آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
كتابى ارزشمند و كهن و ناشناخته
استادى رضا
چند سال پيش, تعدادى نسخه خطى از آذربايجان ـ و ظاهراً از شهرستان مرند ـ به قم آورده و به يكى از كتابخانه ها براى فروش عرضه شد. سرپرست آن كتابخانه برخى از آن نسخه ها را انتخاب كرد و خريد و بقيه به عنوان اين كه نسخه هاى ارزشمندى نيست نصيب يكى از دوستان حقير گرديد. ايشان اين نسخه ها را احتياطاً به بنده نشان داد تا در صورتى كه كتاب ارزنده اى در ميان آنها باشد مشخص گردد. در ميان آنها يك نسخه بى اوّل و آخر كه روى برگ اول آن نوشته بود: (كتابى است در اخلاقيات و مواعظ) و به نظر مى آمد نسخه كهنى باشد جلب نظر كرد و به عنوان امانت نزد اينجانب ماند.
با تورّق اين كتاب و مطالعه مكرر برخى از موارد آن به اين نتيجه رسيدم كه از تأليفات گرانقدر يكى از دانشمندان شيعه ـ شايد سده پنجم ـ باشد. در طول اين چند سال گاه گاهى براى تصحيح و تحقيق و آماده چاپ شدن آن كارهايى انجام دادم و در فروردين امسال ـ ١٣٨٣ش ـ با صرف وقت فراوان يك مرحله ديگر از كار را به پايان رساندم و به خواست خداى منّان قصد دارم كه مرحله نهايى كار را هم انجام داده و كتاب را به دست چاپ بسپارم.
اما متأسفانه با همه تتبّع و تأملى كه انجام شد هنوز مؤلف و نام كتاب و سال تأليف آن مجهول است و بايد به عنوان يك نسخه منحصر از يك اثر ناشناخته منتشر شود.
از طرفى به خاطر دارم كه يكى از دانشمندان اصفهان نسخه خطى بى سر وته كه موضوعش بسيار جالب و سودمند بود به دستش افتاد و با خوشحالى آن را به چاپ رساند. سپس روشن شد كه آن كتاب هم شناخته شده بوده و هم مكرر چاپ شده بوده است. و همين طور در قم نسخه خطى از يك كتاب شناخته شده جالب نزد يكى از نويسندگان بوده به خيال آن كه چاپ نشده, همان نسخه خطى را به دست چاپ افست سپرد و بعد معلوم شد قبلاً با تحقيق چاپ شده بوده است.
از اين رو, با خود گفتم مباد چاپ اين كتاب توسط حقير, براى اهل كتاب, خاطره سومى شود. پس چه بهتر كه با معرفى آن, و ياد كردن قرائنى كه از راه آنها ممكن است مؤلف و مؤلَّف و زمان تأليف معلوم شود, از كتابشناسان عزيز استمداد نمايم تا شايد اين ابهام برطرف گردد.
اكنون به معرفى نسخه مى پردازم.
نسخه داراى ٢٩٢ صفحه با قطع كوچك تر از وزيرى است. از اوّل و آخر و وسط افتاده و نقص دارد كه مقدار آن روشن نيست, زيرا شماره صفحه ندارد.
هيچ جاى كتاب و نسخه تاريخ تأليف يا كتابت ندارد اما حدس مى زنم تحرير سده هشتم باشد.
به خط مؤلف نيست, و نشانى از مقابله و تصحيح ندارد. كاتب با اين كه گويا اهل علم بوده اما در مواردى برخى كلمات را طورى نوشته كه نمى توان درست خواند و برخى از موارد ـ كه تعداد آن كم است ـ با تصحيح قياسى هم قابل اصلاح نيست.
مؤلف به آيات قرآن مجيد تسلط كامل داشته و در طول كتاب از حدود ٤٥٠ آيه قرآن بهره برده است.
و نيز مى توان او را از مفسران قرآن مجيد دانست, زيرا در بسيارى از موارد آيه ها را با تفسير مزجى شرح داده است.
مؤلف خود را به عنوان (الحافط) ياد مى كند. در آغاز همه عنوان ها ـ كه حدود هشتاد عنوان است ـ مى نويسد: قال الحافظ.
در رساله قشيريه (از سده پنجم) (طبق فهرست اعلام آن) چند جا با عنوان الحافظ ياد شده.
١. سمعت محمد بن الحسين يقول سمعت محمد بن على الحافظ يقول سمعت ابامعاذ القزويني… ص٣٠
اين حافظ كه قشيرى از شاگرد او شنيده از سده چهارم و پنجم است.
٢. سمعت محمد بن الحسين يقول سمعت على بن عمر الحافظ يقول سمعت ابن رشيق… ص٣٨
اين حافظ هم از سده چهارم و پنجم است.
٣. أخبرنى محمد بن الحسين قال سمعت عبدالرحيم بن على الحافظ ببغداد… ص٤٢
اين هم مانند آن دو از سده چهارم و پنجم است.
٤. سمعت الشيخ ابا عبدالرحمن السلمى يقول سمعت ابا احمد الحافظ… ص٦٤
اين هم مانند آن سه نفر است.
٥. سمعت محمد بن الحسين رحمه الله يقول سمعت على بن عمر الحافظ يقول سمعت اباسهل بن زياد… ص٣٣٨
اين همان دومى است.
٦. اخبرنا حمزه بن يوسف السهمى رحمه الله قال حدثنا عبدالله بن عدى الحافظ… ص٣٧٤
اين هم مانند بقيه از سده چهارم و پنجم است.
٧. سمعت حمزة بن يوسف السهمى الجرجانى يقول سمعت ابا احمد بن على الحافظ… ص٥٢٢
اين همان چهارمى است.
اين پنج نفر حافظ, همه از عرفا و همه با يك واسطه از مشايخ قشيرى متوفاى ٤٦٥ هستند و بنابراين از سده چهارم و پنجم مى باشند كه در رساله قشيريه ياد شده اند.
آيا مؤلف اين كتاب يكى از آنها نيست؟! آيا شيعه بودن او مبعّد اين احتمال نيست؟ زيرا عرفا و مشايخ آنها غالباً از عامّه مى باشند.
شايد او از حفّاظ حديث بوده و در اين كتاب هم صدها حديث و اثر از رسول خدا و اميرمؤمنان نقل كرده است و گاهى از حضرت امام حسن, حضرت باقر, حضرت صادق, حضرت رضا(ع) حديث نقل كرده است كه تعداد آنها زياد نيست و گويا در زمان تأليف اين كتاب مصادر حديثى شيعه هنوز همه جا منتشر نشده بوده و يا نزد ايشان نبوده است, زيرا قرائنى هست كه ايشان بيشتر از كتب عامّه نقل كرده است.
در ذيل هر عنوانى علاوه بر آيات و روايات مطالب عرفانى با نام گوينده و يا با عنوان (قيل) ياد كرده است.
دوجا از كتابى به نام (الميزان) ياد مى كند. در عنوان (الورع) مى نويسد:
قال صاحب الميزان: الورع ستر بين العبد والشبهات والتقوى ستر بين العبد و بين الحرام…
و در عنوان (ذكر الاولياء والاعداء) مى نويسد:
و ذكر صاحب الميزان: ان الفقر للاولياء كرامتهم وطاعة الله حلاوتهم و حبّ الله لذّتهم و الى الله حاجتهم…
متأسفانه اينجانب اين كتاب و صاحب آن را نتوانستم بشناسم.
در عنوان (اللوح والقلم) مى نويسد:
ذكر صاحب كتاب الاعتقاد: انّ اللوح والقلم هما ملكان.
و در اعتقادات صدوق ص٤٤ آمده:
باب الاعتقاد فى اللوح والقلم. قال الشيخ ابوجعفر رضى الله عنه: اعتقادنا فى اللوح والقلم انّهما ملكان.
دوجا در ذيل آيه اى از تفسيرى مطلبى نقل مى كند.
در عنوان (الدين و معناه) مى نويسد: ومن معاني الدين الجزاء قال الله تعالى: ملك يوم الدين. قال صاحب التفسير: يوم يدان الناس بأعمالهم.
و در عنوان (الملّة) مى نويسد: وقد ذكر الله تعالى ابراهيم بالوفاء فقال: و ابراهيم الذى وفّى. قال صاحب التفسير: قام لربّه باستكمال الطاعة.
هنوز براى اينجانب روشن نشده كه مقصود كدام تفسير است.
در عنوان (الاُخوّة) مى نويسد:
قرأت فى المفتخر تصنيف ابي محمد الحسن بن حمزة العلوى رضى الله عنه روى عن رجاله عن رسول الله صلى الله عليه وآله…
اين كتاب و مؤلف آن نيز هنوز براى اينجانب شناخته نشده است.
دوازده امام را نام مى برد و از مصائب اهل بيت اجمالاً ياد مى كند و جمله اى از خطبه فدكيه حضرت زهرا كه شاهد ظلم ابوبكر است نقل مى كند و در عين حال دوجا دنبال نام ابوبكر, (الصديق) را اضافه مى كند كه گوياى اينست كه تا حدّى تقيه مى كرده است و به هر حال در شيعه بودن او ترديدى نيست.
در يك جا مى نويسد: (وجرى بين بعض أهل ناحيتنا و شيخ يقال له ماجد بن محمد مناظرة فى باب التوحيد فكتب ماجد الى شيخ الحجازييّن و هو ابوسهل محمد بن سليمان الحنفي… فورد الجواب…).
ابوسهل محمد بن سليمان حنفى از قرن پنجم در كتاب هاى تراجم معرفى شده اما او در نيشابور بوده است.
اگر همو شيخ الحجازيين باشد روشن مى شود كه زمان تأليف كتاب حدود سده پنجم بوده است.
يك جا كه مى خواهد براى نسبت به مكان مثال بزند مى نويسد:
كقولهم: عراقى أو حجازيّ او شامى او مغربى او يمانى و اشباهها.
كه شايد ايرانى نبودن او و يا ساكن ايران نبودن او از اين عبارت استشمام شود.
و از اين افراد نام مى برد و مطلبى نقل مى كند:
١. ابومحمد الحسن بن حمزة العلوى مؤلف كتاب (المفتخر)
٢. شبلى درگذشته ٣٣٤.
٣. ابوموسى دنبلى يا ديبلى يا دبيلى كه در رساله قشيريه (سده پنجم) نام او هست.
٤. جنيد بن محمد درگذشته ٢٩٧.
٥. ابويزيد بسطامى درگذشته ٢٦١ يا ٢٣٤.
٦. صفار از سعيد بن عطاء شيبانى از ابوالعباس بن عطا كه اين سومى درگذشته ٣٠٩ است.
٧. حسين بن منصور حلاج درگذشته ٣٠٩.
٨. عبيدالله بن حسين كرخى درگذشته ٣٤٠.
٩. ذوالنون بن ابراهيم مصرى درگذشته ٢٤٥.
١٠. سرّى السقطى شاگرد معروف كرخى و درگذشته ٢٥٧.
١١. ابوعبدالله المحاسبى درگذشته ٢٤٣ يا الجاسبى.
١٢. جبّائيان پدر و پسر (سده چهارم)
١٣. محمد بن حسن شيبانى ظ درگذشته ١٨٩.
١٤. ابوالعباس ثعلب درگذشته ٢٩١.
١٥. صاحب الاعتقاد كه شيخ صدوق و متوفاى ٣٨١ است.
١٦. قتيبى كه ظاهراً معاصر فضل بن شاذان است. (سده سوم)
١٧. يحيى بن معاذ رازى متوفاى ٢٥٨ در نيشابور.
١٨. ابن جريح درگذشته ١٥٠.
١٩. حمزة بن حمزة العلوى معاصر يحيى بن معاذ (سده سوم).
٢٠. طلق بن حبيب كه در رساله قشيريه (سده پنجم) ياد شده است.
اين افراد غالباً از عرفا هستند و نام چند نفر ديگر هم ياد شده كه هيچ كدام از متأخرين از سده چهارم و پنجم نيستند.
نُه دعا به عنوان دعاى اميرالمؤمنين نقل كرده كه همه آنها عين دعاهاى صحيفه سجاديه است با تلخيص و برخى از تفاوت ها در كلمات و جمل و تقديم و تأخير (كه اين مطلب قابل توجه است و نياز به بررسى دارد).
مطالبى از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با آن چه در نهج البلاغه هست تفاوت هايى دارد كه شاهد اينست كه مؤلف از غير نهج البلاغه, نقل كرده است.
جز در يكى دو مورد روايات و منقولات سلسله سند ندارد و در بسيارى از موارد مطالبى كه در روايات خاصه يا عامّه هست به عنوان (قيل) مطرح شده است.
گاهى اشاره به برخى مسائل كلامى دارد و طبق مبانى شيعه بحث كرده است.
گاهى به مسائل ادبى اشاره دارد و براى شاهد, شعرى مى آورد كه در كتاب هايى مانند لسان العرب هم نيامده است.
در عنوان (الافلاك والكواكب) و نيز در عنوان (الطب و طبائع الإنسان) و نيز در عنوان (انواع العلم) مطالبى آمده است كه شاهد جامعيّت مؤلف و ذوفنون بودن او است.
مؤلف در عباراتى كه ساخته خود اوست, اديبانه و عارفانه مى نويسد مثلاً يكجا اين طور آمده:
(ولقد قلت فى بعض كلامى رؤية العاقل تفيد الحكمة و رؤية الجاهل ثبيد الخطرة. صحبة العاقل طرب و صحبة الجاهل كرب. موت الجاهل حيرة و موت العاقل حسرة. خاتمة العاقل السعادة و عاقبة الجاهل الشقاوة.)
در جاى ديگر مى نويسد: ولقد قلت فى بعض كلامى: علامة العارفين عشرة أشياء….
و از اين عبارات استفاده مى شود تأليف و اثر ديگر هم داشته است.
كتاب هفتاد و هشت عنوان اصلى و تعدادى هم عنوان فرعى دارد. عناوين اصلى آن به ترتيب الفبا ـ در كتاب به ترتيب الفبا نيست ـ اينهاست.
الاحسان
الاخلاص
الاُخوّة
الادب
ارادات شريفه لابد للعبد من حفظها واجتناب أضدادها
الاستقامه
الاسلام
الافلاك والكواكب
الاقرار
الالهام
الامراض
الاولياء والاعداء
انواع العلم
اوصاف نطق به القرآن فى صفة القديم مثل النفس والذات والعين والوجه واليد والجنب والساق والسعة والقوة والمجبىء والاتيان والجدّ
البرّ
بيان العلم
التصديق
التصوّف
التواضع والكبر
التوحيد
التوبه وشرائطها
التوطّل و التفويض والتسليم
الحجّة
الحسب والنسب
حسن الجوار
حسن الخلق
الحق ومعناه
حق الاولاد
الحكمة
الخزائن
دار المحنة
دعوة الحقّ
الدنيا
الدولة
الدين ومعناه
الذكر و انواعه
الرزق وسببه
الرضا والسخط
الزهد والرغبة وصفة الزاهد والراغب
السخاء
السعادة والشقاوة
الشكر والكفران
الشهادة
الصبر ومعناه
الصدق
الطاعة
الطلب وطبائع الانسان
العالم
العبادة
العبرة والتفكر
العرش والكرسى
العفو
العقل
العلم
الغضب والسخط والبغض والرحمة والرضا والحب والضحك والصبر والحيا والملامة من اللّه
الغيب
فضل الله
الفضل والعدل
الفطرة
الفقر والغنى
القضاء والقدر
القناعة
الكتب المنزلة
اللطف والتوفيق والحرمان والعصمة والخذلان والتاييد والتسديد والتقريب والتبعيد
اللوح والقلم
المحنة
المروّة والفتوّة
معاملات فاضله تجرى بين العباد
معانى سنيّة
المعرفة
الملّة
منازل المؤمنين
نعم الله
النفس الامّارة واللّوامة والمطمئنة
النفس والروح والقلب
الورع والتقوى
الهدى
اليقين
نمونه هايى از مطالب كتاب
١. ذكروا ان اباحنيفه دخل على جعفر بن محمد الصادق(ع) فقال: ما ترك العرب شيئاً من المَثَل. فقال الصادق(ع): لاتقل مثل هذا يا نعمان ولكن قل: ما ترك اللّه شيئاً من الحِكم.
قال يابن رسول الله(ص): اين قول العرب في كتابه: أعط أخاك تمرة فإن أبى فجمرة؟ قال(ع): ذلك قوله عز ذكره: ومن يعش عن ذكر الرحمن نقيّض له شيطاناً فهو له قرين.
قال: اين قول العرب في كتابه: من اذى جاره ورّثه الله داره؟ قال(ع): ذلك قوله عزّ ذكره لنهلكنّ الظالمين ولنسكننكم الارض من بعدهم.
قال فتعجب نعمان و خرج
٢. ذكروا ان عمر بن الخطاب كان جالساً ذات يوم و حوله المهاجرون والانصار و فى القوم على بن ابى طالب(ع) فسألهم عن افضل الاعمال فمنهم من قال: قراءة القرآن, ومنهم من قال: طلب العلم, ومنهم من قال: الصلاة, و منهم من قال: الصيام و اكثروا الاجوبه و أميرالمؤمنين(ع) سكت.
فنظر اليه مستغيثاً فقال أميرالمؤمنين عليه السلام: ان من العبادة تركاً لها قليل مدوم عليه خير من كثير مملول منه اذا اخرّت النوافل بالفرائض فارفضوها….
٣. ذكر عن أميرالمؤمنين(ع) قال: السرور سبعة: سرور ساعة و سرور يوم و سرور جمعة و سرور شهر و سرور سنة و سرور دهر و سرور لايبيد.
اما سرور ساعة فالجماع و اما سرور يوم فدخول الحمام و اما سرور الجمعة فلبس الغسيل و اما سرور الشهر فالغربة و اما سرور السنة فالتزويج و اما سرور الدهر فلقاء الاخوان و اما سرور الابد فنعيم الجنّة.
٤. مؤلف در عنوان افلاك مى نويسد: كان مؤلف الكتاب ـ يعنى همين كتاب ـ اذا وصف أميرالمؤمنين عليه السلام قال: قمرى السبق والسرعة عطاردى الخطّ و الكتابة زهروى الظرف والملاحة شمسى الخير والمنفعة مرّيخى البطش والشجاعة زحلى الحقد والحمية
٥. در دو جا شيعه را به عنوان الامّة العادلة ياد مى كند و مثلاً مى گويد: عليه اجماع الامة العادلة
٦. منازل عبّاد كه همان منازل السائرين است را از برخى از عرفا ٥٠ منزل نقل مى كند; اول: الانتباه عن الغفلة… پنجاهم: مقام الفناء.