آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى امام خمينى ره - عابدى احمد
نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى امام خمينى ره
عابدى احمد
عرفان به نظرى و عملى تقسيم شده و هر كدام تعريفى خاص دارد. براى عرفان نظرى تعريف هاى مختلفى بيان شده و به تفاوت هاى عرفان با اخلاق و سير و سلوك توجه خاصى شده است. امام خمينى معتقد است كه:
عرفان عبارت است از معرفت خدا و شؤون ذاتى وتجليات اسمائى وافعالى او در حضرت علميه وعينيه به مشاهده حضورى, ونيز علم حضورى داشتن به كيفيت مناكحات و مراودات ونتايج الهى در حضرات اسمائى و اعيانى١.
به بيانى كوتاه تر مى توان گفت: عرفان نزد امام خمينى عبارت است از: (علم به كمال جلاء و كمال استجلاء) و كمال جلاء يعنى ظهور حق در مرآة أتَم, و كمال استجلاء يعنى شهود حق خود را در آن مرآة. و در جاى ديگر كمال استجلاء را اين گونه معنا كرده است: (شهود حق, نفس خود را به اسم جامعش در مرآة اتَم ـ كه همان انسان كامل باشد ـ را كمال استجلاء گويند)٢.
آنچه گذشت تعريف عرفان نزد امام بود. امّا ابن سينا معتقد است كسى كه دائماً فكرش متوجه قدس جبروت باشد (عارف) ناميده مى شود, ولى حضرت امام معتقد است كه: (عارف كسى است كه قلب خود را هيولا و پذيراى هر صورتى كه محبوب بر او وارد سازد, قرار دهد و هيچ فعليت و صورتى جز آن را طلب ننمايد)٣.
مشايخ عرفانى حضرت امام خمينى
آقا ميرزا هاشم اشكورى لاهيجى مازندرانى (متوفاى ١٣٣٢) كه حضرت امام از او به (استاد مشايخنا العارف الجليل الميرزا هاشم) تعبير مى كند,٤ شاگرد آقا محمّدرضا قمشه اى بوده است. وى در عرفان نظرى شاگردان زيادى تربيت نمود; همچون ميرزا مهدى و ميرزا احمد آشتيانى, فاضل تونى, سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, سيد حسين بادكوبه اى, ميرزا محمد على شاه آبادى و … رضوان اللّه عليهم.
عارف كامل ميرزا محمّدعلى شاه آبادى اصفهانى (متوفى ١٢٩٢ ش) تاثير بسيار زيادى بر شخصيت عرفانى حضرت امام داشته است. امام خمينى فرزند روحانى و عرفانى مرحوم شاه آبادى است و ابعاد مختلف عرفانى, سياسى, اجتماعى روح او مرهون ارتباط با آية الله شاه آبادى و اثر پذيرى از اوست. مرحوم شاه آبادى عرفان را با سياست عجين كرده و سر درس از رضاخان به (چار وادار) تعبير مى نموده است.
ضمناً به شخصيت آيةاللّه شيخ محمّدرضاى اصفهانى صاحب( وقاية الاذهان) نيز بايد اشاره نمود, كه امام خمينى مدتى زانوى ادب شاگردى در برابر او به زمين زده است. حضرت امام در مبحث غناى (مكاسب محرمه) خود از او به عظمت ياد مى كند. مرحوم اصفهانى در عين تبحّر در فقه و اصول, به مباحث و مشكلات علمى عصر خود كاملاً وافق بود وبه همين جهت كتابى به عنوان (نقد فلسفه داروين) نوشت.
يك نكته بسيار مهم در مسائل فلسفى وعرفانى آن است كه بعضى از افراد بر اثر افراط يا تفريط, دچار بدآموزى شده و با خواندن يك كتاب فلسفى يا عرفانى به انزوا روى آورده وخود را از جامعه و سرنوشت مسلمانان كنار مى كشند. اما حضرت امام خمينى در عين آنكه در عرفان يد بيضا نشان مى داد, در متن جامعه بود وبين عرفان وفلسفه و مسايل سياسى و حكومتى پيوند برقرار كرده بود. وى در زمان رهبرى خود در عين توجه به مباحث دقيق عرفانى و عمل به آنها توجه كامل به مسائل روز داشت و به بهترين وجهى سياست علوى خود را عملى مى ساخت.
به هر حال امام خمينى در اوّلين جلسه اى كه به محضر عرفانى مرحوم شاه آبادى مى رسد, از كيفيت وحى سؤال مى كند; استاد در پاسخ مى فرمايد: (هاء در إنّا أنزلناه فى ليلة القدر اشاره به حقيقت غيبيه نازله در بُنيه محمدى(ص) است, كه حقيقت شب قدر مى باشد)٥. امام خمينى كه از مقامات عرفانى استاد اطلاعات زيادى نداشت; سؤالى را مطرح كرده بود كه مصداق: (حسن السؤال نصف العلم)٦ بود. امام پاسخ بسيار عميق مرحوم شاه آبادى كه انگشت بر (هاء) گذارده بود نه بر (قرآن), و تفسير بسيار زيباى او از شب قدر و ارتباط آن با حقيقت محمّدى(ص), امام را شيفته او نمود, و امام چون گمشده خود را يافت, كمال استفاده را از مجلس ملكوتى او برد.
آنچه ذكر شد اوّلين جلسه بود, و اما آخرين جلسه ايامى بوده كه حضرت امام نزد مرحوم شاه آبادى (مصباح الانس) را مى خوانده است و در صفحه ٤٤ مصباح الانس نوشته است:
إلى هاهنا قرأت الكتاب عند شيخنا العارف الكامل الشاه آبادى روحى فداه, وقد اتفق انتقاله الى طهران فصرت محروماً من فيضه دام ظله)٧.
در اين جلسه بحث از ادراك امتياز اسمائى بوده است كه: ادراك امتياز مخصوص و منحصر به تجليات اسمائى در حضرت واحديت است, امّا وقتى اسماى ذاتى در حضرت احديت تجلى نمايند, ديگر امتيازى نبوده و در اين نفخه آسمان ها وزمين صعقه خواهند زد.
حضرت امام معمولاً با القابى مانند: (شيخنا العارف الكامل)٨ و (شيخنا واستاذنا فى المعارف الالهيه العارف الكامل)٩ از اين استاد ياد مى كند, و با جمله (روحى فداه) بر او درود مى فرستد.
با آن كه حضرت امام شيفته مرحوم شاه آبادى بوده است, اما اين علاقه مصداق (حبّك للشىء يعمى و يصمّ) نبوده و در همه حال حضرت امام استقلال فكرى خود را حفظ كرده است و مكرراً در آثار خود نظرات مرحوم شاه آبادى را مورد نقد و بررسى قرار داده است كه به يك نمونه اشاره مى شود: علامه قيصرى معتقد است كه تنزيه خداى متعال از نقايص مكانى عين تحديد است. مرحوم شاه آبادى در برابر او فرموده است: انصاف آن است كه تنزيه از نقايص امكانى تحديد نيست, زيرا نقايص عدمى هستند, و تنزيه از آنها برگشت به كمال وجود و اطلاق آن دارد نه به تحديد وجود, بنابر اين كلام قيصرى كه تنزيه را عين تحديد دانسته, صحيح نيست. حضرت امام خمينى اين سخن استاد را صحيح ندانسته ومى فرمايد:
كلام استاد در صورتى صحيح است كه آن نقايص امكانى عدم مطلق باشند, وعدم مطلق حتى وجود بالعرض نيز ندارد, و سلب چنين عدمى برگشت به وجود مى نمايد. اما اگر نقايص را حدود وجود دانسته و آنها را موجود بالعرض بدانيم, در اين صورت تنزيه از اين گونه نقايص عين تحديد خواهد بود١٠.
حضرت امام در اين كلام به تفاوت بين (عدم مطلق) و (عدم مضاف) توجه نموده است. عدم مطلق نقيض وجود است و سلب چنين عدمى مساوى با وجود است و چنين سلب عدم مطلق و تنزيه خداوند از آن صحيح مى باشد. اما با توجه به آن كه عدم مضاف بر اثر اضافه به ملكات مشمول بركت وجود است و اين عدم مضاف نقيض وجود نبوده, بلكه از اقسام آن است, در اين صورت سلب چنين عدمى در واقع به معناى سلب قسمتى از وجود خواهد بود و اين عين تحديد خواهد بود و با وجود مطلق و بسيط الحقيقه هيچ سازشى نخواهد داشت.
در آثار حضرت امام از اين قبيل اشكالات به كلام استاد خود فراوان يافت مى شود١١. و گاهى نيز مى فرمايد: (اين اشكال را به مرحوم شاه آبادى عرض كردم و حضرتش چنين پاسخ داد)١٢.
آثار عرفانى امام خمينى
امام خمينى حدود پانزده سال به تدريس فلسفه اشتغال داشته است, اما هيچ كتاب يا رساله مستقلى در اين موضوع ننگاشته است. و در عرفان نظرى كمتر تدريس داشته, و بلكه هيچ درس رسمى به عنوان عرفان از ايشان سراغ نداريم, ولى كتاب هاى متعدد و فراوانى در اين موضوع به رشته تحرير درآورده است. بنابر اين فلسفه و عرفان امام خمينى از جهت تدريس و تاليف متعاكس مى باشند. اما در فقه و اصول مجمع البحرين بوده هم تدريس و هم تاليف دارد. در اينجا توضيح كوتاهى پيرامون هر يك از آثار عرفانى امام خمينى بيان مى كنيم:
ا. شرح دعاى سحر. اين كتاب در سال ١٣٤٧ ق تدوين شده است. امام خمينى هنگامى كه ٢٧ ساله بود اولين اثر عرفانى خود را كه حكايت از نبوغ و ذوق سرشار عرفانى او بود, در قالب شرح دعاى مباهله١٣ كه داراى اسم اعظم و تجلّى أتم است, بيان كرد.
اهميت اين دعا در آن است كه صحبت از حور و غلمان و خوردن و آشاميدن وشكمبارگى نداشته, و تنها صحبت از اسماى حسناى الهى است. امام خمينى در شرح خود بر اين دعا به بحث از وقوع تفاضل بين اسماى الهى پرداخته است; چيزى كه در سراسر اين دعا مشهور است.ثانياً نفى واستهلال همه اسماء در احديت جمع دومين شاخصه اين كتاب است, كه هر فقره اى از فقرات دعا به آن اشاره دارد.ثالثاً داعى و سالك بايد به هر دو, نظر داشته از طرفى تفاضل را در مقام واحديت ببيند واز طرفى همه آنها را مستهلك در مقام احديت مشاهده كند.
ضمناً چون اين كتاب اوّلين اثر عرفانى امام است, رنگ فلسفى وصبغه برهانى آن بر مطالب ذوقى و عرفانى غلبه دارد. كاملاً به عكس كتاب (آداب الصلاة) كه از آخرين آثار مكتوب عرفانى اوست و كمتر رنگ و بوى فلسفه در آن مشاهده شده و عرفان خالص و محض ذوق و كشف و شهود است.
ب. مصباح الهداية. اين كتاب در موضوع خود منحصر به فرد است. گرچه كتاب هاى عرفانى فراوانى درباره انسان كامل وولايت او نوشته شده است, اما به جرأت مى توان گفت هيچ كدام نتوانسته اند حقيقت خلافت و ولايت را كه از مشكل ترين و مهم ترين مسائل عرفانى است, به خوبى تحليل و تفسير كنند. حضرت امام خمينى در اين كتاب حقيقت خلافت و ولايت را با ذوق عرفانى چنان بيان كرده است كه با آيات و روايات و برهان هاى فلسفى كاملاً هماهنگ باشد.
نام دقيق اين كتاب آن گونه كه در مقدمه كتاب آمده عبارت است از: (مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية)١٤ كه گاهى از آن به (مصباح الهداية) تعبير مى شود.١٥ حضرت امام در برخى از آثار خود, نام اين كتاب را (مشكوة الهداية إلى حقيقة الخلافة والولاية)١٦ و گاهى (مصباح الهداية إلى حقيقة الرسالة والولاية)١٧ عنوان كرده است. به هر حال نام دقيق كتاب همان نامى است كه ابتدا ذكر شد. و مراد از (خلافه) در نام كتاب همان رسالت يعنى مقام خلافت انسان از حق متعال است.
اين كتاب كه مشكل ترين كتاب امام خمينى است در سال ١٣٤٩ ق تدوين شده است. و با آنكه از اوّلين آثار اوست و طبيعت عرفان با پويائى و تحول سروكار دارد, اما در عين حال امام خمينى در ساير آثار خود به اين كتاب ارجاع داده و مطالب آن را نهايت افكار عرفانى خود مى داند١٨.
مصباح الهداية داراى دو مشكوة است, مشكوة اوّل آن ٥٦ مصباح دارد, و مشكوة دوم آن سه مصباح دارد كه هر كدام داراى چند فصل مى باشند. كتاب با يك خاتمه پايان مى يابد
عناوين اين كتاب اشاره اى گويا به گرايش هاى حضرت امام به فلسفه اشراق و تأثيرپذيرى او از سهروردى و مرحوم ميرداماد دارد.
حضرت امام خمينى در كتاب (مصباح الهداية) به مساله علوّ ذاتى ذات مقدس نسبت به تمام اسماء پرداخته, و معتقد است كه احديت جمعى كه در ذات مقدس است, سبب تقدم مسمّاى آن بر تمام اسماء شده است. آنگاه نتيجه مى گيرد كه ظل آن مقام احديت جمع كه همان عين ثابت انسان كامل و حقيقت محمّديه(ص) است. تقدّم و علوّ ذاتى داشته و بر همه اعيان حاكم است. حقيقت عمائيه نيز به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. يعنى فيض اقدس و تجلّى غيبى احدى اوّل كه باطن اللّه است از حيث وجهه غيبى آن. و ظاهرش حضرت اسم اللّه است, از جهت احديت جمع اسماى الهى. به عبارت ديگر عماء يعنى وجهه غيبى مقدس اسم اللّه كه منزّه از هرگونه كثرت و تفصيلى باشد.
ج. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الأنس. جايگاه رفيع محى الدين در عرفان با كسى قابل مقايسه نيست, و گرچه ام الكتاب او (الفتوحات المكية) است, ولى زبده و عصاره افكار خود را در (فصوص الحكم) قرار داده است. به همين جهت اين كتاب مورد توجه موافقان و مخالفان عرفان قرار گرفته است. كتاب فصوص ـ طبق مكاشفه شيخ ـ عطيه رسول خدا(ص) است كه از عطاياى الهى براى هدايت و ارشاد طالبان است١٩. بر اين كتاب شرح هاى فراوانى نوشته شده است, اما شرح فصوص الحكم قيصرى به عنوان متن درسى حوزه هاى عرفانى قبول عام يافته است, و امام خمينى آنگاه كه اين كتاب را نزد مرحوم شاه آبادى مى خوانده, حواشى و تعليقاتى بر آن نگاشته است.
كتاب (مصباح الانس) از محمد بن حمزه معروف به ابن فنارى است كه شرح رساله (مفتاح غيب الجمع والوجود) صدرالدين قونوى است. اين كتاب نيز از متون درسى عرفانى است و امام خمينى بر آن نيز تعليقاتى دارد.
حضرت امام در حواشى خود بيشتر به كلمات قيصرى ـ نه محى الدين ـ توجه دارد, و نوعاً توضيحات علامه قيصرى را نا تمام مى داند, و معتقد است كه او به عمق معانى عرفانى آيات و روايات نرسيده است٢٠. بلكه معتقد است كه قيصرى به عمق كلام شيخ اكبر نيز نرسيده است٢١. گاهى نيز مى فرمايد: كلام فاضل شارح ـ يعنى قيصرى ـ در كمال سقوط است٢٢ گاهى مى فرمايد: معنايى كه ما براى كلام شيخ ذكر كرديم بهتر از معنايى است كه قيصرى ذكر كرده است٢٣. گاهى حضرت امام با توجه به ساير آثار و كتاب هاى محى الدين به شرح عبارت هاى فصوص مى پردازد و در نتيجه اشتباه قيصرى را در فهم كلام شيخ, مشخص مى كند٢٤ و گاهى كلام قيصرى را مطابق ذوق عرفانى نمى داند٢٥.
اينجا دو نمونه از اعتراضات امام خمينى بر علامه قيصرى را ذكر مى كنيم:
ا. علامه قيصرى معتقد است كه رحمن, ربّ عقل اوّل است و رحيم ربّ نفس كليه است. امام خمينى مى فرمايد:
رحمان مقام جمع بسط وجود و ظهور وجود است, و رحيم مقام احديت جمع قبض وجود و ارجاع آن به غيب است. هر اظهارى از تجلى رحمانيت است, و هر چه داخل غيب و بطون مى شود, از رحمت رحيميه است٢٦.
ب. علامه قيصرى در مقام بيان ميزان وضابطه براى فرق و تميزگذاردن بين اسماى ذات و اسماى صفات مى فرمايد: گرچه همه اسما اسماى ذات مى باشند, اما اگر ذات در آنها ظهور كند آنها را اسماى ذات گويند واگر صفات در آنها ظهور كند آنها را اسماى صفات گويند. ولى حضرت امام خمينى معتقد است كه:
اين كلام قيصرى داراى دقت عرفانى نبوده, و كسى كه سالك به قدم عرفان باشد, بايد بهتر از اين سخن بگويد و بايد مقامات و درجات مختلف اهل سلوك را در نظر گرفت تا ملاك و ميزان فرق روشن شود٢٧.
امام خمينى در تعليقات خود بر كلمات قيصرى غالباً وجهه اعتراض و نقد دارد, ولى نسبت به كلام محى الدين غالباً امام وجهه توضيحى و شارح بودن را دارد٢٨, گرچه در موارد اندكى به كلام محى الدين نيز اعتراض دارد.٢٩ مثلاً: محى الدين معتقد به عدم خلود در عذاب است, ولى امام خمينى خلود در آتش را از ضروريات دين مى داند٣٠. همچنين محى الدين عبد بودن را براى رسول خدا(ص) اسائه ادب مى داند. اما امام خمينى خود اين كلام محى الدين را نوعى اسائه ادب دانسته و مى گويد: عبد بودن براى آن حضرت از افتخارات است٣٠.
تعليقات امام خمينى بر (مصباح الانس) بسيار اندك و غالباً توضيحى بوده و از نقد و اعتراض بر كلمات قونوى يا ابن فنارى به دور است.
حضرت امام اين كتاب را بين سال هاى (١٣٥٠ ـ ١٣٥٥ ق) تدوين كرده است.
د. سر الصلوة, معراج السالكين و صلوة العارفين. اين كتاب به بيان و تفسير معراج حقيقى اهل نياز ـ يعنى نماز ـ پرداخته و مقامات روحى اولياء را در اين سلوك روحانى و معراج ايمانيِ عرفانى به رشته تحرير درآورده است. اين كتاب براى خواص نوشته شده, و اسرار و اشاره هاى عرفانى هر كدام از اذكار و حركات نماز را توضيح داده است. اين كتاب در سال ١٣٥٨ ق. به پايان رسيده است.
هـ. اربعين, چهل حديث. از رسول خدا(ص) نقل شده است كه: (مَن حفظ على امتى اربعين حديثاً ينتفعون بها بعثه الله يوم القيامة فقيهاً عالماً)٣٢. يعنى هر كس چهل حديث بر امت من حفظ كند كه از آن بهره ببرند, خداوند در روز قيامت او را فقيهى عالم مبعوث نمايد. آيا مراد از حفظ, حفظ از ظهر القلب يا از بر كردن در مقابل نيسان است يا حفظ از تلف شدن, يا عمل كردن به آن و يا نشر و ترويج و شرح و تفسير آن؟ و آيا مقصود از جمله پايانى حديث, خبر از عالم بودن چنين شخصى است يا دعا وانشاء براى عالم شدن اوست يا خبرى است از تفضّل خداوند در قيامت نسبت به او؟
پاسخ اين سؤالات هرچه باشد, بسيارى از علما براى عمل به اين حديث به نوشتن چهل حديث اقدام كرده اند و حضرت امام خمينى نيز به همين منظور چهل حديث اخلاقى عرفانى را انتخاب كرده و با سند متصل خود تا امام معصوم(ع) عين حديث را نقل و پس از ترجمه دقيق و شرح مفردات و لغات مشكل آن به شرح و تفسير حديث مى پردازد. در ابتداى اين كتاب وجهه اخلاقى آن غالب است و سپس از سير و سلوك سر درآورده و سرانجام قسمت هاى پايانى كتاب به عرفان و نكته هاى ذوقى مى پردازد.
كتاب اربعين يا چهل حديث در سال (١٣٥٨ ق.) نوشته شده است.
و. آداب الصلاة. اين كتاب يكى ديگر از آثار عرفانى حضرت امام خمينى است. اين كتاب نيز همانند (سر الصلوة) و (چهل حديث) به زبان فارسى است, و چون اين كتاب از آخرين كتاب هاى عرفانى امام است از جهت غنا و محتواى بلند عرفانى بسيار دقيق تر و عالى تر از كتاب هاى ديگر ايشان است. گرچه مخاطب اين كتاب خواص نبوده و بلكه براى عموم مردم نوشته شده است, اما هرگز سطح مطالب را پايين نياورده, بلكه به سادگى بيان افزوده است. به هر حال در تمام اين كتاب ضمن شرح و تفسير عرفانى اعمال و اذكار نماز مسائل عرفان نظرى و عملى و مسائل تربيتى و اخلاقى را مود توجه قرار داده و ذكر نموده است. اين كتاب در سال (١٣٦١ ق.) تدوين شده است.
ز. تفسير سوره حمد. حضرت امام خمينى در سال (١٣١٨ ش) در كتاب (سر الصلوة) خود به تفسير سوره حمد پرداخت, و در سال (١٣٢١ ش.) نيز دو مرتبه در كتاب (آداب الصلاة) سوره حمد و اخلاص را تفسير نمود و پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سال (١٣٥٨ ش.) نيز طيّ پنج جلسه در سيماى جمهورى اسلامى ايران تفسير سوره حمد بيان نمود, اما متأسفانه اين جلسات با بيمارى و انتقال ايشان به بيمارستان همزمان شد و به تعطيلى ومحروميت مشتاقان از آن تفسير عرفانى انجاميد.
در تفسير قرآن كريم روش هاى بسيار مختلفى وجود دارد. برخى به جنبه ادبى پرداخته و قرآن را از ناحيه صرف و نحو مورد مطالعه قرار داده اند, وبعضى به صورت فقهى, يا تاريخى, يا روائى آن را تفسير مى كنند. ولى آنچه فراموش شده است, همان هدف اصلى قرآن يعنى جنبه هدايت بودن آن است. حضرت امام در هر سه مرحله از تفسير خود به نكات دقيق عرفانى و هدايت توجه كامل داشته, و در تفسيرى كه از تلويزيون پخش گرديد, علاوه بر نكات عرفانى به مسائل اخلاقى و تربيتى نيز توجه كامل داشت.
ضمناً حضرت امام در كتاب (آداب الصلاة) خود علاوه بر سوره حمد و توحيد, سوره قدر را نيز تفسير كرده است.
ويژگى كلى آثار عرفانى حضرت امام عبارت است از:
١ـ موجز بودن, و پرهيز از هرگونه توضيح واضحات يا اطاله كلام.
٢ـ پرهيز از نقل قول و آراى ديگران.
٣ـ دورى كردن از اشكال و اعتراض به ديگران, جز در موارد ضرورت.
٤ـ ابتكارات زياد, نه جمع آورى كلمات.
٥ـ توجه زياد به آيات شريفه و روايات وادعيه.
٦ـ حكايت داشتن از نظام انسجام يافته فكر عرفانى مؤلف و استقامت رأى و نفس او.
٧ـ عرضه كردن فكرى منسجم و منظم به خواننده.
٨ـ كشف از نهايت خضوع مؤلف در برابر شرع انور و عبد محض بودن او.
٩ـ در فراوانى نوآورى هاى عرفانى قابل مقايسه با محى الدين ابن عربى است و در فلسفه هم طراز سهروردى.
در پايان, اين پيشنهاد به محضر بزرگان حوزه علميه قم و مسئولان محترم آن عرضه مى شود كه سزاوار است كتاب (مصباح الهداية) و (سر الصلوة) و (چهل حديث) در مقطع هاى مختلف دروس حوزوى به عنوان كتاب درسى معرفى شده و علاوه بر احياى نام و ياد آن بزرگ مرد تاريخ تشيّع, به اين وسيله درس هاى اخلاقى و عرفانى را در حوزه گسترش داده و عطش معنوى جامعه اسلامى را به اين وسيله پاسخگو باشيم.پاورقى ها:
١. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص٥٥.
٢. همان, ص٢٥٢.
٣. شرح دعاى سحر, ص١٣.
٤. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص٢٢٨.
٥. مصباح الهداية, ص٢٧.
٦. نهج البلاغة.
٧. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس, ص٢٥١.
٨. همان, ص٩٨.
٩. مصباح الهداية, ص٢٧.
١٠. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص٨٦.
١١. ر.ك: تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص٩١, ١٠٢, ١٠٦, ١٢٠, ١٨٣, ١٨٥.
١٢. همان, ص١٢٣, ١٢٤.
١٣. شرح دعاى سحر, ص٣.
١٤. مصباح الهداية, چاپ كوثر, ص١٢.
١٥. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص١٨٢.
١٦. همان, ص٢٣٣.
١٧. همان, ص٢٧٥.
١٨. همان, ص١٨٠.
١٩. همان, ص٥٢.
٢٠. همان, ص٧, ١٧, ١٨, ٢٤.
٢١. همان, ص١٦, ٢٧, ٢٩, ٤٢, ٤٣, ٤٦ و ….
٢٢. همان, ص٦٦, ٨٠.
٢٣. همان, ص٤٩.
٢٤. همان, ص٥٧. در اينجا امام از كتاب انشاء الدوائر محى الدين شاهد آورده بر آن كه معناى عرفانى جوهر و عرض با معناى فلسفى آن ها و نيز با آنچه كه قيصرى ذكر كرده است متفاوت است.
٢٥. همان, ص٣٢.
٢٦. همان, ص١٦.
٢٧. همان, ص٢١.
٢٨. همان, ص٢٠.
٢٩. همان, ص١٩٥.
٣٠. همان, ص٧٦.
٣١. همان, ص٥٥.
٣٢. عيون اخبار الرضا (ع), ج٢.