آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سنجش واژه ياب نهج البلاغه - مؤذن جامى محمدهادى
سنجش واژه ياب نهج البلاغه
مؤذن جامى محمدهادى
ارزش واژه يابهاى متون, امرى پوشيده نيست و سخن از فوايد آن حشو مى نمايد; لذا بى مقدمه به يكى از معجمهاى مهم در اين باب مى پردازيم.
پيشينه واژه ياب نهج البلاغه در عصر ما به (الكاشف) اثر حجة الاسلام سيد جواد مصطفوى خراسانى ـ ره ـ مى رسد كه در حد خود كارى ارزنده است; اما مع الاسف كاستيها و خطاهاى فراوان و عدم وجود يك روش مدرن در ارائه واژه ها و گاه خطاخيزى آن و سرانجام تقطيع غير كافى جملات, آن را از سودبخشى لازم, محروم ساخته است.
در سال ١٣٦٤ به همّت حجج الاسلام محمد دشتى و كاظم محمّدى واژه ياب نهج البلاغه با وضعى شكيل و زيبا و با ابتكاراتى چند به چاپ رسيد و انصافاً از جهات متعدد بر الكاشف برترى داشت. اين واژه ياب بر سياق (المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم) ترتيب يافته بود امّا نواقص و اشتباهات آن كم نبود.
نگارنده در همان ايام به مقايسه الكاشف و المعجم نهج البلاغه پرداخت و در حوزه محدود ابواب حروف (الف و يا) و كاوشهاى تصادفى در چند باب ديگر, نكاتى را استخراج كرد و بعدها توسط يكى از عزيزان دست اندركار مجله وزين كيهان انديشه نكاتى از آن را تقديم حجة الاسلام دشتى نمود و چون در آن زمان از قصد ايشان بر تكميل اثر خبر يافت از پيگيرى امر چشم پوشيد.
چاپ دوّم كتاب در سال ٦٩ توسط نشر امام على ـ عليه السلام ـ با اضافات و ابتكاراتى چند ديده طالبان را روشن ساخت كه بر پشتكار مؤلفين درود بايد گفت.
در مختصر حاضر, تنها همان نكاتى كه در گذشته به محضر حجة الاسلام دشتى تقديم شده بود و چند نكته تازه ارائه مى شود. و گرچه در چاپ جديد در موارد متعدد تغيير مشاهده شد امّا عدم اعمال بعضى ديگر مايه شگفتى است. اول) عوامل غير واژه اى:
كتاب حاضر از نظر حجم از چاپ اول كم حجم تر و به تبع آن قابل استفاده تر است.١ گرچه كيفيت كاغذ و حروف چاپ اول بسيار بسيار بهتر مى نمايد, صحافى چاپ دوّم مطلوبتر و پر دوام تر است.
عناوين و واژه هاى اصلى با رنگ قرمز چاپ شده است و اين امرى پسنديده است, اما از نظر فنى آشفتگى در كاربرد رنگ قرمز به چشم مى خورد.
در كتاب حاضر, نهج البلاغه مصحّح صبحى صالح با تغييراتى چند٢ و همراه ترجمه فارسى به چاپ رسيده است. اما مع الاسف فهرست تغييرات به دست داده نشده است و در چند مورد تغييرى كه ذكر شده تغييرات مذكور در معجم, ملحوظ واقع نشده است.
ترجمه حاضر نيز نه تنها از جهات متعدد ضعف و نقص و اشتباه دارد, بلكه گاه ترجمه آزاد مى نمايد٣ كه اين امرى نادرست در ساحت نهج البلاغه است. و اى كاش ترجمه هاى مفيدى چون ترجمه دكتر شهيدى و يا ترجمه مرحوم فيض با حذف اضافات آن, ملاك قرار مى گرفت.
طرحى كه براى آغاز و پايان بابها نيز طراحى شده بسيار غير هنرمندانه و عوامانه است و اى كاش مانند معجم آمارى قرآن براى انتخاب طرح آغاز بابها طرحى زيبا و معنى دار انتخاب مى شد.
سرانجام بايد افزود كه حذف اكثر فهرستها چون فهرست نسخه بدلها (گرچه در متن مصحح اعمال شده باشد) امرى ناموجه است و اى كاش در چاپ بعد حداقل اين فهرست مفيد مجدداً چاپ شود. دوّم) عوامل واژه اى:
ما در اين بررسى كوتاه به چند دسته از خطاهاى واقع در اين معجم مى پردازيم:٤
الف ـ ذكر يك واژه در ٢ مادّه (ريشه):
١) اَفْنٍ (ك ٣١/١١٦) به معناى نقص در ص٢٧ در ماده خود ذكر شده و مجدداً در ص٣٥٧ به خطا ذيل مادّه (فنى (فناء)) هم آمده است و بر عكس اَفْنَ (ك ٢٣/٣) از ماده (فناء) در ماده (افن) هم ذكر شده است.
٢) الفتيم (خ٣/١٧) مذكور در ص٢٨ از ماده (ل ف ى) است همانطور كه در ص٤١١ در جاى خود آمده نه از ماده (ا ل ف).
٣) اَمَدَّه (خ ١٤٦/١) ص٢٩ از ماده (مدد) است چنانكه در ص٤١٨ آمده نه (امد).
٤) اَمَرَّت (خ ١٥٤/١٠) ص٢٩ از ماده (مرر) است نه (امر) (نك ص٤٢٠).
ب) ذكر دو واژه مختلف المعنى و مباين ذيل يك عنوان:
يكى از خطاهاى تأسف آور و غير قابل چشم پوشى اين خطاست چرا كه محقق را از دستيابى سهل و سريع به موارد منظور خويش باز مى دارد; نمونه هاى آن بسيار است از جمله:
١) دو واژه آخَر (به فتح خاء) و آخِر (به كسر) يك جا فهرست شده اند.
٢) آمُرُ (ك ٥٣/١٣) و آمِرٌ (خ ٨٤/٣ و خ ١٨٣/٥) ذيل كلمه آمِرٍ ص٣٤ آمده است كه درست نيست. جالب است كه در ص٣٠ هم واژه آمِرُ هست كه به دليل وجود عنوان آمُرُ كم بايد مراد آمُرُ مى بود. اما هر دو مثال و ارجاع مذكور ذيل اين واژه در اين صفحه نامربوط است.
٣) آمَنِ (خ ٨٣/٤٠ افعل تفضيل امن) ذيل آمَنَ (به فتح ميم و نون) ضبط شده است!
٤) اَظْهَر (خ ١٤٧/٤) و اَظْهُر (ك٦٠/٤ جمع ظَهر) با هم فهرست شده اند.
٥) مَجاهد (خ١٩٢/٦٤) با مُجاهد (ق ٤٧٤) يكجا ضبط شده اند!
ح) ناهمخوانى شاهد مثال و ارجاعات در مواردى كه تعدد ارجاع داريم:
١) در مورد كلمه مباركه (اله) در لااله الاالله به جاى ذكر لااله الاالله به عنوان شاهد مثال, جمله (و اشهدان لااله الاالله وحده لاشريك له) كه مطول و غيرلازم است ذكر و نُه آدرس و ارجاع براى آن ذكر شده است اما در موارد متعدد اين كار غلط است; مثلاً در خ١١٤/٣ به جاى (اشهد) كلمه (نشهد) آمده و يا در خ١٥١/١ (لاشريك له) را نداريم و…. طبيعى است كه در معجم بايد شاهد مثال و ارجاع عين هم باشد نه با مختصر تفاوت.
٢) به جاى ذكر واژه اميرالمؤمنين ذيل عنوان (امير) از جمله طولانى (من عبدالله على امير المؤمنين) ياد و ده آدرس ذكر شده است كه در موارد مختلف فرق دارد از جمله در ك ٢٤/١ كلمه (ابن ابيطالب) هم هست و….
٣) در مورد (ابن ابى سفيان) مورد مذكور در ك٤٤/٣ فاقد (ابن) و تنها (ابى سفيان) آمده و مورد ك١٧/٤ نيز غير مربوط است و در آن ابوسفيان آمده است!
د) عدم ضبط دقيق واژه ها:
اين مورد خود دو قسم است: قسم اول كه عنوان وجود دارد اما كمبود آدرس و ارجاع مشاهده مى شود; مثلاً در مورد (اله) مورد خ ٣٥/١ (جمله: ليس معه اله غيره) ضبط نشده لذا تعداد (اله) هم به جاى ١٧ مورد ١٨ تاست (بديهى است كه غيره نيز در باب غين ذكر نشده است). يا در مورد (الامة), مورد يقتل فى هذه الامة امام (خ ١٦٤/٩) ذكر نشده است; گرچه تعداد ٢٧ مورد درست است. يا ذيل ماده (امر) در عنوان (مُر) با آنكه ذكر شده كه سه مورد است تنها دو مورد ياد شده و مورد سوّم يعنى خ ١٩٢/١٣٣ ذكر نشده است (ضمناً عنوان اين قسمت هم افتاده است; نك ص٣٠). كذا ذيل واژه (اين) مورد خ ٨٣/٥٦ ياد نشده است و نيز در مورد (يد), ق ٢٠ از قلم افتاده است.
از همه مهمتر عدم ذكر مواردى است كه در متن تصحيح شده نهج البلاغه وجود دارد اما در معجم آن اعمال نشده است; مثلاً در مورد ق١٩٠ كه به جاى (واعجبا, اتكون الخلافة بالصحابة و القرابة) جمله (واعجبا, اتكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة) در متن مصحح آمده, امّا جمله اول در متن معجم باقى است. ضمناً تعداد (تكون) كه در چاپ اول ٣٣ تاست به ٣٤ تبديل نشده و تعداد (صحابه) نيز قهراً كم است.
قسم دوم مواردى است كه به طور كلى ياد نشده است; مانند مُرْها (خ ١٩٢/١٣١).
هـ) ضبط يك واژه ذيل ماده مربوط و در دو محل:
مانند يدى (ك ٣١/٩١) كه در ص ٤٩٨ و ٤٩٩ جداگانه ضبط شده است و آن هم ذيل ماده (يد).
و) عدم ضبط دقيق تعداد واژه ها:
براى نمونه (ابا) (كه اشتباهاً اباً ضبط شده) در خود معجم شش تا پنداشته شده و در متن آن هشت مورد ذكر شده است و فى الواقع با احتساب (ابابكر) (ك ٦/١) كه از قلم افتاده, نُه مورد است. يا (اكلت) ص٢٧ چهار تاست نه پنج تا, و (امرت) ص٢٩ هم سه تاست نه چهار تا, و (ايم) ص٥٠١ بر اساس آدرسها چهارده تاست نه شانزده تا (مگر آنكه مورد تكرارى داشته باشد٥) و (ايام) در ٥٠٢ ـ ٥٠٣ هم ٢٨تاست نه ٢٥, ضمنا ذيل (ابو) عدد ٤ آمده كه درست است اگر مورد ك١٧/٤ را كه به خطا ذيل (ابى) رفته به سه مورد مذكور در متن معجم اضافه كنيم و قهراً تعداد (ابى) به جاى ٢٢ تا مى شود ٢١ مورد. بديهى است در مواردى كه دو واژه همشكل تحت يك عنوان ياد شده نيز قهراً اين حالت ديده مى شود.
ز) اشتباه در اعراب عنوان مربوط به شاهد مثال:
براى نمونه در مورد (اَمَدَّه) براى جمله يبصر اَمَدَهُ (خ ١٥٤/١) و (اَمَدَه) براى جمله اعده و اَمَدَّه (خ ١٤٦/١) اين خطا ديده مى شود. گرچه اساساً ذكر (اَمَدَّه) در ص٢٩ و ذيل (امد) غلط است و بايد در ماده (مدد) ذكر مى شد; اين مورد شامل (ابا) نيز هست كه (اباً )ضبط شده است.
ح) عدم رعايت ترتيب ذكر آدرسها و ارجاعات:
اين مورد آن قدر زياد است كه ذكر نمونه براى آن غير ضرورى است و مع الاسف در مواضع متعدد كتاب به جاى آنكه خطبه بر كتاب (نامه) و كتاب بر قصار الحكم مقدم باشد و در مورد هر يك از خطب و كتب و قصارالحكم هم شماره ها مرتب و پشت سر هم بيايد, در هم ريختگى مشاهده مى شود طورى كه بررسى را سخت مشكل مى كند; مثلاً گاه (ق) بر (خ) مقدم است يا خ ١٦٣ بر خ ١٥٠ مقدم است و… . سوم) پيشنهادهايى در باب معجم نگارى
ما هنوز به دهها واژه ياب متون خود اعم از حديثى و رجالى و… نياز داريم. خوب است كه تهيه واژه ياب يا معجم آنها با كمك كامپيوتر (كه خطاى آن جز بر اثر سهل انگارى, ممكن نيست) انجام گيرد. تجربه نگارنده در بررسى انواع معجمها نشان داده است كه هنوز معجم كاملى حتى براى قرآن عزيز ما وجود ندارد (حتى در مورد معجم آمارى كلمات قرآن كريم كه تصور مى شود بى نقص است), و از اين مهمتر تهيه همزمان بسامدنگار واژه اى و معنايى متون اصلى است كه عاملى بس چاره ساز در تحقيق و پژوهش است و در آينده ـ ان شاءالله ـ از آن سخن خواهيم گفت.
اصولى كه ذيلاً ذكر مى شود چه در واژه ياب نويسى دستى و چه كامپيوترى بايد مد نظر قرار گيرد تا احتمال خطاى معجم كمتر شود. لازم است پيش از آن به اهميت تهيّه واژه يابهاى ابتثى (يعنى واژه يابى كه اساس ترتيب كلمات در آن ترتيب الفبايى و به اصطلاح جديد ابتثى است و نه ريشه كلمات) نيز توجه كرد و تجربه تحقيق به كمك اين نوع واژه يابها لزوم تهيه آن را بر نگارنده عيان ساخته است; براى نمونه با وجود معجم قرآن, فهرس الالفاظ دكتر راميار كه شكل تكميل تر آن به نام ترتيب معجم المفهرس انتشار يافته است, براى هر محقق قرآنى ضرورى است و براى مثال در بحث اسماء الهى به كمك اين نوع واژه ياب اسمهايى كه اسم فاعل است و با حرف ميم شروع مى شود زودتر پيدا مى شود و حتى اسم فاعل در همه حروف و….
به هر حال لازم است اين نوع فهرست واژه ها براى معجم نهج البلاغه نيز تدارك ديده شود. اما مهمتر از آن اينكه به جاى روش مرسوم در ضبط واژه ها در شيوه فهرست بر اساس ماده (ريشه) كلمات كه شكل صرفى كلمات مد نظر است, بهتر است كه از يك ترتيب ابتثى در داخل هر حوزه ريشه اى كلمات استفاده شود. اين كار در يافتن واژه ها بسيار كمك كننده است و از خطاى احتمالى در ترتيب صرفى نيز مبراست و تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد ابراهيم الابيارى در موسوعة القرآن الكريم ضمن توجه به ريشه و ترتيب ابتثى مواد كلمات, ذيل هر ماده واژه اى به ترتيب ابتثى و نه صرفى ياد كرده است. با اين كار مثلاً در ريشه احد به جاى آنكه در معجم نهج البلاغه از ترتيب صرفى احد, الاحد, احداً, احدكم, احدهما, احدهم, احدنا, احدى, احداهما و آحاد پيروى شود, ترتيب ابتثى و زودياب آحاد, الاحد, احد, احداً, احداهما, احدكم, احدنا, احدهم, احدهما, احدى ذكر مى شود.
لازم به ذكر است كه رعايت ترتيب ابتثى چه در حالت ابتثى صرف و يا ابتثى ذيل ماده, مستلزم رعايت اصولى است كه عدم رعايت آن مشكلاتى را به بار مى آورد.خلاصه و اهمّ اين اصول اينهاست:
١. تقديم (آ) بر (أ).
٢. تقديم كلمه با (ال) بر كلمه ٌمشابه بدون (ال).
٣. ذكر واژه هاى همشكل و مختلف الاعراب يا مختلف در مشكول بودن در دسته هاى جداگانه; مثلاً دو كلمه آخِر و آخَر همشكل بوده و حركت خاء آنها متفاوت است و بر اساس يك ضابطه مشخص يكى از آنها را مقدم بر ديگرى بايد ذكر كرد (توضيحات خوبى در اين باره در معجم آمارى قرآن جلد يك هست كه طالبان به آن مراجعه كنند; گرچه ما در آن نظر داريم و به اطلاع موٌلف محترم آن نيز رسانده ايم). اين مطلب در مورد كلمات تنوين دار يا مواردى كه همزه روى الف يا واو يا ياء مى نشيند و نظير اينها نيز بايد رعايت شود, با حفظ اين كه شكل كلمه بر حركت آن مقدم است و حركات نيز بر اساس ضابطه اى كه تعيين مى شود بر يكديگر تقدم دارند. در اين حالت بايد كلماتى كه به تاء تأنيث (ة) ختم مى شود بر(ت) مقدم باشد و قس على هذا. براى مثال اگر ترتيب حركات را ـَـــِــــُــــــٍـــٌــــْـــــّــ بگيريم و تنوين نصب را كه غالباً با (الف) مى آيد جدا حساب كنيم, در مورد چهار كلمه همشكل فَعَلَ, فِعْلٍ, فَعَّلَ, فَعِّلْ بايد سه كلمه كه با فتحه شروع مى شوند بر آنكه با كسره شروع مى شود, مقدم باشند و در ميان آن سه نيز آنكه حرف دومش مفتوح است بر همه مقدم است و در دوتاى ديگر آنكه حرف دومش مشدد و مفتوح است بر ديگرى مقّدم و نهايتاًترتيب اين است : فَعَلَ, فَعَّلَ, فَعِّلْ, فِعْلٍ و اگر فرضاً كلمه پنجمى كه حرف سومش مثلاً تنوين رفع داشت, بود پس از فِعلٍ مى آمد. يا در مورد ديگر كلمه اُمَّةٍٍٍ بر امّتكم و امّته مقدم است.
با فرض فوق, حالت مختلف حركت آخر كلمه و به اصطلاح اعراب آن بايد در نظر باشد و مثلاً موارد اللهَ و اللهِ واللهُ يا ارضَ , ارضِ, ارضُ جداگانه فهرست شود, كما اين كه دو كلمه آمِرٍ و آمِرٌ كه تنوين آخر كلمه آنها يكى نيست, بايد جدا فهرست شود و قس على هذا.
متذكر مى شود قوانين ترتيب ابتثى در مورد روش ابتثى صرف و روش ابتثى ذيل يك مادّه تفاوت چندانى ندارد و اصل عمده در اين روش تقدم شكل كلمه بر حركات آن است. با اين توضيح همزه در حالاتى كه روى (الف) يا (واو) يا (ياء) مى نشيند بايد در رديف شكلى خود قرار گيرد وگرنه مايه به هم ريختگى كار مى شود و اين اشكال در معجم آمارى قرآن كه اخيراً انتشار يافته به چشم مى خورد.
***
در پايان از موٌلفين پركار و پرحوصله معجم نهج البلاغه مى خواهم كه در فكر كامپيوترى كردن كار خود و تصحيح اثر خويش باشند و واژه ياب ابتثى صرف نهج البلاغه را نظير معجم آمارى قرآن فراهم آورند و اگر فرصت اين كار برايشان نيست حداقل در استدراك و چاپ مجدد اثر خويش مواردى چون (الله الله) و (اللهم) را كه در نهج البلاغه آمده و تعدادشان زيادهم نيست, اضافه فرمايند و اگر ميسور است از ذكر نسخه بدلها در اصل معجم خوددارى كرده تنها به فهرست آن در پايان كتاب بسنده فرمايند.
از خداوند متعال توفيق بيشتر براى آقايان دشتى و محمدى مسألت داشته و از امير بيان و پيشواى موٌمنان مى طلبم كه همه ما و دست اندركاران مجله پرارزش آينه پژوهش را منظورنظر داشته, شفاعت و حمايت و هدايت فرمايند.
والحمدالله رب العالمين
پى نوشتها
١. چاپ اول معجم بالغ بر ١٤٦٠ صفحه بود كه ١٦٩ صفحه آن مقدمه و متن نهج البلاغه و شرح لغات آن بود و از صفحه ١٧٠ تا ١٣٧١ حدود ١٢٠٠صفحه متن معجم و ما بقى شامل اطلاعات مفيدى درباره مصادر و مراجع و جدول اختلاف نسخ بود. در چاپ دوم متن معجم به ٥٠٠ صفحه كاهش يافته و ٢١٦ صفحه نيز شامل متن نهج البلاغه و ترجمه آن و جدول اختلاف نسخ و چند فهرست است و اين كاهش تعداد صفحات, امرى مطلوب است, و اى كاش با حذف ترجمه فارسى و چاپ متن نهج البلاغه در دو ستون, هم تعداد صفحات كمتر مى شد و هم براى عرضه آن در كشورهاى ديگر, بهتر عدم وجود ترجمه است. در نمايشگاه بين المللى كتاب متوجه شدم كه چاپ اول متن معجم نهج البلاغه توسط دارالتعارف بيروت و تنها با ذكر نام موٌلفين چاپ شده والبته تغييرات اندكى چون تعويض متن نهج البلاغه و انطباق آدرسها با آن داده شده و جدولها نيز حذف شده است.
٢. اين كار با حذف بعضى از سر فصلها و عناوين و كلمات اضافه شده توسط صبحى صالح و يا دگرگونى كلى بعضى از جملات چون قصارالحكم ١٩٠ است كه بسيار بسيار لازم بوده است و در عين حال شماره هايى كه درمتن صبحى صالح براى شرح لغات بوده حذف شده و نسخه بدلها نيزدر كمانك (پرانتز) و داخل متن قرار گرفته است. به نظر نگارنده بهتر است در مورد يك متن انتقادى ومصحح از نهج البلاغه بيش از اينها كار شود و خصوصاً از ذكر نسخه بدلها در متن خوددارى شود. در يك بررسى سريع و كوتاه در متن مصحح معلوم شد كه ذكر بعضى از نسخه بدلها بى فايده بلكه نادرست است چرا كه تصحيح متضمن يك نقل مكانيكى و بدون تفكر يك واژه نيست و مصحح بايد بر اساس منتهاى مختلف و قدمت و صحت آنها بهترين و درست ترين و واقعى ترين واژه را برگزيند; براى مثال در خطبه اول (خ ١/٤٧ در روش معجم نويسان محترم) دو كلمه (محكمه و متشابهه) از كلمات مشهور و ديرآشناى مسلمين است و واضح است كه ذكر واژه (متسابقه) كه يقيناً تصحيف است به عنوان نسخه بدل در كمانك درست نيست و همچنين در مورد (مجمله) (خ ١/٤٧ سطر٢) كه ذكر واژه جمله به عنوان نسخه بدل نادرست به نظر مى رسد. عجيب تر از آن, ذكر كلمه (فسق) در اين جمله است كه ما مراد از آن را درنيافتيم: (كانهم لم يسمعوالله سبحانه (فسق) يقول: تلك الدارالاخرة ...) (خ ٣/١٤ مذكور در ص ٦ متن نهج البلاغه). و نظير اين موارد زياد است كه استقصاى آنها مجالى وسيعتر مى طلبد.
٣. نمونه هايى از ترجمه مذكور در معجم و ترجمه مرحوم فيض ارائه مى شود تا به تفاوت آنها پى برده شود, البته زيادات ترجمه فيض كه در كمانك است حذف شده است:
الف) ان للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فان القلب اذا اكره عمى (ق١٩٣).
ترجمه معجم: براى دلهاى آدميان علاقه و اقبال و گاهى تنفر و ادبار است. هنگامى كه مى خواهيد كارى را انجام دهيد از طريق علاقه اشخاص وارد شويد زيرا هنگامى كه كسى را مجبور بر كارى كنيد نابينا مى شود.
ترجمه فيض: محققاً دلها را خواهش و رو آوردن و روگردانيدنى است, پس بسوى آنها بياييد از راه خواهش و روآوردن آنها, زيرا هر گاه دل مجبور شود كور گردد.
ب) درمورد اوباش حضرت (ع) فرموده اند:
هم الذين اذا اجتمعواضرواً و اذا تفرقوا نفعوا, فقيل: قد عرفنا مضرة اجتماعهم, فما منفعة افتراقهم؟ فقال: يرجع اصحاب المهن الى مهنتهم فينتفع الناس بهم كرجوع البناء الى بنائه و النساج الى منسجه و الخباز الى مخبزه (ق١٩٩)
ترجمه معجم: آنها كسانى هستند كه هرگاه متّحد شوند زيان رسانند و هنگامى كه متفرق گردند سود به بار خوهند آورد. گفته شد: زيان اتحاد آنها را دانستيم, منفعت پراكندگيشان چيست؟ فرمود: پيشه وران و اهل كسب به كارهاى خود باز مى گردند و مردم از تلاش آنها سود مى برند: بنّا به كار خود مى پردازد, بافنده مشغول بافندگى و نانوا به پخت نان اشتغال پيدا مى كند.
ترجمه فيض: آنها كسانى هستند كه چون گرد آيند زيان دارند و چون پراكنده شوند سود دارند, پس گفتند زيان اجتماعشان رادانستيم, سود پراكندگيشان چيست؟ فرمود: پيشه وران به پيشه و كار خود بر مى گردند و مردم به وسيله آنها سود مى برند مانند باز گشتن بنّا به ساختمان و بافنده به كارگاه ونانوا به نانوايى خود.)
بديهى است كه دقت در متن دو ترجمه هم واژه گزينى متفاوت و غير اديبانه و غير هنرى و نيز عدم دقت در ترجمه معجم را نمايان مى سازد (موارد مورد نظر برجسته شده اند), اين دو نمونه اتفاقى بررسى شده است و بررسى دقيقتر نشان داد كه عدم دقت در واژه گزينى و ترجمه آن قدر است كه صرف وقت در يافتن موارد صحيح درست تر است تا عكس آن.
از موارد ترجمه آزاد يكى همان قصار الحكم ١٩٣ است كه ياد شد, يك مورد كوتاه ديگراين است: قال عليه السلام: عجب المرء بنفسه احد حسّاد عقله (ق٢١٢)
ترجمه معجم: خود پسندى دشمن عقل است.
ترجمه فيض: خودبينى شخص يكى از رشكبران خرد اوست.
٤. بنا به روش موٌلفان محترم خ معادل خطبه, ك معادل كتاب (نامه) و ق معادل قصار الحكم است.
متذكر مى شود كه در اين بررسى مختصر ما از مواردى چون عدم يكدستى در ذكر نسخه بدلها و... خوددارى كرده ايم, چرا كه به نظر ما لازم نبود كه نسخه بدلها در متن معجم ذكر شود, گرچه موٌلفان محترم بدون ضابطه گاه نسخه بدلها را ياد نكرده اند; مثلاً در مورد متسابقة (خ ١/٤٧); و از آن عجيب تر كه گاه نسخه بدل را ذكر كرده و واژه اصلى را بدان ارجاع داده اند. مانند آبر كه آثر (خ٥٨/١) را بدان ارجاع داده اند; و باز متذكر مى شوم كه چون عمده سعى ما در اختصار بوده و در بيشتر موارد دو باب الف و ياء را بررسى كرده ايم از موارد ديگر جز به موقع ضرورت ياد نكرده ايم وگرنه بايد از اشتباهاتى چون ذكر واژه هاى ادخر و ادخرت و ندخروا و ندخرها و ادخار ذيل حرف دال مهمله هم ياد مى شد در صورتى كه اصل آن ذخر است و ذيل آن ياد نشده است.
٥. يكى از نكات مهم عدم ذكر وجود تكرار يك كلمه در آدرس و ارجاع است. ديگران چون فلوگل و دكتر راميار با حرف (م) مكرر بودن يك واژه را در آدرس مورد نظر نمايانده اند و گر چه در مواردى كه عين جمله مى آيد اين كار لازم نيست (چون معجم قرآن) اما به دليل آنكه جملات معجم نهج البلاغه كامل نيست, عدم ذكر تكرار در شمارش تعداد واژه ها مشكل به بار آورده است. خصوصاً كه در معجم هر دو سطر متن نهج البلاغه با يك شماره آدرس داده مى شود, لذا براى ما گاه شمارش دشوار شد و همين عامل خطاى موٌلفان هم بوده است; مثلاً در مورد واژه يده به ق ٣٤٧/١و٢و٣ ارجاع داده اند و در اين سه آدرس كه معادل ٦ سطر است نه تنها شاهد مثال با ارجاع نمى خواند كه به جاى سه واژه ٤ واژه داريم و چون واژه مكرر در آدرس دوم است ذكر آن به اين شكل درست تر بود: ق ٣٧٤/ ١و ٢م, ٣.