آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦

دغدغه هاى يك نويسنده
آرزومندى ابوالقاسم

نگاهى به كتاب (جمع پريشان) جمع پريشان (دفتر اول). رضا مختارى, دليل ما, قم, ١٣٨٢, ٦٤٨ص وزيرى.
(نوشتن) براى هر نويسنده اى ابزارى است براى نشان دادن و به ظهور رساندن مكنونات قلبى و هرچند او ممكن است قصد نداشته باشد آنچه را در درون خود مى گذرد در ظرف كلمات و جملات بريزد, اما هرگز نمى تواند از آنچه واژگان به خواننده القا مى كنند, خود را مبرا سازد. خواننده هوشيار و نقاد پر اثرى, به خوبى مى تواند به آنچه فكر نويسنده را به خود مشغول ساخته پى ببرد و بداند كه نويسنده به چه امورى تعلق خاطر دارد. و در هر حال, از هر نوشته اى, اعم از داستان, شعر, پژوهش علمى و…, مى توان دغدغه هاى نويسنده را دريافت.
بسيارى از كسانى كه به كار پژوهش و تتبع اهتمام دارند, از دلمشغولى ها و دغدغه هاى جناب حجت الاسلام رضا مختارى آگاهند. ايشان از پژوهشگرانى است كه كوشيده است تا با نگاهى محققانه, به نارساييهاى علمى و آموزشى حوزه بپردازد و در اين زمينه نه تنها با قلم, بلكه عملاً نيز با ورود به عرصه اجرا و برنامه ريزى, گام هايى را در اين راه برداشته و چندين سال است كه مديريت مركز تأليف و نشر متون حوزه را نيز عهده دار است.
تازه ترين كتاب ايشان با عنوان جمع پريشان كه در تابستان ١٣٨٢ و به كوشش نشر دليل ما در قم انتشار يافته, نخستين دفتر از مجموعه مقالات (بخوانيد مجموعه دلمشغولى هاى) ايشان است كه از سال ١٣٦٢هـ.ش به اين سو (يعنى تا زمان انتشار اين كتاب), در مجله هاى گوناگون به چاپ رسيده و اكنون همه آنها با پاره اى تجديدنظرها و ويرايشى ديگر, به علاقه مندان حوزه پژوهش عرضه شده است. و تا آنجا كه راقم سطور مى داند, دفتر دوم اين اثر نيز در حال حاضر مرحله تايپ را گذرانده و آماده چاپ است.
نويسنده جمع پريشان در هر موضوع كه احساس وظيفه اى مى كرده, مقالاتى را در گذشته ارائه داده و در اقدامى درست همه آنها را يكجا عرضه داشته است. بارى, چنان كه اشارت رفت, ايشان نگاهى منتقدانه, اما دلسوزانه, به معضلات و مشكلات حوزه دارد. اين دغدغه خاطر وى را به خوبى در مقالات متعددى كه به گونه اى به حوزه مربوط است, مى توان در مجموعه جمع پريشان ديد. وى در فصل سوم, در مقاله اى تحت عنوان (آموزش علم اصول, موانع و راه ها), ملاحظاتى را درباره چگونگى تدريس علم اصول ارائه مى كند. از جمله نكاتى كه ايشان بر آن تأكيد دارد, ضرورت حذف مباحثى است كه هيچ تأثيرى در استنباط فقهى ندارد و صرف وقت براى آموختن چنين مباحثى, باعث تباهى و تضييع عمر است و البته نگارنده كلمات علما را هم به عنوان شاهد بر اين سخن خود نقل مى كند; چنان كه از امام خمينى(ره) نقل كرده است:
(انى قد تركت البحث فى هذه الدورة عن الادله العقليه مطلقاً; لقلة فائدتها مع طول مباحثها والمرجو من طلاب العلم و علماء الاصول ان يضنوا على اوقاتهم… ويتركوا ما لا فائدة فقهيه… ويصرفوا همّهم فى المباحث المفيدة الناتجة… ولايتوهم متوهم ان فى تلك المباحث فوائد علميه; فان ذلك فاسد, ضرورة ان علم الاصول علم آلى لاستنتاج الفقه. فاذا لم يترتب عليه هذه النتيجه; غاية فائدة علميه فيه؟!) (ص١٦٥)

همچنين از آقا نجفى قوچانى, نويسنده سياحت شرق, نقل مى كند:
(… مثلاً مشترك لفظى داريم يا نداريم, بلكه همه مشترك معنوى هستند يا… ؟ يا آن كه در ضمن هر مبحثى از اين مباحث اين قدر نقل اقوال و چون و چرا و ان قلتَ قلتُ دارند كه انسان… اصل مطلب را هم از دست مى دهد.)(١٦٧ـ ١٦٨)
يكى ديگر از مباحث جمع پريشان, پرداختن به امر مرجعيت و تقليد است. مشكل مرجعيت به ويژه در دو سه دهه اخير, در ميان عوام و خواص همواره مطرح بوده است. هنگامى كه چندين شخصيت علمى حوزه, به عنوان مرجع تقليد در جامعه ظهور مى كنند, اشكالاتى به وجود مى آيد; از جمله اين كه باعث تعدّد در فتوا و نظر مى شود. بارزترين مصداق اين معضل در مسئله (ثبوت عيد فطر) و (احكام حج) ديده مى شود كه ممكن براى بسيارى از مردم شبهه برانگيز باشد و موجبات بدبينى مقلدان را فراهم آورد.
در سال هاى اخير كه تعداد مراجع از ده تن نيز گذشته, ضرورت توجه جدّى تر مراجع بزرگوار تقليد به حل اين نقيصه دوچندان است. مؤلف جمع پريشان, در مقاله هشتم كتاب, با عنوان (طرحى نو در باب مرجعيت و تقليد), تقليد مقلدان را به چند گونه فرض كرده است: ١. مرجعيت واحد (تك مرجعى); ٢. مرجعيت شورايى; ٣. مرجعيت متعدد (شكل كنونى مرجعيت); ٤. مرجعيت تخصصى. مؤلف محاسن و معايب هر يك از اين اشكال را برمى شمرد و سپس نظر خود را بيان مى كند.از ديگر دغدغه هاى همه دردآشنايان و دلسوزان نهاد روحانيت, اختلافاتى است كه بسيارى از اوقات ريشه در اختلافات نظرى و فكرى دارد و يا به دليل عدم رويارويى و گفت وشنود مستقيم افراد با يكديگر است. اين مشكلات با مشكل ديگرى دوچندان شده و آن تك انديشى و تك روى است. يكى از بزرگان در اين باره مى گويد:
(يكى از بزرگ ترين عيب هاى نظام روحانيت تكروى و تك انديشى است…تقيد به در نظر گرفتن خواست ديگران و همكارى با آنان, كارى خلاف طبع است… فهميدن اين مشكل, شناخت اين مشكل و راه حل آن, قدمى در راه اصلاح و پيشرفت است.) (ص١٩٣)
مقاله ديگر فصل چهارم, با عنوان (جمع پريشان, الهامى از امام خمينى) با استفاده از ديدگاه هاى امام خمينى و ديگر بزرگان حوزه, به طرح و ارائه راه حل هاى اين مشكل مى پردازد.

طالب علمان حوزه دين, همواره نام تعدادى ازعلما را در لابه لاى كتاب ها و مباحث و دروس استادان مى بينند و مى شنوند. نام شهيد ثانى, در شمار همين عالمان است. از آن شهيد راه مكتب سرخ تشيع, كتاب شرح لمعه معروف ترين اثرى است كه بر جاى مانده كه به دليل جامعيت ابواب مختلف فقهى و مباحث نيمه استدلالى اش, از ساليان دور تاكنون در شمار كتاب هاى درسى حوزه بوده است.
نويسنده جمع پريشان, چنان كه از آثار ايشان برمى آيد, گويى بسيار شيفته شهيد ثانى بوده است. اين نكته را مى توان در فصل هفتم كتاب, در گزارش مفرد وى به لبنان جهت شركت در كنگره شهيد ثانى, به خوبى مشاهده كرد كه به شدت تأثير محيطى قرار گرفته كه ساليان سال پيش, شهيد ثانى در آن درس مى گفته و محفل درسى به پا مى داشته:
با نزديك شدن به جبع, هنگامى كه تابلوى (جبع ترحّب بكم) به چشمم خورد, حال ديگرى پيدا كردم. در ذهن خود, به سرعت ماجراهاى زندگى شهيد و شاگردانش, حلقه درسى او, … و ده ها عالم و طلبه وارسته اى را كه پروانه شمع وجود شهيد بودند, مرور مى كردم. هنگامى كه وارد مسجد شهيد شدم, حلقات درسى او را پيش خود مجسم ديدم و به سختى توانستم خود را از گريستن بازدارم و دو ركعت نماز تحيّت بخوانم. لحظات زندگى پر مخاطره, پرمشقت و اندوهبار آن مرد خدا… در برابر ديدگانم رژه مى رفتند. آرزو كردم كه اى كاش من هم پروانه شمع وجود بى هوا و بى ريايش بودم و از چشمه سار انفاس قدسى او سيراب مى شدم.(ص٤٣٨)
اين كشش و جاذبه روحى شخصيت سترگى چون شهيد ثانى است كه مؤلف كتاب, مقاله مفصل و مبسوطى هم درباره سرگذشت شهيد ثانى بنگارد. اين مقاله با عنوان (پژوهشى در سرگذشت شهيد ثانى), به اين مباحث پرداخته است: منابع سرگذشت شهيد, نخستين مؤلف شيعه در علم درايه, استادان شيعه, شاگردان شهيد, نام و لقب و نياكان و فرزندان شهيد, آثار ديگران كه به شهيد نسبت داده اند, آثار شهيد در ذريعه, مباحثى ديگر در سرگذشت شهيد, تاريخ شهادت شهيد.
استاد رضا مختارى, با پژوهشى همه جانبه, اشتباهات برخى شرح حال نگاران و محققان را در موضوعات ياد شده, گوشزد كرده و به تصحيح آنها پرداخته است.

در همين فصل مقاله اى هم با نام (تنها اثر بازمانده از پدر شهيد) نگاشته شده است. البته مؤلف دو كتاب نيز به طور مستقل, يكى درباره شهيد اول و ديگرى درباره شهيد ثانى, آماده چاپ دارد كه كتاب مربوط به شهيد اول در مرحله حروفچينى است.
اما با اين همه, شهيد ثانى تنها شخصيت برجسته اى نيست كه مورد توجه مؤلف كتاب قرار گرفته باشد; مراتب فضل و كمال و دانش و به ويژه خصوصيات اخلاقى برخى ديگر از عالمان نيز به شدت وى را مجذوب خود ساخته و تحت تأثير قرار داده است. فصل پنجم, حاوى شش مقاله درباره شش شخصيت ديگر است: محدث قمى, علامه شعرانى, علامه طباطبايى, آيةاللّه مرعشى نجفى, علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى, آيةاللّه سيد مهدى روحانى(ره).
مؤلف در اين مقالات, با ذكر برخى نكات و روحيات اخلاقى, نشان مى دهد كه سخت دلباخته دانشمندان گرانقدرى است كه خدمت به مكتب و فرهنگ تشيع و خدمت به خلق و تربيت نفوس را در پس گمنامى ها و به دور از هياهوها جست وجو مى كرده اند; آنان كه تنها به دنبال اداى تكليف و وظيفه خطير خود در كسوت مقدس روحانيت بوده اند و بار سنگين ميراث پيامبران را دوش خود احساس مى كرده اند. نويسنده هيچ خود را از اظهار علاقه به اين علماى ربانى باز نمى دارد:
…امور مذكور باعث شد علاقه و عشق شديدى به محدث قمى پيدا كنم و خداوند متعال توفيق داد كه سهمى هرچند ناچيز از احياى آثار سازنده او, نصيب اينجانب شود(٢٤١) …اينها همه مقدمه بود براى انس اين بنده با آثار محدث قمى و به دنبالش علاقه شديد به او در حد عشق; به طورى كه دوست عزيز شهيدم… مى گفت: (من حس كردم كه شما به دو نفر شديداً علاقه منديد: يكى محدث قمى و ديگرى علامه طباطبايى) و درست مى گفت.
بارى, در آثار محدث قمى معنويت و نورانيت خاصى وجود دارد كه چشيدنى و لمس كردنى است و نه گفتنى و نشان دادني… (ص٢٤٢). درست است كه محدث قمى, نه فيلسوف بود, نه عارف اصطلاحى, نه رياضيدان و نه اصولى, ولى مگر خدمت به مردم و تربيت اخلاقى آنان فقط منحصر به انباشتن اصطلاحات اين علوم است؟ … بسيار بوده اند كسانى كه … كارشان انباردارى اصطلاحات بوده است, نه تربيت مردم و خدمت به جامعه (ص٢٤٣).

مؤلف در ادامه همين مقاله آورده است:
محدث قمى, به خوبى دريافته بود كه بهترين راه تربيت مردم و تهذيب جامعه, تمسك به قرآن و عترت است. از همين رو بود كه از طريق منبر و تأليف, همّ خويش را در نشر و بسط فضايل ائمه و احاديث آنان به كار برد (ص٢٤٤) … تقريباً همه آثار محدث قمي… تاكنون مورد استفاده و مراجعه بوده و مايه ازدياد حسنات و مقامات معنوى شده اند. اين نكته دلايلى دارد; از جمله: حسن سليقه و خوش ذوقى در تأليف, تسلط بر ادبيات عربى و فارسى و تاريخ و حديث, همت, پشتكار, اخلاص, پرهيز از خودستايى, زهد و سرانجام عشق شديد به اهل بيت و خاندان رسالت.
همچنين نويسنده كتاب, در وصف منش و روش اخلاقى و سلوك اجتماعى مرحوم آيةاللّه سيد مهدى روحانى (نماينده سابق قم در مجلس خبرگان) مى نويسد:
بسيار با صفا بود و صميمى. در هر مرتبه اى از علم و آگاهى كه بودى, به راحتى مى توانستى مشكلت را با او در ميان بگذارى, پاسخ بشنوى و چاره كار بيابى. بى آلايشى, فروتنى, صدق و صفا و صراحت, پارسايى, دلسوزى و غمخوارى مردم از سيماى او مى باريد…. كهف الارامل و الايتام بود و هرگاه چيزى نداشت كه به مساكين و درماندگان بدهد و غم جانكاهشان را تسكين بخشد, زندگى ساده و بى آلايش او, خود تسكين دهنده فقيران بود… و همچنان در محله اى فقيرنشين و در منزلى قديمي… به زندگى ادامه داد. نوع برخوردار او آدمى را به ياد ائمه مى انداخت. طالب نام و نان نبود. با آن علم سرشار و تخصص و تتبع بسيار, هاى و هوى و ادعايى نداشت.(ص٣٨١)
حجت الاسلام مختارى, به دليل نوع كارهاى پژوهشى خود, با آثار و نسخ خطى نيز سر و كار داشته و گاه از اين گونه آثار در برخى تأليفات خود بهره جسته است; مانند كتاب رؤيت هلال كه مجموعه رساله هاى خطى و مطبوع علماى گذشته تاكنون است كه درباره احكام مربوط به رؤيت هلال به تحرير درآمدند. (اين كتاب به زودى از زير چاپ درخواهد آمد)
از اين رو, ايشان به خوبى از ارزش علمى و معنوى و فرهنگى نسخ خطى آگاه بوده و تجربياتى را در اين زمينه اندوخته است. مقالات فصل هشتم جمع پريشان, به كتابشناسى و نسخه شناسى اختصاص يافته است. عناوين اين فصل, به ترتيب عبارت است از: فهرست نسخه هاى خطى مدرسه علوى خوانسار, فهرست آثار خطى شيخ مفيد در كتابخانه آيةاللّه مرعشى, طرح تدوين كتابشناسى بزرگ شيعه, نامه هاى محدث نورى به ميرحامد. مقاله اخير اين فصل, مربوط به مكاتباتى است كه محدث نورى و ميرحامد در زمينه استنساخ و تهيه نسخه هاى خطى داشته اند. مكاتبات اين دو بزرگوار, جالب و خواندنى است و به طور كلى اين فصل, براى كسانى كه در پى شناسايى و يا آشنايى با ميراث علمى گذشتگان هستند, مطالب مفيد فراوانى در خود جاى داده است.

فصل هشتم جمع پريشان, از دغدغه هاى جدى نويسنده محترم, درباره سرنوشت و چگونگى حفظ و نگهدارى آثار خطى حكايت مى كند.
از سوى ديگر, وقفنامه ها نيز, هرچند به عنوان آثار خطى (در معنى مصطلح) شناخته نمى شوند, اما به عنوان اسنادى كه بسيارى از واقعيات تاريخى را در خود نهفته دارند, همواره مورد توجه كسانى بوده اند كه دلمشغولى حفظ هويت اسلامى و ملى را داشته اند. چه بسيار خدمات بزرگ علمى و اجتماعى و اقتصادى كه با (وقف) امكان ظهور و بروز يافته و چه بسيار انسان هاى نيك انديشى كه مال و ثروت خويش را با (سنت اسلامى وقف), بدون هيچ چشمداشتى, صرف امور انسانى روستا, شهر يا كشور خود كرده اند. بسيارى از اوقات بر اثرگذشت زمان, حد و حدود موقوفات, چگونگى صرف درآمدهاى حاصل از آنها و كسانى كه براى آنان وقف صورت گرفته (موقوف عليهم) و… به فراموشى سپرده مى شوند كه البته علت آن گاه, تصرفات غاصبانه متوليان يا حاكمان و فرصت طلبان, يا بر اثر اشتباهات و تصحيفاتى كه در وقفنامه رخ داده و گاه به دليل گم شدن و يا از بين رفتن وقفنامه ها بوده است.
به هر حال, بر اثر چنين اتفاقاتى, ضرورت ايجاب مى كند كه وقفنامه ها به طور اصولى و صحيح, احياء شوند. نويسنده فرهيخته جمع پريشان, به دليل توجه به چنين امورى است كه در حد بضاعت خود, در فصل نهم كتاب, برخى از وقفنامه ها را به طبع رسانده است: دو وقفنامه كتاب از عهد صفوى, وقفنامه مدرسه علوى خوانسار و موقوفات آن, موقوفات مسجد جامع خوانسار, موقوفات ميرزا احمدخان مشير السلطنه ضبط و ثبت صحيح نام كتاب ها, به ويژه كتاب هايى كه از گذشته هاى دور به دست ما رسيده, همواره از دغدغه هاى نسخه شناسان و كتابشناسان بوده است. ضرورت اين كار بر اهل فن پوشيده نيست. بسيارى از اوقات, اشتباهاتى كه بر اثر ضبط نادرست كتاب پديد مى آيد, مشكلاتى را براى متخصصان حوزه كتابشناسى و سپس براى شرح حال نگاران و ديگر محققان به وجود مى آورد. به هر روى, اهميت اين موضوع موجب شده است كه نويسنده, در فصل دوم, مقاله (الجواد قد يكبو) را به پاره اى از اين اشتباهات اختصاص دهد و به تصحيح آنها بپردازد.
اين فصل كه عنوان (نقد) را بر خود دارد, حاوى مقاله ديگرى است به نام (ايرادهايى كه بر علامه مجلسى وارد نيست). مؤلف در اين مقاله, به ايرادهايى پاسخ گفته است كه استاد سيد جلال الدين آشتيانى, به برخى از آرا و ديدگاه هاى مرحوم علامه مجلسى وارد كرده است. مسلماً عالمان گذشته ما معصوم نبوده اند و احتمال خطا در انديشه هايشان مى رود; اما پاسخگويى به برخى شبهات كه ممكن است در فهم نادرست عده اى داشته باشد, وظيفه هر وجدان بيدارى است كه توانايى رد و پاسخ درخور دارد. از اين رو, نويسنده به نگارش اين مقاله همت گماشته است.

برخى از مقالات اين كتاب, رويكرد حديثى دارد. نخستين فصل اين كتاب, با عنوان (حديث) مشتمل بر نقد و بررسى دو حديث است. مقاله اول درباره نامه حضرت امام حسن عسكرى(ع) به ابن بابويه است. مؤلف نسبت دادن اين نامه را به آن امام همام مورد ترديد قرار داده و در تأييد سخن خود دلايل و شواهدى را اقامه كرده است; هرچند كه معتقد است مضمون توقيع مذكور, در بسيارى از احاديث وارد شده است.
مقاله ديگر اين فصل, به بررسى (حديث مجدد) مى پردازد. در ميان علماى شيعه و اهل سنت معروف است كه جمله (ان الله يبعث لهذه الامة على رأس كل مائة سنة من يجدّد لها دينها), حديثى است منقول از رسول مكرم اسلام; اما چنان كه شهيد مطهرى نيز اشاره كرده: (در طرق شيعه كه اساساً اين حديث نيامده است… از نظر, آن كسى كه از رسول اكرم اين حديث را نقل كرده, ابوهريره وضّاع و كذّاب معروف است). (ص٣٥)
مؤلف, پس از رد سند و مضمون حديث ياد شده, در پايان مقاله اين گونه نتيجه مى گيرد كه:
اگر چنين حديثى از پيامبر صادر شده بود, از آنجا كه نسبتاً موضوعى مهم است, در اخبار خاندان وحى يا ساير صحابه ـ كه در بسيارى از مسائل جزئى, ده ها حديث از آنان رسيده است ـ اثرى از آن ديده مى شد; و اذ ليس فليس). البته ايشان در اينجا نيز بر اين باور است كه (رواياتى بدين مضمون كه هر زمان كسانى هستند كه دين را از تأويل و تفسير منحرفين حفظ مى كنند و پيرايه ها را از آن مى زدايند, در كتاب هاى روايى آمده است.

در جمع پريشان علاوه بر آنچه گفته شد, اين مقالات نيز ديده مى شود:
فصل سوم (فقه و اصول): ميراث فقهى; غنا و موسيقى
فصل چهارم (روحانيت و مرجعيت): برگى از خاطرات فلسفى (قدس سره)
فصل ششم (تاريخ, تراجم): بررسى اشتباه تاريخى, مظلوميت اميرالمؤمنين(ع), العلامة الحلى فى سطور, سرگذشت حافظ رجب بُرسى, سفرهاى حج محدث قمى
فصل هفتم (پژوهش): در خدمت تحقيق و پژوهش (گفت وگو با نويسنده كتاب)
فصل نهم (كلام): المشاهد المشرفه والوهابيون (اين مقاله در واقع اثرى احيايى است كه تاكنون به چاپ نرسيده است. نويسنده اين مقاله, مرحوم حاج شيخ محمدعلى سنقرى, رساله را به سال ١٣٤٥هـ.ق نگاشته است. المشاهد المشرفه والوهابيون, در واقع پاسخ به شبهاتى است كه وهابيون درباره زيارت و مسائل پيرامونى آن به شيعيان وارد كرده اند و مرحوم سنقرى به گونه اى مستدل و با بهره گيرى از آيات قرآن در مقام پاسخ برآمده است).