آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

بزرگان رى
مختارى على

بزرگان رى به كوشش محسن صادقى, ٢جلد, قم, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم حسنى, ١٣٨٢. پيشينه رى
مرحوم استاد كريمان درباره رجال رى مى نويسد:
(گويا در جهان, شهرى نتوان يافت كه در توالى اعصار و قرون به ميزان رى در دامن خود رجال بزرگ دينى و سياسى و علمى پرورش داده و بزرگانى نام آور از حكمت دانان و فيلسوفان و فقيهان و حافظان حديث و شاعران و اديبان و مشايخ و اقطاب و اهل خير و صلاح به جهان بشريت عرضه كرده باشد.)
(زردشت را گروهى, از رى دانسته اند. مغان را محققان به رى نسبت داده اند, دودمان مصمغان ـ كه قرن ها در حدود دماوند حكومت داشتند ـ بدان پهنه منسوبند, مركز تعليم معارف زردشت و مُغان ـ كه ارسطو و ديگر شاگردان افلاطون بدان بى توجه نبودند و برخى حكمت فيثاغورت را مأخوذ از آن دانسته اند ـ رى بوده است.)١
(به عهد اسلامى نيز ظاهراً پس از يكى دو شهر, بدان شمار كه از رى ـ يا پهنه فعلى تهران ـ دانشمندان و متفكران و روات احاديث و اخبار و فقيهان و رجال ديگر شؤون معارف اسلامى, برخاسته اند, در هيچ شهرى به وجود نيامده اند.)
(با اين حال, چون تاكنون كسى در مقام جمع آورى نام و بيان احوال ايشان برنيامده و در مجموعه اى يكجا فراهم نياورده است, نسل حاضر اين همه را از كثرت ايشان ـ كه خود مايه سرافرازى بسيار و افتخار مردم اين ديار توانند بود ـ خبرى به دست نيست.)
(جام جم و نگين سليمان به سال ها
در كيسه تو بود و تو خود بى خبر از آن)٢ قدمت رى
قدمت رى با قدمت تاريخ نژاد آريا همراه و يكى از كهن ترين مراكز باستانى ايران است كه نامش در اوستا و كتيبه بيستون (قرن ششم پيش از ميلاد) آمده است.٣
عُمر سفال هاى به دست آمده از اين شهر كهن را ميان چهار هزار تا شش هزار سالِ پيش دانسته اند. كهن بودن رى نزد عالمان و ارباب مسالك قرون اسلامى نيز مسلم است. آنان نمى دانسته اند گنج هايى كه در آن خطه به دست مى آمد, مربوط به چه زمان و عهد كدام سلطان است.٤ چنان كه در آثار البلاد قزوينى ـ تأليف ٦٧٤ ـ آمده است:
(…والناس يحفرون بها, يجدون جواهر نفيسة وقطاع الذهب, وبها كنوز في كلّ وقت يظهر منها شيء, لأنّها مازالت موضع سرير الملك; وفي سنة اربع عشرة وستّ مائة في زمن اِغدَمِس ظَهر بها حباب كان فيها دنانير عجيبة, ولم يعرف أنّها ضرب أيّ ملكٍ…)٥ ديربازى تبار رى
اين حقيقت, كه نخستين بنيان گذار رى را ـ به اختلاف ـ هوشنگ پسر كيومرث, كيخسرو پسر سياوش, شيث پيغمبر(ع) و چند تن ديگر كه شخصيت يا زمان آنها به كلى بر ما مجهول است ـ دانسته اند خود دليلى بيّن بر بُعد عهد پيدايى اين كهن شهر تواند بود.٦ طلوع اسلام
اين شهر به سال ٢٠ يا ٢٣هجرى ـ پس از جنگ نهاوند ـ نفوذ و حاكميت اسلامى را پذيرفت.٧ مسلمانان, دين خود را بر ساكنان شهر تحميل نكردند و رازيانِ زردشتى با حكومت اسلامى صلح كردند, به شرط آن كه آنان مقررات دولتى را ـ كه معمولاً خراج و جزيه ناميده مى شود ـ رعايت كنند و از طرفى در كيش خويش بمانند و آتشكده ايشان دائر باشد; ولى روزانه مردم با اسلام آشناتر مى شدند و از شمار زردشتيان كاسته مى شد.
در اوايل امر ـ كه هنوز فرقه گرايى و تشعّب دينى دوره عباسيان پديد نيامده بود ـ مسلمانان رى از دربار خلافت امويان اطاعت مى كردند و به آنان تمايل نشان مى دادند و بر طريقه سنت دربار امويان رفتار مى كردند. و اندك اندك اهل جماعت رى در فقه به حنفى و شافعى و در كلام, به جبر و اعتزال و… روى آوردند. بارى زمانى كه پاره اى از رجال دينى در مذهب ابوحنيفه و شافعى خلاف كردند, همانند ابوالحسن اشعرى, حسين نجار, عبدالله كرّام, عمرو بن عبيد معتزلى, جهم بن صفان و غيرهم و جمعى در اصول و كلام به طريق ايشان درآمدند و در سراسر جهان اسلام فرقه هاى فراوانى پديد آمد, مسلمانان رى نيز انشعاب يافتند و فرقه هايى منتسب به سه شيعه اصلى شيعه, حنفى و شافعى به وجود آمد.٨ تشيع در رى
ورود تشيع به رى نيز مربوط به قرن اول هجرى است و همزمان با ظهور و نمود مذاهب, در كنار شافعى و حنفى در رى نمايان شده است. استاد دكتر حسين كريمان, گويد: (نمى توان سخن ياقوت را كه ظهور تشيع را به ٢٧٥ و به دست احمد حسن ماردانى دانسته است, صحيح دانست و مدت ها پيش تر از اين تاريخ, در رى, شيعه بوده است…)٩
آن گاه دلايل متقن و متعددى بر اثبات اين نظر ارائه مى دهد. از جمله:
(استيلاى احمد ماردانى بر رى به عهد حضرت امام حسن عسكرى(ع) بود, در صورتى كه مدت ها پيش از اين تاريخ, يعنى از زمان امام باقر(ع) (متولد ٥٧ يا٥٩ هجرى و متوفاى ١١٧هـ) به بعد, گروهى از مردم رى جزو صحابه و حواريان امامان(ع) بوده اند… اين مهم, خود مسلم مى سازد كه تشيع سال ها قبل از تاريخى كه ياقوت گفته در رى راه يافته بوده است.)
(در احوال حضرت عبدالعظيم نوشته اند: هنگام توقف در رى قبرى را كه به نزديكى قبر وى است (امامزاده حمزه) زيارت مى كرد و مى فرمود: اين قبر يكى از فرزندان حضرت موسى بن جعفر(ع) است.)
(نيز نوشته اند: حضرت عبدالعظيم هنگام ورود به رى در سكّة الموالى در منزل يكى از شيعيان وارد شد. و خبر ورود او به تك تك شيعيان رى مى رسد تا آنكه اكثر شيعيان, وى را شناختند….)١٠ اهميت رى در دوران اسلامى
موقعيت ژئوپلتيك رى كه مسير ارتباطى تمدن هاى شرق و غرب از آن مى گذشت و چهار راه ارتباطى سرزمين هاى خلافت بود, سبب رونق تجارت, انباشت ثروت و آبادانى و اهميت اين شهر مى شد.١١
مهدى عباسى ـ در عهد خلافت منصور دوانيقى (سال ١٨٥ق به بعد) ـ در كنار رى قديم, شهرى بنا كرد و براى آن, مسجد جامع ساخت و بر دور آن, خندق حفر كرد و آن را (محمديّه) ناميد.
در كمتر از نيم قرن, محمديه, جاى شهر رى قديم را گرفت; ولى نام (رى) تغيير نكرد و به محمديه مشهور نشد.١٢
تعبيرهاى جغرافى دانان اسلامى در توصيف شكوه و عظمت اين شهر, موقعيت و ميزان اهميت اين شهر را مى نمايد. از جمله گفته اند:
عروس شهرها١٣;
آبادترين, پر نعمت ترين و پر عمارت ترين شهر مشرق, بزرگ ترين شهر مشرق بعد از نيشابور;١٤
داراى كاروانسراهاى نيكو و بازارهاى بزرگ;١٥
داراى خيابان هاى پهن;١٦
داراى گرمابه هاى تميز, مدارس و كتابخانه هاى پر آوازه, ميوه هاى بسيار, تجارتى پر سود, آب فراوان و هواى خوش.١٧
به علاوه, ميزان مالياتى كه اهالى رى در دوره خلافت عباسى مى پرداختند (ده تا دوازده ميليون درهم) در مقايسه با خراج نيشابور بزرگ ترين شهر مشرق خلافت (چهار ميليون درهم), نشان دهنده رى ثروتمند و آباد است.١٨ كتاب حاضر
با توجه به اهميت تاريخ و رجال رى, كميته علمى كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) تأليف و شرح حال بزرگان رى را به نويسنده توانا جناب آقاى محسن صادقى پيشنهاد كرد.
بى شك, تحقيق و تتبّع عميق و وسيع در حيات و آثار و افكار اين بزرگان و نمودن سهم آنان در رشد و گسترش فرهنگ و تمدن ايران و اسلام, فرصتى فراوان و امكانات قابل توجهى مى طلبد. ولى به هر حال با محدوديت زمانى نويسنده به بررسى منابع متعدد پرداخت و بر آن شد كه عجالتاً گلچينى از آنچه را تا به حال درباره مشاهير و مفاخر رى گفته اند سامان دهد و شرح و تفصيل را به فراغ و فرصتى ديگر وانهد.
در تاريخ رى آثار زيادى نوشته اند, ولى در معرفى مفاخر و رجال ايران و اسلام از معاصران بيش از همه حضرت استاد على دوانى (دامت توفيقاته) خدمت كرد و بيش از نيم قرن در راه زنده نگه داشتن ياد و نام عالمان بزرگ شيعه كوشيده اند و آثار پر بار و برگى عرضه كرده اند. از اين رو جزء اول اين كتاب به ايشان تقديم شده است. در معرفى تهران و رى بيش از همه مرحوم دكتر حسين كريمان تحقيق كرده و قلم زده اند, و بدين سبب جزء دوم اين اثر به وى تقديم شده است.
همچنين در شناسايى علما به ويژه بزرگان رى مرحوم حاج شيخ محمد رازى سهم به سزا و وافرى دارد و درخور تشكر است.
اين اثر در دو بخش تدوين شده است: بخش اول, شامل ٣٥٢ صفحه با عنوان مشاهير رى و بخش دوم در ٢٣٧ صفحه با عنوان مفاخر رى. بخش اول, ويژه شرح حال تفصيلى بيست تن از عالمان بزرگ رى است و بخش دوم معرفى اجمالى ٥٣٥ نفر از مفاخر رى است.
معيار در بخش نخست (مشاهير) تنها شهرت نيست, بلكه گاهى معيارهاى ديگرى نيز دخيل بوده است. مثلاً عالم بزرگ شيعى و گمنامى چون منتجب الدين ابوعبدالله رازى مشهور به ابن ابى الفوارس به علت آنكه محدثى قابل و پر تلاش بوده و تاكنون شرح حال گسترده اش ـ به جز در مقدمه رساله (اربعين) ايشان ـ در جايى نيامده است, در بخش مشاهير درج شد; يا عالمى ديگر به اين علت كه خدمات بزرگى در رى انجام داده يا ديگرى به سبب آنكه در زنده نگه داشتن نام و ياد بزرگان رى سهم بسزايى داشته, در همين بخش آمده است.
ملاك ديگر اين بنا و سعى آن است كه از همه رشته هاى دانش در اين بخش كسانى انتخاب شوند; از متكلمان, مفسران, محدثان, فقيهان, فيلسوفان, طبيبان, شاعران و عارفان, هركدام يك يا چند تن گزيده شده است. البته رى عالمان بزرگ ديگرى نيز داشته كه چون به شرح حال تفصيلى آنان دسترسى نبود, در اين بخش نيامده است.
گاهى در اين بخش به سبب دست نيافتن به شرح حال جامع و همه جانبه, از دو منبع استفاده شده كه البته هركدام از منابع, مكمل ديگرى است; مثلاً در شرح حال سديدالدين حمصى از سه منبع و در زندگانى ابن قبه از دو منبع استفاده شد كه البته هركدام مكمل ديگرى هستند. همچنين براى آگاهى بيشتر خواننده از منابع, گاهى در پايان شرح حال مشاهير, به مقالات و كتاب هايى كه درباره شخصيت مورد نظر نوشته شده توجه داده شده است. معاصران
آشنايى با شرح حال معاصران مشكلاتى دارد; زيرا هنوز به خوبى و تفصيل, تدوين و منتشر نشده است. ديدار با بستگان و آشنايان, بررسى مراكز اسناد و مدارك و… فرصت فراوان مى طلبد. با توجه به اين دشوارى ها, اين كتاب, بيشتر از آثار مرحوم حجةالاسلام والمسلمين شريف رازى بهره برده است. اميد است خوانندگان گرامى اطلاعات تكميلى را در اختيار مؤلف قرار دهند تا در چاپ هاى بعدى كامل تر شود.
از امتيازات اين اثر كثرت و استقراى نسبتاً كامل درباره شخصيت ها و رجال رى است كه به صورت الفبايى معرفى شده است. به ويژه تمامى منابع كتاب, با نام نويسندگان در پانوشت مشخص شده و هيچ مطلبى بى مدرك رها نگشته است.

اصحاب امامان
يكى از نشانه هاى ريشه دار بودن تشيّع در رى, كثرت اصحاب امامان(ع) از اهالى رى است. با توجه به بُعد مسافت رى با محل سكونت ائمه(ع) و فارسى بودن زبان ايرانيان, وجود اين تعداد زياد صحابى و محدث, نشان از اهميت تشيّع و عظمت رى است.
در اين اثر ٥٤ تن از صحابيان امامان معرفى شده اند: دو نفر از ياران امام باقر(ع) يازده نفر از ياران امام صادق شش نفر از ياران حضرت موسى بن جعفر, نه تن از ياوران حضرت امام رضا, هشت تن صحابى امام جواد, يازده تن از ياران امام هادى و چهار نفر هم از ياران امام حسن عسكرى(ع). زندگانى نامه مشروح
زندگينامه اين بيست نفر به صورت مشروح و تفصيلى در بخش نخست كه به (مشاهير رى) موسوم است به اين ترتيب آمده است: ١. ابن قبه رازى (ص١٣), ٢. ابوحاتم رازى, محمد بن ادريس (ص٢٢), ٣. ابوحاتم رازى, احمد بن حمدان (ص٢٧) ٤, ابوعلى مسكويه (٣٩), ٥. ابوالفتوح رازى (ص٦٢), ٦. ابوالمعالى رازى (ص١٠٨), ٧. بندار رازى (ص١١٤), ٨. بهاءالدوله رازى (ص١٢٣), ٩. سديدالدين محمود حمصى (ص١٢٩), ١٠. عبدالجليل قزوينى (ص١٥١), ١١. فخرالدين رازى (ص١٧٥), ١٣. آيةاللّه حاج سيد رضا فيروزآبادى (ص٢٠٩), ١٣. قطب الدين رازى (ص٢١٣), ١٤. قوامى رازى (ص٢٢٢), ١٥. محمد بن زكرياى رازى (ص٢٥٠), ١٦. حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد شريف رازى (ص٢٦٤), ١٧. محدث بزرگوار محمد بن يعقوب كلينى (ص٢٧٤), ١٨. منتجب الدين ابوعبدالله رازى (ص٢٨٥), ١٩. شيخ منتجب الدين على بن بابويه رازى (ص٢٩٨), ٢٠. نجم الدين رازى (ص٣٢٤). بازار گرم مباحث كلامى
نجاشى مى نويسد:
ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازى, متكلمى عظيم القدر و خوش عقيده, و در علم كلام نيرومند بود. او نخست از معتزله بود, سپس مستبصر شد و به مذهب شيعه اماميه گرويد, و كتاب هايى در علم كلام دارد. حديث را نيز استماع كرده و (ابن بطّه) از وى حديث اخذ نموده است, و در فهرست خود كه در آن استادان و مشايخ حديث خود را نام برده از ابن قبه ياد كرده و گفته است: (…از محمد بن عبدالرحمن بن قبه, او راست كتاب الانصاف در امامت, و كتاب المستثبت نقض كتاب ابوالقاسم بلخى و كتاب ردّ بر زيديّه و كتاب ردّ بر ابوعلى جُبائى, و المسألة المفردة در امامت در مجلسى كه شيخ مفيد استادمان هم حاضر بود از ابوالحسين بن مهلوس علوى شنيدم كه گفت:
از ابوالحسن سوسنجردى(ره) كه از مفاخر علما و متكلمان شايسته بود و كتابى معروف در امامت دارد, و پنجاه بار پياده به حج رفته بود, شنيدم كه گفت: (بعد از زيارت حضرت رضا(ع) در طوس, براى ملاقات ابوالقاسم بلخى كه با من آشنا بود به بلخ رفتم. وقتى وارد بر وى شدم پس از سلام, كتاب ابوجعفر بن قبه را كه معروف به الانصاف است و با خود داشتم به نظر او رساندم.
ابوالقاسم بلخى پس از مطالعه آن, ردّى به نام المسترشد في الإمامة بر آن نوشت. من آن را گرفتم و به رى بازگشتم و به ابن قبه تسليم نمودم.
ابن قبه هم ردى بر آن نوشت به نام المسثبت في الإمامة. من آن را به بلخ بردم و به ابوالقاسم بلخى نشان دادم و او هم آن را رد كرد به نام نقض المستثبت. چون به رى مراجعت كردم تا ردّ بلخى را به ابن قبه نشان دهم, معلوم شد كه ابن قبه وفات يافته است.١٩
قاضى نور الله شوشترى شهيد مى نويسد: ردّ ابوالقاسم, الحال در ميان نيست ـ و از روى تأسف مى گويد: ـ اين بيچاره كجا بود در آن وقت, تا با قلت بضاعت و عدم فهم و استطاعت, متوسل به ارواح ائمه طاهرين شده, آن نقض او را پياز بلخى سازد و در حلقوم شوم او فرستد؟ إنما أشكو بثّى وحزنى الى الله٢٠ مناظرات و محاكمات
(زمانى كه ابوحاتم رازى نزد مرداويج از موقعيت مساعدى برخوردار بود, مناظراتى بين او و محمد بن زكرياى رازى, در حضور مرداويج صورت گرفت كه در مكتب اسماعيلى از لحاظ اثرى كه بر متفكران بعدى داشت, اهميت ويژه اى دارد. ابوحاتم شرح اين مناظرات و گفتگوهاى خود را با رازى در كتاب خويش اعلام النبوة آورده و به ويژه بيشتر به شرح نظريات خود در ردّ وى پرداخته است. او در اين كتاب از رازى به نام ياد نكرده و فقط در اشارت بدو به لفظ (ملحد) اكتفا كرده است).
پس از مرگ ابوحاتم, اسماعيليان ايران دچار هرج و مرج شدند و بسيارى از آنان آيين خود را رها كردند… اسفراينى, جانشينان ابوحاتم را دو تن مى داند: محمد بن احمد نسفى در ماوراءالنهر و ابويعقوب سجزى يا سجستانى در سيستان.
ابوحاتم در برخى مسائل با دوست همكيش خود ابوعبدالله محمد بن احمد نسفى اختلافاتى داشت و كتاب الاصلاح را در اصلاح نظريات او ـ كه در المحصول آمده بود ـ نوشت.
ابويعقوب ـ شاگرد نسفى ـ در تأييد كتاب استاد خود المحصول, اثرى به نام النصرة تأليف كرد و بعدها حميدالدين كرمانى در كتاب خويش با عنوان الرياض في الحكم بين الصادين, صاحب الإصلاح وصاحب النصرة كوشيد كه بين آراى ابوحاتم و سجستانى موافقتى ايجاد كند. وى در بيشتر موارد حق را به ابوحاتم داده و گه گاه نيز از سجزى دفاع كرده است.٢١ قصه اى از مفسر بزرگ شيخ ابوالفتوح رازى
…پس از ذكر احوال (مؤلفة قُلوبهم) گويد: براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن: من در ايام جوانى در خان معروف به خان علان (در رى ظ) مجلس وعظ و تذكير همى داشتم و مرا در نزد عامه قبولى عظيم بودى, چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند. والى مرا از گفتن مجلس منع فرمود و مرا همسايه اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد. چون اين حكايت بشنيد, عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان درباره من بياگاهانيد و سپس خود شخصاً آمده مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلس وعظ در پاى منبر بنشست.
پس من به مردم گفتم: اين است معنى آنچه پيغامبر(ص) فرموده كه خداوند اين دين را (باشد كه) به مرد فاجر توانايى دهد.٢٢ نمونه اى از بلند همتى مردان رى
ييكى از دانشمندان بزرگ و فقهاى نامى قرن ششم, سديدالدين محمود بن على بن حسن حمّصى است كه از محققان فقها و اعاظم متكلمان شيعه به شمار مى رود. وى قريب به صد سال در جهان زيسته و از خود آثار ذى قيمتى به يادگار گذارده است.
حمصى در پنجاه سالگى شروع به تحصيل كرد و در آن سن و سال با پشت كار عجيب و رنج بسيار به فراگيرى علوم متداول عصر پرداخت و چيزى نگذشت كه آوازه علم و فضل و نبوغ و تبحّرش در علوم فقه, اصول و كلام در همه جا طنين افكند و علامه زمانه خوانده شد. شيخ منتجب الدين رازى, شاگرد وى مى نويسد: شيخ امام سديدالدين محمود بن على بن حسين حمصى رازى, در اصول عقايد و اصول فقه علامه زمان و دانشمندى پارسا و موثّق بود.
ابن ابى طى پس از ستايش بسيار, از قول شيخ منتجب الدين چنين نقل مى كند: (گويند وى نخودفروش بود. روزى با فقيهى بر سر معامله نخود گفتگويش بالا گرفت و همين باعث شد كه نخود فروشى را ترك گويد و به كسب علم اشتغال ورزد… امام فخرالدين رازى و ديگران شاگرد وى بوده اند. صد سال زندگى كرد, در حالى كه با مزاج سالم مانند جوانى مى زيست و بعد از سنه ششصد درگذشت.٢٣ از وى نه تأليف ارزنده, نام برده اند.٢٤

ابوالفتوح رازى صاحب تفسير روض الجنان
وى به تصريح خود از اولاد نافع بن بديل خزاعى, صحابى معروف حضرت رسول خدا(ص) بوده است. در تفسير و شأن نزول آيه شهادت: (ولاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يُرزقون)٢٥ و گمان نبر كه شهداى راه خدا مرده اند بلكه زندگانند و نزد پروردگار روزى مى خورند.
مى نويسد: (و بعضى دگر گفتند: آيه در حق شهيدان چاه معونه آمد و قصه اين آن بود كه ابوبراء عامر… كه سيّد بنى عامر بن صعصه بود ـ به نزديك رسول آمد به مدينه, رسول(ص) اسلام بر او عرضه كرد, او گفت: اى محمد اين دين كه تو ما را به آن دعوت مى كنى دينى نكوست اگر جماعتى صحابه را بفرستى به اهل نجد تا ايشان را دعوت كنند به اين دين, اميد من چنان است كه اجابت كنند. رسول(ص) گفت: من ايمن نباشم برايشان كه ايشان را به ميان قومى كفار فرستم. ابوبراء گفت: در حمايت منند, ايشان را بفرست رسول(ص) منذر بن عمرو را با هفتاد مرد از اخيار مسلمانان بفرستاد از جمله ايشان حارث بن صمّه و حرام بن ملحان و عروة بن اسماء و نافع بن بُدَيل بن وَرقاء الخزاعى ـ و اين مرد از پدران ماست ـ…٢٦ نگاهى اجمالى به محتواى بخش دوم اين اثر
مشاهير رى شامل ٢٤تن از اديبان رى; ٥٤نفر از اصحاب ائمه(ع); ١٣نفر از بزرگان حنفيان; ٢نفر از زيديان; ٧٥نفر از شاعران; ١٠نفر از شافعيان; ٣نفر از طبيبان; ١٦نفر از عارفان و صوفيان; ٣٤نفر از عالمان معاصر شيعه; ٢٨تن از فقيهان شيعه; ١٤نفر از قضات; ٣نفر از كاتبان; ١٦نفر از متكلمان شيعه; ٢٣٣ نفر از محدثان شيعه و سنّى; ٥نفر از معتزليان; ١٠تن از مفسران و قرآن پژوهان; ٢نفر از منجمان; ١٣نفر از مورخان; ٦نفر از واعظان و بالاخره ٤تن از وزيران و واليان.
شرح حال تمامى اين افراد در فهرست موضوعى پايان بخش دوم به ترتيب بالا تنظيم شده و به راحتى قابل دستيابى است. گفتنى است, شخصيت هايى در اين كتاب معرفى شده اند كه مشهور به يكى از عنوان هاى بالا نيستند از اين رو نامشان در اين فهرست موضوعى نيامده است.
اين كتاب مزين است به فهرست هاى فنى و كارآمد ذيل: فهرست مطالب, موضوعى مفاخر رى, اشعار, كتاب ها, كسان, جاى ها و فهرست منابع و مآخذ.١. ر.ك: كريمان, رى باستان, باب دوم, فصل اول (در مذهب مردم رى). ٢. همان, ص٢٦٤ و٢٦٥. ٣. محمد معين, فرهنگ فارسى, ذيل واژه (رى). ٤. ر.ك: رى باستان, ج٢, ص٩٠ و٩١. ٥. آثار البلاد, ص٣٧٥. ٦. رى باستان, ج٢, ص٩٠; نيز ر.ك: ج١, ص٦٩ ـ٧٢. ٧. براى شرح و تفصيل اين نكته ر.ك: رى باستان, ج١, ص١٥٢ـ١٦١. ٨. ر.ك: رى باستان, ج٢, ص٤٢ به بعد; باب٢, فصل٢. ٩. همان, ج٢, ص٥٠. ١٠. رى باستان, ج٢, ص٥٠ ـ٥١ با اختصار. ١١. مختصر كتاب البلدان; ابن فقيه, افست از طبع ليدن, دارصادر, بيروت, ١٣٠٢ق, ص٢٧٠ـ٢٧١. ١٢. بلاذرى,فتوح البلدان, ترجمه توكل, چاپ اول, نقره, ص٤٤٥. ١٣. مقدسى,احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم, ترجمه منزوى , چاپ اول, شركت مؤلفان و مترجمان ايران, ١٣٦١ش, چ٢, ص٥٧٥; نقل از مجله علوم حديث, ش١٢, سال٤, ش٢, ص١٢٨. ١٤. مسالك و ممالك اصطخرى, ص١٦٦ـ١٦٧; نقل از مجله علوم حديث, ش١٢, ص١٢٨. ١٥. احسن التقاسيم, ج٢, ص٥٨٢ ـ٥٨٣. ١٦. المسالك والممالك, ابن خرداد به ترجمه قره جانلو, ص١٤٧. ١٧. احسن التقاسيم, ج٢, ص٥٨٢ ـ٥٨٣. ١٨. فتوح البلدان, ص٤٥٠; المسالك والممالك, ابن خرداد, ص٢٨; نقل از مجله علوم حديث, ش١٢, ص١٢٨, محمد حاجى تقى. ١٩. بزرگان رى, ج١, ص١٨; نقل از رجال نجاشى, ص٢٦٥. ٢٠. مجالس المؤمنين, ج١, ص٤٣٨. ٢١. بزرگان رى, ص٣١ـ٣٢. ٢٢. همان, ص٨٧. ٢٣. همان, جزء اول, ص١٣٤ـ ١٣٥. ٢٤. همان, ص١٤٣. ٢٥. آل عمران(٣). ٢٦. بزرگان رى, بخش اول, ص٦٢ ـ٦٣; نقل از تفسير روض الجنان و روح الجنان, بنياد پژوهش هاى اسلامى, ج١, پيش گفتار.