آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نقد و نظر درباره چهار اثر سيّد على همدانى - مايل هروى نجيب

نقد و نظر درباره چهار اثر سيّد على همدانى
مايل هروى نجيب


١ ـ تمهيد
پوشيده نيست كه كتابشناسى يكى از اركانِ مسلّم در استوار ساختنِ سقفِ تحقيق است; ركنى كه در تاريخِ تمدّنِ بشرى بسيار مهم و حائز اهميّت بوده و هست. چنانكه از دورانِ باستان در تمدّنِ يونان, در ميانِ فرزانگانِ آن روزگاران به اين نكته توجّه مى شده, و در تمدّنِ اسلامى از ديرباز موردِ توجّه بوده, و آثارى گرانبها و سزاوار در اين زمينه پرداخته آمده است. در دوره معاصر, اين رشته علمى و پژوهشى, همانند بسيارى از شعبه هاى ديگرِ علم و فرهنگ, تعالى يافته و ترقّى كرده است.
امّا در خصوصِ كتابشناسيِ نگاشته هاى فارسيِ عرفانى, متأسّفانه تاكنون گامى درخور برنداشته ايم و قلمى سزاوارِ اين موضوع نزده ايم. خاصّه آنگاه كه به قلمرو گسترده و دامنه دراز دامن و تأثيرِ شگرفِ آدابِ خانقاهى و پسندهاى عرفانى در موطنِ فارسى زبانان نظر افكنيم, و دريابيم كه سه چهارم آثارِ منظوم و منثور در زبان فارسى را آثار و مؤلّفاتِ عرفانى و خانقاهى متضمّن است, كوتاهى و كم كارى خود را در اين زمينه اذعان خواهيم كرد.
كوتاهى مزبور, هر چند در موردِ مجموع نگاشته هاى عرفانى مشهود است, ولى در خصوصِ آثار و مؤلّفات سده هفتم و هشتم روشنتر مى نمايد; زيرا در دو صدسالِ مذكور, از يكسو تأليف و تصنيفِ رساله هاى كوتاه و مختصر بيشتر از دوره هاى پيشين رواج يافته بود; و از سوى ديگر بيشترينه پيرانِ متفكّر و مشايخِ طريقت پركار بودند و بسيارنويس. به طورى كه بعضى از پيران و مشايخ ديده ور در اين دو قرن, در زمينه هاى عديده آدابِ نظرى و عمليِ تصوّف رساله يا كتابى پرداخته اند.
ييكى از پيرانِ طريقت و ديده ورانِ خانقاه در سده هشتم, اميركبير, سيّدعلى همدانى معروف به عليّ ثانى و شاه همدان است (ولادت در ١٢ رجب ٧١٤ ق ـ وفات در ذى الحجّه ٧٨٦ ق.) او آثار و نگاشته هاى زيادى در زمينه علوم خانقاهى و آداب تصوّف پرداخته است; ولى تاكنون درباره كتابشناسى و نسخه شناسيِ مؤلَّفاتِ او كارى درخور انجام نشده است ١; به طورى كه بعضى رساله هايى كه از او نيست, به نام او چاپ شده است; و در نتيجه شناختِ آراء و پسند هاى او را درميان محقّقان و مدقّقان دشوار گردانيده است.
از جمله نگاشته هايى كه از شاه همدان دانسته اند و بعضى از آنها را به نام او چاپ كرده اند و منِ بنده در انتساب آنها به همدانى, ترديد دارم, عبارتند از:
١ ـ اصطلاحات الصّوفيه.
٢ ـ حلّ الفصوص (شرح فصوص الحكم ابن عربى), كه از امّهاتِ نگاشته هاى همدانى است و به نادرست به خواجه محمّد پارسا نسبت داده و به نام همو چاپش كرده اند.
٣ ـ آداب السُّفره.
٤ ـ نوريه.
پيش از آن كه هر يك از عناوينِ مزبور را به بررسى برگيريم, ذكرِ اين نكته را لازم مى دانيم كه از رسائلِ همدانى تا آنجا كه نگارنده به رؤيت و بررسى نسخه هاى موجود از آثارِ او پرداخته ام ـ سه مجموعه بسيار معتبر و دقيق مى شناسيم: يكى مجموعه شماره ٥٤١٧ محفوظ در كتابخانه گنج (اسلام آباد, پاكستان), دو ديگر مجموعه شماره ٤٢٧٤ محفوظ در كتابخانه ملّى ملك (تهران, ايران), سه ديگر مجموعه شماره ٢٨٣٧ كتابخانه اياصوفيه (فيلم كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره ٣٨٧) ٢. هيچيك از نگاشته هاى مذكور در اين سه مجموعه وارد نشده و كتابت نگرديده است.
در كنارِ مجموعه هاى مذكور كه جامع, صرفاً به كتابتِ رسائل همدانى پرداخته, نسخه هايى هم هست كه چهار كتاب و رساله مورد بحث را كاتبان آن نسخه ها, از همدانى خوانده اند. بنابراين, گره پژوهش در خصوصِ آثارِ منسوب به شاه همدان را نمى توان فقط از طريقِ بررسى مخطوطاتى كه از مجموعه رسائلِ او بازمانده است, گشود. هر چند كه توجّه به نسخه شناسيِ آثارِ همدانى در اين خصوص تا حدّى رهنمونى و نمودگارى مى كند; امّا راهِ حلِّ اساسى در موردِ آثارِ منتسب به او, از طريقِ كتابشناسيِ تطبيقى, و نيز تتبّع درباره اسناد و منابعِ موثّقِ عصرى به دست خواهد آمد. ٢ ـ اصطلاحات صوفيه
ييكى از رساله هايى كه به همدانى نسبت داده اند و از او نيست, اصطلاحات الصّوفيّه است. براى اين كه عدم صحّت نسبتِ رساله مذكور به همدانى, و نيز علل انتساب آن به او محقّق گردد, نخست نظرى به نسخه هاى موجود از رساله مزبور مى اندازيم و سپس, به ساختمان رساله مورد بحث و كتابشناسى تطبيقى درباره آن توجّه مى دهيم.
گفتنى است كه درخصوصِ فرهنگنامه ها و اصطلاح نامه هاى تصوّف, از نظرِ نسخه شناسى و كتابشناسى, پراكندگى و تشتّتِ شگفت انگيزى در نسخه هاى موجود, مشهود است و همين تشتّت در فهرستهاى نسخه هاى خطّى نيز ديده مى شود ٣. رساله اصطلاحات منسوب به همدانى نيز از اين پراكندگيِ نسخه شناسى به دور نمانده است. به طورى كه از يكسو در بعضى فهرستها, مانندِ فهرستِ نسخه هاى خطّى فارسى (ج٢, ص١٠٣٨) و فهرست نسخه هاى خطّى دانشكده ادبيات تهران (ج٢, ص٦١), نسخه هاى شرح فصوص الحكم منسوب به همدانى را رساله (اصطلاحاتِ همو) شناسانيده اند; و از سوى ديگر عدّه اى, نسخه هايى از رساله (مُراداتِ ديوانِ حافظ) تأليف سيدعلى همدانى را به نام (اصطلاحات صوفيان) از همو نموده اند ٤; و هم عدّه اى رساله اى را به نام او چاپ كرده اند كه اصلا و ابداً, آن رساله از همدانى نيست.٥
بنابراين, نسخه هايى كه تاكنون به نام اصطلاحات صوفيّه همدانى شناسانده اند, بعضى از آنها مانند نسخه هاى شماره ٢١١٤ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, و شماره ٣٤٦ دانشكده ادبيّاتِ دانشگاه تهران, شرح فصوص الحكم منسوب به همدانى است. چنانكه آغاز اين دو نسخه چنين است: (حمد بى حدّ و غايت آن فاطر حكيم را كه آثارِ انوارِ صبح وجود در قعر چاه ظلمت آباد عدم برآورد). و اين آغاز مطابق است با آغاز نسخه هايى كه از شرح فصوص همدانى مى شناسيم ٦.
و بعضى ديگر, مانند نسخه شماره
٩١٢ /٤٠ -٦ ١٩٥٧ - M -N كتابخانه موزه ملّى پاكستان, و نسخه درگاه پيرمهر على شاه در گولره شريف راولپندى ٧, مرادات ديوان حافظ است. به آغاز نسخه هايِ موزه ملّى كراچى, و راولپندى كه به نام (اصطلاحاتِ صوفيان) همدانى خوانده شده است, و آغازِ رساله مرادات همدانى توجّه بفرماييد:
١ ـ نسخه موزه كراچى: بدانك ميخانه و بتكده و شرابخانه باطن عارف كامل را گويند.
٢ ـ نسخه راولپندى: بسمله, نقل است از ميرسيّد على همدانى: بدان كه ميخانه و شرابخانه باطن عارف را گويند كه از حقايق شوق الهى با خبر باشد.
٣ ـ مرادات ديوان حافظ: بسمله, نقل است از حضرت اميركبير سيد على همدانى قدس سرّه السّامى: بدانكه ميخانه و بتكده و شرابخانه باطن عارف را گويند كه از حقايق و شوق الهى با خبر باشد ٨.
غير از نسخه هاى يادشده, آقاى محمّد رياض نسخه اى از نُسخ ملك را ـ به شماره ٤٠٥٦ ـ به عنوان اصطلاحات صوفيّه, تأليف همدانى, معرفى كرده است ٩.
اين نسخه را نيز منِ بنده رؤيت و بررسى كرده ام. نسخه مذكور آميخته اى است از مرادات ديوان حافظ و دو فصل و قسمتى از ديباچه رشف الالحاظ فى كشف ا لالفاظ, از حسين الفتى تبريزى, كه پس از اين به بحث درباره آن خواهيم پرداخت.
امّا نسخه اى را كه حافظ شمس الدّين احمد به سالِ ١٩٠٤ ميلادى در لكهنو به نام اصطلاحات صوفيّه شاهِ همدان چاپ كرده است و نيز آقايان محمّد رياض و احمد منزوى ١٠ براساس همان نسخه, از اصطلاحات همدانى سخن گفته اند, همان نسخه اى است كه بغلط تا اين اواخر به نامِ (اصطلاحات عراقى) شناخته مى شد. اين فرهنگنامه اصطلاحى صوفيّه نيز همچنان كه از فخرالدّين عراقى نيست, از نگاشته هاى سيدعلى همدانى هم نيست. براى اينكه عدم صحت انتساب رساله مذكور به همدانى و عراقى روشن و پيدا گردد, بايد نخست علّتِ پيدايشِ عنوانى به هيأت (اصطلاحات عراقى) را بررسى كنيم; وزان پس مؤلّفِ حقيقى آن رساله را ـ كه نه همدانى است و نه عراقى ـ باز نماييم.
برخى از نگاشته هاى عرفانى از سده هشتم هجرى مى نماياند كه كبيرالدّين فخرالدّين ابراهيم عراقى, آنگاه كه در صالحيه دمشق بوده, گويا به تدريس اشعار ديوان كبير مولانا جلال الدّين محمّد بلخى پرداخته بوده و الفاظ خدّ و خال و غنج و دلال و غيره را مطابق با اصطلاحات و پسندهاى عاشقانه صوفيّه, شرح و تفسير مى كرده است ١١.
تفسير و شرحِ الفاظ مزبور را كه كبيرالدّين فرزند فخرالدّين عراقى, در مجلس صوفيانه اش عنوان كرده, در سده هشتم هجرى توسّطِ سيد اشرف جهانگير سمنانى ١٢ (م ٨٠٨ ق) ـ كه يكى از حاضران در آن مجلس بوده ـ به شبه قاره هند رسيده, و به وسيله همو در حلقه صوفيانِ هندوستان املاء شده و عينِ آن گزارش از مصطلحاتِ استعارى صوفيّه بــه اهتمــام نظام الدّين يمنى, مـريدِ سيد اشرف جهانگيرِ سمنانى در مجموعه امالى و ملفوظاتِ او به نام لطايفِ اشرفى, ذيلِ لطيفه هژدهم, تحرير شده است.
بارى محتمل است كه كبيرالدّين عراقى, رساله اى به نام (اصطلاحات صوفيّه) تأليف كرده باشد; و نيز احتمال دارد كه سواى سيّد اشرف سمنانى, يكى ديگر از اصحابِ كبيرالدّين, گفتارِ او را درباره مصطلحات صوفيّه نويسانيده, و رساله اى به نام (اصطلاحات صوفيّه) تأليف كبيرالدّين عراقى به وجودآورده باشد. و چون شهرت عراقيِ پدر بيش از شهرت عراقيِ پسر (يعنى كبيرالدّين) بوده, كاتبان و نُسّاخ, رساله مزبور را به نام عراقيِ پدر ثبت كرده اند; و به اين صورت, تا روزگار ما, فخرالدّين عراقى را مؤلّفِ رساله اصطلاحات صوفيّه دانسته اند.
از رساله اصطلاحات كبيرالدّين عراقى نسخه اى كه اصالت داشته باشد و مبيّن شيوه و ترتيب و تبويب, و به طور كلّى بيانگر چگونگى تأليفِ آن رساله باشد, در دست نيست. آنچه موجود است, گزاره سيداشرف جهانگير است از گفتار كبيرالدّين, كه بى ترديد هم در املاى سمنانى, و نيز شايد در تحرير نظام الدّين يمنى, تصرّفاتى در هيأتِ اصليِ آن شده باشد.
به هر گونه, گزارشِ جهانگير سمنانى از گفتارِ كبيرالدّين عراقى درخصوصِ مصطلحاتِ استعارى صوفيّه, در تحرير نظام الدّين يمنى داراى ترتيب و تبويبى نيست ١٤, پس از ديباچه اى كوتاه درباره حضورش در حلقه مريدان كبيرالدّين در صالحيّه دمشق, و بيان علّت اين نكته كه چرا سخنوران عارف, آراى عرفانى خود را در پس الفاظ استعارى (Sembolic), مانند خد و خطّ و خال و… بيان مى كنند, با توجّه به حرف آخرِ كلمه, به ترتيب حروف تهجّى, تعدادِ ٢٨٤ اصطلاح از اصطلاحات صوفيّه را, گاه كوتاه و گاه بلند تعريف كرده است.
در همين روزگار, يعنى در سده هشتم هجرى, يكى از عارفانِ خوش ذوق به نام شرف الدّين حسين بن احمد الفتى تبريزى ١٥ (زنده سال ٧٦١ ق) مصطلحاتِ استعارى صوفيّه را ـ كه در اشعار عطار نيشابورى, جلال الدّين محمّد بلخى, و ديگر سخنوران عارف خوانده بوده و مى شناخته ـ فراهم آورده و با توجّه به اصل عشق و عاشق و معشوق يا حبّ و محبّ و محبوب رساله اى پرداخته است كه به نام رشف الألحاظ فى كشف الألفاظ مشهور است. مؤلّف, پس از ديباچه اى درخصوصِ گستردگيِ عالم معانى و تنگناى ادراكاتِ بشرى, و بيان علّتِ اينكه چرا عارفانِ سخنور مقاصد و مفاهيم ذهنيشان را در اسامى اعضا و جوارح انسانى مقيّد مى كنند, مصطلحاتِ استعارى صوفيّه را در سه فصل به قرار زير تعريف و تفسير كرده است:
فصل اوّل: در اسامى معشوق و آنچه متعلّق به اوست.
فصل دوّم: در اساميى كه ميان عاشق و معشوق متداول است; بر سبيل اشتراك.
فصل سوّم: در كلماتى چند كه مخصوص به عاشق و احوالِ اوست.
همچنان كه مذكور شد, بنابرگفتار سيداشرف جهانگير, كبيرالدّين عراقى در سده هشتم مصطلحات استعارى را در حلقه صوفيان و سالكان تفسير مى كرده است. حال بايد گفت كه چه آنكه خود كبيرالدّين رساله اى در اين زمينه پرداخته باشد, و يا يكى از اصحابِ او چونان جهانگير سمنانى به تحرير گفتار او از اصطلاحات صوفيان اهتمام كرده باشد, بارى به ظاهر چنين مى نمايد كه رساله اصطلاحات كبيرالدّين عراقى را پس از سده هشتم هجرى با رشف الالحاظ حسين الفتى درآميخته اند, و رساله اى با ساختمان و ترتيب رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ درباره مصطلحات استعارى صوفيه به وجود آورده اند كه به نام اصطلاحات عراقى است. و چون شهرت عراقيِ پدر (صاحب لمعات) شهرتِ و نامبردارى كبيرالدّين عراقى را تحت الشّعاع داشته بوده, رساله اصطلاحات مذكور به نام فخرالدّين عراقى شناسانيده شده و عقده اى كور در كتابشناسى رساله مورد بحث ايجاد كرده است ١٧.
نُسَخِ اصطلاحاتِ كبيرالدّين عراقى, پس از خلطِ آن با بعضى از نسخه هاى متأخّرِ رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ ـ كه بغلط به نام فخرالدّين عراقى خوانده شده و بارها به همين نام چاپ و منتشر گرديده است ـ به قياس با رساله حسين الفتى متضمّن تعريف ٣٢٩ تا ٣٣١ واژه اصطلاحى صوفيه است, كه نه تنها ترتيب و ساخت اين نسخ, همگون و همسان با رشف الالحاظ مى نمايد; بلكه از نظرِ تعريف و تفسيرِ واژه ها نيز همانند با رساله الفتى است; با اين تفـــاوت كــه اوّلاً ٢٩ تــا ٣١ واژه در نســخ اصطلاحات عراقى هست كه در نسخه هاى معتبر رشف الالحاظ نيست; و ثانياً ديباچه مؤلّفِ اصلى رشف الالحاظ ـ كه نام مؤلّف و نام رساله را در بردارد ١٨ در نسخه هاى منسوب به عراقى يا دست خورده و كوتاه شده, و يا فاقد آن ديباچه است.
* * *
به هر تقدير, رساله اى كه به نام اصطلاحات صوفيه از عراقى خوانده اند, همچنان كه گفته شد, آميخته اى است از رشف الالحاظ حسين الفتى, و صورت اصلى رساله اى در همين موضوع كه يا توسّط كبيرالدّين عراقى ساخته شده و يا به وسيله يكى از اصحاب او, براساسِ گفتارِ همو پرداخته شده است.
ظاهراً پس از چندى, همين صورتِ آميخته شده از دو رساله مذكور را به نام (اصطلاحات صوفيه) از مؤلّفات اميرسيد على همدانى دانسته اند و به نام او به چاپ رسانيده اند ١٩. معلوم نيست كه مصحّح (اصطلاحات صوفيه) منسوب به همدانى, براساس چه نسخه يا نسخه هايى, رساله مورد بحث را از همدانى دانسته است. جايى كه منِ بنده جسته و يافته ام, همه نسخه هاى موجود از رساله مذكور ـ كه آميزه رشف الالحاظ و اصطلاحات كبيرالدّين عراقى است ـ پس از نيمه دوّم از سده نهم هجرى كتابت شده اند و به نام اصطلاحات عراقى, و در يك مورد مانند نسخه شماره ٨٨١ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ٢٠ به نام اصطلاحات شهاب الدّين يحيى سهروردى معروف به شيخ اشراق خوانده شده اند ٢١. بنابراين تاكنون, بنده نسخه اى از رساله موردِ بحث, كه در ديباچه مؤلّف و يا در ترقيمه كاتب و يا در ظهرِ (كلفون) نسخه از امير سيدعلى همدانى يادشده باشد, نديده ام. نسخه شماره ٤٠٥٦ محفوظ در كتابخانه ملّى ملك از اين رساله كه آقاى محمّد رياض, آن را همين رساله و از تأليفات همدانى دانسته است, نسخه اى است آشفته كه متضمّن قسمتى از ديباچه و فصلهاى اوّل و دوّم رشف الالحاظ است و به جاى فصل سوّم رشف الالحاظ, رساله مرادات ديوان حافظ, نوشته همدانى, گنجانيده شده و نام همدانى را نيز ندارد. درحالى كه در پايان ديباچه, در همين نسخه, كاتب, نام رساله را به صورت نادرست, يعنى (ريف الالحاظ فى كشف الالفاظ) آورده است ٢٢. لذا اين نسخه, رساله رشف الالحاظ است از حسين الفتى, همراه با مرادات ديوان حافظ از شاه همدان.
امّا نسخه مطبوع از اصطلاحات صوفيه همدانى, رساله اى است متضمّن سيصدواندى واژه اصطلاحى صوفيه, كه داراى سه فصل, همانند رشف الالحاظ است كه پيش از اين, درباره فصول سه گانه آن سخن گفتيم. اين نسخه, ديباچه رشف الالحاظ را ندارد, و به جاى ديباچه دراين نسخه, پيشگفتارى كوتاه (در حدود ده سطر) آمده است; همانندِ پيشگفتار نسخه هايى از رشف الالحاظ كه به نام (اصطلاحات عراقى) ناميده شده اند.
سواى تبويب و ساختِ مشتركِ نسخه مطبوع اصطلاحات صوفيه همدانى و رشف الالحاظ, تعريفِ مصطلحات نيز در دو رساله مذكور, همگون و عين يكديگرند. به طورِ نمونه و مثال, چند تعريف را براساس دو رساله مزبور قياس مى كنيم:
* اصطلاحات صوفيه همدانى
حسن: جمعيّت كمالات در يك ذات را گويند و اين جز حقّ را نشايد.
شوخى: كثرت التفات را گويند.
كرشمه: التفات را گويند.
جنگ: امتحانات الهى را گويند به انواع بلاى ظاهر و باطن.
صلح: قبول اعمال و عبادات را گويند به وسايط قرب.
جانان: صفت قيّومى را گويند كه قيام جمله موجودات با اوست.
ميخانه: عالم لاهوت را گويند.
زلف: غيب هويّت را گويند كه كسى را بدان راه نيست.
رندى: قطع نظر است از انواع اعمال ظاهر.
ابرو: اهمال كردن و سقوط سالك است از درجات به واسطه تقصيرى كه از او در وجود آيد.
لاابالى: باك نداشتن از هر نوع را گويند كه پيش آيد و گويد و كند.
* رشف الالحاظ الفتى
حسن: جمعيّت كمالات را گويند در يك ذات. و اين جمعيّت غير حقّ را نبود.
شوخى: كثرت التفات را گويند و سرعت در ورود را نيز گويند.
كرشمه: التفات را گويند.
جنگ: امتحانات الهى را گويند به انواع بلاهاى ظاهرى و باطنى.
آشتى: قبول اعمال و عبادات را گويند با وسايط قربت.
جانان: صفت قيّومى را گويند كه همه موجودات قايم به اوست كه اگر اين دقيقه به موجودات نه پيوسته بودى هيچ چيز بقا نيافتى.
ميخانه: عالم لاهوت را گويند.
زلف: غيب هويّت حق را گويند كه هيچ كس را بدان راه نيست.
رندى: قطع نظر سالك را گويند از انواع اعمال در طاعت.
ابرو: اهمال كردن و سقوط سالك است از درجات, به واسطه تقصيرى كه از او صادر آيد.
لاابالى: باك نداشتن است از هرچه پيش آيد و كند و گويد در غلبات سلوك.

همچنان كه تطبيقِ تعريفِ واژه ها, ميان دو رساله مورد بحث نشان مى دهد, و نيز ساخت و نظامِ يكسان دو رساله مى نماياند, شباهت دو رساله اصطلاحات صوفيه همدانى و رشف الالفاظ الفتى به قدرى است كه نمى توان آن دو را, دو تأليف جداگانه به شمار آورد. البتّه گفتنى است كه تعريفاتِ اصطلاحات در رشف الالحاظ دقيقتر و روشنتر است, و در رساله منسوب به همدانى موجزتر و مختصرتر. سواى اين تفاوت, در رساله اصطلاحات منسوب به همدانى, اصطلاحاتى مانند (شهر) (سير) و غيره تعريف شده است كه در رشف الالفاظ نيامده است.
اختلافى اندك كه ميان رساله الفتى و رساله منسوب به همدانى مشهود است, بدين علّت است كه اصطلاحات صوفيه منسوب به شاه همدان نسخه اى از نسخ اصطلاحات منسوب به عراقى است و همچنان كه به تفصيل گفتيم, نسخه هاى موجود از رساله اصطلاحاتِ عراقى, آميخته و مخلوطى است از رشف الالحاظ الفتى, و گويا هيأتى از رساله اى كه كبيرالدّين عراقى درخصوص مصطلحات صوفيان املاء و يا تصنيف كرده بوده است. و در اين رساله آميخته, هم ساخت و تبويب, و هم واژه ها و تعريفهاى رشف الالحاظ بعينه گرفته شده است.
به هر حال, رساله اى سه فصلى, با نظام و ساخت يادشده كه به نام اصطلاحات صوفيه به اميرسيدعلى همدانى نسبت داده اند و به نام همو به چاپ رسانيده اند, از همدانى نيست; و در اصل رساله رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ است از نگاشته هاى حسين بن احمدالفتى تبريزى, از صوفيان نيمه اوّل از سده هشتم هجرى. و آنچه دراين مايه از همدانى است, همانا مرادات ديوان حافظ است ٢٣ كه آن هم متضمّن و مشتمل بر تعريف و تفسير اصطلاحات استعارى صوفيانه براساس ديوان حافظ شيرازى است كه بسيارى از اصطلاحات مزبور, مانند ميخانه, ترسا, بت, خرابات, مى, كليسيا و غيره در رشف الالحاظ نيز تعريف شده است. ٣ . حلّ الفصوص
كتابى ديگر كه از نگاشته هاى سيدعلى همدانى دانسته اند, شرحى است فارسى بر فصوص الحكم ابن عربى به نام حلّ الفصوص, كه عدّه اى بخطا و نادرست, آن را رساله اى مختصر, در حدود ده برگ, شناسانيده و به چاپ رسانيده اند ٢٤.
دراينكه همدانى به آراء ابن عربى تعلّق خاطر پيدا كرده بوده, و بخصوص در بحث وجود به سخنان او توجّه بسيار داشته بوده است, نه تنها جاى ترديد و تشكيك نيست; بل قابل تأمّل نيز هست. زيرا سلسله اى كه همدانى به آن متعلّق است, سلسله اى است كه در طرايق عرفانى به نامهاى علائيّه (منسوب به علاءُ الدّوله سمنانى), و همدانيه (منسوب به امير سيدعلى همدانى), و بيشتر به نام سلسلة الذّهب يا ذهبيّه خوانده مى شود. اغلب مشايخ اين سلسله تا نيمه اوّل از سده هشتم, با ابن عربى و آراء او مخالف بوده اند. مضافاً اينكه بعضى از آنان مانند علاء الدّوله سمنانى ٢٥ به ردّ و طرد عقايد و نگاشته هاى ابن عربى پرداخته اند.
به هرحال همدانى كه سلسله ارشاد و خرقه او از طريق على دوستى و محمود مزدقانى به سمنانى مى رسد, بخلاف سمنانى, به ابن عربى و آراء و يافته هاى او گرايشى زياد و درخور داشته, و در برخى از رساله هايش مانند رساله وجوديه, از ابن عربى متأثّر بوده, و حتّى به قولى, شرح فصوص خود را در خانقاه ختلان درس مى گفته و آن را به جعفر بدخشى آموخته بوده است ٢٦.
بارى, جميع منابع و مآخذى كه ترجمه و تذكره شاه همدان را آورده اند, از شرح همدانى بر فصوص الحكم ابن عربى ياد كرده اند: اعم از منابع عصرى, مانند خلاصة المناقب و لطايف اشرفى, و منابع نزديك به روزگار او چونان نفحات الانس جامى, و كتابشناسيهاى متأخّر و معاصر, مثل كشف الظّنون و تاريخ ادب عربى بروكلمان (Brockelmann), و نگاشته هاى عرفانى متأخّر مانند جواهرالاولياء ٢٧.
بنابراين, دراينكه همدانى فصوص الحكم را شرح كرده بود, ترديدى نيست. امّا چه آن نسخه اى كه تنها مقدّمه حلّ الفصوص را دارد و آقاى محمّد رياض آن را به چاپ رسانيده و گفته است (حلّ الفصوص را نمى توان از شروح مفصّل فصوص الحكم شمرد ٢٨), و چه آن نسخه هايى كه در فهرستهاى معاصران شناسانيده شده است, همان شرحى است كه به نام شرح فصوص الحكم, تأليف خواجه محمّد پارسا (م ٨٢٢ هـ) مى شناسيم ٢٩.
پيش از بررسى اين شرح و نسخه هاى آن, لازم به يادآورى است كه از شرح فصوص الحكم خواجه پارسا در منابع و مآخذ عصرى ياد نشده, و به خلاف حلّ الفصوص همدانى ـ كه در بيشترينه نگاشته هاى عصرى و متأخّر ذكرِ آن آمده است ـ نام و نشانِ شرحِ فصوص منسوب به پارسا در كهنترين مأخذى كه ذكرِ آن ديده مى شود ايضاح المكنون بغدادى است كه پس از سده يازدهم تأليف شده است.
البتّه خواجه محمّد پارسا از آراء و انديشه هاى ابن عربى بسيار آگاه و متأثّر بوده, و بسيارى از مؤلّفاتش, تأثُّرِ او را از شيخ اكبر محقّق و مسلّم مى دارد. و نيز از خواجه پارسا نقل كرده اند كه: (فصوص جان است و فتوحات دل ٣٠). و اين, خود پيوندِ قلبى او را با آراء ابن عربى مى رساند.
امّا آنچه درخورِ اعتناست, اين است كه جامى كه پارسا را مى شناخته و با او در يك سلسله بوده است ٣١, در سرگذشتنامه وى, يادى از شرح فصوص الحكمِ همو نكرده است ٣٢. سواى اين دقيقه, مى دانيم كه جامى شرحى به عربى بر فصوص الحكم نوشته, و هم شرحى ديگر آميخته به عربى و فارسى به نام نقد النّصوص, بر فصوص الحكم و نقش الفصوص ابن عربى پرداخته است. شارح, هر دو شرح مذكور را براساسِ شروحِ عربى و فارسيِ پيش از خود ساخته كه بسيارى از آنها را نام برده است ٣٣. بى ترديد با توجّه به پيوندى كه جامى با پارسا داشته بوده است, اگر پارسا شرحى بر فصوص الحكم ابن عربى مى داشت, ذكرِ آن در شرحهاى جامى مى آمد.
علاوه براين, جميع نسخى كه از شرح فصوص الحكم يا حلّ الفصوص, منسوب به همدانى و خواجه پارسا در دست است (اعم از نسخه هايى كه فقط متضمن مقدّمه شرح مزبور است و نسخه هايى كه تمام شرح را دربر دارد) در هيچيك از آنها, نه در مقدّمه و نه در متنِ شرح, نامى از شارح آن (يعنى همدانى يا پارسا) ديده نمى شود ٣٤.
شرح مذكور با مقدّمه اى درخصوصِ وجودِ مطلق, ظهورات و بروزاتِ او, صفات سلبى و ايجابى و حضراتِ كليّه الهى آغاز مى شود ٣٥, و سپس به شرح مقدّمه ابن عربى بر فصوص مى پردازد, وزان پس بيست و هفت فصِ فصوص, طبق ترتيبِ متن اصلى, نخست بندى از فصوص نقل, و به اختصار شرح و تفسير مى شود.
همه نسخه هاى موجود از اين شرحِ فارسى فصوص الحكم ـ چه آنها كه به نام حلّ الفصوص همدانى شناسانيده شده, و چه آن نسخه هايى كه به نام شرح فصوص پارسا معرفى شده است ـ از (با) ى بسمله تا آخرين عبارت شرح (فص محمّدى) بعينه و همگون است. هر چند براى اثبات اين نكته نيازى به قياس و مقابله نسخه ها نداريم; وليكن جهت ايضاحِ بيشتر به مقابله و قياس دو ـ سه نمونه مى پردازيم ٣٦:* حلّ فصوص همدانى
١ـ اما بعد, چون مقرر گشت كه امتياز شرف و زينت نوع انسان از انواع ديگر حيوانات بواسطه علم است و اشرفِ علوم توحيد است كه موضوع آن ذات حضرت الهيّت و اسرارِ صفاتِ ازليّت است و حصول سعادت ابدى ممكن نيست مگر به اقتناى آن, و فوز به درجاتِ سرمدى ميسر نمى گردد مگر به اجتناى اثمار آن.
٢ ـ بدان اى عزيز ـ وفقك اللّه و ايّانا لكشف الحقائق ـ كه به زبانِ اهلِ كشف و تحقيق وجود را من حيث هوهو مطلقاً اعم از آن كه با تعقّل آن قيدى اعتبار كنى هويت غيب خوانند, و حق گويند و حقيقة الحقائق نامند و از اسماء مسمّى به اسم اللّه هم گردانند كه قُل هواللّه أحد.
٣ ـ الحمدللّهِ مُنُزل الحكم على قلوب الكلم.
اضافت حمد به اسم اللّه كرد تعليماً عن اللّه فى كتابه, امّا حمد در مقام جمع الهى, ذات نامتناهى خود را, بر سه قسم است: قولى و فعلى و حالى.
٤ ـ و چون اين طايفه مخصوص اند به اصطلاحاتى و ارشاداتى خاص, و اطلاع بر حقايق كلام اين قوم موقوف است بر معرفت آن اصطلاحات و اشارات, احتياج افتاد به مقدّمه اى و ذكر بعضى از اصول آن اشارات.* شرح فصوص الحكم منسوب به پارسا
١ ـ اما بعد, چون مقرر گشت كه شرف و رتبت نوع انسان را از انواع ديگر حيوانات بواسطه علم است و اشرف علوم علم توحيد است كه موضوع آن ذات حضرت الهيّت و اسرار صفات ازليّت است و حصول سعادت ابدى ممكن نيست مگر به اقتناى اسرار آن, و فوز به درجات سرمدى ميسر نمى گردد إلاّ به اجتناى اثمار آن.
٢ ـ بدان اى عزيز كه به زبان اهل كشف و تحقيق وجود را من حيث هوهو ـ يعنى مطلق ـ اعم از آن كه با تعقل آن قيدى اعتبار كنند هويت غيب خوانند و حق گويند و حقيقة الحقائق نامند و از اسماء مسمّى به اسم اللّه هم گردانند كه قُل هواللّه أحد.
٣ ـ الحمّدللّه منزل الحكم على قلوب الكلم.
اضافتِ حمد به اسم اللّه كرد تعليماً عن اللّه فى كتابه, امّا حمد حق در مقام جمع الهى, ذات نامتناهى خود را, بر سه قسم است: قولى و فعلى و حالى.
٤ ـ چون اين طايفه مخصوص اند به اصطلاحاتى و اشاراتى خاصه, و اطلاع بر حقايق كلام اين قوم موقوف است بر معرفتِ آن اصطلاحات و اشارات, احتياج افتاد به مقدّمه و ذكر بعضى از اصول آن اشارات.
بارى, نگارنده اين سطور, مقدمه و شرح بيست و هفت فصّ فصوص الحكم را با توجّه به دو نسخه (يكى حلّ الفصوص همدانى و ديگرى شرح فصوص خواجه پارسا) مقايسه و مقابله كرده ام و هيچ تفاوتى را ميان اين دو شرح نيافتم; حتّى در دو شرح مزبور, تفاوتهايى را كه بتوان براساس آنها, شروح مورد بحث را دو تحرير جداگانه از يك شرح برشمرد, ديده نمى شود.
پس اين شرح فصوص الحكم از كيست؟ از سيد على همدانى است يا از خواجه محمّد پارسا؟ پاسخ به اين سؤال را, از نظرگاه اطلاعاتى كه در منابع عصرى و كتابشناسيهاى متأخّر هست, در سطور پيشين نشان داديم; و براساسِ همان اطلاعات مى گوييم كه به ظنِّ قريب به يقين, شرح موردِ بحث از امير سيدعلى همدانى است.
علاوه بر اطلاعات مذكور, سنـدى ديگر نيز در دست است كه حكمِ انتساب اين شرح را به همدانى استوارتر و پخته تر مى كند. اين سند يكى از رساله هاى كوتاه همدانى است به نام(وجوديّه) كه گويا رساله اى مستقل نيست, و احتمال دارد كه خود همدانى مقدّمه حلّ الفصوص او را با تغييراتى, از شرح فصوص او جدا كرده و به هيأت مستقل نويسانيده و نام (وجوديّه) را بر آن گذارده باشد.
به هرگونه, رساله وجوديّه همدانى, عين و همسان با مقدّمه حلّ الفصوص اوست; به طورى كه اگر هفت سطر مقدّمه شرح فصوص او را كه در نام و اوصاف ابن عربى و فصوص الحكم اوست و عباراتى را مبتنى بر اينكه هر قومى را اصطلاحاتى ضرورت است, از آن مقدّمه حذف كنيم و ده سطر درباره حضرات خمسه, نه آن طور كه در مقدّمه حل الفصوص آمده, پس از خطبه بيفزاييم, رساله وجوديه همدانى به وجود مى آيد. براى اثبات اين نكته, لازم است كه قسمتى از وجوديه را با مقدّمه حل الفصوص,مقايسه و مقابله كنيم ٣٧:* رساله وجوديه
چون اين دانستى, بدان كه اهلِ توحيد اين جمله را كه گفته شد مظاهر هويت ذاتى مى خوانند, اما در بعضى ظهور اسماء غالب و در بعضى ظهور صفات, و در بعضى ظهور ذات غالب. و درين معنى واقف نگردد مگر انسان كامل كه انسان ناقص نزدِ عارف در مرتبه حيوان مانده است, بلكه حيوان بر وى شرف دارد; زيرا كه حيوان نبات و جماد در تحت طاعت شيطان درنيامده و ايشان درمى آيد. انسان كامل مظهر هويّت ذاتيه است تا جميع اسماء و صفات; لاجرم خبر از آن اين آمد كه: مارميت إذرميت ولكن اللّه رمي… و اين جمله آيات و بسيارى ديگر مثل آن ]دليل است[ اين طايفه را كه همه از او, و بدوست بلكه خود همه اوست.
نظم
اى آن كه حدوث و قدمت اوست همه
سرمـــايه شـادى و غمت اوست همه
تو ديده ندارى كـــه بخـود درنگــرى
ورنى كــه غيــــر ]…[ اوســت همه* مقدّمه حلّ الفصوص
اهل توحيد اين جمله كه گفته شد مظاهر هويّتِ وجود ذاتيه مى خوانند, اما در بعضى ظهور اسماء غالب, و در بعضى ظهور صفات غالب, و در بعضى ظهور ذات, و بر اين معانى واقف نگردد مگر انسان كامل كه انسان ناقص نزد عارف در مرتبه حيوان مانده است, بلكه حيوان بر وى شرف دارد; زيرا كه حيوان و نبات و جماد در تحت طاعت شيطان در نمى آيد و انسان ناقص در مى آيد. اما انسان كامل مظهر هويّت ذاتيه است با جميع اسماء و صفات. لاجرم خبر از حال او اين آمد كه: مارميت إذرميت ولكن اللّه رمى … و بسيارى ديگر مثل اين دليل است اين طايفه را كه همه از اوست و بدوست بلكه خود همه اوست.
بيت
اى آن كه حدوث و قدمت اوست همه
سرمايـــه شـادى و غمت اوست همه
تو ديــده ندارى كـــه بخـود درنگرى
ورنى زسرت تــا قدمت اوست همـه
بارى, شباهت و همگونى ميان رساله وجوديه و مقدّمه حلّ الفصوص نيز مى نماياند كه همدانى بر فصوص الحكم ابن عربى, شرحى پرداخته بوده, و نسخى كه از شرح مزبور مى شناسيم, و بعضى از آنها را كاتبان و فهرست نگاران به نام خواجه محمد پارسا شناسانيده اند, همين شرح همدانى است.
همچنين مى دانيم كه همدانى (م ٧٨٦) سى و شش سال قبل از خواجه پارسا (و ٧٥٦ ـ م ٨٢٢) خرقه تهى كرده و درگذشته است. اين تفاوت سنوات درخصوص روزگار همدانى و پارسا نيز مى تواند دليلى باشد بر اينكه شرح فصوص الحكم از نگاشته هاى همدانى است; زيرا بسيار مستبعد مى نمايد كه خواجه پارسا, شرحى بدين استوارى و پختگى را در دوران شباب و در سنين پيش از بيست سالگى پرداخته باشد.
نيز هم, آن چنان كه از گفتارِ نورالدين جعفر بدخشى در خلاصة المناقب بر مى آيد, همدانى سالها پيش از درگذشتش (يعنى پيش از سال ٧٨٦ هجرى) شرحش را بر فصوص پرداخته بوده است; زيرا شارح به سال ٧٧٣ هجرى در خانقاه ختلان, شرحش را به مريدش (يعنى جعفر بدخشى) مى آموخته و درس مى داده است ٣٨. بنابراين تأليفِ اين شرح, پيش از سال ٧٧٣ هجرى بوده است. اگر فرض كنيم كه شرح مزبور بين سالهاى ٧٧٠ تا ٧٧٣ هجرى ساخته شده بوده, در حدودِ سنواتِ مذكور, خواجه محمّد پارسا, چهارده تا هفده ساله بوده است, و همچنان كه گفتيم پرداختن شرحى با سختگى و پختگى شرح موردِ بحث, بر فصوص الحكم ابن عربى ـ كه خود از دشوارياب ترين متونِ عرفانى است ـ توسط سالكى نوجوان, نامقبول و ناپذيرفته است و مستبعد و غريب مى نمايد.
به هر تقدير, ممكن است كه خواجه پارسا بر فصوصِ شيخ اكبر شرحى نوشته باشد, ولى به احتمال قريب به يقين, و با توجّه به دلايلِ نسخه شناسى و كتابشناسى و اشارات موجود در منابع و مآخذ عصرى و متأخّر, نسخه هايى كه همانند حلّ الفصوص همدانى است و به نام شرح فصوص محمد پارسا شناسانيده شده اند ٣٩, شرح فصوص الحكم محمّد پارسا نيست و بايد در زمره حلّ الفصوص همدانى به شمار آيد. ٤. نوريّه
كاتبانِ متأخّر و فهرست نگارانِ معاصر, سه رساله در موضوع نور, به همدانى نسبت داده اند به اين قرار:
١. نوريه: رساله اى است در حقيقت نور, كه تأثير آراء ابن عربى و وحدت وجودى در آن آشكار است. اين رساله را در ظهرِ نسخه ها و نيز در فهرستها به شهاب الدين سهروردى (شيخ اشراق), علاءالدّوله سمنانى, امير سيدعلى همدانى و سيد محمد نوربخش نسبت داده اند. نگارنده اين سطور, پيش از اين در گفتارى, زير عنوان (كتابشناسى و نسخه شناسى آثار علاءالدّوله سمنانى) اثبات كرده ام كه رساله مذكور از سيد محمّد نوربخش است; نه از همدانى و سمنانى و سهروردى ٤٠.
٢. نوريه: در برخى از نسخ مجموعه رسائل همدانى, رساله اى هست با اين سرآغاز: (بسمله, حمدله, حضرت سيدعلى همداني… به خط شريف خود در بعضى از مصنّفات خود چنين نوشته اند…), كه موضوع آن تفسير و تبيينِ نور نيست; بلكه سير و سلوكى را كه سالك را (نورمانند) مى كند و به (نور معقول) مى رساند, بيان مى نمايد. همچنان كه گفته اند, اين رساله نيز از همدانى نيست; بلكه يكى از اصحاب و مريدان او براساسِ نگاشته هاى همو, رساله مزبور را ساخته است ٤١.
٣ . نوريّه: ديگر از رساله هايى كه درخصوصِ نور, و چگونگى تجلّى آن بر قلوب سالكان و رهروان, و انواع و الوان آن, بحث مى كند و به نادرست از همدانى خوانده شده, رساله اى است كوتاه و مختصر, با اين سرآغاز: (بسمله, شكر و سپاس آفريدگارى را كه به كمال علم از راه محبت نور ارادت در اراضى باطن انسان كه غيب انفس است بذر شجره سعادت گردانيد).
مؤلّف, اين رساله را به درخواستِ يكى از مريدانِ خود به نام محمّد خُرد ـ كه از او با صفت (پهلوان حقيقت) و (فرزند طريقت) ياد كرده ـ پرداخته است. در هيچ يك از دو نسخه موجود از اين رساله نام همدانى نيامده است; ولى به صرفِ اينكه در يك نسخه از مجموعه رسائل شاه همدان ٤٢ كه كاتب به كتابت اين رساله و رساله اى از پير هرات (خواجه عبداللّه انصارى هروى) در پايان نُه رساله همدانى پرداخته, آقاى دانش پژوه, و به پيروى از ايشان آقاى محمّد رياض آن را از شاه همدان دانسته اند ٤٣.
حالان كه نوريّه مورد بحث از همدانى نيست, بلكه يكى از نگاشته هاى بسيار عميقِ پير با واسطه او, يعنى شيخ علاءالدّوله سمنانى است.
دلايلى كه منِ بنده براساس آنها, رساله سابق الذكر را از سمنانى مى دانم, به اين قرار است:
١. سبك نوشتار و شيوه بيانِ در اين رساله, عين و همانندِ ديگر رسائل فارسى سمنانى است.
٢. همچنان كه گفتيم, مؤلّف اين رساله را به درخواست و التماس (محمد خُرد) نوشته است. محمد خرد, از مريدان سمنانى و از سالكان خانقاه صوفيا باد است كه باز هم نام او در ديگر رسائل همدانى ديده مى شود ٤٤.
٣. آراء مؤلّف درخصوص نور و انواع و الوان و چگونگى تجلّى آنها بر قلوب عارفان, شبيه و همسان به مطالبى است كه سمنانى درباب ششم العروة لأهل الخلوة و الجلوة ـ آنجا كه ذكر سيروسلوك خود را مى كند ـ آورده است.
٤. و سرانجام, وجود نسخه اى از اين رساله, كه كاتب نام سمنانى را در پيشانى آن ثبت كرده و آورده است كه: (من تصانيف شيخ ركن الملّة والدّين علاءالدوله قدس اللّه سرّه )٤٥٥. آداب السُّفره
ديگر از نگاشته هايى كه به ناروا از شاه همدانى دانسته اند ٤٦, رساله اى است عملى, درباره ادب و رسم اطعام در خانقاه. آقاى محمد رياض درباره اين رساله مى نويسند:
اين رساله را به ضميمه تذكره شيخ كججى چاپ كرده, و نوشته اند كه مؤلّف آن يكى از بزرگان است و اسمش معلوم نيست, ولى نه فقط برخى اين رساله را به ميرسيد على همدانى منسوب كرده اند بلكه از سبك آن هم پيداست كه يكى از آثار همان بزرگ است ٤٧).
به رغم ادعاى ايشان, بايد گفت كه اين رساله از همدانى نيست; زيرا موضوع رساله مورد بحث, درخصوص طعام خوردن و آداب آن است در خانقاه. اين موضوع در خانقاه صوفياباد مورد توجّه بسيارى از مريدان سمنانى بوده, و پيوسته از پير و مرشدشان درخصوص آداب طعام, و اين كه چرا در روزگار ابوسعيد ابوالخير مريدان همكاسه بوده اند و با هم غذا مى خورده اند و اكنون جدا از هم مى خورند, سؤال مى كرده اند.
البته اين مسأله, به تنهايى نمى تواند دليلى باشد بر اين كه آداب السُّفره را از همدانى ندانيم و از مؤلَّفاتِ سمنانى به شمار آوريم. امّا همين نكته, مى تواند ضرورت و لزوم تأليف رساله اى را در اين موضوع توجيه كند.
سواى اين, سمنانى را رساله اى است در آداب عملى و روزمرّه خانقاهيان به نام (ما لابدّ فى الدّين) كه در آن جميع آداب عملى را مطابق با سليقه و طريقه خود مطرح كرده است. مؤلف در اين رساله نيز از ادب اطعام خانقاهيان, مطابق و همانندِ رساله آداب السّفره سخن گفته و در پايان همين بحث نوشته است كه: (و آداب پختن و سفره انداختن و دست شستن از آداب السّفره كه نوشته ايم برخواند و رعايتِ آن آداب البتّه برخود واجب داند ٤٩ ).
نيز همچنان كه سمنانى از ما لابدّ فى الدّين به آداب السّفره اش ارجاع داده, در پايان همين رساله آداب السّفره نيز از ما لابدّ فى الدّين ياد كرده, و از خواننده آداب السّفره خواسته است كه براى آگاهى بيشتر به آن كتاب مراجعه كند. اكنون عين عبارت سمنانى در آداب السّفره: (چون خُورَد هر آينه جهت قضاء حاجت رفتن به متوضّأ واجب شود, بايد كه پاى چپ در آنجا نهد, و چنان كه در (ما لابدّ منه) ذكر رفت, به جاى آرد ٥٠ ).
علاوه بر اين دلايل كه به آنها اشاره شد, از رساله مورد ِنظر, نسخه اى نيز هست كه به سال ٨٩٥ قمرى كتابت شده و نام مؤلّف (سمنانى) را در ظهر برگ نخست نشان مى دهد. اين نسخه به شماره ٢٥٤ مجاميع طلعت, در دارالكتب قاهره نگهدارى مى شود ٥١.
بنابراين رساله هاى اصطلاحات صوفيّه و نوريّه و آداب السّفره از نگاشته هاى شاه همدان نيست و همان طور كه گفتيم رساله نخستين, رشف الالحاظ, از حسين الفتى تبريزى است و رساله هاى دوم و سوم از مؤلّفات فارسى شيخ علاءالدّوله سمنانى, و به رغم ادّعاى عده اى, شرح فصوص الحكم (حلّ الفصوص) از همدانى است, نه از خواجه محمّد پارسا.

 

يادداشتها
١. لازم به يادآورى است كه تاكنون ـ چه به زبان فارسى و چه به زبانهاى اردو و انگليسى ـ مقالات و رساله هاى مستقلى درباره امير سيدعلى همدانى و آثار او نوشته اند; از جملهThe life and works of sayyid Ali Hamadni نوشته Agha Hussain Hamadani; و احوال و آثار و اشعــار ميرسيدعلى همــدانى, تــأليف دكتر محمّد رياض. سواى دو تأليف مزبور, در بيشترينه فهرستهاى نسخه هاى خطى و تذكره ها و كتب رجالى, از او و كارهايش ياد شده است.
٢. البتّه مجموعه هايى ديگر از رسائل همدانى هست; مانند: مجموعه هاى شماره ٤٤٠٩ گنج بخش (منزوى: فهرست گنج بخش ج ٢, ص٦٤٦) و ٤٠٥٦ ملك و ٢٠٨٥ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
٣. نگاهى گذرا به فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, نوشته آقاى احمد منزوى(ج٢, ص١٠٣٤ ـ ١٠٤٢) و مقايسه سرآغاز نسخه هاى معرّفى شده در آنجا, تشتّت شگفت آورى را كه ياد كرديم, تأييد مى كند.
٤. ر.ك: نوشاهى. فهرست نسخه هاى خطّى فارسى موزه ملّى پاكستان. ص٢٠٠; منزوى. فهرست مشترك پاكستان.ج٣, ص١٢٧٣.
٥. ر.ك: محمّد رياض. احوال و آثار و اشعار ميرسيدعلى همدانى. ص١٤١. و اصطلاحات الصوفيه از همدانى. به اهتمام حافظ شمس الدّين احمد. لكهنو. ١٩٠٤م.
٦ . ر.ك: به همين گفتار, پس از اين. به آغاز نسخه كتابخانه گوهرشاد (مشهد) شماره ١١٥٩, كه شرح فصوص منسوب به همدانى است, توجّه كنيد: (بسمله, حمد بى غايت آن فاطر حكيم را كه آثار انوار صبح وجود را از قعر چاه ظلمت آباد عدم برآورد).
٧. ر.ك: احمدى منزوى. فهرست مشترك پاكستان. ج٣, ص١٢٧٣.
٨ . اين سرآغاز از نسخه خطّى موجود در موزه بريتانيا, كه صورت عكسى آن در احوال و آثار و اشعار همدانى (ص٤٢٩ ـ ٤٤٠) در اسلام آباد پاكستان به سال ١٣٦٤ چاپ شده, نقل گرديده است.
٩. احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص١٤١.
١٠. ر.ك: احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص١٤١; فهرست مشترك پاكستان. توضيحات عنوان شماره ٩٩٥٥. ج٣, ص١٢٧٢.
١١. سيد اشرف جهانگير سمنانى (م٨٠٨) مى نويسد: (چون به صالحيّه دمشق به شرف ملازمت حضرت كبيرالدّين بن فخرالدّين العراقى مشرّف شديم و به انواع فوائد عارفانه و اصناف موائد محققّانه بهره مند گشتيم, ديديم كه برخى از اصحاب خود را ديوان حضرت مولوى درس مى گفتند به طبق اصطلاح صوفيه, خلاف معانى متعارف كه به خدّ وخال عروس معنى را آراسته اند و غنج و دلال به زيور مقال پيراسته و موجب اختفاى غرايب اسرار, و سبب انطواى عجائب اسماء در صورت الفاظ شعر آن است كه اكابرِ روزگار از غايت نفاست اسرار, و اباثرِ نامدار از نهايت غرابت اطوار غيرت برده اند كه چشم هر نامحرمى بر رخساره حالات ايشان و نظر هر نافهمى بر عذار و اردات شان نيفتد…). لطايف اشرفى فى بيان طوايف صوفى. دهلى ١٢٩٥ق. ج٢, ص١٣١.
١٢. درباره سيد اشرف بنگريد به: سيد وحيد اشرف كچهچوى. حيات سيد اشرف (اردو). لكهنو. ١٩٧٥. ص٢٠ ـ ٧١; تاريخ ادبيّات مسلمانان پاكستان و هند. پيشين. ج١, ص١١٧.
١٣. اين كبيرالدّين فرزند فخرالدّين عراقى نوه دخترى بهاءالدّين زكرياء ملتانى بوده; دخترى كــه گويا در ايام اقامت عراقى در هندوستان به زنى او درآمده است. ر.ك: نفيسى. تاريخ نظم و نثر در ايران. ج١, ص١٦٥.
١٤. بنگريد به مقاله نگارنده تحت عنوان (اصطلاحات عراقى در گزاره سمنانى) كه در مجلّه كيهانِ انديشه (ش١٦, ص١٠٩) چاپ شده است.
١٥. براى اطّلاع از احوال و آثار او بنگريد به ايضاح المكنون.ج١, ص٥٧٣ و ج٢, ص٥٢٧; و مقدّمه نگارنده بر رشف الحاظ فى كشف الالفاظ, ص٢٦ ـ ٢٧.
١٦. اين رساله را نگارنده اين سطور, براساس پنج نسخه كهن و معتبر, به سال ١٣٦٢ خورشيدى تصحيح, و در تهران چاپ كرده ام. در تصحيح رساله مذكور دهها نسخه اى را كه شبيه به همين رساله است و از تصرّف كاتبان به دور نمى نمايد, و به نام اصطلاحات عراقى خوانده شده است, ناديده گرفتم. عدّه اى مانند آقاى نصراللّه پور جوادى كه از پراكندگى و سرنوشت اصطلاحات منسوب به عراقى بى اطّلاع هستند, بنده را به لحاظِ درنظرنگرفتن اين گونه نسخ نامعتبر مورد انتقاد قرار دادند.براى روشن شدن اين عدّه گفتارى تحت عنوان (اصطلاحات عراقى در گزاره سمنانى) نوشته ام كه در كيهان انديشه (ش١٤, ص٩٧ ـ ١٠٧) چاپ شده است.
١٧. ممكن است عدّه اى از خوانندگان ارجمند يادآور شوند كه جهانگير سمنانى از تدريس اصطلاحات صوفيه توسط كبيرالدّين عراقى ياد كرده, و احتمال دارد كه فخرالدّين عراقى رساله اصطلاحات را نوشته باشد و فرزندش نيز براساسِ همان رساله, مصطلحات صوفيه را درس گفته باشد. در پاسخ اين عدّه بايد گفت كه اوّلاً در هيچ مأخذ معتبرِ عصرى و متأخّر از اصطلاحات عراقى سخن نرفته است; و ثانياً هيچيك از نسخِ كهن كليّات عراقى, شامل رساله مزبور نيست. (بنگريد به مقدّمه مرحوم سعيد نفيسى بر كليّات عراقى); و ثالثاً جميع نسخه هاى موجود از رساله اصطلاحات عراقى كه پس از سده هشتم كتابت شده اند, آميخته اى از رشف الالحاظ و رساله اى ديگر در همين موضوع است; و رابعاً نسخه هايى داريم از سده هشتم, همانند اصطلاحات عراقى, كه داراى ديباچه اند و نام مؤلّف (يعنى حسين الفتى) و نام رساله (يعنى رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ) را دارند.
١٨. بنگريد به: رشف الالحاظ. پيشين. ص٣٣ و ٣٧.
١٩. چاپ لكهنو, به سال ١٩٠٤م, به اهتمام حافظ شمس الدّين احمد.
٢٠. بنگريد به: محمّدتقى دانش پژوه. فهرست دانشگاه تهران. ج٣, ص٤٠٩.
٢١. لازم به يادآورى است كه نسخه هاى معتبر و كهن رساله مورد بحث, كه با اصطلاحات كبيرالدّين آميخته نشده, و نيز ديباچه را دارند و متضمّنِ ٢٩٩ ـ ٣٠٠ واژه اصطلاحى صوفيه اند, به نام درست آن, يعنى رشف الا لحاظ فى كشف الالفاظ از حسين بن احمد الفتى تبريزى شناخته شده اند.
٢٢. آغاز موجود اين نسخه چنين است: (اگر وجود نقطه تقدير نكنند خطّ مقبول نباشد و اگر ]خطّ[ تقدير نكنند حروف موجود نشود و اگر حروف نبود اسامى صورت نبندند و اگر اسامى نبود معانى مفهوم نگردد). مقايسه كنيد با رشف الالحاظ. پيشين. ص٣٤ ,س٨.
٢٣. گفتنى است كه مرادات ديوان حافظ, نگاشته سيد على همدانى را كاتبان به نام اصطلاحات صوفيان نيز خوانده اند. چنانچه نسخه ٢٣ مجاميع طلعت در دارالكتب قاهره همين رساله مرادات همدانى است كه به نام اصطلاحات صوفيّه, و از نورالدّين عبدالرّحمن جامى معرّفى شده است. طرازى: فهرس المخطوطات الفارسيّه. ج١, ص٢٢, ش٨٦.
٢٤. ر.ك: محمّد رياض. احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص١٥٣; Agha Hussain Hamadani .The life and works of Hamadani.P٣٣; آقا بزرگ تهرانى: الذّريعة. ج٧, ص٧٢, ش٣٨١; حاجى خليفه. كشف الظّنون. ج٢, ص١٢٦١; جامى. نفحات الانس. طبع توحيدى پور, ص٤٤٧; شوشترى. مجالس المؤمنين.طبع تهران. ج١, ص١٣٨; خواند مير. حبيب السيّر. طبع تهران, ج٣, ص٨٧; سيد باقر بخارى. جواهرالاولياء. طبع اسلام آباد, ص٣٢; تاريخ ادبيّات مسلمانان پاكستان و هند. (فارسى ادب). پيشين. ج١, ص١١٦; تذكره شعراى كشمير. ج٢, ص٩١٢.
٢٥. بنگريد به: ن. مايل هروى. مقدمه العروة لاهل الخلوة والجلوة. تهران, ١٣٦٤, ص٢١; مقدّمه چهل مجلس, ملفوظات سمنانى. تحرير امير اقبال سيستانى. تهران, ١٣٦٦, ص٢٤.
٢٦. بنگريد به: نورالدّين جعفر بدخشى. خلاصة المناقب.
٢٧. نشانى منابعِ مذكور را با ذكرِ جلد و صفحه در يادداشتِ شماره ٢٤ همين گفتار نشان داده ايم. در مورد جواهرالاولياء سيد باقر بخارى, بايد يادآور شويم كه اطّلاعاتِ سودمندى درباره سيدعلى همدانى دارد; چنانكه از شرح فصوص, و شرح شمسيه, و شرح قصيده بُرده همدانى ياد كرده است (ص٣٢), و مجموعه اوراد همدانى را كه خود او به نام اوراد سلسلة الذّهب ناميده بوده, آورده است (ص٣٧٨) نيز درباره پيرِ او و شيوه و ترتيب ختم همدانى مطالبى دارد ارزنده و درخور توجّه (ص٣٧٨ و٤٤٦).
٢٨. احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص١٥٣ ـ ١٥٥.
٢٩. شرح فصوص خواجه پارسا را آقاى جليل مسگرنژاد تصحيح كرده, و در دست چاپ دارد. و نيز مقاله اى درباره همين شرح نوشته و در مجلّه معارف (نشريّه مركز نشر دانشگاهى, دوره ٣, شماره ٢, ص٨٣) عرضه كرده است. نامبرده در هيچ جا از خلط نسخه هاى اين شرح و نيز انتساب آن به همدانى سخن نگفته, و كلاًّ از اين مسأله بى اطّلاع بوده است. امّا استاد احمد منزوى در فهرست مشترك پاكستان (ج٣, ص١٧٣٧ ـ ١٧٣٩) به يكى بودنِ نسخه هاى شرح فصوص پارسا و حلّ الفصوص همدانى توجّه داده است.
٣٠. على كاشفى. رشحات عين الحيات. طبع تهران, ج١, ص٢٤٤.
٣١. ارتباط جامى را با خواجه محمّد پارسا, و افسانه مانندى كه به تقليد از قصّه ملاقات مولانا جلال الدّين بلخى با عطاّر نيشابورى ساخته اند, عبدالواسع نظامى باخرزى به تفصيل آورده است. ر.ك: مقامات مولوى جامى, به كوشش ن. مايل هروى. تهران, زير چاپ.
٣٢. نفحات الانس, ص٣٩٢.
٣٣. ر.ك: ويليام چيتيك. مقدّمه نقدالنّصوص. تهران, ١٣٥٦, ص٦٣ ـ ٦٥, كه مآخذ مورد استفاده جامى را نشان داده است. جامى, سواى مآخذ مزبور, از شرح فارسى تاج الدّين حسين خوارزمى بر فصوص الحكم نيز بدون ذكر مأخذ, در يك مورد نقل كرده است. ر.ك: ن, مايل هروى. مقدّمه شرح فصوص الحكم خوارزمى. تهران, ١٣٦٥, پاورقى صفحه ١٥.
٣٤. البتّه در برخى از نسخه ها, كاتب نام شارح را وارد كرده و يا در ظهر نسخه از شارح نام برده است; مثلاً نسخه شماره ٧٠٨٦ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران چنين آغاز مى شود: بسمله, من نتايج انفاس سلطان الطّريقة كاشف الحقيقة على همدانى قدّس اللّه روحه العزيز فى حلّ مشكلات الفصوص
٣٥. مقدّمه شرح مورد بحث, دقيقاً از مقدّمه داود قيصرى كه بر شرح فصوص الحكم خود پرداخته بوده, اقتباس و ترجمه شده است.
٣٦. مقابله و مقايسه بندهايى از شرح مورد بحث براساس نسخه كتابخانه جامع گوهرشاد (شماره ١١٥٩) كه نسخه اى است اصيل و از اواخر سده هشتم هجرى و به نام حلّ الفصوص همدانى ناميده شده, و نسخه (شماره ١٠٨١) كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, كه به نام شرح فصوص خواجه محمّد پارسا فهرست شده است (ر.ك: دانش پژوه. فهرست دانشگاه. ج٣, ص٤٦٧) انجام گرفته است. بعضى از بندهاى مقابله شده در بالا را آقاى جليل مسكرنژاد در مجلّه معارف, (نشريّه مركزِ نشرِ دانشگاهى, دوره ٣, شماره ٢, ص٨٣ ـ ٩٠) به نام شرح فصوص الحكم پارسا عرضه كرده است.
٣٧. در مقايسه نگاشته هاى مزبور, نسخه جامع گوهرشاد از حلّ الفصوص كه قبلاً به نشانى آن توجّه داده ايم, و وجوديّه, نسخه شماره ٤٠٥٦ كتابخانه ملّى ملك در دسترس بوده است.
٣٨. ر.ك: خلاصة المناقب. به نقل از احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص٣٦.
٣٩. قبلاً نيز متذّكر شديم كه آقاى جليل مسكر نژاد شرح همدانى را گويا براساس نسخه هاى كتابخانه مركزيِ دانشگاه تهران و سپهسالار, به نام شرح فصوص الحكم خواجه محمّد پارسا به چاپ رسانيده است; ولى در مقدّمه اش هيچ اشارتى دالّ بر اينكه شرح مذكور به سيدعلى همدانى منسوب است, ندارد. و هم او از نسخه اصيل و كهن اين شرح كه در كتابخانه گوهرشاد (مشهد) بوده, استفاده نكرده است.
٤٠. ر.ك: كتاب شناسى. زيرِ ادارتِ اختر راهى سيد عارف نوشاهى. اسلام آباد, شماره ١, صفحه ١٨٣. نيز ر.ك: محمّد رياض. احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص٢٠٧; و احمد منزوى: فهرست مشترك پاكستان , ج٣, ص٢٠٨٩, كه ايشان نيز همين نظر را دارند.
٤١. ر.ك: محمّد رياض. احوال و آثار و اشعار همدانى. ص١٦٠ ـ ١٦١.
٤٢. مقصود نسخه شماره ٣٢٥٨ كتابخانه مركزى دانشگاه نهران است.
٤٣. ر.ك: فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ج١١, ص٢٢١٨) و احوال و آثار و اشعار همدانى (ص١٦٦ ـ ١٦٧).
٤٤. ر.ك: مقدّمه نگارنده بر مصنّفات فارسى شيخ علاءالدّوله سمنانى كه در سال ١٣٦٩ در تهران چاپ شده است
٤٥. اين نسخه به شماره ٤٤٠٩ در كتابخانه گنج بخش نگهدارى مى شود. ر.ك: فهرست همانجا. ج٢, ص٦٥٦, ش٣٢; فهرست مشترك پاكستان. ج٣, ص٢٠٨٧, ش٣٧٩٤.
٤٦. ر.ك: سعيد نفيسى. تاريخ نظم و نثر در ايران. ج١, ص١٩٥.
٤٧. احوال و آثار و اشعار همدانى. پيشين. ص١٦٩.
٤٨. براى اطّلاع از اين رساله و نسخه هاى آن بنگريد به مقدّمه اين بنده بر مصنّفات فارسى علاءالدّوله سمنانى. (تهران, ١٣٦٩).
٤٩. ما لابدّ فى الدّين, نسخه اسعد افندى. ورق ]٢٣ الف[; نيز بنگريد به: ن. مايل هروى. كتابشناسى و نسخه شناسى علاءالدوله سمنانى. چاپ شده در مجلّه كتابشناسى. پيشين. ص١٥٨.
٥٠. ر.ك: مصنفات فارسى سمنانى. پيشين. رساله آداب السُّفره, بند ٩; نيز به آداب السُّفره. ضميمه تذكره كججى. تهران, ١٣٢٦. ص٨٣.
٥١. ر.ك: طرازى. فهرس المخطوطات الفارسية. قاهره, ١٩٦٦م. ج١, ص٢, ش٦.