آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
معرفى هاى اجمالى
روابط ايران و هند در قرن دهم/شانزدهم, نوشته كريم نجفى برزگر, دهلى نو, دفتر كتابشناسى هاى هند, ٢٠٠٠.
اهميت فراوان قرن دهم هجرى در تاريخ ايران و هند, آثار قرن دهم هجرى بر سده هاى بعد در تاريخ روابط ايران و هند, نقش عرفان در تحولات اجتماعى و سياسى به ويژه انديشه هاى عرفانى در پيدايش صفويه, رهيافت راهنما و راهگشا و البته قابل تأمل مؤلف در تحليل عوامل مهاجرت ايرانيان از زواياى مختلف بر پايه عوامل جاذب و دافع به ويژه عامل اصلى داخلى و بالاخره نشان ناشرى چون دفتر كتابشناسى هاى هند, عوامل كافى براى كشاندن هر علاقه مند به مباحث ايران و هند براى مطالعه كتاب روابط ايران و هند در سده دهم هجرى/شانزدهم ميلادى است.
چنان كه از عنوان كتاب پيداست, روابط ايران و هند در قرن دهم هجرى مورد بحث و كنكاش قرار گرفته است. قرن دهم آغاز دوره اى بسيار مهم در تاريخ ايران و هند است; چه در هند تيموريان يا گوركانيان يا آن گونه كه نزد دانشمندان هند متداول است, يعنى كوركانيان روى كار آمدند و در ايران صفويان به قدرت رسيدند و سرنوشت دو كشور به گونه اى رقم خورد كه مى تواند براى هميشه عبرت آموز باشد. در اين زمان, روح ناآرام عارفانى كه از برخوردهاى سياسى ـ اجتماعى جانشينان تيمور راضى نبودند و اقتدار روز افزون آنان كه مآلاً منجر به روى كار آمدن صفويان شد, جلب توجه مى كند. نهضت سربداران كه از متن اين طبقه از عرفا سر برآورد, قابل ذكر است. اين نهضت به عنوان يك جنبش خالص شيعى كه طرفداران آن حاضر بودند براى استقلال ايران از دست بيگانگان بر سر دار روند, نماد برجسته اى براى ديگران در خراسان و ديگر مناطق ايران آن روز بود. اين يك واقعيت روشن است كه ظهيرالدين بابر, پنجمين خاندان تيمور, بنيانگذار امپراتورى تيمورى در هند بود. او و جانشينانش, به ويژه همايون كه بر اثر شكست از شير شاه سورى به ايران پناهنده شد و شاه طهماسب ضمن استقبال شايان از او با حمايت نظامى انتقام شكست را گرفت و سلطنت را به او بازگرداند و صد البته اكبر كوشيدند همان سنت هايى را دنبال كنند كه تيموريان ايران, به ويژه از نظر فرهنگى حفظ كرده بودند. چه حمايت هاى صفويان از آزاد نمودن خواهر بابر تيمورى از اسارت ازبك ها توسط شاه اسماعيل گرفته تا موارد ديگر, در واقع جامعه آن زمان هند را صبغه ايرانى داد و ازدواج همايون با دختر احمد جام ژنده پيل كه ثمره آن تولد اكبر بود و دوره اكبر به عصر طلايى در تاريخ هند معروف است و به گسترش فرهنگ ايرانى همت گماشت, در اين زمينه قابل ذكر است.
دلايل بسيارى باعث مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان شد. علت اصلى, جاذبه هاى مادى و معنوى كه از ويژگى هاى سرزمين دل انگيز هند بوده, عنوان شده است. ميراث پيوندهاى گذشته به شكل ديپلماسى فرهنگى در طول قرن دهم هجرى حفظ شد. ازنظر روابط سياسى كه نشانه ها و چشم اندازهاى قابل توجه در تاريخ ايران و هند هستند در طول حكمرانى اكبر در اوج خود بودند. با توجه به اين نكته ها, نويسنده به طرح و شرح آراى خود در اين كتاب همت گماشته, كتاب را سرشار از پختگى و پروردگى و نو بودن مطالب ساخته است. افزون بر آن, نويسنده انبوهى از منابع تحقيقى و خصوصاً خطى ايران و هند را استفاده و حتى در چنبر نقد قرار داده است و اين امتيازى ويژه به كتاب بخشيده است; چه اغلب نويسندگان در تحليل وقايع تاكنون فقط به منابع موجود در يك سرزمين عنايت داشته اند.
اين كتاب با پيش گفتارى از پرفسور هاربنس موكيا, از مورخان برجسته تاريخ هند ميانه زينت يافته است .وى ضمن ستايش از كتاب حاضر, يادآورى مى كند كه مؤلف تاريخ مشترك ايران و هند را در دوره ميانه در مقام مورخ آزادانديش به دور از تعصب مورد بررسى انتقادى قرار داده است. در پيش گفتار مؤلف شعر معروف ملك الشعراى بهار (باز خنك فكرتم جولان گرفت/ فيل طبعم ياد هندستان گرفت) به چشم مى خورد و در مقدمه با نقل مطلبى از جواهر لعل نهرو مزين شده كه مى گويد (در ميان اقوام بسيارى كه با هند در تماس بوده اند و بر حيات و فرهنگ هند تأثير گذاشته اند; كهن ترين و پايدارترين آنان ايرانيان بوده اند كه از نظر تاريخى, نژادى و زبانى نسبت به بقيه نزديك ترند.
كتاب در شش فصل فراهم آمده است. فصل اول (١-٤٠) به شرايط آشفته ايران آن روز اشاره دارد و از رهگذر آن به شرايط سياسى, اجتماعى و بالاخره به وضعيت فرهنگى حاكم بر جامعه در طول حكمرانى تيمور و جانشينانش و آثار ويرانگر حملات تيمور مى پردازد. البته تأثيرات جانبى اجتماعات علمى و توسعه مناطقى مانند سمرقند و بخارا كه تيموريان بدان توجه خاص مبذول مى داشتند, گسترش جنبه هايى از فرهنگ و انديشه ايران مانند تاريخ نويسى و هنر و معمارى بوده و نويسنده از ذكر اين نكته ها غافل نبوده است.
فصل دوم (٤١-١٠٠) فضاى معنوى قرن ششم و هفتم هجرى را ترسيم مى كند و بر اين نكته اشاره دارد كه چنگيز موحد نبود, اما درباره موحدان و عالمان دين بى رحم و بى اعتنا نبود. نويسنده مى خواهد به اين نكته اشاره كند كه تيمور در مقام يك مسلمانى كه انديشه حكومت بر مردم را در سر داشت, همان الگو را در پيش گرفت و اين امر از جهتى زمينه هاى نفوذ مشايخ صوفيه را در بين مردم فراهم آورد. اما اعمال او و جانشينانش نارضايتى ها و مخالفت هايى را به دنبال داشت. در نتيجه جنبش هاى دينى ـ سياسى شكل گرفتند كه اولين جنبش از اين نوع در خراسان به وجود آمد و به نهضت سربداران معروف است و پيشگام جنبش هاى ديگرى مانند حروفيان, نقطويان و خصوصاً طريقت صوفيان صفوى كه در پيروزى صفويه نقش بسيار داشت, شد. شايد به همين دليل, فصل بعدى به طور تحسين برانگيزى حول محور اين طريقت دور مى زند و ساختار منسجمى از موضوع تحقيقى نويسنده به چشم مى خورد.
فصل سوم (١٠١-١٤٠) به ارتباط دين و سياست مى پردازد. اهتمام نويسنده در اين فصل پاسخ به اين پرسش است كه چه شد و چگونه صفويان طريقه عرفانى خود را به جنبش دينى ـ سياسى تغيير دادند.
فصل چهارم (١٤١-١٦٤) حول محور برخوردهاى صفويان با تيموريان و ازبكان دور مى زند; چه صفويان در ايران با دو دشمن بزرگ در مرزهايشان مواجه بودند: ترك هاى عثمانى در غرب ايران و ازبك ها در شرق ايران. به نظر مؤلف, برخورد صفويان با هر دو بر پايه تفاوت هاى مذهبى ـ سياسى استوار بود.
فصل پنجم (١٦٥-٢٢٨) در اين فصل ويژگى هاى اصلى روابط فرهنگى ميان ايران و هندوستان به تفصيل طرح و شرح شده است.
فصل ششم (٢٢٩-٢٦٦) عامل اصلى مهاجرت ايرانيان به كشورهاى همسايه خصوصاً هندوستان موضوع اين فصل است. طبق تحليل مؤلف, جاذبه هاى مادى و معنوى هندوستان, نه لزوماً مهمان نوازى درباريان و حمايت آنان از اهل هنر و اهل قلم علت اصلى مهاجرت عنوان شده است.
ايران آن چنان از ويرانگرى هاى تيموريان زيان ديد كه در سده هاى بعد قابل جبران نبود; چه آن قربانى منويات تيمور شد. يورش هاى او منجر به بحران اقتصادى, بى عدالتى اجتماعى, فساد و بالأخره مهاجرت شمارى از اهل هنر و اصحاب قلم به خارج از كشور شد, گو اينكه اقداماتى مثبت توسط تيمور و جانشينانش براى اصلاحات اجتماعى و فرهنگى صورت گرفت. گسترش و توسعه فرهنگى شهرهاى سمرقند و بخارا, در اين راستا است. همچنين مدارس, خانقاه ها, مساجد و خانه هاى خيريه در هر كوى و برزن ساخته شدند. تاريخ نگارى با هدف ثبت دستاوردهاى تيمور و پيشينيان او رونق گرفت.
صفويان پس از تأسيس دولت شيعى در ايران, به توسعه روابط خود با تيموريان هندوستان توجه كردند. اين كوشش نخستين بار توسط شاه اسماعيل و بابر صورت گرفت. علت اصلى, سياست گسترش خواهى شيبك خان ازبك, يعنى دشمن مشترك هر دو سلسله عنوان شده است. بارى, ارزش هاى فرهنگى مشترك نقش بسيار مهم در توسعه روابط خوب ميان دو كشور ايران و هند ايفا كرد.
به نظر مؤلف, علاوه بر تهديد قزلباش ها و خصومت ازبك ها و ترك هاى عثمانى, كه نقش مهمى در مهاجرت مردم از ايران داشتند, عوامل ديگرى مانند شرايط اقتصادى نامطلوب, تعصبات مذهبى و بى تفاوتى حاكمان صفوى نسبت به زبان فارسى و ادبيات آن دخيل بودند.
هسته اوليه اين كتاب, در واقع پايان نامه اى است كه مؤلف در دانشگاه جواهر لعل نهرو با نمره عالى از آن دفاع كرده است. به نظر هاربنس موكيا, رئيس مركز مطالعات تاريخى دانشگاه اين كتاب تحليل ژرف و جامعى از برخوردها و چند و چون حكومت هاى مسلمانان در ايران و هند عرضه مى دارد كه توجه به آنها به عنوان عوامل مؤثر در رشد و انحطاط براى پژوهشگر امروزى بسيار راهنما و راهگشا خواهد بود. به ويژه اگر تاريخ را مانند گفت وگويى جارى و پايدار با همتايان درباره مسائل مهم و مورد علاقه گذشته, حال يا آينده بدانيم, سخن او بيشتر قابل درك است. چنان كه در هر دادوستدى مدنى صورت مى گيرد, درك ديدگاه هاى ديگرى به همان اندازه ضرورى است كه بيان ديدگاه هاى خود. همچنين درباره مهاجرت گروهى از ايرانيان و دانشمندان در زمان صفويه, پديده اى كه تقريباً يك سونگرانه بررسى شده است اين كتاب تحليل جالب و جامعى را طرح و شرح كرده است.
از آن جا كه اين اثر گران سنگ به زودى به فارسى برگردانده مى شود, همراه با افزودنى ها و اصلاحاتى خواهد بود و به مراتب شايسته تر و پسنديده تر عرضه خواهد شد; چه نويسنده فرهيخته پس از تدوين آن به تحصيل در مقطع فوق دكترا همت گماشت و در مقام صاحب نظرى صاحب بصر, انديشه اش را بارورتر ساخت.
مرتضى رزم آرا
كلمات عليّه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرالمؤمنين على عليه السلام). تأليف مكتبى شيرازى. مقدمه, تصحيح و تعليقات: دكتر محمود عابدى, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, ١٣٧٨.
فصل الخطاب يا آخرين سخن در رابطه با كتاب كلمات عليه غرّآ
تا آن جا كه نگارنده اين مقاله اطلاع دارد تاكنون دو مقاله با عناوين (گل صد برگ باغ مرتضوى, نگاهى به كلمات عليه غرّا) و نيز (نگاهى دوباره به نقد كلمات عليه غرّا) در شماره هاى ٦٦ و٦٨ مجله وزين آينه پژوهش منتشر گرديد. مقاله اول عمدتاً نقدى بر ابيات كتاب كلمات عليه غرّا و ايراد اشكال به ضبط برخى كلمات آن و مقاله دوم پاسخى به انتقادات مطرح شده در مقاله اول بوده است.
كلمات عليه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرمؤمنان على(ع)) به سال ١٣١٣هـ.ش براساس نسخه خطى متعلق به كتابخانه مرحوم ملك الشعراى بهار [با تاريخ كتابت ١٠٣٦] به همت كوهى كرمانى و با مقدمه مرحوم بهار و البته با اغلاط و ايرادات به چاپ رسيده بود. اثر مذكور مجدداً با مقدمه, تصحيح و تعليقات سودمند آقاى دكتر محمود عابدى و به همت مركز نشر ميراث مكتوب در سال ١٣٧٨ منتشر شد.
آقاى عابدى چنان كه در مقدمه (ص٣٦) اظهار داشته, على رغم جست وجوى چند ساله به علت عدم دستيابى به نسخه اى از اين اثر, همان چاپ كوهى كرمانى را ملاك كار قرار داده و تلاش نموده با ويرايش و بازخوانى دوباره, اغلاط متن را كه گاهى هم چاپى بوده در جاى خود نشان دهد و صورت صحيح را در متن ثبت كند. ايشان حتى به تصحيح قياسى نيز اقدام كرده و ضبط هايى را بنابر حدس و با تكيه بر شعرشناسى خويش در متن وارد كرده است.
به هر روى به علت در دسترس نبودن اصل نسخه و با توجه به وجود اشتباهات و اغلاط در چاپ كوهى كرمانى, در چاپ منقّح اين اثر نيز ـ على رغم تلاش مصحح در جهت رفع اشكالات آن ـ همچنان اين اشكالات و ايرادات باقى مانده است.
در اينجا به مصحح و ناشر محترم اثر مذكور و خوانندگان گرامى اين مژده را مى دهيم كه اصل نسخه كلمات عليه يعنى نسخه متعلق به مرحوم بهار در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ضمن مجموعه شماره ١٣٦٧٤ قرار دارد كه در فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه غنى, مجلد٣٧, ص١٩٧ معرفى شده است.
نگارنده اين سطور ضمن مقابله متن چاپ شده به تصحيح آقاى عابدى با نسخه موجود از اثر در كتابخانه مجلس, در اينجا به برخى از اختلافات و تفاوت هاى ميان آنها اشاره كرده, به اميد آن كه در چاپ هاى بعدى اين اثر ارزشمند, نواقص و اشكالات موجود مرتفع گردد.
بيت١٢:
گر چو نوح است ترس يزدانت
موج طوفانت جوشن جانت
نسخه:
گر چه نوح است ترس يزدانت
موج طوفانست جوشن جانت
بيت٣٤:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيمه شب سپيده و ماه
نسخه:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيم شب سفيده ماه
بيت٤٩:
خيز بگشا دل از گل و بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان
نسخه:
خيز و بگشا دل از گل بستان
چه گشايد ز سنگ گورستان
بيت٥٢:
تو و طرف بهار در بستان
من و فصل خزان گورستان
نسخه:
تو و طوف بهار در بستان
من و فصل خزان و گورستان
بيت٩٦:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با…ت همى بردند
نسخه:
گفت دزدان كه حمله آوردند
كاشكى با خودت همى بردند
بيت١٠٠:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آنجا به عزّت و اكرام
نسخه:
دست بر هم نهاد و كرد سلام
جست آبى به عزّت و اكرام
بيت١٧٨:
مرد را جست و بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت
نسخه:
مرد را چُست بر زمين انداخت
اين به خويش او به اژدها پرداخت
بيت٢٠٢:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه ندانست پيش را از پس
نسخه:
يك سرگشته شد چنان ز هوس
كه نداست راه را پيش از پس
بيت٣٤٤:
مگو اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه
نسخه:
منگر اين عيش پادشاهانه
كين بود دام مرگ را دانه
بيت٤١٠:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز اوج داشت نشان
نسخه:
بود شخصى ميانشان ذى شأن
كه به بالا ز عوج داشت نشان
بيت٥٣٤:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فروش در بازار
نسخه:
خواجه را با اصالت بسيار
برد بهر فلوس در بازار
بعد از بيت٦٥٠ اين بيت ساقط شده است:
مرغى از پيش شيخ فرزانه
بر بود و بخورد آن دانه
بعد از بيت٦٩٤ اين بيت ساقط شده است:
خشت من گشته مهر اين همه خشت
تا من اين را ز كف نخواهم هِشت
بيت٦٩٦:
چون كه اين خشت دارد هم از دست
داد بستد عيان شود پيوست
نسخه:
چون من اين خشت را دهم از دست
داد و بستد عيان شود پيوست
بيت٧٤٦:
[؟] خانه بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام
نسخه:
دست بسيار در ميان طعام
بركت آورد به خوان طعام
بيت٧٦٢:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر فرو روى به زمين
نسخه:
از تواضع رسى به چرخ برين
به تكبر مرو به روى زمين
بيت٨٢٤:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كسم پيش ميهمان عزيز
نسخه:
گفت با خود مرانه خانه نه چيز
چه كشم پيش ميهمان عزيز
بيت٨٥٦:
[؟] از كريميت كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار
نسخه:
آن كريمست كو چو ابر بهار
چون بريزد بخندد آخر كار
بيت٨٧٥:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش صواب بود
نسخه:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش ثواب بود
بيت٩١٦:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شباروزى
نسخه:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شبانروزى
بيت٩٤٧:
هر كه او را شكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر
نسخه:
هر كه را دلشكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر
بيت٩٦٢:
كه به رنج و طلب نمى ارزد
اين حيات اين تعب نمى ارزد
نسخه:
كه به رنج طلب نمى ارزد
اين حيات آن تعب نمى ارزد
بيت١٠٠٣:
از دم گرم آدمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم
نسخه:
از دم گرم عالمى هر دم
چون نگردد شهى ز عالم كم
و…
محمود نظرى
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع), محمدرضا جبارى, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, ١٣٨٢ .
سازمان وكالت اصطلاحاً بر تشكيلاتى اطلاق مى شود كه از نيمه دوم عصر امامت, يعنى از عصر امام صادق(ع) به بعد, آغاز به كار كرد و رفته رفته از نظم و گستردگى بيشترى برخوردار شد, تا آنجا كه در بعضى دوره ها, همچون عصر امامت عسكريين(ع) و سپس در عصر غيبت صغرا, به اوج گسترش و انسجام رسيد و غالب نقاط شيعه نشين آن زمان در عالم اسلامى را زير پوشش قرار داد.
تشكيلات ياد شده, از جنبه هاى مختلفى قابل بررسى است. اين مهم در كتاب (سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)) توسط دكتر محمدرضا جبارى صورت عمل پذيرفته و در بهار سال ١٣٨٢ توسط انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) به چاپ رسيده است. اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و نُه فصل و خاتمه است. در بخش مباحث مقدماتى, به مباحثى همچون روش, سابقه, ضرورت و اهداف پژوهش, معرفى و بررسى منابع اصلى پژوهش, و بالاخره بررسى و توضيح واژه هاى مربوط به وكالت امامان شيعه(ع) پرداخته شده است.
فصل اول با عنوان زمينه ها و عوامل تشكيل و گسترش سازمان وكالت توسط امامان شيعه(ع) است و در آن چهار عامل اساسى براى تشكيل و بسط فعاليت اين سازمان معرفى شده است كه عبارتند از: دورى مسافت بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار امامان(ع), وجود جوّ خفقان و دشوارى ارتباط مستقيم بين امامان(ع) و شيعيان, فقدان دسترسى شيعيان به امامان(ع) به خاطر حبس, شهادت و غيبت, و بالاخره آماده سازى شيعيان نسبت به شرايط عصر غيبت. عوامل و زمينه هاى ياد نشده اقتضاى آن داشت كه امامان(ع) با تعيين و معرفى كسانى به عنوان وكيلان خود در مناطق شيعه نشين, كانال ارتباطى مطمئنى بين خود و شيعيان ايجاد كرده و مشكلات شيعيان را به حداقل برسانند.
در فصل دوم, (محدوده زمانى و سير فعاليت سازمان وكالت از آغاز تا انجام) به بحث گذاشته شده است. بنابر ديدگاه پذيرفته شده در اين فصل, تأسيس گر اين تشكيلات ـ بر طبق شواهد موجود تاريخى ـ امام صادق(ع) بوده است كه با تعدادى انگشت شمار از وكلاى خود, چنين تشكيلاتى را عملاً راه اندازى كرد. در ادوار بعد, حركت اين سازمان به لحاظ كمّى و كيفى حركتى تصاعدى بوده است. در عصر امام كاظم(ع) هرچند, اين سازمان با مشكلاتى همچون دستگيرى و شكنجه حضرت و برخى از وكلا مواجه شد, اما نواحى تحت پوشش وكلا و محدوده اقتدار آنان با تشديد فعاليت ها گسترش مى يافت. با شهادت امام كاظم(ع) گرچه به خاطر گرايش تعدادى از وكلاى آن حضرت به مذهب وقف, عملاً ضربه اى سنگين بر اين تشكيلات وارد آمد اما هوشمندى و درايت امام رضا(ع) موجب استمرار و حتى گسترش فعاليت اين سازمان شد و نقش سازمان وكالت براى رفع نيازها و وظايف جديد جامعه گسترش يافت. با شهادت امام رضا(ع) و به امامت رسيدن فرزند هفت ساله ايشان, امام جواد(ع), وكلاى برجسته امام رضا(ع) نقش مهمى در رفع ترديدهاى مربوط به امامت آن حضرت ايفا كردند; ضمن آن كه فعاليت آنان همچنان رو به گسترش بود و مناطق وسيع ترى را شامل مى شد. در دوران طولانى امامت حضرت هادى(ع) (٢٢٠ـ٢٥٤ق) با بروز وضعيت جديد, يعنى انتقال آن حضرت از مدينه به سامرّا, و ناممكن شدن تماس مستقيم بين امام(ع) و پيروانش, نقش مذهبى و سياسى وكالت رو به افزايش نهاد و وكلاى آن حضرت, مسئوليت بيشترى در گردش امور يافتند و به تدريج, اين سازمان تنها مرجعى شد كه مى توانست حقانيت امام جديد را تعيين و ثابت كند. در اين دوره و سپس دوره امامت امام عسكرى(ع), فعاليت سازمان وكالت با توجه به عوامل و زمينه هاى خاص اين دوره كه در آستانه عصر غيبت بود گسترش يافته و تقويت شد. اهتمام اين دو امام همام بر عادت دادن شيعه به مراجعه نزد واسطه يا باب خود, يعنى عثمان بن سعيد عمرى قرار داشت كه مهم ترين وكيل اين عصر و سپس اوايل عصر غيبت صغرا بود. با شهادت امام عسكرى(ع) عثمان بن سعيد, رهبرى سازمان وكالت را به عنوان نخستين نماينده امام دوازدهم(عج) بر عهده گرفت و در پى او, فرزندش محمد, سپس حسين بن روح نوبختى, و در نهايت على بن محمد سمرى اين نقش را عهده دار شدند. در اين دوره, سازمان وكالت به بيشترين ميزان گسترش خود در فصل سوم از اين كتاب, قلمرو
جغرافيايى فعاليت سازمان وكالت) بررسى شده است. تنوع جغرافيايى جالبى كه در نتيجه بررسى روايات مربوط به سازمان وكالت به چشم مى خورد, از گستره فعاليت آن حكايت دارد. با توجه به شواهد موجود, اين تشكيلات در طول دوره قريب به دو قرن فعاليت خود مناطق متعددى را تحت پوشش داشته كه عبارتند از: ناحيه جزيرةالعرب شامل مدينه, مكه, يمن و بحرين. ناحيه عراق شامل كوفه, بغداد, سامرّاء, مداين و نواحى اطراف آن, واسط, بصره, نصيبين و موصل. ناحيه شمال افريقا شامل مصر و مغرب; و ناحيه ايران شامل قم, آوه و ديگر مناطق اطراف قم, رى, قزوين, همدان, دينور و قرميسين, آذربايجان, اهواز, خراسان و ماوراءالنهر شامل: بيهق (سبزوار), نيشابور, مرو, بلخ, كابل, سمرقند, كش و بخارا.
در فصل چهارم اين كتاب به يكى از مهم ترين مباحث, يعنى (ساختار و شيوه عملكرد سازمان وكالت) توجه شده است. رهبرى اين سازمان همواره در دست امامان معصوم(ع) بوده و امورى همچون تعيين و نصب وكلا و باب ها, تبيين شخصيت آنان براى شيعيان, مقابله با جريان هاى انحرافى مرتبط با سازمان وكالت, تبيين وظايف و نظارت بر عملكرد وكلا و باب ها, تأمين مالى وكلا و باب ها, و بالاخره, تأمين امنيت سازمان وكالت, را سامان مى دادند. در اين سازمان, وكلا و باب ها كارگزاران آن بودند و از عنصر نهان كارى و تقيه, و ابزارهاى ارتباطى مناسبى همچون ارتباط مشافهى و مكاتبه اى و ارتباط با پيك و قاصد و نهايتاً ارتباط با روش هاى خارق عادت استفاده مى شد.
فصل پنجم به (وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت) پرداخته است اين وظايف و شؤون در هشت عنوان طرح شده كه عبارت است از: نقش مالى, نقش ارتباطى, نقش علمى و ارشادى, نقش سياسى, نقش حفاظتى براى امامان(ع) و شيعيان, نقش تمهيدى براى ورود شيعه به عصر غيبت, نقش اجتماعى و خدماتى نسبت به امامان(ع) و شيعيان, و بالاخره نقش مبارزاتى بر ضد منحرفان و مدعيان دروغين بابيّت. در اين ميان, نقش مالى و ارتباطى از مهم ترين نقش هاى اين سازمان بوده كه هر دو نقش نيز در راستاى اهداف سياسى ائمه(ع) بوده است. علاوه بر اين, نقش مهم علمى و ارشادى اين سازمان ـ به ويژه در برهه هاى خاص ـ انكارناپذير است.
در فصل ششم, ويژگى هاى كارگزاران سازمان وكالت ـ اعم از وكلا و باب ها ـ بررسى شده است. باب هاى معصومين(ع) كسانى بوده اند كه با ويژگى هايى همچون قرب به معصوم و علم به اسرار او, جايگاه رفيع معنوى و معرفتى, اوج كتمان و تقيّه, و بالاخره خرق عادت به وقت لزوم, داراى جايگاه برجسته اى در عصر ائمه(ع) بوده اند. هرچند سابقه وجود باب براى معصومين(ع) به ادوار پيش از تشكيل سازمان وكالت باز مى گردد اما در دوران فعاليت اين سازمان نيز برخى از باب(ع) به عنوان وكلاى ارشد در كنار رهبرى سازمان فعاليت مى كردند. از بارزترين مصاديق اين سخن, مى توان به نوّاب اربعه در عصر غيبت صغرا اشاره كرد.
وكلاى ائمه(ع) نيز از ويژگى هايى همچون عدالت و وثاقت, رازدارى و نهان كارى, شناخت نسبى از معارف دينى, مطيع و مطاع بودن, نظم, دقت, كاردانى و احتياط بهره مند بوده اند.
در فصل هفتم, ابتدا باب هاى معصومين(ع) و سپس وكلاى هر يك از امامان, از امام صادق(ع) تا امام عصر(ع) به تفكيك, معرفى شده اند, و در ادامه, شخصيت و فعاليت هاى آنان شناسانده شده است. در اين قسمت در مجموع, ٢٠باب, و ٨٥وكيل معرفى شده است كه از امتيازات اين كتاب است چرا كه در هيچ يك از منابع رجالى, تاريخى و آثار مطالعاتى و تحقيقى, استقصاى كامل نسبت به وكلاى معصومين(ع) و شناسايى آنان صورت نگرفته است.
فصل هشتم و نهم اين كتاب نيز به معرفى جريان هاى انحرافى پديد آمده در اين سازمان پرداخته است. اين جريان ها گاه به شكل خيانت و فساد در كارگزاران اين سازمان, و گاه به شكل دعاوى دروغين وكالت و بابيت بروز مى كرد. در فصل هشتم, در مجموع, چهارده نفر به عنوان وكلايى كه به نحوى به انحراف و فساد گراييدند معرفى شده اند. اين انحرافات در نتيجه عواملى چون دنياطلبى و مال دوستى, انحرافات فكرى و اعتقادى, حسادت نسبت به همگنان, وابستگى به دربار عباسى, و بالاخره فساد اخلاقى پديد مى آمد و امامان(ع) و وكلاى آنان نيز با عكس العمل مناسب, با آنان مقابله مى كردند. اين برخورد و مقابله گاه با عزل وكيل و معرفى از آنجا كه منصب وكالت و بابيت داراى جايگاه و منزلت والاى اجتماعى در نزد شيعيان بود, و به ويژه به لحاظ دسترسى وكلا به اموال و وجوه شرعى, برخى به طمع دستيابى به اين امتيازات, به دروغ مدعى وكالت يا بابيت امام معصوم مى شدند. بيشترين اين دعاوى, در آستانه عصر غيبت صغرا و در اين عصر بروز كرده است; دليل آن نيز عدم حضور امام, و امكان سوءاستفاده از اين موقعيت بود. در اين فصل, در مجموع, پانزده نفر به عنوان مدعيان دروغين وكالت و بابيت معرفى شده اند.
آن چه گذشت گذرى اجمالى بود بر محورهاى اصلى و فرعى مورد بحث در اين كتاب, كه اميد است در معرفى اين اثر و آشنايى خوانندگان با چارچوب مباحث آن سودمند باشد.
رضا وكيلى
المبسوط فى فقه المسائل المعاصرة, المسائل الطبيّة, ج١, حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد قائنى, مركز فقهى ائمه اطهار(ع), چاپ اوّل, ١٤٢٤هـ.ق.
طليعه سخن
عالمان دينى بر اين باورند, كه فقه, تئورى واقعى و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. اين عقيده شيعى است كه در رأس كارزار با انديشه مادى غرب قرار گرفته است و تا به امروز يكه تاز در ميدان انديشه و عمل, هماورد مى طلبد. اين توانايى ها و قدرت شگرف وامدار اصول دينى و درونمايه هاى فرهنگ و انديشه ناب دينى است كه از خاندان عترت و طهارت(ع) نسل به نسل به ما منتقل شده است. عالمان شيعى با بهره گيرى از پشتوانه فكرى خود و با استفاده از اصل اجتهاد به معناى نوانديشى و نوفهمى متون دينى توانسته اند در عصر غيبت معصوم, نيازهاى بشر را رفع نمايند و ضمن حفظ تازگى و طراوت آموزه هاى دينى, بر اصول فكرى خود پاى بند باشند. فقه نيز كه برنامه زندگى انسان متدين است توانسته نيازها و سؤالات بشر امروزى را با لحاظ (شرايط زمان و مكان), (احكام حكومتى, احكام ثانوى, مصالح عامه و… پاسخ گفته و نشان دهد كه اسلام با پيشرفت و نوآورى هيچ تضادى ندارد, بايد سعادت بشر آن طور كه حكمت بالغه الهى اقتضا مى كند تأمين گردد, و تنها راه سعادت واقعى بشر از طريق دين تأمين مى شود. بنيان گذار اين نحوه اجتهاد, عزيز سفركرده اى است كه با دميدن روح الهى خويش, در كالبد بى جان تفكر مسلمانان, طراوت و شادابى زائدالوصفى به آن بخشيد, همو كه اجتهاد مصطلح را براى اداره انسان و جهان امروز ناكارآمد خواند و توجه عالمان دينى را به دخالت عنصر (زمان و مكان) در اجتهاد جلب نمود و با پى ريزى اصل مترقى (ولايت مطلقه فقيه) بى كران بودن اقيانوس معارف اسلامى را اثبات نمود.
مركز فقهى ائمه اطهار(ع) به دستور حضرت آيةاللّه العظمى فاضل لنكرانى(مد ظلّه) در راستاى پاسخ به نيازهاى مبرم فقهى معاصر و تربيت مجتهدان آگاه و قوى تأسيس شده است. در بخش آموزش اين مركز, كلاسى به مسائل نوپيدا اختصاص يافته كه استاد و شاگردان درباره اينگونه مسائل به بحث و كنكاش مى پردازند.
كتاب المبسوط فى فقه المسائل المعاصره ثمره يكساله اين گروه است كه استاد محمد قائنى به عربى نگاشته و مركز فقهى ائمه اطهار(ع) پس از ويرايش آن را به چاپ سپرده است.
مجلّدات بعدى اين كتاب در دست آماده سازى است.
يكى از ابعاد پاسخگويى در فقه, مسائل مستحدثه است, كه در اثر پيشرفت علمى بشر حادث شده است: طريقه نماز خواندن در قطبين (شمال و جنوب) چگونه است؟ در كرات آسمانى چگونه بايد نماز خواند و روزه گرفت؟ بارورى مصنوعى, سقط جنين و پيوند اعضا و هزاران مسئله ديگر كه مربوط به زندگى عملى است, جلو روى فقيهان قرار گرفته كه كتاب حاضر در پى پاسخگويى به تعدادى از اين مسائل است. قبل از ورود به معرفى اجمالى اثر, ذكر اين نكته بجاست كه اى كاش اين اثر به زبان فارسى به زيور طبع آراسته مى شد و يا اينكه به طور همزمان ترجمه فارسى آن در اختيار پزشكان, دانشمندان و علاقه مندان به اين گونه مباحث قرار مى گرفت. به واقع زبان پارسى, زبان مشترك بين عالمان حوزوى و دانشگاهى ما است كه استفاده از آن باعث تعامل و تضارب آرا شده و منجر به بالا رفتن تضارب علمى مى شود.
در مقدمه ناشر, اذعان شده كه علم فقه در بين علوم گوناگون بيشترين ميزان تحول و تكامل را شاهد بوده و علت آن را چند امر دانسته است:
١.علم فقه عهده دار برآوردن نيازهاى اساسى فردى و اجتماعى است. بين اين نيازها و علم فقه رابطه و تعامل مثبت قرار دارد; بدين معنا كه هرچه بر نيازمندى ها و پرسش هاى بشر اضافه گردد بر گستره علم فقه افزوده مى شود, چرا كه هر چه سؤالات افزون گردد, فقها بايد پاسخ گويند. اين تعامل و فرايند, گستردگى و تحول روزآمد فقه را در پى دارد.
٢. دقت و تجديدنظر در مباحث فقهى گذشتگان, اين برايند را در پى دارد كه نتايج و دستاوردهاى فقهى جديدى متولد مى شود; چرا كه مجتهد نظريات جديدى را ابراز مى دارد و به نتايج جديدى مى رسد.
٣. مجتهدى كه چيرگى و احاطه لازم را بر مبانى و منابع فقهى داراست, دست به ابتكار زده و قواعد اصولى و فقهى جديدى بنيان مى نهد و فروع بسيارى را از آن اصول نتيجه مى گيرد و هر زمان بر گستره فقه و اصول مى افزايد.
٤. فقها در هر عصرى, بُعد جديدى از دامان پر ثمر منابع (فقه و احاديث) كشف نموده و اسرار نهفته آن را آشكار مى گردانند و ميوه اى نوبرانه, از گلستان قرآن و حديث مى چينند; همان منابعى كه در اختيار پيشينيان نيز قرار داشته ولى به هر دليل چنين استفاده هايى تحقق نپذيرفته است; مانند استفاده امام راحل از روايات و بنا نهادن اصولى مترقى و تأسيس امور فراوانى بر آن از قبيل حكومت اسلامى و….
كتاب حاضر مشتمل بر مقدمه مؤلف و مدخل كه داراى دو فصل مى باشد و سه باب در خاتمه مى باشد. ابتدا به ذكر عناوين كتاب پرداخته مى شود, چرا كه عناوين عربى بوده و براى اطلاع خوانندگان ناآشنا به زبان عربى ذكر مى شود و بعد به بررسى و معرفى مى پردازيم.
در مدخل چند جهت است:
جهت اوّل: توفيقى بودن معاملات مانند عبادات.
جهت دوم: معيار مسائل مستحدثه و انواع مسائل نوظهور.
جهت سوم: بحث هاى مقدماتى و كلى در مورد مسائل مستحدثه كه داراى دو فصل است:
فصل اول. حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل مستحدثه كه در آن چند موضوع است:
موضوع اول: حجيت عمومات و اطلاقات در مسائل نوظهور, نيز انواع قضيه در نصوص شرعى و فقهى.
نوع اول: نصوصى كه به علت و فلسفه حكم تصريح شده است. (منصوص العله)
نوع دوم. نصوصى كه حكم بدون علت و حكمت ذكر گرديده است.
نوع سوم.گزاره شرعى, متضمن خطابى است كه مختص مخاطب است.
نوع چهارم. الغا كردن برخى خصوصيات توسط عرف متشرع.
تنبيهات سه گانه:
تنبيه اول: علت و دليل عمل به قياس اولويت با توجه به عموم نهى از عمل به قياس.
تنبيه دوم: فرق بين استحسان و الغاى خصوصيات به صورت مقبول.
تنبيه سوم: عدم حجيت ادله احكام در مسائل جديده با يقين به مخالفت آنها با واقع.
موضوع دوم: دلايل قائلان به قصور ادله احكام براى فراگيرى و شمول مصاديق جديد و ردّ آنها.
موضوع سوم: مؤيدات قول به حجيت عمومات در مسائل جديده.
فصل دوم: تعريف عرف و موارد لزوم متابعت آن كه چند موضوع قابل بحث در آن است:
اول. انواع احكام عرف در مفهوم و مصداق و اقسام حكم عرف.
دوم. حدّ جواز تقليد از عرف.
سوم. علت تقليد در مفاهيم عرفيه با اينكه عرف, مرجع فقيه مى باشد.
چهارم. نفوذ فتوا بر مقلّد در موضوعاتى مانند وصايا.
پنجم. اعتبار عرف معاصر با زمان شارع, نه معاصر زمان ما.
ششم. اعتبار موردى عرف معاصر.
هفتم. عرف معتبر براى حلال يا حرام شمردن.
هشتم. عرف معتبر به هنگام اختلاف عرف متكلم و مخاطب.
نهم. تفاوت تسامحات عرفى و تطبيق هاى اشتباه.
باب اوّل. مسائل مربوط به پيوند اعضا
اول. قطع عضو از انسان زنده جايز نيست.
دوم. آيا قطع عضو محكوم به قصاص يا رجم و حدّ براى پيوند جايز است؟
سوم. قطع عضو شخص زنده به سبب جنايت.
چهارم. جواز اخذ اعضاى مرده مغزى.
پنجم. عدم جواز قطع يا كالبدشكافى اعضاى مسلمان مرده.
اين بحث, مسائلى را در بردارد: همچون استدلال به احترام ميت, حرمت مثله, وجوب دفن, نجاست عضو پيوندى و عدم جواز پيوند; زيرا جزء جدا شده, ميته محسوب مى شود.
ششم. اخذ عضو زنده براى پيوند به ديگرى.
باب دوم. مسائلى در مورد نطفه و حمل (آبستن)
اول. عدم جواز سقط جنين در حال اختيار (عدم ضرورت)
دوم. سقط جنينى كه به مادر آسيب مى رساند.
سوم. سقط جنين بيمار يا ناقص العضو.
چهارم. عدم جواز سقط جنين زنا.
پنجم. آگاهى از اين كه جنين بيمار است, و ولايت حاكم شرع.
ششم. مداواى جنين.
باب سوم. مسائلى در بارورى مصنوعى
اول. روا بودن تلقيح نطفه در زهدان زنى غير از همسر و آن كه در حكم همسر است مثل مملوكه.
دوم. تلقيح زن طلاق داده شده (رِجْعى) به نطفه شوهر
سوم. تلقيح اسپرم شوهر مرده به همسر.
چهارم. تأثير شير صاحب رحم استيجارى در انتشار محرميت.
پنجم. دلايل عدم جواز تلقيح نطفه مرد بيگانه به زن.
شايان يادآورى است كه كتاب فاقد هرگونه فهرستى [به غير از فهرست مطالب] مى باشد; براى آن فهرست آيات و روايات و فهرست هاى ديگرى در نظر گرفته نشده است كه بهتر بود چنين كارى صورت مى گرفت. حسين هاشمى شاهرودى دروغ مصلحت آميز (بحثى در مفهوم و گستره آن) سيد حسن اسلامى, ناشر: مؤسسه بوستان كتاب و مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه, چاپ اول, ١٣٨٢, ٥٩٠ص, وزيرى.
دروغ و بسيارى ديگر از رذايل اخلاقى, تاكنون مجال چندانى براى بررسى هاى علمى و روان شناختى نيافته اند. افزون بر اين, از منابع و متون دينى نيز, بيشتر از چند دستور عمل اخلاقى و ريشه يابى هاى معدود استخراج يا استنباط نشده است. اين نقص و خلل, در فضايل نيز به چشم مى آيد. نظام اخلاقى اسلام, مبتنى بر پاره اى توصيه ها و شمارى پرهيزهاست كه تاكنون سيستمِ هماهنگ كننده فعالى براى آن پيشنهاد يا تئوريزه نشده است. آن چه در قرون و اعصار گذشته اين توصيه ها و پرهيزها را به يكديگر ربطِ سيستمى داده است, فلسفه اخلاقى يونان است كه عالمان و مؤلفان اسلامى, سخاوتمندانه از آن وام گرفته و به استخدامش درآورده اند. اما آيا اين نظام و ماشين نظرى, قادر به بهره بردارى هاى فعليت يافته و عميق از همه ظرفيت هاى اخلاقى اديان توحيدى نيز هست؟ پاسخ به چنين سؤال و نظاير آن, موقوف به عرضه پژوهش هاى عميق تر در رذايل و فضايل اخلاقى است. مادامى كه دروغ, حسد, سخا, شجاعت و… در محيط هاى اخلاقى محصور بمانند و به زير چشم هاى تيزبين روان شناسان و فيلسوفان و نظريه پردازان جامعه گرا درنيايند, نمى توان از ميان چند توصيه و پرهيز, نظامى منسجم و پاسخگو به همه احوال و اميال آدميان بيرون كشيد. همچنين, رذيلت و فضيلت هر سجيّه اى, تنها در بررسى هاى علمى و نظرى ماهيت و كاركرد اصلى خود را در روح و روان آدميان نشان مى دهد; و مادامى كه در قالب مباحث و تأليفاتِ اخلاقى محصور و محبوس باشند, لايه هاى عمودى و دامنه هاى افقى خود را نمى نمايانند.
دروغ مصلحت آميز, نوشته جناب آقاى سيد حسن اسلامى مى كوشد تا اعماق و ابعاد بيشترى از دروغ را بكاود و به پيش چشم محققان در اخلاق نظرى آورد. وى هدف خود را از اين اثر كه به واقع پايان نامه كارشناسى ارشد او است, اين گونه توضيح مى دهد: (…اين نوشتار در پى تبيين رابطه حكم كلى دروغ و دروغ هاى مُجاز است.) (ص٢٢) نگارنده مى كوشد تا به استناد متون و منابع مربوط, پاره اى تنگناها را بنماياند و ديدگاه هاى مختلف را در اين عرصه نشان دهد. گزارش وى از اين انظار و آرا, خالى از نقد و نكته گيرى نيست; گرچه پاره اى از نكته گيرى هاى او بيشتر به مثابه نكته گويى است. درباره ضرورت چنين تحقيقى كه به دعوى و اظهارنظر نويسنده, بكر و بديع است, مى نويسد: (غالب كسانى كه متعرض اين بحث شده اند, در حدّ كلى گويى توقف كرده اند و از ورود به مطلب و طرح مورد به مورد مسائل آن, و به اصطلاح بررسى موردى تن زده اند. از اين رو نگارنده, كوشيده است تا پرسش هايى را كه در ذهن خود داشته, طى فصل هايى مجزا و مستقل به روى كاغذ آورد.) (همان).
كتاب دروغ مصلحت آميز, در دو بخش صورت مى بندد: در بخش نخست, مباحث نظرى مجال طرح و بررسى مى يابند. اين مباحث از ارائه چشم اندازى درباره دروغ و تعريف آن آغاز مى شود و پس از بررسى مفهوم دروغ مصلحت آميز كه سعدى از آن سخن گفته است, ديدگاه هاى مختلف را در اين باره برمى رسد. در پايان اين بخش, به ديدگاه هاى كانت نيز اشاره مى كند و معيار دروغ هاى مُجاز را از منظر او مى كاود.
بخش دوم را با اشاره به مصاديق دروغ هاى مُجاز آغاز مى كند كه عبارتند از: دروغ در جنگ, براى اصلاح, ترويج دين, مصالح سياسى, دروغ به زن, كودكان, بيمارانِ محتضر و دروغ هاى بى ضرر. نويسنده در هيچ يك از اين مصاديق, تسليم شهرت ها و مقبوليت هاى سنتى نمى شود و يك يك آنها را به بحث و بررسى مى گذارد. پيوست پايانى كتاب نيز, امكان داورى يا استنتاج هاى ديگر را براى خواننده فراهم مى كند.
در اين پيوست, مقالات و رساله هايى از نويسندگان اسلامى و غربى درباره دروغ, ترجمه يا گزارش شده است. يك مقاله از محمد غزالى, دو نوشتار از كانت, نوشته هاى ملامهدى نراقى, احمد نراقى, على دشتى, غلام رضا كيان پور, اعتصام زاده, درگاهى, خاندانى كرمانى, نثرى, حسينعلى راشد, مرتضى مطهرى, على قدوسى, محمدرضا مهدوى كنى, محمدتقى مصباح يزدى, محمد لگنهاوزن و سيد رضا صدر.
براى آشنايى بيشتر با شيوه نويسنده در اين تحقيق خواندنى و مغتنم, خلاصه اى از بحث او را درباره (جواز دروغ به زن) گزارش مى كنيم. وى پس از نقل احاديث مربوط به جواز دروغ مرد به زن يا زن به مرد, و نقل اقوال بسيارى در اين باره, نتيجه مى گيرد: (با طرح و بررسى احاديث و ادّعاى ضرورت در باب دروغ گفتن به زن, به اين نتيجه مى رسيم كه پذيرش مضمون آن دشوار است. نه از احاديث مى توان جواز دروغ را بيرون كشيد و نه دروغ به زن از مصاديق ضرورت است و به تعبير ديگر, نه شرع مؤيد اين مدّعاست و نه عقل. از اين رو دروغ گفتن به زن با اين عنوان, به هيچ وجه مجاز نيست.) (ص٢٧٧) (مفاسد دروغ به زن چندان فراوان است كه با مصالح احتمالى و اندك آن قابل مقايسه نيست. دروغ به زن, بنياد خانواده را در درازمدت متزلزل مى كند; موجب سلب اعتماد از يكديگر مى شود; زن را به دروغ گويى متقابل برمى انگيزد و الگويى نامناسب و مخرب براى فرزندان توليد مى كند.) (ص٢٧٩) (اگر هم در جايى از دروغ ميان زن و شوهر سخن رفته, حداكثر دلالتش آن است كه آنان در ابراز محبت هاى مبالغه آميز به يكديگر آزادند و چون اين بازى دوطرفه است, مسئله فريب كارى در ميان نخواهد بود و از مقوله دروغ اصطلاحى بيرون خواهد بود.) (ص٣٨٠) چنين نتيجه اى را وى, پس از نقد و بررسى هاى بسيار در روايات و مسائل جانبى آنها پيش روى خواننده خود مى نهد.
گفتنى است كه تعبير (دروغ مصلحت آميز) همان گونه كه مشهور است از زبان سعدى, وارد ادبيات و فرهنگ بومى ما شده است. نويسنده كتاب, حكايتى را كه سعدى در اين باره آورده است, در مقدمه فصل چهارم كتاب نقل مى كند و ما نيز از باب حسن ختام در پايان اين معرفى مى آوريم:
(پادشاهى را شنيدم كه به كشتن اسيرى اشارت كرد. بيچاره در حالت نوميدى به زبانى كه داشت ملك را دشنام دادن گرفت… مَلِك پرسيد كه چه مى گويد. يكى از وزيران نيك محضر گفت: اى خداوند جهان! همى گويد: الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس. ملك را رحمت در دل آمد و از سر خون او درگذشت. وزير ديگر گفت: ابناى جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان, جز به راستى سخن گفتن. اين, مَلِك را دشنام داد و سقط گفت. مَلِك روى از اين سخن درهم كشيد و گفت: مرا آن دروغ پسنديده تر آمد از اين راست كه تو گفتى كه روى آن در مصلحتى بود و بناى اين بر خُبثى. و خردمندان گفته اند: دروغى مصلحت آميز, به از راستى فتنه انگيز.) (همان, ص٩٣) رضا بابايى