آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - زمخشرى در ربيع الابرار - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
زمخشرى در ربيع الابرار
ذکاوتى قراگزلو علي رضا
علامه ابوالقاسم محمودبن عمر زمخشرى, ملقب به جاراللّه (٤٦٧ ـ ٥٣٨), منسوب به زمخشر (از نواحى خوارزم) از نامدارترين مفسران و متكلمان و ادباى اسلامى و ايرانى است كه آثار معتبرى از وى به يادگار مانده است; از آن جمله, ربيع الابرار و نصوص الاخبار ١ كه در اين گفتار كوتاه مورد بحث ماست.
وى در خانواده اى اهل دانش و پارسايى زاده شد. پس از رسيدن به سن بلوغ براى تحصيل علم راهى بخارا گرديد و از محضر استادان متعدد ادب و حديث و كلام و ديگر علوم دينى بياموخت و به استادى رسيد. بخصوص از ابومضر نحوى (محمودبن جرير اصفهانى ملقب به فريدالعصر, متوفى ٥٧ ق) استفاده فراوان برد. و تحت تأثير اين استاد به اعتزال گراييد كه ظاهراً تا آخر عمر بر اين اعتقاد باقى بود; هرچند بعضى محققان (مثلاً مرحوم دهخدا در لغتنامه) بر آنند كه زمخشرى در آخر عمر به تشيع گراييده است و اين قول خالى از قوّتى نيست كه به آن بازخواهيم گشت. احتمالاً حسن رفتار سادات حسنى (شُرفاى مكه) بر او در اين زمينه مؤثر بوده است.
زمخشرى در طريق علم آموزى و گويا در يكى از سفرهايش يك پاى خود را بر اثر سرمازدگى يا نوعى وَرَم شديد از دست داد و تا آخر عمر با يك پاى سالم و يك پاى چوبى مى زيست. و جالب اينكه همواره با خود شهادت نامه و صورت مجلسى همراه داشت كه بدانند پايش را در شرّ و ريبتى نبريده اند!
زمخشرى در ٥١٢ بشدت مريض شد و اين بيمارى تأثيرى تعيين كننده در زندگى معنوى او داشت. وى تا آن زمان بر آن بود كه از طريق علم و ادب به مال و مقام دست يابد و بسيار كسان بودند كه در دستگاه سلجوقى از اين راه به نان و نوا رسيدند. اما كوشش زمخشرى ـ بدبختانه يا خوشبختانه ـ به نتيجه نرسيده بود و چون گرفتار آن بيمارى سخت گرديد, بكلى دل از جاه طلبى و مالدوستى بُريد. عهد كرد نزد هيچ سلطانى نرود و ستايش حكام نگويد كه پس از بهبود, روانه سفر حج گرديد و البته در طريق حج, رجال علم و ادب را نيز زيارت نمود و بر دانش خويش بيفزود. در مكه مورد توجه و احترام امير علوى آنجا واقع شد. منزلى بدو دادند و از او خواستند كه همانجا بماند و به تدريس و تأليف بپردازد. چندى در مكه بود; امّا سفرى به وطن كرد. شوق مجاورت خانه خدا بار ديگر (جاراللّه) را به مكه كشانيد, به طورى كه يقيناً در ٥٢٥ در مكه بوده است و تفسير كشاف را در همانجا و همان سال آغاز كرده و در ٥٢٨ تمام كرده و بلافاصله در همانجا به تأليف ربيع الابرار پرداخته است. در اواخر عمر زمخشرى باز هم دچار تحول روحى شده از كبر و غرور و خيلاء فاضل مآبى فرود آمد و خود را خُرد و ناچيز يافت و لقب (علامه) را درخور خود نديد. كتابهاى كتابخانه خويش را وقف مزار ابوحنيفه (در بغداد) كرد و تنها قرآنى نگه داشت و به قول خود, طريقه اويسى برگزيد: (آثرتُ الطريقه الاويسية … و نقلت كتبى كلها الى مشهد ابى حنيفه ـ رحمه الله ـ فوقفتها واصفرتُ منها يدى الا دفتراً واحداً… و هو كتاب اللّه المبين …) ٢ البته تاريخ اين تغيير حالت دقيقاً مشخص نيست; ولى به يقين بعد از تأليف كشاف (و احتمالاً ربيع الابرار) بوده است. چرا كه در كشاف به مدعيات اهل عرفان و به اصطلاح (اولياءاللّه) گردن نمى نهد, و از همين لحاظ مورد اعتراض و نقد واقع شده است. ٣ در مقامات (تأليف ٥١٢ ق) نيز تنها به نصيحت خود و ذمّ دنيويات پرداخته است; امّا اتخاذ نوعى خط مشى عرفانى و سلوك روحى بدون مرشد (طريقه اويسى) بايستى از دستاوردهاى معنوى آخر عمر (جاراللّه) باشد.
درباره مذهبش بعضى گفته اند حنفى است; امّا شعرى بد و منسوب است كه در آن بطور غيرمستقيم بر مذاهب حنفى و مالكى و شافعى و حنبلى و اهل حديث تاخته است كه آنچه مى ماند, يكى از سه مذهب عمده شيعى (زيدى, اسماعيلى و امامى) است كه با توجّه به مذاق عقلى زمخشرى, اسماعيلى شدن او هم بعيد است. آن شعر, اين است: ٤
اذا سألوا عن مذهبى لم اَبح به
واكتمه كتمانه لى اسلم
فان حنيفا قلت, قالوا با ننى
ابيح الطلا و هوالشراب المحرم
وان مالكيا قلت, قالوا با ننى
ابيح لهم اكل الكلاب و هم هُم
وان شافعيا قلت, قالوا باننى
ابيح نكاح البنت والبنت تُحرَم
وان حنبليا قلت, قالوا با ننى
ثقيل حلولى بغيض مجسَّم
وان قلت من اهل الحديث و حزبه
ييقولون تيسُ ليس يدرى و يفهم
تعجبت من هذالزمان واهله
فما احد من السن الناس يسلم
در ربيع الابرار قرائنى بر تشيع (به معناى عام و كلى آن يعنى گرايش به خاندان پيغمبر (ص) و اولى دانستن على (ع) بر ديگران) هست. و اين عجيب نيست چرا كه مايه تفكر آزادمنشانه و عقلى معتزله خواه ناخواه آنان را به حقيقت نزديك و نزديكتر مى كرده است. چنانكه آخرين دانشمند نامدار معتزلى, ابن ابى الحديد, را مى توان گفت به آستان تشيع مشرف شده است. اين را هم بايد توجه داشت كه ربيع الابرار محصول سن كمال علم و تجربه و رشد انديشه زمخشرى است و آن را بعد از سال ٥٢٨, يعنى در دهه آخر عمرش نوشته است و لذا بر دلالتهاى ضمنى مضامين و منقولات آن بايد بسيار بها داد.
روايتى از عايشه مى آورد كه محبوبترين زنان در نظر پيغمبر (ص), فاطمه (ع) بود و محبوبترين مردان على (ع) … مى پرسند پس چه چيزى تو را بر آنچه واقع شد (يعنى مخالفت با على) واداشت. با گريه و شرمندگى مى گويد: امرى بود كه بر من مقدر شده بود. ٥ همچنين روايت ديگرى از ام سلمة مى آورد كه پيغمبر (ص) فرمود: (على مع الحق والقرآن, والحق والقرآن مع على, ولن يفترقا ٦ حتى يردا عليّ الحوض). افزون بر اينها, از قول حسن بصرى انتقاد سختى بر معاويه آورده ٧ در جاى ديگر داستانى نقل كرده كه از معاويه بر سر منبر حركت قبيحى سر زد. ٨ بدين گونه نظر تشيع گرايانه ٩ جاراللّه زمخشرى روشن مى شود كه در عين حال, با احترام به سه خليفه تؤام بوده است; شبيه عقيده زيديّه.
معروفترين اثر زمخشرى تفسير كشاف است كه از جهت علوم بلاغى و نيز كلام معتزلى اهميّت دارد و البته مورد نقد و جرحهايى هم قرار گرفته است. ديگر از آثار او, اساس البلاغة در لغت عربى و مقدمة الادب در لغت فارسى است. او صاحب ديوان منظوم و منثور نيز بوده و در نثر عربى هنرمند است و مقاماتى به شيوه مرسوم ساخته و خود به شرح آن پرداخته است. ١٠
ربيع الابرار از زمره جنگهاى ادبى, مانند البيان والتبين جاحظ, عيون الاخبار ابن قتيبه دينورى, عقدالفريد ابن عبدربه, الكامل مبرد, و محاضرات راغب اصفهانى است. خصوصيت ربيع الابرار اين است كه از كلمات مستهجن خالى است; در عين اينكه لطيفه فراوان دارد. البته در مقايسه با كتابهاى نامبرده بايد گفت عقدالفريد منظمتر والبيان والتبيين والكامل, اصيلتر است; و البته هر يك از كتابهاى فوق نظم خاص خود را دارد. ربيع الابرار در ٩٢ باب است كه بعضى تبويب آن را از ديگران دانسته اند; امّا دليلى براى اين قول در دست نيست و گويا همه نسخه هاى موجود همين نظم را داشته باشد. در هر باب چند حديث مربوط به موضوع را مى آورد و سپس سخنانى از صحابه, تابعان و زاهدان و عالمان و اقوالى از حكماى عربى و ايرانى و غيره و نيز اشعار و امثالى نقل مى نمايد. كتاب در حسن تأليف چنان است كه مورد تلخيص قرار گرفته و چند خلاصه و برگزيده از آن موجود است.
چاپ جديد كتاب در بغداد براساس سه نسخه صورت گرفته است: يكى مورخ ٦٣٤ قمرى و نسخه ديگرى مكتوب در اواخر قرن ششم ـ كه البته كامل نيست. سه ديگر نسخه اى مربوط به بعد از قرن نهم (و اين اصل كتاب نيست و بلكه منتخب آن است).محقق كتاب, سليم النعيمى, گذشته از ذكر نسخه بَدَلها, لغات مشكل را معنى كرده و احاديث و اقوال و اشعار راحتى المقدور به مراجع و مآخذى اسناد داده و براى اعلام شرح حال مختصر و مفيدى آورده است. در پايان هر چهار جزء نيز فهرست مطالب و عناوين مهم هست.
چاپ حاضر در قم به صورت افست از چاپ مذكور انجام گرفته و مزيتى كه بر آن دارد مجلد مستقلى است شامل فهرستهاى آيات, احاديث قدسى, احاديث نبوى, احاديث ديگر انبياء, احاديث اهل بيت, فهرستهاى اخبار و آثار, اشعار, اعلام اشخاص, امكنه, فرق و طوائف.
ربيع الابرار, مالامال از فوايد تاريخى و ادبى و اخلاقى است و به طور كلى, متوسّط و معتدل انديشه هاى حاكم بر محيط فرهنگى اسلامى در قرن پنجم و ششم را نشان مى دهد. معاصران ما هم مى توانند عصاره هاى تجارب و دانش و بينش قرون گذشته و تمدن تركيبى اسلامى را در اين كتاب بيابند و لذت ببرند. با نقل چند حكايت از كتاب, اين گفتار را به پايان مى بريم و مطالعه اصل كتاب را به اهل فضل توصيه مى كنيم:
* از هرزه گويى پرسيدند كه چرا نماز نمى خوانى؟ گفت: اين بس نيست كه زمين را لگد مى كنم, شاخش هم بزنم؟ (٩٥/٢)
* كسى به منصوربن حسين حلاج ]ظ: حسين بن منصور حلاج[ گفت: اگر تو در دعوى خود راستگويى مرا به صورت ميمون مسخ كن. حلاج گفت: اگر بخواهم اين كار را بكنم, نصفش انجام شده است. (٨٥٢/١)
* خياطى به ابن السماك گفت: من لباس براى حكام مى دوزم; آيا بيم آن هست كه از اعوان ظلمه باشم؟ ابن سماك پاسخ داد: نه! اعوان ظلمه كسانى هستند كه به تو نخ و سوزن مى فروشند; تو از خود ظلمه هستى! (٥٤٨/٢)
* به ضحاك (مفسر, متوفى ١٠٥ق) گفتند: چرا نزد عمربن عبدالعزيز نمى روى؟ گفت: به خدا مى دانم كه او پيشواى دادگرى است; اما مى دانم كه ديرى نزد شما نخواهد پاييد. اكنون حكام بنى اميه مرا نمى شناسند, مى ترسم نزد او بروم و او مرا نامى سازد و پس از او حكام بنى اميه از من توقع خدمت داشته باشند. (٢٨٧/٣)
* عمر پيكى نزد ملك روميان فرستاد. ام كلثوم (دختر على ـ ع ـ و زن عمر) ١١ دو شيشه عطر به يك دينار خريد و به پيك داد كه براى زن ملك روميان هديه ببرد. زن ملك روم آن دو شيشه را پُر از جواهر كرد و پيك در بازگشت آن را به ام كلثوم داد. عمر بر ام كلثوم وارد شد و ديد آن جواهر را در دامن ريخته است. پرسيد اينها را از كجا آورده اى؟ ام كلثوم ماجرا باز نمود; عمر گفت: اين از آن مسلمانان است. ام كلثوم گفت: چگونه چنين باشد; حال آنكه اين در عوض هديه من است. عمر گفت داور بين من و تو پدرت باشد و على ـ ع ـ خطاب به ام كلثوم فرمود كه به اندازه يك دينار از اين جواهر به تو مى رسد; باقى از آن مسلمانان است. چرا كه پيك مسلمانان آن را حمل كرده است. (٢٨٧/٢)
* شاگردى زياد سؤال مى كرد; استادش گفت: دلخوش به اين مباش كه علمت فراوان و عملت كم باشد. تو را در پرسش چيره مى بينم, بنگر كه در كردار ناتوان نباشى كه در آن صورت از بنديان شيطان خواهى بود. (٢٨٧/٣)
پانوشتها
١ـ ربيع الابرار و نصوص الاخبار. ابوالقاسم محمودبن عمر زمخشرى. (قم, انتشارات الشريف الرضى, ١٤١٠).٤ج, ٣٠٧٦ص « فهارس ربيع الابرار. اعداد سيّد على عدنانى غريفى. قم, ١٤١١). ٤٥٦ص.
٢ـ ربيع الابرار. مقدمه, ج١, ص١٤. براى شرح حال زمخشرى عمدتاً از همين مقدمه استفاده شد.
٣ـ همان. ج١, ص١٥. با مرور كلى كتاب و با توجه به فهرستهاى ربيع الابرار كمتر برمى خوريم كه زمخشرى از اقوال مشاهير صوفيه نقل كرده باشد; و اين نشان مى دهد كه او تا آخر عمر, مذاق عقلى و اعتدالى خود را حفظ كرده است. اين كتاب در حدى كه از يك اثر قرن پنجم و ششم مى شود توقع داشت, خرافات و مطالب پوچ كم دارد.
٤ ـ تراثنا. شماره ١٣, ص٢٠٤. به نقل از الغائق. ج١, ص ٩.
٥ ـ ربيع الابرار. ج١, ص٨٢١.
٦ ـ همان. ج١, ص٨٢٨. در متن ربيع الابرار آمده است: (لن يتفرقا).
٧ ـ همان. ج٢, ص٤٨٦.
٨ ـ همان. ج٤, ص١٧٢.
٩ـ از قول شعبى (فقيه, متوفى ١٠٣) نقل مى كند كه درباره على (ع) گفت: (ان احببناه قُتِلنا و ان ابغضناه هلكنا). ج١, ص٢٩٤. در مورد نقل قولهاى زمخشرى از على (ع) ر.ك: فهارس ربيع الابرار. ص٧١ ـ ٩٦.
١٠ـ درباره مقامات زمخشرى ر.ك: عليرضا ذكاوتى قراگزلو. بديع الزمان همدانى و مقامات نويسى. (تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٦٤). ص٥٧.
١١ـ درباره ازدواج ام كلثوم با عمر و پسر عمر از او به نام زيد ر.ك: ربيع الابرار. ج٤, ص٣٠٣.