آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
حضرت عبدالعظيم و شهر رى در سفرنامه ها
صادقى محسن
گفته شده است: تاريخ راستين هر سرزمين را در سطر سطر صفحات جهانگردان واقع بين و يا در لابه لاى كلمات خاطرات و يادداشت هاى اشخاص و دولتمردان بى غرض بايست جست وجو كرد. البته بايد در نظر داشت كه اين گونه نوشته ها, بخصوص سفرنامه ها از اطلاعات ناقص و داورى هاى ناروا خالى نيست و تنها پس از پژوهش و تطبيق منابع مختلف موجود با اين آثار, مى توان اظهار نظر كرد. خلاصه آنكه بايد آنها را از اسباب و مآخذ تحقيق به شمار آورد, نه از كتب مبتنى بر پژوهش.
اما يك نكته را نبايد از نظر دور داشت و آن اينكه بدانيم حديث ديگران در مورد اوضاع سياسى ـ اجتماعى شهر و ديار ما چيست و آنها ما را چگونه مى بينند.
قديم ترين سفرنامه به جامانده در مورد شهر رى از ابودلف است كه در سال ٣٤١ نگارش يافته است. و البته قديم ترين سفرنامه فرنگى نيز از آن كلاويخو است كه در سال ١٤٠٤م/ ٨٠٦ ق از رى گذشته و در سفرنامه خود از آنجا سخن گفته است.
در اين پژوهش بيش از دويست سفرنامه بررسى شد كه از ميان آنها تنها بيست و سه سفرنامه مطالب مفيدى درباره حضرت عبدالعظيم و شهر رى داشتند. و بقيه يا هيچ مطلبى نداشت يا مفيد نبود و يا فرصت و امكان نقل از آنها دست نداد. البته بديهى است كه نگارنده به بسيارى از سفرنامه ها دسترسى نداشته و تتبع وى ناقص است.
اين سفرنامه ها, بيش تر متعلق به فرنگيان است و معدودى هم از آنِ ايرانيان. فرنگيان در سفرنامه هاى خود بيش تر از آثار باستانى رى و عظمت و شكوه گذشته رى دادِ سخن داده اند. و البته گاهى هم نيم نگاهى به حضرت عبدالعظيم (ع) و چهره مذهبى رى انداخته اند.
ظاهراً تاكنون پژوهشى موازيِ اين كار صورت نگرفته است, البته يك عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد با عنوان (رى از ديدگاه سياحان) تدوين شده كه به نظر مى رسد كار شتابزده اى است. اين پايان نامه در دفتر كتابخانه حضرت عبدالعظيم رؤيت شد.
اين نوشتار در دو بخش عرضه مى شود: بخش اول, شامل سفرنامه هايى است كه نگارنده ديده و دورنما و شمايى از مطالب آنها در اينجا آمده است. در بخش دوم تنها مشخصات كتابشناختى سفرنامه هاى ديگر آمده است. بعضى از سفرنامه هاى بخش دوم را نگارنده ديده اما فرصت و امكان استفاده از آنها را نيافته است. بعضى ديگر نيز از كتاب مأخذشناسى حضرت عبدالعظيم و شهر رى نقل شد.
شايان ذكر است كه تفصيل اين مقاله كه شامل مطالب سفرنامه ها هم هست در مجموعه مقالات كنگره بزرگداشت حضرت عبدا العظيم (ع) چاپ مى شود. البته در اينجا نشانى مطالب مندرج در سفرنامه ها در پاورقى ها آمده است.
١. سفرنامه ابودلف١ ٣٤١ق/٩٥٢م
سفرنامه ابودلف قديم ترين سفرنامه اى است كه درباره شهر رى مطالبى دارد. او در سال ٣٤١ق از رى ديدار كرده است. ابودلف مسجد جامع شهر و دژ محكمى كه (رافع بن هرثمه) آن را بنا نموده و آن وقت ويران شده بوده را وصف مى كند.
همچنين تعجب خود را از زندان بزرگ و هولناكى كه اطراف آن را درياچه بسيار عميقى قرار گرفته, ابراز مى دارد.
ابو دلف هوش مردم رى را مى ستايد و از جريش بن احمد دانشمند ثروتمند رى كه يك هزار قريه ملك داشته ياد مى كند. نيز از آب هاى گوارا اما آلوده رى و پارچه هاى معروف آنجا و قريه اى به نام قصران كه شامل كوههاى بسيار بلند است و مردم آنجا از فرستادن خراج براى شاه خوددارى مى كنند ياد مى كند.
٢. سفرنامه كلاويخو٢ ١٤٠٤م/٨٠٦ ق
كلاويخو شايد قديم ترين سياح فرنگى است كه از رى ديدار كرده است. او رئيس تشريفات سلطنتى اسپانيا و سفير هانرى سوم, پادشاه كاستيل در اسپانيا است به هنگامى كه وى به سفارت نزد تيمور مى رفت, در روز سه شنبه هشتم ژوئيه ١٤٠٤ ميلادى ـ مطابق با روزهاى آخر سال ٨٠٦ هجرى ـ رى را ديده است. او درباره تهران مى نويسد:
تهران در ناحيه اى واقع است كه به نام رى معروف است. اين ناحيه فوق العاده پهناور و حاصلخيز است و در قلمرو حكومت داماد تيمور است.
كلاويخو درهنگام عبور از رى, بناهاى شهرى عظيم را مى بيند كه متروك مانده و ويران گشته است. اما بسيارى از برج هاى آن هنوز هم برپاست و خرابه هاى چند مسجد هم در آن ديده مى شود. سپس مى گويد:
اين آثار همان شهر رى است كه در گذشته بزرگ ترين شهر همه آن منطقه بود. اما اكنون ديگر اين شهر به كلى خالى از سكنه است.
٣. سفرنامه شاردن٣ ١٨٧١به بعد
شاردن فرانسوى در زمان پادشاهى شاه عباس دوم و پسر و جانشينش شاه سليمان سه بار به ايران سفر كرد و افزون بر دوازده سال در اين كشور بسر برد.
او نيز مانند بعضى سياحان ديگر, مبهوت عظمت رى باستان شده, آنجا را عظيم ترين شهرها, عروس جهان و باب الابواب زمين مى نامد و به تفصيل درباره تاريخ بنا و بانى اين شهر و از شكوه و آبادانى و نيز خرابى اين شهر در دوره هاى مختلف سخن مى گويد و در پايان مى نويسد:
شهر رى زادگاه دانشمندان بزرگى بوده, و طى قرون علماى بزرگى در دامان خود پرورده است كه مايه افتخار و سرافرازى مشرق زمين بل جامعه بشرى است. و نيز آورده اند در دوران عظمت اين شهر در مسجدهاى بزرگش پانصد چراغ فلزى از انواع مختلف تا بامداد روشن بوده, و در مساجد كوچك نيز صد شعله چراغ مى سوخته است.
٤. سفرنامه اوليويه٤ ١٧٩٦م
سفرنامه اوليويه يكى از متون مهم تاريخ ايران در مقطع حساس تغيير سلطنت آغا محمد خان قاجار به فتحعلى شاه است. اصل آن به زبان فرانسه و در شش جلد است. جلد سوم همين اثر مربوط به ايران است كه محمد طاهر ميرزا, پسر اسكندر ميرزاى وليعهد آن را به فارسى ترجمه كرده است.
اوليويه به دنبال خرابه هاى شهر (رى) يا (رايا) مى گردد وآنها را نمى يابد. او از محمد بن زكريا رازى نام مى برد كه در قرن دهم ميلادى در رى مى زيسته است.
نيز به گل و گياه نيز علاقه مند است و چندين نوع از آنها را كه در رى ديده مى چيند و باخود مى برد.
٥. سفرنامه اصفهان و كاشان و قم و طهران٥ ١٢٢٧ ق
ميرزا صالح شيرازى به همراه سرگور اوزلى و هيأت همراه او در اوايل سال ١٢٢٧ق از شيراز به اصفهان آمد و پس از آنجا به كاشان و قم و تهران رسيد. او گزارش سفر و وضع شهرهاى مذكور را در رساله اى نوشت كه بعدها سرگور اوزلى چكيده آن را در روزنامه سفر خود به انگليسى مندرج ساخت. جناب ايرج افشار اصل اين رساله را يافته و چاپ كرده است.
ميرزا صالح در اينجا درباره بنا و بانى شهر رى و تعداد جمعيت و آثار باستانى آنجا سخن گفته است. او از شيخ نجم الدين دايه در مرصاد العباد نقل مى كند كه (در فتنه چنگيزى از رى هفتصد هزار مردمان معتبر شهيد شدند) و همين را در وصف آباديِ ريِ قديم كافى مى داند.
٦. سفرنامه بارون فيودور كروف٦ ١٨٣٤ ـ ١٨٣٥م
فيو دوركروف بيش تر مبهوت عظمت گذشته شهر رى شده و با ناباورى آمار و ارقام خيابان ها و خانه ها و مساجد و حمام ها و مناره ها و كاروانسراهاى رى را ارايه مى دهد.
در پايان نيز داستان نقش باستانى در روى تخته سنگى در اطراف شهر رى را نقل مى كند كه فتحعلى شاه آن را محو كرده و به جاى آن نقش خود را سوار بر اسب حكاكى كرده است!
٧. خاطرات ليدى شيل٧ ١٨٥٠م
خانم ليدى شيل, همسر وزير مختار انگليس در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه, در اكتبر ١٨٥٠م در ايران بوده است, او بيش تر به آثار باستانى شهر رى از قبيل برج فخرالدوله, برج طغرل, حجاريهاى چشمه على و قلعه گبرى پرداخته است. البته در پايان نيم نگاهى هم به بارگاه شاه عبدالعظيم دوخته (كه از نوادگان حضرت محمد(ص) و زيارتگاه مشهورى است كه مورد توجه فراوان مردم تهران بوده و براى مجرمين نيز محل تحصّن شمرده مى شود).
٨. روزنامه وقايع سفر كربلاى معلّي٨ ١٢٧٢ ق/١٨٥٥م
نويسنده كه نامش معلوم نشده, از نزديكان ناصرالدين شاه است كه در ١٢٧٢ ق نگارش يافته است. نويسنده, كه مقصدش كربلا است, از تهران به سمت شاه عبدالعظيم به راه مى افتد, از سرِكوه شعاع گنبد مبارك را مى بيند و به عمر و دولت شاه دعا مى كند كه چنين علامتى بنا كرده است. همچنين در وصف شهر رى, آنجا را قصبه اى با چهارصد خانوار مى داند, در جلگه و صحرايى كه اطراف آن زراعت و آبادى و بعض قلعه جات است.
در وصف بارگاه حضرت عبدالعظيم (ع) هم مى نويسد:
زياده از حد صفا و روح دارد كه هر كس داخلِ آنجا مى شود فرحناك مى شود; خودِ گنبد هم طلا است, بهشت برين است.
٩. سفرنامه عضدالملك به عتبات٩ ١٢٨٣ ق/١٨٦٦م
عضدالملك در زمان ناصرالدين شاه حامل خشت هاى طلاى اهدايى به عتبات عاليات است. در بين راه به آستانه مقدسه حضرت وارد مى شود. او در وصف آستانه عبدالعظيم مى نويسد:
آستانه مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) مستغنى ازوصف است ; زيرا در جلالت قدر آن بزرگوار اين يك بيان كافى است كه (من زار عبدالعظيم برى كمن زار الحسين (عليه السلام) بكربلا). و همچنين آبادى آنجا از تعريف مستغنى است كه از كثرت جمعيت و وفور نعمت و صفاى آب و لطافت هوا, از توجهات خاطر خطير همايونى, بعد از عتبات عاليات, امروز از تمام بقاع بارونق تر است.
١٠. سفرنامه بنجامين١٠ ١٨٨٢ ـ ١٨٨٥م
بنجامين سفير امريكا در ايران (١٨٨٢ـ١٨٨٥م) نيز چون ديگر سياحان فرنگى از رى باستان و جمعيت يك ميليونى آن در گذشته ياد مى كند. درادامه از برج طغرل سخن مى گويد و آن را آرامگاه خليل سلطان, نواده تيمور لنگ و معشوقه اش شادالملوك مى داند. همچنين به گورستان زردشتيان يا همان قلعه گبرها اشاره مى كند.
در پايان مزارها و بقعه حضرت عبدالعظيم را (مورد احترام خاص شيعيان) مى داند و مى نويسد:
بزرگ ترين زيارتگاه هاى ايران بقعه حضرت امام رضا در مشهد است و بعد از مشهد معروف ترين زيارتگاهها شاه عبدالعظيم است كه نزديك پايتخت است و هرساله در حدود سيصد هزار نفر از مردم تهران به زيارت آنجا مى روند.
اغلب مردم تهران عادت دارند كه روزهاى جمعه به زيارت شاه عبدالعظيم بروند. بقعه حضرت عبد العظيم داراى گنبدى طلايى است كه از فواصل دور دست در زير اشعه خورشيد مى درخشد و چشم را خيره مى كند.
البته چنانكه مترجم نيز به درستى تذكر داده است, گويا بنجامين آستانه حضرت معصومه(س) را در قم از نظر انداخته است.
١١. يك سال در ميان ايرانيان١١ ١٨٨٧ ـ ١٨٨٨م
ادوارد براون در (يك سال در ميان ايرانيان) برخلاف سياحان ديگر, تنها به حضرت عبدالعظيم پرداخته است. او در اين باره مى نويسد:
شاه عبدالعظيم يكى از اماكن متبركه, و هم (بست) مى باشد. يعنى مقصرين اگر وارد آن مكان مقدس شوند از تعقيب مصون هستند.
سپس درباره انواع بست نشينى و اينكه بست نشينى تنها مخصوص جرم هاى سبك است نه جرايمى مثل قتل. اين سياح وقتى مى خواهد وارد حرم حضرت عبدالعظيم شود, مانعش مى شوند و جلوش را مى گيرند.
١٢. ايران و قضيه ايران١٢ ١٨٨٩م
لرد كرزن با همه طنز و كنايه هايى كه نسبت به ايرانيان آورده, پاره اى اظهار نظرهاى منصفانه نيز دارد, از جمله در فصل آخر نوشته:
ايرانيان كه قوم و مردمى ممتازند و در سرزمين خود از روزگاران بسيار دراز شهريارى و زبان و دين و آداب و شخصيت خاص به خود داشته اند, دليل ندارد آزادى خويش را از دست بدهند و فرمان دولتى بيگانه را گردن نهند.
بارگاه شاه عبدالعظيم و ويرانه هاى رى براى لرد كرزن جالب توجه اند. كرزن علاقه زايد الوصف مردم ايران به امامزادگان را چنين تصوير كرده است:
هر شهر ايرانى اگر با داشتن بقعه امامزاده اى سرافراز و بنابراين محل زيارت و مورد علاقه مردم نباشد كارش لنگ خواهد بود. از اين بابت, خوشبختانه تهران بقعه شاه عبدالعظيم را دارد.
كرزن زائران حضرت عبدالعظيم را در سال, سيصد هزار نفر مى داند. و از اين كه حضرت عبدالعظيم مورد توجه خاص زنان است احتمال داده كه (ديرزمانى پيش از ظهور اسلام هم آن جا محل با حرمتى به شمار مى رفته و مزار بانويى از زمره مقدّسان بوده.)
كرزن سپس به تفصيل به بحث درباره خرابه هاى رى مى پردازد و آن را (قابل توجه تر از زيارتگاه) مى داند.
١٣. بيست سال در ايران١٣ ١٨٩١ ـ ١٩١٠م
جان ويشارد, شهر رى را (به خاطر آثارى كه از رى باستان دارد و ديگر به لحاظ اينكه زيارتگاه مسلمانان, مقبره شاه عبدالعظيم در آنجا است و نيز تنها برج خاموشى (دخمه) كه در مركز ايران در شش ميلى جنوب تهران هنوز برپا ايستاده, از اهميت ويژه اى برخوردار)مى داند.
از تهران تا شهر رى را با قطار (ماشين دودى) طى مى كند و مشاهدات خود را از درون قطار شرح مى دهد. تا به (مزار شاه عبدالعظيم, قبله گاه هزاران زائر مسلمان) مى رسد. در آنجا در باغ ييلاقى طبيب پاكنهادى ميهمان مى شود. درپايان نيز به برج خاموش (قلعه گبرها) سرى مى زند و به شرح مشاهداتش مى پردازد.
١٤. تصويرهايى از ايران١٤ ١٨٩٢م
گرترودبل به تاريخ ايران از ورود آراييها وبناى شهر رى اشاره كرده و بسيار هنرمندانه و اديبانه رى باستان و بخصوص قلعه گبرها و به تعبير خودش (برج خاموشى) را به تصوير كشيده است. به بخشى از نوشتارش توجه كنيد:
از دورترين قله هاى مقابل, برج خاموشى نمايان است, گويى درخششى طنزآميز است كه بيهودگى دوران شور و اشتياق را به زندگان يادآورى مى كند. زيرا اين برج نخستين منزل سفر توان فرساى مردگان است; در اينجا آنان پوشش گوشتين را به دور مى افكنند تا استخوانهايشان فارغ از بيم آلوده ساختن خاك در اين عنصر مقدس بيارامد, و روانشان با گذشتن از هفت دروازه سيارات به آتش مقدس خورشيد برسد.
برج سقف ندارد, و در داخل آن در ده يا دوازده پايى از لبه بالاى ديوار, سكويى گچى ساخته شده است كه بدن مردگان را بر آن مى گذارند تا آفتاب و لاشخورها آنها را از ميان ببرند.
و هنگام ترك قلعه گبرها يا (برج خاموشى) مى نويسد:
همچنان كه مى تاختيم, باد همهمه گر و زمين بارور فرياد مى زدند: (زندگى! زندگى!) زندگى! بخشنده! باشكوه! پيرى از ما دورباد, مرگ دورباد; مرگ را بر فراز كوه هاى خشكش رها كرده بوديم تا ارزانى شهر ارواح و اعتقادات كهنه باشد. از آنِ ما است دشت پهناور و بيكران, از آنِ ما است زيبايى و تازگى صبحگاه, از آنِ ما است جوانى و شادى زندگى.
١٥. سفرنامه سرپرسى سايكس١٥ ١٨٩٣م
ژنرال سرپرسى سايكس از خرابه هاى رى در سه ميلى تهران بازديد كرده و (جز ديوارهاى مخروب و بى ريخت و بدقواره) چيز ديگرى در آنجا مشاهده نكرده; البته به دنبال آن چنين استدراك مى كند: (ولى اگر در اين خرابه ها حفارى نمايند اشياى نفيس و آثار خوبى به دست خواهد آمد).
سايكس در آخر اشاره اى به طمع عمرِ سعد به حكومت رى مى كند و سه بيت از اشعار او در هنگامى كه به امر يزيد كمر به قتل امام حسين (ع) بسته بود, آورده است.
١٦. سفرنامه جكسن١٦ ١٩٠٣م
جكسن بيش تر به رى باستان و آثار تاريخى آن پرداخته و به تفصيل عبارات اصطخرى و ابن حوقل را از روزگار آبادانى شهر رى نقل كرده است. همچنين عبارات كرپورتر, سياح انگليسى در توصيف خرابه هاى شهر رى ـ كه يك قرن پيش از جكسن به رى آمده ـ را نقل كرده است.
جكسن درباره حضرت عبدالعظيم به اشاره اى مى گذرد و مى نويسد:
براى ايرانيان, رى امروز يعنى محلى كه كنار آستانه حضرت عبدالعظيم قرار گرفته است. سالانه هزاران نفر به زيارت حضرت عبدالعظيم مى روند كه در حرم آن, ناصرالدين شاه فقيد را در ١٨٩٦ ميلادى (١٣١٣ ق) به قتل رساندند.
در ميان سفرنامه هايى كه نگارنده تاكنون ديده, اين سفرنامه بيش ترين مطالب را درباره رى باستان آورده است و از اين نظر اهميت دارد.
١٧. به سوى اصفهان١٧ ١٩٠٤م
سفرنامه پير لوتى, رمان نويس فرانسوى, در سال ١٩٠٤م منتشر شده است.
شعاع گنبد زرين و درخشان حضرت عبدالعظيم نويسنده را به ياد گنبد حضرت معصومه مى اندازد. در همين جا بست نشينى مقصران و بزهكاران و كشته شدن ناصرالدين شاه در حرم عبدالعظيم را يادآورى مى كند و از شهر رى مى گذرد.
١٨. ايران امروز١٨ ١٩٠٦ ـ ١٩٠٧م
اوژن اوبن وزير مختار دولت فرانسه در ايران در سالهاى ١٩٠٦ـ ١٩٠٧ م در ايران بوده است. او هنگامى كه از تهران به سوى اصفهان مى رفته از (قلعه گبرى) كه آن را (برج سكوت) ناميده, خرابه هاى رى باستان و (بى بى شهربانو) سخن گفته است.
آن گاه درباره حضرت عبدالعظيم مى نويسد:
در ميان سبزى ها و درختانى كه از آبهاى جارى از (توچال) سيراب مى شوند, مناره هاى كاشى پوش و گنبد طلايى (شاهزاده عبدالعظيم (ع)) مشاهده مى شود. اين شخصيت مقدس از اعقاب امام حسن است. او هم مانند صدها سيد ديگر, از دست شكنجه و آزارى كه عليه اولاد على (عليه السلام) در سرزمين اعراب آغاز شده بود, به ايران گريخته…و براى خود پناه جسته و در همان جا نيز به قتل رسيده است.
١٩. سفرنامه اصفهان١٩ ١٣٣٢ ق/١٩١٣م
عبدالحسين كاشانى, ملك المورخين, در اين سفرنامه كه در سال ١٣٣٢ق نوشته شده از تهران به سوى اصفهان حركت مى كند و در ميان راه ضريح حضرت عبدالعظيم را زيارت مى كند و به راهش ادامه مى دهد.
٢٠. سفرنامه قم٢٠ ١٣٣٥ ق
جنگل مولى يا سفرنامه قم شرح ماجراى سفر آيةاللّه العظمى سيد احمد حسينى زنجانى در جوانى به قصد آستان بوسى حضرت معصومه(ص) است.
ايشان در ميان راه در هنگام اقامت در تهران به زيارت شاه عبدالعظيم مى رود و مختصرى در فضايل عبدالعظيم و تاريخ حيات و ممات ايشان مى نگارد. دو روز بعد باز به زيارت آن حضرت و از آنجا به زيارت مزار شيخ صدوق مى رود و در اينجا جريان كشف جسد سالم ايشان در زمان فتحعلى شاه را به نقل از روضات الجنات و استادش آقا شيخ زين العابدين زنجانى نقل مى كند.
٢١. سفرنامه صفاء السلطنه نائينى٢١ ١٢٩٩ ـ ١٣٠٠ش
صفاء السلطنه نائينى در سلخ شوال سال ١٣٠٠ ق در زاويه مقدسه نماز صبح را به جا مى آورد و خدا را شكر مى كند كه زنده مانده و يك بار ديگر به زيارت حضرت عبدالعظيم آمده است. آن گاه از عمارات عاليه كه در زمان ناصرالدين شاه (شاه وقت) در آنجا بنا شده سخن مى گويد.
٢٢. سفرنامه فرد ريچاردز٢٢ ١٩٢٦م/١٣٠٥ش
فرد ريچاردز تنها در چند سطر به توصيف بقاياى شهر رى كه (وقتى پايتخت ماد قديم بوده و زمانى يك ميليون جمعيت داشته) پرداخته است. او از روى تپه هاى خاكى بقاياى شهر رى, (گنبد طلايى زيارتگاه حضرت عبدالعظيم يا (شهر بست) را مى بيند, همان شهرى كه ناصرالدين شاه در آن به قتل رسيد و خونش را به گردن بهايى ها انداختند).
٢٣. سفرنامه بلوشر٢٣ ١٩٤٩م
بلوشر نيز چون اكثر سيّاحان فرنگى به رى نگاه باستان شناسانه دارد. او خود فاش مى كند كه:
در ايام قديم رسم براين بود كه يكشنبه ها هيئت هاى سياسى مقيم تهران گردش هاى سواره به شهر رى ترتيب مى دادند و در آنجا بين خرده ريزها به جست وجو مى پرداختند و به صورتى تصادفى به حفارى دست مى زدند. اما از آن هنگام كه مظفرالدين شاه در سفر خود به پاريس پس از صرف ناهار لذيذى وعده امتياز انحصارى حفارى را در سراسر ايران به فرانسوى ها داد, هميشه سفير فرانسه بانگاه هاى متجسّس خود نگران بود كه مبادا هيئت هاى سياسى در گردش هاى روز يكشنبه خود به اين حق انحصارى تخطى كند.
در زمان اقامت بلوشر, (اريش شميد) باستان شناس امريكايى با عده اى از همكارانش وارد تهران شده و در خرابه هاى رى به تفحّص و حفارى پرداخته اند.
بلوشر كه خود در جريان اين كاوشها بوده مى گويد:
تا هنگامى كه من در تهران بودم و مى توانستم جريان حفارى را تعقيب كنم, فقط اشيايى از دوره اسلامى به دست آمد ـ هم سفال هاى بسيار زيبا و هم سكه هاى طلا به تعداد زياد ـ به طورى كه معماى محلّ واقعى شهررى در زمان اشكانيان همچنان ناگشوده ماند.
١. ايران در ١٨٣٩ ـ ١٨٤٠ م (١٢٥٥ـ١٢٥٦ هـ.ق): سفارت فوق العاده كنت دوسرسى
ترجمه: احسان اشراقى, چاپ اول, تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٢ ش, ص ١٥٠ـ١٥٣.
٢. سفرنامه آرنولد آرتور, ١٨٣٣ ـ ١٩٠٢م
به زبان انگليسى با عنوان: عبور از ايران با كاروان, چاپ لندن, ١٨٧٧م, ج ١, ص ٢٤٩ ـ ٢٦٦ و ٢٦٧ ـ ٢٨٦.
٣. سفرنامه ابن حوقل: ايران در (صورةالارض)
ابوالقاسم محمد بن حوقل (م ٣٦٧ ق), ترجمه و توضيح: جعفر شعار, چاپ دوم, تهران, اميركبير, ١٣٦٦ ش, ص ١١٥ و ١٢٠ـ١٢١
٤. سفرنامه ادوارد بك هاوس, ١٨٨٣م
با عنوان روزنامه اقامت سه ساله يك ديپلمات در ايران, چاپ لندن, ١٨٦٤, ج ١, ص ٢٤٦ ـ ٢٧٥.
سه سفرنامه اخير در فهرست توصيفى سفرنامه هاى انگليسى موجود در كتابخانه ملى توصيف شده اند. البته بايد همه اين كتاب بررسى شود و موارد ديگر هم استخراج شود.
شايان ذكر است كه علاوه بر اين كتاب, فهرست توصيفى سفرنامه هاى فرانسوى و آلمانى هم در مجلداتى جداگانه چاپ شده كه نگارنده فرصت وارسى آنها را نيافت.
٥. سفرنامه اورسل
ارنست اورسل, ترجمه على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, زوّار, ١٣٥٣, ص ٢١٦ـ٢٢٦.
٦. سفرنامه اوژن فلاندن به ايران
اوژن فلاندن, ترجمه: حسين نورصادقى, چاپ اول, اصفهان, انتشارات چاپخانه روزنامه نقش جهان, ١٣٢٤, ص ٩٣ـ٩٩.
٧. سفرنامه پرايس, ١٨١١م
جكسن در سفرنامه اش از اين سفرنامه استفاده كرده است.
٨. سفرنامه پولاك: ايران و ايرانيان
ياكوب ادوارد پولاك, ترجمه كيكاووس جهاندارى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, ١٣٦٨, ص ٦٠ـ٦١ و ٣٢٤.
٩. سفرنامه جيمز موريه, ١٨٠٩م
خانم ليدى شيل در خاطرات خود از اين سفرنامه استفاده كرده است.
١٠. سفرنامه حاجى پيرزاده
حاجى محمدعلى پيرزاده, به كوشش: حافظ فرمانفرمائيان, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٢, ج ١, ص ٣ـ٥.
١١. سفرنامه راجر استونس
با عنوان كشور صوفى بزرگ, به زبان انگليسى, چاپ لندن, ١٩٦٢م, ص ٣٠ ـ ٣١.
١٢. سفرنامه ژاك مورير
ترجمه از انگليسى به فرانسوى, چاپ ١٨١٨م. مرحوم كريمان از اين سفرنامه در رى باستان استفاده كرده است.
١٣. سفرنامه سديد السلطنه: التدقيق فى سير الطريق
محمدعلى سديد السلطنه مينابى بندرعباسى, تصحيح و تحشيه: احمد اقتدارى, چاپ اول, تهران بهنشر, ١٣٦٢, ص ١٧٧ـ١٧٩.
١٤. سفرنامه سر اوزلى, ١٨١١ ـ ١٨١٢م
به زبان انگليسى, چاپ ١٨٢٣.
١٥. سفرنامه درو ويل
١٦. سفرنامه كرپورتر
سياح انگليسى در سالهاى ١٨١٧ ـ ١٨٢٠م
مرحوم دكتر حسين كريمان از اين سه سفرنامه در رى باستان استفاده كرده است. همچنين اين كتاب از منابع لرد كرزن در ايران و قضيه ايران و جكسن در سفرنامه اش بوده است.
١٧. سفرنامه عتبات ناصرالدين شاه قاجار
ناصرالدين شاه قاجار, به كوشش: ايرج افشار, چاپ اول, تهران, فردوسى و عطار, ١٣٦٣, ص ٢٠٣ـ٢٠٤.
١٨. سفرنامه ناصرالدين شاه
ناصرالدين شاه قاجار, به قلم: ميرزا رضا كلهر, تهران, سنائى, ١٣٥٥, ص ٢٧٠.
١٩ . سفرنامه مادام كارلاسرنا
آدمها و آيينها در ايران, ترجمه على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, زوار, ١٣٦٢, ص ٢٠٢ـ٢١١.
٢٠ . سفرى به دربار سلطان صاحبقران
هنيريش بروگش, ترجمه محمد كردبچه, چاپ اول, تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٦٧, ج ١, ص ١٩٣ـ١٩٦.
٢١ . سه سفرنامه (هرات, مرو, مشهد)
قدرت اللّه روشنى (زعفرانلو), چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٧, ص ٦٩ـ٧١.
٢٢. عراضة الاخوان (سفرنامه)
محمد على حبيب آبادى. بخش مربوط به قم اين سفرنامه در ميراث اسلامى ايران چاپ شده و بخش مربوط به حضرت عبدالعظيم (ع) آن به كوشش صادق برزگر در همين مجلد مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم (ع) (مقاله پنجم) چاپ شده است.
٣٢. مردم و ديدنيهاى ايران: سفرنامه كارلاسرنا
كارلاسرنا, ترجمه غلام رضا سميعى, چاپ اول, تهران, نشر نو, ١٣٦٣ ش, ص ٢٤٤ـ٢٥٦.
اين سفرنامه ترجمه ديگرى با اين مشخصات هم دارد:
٤٢. يادداشت ديدار تهران, پايتخت ايران
دكتر ج. پركينز. نويسنده, اين نوشتار را در قالب نامه اى براى انجمن شرقى امريكا ارائه كرده است. اين نوشتار ظاهراً تاكنون چاپ نشده است و جكسن در سفرنامه اش از صفحه ٥٨ دستنويس آن مطالبى در باب آثار باستانى رى نقل كرده است.١. سفرنامه ابو دلف در ايران (در سال ٣٤١ هجرى), ابو دلف, ترجمه سيد ابوالفضل طباطبائى, تعليقات و تحقيقات: ولاديمير مينورسكى, چاپ اول, تهران, زوّار, ١٣٥٤, ص ٧٢ـ٧٦.
٢. سفرنامه كلاويخو, كلاويخو, ترجمه مسعود رجب نيا, ويرايش دوم, چاپ دوم, تهران, علمى و فرهنگى, ١٣٦٦, ص ١٧٦.
٣. سفرنامه شواليه شاردن, ترجمه اقبال يغمايى, چاپ اول, تهران, توس, ١٣٧٢, ج٢, ص٥١٦ ـ ٥١٨.
٤. سفرنامه اوليويه: تاريخ اجتماعى ـ اقتصادى ايران در دوران آغازين عصر قاجاريه, اوليويه, تصحيح و حواشى: غلامرضا ورهرام, ترجمه محمد طاهر ميرزا, چاپ اول, انتشارات اطلاعات, ١٣٧١, ص ١٠٤ـ١٠٥.
٥. سفرنامه اصفهان و كاشان و قم و تهران, ميرزا صالح شيرازى, به كوشش ايرج افشار, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, قم, كتابخانه بزرگ آيةاللّه العظمى مرعشى, ١٣٧٧, ج ٧, ص ٢٧٧ ـ ٢٧٨.
٦. سفرنامه بارون فيودور كروف, ١٨٣٤ـ١٨٣٥, بارون فيودور كروف, ترجمه اسكندر ذبيحان, چاپ اول, تهران, فكر روز, ١٣٧٢, ص ٢١٤ـ٢١٦.
٧. خاطرات ليدى شيل, ترجمه حسين ابو ترابيان, چاپ دوم, تهران, نشر نو, ١٣٦٨, ص ١٢٣ـ ١٢٥.
٨ .روزنامه وقايع كربلاى معلاّ, به كوشش شيخ على مختارى رضوان شهرى, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, دفتر اول, قم كتابخانه آية الله مرعشى, ١٣٧٣, ص ٧٤.
٩. سفرنامه عضد الملك به عتبات, عليرضا عضد الملك, به كوشش حسن مرسلونده, تهران, مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى, ١٣٧٠, ص ٢٥ـ٢٦.
١٠. سفرنامه بنجامين, نخستين سفير ايالات متحده امريكا در ايران, س ـ ج. و. بنجامين, ترجمه محمد حسين كردبچه, چاپ دوم, تهران, جاويدان, ١٣٦٩, ص ٥٢ ـ٥٥. همين كتاب با مشخصات زير هم ترجمه و چاپ شده است:
ايران و ايرانيان: خاطرات و سفر نامه ساموئل گرين ويلز بنجامين, ترجمه آوانس خان مساعد السلطنه, به اهتمام رحيم رضا زاده ملك, چاپ اول, تهران, گلبانگ, ١٣٦٣.
١١ . يك سال در ميان ايرانيان, ادوارد براون, ترجمه ذبيح الله منصورى, چاپ دوم, دو جلد, تهران, كانون معرفت, ١٣٤٤, ص ٢٢٧ ـ ٢٢٨.
١٢. ايران و قضيه ايران, جرج .ن. كرزن, ترجمه غلامعلى وحيد مازندرانى, چاپ اول, تهران, علمى و فرهنگى, ١٣٧٣, دو جلد, ج ١, ص ٤٥٧ـ ٤٦٥.
١٣. بيست سال در ايران, جان ويشارد, ترجمه على پيرنيا, چاپ اول, تهران, نوين, ١٣٦٣, ص ١١٤ـ ١١٨.
١٤. تصويرهايى از ايران, گرترود بل, ترجمه بزرگمهر رياحى, چاپ اول, تهران, خوارزمى, ١٣٦٣, ص ٢٤ـ ٢٨.
١٥. سفرنامه ژنرال سر پرسى سايكس يا ده هزار ميل در ايران, سر پرسى سايكس, ترجمه حسين سعادت نورى, چاپ اول, تهران, لوحه, ١٣٦٣, ص ٢٠٨.
١٦. سفرنامه جكسن, ايران در گذشته و حال, ابراهم و. ويليام جكسن, ترجمه منوچهر اميرى و فريدون بدره اى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, ١٣٥٧, ص ٤٨٢ـ٤٩٥.
١٧.سفرنامه به سوى اصفهان, پير لوتى(١٩٢٣م), ترجمه بدر الدين كتابى, مقدمه محمد مهريار, تهران, اقبال, ١٣٧٢.
١٨. ايران امروز, اوژن اوبن, ترجمه و حواشى و توضيحات: على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, كتاب فروشى زوّار, ١٣٦٢, ص ٢٧٠ ـ ٢٧١.
١٩. سفرنامه اصفهان, عبد الحسين كاشانى, ملك المورخين, به كوشش رسول جعفريان و عارف رمضان, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, دفتر سوم, قم, كتابخانه عمومى آية الله مرعشى, ١٣٧٥, ص ٢٥.
٢٠. سفرنامه قم (از زنجان تا قم), آيةاللّه سيد احمد شبيرى زنجانى, به كوشش سيد جواد شبيرى, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, قم, كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, ١٣٧٧, دفتر نهم, ص ٦١٤ ـ ٦٢١.
٢١. سفرنامه صفاء السلطنه نايينى (تحفة الفقراء), ميرزا على خان نائينى (صفاء السلطنه), به اهتمام محمد گلبن, تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٦٦, ص ٩٦ـ٩٧.
٢٢ .سفرنامه ريچاردز, فرد ريچاردز, ترجمه مهين دخت صبا, چاپ دوم, تهران, علمى فرهنگى, ١٣٧٩, ص ٣٤٧.
٢٣. سفرنامه بلوشر, ويپرت فون بلوشر, ترجمه كيكاووس جهاندارى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, ١٣٦٩, ص ٢٤١ـ٢٤٣.