آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - تصوّف در آثار ابن تيميه - ذکاوتى قراگزلو علي رضا

تصوّف در آثار ابن تيميه
ذکاوتى قراگزلو علي رضا



التصوف فى تراث ابن تيميه. د. الطبلاوى محمود سعد. (الهيئة المصرية العامه للكتاب, ١٩٨٤).
عنوان كتاب در نخستين نگاه ممكن است براى خواننده عجيب باشد; زيرا همگان ابن تيميه را يك حنبلى متصلب و يك سلفى متعصب و حتى خشك انديش مى شناسند. اما حقيقت اين است كه هم ميان حنبليان صوفى فراوان داريم و هم به طورى كه در اين كتاب به تفصيل بررسى شده است سلفيان در اعتقادات با صوفيان متشرع, يا در واقع زهاد و متنسكان كه (سلف صالح) صوفيان شمرده مى شوند, همراهند. و اين, نكته اى است كه از مطالعه كتاب صفة الصفوة و حتى تلبيس ابليس ابن الجوزى (عالم حنبلى) نيز برمى آيد. زيرا او نيز انتقادش متوجه صوفيه, در شكل فرقه هايى است كه بدعتگرند; وگرنه در حدى كه با شريعت و سنت همراه باشند بر ايشان اعتراض ندارد. نكته مهم در اين همسويى آنجاست كه به هر حال هر انسانى از داشتن زندگى درونى و معنويت ناگزير است و قشريترين آدمها ناچار است به پرواز روح و انديشه و جنبش احساسات و عواطف ـ هرچند در گوشه اى مجال و ميدانى بدهد.
اكنون نگاهى به مباحث كتاب بيفكنيم: سلفيه منسوب است به (سلف صالح) كه مراد از آن, صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان است. ابن تيميه (سلف) را چنان تعريف مى كند كه گذشته از اينان, شاملِ شيوخ پيشين تنسك و تصوف, امثالِ سفيان ثورى و عبداللّه بن مبارك و فضيل عياض و يوسف بن اسباط و سهل بن عبداللّه تسترى و بِشر حافى و احمدبن ابى الحوارى و حارث محاسبى و حتى كسانى كه متأخرترند و مشخصاً (صوفى) محسوب مى شوند نيز مى شود; همچون عبدالقادر گيلانى و ابوعبداللّه بن خفيف و عمروبن عثمان مكى (ص١٢ ـ ١٣). در روش سلف, بنابر اين است كه (صريح معقول از صحيحِ منقول بيرون نرود). و در اينجاست كه صوفيه و سلفيه در برابر متكلمان و اهل فلسفه قرار مى گيرند.
آثار و مطالبى كه ابن تيميه راجع به صوفيه نوشته است, كم نيست و خود نيز در زندگى بر شيوه پارسايان مى زيسته است. از جمله كتابهاى ابن تيميه در مضمون زهد و تصوف عبارت است از التحفة العراقية فى الاعمال القلبية و قاعدة المحبة و كتاب الاستقامة و كتاب التصوف و رسالة الصوفية والفقراء (ص٣١ ـ ٣٤). البته ابن تيميه فتاوى و رسالاتى هم بر ضدّ صوفيان افراطى وحدت وجودى دارد; مانند الفرقان بين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان. و نيز ظاهراً رساله اى در رد پيروان ابن سبعين. امّا آن, بحث ديگرى است و در رسالاتى كه پيشتر نام برديم, ابن تيميه از (مقامات) و (احوال) و نيز مصطلحاتِ اهل سلوك, مانند خوف, رجاء محبت, توكل, اخلاص و شكر سخن در ميان آورده است. (ص٣١ و١٨١ ـ ١٩٣).
ابن تيميه صوفيه را به سه دسته (صوفية الحقايق) و (صوفية الارزاق) و (صوفية الرسم) تقسيم مى كند. (ص٥٠). و كتابهاى ابوطالب مكى و ابوحامد غزالى را بر روى هم مى ستايد. (ص٥١ ـ ٥٢). و همچنين از معمربن زياد اصفهانى و كلاباذى و ابونعيم اصفهانى با احترام نام مى برد كه نسبت به قشيرى (مؤلف رسالة القشيريه) از بدعت و هوى دورتر بوده اند. (ص٥٣). و البته بر مجموع كتابهاى زهد و تصوف اين ايراد را دارد كه منقولاتِ بى مأخذ شاملِ احاديث ضعيف يا مجعول دارد. اين ايراد بر بعضى از كتابهاى فقه و حديث نيز وارد است. (ص٥٦ ـ ٥٧). و ابن تيميه بر اينان نيز ايراد گرفته است.
نظرياتِ سلفى ابن تيميه در مسائل كلامى و درگيريش با متكلمان او را بار ديگر به مشايخ زهد و تصوف نزديك مى كنند. مشايخى مانند ابراهيم ادهم, بشر حافى, سهل تسترى, عمروبن عثمان مكى, ابن خفيف, فضيل عياض, معروف كرخى, ذوالنون مصرى, سريّ سقطى و حتى بايزيد و از متأخران عبدالقادر گيلانى و عدى بن مسافر. پيداست كه درباره دو تن اخير الذكر, پيروان و منتسبانشان, يعنى قادريه و يزيديه, مورد مخالفت ابن تيميه بوده است. حلول و اتحاد و پيروان اين نظريه هم در نظر ابـن تيميه (و نيز در نظر متصوفه تـا زمـان جنيد) مردود است. ابن تيميه با طرفداران ابن عربى و ابن فارض و ابن سبعين در زمان خودش درگيرى داشته و كار به شكايت عليه او كشيده شده است. (ص٨٧ به بعد.)
در اثبات صفات ـ كه مسأله معركة الآراء فرق كلامى است ـ طبق آنچه مولف كتاب بررسى كرده است, مشايخ صوفيه و سلفيان همگامند. (ص١٣٠ به بعد.) و آنچه خلاف مذهب سلف و سلفيه از مشايخ در اين باب نقل شده است, ابن تيميه بر نقــلِ آن نقد مــى كند; و همچنين است در تأويل بعضى احاديث كه مشبهه و مجسمه بدان استناد مى كنند. (ص١٤٥ و١٥١ ـ ١٥٣).
در مسأله مقامات العارفين, ابن تيميه نظر بوعلى سينا را در اشارات و تنبيهات تأييد مى نمايد (١٦٧) و فنا را آن گونه كه شهاب الدين سهروردى در عوارف المعارف بيان نموده, قابل قبول دانسته است. (ص١٧٢ ـ ١٧٣). اما مى گويد فناى ادعايى منافقان ملحد و مشبّه, به كفر و ضلال مى كشد. (ص١٧٣ ـ ١٧٥). و نيز عقلاء المجانين را كه در حالت بيخودى به تكاليف عمل نمى كنند, به شرط آنكه از كسانى باشند كه در حالت باخودى عمل به تكليف كنند, شايسته نام (ولى) مى داند. (الفرقان بين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان, ص٤٢ ـ ٤٥).
ابن تيميه كاربُرد كلمه (محبت) را در رابطه بنده و خدا جايز مى داند; اما (عشق) را جايز نمى داند و انتساب اين نحوه استعمال به مشايخ را نمى پذيرد. (ص١٩٢).
همچنين است (سماع) كه بر روى هم با آن موافق نيست (ص٢٠٧); مگر اينكه شنيدنش از روى قصد و عمد نباشد و برحسب تصادف, كسى به مجلس سماع برسد.
در مسأله (حقيقت محمديه) و مسأله (ولايت) و (ختم ولايت), آن گونه كه ابن عربى مطرح كرده, پيداست كه با مذاق ابن تيميه و نيز مشايخ سلف منافات وجود دارد. (ص٢٣٦ ـ ٢٣٧.) مسأله (ولايت) را نخست حكيم ترمذى مورد بحث قرار داده; امّا غلّو در اين معنا از ابن عربى است. (ص٢٥٨).
بالاخره مشايخ سلف صوفيه و سلفيه و ابن تيميه, برآنند كه محبت اهل بيت و احترام به عموم صحابه ـ بى آنكه هيچيك از ياران و خويشان پيغمبر, معصوم تلقى شوند ـ جزء سنت اسلام و مسلمانان است و در اين مسأله با شيعه (و يا به تعبير ابن تيميه و سلفيه: با رافضه) تقابل دارند. و مى دانيم كه ابن تيميه كتاب منهاج السنة النبوية را عليه شيعيان نوشت.
ابن تيميه برخلاف وهابيان و سلفيان متأخر (كه به ابن تيميه نيز استناد مى كنند) زيارت شرعيه قبور را رد نمى كند; و حتى زيارت پيغمبر ـ ص ـ را مستحب مى داند. و همچنين وقوع كرامات براى اولياء را ممكن مى انگارد. بدين گونه در اين كتاب, ما با چهره اى از ابن تيميه آشنا مى شويم كه قدرى متفاوت با تصويرى است كه از او در اذهان داريم.