آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١

سرداب نشينِ عرش پيما



تبارى والا, دودمانى بزرگ و نيايى جليل و شريف داشت.١
در خانواده اى آكنده از كرامت و سرشار از جلالت بزاد و در دامان پاكنهادى نيك سرشت بباليد و از آبشخور زلال معرفت (ولايت) سيراب گشت و در سايه سار ارجمند (عترت) روزگار گذراند و به جايگاهى بلند از دانش و مكانتى فاخر از فقه و فقاهت دست يافت. او در محضر عالمان بسيارى زانوى تعلم به زمين زد و از زلال معارف استادان بسيارى نوشيد و خود از جمله سرچشمه هاى معرفت و آگاهى و نشر حقايق گشت. ابوحمّاد رازى مى گويد:
بر حضرت على بن محمد(ع) در (سُرّ من راي§) وارد شدم, مسائلى در حلال و حرام با آن بزرگوار در ميان نهادم و پاسخ گرفتم. چون آهنگ رفتن كردم فرمود: ابوحمّاد هرگاه مسئله اى مشكل برايت پيش آمد آن را از عبدالعظيم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان.٢
اين جايگاه در منظر امام معصوم جايگاه خُردى نيست. به واقع امام(ع) او را در شناخت دين و تفسير آيين مبين و آگاهى از حقايق تعاليم سيد المرسلين(ص) و آموزه هاى اميرالمؤمنين(ع) در چنان جايگاهى مى نگرد كه بدون هيچ گونه قيد و شرطى مردمان را به او ارجاع مى دهد.
حضرت هادى(ع) در كلام ارجمندى ديگر او را به استوار گامى در دين و نيك باورى در آيين ستوده و فرموده است: تو (وليّ) راستين ما هستى.٣
رجاليان, محدثان و عالمان نيز يكسر او را ستوده اند و با يادكرد ويژگى هاى والايى براى او, شخصيت وى را نواخته اند. صاحب بن عبّاد, او را به (دنياگريزى و دين مدارى), (عبادت و امانت), (صراحت و صداقت در گفتار) (آگاهى هاى گسترده در دين) و كثرت حديث و روايت ستوده است.٤
صدوق فقيهان و محدثان او را با جمله و (كان مرضياً) ستوده است. فقيه جليل مولا محمدتقى مجلسى كه وى را به (عظمت شأن و جلالت قدر) ستوده در شرح كلام صدوق نگاشته است:
(يعنى او در دين استوارگام و در انديشه و باور راست انديش بوده است, عالمان به سخنش خوشنود بودند و بدان عمل مى كردند.)٥
علامه حلى(ره) نيز او را به (عبادت و ورع) ستوده است.٦ فقيه و فيلسوف بزرگ ميرداماد آن عالم جليل را بسى ستوده و بر عالمان و محدثان و فقيهانى كه احاديث وى را به لحاظ عدم توثيق صريح در منابع رجالى جزء احاديث (حسان) برشمرده اند, خرده گرفته و خود بر اين باور رفته است كه (احاديث وى از صحاح بل در جايگاه اعلى از صحاح) است.٧
عبدالعظيم حسنى بى گمان روزگار چهار تن از (ستارگان هدايت) و (پيشوايان نور) حضرت امام موسى بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) و حضرت امام جواد(ع) و حضرت امام هادى(ع) را درك كرده و يقيناً از شميم دلنواز و انفاس قدسى و الهى سه تن از آنان يعنى امامان هشتم و نهم و دهم بهره گرفته است.٨
او به محضر امام رضا(ع) وارد مى شود و چون آهنگ خروج مى كند, امام(ع) آن پيام تنبه آفرين, بيدارگر, سپيدى آفرين و زندگى ساز را خطاب به شيعيان صادر مى فرمايد كه نشانگر جايگاه والاى عبدالعظيم حسنى در چشم و دل حضرت رضا(ع) و بيانگر جلالت قدر اين عالم بزرگ علوى است.٩
عبدالعظيم عالمى سختكوش, بيدار دل, دنياگريز, معادباور, حزم انديش و استوار گام بود. او با اين كه از محضر امامان(ع) بهره گرفته, و در محفل فرادهى عالمان بزرگى زانو زده و خود به جايگاهى بلند در دانش دست يافته, با اين همه در آن روزگارانِ دگرسانى انديشه ها و حضور جريان ها و فرهنگ ها و فكرهاى گونه گون در حوزه انديشه اسلامى و ساحت جامعه اسلامى, بر چگونگى و چه سانى باورها و استوارى و يا ناستوارى انديشه و اعتقاد خود انديشناك است, بدين سان ـ هوشمندى و حزم انديشى را ـ به محضر امام هادى(ع) مى رسند و آنچه را به عنوان دين مى انديشد, به آن حضرت عرضه مى كنند و آن بزرگوار مى فرمايند:
هان! ابوالقاسم خداى را سوگند اين باورهاى شما همان آيينى است كه پيامبر(ص) آن را آورده. اين دين پدران من است. بر اين باور استوار باش, خداوند تو را بر عقيده درست استوار بدارد.١٠
چنين بودند عالمان برنا دل, جان آگاه, پيراسته درون, فروتن, خودشناس و معادباور كه با داشتن ها و دانستن ها باد نمى كردند, و خويشتن را (طاووس عليين) نمى نگريستند و هر آنِ و هر لحظه خود را در آستانه لغزش مى ديدند و هوشمندانه و حزم انديشانه به استوارسازى باورها مى پرداختند. اينان كجا و عالم نمايانِ گردن فراز كِبْرآيين و كبرگستر كه با اندكى اصطلاحات و بافتنى هاى بى پايه و ريشه در شوره زار خود را در (برج عاج) مى نگرند و ديگران را در…
او عالمى زمان آگاه, فقيهى مسئوليت شناس و دانشورى درگير بود. رسالت خود را حركت در جهت هدايت مردم, حضور در (عينيت جامعه) رويارويى با جريان ها و فرهنگ ها و در افتادن با جباران مى ديد. او نه خود را (پلاس خانه) تلقى مى كرد و نه (كعبه) كه بنشيند تا ديگران به سويش بار يابند و با ستايش و كرنش از او هدايت طلبند و او از سر سيرى و با نگاه هاى (عالم اندر سفيه) اندكى افاضه فيض كند.
شگفتا كه پيامبر(ص) (طبيب دوّار بطبّه) است و عالمانِ مدعيِ وراثت آن عزيزِ ناآرامِ نستوه و خودسوز; بسته ذهنانى ساكت, و دلخوش به داشتن چه و چه ها و انبوهى از انباشته هايِ ناسودمند و ناكارآمد.
عبدالعظيم راهيِ كوى ها و برزن هاست و رهرو آبادى ها و گيتى ها. درگيرى او با جباران و تلاش او در زدايش تحريف از چهره دين و نشان دادن چهره ناب آيين حق و (حق خلافت و خلافت حق) باعث مى شود كه او (باغ و راغ) و (آشيانه و كاشانه) را ترك گويد; و دل به حق و نگران سرنوشت راهيِ آبادى ها و ديه ها شود.
افسوسا كه تاريخ را هماره مزدوران تزويرگر, به دستور زورمداران و با حمايت زراندوزان مى نوشتند و در چنين حال و هوايى روشن است كه آنچه مرتبط با قله هاى افراشته انسانيت و چهره هاى منور بشريت و استوار گامى نستوه و درگير با جباريت است, چگونه باز مى تابد و چهره مى نمايد. اين است كه ما از چگونگى رويارويى او با جباران و دستگاه تزويرگستر عباسيان و ابلاغ حق و تفسير واقع صادق دين آگاهى هاى گسترده اى نداريم. همين قدر مى دانيم كه او توانِ زندگى آرام در درون خانه و در ديار خويش را نداشته است. از اين روى سر خويش برگرفته و از ديار خود بيرون رفته و در هول و هراس و به دور از چشم گزمه هاى حكومت به گسترش آيين حق و نمايش چهره والاى حقيقت پرداخته و تا (رى) ره سپرده است. صاحب بن عباد نوشته است:
او با اينكه بزرگ زاده اى بزرگ بود, هراسان از حكومت, شهرها و آبادى ها را درنورديد, و در اين گشت و گذار پنهانى وارد رى شد و در نهانخانه اى به عبادت خداوند پرداخت. روزان در حال روزه بود و شبان به تهجد مى گذرانيد و١١….
عبدالعظيم چهره اى برجسته و عالمى بلند آوازه بود, با اينكه كاملاً در خفا به سر مى برد, حتى براى زيارتِ مزارى كه اكنون در برابر مزارش قرار دارد, در پوشش و ناآشنايى مى رفت. خبر حضورش در آن ديار به شيعيان رسيد. آنان پنهانى به حضورش مى شتافتند و از وى بهره مى بردند; تا بالاخره با دلى آكنده از غم و جانى سرشار از ايمان, زندگى را بدرود گفت و يا با توجه به فضاى روزگاران و موضع جهادى و حركت سياسى وى از سوى حكومت, به گونه اى بر زندگيش نقطه پايانى نهاده شد و جام شهادت را سر كشيد. اين احتمال با توجه به آنچه آمد, بعيد نمى نمايد.١٢
اين چگونگى ها بوده است كه امامان(ع) شخصيت آن عالم عامل و فقيه بيدار را مى ستودند و پس از بدرودش, مردمان را به زيارت مضجع شريفش فرا مى خواندند و زيارت خاكجاى او را چونان زيارت اباعبدالله الحسين(ع) تلقى مى كردند. اين همه نبايد بى پيوند با وضع سياسى و فرهنگى آن روزگار باشد. به واقع اين تأكيد بر زيارت آن عالم جليل, نوعى رويارويى با حاكميت بود كه همى در خاموش ساختن شعله هاى خشم و خيزش عليه خود مى كوشيد و وجود عالمان علوى و فقيهان علوى انديش و مزار مجاهدان از آن تبار را نُمادى عليه خود و حاكميت و ستم گسترى خود مى دانستند و هرگز روا نمى داشتند كه آن مضجع هاى الهام بخش مورد توجه مردمان و محل آمد و شد عاشقان باشد.
ابن قولويه آورده است كه كسى از مردمان رى بر امام هادى(ع) وارد شد. آن حضرت از وى پرسيد: كجا بودى؟ مى گويد: به زيارت سيدالشهداء(ع) رفته بودم. امام فرمود: (بدان اگر خاكجاى عبدالعظيم حسنى را كه در نزد شماست, در رى زيارت مى كردى, مانند آن بود كه حسين بن على را زيارت كرده باشى.)١٣
روشن است كه اين همانندسازى نشانگر فرايند و بازتابى است كه زيارت هر دو مضجع شريف داشته اند و در آن روزگاران, با توجه به سياست عباسيان در خاموش سازى ياد و نام و آوازه (حَسنيون) و (علويان) و مبارزان و ستيزه جويان عليه حكومت, زيارت آن عزيز, نوعى مبارزه و رويارويى با حكومت بود. امامان(ع) هم مى خواستند اين درفش نبرد عليه ستم هماره در فراز و اهتزاز باشد و اين مشعل خونين ضد ستم و ستم بارگى فروزان بر سر راه مردمان قرار گيرد.
*
اكنون جاى بسى خرسندى است كه مؤسسه فرهنگى دارالحديث وابسته به آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى ـ حق شناسى و حق گزارى را ـ از پس سال ها تلاش و كوشش و تدوين و تأليف و تحقيق و تصحيح آثارى بسيار ارجمند درباره عبدالعظيم حسنى و رى و… به برگزارى همايشى در تكريم آن عالم جليل و بزرگدارى شأن فقاهت و مجاهدت آن مهاجر فى سبيل الله همت گماشته است. بانيان (آينه پژوهش) ضمن ارج گذارى بدين تلاش سودمند فرهنگى و دست مريزاد به كوشندگان ارجمند آن, سزامند چنان ديد كه شماره اى از مجله را ويژه اين كنگره سازد و در تكريم و تجليل از آن چهره منور, سهيم گردد. اين است فرآيند آن آهنگ.
از عالمان و فاضلانى كه فراخوانِ (آينه پژوهش) را در اين زمينه پاسخ گفته اند و در تدوين اين مجموعه ما را يارى كردند, سپاس گزاريم و براى همگان توفيق خدمت به فرهنگ علوى را از خداوند خواستاريم. آينه پژوهش١. عبدالعظيم بن عبداللّه بن على بن الحسين بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب(ع). ٢. خاتمه مستدرك الوسائل, ج٤, ص٤٠٦; ٣. التوحيد, للشيخ الصدوق, ص٨١, ح٣٧; بحارالانوار, ج١, ص٥٩٣ (چاپ دارالتعارف) ج٣, ص٣٢٨ (چاپ آخوندى) ٤. خاتمه مستدرك الوسائل, ج٤, ص٤٠٤. ٥. روضة المتقين, ج١٤, ص١٦٥. ٦. خلاصة الاقوال, ص٢٢٦. ٧. الرواشح السماويه, ص٨٦. ٨. ر.ك: عبدالعظيم حسنى حياته ومسنده, ص٣٦ـ٤٠. ٩. الاختصاص, ص٢٤٧. در اين دستورالعمل اجتماعى, فرهنگى و سياسى, جملاتى چون: مرهم بالسكوت وترك الجدال فيما لايعينهم… ولايشتغلوا أنفسهم بتمزيق بعضهم بعضاً… و… با توجه به فضاى سياسى فرهنگى و چگونگى حضور جريان ها در جامعه اسلامى و… تنبه آفرين است… و امروزِ روز نيز. ١٠. التوحيد, ص٨١, ح٣٧. ١١ . خاتمة المستدرك الوسائل, ج٤, ص ٤٠٤ ١٢ . ر.ك: مقاله (تحقيقى درباره ارتحال عبدالعظيم حسنى) به قلم سيد صادق حسينى اشكورى, شماره حاضر, ص٤, كه قرائنى بر استوارى اين احتمال آورده است. ١٣ . كامل الزيارات, ص٣٢٤.