آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١
حقوق معنوى و متون مقدس
مهريزى مهدى
چكيده
متون مقدّس, به نصوصى اطلاق مى گردد كه از سوى خداوند يا فرستادگان مستقيم الهى چون پيامبران و امامان در اختيار بشر قرار مى گيرد. آنچه پيرامون اين متون فراهم مى آيد و مواردى از قبيل ترجمه, تنظيم, گردآورى, شرح و تعليقه نيز در دايره اين متون مى گنجد. رعايت حقوق معنوى اين متون و مكتوبات مربوط به آن, يكى از مباحث بسيار مهم است.
حقوق معنوى در شريعت اسلامى با ادله عام و قواعد كلى مورد توجه است و هرچند پيشينه اى در متون فقهى و دينى ندارد, شواهد و ادله اى درباره آن آورده مى شود. سيره عقلا, درك عقلايى, قواعدى چون تلازم عقل و شرع, (اوفوا بالعقود), (لا ضرر), (سبق), مصالح مرسله, قاعده حفظ نظام و اختيارات حاكم از جمله اين ادله و شواهد بر شمرده مى شود. البته حقوق معنوى شرعاً اعتبار دارد و از سنخ احكام اوليه است; اما بحث بر سر اطلاق مالكيت و ملكيت بر آنهاست. حقوق معنوى ماليت و ملكيت خود را از عرف و عقلا مى گيرد و شرع نيز آن را ردع و منع نكرده است.
كسانى كه با حقوق معنوى از زاويه شريعت مخالفت مى كنند, به ادله اى تمسك مى جويند. عدم جواز اخذ اجرت بر تعليم واجبات, منافات اخذ اجرت در امور عبادى با قصد قربت, روايت يوسف بن جابر و روايات تحريم استيكال به علم از جمله اين ادله اند. فقهاى متأخر به اتفاق, گرفتن اجرت و مزد را در تعليم واجبات و امور عبادى جايز شمرده اند و از سوى ديگر, تأليف آثار مذهبى و مربوط به متون مقدس, همه جا جزو واجبات نيست و نيز قصد قربت در ماهيت آن اخذ نمى شود تا اخذ اجرت با آن تنافى يابد. روايت يوسف بن جابر نيز سندى ضعيف دارد و اخص از مدعاست; زيرا تنها شامل آثار فقهى مى شود. در روايات استئكال علم نيز با صرف نظر از امر سند و صدور در آنها, مفهوم و محتواى اين روايات بر نفى حقوق معنوى دلالت نمى كند; زيرا يا ناظر به سوق انگيزه ها به اهداف متعالى است و يا در مقام نكوهش پديده دين فروشى و علم فروشى است.
در همه آثار مربوط به متون مقدس و در ترجمه هاى قرآن, كتب حديث, ادعيه و زيارات, تخلف از رعايت حقوق معنوى بسيار ديده مى شود و مؤلفان و مترجمان و پژوهندگان از تضييع حقوق معنوى آثار خود و ديگران شكايت بسيار كرده اند. مرحوم فيض الاسلام در پايان ترجمه و شرح نهج البلاغه و نيز در آغاز ترجمه صحيفه سجاديه خود از اين نابسامانى شكايت بسيار مى كند. مرحوم شيخ عباس قمى نيز اين شيوه را نكوهش كرده است. در اين عرصه, بسيارى از نويسندگان و منتقدان, سرقت هاى ادبى و يا رعايت نكردن حقوق مترجمان و مؤلفان متون دينى را به نقد كشيده اند و مطرح ساخته اند.
*
يكى از پديده هاى نوظهور, كه وضعيت زندگى شهرى, اقتصادى و فرهنگى نوين آن را پديد آورده, و در گذشته بدين صورت سابقه نداشته, حقوق معنوى يا حقوق ادبى است; يعنى حق اختراع و ابتكار يك اثر صنعتى يا فنّى, يا توليد اثر هنرى و فرهنگى و يا تأليف كتاب و نوشته. گرچه برخى از شاخه هاى اين پديده سابقه دار است و در گذشته ها نيز مصداق داشته, اما كليت اين پديده و نيز نوع نگاه بدان امرى نو به شمار مى رود.
براى روشن تر شدن عنوان مقاله و طرح دقيق مسأله, نخست واژگان عنوان مقاله تعريف مى شود و سپس مباحث مورد نظر به اجمال بررسى مى گردد. ١. حقوق معنوى
منظور از اين واژه اين است كه در تمامى حوزه هاى قيد شده در بالا ـ يعنى صنعت و فن, هنر و فرهنگ, آثار مكتوب و مانند آن ـ چند امر لازم الرعايه و جزو حقوق به شمار مى رود:
ـ ممنوعيت دخل و تصرف يا كاستن و افزودن;
ـ ممنوعيت اقتباس و سرقت, برداشت جزء يا كل;
ـ حفظ نام پديد آورنده اثر;
ـ منافع مالى. ٢. متون مقدس
متون مقدس در حقيقت بر نصوصى اطلاق مى گردد كه از سوى خداوند يا فرستادگان مستقيم الهى چون پيامبران و امامان در اختيار بشر قرار گيرد. در معناى وسيع تر شامل متون ياد شده و همچنين آنچه پيرامون آنها انجام گيرد, مى شود; مانند ترجمه, تنظيم و گردآورى, شرح و تعليقه و… . از آن رو كه بر تفكيك ميان اين دو قسم, امروزه از جهت موضوع بحث, اثرى مترتب نمى گردد, ميان آنها فرقى نمى گذاريم. بدين معنى كه متون دسته نخست نيز توسط پيروان اديان به شكل كنونى درآمده است. در مثل نگارش و خطاطى قرآن و يا تنظيم و گردآورى احاديث پيامبر و ائمه, توسط غير آنان به انجام رسيده است. بنابراين منظور از متون مقدس كتب حاوى اصل نصوص دينى يا ترجمه, شرح و تعليقه و تنظيم و گردآورى و مانند آن مى باشد.
از اين رو تفاوتى ميان متون مقدس و غير مقدس نيست; يعنى همه آنچه در توضيح حقوق معنوى آورديم نسبت به هر دو قسم صادق است; گرچه در مورد متون مقدس به جهت انتساب به يك مبدأ مقدس, و هدف غايى آن, كه حفظ و حراست از حقوق انسانى و رشد و بالندگى اوست, رعايت حقوق معنوى اولويت دارد. از اين رو تفاوتى در وجوهات ياد شده ديده نمى شود و تنها قداست متون دينى و ضرورت اهتمام بيشتر به حقوق را وجه فارق بايد تلقى كرد.
مباحث مورد نظر در اين نوشتار در سه بخش عرضه مى گردد:
١. اعتبار حقوق معنوى در شريعت اسلامى;
٢. نقد و بررسى ادله مخالفان;
٣. تخلف از حقوق معنوى در متون مقدس. ١. اعتبار حقوق معنوى در شريعت اسلامى
از آن رو كه اين موضوع پيشينه اى ندارد در متون دينى و فقهى نمى توان دليل خاص بر آن يافت, اما مى توان به ادله عام و قواعد كلى در جهت اعتبار اين حقوق استناد كرد. در سال هاى اخير كه اين موضوع مورد توجه فقيهان قرار گرفته آنان به ادله و شواهدى استناد كرده اند كه نخست فهرست وار آنها را ذكر كرده و سپس به بررسى آن مى پردازيم.
١ـ١. سيره عقلا: گروهى بر اعتبار چنين حقوقى به سيره و ارتكاز عقلا تمسك جسته اند. بدين ترتيب كه عقلا اين موارد را جزو اعتبارات عقلايى خود مى پذيرند و چنين اضافاتى را موجب مالكيت و ماليت مى دانند. و از آن رو كه شرع مقدس از اين سيره منع نكرده بنابراين حجت خواهد بود.١
١ـ ٢. درك عقلايى: عقلا ملكيت و سلطه انسان را نسبت به كارها, جوارح و اعضا و دستاوردهايش تكوينى مى دانند و عقلاً نيازى به جعل سلطنت اعتبارى نيست.
تفاوت اين طريق با راه قبل در آن است كه آنجا به ارتكاز عقلايى استناد شد كه عقلا در اين موارد, ملكيت را اعتبار مى كنند; ولى در اين دليل از درك عقلايى سخن مى رود كه اين امور را تكويناً ملك مى داند و شارع هم آن را با روايتهايى چون: (لايحل لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه) امضا كرده است.٢
١ـ ٣. قاعده تلازم عقل و شرع: اگر عقل انسان مسأله اى را درك كرد كه در مورد آن دين و قرآن و حديث نصّى نداشت, از راه ملازمه معلوم مى شود كه شرع هم همان مسأله را پذيرفته است و در واقع (ما حَكَم به العقلُ حَكَمَ به الشَّرع.)٣
١ـ ٤. قاعده (اوفُوا بالعُقُود): برخى بدين قاعده استدلال كرده و گفته اند كه قرآن مسلمانان را به وفا به پيمان ها و عقدها و توافقنامه ها دعوت مى كند. بنابراين اگر توافقنامه اى ميان يك نويسنده و ديگرى صورت گرفت, در اين آيه به صراحت مى گويد كه بايد به آن پايبند باشند و آن را نقض نكنند.٤
١ـ ٥. مصالح مُرسَله: برخى مانند دكتر وهبة الزحيلى اين قاعده را عنوان كرده اند; يعنى جايى كه در مورد موضوعى نصّى نيست و آن موضوع جزو مصلحت هاى عمومى جامعه است, به عنوان يك حكم دينى مى توان به آن فتوا داد.٥
١ـ ٦ . قاعده (لا ضرر): برخى به استناد حديث (لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ فى الاسلام) چنين استدلال كرده اند كه نمى توان به مال يا جان كسى ضرر و زيانى وارد كرد.
اگر كسى چيزى را ابتكار يا خلق كرده و از منافع و حق معنوى او جلوگيرى شود, اين يك نوع اضرار و زيان و آسيب است, و اضرار و زيان رساندن از سوى دين نفى شده است.٦
١ـ ٧. قاعده حفظ نظام: صاحبان اين نظر چنين استدلال كرده و گفته اند كه حفظ نظام در اسلام واجب است; يعنى ايجاد و نگهدارى آنچه به مسائل عمومى جامعه مربوط مى شود واجب است و هر چه در نظام عمومى اختلال ايجاد كند حرام است. اگر حق مؤلف به رسميت شناخته نشود, با توجه به وضع كنونى اطلاع رسانى جهانى, نوعى اختلال در نظام زندگى انسان ايجاد مى شود و اين ايجاد اختلال حرام است. بنابراين, بايد به حقوق مؤلفان به معناى عام آن احترام گذاشت و رعايت آن الزامى و واجب است.٧
١ـ ٨ . اختيارات حاكم و ولايت فقيه: برخى, هيچ يك از راه هاى ذكر شده را از نظر فقهى نمى پذيرند, و در آن اشكال كرده, نهايتاً مى گويند: (بايد پذيرفت, فقيه اين اختيار را دارد كه اگر ديد به مصلحت جامعه است اين را به عنوان يك مبناى فقهى و حقوقى مطرح كند.)٨
١ـ ٩. قاعده سبق: برخى از فقها در مواردى از حقوق معنوى به قاعده سبق تمسك جسته اند; مانند سبقت در نامگذارى براى مؤسسات, نشريات و… .٩
مفاد اين ادله نُه گانه و لوازم فقهى و حقوقى اش يكسان نيست. مفاد برخى حكم اوّلى است كه براى هميشه و همه احوال ثابت است. از اين ميان شش دليل يعنى شماره هاى ١, ٢, ٣, ٤, ٥ و ٩ چنين اند.
مفاد برخى ديگر به احكام ثانويه بر مى گردد كه گرچه حكمى دائمى اند ولى براى شرايط غير طبيعى و استثنايى جعل شده است. از اين ميان دو دليل يعنى شماره هاى ٦ و ٧ در اين گروه جاى مى گيرد.
مفاد يك دليل نيز از سنخ حكم حكومتى است كه حكم ثابت شرعى نيست; گرچه لازم الاجراست, اما محدود به وجود شرايط خاص است. دليل هشتم از اين قسم است.
آنچه به ذهن نگارنده مى رسد اين است كه حقوق معنوى شرعاً اعتبار دارد و از سنخ احكام اوّليه است. لكن بايد توجه داشت كه در اينجا نزاع در حكم شرعى نيست, بلكه آنچه محل ترديد و نزاع قرار دارد, اطلاق مالكيت و ملكيت بر آنهاست.
همچنين روشن است كه احراز اين امر منوط به شرع و شريعت نيست, بلكه از امور عرفى و عقلايى است. ممكن است شارع در موردى ماليت و ملكيت را سلب كند ـ مانند ماليت و ملكيت نجس العين و… ـ لكن احراز آن منوط به شرع نيست. همين مقدار كه شارع از آن سلب ماليت و مالكيت نكند, كفايت مى كند و عمومات و اطلاقات شرعى آن را شامل مى شود.
بنابراين حقوق معنوى, ماليت و ملكيت خود را از عرف و عقلا مى گيرد. بدان معنى كه اين امور از نظر عقلا و عرف, مال و ملك محسوب مى شود و شرع نيز از آن ردع نكرده است. پس تمامى ادله مربوط به احترام مال و يا وفا به عقد در صورتى كه عقدى بر آنها بار شود, آنها را پوشش مى دهد.
البته به گونه اى ديگر نيز شايد بتوان استدلال كرد و آن تمسك به حديث سبق و قاعده سبق است. از رسول خدا(ص) روايت شده است:
مَن سَبق الى ما لم يسبق اليه المسلمون فهو احقّ به;١٠
هر كس بر امرى سبقت گيرد كه مسلمانان بدان سبقت نجسته اند, او بدان سزاوارتر است.
آنچه در اين حديث موضوع قرار گرفته عام است و شامل هرگونه سبقت در نوشتن, نواختن, نام گذارى و… مى شود.
٢. نقد و بررسى ادله مخالفان
كسانى كه با حقوق معنوى از زاويه شريعت مخالفت مى كنند, ممكن است به اين ادله تمسك كنند:
٢ـ ١. عدم جواز اخذ اجرت بر تعليم واجبات;
٢ـ ٢. منافات اخذ اجرت در امور عبادى با قصد قربت (كه برخى از اين امور عبادى اند);
٢ـ ٣. استدلال به روايت يوسف بن جابر بر حرمت گرفتن مزد در تعليم فقه;
٢ـ ٤. استدلال به روايات تحريم استيكال به علم.
دو دليل اوّل در كتاب هاى فقهى متأخران به تفصيل مورد بحث و بررسى قرار گرفته و تمامى آنان به اتفاق گرفتن اجرت و مزد را در تعليم واجبات و نيز در امور عبادى جايز شمرده اند; گرچه هر كدام شيوه اى را در استدلال پيشه كرده و شيوه هاى ديگر را به نقد كشيده اند. بر همين اساس نيابت در عبادات با گرفتن مزد و نيز دريافت اجرت براى امر به معروف و نهى از منكر را جايز مى شمارند. علاوه بر آنكه تأليف آثار مذهبى مانند ترجمه متون مقدس يا مباحث ديگر همه جا مورد تطبيق اين دو استدلال قرار نمى گيرد; زيرا اولاً همه اينها جزو واجبات نيست تا گرفتن مزد ناروا باشد و نيز عباديت در ماهيت آن مأخوذ نيست تا اخذ اجرت با آن تنافى پيدا كند. به هرحال چون از اين ناحيه نمى توان به نتيجه رسيد, به همان دو بيانى كه ذكر شد از آن صرف نظر مى شود و به كتب فقه استدلالى ارجاع مى گردد.١١
حال به بررسى دو دليل ديگر مى پردازيم: يك. روايت يوسف بن جابر:
و باسناده عن محمد بن على بن محبوب, عن محمد بن عيسى بن عبيد, عن احمد بن ابراهيم, عن عبدالرحمن, عن يوسف بن جابر قال: قال ابو جعفر(ع): لعن رسول اللّه(ص) من نظر الى فرج امرأة لا تحلّ له, و رجلاً خان اخاه فى امراته, و رجلاً احتاج الناس اليه لتفقهه فسألهم الرشوة.١٢
امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا نفرين كرد: آنكه به عورت نامحرم نظر افكند و نسبت به برادرش در ناموس او خيانت ورزد و كسى را كه مردم به فقه او نيازمندند و از آنان رشوه بخواهد.
نحوه استدلال به اين حديث چنين است كه رشوه هرگونه تقاضاى اجرت و مزد است در برابر بيان مسائل فقهى. از اين رو, اگر در تحرير آثار فقهى اجرت دريافت كند, طبق اين روايت ناروا خواهد بود.
در پاسخ بايد گفت: اولاً فقيهان سند حديث را ضعيف دانسته اند; زيرا يوسف بن جابر و… در سند حديث شناخته شده نيستند.١٣
دوم اينكه اين دليل اخص از مدعاست; زيرا تنها شامل آثار فقهى مى شود.
بنابراين حق التأليف يا حق الترجمه در تمامى آثار را شامل نگردد; مگر آنكه ادعا شود كه مراد از تفقه تنها فقه اصطلاحى نيست, بلكه مطلق دانش و آگاهى هاست كه بعيد نيز نيست; زيرا فقه در فرهنگ قرآن و روايات معناى عام دارد و مراد از آن فقه اصطلاحى نيست.
سوم اينكه فقيهان معتقدند اخذ رشوه و مزد تنها در برابر داورى به باطل حرام است و در غير آن حرام نيست.١٤ بنابراين آنجا كه شخصى به بيان احكام شرعى به صورت نادرست رو مى كند, گرفتن رشوه بر او حرام است و اگر درست و صحيح بيان كند حرمتى ندارد. به سخن ديگر رشوه معناى خاص دارد و اين قرينه مى شود كه مراد صرف گرفتن مزد بر بيان علم و دانش نيست, بلكه گونه اى خاص را شامل مى گردد كه از مورد بحث خارج است. دو. روايت استئكال علم
عن احمد بن محمد بن الهيثم, عن احمد بن يحيى, عن بكر بن عبداللّه, عن تميم بن بهلول, عن أبيه, عن حمزة بن حمران قال: سمعت ابا عبداللّه(ع) يقول: من استأكل بعلمه افتقر, قلت: إن في شيعتك قوماً يتحملون علومكم ويبثّونها في شيعتكم فلا يعدمون منهم البر والصلة والاكرام؟ فقال (ع): ليس اولئك بمستأكلين, إنما ذلك الذي يفتى بغير علم ولا هدى من الله ليبطل به الحقوق طمعاً في حطام الدنيا.١٥
ابن حمران گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود هر آن كس با دانش خود, ارتزاق كند, فقير گردد. گفتم: در ميان پيروان شما گروهى هستند كه علوم شما را فرا مى گيرند و در ميان مردم منتشر مى سازند و از ناحيه مردم به آنان احسان و تكريم مى شود و صله به آنان پرداخت مى شود. فرمود: اينان با علمشان ارتزاق نمى كنند. همانا منظور و مراد كسانى اند كه فتواى بدون علم و به خلاف هدايت الهى مى دهند تا احكام دينى را تباه سازند و غرضشان دستيابى به مال دنياست.
نحوه استدلال به اين روايت چنين است كه كسى كه با دانش خود ارتزاق مى كند مورد مذمت امام صادق (ع) قرار گرفته است. بنابراين دريافت حقوق مالى نسبت به مكتوبات و آثار قلمى نيز مذموم است.
در پاسخ بايد گفت: اولاً تيمم بن بهلول و پدرش كه در روايت آمده اند, مجهول اند و حديثْ ضعيف است.١٦
دوم اينكه در ذيل حديث, حضرت ارتزاق مذموم را منحصر فرمود بدانجا كه شخص به صورت باطل و ناروا به اين كار بپردازد; يعنى قلب واقعيت كند و بر خلاف حق و يا از روى نادانى بر چنين منصبى تكيه زند.١٧
سوم اينكه امام (ع) در اين روايت به اِخبار از يك واقعيت پرداخته است و اين در حد حرمت نيست. نهايت آنكه چنين امرى از نظر شريعت مكروه است, ولى نمى توان بدان بر حرمت و عدم جواز استناد كرد.
البته به جز اين حديث, روايت هاى ديگرى نيز در كتب حديث منقول است كه ممكن است مخالفان حقوق معنوى بدان تمسك كنند. اين روايت ها عبارت اند از:
١. پيامبر(ص):
مَكتوبٌ فيِ الكِتابِ الأوّلِ: يَابنَ آدَمَ, عَلِّمْ مَجّاناً كَما عُلِّمتَ مَجّاناً;١٨
در نخستين كتاب نوشته شده است: اى پسر آدم! به رايگان آموزش ده; همچنان كه به رايگان آموزش داده شدى.
٢. پيامبر(ص):
عَلَّمَ اللّهُ تَعالى آدَمَ ألفَ حِرفَةٍ مِنَ الحِرَفِ, وقالَ لَهُ: قُل لِوُلدِكَ وذُرِّيَّتِكَ: إن لَم تَصبِروا فَاطلُبوا الدّنيا بِهذهِ الحِرَفِ, ولا تَطلُبوها بِالدِّينِ فإنَّ الدِّينَ لي وَحدي خالِصاً, وَيلٌ لِمَن طَلَبَ الدُّنيا بِالدِّينِ, وَيلٌ لَهُ;١٩
خداى بزرگ هزار حرفه به آدم ياد داد و به او فرمود: به فرزندان و نسل خود بگو: اگر صبر نداريد, با اين حرفه ها و پيشه ها دنيا را بجوييد و دين را وسيله رسيدن به آن قرار ندهيد; زيرا دين يكسره از آنِ من است. واى بر كسى كه دنيا را با دين بجويد! واى بر او!
٣. پيامبر(ص):
وَيلٌ لاُمَّتي مِن عُلَماءِ السُّوءِ يَتَّخِذونَ هذا العِلمَ تِجارَةً يَبيعونَها مِن اُمَراءِ زَمانِهِم ريحاً لأُنفُسِهِم, لا أربَحَ اللّهُ تِجارَتَهُم!;٢٠
واى بر علماى نابكار امّت من! اين علم را وسيله سوداگرى قرار مى دهند و آن را براى منافع شخصى خود به زمامداران روزگار خويش مى فروشند. خداوند سَودايشان را سود ندهد!
٤. پيامبر(ص):
مَن طَلَبَ الدّنيا بِعَمَلِ الآخِرَةِ فلَيسَ لَهُ في الآخِرَةِ مِن نَصيبٍ;٢١
هر كه با كار آخرت دنيا را بطلبد, در آخرت هيچ بهره اى برايش نباشد.
٥. پيامبر(ص):
مَن أكَلَ بِالعِلمِ طَمَسَ اللّهُ عَلى وَجهِه , ورَدَّهُ عَلى عَقِبَيهِ , وكانَتِ النّارُ أولى بِهِ ;٢٢
هر كه به وسيله دانش (دينى) ارتزاق كند, خداوند چهره اش را مسخ كند و او را به عقب برگرداند و آتش برايش سزاوارتر باشد.
٦. امام صادق (ع):
مَنِ احتاجَ النّاسُ إلَيهِ لِيُفَقِّهَهُم في دِينِهِم فيَسألُهُمُ الاُجرَةَ , كانَ حَقيقاً عَلَى اللّهِ تَعالى أن يُدخِلَهُ نارَ جَهَنَّمَ;٢٣
هر كس كه مردم براى فهم دين خود به او نياز پيدا كنند و او از آنان مزد طلب كند, سزاوار است كه خداى تعالى او را به آتش دوزخ برد.
٧. پيامبر(ص):
مَن كَتَمَ عِلماً عِندَهُ , أو أخَذَ عَلَيهِ اُجرَةً , لَقِيَّ اللّهَ تَعالى يَومَ القِيامَةِ مُلجَماً بِلُجامٍ مِن نارٍ ;٢٤
هر كس دانشى را كه دارد مخفى نگه دارد, يا براى (آموختن) آن مزد بگيرد, روز قيامت در حالى كه لگامى از آتش بر او زده شده است, خداى بزرگ را ديدار كند.
٨ . امام صادق (ع):
مَن أرادَ الحَديثَ لِمَنفَعَةِ الدّنيا لَم يَكُن لَهُ في الآخِرَةِ نَصيبٌ, ومَن أرادَ بِهِ خَيرَ الآخِرَةِ أعطاهُ اللّهُ خَيرَ الدّنيا والآخِرَةِ;٢٥
هر كه حديث را براى سود دنيوى بخواهد (و فرا گيرد) در آخرت او را بهره اى نباشد و هر كه آن را براى خير آخرت بخواهد, خداوند خير دنيا و آخرت را به او دهد.
٩. پيامبر(ص):
تَعَلَّموا القُرآنَ ولا تَأكُلوا بِهِ , ولا تَستَكبِروا بِهِ;٢٦
قرآن را بياموزيد و به وسيله آن ارتزاق نكنيد و با آن بزرگى نفروشيد.
صرف نظر از مسأله سند و صدور در اين احاديث, به نظر مى رسد مفهوم و محتواى آنها دلالت بر نفى حقوق معنوى ندارد, زيرا:
اولاً در برخى از آنها تشويق به سوى متعالى ساختن انگيزه است و نظر به سلب حقوق معنوى ندارد. به تعبير ديگر اين گونه روايات در تمامى كارهاى مباح وارد شده است و انسان را به سوى اهداف متعالى سوق مى دهد. از اين ميان, روايت شماره هشت و شايد بتوان گفت حديث شماره چهار چنين اند.
ثانياً ديگر روايت ها در مقام مذمت و نكوهش پديده شوم (دين فروشى) و (علم فروشى) هستند; چنانكه اين تعابير امروزه نيز به كار مى رود, معنايش ابزار قرار دادن دين و دانش است. به تعبير ديگر رسيدن به اغراض سوء و نادرست با وسيله قرار دادن دين و دانش, به معناى اخذ اجرت يا داشتن حق معنوى نيست. دانشمند كريم النفسى كه هدفى جز ترويج علم ندارد و حقوق ماهيانه نيز دريافت مى كند, مشمول عنوان علم فروش نيست; اما آنكه علم را ابزار دنيا قرار دهد و حرمت علم را پاس ندارد و جز دستيابى به مقاصد دنيايى, چيزى در برابرش قرار نگيرد, مصداق اين روايت هاست. به تعبير ديگر اين روايت ها چيزى را كه ما در مقام اثباتش هستيم, نفى نمى كند. اين روايت ها به يك آفت و آسيب در ميان عالم دين, و نيز دانشوران اشاره مى كند و از آن برحذر مى دارد.
در پايانِ ادله مخالفان بايد به يك نكته مهم توجه نمود و آن اين است كه بر فرض اينكه دلالت اين ادله تمام باشد, تنها يك مسأله را اثبات مى كند و آن دريافت حق التأليف يا حق الترجمه است; ولى حقوق معنوى چنانكه در آغاز بحث بدان اشاره شد, عام است; يعنى از اين ادله نمى توان جواز سرقت از آثار ديگران را استفاده كرد; چنانكه جواز دخل و تصرف در آثار ديگران و يا تغيير نام و حذف و اضافه و نسبت اثر را به مؤلف, نمى توان استفاده كرد. ٣. تخلف از حقوق معنوى در متون مقدس٢٧
موارد تخلف از رعايت حقوق معنوى بسيار است. از اين رو تنها به مواردى اشاره مى شود كه در زمينه ترجمه هاى قرآن, كتب حديث و كتب ادعيه و زيارات و مانند آن است و از ساير موارد صرف نظر مى شود. اين موارد در دو قسمت عرضه مى گردد: يكى شكوه و گلايه از سوى مترجمان و مؤلفان نسب به تضييع حقوق معنوى آنان و ديگرى مواردى كه ديگران با نقد و بررسى اين تضييع حق را بر ملا ساخته اند.٢٨ الف. شكوه هاى مترجمان و مؤلفان كتب مذهبى
١. مرحوم حاج سيد على نقى فيض الاسلام: وى در پايان ترجمه و شرح نهج البلاغه در تاريخ شعبان ١٣٧١ق; با تيتر (تذكر به دانشمندان) چنين مى نگارد:
كتاب نهج البلاغه با ترجمه و شرحى كه همگان را به كار آيد تا كنون چاپ نشده و چنانكه بايد مورد استفاده قرار نگرفته بود. اين بنده از سال هاى دراز قدم در اين راه نهاده خواستم نسخه صحيحى با اعراب درست از آنچه سيد شريف رضى (عليه الرحمه) از سخنان مَولا نا اَميرُالْمؤمنين (ع) تأليف و جمع آوردى نموده و حاضر ساخته با ترجمه و شرحى كه عموم را به كار آيد مرتّب نموده به مردم دنيا خاصّه مسلمانان و ايرانيان هديه نمايم و اينك به توفيق خداى متعال به آرزوى خود رسيده, كتاب را (پس از مراجعه به كتب لغت و شرح ها و نسخ خطى و چاپى و بحث با فضلا و دانشمندان) آماده ساختم و براى آنكه فارسى زبانان از آن استفاده برند, از روى مبانى علمى ترجمه و شرح روان به طرز خاصّ كه تا به حال سابقه نداشت بر آن نوشته و در دسترس قرار دادم و نويسندگان و مطّلعين مى دانند كه ترجمه و شرح كردن كتابى به طور اختصار كه داراى همه خصوصيات باشد تا چه اندازه مشكل است. كتابِ ظاهراً ساده اى كه شما به دست مى گيريد, گلچين از صدها كتاب است كه ما جان كلام و روح مطالب آنها را تا جايى كه در خور حوصله امروزيان باشد گرفته با تمام مزاياى علمى و دينى و اجتماعى و سياسى و تاريخى آن بدون تصرّف در اصل مطلب (چون در مقابل گفتار امام (ع) كسى را سخنى برتر و بهتر ممكن نيست) نگاشته ايم. اين موضوع را تنها دانشمندان مى فهمند و بى خبران را ياراى آن نيست كه به چنين مطالب باريك موشكاف گردند.
از ده سال پيش نگارنده تمام اوقات شبانه روز خود را براى تدوين ترجمه و شرح نهج البلاغه به كار بردم و كتاب مختصر و مفيد حاضر را پس از مراجعه به تمام شروح عربى و فارسى (مانند شرح ابن ميثم و ابن ابى الحديد و خويى و كاشانى و لا هيجانى و قزوينى و ديگر شروح) و كتاب هاى مشهور در تفسير و فقه و اخبار و فلسفه و كلام و تاريخ و لغت و رجال آماده ساخته و در كتاب به اين سادگى و روانى كه خواصّ و عوامّ همه استفاده مى كنند, هيچ تصرّف در اصل و ترجمه عين عبارت عربى نشده و كليّه مطالب شروح را كه لازم بود با زياده بر آن دارد, و به اين نكته جز علماى اعلام و دانشمندان پى نخواهند برد, آن هم پس از مراجعه به كتاب هاى نامبرده. پس, از اين رو اگر كسى دانسته يا ندانسته (بر اثر آنكه چنين متاع گرانبهايى را به رايگان به دست آورده و به فهم آن موفق شده) بخواهد آن را تغيير و تبديل داده يا چيزى از آن كم كرده يا بر آن بيفزايد يا به مختصر پس و پيش نمودن جُملات و اضافه كردن مطالبى كه درخور چنين كتابى نيست به شكل ديگرى درآورد و به نام خود مُعرّفى نمايد, اميدوارم او و كاتب و ناشر و رجال نويس بى سواد يا پيشوا و عالم دنيادارى كه بى تأمّل و انديشه چنين كسى را در رديف مؤلفين و نويسندگان درآورد و نفهميده براى جلب توجه مردم بى خبر و معرّفى خود بر نوشته او تقريظى بنويسد و آن را بستايد خير نديده به عذاب خدا گرفتار و در پيشگاه شاه ولايت (ع) شرمنده و روسياه گردد; زيرا بسا يك فراز ساده اى در اين كتاب اثبات درستى عقيده اى يا ابطال نادرستى را نموده و يا مطلب علمى را فهمانده و يا حكمى را بيان كرده و داراى مزايا و خصوصيات ديگرى است كه عالم با اطلاع و نويسنده متبحر به آن پى مى برد و با تغيير و تبديل ممكن است منظور اصلى از بين برود.
بنابراين وظيفه پيشوايان مسلمانان و دانشمندان و رؤساى هر مملكتى است كه به پاس احترام علم و دانش و عدل و انصاف از اين قبيل دروغگويان حسود و نادان رشك بر جلوگيرى نمايند, و از يكى دو نفر كتابفروش عوام تهران كه پاى بند به دينى از اديان و قانونى از قوانين نيستند و براى به دست آوردن پول از غلط چاپ كردن و دست بردن در قرآن و ترجمه و تفسير و ادعيه و اخبار و كتب دينى و علمى و ادبى باك نداشته حقوق نويسندگان را با تقليد تضييع مى نمايند و معارف شيعه را (كه حقيقت اسلام در آن است و بس) در نزد ساير ملل مسلمان ننگين مى سازند و بعضى از تقريظ نويسان بى اطّلاع را هم براى فريب عوام با خود همدست ساخته مروّج كالاى نادرست خود مى گردانند, هر طور صلاح دانند نهى از منكر نمايند تا بيش از اين عالم تشيّع را دستخوش اغراض باطله خويش قرار ندهند.
و از وُعّاظ و گويندگان و نويسندگان خواهشمندم (در ازاى رنج من در اين ترجمه و شرح كه هيچ مجتهد متبحر و هيچ دانشمند موشكاف و هيچ نويسنده زيرك و هيچ گوينده توانايى نمى تواند يك كلمه بر خلاف حق و حقيقت در آن بيابد) وقتى كه مطالب اين كتاب را بيان مى فرمايند نام كتاب و مترجم و شارح آن را يادآورى نمايند و دستور حضرت اميرالمؤمنين (ع) به مالك اشتر را در نظر داشته باشند كه مى فرمايد:
ثُم أعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مّا أَبلى, ولاتُضيفَنَّ بَلآءَ امْرِئٍ إلى غَيْرِهِ, وَلاتُقَصِّرنَ بِهِ دونَ غايَةِ بَلآئِه, و لا يَدعُوَنَّكَ شَرَفُ امْرِئٍ إلى أَن تُعَظِّمَ مِن بَلآئِهِ ما كانَ صَغيراً, وَلا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلى أن تَسْتَصْغِرَ مِن بَلائِهِ ما كانَ عَظِيماً;
(رنج و كار هر يك از آنان را براى خودشان بدان, و رنج كسى را به ديگرى نسبت مده (تا رنج برده از عدل و انصاف والى نوميد نگردد و ديگران هم به كارهاى بزرگ اقدام كنند) و بايد در پاداش او هنگام به سر رساندن كارش كوتاهى ننمايى, و بايد بزرگى كسى تو را بر آن ندارد كه رنج و كار كوچك او را بزرگ شمارى و پستى كسى تو را وادار نسازد كه رنج و كار بزرگ را كوچك پندارى (زيرا چنين رفتار بر خِلاف عَدل و دادگرى است و سَبَب بى رغبتى كارگردانان در انجام كارها مى شود).٢٩
همچنين مرحوم فيض الاسلام در آغاز ترجمه صحيفه سجاديه با نوشتن سه متن گلايه و شكوه خود را از سرقت ها ابراز مى دارد: يك . اطّلاعيه
بدين وسيله به اطلاع هموطنان بويژه مديران چاپخانه ها, گراورسازى ها, صحافى ها و كتابفروشى ها در سراسر ايران مى رساند كه اخيراً بعضى از افراد فرصت طلب و سودجو اقدام به چاپ و نشر تأليفات اينجانب حاج سيد على نقى فيض اسلام (با نام هاى ترجمه و تفسير قرآن عظيم, ترجمه و شرح نهج البلاغه و ترجمه و شرح صحيفه سجاديه به قلم فيض الاسلام) نموده اند, ضمن محكوم كردن اين عمل خيانتكارانه هشدار مى دهم كه حق طبع و نشر تأليفات اينجانب منحصر به خودم بوده و هميشه به حد كافى موجود و آماده پخش مى باشد و به هيچ كس اجازه تكثير داده نشده است و در صورت مشاهده هرگونه خلاف طبق مقرارت قانونى اقدام و تعقيب خواهد شد. فيض الاسلام
تهران دو . بخوانيد تا حكم خداى تبارك و تعالى را بدانيد
برخى از كتابفروشى ها و ديگران كه شايسته نيست در اينجا نامشان برده شود, هيچ گاه (چه در زمان صلح و آشتى يا زمان جنگ و زد و خورد و گرفتارى) از هرگونه جنايت و گناه و حرام و ناروايى خوددارى نمى نمايند و از ذلت و خوارى و رسوايى در دنيا واهمه اى نداشته و از عقاب و كيفر روز رستاخيز نمى هراسند. بنابراين مسلمان ها بدانند اين گونه منافقين و مردم دو رو اگر يكى از تأليفات مرا (از قبيل كتاب ترجمه و خلاصه تفسير قرآن عظيم و كتاب ترجمه و شرح نهج البلاغه و كتاب ترجمه و شرح صحيفه كامله سجاديه را كه در حدود سى و شش سال پيش از اين تاكنون رنج هاى بسيار به خود هموار نموده تا آنها را كه جز خواص نمى شناختند و به اعتقاد اهل فن اساس انقلاب اسلامى امروزمان به شمار مى رود از روى مبانى و پايه هاى علم و دانش و دين و آيين و حق و درست به جهانيان شناساندم) تحريف نموده و تغيير داده و نفهميده و ندانسته به صورت كتابى در آورد و يا عين آن را عكسبردارى و چاپ كرده و در دسترس قرار دهد, عقلاً و شرعاً و نقلاً و عرفاً فعل حرام و ناروايى را به جا آورده; بلكه طبق قواعد شرعيه حرام هايى را مرتكب گشته و در دنيا رسوا شده و در آخرت به عذاب و كيفر جاويد گرفتار گردد, و اگر مشترى و خريدار چنين كتابى را با علم به اينكه فروشنده آن را دزديده خريدارى نمايد او هم فعل حرامى را به جا آورده, چون متاع و كالاى غصب شده اى را خريده و خداى تبارك و تعالى فروشنده و خريدار را كه برخلاف احكام دين رفتار مى نمايند نيامرزد. والسلام على من اتبع الهدى ـ فيض الاسلام. سه. يادآورى و سپاسگزارى
مقصود ما از اينكه در آغاز تأليفات خود (ترجمه و خلاصه تفسير قرآن عظيم, ترجمه و شرح نهج البلاغه, ترجمه و شرح صحيفه كامله سجاديه و نيز همين كتاب شريف) نوشته ايم: حق چاپ و تقليد محفوظ است, اين است: هر كس يكى از تأليفات مرا تحريف كرده و نفهميده و ندانسته با تغيير دادن به صورت كتابى درآورد و يا عين آن را عكسبردارى و چاپ نموده در دسترس قرار دهد عقلاً و شرعاً و نقلاً و عرفاً فعل حرام و ناروايى را به جا آورده كه طبق قواعد شرعيه در دنيا رسوا و در آخرت به عذاب الهى گرفتار خواهد شد, و چنانكه برخى از كتابفروشى ها به تنهايى يا به كمك ديگران كه بردن نامشان شايسته نيست و به حرام و حلال در شرع مقدس اسلام معتقد نمى باشند, يكى از آن كتاب ها را عكسبردارى و چاپ نموده و به معرض فروش درآورد و مُشترى با علم به اينكه فروشنده آن را دزديده خريدارى نمايد او هم فعل حرام به جا آورده و چون متاع و كالاى غصب شده اى را خريده, و خداى تبارك و تعالى فروشنده و خريدار را كه بر خلاف احكام دين رفتار مى نمايند نيامرزد. وَالسّلام على من اتّبع الهدى
از فرزندان ارجمندم آقايان: سيد محمد رضا, سيد محمد مهدى و سيد على رضا (أيدَهُمُ اللّهُ تَعالى) كه در چاپ و نشر كتاب هاى نامبرده زحمت و رنج متحمّل شده و مى شوند تشكر نموده و سپاسگزارم, و ناگفته نماند: حق امتياز عكسبردارى و چاپ و نشر تأليفاتم اعمّ از آنها كه به چاپ رسيده و آنها كه هنوز چاپ نشده و همه آنها مِلك من است را در زمان حيات خود به آنان واگذار نمودم. و إن شاءاللّه تبارك وتعالى اينان هم به فرزندان ذكور خويش واگذار خواهند نمود. وَالسَّلامُ عَلَيْهِمْ وعَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحين.٣٠ فيض الاسلام
چهارشنبه ٢٦ ذوالحجّة
سال ١٤٠٠ ق.
٢. مرحوم شيخ عباس قمى: ايشان در آغاز ملحقات مفاتيح الجنان مى نويسد:
اين گنه كار روسياه عباس قمى ـ عفى اللّه عنه ـ بعد از آنكه بعون اللّه تعالى كتاب مفاتيح الجنان را تأليف نمودم و در اقطار منتشر گشت, به خاطرم رسيد كه در طبع دويم آن, بر آن زياد كنم دعاى وداعى براى ماه رمضان و خطبه روز عيد فطر و زيارت جامعه ائمّة المؤمنين و دعاى اللّهم اِنّى زُرتُ هذا الاِمامَ كه در عقب زيارات خوانده مى شود و زيارت وداعى كه هر يك از ائمه (ع) را به آن وداع كنند و رقعه اى كه براى حاجت مى نويسند و دعايى كه در غيبت امام عصر ـ عجّل اللّه فرجه ـ بايد خوانده شود و آداب زيارت به نيابت به واسطه كثرت حاجت به اينها, لكن ديدم هرگاه اين كار را كنم فتح بابى شود براى تصرّف در كتاب مفاتيح و بسا شود بعضى از فضولان بعد از اين در آن كتاب بعضى از ادعيه ديگر بيفزايد يا از آن كم كنند و به اسم مفاتيح الجنان در ميان مردم رواج دهند; چنانكه در مفتاح الجنان مشاهده مى شود. لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و اين هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتيح ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرين رسول خدا(ص) و ائمّه اطهار(ع) واگذار و حواله نمودم كسى را كه در مفاتيح تصرف كند.٣١
و نيز پس از زيارت وارث به تفصيل از اين اضافه كردن ها و كاستن ها, گلايه و شكوه كرده, مى نويسد:
مؤلف گويد: اين زيارت معروف به زيارت وارث است و مأخذش كتاب مصباح المتهجّد شيخ طوسى است كه از كتب بسيار معتبره معروفه نزد علماست و من اين زيارت را بلاواسطه از همان كتاب شريف نقل كردم و آخر زيارت شهدا همين بود كه ذكر شد: فَيالَيتَنى كُنتُ مَعَكُم فَاَفُوزَ مَعَكُم. پس اين زيادتى ها كه بعضى بعد از اين ذكر كرده اند: فى الْجِنانِ مَعَ النَّبِيّينَ, والصَدّيقينَ وَ الشُّهَدآءِ وَالصّالِحينَ, وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً, السلامُ عَلى مَن كانَ فيِ الحائِرِ مِنْكُمْ, وَعَلى مَنْ لَمْ يَكُنْ فِى الحائِرِ مَعَكُم الخ تمامى اينها زيادى و فضولى است. شيخ ما در كتاب لؤلؤ مرجان فرموده است: اين كلمات كه متضمّن چند دروغ واضح است علاوه بر جسارت ارتكاب بر بدعت و جسارت افزون بر فرموده امام (ع) چنان شايع و متعارف شده كه البته چند هزار مرتبه در شب و روز در حضور مرقد منوّر ابى عبداللّه الحسين (ع) و محضر ملائكه مقربين و مطاف انبياء مرسلين (ع) به آواز بلند خوانده مى شود و احدى بر ايشان ايراد نمى كند, و از گفتن اين دروغ و ارتكاب اين معصيت نهى نمى نمايند و كم كم اين كلمات در مجموعه هايى كه در زيارات و ادعيه احمقان از عوام جمع مى كنند و گاهى اسمى براى آن مى گذارند جمع شده و چاپ رسيده و منتشر گشته و از مجموعه اين احمق به مجموعه آن احمق نقل گرديده و كار به جايى رسيده كه بر بعضى طلبه مشتبه شده.
روزى طلبه اى را ديدم كه آن دروغ هاى قبيح را براى شهدا مى خواند; دست بر كتفش گذاشتم, ملتفت شد, گفتم: از اهل علم قبيح نيست چنين اكاذيب در چنين محضرى؟! گفت: مگر مروى نيست! تعجب كردم! گفتم: نه, گفت: در كتابى ديدم, گفتم: در كدام كتاب؟ گفت: مفتاح الجنان, ساكت شدم, چه كسى كه در بى اطلاعى كارش به اينجا رسد كه جمع كرده بعضى عوام را كتاب شمرده و مستند قرار دهد قابل سخن گفتن نيست. پس شيخ مرحوم كلام را در اين مقام طول داده و فرموده: كه به حال خود گذاشتن عوام را در امثال اين امور جزئيّه و بدعت هاى مختصره مثل غسل اويس قرنى و آش ابوالدّرداء تابع و مخلص حقيقى معاويه و روزه صمت كه در روز سخن نگويند و غير آنكه احدى بر مقام نهى برنيامده سبب تجرّى شده كه در هر ماه و سال پيغمبر و امام تازه پيدا مى شود و دسته دسته از دين خدا بيرون مى روند. انتهى كلامه و رفع مقامه.
اين فقير گويد: خوب تأمّل كن در فرمايش اين عالم جليل كه مطّلع است بر مذاق شرع مقدس چگونه اين مطلب همّى عظيم و عقده بزرگ در دل او گرديده, چون مى داند مفاسد اين كار را بر خلاف آنان كه از علوم اهل بيت (ع) محروم و بى بهره ماندند و بدانستن ضغثى از اصطلاحات و الفاظ اكتفا كردند كه امثال اين مطالب را چيزى ندانند, بلكه تصحيح و تصويب نموده و عمل بر وفق آن نمايند. لاجرم كار به جايى رسد كه كتاب مصباح المتهجّد و اقبال و مهج الدّعوات و جمال الاسبوع و مصباح الزّائر و بلد الامين و جنّة الواقيه و مفتاح الفلاح و مقباس و ربيع الاسابيع و تحفه و زاد المعاد و امثال اين كتب متروك و مهجور شود و اين مجموعه هاى احمقانه شايع شود كه در دعاى مجير كه از دعاهاى معتبره مرويّه است در هشتاد موضع آن كلمه بِعَفوك زياد كنند و كسى انكار نكند و در دعاى جوشن كه مشتمل بر صد فصل است براى هر فصلى يك خاصيّتى وضع كنند, و با بودن اين همه زيارات مأثوره, زيارت مفجعه جعل كنند, و با بودن اين همه دعاهاى معتبره مرويّه با مضامين عاليه و كلمات فصيحه بليغه دعايى بى ربط در كمال برودت جعل نمايند و نام او را دعاى حُبّى گذارند و از كنگره عرش آن را نازل نمايند و چندان فضيلت براى او وضع نمايند كه انسان را متحيّر و سراسيمه نمايد; از جمله آنكه العياذباللّه جبرئيل به حضرت رسول (ص) از جانب حق سبحانه و تعالى گفته باشد كه هر بنده اى كه اين دعا را با خود دارد او را عذاب نكنم; اگر چه مستوجب جهنّم باشد و عمر خود را به معصيت گذرانده باشد و مرا هيچ وقت سجده نكرده باشد, من آن بنده را ثواب هفتاد هزار پيغمبر بدهم و ثواب هفتاد هزار زاهد, و ثواب هفتاد هزار شهيد بدهم, و ثواب هفتاد هزار نماز گزار بدهم و ثواب هفتاد هزار برهنه كه پوشانيده باشد بدهم و ثواب هفتاد هزار گرسنه كه سير كرده باشد بدهم و ثواب بعدد ريگ هاى بيابان ها بدهم, و ثواب هفتاد هزار بقعه زمين بدهم, و ثواب مهر نبوّت رسالت پناه بدهم و ثواب عيسى روح اللّه و ابراهيم خليل اللّه بدهم و ثواب اسماعيل ذبيح اللّه و موسى كليم اللّه و يعقوب نبى اللّه و آدم صفى اللّه و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و فرشتگان بدهم. يا محمد! هر كه اين دعاى بزرگوار حبّى را بخواند يا با خود دارد بيامرزم او را و شرم دارم كه عذاب كنم الخ. و شايسته است كه انسان از شنيدن اينها عوض خنده گريه كند.
كتب ادعيه شيعه كه به مرتبه اى متقن و محكم بوده كه غالب آنها كه استنساخ مى نمودند خودشان از اهل علم بودند و از روى نسخى كه به خطّ اهل علم و تصحيح شده علما بوده مقابله و تصحيح مى نمودند, و اگر اختلافى بود در حاشيه اش به آن اشاره مى كردند; مثلاً در دعاى مكارم الاخلاق (وَبَلِّغْ بِايمانِى) در حاشيه اش اشاره مى كنند در نسخه ابن اشناس (وَابلُغْ بِايمانى) است و در روايت ابن شاذان (اَللّهُمَّ اَبْلِغ ايمانى) است, يا مثلاً فلان كلمه به خط ابن سكون چنين است و به خط شهيد چنين, و هكذا كارش به جايى رسيده كه منحصر به كتاب مفتاح شده كه فى الجمله وصفش را شنيدى و اين كتاب مرجع عوام و خواصّ و عرب و عجم گرديده, و اين نيست جز از بى اعتنايى اهل علم به حديث و اخبار و رجوع نكردن به كتب علما و فقهاى اهل بيت اطهار(ع) و نهى ننمودن از امثال اين بدع و اضافات و دسّ وضّاعين و تحريف جاهلين و جلو نگرفتن از نااهلان و از تصرّفات بى خردان تا كار به جايى رسيده كه دعاها موافق سليقه ها تلفيق شده و زيارت ها و مفجعه ها و صلوات ها اختراع شده و مجموعه هاى بسيار از دعاهاى دسّ شده چاپ شده و بچّه مفتاح ها متولّد گشته و كم كم سرايت كرده به ساير كتب رسيده و شايع و رواج گشته; مثلاً كتاب منتهى الامال اين احقر را تازه طبع كردند, بعض از كُتّاب آن به سليقه خود در آن تصرّفاتى نموده: از جمله در احوال مالك بن يسر ملعون نوشته: از دعاى امام حسين (ع) هر دو دست او از كار افتاده بود الحمدللّه. در تابستان مانند دو چوب خشك مى گرديد, الحمدللّه, و در زمستان خون از آنها مى چكيد الحمدللّه و بر اين حال خسران مآل بود الحمدللّه, در اين دو سطر عبارت, چهار لفظ الحمدللّه كاتب موافق سليقه خود جزء كرده, و نيز در بعضى جاها بعد از اسم جناب زينب يا امّ كلثوم به سليقه خود لفظ خانم زياد كرده كه زينب خانم و امّ كلثوم خانم گفته شود كه تجليل از آن مخدّرات شود, و حميد بن قحطبه را چون دشمن داشته به واسطه بدى او حميد بن قحبه نوشته وليكن احتياط كرده قحطبه را نسخه بدل او نوشته, و عبدربّه را صلاح ديد عبداللّه نوشته شود, و زحر بن قيس كه به حاء مهمله است در هر كجا بوده به جيم نوشته, و امّ سلمه را غلط دانسته و تا ممكنش بوده امّ السّلمه كرده الى غير ذلك.
و غرضم از ذكر اين مطلب در اينجا دو چيز بود: يكى آنكه اين تصرّفاتى كه اين شخص به سليقه خود اين را كمال دانسته و خلافش را ناقص فرض كرده و حال آنكه همين چيزى كه او كمال دانسته باعث نقصان شده, پس از اينجا قياس كنيم كه چيزهايى كه ما از روى جهل و نادانى در دعاها و زيارات داخل مى كنيم يا به سليقه ناقص خود بعض تصرّفات مى نماييم و آن را كمال فرض مى نماييم بدانيم كه همان چيزها پيش اهلش سبب نقصان و بى اعتبارى آن دعا يا زيارت خواهد بود, پس شايسته است كه ما به هيچ وجه در اين باب مداخله نكنيم و هر چه دستورالعمل دادند به همان رفتار نموده و از آن تخطّى ننماييم.
و ديگر غرضم آن بود كه معلوم شود هرگاه نسخه اى كه مؤلّفش زنده و حاضر و نگهبان او باشد اين طور كنند با او, ديگر با ساير نسخ چه خواهند كرد و به كتاب هاى چاپى ديگر چه اعتماد است؟ مگر كتابى كه از مصنّفات مشهوره علماى معروفين باشد و به نظر ثقه از علماى آن فنّ رسيده و امضا فرموده باشد. روايت شده در حال ثقه جليل فقيه مقدّم در اصحاب ائمّه (ع) يونس بن عبدالرّحمن كه كتابى در اعمال شبانه روز نوشته بود. جناب ابوهاشم جعفرى آن كتاب را به نظر مبارك حضرت عسكرى (ع )رسانيد. حضرت تمام آن را مطالعه و تصفّح فرمود, پس از آن فرمود: (هذا دينى وَ دينُ ابائى كُلُّه, وَ هُوَ الحَقُ كُلُّه; همه اين دين من و دين پدران من است و تمامش حقّ است.) ملاحظه كن كه ابوهاشم جعفرى با آنكه بر كثرت علم و فقاهت و جلالت و ديانت جناب يونس مطّلع بوده است به همين اكتفا نكرده در عمل كردن از روى كتاب او تا آنكه آن را به نظر مبارك امام خود رسانيده, و نيز روايت شده از بورق شنجانى هراتى كه مردى معروف به صدق و صلاح و ورع بوده كه در سامره خدمت امام حسن عسكرى(ع) رسيد و كتاب يوم وليله شيخ جليل القدر فضل بن شاذان نيشابورى را به آن حضرت داد و گفت فدايت شوم مى خواهم در اين كتاب نظر فرمايى و ورق ورق آن را ملاحظه نمايى, حضرت فرمود: (هذا صحيحٌ يَنبَغِى اَنْ تَعمَلَ بِه) اين كتاب صحيح است و شايسته است كه به آن عمل نمايى, الى غير ذلك و اين حقير با اينكه مى دانستم مذاق مردم اين زمان و عدم اهتمام ايشان را در امثال اين امور, براى اتمام حجت سعى و كوشش بسيار كردم كه دعاها و زيارات منقوله در اين كتاب حتّى الامكان از نسخه هاى اصل نقل شود و بر نسخ متعدّده عرضه شود و به قدرى كه از عهده برآيم تصحيح آن نماييم تا عامل به آن از روى اطمينان عمل نمايد. ان شاءاللّه به شرط آنكه كاتبين و ناسخين تصرّف در آن ننمايند و خواننده ها اختراع و سليقه هاى خود را كنار گذارند.
شيخ كلينى(ره) از عبدالرّحيم قيصر نقل كرده كه خدمت حضرت صادق (ع) رسيد و عرض كرد فدايت شوم من از پيش خود دعايى اختراع كرده ام, حضرت فرمود: بگذار مرا از اختراع خود; يعنى آن را كنار گذار و براى من نقل مكن و نگذاشت كه آن دعاى جمع كرده خود را نقل كند, و خود آن حضرت براى او دستورالعملى لطف فرمود, و شيخ صدوق عطّر اللّه مرقده روايت كرده از عبداللّه بن سنان كه گفت: حضرت صادق (ع) فرمود: كه زود است مى رسد به شما شبهه اى پس مى مانيد بدون نشانه و رهنما و پيشواى هدايت كننده و نجات نمى يابد در آن شبهه مگر كسى كه بخواند دعاى غريق, گفتم: چگونه است دعاى غريق؟ فرمود مى گويى: يا اللّهُ يا رَحْمنُ يارَحيمُ, يامُقَلِّبَ الْقُلُوبِ, ثَبِّتِ قَلْبى عَلى دينِكَ. پس گفتم: يا مقَلِّبَ القُلُوبِ وَالاَْ بْصارِ, ثَبِّت قَلْبى عَلى دينِكَ حضرت فرمود: بدرستى كه خداوند عزوجل مقلب است قلوب و ابصار را ليكن بگو چنانكه من مى گويم: يامُقَلِّبَ الْقُلُوبِ, ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ. كافى است تأمل در اين دو حديث شريف براى تنبّه كسانى كه در دعاها به سليقه خود بعضى كلمات زياد مى كنند و پاره اى تصرّفات مى نمايند. واللّه العاصم.٣٢
همچنان ايشان در منتهى الامال آنجا كه داستان آمدن جابر بن عبداللّه انصارى را به كربلا, بر سر قبر امام حسين (ع) در روز اربعين نقل مى كند, به مناسبت اينكه جابر در وصف امام حسين (ع) گفته است: (و خامس اصحاب الكساء) مى نويسد:
از توصيف جابر حضرت امام حسين (ع) را به خامس اصحاب كساء معلوم مى شود كه اين لقب از القاب معروفه آن حضرت بوده و حديث اجتماع خمسه طيبه(ع) تحت كساء از احاديث متواتره است كه علماى شيعه و سنّى روايت كرده اند, و در احاديث آيه تطهير بعد از اجتماع ايشان نازل شده, و هم در احاديث مباهله نيز به كثرت وارد است, و شايد سرّ جمع نمودن حضرت رسول اكرم (ص) انوار طيّبه اهلبيت مكرّم را تحت كساء براى رفع شبهه باشد كه كسى نتواند ادّعاى شمول آيه براى غير مجتمعين تحت كساء نمايد; اگر چه جمعى از معاندين عامّه تعميم دادند ولى اغراض فاسده آنها از بيانات وارده آنها واضح و هويداست.
و امّا حديث معروف به حديث كساء كه در زمان ما شايع است به اين كيفيّت در كتب معتبره معروفه و اصول حديث ١. المسائل المستحدثة, ج ١, ص ٩٢ ـ ٩٥; الفقه, ج ١٠٠, ص ٤٨٢ به بعد; فقه اهل بيت, شماره ٢١ (بهار ١٣٧٩), ص ٩٧ـ ٩٨. ٢. فقه اهل بيت, شماره ٢١ (بهار ١٣٧٩), ص ١٠٠ ـ ١٠١. ٣. فقه اهل البيت, شماره ٢١ (بهار ١٣٧٩), ص ١٠١. ٤. همان, ص ١٠٣. ٥. همان, ص٩٥ ـ ٩٧. ٦. فقه اهل بيت, شماره ٢١ (بهار ١٣٧٩), ص ١٠٢. ٧. مسؤوليت حقوقى ناشى از نرم افزارهاى معيوب, پايان نامه كارشناسى ارشد, سيد حسن شبيرى, ص ٧٣ـ٧٤. ٨. فقه اهل بيت, مقاله آية اللّه سيد كاظم حائرى, شماره ٢١ (بهار ١٣٧٩), ص ٩٧. ٩. الفقه, ج ١٠٠, ص ٤٨٥. ١٠. سنن البيهقى, ج ٦, ص ٢٤٢; المبسوط, ج٣, ص٢٦٨; مستدرك الوسائل, ج١٧, ابواب كتاب احياء الموات, ص ١١, ح٢٠٩٠٥. ١١. ر. ك: المكاسب المحرمة, امام خمينى, ج٢, ص٢٥٧ ـ ٣٢٨; فقه الصادق, ج ١٣, ص ٣٠٤ ـ ٣٠٧و ج ١٤, ص ٢٦ـ ٢٧٢ و ج .١٥, ص ٩ ـ ٤٩. ١٢. وسائل الشيعة, ج ٢٧, ص ٢٢٣. ١٣. معجم رجال الحديث, ج ٢٠, ص ١٦٤. ١٤. فقه الصادق, ج ١٤, ص ٢٦٩ ـ ٢٧٢; جامع المدارك, ج ٣, ص ٤١. ١٥. وسائل الشيعة, ج ٢٧, ص ١٤١; معانى الاخبار, ص ١٨١. ١٦. مجعم رجال الحديث, ج ٣, ص٣٧٤ و ٣٨٧. ١٧. جامع المدارك, ج ٣, ص ٤١; فقه الصادق, ج ١٣, ص ٣٠٦. ١٨. بصائر الدرجات, ص ٣, ح ١. ١٩. ثواب الاعمال, ص ١٥٩, ح ١. ٢٠. تحف العقول, ص ٢٦. ٢١. كنزالعمال, ج ١٠, ص ٢٠٣, ش ٢٩٠٦٧. ٢٢. همان, ص ١٩٦, ش ٢٩٠٣٤. ٢٣. عوالي اللالي, ج ٤, ص ٧١, ح ٤٢ . ٢٤. كنز العمّال, ج ١٠, ص ٢١٧, ش ٢٩١٥٠. ٢٥. الكافي, ج ١, ص ٤٦, ح٢. ٢٦. تنبيه الخواطر, ج ٢, ص ١٢٠ . ٢٧. از دوستان فاضل و انديشمند كه از راهنمايى و مشاوره آنان در دستيابى به اين موارد بهره برده ام, كمال سپاس را دارم; حضرات آقايان سيد حسن اسلامى, هادى ربانى, محمد على مهدوى راد. ٢٨. جهت دستيابى به برخى نمونه هاى سرقت در دوره هاى پيشين ر. ك: فصلنامه كتاب هاى اسلامى, شماره هفتم (زمستان ١٣٨٠), مقاله: (سرقت ادبى و علمى) نوشته على حب اللّه. ٢٩. ترجمه و شرح نهج البلاغه, سيد على نقى فيض الاسلام, ص ١٣٠٩ ـ ١٣١٠. ٣٠. ترجمه و شرح صحيفه سجاديه, سيد على نقى فيض الاسلام, تهران: انتشارات فقيه, [بى تا]. ٣١. كليات مفاتيح الجنان, نشر بلاغت, ص ١٠٣٣. ٣٢. كليات مفاتيح الجنان, ص ٧٧٩ ـ ٧٨٣. ٣٣. منتهى الامال, ج ١, ص ٨٢ , انتشارات هجرت. ٣٤. صالحى نجف آبادى, حديث هاى خيالى در مجمع البيان, ص ٩٥. ٣٥. فصلنامه علوم حديث, شماره ٢٩(پاييز٣٨٢١), ص ١٧١. ٣٦. همان, ص ١٦٣ ـ ١٧٥. ٣٧. نسخه خطى اين رساله در كتابخانه فيضيه به قطع خشتى در ٤٢ صفحه و شامل مقدمه اى مفصل و خاتمه موجود مى باشد. ٣٨. فصلنامه علوم حديث, شماره ٨ (تابستان ١٣٧٧), ص ١٩٨ ـ ١٩٩. ٣٩. همان, ص ١٩٤. ٤٠. همان, ص ١٩٥ ـ ١٩٦, پاورقى. ٤١. آينه پژوهش, شماره ٨٢ (مهر و آبان ١٣٨٢), ص ١٠٣. ٤٢. همان, برگه ضميمه مجله. ٤٣. همان, شماره ٤٩ (فروردين ـ ارديبهشت ١٣٧٥), ص ١٩. ٤٤. همان, شماره ٣٧ (فروردين ـ ارديبهشت ١٣٧٧), ص ٣٥ ـ ٣٦.