آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤
محدث ارموى ، راوى شكوه رى
مردى عباسعلى
يا ربّ حيّ ميّت ذكره
و ميّت يحيى بأخباره
ليس بميّت عند أهل النهى
من كان هذا بعض آثاره
مرحوم مير جلال الدين حسينى ارموى معروف به محدث ارموى فرزند ميرقاسم در ماه مبارك رمضان ١٣٢٣ق/١٢٨٣ش در اروميه به دنيا آمد. پسر بزرگ و فرزند اول خانواده و پدرش خرده مالك١ بود. از همان سنين كودكى عشق فراوان به خواندن و نوشتن داشت. در درس خواندن او, تشويق فراوان پدربزرگش, مير عبدالله بى ترديد مؤثر بوده است.
تحصيل را با خواندن گلستان سعدى, صد كلمه رشيد وطواط, كليله و دمنه و درّه نادرى آغاز كرد و در حين تحصيل به تدريس نيز مشغول شد.٢
پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و فراگرفتن ادبيات فارسى به خواندن ادبيات عرب و علوم اسلامى روى آورد. صرف و نحو و فقه و اصول و فلسفه را سال ها در محضر اساتيد دانشور آن شهر فراگرفت و با آنكه بنيه ضعيفى داشت و گاهى دچار بيمارى مى شد و پزشكان او را از مطالعه زياد منع كرده بودند, در تحصيل جديتى فوق العاده از خود نشان داد و در بين علماى شهر مشهور گشت و على رغم آنكه در كسوت روحانيت نبود, مرحوم سيد حسين عرب باغى ارموى (١٣٦٩ـ١٣١٣ق) او را به لقب (محدّث) مفتخر ساخت.
او مدتى نيز به موازات تحصيل به كار پرداخت; از جمله مدتى در (داروخانه قزوينى) كار كرد كه در همان مدت اندك چون چند بار اشتباهات نسخه اى پزشكان را اصلاح نموده بود. رئيس بهدارى شهر پيشنهاد كرد كه او خود تصدّى داروخانه اى را به عهده بگيرد, ولى او چون به دنبال تحصيل بود آن كار را رها كرد. در همان ايام زبان فرانسه را نيز آموخت.٣
عطش شديد علم آموزى او را به سوى حوزه مشهد كه در آن هنگام غنى و پررونق بود كوچ داد. در بين راه علماى شبستر از وى خواستند كه سرپرستى حوزه آن شهر را به عهده بگيرد, ولى او نپذيرفت و به مشهد رفت.
چهار سال از آن حوزه پرفيض بهره برد تا آنكه قيام مسجد گوهر شاد پيش آمد, در اين قيام گروه زيادى از طلاب و مردم دستگير شدند و محدث كه در مدرسه ميرزا جعفر مشغول به تحصيل بود نيز به زندان افتاد.
پس از آزادى از زندان به تهران برگشت. او قصد داشت براى ادامه تحصيل به نجف برود, ولى در تهران به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به تبريز رفت و در دبيرستان نظام تبريز مشغول تدريس شد.
در سال ١٣٢٠ با چهره نمايى عفريت جنگ جهانى دوم از افق تاريك غرب و فتنه آذربايجان به سبب ورود روس ها به ايران, تبريز را ترك گفت و به تهران آمد و در كتابخانه ملى با سمت سرپرستى بخش نسخ خطى مشغول كار شد.
محدث هم به خاطر شوق و علاقه و هم به خاطر پشتكار و جديت فراوان, از مخزن نسخ كتابخانه ملى بهره بسيار برد و مخصوصا چون دانشمندان به آن كتابخانه آمد و شد داشتند, نفس جمعى از آنان چون محمد قزوينى او را در كار دل گرم مى كرد.٤ او همچنين در اين دوره با سيد نصر الله تقوى آشنا شد و در مجالس روز جمعه او كه مجالس علمى بود شركت جست. تصحيح و چاپ ديوان حاج ميرزا ابوالفضل طهرانى نتيجه آن آشنايى و دوستى است. توسط مرحوم تقوى با محمد قزوينى و پس از آن با عباس اقبال آشتيانى دوستى يافت. دوستى با سه دانشمند مذكور چنان محكم و خالصانه بود و در كار و زندگى او تأثير گذاشت كه تا آخر عمر از آن ياد مى كرد.
در سال ١٣٢٢ با دختر آية الله سيد احمد طالقانى, خواهر جلال آل احمد, ازدواج كرد. همسرش, زهرا بيگم, زنى شجاع و با ايمان و در مقابل ناسازگارى هاى زمانه مقاوم بود. ثمره اين ازدواج چهار پسر و دو دختر بود,٥ كه دو تن از پسران آنها اهل علم و معروفند.
محدث در مدتى كه در كتابخانه ملى بود, تحصيلات دانشگاهى را در دانشكده معقول و منقول به پايان برد,٦ و با تصحيح كتاب فهرست منتجب الدين از آن دانشگاه با درجه عالى دكترا گرفت.
دانشكده معقول و منقول آن روز (الهيات كنونى) محدث را به همكارى دعوت كرد و او در سال ١٣٣٥ به آنها پاسخ مثبت داد و تا١٣٤٧ ـ زمانى كه بازنشسته شد ـ با آن دانشگاه همكارى كرد و البته بايد گفت كه دانشگاه تهران چنانكه بايد از او بهره نبرد.٧
او هرچند بيشترينه سال هاى تحقيق و تدريسش را بيرون از حوزه علميه و (مدرسه) به معناى سنتى و حوزوى اش به سر برد و اگرچه بامحيط و فرهنگ دانشگاهى آن روزگار سر و كار داشت و خود درس دبيرستانى و دانشگاهى خوانده بود و به مقام دكترى رسيده بود ولى از لحاظ رفتارى يك حوزوى اصيل ماند و شايد از همين جهت كمتر به (دكتر سيد جلال الدين محدث) مشهور بود.٨
در تحقيق و پژوهش اعتماد علما را به خود جلب كرد كه نتيجه آن اجازات علمى فراوانى بود كه از اساتيد خود كسب كرده بود. او اين اجازات را به دقت در صندوقچه اى نگهدارى مى كرد ولى با تأسف آن صندوقچه به سرقت رفت. البته پس از آن اجازات چندى از علماى ديگر گرفت كه از جمله اجازه اى است از شيخ آقابزرگ تهرانى و اجازه اى از شيخ محمد على دزفولى.٩
او فقط به دو جنبه از زندگى اهميت مى داد: يكى عبادت و اداى مناسك دينى و ديگرى كار علمى و تحقيقى. و تا آنجا كه مى توانست از كارهاى ديگر خوددارى مى كرد.
در زندگى شخصى با افراد اندكى رفت و آمد داشت و آنان همه كسانى بودند كه با علم نسبتى داشتند. از اين افراد مى توان به سيد نصرالله تقوى, محمد قزوينى, عباس اقبال, سيد هادى سينا, عبد الحميد بديع الزمانى, جمال الدين اخوى و جعفر سلطان القرائى اشاره كرد.
بسيار كم سفر مى رفت, يك بار به سفر حج رفت و هر دوـ سه سال يك بار در تابستان به مشهد مى رفت.١٠
عشق و علاقه فراوانش به تحقيق و پژوهش هيچ گاه كم نشد و حتى با اينكه بدنش را به تيغ جراحان سپرد, باز با آن حال كسالت به پژوهش ادامه داد و نسائم الأسحار را تصحيح و چاپ كرد.
او تا آخرين روز عمر خود از تحقيق و تصحيح دست برنداشت. از جار و جنجال و هياهو گريزان بود و شايد يكى از علت هايى كه در هيچ روزنامه و مجله مقاله اى ننوشت, همين باشد.
ويژگى هاى فردى
الف. پشتكار و همت عالى: او محققى تلاشگر و داراى پشتكارى عجيب بود. و با اينكه كمتر از استاد بهره برده, به قله هاى رفيع علم دست يافته است.
براى حل مشكلات كتاب ها, روزها وقت مى گذاشت, بعضى از كتاب هايى كه او تصحيح كرده است سال ها طول كشيده اند, ولى او هرگز خسته نشده و كار را به انجام رساند. كار تصحيح تفسير گازر حدود ٥ سال و نسائم الأسحار ـ با حجم اندك آن ـ حدود سه سال طول كشيده است.
همت استاد در چاپ كتب نيز ستودنى است. بسيارى از ساعت هاى عمرش را در چاپخانه ها گذرانده بود. در هنگام چاپ تفسير گازر بيشتر روزها, در چاپخانه مى ماند و همانجا ناهار مى خورد.١١
ب. قدرشناسى: سپاس محقق از اشخاصى كه از اثرشان استفاده مى كند نشان امانت دارى و فروتنى او است.
او در تشكر از عبدالعظيم قريب و مجتبى مينوى مى نويسد:
نگارنده از اين دو استاد محترم استفاده شايان كرده است و صريحاً اعتراف مى كند كه اگر مساعدت ايشان نمى بود تصحيح اين ديوان (ديوان قوامى) به وضع حاضر براى وى ميسّر نمى شد….١٢
نيز در مقدمه نقض از عباس اقبال تشكر فراوان مى كند. و از امام جمعه خوى به خاطر اشاره به حديثى, نام مى برد و سپاس خود را به او ابراز مى دارد.١٣
ج.روحيه نقادى: كتاب هايى را مى بينيم كه جز مقابله نسخ با همديگر, بر روى آنها كارى نشده است,١٤امامرحوم ارموى درتصحيح روش نقادانه اى داشت. هم درتصحيح متن دقت كافى مى كرد و هم بارعايت ادب كارهاى ديگران رانقد مى كرد و با كمال ادب و احترام از آنان ياد مى كرد و اشتباهات آنان را گوشزد مى كرد در اين جابه برخى ازنقدهاى او اشاره مى كنيم:
١. نقدى برعباس اقبال آشتيانى (ديوان قوامى);
٢. نقدى بر سيدعليخان مدنى (ديوان قوامى);
٣. نقدى بر مرحوم محدث قمى (ديوان قوامى ص٢٢٤ ـ ٢٢٩);
٤. بيان اشتباه عبدالعزيز جواهرالكلام (ديوان قوامى ص٢٤٣);
٥. بيان اشتباه حاج ملاباقر واعظ تهرانى (ديوان قوامى ص ٢٤٢ـ٢٤١).
د.عشق و علاقه به اهل بيت (ع): محبت او به اهل بيت بسيار بود. سه عنوان از بزرگ ترين آثارش ( تفسير گازر, نقض, غارات) را به امام زمان (ع) اهدا كرده است , شرح دعاى ندبه را به عشق اهل بيت تأليف كرد و فقط به خاطر استشمام شميم معارف اهل بيت, كتاب زادالسالك فيض كاشانى و شرح مصباح الشريعه عبدالرزاق گيلانى را تصحيح كرد, و حال آنكه اين دو كتاب به ظاهر مشرب تصوف دارند.١٥ او جمع اسم و كنيه حضرت رسول را فقط براى امام زمان جايز مى داند.١٦
آثار
مرحوم محدث از معدود چهره هاى مقبولِ دو نهاد حوزه و دانشگاه است. آثار او در عين اينكه همه دينى هستند ولى ارتباط تنگاتنگى نيز با فرهنگ اين مرز و بوم دارند كه مى توان به تصحيح تفسير گازر و تصحيح نقض اشاره نمود. تفسير شريف گازر علاوه بر اينكه تفسير قرآن كريم است نثر آن از جهت قدمتِ نثر نويسى و ترجمه قرآن و…مورد توجه پژوهشگران زبان فارسى است و يا كتاب نقض كه يك متن فارسى قرن ششم است. محدث با تصحيح اين گونه آثار دين خود را به فرهنگ اين ملت و زبان فارسى نيز ادا كرده است.
او محققى توانمند و تلاشگر بود. مى توان فعاليت هاى او را در تحقيق و پژوهش به چهار دسته تقسيم كرد:
١. تصحيح; ٢. تأليف; ٣. ترجمه; ٤. تلاش در چاپ كتب نفيس قدما كه ديگران تحقيق و تصحيح كرده اند.
گام در تصحيح كتب
دوره اى كه محدث در آن مى زيست از درخشان ترين دوره هاى دانشگاه تهران محسوب مى شود و اگر بگوييم كه دانشگاه, ديگر مثل آن دوران را نخواهد ديد, سخنى به گزاف نگفته ايم, دوره اى كه در آن بزرگانى مثل جلال الدين همائى, بديع الزمان فروزانفر, محمد قزوينى, عباس اقبال, محمد تقى بهار و سيد نصرالله تقوى (اخوى) گام هاى بزرگى براى احياى فرهنگ اين مرز و بوم برداشتند.
اگر چه در آن ميان افرادى بودند كه حس ملى گرايانه شان بيش از احساس دينى بود, ولى از آنجا كه مليت اين مرز و بوم با فرهنگ اسلام بخصوص تشيع گره خورده در بسيارى از موارد آنها ناخواسته در حوزه دين نيز كتبى را تصحيح كرده اند.
تفاوت ارموى در روزگار خود با جمعى از محققان آن روز اشتغال معتقدانه او به متون دينى بود.
كتبى كه مرحوم محدث تصحيح كرده از لحاظ موضوعى بسيار متنوعند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
١. تفسير
تفسير جِلاءالاذهان و جَلاءالاحزان معروف به تفسير گازر, تأليف ابوالمحاسن بن حسن جرجانى, از تفاسير معتبر شيعه است. اين تفسير خلاصه تفسير ابو الفتوح رازى است كه با اضافاتى نگاشته شده است. وى مطالبى از نظم و نثر و اخبار شيعه مخصوصا راجع به فضايل سور بر مطالب ابوالفتوح افزوده است.
اهميت تفسير گازر
اين تفسير براى فارسى زبانان از نقطه نظر ملّيت و فرهنگ اهميت شايان و مقام بسزايى دارد و آن به فارسى سليس و شيرين بودن آن است, كه شايد تا حدى لطيف تر و شيرين تر از تفسير شريف ابوالفتوح نيز باشد; زيرا پخته تر و آسان تر و در بيان مراد و فهم مطالب روشن تر است. سعيد نفيسى خود مى نويسد:
طبع و نشر تفسيرهاى فارسى مخصوصا آنها كه از زمان هاى قديم مانده است, گذشته از اجر معنوى, فوايد ادبى گوناگون را به ما مى رساند; زيرا در اين كتاب ها از موضوع هايى بحث كرده اند كه در كتاب هاى رايج تاريخ و ادبيات و غيره اثرى از آنها نيست و ناچار عده كثيرى لغات و اصطلاحات و تعبيرات و تلفيقاتى از زبان فارسى به كار برده اند كه در جمع آورى و تدوين فرهنگ اين زبان بيش از آنچه تصور برود اهميت دارد.١٧
پس علاوه بر آنكه اين كتاب از جنبه معنى و تفسير, كليد فهم قرآن و ترجمان كلام يزدان است و اين خود مقامى است كه به عقيده ما مسلمانان بالادست و مافوق ندارد. از جنبه لفظ و تعبير نيز پايه اى بس بلند و مرتبه بسيار ارجمند دارد; زيرا از متون مهم نثر فارسى است, به طورى كه مى توان گفت: گنجى سراسر گهر و درجى لبالب درر است. و اين جنبه اگر چه قابل مقايسه با جنبه نخستين نيست, تا بتواند در برابر آن عرض اندام كند, ليكن در حد خود قدر و قيمتى بسزا و ارزش و اهميتى گرانبها دارد چنان كه بر اهلش پوشيده نيست; مخصوصا با توجه به اينكه ابوالمحاسن در همه جا به تلخيص و اختصار مطالب ابو الفتوح نپرداخته, بلكه درپاره اى موارد نظر داشته كه به جاى لغاتى كه ابو الفتوح به كار برده, لغات ديگرى كه مفيد همان معنى بوده, بياورد. پس از اين جهت نيز مى توان گفت: اين كتاب از منابع مهم لغوى و گنجينه هاى ارزشدار لغت فارسى است.١٨
سبب نشر تفسير گازر
محدث ارموى در ١٣٧٦ق به زيارت حضرت امام رضا مشرف مى شود. در اين سفر يكى از دوستانش پيشنهاد مى كند باهم كتابى را چاپ كنند كه به دين و دنياى مسلمانان مفيد و براى آنان مايه ثواب جاودانى و نيكنامى دو جهانى باشد. محدث جلاءالاذهان را انتخاب مى كند; زيرا به نظرش چنين مى آيد كه بى شبهه در چاپ و نشر آن رضاى خالق و صلاح مخلوق هست. محدث كتاب را به امام زمان اهدا مى كند.١٩
تصحيح كتاب حدود پنج سال طول مى كشد. مقدمه دراز دامن مصحح شامل معرفى مؤلِف و مؤلَف و مقايسه بين دو تفسير گازر و ابوالفتوح است. محدث در مقدمه مى گويد: جرجانى تفسير ابوالفتوح را كه شايد از جهت جامعيت منحصر به فرد باشد شيره كشى كرده و چنان به خوبى از عهده برآمده كه مورد تحسين اهل فن گرديده است.٢٠ و حيرت مى كند از اينكه, چرا مصنف نامى از ابو الفتوح رازى نمى برد.٢١ ولى در تكمله جلد يازدهم به اشتباه خود پى مى برد و از سخن خود بر مى گردد.
كار ديگر ايشان در تفسير, تصحيح تفسير شريف لا هيجى تأليف بها ٌالدين محمد بن شيخعلى شريف لا هيجى است. اين تفسير چهار جلد است كه جلد سوم و چهارم آن را مرحوم دكتر ابراهيم آيتى تصحيح كرده است.٢٢
٢. حديث
الف) تصحيح محاسن برقى, تأليف ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد برقى.
كتاب محاسن از كتب حديثى معتبر شيعه, و از مصادر اصول كافى است; قاضى نورالله شوشترى معتقد است امهات كتب حديث اماميه را بايد شش كتاب دانست كه پنجمين آن محاسن برقى است.٢٣
مصحح در معرفى برقى مقدمه اى طولانى دارد و تصريح مى كند: (او اولين كسى است كه پرچم شيعه را در رى برافراخت).٢٤
همچنين در مقدمه به سخنانى كه به برقى ضعف هايى را نسبت داده اند اشاره مى كند و به رد آنها مى پردازد. مثلا اينكه گفته اند برقى به جبر و تشبيه قايل بوده است.
ب) تصحيح شرح فارسى شهاب الأخبار (كلمات قصار پيغمبر خاتم) تأليف قاضى قضاعى.
اين كتاب شرحى است بر شهاب الأخبار قاضى قضاعى; ليكن چون آغاز و انجام آن ناقص است (ساقط از اوّل مقدمه است و كتاب از اولين حديث شروع مى شود) معلوم نمى شود كه شارح كيست همين قدر معلوم مى شود كه وى شيعى دوازده امامى بوده و به سال ٦٩٠ق آن را نوشته است.٢٥
محدث در سبب نشر اين كتاب گويد:
١. اين كتاب شرح كلمات طيبه رسول اكرم است; پس هر مسلمانى از ملاحظه آن بهره مند و از مطالعه آن كامياب تواند شد.
٢. اين اثر به نثر شيرين فارسى تأليف شده است و فارسى آن به روش و اسلوب فارسى سليس شيواى قرن هفتم هجرى به رشته تحرير درآمده است و پختگى و حلاوت نثر فارسى آن عصر محتاج به شرح و بيان نيست.
٣. نسخ آن بسيار اندك و ناياب است; به طورى كه اگر اقدام به چاپش نمى شد بيم آن مى رفت كه كتاب يك دفعه از ميان برود و دستخوش حوادث روزگار گردد و اين خود ضايعه بزرگ جبران ناپذيرى مى باشد.
٤. مهيا شدن امورى از جمله پيدا شدن نسخه بسيار قديم از اين كتاب.٢٦
كتاب ديگرى كه در اين موضوع تصحيح كرده, شرح فارسى غرر الحكم و درر الكلم آمدى, از جمال الدين خوانسارى است كه آن را انتشارات دانشگاه تهران در شش جلد« يك جلد فهرست, چاپ كرده است.
٣. كلام
الف. ميزان الملل, تأليف على بخش ميرزا قاجار. كتابى جدلى ـ كلامى.
اين كتاب اوّلين كتاب چاپى محدث است كه در سال ١٣٢٤ چاپ شده است.
مؤلف كتاب انگيزه خود را از تأليف (هدايت جوانانِ هم مذهب و هم وطن و تشييد پايه دين و مذهب ايشان به وسيله اثبات حقانيت دين اسلام و مذهب جعفرى و نصيحت و اندرز به ايشان)٢٧ مى داند.
اين كتاب نثرى زيبا و خواندنى دارد و ارزش چاپ دوباره دارد.
مؤلف كتاب از تحصيل كرده هاى دارالفنون و فرنگ ديده است; براى همين هم در استفاده از ضرب المثل ها و آوردن شاهد مثال, زبانى اجتماعى دارد. بخش اوّل كتاب بيشتر مباحث عقلى است, و بخش دوم, به زندگى پيامبر اكرم اختصاص دارد.٢٨
محدث كه اين كتاب را به امر آيةالله سيد كاظم موسوى تبريزى تصحيح كرده و به همو نيز اهدا كرده است. در مورد تصحيح اين كتاب مى گويد:
در تصحيح قسمت اوّل كتاب بيشتر از قسمت آخر سعى كردم, براى اينكه حالات خاتم الانبيا در كتب معتبر عربى و فارسى مشروحاً و ملخّصاً بيان شده است, هر كه طالب باشد, به آسانى مى تواند دسترسى پيدا كند, به خلاف قسمت هاى اوّل كه سبب نشر كتاب, آنها مى باشد; زيرا مطالعه مطالب مندرج در قسمت اوّل, براى غالب افراد جامعه تشيع و مخصوصا نوع جوانان, بسيار مفيد به نظر مى آمد, نگارنده نيز, در تصحيح آن در حد امكان سعى كرد و از تصرف و مداخله در كتاب خوددارى نمود.٢٩
ب. الصوارم المهرقة فى نقد الصواعق المحرقه, تأليف قاضى نورالله شوشترى.
اين كتاب رد صواعق المحرقه ابن حجر هيتمى است. شوشترى در اين كتاب تنها خلافت ابى بكر را بررسى كرده است. او مى گويد: (وقتى بطلان حقانيت ابوبكر ثابت شد, همان سخن در خلافت عمر نيز است. و بطلان اول لازم مى آورد بطلان دومى را و همچنين سخن در خلافت عثمان).٣٠
محدث, زندگى نامه مؤلف را با نام فيض الاًله فى ترجمة قاضى نورالله (براى ادا كردن حق اين سيد بزرگوار بر شيعه و ايفاى وظيفه شكر در مقابل آنچه از احسان او بر ما مى آيد) به ضميمه اين كتاب چاپ كرده است.
٤. تاريخ
الف. نقض و تعليقات آن.
در ميان كارهاى محدث كه همه شاخصند, تصحيح و تحشيه نقض٣١ و نگارش تعليقات گرانبار آن از همه شاخص تر است. محدث ارموى با تحقيق درباره نقض به افق تقريبا فراموش شده اى٣٢ در تحقيق و تصحيح متون دست يافت.
در سلسله كارهاى آن مرحوم آثارى چون محاسن برقى قرار دارند كه از حيث اهميت اخترى درخشان و پرتو افشان در سپهر حديث نامه هاى شيعى و بنيادهاى حديثى مذهب به شمار مى رود و آثار ديگرى چون الأصول الاصليه (تأليف فيض), الغارات,… كه هر كدام براى صاحب اثر كار نامه درخشنده اى هستند, اما با اين همه نقض از جهت مجموع ويژگى هاى يك اثر محقق (محتوا, پايگاه مؤلف, شيوه تحقيق مصحح, كاميابى نهايى, تحقيق, جلب توجه اهل پژوهش) پايگاهى يگانه و منحصر به فرد دارد, از جهت زحمتى كه مصحح براى تحقيق آن كشيده و عمرى كه بر سرش نهاده و اينكه حقيقتا اين متن كرامند به دست وى (احيا) گرديده, در ذهن پژوهندگان و كتابشناسان و متتبعان, نام (محدث ارموى) و نام (نقض) هريك يادآور ديگرى است.٣٣
افزون بر ارزش مذهبى نقض ـ كه در رد كتاب يكى از علماى اهل سنت است كه بر شيعه تاخته بوده ـ از آن لحاظ كه يكى از متون قديم فارسى است كه فقط چند سالى بعد از چهار مقاله نظامى عروضى و مقامات حميدى تأليف شده و مشتمل بر بسيارى از مطالب مهم تاريخى و ادبى است, نسخه اى بسيار نفيس و گرانبهاست.٣٤
محدث, هدف از تصحيح نقض را (احياى يكى از گنجينه هاى فكرى مسلمانان مى داند كه داراى فوايد كلامى و تاريخى و رجالى و ادبى و جغرافى است و پنجاه و چند سال قبل از حمله مغول تأليف شده است).٣٥
آشنايى محدث با كتاب نقض
او در جوانى زمانى كه به مطالعه مجالس المؤمنين قاضى نورالله شوشترى ـ كه نقض يكى از منابع آن است ـ مشغول بوده با كتاب نقض آشنا مى شود. و علاقه شديدى به آن احساس مى كند و آرزوى مطالعه آن را در سر مى پرورد.
بعد از شروع جنگ جهانى دوم كه به تهران برمى گردد, روزى مى شنود كه نسخه اى از اين كتاب نزد محمد قزوينى است. به نزد او رفته و علاقه خود را به آن كتاب شرح مى دهد, قزوينى با خوشرويى او را مى پذيرد و نسخه كتاب را ـ كه با اقبال آشتيانى مشغول تصحيح بوده اند و به خاطر موانعى كار تعطيل شده بوده ـ به محدث مى دهد.
بعد از اينكه محدث شروع به تصحيح نقض مى كند, مرحوم جواد كماليان به اتفاق هانرى كربن ـ رئيس انستيتوى ايران و فرانسه, كه از موضوع باخبر شده بودند ـ نزد محدث آمده و پيشنهاد مى كنند كه اين كتاب را در فرانسه چاپ كنند و هزينه اش را نيز انستيتو بپردازد.
محدث در اين باره گويد:
من از باب ترديدى كه داشتم پاسخ را در رد و قبول اين پيشنهاد به بعد موكول كردم و براى مشورت پيش مرحوم قزوينى رفتم و موضوع را با او درميان نهادم. آن مرحوم به هيچ وجه مصلحت ندانستند و فرمودند كه: (اين كتاب چهره مذهبى دارد, پاى معارضه سنى و شيعه در ميان است. مؤلف آنكه يك عالم شيعى است در مقامِ ردّ تهمت هايى است كه يك عالم سنى مذهب, به جهل, به آيين تشيع وارد مى كند. با اين وصف اگر در پاريس و يا در ديگر شهرهاى بلاد فرنگ به چاپ برسد و انتشار يابد ناچار رنگ سياست به خود خواهد گرفت…بديهى است كه در اين صورت در انظار مردم كم عيار و بى مقدار خواهد شد و از ارزش و اعتبار واقعى آن خواهد كاست, هنوز در مملكت ما اشخاصى هستند كه نشر و اشاعه اين قبيل آثار را از فرايض و وظايف حتميه خود مى دانند)…آن مرحوم در انكار اين امر به حدى اصرار فرمود كه من از گفته خود پشيمان و بسيار شرمنده و خجل شدم و در ملاقات بعدى به مرحوم كماليان پاسخ منفى داده و مشغول كار خود شدم.٣٦
محدث در تمام عمر به نقض مى انديشيد و براى آن مطلب جمع كرده و تحقيق مى نمود.٣٧
به دو نمونه از كارهاى محدث كه بيشترين انگيزه در تصحيح آنها حل مشكلات نقض بوده است اشاره مى كنيم:
١. تصحيح ديوان ابى الرضا راوندى (سيد ضيا ٌالدين ابوالرضا حسنى راوندى كاشانى).
اين ديوان مشتمل بر يكهزارو نهصد و پانزده بيت است كه پنجاه بيت آن اشعارى است كه ديگران گفته اند.٣٨
اين كار محدث با ديگر كارهاى او از جهت اينكه تعليقات آن به دو زبان عربى و فارسى است متفاوت است. تعليقات عربى شامل توضيح لغات مشكل و نكات ادبى ديوان است. اما تعليقات فارسى تأليف جداگانه اى است. اين تأليف با عنوان فوائد تاريخى و رجالى ديوان, نوشته شده است.
او در سبب چاپ اين ديوان مى گويد:
پس از آنكه موفق به چاپ كتاب نقض شدم ديدم در آن مشكلاتى وجود دارد كه بدون مراجعه به كتاب هايى كه در عصر مؤلف نوشته شده اند به حل آنها موفق نمى شوم… و اين ديوان كه داراى مطالبى بود كه بعضى از مشكلات نقض را حل مى كرد و از طرفى فوايد ديگرى بر آن مترتب بود.
اين كتاب در حكم يك تاريخ قديمى براى بلاد كاشان به شمار مى رود.٣٩
٢. تصحيح ديوان قوامى رازى ( شرف الشعرا بدرالدين قوامى رازى از گويندگان نيمه اول قرن ششم هجرى).
او در سبب چاپ و نشر اين ديوان مى گويد:
بعد از آنكه نگارنده به طبع و نشر كتاب نقض موفق شد به مطالب بسيارى برخورد كرد كه مشكلات آنها به جز با مراجعه به تأليفات معاصرين شيخ قابل حل نبود, ناچار نگارنده به مقام فحص از اين آثار برآمد…چون نگارنده ديوان حاضر را از نظر گذرانيد معلوم شد كه قسمتى از آن مشكلات با مراجعه به آن ديوان حل مى شود. بنابراين به طبع و نشر آن مبادرت كرد.٤٠
ب. نسائم الأسحار من لطائم الأخبار در تاريخ وزرا, تأليف ناصر الدين منشى كرمانى به سال ٧٢٥ق.
بعد از آنكه محدث براى تدريس به دانشگاه مى رود مرحوم فروزانفر از او مى خواهد كه يكى از دو كتاب مهم ادبى ـ تاريخى ربيع الأبرار زمخشرى, يا خريدة القصر عماد كاتب (قسمت مربوط به ايران) را تصحيح كند; ولى محدث به جهت بيمارى و اينكه پزشكان او را از پرداختن به امور علمى اى كه مستلزم اعمال نظر دقيق است منع كرده بودند, از پذيرفتن آن دو امتناع مى كند, و اجازه مى خواهد كه كتاب كم زحمت ترى را انتخاب كند و نسائم الأسحار را پيشنهاد مى كند كه تصويب مى شود. ولى بعد از شروع كار معلوم مى شود كه اصلاح و تصحيح اين نسخه كم حجم پرمعنى نيز ـ مخصوصا با توجه به مجهول المؤلف بودن آن ـ كار طاقت فرسايى بوده است.٤١ محدث براى قدردانى از فروزانفر, اين اثر را به او اهدا مى كند.
تصحيح اين كتاب از چند جهت داراى ارزش است:
١. اين كتاب مجهول المؤلف بوده ٤٢ و محدث با تحقيق مؤلف آن را تعيين كرده است گويد:(تعيين مؤلف آن قريب سه سال فكر مرا مشغول كرده بود و قسمت عظيمى از وقت مرا به خود گرفته بود كه نشر اين كتاب از آن جهت به تأخير افتاد).٤٣
٢. او با تحقيق در نسائم الأسحار و مراجعه به سمط العلى و درّة الأخبار ثابت كرده كه مؤلفِ هر سه كتاب, يك نفر است. دليل ها و براهين اين امر را به طور مبسوط در مقدمه كتاب آورده است.٤٤
همچنين به علت مراجعه به سمط العلى و درّة الأخبار, بعضى از اغلاط آنها را اصلاح و براى همين آرزو مى كند: (بى ميل نيستم كه اين سه كتاب يعنى نسائم و درّه و سمط را به تصحيح كامل, در يك مجلد بار ديگر, به طبع رسانم).٤٥
محدث اين كتاب را از چند جهت تحسين مى كند:
١. مؤلف نسائم الأسحار در شرح حال اشخاص پا را از حد اعتدال بيرون ننهاده و به مدح و قدح بى مورد نپرداخته است;
٢. موضوعات مهم را كه لازم بوده در شرح حال اشخاص آورده است;
٣. چون مؤلف در ادبيات بسيار قوى بوده, مطالب را, به بيانى رسا و عبارتى زيبا و سبكى نمكين و طرزى دلنشين ادا كرده است;
٤. از مآخذ مهم و معتبر پيشين بهره برده است.
ج. تصحيح كتاب الغارات, تأليف ابو اسحاق ثقفى كوفى
تعليقات محدث بر اين كتاب, بيش از دو برابر حجم اصل كتاب است. و مقدمه اى نسبتا طولانى در معرفى مؤلف آن آورده است.
حضرت آقاى عطاردى درباره ارزش كار محدث مى گويد:
جامع ترين شرح حال و آثار مؤلف غارات نوشته هاى مرحوم استاد سيد جلال الدين محدث (رضوان الله عليه) است.
…آن استاد بزرگوار همه مصادر و مآخذ را در اين موضوع ديده و بررسى كرده و تحقيق بسيار جامعى انجام داده و جايى براى محققان باقى نگذاشته است.٤٦
٥. رجال
الف) فهرست منتجب الدين, تأليف منتجب الدين على بن ابى القاسم القمى.
اين كتاب از كتب معتبر رجالى شيعه است.
منتجب الدين از ميان آثار مفيدى كه از خود به يادگار باقى نهاده به وسيله كتاب كوچك خود (فهرست منتجب الدين ) حق بزرگى بر گردن علماى شيعه دارد. او به وسيله اين كتاب, نام گروهى از علماى اعلام و زعماى اسلام را در صفحه روزگار زنده نگاه داشته است. نظر به اهميت كتاب, بزرگان شيعه پيوسته به استنساخ و نقل روايت و حفظ نسخه آن مبادرت كرده اند. چنانكه شهيد اوّل شخصا به استنساخ اين كتاب پرداخته است.
محدث به حضور مرحوم آية الله بروجردى مى رسد. ايشان چند كتاب را نام مى برند, و به محدث پيشنهاد مى كنند كه يكى از آنها را تصحيح كند, ولى از آنجا كه محدث مشغول تصحيح تفسير گازر بوده, از قبول آنها عذر مى آورد, و انجام آنها را موكول به فراغت از آن كار سنگين مى كند.
محدث مى گويد:
ولى چون اين امتناع من تا حدّى خلاف ادب و اخلاق به نظر مى رسيد, عرض كردم نظر به علاقه اى كه به علم رجال دارم, و با كتاب فهرست منتجب الدين مأنوس بوده ام, و مخصوصا در تصحيح نقض, بر حسب ضرورت از اوّل تا آخر و مكرر در مكرر, با نهايت دقت و مراجعه به نسخ قديمى, آن را مطالعه كرده ام, و به اهميت آن بيش از پيش پى برده, مقام و ارزش آن را چنان كه شايد و بايد فهميده ام, و مايلم كه به چاپ آن بپردازم, و اگر حضرتعالى كتاب مرتب شده خود را لطف كنيد من حاضرم آن را ملاك قرار داده و كتاب را تصحيح كنم.٤٧
آقاى بروجردى كتاب را به ايشان مى دهند, ولى متأسفانه قبل از اينكه اين كار به انجام برسد بدرود حيات مى گويند.
مرحوم ارموى در ١٣٤٢ تحقيق اين كتاب را به عنوان پايان نامه دكترى, در علوم منقول تقديم دانشگاه تهران نمود كه پس از بررسى با درجه ممتاز مورد قبول واقع شد, و به دريافت مدرك دكترى نايل گرديد.٤٨
آن مرحوم در نظر داشت مجددا اين تعليقات را بررسى كند ولى افسوس اين فرصت را نيافت.٤٩ اين كتاب بالاخره در ١٣٦٥ به همت سيد محمود مرعشى و به كوشش محمد سمامى حائرى چاپ شد.
كارهايى كه محدث در تصحيح فهرست منتجب الدين انجام داده اند:
١. شرح زندگى منتجب الدين;
٢. تعليقه و شرح زندگى بسيارى از رجال و خاندان هاى معروف كه در فهرست آمده است, از جمله خاندان راوندى, خاندان عجلى, عبد الجليل رازى و… .
مجموع اين تعليقات, خود كتابى است كه نياز است فهرست بندى شده و موضوعات آن از هم تفكيك شوند.
٣. ذكر موارد استفاده ابن حجر عسقلانى, صاحب لسان الميزان, از كتاب تاريخ ريِ منتجب الدين, كه حدود ٤٧ مورد بوده است.٥٠
٤. ذكر موارد استفاده رافعى از منتجب الدين كه حدود ٢٤ مورد است.٥١
شايان ذكر است كه رافعى, شاگرد منتجب الدين بوده, و گويا منتجب الدين نزد وى تقيه مى كرده است.٥٢
٥. تأليف مقاله (فايده علم تاريخ).٥٣
٦. عرفان
الف.تصحيح شرح فارسى مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه, از عبدالرزاق گيلانى:
مصباح الشريعه را عده اى از علماى شيعه معتبر مى دانند و به آن اعتماد مى كنند. سيدبن طاوس و شهيدثانى ازآن جمله هستند. در مقابل عده اى از علما آن را مورد اعتماد و قابل استناد نمى دانند, كه شيخ حر عاملى از اين گروه است.
هر كدام از اين دو گروه براى سخن خود دلايل و براهينى دارند كه علاقه مندان مى توانند به مقدمه محدث در شرح مصباح الشريعه مراجعه كنند.
محدث بعد از نقل سخن علما چنين نظر مى دهد:
اين كتاب با اينكه بدين وضع و كيفيت و اسلوبى كه هست به طور قطع و يقين نمى تواند از حضرت صادق باشد و دلايل اين مطلب در هر باب, از ملاحظه عبارات آن باب, كه متن كتاب است, مشهود و هويداست… .٥٤
نيز در جاى ديگر مى گويد:
امر در اين قبيل كتب, شايد همان طور باشد كه ميبدى در مقدمه شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين گفته است:( هر چند كه به يقين معلوم نيست كه اين بحر از خاشاك شعر, غير صافى است اگر يك بيت شعر اوست مرا در دنيا و عقبى كافى است).٥٥
محدث رساله نيت, از آقا جمال الدين خوانسارى را, نيز به ضميمه اين كتاب چاپ كرده است.
از كارهاى سودمند محدث در اين كتاب, افزودن باب ٦٩ است; بابى كه به نام معرفة الائمه, در مصباح الشريعه بوده و بعضى از منحرفان و دسيسه كاران آن را از بعضى نسخ اسقاط كرده و باب معرفة الصحابه را به جاى آن گذارده بودند.
ب. آثار تأليفى:
محدث ارموى در كنار سال ها تحقيق و تصحيح چند كتاب نيز تأليف كرد كه مى توان به كتب زير اشاره كرد:
١. كشف الكربة فى شرح دعاءالندبه
او در جهت ارادت بى شائبه و مخلصانه و عشق بى كرانى كه به ساحت مقدس خاندان وحى داشت و بخصوص به امام زمان عشق مى ورزيد و چند عنوان از بزرگ ترين كارهاى خود را به ساحت آن عزيز اهدا كرده است به تأليف شرحى بر دعاى ندبه پرداخت. دكتر على محدث فرزند مؤلف در مورد اين كتاب مى گويد:
اين كتاب نتيجه شصت سال كار آن فقيد است. او به دعاى ندبه عشق فراوانى داشت و از آغاز جوانى خود به آن دعا اهتمام مى نمود. و از چند تن از استادان خود خواسته بود آن را شرح نمايند كه ايشان نيز خواسته او را اجابت نمودند و يكى از آنان آن را در ارجوزه اى منظوم ساخت. آن شروح در كتابخانه او موجود است و در ذريعه شيخ آقابزرگ تهرانى معرفى شده است.
خود آن فقيد چون آن شروح را كافى و شافى نيافت از همان دوره جوانى به شرح دعاى ندبه اهتمام ورزيد و تا آخر عمر به آن مشغول بود. خصوصا در اواخر عمر چند سالى مستقيما به آن پرداخت ولى از آنجا كه آن مرحوم وسواس عجيبى داشت كه مطلبى را فروگذار نكند موفق نشد تأليف آن را خود به پايان برد و به چاپ رساند. ٥٦
٢. شرح بر الأصول الأصليه فيض كاشانى. شرحى است مفصل بر آن كتاب كه در جوانى نوشته است.
٣. برگ سبز, كه جنگ نظم و نثر است. شروع تأليف آن ١٠ مرداد ١٣٢٩ است.
٤. ايمان و رجعت در چهار جلد.
٥. تشريح الزلازل بأحاديث الأفاضل.
٦. عشق و محبت.
اين كتاب ها تاكنون چاپ نشده اند.
ج. ترجمه
ترجمه وسيلة القربه فى شرح الندبه كه تاكنون چاپ نشده است.
همچنين براى چاپ آثار ماندگار علما اقدام مى كرد; مثلا الفصول الفخريه فى اصول البريه, تأليف نسّابه معروف جمال الدين احمد بن عنبه (مؤلف عمدة الطالب ) رابا تصحيح سيد كاظم موسوى به چاپ رساند. اين كتاب علاوه بر مقدمه محدث, مقدمه اى نيز از جلال الدين همائى دارد.
شيوه تصحيح و نگارش محدث
ايرج افشار در اين باره مى گويد:
محدث اصلا مقاله نويس نبود و از او هيچ نوشته مستقل كوتاه نديده ايم. در مقدمه نويسى بر كتب و تعليقه نويسى بر متون سليقه و رويه اى خاص داشت, از يك مطلب چون متوجه مطلب ديگر مى شد, آن مطلب تازه ياب را كه خود مفيد مى يافت در نوشته خويش وارد مى كرد و از دراز شدن و چند مطلبى شدن موضوع پرهيز نداشت. اين است كه تعليقاتش بر كتب مملو است از اطلاعات متنوع و مفيد و اكثرا به طور تداعى.٥٧
جويا جهانبخش نيز مى نويسد:
شيوه تصحيح استاد محدث تا اندازه زيادى سنتى و قدمايى و دست كم متأدب به بعضى آداب نگارشى و نگرشى علماى سلف بود.
مقدمه هاى او بر تصحيح هايش معمولا آكنده از اقوال اصحاب تراجم و عين عبارات مآخذ اصلى و از تبويب و تحرير امروزينه كم بهره است…سيماى مقدمه هايى كه به قلم ايشان رقم زده شده, بيشتر يادآور مرقومات متتبعان قديم و ميراث پيشينيان است…
مرحوم محدث گاهى زمام قلم را رها كرده در مقدمه اى كه به زبان فارسى مى نوشت عناوين و حتى بعضى بخش ها را به عربى تحرير مى كرد.
به هر حال اين مقدمه ها نمودار توغّل آن مرحوم در متون قديم و مصادر عمده و معتبر است كه سخت كوشانه مورد بحث و فحص بليغ قرار داده.
يكى از نمونه هاى توجه مرحوم محدث به مصادر و منابع اصلى و لزوم رجوع به آنها فهرستى است كه براى اسماءرجال التدوين رافعى ترتيب داده و منتشر كرده وـ چنانكه استاد جمشيد سروشيار براى بنده از خود آن مرحوم نقل مى كردند ـ به سبب متسننانه بودن متن التدوين از تحقيق آن, تن زده است.٥٨
در حديث ديگران
محدث ارموى با تلاش و كوشش خود بسيارى از علما را به تحسين واداشته است. آية الله شبيرى زنجانى مى گويد:(آقاى محدث,كلامشان جدا مورد اعتماد است…).٥٩ نيز او را با عنوان دانشمند معاصر از اشخاص كم نظير در تتبع و استقصا مى داند.٦٠
مرحوم آقا بزرگ تهرانى او را (عالم, اديب و مصنف چيره دست) مى داند.٦١ و آقاى اشكورى محبت او را به اهل بيت چنين مى ستايد:
آن مرحوم شديد التعصب بود در ولايت اهل بيت و معتقد بود كه حق يافت نمى شود مگر در احاديث مأثوره از ايشان و اسلام صحيح ممكن نيست مگر به پيروى از ايشان و گرفتن از آنها و براى همين سخت دفاع مى كرد از مذهب اهل بيت.٦٢
حضرت آقاى عطاردى مى نويسد:(استاد سيد جلال الدين محدث مردى محقق و سخت كوش بود و در كار خود بسيار مهارت داشت…).٦٣
ايرج افشار او را چنين وصف مى كند:
از صفات بارز محدث در تصحيح متون تجسس متوالى و متداوم و خستگى ناپذيرش در جمع آورى نسخ متونى بود كه قصد تصحيح آنها مى كرد. او در اين راه هر نوع كوشش را مى پسنديد و به هر وسيله متشبّث مى شد تا نسخ مورد احتياج را به دست آورد و هم آنكه پس از آن در تصحيح و حل مشكلات متن به اين و آن و هر مطلعى كه مى شناخت مراجعه مى كرد.٦٤
وفات
او سرانجام بعد از سال ها تحقيق و تصحيح و تأليف در روز شنبه پنجم آبان ماه ١٣٥٨ بدرود حيات گفت و در جوار حرم حضرت عبد العظيم حسنى به خاك سپرده شد.١.تعبير از فرزند محدث ارموى است. (رك:تعليقات نقض, ص ٧)
٢. تعليقات نقض, ص ٧ .
٣ .مجله آينده, ١٣٥٨, سال ششم, ص٣٠٨, به نقل از فرزند مؤلف على محدث.
٤.مجله آينده, ص ٩٥.
٥. از چشم برادر, شمس آل احمد, چاپ اول, تابستان ٦٩, انتشارات كتاب سعدى قم.
٦ .مجله آينده, سال پنجم, ص ٩٥.
٧. مجله آينده, سال پنجم, ص ٩٥.
٨ .فصلنامه ميراث, سال دوم, ش١و٢, ص٧٤, سال ١٣٧٨, جويا جهانبخش.
٩. تعليقات نقض, ج , ص(ده).
١٠. تعليقات نقض, ج , ص(نه).
١١. تعليقات نقض, ج , ص(نه).
١٢. ديوان قوام الدين رازى, ص(كو).
١٣. الغارات, ج٢, ص٧٤٥.
١٤ . غنا و موسيقى, ج١, ص ١٦, به نقل از جلال الدين همائى.
١٥ . آينه ميراث, ص٧٤.
١٦ . ديوان قوامى رازى, ص٢٠٩.
١٧ . تفسير گازر, ج , مقدمه ص(مج).
١٨ . تفسير گازر, ج ١, ص٤٩٣.
١٩ . تفسير گازر, ج ١, ص٥١٩ ـ٥١٨.
٢٠ . تفسير گازر, ج , مقدمه ص(مب).
٢١ . همان, ص(يج).
٢٢.تعليقات نقض, ج , ص(شانزده).
٢٣ . محاسن برقى, مقدمه ص(ى).
٢٤ . محاسن برقى, مقدمه.
٢٥ . شهاب الاخبار, ص(أ), چاپ دوم ١٣٦١, انتشارات علمى و فرهنگى.
٢٦ . شرح فارسى شهاب الاخبار, مقدمه ص(يج).
٢٧ . ميزان الملل, ص٢١ و ١١١.
٢٨ . حضرت آقاى جعفريان در نقد و معرفى اين كتاب مقاله اى نوشته است (مقالات تاريخى,ج ,ص ).
٢٩ . ميزان الملل, مقدمه ص(ز).
٣٠ . الصوارم المهرقه فى نقد الصواعق المحرقه, ص٣٤٠, چاپ ١٣٦٧ق, چاپخانه شركت سهامى طبع كتاب.
٣١ . معروف به بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض تأليف نصيرالدين ابو الرشيد عبد الجليل قزوينى رازى نوشته شده حدود ٥٦٠ق
٣٢ .تحقيق در متن هاى شيعى فارسى پيش از صفويه و حتى قبل از مغول مانند نقض و ديوان قوامى رازى.
٣٣ . آينه ميراث, ص٧٦.
٣٤ . تعليقات نقض, ص ده, به نقل از مقاله (بندار رازى) از عباس اقبال.
٣٥ . تعليقات نقض, مقدمه ص چهل و هفت.
٣٦ . تعليقات نقض, مقدمه مصحح ص پنج.
٣٧ . به يك نمونه از دقت هاى او در حل مشكلات نقض توجه كنيد: در شرح حال شرف الدين مرتضى در نسخه هاى نقض از جمله ماترك او را چهار صد حصه مفرد آورده بودند كه حصه مفرد نامفهوم و بى معنى است.
او با مراجعه به ديوان قوامى رازى مى فهمد كه آن ترجمه عبارت (اربع مائة من لؤلؤ) است كه چهار صد مَن خوضه (مرواريد) مفرد است كه كلمه خوضه به حصه تصحيف و تحريف شده بوده است. (ديوان قوامى, ص١٩٩).
٣٨ . رك: ديوان ابى الرضا راوندى, ص٢٢٠ و ٢٦٨, چاپ ١٣٧٤ق.
٣٩ . همان, مقدمه ص(لد).
٤٠ .ديوان قوامى رازى, مقدمه ص(كج), چاپ ١٣٧٤ق/١٣٣٤ش, چاپخانه سپهر.
٤١ . همان, ص(صا).
٤٢ .نسائم الأسحار من لطائم الأخبار در تاريخ وزرا, ص(صط), چاپ دوم ١٣٦٤, انتشارات اطلاعات.
٤٣ . همان, ص(صا).
٤٤ . نسائم الأسحار, مقدمه ص(الف ـ صط).
٤٥ . همان, ص١٦٠.
٤٦ . الغارات, ص٦, ترجمه عزيزالله عطاردى.
٤٧ .فهرست منتجب الدين, ص٢٣ـ٢٥.
٤٨ . فهرست منتجب الدين, ص پانزده.
٤٩ . تعليقات نقض, مقدمه ص( ).
٥٠ . فهرست منتجب الدين, ص‚١ـ ١٦.
٥١ . فهرست منتجب الدين, ص١٧ـ١٩.
٥٢ . فهرست منتجب الدين, ص١٦.
٥٣ . همان, ص ـ٧.
٥٤ . مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه, مقدمه ص(كو), نشر صدوق, چاپ سوم پاييز ١٣٦٦, با مقدمه و تصحيح جلال الدين ارموى (محدث).
٥٥ . همان, ص٥٩٤.
٥٦ . تعليقات نقض, ص ١٦ .
٥٧ . مجله آينده, ص ٩٥.
٥٨ . آينه ميراث, ص٧٧.
٥٩ . يادنامه علامه امينى (مجموعه مقالات تحقيقى ), ص٣٩, به اهتمام دكتر سيد جعفر شهيدى محمدرضا حكيمى, ١٣٦١ش /١٤٠٣ق.
٦٠ . همان, ص ٤.
٦١ . طبقات اعلام الشيعه, قرن چهاردهم, ص٣٠٦, چاپ دوم ١٤٠٤, دارامرتضى مشهد.
٦٢ . اختران فروزان رى و طهران يا تذكرة المقابر فى احوال المفاخر, ص ٢١.
٦٣ . ترجمه الغارات (عزيز الله عطاردى ), ص١٩ و ٢٠.
٦٤ . مجله آينده, سال ٥, ص٩٥٠.