آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
تاريخ و فرهنگ رى در آينه كتاب نقض
صدرائى خوئى على
كتاب النقض معروف به بعض مثالب النّواصب فى نقض (بعض فضائح الرّوافض), از تصانيف حدود ٥٦٠ هجرى قمرى, تصنيف ابن ابى الحسين بن ابى الفضل القزوينى الرّازى, با مقدّمه و تعليق سيّد جلال الدّين حُسينى اُرموى معروف بمحدّث, ١٣٧١هـ ق ـ ١٣٣١هـ ش.
شهر رى در سده پنجم و ششم مركز تمدن و فرهنگ ايران زمين بوده و انديشه ها و مذاهب متعدد در آن رواج داشته و دانشمندان مذاهب مختلف در كنار هم در اين شهر به فعاليت هاى اجتماعى و مذهبى مشغول بوده اند.
لكن تندروان مذهبى با اقدامات نسنجيده خود, موجب تعارض مذاهب مى شدند. يكى از اين اقدامات تند تأليف كتابى به نام (بعض فضائح الروافض) بود. مؤلف اين كتاب از دانشمندان اشعرى مذهب رى بوده و با تهمت هاى ناروا و ناسزاگويى ها به ساحت شيعه مرتكب گناه نابخشودنى شده است, زيرا آنچه وى به شيعه نسبت داده اصلاً واقعيت ندارد و اطلاعات اندك وى درباره شيعه همراه با سوءنظرى كه وى نسبت به شيعيان داشته موجب گشته كه مرتكب اشتباهات فاحشى گردد.
به هر حال تأليف اين كتاب, يكى از دانشمندان شيعى رى را بر آن داشته كه در ردّ آن كتابى تأليف نمايد كه حاصل آن پديد آمدن كتاب (بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض) معروف به كتاب (نقض) گرديده است.
در لابلاى ايرادات دانشمند اشعرى و جواب هاى صاحب نقض به وى, مطالب زيادى درباره تاريخ, جغرافيا, فرهنگ, آداب و رسوم مذهبى, حاكمان و دانشمندان رى ذكر گرديده كه اغلب آنها منحصر به كتاب نقض است.
اين مقال نظرى دارد بر مطالبى كه در اين كتاب, درباره تاريخ و فرهنگ رى ذكر شده است. و من الله التوفيق ومنه الاعانة.
شيعيان رى در سده ششم
عبدالجليل رازى در كتاب نقض, گزارش هاى متعددى از اوضاع شيعيان رى به دست داده كه چند مورد آن عبارتند از:
(و از متمكنان و رؤسا و ساداتِ رى و قزوين از متقدمات چون سيد ابوالقاسم دوگيس از كلار و كجور به رى آمد و امير و پادشاه رى شد. از اولاد الحسن بن على عليهما السلام و پسرش سيد حسين عيار و منزلت او و سيد ابوابراهيم و سيد حمزه شعرانى كه بُندار رازى را در مدح ايشان قصايد است.)
(و از متأخران چون خاندان سيد علوى رئيس و حاكم و خاندان سيد كامل نقيب و برادرش سيد ابوالعباس و درجه و مرتبت سيد كبير شمس الدين الحسنى خود پوشيده نماند از عقل و تواضع و رأى رزين و قبول او پيش امرا و سلاطين و پسرش امير سيد كبير جمال الدين على عديم النظير با فضل و فتوت و كمال و مروت و سيد عمادالدين شرف نقيب و رئيس مقبول و محترم و برادرش عزالدين پادشاه.)١
و درباره احترام عالمان شيعى نزد حاكمان مى نويسد:
(در هر دو هفته نظام الملك از رى به دوريست رفتى و از خواجه سماع اخبار كردى و بازگشتى).٢
و درباره پراكندگى جمعيتى شيعيان مى نويسد:
(و بعضى از ديار طبرستان و رى و نواحى بسيار از وى و بعضى از قزوين و نواحى آن و بعضى از خرقان همه شيعى و اصولى و امامتى باشند).٣
سخت گيرى حاكمان بر شيعه
در نقض چند نمونه از سخت گيرى حاكمان وقت بر دانشمندان شيعه در رى از قول مؤلف (بعض فضائح الروافض) نقل شده كه اغلب آنها با تحريك بزرگان مذاهب حنفى و شافعى صورت گرفته است. چند نمونه از آن عبارت است از: (نظام الملك ابوعلى الحسن بن على بن اسحاق… در رى هر كه دعوى دانشمندى از اينها كردى چون حسكا بابويه و بوطالب بابويه… و جز اينها از رافضيان شتام همه را بفرمود تا بر منبرها بردند سرها برهنه كرده به بى حرمتى و استخفاف كه مى كردند و برايشان و مى گفتند: شما دشمنان دينيد و سابقانِ اسلام را لعنت مى كنيد و شعارتان شعار ملحدان است. ايمان بياوريد تا اگر خواستند و اگر نه ايمان مى آوردند و از مقالتِ رفضى بيزار مى شدند.)٤
وى در جاى ديگر كتاب اين مسئله را به طور كلى بيان كرده با اين عبارت:
(و در روزگار سلطان ملكشاه در رى چه استخفاف ها رفت بر رافضيان و همه را بر منبرها بردند كه ايمان بيارى).٥
عزادارى بر امام حسين(ع)
صاحب نقض گزارش نسبتاً جامعى از عزادارى براى امام حسين(ع) در رى نقل نموده است. مسئله مورد توجه در اين گزارش آنكه پيروان و دانشمندان مذاهب حنفى و شافعى و شيعى در اين زمينه با هم متحد و در مراسم عزادارى همه شركت مى كردند. عبارت رازى چنين:
(و به رى كه از امهات بلاد عالم است معلوم است كه شيخ ابوالفتوح نصرآبادى و خواجه محمود حدادى حنيفى و غير ايشان در كاروانسراى كوشك و مساجد بزرگ در روز عاشورا چه كرده اند؟! از ذكر تعزيت و لعنت ظالمان, و درين روزگار آنچه هر سال خواجه امام ـ شرف الائمه ابونصر الهسنجانى كند در هر عاشورا به حضور امرا و تركان و خواجگان و حضور حنيفيان معروف و همه موافقت نمايند و يارى كنند و اين قصه خود بوجهى گويد كه دگران خود ندانند و نيارند گفتن و خواجه امام بومنصور حفده كه در اصحاب شافعى معتبر و متقدم است بوقت حضور او برى ديدند كه روز عاشورا اين قصه بر چه طريق گفت و حسين را بر عثمان درجه و تفضيل نهاد و معاويه را باغى خواند در جامع سرهنگ و قاضى عمده ساوى حنيفى كه صاحب سخن و معروف است در جامع طغرل با حضور بيست هزار آدمى اين قصه بنوعى گفت و اين تعزيت بصفتى داشت از سر برهنه كردن و جامه دريدن كه مانند آن نكرده بودند.)
(و مصنف كتاب اگر رازى است ديده باشد و شنوده و خواجه تاج شعرى حنيفى نيسابورى روز عاشورا بعد از نماز در جامع عتيق ديدند كه چه مبالغت كرد در سنه خمس و خمسين و خمسمائة, باجازت قاضى با حضور كبرا و امرا).
(و اگر خواجه به مجلس حنيفيان و شيعيان نرفته باشد آخر به مجلس شهاب مشاط رفته باشد كه او هر سال كه ماه محرم درآيد ابتدا كند به مقتل عثمان و على و روز عاشورا به مقتل حسين على آورد تا سال پيرار به حضور خاتونان اميران و خاتون امير أجل اين قصه به وجهى گفت كه بسى مردم جامه ها چاك كردند و خاك پاشيدند و عالم سر برهنه شد و زارى ها كردند كه حاضران گفتند: زيادت از آن بود كه به زعفران جاى كنند شيعت).٦
و نويسنده (بعض فضايح) در نقد بر شيعيان چنين مى گويد:
(اين طايفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع كنند و رسم تعزيت را اقامت كنند و مصيبت شهداى كربلا تازه گردانند بر منبرها و قصه گويند و علما سر برهنه كنند و عوام جامه چاك كنند و زنان روى خراشند و مويه كنند).٧
و صاحب نقض در اينكه تعزيه بر حضرت سيدالشهداء امام حسين(ع) مختص شيعيان نيست بلكه تمام فرق در آن عزادارى مى كنند چنين نوشته:
(اما جواب اين است كه تعزيت حسين على داشتن متابعت فرمان رسول(ص) است كه گفت: من بكى الحسين او أبكى وجبت له الجنة و شيعه بدين جزع و فزع مخصوص نيستند در همه بلاد اصحاب شافعى و بلاد اصحاب بوحنيفه فحول علما چون محمد منصور و امير عبادى و خواجه على غزنوى و صدر خجندى و ابومنصور ماشاده و مجد همدانى و… علما رفته و باقيان از فريقين در موسم عاشورا اين تعزيت با جزع و نوحه و زارى داشته اند و بر شهدا كربلا گريسته و اين معنى از آفتاب ظاهرترست).٨
مدارس شيعيان در رى
در سده ششم, شيعيان در رى فعاليت علمى و فرهنگى چشم گيرى داشتند و مراكز فرهنگى متعددى داير بود كه از جمله آنها مدارس است. در كتاب نقض نام چندين مدرسه كه مركز فعاليت علمى شيعيان بوده ذكر گرديده كه عبارتند از:
١. مدرسه تاج الدين محمد كيسكى
(اولاً مدرسه بزرگ سيّد تاج الدين محمد كيسكى(ره) به كلاه دوزان كه مبارك شرفى فرموده است و قرب نود سال است كه در آنجا ختمات قرآن و نماز جماعت هر روز پنج بار و مجلس وعظ هر يك هفته دو بار و يك بار, و درين مدرسه موضع مناظره و نزول مصلحان در آنجا كه مجاوران اند از اهلِ علم و زهد و سادات و فقهاى غريب كه رسند و باشند و معمور و مشهور است).٩
٢. مدرسه شمس الاسلام حسكا بابويه
(مدرسه شمس الاسلام حسكا بابويه كه پير اين طايفه بود كه نزديك سراى ايالت است و در آنجا به جماعت و قرائت قرآن و تعليم قرآن كودكان را و مجلس وعظ و طريق فتوى و تقوى ظاهر و معين بوده است و هست).١٠
٣. مدرسه سادات كيسكى
اين مدرسه ميان دو مدرسه سابق قرار داشته و خوابگاه دانشجويان و طالبان علم بوده است.١١
٤. مدرسه فقيه على جاسبى
(و مدرسه فقيه على جاسبى به كوى اصفهانيان كه خواجه اميرك فرموده است كه بدان تكلف مدرسه اى در هيچ طايفه اى نيست و سادات دارند و در آنجا مجلس وعظ و ختم قرآن و نماز به جماعت باشد).١٢
٥. مدرسه خواجه عبدالجبار مفيد
(و مدرسه خواجه عبدالجبار مفيد كه چهارصد مرد فقيه و متكلم در آن مدرسه درس شريعت آموختند و اين ساعت معروف و مشهور است به درس علوم و نماز به جماعت و ختم قرآن و نزول اهل صلاح و فقها).١٣
٦. مدرسه كوى فيروز١٤
٧. مدرسه خواجه امام رشيد رازى
(و مدرسه خواجه امام رشيد رازى به دوازه جاروب بندان كه زيادتر از دويست دانشمند در وى درسِ اصول دين و اصول فقه و علم شريعت خواندند كه علامه روزگار خويش بودند و هنوز معمور و مسكون و در آنجا درس علم مى رود و هر روز ختم قرآن و منزل مصلحان و فقهاست و كتبخانه دارد و به همه انواع مزين است).١٥
٨. مدرسه شيخ حيدر مكى
اين مدرسه در محله (درِ مصلحگاه) رى قرار داشته است.١٦
٩. مدرسه عبدالجليل رازى (صاحب نقض)
عبدالجليل در اين مدرسه وعظ مى كرده و در اين باره مى گويد:
(در شهور سنه خمسين و خمسمائة مرا روز آدينه به مدرسه بزرگ خود نوبت مجلس بود).١٧
مساجد
صاحب نقض از مساجد رى گزارش چندانى نداده و فقط از چند مسجد جامع آن ذكرى به ميان آورده با اين عبارت:
(مثلاً شهر اعظم در عالم يكى رى است و در وجامعى به روده هست از آن اشعرى مذهبان و مسجد طغرل است از آنِ حنيفيان محض بى خيانت و مساجد عتيق سه گانه كه ديالمِ شيعه كرده اند گويند يكى از آن حنيفيانى است كه مذهب نجار گويند).١٨
قبر طغرل (برج طغرل)
از جمله بناهايى كه رازى از آن ياد كرده قبر طغرل است كه داراى تجملات و زينت زياد بوده و عبارت نقض چنين است:
(گورخانه سلطان كبير سعيد طغرل(ره) برى نديده است با چندين زينت و آلت بعد از صد سال)١٩
شايان ذكر است كه مقصود از اين آرامگاه همان برج طغرل است كه هم اكنون نيز در رى پابرجاست. اين برج مدفن طغرل اول سلجوقى (درگذشته به سال ٤٥٥ق) و برخى ديگر از افراد اين خاندان است.٢٠
ديگر مكان هاى فرهنگى
غير از مدرسه ها, مكان هاى فرهنگى ديگرى نيز در رى داير بوده نظير كتابخانه ها, زيارت گاه ها و خانقاه ها كه در نقض نام چند مركز فرهنگى ذكر شده است.
كتابخانه ها
١. كتابخانه صاحب بن عباد در رى: اين كتابخانه بزرگ ترين كتابخانه در رى بلكه در جهان اسلام در عصر خود بوده است.٢١ صاحب نقض از اين كتابخانه به كتابخانه صاحبى تعبير نموده است.٢٢
٢. كتابخانه مدرسه خواجه امام رشيد رازى,٢٣ كه مدرسه شيعى بوده است.
زيارتگاه ها
در رى زيارتگاه هاى متعددى وجود داشته ولى آنچه مشهور و مورد توجه عامه بوده و صاحب نقض آنها را ياد نموده سه زيارتگاه است كه عبارتند از:
١. مزار سيد عبدالعظيم حسنى;
٢. زيارتگاه سيد ابوعبدالله ابيض (امام زاده عبدالله);
٣. مزار سيد حمزه.
عبارت نقض چنين است:
(اهل رى به زيارت سيد عبدالعظيم شوند و به زيارت السيد ابوعبدالله الأبيض و به زيارت السيد حمزه الموسوى كه شرف و نسب و جزالتِ فضل و كمال عفت ايشان ظاهرست).٢٤
خانقاه ها
صاحب نقض از دو خانقاه ياد كرده كه محل اجتماع شيعيان بوده است بدين نام ها:
١. خانقاه امير اقبالى
٢. خانقاه على عثمان
(و خانقاه عليِ عثمان كه پيوسته منزل سادات عالم زاهد و متدين بوده است در آنجا نماز جماعت و ختم قرآن متواتر و مترادف باشد و هنوز معمور و مشهور است).٢٥
جدال هاى مذهبى
كتاب نقض گزارش كامل و جامعى از وضع مذهب در رى در سده ششم ارائه نموده است. بنا به تصريح وى چهار مذهب شافعى, حنفى, شيعه اماميه و شيعه زيديه در رى رواج كامل داشته و هركدام از آنها داراى مراكز فرهنگى و مذهبى و دانشمندان بلند پايه اى در رى بوده اند.
اين سده مصادف با ظهور و رواج اسماعيليه و پيروان آنان در ايران بوده كه پيروان مذاهب ديگر از آنها (ملحد) تعبير مى كردند. در كتاب نقض گزارش هاى متعددى از درگيرى اسماعيليه با حاكمان و پيروان مذاهب منعكس شده است.
تعدد مذهب در رى هر از گاهى موجب مناقشات مذهبى و مناظرات كلامى بين دانشمندان آنها شده كه كتاب نقض يكى از اين موارد است. در اين كتاب موارد متعدد از درگيرى هاى كلامى و جدال هاى اعتقادى بين پيروان مذاهب گزارش شده كه جالب توجه است. اين مناقشات نوعاً هميشه با طرفدارى حاكم وقت از مذهبى به نفع آن مذهب تمام شده است. نمونه هايى از اين منازعات كه در نقض ذكر شده عبارت است:
مناظره جلال الدين خراسانى با علماى اشعرى
عبارت صاحب نقض در اين مورد چنين است:
(بعد از آن هم در حيات سلطان مسعود به روزگار اميرعباس نمازى, علويى از بلخ به رى آمد جلال الدين لقب كه عزم سفر حجاز داشت محترم از اصل فضل, روزى كه مرا به سراى سيد فخرالدين(ره) نوبت مجلس بود امير حاجبى از آن اميرعباس بيامد با جماعتى تركان و رضى الدين بوسعد ورامينى و مكين الدين بُلفخر قمى در مجلس بودند سيد فخرالدين را گفتند: امير مى فرمايد كه علما و متكلمان مذهب خود را بياوريد كه سيد جلال الدين خوراسانى با امام اهل سنت بلفضائل مشاط در وجوب معرفت سخن خواهد گفت. ما مجلس به آخر آورديم و علما در خدمت سيد فخرالدين به سراى ايالت رفتند و قاضى ظهيرالدين و خواجه بونصر هسنجانى و نجيب الدين بلمكارم متكلم را كه متبحر بود در علم اصولين به ناظرى اختيار كردند.
و علوى سخن گفت تا به حدى كه امرا و همه تركان بدانستند كه حق اينست كه معرفت بارى تعالى به عقل و نظر دانند نه به تعليم و خبر.
دگرباره خط ها تازه كردند و امير بدرالدين قشقلق ايشان را به تيمارى مى داشت از طريق حمايت نه از طريق مذهب, چون مسئله به آخر رسيد برخاست و گفت: بر باطلى بيش ازين يارى نتوان كرد و سيد بلحسين ونكى مقوى حاضر بود در حال اين آيت برخواند:
وقل جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا.
و جماعت برخاستند و بيرون آمدند و اين مجملى است از آن مفصل).٢٦
رازى در جاى ديگر كتابش از اين واقعه به نحو ديگرى گزارش داده كه مكمل گزارش بالا است و گويا اشاره به واقعه ديگرى نيز هست:
(در آن عهد كه سلطان سعيد مسعود بن محمد ـ انار الله برهانه ـ به رى آمد در عهد امير غازى عباس ـ رحمه الله ـ رؤساى اصحاب سنت و ائمه آن طايفه را كه مفتى و مقتداى اهل سنت و جماعت بودند و ايشان رئيس الائمه بوسعد وزان و بُلفضائل مشاط و شرف الائمه بونصر هسنجانى اسرار مذهب خواجه بر سلطان و امرا و وزير و خواجگان و خادمان ظاهر گردانيدند و در سراى اميرعباس آن دو معروف را محبوس كردند و سنيان و اشاعره غوغا كردند و در آن حادثه دو سه مفتّن و غوغايى را درآويختند و بعد از سه ماه حبس و رنج و خرج رئيس سادات و شيعه سيد فخرالدين ـ رحمةالله عليه ـ به همكارى ايشان سعى ها كرد و شفقت ها نمود و قاضى القضاة كبير حسن استرآبادى(ره) منزوى بود, تا به آخر كار خواجه بونصر هسنجانى به حضور سادات و علما و قضات و رؤسا و معتمدان طوايف در حضرت سلطان و امرا حاضر شدند و مسائلى كه خلاف مذهب اهل عدل است و ايشان بدان منفرد بودند چون وجوب معرفت به نظر و عصمت انبيا و قبح تكليف مالايطاق و جزا بر عمل و مانند اين بنوشتند و بر ايشان عرض كردند و رجوع كردند و به خط خويش بطلان مذهب خويش بنوشتند بر وجهى كه شرم دارم شرح آن دادن).٢٧
صاحب نقض در جاى ديگر نيز گذرا به اين مسئله پرداخته, با اين عبارت:
(و در عهد سلطان سعيد مسعود بن محمد بن ملكشاه(ره) به شهر رى با حضور رايت سلطان درين مسئله و در مسائلى دگر كه مجبّر بدان منفرد است, ماجراهاى بسيار رفت در پيش تخت سلطان و به حضور اركان دولت و به حضور ائمه عراق و خوراسان و از مذهب خواجه اين معنى درست شد و علما و رؤسا آن طايفه به خط خويش بنوشتند و تبرّا كردند از مذهب به تقيه و خوف سلطان رجوع كردند و گواه گرفتند و نسخت هاى آن در عالم منتشر شده و مفتى روزگار قاضى الحسن الاسترآبادى به صحت تأثير عقل و نظر و ردّ تعليم و تقليد فصول غرّا مشبع نوشت).٢٨
مناقشات مذهبى و نامگذارى فرزندان
در كتاب نقض در چند مورد درباره نام شيعيان بحث به ميان آمده. اين بحث براى متهم كردن حاكمان شيعى و شيعيان به دشمنى با اهل سنت به ميان آورده شده است.
مورد اول آن است كه نويسنده (بعض فضائح الروافض) ادعا مى كند كه شيعيان از طريق دشمنى با خلفا در رى و ديگر شهرها, نام فرزندان خود را عمر و ابوبكر و عثمان نمى گذارند و صاحب نقض از آن چنين پاسخ مى دهد:
(و اما آنچه در رى و قم و قاشان و دگر مواضع نام بوبكر و عمر و عثمان بر فرزندان كمتر نهند, شبهتى نيست و آن را سبب نزولى هست و آن عجبست كه در عهد سلطان ملكشاه و بركيارق… آن پير دانشمند سنى متعصب چنين فتوا كرد كه اين رافضيان از غايتِ بغض صحابه مى شوند و نام پسران را بوبكر و عمر و عثمان برمى نهند و فرزندان را به نيت ايشان كافر و ملحد و حرامزاده مى خوانند و نامشان مى برند و اشارت به فرزندان خود مى كنند و غرضشان صحابه بزرگوارند…)
(چون حال بدين انجاميد شيعت اين حال رفع كردند بر خواجه على عالم و فقيه بلمعالى امامتى و شمس الاسلام حسكا و بوطالب بابويه و سيد رئيس محمد كيسكى و سيد امام ما نگديم رضى, ايشان گفتند چون درين اختيار بر شما تشنيع مى زنند ترك اين تبرك كنيد و اين اسامى كه سنت است بر فرزندان منهيد تا كس را بر شما سخن نباشد تا به بركات گفت و فتواى پير دانشمند سنى اين طريقت زايل شد و منقطع گشت.)٢٩
مورد دوم از ايراد نويسنده بعض فضائح آن است كه ابوالفضل براوستانى را كه شيعه مذهب و در رى حاكميت و وزارت داشت را متهم مى كند كه افرادى را كه نام خلفا را داشتند دستور به كشتن آنها داده است. متن عبارت وى چنين است:
(… تا به حدى كه چون بُلفضل براوستانى در رى بود گازرى را از درعايش به حوالتى بگرفتند و نام گازر بوبكر بود اما رافضى بود تا پيش مجدالملك براوستانى افتاد گفت: ببرى او را و برآويزى به حوالتى كه قتل بر او واجب نبود. گفتند: اى خداوند او مردى مؤمن است يعنى رافضى است. گفتى شما گفتى بوبكر نام است و هرآينه بوبكر كشتنى باشد تا دست ازو بداشتند).٣٠
و صاحب نقض در جواب وى مى نويسد:
(من نيز شنيدم از رئيس شيعت سيد فخرالدين گفت: روزى در پيش مجدالملك بودم در خدمت پدرم حاضر بودم سيد على علوى دو بازرگان غريب درآمدند يكى از حلب و ديگرى از ماوراءالنهر, ماورالنهرى عمر نام و حنيفى بود و حلبى على نام و شيعى بود. مجدالملك بفرمود تا وراءالنهرى را كه عمر نام بود از خزانه زر بدادند و على حلبى را حوالت ساختند با شهر, مردكى فراش حاضر بود گفت: خداوند عجب نيست عمر را نقد مى دهد و على را نسيه گفت مى دانم اما تا جهانيان بدانند كه در پادشاهى و معامله تعصب روا نباشد).٣١
محلات قديم رى
صاحب نقض در كتابش از محله هاى قديم رى ياد كرده كه اغلب شيعه نشين بوده اند. نام اين جاى ها عبارت است از:
درِ مصلحگاه (ص٣٦, ٧٤, ٩١, ١١١, ١٢٤, ١٩٤, ٢٥٠, ٤٣٧, ٤٤٥, ٤٥٣, ٥٨٢, ٥٨٦)
درِ زاد مهران (ص٧٤, ٩١, ١٢٤, ٤٣٧, ٤٥٣ و٥٨٢)
عيالاناباد (ص٣٠٥)
كوى صوفى (ص١٢٤)
ايوان (اوين) (ص٤٢١)
كن (ص٤٢١)
برزاد (ص٤٢١)
دوازه آهنين (ص٣٥)
كلاه دوزان (ص٣٤)
ونك (ص٤٥١)
كوى اصفهانيان (ص٣٥)
كوى مجاهر (ص٢٥٠)
باروى رى (ص٢١٩)
باطان رى (ص٤٣٧, ٥٧٧ و٥٩٥)
درعايش (ص٨٢, ٢٧٦, ٤٣٦ و٤٣٧)
دوازه جاروب بندان (ص٣٦)
دوريست (ص١٤٥)
روده (ص١٢٤, ٢١٧, ٥٥١ و٥٥٢)
سراى ايالت (ص٣٥, ١٢٦ و٤٥١)
سراى سيد فخرالدين (ص٤٥١)
صحراى درعايش (ص٦٧ و٤٣٧)
طاق باجكى (ص١١٨ و١٢١)
طاق باجگر (ص٦٧)
كره بودلف (ص٢٣, ٢٧٨, ٣٠١, ٣٠٤ـ٣٠٧, ٤٣٨ و٤٥٩)
زعفران جاى (ص٣٧٣)
اسماعيليه در رى
يكى از موارد جالب در كتاب نقض گزارش هايى است كه در رابطه با اسماعيليه و پيروان حسن صباح ارايه شده. از اين گزارش ها معلوم مى گردد كه اسماعيليه نزد هيچ يك از مذاهب رسمى, مقبوليت نداشته اند و در نزد سران و پيروان مذاهب به ملحد مشهور بودند.
ولى مسئله جالب توجه اينكه هركدام از پيروان مذاهب سعى داشتند كه مذهب مقابل را به ارتباط داشتن با اسماعيليه متهم كنند.
و اينك چند نمونه از گزارش هاى مربوط به اسماعيليه در رى:
(و در اين سال هاى نزديك كودكى را ملحدان از راه بگرفتند از رى معروف زاده اى و به الموت بردند. پدرش بسى رنج ها كشيد و خرج ها كرد و ملحدى گرفته را بخريد و بفرستاد با كسان امير جمال الدين قيماز و آن مسلمان بچه را بعد از دو سال به رى باز آوردند).٣٢
اعدام پيروان اسماعيليه در رى
(در شهر رى رستم خادم و بُلقسم عبدويه و بُلقسم شوّاء و غيرهم كه امير قجقرشان بطاق باجكى برآويخت همه رافضيان شتّام بودند… و از قلعه هاى ولايت رى آن خواجگان را كه به زير آوردند, چون بوجعفر عيلان و بورضا وبُلفتوح اسدآبادى و غيرهم من الملاحده لعنهم الله نه همه رافض بودند و از رفض در الحاد شدند).٣٣
موفق نشدن حسن صباح در تبليغ اسماعيليه در رى
(و حسن صباح عليه اللعنة در حدود الموت پديد آمد… و چون خبر او به قزوين و رى فاش شد از رى با محمد زعفرانى رحمةالله عليه كه رئيس اصحاب بوحنيفه بود حشر انگيخت و روى بدان حدود آورد و چون از خليفه و پادشاه مددى نيافت نامظفر بازگشت).٣٤
و در جايى در مورد گرايش يكى از عالمان اهل سنت به اسماعيليه چنين مى نويسد:
(احمد جمشاده كه از رى به الموت شد معلوم است كه چه مذهب گفتى و كجا خانه داشتى, معلوم است كه رافضى نبود).٣٥
زيديه در رى
در سده ششم زيديه در رى داراى پيروان قابل توجهى بوده و سادات و دانشمندان زيادى از زيديه در اين شهر وجود داشته است. براى نمونه در موردى رادى درباره زيديه چنين مى نويسد:
(زيديان طايفه اى اند از مسلمانان و از امت محمد(ص)… و در شهر رى مدرسه هاى معروف دارند و فقهاى بسيار برين مذهب و در رى سادات بسيارند از نقيبان و رئيسان كه اين مذهب دارند… چنانكه سيد امام ابوالفتح ونكى و خواجه امام بوجعفر گيل كه بر بالاى همه اصحاب بوحنيفه نشيند در حضرت مجلس حكم و معدل و مزكى باشد).٣٦
لاسكيان رى
صاحب نقض در يك مورد از كتابش از برخورد ملوك ديالمه كه شيعى مذهب بودند با لاسكيان در شهر رى خبر داده با اين عبارت:
(چنانكه در عهد ملوك ديالم برى با لاسكيان و علماى مجبّران رفت).٣٧
از اين عبارت معلوم مى شود كه لاسكيان فرقه اى بودند كه مورد سياست ديالمه قرار گرفته اند. مرحوم ارموى در تعليقات خود بر نقض از تتمة اليتيمة ثعالبى در ترجمه ابوبكر احمد بن على الصبغى, نقل نموده كه:
(وقوله فى انسانٍ رازيٍ كان يدّعى انّه من اللاسكية وينتحل شعر ابن بابك:
أم الذى يزعم أنّى لاسكى
حجّامه تزوّجت بحائك
و كلّ ماينشد من أشعاره
فى شعر عبدالصمد بن بابك).٣٨
همچنين مرحوم ارموى از دو دانشمند لاسكى به نام هاى قاضى ابوبكر لاسكى و فرزندش على ياد كرده كه از دومى در سال ٤٧٣ق. روايت نقل شده است.٣٩
ولى در لغت نامه دهخدا در اين مورد چنين آمده:
(لاسكى, منسوب به لاسك و آن گمان برم نوعى از جامه باشد به مازندران ابوعبدالله طاهر بن احمد… بدين نسبت مشهور است;
لاسكى, منسوب به لاسك كه دهى است از توابع شفت فومن به گيلان).٤٠
ولى به نظر مى رسد كه با توجه به توضيحات بالا, توضيحات لغت نامه دهخدا كامل نيست.
دانشمندان و رجال رى
رازى در كتاب نقض به مناسبت هاى مختلف از دانشمندان و حاكمان رى ياد كرده كه در مقاله مستقلى با عنوان (أجال و دانشمندان رى در كتاب نقض) به آن پرداخته شده, و در اينجا فقط نام آنها درج مى گردد:
ابوسعد ورامينى
ابوطالب اسحاق بن بابويه رازى
ابوعبدالله زاهد حسينى
ابوالعلاء حسّول رازى متخلص به ابن بطه
ابوعميد رازى
ابوالفتوح نصرآبادى
ابوالفتح بن العميد قمى ملقب به ذوالكفايتين
ابوالفتوح رازى
ابوالفتح بن مهدى ونكى
ابوالفضل محمد بن حسين قمى
ابوالقاسم عبدويه
سيد ابومحمد موسوى رازى
ابونصر هسنجانى
احمدچه رازى
اميرك شيعى رازى
بلمعالى امامتى رازى
بندار رازى
بوجعفر گيل
تاج الدين كيسكى
حسام الدين اتابك اينانج بيگ سنقر
ابومنصور حفده
شمس الاسلام حسكا بابويه
حسن استرآبادى
ابوتراب بن حسن درويستى
خواجه حسن دوريستى
اوحدالدين حسين قزوينى
سيد زكى نقيب رى
شمس رازى
شهاب مشاط
شهاب الدين محمد كيسكى
صاحب بن عباد
شيخ صدوق
قاضى القضاة ظهيرالدين
اميرعباس صاحب رى
عبدالجبار مفيد رازى
عبدالجليل رازى
رشيدالدين عبدالجليل رازى
عبدالجليل قزوينى رازى
عبدالرحمن نيشابورى رازى
خواجه عبدالرحمن رازى
عبدالعظيم حسنى
على بن مجاهر رازى
على جاسبى رازى
خواجه على متكلم رازى
عمادالدين ابوالمعالى
عميد بركه رازى
عميد ابوالفواء
قوامى رازى
سيد الامام مانگديم رضى
سيد مجتبى بن داعى رازى
سيد رئيس محمد كيسكى
محمد سمان رازى
ابوسعيد محمد نيشابورى
خواجه محمود حدادى حنفى
سدالدين محمود رازى
سدالدين محمود حمصى رازى
مختص الدين رازى
مرتضى بن داعى رازى
مشاط رازى
نجيب ابوالمكارم متكلم رازى
نورالدوله رازى
يحيى معاذ رازى
بلمعالى امامتى
ابوالمعالى نگارگر
حيدر زيارتى مكى
على عالم
ابوالحسين ونكى
سيد فخرالدين شمس الاسلام حسن
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين١. نقض, ص٢٢٥.
٢. همان, ص١٤٥.
٣. همان, ص٤٥٩.
٤. همان, ص١٤٢.
٥. همان, ص٤١.
٦. همان, ص٣٧٢ـ٣٧٣.
٧. همان, ص٣٧٠.
٨. همان, ص٥٩٢.
٩. همان, ص٣٤.
١٠. همان, ص٣٤ـ ٣٥.
١١. همان, ص٣٥.
١٢. همان.
١٣. همان.
١٤. همان, ص٣٦.
١٥. همان.
١٦. همان.
١٧. همان, ص١٣٧ـ ١٣٨.
١٨. همان, ص٥٥٢.
١٩. همان, ص٥٨٠.
٢٠. براى آگاهى بيشتر از بناى برج طغرل و تاريخ آن به دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج١١, ص٦٧٤, ماده (برج طغرل) مراجعه شود.
٢١. درباره اين كتابخانه, به لغت نامه دهخدا ماده صاحب بن عباد مراجعه شود.
٢٢. نقض, ص١٨ و٢١٧ با اين تعبير: (…و كتب خانه صاحبى بروده او نصب فرموده است).
٢٣. همان, ص٣٦.
٢٤. همان, ص٥٨٨.
٢٥. همان, ص٣٦.
٢٦. همان, ص٤٥١.
٢٧. همان, ص١٤٢ـ١٤٣.
٢٨. همان, ص٤٤٩ و٤١ با اين عبارت: (و به رى درعهد قشقر و اميرعباس كه اصحاب بوحنيفه را به محفل پادشاه حاضر كردند).
٢٩. همان, ص٤٠٤.
٣٠. همان, ص٨٢.
٣١. همان, ص٨٣.
٣٢. همان, ص٤٢٥.
٣٣. همان, ص١١٧.
٣٤. همان, ص٣١٤.
٣٥. همان, ص١٢٨.
٣٦. همان, ص٤٢٠.
٣٧. همان, ص٤١.
٣٨. تعليقات نقض, ج١, ص١٧٥ به نقل از تتمة اليتيمة ثعالبى, ج٢, ص٢٤.
٣٩. ر.ك: تعليقات نقض, ج١, ص١٧٧.
٤٠. لغت نامه دهخدا, ماده (لاسك).