آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نــامــــه - حکيمى محمدرضا
نــامــــه
حکيمى محمدرضا
بانيان آينه پژوهش از آغاز بر اين باور بودند كه بايد براى دست يازيدن به مقصود از تجربه هاى رهروان راستين پژوهش ره توشه گيرند و راهنماييهاى پژوهشيان و دانشوران مؤمن و متعهّد را به ديده نهند و ره چنان روند كه رهروان نيك انديش و بلندنگر رفته اند.
دانشور گرانقدر, حضرت استاد محمدرضا حكيمى از معدود محققان و متفكرانى است كه از يكسوى با جاريهاى زمان آشناست و نيازهاى انسان معاصر را درك مى كند و از معارف بشرى و چگونگى انديشه هاى گونه گون و فرهنگهاى مختلف به ژرفى مطلع است, و از سوى ديگر, شناختش از اسلام و قرآن و تعاليم زندگيساز آن, مستند به منابع اصيل و مبانى استوار اين مكتب است. و نيز از معدود روشن انديشان و دانشورانى است كه معارف آفتابگون اهل البيت و حقايق در ياوار اسلام را با استوارترين نثر و زيباترين تعابير, به گونه اى كارآمد و اعجاب آفرين عرضه مى كند.
مى دانستيم كه استاد از جايگاه حوزه به عنوان مرزبان تماميّت مكتب و نگهبان فرهنگ و معارف اسلام و قرآن, و نيز از چسانى نشريات مذهبى, كفايتها و كمبودهاى آن و چندى و چونى واقعيتهاى جارى و نيز آنچه در جريانهاى مختلف فرهنگى گذشته است و… فراوان سخن دارد.
بر اين باور بوديم و هستيم كه اگر تجربيات دهها ساله استاد را فراگيريم و پيشنهادهاى بسيار وى را ـ كه همه از سر سوز و دقّت و آگاهى است ـ دريابيم و عرضه كنيم, براى همگان, به ويژه نسلِ هوشمندى كه مى خواهد رسالت عرضه اسلام راستين را به دوش كشد, بسيار مفيد خواهد بود.
از اين روى پس از انتشار نخستين شماره مجله, فرصت را غنيمت شمرديم و آن را تقديم محضر استاد كرديم; بدان اميد كه افزون بر راهنمايى و گرهگشايى استاد, خوانندگان نيز از افادات و تجربه هاى وى بهره مند گردند.
استاد, شماره دوم را از سر لطف نگريستند و نكاتى را يادآورى فرمودند. سپس نگارش مقاله اى دراز دامن را مشتمل بر آنچه ياد شد, وعده دادند.
اينك ـ سپاس خداى را ـ كه آن وعده, جامه عمل پوشيده است و بخش اول مقاله استاد در پيش روى خواننده است. استاد در اين مقاله از موضوعاتى چند, و نيز از جايگاه حوزه و مسؤوليت آن سخن گفته اند.
با آرزوى سلامت و عافيت براى استاد, يادآورى مى كنيم كه آنچه اينك نشر مى يابد, اوّلين بخش آن است و شايد مجموعه آن به بيست بخش برسد.
آينه پژوهش
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
السّلام على المهدّى, الّذى يملأ الأرض قسطاً و عدلاً …
آقايان محترم!
دوشماره, از مجلّه (آينه پژوهش) را ـ كه از لطف برايم فرستاده بوديد ـ خواندم. در شماره دوّم, در برابر پاره اى جاها و جمله ها و نقطه گذاريها ملاحظاتى يادداشت كردم و فرستادم, كه اميد است براى هرچه بهتر شدن اين گام نخستين, در اين راه ارجمند, مفيد باشد.
اين نشريّه مرا به ياد يكى از آرزوهايى انداخت كه از سى سال پيش به آنها فكر مى كردم. منشأ آن آرزوها آن بود كه (حوزه) براى من نقطه اميد بود. زيرا همواره مى انديشيدم كه اگر اين جامعه ـ به عنوان يك جامعه مذهبى ـ بخواهد (سرودى از جهشها) بخواند, و راهى به جهشى گشايد, اين چگونگى تنها از اين راه ممكن است كه احكام زندگيساز اسلام ـ با شناخت آگاهانه و برداشت مترقّى ـ دوباره زنده شود, و خطّ نورانى خورشيد هدايت انبيايى, در تشعشع فيّاض تعاليم اوصيا (ع), انسان معاصر را به حركتهاى تعالى بخشِ فردى و جمعى رهنمون گردد, يعنى يك جهش اسلامى پديد آيد, و يك هدايت دينى, كلّ جامعه را, به جهتى درخور, رهبرى كند. و اين ديد حاصل يك شناخت بود و يك تجربه:
١ـ مذهبى بودن جامعه.
٢ـ نارسايى و ناكامى ديگر مسلكها و مرامها در هرجاى.
خوب, پس مسئله اصلى, هدايت دينى است. و هدايت كه مى گوييم همه ابعاد را در برمى گيرد, زيرا كه هدايت هنگامى بدرستى هدايت است كه انسان معاصر, در زندگى معاصر هدايت شود. در اين تعبير خوب دقت كنيد: (انسان معاصر), در (زندگى معاصر). (١)
و روشن است كه (هدايت دينى) بطبع بايد به دست (عالمان دينى) (٢) انجام پذيرد. و اينگونه عالمان جز از حوزه نخواهند برخاست. اينگونه عالمانى اگر پديد آيند بناگزير بايد از حوزه ها برخاسته باشند, مانند سيّدجمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد خيابانى. (٣) پس توجّه بايد معطوف به حوزه ها باشد به نام محل پرورش راهگشايان بزرگ, براى ايجاد يك جهش بزرگ, در راستاى احياى دين و نجات انسان.
بدينسان روشن است كه من (حوزه) را در همان چارچوب درست آن ـ كه در آيات و احاديث مربوط به عالمان دينى نيز تعيين شده است ـ مى گذاشتم, يعنى (حوزه وسيله) نه (حوزه هدف); (٤) و همان انتظار را از آن داشتم, يعنى حوزه متعهّد و آگاه, حوزه در خدمت حركت و بيدارى و جهش و اقدام, حوزه اى كه هدف انبيا (ع) و اوصيا (ع) را تعقيب كند, و واقف بر كلّيّت احكام دينى باشد, و (عدالت) را در رأس ارزشها قرار دهد و اقدام براى تحقق آن را در رأس اقدامها, حوزه اى كه در راه عملى ساختن اهداف قرآنى و انسانى راه سپرد; و چنين نتيجه اى بزرگ و والا, از وجود آن, و حضور اجتماعى آن, و كوششهاى آن, و جهتگيريها و اقدامهاى آن, و ديد و شناخت آن, و درك و ذهنيّت آن, و برنامه ها و تربيتهاى آن, و مدرسه ها و بناها و كتابخانه هاى آن, و هزينه ها و مصرفهاى آن, عايد توده ها گردد, و به زندگى مسلمانان نقشى خلاّق و پيشرو دهد.
حوزه اى كه مصداق اين تعليم عظيم قرآن باشد: (…كُونُوا ربّانيّيّن, بما كُنتم تُعَلِّمُونَ الكتابَ و بما كُنتم تَدرُسُون(١) ـــــ شمايان كه كتاب خدا را مى آموزيد و درس مى دهيد, عالمانى ربّانى باشيد).
حوزه اى كه نمونه اين آيه كريمه باشد: (يا ايُّها الّذين آمَنُوا, كُونُوا قوّامين للّه, شهداءَ بالقسط (٢) ____ اى مؤمنان (و به طريق اولى, عالمان دين و آموزگاران ايمان!), براى خدا با صلابت بايستيد, و همواره نگران اجراى عدالت باشيد).
حوزه اى كه نشان دهنده اين معيار قرآنى باشد: (إنّما يخشى اللّهَ من عبادِه العلماء … (٣) ــــــ اين عالمانند كه از خدا مى ترسند).
حوزه اى كه مصداق اين تعليم بزرگ پيامبر (ص) باشد: (الفقهاءُ أمَناءُ الرُّسُل, مالم يَدخُلوا فى الدّنيا (٤) ــــــ عالمان دينى امانتدار پيامبرانند تا هنگامى كه به دنيا تمايل نداشته باشند).
حوزه اى كه الگوى اين سخن زندگيساز امام على بن ابيطالب (ع) باشد: ( … وما اَخَذَ اللّهُ على العُلماء: أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالمٍ ولا سَغَبِ مظلوم (٥) ــــــ پيمان خدايى با عالمان اين است كه در برابر بيعدالتيهاى معيشتى و اقتصادى, پرخورى و مصرفگرايى شكمبارگان و دارايان و گرسنگى و محروميّت كشيدن محرومان, ساكت ننشينند).
حوزه اى كه عامل به اين سخن امام جعفر صادق (ع) باشد: (كُونُوا دُعاةَ النّاس بأعمالكم ولا تكونُوا دُعاةً بألسنَتِكُم (٦) ــــــ مردمان را ـ و جامعه ها و بشريّت را ـ با عمل خود (به سوى خدا و دين خدا و عمل به آن) فراخوانيد, و مبادا فقط با گفتار خود (منبرها, خطبه ها, سخنرانيها و شعارها) مردم را به دين دعوت كنيد!).
حوزه اى كه نمونه زنده اين تعليم بيدارى آفرين امام صادق (ع) باشد: (العالم بزمانهِ لاتَهجُمُ عليه اللّوابس (٧) ـــــــ تنها آگاهان زمانشناسند كه كلاه سرشان نمى رود).
حوزه اى كه فرسنگها و فرسنگها دور و منزّه باشد از آنچه امام حسين (ع) در خطابه خود, درباره عالمان نامتعهّد گفته است,(٨) و آنچه امام على بن الحسين (ع) در نامه خود به محمدبن مسلم زُهرى نوشته است. (٩)
حوزه اى كه مصداق اين سخن امام جواد (ع) باشد: (يُحيُون بكتابِ اللّهِ الموتى (١٠) ـــــ مردگان را با تعاليم كتاب خدا (و عمل به آن تعاليم) زنده مى كنند), نه مصداق اين سخن آن امام بزرگ: (والعلماءُ فى أنفُسِهم خانَةُ, إن كَتَمُوا النّصيحة (١١) ــــــ اگر عالمان آنچه را به صلاح جامعه است بصراحت نگويند خائنند).
و خلاصه, حوزه اى كه هم با (منيةُ المريد) شهيد ثانى و (معراج السّعاده) نراقى مأنوس باشد, و هم از (عروةُ الوثقاى) سيّدجمال الدّين اسدآبادى و (روزنامه تجدّد) شيخ محمد خيابانى آگاه…
و اينچنين حوزه اى كه ياد شد, بطبع, طرف حسابش و موضوع كارش, انسان و جامعه است, انسان و جامعه هر زمان, در همان زمان; پس بناچار بايد از موضوع كار خويش (انسان معاصر, زندگى معاصر و مسائل معاصر), آگاه باشد.
و اين انتظارى بيجا و توقّعى اضافى نيست, بلكه جوهر موضوع هدايت همين است. هدايت شامل دو بخش توأمان است: تربيت (فردسازى) و سياست (جامعه پردازى). و اين هر دو كار بدون داشتن آگاهى, عملى نخواهد گشت, و اگر بشود صورت عوضى آن خواهد بود, كه نتيجه اى جز نابودسازى سرمايه هاى انسانى و ارزشهاى اسلامى نخواهد داشت. پس ركن اصلى تقوّم ارزشى حوزه به (آگاهى) است, و عدالتخواهى كه از آگاهى مايه مى گيرد, وگرنه حوزه منهاى دو ركن سترگ (آگاهى) و (عدالتخواهى) ـ كه جوهره رسالت انبيايى است ـ چه خواهد بود؟ و چه ارزشى خواهد داشت؟ اين بود كه اين بنده جز آنچه ياد شد تصوّرى نمى داشت و نمى توانست داشت. آيا چگونه ممكن است كسانى بخواهند انسان را و جامعه انسانى را هدايت كنند, و به تعبيرى بهتر و رساتر: (انسان را و جامعه انسانى را بسازند), آنگاه خود از انسان و عصر انسان و جوهر زندگى عصر و انديشه عصر (يعنى عصرى كه مى خواهند انسانش را و جامعه اش را بسازند) بيخبر باشند, و مشكلاتش را درك نكنند, و تحوّلاتش را برنتابند, و با چگونگيهاى فكر و فرهنگ و تمدّن و هنر و صنعتش بيگانه باشند, و از مجموعه اقتصاد و مبانى و مسائل اقتصاديش اطلاع چندانى نداشته باشند, و از سياستش و اشكال سياسى و مجامع مخفى و عوامل و جريانهاى گوناگون نفوذى و كيفيّت كار آنان سر در نياورند, و از سير انديشه ها و مكتبها ناآگاه مانند, و دشمنان انسان و موانع رشد انسان را ـ برحسب عصرـ بدرستى نشناسند, و براى سنجش هرچيز ترازويى كه مى گذارند ترازوى قرون وسطى باشد, آيا اين امور چگونه ممكن است و چگونه قابل قبول؟ و در اين صورت, چگونه موفّقيّتى كه مطلوب است به دست خواهد آمد؟ يعنى ساختن واقعى فرد و جامعه, نه قالب سازى الزامى و حركت در جهت صادركردن حكم از موضع قدرت و اعمال فشار و اجبار, زيرا كه اصل در ساختن فرد و جامعه تربيت است (١) (يُزَكّيهم و يُعَلّمُهُم الكتابَ والحكمة …). (٢)
بارى, بدينگونه, حوزه براى من ـ با اين انگاره ـ نقطه اميد بود, يعنى حوزه اى (بند بگسسته), و (در كنار چشمه خورشيد بنشسته); حوزه اى كه در درياى آگاهى غسل كند, و در محراب آزادى نماز گزارد, و در جاريهاى سيمگون سپيده دمان بلوغ و اقدام سريان داشته باشد; حوزه اى كه در آفاق همه مذهبها و مكتبها و مسلكهاى نارسا و ناكام, درفش خورشيدزاد هدايت متعالى را برفراز امواج زندگى و حيات برافرازد, و با فجر رَخشان (لِيَقُومَ النّاسُ بالقسط), به همگان نويد زندگى سعادتمند دهد, و با تندر غرّاى (نذير مبين), جامعه هاى غفلت زده انسانى را بيدار سازد, و با صلابت انبيايى با فرعونها و قارونها درافتد و آن هر دو طاغوت را نابود كند (١), و با اقيانوس بيكران تعاليم آل محمّد (ص) نيروهاى فطرت انسان سرگشته معاصر را از قوّه به فعل درآورد, و غشاى ستبر ظلمات شعورى انسان را با فروغ (كلام نور) بسوزاند, و سرانجام, از افق خويش, بر همه جا نور بپاشد و هدايت كند و اقدام آموزد و زندگى بسازد, و به صورتهاى ياد شده, تربيت كند و سياست گذارد, و صاحب (رسالت) باشد, نه تنها (رساله)…
حوزه اى درخور انتساب به امام بزرگ تربيت و شناخت, و فرمانرواى سترگ اقاليم رشد وآگاهى , و نبض نيرومند حضور نور در لحظه هاى شدن و تكامل, حضرت امام جعفر صادق (ع) …
حوزه اى ارتجاع زدوده, زهد پيشه, آگاهى گراى, آزادى شناس, تعهّد پذير, عدالت طلب, درگيرخو, تسليم ناپذير, حاضر در زمان, شناساى محتواى حيات انسان, آگاه از سيّال فروغگستر معارف قرآن, پاسخگو به نيازهاى مادّى و روحى كلّيّت انسان و زمان, و حركت كننده در پيشاپيش مردمان در جهت تعالى بخشى به ابعاد زندگى و آرمان.
حوزه اى از ماهيّت تعاليم حق گستر و عدالت پرور پيامبران, آگاه; بر تحوّلات پيچيده سده ها و عصرهاى بشريّت, واقف; با حضور گوناگون مكتبها و فلسفه ها و ايدئولوژيها در عرصه هاى زندگى معاصر, آشنا; از تمدّنها و فرهنگها و شناختها و شعورها, مطلّع; از استعمارها و برنامه ها و نفوذها و نفوذيها و چگونگى عملكرد افراد ظاهرساز و باندهاى نفوذى و سازمانهاى مخفى جهانى, باخبر; با دردهاى انسان و ستمهايى كه بر انسان و انسانيّت همواره رفته است و مى رود ـ از كنار خود تا همه جا ـ مأنوس; با عالمان دنيادوست فاقد زهد وعمل (عالمان متهتّك), در ستيز; از متحجّران و متقدّسان و مقدّس نماها (جاهلان متنسّك), بيزار; با مرتجعان واهى انديش, در نبرد; با متظاهران بى درد, دشمنِ خونى; در شناخت مسائل دقيق و پيچيده اقتصاد معاصر و نقش آن در تعالى يا سقوط انسان, متخصّص; با استثمار انسان محروم, خصم; با محروميّت آفرينان جانى, رزمتوز; و بر علّتها و معلولها در سقوطها, مشرف …
حوزه اى ميراثدار رسالت رسولان …
حوزه اى فريادگر فريادهاى قرآن …
حوزه اى پرچم افراز هدايت قولى و عملى معصومان…
حوزه اى دشمن آشتى ناپذير فرعونان و قارونان…
حوزه اى ياور اقدامگر محرومان و مستضعفان…
حوزه اى جارى شده از رسالت بت شكنى ابراهيم (ع), تا قارون ستيزى موساى كليم (ع), تا زهد عيساى مسيح (ع), تا خلق عظيم محمّدى, و عدل قويم (نهج البلاغه), و محتواى خورشيدى (خطب فاطميّه), و قناعت سلمان, و صلابت ابوذر, و حماسه عاشورا, و فوران (صحيفه سجّاديّه), و اِشراف جعفرى (در آن فقه پويا و تعاليم رسا), و مرزبانى رضوى (درآن احتجاجهاى گرانسنگ) …
حوزه اى كه درابعاد خويش, اينهمه را عرضه بدارد; و درمجموع, شايسته اين ادّعاى بزرگ, يعنى ادّعاى (نيابت از معصوم) باشد; و انسان معاصر را ـ با چنان مايه هايى از تعاليم تعالى بخش معلّمان بزرگِ (زندگى و صعود) ـ براى رهايى از همه بندها و اسارتها (بندها و اسارتهاى درونى و برونى, اقتصادى و سياسى, فكرى و شناختى, و عملى و اقدامى), آماده سازد; حوزه اى كه حوزه حيات انسانى را, حوزه بسيج و حركت در راه سلوك فردى و جهاد اجتماعى و تحقق عدالت اقتصادى و (قسط قرآنى) قرار دهد; حوزه اى كه انسان و انسانيّت را ـ به پيروى از پيامبر اكرم (ص) ـ از (اِصر) و (اَغلال) (بند و زنجيرهاى) جاهليّت معاصر, و بت پرستى معاصر (سرمايه دارى) برهاند, حوزه اى كه شناخت داشته باشد و شناخت دهد, آگاه باشد و آگاهى بپراكند, حوزه اى كه هدايت كند, و سه ركن هدايت:
١ـ مكتب,
٢ـ انسان,
٣ـ زمان,
را بدرستى و نيكى بشناسد; و از ابعاد ضلال (گمراهى و سرگشتگى) در همه چهره هاى آن, و راههاى نفوذ آن در درون و برون انسان ـ بويژه ضلال مبين اقتصادى, يعنى تكاثر (سرمايه دارى) و اِتراف (معيشت سرمايه دارى) ـ مطلّع باشد, و راه مرزبانى فرهنگ و تربيت دينى نسلها و جلوگيرى از آفات و انحرافات را بداند, و فلسفه اساسيش فلسفه تربيت باشد, و دست كم اين سخن مرزبان بزرگ (حماسه جاويد), سيّد عبدالحسين شرفُ الدّين را درك كرده باشد كه (لا يَنتَشِرُ الهُدى إلاّ من حيث انتَشَرَ الضَّلال)…
اين حوزه…
و اين حوزه اييان… نه جز آن و جز آنان…
* *
واكنون ـ و در زير آوار بس خردكننده همه افسردگيها و نوميديها ـ باز خوشوقتم كه مى نگرم جمعى از طلاّب جوان پرشور آگاه, دست به كار نشر اين مجلّه زده اند, و اندك ـ اندك به پاره اى از وظايف مهم و رسالتهاى گران خويش پى برده اند, و ـ همراه تحصيل علم وعمل, ان شاءاللّه تعالى ـ از اينگونه شعورها و حضورها غافل نمانده اند.
اينگونه نشريّات بايد در حوزه ها فراوان باشد, و عمق يابد, و گسترش پذيرد, و نفوذ كند, يعنى نشريّاتى كه در جهت تغذيه معلوماتى حوزه مى كوشد, و بر حجم معلومات و اطلاعات و شناختها و آگاهيها و ديدها و دركها و با خبريهاى لازم مى افزايد.(١)
مايلم دراين فرصت, درباره كار اين مجلّه و قلمرو فعّاليّتهايى از اين دست ـ در حوزه ها ـ چند چيز را يادآورى كنم:
١ـ تأسيس كتابخانه مجلاّت.
تصوّر مى كنم يكى از اقدامهاى مناسب و لازم و بسيارسودمند ـ هم اكنون ـ تأسيس كتابخانه اى باشد شامل مجلاّت, بويژه مجلاّت علمى و تحقيقى و كتابشناسى, و مجلاّت ادبى و هنرى, و مجلاّت نقد وبررسى, و مجلاّت اقتصادى و سياسى. فراهم آوردن مجلاّت, در شش مرحله, بدين ترتيب مناسب است:
الف ـ مجلاّت فعلى ايران, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ب ـ مجلاّت فعلى كشورهاى اسلامى ديگر, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ج ـ مجلاّت گذشته ايران.
د ـ مجلاّت گذشته كشورهاى اسلامى ديگر.
هـ ـ مجلاّت مربوط به اسلام و اسلامشناسى از هرجاى جهان.
وـ مجلاّت گوناگون ديگر, از سراسر عالم.
اين اقدام شايسته, كارى فرهنگى و علمى و فكرى و شناختى و لازم است, و ابعادى مهم و عظيم دارد, بويژه در تحقق بخشى به آرمانهاى شما و راه انداختن حوزه ها در جهتهايى سازنده.
درضمن لازم است كه هرچه دراين مجلاّت درباره اسلام و اسلامشناسى و ارزشهاى اسلامى آمده است مورد ارزيابى دقيق قرار گيرد, و آنچه از آنها درست و وزين و قابل استفاده است معرّفى گردد, و آنچه جز اين است مورد نقد وردّ استدلالى و متين واقع شود, و آن نقد انتشار يابد.
٢ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب (حتى از خارج كشور), براى تربيت (محقّق).
٣ـ كوشش پيگير براى گسترش روحيّه تحقيق در حوزه ها و انجام دادن كارهاى تحقيقى به روشهاى علمى.
٤ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, با استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (نويسنده). با توجّه به اين اصل بسيار مهم كه مقصود از نويسندگى, انشا نويسى نيست, بلكه مقصود از اين كار در واقع, تربيت افرادى آگاه, متفكّر, و درد آشنا و صاحب سخن و انساندوست و متعهّد است كه مسائل را بشناسند, و با قلم توانا آنها را بشكافند و عرضه كنند. و روشن است كه براى تربيت انسان آگاه بايد محيط تفكّر آزاد وجود داشته باشد. آگاهى فكر از آزادى فكر به هم مى رسد.
٥ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (مؤلف) و (مترجم). ولابد آقايان, از زيانهاى معارف سوز و جبران ناپذير و بسيار سنگينى كه اين تأليفهاى مبتذل و ترجمه هاى منحط به دين و جامعه وارد مى آورد غافل نيستند.
٦ـ اقدام جدّى براى تكميل برنامه هاى حوزه و انطباق كامل آنها (پس از صحت و اصالت و عمق لازم) با فطرت انسان, و محتواى زمان, و موازين آگاهى, و اصول تربيت, و غناى اسلام.
٧ـ شناساندن هرچه بيشتر افكار بيدار و كتابهاى آگاهى بخش اسلامى (كه به دست شايستگان تأليف يافته باشد), و نفوذ دادن آنها و آن آگاهيها در حوزه ها.
٨ـ ايجاد امكانات در حوزه ها براى مطالعه ديگر فرهنگها و انديشه ها و مكتبها.
٩ـ انتشار مجله اى وزين و درخور, زير عنوان (آيين شناخت), براى همه حوزه ها, با تكيه بر معارف غنى قرآن و حديث, و داشتن خط مترقى در مورد انسان و اقتصاد و عدالت.
١٠ـ نشان دادن روشهاى مطمئن و نيرومند براى شناخت آگاهانه اسلام, از مآخذ اصلى يعنى قرآن و حديث, قرآن و حديث درارتباط با هم, چنانكه پيامبر اكرم (ص), در حديث مسلّم (ثَقَلين) بر همين امر تأكيد فرموده است (ما إن تمسَّكتُم بهما لَن تَضِلُّوا) ـ و البته با رعايت دقيق اصول (تعقّل) (تعقّل قرآنى) و (اجتهاد) (اجتهاد زمانشناسانه پويا).
١١ـ روشن كردن معناى حقيقى و ژرف و فراگير (تفقّه در دين), يعنى: (فهم اجتهادى مجموعى دين و استنباط نظامدار (سيستماتيك) احكام, در يك پيوستگى تام, (پيوستگى همه اجزاى دين به هم), به منظور تحقّق بخشى به هدف دين, با شناخت درست آن هدف). و همچنين تبيين جدا بودن واقعيّت (تفقّه) از علم فقه اصطلاحى, و توضيح دادن اين امر مهم كه فقه به اين معنى و به اين اصطلاح, موضوعى است مستحدَث كه بعدها پيدا شده است و هرگز مصداق (تفقّه) مورد تأكيد در احاديث نيست(١) بعلاوه در محدوده خود, اطمينان آور نيز نيست, نه از نظر دينى و نه از نظر علمى, بويژه در اين عصرها ـ چنانكه بدان اشاره اى خواهد شد.
فقه اصطلاحى, تفقّه در دين نيست, در بخشى از دين است, آنهم به صورتى گسسته از ديگر بخشها, و بى توجّه به هدف اصلى دين در ساختن فرد وجامعه, يعنى تربيت و سياست, و ابعاد گسترده اين دو موضوع مهم و اصلى. و روشن است كه تفقّه در يك بخش از تعاليم دين و درك اجتهادى آن, در حقيقت, تفقّه نيست, چون از ديگر بخشها گسسته است, و از ميزان و مقدار دخالت و تأثير آن بخشها در اين استنباطها بى بهره است. و به تعبير اصطلاحى, (استفراغ و سع) ـ به معناى واقعى و جامع آن ـ نيست, زيرا كه همه ابواب و مسائل و اهداف دين با هم درنظر گرفته نشده است, و مسئله (اهم) و (مهم), در كار ساختن فرد وجامعه ـ كه هدف اصلى دين است ـ (يعنى ساختن فرد وجامعه) ـ بخوبى تبيين نگشته و منظور نشده است, و به اندازه كافى از نصوص و آيات و اخبار و عام و خاص و مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن و ناسخ و منسوخ و … تفحّص به عمل نيامده است. و چون اهم و مهم بطور شايسته شناخته نشده, زمينه استنباط صحيح وجود نيافته است. و بنابراين ـ به نظر دقيق اجتهادى ـ مُبرئ ذمّه نيز نيست.
به توضيح ديگر: اگر همان (استفراغ وسع) (به كارگيرى همه توان و معلومات و امكانات در اجتهاد) را كه فقهاى بزرگ گفته اند, و (شعار اجتهاد) است, ملاك قرار دهيم, باز مى نگريم كه اين چگونگى جز از طريق (تفقّه مجموعى), به صورتى كه ياد شد, مصداق مطمئنّى نخواهد داشت. و اين موضوع كاملاً روشن است. بطور مثال: عالِم بسته ذهن و محدود انديش, و مجتهد متحجّر بى افق, و مستنبط ناآگاه كم اطلاعى كه درباره مالكيّت دراسلام بحث و اجتهاد مى كند و نظر و فتوا مى دهد, در صورتى كه انسان و زمان را نشناسد, و ديگر موضوعات مطرح شده در قرآن و حديث درباره وجوب عدل و قسط و تضادّ تكاثر و فقر با آن را درك نكند, و از جنگ (فقر وغنا) در مرام انبيا (ع) و رسالت قرآن بويى به مشامش نرسيده باشد, و از زيانهاى ويرانگر تبعيض و اتراف براى جامعه اسلامى سردرنياورد, و اين تعليم بزرگ پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم را كه گفته اند, محروميّت محرومان ناشى از گناه (و جنايت) اغنيا و توانگران است فهم نكرده باشد, و به ويرانى اخلاقى و انهدام تربيت اسلامى, كه به فرموده امام صادق (ع), نتيجه سوء استفاده مالداران از مال است (٢) نينديشيده باشد, و از اقتصاد معاصر و پيچيدگيهاى آن بى اطلاع باشد, و آن را از قبيل داد و ستدهاى محدود بازارهاى دهات و قصبات قديم بشمارد, و از چگونگى بازرگانى داخلى و خارجى و نرخگذارى و تورّم و … آگاه نگردد, و از توليد صنعتى و چگونگيهاى دردآور استثمار طبقات محروم كارگر خبرى نگرفته باشد, و اين مسائل مهم و سرنوشت ساز و بنيادين را (كه اهميّت آنها از نظر دين و زندگى و انسان و سعادت و استقلال و پيشرفت بر هيچ فرد آگاهى پوشيده نيست), در اجتهاد و استنباط خويش, درباره مالكيّت و حدود وثغور آن, دخالت ندهد (براى اينكه از آنها مطلع نيست ـ چنانكه ياد شد ـ يا براى اينكه به اينگونه مسائل اهميّت نمى دهد), چنين فقيهى در اين روزگار, اگر بارها و بارها اصول فقه و فقه تدريس كرده باشد, نه بواقع مجتهد است, نه مستنبط و نه اسلامشناس, و نه نماينده اسلام, و نه نايب امام معصوم كه مظهر هدايت كلّى است در همه ابعاد. و چنين فقيهى چگونه مى تواند فتوايش قابل اطمينان خاطر باشد و مبرئ ذمّه؟ يعنى اگر به نظر دقيق علمى و احتياط فقهى بنگريد, با عمل به فتواى چنين كسانى هرگز (برائت يقينى) از (اشتغال ذمّه يقينى) ـ در اين روزگار ـ حاصل نمى شود, مگر
به عنوان ضرورت و نبودن مجتهد آگاه و (جامع الشرايط) ـ به معناى كاملى كه ياد گشت.
بايد قيد انساندوستى و رحمدلى و توجّه داشتن قلبى به حال محرومان و بينوايان و ساقط شدگان را نيز ـ كه خصلت انبيا و اوصيا, عليهّم السّلام, بوده است ـ برآنچه گفته شد افزود, زيرا كه اين امر نيز در چگونگى استنباط و فتوا تأثيرى بسزا دارد, و خود داخل است در بخش (مطيعاً لأمر مولاه). آيا ما در قرآن و حديث چقدر دستور مؤكّد درباره اقامه عدل و قسط, و مبارزه با طاغوتان اقتصادى, و مجالست و معاشرت با محرومان و رسيدگى ثمربخش به حال ناتوانان و بيچارگان داريم, چقدر؟
وحالا بنگريد كه از اين دست كه ياد شد ـ و همه اقتباس بود از تعاليم دين ـ در مجتهدان چقدر داريم, يعنى مجتهدى كه (معمار مدينه قسط) باشد, و خطّ رسالت خويش را درك كند, يعنى در خطّ رسالت انبيا و اوصيا حركت كند, و مقدّمات امر را به همه ابعاد دارا باشد, و به ارشاد جامعه در جهت عمل به احكام خدا بپردازد, و جامعه را و توده ها را بصورتى راستين (هدايت) كند, يعنى در جهت (صيرورت متعالى) و (رشد قرآنى), كه هدف انبيا و اوصيا ـ عليهم السّلام ـ بوده است قرار دهد؟
١٢ـ (پيرو بند پيش) نشر تحليلهايى بيدارى آفرين ـ بصورتى گسترده و پياپى ـ درباره واقعيّت (اجتهاد) و ابعاد و مبانى آن و همه آنچه در مقدّمات آن لازم است (چه آنهايى كه فقهاى متقدّم گفته اند و چه آنهايى كه معاصران; و چه آنهايى كه باز بايد بدقّت بر آن مبادى افزود); و تأكيد بر تأييد كيفيّت تكاملى اجتهاد, و ردّ صورتهاى تقليدى و تحجّرى; و تفهيم اين اصل سازنده اجتماع و احياگر اسلام كه جامعه هاى كنونى و آينده را با داده هاى آنگونه اجتهاد نمى توان ساخت. البته ادلّه همان ادلّه است, و قواعد بطور نوعى همان قواعد; ليكن آنچه مهم است و مورد غفلت قرار گرفته است بازنگرى در ادلّه (بويژه كتاب و سنّت) است و استفاده از غناى آن دو, درارتباط با مسائل انسانى و شناخت ابعاد گوناگون اين مسائل.