آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - آيين بدنويسى - حرى عباس
آيين بدنويسى
حرى عباس
بدنويسى چنان از اهميت برخوردار است كه هر تحصيلكرده اى بايد كم و بيش با آن آشنا باشد. بسيارى از افراد ممكن است فى الواقع بد بنويسند, امّا قواعد آن را تنها شنيده باشند. به همين دليل, اين خطر وجود دارد كه پس از مدّتى نسبت به اين سنّت شريف, بيگانه شوند. نوشتن درباره بدنويسى در واقع تحت قاعده درآوردن تجربه هايى است كه طى سالها بدنويسى حاصل آمده يا از آثار ديگران آموخته شده است.
دليل اينكه تاكنون كسى به چنين امر خطيرى دست نيازيده است شايد اين باشد كه هيچ كس شرايط لازم را در خود نيافته است; يعنى كسى كه هم بد بنويسد و هم بداند كه بد مى نويسد. اين دو شرط اساسى, خوشبختانه, در نگارنده جمع است و دريغش آمد تا مشتاقان و هم قلمان را بى نصيب بگذارد.
شايد علاقه مندان تازه كار, پس از خواندن اين نوشته دريابند كه بدنوشتن كار چندان دشوارى نيست و قواعد آن را مى توان به سادگى فراگرفت و به كار بست. هر چند نفر كه اين قواعد را به درستى بياموزند, نگارنده به اجر خود رسيده است.
نُه اصل اساسى را مى توان براى توفيق در بدنويسى به ياد سپرد, امّا بايد توجّه داشت كه جمع آوردن همه اين نه اصل در نوشته اى واحد, كار بدنويسان تازه كار نيست و ممكن است نتوان به سادگى به اين مهمّ دست يافت. ليكن هر چه تعداد بيشترى از آنها در نوشته گرد آيد مطلوبتر است.
اصل ١. خواننده را نديده بگير!
بدنويس خوب, كسى است كه جهان را به دو نيم تقسيم مى كند: خود و ديگران. در نوشتن بايد چنان كنى كه گويى نيم دوّم وجود ندارد. پيام خود را در بطرى نهاده در دريا رها كن, سرانجام ممكن است زمانى, كسى در جايى آن را بيابد و از مضمون آن آگاه شود.
هنگامى كه قلم در دست مى گيرى به مخاطب خاصّى مينديش. با مخاطبان غير متخصّص چنان سخن بگو كه با متخصّصان هم رشته خويش. اين دون شأن بدنويس است كه زبان و بيان خود را به (سادگى) بيالايد و نوشته خود را تا حدّ درك مخاطبان كم دانش, خفيف كند. ايشانند كه بايد مشقّت كشند و از خلال افاضات بدنويس كشف رمز كنند.
علاوه بر اين, احتياط شرط عقل است; بهتر است خوانندگان حدّ خود را بشناسند و هوس نكنند به ذهنيّات تو نزديك شوند. هر چه بدتر بنويسى خوانندگان كمترى خواهى داشت و اين ايمنى ترا تضمين مى كند. اساساً از پديده اى به نام خواننده فاصله بگير. موجود فضولى است و مى كوشد دقيقاً بداند چه مى گويى. همين دخالت بيجاى اين موجود مزاحم سبب مى شود كه تو وقت گرانبهايت را صرف آن كنى كه امكان نزديكى او را به ذهن خود بيشتر فراهم سازى. هر چه بيشتر به ذهن تو نزديك شود بيشتر از تو انتظار دارد و تو هم بايد انتظارش را بيشتر برآورى. عقل سليم حكم مى كند كه از آغاز هشيار باشى. از ابتدا به بدنويسى شهره باش. يقيناً خواننده اى نخواهى داشت, و بالتبع كسى هم آرامش ذهنت را بر هم نخواهد زد.
حُسن ديگر اين كار آن است كه مى توانى هر بار مدّعى نوع خاصّى خواننده شوى. اگر براى كودكان نوشتى و نفهميدند بگو كه براى بزرگسالان نوشته اى. هرگاه بزرگسالان سر در نياوردند بگو هميشه ارزش آثار خوب سالها پس از مرگ خالق آنها شناخته مى شود. تا آن وقت هم كه مرده و كه زنده!
پيوسته به خاطر داشته باش كه خواننده موجودى مدّعى و طلبكار است. اگر تمام قلمت را هم در عسل فرو كنى و براى گُل روى او بر كاغذ بدوانى, نيش خودش را خواهد زد. بهتر است از آغاز, تكليفت را با او روشن كنى. بهترين راه قطع ارتباط با خواننده اين است كه گربه را دم حجله بكشى. با عنوان نوشته ات آغاز كن. هميشه عنوانى را به كار ببر كه ربطى به متن نوشته ات نداشته باشد. عنوان را يك بار سبك و سنگين كن, اگر ديدى چيزى از آن دستگيرت مى شود بى درنگ كنارش بگذار. امّا هرگاه دريافتى كه عنوانت خواننده نابكار را به بيراهه مى كشد و فريب مى دهد, در نخستين حركت خود, توفيق داشته اى.
اصل ٢. پرگو و بى ربط گو باش!
براى آنكه اطمينان يابى خواننده را به كلّى از صحنه بيرون رانده اى, نوشته ات را با جمله ها و عبارتهاى دور و دراز بياراى. بايد تلاش كنى كه خواننده پى نبرد كه كدام مبتدا متعلق به كدام خبر است. مرجعهاى ضميرت را چنان مبهم انتخاب كن كه خواننده نتواند با اطمينان به منظورت پى ببرد. هيچ لذّتى بالاتر از اين نيست كه خواننده سرگردان را مجسّم كنى كه هاج و واج در مقابل نوشته تو در گل مانده است. هيچ گاه از واژه هاى ساده و روشن استفاده مكن. اين كار را به همان خوب نويسان ساده دل وابگذار. تو بايد واژه هايى را بر گزينى كه همگان در نيابند.مهمتر آنكه بايد آنها را چنان كنار يكديگر بچينى كه پيوندى با يكديگر نداشته باشند. اگر حس كردى كه هر كلمه در نوشته تو هويّت ويژه اى يافته است و در كنار كلمات ديگر ناظر بر معنى و انديشه واحدى است, بدان كه از اصول بدنويسى عدول كرده اى. سعى كن در هر جمله ات انديشه هاى فراوان و متفاوتى را جاى دهى كه همگى ناقص و نارسا و نامرتبط باشند. مبادا وسوسه شوى و جمله هاى پيچيده و چند سطرى را به جمله هاى كوتاه, ساده, و روشن تبديل كنى. با اين كار به خواننده اجازه داده اى كه گامى به تو نزديك شود و اين خطر آفرين است.
اگر هوس كردى كه متنى را ترجمه كنى, پيوسته استقلال رأى خود را حفظ كن. نگران آن مباش كه نويسنده اصلى چه گفته است. تو خود آنچه دريافته اى بنويس. هرگاه دريافتى كه نويسنده مطالبى را نگفته است, تو مى توانى به جاى او بگويى. به هر حال انسان جايز الخطاست. ممكن است مطالبى در ذهن داشته كه قادر به بيان آنها نبوده است. تو كه از چنين كفايتى برخوردارى اجازه دارى ذهنيّات بيان نشده او را نيز بشكافى و بيان كنى. يقيناً نويسنده متن اصلى سپاسگزار تو خواهد بود و از اجر اخروى نيز بى نصيب نخواهى بود.
اصل ٣. به پيوستگى نوشته ات مينديش!
ييكى از آفتهاى بدنويسى رعايت پيوستگى و وحدت در نوشته است. زنهار كه واژه ها هويّت ساز جمله ها, جمله ها هويّت ساز بندها, بندها هويّت ساز فصلها, و جملگى هويّت ساز نوشته ات باشند! اين نهايت ساده دلى است كه فكر كنى رشته اى نامريى مى بايست اين اجزاء را از ابتدا تا انتها به هم ربط دهد. چنين (ربطى) ربطى به بدنويسى ندارد. بندها بايد نه استقلال درونى داشته باشند و نه نسبت به بندهاى ديگر داراى وابستگى بيرونى باشند. هرگاه هر بند از نوشته ات فقط حول يك انديشه بگردد, بدنويس موفّقى نخواهى بود. بكوش كه در هر بند به چند مطلب نامرتبط بپردازى. هرگاه هر بند از نوشته ات حاصل منطقى بند قبلى و مقدّمه اى براى بند بعدى باشد, از اصول بدنويسى بسيار به دور مانده اى.
در هر بند هر چه دلت مى خواهد بگو و چندان نگران طول و عرض آن مباش. مبادا كه مرز هر بند با بند ديگر را تمايز ميان دو انديشه مشخص كند. اين راه درستى براى پايان هر بند و آغاز بند ديگر نيست. راه درست آن است كه خط كشى در دست داشته باشى و تصميم بگيرى كه مثلاً هر ١٥ يا ٢٠ سانتى متراز نوشته ات يك بند را تشكيل دهد. براى اين كار از وجب هم مى توان استفاده كرد. هر كجا فكر مى كنى بايد بند را پايان دهى, بى درنگ نقطه اى بگذار و سپس وارد بند ديگر شو. نگران آن مباش كه مطلب آن بند پايان يافته يا ناقص مانده است. مطلوبترين صورت نوشته بد آن است كه مجموع بندهاى يك فصل از نوشته شبيه مجموع محتويات كشكول درويشان باشد. هر چه از هر جا دستت رسيد در آن بريز. همان وجه مشترك كه همگى در يك كشكول گرد آمده اند كافى است.
اصل ٤. هدف را فراموش كن!
هدف داشتن در نوشته دون شأن بدنويسى و اهانت به منزلت بدنويسان است. بدنويس خوب كسى است كه آنچه بر قلمش جارى شد بنويسد. خوانندگان كه به هر حال بايد در اين دنيا تقاص خواننده بودن را پس بدهند, محكومند كه هدفى را به نوشته تو نسبت دهند; چون اين موجودات مزاحم را عادت داده اند كه در نوشته به دنبال هدف بگردند. خوب, آنها چنين اصرارى دارند, خودشان هم بايد هدفى پيدا كنند و به نوشته تو نسبت دهند. اين وظيفه تو نيست.
اگر هدف نداشتى موظّف هم نخواهى بود كه از ابتدا تا انتها خطّ واحدى را دنبال كنى. هر وقت هر چه به يادت آمد و در زواياى ذهنت داشتى بيرون بكش و بر روى كاغذ بياور. نگران بى ربط بودن آنها مباش. اين خوانندگانى كه من مى شناسم چيزهايى را به نوشته تو نسبت مى دهند كه فكرش را هم نكرده اى.
اصل ٥. نسبت به منابع پيشين بى اعتنا باش!
اگر پيش از تو كسانى مطالبى نوشته اند كه با مطالب نوشته تو قرابت دارد, به تو مربوط نيست. بدنويس موفق كسى است كه چنان بنويسد كه گويى آنچه نوشته, بدايعى است كه تنها بر او الهام شده و پيش از او كسى چيزى در آن باب نديده و ننوشته است. توفيق در اين امر,چند راه دارد: اوّل اينكه اصلاً آنچه را ديگران قبلاً نوشته اند نخوانى. جهل نسبت به آنها بار مسؤوليت ترا سبكتر مى كند. دوّم اينكه اگر خواندى, هر چه خواستى استخراج كن و در نوشته ات به نام خود جا بزن. كه مى فهمد! سوّم اينكه اگر از آثار ديگران سود بردى و به آنها اشاره هم كردى, طورى ارجاع بده كه خواننده اصلاً نتواند به آنها رجوع كند و اشاره هاى ترا بيابد. تا مى توانى اطلاعات مآخذ را نادرست و نارسا ذكر كن. نه شماره جلد درست باشد و نه شماره صفحه. اگر كلّ مأخذ اشتباه باشد چه بهتر! اساساً چرا تو اين همه زحمت بكشى و دقّت كنى كه مبادا در ارجاع به مأخذ لغزشى روى دهد؟ كه خواننده پخته خوار نمك نشناس به راحتى و بدون دغدغه بتواند محلّ دقيق اطلاعات را شناسايى كند؟ مگر رمز اصلى بدنويسى خصومت با خواننده نيست؟ پس او را پى نخود سياه بفرست. چيزى را از جايى بگير و به جاى ديگر ارجاع بده. بگذار خواننده به قدرت و تسلّط تو در بدنويسى پى ببرد.
فهرست مآخذ نيز در عالم بدنويسى آرايشى بيش نيست. مشخّصات مشتى كتاب و مقاله و مانند آن را به انتهاى نوشته ات بچسبان. بدنويس صادق تلاش نمى كند كه حتماً بين مآخذ و نوشته اش رابطه اى باشد. اگر از چهار منبع استفاده كرده اى مشخصات بيست منبع را در فهرست مآخذت بياور. اگر دليل اين اختلاف را پرسيدند بگو كه (براى مطالعه بيشتر) آورده اى.
اصل ٦. راه و رسم نگارش را كنار بگذار!
چه كسى گفته است كه بايد (نمكنشناس) و (زيستشيميدان) و (ايحجتخدا) را جدا نوشت؟ چه كسى گفته است كه نبايد بنويسى (باو گفتم) و حتماً بايد بنويسى (به او گفتم)؟ چه كسى گفته است كه بايد آخر جمله نقطه بگذارى؟ يا ويرگول را كجا به كار ببرى و كجا به كار نبرى؟ هر كجا هر طور كه مى پسندى عمل كن. (هيچ آدابى و ترتيبى مجوى). اينها تلاشهاى بيهوده اى است كه عدّه اى بيكاره و خوش خيال برخود هموار كرده اند و مى پندارند كه راه و رسم نگارش را به ديگران مى آموزند. در بدنويسى پايبند هيچ يك از اين گزافه ها مباش. در به كار بردن علائم سجاوندى هم مهم نيست چه راهى را در پيش مى گيرى. كافى است كيسه اى پر از نقطه و ويرگول و علامت سؤال و تعجّب و… داشته باشى و بپاشى روى نوشته ات. علامتها هر كجا فرود آمد همانجا خوب است. به هر حال مهم آن است كه نشان بدهى اين نشانه ها را مى شناسى, جاى آنها مهم نيست.
اصل ٧. ديگران را خفيف بشمار!
مگر نه آن است كه بدنويس جهان را دو نيم مى بيند: خود و ديگران؟ و مگر نه آن است كه (ديگران) به پشيزى نمى ارزند؟ پس بدنويس بايد براى وفادار ماندن به اين اصل, آن (ديگران) را پيوسته خوار شمارد و اين خوار شمردن را در نوشته خود بروز دهد. بدنويس خوب كسى است كه به ديگران بتازد, و ديگران وى را به اين صفت بشناسند و از او فاصله بگيرند. اهانت از رموز بدنويسى است, زيرا بدين ترتيب كسى جسارت آن نخواهد يافت كه به اعمال بدنويس بپيچد و بر او خرده بگيرد. پس بكوش كه به ديگران لجن بپراكنى. مهم نيست كه چه چيز را بهانه تاخت و تاز قرار دهى. اگر مى خواهى از انديشه كسى انتقاد كنى, لازم نيست زحمت بكشى و متون را مطالعه كنى تا به جوهر انديشه طرح شده دست يابى و سپس نگرش او را بيازمايى. كافى است كشف كنى كه مثلاً عادت دارد قاشق را در دست چپ بگيرد. در معايب اين كار داد سخن بده و آنگاه نتيجه بگير كه چنين فرد چپ دستى شايسته آن نيست كه چنين و چنان بينديشد. بدنويس موفق كسى است كه بتواند (شقيقه) را با هر پديده ديگرى ربط دهد. در عالم بدنويسى (لايتچسبك) وجود ندارد.
اصل ٨. به محل درج نوشته ات مينديش!
مقام بدنويسى والاتر از آن است كه دل نگران آن باشى كه نوشته ات كجا درج خواهد شد. اگر گفتند مقاله اى براى مجلّه اى تخصّصى بنويس, همان گونه بنويس كه كتابى دويست صفحه اى را مى نويسى. اگر براى مجلّه اى مى نويسى كه مخاطبانى عام و غير متخصّص دارد, همان مقاله ات را براى آن مجلّه هم بفرست. نوع خواننده كه اهميت ندارد. اگر خواستند مقاله اى پانصد كلمه اى براى دايرة المعارف بنويسى, مقاله اى سه هزار كلمه اى بنويس. يعنى در واقع سر و ته كتاب يا مقاله قبلى ات را بزن و به مقاله دايرة المعارفى تبديلش كن. با اين كار از دو جهت سود برده اى: اوّلاً مقاله ات بى سر و ته خواهد شد و اين خود نشانه پايبندى و وفادارى به اصول بدنويسى است. ثانياً مى توانى بگويى كه تلاشت را كرده اى و اين مطلب طورى است كه در كمتر از سه هزار كلمه نمى گنجد. اگر دايرة المعارف حق الزحمه ترا بر حسب تعداد كلمه پرداخت كند, از اين بابت سودى هم نصيبت خواهد شد.
اصل ٩. هرگز نوشته ات را دوباره مرور مكن!
اوقات بدنويسان گرانبهاتر از آن است كه به امورى بيهوده نظير بازخوانى نوشته و امثال آن بگذرد. آنچه را نوشتى ديگر تمام است. بازگشتن و نوشته را از آغاز مرور كردن كارى زيانبار است. اگر هرگونه اصلاحى در نوشته ات صورت دهى, ترا از عالم بدنويسى دور خواهد كرد. چه ممكن است خداى ناكرده چيز بى ربطى را حذف كنى, مطلب از قلم افتاده اى را به آن بيفزايى, يا جاى دو جمله يا بند را تغيير دهى. كافى است فكر كنى كه همين دگرگونيهاى به ظاهر كوچك, يكباره (بدنوشته) ترا به عرصه ناخوشايند و نامطلوب خوب نويسى مى كشاند. تكرار اين جرمها بتدريج سبب خواهد شد كه زمانى چشم بگشايى و دريابى كه بدنويسان اجماعاً ترا از جرگه خود بيرون رانده اند. جرمها هميشه ناشى از غفلتهاست. مبادا آنچه را اسلافت به (دو گندم) فروختند به (جوى) بفروشى. لذّت بدنويسى را با زحمت خوب نويسى معامله مكن كه در اين داد و ستد, تنها يك تن سود خواهد برد: دشمن تو,خواننده.