]

با اين اوصاف، مي توان گفت: عبادت، حقيقتي است كه داراي مراتب مختلف است و در قرآن كريم به عنوان عاملي جهت تقويت يقين برشمرده شده است: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾.[٢٤]

در مواعظ قدّسي حضرت بلند مرتبه‌ی خداوندی، به انبياي عظيم الشأن چنين آمده است كه: «...اوّلﹾ قدم، بندگي، سكوت بجا و روزه است. عرض شد: بارالها! ثمره‌ی روزه چيست؟ وحي شد: روزه، حكمت؛ وحكمت، شناخت؛ وشناخت، يقين را درپي دارد...».[٢٥]

يكي از ويژگي‌هاي عبادت كنندگان حقيقي خداوند، يقين است.[٢٦] و از بالاترين عبادات نيز يقين است.[٢٧] امام صادق٧، يكي از نشانه هاي قوّت يقين را عبادت دانسته اند: «...خداوند را در آشكار و نهان عبادت مي كند و حالت عدم و وجود، زيادي و كمي، ستايش و نكوهش، عزّت و خواري در نزد او يكسان است؛چرا كه همه را از يك چشمه و منشأ مي داند...».[٢٨]

٣- تقوا

«تقوا از«وقايه»گرفته شده، ودر لغت، به معناي نهايت خويشتن داري، و در عرف، بازداشتن نفس از آن چيزي است كه درآخرت براي انسان زيان دارد و محصوركردن آن به چيزهايي است كه براي او مفيد است،كه داراي سه مرتبه است: ‌اوّل، نگه داشتن نفس از عذاب جاويدان توسّط تصحيح عقايد ديني است؛ دوم، پرهيز ازترك يا انجام هر چيزي كه گناه محسوب مي شود كه متعارف متشرّعان است؛ و سوم، بازداري نفس از هرآن چيزي است كه قلب را از ياد حق باز مي دارد، و اين درجه‌ی خواص، بلكه فراتر ازآن، مرتبه‌ی خاصّ الخاص است».[٢٩]

در روايات ائمّه‌ی طاهرين:، نيكوترين يقين ها تقوا دانسته شده است،[٣٠] و ائمّه‌ی اطهار:، از خداوند يقين متّقين را طلب كرده اند.[٣١]بي شك، تقوا پايه و اساس يقين است. امام علي٧، مي فرمايد: «تقواي خدا مايه‌ی آبادي دين و اساس يقين و سرسلسله‌ی درستي وچراغ موفّقيت است».[٣٢]

درباره‌ی رابطه‌ی يقين و تقوا، وشّاء از امام کاظم٧، چنين نقل کرده است: «ايمان يك مرتبه بالاتر از اسلام و تقوا يك مرتبه بالاتر از ايمان و يقين يك مرتبه بالاترازتقوا است، و هيچ چيزدرميان مردم كمتر از يقين تقسيم نشده است».[٣٣]

ازصفات متقين، يقين به آخرت است: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ... والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.[٣٤]متقين، ايماني فراوان و ايماني که به يقين تبديل شده است، دارند: «...خداوند در نظرآنان بزرگ است، و غير او [هرچه هست]، در ديده‌ی آنها كوچك، و يقين و باورشان به بهشت، مانند يقين و باور كسي است كه آن را ديده كه اهل آن در آن به خوشي به سر مي برند، و ايمانشان به آتش [جهنّم] همچون ايمان كسي است كه آن را ديده كه اهل آن درآن گرفتار عذابند....»؛[٣٥]«...از نشانه هاي پرهيزكاران اين است كه او را در دينداری نيرومند، نرمخو و دورانديش مي بيني و داراي ايماني پر از يقين[است]...». [٣٦]

٤- صبر

«صبر، از نظر لغوي، به معناي حبس و بازداري و نگاه داري است. مطلق صبر به اين شناخته مي شود كه عبارت است از: مقاومت نفس با هواي خود. به عبارت ديگر، صبر، ‌پايداري و ثبات انگيزه‌ی دين، در مقابله با انگيزه‌ی هوا و هوس است.»[٣٧]

رابطه‌ی صبر و يقين، رابطه اي تلازمي است، يعني لازمه‌ی يقين، صبر است. امام صادق٧مي فرمايد: «صبر نشانه‌ی يقين است.»[٣٨] از دیدگاه امام علي٧«حقيقت صبر، يقين نيكو به خدا است».[٣٩] صبر، مايه‌ی شادي اهل يقين است.[٤٠] نكته‌ی ديگر اين‌كه، رابطه‌ی اين دو، تعاملي و دو جانبه است؛ يعني ابتدا صبر موجب پيدايش يقين شده و نيز يقين، صبر بيشتري را به دنبال دارد، تا آنجا كه ائمّه‌ی معصومین:، شيعيان خودشان را صابرتر قلمداد نموده اند.[٤١] نمونه‌ی قرآني صبركه موجب يقين شده، ياران خاصّ حضرت طالوت اند:﴿فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.[٤٢]

حضرت علي٧، به نقل از رسول خدا٦، اقسام صبر را چنين بيان فرمود: «صبر بر سه قسم است: صبر بر مصيبت، صبر برطاعت [خداوند] و صبر بر معصيت [خداوند]».[٤٣] لذا اقسام سه گانه‌ی صبر درکسب يقين مؤثّرند.

٥- امر به معروف و نهی از منکر

امام علي٧، درباره‌ی نقش امر به معروف و نهی از منکر در شكل گيري يقين مي فرمايد: «اي مؤمنان! هر كس تجاوزي را بنگرد و شاهد دعوت به منكري باشد، و در دل آن را انكار كند، خود را از آلودگي سالم نگه داشته است، و هركس با زبان آن را انكار كند، پاداش داده خواهد شد و از اوّلي برتر است،‌ و آن كس كه با شمشير به انكار برخيزد تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، ‌او راه رستگاري را يافته و نور يقين در دلش تابيده».[٤٤]

٦- زهد

«زهد ورزيدن نسبت به يك چيز، به معناي روي گرداندن و رها كردن آن چيز به خاطر پستي آن است... و زهد نسبت به دنيا، ترك حلال آن به خاطر حساب روز قيامت، و ترك حرامش به خاطرعقاب روز قيامت است».[٤٥]

از منظرامام علي٧، زهد اساس يقين است: «الزّهد أساس اليقين».[٤٦] براساس روايات ائمّه‌ی اطهار:، لازمه‌ی يقين، زهد است.[٤٧] و كسي كه اهل يقين است لاجرم بايد زاهد باشد؛ ولي عكس قضيه صادق نيست و فاصله‌ی زيادي ميان بالاترين مراحل زهد با پايين ترين مراتب يقين وجود دارد. «سفيان بن عُيَينه نقل مي كند: از امام صادق٧، درباره‌ی آيه‌ی﴿إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ[٤٨] پرسيدم، ايشان در جواب فرمودند: «سليم قلبي است كه خداي خود را در حالي كه خداوند را با قلبي كه جز او درآن نيست ملاقات كند». و نيز فرمودند: «هر قلبي كه درآن شك يا شرك باشد سليم نيست. همانا [مؤمنان] به دنيا بي اعتنايي كردند تا قلوب آنان براي آخرت فراغت يابد.» رسول خدا٦، فرمودند: «اگر احاطه‌ی شياطين برقلب هاي آدميان نبود، هر آينه آنان ملكوت را مي ديدند».[٤٩]

٧- مبارزه با دنياطلبی

مراد از دنياطلبی، ‌دنيايي است كه وسيله اي جهت كسب حرام است. براساس فحواي روايات ائمّه‌ی طاهرين:،كساني كه اهل يقين نيستند، از هيچ تلاشي براي كسب دنياي حرام، فروگذاري نمي كنند،[٥٠] وكوچك شمردن دنياي حرام نيز بالاترين وبرترين يقين ها دانسته شده است.[٥١]

درحقيقت، دلبستگي به دنيا سبب فساد يقين است: «دوست داشتن مال، دين را سست و يقين را تباه مي سازد.»[٥٢] حالت افراط حبّ دنيا، حرص نسبت به دنيا است.‌حضرت علي٧، مي فرمايد: «دنباله روي از حرص،‌ يقين را تباه مي سازد.»[٥٣] يقين درتمام کردار انسان هاي مؤمن نمودار است، و نقطه‌ی مقابل آن، ترديد، نيز در تمام رفتار منافقان آشكار است. از نمونه‌ی اين كردارها،كردار ديني است.

امام صادق٧، در بيان نشانه هاي ضعف يقين چنين مي فرمايند: «... و كسي كه داراي ضعف يقين باشد، دلبستگي به اسباب [دنيوي] دارد و دل در گرو آن دارد و عادات و سخنان مردم را به نادرست پيروي مي كند و در به دست آوردن [مال] دنيا و جمع و خودداري از آن [جهت بخشش به ديگران] تلاش مي كند. به زبان مي گويد كه هيچ مانع و اعطا كننده‌اي جز خداوند وجود ندارد و بنده جز روزي‌اش به او نمي رسد و تلاش روزي را زياد نمي گرداند، ولي آن را با كردار و قلبش انكار مي كند. خداوند بلند مرتبه در قرآن كريم مي فرمايد: ﴿...يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ[٥٤] ».[٥٥]

٨- احسان

يكي از صفات محسنين در قرآن كريم و سنّت ائمّه‌ی طاهرين:، یقین است: ﴿تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.[٥٦] یکی از جلوه هاي احسان، سخاوت است که عاملي جهت وصول به يقين است. امام صادق٧، در اين باره مي فرمايد: «سخاوت از خوي هاي پيامبران است. سخاوت پايه‌ی ايمان است و هيچ مؤمني نيست مگر اين كه سخي باشد و هيچ سخاوتمندي نيست مگر اين كه اهل يقين و داراي همّت بلند باشد».[٥٧]

٩- شک ستيزی

مقصود، رها كردن شك و ترديد و دنبال نكردن آن است. توضیح مطلب این که، اگر یقین را به طور مداوم دنبال نکنیم و یا شک های وارد بر قلب را رها نکنیم، یقین خود را از دست خواهیم داد. امام علي٧، مي فرمايد: «هركس [درباره‌ی مسأله اي] به يقين رسيده بود و دچار شك گرديد، بايد به يقين خود بازگردد؛ چرا كه يقين با شك دفع نمي گردد.» [٥٨] امام٧، در جاي ديگر، اين اصل را چنين بيان مي كنند: «كسي كه به جزا يقين ندارد، شك، يقين او را به تباهي مي كشد.» [٥٩] امام صادق ٧، مي فرمايند: «يقين را به شك واگذار مكن...».[٦٠]

١٠- دوری از شبهات

امام علي٧، پیروی ازشبهات را مانع کسب یقین دانسته و می فرمايد: «گمان نمي كردم مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري؟ پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني [شك داري]، دور بيفكن وآنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن.»[٦١]

آنچه حضرت فرموده اند در مورد غذاي حلال و حرام است كه باید آن را به عنوان يك قاعده‌ی كلّي درباره‌ی تمام مسایل شبهه ناك، تلقي كرد.

١١- فتنه ستيزی

فتنه، عاملي در جهت سستي و نابودي يقين است. فتنه، در لغت، به معناي «ذوب كردن معدن براي آزمودن آن، آزمايش درسختي ها و رنجاندن كسي براي تغييردين يا آيين او» است.[٦٢]

امام علي٧، درباره‌ی چگونگي نقش فتنه در نابودي يقين مي فرمايد: «... سپس فتنه اي سر برآورد كه سخت لرزاننده، درهم كوبنده و نابود كننده است، كه قلب هايي پس از استواري مي لغزند،‌ و مرداني پس از درستي وسلامت،‌گمراه مي گردند،‌ و افكار و انديشه ها به هنگام هجوم اين فتنه ها، پراكنده، و عقايد پس از آشكارشد نشان به شكّ و ترديد دچار مي گردد. آن كس كه به مقابله با فتنه ها برخيزد،كمرش را مي شكند،‌ وكسي كه در فرونشاندن آن تلاش مي كند، او را درهم مي‌کوبد و با سينه‌ی مركب هاي ستم، آنها را خُرد مي نمايند. تك روان، درغبارآن فتنه ها نابود مي‌گردند و سواران با قدرت درآن به هلاكت مي رسند. فتنه ها با تلخي خواسته ها وارد مي شود، وخون هاي تازه را مي دوشد، نشانه هاي دين را خراب، و يقين را از بينمي برد».[٦٣]

١٢- كسب شناخت

اميرمؤمنان٧، در بيان اهميّت شناخت، مي فرمايد: «هيچ حركت و تلاشي نيست مگرآن كه تو درآن به آگاهي ومعرفت نيازمندي».[٦٤] بر پایه‌ی روايت مذکور،کسب يقين نيز مستلزم شناخت وآگاهي است، و بي شك مي توان گفت بنيادي ترين راه، جهت کسب يقين است؛ چرا که معرفت و شناخت وقتي قوی شود، منجر به يقين مي شود. امام جعفر صادق٧، مي فرمايد: «برخي از مردم، كساني اند كه شناخت پيدا مي كنند و ايمان در قلبشان وارد مي شود، اينان مؤمنند و تصديقمي نمايند و از جايگاهي كه در شك داشتند، نزول، و به طرف ايمان سير مي كنند...».[٦٥]

بي تردید، كساني كه اهل يقين اند، ازشناخت بالايي برخوردارند، و به عكس، كساني كه به خداوند شناخت ندارند، اهل يقين نيستند. امام علي٧، مي فرمايد: «گواهي مي دهم، آن كه تو را به آفریده ات همانندکرده، با عضوهایي جدا از یکدیگر و مفصل های پيوسته- چون عضوهای یک پیکر- كه رمز حكمت تو در نهان دارد و سرّ قدرتت را در بیان ، درون او تو راچنان که باید نشناخته است، نور يقين، بر دل وی پرتو نینداخته...».[٦٦]

كسب شناخت، عامل تقويت يقين است. «حسين بن حَكَم واسطي مي گويد: به يكي از صالحين(امام كاظم٧)، نوشتم كه دچار شك مي شوم. ايشان در جواب مرقوم فرمودند: شك در مواردي است كه شناختي وجود ندارد؛ پس هرگاه يقين آمد هيچ شکي وجود ندارد». [٦٧]

آري،كساني كه بصيرت و بينش در دين ندارند، بي درنگ، با شبهه اي شك در وجودشان رخنه مي كند. امام علي٧ به كميل مي فرمايند: «...بدان كه در اينجا [به سينه‌ی خود اشارت فرمود] دانشی است انباشته؛ اگر فراگیراني برای آن مي يافتم. آري، يافتم آن را که تيز دریافت بود، امّا امین نمي نمود، با دين دنيا می اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برتری می جست، و به حجَّت علم بر دوستان خدا بزرگی مي فروخت. يا کسي كه پیرو خداوندان دانش است، امّا در شناخت نکته های باریک آن او را نه بینش است. چون نخستین شبهت در دل وی راه یابد درمانَد...».[٦٨]

مرتبه‌ی بالاتر شناخت كه يقين را به دنبال دارد،شناخت ولايت ائمّه‌ی اطهار:، است؛ چه،آنان مصادیق واقعی یقین اند. سورة بن كليب از امام جعفرصادق٧، چنين نقل مي كند: شنيدم ايشان مي فرمايد: «ما اهل بيت:، مثاني[٦٩]هستيم كه به پيامبر داده شده است. ما وجه خدا در زمين هستيم. ما را بشناسيد.كسي كه ما را شناخت، يقين پيش روي اوست و كسي كه ما را انكاركند، آتش زبانه كشيده‌ی جهنّم در انتظار اوست».[٧٠]

١٣- خرد پروری

طريحي درباره‌ی معناي عقل، چنين مي نويسد: «عاقل كسي است كه جلوي نفس خود را مي گيرد و آن را از تمايلات نفساني باز مي دارد و اين از عبارت «إعتقلْ لسان فلان» [= زبان فلانی را کوتاه کن]، يعني زماني كه ازگفتار بازداشته شود، گرفته شده است و از همين قبيل است «عقلت البعير» [= آن شتر را [از حركت] بازداشتم].»[٧١]

لازمه‌ی يقين، خرد ورزی است. امام علي٧، در بيان نقش عقل در تقويت يقين مي فرمايد: «يقين، پيراهن خردمندان و زيركان است.» [٧٢] کياست و هوشمندی از لوازم ومقدّمات خرد پروری است، و به تبع آن، لازمه‌ی يقين است.

١٤- روحیه‌ی پرسش گری

امام صادق٧ مي فرمايد: «دانش، سرمنشأ هر حال و غايت هر منزلت عالي است و بدين خاطر است كه پيامبر خدا٦ فرمودند: دانش جويي بر مرد و زن مسلمان واجب است؛ يعني دانش تقوا و دانش يقين».[٧٣]

روحیه‌ی پرسش گری موجب ازدياد دانش و برطرف شدن شك و ترديد است و مي تواند در کسب يقين و زدودن شك مؤثّر باشد. اين اصل در قرآن كريم چنين بيان شده است:﴿فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءكَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ.[٧٤]

توضيح اين كه، پيامبر هيچ شك و شایبه اي نسبت به قرآن ندارد، ولي سؤال پرسيدن، به عنوان يك اصل، جهت زدودن شك ذكر گرديده است.

١٥- مشورت

مشورت يا استشاره، به معناي استفاده از علم، تجربه و يافته هاي ذهني و عملي ديگران است. در مشورت، انسان، ديدگاه ها و نظرات گوناگون را مي شناسد و با رسيدن به راه حل درست تر، قلبش آرامش خاصّي پيدا مي كند و از اضطراب رهایی می یابد، كه اين خود راهي جهت کسب يقين است. امام علي٧ به محّمد بن حنفيه مي فرمايد: «... ديدگاه هاي گوناگون خردمندان را بسنج و سپس سزاوارترین و دورترين آنها از دودلی را برگزين...». [٧٥]

١٦- حقّ پذيری

مراد از حقّ پذيري آن است كه پس از عرضه‌ی بيّنات و روشن شدن حقيقت، انسان متواضعانه و با تمام وجود، حقيقت را پذيرا گردد،كه هر چه اين نيرو در انسان بيشترگردد، به نور يقين متّصف خواهد شد.

نمونه‌ی آشکار حقّ پذيري، ساحران زمان حضرت موسي٧، هستند كه پس از روشن شدن حقيقت، آن ر ا به جان پذيرفتند و از چنان يقيني برخوردار شدند كه حتّي جان خود را در راه خدا از دست دادند. اين حقيقت، در قرآن اين گونه بيان شده است: ﴿وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى[٧٦].

حق پذيري، شكّ را از بين مي برد. خداوند خطاب به رسولش چنين مي فرمايد:﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ.[٧٧]

در مسير رسيدن به يقين، حق پذيري اوّلين گام است. امام علي٧، مي فرمايد: «... پس، از خدای بترسید، همانندكسي كه شنيد و خاشع شد، و چون از روی نادانی گناهی كرد به گناه خویش اعتراف نمود و از سرانجام کار خود بیمناک گردید. ترسيد، عمل کرد، پرهيزكرد و از عقوبت پروردگار به هراس افتاده و به اطاعت شتافت و به مرحله‌ی يقين رسید وکارهای نیکو کرد..».[٧٨]

١٧- عبرت گيری

«عبرت، در لغت، به معناي پندپذيري است. ثمره‌ی آن، تفكّر در حقيقت است و آن حقيقت [چيزی] جز رها كردن دنيا [ي نکوهیده] و عمل براي كسب آخرت نيست. عبرت از«عبور» اشتقاق يافته؛ چرا كه انسان از يك امر به امري ديگر منتقل مي شود...».[٧٩]

امام صادق٧، از امام علي٧، نقل مي كنند که لقمان در نصايح خود به فرزندش فرمود: «اي پسرم! بايدآن كه يقينش کم و نيّتش دركسب روزي كم است عبرت پذيرد.»[٨٠]

١٨- خدا محوری

ياد خدا در تمام حالات، آرامش بخش دل هاست. ياد خدا اطمينان و قوّت قلب را به دنبال دارد و زمينه ساز کسب يقين است. از صفات برجسته‌ی مؤمنان، ياد خدا در همه‌ی حالات است که باعث کسب يقين می گردد: ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[٨١] توضيح اين كه، لازمه‌ی يقين، آرامش قلب و اطمينان آن و لازمه‌ی اطمينان قلب، ياد خداست.

در قرآن، نمونه هاي زيادي وجود دارد كه لطف حضرت حقّ شامل حال رسولان الهي و مؤمنان گرديده است كه بر یقین آنان افزوده شده است: ﴿و َمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.«اين آيات [همراه با سياق آيه] اشاره به داستان بدر دارد که اولین غزوه در صدر اسلام است».[٨٢] امدادهای الهی موجب قوّت قلب مسلمانان، و به تبع آن، افزایش یقین ایشان گردید.

مطلب دیگر این که، اگر انسان در مواقع ارتکاب گناه و غفلت، خداوند را یاد کند و از ارتکاب گناه دست کشد و این حال در او زیاد گردد، نور یقین در قلب انسان خواهد تابید. امام معصوم٧، درباره ی اثر ترس از خدا در تقویت یقین چنین می فرماید: «هیچ کاستی یقینی چونان فقدان ترس [از خد] نیست».[٨٣]

١٩- صداقت و اخلاص

در زبان قرآن و روایات، یقین حقیقی، اخلاص است.[٨٤] امام علی٧، اسوه ی اخلاص و یقین، می فرماید: «اخلاص عمل، همان یقین است».[٨٥] از ویژگی های اهل صدق، یقین است.[٨٦] و عکس آن نیز صادق است؛ یعنی برای رسیدن به درجه ی یقین، باید راستی را پیشه ساخت. امام ٧می فرماید: «صداقت، پوشش یقین است».[٨٧]

مراد از اخلاص، پاک نمودن عقاید و اعمال در جهت کسب خشنودی خدا است. اخلاص به طور تعاملی و دو جانبه در تقویت یقین نقش دارد؛ یعنی اخلاص موجب یقین گشته و یقین نیز اخلاص بیشتری در پی دارد.

در حدیث قدسی چنین آمده که «جبرییل نزد پیامبر ٦ آمد و گفت: ای رسول خدا٦، خداوند تبارک و تعالی مرا با هدیه ای به سوی تو فرستاده که پیش از تو آن را به هیچ کسی نداده است. رسول خدا٦ فرمودند: آن هدیه چیست؟ جبرییل گفت: صبر و بهتر از آن یقین ... رسول خدا ٦ فرمودند: گفتم: تفسیر یقین چیست؟ گفت: شخصی که یقین دارد، برای خدا چنان کار می کند که گویی او را می بیند؛ زیرا اگر او خدا را نمی بیند، خدا که او را می بیند و به یقین می داند که آن چه به او رسیده نمی شد که نرسد و آن چه به او نرسیده امکان نداشت که برسد. همه ی این نشان های توکّل و پلکان زهدند».[٨٨]

٢٠- دعا و توسّل

يقين، روزی‌ا‌ي است كه از جانب خداوند به انسان داده مي شود‌ و انسان بايد آن را از خداوند با دعا و توسّل طلب نمايد.[٨٩] خداوند خود به دعا امر فرموده[٩٠] و وعده ی استجابت داده است.[٩١] آری،يكي از كليدهاي موفقيّت و رشد در هر زمينه اي، نياز به درگاه بي نياز است. از اموري كه ائمّه‌ی اطهار:، در ادعيه‌ی خود، از خداوند مسألت نموده اند، يقين است.[٩٢]

اميرمؤمنان، حضرت علي٧، فرمودند: «اي مردم! از خداوند يقين بخواهيد و با عافيت به سمت آن كشش پيدا كنيد؛ چرا كه بزرگ ترين نعمت ها عافيت است و نيكوترين چيزي که در قلب دوام مي يابد، يقين است و زيانكار كسي است كه دينش مورد زيان واقع شده است و كسي كه يقينش مورد غبطه‌ی [ديگران] است، مورد غبطه واقع مي شود.» «امام سجّاد٧، نيز بعد از مغرب مدّت طولاني مي نشستند و از خداوند ‌طلب یقین می کردند.[٩٣]در دعاهای وارد شده، ائمّه ی اطهار ٧، از شکّ پس از یقین به خدا پناه برده اند.[٩٤] مطلب دیگر این که، توسّل به ائمّه‌ی طاهرين:، در تقويت يقين نقش بسزایی دارد. حضرت علي٧، مي فرمايد: «واستمسک من العری بأوثقها و من الجبال بأمتنها فهو من الیقین مثل ضوء الشّمس...»[٩٥] از مفهوم روایت بالا و نیز دلالت روایات تفسیری مبنی بر این که «العروة الوثقی » ولایت امیر مؤمنان حضرت علی٧، است،[٩٦] نتیجه می گیریم که توسّل به ائمّه‌ی طاهرين:در تقويت يقين نقش بسزایی دارد.

و نكته‌ی پاياني اين كه، براساس آنچه در ادعيه آمده است، بايد اهل يقين در دوره‌ی غيبت صغری' نيز از خداوند طلب پايداري بر يقين نمايند: «بارالها! با طولاني شدن مدّت زمان غيبت [حضرت مهدي (عج)] يقين را از ما مگير ...».[٩٧]

٢١- خشوع

خشوع، در لغت، به معنای «فروتنی، خواری و ترس»[٩٨] است. خشوع، مرحله ای است که يقين به لقای پروردگار درآن حاصل می گردد: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.[٩٩] امام صادق٧، می فرماید: «هيچ يقيني جز با خشوع حاصل نمی شود و هيچ عملي جز با يقين نباشد».[١٠٠]

٢٢- توكّل و شجاعت

توكّل، انجام وظيفه و وانهادن عاقبت عمل به خدا و نهراسيدن از خطرها و مشكلات احتمالي است. توكّل، در لغت، به معناي تسليم، و در عُرف اهل حقيقت، یعني اعتماد به آنچه نزد خداست و نااميد گشتن ازآنچه نزد مردم است.[١٠١]

بر اساس فحواي سخنان ائمّه‌ی اطهار:، از جمله ويژگي هاي متوكّلین، يقين است.[١٠٢] «يقين را اوّلي و آخري است: اوّلش طمأنينه است و آخرش تفرُّد به كفايت حق؛ چنانكه فرمود: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ...[١٠٣] و مکتفی بنده ای است که راضی باشد».

حضرت علي٧، چنين مي فرمايد: «توكّل نشانه‌ی يقين استوار است».[١٠٤] و بلکه فراتر ازآن، حقيقت يقين را در توكّل به خدا دانسته ومي فرمايد: «حقيقت يقين در توكّل است».[١٠٥] توكّل به خداوند نشانه‌ی قوّت يقين است.

امام صادق٧، در اين باره مي فرمايد: «...مؤمنين درمقام يقين مراتب متفاوتي دارند. نشانه‌ی آنان كه از قوّت يقين برخوردارند آن است كه از توكّل و ياري غير از خدا تبرّی مي جويند ...».[١٠٦] «يقين، همان توكّل، تسليم و رضا به قضاي الهي و واگذار امور به خداوند است...».[١٠٧] ابوبصير از امام صادق٧، نقل مي كند: «هيچ چيزي نيست مگر اين كه نهايتي دارد، عرض كردم: جانم فدايت!، نهايت توكّل چيست؟ فرمودند: يقين. پرسيدم: نهايت يقين چيست؟ ايشان در جواب فرمودند: با وجود خدا از هيچ چيز هراسي به دل راه ندهي».[١٠٨]

٢٣- تسليم و رضا

تسليم به معناي واگذاری امور و نتيجه به خداوند است. در يقين، مفهوم تسليم و رضا به دلالت التزامي گنجانده شده است.كسي كه به خدا، روز جزا و قرآن يقين دارد، لاجرم، در برابر اوامر الهي سر تسليم فرود می آورد.

رسول خدا٦، مي فرمايد: «خداوند از روي حكمت وجلال خود، آسايش وگشايش را در خرسندي ويقين قرار داد».[١٠٩] در فرهنگ گفتار معصومین:، « [يقين آن است كه] بر خداوند توكّل نمايي و تسليم او باشي و به تقدير او راضی باشي و [كارت] را به او بسپاري».[١١٠] امام علی ٧ می فرماید: «خرسندی، میوه ی یقین است».[١١١]و «راضي شدن به پيش آمدهاي ناگوار، از بالاترين درجه هاي يقين است».[١١٢]

يكي ازجلوه های تسليم، داوری نزد حق است.بدين معنا كه ميان خود و ديگران، خدا و اوليای او، یعنی امامان معصوم:، را حَكَم قرار دهيم:﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا.[١١٣] بي شك، آنان كه داوري و تحاكم طاغوت را بر می گزینند در پندار بيهوده‌ی خود مؤمن اند، ولي غافل از اين كه گمراهند: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلًا بَعِيدًا.[١١٤] اهل یقین، حُكم خدا را برتر از همه‌ی احكام مي دانند و در برابرآن تسليم اند:﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ.[١١٥]

الگوهای کسب یقین

الگوپذيري، مورد تأييد قرآن كريم است. خداوند، فرستاده‌ی خود، حضرت محمّد٦، را «اُسوه‌ی حسنه»[١١٦] نام نهاده و پيامبران الهي:، را الگو می داند: ﴿وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ.[١١٧]

نكته‌ی ديگر، حس كمال جویی، نيل به آن و الگوپذيري در انسان است؛ چرا كه با داشتن الگو، رسيدن به هدف، ممكن و نيز باآن، انسان از بيراهه ها نجات مي يابد. كوتاه سخن اين كه، براي تقويت يقين به الگو نيازمنديم. در زير، برخي از الگوهاي يقين و [برای تکمیل بحث] الگوهاي شك ذكر گرديده است که به ترتيب اولويّت و اهمیّت به چهار دسته تقسیم مي گردند:

١- معصومین:؛ ٢- رسولان الهي:؛ ٣- مؤمنان راستين؛ ٤- الگوهاي شك.

١- معصومین:

الف: رسول خدا٦

بارزترين اُسوه‌ی يقين درهستي،رسول خدا٦ است. ايشان به معاذ فرمودند: «... اي معاذ! در يقين، پيامبرت را الگو قرار بده...».[١١٨] در دعايي كه جهت زيارت پيامبر اكرم٦، وارد شده، چنين آمده: «... وخدا را خالصانه عبادت كردي تا اين كه خداوند يقين را همراه با حكمت و پند نيكو به تو ارزاني داشت ...».[١١٩]

خداوند، پيامبر٦، را به عبادت براي رسيدن به يقين امر فرمودند و ايشان ٦ نيز به اين درجه نايل شدند: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ،[١٢٠]﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ.[١٢١]سوره‌ی نجم، به ويژه آيات ابتدايي كه رؤيت رسول خدا٦، را به تصوير كشيده است، نشان يقين رسول خدا٦، است.

ب: اهل بیت رسول خدا:

حضرت علي٧، درباره‌ی يقين اهل بيت :، چنين مي فرمايد: «... كسي را با خاندان رسالت نمي شود مقايسه كرد و آنان كه پرورده‌ی نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابرنخواهند بود. عترت پيامبر٦اساس دين و ستون هاي استوار يقين مي باشند...».[١٢٢]

«...آنان كه دانش و نورحقيقت بيني برقلبشان تابيده و روح يقين را دريافته اند...»[١٢٣]پس از رسول خدا٦، ایشان نمونه ی بی همتای یقین اند.

مولای متقیان، حضرت علی٧، دست پرورده ی ایشان ٧، دروازه ی یقین[١٢٤] و ولایت ایشان «حقّ الیقین» است.[١٢٥] پاره ای از روایاتی که دلالت بر یقین ایشان ٧، دارد چنین است:

١- «اگر حجاب ها برداشته شود، بر یقین من افزوده نمی شود».[١٢٦]

٢- «از آن زمان كه حقّ را به من نمودند، در آن دو دل نگردیدم».[١٢٧]

٣- «...من به پروردگار خويش يقين داشته ودر دين خود شك و ترديدي ندارم».[١٢٨]

٤- «امام صادق٧ نقل مي كنند كه اميرمؤمنان، حضرت علي٧، به سمت ديواري در حال افتادن نشسته بودند و قضاوت می نمودند. يكي از مردم گفت: زير اين ديوار ننشيندكه كج است. حضرت٧، در پاسخ، فرمودند: اجل فرد، نگاهبان اوست. پس زماني كه اميرمؤمنان٧، برخاستند، ديوار فروريخت. حضرت [صادق٧] فرمودند: اميرمؤمنان علي٧كارهاي بسیاری از اين قبيل انجام مي دادند و اين يقين است».[١٢٩]

٥- ایشان٧، خطاب به معاویه فرمودند: «...تو با آن که رفتارت با شکّ قرین است از من که به یقین رسیده ام کاراتر نیستی...».[١٣٠]

امام حسین٧، در بیانی رسا، که حاکی از یقین والای ایشان است، چنین فرمودند: «...ناظر دانستن خداوند، تحمّل مصیبت ها را بر من آسان گردانید...».[١٣١]

در ادعيه، درباره‌ی امام سجاد٧، چنين وارد شده است: «...و سرور بندگان خدا و جانشين فرستاده‌ی جهانيان، پيشواي هدايت و ستاره‌ی والا و چراغ تاريكي و از بين برنده‌ی شرك و شبهه ها و او خود يقين است...».[١٣٢]

٢- رسولان الهی:

فرستادگان الهي :، همگي در مراتب مختلف يقين بوده اند. در اين قسمت، به معرفي برخي از اين نمونه ها می‌پردازیم.

الف : حضرت ابراهيم٧

يكي از پيامبران الهي كه در قرآن از اُسوه هاي يقين نامیده شده است، حضرت ابراهيم٧ است: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ،[١٣٣]﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي....[١٣٤]

ب : حضرت اسماعيل٧

حضرت يوسف٧زماني كه در زندان به سر می بردند، خداوند را به حقّ يقين حضرت اسماعيل٧قسم دادند.[١٣٥] دليل آن این آيه‌ است: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ.[١٣٦]

٣- مؤمنان راستين

دراين قسمت دو نمونه از مؤمنان راستين ذكر می شود:

الف : حضرت لقمان٧

رسول خدا٦ در مورد يقين حضرت لقمان ٧ چنين مي فرمايند: «لقمان٧ پيامبر نبوده است، اما بنده اي بود كه بسيار به تفكر مي پرداخت و يقيني نيكو داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نيز او را دوست مي داشت و با دادن حكمت به او بر او منّت نهاد».[١٣٧]

ب : صحابی جوان

اسحاق بن عمَّارگويد: از امام صادق٧ شنيدم كه فرمودند: «رسول خدا٦ نماز صبح را با مردم گزاردند. سپس در مسجد نگاه به جواني انداختند كه سرش پايين و رنگ چهره اش به زردي گراييده بود. لاغر اندام و چشمانش داخل كاسه‌ی سرش فرو رفته بود. رسول خدا٦ خطاب به او چنین فرمودند: «فلاني! چگونه صبح كردي؟» پاسخ داد: «اي رسول خد٦! با يقين صبح كردم». رسول خدا٦! خرسند شده، فرمودند: «هر يقيني را حقيقتي است، حقيقت يقين تو چيست؟» [جوان] پاسخ داد: «اي رسول خدا٦! يقين من آن است كه مرا به حزن واداشته و به شب زنده داري كشانده است، و روزهايم را به تشنگي و خودم را نسبت به دنيا و متعلّقاتش بي کشش گردانيده است؛ چنان كه گويا به عرش پروردگارم نظاره مي كنم و گويا اهل بهشت را مي بينم كه از نعمت هاي خدا در بهشت بهره مندند و با يكديگر احوال پرسي مي كنند و برتخت ها تكيه زده اند.گويا اهل جهنّم را فریادکنان و در حال عذاب مشاهده مي نمایم و گويا صداي زبانه كشيدن شعله هاي آتش جهنّم را كه در گوشم وز وز مي كند، مي شنوم».

رسول خدا٦، به اصحاب خود فرمودند: «اين بنده اي است كه خداوند قلب او را به ايمان نوراني ساخته است».

رسول خدا٦، به جوان فرمودند: «چه خواسته اي داري؟» جوان گفت: «اي رسول خدا٦! از خداوند بخواهيد كه شهادت در ركاب شما را روزي ام گرداند.» پس رسول خدا٦، براي وي دعا كردند. ديري نپاييد كه در يكي از غزوات رسول خدا٦، شركت جست و دهمين نفر بود كه شهيد شد».[١٣٨]

٤- الگوهای شکّ

در این بخش برخي از نمونه هاي شك ذكر می‌شود:

الف: قوم بنی اسرایيل

در شك و دودلي آنان همين بس كه با وجود بيّنات زيادي كه از حضرت موسي٧، ديده بودند، باز هم ايمان نمي آوردند، و به تبع آن، يقين پيدا نمي كردند. خداوند، در قرآن كريم، وصف حال آنان را چنين بازگو مي نمايد: ﴿سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.[١٣٩]

ب: پيمان شكنان با امام علی٧

حضرت علي٧، زماني كه با تهمت هاي بني اميّه [بر شريك بودن حضرت ٧، در قتل عثمان] مواجه شدند، در دفاع از خود فرمودند: «...من، مارقين (از دين خارج شدگان) را با حجّت و برهان نابود مي كنم و دشمن ناكثين (پيمان شكنان) و ترديد دارندگان در اسلام هستم.[١٤٠]

ج: معاويه

حضرت علي٧، درباره‌ی وي مي فرمايد: «...و امّا اين كه ادّعاي تساوي در جنگ و نفرات جهادگر را كرده اي، بدان كه رشد تو در شك، به درجه‌ی كمال من در يقين نرسيده است ...».[١٤١]

منابع

الف-کتاب ( فارسي ):

١. قرآن كريم ، ترجمه: فولادوند، محمّد مهدي ، چاپ يازدهم، قم: سازمان تبليغات اسلامي،١٣٧٣هـ .ش.

٢. ابراهيمي ديناني، غلامحسين، قواعدکلّي فلسفي درفلسفه اسلامي، چاپ سوم، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ١٣٨٠هـ.ش.

٣. بهشتي، سعيد، آيين خردپروري؛ پژوهشي در نظام تربيت عقلاني بر مبناي سخنان امام علي٧، چاپ اوّل،تهران: مؤسّسه‌ی فرهنگي دانش و انديشه‌ی معاصر ،١٣٨١ هـ . ش.

٤. تبريزي، جواد، طريق اليقين، تهران: دارالصِّديقة الشهيدة، ١٤٢٥ هـ .ق.

٥. خرّمشاهي، بهاءالدين، از شك تا يقين، تهران: دفتر نشر معارف،١٣٨٤ هـ.ش.

٦. دستغيب، عبدالحسين، يقين، تهران: نورالصادق، ١٣٦٢هـ.ش.

٧. راسخي لنگرودي، احمد، سيري درانديشه شريعتي؛ مجموعه مقالات شريعتي؛ از شك تا يقين، تهران: قصيده سرا،١٣٨٣ هـ .ش.

٨.ريگي احمدي، عبدالله، گامي به سوي ايمان ويقين، تهران: حرمين، ١٣٨٣هـ . ش.

٩.سيّد رضي، ابوالحسن محمّد بن ابي الاحمد، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، محمّد، چاپ بيستم، قم: مؤسّسه‌ی فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين،١٣٨٢هـ . ش.

١٠. همو، نهج البلاغه، ترجمه‌: شهيدي، سيّدجعفر، چاپ بيست ويكم، تهران: انتشارات علمي وفرهنگي،١٣٨٠هـ . ش.

١١. همو، نهج البلاغة ، ترجمه و شرح: فيض الاسلام، تهران: انتشارات علینقی فيض الاسلام،١٣٧٦ هـ .ش.

١٢. همو، نهج البلاغة ،ترجمه : آیتی،عبد المحمّد، چاپ هفتم،تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ بنیاد نهج البلاغة،١٣٧٩هـ .ش.

١٣. شريف زاده،حكيمة السَّادات، اراده و شيوه هاي پرورش آن در اسلام، چاپ اوّل، لرستان: انتشارات دانشگاه لرستان،١٣٧٢هـ .ش.

١٤. محسني كبير، مرتضي، يقين، چاپ اوّل، تهران: فردابه، ١٣٨٠ هـ . ش.

١٥. محمّدي ري شهري، محمّد، ميزان الحکمة، ترجمه‌: شيخي، حميد رضا، چاپ سوم، قم: دارالحديث،١٣٧٧ هـ . ش.

١٦. مظاهري، حسين، كاوشي نو در اخلاق اسلامي وشؤون حكمت عملي، ترجمه: ابوالقاسمي، محمود، چاپ اوّل، تهران: مؤسّسه‌ی نشر و تحقيقات ذكر، ١٣٧٥هـ . ش.

١٧. موسوي خميني، سيّد روح الله، شرح چهل حديث (أربعين حديث)، چاپ پنجم، تهران: مؤسّسه‌ی تنظيم ونشرآثار امام خميني (ره)، ١٣٧٣ هـ . ش.

١٨. ندوي، ابوالحسن علي، يقين مردان حق، تهران: صديقي، ١٣٧٩ هـ . ش.

١٩. نراقي، ملّااحمد، معراج السّعاده،تصحيح: حجّة الاسلام موسوي كلانتري ، چاپ اوّل، تهران: انتشارات پيام آزادي، ‌١٣٧٨ هـ. ش.

ب - پايان نامه (فارسی):

٢٠. محمّدي، مهين، «بررسي رابطه‌ی يقين و عمل از ديدگاه قرآن و عترت٧»، مقطع: كارشناسي ارشد، دانشكده‌ی علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراك، ١٣٧٦ هـ . ش.

ج – مقالات (فارسی):

٢١. جودوی، امیر، «پی آمد اعمال در زندگانی با الهام از قرآن»، مقالات و بررسی ها، دفتر ٧١، ١٣٨١ هـ . ش.

٢٢. عارضي، عبّاس، «سيماي شكّ و يقين»، نشانی اينترنتي: www.al-shia.com.

٢٣. تبار فيروزجاني، علي، رمضان، «سيماي يقين درآيات و روايات»، معرفت،١٣٨٣هـ . ش.

کتاب ( عربي):

٢٤. آمدي، عبدالواحد بن محمّد تميمي، غررالحكم و دررالكلم، الطبعة الاولي، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي،١٣٦٦ هـ . ش.

٢٥. ابراهيم، انيس و همكاران، المعجم الوسيط، استانبول: دارالدعوة،١٤١٠ هـ . ق.

٢٦. ابن ابي الحديد،عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، قم:كتابخانه‌ی آية الله مرعشي نجفي، ١٤٠٤ هـ.ق.

٢٧. ابن طاووس، علي بن موسي بن جعفر، إقبال الاعمال، الطبعة الثانية، تهران: دارالكتب الاسلاميّة، ١٣٦٧هـ .ش.

٢٨. همو، التّمحيص، الطبعة الأولي، قم: مؤسّسة دارالكتاب، ١٤١٣ هـ .ق.

٢٩. ابن عبدالقادر، محمّد بن ابي بكر، ‌مختار الصِّحاح، تحقيق: شمس الدين، احمد، الطبعة الاولي، بيروت: دارالكتب العلمية، ١٤١٥ هـ . ق.

٣٠. الامام الصادق، جعفر بن محمّد، مصباح الشريعة، الطبعة الأولي، بيروت: مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات، ١٤٠٠ هـ . ق.

٣١. برقي، احمد بن محمّد بن خالد، المحاسن، الطبعة الثانية، قم: دارالكتب الاسلامية،١٣٧١ هـ . ق.

٣٢. الجزائری، سيّد نعمت الله، قصص الأنبياء، قم:کتابخانه‌ی آية الله مرعشی نجفی،١٤٠٤ هـ.ق.

٣٣. حرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، الطبعةالثانية، قم: انتشارات جامعه‌ی مدرسين حوزه‌ی علميّه‌ی قم،١٤٠٤هـ . ق.

٣٤.حسینی استر آبادی، سیّد شرف الدّین، تأویل الآیات الظاهره، الطبعة الاولي، قم: انتشارات جامعه‌ی مدرسين حوزه‌ی علميّه‌ی قم،١٤٠٩هـ . ق.

٣٥. الديلمي، أبي محمّد الحسين بن محمّد، ارشاد القلوب، قم: منشورات الرضي، بي تا.

٣٦. الصدوق، ابن بابويه القمي، من لایحضره الفقیه، الطبعة الرابعة، قم: انتشارات كتابخانه‌ی اسلاميّه، ١٣٦٢ هـ . ش.

٣٧. طباطبایي، سيّد محمّدحسين؛ تفسيرالميزان، الطبعة الثانية، بيروت: مؤسّسة الاعلمي للمطبوعات، ١٢٩٤ هـ . ق.

٣٨. طبرسی، مشكاة الأنوار، الطبعة الثانية، نجف:كتابخانه‌ی حيدريه، ١٣٨٥ هـ . ق.

٣٩. طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، بيروت: دارمكتبة الهلال، ١٩٨٥.م.

٤٠. الطوسي، أبي جعفر محمّد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق: حبيب قصير،‌ احمد، الطبعة الاولي، بيروت: مكتبة الاعلام الاسلامي،١٤٠٩هـ . ق.

٤١. عيّاشي، محمّد بن مسعود، تفسير العياشي، تهران: چاپخانه‌ی علميّه،١٣٨٠ هـ . ق.

٤٢.كراجكي، ابوالفتح،كنزالفوائد، الطبعة الثانية، قم: مكتب مصطفوي،١٤١٠ هـ . ق.

٤٣. الكليني الرازي، محمّد بن يعقوب، الكافي، تحقيق: علي اكبر غفاري، الطبعة الثالثة، طهران: دارالکتب الاسلاميّة، ١٣٨٨هـ . ق.

٤٤. مجلسي، محمّدباقر، بحارالانوار الجامعة لدررأخبارالائمّة ٧،بيروت: مؤسّسة الوفاء،١٤٠٣هـ . ق.

٤٥.مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، الطبعة الاولي، طهران: وزراة الثقافة والارشاد الاسلامي، ١٣٦٨ هـ . ش.

٤٦. مظفّر، محمّدرضا، اصول الفقه، الطبعة السادسة، ‌قم: دارالفكر، ١٣٨٠ هـ . ش.

٤٧. همو، المنطق، الطبعة الثامنة، قم: ‌مؤسّسة اسماعيليان، ١٣٧٨ هـ . ش.

٤٨.نراقي، محمّد مهدي، جامع السّعادات،تعليق:كلانتر، سيّد محمّد، الطبعةالرابعة، بيروت: مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات، بی تا.



[١] شّمس/٧-٩؛ اعلي / ١٤.

[٢] نازعات/٤٠-٤١.

[٣] «... تغلبه نفسه علي ما يظنّ و لايغلبها علي ما يستيقن...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، حكمت ١٥٠].

[٤] «يفسد اليقين الشّكّ وغلبة الهوي.» [محمّدي ري شهري ، ميزان الحكمة،ج١٤، ص٧١٨٢، ش ٢٢٩٧٣].

[٥] «تعاهدوا عبادالله نعمه بإصلاحكم أنفسكم تزدادوا يقينا و تربحوا نفيسا ثمينا.» [مجلسي، بحار الانوار، ج٦٩، ص ٣٣]

[٢] «أين الموقنون الّذين خلعوا سرابيل الهوي و قطعوا عنهم علائق الدّنيا ؟» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤،ص ٧١٨٦، ش٢٣٠٠٨ ].

[٣] ابن عبدالقادر، مختار الصّحاح، ص ٢١٦.

[٤] مریم / ٩٣.

[١] فجر / ٣٠.

[٢] حجر/ ٤٢ ؛ إسراء / ٦٥؛ ص / ٨٣ .

[٣] کهف/ ٦٠-٨٢.

[٤] حدید / ٩.

[٥] کلینی، کافی، ج٣، ص٨٦.

[٦] جودوی، «پی آمد اعمال در زندگانی با الهام از قرآن»، مقالات و بررسی ها، دفتر ٧١، ص١٠٤.

[٧] مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧ ،‌ ص ١٤٠.

[١] «ابوعلي دقّاق بر اين عقيده است كه عبادت براي كسي است كه علم اليقين داشته باشد و عبوديّت مخصوص كسي است كه عين اليقين داشته باشد.» [ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١١، ص ٢٠٨].

[١٧] حجر/٩٩. ترجمه: «وبندگي پروردگارت را كن تا اين‌كه به يقين برسي».

[١٨] فاطر/١٥. ترجمه: «...شما به خدا نيازمنديد...».

[١٩] ص/٤١. ترجمه: «وبنده‌ی ما ايّوب را به ياد آور...».

[٢٠] بقره / ٢٣. ترجمه: «و اگر در آنچه بر بنده‌ی خود نازل کرديم شک داريد...».

[٢١] حجر/٤٠. ترجمه: «مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.»

[٧] اسراء/١. ترجمه: «منزّه است آن [خدایی ]که بنده اش را شبانگاهی...».

[٨] مصطفوي، التّحقيق في كلمات القرآن، ج٨، صص ١٣-١٤.

[٢٤] حجر/ ٩٩-٩٨. ترجمه: «پس با ستايش پروردگارت پاک شمار و از سجده كنندگان باش و بندگي پروردگارت را كن تا اين كه به يقين برسي.»

[٢٥] «...أوّل العبادة الصّمت و الصّوم قال يا ربّ و ما ميراث الصّوم قال الصّوم يورث الحكمة والحكمة تورث المعرفة والمعرِفة تورث اليقين...» [مجلسي، بحارالانوار، ج٧٤، ص ٢٦].

[٣] مجلسي، بحارالانوار، ج ٩٥، ‌ص ٣٨٩؛ همان، ج ٩٨، صص ٣١٤ و٣٣٦.

[٤] آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٦١، ش٧٠٥.

[٥] مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧،‌ ص ١٧٦.

[١] مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧،‌ ص ١٣٦.

٢- همان، ج ٧٤،‌ ص ٢٩٣ .

[٣] سيّد بن طاووس، إقبال الأعمال، ‌ص ٢٥٩.

[٤] «إنّ تقوي الله عمارة الدّين و عماد اليقين وإنّها لمفتاح صلاح ومصباح نجاح» [آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٢٧٤].

[٣٢] «الایمان فوق الاسلام بدرجه والتقوی فوق الایمان بدرجه وما قسم فی الناس شیء اقل َمن الیقین.»

١- بقره/ ٢-٤. ترجمه: «این است کتابی که در(حقّانیت) آن هیچ تردیدی نیست، [و] مایه ی هدایت تقوا پیشگان است ... و آنان که بدانچه به سوی تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان می آورند، و به آخرت یقین دارند.»

٢- سیّد رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح: فیض الاسلام، خطبه ی ١٩٣.

٣- «... فمن علامه احدهم [المتقین] انک تری له قوة فی دین وحزما فی دین وایمانا فی یقین...» [نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه ی ١٩٣].

[٣٧] شريف زاده، اراده و شيوه هاي پرورش آن در اسلام، ص ١٨٩.

٢- «الصّبر من اليقين.» [طبرسي، مشكاة الانوار، ص٢٠].

٣- «أصل الصّبر حسن اليقين بالله.» [آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٢٨١ ، ش٦٢٣٥].

٤- كراجكي، كنز الفوائد، ص ٥٨.

[٥] «أبوعلي الأشعريّ عن معلّي بن محمّد عن الوشّاء عن بعض أصحابه عن أبي عبدالله ٧قال: إنّا صُبُرٌ و شيعتنا أصبر منّا قلت جعلت فداك كيف صار شيعتكم أصبر منكم قال لأَنّا نصبر علي ما نعلم و شيعتنا يصبرون علي ما لايعلمون.» [كليني، الكافي، ج ٢، ص ٩٣].

[٤٢] بقره / ٢٤٩. ترجمه: «وچون طالوت٧، با لشكريان [خود] بيرون شد،گفت: «خداوند شما را به وسيله‌ی رودخانه اي خواهد آزمود. پس هركس از آن بنوشد از [پيروان] من نيست، و هر كس از آن نخورد، قطعاً او از [پيروان] من است، مگر كسي كه با دستش كفي برگيرد.» پس [همگي]، جز اندكي از آنها، ‌از آن نوشيدند. و هنگامي كه [طالوت ٧] با كساني كه همراه وي ايمان آورده بودند، از آن [نهر]گذشتند،گفتند: «امروز ما را ياراي [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست.» كساني كه به ديدار خداوند يقين داشتند،گفتند: «بسا گروهي اندك كه برگروهي بسيار، به اذن خدا پيروزشدند، و خداوند با شكيبايان است.»

٢- كليني، الكافي، ج٢، ص ٩١.

[٤٣] سيّد رضي، نهج البلاغه،ترجمه: دشتي، حكمت ٣٧٣.

[١] ابراهيم انيس و همكاران، المعجم الوسيط، ج ١، ص ٤٠٣.

[٤٦] ترجمه: «زهد پايه و اساس يقين است.»[آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٢٧٥، ش ٦٠٤٨].

[٣] كليني، الكافي، ج٢، ص ٦٢.

[٤٨] شّعراء/ ٢٦. ترجمه: «مگر كسي كه دلي پاك به سوي خدا بياورد.»

[٤٩] «السّليم الّذي يلقي ربّه وليس فيه أحد سواه و قال: وكلّ قلب فيه شكّ أو شرك فهو ساقط و إنّما أرادوا الزّهد في الدّنيا لتفرّغ قلوبهم للاخرة قال النّبيّ ٦: لولا أنّ الشّياطين يحومون علي قلوب بني آدم لنظروا إلي الملكوت.» [مجلسي، بحار الانوار، ج٧٠، ص٥٩ ].

[١] طبرسي،‌ ارشاد القلوب، ج ١، ص ١٨٦.

[٢] مجلسي، بحارالانوار، ج ٧٥، ص١٦٥.

[٥٢] «حبّ المال يوهن الدّين ويفسد اليقين.» [آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٣٦٨، ش٨٣١٦].

[٥٣] «طاعة الحرص تفسد اليقين.» [همان، ص ٢٩٦، ش٦٦٤٢].

[٥٤] آل عمران/ ١٦٧. ترجمه: «... به زبان خويش چيزي مي گفتند كه در دل هايشان نبود و خدا به آنچه مي نهفتند داناتر است.»

[٥٥] الامام الصادق٧، مصباح الشريعة، ص ١٧٧.

[٥٦] لقمان / ٢-٤. ترجمه: «اين است آيات كتاب حكمت آموز [كه] براي نيكوكاران رهنمود و رحمتي است [همان] كساني كه نماز برپا مي دارند و زكات مي دهند، و هم ايشانند كه به آخرت يقين دارند.» ٤- مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٨،‌ ص ٣٥٥.

[٥٨] «من كان علي يقين فأَصابه شكّ فليمض علي يقينه فإنّ اليقين لايدفع بالشّكّ.»[مجلسي، بحارالانوار، ج ٢،‌ ص٢٧٢].

[٥٩] «من لم يوقن بالجزاء أفسد الشّكّ يقينه.» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص٧١٨٢، ش ٢٢٩٨٢].

[٦٠] «لاتدع اليقين بالشّكّ...» [الامام الصادق٧، مصباح الشريعة، ص ٦٧].

[٦١] «...وما ظننت إنّك تجيب إلي طعام قوم عائلهم مجفوّ و غنيّهم مدعوّ فانظرإلي ما تقضمه من هذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما أيقنت بطيب وجوهه فنل منه...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، خطبه‌ی ٤٥].

[٦٢] ابراهيم انيس و همكاران، المعجم الوسيط، ج٢، ص ٦٧٣.

[٦٣] سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، خطبه‌ی ٥١.

[٦٤] «ما من حركة إلّا وأنت محتاج فيه إلي معرِفة» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٧٧ ،‌ ص ٢٦٩]

[٦٥] مجلسي، بحارالانوار، ج ٩،‌ ص ٢٢٤.

[٢] سيّد رضي، نهج البلاغه،ترجمه: شهیدی، خطبه‌ی ٩١.

[٣] «قال الحسين بن الحكم الواسطيّ: كتبت إلي بعض الصّالحين أشكو الشّكّ فقال: إنّما الشّكّ فيما لايعرف، فإذا جاء اليقين فلاشكّ.» [مجلسي، بحار الانوار، ج٧٢، ص١٢٥].

[٦٨]- سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: شهیدی، حكمت ١٤٧.

[٢] اشاره دارد به آيه‌ی:﴿ولقد آتيناك سبعا من المثاني والقرآن العظيم [حجر/ ٨٧]

[٣] عيّاشي، تفسير العيّاشي، ج٢، ص ٢٤٩.

[١] طريحي،‌ مجمع البحرين، ج٥ ، ص ٤٢٥.

[٧٢] «اليقين جلباب الأكياس.» [آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٦١، ش ٧١١].

[٧٣]«العلم أصل كلّ حال سنيّ و منتهي كلّ منزلة رفيعة لذلك قال النّبيّ ٦، طلب العلم فريضة علي کلّ مسلم ومسلمة أي علم التّقوي واليقين.» [علامه مجلسي، بحارالانوار، ج ٢، ‌ص ٣١].

[٧٤] یونس/٩٤. ترجمه: «و اگر از آنچه به سوي تو نازل كرده ايم در ترديدي، از كساني كه پيش از تو كتاب [آسماني] مي خواندند بپرس. قطعاً حق از جانب پروردگارت به سوي تو آمده است. پس، زنهار، از ترديدگنندگان مباش.»

[٧٥] «...و اضمم آراء الرّجال بعضها إلي بعض ثمّ اختر أقربها إلي الصّواب و أبعدها من الإرتياب...» [صدوق، من لايحضره الفقيه، ج٤، ص ٣٨٤].

[٧٦] طه /٦٩-٧٣. ترجمه: «وآنچه در دست راست داري بينداز، تا هرچه را ساخته اند ببلعد. در حقيقت، آنچه سرهم بندي كرده اند، افسون افسونگر است، ‌و افسونگر هرجا برود رستگار نمي شود. پس ساحران به سجده درافتادند.گفتند: «به پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.» [فرعون] گفت: «آيا پيش از آن كه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است، پس بي شك دست هاي شما و پاهايتان را يكي از راست و يكي از چپ قطع مي كنم و شما را برتنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت تر و پايدارتر است.گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتي كه به سوي ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد؛ پس هرحكمي مي خواهي بكن كه تنها در اين زندگي دنياست كه [تو] حكم مي راني. ما به پروردگارمان ايمان مي آوريم، تا گناهان ما و آن سحري كه ما را بدان واداشتي بر ما ببخشايد، و خدا بهتر و پايدارتر است.» و نيز نك به: شعراء/٤٥-٥٠.

[٧٧] هود/١٧. ترجمه: «آيا كسي كه از جانب پروردگارش بر حجّتي روشن است و شاهدي از [خويشان] او، پيرو آن است، و پيش از وي [نيز] كتاب موسي ٧راهبر و مايه‌ی رحمت بوده است "[دروغ مي بافد؟]. آنان [كه در جستجوي حقيقت اند] به آن مي گروند،‌ و هركس از گروه هاي [مخالف] به آن كفر ورزد،آتش وعده گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است]، ولي بيشتر مردم باور نمي كنند.»

١- «...فاتّقوا الله تقيّة من سمع فخشع و اقترف فاعترف و وجل فعمل وحاذر فبادروأيقن فأحسن...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه‌:آیتی، خطبه‌ی ٨٣].

٢- طريحي،‌ مجمع البحرين، ج٣، ص ٣٩٣.

٣- «يا بنيّ ليعتبر من قصر يقينه و ضعفت نيّته في طلب الرّزق...» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٨،‌ ص ١٣٦].

[١] رعد/٢٨. ترجمه: « همان کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد».

٢- انفال/١٠. ترجمه: «و اين [وعده] را خداوند جز نويدي [براي شما] قرار نداد، و تا آن كه دل هاي شما بدان اطمينان يابد، و پيروزي جز از نزد خدا نيست،‌ كه خدا شكست ناپذير و حكيم است.»

[٣] «... لا قلّة یقین کفقد الخوف...» [حرّانی، تحف العقول، ص ٢٨٦].

[٨٤]- سیّد رضی، نهج البلاغه، ترجمه ی: دشتی، خطبه ی ١٧٨.

[٨٥]- «إنّ إخلاص العمل الیقین» [مجلسی، بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٢٩٤].

[٨٦]- همان، ج ٩٢، ص ٣٢٧.

[٨٧]- «الصدق الباس الیقین» [آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ٢١٨، ش ٤٣٠٨].

[٨٨]- «جبرئيل وقد جاء إلي النّبي: يا رسول الله إنّ الله تبارك و تعالي أرسلني إليك بهديّة لم يعطها أحدا قبلك قال رسول الله ٦قلت: و ما هي؟ قال: الصّبر و أحسن منه الیقین ـ إلي أن قال ـ قلت: فما "تفسير اليقين؟ قال: الموقن يعمل لله كأنّه يراه، فإن لم يكن يري الله فإنّ الله يراه، وأن يعلم يقينا أنّ ما أصابه لم يکن ليخطئه وأنّ ما أخطأه لم يکن ليصيبه و هذا کلّه أغصان التّوكّل و مدرجة الزّّهد.» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص٧١٧٨، ش٢٢٩٥١].

[٨٩]- مجلسي، بحارالانوار، ج٩٥، ص ٩٥.

[٩٠]- غافر/ ٦٠.

[٩١]- بقره / ١٨٦.

[٩٢]-كليني، الکافي، ج٢، صص ٥٦ ، ٥٤٩ ، ٥٩٣ و ج٤ ، ص ٧٤ ؛ مجلسي، بحارالانوار، ج ٢ ،‌ ص ٥٤ ؛ همان، ج ٨٣ ، ص ٣٦ ؛ همان، ج٨٦ ، صص ٢٩٨-٢٩٩ ، ٣٠٦-٣٠٧ ؛ همان، ج ٨٧ ، ص ١٩٩.

[٩٣]- برقي، المحاسن، ج١، ص ٢٤٨.

[٩٤]- مجلسی، بحار الانوار، ج ٨٨، ص ٢٢.

[٩٥]- «...و در استوار ترین دستاویز و سخت ترین ریسمان ها چنگ انداخت. به حقیقت [یقین] چنان رسید که گویی پرتو خورشید بر او دمید ...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه‌: شهیدی، خطبه‌ی ٨٧].

[٩٦]- «امام رضا٧از رسول خدا نقل کردند که حضرت فرمودند: «من أحبّ أن یتمسّک بالعروة الوثقی فلیتمسّک بحبّ علیّ بن أبی‌طالب...» [حسینی استر آبادی ، تأویل الآیات الظاهره، ص١٠١].

[٩٧] - «ألّلهمّ ولاتسلبنا اليقين لطول الأَمد في غيبته ... » [مجلسي، بحارالانوار، ج ٩٢،‌ ص ٣٢٧].

[٩٨] - ابراهيم انيس و همكاران، المعجم الوسيط، ج ١، ص ٢٣٥.

[٩٩]- بقره / ٤٥-٤٦. ترجمه: «از شكيبايي و نماز ياري جوييد. و به راستي اين [كار] گران است، مگر بر فروتنان. همان كساني كه مي دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد و به سوي او باز خواهند گشت».

[١٠٠]- لاعمل إلّا بيقين ولايقين إلّا بالخشوع» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص٧١٨٠، ش٢٢٩٦٥].

[١٠١]- انيس ابراهيم و همكاران، المعجم الوسيط، ج٢، ص ١٠٥٤.

[١٠٢]- کلینی، الکافی، ج ٢، ص ٥٩٣، مجلسی، بحارالانوار، ج ٨٦، ص٢٩٨؛ سیّد بن طاووس، إقبال الأعمال، ص ٢٣٦.

[١٠٣]- زمر/٣٦. ترجمه: «آيا خدا كفايت كننده‌ی بنده اش نيست؟...»

[١٠٤]- «التّوكّل من قوّة اليقين.» [آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ص ١٩٨، ش ٣٨٤٨].

[١٠٥]- «في التّوكّل حقيقة الإيقان.» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤،ص ٧١٨٦، ش ٢٣٠١٢].

[١٠٦]- «... والمؤمنون أيضا متفاوتون في قوّة اليقين وضعفه فمن قوي منهم يقينه فعلامته التّبرّي من الحول و القوّة إلّابالله...» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧،‌ ص ١٧٩].

[١٠٧] - « ... عن يونس قال: قلت: فأيّ شيء اليقين قال التّوكّل علي الله والتسليم لله والرّضا بقضاء الله و التّفويض إلي الله ...» [كليني، الكافي، ج ٢، ص ٥٠ ].

[١٠٨]- كليني، الكافي، ج ٢، ص ٥٧.

[١٠٩]- «إنّ الله بحكمته وجلاله جعل الرّوح والفرج في الرّضا و اليقين.» [ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص٧١٨٦، ش ٢٣٠١٤].

[١١٠]- «يتوكّل علي الله ويسلّم للّه ويرضي بقضاء الله و يفوّض إلي الله.» [حرّاني، تحف العقول، ص ٤٠٨].

[١١١]- «الرّضا ثمرة اليقين.» [محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص ٧١٨٦، ش ٢٣٠١٧].

[١١٢]- «الرّضا بمكروه القضاء أرفع درجات اليقين.»[محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج١٤، ص ٢٧٨].

[١١٣]- نساء / ٦٥. ترجمه : «ولي چنين نيست،به پروردگارت قسم كه ايمان نمي آورند،مگرآن كه تو رادرمورد آنچه ميان آنان مايه‌ی اختلاف است داورگردانند؛ سپس ازحكمي كه كرده اي در دل هايشان احساس ناراحتي [و ترديد] نكنند، وكاملاً سَرِتسليم فرودآورند.»

[١١٤]- نساء/٦٠. ترجمه : «آيا نديده اي كساني را كه مي پندارند به آنچه به سوي تو نازل شده و[به] آنچه پيش از تو نازل گرديده،ايمان آورده اند [با اين همه] مي خواهند داوري ميان خود را به سوي طاغوت ببرند، ‌با آن كه قطعاً فرمان يافته اند كه بدان كفر ورزند،‌ و[لي] شيطان مي خواهد آنان را به گمراهي دوري دراندازد؟.»

[١١٥]- مائده / ٥٠. ترجمه: «آيا خواستار حكم جاهليّت اند و براي مردمي كه يقين دارند، داوري چه كسي از خدا بهتر است؟»

[١١٦]- احزاب / ٢١.

[١١٧]- هود/ ١٢٠. ترجمه : «و هر يك از سرگذشت هاي پيامبران :[خود] را كه بر تو حكايت مي كنيم، چيزي است كه دلت را بدان استوار ميگردانيم و در اينها حقيقت براي تو آمده و براي مؤمنان اندرز و تذكّري است.»

[١١٨]- «...إقتد بنبيّك يا معاذ في اليقين...» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧ ،‌ ص ٢٤٨].

[١١٩]- « … و عبدت الله مخلصا حتّی أتاک الیقین بالحکمة و الموعظة الحسنة …» [کلینی، الکافی، ج ٤، ص ٥٥٠].

[١٢٠]- یونس / ١٠٤. ترجمه : بگو: «اي مردم! اگر در دين من ترديد داريد، پس [بدانيد كه من] كساني را كه به جاي خدا مي پرستيد نمي پرستم، بلكه خدايي رامي پرستم كه جان شما را مي ستاند، و دستور يافته ام كه از مؤمنان باشم.»

[١٢١]- اسراء /١. ترجمه: «منزّه است آن خدايي كه بنده اش را شبانگاهي از مسجدالحرام به سوي مسجد الاقصي كه پيرامون آن را بركت داده ايم- سير داد تا از نشانه هاي خود به او بنمايانيم، كه او همان شنواي بيناست.»

[١٢٢]- «...لايقاس بآل محمّد ٦، من هذه الاُمّة أحد و لايسوّي بهم من جرت نعمتهم عليه أبدا هم أساس الدّين وعماد اليقين...» [سیّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، خطبه‌ی ٢].

[١٢٣]- «... هجم بهم العلم علي حقيقة البصيرة و باشروا روح اليقين...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، حكمت ١٤٧].

[١٢٤]- ابن طاووس، التحصين، ص ٦١٠.

[١٢٥]- حسینی استرآبادی، تأويل الآيات الظاهره، ص ٦٩٤.

[١٢٦]- «لو کشف الغطاء ما ازددت يقينا.» [مجلسي،بحار الانوار، ج٤٠، ص٥٣].

[١٢٧]- «ما شككت في الحقّ مذأريته.» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: شهیدی، حكمت ١٨٤].

[١٢٨]- «... إنّي لعلي يقين من ربّي و غير شبهه من ديني.» [همان، ترجمه: دشتی، خطبه‌ی ٢٢؛ نك: همان، نامه‌ی ٦٢].

[١٢٩]- مجلسي، بحارالانوار، ج ٣٥، ص ١٢.

[١٣٠]- «... فلست بأمضی علی الشّکّ منّی ...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، نامه ١٧].

[١٣١]- «قال الحسین ٧: هوّن علیّ ما نزل بی فإنّه بعین اللّه ....» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٤٥ ،‌ ص ٤٦ ].

[١٣٢]- «... و زين العابدين و وصيّ رسول ربّ العالمين إمام هدي ونجم علي و مصباح دجي و مبيد الشّرك و الشّبهات و هو نفس اليقين....» [مجلسي، بحارالانوار، ج ٦٧ ، ‌صص ١٤٦-١٤٧].

[١٣٣]- انعام/ ٧٥. ترجمه: «و اين گونه، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد.»

[١٣٤]- بقره / ٢٦٠. ترجمه: «و [ياد كن] آن گاه كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده مي كني؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده اي؟» گفت:«چرا، ولي تا دلم آرامش يابد...»

٣- مجلسی، بحار الانوار، ج ٩٢، ص ١٧٢.

[٤] صافات / ١٠٢. ترجمه: «و وقتي با او [حضرت اسماعيل٧] به جايگاه «سعي» رسيد،گفت: «اي پسرك من! من در خواب [چنين] مي بينم كه تو را سَر مي بُرم، پس ببين چه به نظرت مي آيد؟» گفت: «اي پدر من! آنچه را مأموري بكن. ان شاءالله مرا از شكيبايان خواهي يافت.»

[١٣٧]- «لم يكن لقمان نبيّا و لكنّه كان عبدا كثير التّفكّر حسن اليقين أحبّ الله فأحبّه ومن عليه بالحكمة.» [جزايري، قصص الانبياء، ص ٣٢٨].

[١٣٨]- كليني، الكافي، ج٢، ص ٥٣.

[١٣٩]- بقره / ٢١١. ترجمه: «از فرزندان اسرائيل بپرس: چه بسيار نشانه هاي روشني به آنان داديم. و هركس نعمت خدا راـ پس از آن كه براوآمد [به كفران] بدل كند، خدا سخت كيفر است.»

[١٤٠]- «...أنا حجيج المارقين وخصيم النّاكثين المرتابين...» [سيّد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: دشتي، خطبه‌ی ٧٥].

[١٤١]- «...وأمّا استواؤنا في الحرب و الرّجال فلست بأمضي علي الشّكّ منّي علي اليقين...» [همان، نامه‌ی ١٧].