آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣

جاحظ در پژوهش هاى خاورشناسان
مي يوسف

##ترجمه: حسين علينقيان## اشاره
محور اين مقاله بررسى تحقيقات انجام يافته پيرامون آثار و شخصيت علمى و فردى جاحظ خواهد بود. در اين بين, تحقيقات چهار نفر از شرق شناسان شامل اسكار رشر, شارل پلاّ, سوزانه اندرويتس و فان فلوتن جهت بررسى, گزينش شده است. هر يك از اين دانشيان, متفاوت با ديگرى به پژوهش در جنبه هاى ادبى, انتروبولوژيك و علمى جاحظ پرداخته اند كه در اينجا به تفصيل آراى آنها نشسته و در پايان هر تحقيق, فهرست پژوهش ها و بررسى هاى انجام يافته آنها را به دست خواهيم داد. جاحظ و تحقيقات خاورشناسى
جاحظ از اواخر قرن نوزده و آغاز قرن بيستم ميلادى به دنبال كشف آثار وى, مورد توجه پژوهشگران مستشرق و عرب قرار گرفت. جاحظ پژوهان عرب كه به بررسى و نگارش درباره وى و آثارش پرداخته اند, بسيارند١ و تحقيقات آنها همواره تا به امروز, ادامه يافته است. برخى از خاورشناسان نيز به تحقيق و بررسى و نشر آثار جاحظ همت گمارده اند. آنها با استخراج دست نوشته هاى جاحظ, از انهدام آن جلوگيرى كرده و كتاب هاى وى را به دست تصحيح و نشر سپردند و بسيارى از آنها را به زبان هاى خود ترجمه كردند و تحقيقات كاملى را در اين راستا از خود بر جاى نهادند.
آن چه در اين مقاله مورد بحث قرار مى گيرد, بررسى تحقيقاتِ انجام يافته درباره سه جنبه از جنبه هاى شخصيتى جاحظ است كه در آثار چهار نفر از خاورشناسان, بروز يافته به قرار ذيل:
١. بررسى جنبه هاى ادبى جاحظ در تحقيقات رشر و شارل پلاّ;
٢. بررسى آثار انسان شناختى جاحظ در تحقيقات سوزانه اندرويتس;
٣. بررسى آثار جاحظ در علوم طبيعى در تحقيقات فان فلوتن.
آثار ادبى جاحظ٢
منظور از اين دست آثار, آثارى است كه نشانه ها و ويژگى هاى ادبى٣ در آنها غالب باشد. اسكار رشر٤
خاورشناس آلمانى كه سهم وافرى در مجال تصحيح و تحقيق آثار و رسايل جاحظ داشته است. بزرگ ترين اثر وى (مجموعه گزيده هايى از آثار جاحظ) است كه برخى از آن به آلمانى نيز ترجمه شده است. به همراه آن, متون اصيلى را كه قبلاً منتشر نشده بود در شهر اشتوتگارت به سال ١٩٣١ انتشار داد. اين مجموعه نادر كه در حكم متون مفقود به شمار مى رفته شامل ٢٩رساله مى شود و عنوان آن به آلمانى چنين است:
Excerpte und Ubresetzungen aus den schriften des philologen und dogmatikers: Gahiz, aus Basra.
رشر در مقدمه اين مجموعه شرح حال دقيقى از جاحظ به دست داده٥ و در آن به فعاليت هاى فكرى و ادبى وى پرداخته است. در آغاز اين مقدمه به توصيف وضعيت فرهنگى بصره و بغداد آن دوره نگريسته و اشاره داشته كه جاحظ در آن برهه از زمان به لحاظ نوع اين نگارش ها و حركت بخشى به احياى تفكر عقلانى, شخصيتى بى مانند بوده است.
به دنبال برانگيخته شدن اعجاب رشر از اين شخصيت آورده: (شك نيست كه در آن زمان هيچ متفكر و يا اديبى با اين وفور فوق العاده مواهب يافت نشده كه به مانند او دست به خلق چنين آثار شكوهمندى زده باشد چه او در تمامى عرصه هاى انديشه دست به قلم برده و آراى خود را در عرصه هاى مختلفى چون منطق, ادبيات عاميانه, كلام, سياست, حيوان شناسى و فرقه شناسى عرضه داشته است).٦
با وجودى كه شخصيت و آثار علمى و ادبى جاحظ اعجاب اين مستشرق را برانگيخته اما از ارائه پاره اى از نقدها در مورد آثار وى خوددارى ننموده است. چنان چه آورده: (به جهت فقدان عنصر تنظيم و تبويب در ارائه مطالب و نيز ظهور آشكار شخصيت مؤلف در خلال مطالب, بهره مندى از اين آثار, تقليل يافته است). از جهتى رشر اذعان داشته كه فقدان موضوعيت مطالب به سبب پرداختن بيش از حد وى به مطالب استطرادى, تأليفات او آن طور كه انتظار مى رود مورد استفاده بهينه قرار نخواهند گرفت٧…
اما هرچه است اسكار رشر با انتشار اين مجموعه, خدمت شايانى را در احياى ميراث جاحظى نموده است. على رغم تصريح او در مقدمه به اين كه (هدف از نشر اين مجموعه, هدف علميِ صِرف نبوده بلكه اين مجموعه را به حساب دار نشر قاهريه كه هدفش كسب شهرت و درآمد بوده انتشار داده است٨).
چنان چه ياد شد, اين مجموعه شامل ٢٩رساله مى شود كه به ترتيب همان كتاب به قرار ذيل اند:
١. دراسة لمحتويات البيان والتبيين; ٢. الرد على النصارى; ٣. ذم اخلاق الكُتّاب; ٤. رسالة القيان; ٥. رسالة فى المعلمين; ٦. فى ذم اللواط; ٧. فى مدح النبيذ و صفة اصحابه; ٨. حجج النبوة; ٩. صناعة الكلام; ١٠. الشارب والمشروب; ١١. استحقاق الامامة; ١٢. الحاسد والمحسود; ١٣. تفضيل النطق على الصمت; ١٤. مدح التجارة و ذم عمل السلطان; ١٥. العشق والنساء; ١٦. الوكاء; ١٧. فى استنجاز الوعد; ١٨. مذاهب الشيعة; ١٩. طبقات المغنين; ٢٠. محتويات فضائل الترك; ٢١. فخر السودان; ٢٢. التربيع والتدوير; ٢٣. تهذيب الاخلاق; ٢٤. قطعة من البخلاء; ٢٥. الحنين الى الاوطان; ٢٦. فى ذم القواد; ٢٧. الحجاب و ذمه; ٢٨. فى وصف العوام; ٢٩. الاخبار.
اسكار رشر علاوه بر كتاب/ مجموعه اشاره شده, كار ديگرى را نيز به انجام رسانيده و آن ترجمه كتاب المحاسن والمساوى٩ منسوب به جاحظ است. اين كتاب را وى در دو مرحله به آلمانى برگردان نموده; قسمت اول را در سال ١٩٢٢ در اشتوتگارت و قسمت دوم را در استانبول به سال ١٩٢٦م. شارل پلاّ
او بلاشك پركارترين خاورشناسان در زمينه ادبيات جاحظ و موثق ترين مرجع و فعال ترين ناشر كتاب ها و رسائل جاحظ بوده و بيشترين تحقيقات را در اين زمينه از خود بر جاى نهاده است. او جاحظ را در تحقيقات خود, به عنوان دوست خود خطاب كرده و اين به جهت شدت ارتباط و همدلى او و آثار جاحظ بوده است.١٠
خواننده كارهاى پلا, درخواهد يافت كه وى در جاحظ پژوهى, سه روى كرد كلى داشته است:
روى كرد اول كه در كتابش (جاحظ در بصره) كه به منظور بررسى محيط فرهنگى و اجتماعى بصره نگاشته, نمايان است. وى در اين كتاب بر خود آثار جاحظ و نيز برخى مطالب پراكنده از كتب قدما, تكيه كرده است.
روى كرد دوم كه در تصحيح دست نوشته هاى جاحظ و ترجمه برخى آثار وى به فرانسه كه به منظور (مساعدت در درك شخصيت جاحظ١١) نگاشته, پديدار شده است.
روى كرد سوم در مقاله ها و تحقيقاتى كه پلا حول موضوعات گوناگون موجود در آثار جاحظ به عمل آورده, نمايانگر است. وى در اين بررسى ها, آراى جاحظ در موضوعاتى چون امامت, خوارج و نصارا را به تعريف و نقد نشسته است.١٢ آغاز جاحظ پژوهى پلا از دهه پنجاه با نگارش كتاب Le milieu Basrien et La Formation de Gahiz١٣ بوده است.
اين كتاب مهم ترين اثر پلا است١٤ زيرا در آن به بررسى مرحله اى حساس از مراحل سياسى, فكرى و اجتماعى دولت هاى اسلامى پرداخته است. هدف از نگارش اين كتاب, چنان چه خود اشاره داشته: (بررسى نضج و تكوين عقلى و ادبى جاحظ در مرحله آغازين زندگانى و نشأت وى در شهر بصره بوده است١٥).
شهر بصره در منظر پلا (گويى داراى يك شخصيت زنده مستقلى است كه با خود محيط اطراف خود در تعاملى مؤثر بوده است. جاحظ در اين بين, داراى شخصيتى قوى بوده و تأثيرگذار و تأثيرپذير از آن محيط, بوده است).
جز اين پلا معتقد است كه حيات جاحظ ـ على رغم وضوح آن و كثرت نگارش ها و تحقيقات جاحظى ـ همواره هاله اى از غموض و ابهام آن را در بر گرفته است. لذا در راستاى برطرف ساختن غموض شخصيتى جاحظ و تتبع در دگرگونى تفكر وى, چاره اى جز مرتب كردنِ زمانيِ آثار او نخواهد بود.١٦
كتاب (جاحظ در بصره) اثر پلا, بر شش فصل سامان يافته:
در فصل اول به بررسى شهر بصره در قرون اول و دوم هجرى و تكوين حيات معيشتى و اختلاط و درهم آميختگى به وجود آمده در آن شهر, پرداخته است; فصل دوم شامل بررسى حضور جاحظ در بصره بوده و در فصل سوم نيز به بررسى مركزيت دينى تسنن در اين شهر پرداخته است. در فصل چهارم مؤلف به بررسى مركزيت ادبى بصره پرداخته و در فصل پنجم مزكزيت سياسى دينى آن مورد توجه و تحقيق قرار گرفته است. مركزيتِ اجتماعى شهر بصره نيز در فصل ششم بررسى شده است….
در كنار اين كتاب, پلاكارهاى متعدّد ديگرى را نيز نگاشته كه معظم آن حول محورهاى ياد شده در آن كتاب مى چرخد:
١. زندگانى و آثار جاحظ; (ترجمه شده به انگليسى و آلمانى از فرانسه);١٧
٢. جاحظ در:
The cambridge History of Arabic Literature, ١٩٩٠;
٣. جاحظ در بغداد و سامرا (ترجمه شده در ضمن كتاب جاحظ در بصره);
٤. اصالت جاحظ (كه به كتاب مذكور الحاق شده است). شخصيت جاحظ در نوشته هاى شارل پلا
پلا معتقد است كه جاحظ داراى شخصيت بى مانندى است كه دومى ندارد. (نويسندگان معاصر وى و حتى پس از او, هيچ يك به مانند او نبوده و نيستند و تمامى تحليلاتى كه براى يافتن وجه شباهت بين جاحظ و ديگران به كار مى رود, پايانش شكست حتمى را در پى خواهد داشت چرا كه وجوه اختلاف زياد, قوى ترين وجوه همانندى را از بين خواهند برد١٨).
پلا, پس از سال ها تلاش و كار بر روى آثار جاحظ و نزديكى و الفت با افكار و آراى وى به اين اعتقاد رسيده است. اما به هر روى خود را مسئول ترسيم خطوطى از ويژگى ها و خصوصيات (اين مرد جذاب١٩) مى داند. ولى هر بار كه در آثار قدما در پى سند يا اطلاعات صادقى مى رود, احساس مى كند كه با شكستى بزرگ مواجه مى شود. چه چيزى جز برخى اخبار و معلومات نادر كه از مورخين ادب باقى مانده نمى يابد. و لذا در پى عدم رضايت, به آثار جاحظ رجوع كرده تا بلكه اشاراتى را دريابد.
بسيارى از مورخين ادبيات, آرائى را درباره جاحظ بنيان نهاده و براى هم نقل كرده اند و همگى در اين اتفاق كردند كه (جاحظ داراى شخصيتى هزلى و مضحك بوده است و به او ويژگى اسطوره اى داده و حكايات و نوادرى مضحك را به وى منتسب كرده و بلكه آنها را از زبان خود جاحظ روايت كرده اند٢٠). پلا اين نظر را با واقعيت مطابق ندانسته و بل آن را به تمام مردود اعلام مى كند. به اين استناد كه اين نوادر و حكايات در كتب وزين و نيز در خود آثار جاحظ نيامده است به علاوه خود جاحظ در ارائه موضوعات, جدى و با آن در تعامل بوده است. در اين راستا پلا در مورد نوادرى كه در رسالة المعلمين به جاحظ منسوب شده اشاره مى كند و ادعاى مورخان ادبى را در اين كه رسالة المعلمين داراى چنين نوادر مضحكى بوده, رد مى كند. پلا فراتر از آن معتقد است كه جاحظ در پاره اى اوقات, به معلمى روى آورده و اين به جهت نصايحى است كه در آن رساله به معلمان گوشزد كرده است و اين نصايح بيانگر اين مطلب اند كه وى در تجارب شخصى خود در ميدان تعليم آنها را كسب كرده است.٢١ به نظر پلا, (بايسته است كه اين جنبه غلط انداز و مضحك, از چهره جاحظ زدوده شود٢٢). آن چه از اين هزليات مضحك در آثارش است نيز جنبه ارشادى داشته و خارج از خط حيا نبوده است.٢٣
عناصر ديگرى كه موجب اعجاب پلا شده, بينش و فرهنگى است كه جاحظ از محيط بصره اخذ كرده است كه مهم ترين آن تنوع زياد موضوعى در آثار وى و ابداع نوعى خاص از ادبيات آن زمان بوده است. با وجودى كه اسباب و لوازم نگارش در علوم مختلف آن چنان براى او فراهم نبوده است در نتيجه پلا معتقد است كه منشأ همه اينها, مواهب ذاتى جاحظ بوده كه از عهد صغر در او نمايان بوده است.٢٤ وى هم چنين كثرت نگارش هايى كه صبغه ادبى داشته را در ادبيات عربى, بى مانند دانسته است و در اين كه وى در زمانى كه مواد نگارش, بسيار اهميت داشته, آنها را خلق كرده اظهار شگفتى مى كند…. ديدگاه پلا در مورد برخى از تأليفات جاحظ
پلا آثار جاحظ را به سه دسته تقسيم بندى كرده به قرار ذيل:
دسته اول كتاب هايى كه داراى موضوعات دينى و شبه سياسى هستند.٢٥ اين آثار نادر (كه دست حوادث آنها را از بين برد و اهل سنّت نيز پس از غلبه بر معتزله بر اتلاف آن كمك نمودند٢٦) از آن جز برخى اجزاى پراكنده و كوچك شامل تعدادى رساله در فضيلت علم كلام و معتزله باقى نماند.
در اين دسته, رسالة العثمانية و رسالة فى النابتة و كتاب تصويب على فى تحكيم الحكمين قرار مى گيرند.
دسته دوم شامل آثارى مى شود كه آميخته اى از علم و ادبيات باشند. اين دست آثار را پلا در جايى ديگر با عنوان ادبيات ويژه جاحظ٢٧ وصف كرده است. آثارى كه به اعتقاد پلا, داراى اصالت بوده و در آن قدرت فوق العاده جاحظ به عنوان يك نويسنده و متفكر بزرگ به منصه ظهور رسيده است.٢٨ در اين دسته آثارى چون كتاب الحيوان, القول فى البغال, البيان و التبيين, البخلاء و رسالة التربيع و التدوير, قرار مى گيرند.
دسته سوم شامل رسائل ادبى نگاشته شده به روش پيشينيان يا همان ادبيات كلاسيك است كه در اين دسته معظم رساله هاى جاحظ شامل آن مى شود.
پلا بارها تأكيد داشته كه مى بايست ليستى از آثار جاحظ به ترتيب زمان تأليف آنها فراهم آيد تا محقق بتواند از قِبل آن, بين حوادث و تأليفاتِ داراى صبغه سياسى و دينى, ارتباط ايجاد كند و در تفسير پاره اى تناقضات در عناوين برخى از رسائل جاحظ همچو: رسالة فى مدح الكتاب و رسالة فى ذم الكتاب, او را يارى دهد. چه بيشترين آثار جاحظ ـ چنان چه هر خواننده از آن برداشت مى كند ـ مشروط و مسبوق به حوادثى كه داراى ويژگى هاى گوناگون بوده, مى شود. و اين سياهه زمانى چه بسا بتواند در توضيح اين آشفتگى ها به خواننده مساعدت كند. اين بدان است كه موضوعات در آثار جاحظ (در سياقى آمده كه بين اجزاى آن و احاديث و استشهادات و ملاحظات و آرا, تناسب و تلائم و ارتباطى وجود ندارد٢٩). بر اين اساس پلا معتقد است كه پيش ترين آثار جاحظ, روى كرد سياسى داشته و بيان گر اشتغال جاحظ به نيروى دستگاه سياسى آن روزگار بوده است و بلكه جاحظ خود را وقف دفاع از آن نظام در بيشترين آثار خود كرده است.٣٠ و به جهت قدرت بى مانند ادبى (رژيم توانست او را به عنوان اشاعه دهنده آراى دينى آن زمان و مواضع سياسى آنها و مروّج عقايد معتزله ـ كه ديوان خليفه آن زمان آن را رسماً پايه گذارى كرده بود ـ به كار گيرد٣١). پلا در اين زمينه به جوايز و هداياى ارزشمندى كه جاحظ در قبال نگارش آثارش دريافت كرده استدلال مى كند چه اين آثار در زمانى نگاشته شده كه نثرنويسى بر شعرسرايى غالب نبوده است. و نگارش آنها توسط جاحظ ـ بنا به تعبير پلا ـ وسيله اى جز دريافت پاداش٣٢ در ازاى خدمات (شبه حكومتى يا طبقه اى)٣٣ نبوده است. اضافه بر اين, بسيارى از رسائل جاحظ با عباراتى چون (سألتنى عن كذا… و انا اجيبك…) آغاز مى شود يعنى در بسيارى از جاها, سؤالات بر وى ارائه مى شده و جاحظ پاسخ آن را مكتوب ارائه مى داده است.٣٤ حتى كتاب فخر السودان على البيضان و مناظره خروس و سگ هم از انگيزه هاى سياسى خالى نبوده است چرا كه آن صرفاً يك گفت وگوى ادبى نبوده است. لذا پلا دور نمى بيند كه جاحظ نقش يك مستشار و مدافع حكومتى را در آن برهه, بازى كرده است. كتاب (الحيوان)
ملاحظات مهمى كه پلا در تعليقات خود بر كتاب الحيوانِ جاحظ ارائه داده بدين قرارند:
١. كتاب الحيوان, كتابى است كه در بررسى هستى شناسى حيوان حايز اهميت است;
٢. جاحظ در اين اثر متمايل بوده كه موضوع را در شكل هايى متعدد, ارائه دهد و نسبتاً به همگونى مطالب و ارائه تخصصى آن, عنايت داشته٣٥;
٣. نظريه هايى كه در باب اجنّه (جن ها) در اين كتاب آمده داراى اهميت ويژه اى بوده خاصه نظريه تطور و تكامل انواع;
٤. تأثير روانى آب و هوا بر حيوانات كه تا قرن نوزدهم ميلادى مشهور نشده بود. از ديدگاه پلا تقسيم بندى حيوانات در اين كتاب, نتيجه تحقيقات دقيق جاحظ بوده است. او با اين كتاب, نگارش كتاب منسوب به ارسطوطاليس را منكر مى شود.٣٦
پلا هم چنين كثرت مثال ها در اين كتاب را, پشتوانه اى در مجادله جاحظ دانسته و معتقد است كه اهميت اين مثال ها صرفاً براى توصيف طبايع حيوان نبوده بلكه در تحليل روان شناختى انسان ـ به جهت وجود مشابهت ها در ويژگى هاى انسان و حيوان ـ نيز حايز اهميتند.٣٧
پلا, كتاب الحيوان را سرآمد تأليفات جاحظ دانسته٣٨ زيرا علاوه بر معلوماتى كه در پيش روى خواننده قرار مى دهد, اطلاعات وافرى را كه خاورشناسان احياناً از زنادقه و دهريون اخذ كرده اند نيز القا كرده است.٣٩ پلا جاحظ را بدون شك, در ميان گذشتگان, معاصران و آيندگان وى در پى ريزى علم جديدى به نام حيوان شناسى, يگانه و بى مانند دانسته است.٤٠ اما پلا پس از مدتى اذعان مى دارد كه (الحيوان, كتابى ادبى با ويژگى هاى دينى بوده است و نه كتابى علمى و طبيعى. و سراسر آشفته و بى نظم است٤١). و اين مطلبى است كه با گفته هاى قبل پلا در تناقض است. شارل پلا و هزْلِ جاحظ٤٢
پلا پديده هزل در آثار جاحظ را در خلال گفتارى درباره كتاب البخلاء و رساله التربيع و التدوير و در خلال اشاراتى كه در مقاله اش با عنوان Seriousness and Humour in Early Islam آمده بررسى كرده است. پلا, جاحظ را طلايه دار شيوه درآميختن جدّ با هزل دانسته و او را اول كسى مى داند كه بذله گويى و خنده را با هدف اخلاقى, به كار برده است.٤٣ وى شيوه بذله گويى و طنز جاحظ را ريشه در تمايل وى در غلبه بر خستگى ناشى از ارائه فقرات علمى آثارش دانسته است.٤٤ به عنوان مثال كتاب البخلاء جاحظ, كه به تحليل بخل و بخلاء مى پردازد, در ادب عربى مانند ندارد زيرا وى در اين اثر توانسته با شيوه هاى هزلى به اين موضوع بپردازد و از چارچوبه هاى اخلاقى خارج نشود. به نظر پلا, جاحظ در اين كتاب از دريچه اخلاق به مباحث روان شناختى پرداخته و توانسته است كه انديشه تحليل ادبيات حرفه اى را پايه ريزى نمايد.٤٥ پلا شخصيت جاحظ را در البخلاء به بيكن و دى لامبرت, نزديك و شبيه هم دانسته است.٤٦
شارل پلا نسبت به رساله التربيع و التدوير جاحظ, اظهار شگفتى عجيبى مى كند و آن را با تب و تاب خاصى, تمجيد كرده و مدرك معتبرى براى كثرت اطلاعات جاحظ برشمرده است. پلا آورده: (اگر چنانچه جاحظ فقط همين كتاب را براى ما باقى گذاشته بود باز هم استحقاق امتنان عرب و اعجاب عرب شناسان را مى داشت).٤٧
پلا به دنبال اين تمجيدات, بلافاصله جمله اى آورده مبنى بر اين كه جاحظ در حل بسيارى از مسائلى كه در انديشه مى كرده, ناتوان مانده است و در مورد برخى از آن مسائل, راهكارهايى كه با شريعت و داده هاى قرآن و سنّت همخوانى داشته ارائه كرده است.
اما هرچه هست پلا تهكم و هزل جاحظ در رساله التربيع و التدوير را تهكمى ظريف و مستمر دانسته و اين رساله و كتاب البخلاء را به هزليات مولير شبيه دانسته است٤٨….

سهم شارل پلا در غنى سازى كتابخانه جاحظى
اول. تصحيحات و نشر
١. صفحات برگزيده از كلام ابوعثمان جاحظ; شامل گلچينى از سخنان جاحظ در البخلاء و البيان والتبيين و الحيوان كه در سال ١٩٤٩م در پاريس به چاپ رسيد و در سال ١٩٥١ آن را به فرانسه ترجمه كرد.
٢. رسالة الى شخصية عباسية مجهوله; بيروت, مجله المشرق, مجلد٤٧, ١٩٥٣.
٣. فى الرد على المشبهة; بيروت, مجله المشرق, مجلد ٤٧, ١٩٥٣.
٤. فى نفى التشبيه; بيروت, مجله المشرق, مجلد٤٧, ١٩٥٣.
٥. التاج فى اخلاق الملوك; پاريس, سال١٩٥٤.
٦. كتاب التبصر بالتجارة (منسوب به جاحظ); ليدن [هلند] ١٩٥٤.
٧. رسالة التربيع و التدوير; دمشق المعهد الفرنسى للدراسات العربية, ١٩٥٥.
٨. لعبة ادبية; منسوبة للجاحظ; بيروت, مجله المشرق, ١٩٥٦.
٩. ذم العلوم و مدحها; بيروت, مجله المشرق, مجلد٥٠, ١٩٥٦.
١٠. القول فى البغال; قاهره, ١٩٥٧.
١١. المفاخرة بين الجوارى والغلمان; بيروت, ١٩٧٥.
١٢. فى الحكمين و تصويب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و فعله; بيروت, مجله المشرق, مجلد٥٢, شماره٤ـ ٥, ١٩٥٢.
١٣. متنى ديگر منسوب به جاحظ در Mass, Melanges, d orientatisme, Tehran, ١٩٦٣, تهران, ١٩٦٣.
١٤. النبل والتنبل و ذم الكبر Arabic, Revued Etudes Arabes, ١٩٦٧.
١٥. فى المسائل والجوابات و در ضمن آن رساله: من رده على ابى اسحق النظام واشباهه را به چاپ رسانيد. تحت عنوان: بقايا كتاب هام للجاحظ (باقى مانده هاى كتابى مهم از جاحظ), بيروت, مجله المشرق, مجلد٦٣, ج٣, ١٩٦٩.
١٦. تفصيل البطن على الظهر, تونس مجله حولية الجامعة التونسية, دانشكده ادبيات و علوم انسانى, شماره١٣, ١٩٧٦. دوم. ترجمه ها به فرانسه
١. البخلاء, پاريس, ١٩٥١.
٢. صفحات برگزيده از كلام جاحظ, پاريس, ١٩٥١.
٣. فى النائبة, در: Annale de Linstitut d Etudes Oriental, Algiers, ١٩٥٢.
٤. التبصر بالتجارة Arabica, ١٩٥٤.
٥. التاج فى اخلاق الملوك, پاريس, ١٩٥٤.
٦. فى ذم الكتاب Hesperis, ١٩٥٦-١-٢.
٧. گزيده هايى از آثار جاحظ كه به فرانسه ترجمه كرده و با مقدمه مفصلى در زندگانى و آثار جاحظ در سال ١٩٦٧ به چاپ رسانيده است.
ترجمه اين كتاب به آلمانى در سال ١٩٦٧ با اين عنوان نيز به انجام رسيد:
Arabische Geisteswelt-Ausgew*hlte ںbersetze Texte, Von al-Gahiz, Artem Verlag Zںrich und stuttgart-١٩٦٧.
چنان كه در سال ١٩٦٩ به زبان انگليسى هم ترجمه شد:
The life and Works of Jahiz. Translations of selected texts, London, Routhegde and kegan paul, London, ١٩٦٩.
٨. فخر السودان على البيضان در The Islamic Quarterly مجلد٢٥, ج١ـ٢, سال ١٩٨١. سوم. تحقيقات (كتاب و مقاله)
١. مقاله جاحظ در بغداد و سامرا در: Rivista degli studi orientali XXVII (١٩٥٢).
ابراهيم گيلانى اين مقاله را به عربى ترجمه كرد و به كتاب [مترجَم] الجاحظ فى البصره, الحاق نمود.
٢. كتاب: Le Milieu Basrien et La Formation de Gahiz.
ابراهيم كيلانى اين كتاب را با عنوان الجاحظ فى البصرة به سال ١٩٦٢ در دمشق ترجمه كرد و به چاپ رسانيد.
٣. كوششى در احصاى تأليفات جاحظ در: Arabica ٣/١٩٥٦, p.١٤٧.
٤. مقاله امامت از ديدگاه جاحظ در: Studia Islamica مجلد١٥, ١٩٦١.
٥. مقاله جد و هزل در عصور آغازين اسلامى در: Islamic studies, II// (Karachi, ١٩٦٣).
٦. مقاله معانى مختلف كلمه (ادب) (Variations surla The me de Iصadab) در: Correspondance dصorient, ٥-٦ (Bruxelle, ١٩٦٤).
٧. مقاله جاحظ; امت هاى متمدن و عقايد دينى (al-Gahizm la Nation croyance relieuses) در Journal Asiatique (CLV.١٩٦٧).
٨. مقاله آراى جاحظ در مورد مسيح (christologie Gahizienne) در Studia Islamic, ١٩٧٠, Bd.٣١.
٩. مقاله جاحظ و خوارج (Djahiz et les kharidjities) در: Folia Orientalia, ١٢-١٩٧٠.
١٠. مقاله جاحظ و مردم كشور هند, در: Etudes sur Iصhistoire socio-Culurele de Islam (VII-XVE) London, ١٩٧٦..
١١. مقاله جاحظ به مثابه پژوهنده ملل و نحل (فرقه شناس) (al-Gahiz heresiographie) در: Bulletin dصEtudes orientales BD.٣٠, ١٩٧٨..
١٢. مقاله قضاوت نسل هاى پس از جاحظ در: Arabica, BD.٢٧, ١٩٨٠.
١٣. مقاله كوششى جديد در احصاى مؤلفات جاحظ (Nuvel essia dصinventutre de Iصocuvre Gahizienne). در Arabica, ٣/١٩٨٤.
١٤. مقاله اى با عنوان جاحظ در: El. Vol.III, P.٣٨٦ و نيز مقاله ديگرى با عنوان الحيوان در: El, Vol.III, P.٣١٢.
١٥. مقاله اى با عنوان جاحظ در: The Cambridge History of Arabic Litetature, Abbasid Bell-Letters. Cambridge university Press, ١٩٩٠.. دوم. تحقيقات انسان شناختى
خاورشناسان آلمان ـ چنان چه گذشت ـ سهم به سزايى در تحقيقات عربى و اسلامى داشته٤٩ و بررسى ها و پژوهش هاى آنها در اين مجال در روى كردهاى مختلف همواره تاكنون ادامه داشته است. از جمله اين خاورشناسان كه تحقيقى در مورد جاحظ به انجام رسانيده, خانم سوزانه اندرويتس است كه آن را در سال ١٩٧٨ به دانشگاه برلين جهت نيل به درجه فوق ليسانس ارائه داده است. عنوان اين تحقيق Gesellschaftliicher Rang und ethnishe legitimation نام دارد.
اهميت اين تحقيق به جهت روى كردى است كه اين خانم در آن داشته است يعنى روى كرد انسانى/انسان شناسانه در تأليفات جاحظ كه در ديگر پژوهش هايى كه درباره جاحظ و آثار او انجام گرفته, سابقه اى ندارد. اين تحقيق سعى در روشن كردن اين مطلب دارد كه (آثار جاحظ در عمل, انعكاس نظر و ديدگاه عناصر جامعه آن زمان از عربى و غير عربى, ارباب و رعيت, اديبان و عالمان و شاغلان در حرفه هاى مختلف و تجارت) است. و لذا چنان چه خود اين خانم اظهار داشته, اين تحقيق (كوششى است در تبيين اين كه آثار جاحظ, آينه جامعه اوليه اسلامى در تمامى جنبه هاى تجارى ادبى و صنايع و حرف دستى بوده كه به شكلى منسجم و هماهنگ درآمده بود٥٠).
اندرويتس معتقد است٥١ كه جاحظ در پاره اى آثار خود سعى كرده كه در برخى از علوم و نظام معرفتى و ادبى و دينى رايج در محافل عربى و غير عربى آن روزگار, به نوعى احساس شك را برانگيزد و در اين آثار, كوشش جاحظ در اعاده بناى معارف اسلامى به نمط و شيوه عربى نمايان است.٥٢
اين پژوهش گر آلمانى در آغاز اين كتاب, با درآمدى كوتاه شروع كرده و پس از تعيين موضوع, به نگارش مقدمه آن كه شامل شرح حال جاحظ بوده, دست زده است. پس از آن به تبيين مكانت اين نويسنده كه در ميان دراسات شرقيان و غربيان مورد توجه ويژه اى بوده, پرداخته است….
اين پژوهشگر در مقدمه, اشاره داشته كه اهميت آثار متنوع جاحظ صرفاً از اين حيث كه بيانگر محيط فرهنگى بصره و بغداد بوده نيست بلكه انعكاس محيط اجتماعى آن دو شهر نيز در آثار وى قابل اهميت است.٥٣ اضافه بر اين مسئله مهم ديگرى رخ مى نمايد و آن وحدت روش در آثار جاحظ و پرداختن مستمر به جزئيات و استطرادات زياد و نيز اصرار زياد جاحظ در تبيين انسجام جامعه آن روزگار است.
سوزانه اندرويتس پس از برخى آثار جاحظ به يك نتيجه روشن مى رسد و آن اين كه جاحظ به شكلى مفصل و دقيق, اجناس مختلف قبايل و امت ها و اقليت هاى جامعه اسلامى در عصر عباسى را مورد تحقيق و بررسى قرار داده است و توانسته با تعيين ويژگى هاى هر يك, به تفكيك آنها اقدام نمايد. در اين راستا اندرويتس بر دو مطلب تكيه داشته است:
١. جاحظ به حق, نماينده سياست مركزى عباسيان به شمار مى رود…;
٢. جاحظ در عمل توانسته كه گرايش هاى جدايى طلبانه برخى گروه ها/طوايف در حكومت عباسى در قرن سوم هجرى/ نهم ميلادى را به درستى تحديد كرده و توضيح دهد و فعاليت اين گروه هاى اجتماعى و اهداف توسعه طلبانه برخى آنها را در دولت عباسى بيان كرده است. اندرويتس پس از بررسى ها به اين نتيجه قاطع مى رسد كه جاحظ به حق توانست طلايه دار متكلمان و جدليان آن روزگار لقب گيرد و به تبيين انسان شناسانه گروه ها و شعوب آن زمان, توفيق يابد. اين محقق در همين راستا به بررسى مسائل ذيل پرداخته است:
١. جاحظ از تأييدكنندگان اهداف دستگاه عباسى بوده است;
٢. تبيين مشكل اقليات در حكومت عباسى;
٣. بررسى آثار مكتوب جاحظ كه به نحوى مربوط به مشكل اقليات بوده و تطبيق آن با آثار ديگر ادبى معاصر وى. در اين بررسى, سه تأليف از جاحظ شامل فخر السودان على البيضان و مناقب الترك و كتاب العصا در البيان و التبيين مورد مداقه اين پژوهش گر قرار گرفته است.
اندرويتس در كتاب پس از صحبت درباره فعاليت هاى علمى در عصر جاحظ طى چندين صفحه از كتاب, به خود اين نويسنده بى مانند و ويژگى هاى علمى و جامعيت او در علوم مختلف و ترجمه هاى وى از زبان يونانى و فارسى و هندى مى پردازد و به اين كه جاحظ تمامى اين فرهنگ ها را با هم ذوب و مخلوط كرده و در لباسى عربى ارائه كرده اشاره نموده است٥٤….
پس از بررسى آثار جاحظ, اندرويتس به اين نتيجه دست مى يابد كه علت غير مستقيم تأليف اين آثار (كم رنگ شدن همخوانى بين هويت تاريخى و واقعيت اجتماعى) بوده است.٥٥ اما از ديدگاه اين خانم دليل مستقيم تأليف اين آثار را بايد در تمايل جاحظ به اختلاط انواع بشرى از طريق يكسان سازى ويژگى ها و تفاوت هاى اقليت ها در جامعه عباسى كه آن هم با تكيه بر توانايى هاى توليدى و قابليت هاى مؤثر و مهارت هاى آنها به دست مى آيد, جست وجو كرد.٥٦ چه ابناى بشر گرچه از جهت جنس و زبان با هم متفاوتند اما در حقايق و معانى اختلافى ندارند٥٧ و جامعه ايده آل ـ چنان چه جاحظ متصور است ـ خير و صلاح افراد مشتركش را خواهان است و نسبت به شكوفايى و احترام به آزادگى آنها اهتمام دارد. اين مهم جز به همبستگى كامل بين اعضاى اين جامعه به جهت تأمين استقرار در وهله اول و سپس توسط دستگاه حاكميتى كه آنها را هدايت كند, به دست نمى آيد٥٨… از اين منظر, جاحظ آراى انسان شناختى و تاريخى خود را در مورد ويژگى ها و خصوصيت هاى مختلف طوايف و ملت ها عرضه داشته است.٥٩ اندرويتس, نقطه عزيمت جاحظ در اين آرا را مفهوم (امامت) دانسته كه در اساس, جانبدارى از خلافت عباسى را در پى داشته است.
نخستين موضوعى كه مورد بررسى اندرويتس قرار گرفته, موضوع شعوبيت است كه آن را در وهله اول از خلال آثار جاحظ و سپس آثار نويسندگان پس از جاحظ همچو ابن قتيبه و ابوالحسن بلاذرى, مورد بررسى قرار داده است. اين پژوهش گر معتقد است كه اوج ضديت با شعوبى گرى در آثار جاحظ و به ويژه در دو كتاب فخر السودان على البيضان و كتاب العصا در البيان و التبيين, نمايان است.٦٠ اندرويتس آورده:
شعوبى گرى از معيارهاى فرهنگى اى كه سفيد را بر سياه و ايرانى را بر عرب, مسلط و حاكم مى داند, برخاسته است. ايرانيان با ابزارهاى خاصى در پى ريزى طرحى ريشه دار در اذهان بوده كه به واسطه آن, عرب ها و سياه پوستان را در ادنى مراتب درجه بندى ملت ها قرار دهد.٦١ لذا جاحظ در مقابل اين انديشه, روش ويژه اى را به كار بسته كه با اين روش, هيچ التزامى به دسته بندى سياه پوستان در فخر السودان و عرب در كتاب العصا براساس دسته بندى معروف آن زمان, ندارد و بلكه جاحظ قصدش ريشه كن ساختن اين نوع دسته بندى ها بوده است. جاحظ در اين راستا, مقايسه بين ملل را براساس استعدادها و امكانات موجود و منحصر به فرد هر يك از آنها, ممكن دانسته است و لذا هرجا ذكرى از عرب و هندى ها و سياه پوستان ـ كه به موجب صنف بندى شعوبى در پايين ترين درجات قرار گرفته بودند ـ رفته با عبارت شعوب/ملل متمدن از آنها ياد كرده است كه اين خود يك نقد ايدئولوژيك است كه در هيچ متن ديگرى نيامده است.
در قسمت دوم كتاب, اين پژوهشگر آلمانى به بررسى سه كتاب جاحظ يعنى: فخر السودان على البيضان و مناقب الترك و كتاب العصا پرداخته است و بسيارى از فقرات اين آثار را به زبان آلمانى ترجمه كرده و توضيحات و تعليقاتى را بر آنها اضافه نموده است. در اين قسمت, اندرويتس بحثى را با عنوان Die Einheit der bewohnten wet (وحدت دنياى مسكونى) آورده كه نظرها را به خود جلب مى كند. اندرويتس در اين عنوان كه با بيانى صادق و موجز به آثار ياد شده جاحظ پرداخته, در القاى اين مطلب است كه انسان ها هر كجا باشند و هر صنف و مسلكى كه دارند باز در آغاز و در پايان نيز (انسانند) و برترى اصناف بشرى در استعدادها و توانايى هاى آنها و نه در نژاد و رنگ آنها است. و پس از بررسى و ترجمه مطالبى از آثار جاحظ كه بيش از ٢٧٠ صفحه از كتاب را شامل شده, به اين فرجام مى رسد كه روى كردهاى نظرى و آثار جاحظ را بايسته است كه بيش از پيش مورد مداقه و بررسى قرار داد چه جاحظ ـ بى شك ـ خواسته ها و حقوق جامعه اسلامى در عصر عباسى را تصوير كرده و به صراحت به (جهانى بودن انسانيت)٦٢ كه به همكارى هاى متقابل و متبادل بين ملت ها منجر خواهد شد, اشاره كرده است. سوم. آثار جاحظ در علوم طبيعى
جاحظ به طبيعت و پديده هاى آن همچو جماد و نبات و حيوان و انسان توجه و اهتمام داشته است كه بارزترين اين كوشش ها در آثار متنوع وى خاصه كتاب الحيوان ارائه شده است. برخى از خاورشناسان به اين جنبه از آثار جاحظ توجه نشان داده اند. فان فلوتن (١٨٦٦ـ١٩٠٣)٦٣ از اولين خاورشناسانى است كه به تحقيق و نشر و تحليل در آثار طبيعى جاحظ همت گمارده و مهم ترين اثر خود در اين مجال را كه به بررسى كتاب الحيوان در آن پرداخته با اين عنوان منتشر كرده است:
Ein arabischer Naturphilosoph im٩. Jahrhumdert: al-Gahiz
يعنى: دانشمند و فيلسوفى (طبيعى) از قرن نهم ميلادى: جاحظ٦٤.
فلوتن اين كتاب را در سال ١٨٩٧م به زبان هلندى نگاشت و سپس اسكار رشر به ترجمه آلمانى اين كتاب همت گمارد و آن را در اشتوتگارت در سال ١٩١٨م به چاپ رسانيد.
فلوتن, كتاب الحيوان را بر پايه سه محور مورد بررسى و مداقه قرار داده شامل:
١. تطور علمى در عصر عباسى;
٢. شرح حال جاحظ;
٣. علوم طبيعى در ميان عرب.

فلوتن در اين بررسى, با مقدمه اى آغاز مى كند كه در ابتداى آن اين عبارت آمده: (اصل اين تحقيق در حقيقت, پرداختن به اين سؤال است كه: وضعيت و ديدگاه عرب در مورد اين علوم چيست؟ چه چيزى سبب پيشرفت اين علوم در غرب شد؟ ويژگى اين تأثير چه بوده است؟)
آن گاه ادامه مى دهد: (…اين سؤالات و مانند آن, پاسخ هاى مشخصى را مى طلبد با اين وجود پاسخ به اين دست سؤالات, آسان نبوده زيرا بيشترين اين آثار از بين رفته و يا همواره در كنج كتابخانه ها, منتظر تصحيح و نشراند٦٥).
درست است كه فلوتن مستقيماً به اين سؤالات و سؤالات ديگرى كه در صفحات اوليه اين تحقيق مطرح كرده پاسخ نداده اما در صفحات متأخر كتاب كوشيده است از خلال مناقشه با آراى برخى مستشرقين و محكوم كردن ادعاى برخى ديگر ـ خاصه ادعاهايى كه در اصل موضوع تشكيك وارد ساخته و يا سعى شده نقش عرب و مسلمانان را در علوم و تطور آن ناديده بگيرند ـ آنها را پاسخ گويد. در آغاز سخن از كتاب الحيوان آورده:
…اهميت اين كتاب صرفاً به جهت اهميت محتوايى آن نيست بلكه بدين روى است كه آن از اولين آثار تراث عربى اى است كه به ما رسيده است. اين كتاب از زمان هاى دور, معروف و مشهور بوده است اما روش خاصى كه نويسنده آن ـ جاحظ ـ در نگارش مواد آن به كار بسته, به عدم فهم درست اين كتاب منجر شده است به نحوى كه برخى از محققان و از جمله Leclerc در مورد كتاب الحيوان چنين آورده كه: (اين كتاب, پيش درآمدى است سرشار از اقتباسات شعرى و داستانى و يا تاريخ طبيعى. و مطالبى كه جاحظ بدين شكل از حيوانات بيان داشته, حكايت از عدم جديت مؤلف و غير علمى بودن تأليف دارد٦٦.
در مقابل اين تشكيكى كه از زبان لكلرك جارى شده, فلوتن مقابله كرده و از موضوعيت جاحظ و امانت علمى او دفاع مى كند و مى گويد: (من دست نوشته كتاب الحيوان را با دقت مطالعه نمودم و ديدم كه اين داورى به طور كلى عادلانه نيست, آن چه در اين كتاب جلب توجه كرده, تعبيرات دل انگيز مؤلف است كه بيان گر عقلانيت و علمى بودن مطالب بوده و به حق شايسته بحث و بررسى خواهند بود). اما با اين وصف فلوتن به خوانندگان هشدار مى دهد كه از كتاب الحيوان نمى توان عيناً اكتشافات علمى و طبيعى را انتظار داشت اما چه بسا بتوان ديدگاه مردم آن زمان و نحوه تفكر آنها در علوم طبيعى و حيوان شناسى را دريافت. هم اكنون محورهاى سه گانه تحقيق فلوتن در مورد كتاب الحيوان را بررسى مى كنيم: اول. تطور علمى در عصر عباسى
فلوتن هم چنين در خلال ردّ نظريات خاورشناس ديگر يعنى E.Renan,٦٧ از موضوع پيش رفت و تحول علمى در عصر عباسى سخن رانده است و آورده: (بسيار گفته مى شود كه عرب ها در مجال علوم طبيعى مستقلاً كارى از خود ارائه نكرده اند و تلاش هاى علمى آنها انفعالى بوده يعنى تمامى اين تلاش ها در حد تلقى و اخذ از كارهاى ديگران بوده است). پس از آن فلوتن برخى آراى رنان كه در آن سامى ها و عرب ها را به عقب ماندگيِ علمى متهم ساخته را, عرضه داشته و به نقد مى كشد. رنان در اين آرا, انسان عربى را به فرار از پاسخ گويى به جواب مشخص در يك گفتمان, متهم مى كند و مى گويد كه در عوض آنها به عبارت الله اعلم پناه مى برند….
سپس فلوتن به مناقشه با آراى خاورشناس ديگر به نام ماير٦٨ كه به مانند رنان, انديشه اسلامى و عربى را انفعالى و سلبى دانسته برخاسته است, ماير اين ناتوانايى علمى عرب ها را به دين اسلام انتساب داده و گفته: (انسان عرب, داراى فطرت و سرشت علمى نيست و اين به دين وى, باز مى گردد…).
فلوتن در بسيارى از جاها در اين كتاب از اعراب و مسلمانان دفاع كرده و انفعالى بودن آنها و عدم استقلال در عرصه هاى علمى آنها را منكر شده است. در اين راستا وى برخى شواهد و دلايلى كه مبتنى بر خود فرهنگ اسلامى بوده را به دست داده است از جمله:
١. در ميان قصص عرب و مسلمانان, معرفت و شناخت آنها به علوم مختلف, نمايان است.
٢. در ميان عرب ها, شناخت و معرفت علمى كه از داخل خود آنها جوشيده و از خارج به آنها تحميل نشده وجود دارد كه مؤيد آن ارتباط تنگاتنگ آنها با طبيعت است. فلوتن, آگاهى آنها از ستاره و ستاره شناسى را مثال مى زند.
٣. شناخت مسلمانان از كواكب و باران سنجى.
٤. دليل ديگر اين كه جاحظ, به عنوان پشتوانه معلومات خود, از معلومات عرب در مورد حيوان و حيوان شناسى بهره برده است.
٥. شواهد شعرى از زمان هاى مختلف حاكى از وجود علوم طبيعى و فلكى در ميان عرب ها است.٦٩
٦. وجود تعداد بى شمارى از كلمات و اصطلاحات موجود در معاجم همچو اسماء حيوانات و نباتات و ستاره ها.
پس از مناقشات بسيار با آراى مذكور, فلوتن به فرقه هايى كه با روى كردهاى مختلف در آن زمان به وجود آمده (منظور دهريه و سنّت و معتزله) اشاره مى كند. فلوتن گويى از اين رهگذر, خواسته در مورد معتزله و آرا و افكار و تأثيرات آنها بر آراى علمى و فكرى جاحظ, به بحث بپردازد.٧٠ وى چنين آورده: (آراى عقيدتى معتزله, سرآمد بود اما آنها به برخى قضاياى علم طبيعى نيز روى آوردند). فلوتن معتقد بود كه متكلمان در مناقشه با برخى موضوعات علوم يونانى و از جمله علوم طبيعى/فيزيكى, از ارائه توضيحات پيرامون اين موضوعات, ناتوان ماندند. موضوعاتى چون ذره, ويژگى هاى فيزيكى عناصر, روح, مشكلات روحى, معرفت ذاتى. فلوتن, در عوض آراى متكلمان در موضوعاتى چون آتش, اتحاد عناصر و… را متمايز خوانده است. فلوتن گويى, با اين مقدمه خواسته در مورد جاحظ بگويد. چنان كه پس از آن مستقيماً آورده: (از كسانى كه در موضوعات ياد شده نظرياتى دارند, فيلسوف و دانشمندى است كه تمسك او به اسلام و ايمان به قرآن نازل شده بر محمد(ص) او را از علوم يونانى و خوض و بررسى در آنها, منصرف نكرد. اين فيلسوف عالم همان جاحظ است٧١). دوم. شرح حال جاحظ
در بخش دوم كتاب, فلوتن به شرح حال جاحظ و زادگاه و اصل و نسب او و ارتباطات او در بصره و بغداد پرداخته است. فلوتن سبب گرايش و علاقه جاحظ به علم طبيعت را استادش نظام دانسته است. سوم. علوم طبيعى در ميان اعراب
علومى كه اهتمام جاحظ به گونه اى بر آن متمركز بوده, چنان چه فلوتن آورده شامل علوم ذيل اند:
١. طب. فلوتن معتقد است كه جاحظ نسبت به طب, مطمئن و معتمد نبوده زيرا از نظر جاحظ اين علم به عقل هيچ اعتبارى نداده است. لذا جاحظ در اين زمينه دو كتاب/رساله نگاشته و در آن خطاى علم طب در شفا دادن و نظر متكلمين در اين زمينه را بيان داشته است. رازى و ابن مندويه در دو كتاب خود از اين دو اثر جاحظ ياد كرده اند.٧٢
سپس فلوتن روايت ابن اصيبعة در مورد مرگ جاحظ كه به دليل خوردن شير و ماهى (با هم) رخ داده آورده و آن را مخالف نظر ابن ماسويه طبيب و ابن بختيشوعِ طبيب, دانسته است. اين حادثه دليل بر عدم تسليم جاحظ در برابر آراى اطبا و عدم وثاقت نسبت به نظرات آنها است.
٢. موضوع/علم ديگرى كه جاحظ به آن پرداخته معدن شناسى است. و در مقدمه الحيوان در خلال پرداختن به معدن شناسى و معادن, موضوعاتى چون (ماده زمين, استوارى و سيلان, معادن دستى و طبيعى, رنگ ها و تلطيف) را مطرح كرده است.
٣. بررسى باران ها, ستارگان و سيارگان.
٤. گياه/گياه شناسى.
٥. حيوان شناسى.

فلوتن منابع جاحظ در كتاب الحيوان را, دانشمندان, بيابان, سرشناسان طايفه, خلفاء, فروشندگان سبزيجات, قصاب ها و منابع تاريخى برشمرده است. فلوتن هم چنين اثر يونانيان در كتاب الحيوان را بسيار ضعيف دانسته است و تعداد ارجاعات و اشارات جاحظ به ارسطو در اين كتاب را ٣٠مورد ذكر كرده گرچه به نام ارسطو اشاره صريحى نداشته است.
فلوتن پس از اين به ارائه ملاحظاتى در اين باره مى پردازد:
١. نگرش جاحظ به وحدت طبيعت ـ در تمامى موجودات آن ـ با نگرش دانشمندان كنونى به تمام شباهت دارد.
٢. عرب ها طبيعت را از نزديك درك كردند به شكلى كه از درك كنونى ما كمتر نبوده است.
٣. نكته سومى كه فلوتن به آن تفطن يافته: اهتمام جاحظ به جنبه روانى (خصيان/خواجه ها) و تغييرات ظاهرى كه در آنها به وجود مى آيد است. جاحظ رفتار آنها را به شكل دقيق توصيف و تشريح كرده كه حكايت از روح علمى مبتنى بر نگرش ظريف و ماهرانه او دارد٧٣….
پس از اين فلوتن به سهم جاحظ در ايجاد حركت فرهنگى توسط شخصيت هاى بزرگ فرهنگ اسلامى همچو كندى, فارابى, بيرونى و ابن سينا مى كند٧٤ … نيز كتاب الحيوان جاحظ را نقطه عزيمت آن حركت فرهنگى برشمرده و جاحظ را در اين كه روش علمى خاصى را براى خود و آيندگان برگزيده, صاحب فضل دانسته است…. آثار فلوتن در مجال تصحيح و تحقيق تأليفات جاحظ
در تصحيح و نشر:
١. كتاب البخلاء, با تصحيح وى در سال ١٩٠٠ در ليدن هلند انتشار يافت.
٢. رسالة فى النابته, كه آن را در آثار يازدهمين كنفرانس بين المللى خاورشناسان (قسمت سوم) در سال ١٨٩٨, به چاپ رساند.
٣. المحاسن والاضداد و العجائب والغرائب, (با مقدمه فرانسه) كه در سال ١٨٩٤ در ليدن هلند منتشر كرد. پس از آن اسكار رشر آن را به آلمانى ترجمه كرد.
٤. سه رساله از جاحظ: كه آن را در مجموعه اى در ليدن به سال ١٩٠٣ انتشار داد شامل:
الف. التربيع و التدوير;
ب. رسالة الى الفتح بن خاقان فى مناقب الترك و عامة جند الخلافة;
ج. فى ذم اخلاق الكُتّاب.
اين سه رساله در مجله آسيايى بريتانيا در سال ١٩١٥ به زبان انگليسى و در سال ١٩٢٥ به آلمانى ترجمه شد.٧٥ در مجال تحقيق
در عرصه تأليف و تحقيق, همين كتاب مورد بررسى در اين مقاله را از خود بر جاى نهاده است. فلوتن اين كتاب را به زبان هلندى و به سال ١٨٩٧ نگاشته است. اسكار رشر كتاب را در سال ١٩١٨ به زبان آلمانى ترجمه كرد. آرايى ديگر در مورد جاحظ
تعداد ديگرى از خاورشناسان, علاوه بر افرادى كه از آنها ياد كرديم در خلال كتاب ها و تحقيقاتى كه حول فرهنگ عربى اسلامى نگاشته اند هر از گاهى به جاحظ و آثار او توجه و اشاره داشته اند. در اين بين برخى به مقام علمى و اطلاعات وسيع جاحظ اعتراف كرده و برخى نيز شكاكانه ولى با ارائه توجيهات و دلايلى به موضوع پرداخته اند در اينجا مناسب ديدم كه اشاره وار به برخى از اين نظرات نگاهى بيندازيم.
از جمله خاورشناسانى كه به ايجاز از جاحظ ياد كرده اند, كارل بروكلمان در كتاب مشهورش تاريخ الادب العربى (ترجمه عربى ٣/١٠٧) است, در جايى كه به ترجمه جاحظ پرداخته چنين مى گويد (جاحظ در انواع فنون علم مهارت داشته و در علوم طبيعت و… صاحب نظر بوده و تجارب شخصى زيادى راد ر اين مباحث ارائه كرده است گرچه مشهور است كه وى در اين زمينه از كتب و آثار ديگر بهره فراوان برده است٧٦).
از اين عبارت بروكلمان چنين برداشت مى شود كه او در ابداع و نوع آورى جاحظ ترديد دارد و استناد و اعتماد جاحظ به آثار متقدمان را تقبيح كرده است در حالى كه اين شيوه در آن زمان بسيار رايج بوده است…. بروكلمان از اين فراتر رفته و نوشته: (هدف جاحظ از ممارست و كثرت در تأليف و تصنيف, سرگرم كردن و داستان سرايى و گپ زنى بوده تا تعليم و آموزش٧٧). ليكن بروكلمان فراموش كرده كه بسيارى از آن چه انسان از اين دست مطالب مى نويسد چه بسا اگر به قصد ارائه فوايد علمى و عميق تر باشد خود, همان علم محسوب مى شود و بدون شك جاحظ نيز هدفش همين بوده است. و اين چيزى است كه برخى از همين مستشرقين ـ چنان چه گذشت ـ به آن تصريح داشته اند. در اينجا گفته هاميلتون گيب به عنوان ردى صريح بر گفته بروكلمان كفايت مى كند كه نوشته است: (شكى نيست كه جاحظ موضوعات و مطالبش را به جهت لذت و فرح بخشى خاصى, گزينش كرده است اما در همان وقت همين موضوعات براى اهداف مشخصى مطرح شده است گرچه بسيار مجهول و مخفى بوده اند٧٨)….
پديده استطراد (/شاحه به شاخه شدن) در آثار جاحظ موضوعى است كه در آثار غربيان جاحظ پژوه, هم اثرگذار بوده است. آنها در اين مقوله جانب احتياط را گرفته و نقدهاى آنها صبغه انكار و اعجاب, داشته است زيرا آنها استطراد در آثار جاحظ را به درستى درك نكرده اند گرچه برخى كوشيده اند توجيهى براى اين پديده بيابند. مثلاً آدام متز به استطراد جاحظ خرده مى گيرد ولى بلافاصله اين پديده را توجيه كرده مى گويد: (اسلوب جاحظ, نو و بى سابقه بوده و در بسيارى از آثار, ياوه گويى و از اين شاخه به آن شاخه پريدن تا حد ملالت آورى مشاهده مى شود. ولى اين موضوع اتفاقاً موجب لذت خوانندگان آثار جاحظ شده است. اينها, كثرت استطرادات جاحظ را در حقيقت زنگ استراحتى در خلال مطالب علمى و جدى او دانسته و ياوه گويى و افتنان را از فنونى دانسته كه جاحظ تعمداً از آن بهره برده است٧٩)….پىنوشت: * اين نوشتار ترجمه مقاله اى است با مشخصات كتاب شناختى ذيل: الجاحظ فى كتابات المستشرقين, الدكتور مى يوس مجلة ابحاث اليرموك (سلسلة الآداب واللغويات), المجلد١٢, العدد١, ١٩٩٤, ص٩٣ـ١٤٣. ١. از جمله جاحظ پژوهان عرب اين افرادند: حسن سندوبى, طه جابرى, جميل جبر, انعام جندى, ابراهيم مصطفى, خليل مردم, وديعه طه نجم و…. ٢. شارل پلا معتقد است كه جاحظ غالباً نويسنده اى اديب بوده حتى كتابش الحيوان, اثرى است ادبى. ر.ك: El, Vol.II, P.٢٨٧. ٣. درباره جنبه هاى ادبى جاحظ و به ويژه نثر او از جمله ر.ك: زندگى و آثار جاحظ, ذكاوتى قراگزلو, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, ص٤٥ به بعد و نيز: ادب المعتزله الى نهاية القرن الرابع الهجرى, عبدالحكيم بلبع, مطبعة الرسالة, القاهره, ص٥١ ـ٦١; و نيز: النثر الفنى و اثر الجاحظ فيه, عبدالحكيم بلبع, نشر مكتبة الانجلو المصريه, القاهره, ١٩٥٥م; و نيز: الاساس فى تاريخ الادب العربى, محمد بهجة الاثرى, مصطفى جواد, كمال ابراهيم, شركة النشر و الطبع العراقيه المحدودة, الطبعة الاولى, بغداد ١٩٥٤, ص١١٣ـ١١٩; و نيز: تطور الاساليب النثريه, انيس المقدسى, دار العلم للملايين, بيروت, ١٩٦٥, ص١٦٨ـ١٨٦; و نيز: الفن و مذاهبه فى النثر العربى, الدكتور شوقى ضيف, مكتبة الاندلس, بيروت, لبنان, الطبعة الثانيه, ١٩٥٦, ص٩٤ـ١٢٢. (مترجم) ٤. اسكار رشر كه به عثمان خوانده شده تسليم آيين مسلمانى شد: ر.ك: المستشرقون الآلمان, صلاح الدين المنجد, ص٨, و براى شرح حال او ر.ك: المستشرقون, نجيب العقيقى, ج٢, ص٧٩١. ٥. رشر به برخى از منابعى كه از آن در شرح حال جاحظ بهره برده اشاره كرده از جمله: وفيات الاعيان, معجم الادباء, المنتظم لابن الجوزى, تاريخ الذهبى, المعتزله از ابن المرتضى, تاريخ ابى الهذاء, تأويل مختلف الحديث لابن قتيبه, تاريخ ابن حجر العسقلانى, الفرق بين الفِرق لعبد القاهر الجرجانى. [در مورد شرح حال جاحظ در آثار قدما ر.ك: روضة الياسمين فيمن ترجم للجاحظ من الاقدمين, عدنان محمد الطعمه, مجلة المورد, المجلد السابع, العدد الرابع, ١٣٩٩هـ/ ١٩٧٨, ص٧٢ـ١٣٢. (مترجم)] ٦. رشر, مقدمه, ص١١. ٧. رشر, ص٨. ٨. همان, ص٢٠. ٩. كتاب المحاسن و المساوى را فلوتن با عنوان المحاسن والاضداد در ليدن هلند به سال ١٨٩٨ تصحيح كرده و منتشر ساخته است. ١٠. ر.ك: شارل پلاّ: Varations sur la Theme de Iصadab. P.١٩. ١١. جاحظ در بصره, ص٣٧٦. ١٢. ر.ك: آثار پلا در همين مقاله. ١٣. اين كتاب را ابراهيم كيلانى در سال ١٩٦١ با عنوان الجاحظ فى البصره ترجمه كرده است حال آن كه ترجمه دقيق آن: تأثير بصره در تكوين جاحظ است. [پيرامون نقد اين ترجمه ر.ك: ترجمة مصادر الجاحظ (تعقيب على ترجكة الكيلانى لكتاب المستشرق بلا (عن الجاحظ) الدكتور على جواد الطاهر, مجلة المورد, المجلد٤, العدد٢, ١٩٧٥, ص٢٦٧ـ ٢٦٩ (مترجم).]. ١٤. درباره نقد و معرفى كتاب جاحظ در بصره پلا همچنين ر.ك: تعليق على كتاب الجاحظ لشارل بلات, شفيق جبرى, مجله مجمع اللغة العربية بدمشق, المجلد٣٦, ١٩٦١, ص٣١٠ـ ٣١٥ و نيز: كتاب الجاحظ لشارل بلات (عرض و تحليل) خليل الهنداوى, مجلة المعرفة السورية, العدد٨ (تشريه الاول ١٩٦٢), ص١٢٦ـ١٢٩. (مترجم) ١٥. ر.ك: خليل الهنداوى, همان, ص١٢٦; شفيق جبرى, همان, ص٣١٠ـ ٣١٥. (مترجم) ١٦. طه الحاجرى ـ جاحظ شناس بزرگ عرب ـ در كتاب الجاحظ, حياته و آثاره, آثار وى را به ترتيب تاريخى دسته بندى كرده است: الف. آثاردوره اول بصرى; ب. آثار دوره اول بغدادى تا مرگ مأمون (٢١٨ق); ج. آثار دوره دوم بغدادى تا مرگ واثق خليفه (٢٣٢ق); د. آثار دوره سوم بغدادى تا مقتول شدن متوكل (٢٤٧ق); هـ. آثار اخير جاحظ تا سال مرگش (٢٥٥ق). و پس از اين دسته بندى به تحليل و شرح هر يك از آثار جاحظ در دوره هاى مورد اشاره مى پردازد. ر.ك: ذكاوتى قراگزلو, همان, ص٨١ به بعد. (مترجم) ١٧. ترجمه كتاب زندگانى و آثار جاحظ از پلا به زبان آلمانى با اين عنوان به چاپ رسيده است: Arabische Geisteswelt, Ausgew*hlte und ںbersetzte Texte Von al-Gahiz. (Zںrich, ١٩٦٧). ١٨. جاحظ در بصره, همان, ص٨. ١٩. جاحظ در بغداد و سامرا, ص٣٧٤. ٢٠. جاحظ در بصره, همان, ص١٠٣. ٢١. همان, ص٣٦١. ٢٢. همان, ص١٠٠. ٢٣. همان. ٢٤. ر.ك: مقاله شارل پلا: Seriousness and Humor in Early Islamic studies, II/٣ (Karachi, ١٩٦٣). ٢٥. براى تفصيل بيشتر درباره فهرست موضوعى آثار جاحظ ر.ك: ذكاوتى قراگزلو, ص٧٣ به بعد. (مترجم) ٢٦. جاحظ در بغداد و سامرا, همان, ص٣٨٢. نيز: زندگى و آثار جاحظ, همان و نيز: El, Vol.II, P.٣٨٦, P.١٤-٢٧.. ٢٧. ر.ك: The Cambridge History, P.٧٣ ز پلا و ينز پلا: Varations sur la Theme de Iصadab, P.٢٣ در اين اثر, پلا در مورد مفاهيمى كه از كلمه ادب در آثار جاحظ برداشته مى شده به بحث و مناقشه پرداخته است. ٢٨. درباره ادبيات جاحظ و ديدگاه نقدى وى از جمله ر.ك: ادب الجاحظ, حسن السندوبى, المطبعة الرحمانية, القاهره, ١٩٣١; و نيز: الفن و مذاهبه فى النثر العربى, همان, ص١٥٤ـ١٧٧; و نيز: الرائد فى الادب العربى, عمرانيس الطباع, بيروت, ص١٠٦ـ١٢٦; و نيز: النموذج فى البحث الادبى, عمرانيس الطباع, بيروت, ١٩٨٥, ص٣٨ـ١٠٤; و نيز: دراسات فى الادب العباسى, الدكتور سرحان عبدالسلام, مكتبة الخانجى, القاهره, ص٤٦٠ـ٤٧٩; و نيز: مع الجاحظ فى حياته وادبه, عبداللطيف نورى عبدالملك, مجلة الاديب البيروتيه, كانون الاول ١٩٤٦, ص٨ ـ١٠; و نيز: النقد الادبى فى بيان الجاحظ, الدكتور احمد نصيف الجنابى, مجلة الاقلام البغدادية, السنة٣, الجزء١١ (تموز ١٩٦٧), ص٩٣ـ١٠٢; و نيز: تاريخ النقد العربى من الجاهلية حتى القرن الثالث الهجرى, داود سلوم, بغداد ١٩٦٩, ص١٩٤ـ ١٩٨; و نيز: النقد المنهجى عند الجاحظ, داود سلوم, بغداد, مطبعة المعارف, ١٦٩٠م; و نيز: المقايس الاسلوبية فى النقد الادبى من خلال البيان والتبيين للجاحظ, الدكتور عبدالسلام المسدى, مجلة حوليات الجامعة التونسية, العدد١٣, ص١٣٧ـ١٨١; و نيز: الجاحظ و النقد الادبى, الدكتور على جواد الطاهر, مجلة المورد, المجلد السابع, العدد الرابع, ١٣٩٩هـ/ ١٩٧٨, ص٥١ ـ٥٧. (مترجم) ٢٩. جاحظ در بصره, ص١٦. ٣٠. درباره مقوله جاحظ و سياست از جمله ر.ك: الجاحظ و السياسة, سعيد الافغانى, مجلة الثقافة القاهرية, العدد١٥; و نيز: عصر الجاحظ السياسى, محمد عبدالمنعم الخفاجى, مجلة المعرفة السورية, العدد٣٦ (شباط ١٩٦٥); و نيز: الجاحظ فى البلاد العباسى, الدكتور وديعة طه النجم, مجلة المعلم الجديد, البغدادية, نيسان ١٩٥٩; ص٣٢ـ٤٢. (مترجم) ٣١. ر.ك: پلا, زندگى و آثار جاحظ, همان; El, Vol.II, P.٣٨٦. ٣٢. براى تفصيل بيشتر ر.ك: زندگى و آثار جاحظ, ذكاوتى قراگزلو, ص٢٥ـ٢٦. (مترجم) ٣٣. پلا: جاحظ در بغداد در سامرا, ص٣٦٢ (ضمن كتاب جاحظ در بصره). ٣٤. ر.ك: پلا, El, Vol.II, P.٣٨٥. ٣٥. ر.ك: شارل پلا, Variations sur la Theme de Iصadab, P.٣١. ٣٦. دكتر وديعه طه نجم دو دليل را براى تجاهل جاحظ نسبت به تأليف مذكور ارسطو بيان داشته است. ر.ك: منقولات الجاحظ عن ارسطو, ص٢٥. [البته ردّيات بسيار جاحظ در كتاب الحيوان بر منقولات ارسطو, دليل بر تجاهل جاحظ از تصنيف ارسطو و عدم بهره مندى از آن توسط جاحظ نمى باشد. ر.ك: الحيوان عند الجاحظ, احمد عبد زيدان, مجلة المورد, المجلد السابع, العدد الرابع, ١٩٧٨م, ص٦١ به بعد. (مترجم)] ٣٧. ر.ك: پلا, El, Vol.II, P.٣٨٦. ٣٨. درباره كتاب الحيوان جاحظ و مصادر و مآخذ آن از جمله ر.ك: زندگى و آثار جاحظ, ذكاوتى قراگزلو, همان, ص٩٩ـ١٠٠; و نيز: الجاحظ, كتاب الحيوان (دراسة), فؤاد افرام البستانى, سلسلة الروائع, ش١٨, المطبعة الكاتوليكية, بيروت, ١٩٥٥; و نيز: كتاب الحيوان للجاحظ (عرض و تحليل), احمد حمّاد الحسينى, سلسلة تراث الانسانية, المجلد الثانى, ٢١٥ـ٢٢٧; و نيز: تعريف بمصطلحات كتاب الحيوان للجاحظ, الدكتور مصطفى الشهابى, مجله المجمع العلمى العربى, دمشق, مجلد سنة ١٩٣١, ص٥٠١ و مجلة المشرق, المجلد٢٩, ص٦٢٨; و نيز: كتاب الحيوان للجاحظ (سخنرانى خاورشناس پل كراوس), مندرج در مجله الرسالة, العدد١٩٣ (١٩٣٧); و نيز: كتاب الحيوان للجاحظ انستانس مارى الكرملى, مجلة المقتطف, المجلد١٠٤, ص٤٩٠ـ٤٩٦ و المجلد١٠٥, ص٨٤ ـ١٨١. (مترجم) ٣٩. پلا, جاحظ در بصره, ص٢٠ـ٢١. ٤٠. الجاحظ, القول فى البغال, تحقيق شارل بيلا, مقدمه تصحيح, ص٦. ٤١. ر.ك: El, Vol.III, P٣١٢. ٤٢. درباره تهكم (/شوخ طبعى/ خوش مزه گى) و هزْل جاحظ از جمله ر.ك: زندگى و آثار جاحظ, ذكاوتى قراگزلو, همان, ص٣٦ـ٣٧; و نيز: دعابة الجاحظ, مصطفى ابراهيم, مجلة الرسالة القاهرية, العدد١٩٣, ١٩٣٧, ص٤٣٦; و نيز: الجاحظ معلم الفكاهة, الدكتور زكى كمال احمد, مجلة الهلال, اغسطس, ١٩٦٦, ص٨٤ ـ٩٧; و نيز: تهكم الجاحظ, الدكتور شفيق جبرى, مجلة المجمع العلمى العربى, المجلد١٢, ٤٠ـ٥١; و نيز: دعابة الجاحظ, محمد فهمى عبداللطيف, مجلة الرسالة, الاعداد١٨٨, ١٩٨, ١٩٠, ١٩٢, ١٩٥ (١٩٣٧). (مترجم) ٤٣. ر.ك: مقاله شارل پلا: Seriousness and Humor in Early Islam, P.٣٦٠. ٤٤. ر.ك: مقاله شارل پلا: Variations sur la Theme de Iصadab, P.٢٤. ٤٥. ر.ك: پلا: جاحظ, در: The Cambridge History of Arabic Literature, P.٢٢. ٤٦. همان, ص٩٢. ٤٧. پلا: اصالت جاحظ, ص٣٨٩ (در ضمن كتاب جاحظ در بصره). ٤٨. همان, ص٣٨٩. ٤٩. ر.ك: صلاح الدين المنجد, المستشرقون الآلمان, طبع بيروت, ١٩٨٢; نجيب العقيقى, المستشرقون, الجزء الثانى, طبع القاهره, ١٩٦٧; رودى بارت, الدراسات الاسلامية فى الجامعات الآلمانية, ترجمه د. مصطفى ماهر, طبع القاهره, ١٩٦٧. ٥٠. منظور از اين آثار: فخر السودان على البيضان, مناقب الترك, كتاب العصا در البيان والتبيين است. ٥١. اندرويتس, ص٤. ٥٢. همان, ص٣; پلا: Variations sur la Theme de Iصadab, P.٣١. ٥٣. اندرويتس, ص٤. ٥٤. همان, ص٦. ٥٥. همان, ص١١. ٥٦. همان, ص٣٦. ٥٧. ر.ك: مناقب الترك در رسائل الجاحظ, تصحيح عبدالسلام هارون, ص٧٥. ٥٨. جميل جبر, الجاحظ فى حياته و ادبه و فكره, ص١٤٥. ٥٩. سوزانه اندرويتس, ص١١. ٦٠. درباره جاحظ و شعوبيت از جمله ر.ك: زندگى و آثار جاحظ, ذكاوتى قراگزلو, ص٩٢ـ٩٣; و نيز: الجاحظ و الشعوبية, الدكتور جمال الدين الآلوسى, مجلة الكتاب, كانون الثانى, ١٩٦٣, ص٢٠ـ ٢٥; و نيز: الجاحظ و الشعوبية, هاملتون جب, دراسات فى حضارة الاسلام, ترجمة احسان عباس و محمد يوسف نجم, بيروت, ١٩٦٤, ص٩٣ـ ٩٤; و نيز: الجاحظ و الشعوبية, الدكتور عبدالحميد العلوجى, عطر و حبر, منشورات وزارة الثقافة العراقية, ١٩٦٧, ص٣٨٤ـ٣٨٩; و نيز: مظاهر الشعوبية فى الادب, محمد نبيه حجاب, القاهره, مكتبة نهضة مصر, ١٩٦١, ص٤٣١ـ٤٥٣. (مترجم) ٦١. سوزانه, ص٣٤. ٦٢. همان, ص٣٦. ٦٣. براى شرح حال فلوتن ر.ك: المستشرقون, نجيب العقيقى, ج٢, ص٦٦٢. ٦٤. اهتمام جاحظ به طبيعت و توصيف عناصر آن, دى بور را بر آن داشته كه از جاحظ به عنوان فيلسوفى فيزيكدان ياد كند. ر.ك: دى بور, تاريخ الفلسفة فى الاسلام, ترجمة عبدالهادى ابوريدة, ص٨٨. ٦٥. فلوتن, ص٤. ٦٦. همان, ص٦. ٦٧. براى شرح حال رنان فيلسوف (١٨٢٣ـ١٨٩٢) ر.ك: المستشرقون, همان, ج١, ص٢٠٢ـ٢٠٣. ٦٨. ماير, رئيس آكادمى علوم شرق در قدس; براى ترجمه او ر.ك: المستشرقون, همان, ج٢, ص٦٣٨. ٦٩. فلوتن, ص١٢. ٧٠. درباره جاحظ و انديشه معتزلى او از جمله ر.ك: ضحى الاسلام, احمد امين, القاهره, الطبعة السادسة, ١٩٦١, ج١, ص٣٨٦ـ٤٠٢ (الجاحظ المعتزلى); و نيز: المعتزله, زهدى جار الله, القاهره, مطبعة مصر, ١٩٤٧, ص١٤٥ـ ١٤٨; و نيز: الشيعة بين الاشاعرة والمعتزله, هاشم معروف الحسينى, دار النشر للجامعيين, بيروت, ١٩٦٤, ص١٤٠ به بعد; و نيز: اعتزال الجاحظ, عبدالغنى الدقر, مجله المجمع العلمى العربى, دمشق, المجلد٢٨, ص٥٧٥ ـ٥٩١; و نيز: ادب المعتزله الى نهاية القرن الرابع الهجرى, همان; و نيز: الفكر الاسلامى بين الامس واليوم, محجوب بن ميلاد, ص٢٠٦ـ ٢٦٥. (مترجم) ٧١. فلوتن, ص١٤. ٧٢. همان, ص١٧; اين دو كتاب الحاوى فى الطب (از رازى) و الطبيخ و اصلاح الاغذيه (از ابن مندويه, مخطوط در كتابخانه ملى برلين) است. ٧٣. فلوتن, ص٣٧ـ٣٩. ٧٤. همان, ص٢٤. ٧٥. ر.ك: المستشرقون, همان, ج٢, ص٦٦٢ ـ٦٦٣. ٧٦. كارل بروكلمان, تاريخ الادب العربى, ج٣, ص١٠٧. ٧٧. همان, ج٣, ص١٠٧. ٧٨. هاميلتون گيب: Studies on The Civilization Of Islam, P.٦٧. ٧٩. آدم ميتز, الحضارة الاسلامية, ترجمة عبدالهادى ابوريدة, ص٤٤٣; هم چنين در صفحه ٤٧٢ اين كتاب آورده كه جاحظ مؤسس شيوه اى نوست كه در آن جدّ و هزل را با هم درآميخته است و او را در اين مقام به ولتر شبيه دانسته است, ص٣٧٦. [براى تفصيل بيشتر ر.ك: بين فولتير و الجاحظ, الدكتور احسان النص, مجلة الثقافة القاهرية, العدد١, ١٩٣٩. (مترجم)]